حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
جمعه 1396/06/31

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


گرچه به غیر از حسین نور نداریم

جز به زیر سایه اش حضور نداریم

نیست غمش با سرور قابل تعویض

جز به زیر پرچمش سرور نداریم

نوکری اش خوبترین حس غرور است

ورنه که تعریفی از غرور نداریم

گر چه که شیرین تر از حسین نشد خلق

بی دَمِ  "جانم حسین" ، شور نداریم

هیأت و سینه زنی و اشک و توسل

هیچ کجا این بساطِ جور نداریم

چشم به جز دست با کفایت ارباب

سمت دیگری دَمِ نُشور نداریم

اطلُبُو الحسین مِن المهد أِلی اللَحد

دور از او راحتی گور نداریم

در دل ما کرده است حسین قیامت

هیچ نیازی به نفخ صور نداریم

رفتن کرببلا گرفته ز ما خواب

منتظریم و دلِ صبور نداریم

منتظریم و به زیر این علم سرخ

آرزویی سبز ، جز ظهور نداریم



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


ای به زینب دل و دلدار بیا برگردیم

پسر حیدر کرار بیا برگردیم

تا رسیدیم به اینجا به دلم بد آمد

پسر فاطمه این بار بیا برگردیم

ترسم این است در این دشت مبدل سازند

روز ما را به شب تار بیا برگردیم

ترسم این است که یک روز نباشی و شود

خیمه ها بر سرم آوار بیا برگردیم

بین گهواره چه آرام علی خوابیده

تا نشد طفل تو بیدار بیا برگردیم

من به این دشتِ بلا حس عجیبی دارم

حرمله می رسد انگار بیا برگردیم

به روی دوش علمدار ببین دختر را

تا به پایش نرود خار بیا برگردیم

نکند آب به روی حرمت بسته شود

هر چه مشک است تو بردار بیا برگردیم

حیفِ رخسار علی اکبر لیلا ، حیف از

قد و بالای علمدار بیا برگردیم

کوفیان رحم ندارند برادر نَشَوی

بین گودال گرفتار بیا برگردیم

همۀ خلق بدهکار تو هستند حسین

می شود شمر طلبکار بیا برگردیم



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


چه صحنه ها که در این دشت خار می بینم

چه روی داده که دائم غبار می بینم

چه روی داده از آن لحظه ای که آمده ایم

تو را به غصه و ماتم دچار می بینم

از آن زمان که رسیدم دلم به شور افتاد

خداگواست چه در این دیار می بینم

بگو کجاست؟که اینجا دلم گرفته حسین

سه ساله را، ز چه رو بی قرار می بینم

هنوز دیر نگشته بیا و برگردیم

وگرنه، گِرد تنت نیزه دار می بینم

تمام دلهره ام این شده زمین نخوری

وگرنه روی تنت ده سوار می بینم

خداکند نشود جسم تو لگد کوبی

چو زخمهای تو، غم بیشمار می بینم

اگر برند مرا بین کوچه و بازار

سر تو را وسط رهگذار می بینم



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


این زمین داغ به دل میدهد آخر..‌. برویم

در من آشوب شده جانِ برادر برویم

خاک اینجا چقدر بوی جدایی دارد

زینت دوش نبی؛ جانِ پیمبر(ص) برویم

حنجر نازک شش ماهه شبیه است به گل

میشود سخت در آغوش تو پرپر... برویم

کینه دارند به اسمش! به خدا می آید-

لشکری تشنه به خونِ علی کبر(ع)... برویم

کمرت میشکند داغ برادر سخت است

به أبالفضل(ع) نگاهی کن و دیگر برویم

نیزه میبارد از این قومِ به ظاهر مؤمن

دست هاشان همه آلوده به خنجر... برویم

سایهٔ روی سرم؛ خیمه نزن! برگردیم!

دل ندارم که نباشد به تنت٬ سر..‌‌. برویم

بر زمین میخوری و وای بمیرم! نگذار-

قتلگاهت بشود قاتلِ خواهر... برویم

فکر گودال مرا سخت به هم میریزد

نشود غرق «بنیَّ» لبِ مادر!... برویم

کرده تأثیر بر آنها به خدا نانِ حرام

تا که دستی نرود جانبِ معجر... برویم

چه بگویم به گلت؟! چونکه ندارد هرگز-

طاقت دوری بابا دلِ دختر... برویم

گرچه تقدیر بر این است که بی یار و غریب

سمتِ داغی که شد از پیش مقدّر برویم! 



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا-بحر طویل


کاروان آمده از راه پر از ماه

چنان که طرفی در قُرُق جون و حبیب است و بریر است

و در آن سو طرفی  درقُرُق نافع و سعد است و زهیر است

نفس کرببلا زیر قدم های علی اکبر و عباس فرورفت

که حرف از زدن تیر و گلو رفت

که مبادا دو شب بعد بگویند عمو رفت

نفس کرببلا رفت فرو دم نزد این خاک

و با سینه ی صد چاک فقط دید و فقط دید فقط دید و فقط زرد شد و

سرخ شد و سرخ شد از آخر این حادثه ترسید

بگذارید که این بار روایت کنم از زاویه ی دید صحابه جریان را

بگذارید که عابس که خودش هست به هم ریخته ی حضرت عباس

روایت بکند صحنه ی جانسوز ورودیه ی هفتادو دو جان را

بگذارید که در پای حبیب بن مظاهر بکنم ذبح، زمان را

بگذارید که این بار نگویم که وزید آه نسیمی و دل خواهر ارباب بهم ریخت

بگذارید نگویم که همان بدو ورودیه هم از گریه ی یک طفل دل آب بهم ریخت

بگذارید نگویم زصدای نفس و شیحه ی ده اسب رقیه وسط خواب بهم ریخت

بگذارید شبی در وسط ظهر بگوید که چنان شد

بگذارید غلامی که سیاه است ولی مثل شب چارده آبستن ماه است

که بالقوه ی عون است

که بالفعل همان عاشق بی واهمه، جون است

بگوید که حسین بن علی کرد نگاهی به علی اکبر خویش و نگران شد که همان لحظه ی اول قد ارباب کمان شد

بگذارید که امسال حبیب بن مظاهر بدهد شرح

ورودیه ارباب خودش را و به تصویر کشد غصه ی اصحاب خودش را

که پریشانی ارباب پریشان بکند نوکر خود را

و در آن لحظه حبیب بن مظاهر برد از شرم به پایین سر خود را

که به یک دست حسین بن علی در بغل آرام کشد دختر خود را

و با دست دگر یکسره آرام کند خواهر خود را

و نگاهش بکند بدرقه کم کم علی اکبر خود را

نگذارید  که امسال ورودیه شود مدخل آن روضه ی بی پرده ی گودال

نگذارید که امسال ورودیه شود روضه ی بازِ دو عدد گوش و غم آن دو سه مثقال

نگذارید که بر تل برود خواهری از حال

نگذارید که آن چکمه به هرجا بنشیند

نگذارید که این مرتبه بالا بنشیند

نگذارید که با پا بنشیند

نگذارید که بر سینه ی آقا بنشیند

نگذارید که خواهر همه ی فاجعه را آه ببیند

و پس از شمر،سنان را وسط راه ببیند

و سکینه بغلش گاه نبیند چه شد و گاه ببیند

نگذارید که امسال ببرد ز قفا شمر گلو را

نگذارید که امسال ورودیه فقط شمر بگیرد سر و مو را

و سنان بر سر نیزه بنشاند سر اورا



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


فغان می زد که یارب، خاک این صحرا نبود ای کاش

و آغوشش به روی کاروان ها وا نبود ای کاش

زمین کربلا برخواست برپا، نیزه ها را دید

و باخود گفت امروز مرا فردا نبود ای کاش

یقین تکلیف طفلان با عطش اینگونه روشن بود

فراتی هست این جا،پیش رو اما نبود ای کاش

فرات مست را می دید و خاک کربلا می گفت

رقیه انتظارش از عمو بالا نبود ای کاش

دو جفت گوشواره لااقل از آن سوی معجر

به لاله های گوش دختری پیدا نبود ای کاش

سه شعبه تیر را می دید و باخود زیر لب می خواند

ربابی هست این جا که، چنان لیلا نبود ای کاش

چه می شد که نبود اصغر در این لشگر اگر هم بود

سفیدی گلویش این قدر زیبا نبود ای کاش

هزاران مرد تیر انداز را می دید و هی می گفت

علمدار حسین این قدر بی پروا نبود ای کاش

نقاب و معجر و خلخال،با خود آرزو می کرد

اگر هم بود،بعد از ظهر عاشورا نبود ای کاش



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 

ورود کاروان به کربلا


صد باغ  غبطه می خورد حتی به صحرا

خورشید وقتی می گذارد پا به صحرا

تا پشت پای کاروان آبی بپاشد

از عرش اعلا آمده  زهرا به صحرا

صدبار, خورجین وعده های پوچ مردم

یعنی میا کوفه، بیا اما به صحرا

تا آرزوی نیزه ها پایان بگیرد

با قاصدک ها می رود صحرا به صحرا

فرقی ندارد کوفه یا شام ست مقصد

دل را سپرده زینب کبری به صحرا

این نینوا ،  این طور سینین ست اما

 موسی چرا آورده هارون را به صحرا؟!

فرقی ندارد که فراتی هست یا نیست

کافیست آید حضرت سقا به صحرا

هر سه علی را با خودش آورد تا که

پای علی نشناس ها شد وا به صحرا

اول قتیلش رفت میدان، با خودش گفت

سر می گذارد آخرش لیلا به صحرا

گودال سرخ و خیمه سرخ و گونه ها سرخ

پاشیده رنگ عاشقی مولا به صحرا

طوری که زیر پا مغیلان جان نگیرد

هی قطره قطره می چکد دریا به صحرا

بی گوشواره پیش دختر بر نمی گشت

مردی که آمد عصر عاشورا به صحرا 



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


عباس آمده است و علی اکبر آمده است

وقتی رباب هست علی اصغر آمده است

جمعند خانواده زهرا کنار هم

اینجا برادری است که با خواهر آمده است

یک سو رسیده لشکری از کوفه سی هزار

یک سو عزیز فاطمه بی لشکر آمده است

صفین دیده اند که با دیدن حسین

آه از نهاد این همه لشکر برآمده است

از بس شبیه، هرکه رسیده است گفته است

ایمان بیاورید که پیغمبر آمده است

حرف از فدک که نه سخن از غصب مهریه است!

با بچه های فاطمه آب آور آمده است

گیرم فرات بخل کند چشم ما که هست

رودی کشیده ایم که از کوثر آمده است

زینب پیاده شد، وسط دشت رفت و گفت

اینجا چقدر خار مغیلان درآمده است

شاید به شام می رسد این ره که هر زنی

در این مسیر با دو سه تا معجر آمده است



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 

ورود کاروان به کربلا


عزیز فاطمه بر کربلا خوش آمده ای

خلیل آل علی بر منا خوش آمده ای

هنوز کعبه ز هجران تو سیه پوش است

شکوه مروه، صفای صفا، خوش آمده ای

فرشتگان ز قدوم مبارکت بوسند

بیا امیر ملائک بیا خوش آمده ای

ز نور تو همه جا کربلاست یابن علی

چه گویمت ز کجا تا کجا خوش آمده ای

زند به پای تو قوم بنی اسد بوسه

که ای عزیز به دیدار ما خوش آمده ای

فدای غیرت عبّاست ای امام غریب

یگانه خامس آل عبا خوش آمده ای

قدم به خاک مَنِه روی چشم ما بگذار

امام عشق ولیّ خدا خوش آمده ای



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 

ورود کاروان به کربلا


علت این حج ناتمام بزرگ است

از طرفی هم سپاه شام بزرگ است

بغض فرو خورده ی امام بزرگ است

پشت سر كاروانش آب نپاشید

آه نمك بر دل كباب نپاشید

 

ماند، وگفتند حاضر است كه باشد

رفت، وگفتند عابر است كه باشد

گریه ندارد مسافر است كه باشد

آب نپاشید می رود كه نیاید

دل به بیابان تشنه زد كه نیاید

 

رفت و پی اش آمدند نامه رسان ها

باز همان وعده ها و خط و نشان ها

كندی شمشیرها و نیش زبان ها

آب نباشید كه به آب نیاز است

كوفه اگر مقصد است راه دراز است!

 

قافله ای می رسد غبار ندارد

قافله سالار آن قرار ندارد

از همه یك جور انتظار ندارد

هركسی از بین راه، راه جدا كرد

گاه به او دل سپرد گاه جدا كرد

 

صلح كه هرگز! جهاد هم برسد هیچ

لشگر ابن زیاد هم برسد هیچ

این كه نسیم است، باد هم برسد هیچ

آب نریزید، جام ها پر خون است

عقل نشسته، میانه دار جنون است

 

نسبت این دو سپاه، یك به هزار است

مشك هنوز آنطرف به دست سوار است

با ترك لب چقدر مثل انار است

از سر مشكش عمو ولی نگذشته

آب هنوز از سر علی نگذشته

 

دشت پر از بوی نافه می شود امروز

گرگ از آهو كلافه می شود امروز

بر هنر عشق اضافه می شود امروز

این سر آزاد عشق بود كه افتاد

در سر ما باد عشق بود كه افتاد

 

سوختنِ در چرا به چشم نیامد؟

خطبه ی حیدر چرا به چشم نیامد؟

گریه ی اصغر چرا به چشم نیامد؟

پاسخ چندین هزار مسئله سرخ است

آب بریزید دست حرمله سرخ است



موضوع : ورود کاروان به کربلا، خروج از مکه به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا-دودمه


سایه ی هیچ یَلی با تو برابر نَبُوَد

ای رکابم عباس

 

غیرِ من گِردِ کَسی پنج برادر نَبُوَد

ای رکابم عباس



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 

ورود کاروان به کربلا


لحظۀ پر زدن ما به نظر نزدیک است

راه عرش از دل صحرا چقَدَر نزدیک است

در دل خیمه بیایید همه جمع شوید

همه را سیر ببینم که سفر نزدیک است

مادرم زودتر از ما زده خیمه اینجا

چقَدَر بوی گل یاس پدر نزدیک است

تا سری هست به سجده بگذارید امروز

لحظۀ بال درآوردن سر نزدیک است

تا توانید به ششماهۀ من بوسه زنید

بوسه های لب یک تیر سه پر نزدیک است

گریه ای کرد و غریبانه به زینب فرمود:

دخترم پیش تو باشد که خطر نزدیک است

گفت آسوده بخوابید همین شبها را

وقت بیداری شب تا به سحر نزدیک است

گریه کرد و به علمدار اشاره فرمود:

که فدای تو شوم درد کمر نزدیک است

بر سر و روی یتیمان حسن دست کشید

گفت قاسم که: عمو مرگ مگر نزدیک است

قد و بالای جوانش جگرش را سوزاند

ای خدا صبر بده داغ پسر نزدیک است



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا-دودمه


 باید او بر سرِ این خاک قدم بگذارد

عمه ی سادات است

 

پا به زانویِ علمدارِ حرم بگذارد

عمه ی سادات است



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


آمد محرم و خبرم را زِ غم بپرس

از قلب من زِ حال و هوای حرم بپرس

از منبر و حسینیه و شال و پرچم و

از بیرق و کتیبه و طبل و علم بپرس

ماه عزا رسید ، زِ سرهای قدسیان

در بارگاه قدس به زانوی غم بپرس

سنگینیِ مصیبتِ او را ز نوحه و

از واحد و زمینه و از شور و دم بپرس

اشعار هم به آمدنش گریه می کنند

باور نمی کنی برو از محتشم بپرس

از دست های بستۀ عُلیا مُخَدَرات

از حنجر بریده و از قد خم بپرس

بوسیده است دست علمدار را به خاک

حال حسین را ز دو دست قلم بپرس

طوری که روی نیزه علمدار نشنود

از هتک حرمتِ حرمِ محترم بپرس

پرسیدی از مصیبت لالائیِ رباب

از رفتن سه ساله به ویرانه هم بپرس



موضوع : ورود به ماه محرم، 
پنجشنبه 1396/06/30

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


شیعه را عمری ست دلخوش می کند، غم را ببین!

یازده ماهند حیرانش، محرم را ببین

بارها شمس و قمر را دیده ای اما جدا

داخل یک قاب حالا هر دو با هم را ببین

یک طرف عباس جولان می دهد یک سو حسین

چرخش تیغ دو دم را , مرگ در دم را ببین

پا زمین کوبید اصغر ای زمین کربلا !

سنگدل! نازک دلی چاه زمزم را ببین

مثل موجی ها جهان را ریختی بر هم فرات!

حال بنشین قدرت این اشک نم نم راببین

دوست دارم یک کبوتر باشم اما با دو بام

این حرم تا آن حرم... بدنیست، حالم را ببین!

محتشم یک آن فقط چشم دلش را باز کرد

باز کن، این شورش در خلق عالم را ببین

چشم دل وا کن میان روضه با یک یاحسین

پیش رویت بانویی با قامت خم را ببین

گریه کم کردم، گناه اما فراوان یاحسین!

با من از روی کرم رفتار کن، کم را ببین

آی کورش آی اسکندر سر از قبرت درآر

امپراطوری بین این دو پرچم را ببین!



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
پنجشنبه 1396/06/30

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


از ازل عشق،در دلم بوده

سایه ی بر سرم، علم بوده

خانه ی اولم حرم بوده

دست از تو چگونه بردارم

جز تو سرمایه ای مگر دارم؟

هر کسی دلخوش است با چیزی

خوش نکرده دل مرا چیزی

جز غمت، چون مریدها چیزی

از تو غیر از کرم نمی خواهند

چون زیاد است، کم نمی خواهند

بچه بودم که کربلا رفتم

پا به پای بزرگ ها رفتم

تازه فهمیده ام کجا رفتم

بار دیگر "برات" می خواهم

سفر کائنات می خواهم

هر که نام حسین را برده

دست بر دامن خدا برده

درد را داده و دوا برده

نام تو نزد انبیاء، شفاست

ذکر من اسمه دواءِ خداست

غیرتت فاطمی، دلت حسنی ست

نفست حیدری ست، سوختنی ست

خصلت خانواده، بی کفنی ست

منتها فرق در کفن ها هست

کفنت پاره پاره، صد تکه ست!

اکبرت رفت، اصغرت هم رفت

ماند قولت ولی سرت هم رفت

اسب از روی پیکرت هم رفت

پسرِ فاطمه ولی نفسی

نرود زیر بار هیچ کسی

تیر وقتی بلای جانت شد

آب شرمنده ی لبانت شد

خود جبریل، روضه خوانت شد

بعد از آن ماجرا فرات گِل است

آب شد، آب از خودش خجل است

لب زینب، رگ بریده ی تو

پای در خاک و خون کشیده ی تو

این مصائب ولی به دیده ی تو

نیست چیزی به غیر زیبایی

به! به این صبر و این شکیبایی

کربلا، عالم وقوف شده

از غمت ماه در خسوف شده

کمی از غربتت، لهوف شده

روضه های تو قابل لمس است

غربتت اظهرُ من الشمس است

غم تو رزق سالمان باشد

شال مشکی مدالمان باشد

عشقبازی حلالمان باشد

تا محرم دقیقه می شمریم

تا تو هستی غم که را بخوریم؟

با تو از وقتی آشنا شده ایم

آرزومند کربلا شده ایم

دست بر دامن رضا شده ایم

که به دیدار آشنا برویم

بعد مشهد به کربلا برویم 



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، ورود به ماه محرم، 
چهارشنبه 1396/06/29

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شب هفتم و هشتم محرم


رحمت واسعۀ حی تعالاست حسین

سایۀ رحمت او بر سر دنیاست حسین

ماهمه عبد خدا اوست اباعبدالله

ما عبیدیم همه سرور و مولاست حسین

زینت دوش نبی نور دو چشمان علی

ضربان دل صدیقۀ کبراست حسین

تا دم آخر خود فکر گنهکاران بود

ایهاالناس ببینید چه آقاست حسین

همۀ خواسته اش بود که دستی گیرد

ورنه از دست کسی آب نمی خواست حسین

چون پدر داغ پسر دید خودش میمیرد

کشتنش نیزه و شمشیر نمی خواست حسین



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، حضرت علی اصغر(ع)، حضرت علی اكبر(ع)، 
چهارشنبه 1396/06/29

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


سرتاسر محله ی مان غرق ماتم است

حرف از حسین و زینب و ماه محرم است

دیدم میان کوچه جوانی پُر از شعور

حَیّ عَلَی الْعَزا به لبش بود، غرق شور

می گفت: نذر خون خدا جان مادرم

دم از حسین می زنم و اشک می خرم

با روی خوش رساند به مجلس غریبه ای

با هم زدند سر در هیئت کتیبه ای

دیدم کسی عجیب پی کار دلبر است

بی تاب و عاشقانه گرفتار دلبر است

هر کارِ سخت بود، خودش گفت: می کند

کفش هر آن که آمده را جفت می کند

رندی کنار در به همه چای تازه داد

چایش به قلب سنگی من هم گدازه داد

با ذکر یا حسین و وضو طبق عادتش

قاطی چای، ریخت کمی خاک تربتش

با گریه فاطمه به تماشا نشسته بود

یک بچه،   باز قلک خود را شکسته بود

می گفت زیر لب: کم من را قبول کن

از من دوباره سینه زدن را قبول کن

رحمت به مادری که ارادت می آورد

فرزند خویش را سوی هیئت می آورد

از عشق و شور فاطمه جانش لبالب است

با چادرش مدافع فرهنگ زینب است

دیدم کنار دیگ نشسته است با ادب

لات محله بود ولی گفت زیر لب:

زهرا مرا به پای حسینش مرید کرد

دیگِ سیاه روضه مرا رو سپید کرد

آمد به سوی من پدری پیر و محترم

می گفت: گوش کن به من و این نصیحتم

این جا هر آن چه خرج کنی سود می کنی

خود را عزیز خانه ی معبود می کنی

جانم فدای نوکر و دربان هیئتش

جانم فدای پیرغلامان هیئتش

هر کس به قدر معرفتش کار می کند

با اشتیاق صحبتِ از یار می کند

در اوج کار که پُر از اخلاص می شدند

گریان برای حضرت عباس می شدند

مجلس شروع شد، همه با آه و زمزمه

هر یک گرفته اند اجازه ز فاطمه

خدام درگهش همه بی ادعا شدند

با این که خسته اند ولی یک صدا شدند

دیدم دم از رفاقت دیرینه می زنند

محکم تر از همه به سر و سینه می زنند

چون شیرِ پاک خورده همه گریه می کنند

مانند بچه مرده همه گریه می کنند

گفتند: بی پناه به یک نیزه تکیه داد

در بند یک سپاه به یک نیزه تکیه داد

گفتند: عاقبت به لبش هم نخورد آب

گفتند: مانده بود تنش زیر آفتاب

گفتند: تشنه کام سرش را بریده اند

گفتند: روی سینه ی آقا دویده اند

گفتند: این غریب، میان وطن نبود

جز یک حصیر پاره برایش کفن نبود

 



موضوع : ورود به ماه محرم، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


یوسف فاطمه ای دلبر و دلدار میا

با اشاره به تو گویم ز سردار، میا

بین هرکوچه زدم دست روی دست، که من

گفته ام کوفه بیایی ولی ای یار میا

دست این کوفیِ بی دین چقدر سنگین است

میشود چشم سکینه به خدا تار میا

اکبرت میشود اینجا علی اصغرها

تنش آشفته شود یکصدو ده بار میا

باتو سر بسته بگویم گل زهرا و علی

میشوی بین دوصد خار،گرفتار میا

به همان مادر بین در و دیوار قسم

تیزی نیزه ی شان هست چو مسمار میا

بیم دارم که کسی چنگ به مویت بزند

تا نیفتاده سرت در کف اغیار میا

وای اگر محرم تو در ملا عام رود

بود اینجا سخن از زینب و بازار میا

تاکه خونی نشده گوش سه ساله برگرد

ورنه فرداست شود دست به دیوار،میا



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


از سر دارالاماره روی بام

می دهم بر محضرت مولا سلام

چشم بد از دور چشمان تو دور

سایه ات بر اهل عالم مستدام

کار تو با اهل کوفه شد شروع

کار من در شهر کوفه شد تمام

شرح حال یار تو در این دیار

شد زبانزد بر زبان خاص و عام

هر چه گشتم ذّره ای پیدا نشد

در وجود کوفیان یک جو مرام

در نگاه بی بصیرتهای شهر

نیست فرقی بین عامی و امام

شب همه در حال بیعت با من اند

صبح در بازار شمشیر و نیام

از زبان تُندشان فهمیده ام

نیست اولاد علی را احترام

یا علی گفتم لبم شمشیر خورد

ناسزا گفتند بر مولا مدام

بر سرم در کوچه آتش ریختند

سنگ می انداختند از روی بام

سر به داری قسمت من می شود

قسمت تو بی سری در این قیام

من همین مقدار می گویم، تو را....

می کِشند اینجا به قصد انتقام

با لب خونین تمنا میکنم

تا کسی بر تو رساند این پیام:

بین این نامردها جای تو نیست

پای خود مگذار اینجا والسلام



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


شهر در امن و امان است همه خوابیدند

مردمانی که غریبی تو را می دیدند

صبح شمشیر کشیدی و رجز می خواندی

لشگری رو به رویت بود و همه لرزیدند

همه گفتند علی دست به شمشیر شده

وَه که بین تو و حیدر همه در تردیدند

یا علی گفتی و گفتی که علی بود یکی

این جماعت همگی منکر این توحیدند

میهمان بودی و از بام تو را سنگ زدند

چقَدَر بهر پذیرایی تو کوشیدند

وقت بیعت تو طبیب تب کوفی بودی

صبح اما همگی نسخهء تو پیچیدند

گریه می کردی و گفتی که میا کوفه حسین

همه بر حرف پر از گریه تو خندیدند

شب تو را از کف پایت به سر دار زدند

و ملائک همگی پای تو را بوسیدند



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


ذکر لب انبیاء حسین علیه السلام

اعظم ِاسم خدا حسین علیه السلام

فیض دمادم حسین هستی خاتم حسین

کیست مِنَ المُصطَفی حسین علیه السلام

بال و پر فاطمه تاج سر فاطمه

کوثر خیرالنساء حسین علیه السلام

سید احرار او حیدر کرار او

آینه ی مرتضی حسین علیه السلام

خاتمه ی پنج تن جوهر جان حسن

برادر مجتبا حسین علیه السلام

مریض احیا کند مرده مسیحا کند

تربت ارباب ما حسین علیه السلام

زیارت عرش و حق زیارت این دو است

اکبر شیرین لقا حسین علیه السلام

کشتی نوح است او امید ما هست او

وَ مَن اتاکُم نَجی حسین علیه السلام

نوح خودش در خطر بود به او نوحه گر

داشت به او التجا حسین علیه السلام

گفت امام رضا گریه فقط در غم

پادشه کربلا حسین علیه السلام

شعله زده تا ابد در دل هر مومنی

داغ عزیز خدا حسین علیه السلام

در غم او ناله گر جن و پری و بشر

ماهی و مرغ هوا حسین علیه السلام

صدای زنجیرها ذکر علمگیر ها

چیست به وقت عزا حسین علیه السلام

گریه ی ماهورِ رود زمزمه ی چنگ و عود

تار به شور و نوا حسین علیه السلام

نوحه سرایش بخوان به ماتمش با فغان

گوشه ی شش گوشه را حسین علیه السلام

واعطشا واعطش غصه ی سقا عطش

حرف لب مشک ها حسین علیه السلام

شمر به گودال رفت... فاطمه از حال رفت

عرش صدا زد صدا حسین علیه سلام

روبروی خواهرش برید از تن سرش

ذبح شده از قفا حسین علیه السلام

فاطمه! هذا حسین بی کس و تنها حسین

مُرَمِّل بالدّما حسین علیه السلام



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
چهارشنبه 1396/06/29

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


شادم از این که باز مرا غم نجات داد

دل را زلال گریه و ماتم نجات داد

یکسال معصیت کمرم را هلال کرد

آخر مرا هلال محرم نجات داد

این روسیاه را که شده روسفید اشک

امسال هم سیاهی پرچم نجات داد

با خود همیشه گفته ام این کشتی نجات

من را مگر ز موج بلا کم نجات داد؟!

حُبّ الحُسین اجنّنی ای عقل سجده کن

شاید همین حسین تو را هم نجات داد

دنیا دمی است تا که بگوییم یاحسین

ما را خدا به حرمت این دم نجات داد

آمد محرم و غم زهرا شروع شد

دلشوره های زینب کبری شروع شد



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
چهارشنبه 1396/06/29

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


میخرم برجان خود درد و بلای روضه را

میكشم بر صورتم دست شفای روضه را

پیش تو آخر سیاهی روسپیدم میکند

دوست دارم پرچم بزم عزای روضه را

كربلا قسمت نشد عیبی ندارد لاأقل

ای خدا از ما نگیری كربلای روضه را

نام تو آمد میان پس میشود احساس كرد

بوی سیب سرخ جاری درفضای روضه را

مادرت با هر"حسین" ما به سینه میزند

می نشیند ابتدا تا انتهای روضه را

ازبلا و ازمریضی جسم وجانش بیمه ست

مطمئناً هر كسی خورده غذای روضه را

مزه اش زیر زبانش هست تا پایان عمر

نوش جان كرده كسیكه قندوچای روضه را

درقیامت میشودمحشور هرکس با كسی

باخودت محشوركن مابچه های روضه را



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
چهارشنبه 1396/06/29

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


نانی برای ما به نوایت درست کن

دردی برای ما به دوایت درست کن

از بیرق عزای تو تا نور می رسیم

ما را به لطف شال عزایت درست کن

جنس خراب این دل ما با تو جور نیست

ما را برای درک صدایت درست کن

ده ماهِ سال حال دل ما خراب بود

ما را در این دو ماه عزایت درست کن

این چشم های خشک و دلِ سنگ و خسته را

با یک نسیم کرببلایت درست کن

این آبرو که رفته ز ما پیش فاطمه

دستم به ریشه های عبایت، درست کن

با ما چه کرده دوری این راه، بگذریم

یک کربلا برای گدایت درست کن

آورده ایم سر که به راهت فدا کنیم

از ما فدائیان ولایت درست کن



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
چهارشنبه 1396/06/29

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


جهان من که جدا از تو جانم افسرده ست

شبی صدا نزنم یا حسین دلم مرده ست

قسم به عشق که جانم به گریه محتاج است

بدون اشک غمت باغ دیده پژمرده ست

شب بدون غمت روز مرگ نوکرهاست

کبوتر دل ما بی شما زمین خورده ست

چه خواب ها که گذشت از سرم به شوق حرم

نه از زمانه دلم از فراق آزرده ست

از ان زمان که خودم را شناختم ای عشق

به هر "حسین" شنیدن دلم تکان خورده ست

بهشت زائر کرببلاست هر جمعه

بهشت را حرمت زیر سایه اش برده ست

بهشت جلوه ای از کربلای ثارالله

به زائر حرمش گفته اند زارالله



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


محکوم بر نقض است عهدِ "بی وفا" حتما

جا می زند در وقت سخت ابتلا حتما

مردان کوفه غالبا این گونه می باشند

این خلق و خو حاکی است از صد ماجرا حتما

نان حرام و شبهه قوتِ مردم این جاست

نانی که محبوسش شود ذکر و دعا حتما

آقا شما، مولا شما لیلا شما هستی

مجنون شدم تا زنده ام هستم به راهت من

این روزها خیلی به یاد مرتضی هستم

این ها تو را هم می کنند آخر رها حتما

رأس مرا با میخ بر دروازه می بندند

پیغام ها دارد همین رأس جدا حتما

مهمان از این مردم اگر چیزی بخواهد هم

با سنگ هاشان می شود حاجت روا حتما

اشکی که خون شد روی پلکم علتش این است

دلشوره دارم از برای خیمه گاهت من

وقتی تنی را از بلندی ها بیاندازند

می شکند هر عضو آن از چندجا حتما

جسم مرا مشتی اراذل بر زمین بردند

خون می شود از جسم بی سر هرکجا حتما

این تیرهای حرمله مصرف نشد این جا

پس استفاده می شود در کربلا حتما

شمر ابن ذی الجوشن برایت نقشه ها دارد

در فکر جاه و قدرت است آن بی حیا حتما

گیرم که بوسه حرزِ در زیر گلو باشد

با تیغِ کُندش می بُرد سر از قفا حتما

یٰس پیغمبر ته گودال می مانی

حاء سرت را می برد سر نیزه ها حتما

کوفه میا جان من این جا صحبت از دین نیست

محکوم بر نقض است عهدِ "بی وفا" حتما



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)-دودمه


جُز نمک بر جگرِ سوخته مرحم نکنم

به فدایِ سرِ تو

سَرِ من می شکنند و سرِ خود خم نکنم

به فدایِ سَرِ تو



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


محمل صبرم ز اشک دیده در گِل مانده است

از که جویم نسخۀ درمان که دل درمانده است

 خانه بر دوشم هر آن کس که مرا در کوفه دید

یا که در بسته  به رویم یا که از خود رانده است

 آنقدر شور پذیرایی از تو داشتند

هر کسی شمشیر خود را در نمک خوابانده است

 سوختم از  نیشخند مردم  اما بیشتر

خنده های حرمله قلب مرا سوزانده است

 از سه شعبه دایه می سازند و از نی گاهوار

وای از آن طفلی که مادر در بغل خوابانده است

 تیر و نیزه هر کدامش قبله گاهی یافته

 کوفه سوی اکبرت هر نیزه را چرخانده است

 قول سوغاتی به دخترها پدرها می دهند

گوشواره خواستن هاشان مرا ترسانده است

 بس که مشتاق تماشای اسیری منند

کوچه کوچه پیکرم را دشمنت گردانده است

تا که راه زینبت در کوفه گل باران شود

خون سرخم کوچه های کوفه را پوشانده است

سهم من چندین اگر سنگ است از این بام ها

باقی اش آقا برای کودکانت مانده است



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


نماز و روزه ی شک دار و حج حیرانی

شده جدیدترین شیوه ی مسلمانی

هزار خدعه و نیرنگ کار روزانه

قنوت های شب و سجده های طولانی

نه اعتماد به لبهای دائم الذکر است

نه اعتبار به آن پینه های پیشانی

حساب سود و زیان برده خواب را از چشم

زبان به لقلقه ی آیه های قرآنی

به برق سکه بهار وفایشان پاییز

درخت وعده ی شان میوه اش پشیمانی

مجاهدان مسیر تزلزل و تردید

مبلغان دورویی و سست پیمانی

حریص های به ظاهر بریده از دنیا

که نیست در دلشان هیچ رحم و وجدانی

نوشته ام که بیایی ولی ... نیا برگرد

که این بساط نباشد برای مهمانی

نیا که چشم به راه رسیدنت هستند

سه شعبه ، نیزه و شمشیرهای برانی

نداشت عشق تو جز مبتلا شدن راهی

به غیر مرگ غم تو نداشت تاوانی

اگر که ناله ی مسلم نکرد تاثیری

دلم خوش است در این لحظه های پنهانی-

مرا تو بر سر دار العماره می بینی

مرا تو سوی خودت با اشاره می خوانی



موضوع : مسلم ابن عقیل، 


( کل صحن های حسینیه : 4 )    1   2   3   4   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء