حضرت قاسم بن الحسن(ع)


گشته پامال عموجان ز چه این سان بدنت

پاره پاره شده از ضربت شمشیر تنت

تا کنار بدن تو به شتاب آمده ام

شده همرنگ دل غرقه بخونم بدنت

بدرقه کرد تو را اشک و نگاهم که نبود

زرهی بر تنت ای گل به جز از پیرهنت

از غم و داغ تو خون ریخته از چشم ترم

مثل لاله شده پر خون ز چه جام دهنت

باز کن لب سخنی از لب خاموش بگو

مانده در ضائقۀ من عسلی از سخنت

رُخت ای ماه شب چارده از خون تر شد

رفتی و ماند فروغ رجز شب شکنت

گرچه حاجت به کفن نیست شهیدان را لیک

شده پیراهن خونین تن تو کفنت

در کنار تن صد چاک تو فریاد زنم

یادگار حسنم ، سوختم از سوختنت

به چه حالی ببرم سوی حرم جسم تو را

منتظر مانده به ره مادر غرق محنت

داغ بر داغ دلم آمده گر می گریم

تازه شد داغ علی با غم پرپر شدنت

سوخت گرچه دل محزون وفائی امّا

صد هزاران دل عاشق شده بیت الحزنت




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/08/18 | 12:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو