امام زمان(عج)-مناجات محرمی


چشمِ تو دنبالِ خود چشمانِ ما را می کِشد

منتِ این اشکها را  لطفِ آقا می کِشد

در کجا می آیی و گیسو پریشان می کنی

می کُشد ما را غمت تا آه زهرا می کِشد

آخرِ این روضه گردی هایِ ما خیر است خیر

عاقبت دستِ تو دستی بر سرِ ما می کِشد

تا که مجنون می شود بیمار راحت می شود

آه مجنون دارد اما درد،لیلا می کِشد

نوکری کردیم اما کار دست دیگریست

بارِ ما را حضرت زهرا همین جا می کِشد

ما خرابش میکنیم و او درستش می‌کند

خوب معلوم است خانوم نازِ ما را می کِشد

ما گناه آلوده ایم اما عروجِ ماست اشک

گریه کن با گریه اِی دل کار بالا می کشد

گفت عقبای خودت را صرف دنیایت مکن

می روی دنبال آن،دنیا ولی پا می کِشد

خوب شد هستی وگرنه عمه ات غش می کند

روضه خوان تا ناله های وا حسینا می کشد




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 03:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


این کاروان هفتاد و دو عشق آفرین دارد

از بهترین های دو عالم بهترین دارد

این شیرمردی که به گِرد شاه می گردد

با خود سفارش هایی از ام البنین دارد

زینب رسیده کربلا، دورش بنی هاشم

یعنی نگین اینجا رکابی از نگین دارد

نامحرمی هرگز ندیده سایه اش را هم

صدیقه ی صغری وقاری اینچنین دارد

حتی غبار راه روی چادرش ننشست

محمل حجابی از پر روح الامین دارد

این سو تمامی شان عزیز بن عزیز اما

آن سو سپاهی از لعین بن لعین دارد

تا می توانید اشک و آه و ناله بردارید

یک گوشه از صحرا کمان داری کمین دارد

غم نامه ی این قافله سربسته اش این است

خولی به همراه خودش یک خورجین دارد




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 03:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


آخرش چشم تر تو خواهرت را میکشد

غربت نا باور تو خواهرت را میکشد

آن سیاهی مقابل ازدحام دشمن است

خلوت دور و بر تو خواهرت را میکشد

هم جوان هم نوجوان هم کودک و هم پیرمرد

سن و سال لشکر توخواهرت را میکشد

من خودم غمگینم و لبریزم ازدلشوره ها

اضطراب دختر تو خواهرت را میکشد

بر تمام اسب هاشان آب دادی منتها

تشنگی اصغر تو خواهرت را میکشد

شد رکابم  پای  او  هنگام  پایین آمدن

غیرت آب آور تو  خواهرت را میکشد

کرد اسفندی برایم دود و دستم راگرفت

عمه جان اکبر تو خواهرت را میکشد

باورش سخت است پایان قرار ما دوتاست

روزهای آخر تو خواهرت را میکشد

بیگمان این خاک تعبیرِهمان خواب من است

بر فراز نی سر تو خواهرت را میکشد

از دم شمشیرها سهمی به جسمت میرسد

پاره های پیکر تو خواهرت را میکشد

روزگاری بوسه اش می زد پیمبر آه آه

سرنوشت حنجر تو خواهرت را میکشد

واقعاًسخت است فکرش رانمیخواهم کنم

ناله های مادر تو خواهرت را میکشد




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 02:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


با صد جلالت و شرف و عزت و وقار

آمد به دشت ماریه ناموس کردگار

فرش زمین به عرش مباهات میکند

گر روی خاک پای گذارد "ملک سوار"

چه ناقه ای چه ناقه نشینی چه محملی

مریم رکاب گیر و خدیجه است پرده دار

حتی حسین تکیه بر این شانه میزند

خلقت زنی ندیده بدین گونه استوار

بیش از همه خدای مباهات میکند

که شاهکار خلقت او کرد شاهکار

تا هست مستدام حسین است مستدام

تا هست پایدار حسین است پایدار

کوهی اگر مقابل او قد علم کند

مانند کاه میشود و میرود کنار

با خشم خویش میمنه را میزند زمین

با چشم خویش میسره را میکند شکار

آنگونه که علی به نجف اعتبار داد

زینب به دشت کرب و بلا داد اعتبار

پنجاه سال فاطمه ی اهل بیت بود

زینب که هست فاطمه هم هست ماندگار

تا اینکه فرش راه کند بال خویش را

جبریل پای ناقه نشسته به انتظار

حتی هزار بار بیایند کربلا

زینب پی حسین می آید هزار بار

کار تمام لشگریان زار میشود

زینب اگر قدم بگذارد به کارزار

روز دهم قرار خدا با حسین بود

اما حسین زودتر آمد سر قرار

محمل که ایستاد جوانان هاشمی

زانو زدند یک به یک آنهم به افتخار

افتاد سایه قد و بالاش روی خاک

رفتند از کنار همین سایه هم کنار

طفلان کاروان همه والشمس و والقمر

مردان کاروان همه واللیل و والنهار

عبدند ، عبد گوش به فرمان زینبند

از پیرمرد قافله تا طفل شیرخوار

رفتند زیر سایه عباس یک به یک

با آفتاب غنچه گل نیست سازگار

از این به بعد هیچ نمازی شکسته نیست

وقتی قدم گذاشته زینب به این دیار

از فرش تا به عرش چه خاکی به سر کنند

بر روی چادرش بنشیند اگر غبار

از خواهری چو زینب کبری بعید نیست

معجر به پای این تن عریان کند نثار

یک عده گوشواره ولی دختر علی

یک گوش پاره برد از اینجا به یادگار

خیلی زدند "تـا" شود اما تکان نخورد

سر خم نمیکند به کسی کوه اقتدار

او که فرار کرد عدو از جلالتش

فریاد میزند که علیکن بالفرار

ترسم که انبیاء بیفتند بر زمین

دستی اگر خدای نکرده به گوشوار ....

پرده نشین کوفه،بیابان نشین شده

با دختر بتول چه ها کرد روزگار !

" قومی که پاس محملشان جبرئیل داشت

گشتند بی عماری و محمل، شترسوار "

آن بانویی که سایه او هم حجاب داشت

با رفت و آمد سربازارها چه کار؟!!!!

چشم طنابهای اسارت به دست اوست

زینب به شام رفت ولیکن به اختیار

در یک محله زخم زبان خورد بی عدد

در یک محله سنگ گران خورد بیشمار

دردی به درد طعنه شنیدن نمیرسد

یا رب مکن عزیز کسی را بدان دچار




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 02:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


به آه ، دود دلش را به آسمان می‌داد

به سینه میزَد و تنها سری تکان می‌داد

شنید کرببلا....چشمِ او سیاهی رفت

فقط به این تنِ بی جان،حسین جان می‌داد

تمامِ عمر به لب داشت که خدا نکند

تمام عمر در این راه امتحان می‌داد

غبار بود و عطش بود و خار و دلشوره

تمامِ دشت فقط بویی از خزان می‌داد

به آهی از جگرش قافله به هم می‌ریخت

دلِ شکسته غمش را به کاروان می‌داد

نکاه کرد به مَشک و عَلَم خدا را شُکر

نگاه کرد کنارش علی اذان می‌داد

یکی به دوش عمو و یکی به آغوشش

یکی نشسته و گهواره را تکان می‌داد

برای بردن اصغر غزالها جمع اند

رباب کودک خود را به این و آن می‌داد

سه ساله چادر او می‌کشید عمه ببین

سه ساله گودیِ گودال را نشان می‌داد

سپاه آنطرف اما دلش چه می‌لرزید

اگر تکان به سرِ نیزه‌اش سنان می‌داد

رسید شامِ دهم مَحرمی نبود ، ای کاش

به دخترانِ یتیمش کسی امان می‌داد

برایِ آنکه حرامی به کودکی نرسد

شکسته قامت او ، بویِ خیزران می‌داد

برای آنکه ببوسد برادرش را باز

تمامِ قوتِ خود را به زانوان می‌داد

امان نداد به او تازیانه ور نه خودش

عقیقِ خونیِ او را به ساربان می‌داد

***

میانِ شام به پیشش کنیزِ خود را دید

کسی که داشت به خانم دو تکه نان می‌داد




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 02:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


جانا ! ببین فکر مرا مشغول کرده

این سرزمین فکر مرا مشغول کرده

ناگفتنی ها را ز چشمان تو خواندم

"هل من معین..." فکر مرا مشغول کرده

میترسم از خنّاس های شهر کوفه

درّ و ثمین فکر مرا مشغول کرده

دلواپسی من فقط محض رباب است

آری همین فکر مرا مشغول کرده

محکم گره زد معجرم را در مدینه

ام البنین فکر مرا مشغول کرده

ای وای اگر سنگی به ابرویت بگیرد

زخم جبین فکر مرا مشغول کرده

رأس به روی نی به مویی بند باشد

باد اینچنین فکر مرا مشغول کرده

انگار مادر نوحه میخواند برایت

صوتی حزین فکر مرا مشغول کرده

انگشترت را در بیاور جان زینب

برق نگین فکر مرا مشغول کرده

گودی حنجر نه فقط کندی خنجر

جانا ! ببین فکر مرا مشغول کرده




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 02:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


دختری میپرسه آبادی کجاس؟

این طرفها موکب شادی کجاس؟

باباجون میخوام برات گل بچینم

باغ سر سبزی که قول دادی کجاس؟

 

خطبه هات که جون بده دیدنیه

کوفه رو تکون بده دیدنیه

تو مهیای نماز بشی بابا

اکبرت اذون بده دیدنیه

 

یادته مدینه نونوار شدم؟

یاعلی گفتم و دس به کار شدم؟

یادته گفتی بهم میریم سفر ؟

روی ناقه خوب و خوش سوار شدم

 

اما حالا هی دلم شور میزنه

گمونم که فصل لاله چیدنه

ماجرای قحطی کفن چیه ؟؟

چرا هی صحبت کهنه پیرهنه؟؟

 

برا چی ماهارو منت میکنن؟

برا چی تورو اذیت میکنن؟

مهمونو را(ه) نمیدن تو خونشون

اینجوری مهمونی دعوت میکنن؟

 

اینجا که موندنمون خطر داره

خیلی بی عاطفه زیر سر داره

اینجایی که گفتی خیمه بزنیم

آفتابش برا علی ضرر داره

 

راس میگن به دستور ابن زیاد

داره لشگر میرسه خیلی زیاد؟

هرکی از را(ه) میرسه عیب نداره

از خدا میخوام که حرمله نیاد

 

از چشات معلومه پر دردی بابا

از وفای کوفه دلسردی بابا

میشینم اینقده گریه میکنم

تا سوی مدینه برگردی بابا

 

 هرکی پا بذاره این دور و برا

دنبال شکاره این دور و برا

نمیخوام از بغلت بیام پایین

چه همه خار داره این دور و برا

 

چرا هی به ساق پام خیره میشی ؟

میشینی و به چشام خیره میشی

بسه دیگه چرا هی بغض میکنی؟

به گوش و گوشواره هام خیره میشی

 

چرا اینجا اینقده هوا پسه ؟

چرا میوه های کوفه نارسه ؟

یه چیزی بگو دارم دق میکنم

خیلی عمه زینبم دلواپسه

 

غم تو غصه ی اهل حرمت

بمیرم برای اشک نم نم ت

کربلا آخر خطه گمونم

پس بزار یک دل سیر ببینمت 




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 02:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


در کربلا هماره دلم شور می زند

اینجا نمان دوباره دلم شور می زند

اینجا نمان عزیز دلم ، که به خاطرِ

خلخال و گوشواره دلم شور می زند

لشگر به روی لشگر دشمن اضافه شد

با این همه سواره دلم شور می زند

خیمه زدیم و صحبتِ برگشت ، مُنتَفی ست

چون نیست راه چاره دلم شور می زند

از گوش می کِشند همه ، گوشواره را

بر گوشهای پاره دلم شور می زند

ای وای بعدِ غارت گهواره ، بر رباب

با یادِ گاهواره دلم شور می زند

گفتم رباب ، نذر علی أن یکاد خواند

حیف است شیرخواره دلم شور می زند

آن نیزه دار، سمت علی اکبرت حسین

تا می کند اشاره دلم شور می زند

احساس می کنم که می اُفتد بدون تو

بر خیمه ها شراره ، دلم شور می زند

خون تو را مباح نوشتند کوفیان

والله یابن ثاره  دلم شور می زند




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 02:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا- دودمه


برسپاهی چرخش تیغ نگاهت غالب است

عصمت الله حرم

احترام محملت مانند کعبه واجب است

عصمت الله حرم




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 02:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا- دودمه


راه  واکردند اولاد امیرالمومنین

دخترسلطان دین

ظهرامرزت کجا و ظهر روز اربعین

دخترسلطان دین

با ادب زانوگرفته زاده ام البنین

دخترسلطان دین




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 02:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


رسیدیم اینجا دل من تکان خورد

چه شد ناگهان محمل من تکان خورد

رسیدیم و طوفان رسیده ست حالا

چرا پرده محملم رفت بالا

پس از سالها حال زینب خراب است

روی صورتم تابش آفتاب است

چه باید کنم سایه ی بر سر من

ابالفضل! خاکی شده معجر من

بیین اول کاری اوضاعمان را

دل آشوب زنهای در کاروان را

کمک کن توانی نمانده به پایم

رکابم شو از ناقه پایین بیایم

نرو از کنارم که زینب نمیرد

خدا از سرم سایه ات را نگیرد

تو هستی من امنیتی خوب دارم

به پیش همه عزتی خوب دارم

خدای نکرده نباشی چه عباس؟

من اذیت شوم از حواشی چه عباس؟

شما که نباشید دورم شلوغ است

بگو آنچه را که شنیدم دروغ است

بگو بی برادر نخواهم شد اصلا

گرفتار لشکر نخواهم شد اصلا

بگو حرمله تیرهایش شکسته

بگو زجر نامرد پایش شکسته

بگو خنجر شمر در خانه جا ماند

بگو ساربان مرد دستش جدا ماند

بگو اسبها نعل تازه ندارند

برای جسارت اجازه ندارند

بگو قدر کافی کفن هست اینجا

عمامه عبا پیرهن هست اینجا

بگو خولی از خیر یک سر گذشته

بگو دوره ذبح حنجر گذشته

بگو نیزه داران همه اهل خیرند

همه باتو خوبند مثل زهیرند

بگو کوفه با ما همه دوست هستند

علی دوست یا فاطمه دوست هستند

بگو توبه کردند اشرار کوفه

خرابه شده کوچه بازار کوفه...




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 02:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


زمانِ رو شُدنِ دستِ روزگار هم آمد

زمانِ دعوتِ مهمان به کارزار هم آمد

به میزبانی شان لشگر پیاده رسید و

ز شام و کوفه سپس لشگر سوار هم آمد

خدا به خیر کند صحنه را رباب نبیند

که چلِّه چلِّه کمانگیر و نیزه دار هم آمد

رسید قافله و محضِ پیشواز سه ساله

فقط نه بازوی نیلی که چشم تار هم آمد

مصیبتیست ز هر سمت ، جسمِ یوسف زهرا

که سنگ گَر زِ یمین آمد از یسار هم آمد

صدای یا ابتای رقیه کُشت مرا که...

صدای " عمه عَلَیکُنَّ بِالفََرار " هم آمد

سری به نیزه و دِیر و تنور رفت و پس از آن

 به بزم آلت لهو و مِی و قمار هم آمد

صدای نالۀ زینب مدینه رفت نه تنها

که تا به شش جهتِ عرش کردگار هم آمد

*****

برای مستمعت روضه خوان بگو سندش را

فقط نه شوشتری گفته در بِحار هم آمد




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 02:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


طی شده منزل به منزل در هوای سوختن

نیست از ما هرکسی که نیست پای سوختن 

هرچه میخواهد بیاید!باز عزت با من است

نوبتی باشد اگر اینبار نوبت با من است

من زنم اما طلوع غیرتم با کربلاست

برلبم انا فتحنا دارم اینجا کربلاست 

از شتر پایین میایم فکر بالا میکنم

این بیابان را خودم عرش معلی  میکنم

خیمه را برپا کنید ای مردهای کاروان

گرچه خواهد شد همین جاها منای کاروان

خیمه را برپا کنید امید برپا میشود

خیمه خیمه خیمه ی توحید برپا میشود

بار بگذارید بار نور برداریم ما

مرد و زن پیر و جوان سرباز و سرداریم ما

دین اگر امروز مرد احیای ان با زینب است

مظهر تام و تمام صبر تنها زینب است 

دست بسته میشوم دست همه وا میکنم

پابرهنه میشوم درراه غوغا میکنم 

میشوم درمان دین با زخمهای صورتم

میدهم محرم که نامحرم نبیند قامتم

به اسیری میروم آزادگی را جان دهم

مجلس می میروم تا بر همه ایمان دهم

"ما رایت" تا قیامت میشود ذکر لبم

زینبم من زینبم من زینبم من زینبم




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 01:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب دوم


اگر تو آه کشی خشک و تَر نمی‌ماند

اگر تو گریه کنی که جگر نمی‌ماند

بیا و آه مَکش با حرارتِ جگرت

که از مجالسِ روضه اثر نمی‌ماند

نفَس بزن که نفسهای آخرم برسد

که بی تو این نَفَس مختصر نمی‌ماند 

چنان شکسته شدی که شبیه زهرایی

که چون تو دست کسی بر کمر نمی‌ماند

لباسِ مشکی‌مان را فقط کفن بکنید

برای ما که از این بیشتر نمی‌ماند 

مدافعان حرم سمت تو به سر رفتند

برایِ حامیِ زینب که سر نمی‌ماند

به دردِ آخرتِ ما نخورد جز گریه

که هیچ چیز چو اشکِ سحر نمی‌ماند 

غنیمت است نشستن میانِ این روضه

که عمر می‌رود و اینقدر نمی‌ماند

هر آنچه خرج کنی صد برابرش بِبَری

در این معامله حرف ضرر نمی‌ماند 

تمامِ حاجت ما را نگفته زهرا داد

که مادر از دلِ ما بی خبر نمی‌ماند 

رسید قافله و خواهری پیاده نشد

به گریه گفت که زینب دگر نمی‌ماند

 نگاه کرد به اکبر :حسین جانِ علی

به جانِ تو که زِ باغَت ثمر نمی‌ماند

اگر پدر برود می‌شود پسر باشد

اگر پسر برود نه  پدر نمی ماند




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 01:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


از راه دور هاله ی نوری رسیده است

یک کاروان فرشته و حوری رسیده است

مشغول ذکر و راز و نیازند با خدا

گویا کلیم باز به طوری رسیده است

 

مهتاب رو گرفت، که زینب رسیده است

بر چشم خود ستاره حجابی کشیده است

از بس که این چراغ عفیف و منوّر است

پروانه نیز سایه ی او را ندیده است

 

تا پا زمین گذاشت دل آسمان گرفت

قلب علی و فاطمه هم در جنان گرفت

آیات ابتدایی مریم نزول کرد

یحیی به نیزه رفت و مسیحا زبان گرفت

 

زینب ز روی ناقه ی خود تا بلند شد

آه از نهاد حضرت زهرا بلند شد

تا که صدا زدند رکابی بیاورید

فوراً جناب حضرت سقا بلند شد

 

آرام پرده را علی اکبر کنار زد

قاسم غبار بادیه با پر کنار زد

ارباب با قرائت والشمس و والضحی

پوشیه را ز روی مطهر کنار زد

 

پا بر زمین گذاشت، دلش بی قرار شد

قلبش به غصه های فراوان دچار شد

نم نم به گریه آمد و چون ابر نوبهار

نم نم شروع کرد، ولی زار زار شد

 

اینجا کجاست؟ چرا سر من تیر می کشد

ذره به ذره پیکر من تیر می کشد

فکری برای خواهر خود کن، برادرم

دارد تمام معجر من تیر می کشد

 

شأن نزول این همه آیه شنیدنی است

تعبیر خواب کودکی من ندیدنی است

دردی عجیب قامت من را گرفته است

این سرو قد کشیده گمانم خمیدنی است

 

اینجا برای اهل و عیالت امان نداشت

گشتم، به غیر حادثه ی ناگهان نداشت

چشمی حریص در پی انگشتر آمده

این قافله چه می شد اگر ساربان نداشت

 

این حوریان که فکر اسارت نکرده اند

اصلاً خیال آتش و غارت نکرده اند

تا بوده است از همه مستور بوده اند

محجوبه اند و فکر جسارت نکرده اند

 

حالا بیا به خاطر خواهر عبور کن

ما را ببر مدینه، از این خاک دور کن

حیف از لب تو نیست به آتش شود دچار

صرف نظر ز رفتن کنج تنور کن




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 01:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


همان روزیکه غم را آفریدند

برای دیده  نم  را آفریدند

برای گفتن از تو گفتن از عشق

به این خاطر قلم را آفریدند

تمام آب ها شد جوهر خون

و بعدش محتشم را آفریدند

برای روضه خوانی در عزایت

صدای زیر و بم را آفریدند

دو دست خالی ما را که دیدند

به دست تو کرم را آفریدند

برای نیستی و سر سپردن

به راه تو -عدم- را آفریدند

دخیل سبز مادرها رها بود

که یک دفعه علم را آفریدند

برای روز تاسوعای عباس

دم و ذکر و دودم را آفریدند




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 12:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


شکسته باد دهانی که از تو دم نزند

بریده باد زبانی که حرف غم نزند 

شب زیارتی ات زار می شود حالم

اگر  دوباره  هوای تو بر سرم نزند 

چه سود برده ز عمرش کسیکه هر لحظه

دم از عزای تو و صاحب علم نزند 

تمام حاجتم این  بود در شب احیاء

خدا  بدون  تو  سال  مرا  رقم نزند 

طبیعی است اگر مرده جان تازه گرفت

بیار قلب کسی را  که در حرم نزند ... 

قرار ماست پیاده نجف به کرب و بلا

اگر که وعده ی ما را اجل بهم نزند




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/20 | 12:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


ای گریه بر تو مایه ی آرامشم حسین

نازتو را به جان ودلم می کشم حسین

با اشک روضه صبح من آغاز می شود

خیس است هرشب ازغم تو بالشم حسین

ای کاش مستجاب نگردد دعای من

غیر از زیارت است اگر خواهشم حسین

من ابربغض های فروخورده ام, که شد

نام تو بهترین سبب بارشم حسین

در این محیط فتنه و جنجال ها فقط

در زیر پرچم تو در آسایشم حسین

اندازه ی لیاقت هرکس به دست توست

خاکم که بی تو لایق فرسایشم حسین

در اوج بی سوادی ام استاد می شوم

وقتی که می شود همه ی دانشم حسین

دل بسته ام به لطف تو در امتحان عشق

آماده ی ورود به هر آتِشم حسین




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/19 | 04:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کوچه ها خلوت       کوچه ها تاریک

این گُذر سرد و          آن گذر باریک

تا خبر آمد          می شوی نزدیک

کوفیان گفتند                 کُشتنت تبریک

 

نامه دادم تا              که بیایی تو

من نمی دانم               که کجایی تو

بی وفا کوفه              با وفایی تو

کاشکی می شد            که نیایی تو

 

کوفه از مردی              فاصله دارد

فکرِ تاراجِ          قافله دارد

خولی و شمر و         حرمله دارد

تیر و شمشیر و          سلسله دارد

 

عده ای اینجا              سنگ اندازند

عده ای دیگر                نیزه می سازند

بی وفایی ها             رو به آغازند

نعلِ نو دارند            بر تو می تازند

 

کوفه بی رحمند          نیزه دارانش

هم کمانداران        هم سوارانش

مسلمت تنهاست         بین یارانش

تشنه می مانی       زیر بارانش

 

می کُشند اینجا         اکبرت را هم

می زنند اینجا             خواهرت را هم

می بَرَند انگشت        با سرت را هم

زینتِ پایِ          دخترت را هم

 

فکر خلخالِ       دخترانت باش

فکر برگشتِ        کاروانت باش

فکر زینب باش           فکر جانت باش

فکر تغییر       ساربانت باش

 

تا نشد غارت       پیرهن برگرد

تا نشد جسمت          بی کفن برگرد

هر کجا هستی            جان من برگرد

زین غریبستان             در وطن برگرد

 

کاش برگردی            با کس و کارت

ای حسین جان حیف           از علمدارت

می شوم بر  دار         مثل تمّارت

ای عموزاده               حق نگهدارت




موضوع: مسلم ابن عقیل، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/19 | 04:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم


ارباب، خودت ببین غم و آهم را

دریاب، دلِ غافل و گمراهم را

در ماه محرم از شما می خواهم

با لطف خودت نشان دهی راهم را




موضوع: ورود به ماه محرم، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/19 | 03:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


غم اگر هست در دلم غم توست

همه ی سال من محرم توست

تو به این چشم ها نظر داری

که حسینیه های اعظم توست

شهر الوده از تباهی ها

سایه سارش نسیم پرچم توست

پشت پلک فرشته های خدا

چشمه در چشمه اشک زمزم توست

روضه ات را همیشه می بارم

با همین اشک ها که مرهم توست

موج در موج گریه ام وقتی

روضه ی سخت اخرین دم توست

زودتر کاش خواهرت برسد

ساربان در خیال خاتم توست

اه ای غیرت قبیله ی عشق

چشم نامحرمان به محرم توست

زخمی نیزه های دین داران

مادرت روضه خوان ماتم توست




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/19 | 03:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم


ای سینۀ داغدیده ای شال سیاه

ای رشتۀ  اشک سرخ ای لشگر آه

ای آنکه دلت تنگ محرم شده بود

هنگامۀ ماتم است پس بسم الله....




موضوع: ورود به ماه محرم، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/19 | 03:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


ای اهل آسمان و زمین غم شروع شد

ماه عزای عالم و آدم شروع شد

حور و ملک، پری و بشر زار می‌زنند

هنگامه‌ی مصیبت اعظم شروع شد

باز این چه نوحه‌ای‌ست که بر سینه می‌زنم

باز این چه مرثیه‌ست که اشکم شروع شد

روضه،‌خروش،‌زمزمه،‌واحد،‌زمینه،‌شور

جانم‌حسین،‌سینه زنی،‌دم شروع شد

نوحوا‌علی‌الحسین، امام زمان گریست

اشک و عزای فاطمه نم‌نم شروع شد

از عرش بوی پیرهن خونی حسین

آورده‌ جبرییل، محرم شروع شد

ده روز بعد خواهرش از حال می‌رود

ده روز بعد شمر به گودال می‌رود




موضوع: ورود به ماه محرم، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/19 | 01:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


هر که از دل نوکریِ کویِ هیات می کند

سینه ی خود را پر از نور ولایت می کند 

پادشاهی، نوکری خاندان مصطفی ست

نوکر این خانه بر تن رخت عزت می کند

آدم این جا خاکبوس عرش رحمن می شود

در سرای اهل بیت عرض ارادت می کند

آنکه هیات را به پول و شهرت و قدرت نداد

فاطمه دنیا و دینش را ضمانت می کند 

در قیامت قیمتی تر چیست غیر از یاحسین

قیمت یک "یاحسین" آن جا قیامت می کند

هیاتی با هیاتی همچون زهیرند و بُریر

یک حسینی با حسینی ها رفاقت می کند 

ای که بی ذکر حسین و روضه اش جان می دهی

حضرت زینب به تو خیلی محبت می کند 

هر که سهمی دارد از مهر حسین بن علی

سهم نوکر را فقط عباس قسمت می کند 

دست هایش را جدا کردند از پیکر اگر

چشم هایش از حرم دارد حمایت می کند 

حرمله تاثیر چشمش را به تیری تار کرد

چشم او را دور دیده شمر جرات می کند




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/19 | 01:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


عاشقت غیر از این دعا نکند

از تو من را خدا جدا نکند 

جز شما از همه جفا دیدم

جز شما هیچکس وفا نکند 

دامن تو گرفته دستم را

بسپارش مرا رها نکند 

کور می میرد آنکه فکر کند

مجلست کار کیمیا نکند 

عاشق تو گرسنه هم مانَد

وعده ی روضه را قضا نکند 

به خداوند هیچ پلک تری

حق داغ تو را ادا نکند 

کاش می شد برات می مردم

روضه و گریه اکتفا نکند 

تا شدی نصف روز، کاش کسی

اینچنین با "غریب" تا نکند 

کاش اگر آسمان زمین افتاد

چکمه بر آن برو بیا نکند 

خواب دیدم تو بی کفن بودی

من کفن داشتم؛ خدا نکند 

پسر دختر حبیب خدا

تو کجا و حصیر کهنه کجا؟




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/19 | 01:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


جز خیمه ی عزایش راهی به آسمان نیست

بالا تر از سیاهی رنگی در این جهان نیست

با هر لباس و هر رنگ از او مدد بگیرید

لطفِ «قدیمُ الاحسان» در بند این و آن نیست




موضوع: ورود به ماه محرم، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/19 | 12:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


بوی اسپند کرده مدهوشم

دارم آقا سیاه می پوشم

اشک ریز غروب گودالم

از همین ابتدای چاووشم

آه ارباب اذن گریه بده

نکند کرده ای فراموشم؟ 

سینه با نیتت زدم،یک عمر

بوی گل می پرد از آغوشم 

اشک هایم جوابگویت نیست

پس برایت فرات می جوشم

دارد آقا سپید می گردد

با غم کربلا بناگوشم

عهد کردم فروختم هرچه

به کسی گوشواره نفروشم

به فدای اسیری زینب

هرچه زنجیر خورده بر دوشم

.

دل مهیای پیشواز شده

ناز ارباب را نیاز شده 

آسمان ها به سینه می کوبند

باد در کوچه نوحه ساز شده 

تکیه ی ما به نام ثارالله

قد علم کرده سرفراز شده

دست٬ تا رزق اشک را بدهد

سوی آقای خود دراز شده

پس برای تمام هیئت ها

نام ارباب امتیاز شده

ذاکر و چای ریز در هیئت؛

جای هر نوکری لحاظ شده

آه آقا برای قاسم تو

اشک در چشم ما جهاز شده

 

تا علی را به تیر بسپارد

دستهای حسین باز شده

.

گل به وقت گلاب نزدیک است

لحظه ی اضطراب نزدیک است 

لحظه ای که عمو به خود می گفت

مشک بردار٬آب نزدیک است

بی گمان بین آب و شش ماهه

لحظه ی انتخاب نزدیک است 

لحظه ی رو گرفتن ارباب

از نگاه رباب نزدیک است 

آی خفاش های بی مقدار

کشتن آفتاب نزدیک است

لحظه‌های ی کشیدن دست و

روسری و نقاب نزدیک است

لحظه ی رقص خیزران پلید

با شراب و کباب نزدیک است




موضوع: ورود به ماه محرم، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/19 | 12:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


چشمی که در این روضه ها ابر ببار است

روز قیامت هم به تو امیدوار است 

ظرف زمان سینه زنها فرق دارد

ماه محرم اول فصل بهار است 

هرکس علامت میکشد بختش بلند است

بر شانۀ زخمش نشان افتخار است 

سوگند بر زهرا که فردا سود کرده

امروز هرکس با تو گرم کسب و کار است

در زیر این پرچم همه باهم عزیزند

حتی غریبی که در این گوشه کنار است 

من اختیارم را فقط دادم به زینب

نوکر همیشه از خودش بی اختیار است

آنکه پیاده میرود تا کربلا را

در اصل بر بال ملایک او سوار است

بی کربلا نوری ندارد زندگیمان

خیر و خوشی ماهمه دران دیار است 

مارا عزادار شما  گفتن روا نیست

وقتی که زهرا در غم تو سوگوار است




موضوع: ورود به ماه محرم، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/19 | 12:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم


حال خوبیست گرچه غم دارم

من تو را دارم و چه کم دارم

در دلم صد کتیبه اندوه است

شور اشعار محتشم دارم

از زمانی که چشم وا کردم

چشم بر بیرق و علم دارم

بر تنم رخت ماتمت، عمریست

بر لبانم حرم...حرم... دارم

دلخوشم من اگر چه روسیهم

کار با صاحب کرم دارم

همه چیزم اگر فدای تو شد

من تو را دارم و چه غم دارم؟!




موضوع: ورود به ماه محرم، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/19 | 12:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


دلم برای محرم ، عجیب دلتنگ است

برای روضه ی شاه غریب دلتنگ است 

و عطر سیب حرم كنج شش گوشه

برای بوسه به قبر حبیب دلتنگ است 

برای خواندن یک جامعه به محضر عشق

برای ندبه و امن یجیب دلتنگ است 

برای اذن دخول و برای تل و خیام

برای روضه ی یابن الشبیب دلتنگ است

برای هر دو حرم هم صفا و هم مروه

برای ساقی و چشم نجیب دلتنگ است

میان مردم عالم به یاد قصه ی وصل

دلم چنان به خزان عندلیب دلتنگ است




موضوع: ورود به ماه محرم، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/18 | 11:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 7 ::      ...   2   3   4   5   6   7  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو