حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


می روی فکر کرده ای پسرم؟

بعد تو می رود به نیزه سرم

می روی پشت سر نگاهی کن

حق بده تو به چشمهای ترم

قحط آب است و دشنه ها تشنه

به دهانِ تو وُ سر قمرم

تا که از روی اسب افتادی

همه جا تار گشته در نظرم

به هوای تو آمدم أما....

پیشِ پایت شکست بال و پرم

خبری از خودت اگر ندهی

می رود سمت خیمه ها خبرم

چشم خود باز کن علی اکبر

جانِ عمه هنوز در خطرم

از همه إرث بردی، از زهرا

از سرِ زخم خورده ی پدرم

بین من با حسن که فرقی نیست

دشت چون طشت پر شد از جگرم

این طرف آن طرف در این صحرا

شده جمع آوریت دردسرم

چون تنِ نامنظمت دیدم

كه نماندست از تو یك أثرم

عمه، جانِ دوباره ام بخشید

ورنه می رفت جانِ مختصرم

انتظارِ چه داری از دوشم؟

اینکه سوی حرم تو را ببرم

خیمه ها ریخته به هم،تو بگو

چه جوابی دهم به دور و برم

هر کجا می روی بدان من هم

همه جا با سر تو همسفرم

گر سرم روی نیزه هم برود

از سرِ قاتلت نمی گذرم

در کنار تو رفت دل از دست

در کنار فرات هم کمرم

بعد تو خاک بر سر دنیا

بعد عباس شمر و أهل حرم...




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/26 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


گفتند بهشتی كه نباشی برهوت است

دیدیم كه این مُلك ز فیضت ملكوت است

گفتند كه از تیره ی مردان بزرگی

دیدیم تمام تو جلال و جبروت است

گفتند در آئین شما باده حرام است

دیدیم مِی نام تو در جام قنوت است

هرجا سخن از حُسن تو آید به میانه

در كنج لب یوسفیان خال سكوت است

قافیه مهم نیست در آن بیت كه گفتند

الطاف خداوند به عشق تو منوط است

آیینه ی الله نمایی علی اكبر

مستغرق در ذات خدایی علی اكبر

یك عده بر آنند كه قرآن كریمی

یك عده بگویند كه احسان قدیمی

یك قوم تورا زاده ی طوفان بشناسند

یك عده بگویند كه از نسل نسیمی

آن روز كه از راه رسیدی همه گفتند

تو نقطه ی بسم الله رحمن و رحیمی

باید كه تورا قبله ی راهش بشناسد

هر دیده ی بینایی و هر قلب سلیمی

آیینه ی پیغمبری و خَلقاً و خُلقاً

باید همه گویند كه تو خُلق عظیمی

طوبا هوس قامت رعنای تو دارد

عباس دلش میل تماشای تو دارد

فارغ شده بازار دل از سود و زیان ها

كالا به جز عشق تو ندارند دكان ها

بی روح تر از هر جسدم بی غم عشقت

ای نام تو انگیزه ی ضرب ضربان ها

آنجا كه پی حاكم شایسته بگردند

باید سخن از مدح تو آید به میان ها

محدود به یك عصر و زمان نیستی آقا

اندیشه ی تو ریشه دوانده به زمان ها

مجموعه ی علم و ادب و زهد و شجاعت

باید ز تو سرمشق بگیرند جوان ها

الگوی جوان ای پسر ارشد ارباب

دریاب گدا بر درتان آمده دریاب

هرجا خبری غیر تو باشد خبری نیست

جز مهر تو در عمق دل ما اثری نیست

ای میوه ی شیرین درخت علویّون

شیرینی شهد لب تو در شكری نیست

ای حضرت اربابِ ادب محضر ارباب

گر تو پسری هیچكسی را پسری نیست

تو میروی و پشت سر تو دلِ باباست

یك وقت نگویی پی من چشم تری نیست

دانی كه چه آورده غمت بر دل بابا

داغت به جگر هست ولیكن جگری نیست

هر چند كه هر بند تو از بند جدا شد

برخیز كه بابای تو انگشت نما شد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/26 | 02:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


نوشتن از همه عالم برایم آسان است

ولی برای تو دستم همیشه لرزان است

تو غرق  ذات خدائی سلوک یعنی تو

توئی که نام بلندت طریق عرفان است

قدم قدم زدن تو ، قلم قلم با شعر

چقدر واژه به واژه غزل پریشان است

شبیه حضرت دریا لبت به من فهماند

که راه رفع عطش خاتم سلیمان است

تو قطره قطره تنت را چشانده ای بر دشت

حروف واژه ی (اربن) شبیه (باران) است

تورا به نام بخوانم به نام اسماعیل

محرم است و دهم روز عید قربان است




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/26 | 02:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بر زمین می ایستی...از ماه کمتر نیستی

روشنای چیستی؟! در حد باور نیستی...

کیستی ای "نام" در ابعاد دفتر نیستی؟

کیستی با هیچ مضمونی برابر نیستی؟

کیستی گر معنی الله اکبر نیستی؟

 

شعر نازل شد ولی دفتر به شک افتاده است

مینویسم اکبر و جوهر به شک افتاده است

آسمان، خورشید، ماه، اختر به شک افتاده است

در میان معرکه لشکر به شک افتاده است

کیستی تکبیر میگویی؟ پیمبر نیستی؟

 

مرگ دارد با دم تیغت تفاهم میکند

مرد جنگی با نگاهت دست و پا گم میکند

جسم خود را بر زمین بی جان تجسم میکند

ای که با هر اخم تو لشکر تلاطم میکند

کیستی هو می کشی؟ ای مرد! حیدر نیستی؟!

 

آمدی و وحشت تکرار دارند از علی

انتظار ضربتی دشوار دارند از علی

خاطراتی زخمی و خونبار دارند از علی

این جماعت کینه ی بسیار دارند از علی

کاش میگفتی امیر بدر و خیبر نیستی...

 

در نبردت یک نفر با قصد قربت آمده

یک نفر در حسرت مشتی غنیمت آمده

یک نفر دنبال اثبات شجاعت آمده

یک نفر هم از سر بغض و حسادت آمده

آمده ثابت کند آنقدر محشر نیستی

 

 تاختی و دست و پا از تن جدا کردی و بعد

هر کس آمد تیغ را در سینه جا کردی و بعد

پشت هم صد جسم را بی جان رها کردی و بعد

پیش چشم کورشان محشر به پا کردی و بعد

بر دهانش زد هر آنکس گفت حیدر نیستی

 

آن زمانی که سراغت را دل لیلا گرفت

اسب بین کینه ها رفت و دل دنیا گرفت

هر کسی یک تکه سهمش بود و سهمش را گرفت

هر چه میشد در تنت شمشیر و خنجر جا گرفت

حیف شد اندازه ی این حجم خنجر نیستی

 

باد زد در دشت... کاغذهای دفتر شد تنت

جای ثبت یادگاری های لشکر شد تنت

چند لحظه طی شد و یک شکل دیگر شد تنت

کم شد و هی کم شدو...آنقدر کمتر شد تنت-

من به شک افتاده ام آیا تو اصغر نیستی؟




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/26 | 02:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


باز ای یوسف جوان برخیز

وسط گرگها نمان برخیز

رحم بر حال من کنو پاشو

تو دوباره امید بابا شو

سیب سرخ هزار لک شده ای

قطعه قطعه شدی فدک شده ای

ذات مستغرق خدایی تو

بند بندی جدا جدایی تو

دست و پای تو دست و پا گیر است

اثر سی هزار شمشیر است

تو چگونه به هر طرف هستی

کربلایی ولی نجف هستی

بین خس خس سرو صدا داری

پا نداری و رد پا داری

بند آمد اگر زبان پدر

هم کمی هم زیاد! جان پدر

کمرم را چقدر خم کردند

پیکرت را به نی علم کردند

پخش در کربلا شدی اکبر

چندتا چندتا شدی اکبر

تیرها آمد و شکستت داد

تیغ جراحه کار دستت داد

عمه ات آمدست من چه کنم

حرف معجر زدست من چه کنم

سعی دارد مرا بلند کند

نیمه جان را ز جا بلند کند

ای حدیث کسای روی کسا

فاطمیه میان عاشورا

بردنت کی توان یک پدر است

کار من نیست کار صدنفر است




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/26 | 02:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هفتم


میان چاه ظلمت دلم عذاب می شوم

مریضم و دخیل نور آفتاب می شوم

خودم دلیل این همه جدایی و مصیبتم

خودم برای دیدن شما حجاب می شوم

همیشه از گناه بی شمار خویش غافلم

ولی فریب خورده ی کمی ثواب می شوم

توکلم بدون یاد تو ضعیف می شود

تو را ز یاد می برم پر اضطراب می شوم

برای تحبس الدعا شده کمی دعا کنید

اگر مرا دعا کنید، مستجاب می شوم

به گنبد علی قسم اگر به من نجف دهی

تُرابِ پای زائران بوتراب می شوم

کنار دیگران به خود چقدر فخر می کنم

برای روضه آمدن که انتخاب می شوم

چهل شبانه روز خرج حاجتم نمی کنم

دو بیت روضه خوانِ اصغر و رباب می شوم¹

بس است سینه ی مرا چقدر چنگ می زنی؟!

بس است اصغرم که از خجالت آب می شوم

عزیز تشنه ام کمی به مادرت نگاه کن

ببین چگونه از غریبی ات کباب می شوم

 

۱. آیت الله حق شناس رحمة الله علیه می فرمودند: "یکبار در حین خواندن زیارت عاشورای چهل روزه مشکلی پیش آمد و نتوانستم آن را بجا آورم. برای همین خیلی ناراحت شدم و به اباعبدالله(علیه السلام) متوسل شدم، ناگهان دیدم آقا تشریف آوردند و فرمودند: آمیرزا عبدالکریم چه شده است. ایشان قضیه را عرض کرده بودند. آقا فرمودند: حق شناس چرا به علی اصغر ما متوسل نمی شوی؟ مگر شما علی اصغر ندارید؟ آقای حق شناس هم در خواب عرض کرده بود که آقا صبر کنید روضه خوان صدا کنم. امام فرمودند نمیخواهد  روضه خوان بگویید، خودت روضه علی اصغر را بخوان"




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)،  مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 04:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هفتم


گمان مدار كه چون سنگ خاره ایم همه

كه در غم تو دلی پر شراره ایم همه

چراغ هم به شب ما نمی زند سوسو

كه آسمان بدون ستاره ایم همه

در این دو ماه عزا بیشتر ز هر ماهی

به انتظار طلوعی دوباره ایم همه

خودت به ما سمت نوكری عطا كردی

وگرنه بی تو كه ما هیچ كاره ایم همه

به عشق جد تو فریاد میزنیم حسین

اذان عشق، سر هر مناره ایم همه

برای آنكه دلت را بیاوریم به دست

میان روضه پی راه چاره ایم همه

چه راه چاره ای امشب به پیش دیده ی ماست

دخیل بسته ی یك گاهواره ایم همه

بیا و روضه بخوان صبح و شام مثل رباب

بخوان كه منتظر یك اشاره ایم همه

دم غروب شبیه رباب غمگینِ

ربودن بدن شیرخواره ایم همه




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 04:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هفتم


آقا دلت می آید از جان سیر باشم

از این زمانه اینقدر دلگیر باشم

آقا دلت می آید از تو دور باشم

مثل اسیری بسته بر زنجیر باشم

اصلاً نمیخواهم زمانی که میایی

افتاده باشم کنج خانه، پیر باشم

اصلاً نمیخواهم که باشم وَ برایت

مثل کسی که می شود پاگیر باشم

اصلاً نمی خواهم که در راه وصالت

من باعث و بانی این تاخیر باشم!!! 

کم‌کم که  این پیری وجودم را گرفته

ننگ است تازه درپی تغییر باشم

آقا قسم به مادرت، بهر ظهورت

نگذار که اینقدر بی تاثیر باشم

باید برای اینکه دستم را بگیری

از گریه کن های گلو و تیر باشم

جان رباب از نوکرت رو برنگردان

 آقا قسم به مادرت رو برنگردان




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 04:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


من علی اصغرم و تیغ اگر بردارم

در وجودم سکنات علی اکبر دارم

نسبِ هاشمی ام کار خودش را کرده

جگر حمزه ، دلِ فاتح خیبر دارم

سِنِّ کم  از نظرِ نسل علی مطرح نیست

کوچک اما اثرِ مالک اشتر دارم

همه کردند سر و جان به فدای پدرم

کسر شأن است ببینند که من سر ، دارم

در سپاهی که عمویم شده فرماندهء آن

حکم جانبازی و سربازیِ لشگر دارم

من ز نسل علی ام که زرهش پشت نداشت

حرمله کمتر از آنست زره بردارم

از سرِ نی به سرِ عمه شوم سایۀ سر

ارثِ غیرت ز ابالفضل دلاور دارم

کوفه و  شام بترسید که من در رگ خود

خونِ قتّالِ عرب حضرت حیدر دارم

هاشمیّون همگی مادری اند ومن هم

هر چه دارم همه از دامنِ مادر دارم

گرچه افتاده ام از شیر به تیرِ سه پری

جگری با جگر شیر برابر دارم

کاشکی عمه به خیمه ببرد مادر را

که نبیند اثرِ تیر به حنجر دارم




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 04:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


شد قتلگاه مادر تو پشت خیمه

خوابیده حالا پیکر تو پشت خیمه

پیش نگاه حرمله گر چه نلرزید

افتاده اما در بر تو پشت خیمه

گهواره‌ات یک سو و قنداق تو یک سو

هر تکه از بال و پر تو پشت خیمه

وقتی که تیر آمد تمام حنجرت ریخت

یعنی جدا گشته سر تو پشت خیمه

این روضه خوانی‌ها هم از آنجا شروع شد

از روضه‌های مادر تو پشت خیمه

هر کس به یک سو می‌دود در دشت اما

آمد کنارت خواهر تو پشت خیمه 




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 04:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


فریاد و ناله داشت ز شب تا سحر رباب

چشمش شده پیاله ی خون جگر رباب

تازه عروس خانه مولا چه پیر شد

قدش خمیده است ز داغ پسر رباب

با گریه رباب همه گریه می کنند...

آتش زده به جان همه با شرر رباب

زینب به گریه گفت عزیزم دگر بس است

تو گریه می کنی چه کند این پدر رباب؟

در خیمه ی رباب دگر قحط آب نیست...

اینجا فرات ساخته با چشم تر رباب

یک لحظه از نگاه علی دل نمی کند

نیزه جلو جلو رود و پشت سر رباب




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 04:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


از لب خشک تو هم مادر خجالت می‌کشد

هم پدر، هم عمه، هم خواهر خجالت می‌کشد

تشنگی تو تمام دشت را شرمنده کرد...

آفتاب و آب و مشک و پر خجالت می‌کشد

موج می‌زد پیش لب‌های ترک خورده، فرات

تا ابد این رود از اصغر خجالت می‌کشد

مادر آمد شد دخیلِ مشک سقای حرم

در کنار مشک، آب آور خجالت می‌کشد

بین این شرمندگی‌ها حرمله تا شد بلند ...

آن سوی میدان همه لشگر خجالت می‌کشد

هر چه رگ بوده ترک خورده، شکسته شد گلو

پس سه شعبه دارد از حنجر خجالت می‌کشد

مادری هستیِ خود را داد امانت دست او ...

پشت خیمه همسر از همسر خجالت می‌کشد




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 04:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


تشنه ای با تشنه ای آمد سپاهی رفت عقب

لشگر آماده ی کوفه ز آهی رفت عقب

رو زد اما روی او را برزمین انداختند

بچه ترسید از صدای طبل شاهی رفت عقب

حرمله زانو گرفت و زانوی آقا خمید

تیر دربین کمان جاشد نگاهی رفت عقب

صید را شش ماهگی راحت شکارش میکنند

پرت شد قلاب تا!لبهای ماهی رفت عقب

حجم تیر و یک گلوی نازک اصلا جور نیست

گردن افتاده اش خواهی نخواهی رفت عقب

یک پدر بود و سری بر پوست آویزان شده

گاه گاهی پیش آمد گاه گاهی رفت عقب

قطعه ای را پشت خیمه وقف اصغر کرد و بعد

کند با خنجر برایش سرپناهی رفت عقب 




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 04:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


پدری خَم شده تا دردِ کمر را بِکِشَد

مادری منتظرش نازِ پسر را بِکِشَد

طرفی خَم شده سر ، جای تَرَکها خونی است

کاش می‌شُد به لبش دیده‌ی تَر را بِکِشَد

بُردنِ این تَنِ بی وزن برایش سخت است

نیست عباس که این قرصِ قمر را بِکِشَد؟

از دو سو تیر به بیرون زده باید چه کند

از کدامین طرف این تیرِ سه سر را بِکِشَد

خواست از سمتِ سه‌شعبه بکشد سر چرخید

بهتر این دید که او قسمتِ پَر را بِکِشَد

تیر از بچه که رَد شد جگرش تیر کشید

نَکُند با سرِ این تیر جگر را بِکِشَد

هرچه می‌خواست بیاید به حرم باز نشد

یک نفر کاش که تا خیمه پدر را بِکِشَد

باید او قبر کَنَد خاک کُنَد شرح دهد

آه این سینه‌ غَمِ چند نفر را بِکِشَد

زیرِ لب گفت فقط آه رباب آه رباب

وای اگر پیشِ سنان بارِ سفر را بِکِشَد

حرمله گفت پسر را زد و بابا را کُشت

باید او در کمرش کیسه‌ی زَر را بِکِشَد

هم سبک هم که گران است سرش پس دعواست

قسمتِ کیست در این قائله سَر را بِکِشَد

کاش می‌شُد که نمی‌دید رُباب این دفعه

نیزه‌ای رد شده از خاک پسر را بِکِشَد 




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 04:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هفتم


پلک تو را که ریخته چشم شکسته قابِ تو

وای که بویِ خون دهد روضه‌ی آب آبِ تو

یک دو خط از مقتلتان کُشت تمامِ خلق را

با دلِ تو چه می‌کند اینهمه از کتابِ تو

از کَفَنم بلند شد بوی کبابِ جگرم

سوخته‌ام زیرِ لحد از جگر کبابِ تو

شُکر که دستِ ما نبود این عطش حسین جان

 لطف دعای مادر و گریه‌ی مستجابِ تو

فیض تو می‌رسد اگر گوشه نشین هیئَتیم

از سرِ ما نمی‌رود سایه‌ی آفتابِ تو

کاش مدافعِ حرم کاش شهیدِ این علم

ما چه کنیم  نام ما ثبت کند حسابِ تو

شب به شب آمدیم تا مرحمِ سینه‌ای شویم

خانه خراب تر شدیم پایِ دلِ خرابِ تو

آه که تازه مادری در دل آفتاب سوخت

وای که سوخت زینب از ناله‌ی یا رُبابِ تو 




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 04:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر

خنجر به دست سمت گلو می‌دوید تیر

زه را چنان کشید که چون خواهش امام

انداخت پشت گوش و هراسان جهید تیر

قلب امام، یا دل بیچاره‌ی رباب

بین مسیر خود به دو راهی رسید تیر

رویت سیاه حرمله زیر سر تو بود

در امتحان خویش نشد روسفید تیر

ساحر! به تیر غیب دچارت کند خدا

چندان شتاب داشت که شد ناپدید تیر

از بار غصه بود، و یا شدت اثر؟

وقتی رسید بر هدف خود خمید تیر

یک کشته هم به خیل شهیدان اضافه شد

تا کرد حرف خون خدا را شهید تیر

در این‌ شهود چشم خداوند بسته شد

تا از گلوی نازک طفلش کشید تیر

این ماجرا تمام نشد تا به قتلگاه

جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت- دودمه


چشم همه بر دست شما در صف محشر

مدد یا علی اصغر

آقای قیامت بشوی با تن بی سر

مدد یا علی اصغر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


چه خوب شد به غلامی اش انتخاب شدیم

دعای فاطمه بودیم مستجاب شدیم

به هر کتیبه قسم مادرش صدامان زد

اگر که گریه کن محفلش حساب شدیم

به قدر بال مگس چشم هایمان تر شد

و صاحب دو سه تا کوهی از ثواب شدیم

همیشه بیشتر از احتیاج مان دادند

به من بگو در این خانه کی جواب شدیم؟

میان این همه عنوان به لطف حضرت حق

گدای گل پسر فاطمه خطاب شدیم

 میان روضه ی سنگین ماتمش هرشب

شبیه شمع همه ذره ذره آب شدیم

همین که از لب خشکیده و عطش خواندند

کنار تک تک اهل حرم کباب شدیم

 حسین خواسته که ما دخیل دستان

گره گشای علی اصغر رباب شدیم

کسی چرا ز قنوت امام آب نگفت

ز غیرت و شرف حیدر رباب نگفت

روایت از پسر سر به زیر یعنی چه

خجالت پدر گشته پیر یعنی چه

برای خضر که سر میکشد ز آب بقا

شریعه بستن و قحطی شیر یعنی چه

علی به دست پیمبر دوباره بالا رفت

مگر سپاه بفهمد غدیر یعنی چه

دل و جگر که همیشه به قد و بالا نیست

 رسیده است بگوید "دلیر"یعنی چه

بدون خود و زره رفت سوی میدان تا

نشان دهد به همه بچه شیر یعنی چه

مخوان به طفل رضیعش بگو "مسیح حسین"

بلند مرتبه هست و صغیر یعنی چه

به وقت کندن جان خنده اش به ما فهماند

که دست و پا زدن دلپذیر یعنی چه

کسی نگفت که ای حرمله برای علی

سه شعبه بر سر یک چوب تیر یعنی چه

چقدر مرثیه های رباب غم دارد

بریدن سر شش ماهه گریه هم دارد

دوباره غصه ی بال کبوتری دیگر

به روی دست پدر طفل پرپری دیگر

پس از تمام حرم نوبت رباب رسید

چه کرد ناله ی جانسوز مادری دیگر

دوباره حرمله تیر سه شعبه ای انداخت

به گونه ای که نمانده ست حنجری دیگر

برای دفن علی پشت خیمه ها مولا

مدد گرفت ز تیزی خنجری دیگر

دم غروب که شد نیزه دار با لبخند

 رسید از آن طرف خیمه با سری دیگر

اگر که از نوک نیزه سرش نمی افتاد

نبود حاجتی انجا به معجری دیگر

سربریده ی شش ماهه روی نی تابید

سر عموی حرم زیر گریه زد تا دید




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


با خود اینبار اصغر آوردی

یا یلی مثل اکبر آوردی

این غدیر است یا که عاشورا

بر سر دست حیدر آوردی

زاده ی کوثری که اینگونه

آیه های منور آوردی

چه شد از اوج روضه برگشتی

از عقابت فقط پر آوردی

به حرم از کمان حرمله ها

زخم های مکرر آوردی

**

پی هل من معین بابایت

جهت پیشکش سر آوردی

از بلندای نیزه ها بنگر

که چه بر روز مادرآوردی

میروی پا به پای عباس و

بین سرها سری در آوردی




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


خیمه خیمه با شتاب رفتم علی

هرطرف خونه خراب رفتم علی

هفت دفعه هاجر دوید به آب رسید

صد دفعه دنبال آب رفتم علی..




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


در غمت داده ام از دست عنانم چه کنم

خنده ی آخر تو برده امانم چه کنم

یک طرف خنده ی لشگر طرفی اشک رباب

مانده ام من بروم یا که بمانم چه کنم

تیر را گر بکشم راس ز هم می پاشد

خار را از جگرم گر نکشانم چه کنم

ترس دارم که بیفتد سر تو از بغلم

روی دوشم شده ای بار گرانم چه کنم

می دود مادر تو گریه کنان پشت سرم

به پس خیمه تو را گر ندوانم چه کنم

 بیشتر خاک به زیر سر تو ریخته ام

پیکرت را به سرت گر نرسانم چه کنم

چشم تو باز و چسان خاک بریزم رویت

تا که مادر نرسیده نگرانم چه کنم

چه کنم تا که نفهمد چه سرت آمده است

نیزه ای فاش کند راز نهانم چه کنم




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


دیده ی خلق جهان باز اگر تر شده است

علتش خشکی کام علی اصغر شده است

به ، به این کودک شش ماهه که با سن کمش

چون علی اکبر و عباس دلاور شده است

در جواب پدرش لحظه ی هل من ناصر

پاسخ او بلی از هر رگ حنجر شده است

کینه ی آل علی در کشش زه افتاد

که توانایی آن چند برابر شده است

ضرب تیری اگر این است خدا رحم کند

به حسینی که چنین بی کس و یاور شده است

خون اصغر به زمین ریخت ؟ نه والله نریخت

قدرت جاذبه آن گونه دیگر شده است

چشم ارباب به چشمان رباب افتاده

و در آغوش پدر اصغر پرپر شده است

شده از روی کسی سخت خجالت بکشی

و سر افکنده شوی تا دم آخر؟ شده است؟




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


کاش میشد با لالا آرومت کنن

یا که بی سرصدا آرومت کنن

تو همینجا بمون و هی گریه کن

نکنه نیزه ها آرومت کنن

 

اخلاق تو و باباتو میشناسم

ناله های آشناتو میشناسم

نگو این صدای گریه تو نیست

من صدای گریه هاتو میشناسم

 

خیمه خیمه با شتاب رفتم علی

هرطرف خونه خراب رفتم علی

هفت دفعه هاجر دوید به آب رسید

صددفعه دنبال آب رفتم علی

 

راستی خندون شدنت مبارکه

مرد میدون شدنت مبارکه

گریه کردی و همه کل کشیدن

آخ رجز خون شدنت مبارکه

 

از کسی سه شعبه  خودی انگاری

بازه چشمات ولی مردی انگاری

عجله داشتی برا بزرگ شدن

سه تا دندون دراوردی انگاری

 

 

ی خبر فقط برام بیاد بسه

خبلی نه! ی خط برام بیاد بسه

حالا که بابات میره پشت خیام

بند قنداقت برام بیاد بسه

 

کاش بشه تیر و ی گوشه چال کنم

زبون سپاه شام و لال کنم

من اگر هم که ببخشم همه رو

محاله حرمله رو حلال کنم

 

حال من بی تو دیگه جا نمیاد

سر تو پیشم با دعوا نمیاد

من دلم خوش بود هنوز نفس داری

نفساتم دیگه بالا نمیاد

 

اومدم پشت حرم خاکت کنم

یه گوشه با قد خم خاکت کنم

بابا میگه دیر شده خاک و بریز

چه کنم نمیتونم خاکت کنم

 

روی دست دلاوری کردی علی

مث جدت حیدری کردی علی

آبرومو خریدی بین زنا

روت سفید چه محشری کردی علی




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


کشید بار غم و رنج بی حساب رباب

و بود تا دم آخر در این عذاب رباب

چقدر شعله ور و داغدار میسوزد

مگر چه گفته در گوش آفتاب رباب

مکن شبیه به گهواره دست را که فلک

به یک تکان دو دستت شود خراب رباب

بس است خواندن لا لا علی علی لا لا

به روی نیزه علی تازه رفته خواب رباب

عطش چه بر سر شش ماهه کودکش آورد

که گشت مرثیه ی روضه های آب رباب

میان طشت سری ، بین دستها سرها

چه ها کشید در آن مجلس شراب رباب

برای شعر علی اصغری که بی شیر است

ردیف و قافیه ام میشود رباب رباب




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


گرچه به ظاهر علی اصغر به نظر میرسد

باطناً اما علی اکبر به نظر میرسد

خُلقاً و خَلقاً به رسول مدنی رفته است

آینه ی حُسن برادر به نظر میرسد

می چکد از لعل لبش کوثر و یاسین و نور

کودک شش ماهه پیمبر به نظر میرسد

وقت جلوسش به سر دست امام زمان

حجت حق بر روی منبر به نظر میرسد

چشم زمین محو شکوه اسداللهی اش

در دل قنداقه چو حیدر به نظر میرسد

کرببلا آمد و شد یک تنه جیش الحسین

یک نفر اما دو سه لشگر به نظر میرسد

در قد و بالا نه ولی در دل و جرات چرا

با عمو عباس برابر به نظر میرسد

بعد علمدار علمدار حرم میشود

بسکه ابوالفضل دلاور به نظر میرسد

با قدمش با جنمش با نفسش با دمش

محسن صدیقه ی اطهر به نظر میرسد

مشک ،عمو ، آب ،عطش ،خیمه و اشک رباب

روضه از اینها که فراتر به نظر میرسد

حرمله گر تیر سه پر را نزند هم ؛ علی

با لب خشکش گل پرپر به نظر می رسد 




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


همینکه بر رخ تو آفتاب می افتاد

میان خیمۀ زنها رباب می افتاد

فرات موج زد و از خجالت آب شدم

نگاه تو روی دستم به آب می افتاد

چقدر هلهله میکرد لشگر کوفه

که داشت پلک تو از فرط خواب می افتاد 

جواب حرف مرا حرمله سه پهلو داد

گلوی نازکت از این جواب می افتاد

چنان سریع تورا زد که گردنت جا خورد

سرت به سمت عقب با شتاب می افتاد

تمام خون تورا فاطمه به بالا برد

وگرنه بر سر دنیا عذاب می افتاد

ز دستهای تو قنداقه باز شد اما

به دست مادر زارت طناب می افتاد 




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


پای درس ولی فهیم شده

مثل بابای خود کریم شده

سیزده ساله ی امام حسین

چه کسی گفته که یتیم شده؟!

در رکاب عموی خود عباس

از دلیران این حریم شده

حال، میل عسل به سر دارد

کاسه ی طاقتش دو نیم شده

چه کند تا عمو اجازه دهد

کار جنگیدنش وخیم شده

تا که او هم شود فدای حسین

بوسه می زد به دست و پای حسین

وسط خیمه سخت حیران بود

بر لبش آیه های قرآن بود

غبطه می خورد بر علی اکبر

شوق جان دادنش فراوان بود

زانوی غم گرفت در بغلش

چشم هایش عجیب گریان بود

یادش آمد وصیت پدرش

آن سفارش که عهد و پیمان بود

گفت: این نامه را بده به عمو

هر زمان که دلت پریشان بود

بس عمو بر حسن ارادت داشت

نامه را خواند و روی دیده گذاشت

بستن صورتش سبب دارد

چهره ای هاشمی نسب دارد

بیشتر بوسه زد به دست عمو

بیشتر از همه ادب دارد

بند نعلین خود نبسته دوید

در پریدن عجب طرب دارد

جملی نو دوباره راه انداخت

فَأنا بن الحسن به لب دارد

ابن سعد از هراس می لرزد

بس که در نعره اش غضب دارد

ازرق از هیبت نظرهایش

به درک رفت با پسرهایش

لشگری پست را خبر کردند

حلقه را تنگ و تنگ تر کردند

تنگ چشمان لشکر کوفه

عاقبت بر رخش نظر کردند

سنگ باران شد از چهار طرف

ضربه ها بر تنش اثر کردند

در شلوغی و گرد و خاک نبرد

اسب ها از تنش گذر کردند

داغی نعل های مرکب ها

بدنش را چه شعله ور کردند

به روی خاک دست و پا میزد

عمویش را فقط صدا می زد

باید ارباب با غمش چه کند؟!

با بلاهای اعظمش چه کند؟!

بغلش کرد و مانده حیران با

لب و دندان درهمش چه کند

کاکلش دست قاتلش جا ماند

مانده با گیسوی کمش چه کند؟!

خس خس سینه اش بلند شده

با نواهای مبهمش چه کند؟!

آه حالا چگونه خیمه رود؟!

با تن نامنظمش چه کند؟

قدکشیده رساندنش سخت است

تا به خیمه کشاندنش سخت است




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1397/06/24 | 02:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


جانِ من جانِ من ای جانِ حسن

باز کن چشم به دامانِ حسن

یک عمو    نه   پدری   بابایی

یا کمی ناله حسن جانِ حسن

لب اگر لطف کنی باز کنی

می‌روم باز به قربانِ حسن

هرکه در کوفه نشست و می‌خورد

قدری از نانِ علی نانِ حسن

همگی بر سرِ تو ریخته‌اند

پاره کردند گریبانِ حسن

چقدر دورِ خودت پیچیدی

آه ای زلفِ پریشانِ حسن

مثل این بود حنابندان است

خُرد شد آینه بندان حسن

لب خود باز نکن فهمیدم

خورده یک نعل به دندان حسن

هر کسی کینه‌ی من داشت که زد

هر کسی بغض حسن داشت که زد

چه کنم مویِ بهم ریخته را

از تو هر سویِ بهم ریخته را

آمدم تا نگذارم بکشد

چنگ ، گیسویِ بهم ریخته را

نامه بر دستِ تو بود و تا کرد

تیغ بازوی بهم ریخته را

نعلها پشت به پشت هم خورد

بُرد اَبرویِ بهم ریخته را

دو سه اَبرو دو سه تا لب داری

چه کنم رویِ بهم ریخته را

پلک تو کاش که پنهان می کرد

چشم بی سوی بهم ریخته را

مادرم برسرت افتاده ببین

حال بانویِ بهم ریخته را

پیشِ زهرا همه جا با خود بُرد

نیره پهلوی بهم ریخته را

هر کسی کینه‌ی من داشت که زد

هر کسی بغضِ حسن داشت که زد

به کنارِ تو امام اُفتاده

راهِ این روضه به شام اُفتاده

بعدِ او اشکِ حرم ریخته شد

مثل او شعر  بهم  ریخته شد

سرِ او را که به شام آوردند

گوئیا ماه تمام آوردند

نیزه‌اش دستِ غلامی می‌رفت

گذرِ ازرق شامی می‌رفت

مثلِ عباش عجب زیبا بود

نورِ پیشانیِ او پیدا بود

اینهمه شب دو قمر می‌خواهند

به خدا چشم نظر می‌خواهند

این زِ ماهانِ بنی‌هاشم کیست

به حسن ماه تر از قاسم کیست

هر کجا رفت گذر بند آمد

حق بده کوچه اگر بند آمد

به لبش بود به قرآن الله

همه گفتند که سبحان الله

می‌رود پیشِ یتیمان حسین

بر سرِ نیزه حسن جان حسین

بیوه‌ی ازرقِ شامی اما

بود در جمعِ حرامی اما

پیرزن بین عروسانش بود

چقدر سنگ به دامانش بود

شعله بر دخترِ بی جان می‌زد

چنگ بر مویِ یتیمان می‌زد

سنگشان بر پَرِ زینب می‌خورد

جای طفلان سر زینب می‌خورد

کارِشان زخمِ زبان بود مدام

ناسزا بر لبشان بود مدام

گرمِ سوزاندنِ معجر بودند

پنج زن در پِیِ یک سر بودند

شاخه‌ی نخل در آتش می‌بُرد

وای بر صورتِ زینب می‌خورد

روزها منتظرِ قاسم بود

سخت دنبالِ سرِ قاسم بود

ماهِ سر نیزه نشین را تا دید

وایِ من تا سرِ قاسم را دید

آنقدر چنگ زدندش بر نِی

آنقدر سنگ زدندش بر نِی

ماه در بین قدمها اُفتاد

سرروی دامن زهرا اُفتاد




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1397/06/24 | 02:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


به دست باد ....نه !صیاد افتاده است موی تو

فدای زلف بی تابت پسر های عموی تو

لب تو آب را می زد صدا اما نمی دانم

به جای آن چه شدکه سنگ می آمدبه سوی تو

به دیدار لب تو سنگ آمد شد عقیق سرخ

زبانزد شد میان سنگـ دلها خلق و خوی تو 

لبالب شد وجودت از حسن خون لبت شاهد

حسن لبریز شد وقت شهادت از سبوی تو

ز داغت آینه از طاقچه افتاد و قاسم شد

میان سینه اش وقتی نشد حک عکس روی تو

شبیه گوشواره گم شدی در کوچه ی نیزه

بگو بابا بیاید از مدینه جست و جوی تو

بلای سخت در کام کریمان بازشیرین است

عسل در کام نیزه ریخته خون گلوی تو 




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1397/06/24 | 02:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


جسم تو چون سر زلف تو پریشان شده است

چون ستاره به تنت زخم فراوان شده است

سنگها بوسه گرفتند و دهانت بستند

زیر این غنچه خون آه تو پنهان شده است 

گاه می بوسم و گه  چند ورق می گریم

قد وبالای تو سی پاره ی قرآن شده است

چقدر نقش هلال است به روی بدنت

تنت اندازه صد ماه فروزان شده است 

استخوانی که  شکست است در آن سینه تنگ

پیش چشمان ترم پسته خندان شده است

هر که آمد تن  تو سفره برایش وا کرد

کوفه و شام سر خان تو مهمان شده است 

چشم خال و خط ابرو ی خمت رفت به باد

بعد افتادنت انگار که طوفان شده است

چشم من تار شده یا تن تو تار شده

با دم تیغ تنت چون صف مژگان شده است




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1397/06/24 | 02:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.