امام حسین(ع)-شب عاشورا

 

وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد

شیون و گریه و آهم به ثریا برسد

به لب خشكِ تو دِق می كنم از غصه اگر

تیغِ خورشید بر این پهنه صحرا برسد

كوكبِ بختِ جدایی ز تو تقدیرِ من است

چشم از رویِ تو بر هم نزنم تا برسد

به تنِ اصغرِ تو یك سرِ سوزن حس نیست

با كمی آب تلظّیش به لالا برسد

علی ات را بشناسند نخواهند گذاشت

بویی از پیرهنش نیز به لیلا برسد

بدنش مثلِ فدك پخشِ زمین خواهد شد

پای عباسم اگر بر لبِ دریا برسد

گرگ ها یوسفِ خواهر به سرت می ریزند

چاره ام چیست اگر كار به این جا برسد؟

نیزه، خون، چكمه، سراشیبی گودال، سرت

عمرِ زینب به گمانت به تماشا برسد

رویِ تَل دخترِ مضطر شده می میرد اگر

پای اسبی به لبِ تشنه ی بابا برسد

وای اگر پای شقاوت به حرم باز شود

دست بی عاطفه بر چادرِ زن ها برسد

آتش و خیمه و غارت شدن هر چه كه هست

هیچ كس نیست به دادِ منِ تنها برسد

نفسِ سینه ی زینب، نفست می گیرد

وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد




✔️ موضوع : شب عاشورا،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 09:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic