تبلیغات
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب اسفند 1396
 
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح


شکوه آمدن و خلقتت سر آمد بود

میان هرچه که دارد خدا زبانزد بود

همیشه با صفی از آسمانیان جبریل

به گِرد خانه تان گرم رفت و آمد بود

تو دخترِ پدری؛ یا که مادری بر او ؟!

میان دختر و مادر دلش مردّد بود

رسالت پدرت با تو بود پا بر جا

که بودنت همه ی دلخوشی احمد بود

برای عرض ارادت به محضرت بانو

نبی به امر خدا روز و شب مقید بود

ز التماس دو دستم چه زود دل کندی

تویی که آمدنت خوب و رفتنت بد بود 



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


شور برپا شده و عشق، به بار آمده است

باز هم رایحۀ فصل بهار آمده است

ماه، چون مُهر شده جانب منبر رفته

سورۀ شمس، به مهمانیِ کوثر رفته

سیبِ معراج، به معراجِ زمین آمده است

بر رکابِ نبی‌الله، نگین آمده است

نور، از عرشِ زمین، سمت سماوات رسید

روی دستان پدر، مادر سادات رسید

بین گهواره که صدیقۀ اطهر باشد

وقت آن است که مدّاح، پیمبر باشد

دخترم، محشر کبراست بدانید همه

سایه‌اش بر سرِ دنیاست بدانید همه

راضیه، مرضیه، طوباست بدانید همه

اصلاً او امّ‌ابیهاست بدانید همه

و نوشتند که انسیۀ حورا باشد

او درخشید و خدا خواست که زهرا باشد

طعمِ لبخندِ بهشت است به روی لب او

بوسه دادن به رسول است، نماز شب او

نام او فتح مبین است که قرآن فرمود

شأن زهرای مرا سورۀ انسان فرمود

نورسیده‌ست ولی بوده از اول با من

علّت خلق جهان فاطمه بوده یا من؟

باغبان بوده‌ام و فاطمه گلشن بوده

فاطمه، خاص‌ترین معجزۀ من بوده

بهترین مادر دنیا که به دنیا آمد

عشق، در هیبت مولا به تماشا آمد

علی از راه رسیده به مبارک بادش

خاتم از دست درآورد و به زهرا دادش

پَرِ گهواره، عقیق علوی را دُر کرد

اشک شوق، آینۀ چشم علی را پُر کرد

عشق، فرضیه شده، مسأله را می‌جوید

جبرئیل آمده، در گوش نبی می‌گوید:

نور تابنده به نور ازلی می‌آید

چقدَر فاطمۀ تو به علی می‌آید

کعبه، مُحرِم شده و دور علی چرخیده

در سراپای علی دست خدا را دیده

روی دستان یدالله، خدا تابیده

چون پیمبر به علی دُرِّ نجف بخشیده

هدیه انگار که از باغ جنانش آمد

مدح صدیقۀ کبری به زبانش آمد

باز، مدّاحیِ زهراست، شنیدن دارد

مدح، از جانب مولاست، شنیدن دارد

او رسیده‌ست که افلاک، پر از لبخند است

نَفَس عرش، به یک نیم‌نگاهش بند است

گرچه پیداست ولی جلوۀ مستور شده

فاطمه نورٌ علی نورٌ علی نور شده

او که قبل از همه امضای بلا را داده

چقدَر غصّۀ شیعه به دلش افتاده

«شیعتی» گفت و مماتِ همه بی‌واهمه شد

اینچنین بود که از روز ازل فاطمه شد

سیل می‌خواستم و بارش نم‌نم آورد

مثنوی هم جلوی مدح شما کم آورد



موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


همان زمان که در آفاقِ عرش ، دیده شدی

برای قصه‌ی لولاک ، برگزیده شدی

تو میوه‌ی ملکوتی که در شب معراج

به اذن حضرت پروردگار ، چیده شدی

گذاشت ، آینه را روبروی وجه خودش

قلم به دستِ خدا بود و تو کشیده شدی 

تو شاه بیت غزل‌های آفرینشی و ...

به شاعرانه‌ترین شکل ، آفریده شدی

به دستخط خدایت ادامه‌دار شدی

هِجا هِجای تو تکثیر شد قصیده شدی

به خاطرت همه‌ی عرش را مزیّن کرد

بهشت ، جامه‌ی سبزی که داشت بر تن کرد

تو آمدی همه‌ی عرش ریسه بندان شد

تو خنده کردی و نور فلک دوچندان شد

زمین بهشت برین و ؛ بهشت ، زهرایی

به یمن آمدن تو هم این و هم آن شد

تمام عرش ، برایت بداهه می‌گفتند

تو آن قصیده‌ی نابی که شعرباران شد

خدا به خاطر نامت سه بیت نازل کرد

سه آیه‌ای که تمام وجود قرآن شد

برای مدح تو جبریل ، آمد از ملکوت

نگاه کرد ، به چشم تو و غزلخوان شد

سلامِ ما و سلامِ خدا عَلَی الْکوثر

سلام بر تو و بابای تو اَباالْکوثر

سلام ، کوثر جاری شده به جان زمین

سلام ، انسیه ؛ ای «حوریه‌نشان» زمین

خدای تو به زمین دوخت ، آسمان‌ها را

به عشق آمدن تو ای آسمان زمین !!

شب ولادت تو آفتاب می‌تابید

به وقتِ نور تو تنظیم شد زمان زمین

برای مدت هجده بهار هم که شده

خدا گذاشته منت به ساکنان زمین ...

که شاید از تو بگیرند ، درس آدمیت

از آسمان تو رسیدی به امتحان زمین

هزار حیف ، که مردود شد زمینِ خدا

همان دمی که پر از دود شد زمینِ خدا

زمین نداشت لیاقت که تو در آن باشی

اراده کرد ، خدا که در آسمان باشی

قرار بود ، زمین خانه‌ی خودت باشد

نخواستند و بنا شد که میهمان باشی

بهشت ، زیر قدم‌های توست مادرجان !

خدا نخواست که بین زمینیان باشی

تو گنج مخفی پروردگار می‌مانی

اراده کرده که بانوی بی‌نشان باشی

به عشق «اَشْهَدُ اَنّ عَلی وَلیُّ الله»

خودت نخواستی اصلا که در اذان باشی

قسم به نام تو بانو ؛ قسم به نام علی

علی تمامِ تو بود و تو هم تمامِ علی



موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح


دل ما نیست غیرِ با زهرا

السلام علیکِ یا زهرا

ای که حیرانِ عصمتت مریم

مظهرِ عفت و حیا زهرا

ما همه در طوافِ چشمانش

برترین جلوه‌ی خدا زهرا

همه اسباب در اشاره‌ی اوست

حاجت ما کند روا زهرا

در قیامت سؤال اگر کردند

من که لالم، جواب با زهرا

روز محشر که خلق حیرانند

بِنِگر می‌کند چه‌ها زهرا

اوست انسیه، عصمتِ کبری

ما کجا، دامنش کجا زهرا

مادرِ آب، دخترِ دریا

آفتابِ خدانما زهرا

هیچ‌کس هم‌تراز زهرا نیست

پس حسابش بود جدا زهرا

اوست معنای آیه‌ی تطهیر

محورِ اصلیِ کسا زهرا

بارالها خودت تفضل کن

دستِ ما را بگیر تا زهرا

اولین عاشقِ ولایت کیست؟

اولین ذوبِ مرتضی زهرا

بینِ آتش امیر خیبر گفت:

تا علی هست پس چرا زهرا؟

نامِ آتش میان شعر آمد

دلِ ما رفت کربلا زهرا

خیمه‌ای سوخت غرق در آتش

دختری گفت بی‌صدا زهرا



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-روز مادر


خورشید شد و کنارِ او تابیدم

خیر از همهٔ دقیقه هایم دیدم

معنایِ بهشت را بدونِ اغراق

با بوسه به دستِ مادرم فهمیدم!



موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح


نه تنها مادرِسادات زهراست

که حتی فاطمه ام ابیهاست

من از طرزِ دعاهایی که میکرد،

یقین کردم که زهرا مادرِ ماست

چه مادر، مادرِ سبطینِ طاها

چه بانو، بانویِ عرشِ مُعلاست

فقیهه، عالمه، اِنسیه، حورا

فهیمه، فاطمه، ریحانه، عَذراست

بهشتی که به زیرِ پاش اُفتاد

همانا مُزد ِشیعه صبحِ فرداست

اگر آدم غلامِ مرتضی بود

کنیزِ حضرتِ صدیقه حواست

فقط نَه ماه و خورشید و فَلک، نَه

تمامِ کائنات از آنِ زهراست

اُمیدِ ملتمس بر چادر اوست

همان چادر که خونآلودِ غمهاست

 



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


مهجه قلب عقل کل آمده

سایه به قامت رسل آمده

عشق دگر نشسته اینجا به گِل

دور سرش فرشته آورده دل

ملائکه گرمِ به این زمزمه

بترکد چشمِ حسودان همه

مادرِ آفاق چه زبیا رسید

نام گُلش زِ عرش، زهرا رسید

آمنه دختر به برش دیده است

نبی بسانِ مادرش دیده است

ماه شده مات از این ماهِ رو

گرفته شمس دیده از برق او

قامت دنیا به قدش خم شده

موجب خشنودی ماتم شده

به یُمن او مکه به دف آمده

خاک نجف هم به شعف آمده



موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


در زمین آسمان نمی‌گنجد

قدرِ او در بیان نمی‌گنجد

شبِ میلاد حضرتِ زهرا

ذوقِ ما در لسان نمی‌گنجد

ذره‌ای از فضائلش بی‌شک

در دلِ واژگان نمی‌گنجد

سطحِ احساسش آن قدَر بالاست

بینِ شعر روان نمی‌گنجد

این‌که می‌گریم از سرِ شوق است

اشک در چشم‌مان نمی‌گنجد

شرحِ حالِ ملازمانِ درش

در زمان، در مکان نمی‌گنجد

آن‌که پیراهنش به سائل داد

در دلش دردِ نان نمی‌گنجد

منشأ خیر و مصدرِ حق است

قصدِ باطل در آن نمی‌گنجد

معنیِ عصمت است و مادرِ آب

مثل او در جهان نمی‌گنجد

هرکه سود از نگاه زهرا برد

در حسابش زیان نمی‌گنجد



موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


داریم به دل گرمیِ طوفانِ نجف را

داریم به لب مدحت سلطانِ نجف را

داریم به سر شوق پریشان نجف را

خوردیم فقط شُکرِ خدا نان نجف را

دل اولِ این شعر به ایوانِ نجف رفت

گفتیم همه فاطمه و جانِ نجف رفت

 

باید به درِ خانه‌ی زهرا بنشینیم

تا لطف خدا را به تماشا بنشینیم

تا در خنک سایه‌ی طوبی بنشینیم

تا ظِلِّ قیامت همه بالا بنشینیم

بوسیدنِ دستانِ شما واجب عینی است

تعظیم تو بر شیرِ خدا واجب عینی است

 

دستی که زده بوسه پیمبر فقط این است

آن دخترکی که شده مادر فقط این است

کفوی که شده معنی حیدر فقط این است

یاسی که شده قبلۀ قمصر فقط این است

خانم حرمی از تو در این سینه خدا ساخت

از نورِ شما یازده آئینه خدا ساخت

 

بالاتر از آن خط که نوشتند تو هستی

مدحی که نخواندند و نگفتند تو هستی

با نقطه‌یِ با ، نقطه‌یِ پیوند تو هستی

آئینه قَدیِ خداوند تو هستی

چیزی بِجُز از نورِ خداوند نداری

سوگند که ای آیِنه مانند نداری

 

بانو چه شگفت است هُبوتی که تو داری

قدر است چه قدری ملکوتی که تو داری

یا جمع جلال و جبروتی که تو داری

صد رشته قنات است قنوتی که داری

با تیغ به تو تکیه کند شیرِ خداوند

ای خطبه‌یِ تو غیرتِ شمشیر خداوند

 

از روزِ ازل هر تپشت یادِ علی بود

نَبْضَت ، ضربانت ، نَفَسَت نادِ علی بود

این هشت فلک فاطمه آبادِ علی بود

خانم همه‌ی حرفِ تو فریاد علی بود

از ریشه‌ی آن چادر اگر ریشه‌ی شیعه است

از خطبه‌ی بُرَّنده‌ات اندیشه‌ی شیعه است

 

در سینه اگر آتشی از شور تو داریم

در دست اگر رأیتِ منصور تو داریم

ما چشم فقط جانبِ منشور تو داریم

دردیم چه غم ، نور علی نور تو داریم

از بارِشَت ای ابر ، پُر از لاله شد این باغ 

از لطفِ نگاهِ تو چهل ساله شد این باغ

 

هر بادِ مخالف شده جوشن به تنِ ما

هر تیر توان داد به برخاستنِ ما

با ماست همیشه نفسِ بُت شکن ما

در سایه‌ی زهراست تمامِ وطنِ ما

صائب  چه خوش آورد زِ شرحِ جگرِ ما

"آسایش منزل نبُوَد در سفرِ ما"

 

یکروز از این ظلم گران هیچ نمانَد

از دشمن اسلام نشان هیچ نمانَد

از آلِ فلان آل فلان هیچ نمانَد

از حسرت این پیر و جوان هیچ نمانَد

یکروز از این دل پَرِ پرواز بسازیم

در خاکِ بقیع چار حرم باز بسازیم

 

گفتید که : سرگرمِ پریشانی خویشم

سرخوش زِ سبویِ غمِ پنهانی خویشم

شرمنده‌ی جانان زِ گران جانی خویشم

دلبسته‌ی یارانِ خراسانی خویشم

یاران خراسانی‌ات امروز بگوشند

لب تر بکنی پایِ شما مرگ بنوشند



موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


یک چله انتظار به پایان رسیده است

پایان شام تیرهء هجران رسیده است

اسفند را به مجمر خورشید دود کن

عطر نسیم صبح بهاران رسیده است

اینک بهار، فصل "فصل لربک" است

شان نزول کوثر قرآن رسیده است

زهراست زهره ای که به یُمن ظهور او

شبهای بی ستاره به پایان رسیده است

روز و شب آسمان و زمین در مدار اوست

نوروز طفل تازه به دوران رسیده است

نوری که آسمان و زمین را فرا گرفت

روحی که با لطافت باران رسیده است

ریحانه ای که رایحهء روح پرورش

تا ماورای روضهء رضوان رسیده است

برخیز ای خدیجه که صبرت نتیجه داد

از آسمان برای تو مهمان رسیده است

کلثوم! ساره! آسیه! مریم! خوش آمدید

جان پیشکش کنید که جانان رسیده است

ای عرشیان به ساقی کوثر خبر دهید

خیر کثیر ختم رسولان رسیده است

حُسن عروس حضرت قرآن به لطف اوست

دریای نور لولو و مرجان رسیده است

انسیه ای که سورهء انسان به شان اوست

حوریه ای به صورت انسان رسیده است

از کوثر کرامت بی انتهای اوست

فیضی اگر به عالم امکان رسیده است

یک چشمه از تَموج خیر کثیر اوست

دریای حکمتی که به لقمان رسیده است

هفتاد رشته نور حق از طور چادرش

بر پیروان موسی عمران رسیده است

در سایهء تعالی نور دعای او

سلمان به اوج رتبهء ایمان رسیده است

معصومه ای که در اثر هم نشینی اش

فضه به فیض صحبت قرآن رسیده است

صدیقه ای که شاهد عهد الست بود

ارث وفای او به شهیدان رسیده است

مرضیه ای که مرز ندارد ولایتش

نور رضای او به خراسان رسیده است

مهدیه ای که پرتو نور هدایتش

از جمکران به پیر جماران رسیده است

**

دست نوازشی به سر شعر من بکش

پیش تو این یتیم، پریشان رسیده است



موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


تا به این دنیا می آیی آیه نازل می شود

از پدر دل می ربایی آیه نازل می شود

عقل می خواهد بداند کیستی، بیچاره عقل!

عشق می پرسد کجایی، آیه نازل می شود

در شب معراج، احمد بی تو دلتنگ علی است

با صدایی مرتضایی آیه نازل می شود

در دل شب نالۀ الجارُ ثمّ الدّارِ کیست؟

کز حریم کبریایی آیه نازل می شود

در شب قدر خدا، از مرکز اللهُ نور

با تمام روشنایی آیه نازل می شود

سفرۀ افطار پهن است و کسی در می زند

در به رویش می گشایی، آیه نازل می شود...



موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)، مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح


از چشم تو عطر ‌زندگی ‌می‌بارد

عطر ملکوت و بندگی می‌بارد

محراب تو معراج ملائک شده است

از سجدهٔ تو پرندگی می‌بارد



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 

حضرت زهرا(س)-مدح


خودت گذاشتی از دست تو، تورا بنویسم 

وگرنه من نتوانستم از شما بنویسم 

حروف ،سمت قلم آمدند تا بتوانم 

به روی سطری ازآیینه آه را بنویسم 

به روی سطر شب آلودم ای نهایت تطهیر 

دوات نور نباشد من از کجا بنویسم 

توسلم به تو دائم توجهم به تو قائم 

بگو بخوانمت ای ذکر گریه یا بنویسم؟ 

دو قطره اشک به من ده که با وضو بتوانم 

دو مصرع از غزلم روی گونه ها بنویسم 

چنین که حل شده ای در خدا - به وقت سرودن - 

پس از «به نامِ خدا» گفتم از خدا بنویسم 

تو قبلِ خَلق شدن امتحان شدی چه بگویم 

چه غیر حیرتم از شرح ماجرا بنویسم

دمی که کرّ و بیان خیره می شوند به نورت 

از آن درخشش بی حدّ و انتها بنویسم 

خودت رسولِ دعاهایِ آسمانیِ خویشی 

تو همکلام خدائیّ  و من خطابه نویسم! 

نوشتن از تو فقط کار حیدر است نه شاعر 

 اگرکه آینه ات اوست ،من چرا بنویسم ؟

غزل رسیده به جایی  که در برابر ِچشمت 

به انتها برسم  باز از ابتدا بنویسم  



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


به نبی و خدیجه‌ی اطهر

به " فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ"

از نماز شب است بالاتر

نیت دست‌بوسی مادر

 

طب و مرهم نبود و هرگز نیست

برکتی هم نبود و هرگز نیست

در دو عالم نبود و هرگز نیست

از دعاهای خیر او بهتر

 

چهره اش نور کهکشان دارد

در دلش مهر بی کران دارد

با همین قامت کمان دارد

زیر پایش بهشت سرتاسر

 

دشمنان رسول می لرزند

داده حق بر رسول خود فرزند

صد هزاران پسر نمی ارزند

بر رسول خدا به این دختر

 

هست زهرا سراسر قرآن

بین احزاب و فاطر و لقمان

آل عمران و مریم و فرقان

قدر، انسان، تبارک و کوثر

 

فاطمه خود تعالی خود شد

عزت لایزالی خود شد

در همان خردسالی خود شد

مادر مهربانِ پیغمبر

 

مادر کربلا و عاشورا

حجت الله بر حجج، زهرا

در میان تمام اهل کسا

فاطمه می شود فقط محور

 

فاطمه کیست؟ صاحب افلاک

جلوه ی رب العالمین در خاک

طبق نص روایت لولاك

نیست از فاطمه کسی برتر

 

روز مادر دعا دو چندان کن

یاد، از رفتگان فراوان کن

یاد، از مادر شهیدان کن

یادی از مادر علی اصغر



موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)، اشعار برگزیده حسینیه، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


بَه چه خوب است پدر صاحب دختر بشود

بار دیگر پدری صاحب مادر بشود

قصد کرده است خداوند که با آمدنش

از همین لحظه علی صاحب همسر بشود

هیچ کس کفو علی بن ابیطالب نیست

فاطمه آمده آیینه ی حیدر بشود

معنی خیر کثیر است و تکاثر باید

غرق دریای پر از معنی کوثر بشود

برکت نسل کسی صرف پسرداری نیست

دشمنش گرچه پسر داشته ابتر بشود

سالها وقت نیاز است که هر حافظه ای

سر سوزن قدرش را مگر از بر بشود

شاعر از فاطمه گفته است و از این پس باید

قلم از جوهر اوصاف علی تر بشود

و علی کیست که هر مجتهد از مکتب او

دانش آموخته ، سلمان و ابوذر بشود

"ها علی بشر کیف بشر" ، شاعر ماند

چه بگوید که در این قافیه محشر بشود

که علی فاطمه و فاطمه حیدر ، باید

نور با نور در آیینه برابر بشود



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، ولادت حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


القصه باز قاصدک خوش خبر رسید

جبریل باز با خبری تازه سر رسید

آورده است وحی !که بی چون و بی چرا

بنشین به چله بار دگر گوشه ی حرا

آورده است وحی ! که خلوت کن ای رسول

حالی دوباره ترک جماعت کن ای رسول

از خلق رو بگیر که حکم خداست این

با دوست خو بگیر که حکم خداست این

***

اینک محمد ست که  شیدا و بیقرار

با پای سر به سوی حرا گشته رهسپار

می گفت من چه گویم اگر عزم عزم اوست

هر جا که چشم وا بکنی بزم بزم اوست

جانم هماره تشنه ی دیدار و صحبت ست

جز روی او مرا به تماشا چه حاجت ست!

خیری نهفته ! در پس این چله بی گمان

خیری شبیه بارش رحمت از آسمان

القصه باز ! قاصدک خوش خبر رسید

طی شد زمان خلوت و چله به سر رسید

گویی دوباره وقت بشارت رسیده است

گویی رسول باز به بعثت رسیده است

آورده جبرییل چه آیاتی از بهشت

شیرین تر از همیشه چه سوغاتی از بهشت

سیبی که دستچین خدا بوده از ازل

دارد نهفته در دل خود یازده غزل

جان خدیجه را به لب آورده انتظار

چشمش به در که می رسد از راه بوی یار

این عطر احمد ست که انگار پشت در...

آری محمد ست که انگار پشت در ...

ای خنده ات بهشت به خانه خوش آمدی !

بر صورتم شکفت جوانه! خوش آمدی

از دوری تو نیست عذابی عذاب تر

از انتظار توست چه کاری ثواب تر ؟!

از اشک شوق ساحت چشمان من تر ست

از هر چه بگذریم صدای تو خوشتر ست

اینک! بزن دوباره صدایم رسول عشق

آورده ای چه هدیه برایم رسول عشق

خوشبو تر از همیشه شدی ، چیست ماجرا؟!

آورده ای چه بوی خوشی با خود از حرا

این عطر سیب رایحه ای آشناست !نه؟!

قدری شبیه بوی خوش مرتضی است!نه؟!

ای خنده ات بهشت به خانه خوش آمدی !

بر صورتم شکفت جوانه ، خوش آمدی!

 وقتی دل ست ، کشته ی خال سیاه تو

چشمم چگونه سیر شود از نگاه تو

گفتی بنا ست تا که به اعجاز روشنی

در سینه ام خدا بنهد راز روشنی

این راز روشنی که همان راز خلقت ست

با من عجیب نیست اگر گرم صحبت ست

***

با من چه خوب دختر من !گرم صحبتی

والله ، مادری تو دارد سعادتی

شکر خدا که محرم تنهایی ام شدی

تسکین درد و مرهم تنهایی ام شدی

از من اگر زنان قریشی گسسته اند

قلب مرا نه !حرمت خود را شکسته اند

حس می کنم ترا و نفس می کشم تو را

لبریزم از خدا و نفس می کشم ترا

حتی شبی نخفته ام از شوق دیدنت

تنها نه من شکفته ام از شوق دیدنت !

هستند بیقرار تو ای نفس مرضیه

کلثوم و ساره ، مریم عمران و آسیه

القصه باز وقت بشارت رسیده است

هنگامه ی شگفتی و حیرت رسیده است

این راز خلقت ست که اینک عیان شده است

شوری به پا ست ، ولوله در آسمان شده است

در ساق عرش وه که چه سوری گرفته اند

در خانه ی رسول چه شوری گرفته اند

کلثوم و ساره ، مریم عمران و آسیه

گرد سر خدیجه به طوفند و تلبیه

ده حور از بهشت به تهنیت آمدند

ده حور از بهشت به این نیت آمدند

تا پر کنند کاسه ی چشمان خویش را

از نور کوثری که فرستاده کبریا

در جامه ای  سپیدتر از چهره ی رسول

پیچیده اند جان تو را زهره ی بتول

ای بضعه الرسول به دنیا خوش آمدی

راضیه، زهره ،انسیه ،حورا خوش آمدی

کام تو را گشود ، محمد به بوسه ای

غم از دلش زدود محمد به بوسه ای

بر لب جز ان یکاد نمی کرد زمزمه

از بس که بود روی تو چون ماه فاطمه

باید که از نگاه محمد ترا شناخت

از خشم و از تبسم احمد ترا شناخت

دارد به صدق !خصم تو این گفته را قبول

تنها صدیقه بود !جگر گوشه ی رسول

باید به وقتش از غم جان کاه تو نوشت

از قلب خون و سینه ی پر آه تو نوشت

از میخ و شعله و  در و دیوار ! ...بگذریم

وقتش کنون نیامده بگذار بگذریم !



موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


از وجودش فضا معطر بود شهر حال و هوای گلشن داشت

غنچه روی لبان خود لبخند ؛ چلچله شوق پر کشیدن داشت

خنده اش مژده ی بهاران بود هر دعایش نوید باران بود

تا همیشه سبدسبد گل یاس باغ از برکتش به دامن داشت

جلوه لطف و جود ایزد بود دست او در کرم زبانزد بود

بر لبش در جواب سائل ها "لا جزاء و لا شکورا " داشت

از فراسوی باور مردم آمد و در حجاز غوغا شد

هرکه می دید جایگاهش را یک تلقیّ تازه از زن داشت

نور او از میان روزنه ها رفت تا روی بام ماذنه ها

آری آری همان که زهرا بود شهر را بی چراغ روشن داشت

همه ی خلق مات جلوه ی او؛ آمد از غیب نغمه "فُطِموا"*

خواستم تا ببینمش اما در جوابم به لب فقط "لن" داشت

**

*امام صادق علیه السلام :"انما سمیت فاطمهُ فاطمهَ لانّ الخلق فُطموا عن معرفتها"



موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)، مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-ولادت


در دوره ای که کشتن دختر مبارک است

بی شک نزول سوره ی کوثر مبارک است

آن دختری که ام ابیهاست آمده

پس ای رسول، مقدم مادر مبارک است

آیینه ای برابر آیینه ای دگر

میلاد نور چند برابر مبارک است

زهرا، بتول، فاطمه، صدیقه، طاهره

قند مکرر است و مکرر مبارک است

شکر خدا که او به کلامم قدم گذاشت

تشریف او به صفحه ی دفتر مبارک است



موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح  


شروع داستان ما فروعی از نگاه او

ببالد آسمان به خود مدام بر پناه او

به سِتر خویش رو کند همیشه جلوه‌گاه او

ندیده مِهر جلوه‌ای از آستان ماه او

قلم قلم شود اگر قدم نهد به راه او

 

چگونه می‌شوم مگر به نقص خویش آگهش؟

ملائک‌اند صف به صف مصلّیان درگهش

فلک فتاده و ستاره ایستاده بر رهش

مباد و نیست لطمه‌ای به ساحت منزّهش

زمین و تیر و مشتری‌ست مُشتی از سپاه او

 

به آبروی خود دهد قرار ابوتراب را

ابوتراب می‌دهد به مِهر مَهرِ آب را

که شوید از کتاب ما عتاب را ثواب را

کجا کجاوه‌ای کند تحمّل آفتاب را؟

مجال محشرست تازه مُجمَلی ز جاه تو

 

اگرچه در مُحاق رفته غُرّه‌ی حمیده‌ای

بگو بیفکنند سر، کجاست تاب دیده‌ای؟

که می‌رسد رشیده‌ای، که می‌رسد خمیده‌ای

قدم به حشر می‌نهد که با سر بریده‌ای

بپا کنند قدسیان بساط دادگاه او

 

به ذات بی‌نهایتش صفات کیست منجلی؟

که این‌چُنین سپرده دل به حرز جوشنش علی

به صولتش شده‌ست روح ذوالفقار صیقلی

به هُرم مهربانی‌اش مذاب می‌شود بلی

گناه مُعظَم من از نگاه خیرخواه تو

 

چه میوه‌ای‌ست مِهر او که سرزده‌ست از فدک

که ناز شاخسار آن فراترست از فلک

چه احتیاج دارد او به این زمین بی‌نمک

که دل ربوده از علی، که جان گرفته از مَلَک

طنین خطبه‌خوانی و سکوت گاه‌گاه او

 

کسی که در جوانی‌اش، رسیده ناتوانی‌اش

کسی نبرده‌است پِی به لوح آسمانی‌اش

فرشته می‌رود ز خود به ذوق پاسبانی‌اش

خدا محبّت آورد به یُمنِ مهربانی‌اش

چنانکه در غضب رود به قهر او به آه او

 

چگونه این من این تهی رسم به بارنامه‌اش

چه شعر گفتنی شد این، که ماندم از ادامه‌اش

چه گویم از کسی که حق سروده است چامه‌اش؟

دمیده در نماز شب قیامت از اقامه‌اش

طلوع طلعت ازل دمیده در پگاه او



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح


مثل نزول لحظه‌ی توحید در قطره‌های نازک باران

آن سوی اشک‌های خداوند، «لیله» زنی است روشن و پنهان

با لیله داستان بلندی‌ست در سینه‌ی سترگ خداوند

پیراهنش سپیدتر از نور با چادری سپیدتر از آن

بیش از هزار ماه، درخشان، پیش از هزاره‌های نیایش

روح هزار ساله‌ی مهجور در کوچه‌های شهر رسولان

فانوس در اطاق خدا بود، فانوس را گرفت و کمی بعد

از ناودان عرش الهی جاری شد آیه‌های درخشان

برداشت چادر سفرش را، یک پرده از غم پدرش را

می‌خواست تا نخوانده نماند، آیات بکر روضه‌ی رضوان

وقتش رسیده بود که باران بر خاک‌های مرده ببارد

وقتش رسیده بود که کم کم آدم شود طبیعت بی‌جان

شیرین‌ترین بشارت ایزد، قرآن‌ترین کلام محمّد

بار امانتی که نشسته‌است بر دوش جهلِ حضرت انسان

آنقدر مختصر شد و کوتاه تا قدر آسمان و زمین شد

پیراهنی سیاه به تن داشت با یازده ستاره به دامان

«لیله» زنی که بغض نگاهش، در خنده‌های گاه به گاهش

آواز عارفانه‌ی قوهاست در آفتاب ظهر زمستان

آنگاه چشم‌های ترش را... یا فکر کن که بال و پرش را...

اصلا تمام دور و برش را... ای وای وای وای بر انسان

یا فکر کن که سوخته باشد وقتی که چشم دوخته باشد

در چشم کودکان هراسان در عصر خیمه‌های فروزان

زنهار تا نسوخته باشد وقتی هزار سال کشیده‌ست

چشم انتظاری پسرش را ـ ارواحنا فداه ـ به دندان

با «لیله» داستان بلندی‌ست، اینجا مجال بیشترش نیست

امّا همین قصیده‌ی کوتاه، تاریخ را رسیده به پایان

پاکیزه‌ای که میل وضویش، آغاز آب‌های جهان است

در قامتش تمامِ تمدّن، سجّاده‌اش حقیقت ادیان

*

ای خون‌بهای وحدت مستور، بانوی بی‌نهایتِ رنجور

بودی و آفریده شدی باز در وسعت تجلّی سبحان

توصیف سجده‌های تو... یاحق! تسبیح اشک‌های تو... یاهو!

از بی تو ماندگان به هیاهو جز یاوه چیست در صف عرفان؟

تعظیم اگر به پای تو باشد، مریم شوند خیل ملائک

تقدیر اگر هوای تو باشد، «سلمان» کوچکی است «سلیمان»

از داغ‌های کهنه یکی را در من بریز و تازه‌ترم کن

یا با نگاه خویش نگه دار، یا در پناه خویش بسوزان



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح و مناجات


هرچی میخوام از تو بگم سختمه

هرچی تقلا میکنم نمیشه

میخوام تو بی خیالیا سر کنم

این پا و اون پا می کنم نمیشه

 

آخرشم میام میگم؛ فاطمه

زبون بسته ی من و تو وا کن

نشد تو رو صدا کنم لااقل

یه لطفی کن خودت من و صدا کن

 

دلیلش و نمی دونم ، یقینا

یه حکمتی داره میگن تو یاسی

اینکه چرا فقط سه آیه داری

یه علتی داره یقین ، اساسی

 

آدم و حوا بهونه س، نمی شد

خدا از اولش تو رو رو کنه

لازمه احمد برسه به معراج

سیب بهشتی تو رو بو کنه

 

نمیشه احمد باشه و علی نه

نمیشه حیدر باشه تو نباشی

"خلقتُ الافلاک" و خدا نوشته

مثل یه راز بسته برملا شی

 

فصلا همه ش بهاره وقتی هستی

مثل یه گل وا شدنت قشنگه

دختر بابا که درسته اما

مادر بابا شدنت قشنگه...



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح


صبح تقویم گفت یا زهرا

همه هستیم گفت یا زهرا

نور زهرا که در جهان پیچید

هفت اقلیم گفت یا زهرا

آدم آموخت علم أسما را

بعد تعلیم گفت یا زهرا

ملت انقلابی ایران

وقت تحریم گفت یا زهرا

محشری شد شبی که فرمانده

پشت بی سیم گفت یا زهرا

و ابا الفضل دست هایش را

کرد تقدیم گفت یا زهرا

هی امان نامه می فرستادند

جای تسلیم گفت یا زهرا

عارفی سرّ عشق می دانست

هرچه گفتیم گفت یا زهرا



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
پنجشنبه 1396/12/17

حضرت زهرا(س)-مدح  


فقیر بانویی ام كه غنی بذات است

همان زنى كه كرم از كرامتش مات است

فقط نه ما كه براى پیمبران ، محشر

مدال فاطمیون مایه مباهات است

ببین ولایت اورا به سیزده معصوم

بگو كه حضرت زهرا بزرگ سادات است

علیست حق و مع الحق همان مع الزهراست

براى فاطمه او لایق مواسات است

سه جمله خطبۀ او افتخار آل الله

سه آیه كوثر او آبروى آیات است

عیار خطبۀ زهرا فراتر از انجیل

دو خط فضیلت زهرا وراى تورات است

دخیل حرمت تسبیح فاطمه است، نماز

كه واجبات گهى گیر مستحبات است

نصیب دوست او بهترین تحیات و

نصیب دشمن او بدترین مجازات است

چه بانویى ، حسنین اش گرسنه خوابیدند

ولى براى فقیران به فكر خیرات است

نوشته اند كه بعد از وفات صد موقف

نگاه مادرى اش دستگیر اموات است

نوشته اند ائمه فقط دو قطره ى اشك

براى مادر ما افضل العبادات است

شنیده ایم مدینه به او سرى نزدند

امان ز حال مریضی كه بى ملاقات است



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، اشعار برگزیده حسینیه، 

حضرت زهرا(س)-مدح


شعرم به مدح حضرت زهرا رسیده است

روی زمین به عالم بالا رسیده است

باغ و بهار می چکد از بیت بیت من

شعرم شکوفه وار به زهرا رسیده است

آمد بهار خرّم و زهرا شکفت ماه

خورشید گرم محض تماشا رسیده است

میلاد دختر گل و ریحان و روشنی ست

شعری شریف و شاد و شکوفا رسیده است

نوروز آمده ست به تبریک فاطمه

چون رودخانه ای که به دریا رسیده است

*

هستی، نجات یافته ی حُسن خلق توست

زیبایی و کمال به امضا رسیده است

حُسنش رسیده است به فریاد زندگی

خُلقش به داد مردم دنیا رسیده است

*

وقتی که مادر پدری، پیر امتی

شعرم به درک امّ ابیها رسیده است



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
پنجشنبه 1396/12/10

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


آهی کشیدی و رخ آیینه مات شد

اشک زلال چشم تو آب حیات شد 

خون دل تو خون دلم را به شیشه کرد

تا از تو خواستم بنویسم دوات شد

این شهر را ادامه دهی... آب می برد

بانو بقیع از ابر دو چشمت فرات شد 

ای نوحه خوان ممتدِ از صبح تا به ظهر

قدری نفس بگیر که وقت صلات شد 

وقت قنوت، اشک تو افتاد روی خاك

فردا خبر رسید که آنجا قنات شد

او ماند و دختران یتیم قبیله اش

ام البنینِ بی پسر ام البنات شد

آری پسر قمر به شب مؤمنین که شد

مادر ستاره ی سحر مؤمنات شد



موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)، 
پنجشنبه 1396/12/10

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


بار دیگر قافیه "یا فاطمه جان" میشود

شاد از آنم طبع شعرم خرج جانان میشود

بانگاه لطف تو من صاحب دیوان شدم

شاعری غافل شود از تو، پشیمان میشود 

چهره ی زهرایی ات همواره ثابت میکند

هر که "زهرایی" شود خورشید تابان میشود 

یا ابوالفضلی بگو تا که ببیند عالمی

ارمنی در روضه های تو مسلمان میشود

مادر باب الحوائج ! خانه ات دارالشفاست

درد هر کس که دخیل آورده درمان میشود

آب کردی قلب سنگی را میان نوحه ات

دشمنت هم پای این مرثیه گریان میشود 

پا به پای ناله ی جانسوز هر روز رباب

فکر و ذکرت مشک آب و کام عطشان میشود 

 " چشم گفت و چشم داد و چشم پوشید از عطش"

اینقدر با خود نخوان زینب پریشان میشود

**

مادر عباس های بی نظیر عالمی

یک نفر از نسل تو "عباس دوران" میشود



موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)، 
پنجشنبه 1396/12/10

حضرت ام البنین(س)-مصائب


شد شاملم دعای سحرهای فاطمه

روشن شدم به نور قمرهای فاطمه

تاج سر منند گهرهای فاطمه

اولاد من کجا و پسر های فاطمه 

هستند هر چهار پسر، نوکر حسین

شرمنده ام نشد سپر مجتبی شوند

قسمت نبود زودتر از این فدا شوند

حالا بناست راهی دشت بلا شوند

حتی اگر که تک تک شان سرجدا شوند 

جای گلایه نیست، فدای سر حسین

عهدی است بین ام بنین و خدای خود

غیر از رضای دوست نخواهم برای خود

من دل نبسته ام به دل بچه های خود

اصلا حسین و زینب و کلثوم جای خود

عباس من فدای علی اصغر حسین



موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)، 
پنجشنبه 1396/12/10

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


رو كرد به یك باره هنرهای خودش را

پوشاند رخ اهل نظرهای خودش را

با دیدن و با بودن آن لوءلوء و مرجان

برجسته نمی دید اثرهای خودش را

گرداند به دور سر خورشید از اول

با عشق تمامی قمرهای خودش را

او وقف عزیزان دل فاطمه كرده است

از لحظه ی میلاد ثمرهای خودش را

اول ادب آموخت به آن ها و سپس رزم

با عشق درآمیخت سپرهای خودش را

در روضه فقط ذكر حسین گفت و نمی برد

بانوی ادب نام پسرهای خودش را

سوز جگرش خرج حسین ابن علی شد

انگار نه انگار جگرهای خودش را ...



موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)، 
پنجشنبه 1396/12/10

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


نظر لطف کریمان به گدا بیشتر است

پس گدا دور و بر بیت شما بیشتر است

چون به این لقمه ی نان لطف خدا بیشتر است

سر این سفره یقین روزی ما بیشتر است

سر این سفره نشستیم که نوکر باشیم

تا ابد زیر پر چادر مادر باشیم

نمک نام تو در کام رطب میریزد

جان فدایت که ز نام تو ادب میریزد

هرچه در ساغر این سوخته، رب میریزد

از تمسک به تو بانوی عرب میریزد

آسمانی شده ام گرچه زمینی بودم

از همان روز ازل ام بنینی بودم

بسته ی چادر تو دست گداها بانو

در طواف قدمت وسعت دریا بانو

حضرت فاطمه ی دوم مولا بانو

محرم راز دل زینب کبری بانو

ذکر خیر پسرت حل همه مشکل ها

تا ابد وقف تو هستند همه سائل ها

مثل هر روز دوباره جگرش میسوزد

جگرش در غم هجر قمرش میسوزد

پسرش رفته زدستش سپرش میسوزد

زیر خورشید دوتا پلک ترش میسوزد

با عصا آمده خود را برساند امروز

باز با سوز جگر روضه بخواند امروز

روضۀ شرم ابالفضل ز چشمان رباب

وعدۀ آب ابالفضل به طفلان رباب

روضۀ حال خراب و دل گریان رباب

جای خالی علی برروی دامان رباب

پسرش را سر نیزه به طنابی بستند

بس که افتاد به هررنج و عذابی بستند

روضه میخواند که پروانه پرش زخمی شد

بین بازار تن محتضرش زخمی شد

سنگ بارید زهر سمت و سرش زخمی شد

در بر مردم شهر پدرش زخمی شد

به جراحات تن قافله میخندیدند

وسط ساز و دف و هلهله میخندیدند

بی علمدار شدیم و حرم از پا افتاد

گذر آل پیمبر به کجاها افتاد

چقدر پای سرش زینب کبری افتاد

رد شلاق به روی بدن ما افتاد

روضۀ ام بنین تاکه به این حرف رسید

زینب آمد به سخن از جگرش ناله کشید

لحظۀ پر زدنت هست به یادم ای وای

غارت پیرهنت هست به یادم ای وای

نیزه بود و دهنت هست به یادم ای وای

بوریا شد کفنت هست به یادم ای وای

بدنت غلت زنان تا ته گودال که رفت

بند آمد نفس مادرت از حال که رفت

دیدم از دور که سنگی به سبویت افتاد

دیدم از دور رد چکمه به رویت افتاد

پیش چشمان حرم پنجه به مویت افتاد

گذر خنجر کندی به گلویت افتاد

زیر و رو کرد کسی یوسف بی جان مرا...

یوسفِ از نفس افتاده ی عریان مرا...



موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)، 
پنجشنبه 1396/12/10

حضرت ام البنین(س)-مصائب-تقدیم به مادران شهدا


میان بارش بارانی از ستاره رسید

اگرچه مثنوی... اما چهارپاره رسید

چهار پاره‌ی تن، نه چهارپاره‌ی دل

چهار ماه شب بی‌کسی ولی کامل

چهار ابر به باران رسیده در ساحل

چهار رود به پایان رسیده، دریادل

چهار فصل طلایی ولی میان خزان

چهار بغض غم‌انگیز و مادری نگران

چهار مرتبه وقتی به غم دچار شوی

برای دشمن خود نیز گریه‌دار شوی

مدینه، حسرت دیرینه‌ی دو چشم ترش

چهار قبر غریب است باز در نظرش

چقدر خاطره مانده‌ست در مفاتیحش

و دانه‌دانه‌ی اشکی که بوده تسبیحش

نشسته بود شب جمعه‌ای کنار بقیع

کمیل زمزمه می‌کرد در جوار بقیع

غروب، لحظه‌ی تنهایی‌اش دوباره رسید

غروب‌ها دل او خون‌تر است از خورشید

به غصه‌های جگرسوز می‌زند پهلو

دوباره شعله کشیده است آب وقت وضو

شروع می‌کند او لیلة المصائب را

همین‌که دست به پهلو نماز مغرب را…

چهار رکعت دلواپسی پس از مغرب

چهار نافله در بی‌کسی پس از مغرب

در آسمان نگاهش که بی‌ستاره شده

چهار آینه مانده، هزار پاره شده

شکست آینه‌هایش میان گرد و غبار

شلمچه، ترکش و خمپاره، کربلای چهار

از آن زمان که پسرهای او شهید شدند

یکی یکی همه موهای او سفید شدند

و همسری که به دل غصه‌ای گذاشت، وَ رفت

نماز صبح سر از سجده برنداشت، وَ رفت

اگرچه بین غم و غصه‌های خود تنهاست

ولی چهارم هر ماه روضه‌اش برپاست

طراوتی که نرفته‌ست سال‌ها از دست

بهشت خانه‌ی او سفره‌ی اباالفضل است

صدای گریه بلند است بین مرثیه‌ها

چه دلنواز شده یا حسین مرثیه‌ها

نشسته گوشه‌ی ایوان کنار گلدان‌ها

برای بدرقه با اشک خود به مهمان‌ها -

- در التماس دعایش چه حرف‌ها گفته است

به لطف آن کمر خسته کفش‌ها جفت است...

یکی یکی

همه رفتند و

باز هم تنهاست...



موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)، 


( کل صحن های حسینیه : 2 )    1   2   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء