بازگشت به مدینه

 

سلام ای روضه طاها مدینه

سلام ای جنت الزهرا مدینه

تو ای هم ناله دیرینه دل

حکایت کن ز زخم سینه دل

تو درد و غصه ها بسیار دیدی

شرار و قنفذ و مسمار دیدی

ولی این بار سر کن قصه عشق

بگو با ما سخن از غصه عشق

سخن از خستگان عشق سرکن

جهان را از غم زینب خبر کن

بگو از کاروان خسته شام

زدلهای به خون بنشسته از شام

بگو از یاس های ارغوانی

ز اطفال نحیف و استخوانی  

بگو از کاروان و شور و شینش

که زینب آمد اما بی حسینش

شرر افتاد بر جانت مدینه

که سوزاندند قرانت مدینه

همانا که ز پیغمبر بریدند

وفا را در یم خون سر بریدند

به باب العلم شبها باب بستند

همانا بر حسینش آب بستند

جفا آن فرقه که بر یاس کردند

جدا دست از تن عباس کردند

مدینه رشته دین پاره دیدی

به یاد محجسن آن گهواره دیدی

ولی گودال پر خون را ندیدی

در آتش قوم مجنون را ندیدی

ندیدی دست و پا می زد گل عشق

کنارش ناله می زد بلبل عشق

ثمر از باغ غم می چید زینب

بلا پشت بلا می دید زینب

امان از دوره سرد اسارت

امان از زینب و درد اسارت




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1389/11/7 | 03:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.