حضرت عباس(ع)-شهادت


دریا به موج زلف کمندش اسیر بود

آب شریعه تشنه ی کام امیر بود

مشکی به عمق دید حرم روی دوش داشت

حتّی فرات پیش نگاهش حقیر بود

یک آبگیر غلغله از روبهان پست

پیش یلی که اصل و تبارش ز شیر بود

با آرزوی خنده ی اصغر به آب زد

ساقی نبود منجی طفل صغیر بود

دریا عقب کشید و تلاطم فرو نشست

مثل همیشه هیبت او بی نظیر بود

نوحانه پا به عرصه ی طوفان خون نهاد

موسای نیل علقمه خود موج گیر بود

مردانه دست بیعت سرخی به مشک داد

او از نژاد برکه ی سبز غدیر بود

همراه آب جان به کف مشک می سپرد

با آب مشک، چشم و دلش هم مسیر بود

باید به داد تشنه ی ششماهه می رسید

فرصت نمانده بود و زمان دیرِ دیر بود

مرد رشید علقمه با عزم راسخش

می تاخت سوی خیمه ولی سر به زیر بود

از آن طرف نگاه سه ساله به شوق آب

در انتظار مشک عموی دلیر بود

لبهای دخترک چو لب کودک رباب

مجروح زخم دشنه ی خشک کویر بود




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/12 | 01:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو