تقدیم به مرزبانان شهید در چهل سالگى انقلاب


از فتنه پاییز در این باغ ،پیام است

این حادثه سرخ سرآغاز قیام است

سبز است قیامى كه در این چله عزت

در معركه ها سرخ ولى گام به گام است

هرچند كه تلخ است به دل،داغ شهیدان

در فصل شهادت فقط ایام به كام است

جان مایه عشق است خطر كردن عشّاق

راهى كه به جز هدیه خون نیمه تمام است

این نهضت امید چهل ساله شد امروز

در سایه خورشید، پر از شور مدام است

سرخیم و سپیدیم پر از خون سپیدار

هستیم بر آن عهد كه در جان كلام است

بى شبهه عدو نقشه كشیده ست چهل سال

دوران بزن در رواِشان نیز تمام است

خونخواه شهیدان سفر رفته مى آید

مى آید از آن دور ،یقین حسن ختام است




موضوع: شهدا و دفاع مقدس،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 05:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به شکرانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی


چگونه شکر بجا آوریم از این نعمت

که هست دستِ تو بالا سرِ همه امت 

دعای حضرتتان گر نبود، بی تردید

نمیشدیم به انبوهِ فتنه ها نصرت

هزار مرتبه باید ز دست میرفتیم

میانِ اینهمه سختی علیهِ این نهضت

نکرده ای تو فراموش لحظه ای ما را

نبوده ای تو دمی غافل از محبانت

به اسم گاه، دعا میکنی به تک تکِ ما

به گریه گاه، دعا میکنی به این ملت

عجیب اینکه گروهی، بجای شکرِ خدا

زبان گشوده به نا شکری از رهِ غفلت

برای مردمِ غافل، دگر چه باید کرد

که حضرتِ تو نکردی برای این امت

خوشا سعادتِ آنانکه باوفا بودند

ترا رها ننمودند بعدِ هر بیعت

خوشا وفای شهیدان که در دلِ دشمن

بخون نشسته و جان داده اند با غیرت

قسم به معجزه ی انقلاب اسلامی

که این تویی که چهل سال داده ای عزت

به لطفِ حق نه چهل سال، سیزده قرن است

برای شیعه ی زهرا کشیده ای زحمت

به احترام تو و مادر تو سر دادند

هزارها حججی و هزارها همت

قسم به غیرت مردانِ مرد تا امروز

نشسته اند بپایت هزارها هیئت 

نه چرخِ کُندِ معیشت ز پایمان انداخت

نه بی وفائیِ برجام دادمان حسرت

به عشقِ شعبِ ابیطالبیم در تحریم

به عشق کرب و بلاییم حامیِ دینت

فدای العطشِ خیمه های اربابیم

فدای لعلِ لبِ خشک و تشنه ی جدّت 

و پای کار علمدارِ عشق، میمانیم

به عشقِ ساقیِ عطشان، به حُرمتِ حَرمت




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 10:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


آن کنیزم که در سرای علی

همچو زهرا شدم فنای علی

ریختم عشق را بپای علی

شد همه هستی ام فدای علی

کودکانی که پرورانیدم

همه را بر حسین بخشیدم

 

چونکه طفلان من بزرگ شدند

با غم بی کفن بزرگ شدند

با هزاران محن بزرگ شدند

زیر دست حسن بزرگ شدند

دوره های دفاع را دیدند

راه و رسم جهاد فهمیدند

 

داشت مولا از این جهان میرفت

روح پاکش به لامکان میرفت

نم نمک سوی آسمان میرفت

اشک چشمش، چکان چکان میرفت

با اشاره گذاشت نورِ دو عین

دست عباس را بدست حسین

 

گفت ای نور دیده، عباسم

ای تمام امید و احساسم

وی چراغ حرم، گل یاسم

در صف رزم، اَشجع الناسم

همه جا پرتوِ دو عینم باش

کربلا همرهِ حسینم باش

 

شبِ هجران فرا رسید آخر

دلِ شب با برادرانِ دگر

رفت شیر دلاورم به سفر

شد علمدار و ساقی لشگر

در شب غربت و قرارِ حسین

یارِ زینب شد و وقار حسین

 

روز آخر بنا شد آب آرَد

آب بر کودک رباب آرد

از شریعه کمی جواب آرد

یا که تا خیمه درّ ناب آرد

چشمتان روز بَد نبیند وای

غرق خون شد امیر، سر تا پای

 

وای از هجمه ها به نخلستان

قطع شد دستها به نخلستان

فرق او شد دوتا به نخلستان

پاره شد مشکها به نخلستان

شد امیدش که ناامید عباس

یاس را دید و شد شهید عباس

 

همه دست بریده را دیدند

یارِ قامت خمیده را دیدند

رنگ و روی پریده را دیدند

گریه های ندیده را دیدند

کمرش خم شد از غمِ سقا

هلهله شد بپا در آن غوغا

 

چونکه ماه مدینه ام برگشت

زینب بی قرینه ام برگشت

همرهِ او سکینه ام برگشت

علت سوز سینه ام برگشت

دخترم بی برادر آمده بود

قد کمان پیش مادر آمده بود

 

همه موهای او پریشان بود

دلش آتش ز دست عدوان بود

ناله هایش عجیب سوزان بود

بین روضه صداش لرزان بود

از اسیری چو کرد شِکوه تمام

گفت از مجلسِ شرابِ شام

 

شرحِ چندین گزاره را میگفت

معجر پاره پاره را میگفت 

قصۀ گوشواره را  میگفت

بین مَردم نظاره را میگفت

شِکوه از ماجرای هیزی داشت

گریه از تهمت کنیزی داشت




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 10:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


السلام ای مادر ایثار یا ام البنین

دلخوشی حیدر کرار یا ام البنین

وقت توصیف تو ای بانو زبان ها لال شد

مدح تو بالاتر از گفتار یا ام البنین

جز تو در عالم کدامین زن برای زینب است

بعد زهرا بهترین غمخوار یا ام البنین

تو همانی که به عشق قبله عالم حسین

تربیت کردی سپهسالار یا ام البنین

خوش به حال هر که چون تو غیر گریه بر حسین

تا دم آخر ندارد کار یا ام البنین

مادر یل ها سرت را تا ابد بالا بگیر

دست از شرمندگی بردار یا ام البنین

جان عباست بیا بس کن ، برایت خوب نیست

گریه با این چشم های تار یا ام البنین

بیشتر از هر چه غم در سینه ات داری تو را

پیری زینب دهد آزار یا ام البنین

خوب شد ماندی ، ندیدی که حسین افتاده بود

بین مقتل تشنه و بی یار ،  یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی زینب افتاد از نفس

از حرم تا قتلگه صد بار ، یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی خیمه ها می سوخت در

آتش بین در و دیوار یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی کاروان را بی حسین

در میان کوچه و بازار یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی بر فراز نیزه ای

خورده از پهلو سر ِ سردار یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی خنده مستانه بر

اهل بیت احمد مختار یا ام البنین




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 09:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


آتشی در دلم از داغ تو افروخته ام

 آه چون دود رود از جگر سوخته ام

ریسمانی شده این اشک مدامم گویا

مژه ام را به سر دامن خود دوخته ام

چار پروانه کشیدم به روی خاک بقیع

شمعی از آه در آن بین بر افروخته ام

دلخوشم نوکرتو شد پسر مادر تو 

کم بها یوسف خود را به تو نفروخته ام

مثل قربانی نذری به رهت شکرخدا

پخش در کرببلا شد همه اندوخته ام 




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 01:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


قدِ مادرا از تمومِ غَما

چه زود از فراقِ پسر  میشکنه

اگه سَرو باشه زمین می‌خوره

که داغِ جونش کمر میشکنه

 

اگه درد اگه ناله تقدیرشه

چه غم داره مادر ، پسر گیرشه

فقط دلخوشیه‌ ی یِ مادر اینه

جوونش پیشِ مادر پیرشه

 

نگاهش به در مونده تو بستره

سر پیریه وقتِ بی بالیه

صداش می‌زدن مادرِ بچه‌ها

ولی دورِ ام‌البنین خالیه

 

حالا روضه داره تو تنهاییاش

دلش خیلی تنگه واسه بچه‌هاش

کسی نیست آبی به‌ دستش بده

نداره عصایی    برا    پیریاش

 

تو اون مدتی که اباالفضل بود

دعایی به اون قد و بالا نکرد

نگاهش ، دل سیر ، حتی یه روز

به پیش یتیمای زهرا نکرد

 

تو اون مدتی که اباالفضل بود

نشد که یبار جان مادر بگه

به عباسش از بچگی گفته بود

مبادا به آقاش برادر بگه

 

خودش لقمه می‌داد دستِ حسن

فقط خنده می‌زد کنارِ حسین

شبا هم که تانیمه شب می‌نِشِست

که آبی بنوشه دوباره حسین

 

حالا روضه داره توتنهاییاش

دلش خیلی تنگه واسه بچهاش

داره روضه می‌خونه واسه خودش

خودش گریه کن میشه با روضه‌هاش

 

شنیدم که تشنه به دریا زدی

شنیدم دعایِ حرم  آب شد

شنیدم که پشتت صدا زد رباب

بیا که علی اصغرم آب شد

 

حسینم کنارت نشست و شکست:

پاشو دشمنا رو به میدون  نیار

به فکر چشاتم بیا جونِ من

برا دیدنم   تیر و بیرون نیار

 

پاشو از زمین رو زمین پا نکش

بازم مَشکِ آب و به دندون بگیر

ببین جون رفتن ندارم دیگه

پاشو جونِ زینب پاشو جون بگیر

 

الهی بمیرم ، بهم ریختی

به من گفت زینب چی اومد سرت

نبودم که جمعت کنم ؛ باز شکر

که پهلو شکسته شده مادرت

 

تو رفتی و مشکِ تو رو کوفه بُرد

تو رفتی و چشماتو شامی گرفت

نبودی  و جرات به دشمن رسید

نبودی حرم رو حرامی گرفت




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 01:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


دوباره گفتم : دیگر سفارشت نکنم

دوباره گفتم : جان تو و حسین، پسر!

دوباره گفتم و گفتی : "به روی چشم عزیز!"

فدای چشمت ، چشم تو بی بلا مادر

 

مدام بر لب من "ان یکاد" و "چارقل" است

که چشم بد ز رخت دور ، بهتر از جانم!

بدون خُود و زره نشنوم به صف زده ای

اگرچه من هم "جوشن کبیر" میخوانم...

 

شنیده ام که خودت یک تنه سپاه شدی

شنیده ام که علم بر زمین نمی افتاد

شنیده ام که به آب فرات ، لب نزدی

فدای تشنگی ات ...شیر من حلالت باد

 

بگو چه شد لب آن رود، رود تشنه من

بگو چه شد لب آن رود، ماه کامل من!

بگو که در غم تو رود رود گریه کنم

کدام دست تو را چید میوه دل من؟!

 

بگو بگو که به چشمت چه چشم زخم رسید؟

که بود تیر بر آن ابروی کمانی زد؟

بگو بگو که بدانم چه آمده به سرت

بگو بگو که بدانم چه بر سرم آمد...

 

همین که نام مرا میبرند میگریم

از این به بعد من و آه و چشم تر شده ای

چه نام مرثیه واری ست "مادر پسران"

برای مادر تنهای بی پسر شده ای




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 01:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


با اینکه عمری در دواوین کهن هستی

ام البنین! اما فراتر از سخن هستی

مانند زهرا از تو بوی گریه می آید

ام البکای دیگری در شعر من هستی

در روضه ی مادربزرگم سفره ات پهن است

تو اول هر ماه شمع انجمن هستی

نامادری! مادر صدایت میکند زینب

یعنی تو هم ام الحسین ام الحسن هستی

یک نیمه ات ام البنین و نیمی ات زهراست

گویا دو روح توأم در یک بدن هستی

فاطمه ی ام اسد باید خطابت کرد

تو از خواتین غیور شیرزن هستی

عمری به زیر چادرت اهل کسا داری

با چهار تا اولاد خود یک پنج تن هستی

تنهایی اما هیئت سیاری ای بانو

هم نوحه خوان هم گریه کن هم سینه زن هستی

کوچه به کوچه سیل اشک ات شهر را برداشت

صاحب عزای کشته ی دور از وطن هستی

از گریه ات هرشب گریزی تازه میسازی

هم خبره ی در روضه ای هم اهل فن هستی

شیب الخضیبی ماتمش خدالتریب ات کرد

از سوگواران امام بی کفن هستی

ام المصائب شد اگر که عمه ی سادات

از سال  شصت و یک تو هم ام المحن هستی

***

"دوران" و "بابایی" و "قربانی" و "شیراوژن"

تو مادر عباس های صف شکن هستی




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 01:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


با فرض اینکه غصه ی دختر نباشد

با فرض اینکه خاطرات در نباشد

اصلا همینکه حضرت مادر نباشد

کافیست تا جان در تن حیدر نباشد

همصحبتش چاه است یعنی محرمی نیست

او حجت ا... است، این غم کم غمی نیست

 

دردی که دارد در گلویش ناتمام است

غرق سکوتست و به فکر انتقام است

میداند و چشم انتظار یک امام است

این قصه تا مهدی(عج) نیاید نا تمام است

سخت است حیدر باشی و ساکت بمانی

توفان خیبر باشی و ساکت بمانی

 

با اینکه بعد از مصطفی بابای دنیاست

با اینکه شاهدهاش می دانند مولاست

از صبح پای نخل و شب با چاه تنهاست

بیتاب عاشوراست یعنی فکر فرداست

وقتی حسین اندیشه ی یعسوب دین شد

قرعه به نام حضرت ام البنین شد

 

حق پهلوانی در خور پیکار میخواست

جنگ آوری که حیدر کرار میخواست

دلدار دلبرها سپاهش یار میخواست

یعنی امیر عشق پرچمدار میخواست

زهرا دعا کرد و علی حاجت روا شد

در قصه پای حضرت عباس وا شد

 

اول به قلب کودکش تفسیر آموخت

در سجده هایش ناله ی شبگیر آموخت

کم کم به چشم نافذش تاثیر آموخت

آخر به دستش کار با شمشیر آموخت

این دستها با دست عالم فرق دارد

عشق حسین آدم به آدم فرق دارد

 

از کودکی مولا صدا میکرد او را

هر لحظه و هرجا صدا میکرد او را

خم میشد و آقا صدا میکرد او را

در خلوتش لیلا صدا میکرد او را

مجنون که باشی غیر از این کاری نداری

جز شوق لیلا منطقی داری؟...نداری!

 

محراب دلخون بود، شاه لا فتی رفت

شهر کرامت زیرو رو شد، مجتبی رفت

شمشیر شک در سینه ها تا انتها رفت

پس دست حق سمت امام کربلا رفت

خورشید رفت و غم به قلب ماه افتاد

عباس همراه امامش راه افتاد

 

آواره و مجنون صحرای حسین است

تشنه ست با این حال سقای حسین است

عمریست میداند که دل جای حسین است

راه ظهور از رد پاهای حسین است

قربان چشمانی که در توفان بصیرند

این چشمها، این دستها خیر کثیرند

 

قامت بلند کاروان صاحب لوا شد

در راه پیش کودکان صد بار تا شد

همبازی و همراه دختربچه ها شد

در اوج بازی بر زمین افتاد و پا شد

لبخند کودکها به افتادن می ارزد

این منطق عشق است: جان دادن می ارزد

 

نقطه سر خط، شب شده...شش ماهه خواب است

تاریک شد خیمه...زمان انتخاب است

چشمان مومن سمت چشم ماهتاب است

او دست بر سینه ست، او پا در رکاب است

عباس ماند و اقتدا کردند یاران

از پیش، جانها را فدا کردند یاران

 

فردا شد و شد آنچه شد ...خورشید تنهاست

تنها که نه...با ماه خود غرق تماشاست

غرق تماشای علی ها بین صحراست

آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست

پس آبرویش را به روی دوش انداخت

او که یمین میباخت اما دین نمیباخت...




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 01:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


به تیغی حیف گیسویت گُسستند

دو بازویت دو بازویت گسستند

از آنجایی که من بوسیده بودم

بمیرم هر دو اَبرویت گسستند

انیس گریه‌هایم را گرفتند

توانِ دست و پایم را گرفتند

کمانی تر شدم از زینب افسوس

سرِ پیری عصایم را گرفتند

بهارم را چِسان پاییز و کردند

دلم را از غمت لبریز و کردند

سرت ای کاش رویِ نیزه می‌ماند

تو را از مرکبی آویز و کردند

غمت راهِ نفس بر سینه بسته

تَرَک بر چهره‌ی آئینه بسته

زِ بسکه خاک و بر سر ریختم من

ببین عباس دستم پینه بسته

از آن سرو علی بنیاد و صد حیف

از آن قامت از آن شمشاد و صد حیف

دو دستی که عصای پیریم بود

خداوندا زِ تَن اُفتاد و صد حیف




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 01:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


باز کن چشمان از اندوه مالامال را

چار داغ تازه داری ، چارفصل سال را

پا به پای چار فصل داغ هایت مثل ابر

بارها خون گریه کردم ، منتهی الآمال را

منتهی الآمال آورده است ، حتی دشمنان

گریه می کردند این پروانه ی بی بال را

پای عشق آمد میان ، دست کریمت باز شد

عشق می بندد همیشه پای استدلال را

داغ پشت داغ ،  پشت داغ ، پشت داغ ...آه

داغداران خوب می فهمند این احوال را

از شهامت مانده بر دوشت مدال افتخار

کم خدا  انداخت بر دوش زنی این شال را

چار داغت را نیاوردی به رو ، گفتی حسین

کرد بارانی سوالت ، روز استقبال را

عشق تو خون خدا و عشق ما عباس توست

او که از حق جای دستانش گرفته بال را

مادر دریا ببخش این شعر در شان تو نیست

کاش می بستم به مدحت این زبان لال را




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 01:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


داغ، داغ چهارتا پسر است

داغ اما برای یک نفر است

گرچه افتاده است در بستر

چشم هایش هنوز هم به در است

همه بچه هاش چون ماهند

یکی از بچه هاش ماه تر است

مثل یک آسمان و یک مهتاب

یک بنی هاشم است و یک قمر است

روضه خوان غریب کرببلاست

این که امروز راهی سفر است

نقل قول از شنیده ها دارد

غم او چون ندیده،بیشتر است

راز ام البنینی اش این است

که شب مرگ خویش بی پسر است

«کربلا گرچه غایب است این زن»

«ولی ام المصائب است این زن»

 

 

اینکه امشب به بستر افتاده ست

زده بر سینه ی دو دنیا دست

دیگر ام البنین نخوانیدش

چون که شسته ست از پسرها دست

روضه خوان،روضه اش شروع شده

روضه اشک،مشک،سقا،دست

روضه خوان مادر است و تا به ابد

قهر کرده ست اینچنین با دست

از غم ساقی اش ننوشیده

ازلب آب های بالادست

روضه خوان گفت:شیر من عباس

گرچه در نوع رزم استادست

تا که تا خیمه مشک را ببرد

گفت:دستم به دامنت یا دست

روضه خوان گفت: شیر من عباس

نه که انداخته جهان را دست

دست خالی بر او برو که کند

دست گیری ز بی کسان با دست

«گرچه باب الحوائج عباس است»

«روی مادر همیشه حساس است»

 

 

حسرتی مثل حسرت من داشت

داغ کرب و بلا نرفتن داشت

تا بدوزد به اشک، عالم را

بین مژگان نخی به سوزن داشت

در خیالش همیشه وقت وداع

دست فرزند را به گردن داشت

سوخت در خویشتن که کاش آن روز

سر عباس را به دامن داشت

گله از تیر هر قَدَر هم داشت؛

بیشتر از عمود آهن داشت

ناگهان نور حُجره را پُر کرد

جان،خیال عبور از تن داشت

روضه خوان چشم های خود را بست

مثل عباس قصد رفتن داشت

«حجره کم کم شبیه علقمه شد»

«مثل ام البنین که فاطمه شد»

 

 

یا اباالفضل گفت و در، وا شد

دشت کرب و بلا هویدا شد

روضه خوان پا گذاشت بر منبر

کمر هفت آسمان تا شد

بغل خویش را گشود از هم

چار فرزند در بغل جا شد

کربلایش دوباره شکل گرفت

خانم ام البنین چو زهرا شد

علت سر به زیری عباس؛

در کنار حسین پیدا شد

شیرهایش اگرچه جمع شدند؛

عمل جمع زود مِنها شد

شیرهایش یکی یکی رفتند

تا که وقت نبرد سقا شد

تیر با مَشک چون که خلوت کرد؛

اشک در چشم خیمه تنها شد

تا ابالفضل رفت و تا برگشت

روضه خوان ارباً ارباً اربا شد

«چشم مادر که خیره شد بر در؛»

«آمد عباس لحظه ی آخر»




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 01:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


گداى خوشه چینم تا قیامت خرمن او را

كه حسرت می كشد فردوس عطر گلشن او را

چنان مشكل گشا ، باب الحوائج ، كاشف الكرب است

گرفتند اولیا الله عالم دامن او را

ندیدم سربلندو سرفرازى را مگر اینكه

بدیدم محضر ام البنین خم گردن او را

معین گشته مزد فاطمیه دست این بانوست

كه معنا كرده سفره دار زهرا بودن او را

امیرالمومنین همسر ، ابوفاضل پسر ، به به

بنازم این مقام و جاه و شأن احسن او را

عباى مرتضى را وصله كه میزد همه دیدند

كه نخ میكرد جبرائیل بعضا سوزن او را

زیارت میكنم جاى رباب و نجمه و زینب

مزار اطهر او را ، معلا مدفن او را

اگر دیروز جارو كرد زیر پاى زینب را

كنون جارو كشند اینسان ملائك مسكن او را

چنان جانسوز مرثیه میان كوچه سرمیداد

كه میدیدند مردم گریه هاى دشمن او را

به او گفتند عباست صدا میزد حسینم كو؟

نشانش داد زینب پاره ى پیراهن او را

اگرچیزی جز این میماند از عباس ، میدادند

فقط دادند دستش تكه تكه جوشن او را

عمود آهنین ، تیر سه شعبه ، نه نه اینها نه

فقط شرم از رباب انداخت بین خون تن او را

**

رباب از در كه می آمد دل ام البنین میریخت

غم لالایی اش میبرد بالا شیون او را




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 01:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


هر نفس هربار در هربار : یا ام‌البنین

هر تپش تکرار در تکرار  یا ام‌البنین

نذرِ من شد سُفره‌اش از مادرم آموختم

خوانده‌ام بسیار در بسیار یا اُم‌البنین

با گره‌هایی که کور است آمدیم و واشدند

رو به او گفتیم تا یکبار یا ام‌البنین

سینه‌ام آماج غمها شد ولی زخمی ندید

تا نوشتم روی این دیوار یا ام‌البنین

بچه سیدها که بر زهرا توسل می‌کنند

با رعیت هرکه دارد کار : یا ام‌البنین

کار عباسش که مشکل شد مدد از او گرفت

ناله‌های سینه‌ی سردار : یا ام‌البنین

چادرش باب‌الحوائج  خانه‌اش بابُ المراد

چاره‌ی هر مشکلِ دشوار یا ام‌البنین

با دلِ زهرایی‌اش دین باوری‌اش را ببین

با امیر‌المومنین همسنگری‌اش را ببین

بچه‌های فاطمه مادر صدایش می‌زنند

مادری‌اش را ببین نامادری‌اش را ببین

کارِ عباس است وقفِ زینبِینِ خانه‌اش

دائما میگفت زینب نوکری‌اش را ببین

بی حسین‌اش می‌نشست و می‌شکست و می‌شکست

روضه خوانی‌اش ببین نوحه گری‌اش را ببین

بسکه از خاکِ بقیع رویِ سر خود ریخته

چادرِ خاکی ، سرِ خاکستری‌اش را ببین

از همه شرمنده اما از ربابش بیشتر

مَشک را می‌گفت خاکِ روسری‌اش را ببین

روزها گِرد سکینه می‌زند بر سینه‌اش

 آه زینب چهره نیلوفری‌اش را ببین

زینبش پیشش نشست و مُشت خود را باز کرد

گفت مادر ردِ خون انگشتری‌اش را ببین




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 01:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


وقتی عمود روی سرآمد شکسته شد

قدش بلند درنظرآمد شکسته شد

شق القمر ادامه ی محراب کوفه بود

در دشت کربلا  قمر آمد شکسته شد

از کوه غم  خمیده  شده  پشت  آفتاب

وقتی که صحبت ازکمرآمد شکسته شد

خودرا رساند سوره ی کوثر به واقعه

مادر خمیده  از سفر آمد شکسته شد

ام البنین چهار پسر  نه، فقط حسین

وقتی برای او خبر آمد شکسته شد




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 01:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


یه مادر داره از احساس میگه

داره از روضه ی حساس میگه

گمونم روضه خون ام البنیه

داره از قامت عباس میگه:

 

قد و بالای عباسم نظر خورد

به چشم شیر من تیر سه پر خورد

خود من از بشیر اینو شنیدم

عمود آهن دشمن به سر خورد

 

شنیدم کوفیا دورش رسیدن

شنیدم دست عباس و بریدن

شنیدم بچمو شرمنده کردن

شنیدم مشکشو تیرا دریدن

 

تا وقتی روضه خون ام البنینه

ربابم گوشه ی مجلس میشینه

تا وقتی حرف مشک پاره میشه

رو لب گل میکنه داغ سکینه:

 

همین قد میگم از داغ زیادم

نگاه مهربونش مونده یادم

الا ام البنین شرمنده ام من

خودم دسته عموجون مشک دادم

 

شدیم آواره با زخم و تب و درد

سر ما نعره میزد شمر نامرد

پایین نی رد خونو میدیدم

عمو بالای نی خون گریه می کرد

 

میگه ام البنین، غم بی حسابه

جلو چشمام یه مشکه پاره قابه

میسوزه قلبمو آروم نمیشم

دلیل شرم من اشکه ربابه

 

خدایا پُر اگه پیمونه می شد

علی اصغرم گریون نمی شد

حسین من با طفل شیرخوارش

میون هلهله حیرون نمی شد

 

همین که روضه میره سمت گودال

رباب و زینبَن که میرن از حال

امون از تیغ و تیر و سنگ و نیزه

امون از غارت پیراهن و شال

 

چرا تشنه تو رو کشتن حسینم

سرت رو روی نی بردن حسینم

همه رفتن...یه گوشه دم گرفته

حسین من حسین من حسینم




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


میان این همه مخلوق برگزیده شدم

برای گریه به داغ تو آفریده شدم

اگرچه وصل نصیبم نشد، همین کافیست

یکی دو بار حوالی یار دیده شدم

همین که اهل توام،کار من نه...کار تو بود

رمیده از همه جا سمت تو کشیده شدم

اگرچه هیچ ندارم، سلاح گریه که هست

به لطف خشکی لبهات آبدیده شدم

نبود آتش داغ تو خام می ماندم

به مجلس تو رسیدم اگر رسیده شدم

به ذکر نام شریفت گذشت عمرم و من

خوشم که پیش نگاه خودت خمیده شدم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


در بند معصیت باز ,آقا ببین اسیرم

فکری به حال من کن, حالا که سر به زیرم

آقا قبول دارم , دردسرم برایت

اما ردم نکن که , بیچاره وفقیرم

میترسم ازشبی که , توبه نکرده باشم

در حین ارتکاب, جرم و خطا بمیرم

محتاج یک نگاهم , درمانده بین راهم

ای کاش که بیافتد  , تنها به تو مسیرم

فرقی نکرده اینجا , بد یا که خوب باشم

در خانه راه دادی , گفتی که می پذیرم

حالا که از فراقت , اشکم دوباره جاریست

پاکم کن وببخشم , ای سرور و امیرم

با اذن مادر تو , در روضه ها نشستم

تا باز هم براتِ , کرببلا بگیرم 




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت-مرثیه امیرالمومنین(ع)


روی لبان هر کسی هم جا نمی گیرد علی

هم وصف او با هرقلم معنا نمی گیرد علی 

لطف الهی شاملش باید بگردد بی گمان

درسینه ی هر ناکسی سُکنی نمی گیرد علی 

دستان او را مصلحت در ماجرای کوچه بست

مامور بر صبر است حقش را نمی گیرد علی 

کم پیش می آید بیاید بین مردم چون دلش

غیر از کنار فاطمه مأوا نمی گیرد علی 

خیلی برایش بدشد آن چیزی که درآن کوچه شد

حتی سر خود را دگر بالا نمی گیرد علی 

همسایه ها وقتی که می بینند می گویند نه!

این زندگی از نو برایت پا نمی گیرد علی 

درخواب دیده بارها کابوس تلخی که شبی

تابوت زهرا را به روی شانه می گیرد علی




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1397/11/20 | 01:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


شکسته قامتی اِی؛ یارِ نیمه جانِ علی

چه بی فروغ شدی ماهِ آسمانِ علی

مرا به خاک نشانده قَدِ هلالیِ تو

گرفته سوسوی چشمانِ تو تَوانِ علی

نَفَس نَفَس زَنی و ذَرّه ذَرّه آب شَوی

چه زود پیر شُدی همسرِ جوانِ علی

سه ماه شد که سُخن با علی نمی گویی

سه ماه شد که ندادی رُخَت نشانِ علی

همیشه بسترت از برگ های لاله پُر است

گُلِ خَزان زده ی سُرخِ بوستانِ علی

کَسی سُراغِ تو را از علی نمی گیرد

مدینه مرگ کُند آرزو، به "جانِ علی"

گرفته ام زِ غریبی دو زانویم به بَغَل

که تاب آوَرَد این؛ داغِ بی کرانِ علی

اگر چه بِینِ خُسوفی هنوز ماهِ مَنی

بِتاب بَر من و بَر این سِتارگانِ علی

بیا و این دَم آخَر بَرای دِل خوشی ام

بَخند تا که نَمُردَم، بِخَند جانِ علی




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 03:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح


ز صبح ازل شرح غم فاطمه ست

کسی که ندارد عدم فاطمه ست

خدا را فقط یک قسم کافی است

به حق علی، آن قسم فاطمه ست

خدا طالعم را سعید آفرید

نوشته بر آن، مادرم فاطمه ست

نفس های من آسمانی شده

دمم یا علی، باز دم فاطمه ست

فقط یک نفر مثل حیدر شده

به قرآن که ان شخص هم فاطمه ست

زنان بزرگ جهان روز حشر

همه قطره هستند و یم فاطمه ست

حرم در نجف دارد و قلب ما

به ظاهر اگر بی حرم فاطمه ست

کجا سائلی را ز در رانده است

نشان خدا در کرم فاطمه ست




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 03:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


ضعفی شدید نیروی او را گرفته بود

دیگر توان ز زانوی او را گرفته بود

در ازدحام پشت در و دود و شعله ها

آتش سراغ گیسوی اورا گرفته بود

می خواست تا جدا شود از پشت در ولی

تیزی میخ ، پهلوی او را گرفته بود

تحتِ فشار لنگه ی در گیر کرده بود

بی خود نبود در ، بوی او را گرفته بود

مولا چه می کشید چو می دید لشگری

در کوچه دور بانوی او را گرفته بود

باید به وضع خانه کسی می رسید پس

زینب به دست جاروی او را گرفته بود

فرصت نکرده بود که چادر به سر کند

شکر خدا که در روی او را گرفته بود




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 03:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و هجوم به بیت ولایت


هر کسی عبد خدا شد بی قرار فاطمه است

خلق عالم در حقیقت شاهکار فاطمه است

مرگ و حشر ما ، حساب ما همه در دست اوست

انتهای کار ما در اختیار فاطمه است

خلقت عالم طفیلیِ رخ زهرایئش

چرخش هستی تماماً بر مدار فاطمه است

او پیمبر زاده و رب تمام انبیاست

خاتم پیغمبران خود بی قرار فاطمه است

شکر حق قبرش اگر مخفی است نورش ظاهر است

روشنایی دو عالم از مزار فاطمه است

کاش میمردیم در راهش بداند عالمی

شیعه ی حیدر همیشه جان نثار فاطمه است

بعد مرگم کاش بنویسند این جا قبر یک-

نوکری از نوکران مستجار فاطمه است

***

محسنش بر او فدا شد او فدای مرتضی

مرگ در راه ولایت افتخار فاطمه است

با چهل تن در کشاکش دامن مولا به دست

این حمایت، گوشه ای از اقتدار فاطمه است

عشق حیدر داشت با این جرم، بد او را زدند

قلب هامان تا قیامت غصه دار فاطمه است




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 03:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح


مروه و سعی و صفا مشعر؛ به نام ِ فاطمه ست

احترام ِ کعبه بعد از احترام ِ فاطمه ست

مسجد و گلدسته و محراب میگوید: علی

چون أمیرالمؤمنین تنها امام ِ فاطمه ست

در دفاعِ از ولایت محسنش را میدهد

ذوالفقارِ مرتضی محو قیام ِ فاطمه ست

چرخش دستاس قوّت میدهد بر دست او

روز و شب «نادعلی» ذکر مدام ِ فاطمه ست

جذبۂ منظومۂ شمسی تبسّم های اوست

گرمی خورشید از لحن سلام ِ فاطمه ست

غرق شد آنقدر در عشقش که حس کردم علی...

نیمۂ دیگر که نه! بی شک تمام ِ فاطمه ست

در قیامت؛ هم عنایت هم شفاعت سهم ماست

دوستی با شیعۂ حیدر مرام ِ فاطمه ست!




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 02:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت-سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی


انقلاب ما شکوهش وامدار فاطمه ست

اعتبار این نظام از اعتبار فاطمه ست

ما چهل سال است چون کوه استوار و محکمیم

الگوی ما گامهای استوار فاطمه ست

آری آری در مسیر نهضت پیر خمین

ما اگر ثابت قدم هستیم ، کار فاطمه ست

این صلابت ، این شکوه ، این قدرت ایران ما

گوشه ای از معجزات آشکار فاطمه ست

فتنه های دشمنان در نطفه خنثی می شود

تا علم دست امیری از تبار فاطمه ست

هر چه داریم از همان " الجار ثم الدار " اوست

عزت ما از دعای بیشمار فاطمه ست

از سر هر مأذنه نام علی آید به گوش

پس یقینا این حکومت شاهکار فاطمه ست

زیر این پرچم که نام شیعه را احیا نمود

هر کسی خدمت کند خدمتگزار فاطمه ست

هر که در راه ولایت بگذرد از جان خویش

مطمئنا روز محشر در جوار فاطمه ست

حالش اما این روزها رو به وخامت می رود

روزهای آخر فصل بهار فاطمه ست

او زمین افتاد تا حیدر نیفتد بر زمین

شیعه زنده از همین تقسیم کار فاطمه ست

تیغ بران کلامش خصم را در هم شکست

از الف تا یاء - الفبا - ذوالفقار فاطمه ست

شعله چون صیدی پرستو را به دام انداخته

نانجیبی پشت در فکر شکار فاطمه ست

یک نفر باید بیاید تا بگیرد انتقام

عالمی چشم انتظار یادگار فاطمه ست




موضوع: وصیت و بستر شهادت،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 02:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


چند روزی شده که مادر ما بیمار است

بین بستر بدن بی رمقش تب دار است

خواب در پلک ترش نیست، خودم دیدم که

سر شب تا سحر از درد کمر بیدار است

رنگ در چهره ندارد، به جز آن جای کبود

روی زرد است و پر از غصه و حالش زار است

در دعای سحرش روضه ی "عجل" دارد

طاقتش طاق شده، منتظر دیدار است

گر چه در بستر بی حالی خود افتاده

مقتل مادر ما بین در و دیوار است

فضه یک روز به بابای غریبم می گفت:

"به روی سینه ی او ردی از آن مسمار است"

سینه ام شد سپر شیر خدا، شکر خدا

بر لبش، شکرِ چنین لطف، هزاران بار است

آخر کار، در آن غسل علی می فهمد

به روی بازوی او هم اثر آزار است




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 01:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


دق مرگ می‌شوم زِ نفسهای آخرت

دق مرگ گردد آن که چنین کرد پرپرت

جان می‌دهی تمامیِ شب در برابرم

جان می‌کَنم تمامیِ شب در برابرت

یا آه آه می‌کِشی از دردِ سینه‌ات

یا وای وای می‌کنم از زخمِ بسترت

تب کرده‌ای دوباره و چیزی نیافتم

جز دستمالِ گریه‌ی خود تا نَهَم سرت

شب تا که می‌رسد هَوَسِ شانه می‌کند

با دیدن دو دستِ تو گیسویِ دخترت

اما هزار حیف که دستی شکسته و....

جانی نمانده است به بازوی دیگرت

اما هزار حیف که خوابم نمی‌بَرد

شاید... ببینمت به حیاطی که در برت

می‌بوسیم دوباره و لبخند می‌زنی

نان می پزی کنار تنور معطرت

مرهم تمام گشت و شبم شد سحر ولی

خون می‌چکد هنوز زِ پرهای معجرت

باور مکن که زنده بمانم شبی دگر

دق مرگ می‌شوم زِ نفسهای آخرت




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 01:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


دلِ شکسته‌ی ما باز در حوالیِ توست

شب است و گریه‌ی ما از شکسته بالیِ توست

چه می‌شود که از این چهره دست برداری

از این کبود - که در پرده است - برداری

به جان تو به سکوتِ حسن حواسم هست

نگاه بی رمقت را به من حواسم هست

میان بستری و باز رو به دیواری

در این سه ماه از آغاز رو به دیواری

دلت گرفته از این شهر دلخوری خانم

ولی برای علی پشتِ چادری خانم

نگاه از پسِ چادر نماز    راحت نیست

بدون آن به تو سوگند باز راحت نیست

که زیرِ چشمِ تو زخم است روی چشمت زخم

شبیه اَبروی تو رنگ و روی چشمت زخم

توقعی که ندارم کبود می‌بینی

نگاه می‌کنی افسوس دود می‌بینی

همانکه بیتِ مرا قتلگاه کرد آنروز

کبود نه که رُخَت را سیاه کرد آنروز

به زانویش حسنم از چه مشت می‌کوبد

به زانویش حسن از کوچه مشت می‌کوبد

چقدر آب شدی چون خیال می‌مانی

از این به بعد گمانم هلال می‌مانی

شب است وگریه‌ی ما باز درحوالی توست

شب است آه غم ما شکسته بالی توست

غذا نریز ، نپز نان فقط بیا بنشین

کنار سفره‌ی این خانه جای تو خالیِ توست

بگو برای تو و ماندنت علی چه کند

برای آنکه نیاُفتد تَنت علی چه کند

به دست دخترمان پنج تا کفن کم نیست؟

برای یک تن پُر زخم پیرهن کم نیست؟

چقدر بوسه سرِ شب به حنجرش دادی

لباسِ محسن خود را به اصغرش دادی




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 01:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


پس از سه ماه به او چشمِ کودکان اُفتاد

بلند شد برود راه ، ناگهان اُفتاد

پس از سه ماه به سمتِ تنور خود را بُرد

پس از سه ماه چه شد که به فکرِ نان اُفتاد

پس از سه ماه کمی خانه آب و جارو شد

رسید تا که دَمِ در در آستان اُفتاد

چهار کودکِ خوشحال را خودش می‌شُست

اگرچه در بدنش دردِ بی امان اُفتاد

غذا که پخت خودش ، فضه سفره را انداخت

دوباره لقمه‌ی او دستِ این و آن اُفتاد

ولی نشد که فقط لقمه‌ای خودش بخورد

چقدر فضه صدا زد که از دهان اُفتاد

میانِ بسترِ خود رو به قبله شد خانم

کشید پرده به رو روی نیمه جان ، اُفتاد

همینکه مادرِ پروانه‌ها دو چشمش بست

همینکه ناله‌ی طفلان در آشیان اُفتاد

دوید از دلِ مسجد به خانه ، سلمان دید

که چند مرتبه آقا نفس زنان اُفتاد

جماعتی که زنش را زدند می‌دیدند

چقدر روی زمین با سر آسمان اُفتاد

غروب از رویِ تل دخترش به پایین رفت

اگرچه تا دل گودال از توان اُفتاد

نگاه کرد نگاهش در آن شلوغی بر...

عصا ، سنگ ، تبر ، دشنه‌ ، سنان اُفتاد

گرفت چادرِ او زیرِ پا زمین خورد آه

سرِ برادرِ او دستِ شامیان اُفتاد




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 01:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-روز شهادت


شب شد و مادرمان گفت: کجایی زینب؟

گفت: سجاده ی من را تو بیانداز امشب

کمکم کن که به محراب نمازم بروم

تا به آرامگه راز و نیازم بروم

گفت خواب دل عشاق حرام است عزیز

من به سجده برسم کار تمام است عزیز

تا به محراب بیاید دل من غوغا شد

چند باری وسط راه نشست و پا شد

تا خود صبح فقط غصه ی مردم را خورد

آن قدر آه کشید و جگرم را آزرد

در کنارش چقدر آیه ی قرآن خواندم

تا کمی خوب شود ذکر فراوان خواندم

وسط معرکه ی خوف و رجا خوابم برد

وسط گریه و ما بین دعا خوابم برد

حق، نگاهی به دعای دل غم بارم کرد

بوی نان آمد و این رایحه بیدارم کرد

بسترش جمع شده مطمئنا خوب شده

فضه جان گریه نکن مادر من خوب شده

شاد بودم که غم و ماتم مان می میرد

مادرم باز مرا در بغلش می گیرد

تشنه ی دیدن او تشنه ی ماه رویش

با چه شور و شعفی باز دویدم سویش

نظرم بر رخ رنجور و صبورش افتاد

بر دل خونی دستاس و تنورش افتاد

خاک غم ریخت سرم تا که نگاهش کردم

دل من ریخت به هم تا که نگاهش کردم

سرفه می کرد ولی باز خودش نان می پخت

شد رخش زرد ولی باز خودش نان می پخت

چقدر در وسط دود  تنش می لرزید

وقت برداشتن نان بدنش می لرزید

تا که جارو بزند پا شد و بازو را بست

به روی دست خودش دسته ی جارو را بست

بین جارو زدنش بازویش از کار افتاد

وسط کار نگاهش سوی مسمار افتاد

گفت: ای دست مدارا کن عزیزم با من

گفت: باید که بشویم حسنینم را من

آب می ریخت حسن، بی کفنش را می شست

آب می ریخت حسین و حسنش را می شست

لاله ها دور و برش ریخت، خدا رحم کند

آب بر بال و پرش ریخت، خدا رحم کند

بار پرواز خودش را به روی دوش گرفت

آخرین بار مرا مادرم آغوش گرفت

بوسه را حضرت حنانه به گیسویم زد

با پر زخمی خود شانه به گیسویم زد

رنگ از چهره ی غمگین شده ی کوثر رفت

با دل غم زده ی خود به سوی بستر رفت

ناگهان ناله ی اسما همه جا را پر کرد

داغ جانسوز عظیمی دل ما را پر کرد

اهل یثرب به خدا حاجت تان گشت روا

بعد از این وای بر احوال دل شیر خدا




موضوع: روز شهادت حضرت زهرا(س)،  شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 01:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.