غزل اخلاقی


ما خنده را به مردم بی غم گذاشتیم

گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم

قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک

چون کعبه دل به چشمه زمزم گذاشتیم

مردم به یادگار اثرها گذاشتند

ما دست رد به سینه ی عالم گذاشتیم

چیزی به روی هم ننهادیم در جهان

جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم

دادند اگر عنان دو عالم به دست ما

از بیخودی ز دست همان دم گذاشتیم

الماس، بی نمک شده بود از موافقت

تدبیر زخم و داغ به مرهم گذاشتیم

بی حاصلی نگرکه حضور بهشت را

از بهر یک دو دانه چو آدم گذاشتیم

صائب! فضای چرخ، مقام نشاط نیست

بیهوده پا به حلقه ی ماتم گذاشتیم




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/02/27 | 01:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات