حضرت قاسم بن الحسن(ع)


عسل سـرخ شهـادت چقـدر شیرین است

می جنت که خدا گفته به قرآن این است

سم اسبان به روی سینۀ من سنگین نیست

بر مـن امـروز غریبـی عمـو سنگین است

صورتی را که حسن بوسه چو قرآن می‌زد

کاش می‌دید که از خون جبین رنگین است

استخـوان بدنـم زیـر سـم اسـب شکست

این سم اسب به از گردن حورالعین است

روز وصـل است و عروس اجلم در آغوش

قاتلم تیغ بـه کـف دارد و بـر بالین است

من که پیش از شب میلاد، حسینی بودم

شکـرلله کــه امــروز همینم دیـن است

ای عمـو زود بیـا جـانب میـدان و ببیـن

یک کبوتر ز تو در پنجۀ صد شاهین است

زخم‌هــای بدنـم لالــه‌صفت می‌خنــدند

پـای تا سر بدنم غرق گـل و نسرین است

ما شرار از جگر خویش بـه «میثم» دادیم

در صف حشر همه دار و ندارش این است




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/12 | 02:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو