حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
یکشنبه 1397/07/22

حضرت رقیه(س)-شهادت


شکر خدا که فیض فراوان به ما رسید

یعنی عزای شاه شهیدان به ما رسید

ما وارثان مکتب حفظ شعائریم

وقتی اقامه ی غم جانان به ما رسید

روز الست، موقع تقسیم رزق ها

منت گذاشت، دیده گریان به ما رسید 

منت خدای را که ز اسباب روزگار

رخت سیاه پاره گریبان به ما رسید

گریه برای ماتم تو اصل دین ماست

با اشک در عزای تو ایمان به ما رسید

دنبال وعده های دروغین نمی رویم

تا زیر خیمه های تو عرفان به ما رسید 

محتاج هیچ کسی به غیر از تو نیستیم

از سفره های پاک شما نان به ما رسید

بر روی نیزه باد به زلفت که می وزید

از آن به بعد موی پریشان به ما رسید

با گریه گفت رقیه ، به جای ناز

بابا ببین که خار مغیلان به ما رسید

حتی برای مرکبشان سایه بان زدند!

گرمای ظهر گوشه ی ویران به ما رسید



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1397/07/22

حضرت رقیه(س)-شهادت


شعله ها بر چهره ام با خنده جا انداختند

دخترت را کعب نی ها از صدا انداختند

بر نمی خیزم به پای تو، دلیلش را نپرس

چند جا، پای مرا با کینه جا انداختند

جای موهای سرم می سوخت اما شامیان

سنگ و آتش بر سرم جای دوا انداختند

بر غرور عمه ام برخورد وقتی دشمنان

با تکبر پیش ما ظرف غذا انداختند

خسته ام، سردرد دارم، پیکرم درهم شده

بس که من را از بلندی، بی هوا انداختند 

گفته بودم چادرم نه... زیورم را می دهم

از لج من چادرم را زیر پا انداختند

من بدون روسری خیلی خجالت می کشم

تو خبر داری چه شد؟! آن را کجا انداختند؟!

چشم بر من بسته ای، دیگر نمی خواهی مرا؟!

آخرش دیدی که از چشمت مرا انداختند؟!

من شفا دیگر نمی خواهم، مرا هم می بری؟!

حال که دردانه ات را از بها انداختند



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1397/07/22

حضرت رقیه(س)-شهادت-بحر طویل


سر آورده سر آورده

سر ماه مرا بر نیزه‌ها همراه هفده اختر آورده

سری که از تنور خانه‌ی خولی رسیده روی نی، خاکستر آورده

سری را هم برای خواندن قرآن و چوبِ‌خیزر آورده

 

سر آورده سر آورده

و همراه خودش از کربلا انگشتر آورده

مسلمانی مگر مرده سر بابای من سر از کلیساها درآورده

کسی با خود سر قاسم

کسی با خود سر عباس و عون و جعفر آورده

و یک کوفی صدا زد گوییا -این مرد- روی نیزه‌اش پیغمبر آورده

صدایی از میان خیمه ها برخاست

- نه پیغمبر نیاورده، علیِ‌اکبر آورده

 

یکی از لابلای نیزه‌ها با پیچ‌و‌تاب آمد

یکی که کرده قلب زار زهرا را کباب، آمد

به روی نیزه‌‌ای جان رباب آمد

سوال این است:

- چگونه نیزه‌ای با این بزرگی با خودش راس‌علیِ‌اصغر آورده؟!

 

سر آورده سر آورده

سری را روی دامان سه‌ساله دختر آورده

- ببین بابا برایم دختر شامی به طعنه معجر آورده

نبودی گیره‌ی سر رفت

نبودی مو و معجر رفت

نبودی ناگهان از گوش، زیور رفت

ببین بابا

ببین بابا

کسی که در میان قتلگاه آمد یتیمم کرد

کسی که این بلا را بر سرم آورد

کسی که این بلا را بر سر این حنجر آورده

برای کشتنت بابا تبر یا خنجر آورده؟!

 

سر آورده سر آورده

کسی در قتلگه سر را بریده

ناله‌ی‌زهرای‌اطهر را درآورده



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1397/07/22

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب سوم


از خودم دلخورم آقا که تو را یادم رفت

هی دویدم  پِیِ نفسم که حیا یادم رفت

انتظار فرجت را نکشیدم یک شب

بهر دیدار رُخَت باز دعا یادم رفت

یک زمان گریه کنِ خوب تو بودم اما

معصیت کردم و آن حال و هوا یادم رفت

چون که وابسته به دنیا شده ام میبینی

پشت کردم به تو و روز جزا یادم رفت

خواستم مثل شهیدان خدا باشم حیف

راهِ کج رفتم و راهِ شهدا یادم رفت

با وجودی که سر سفره یتان نان خوردم

قدرنشناس شدم لطف شما یادم رفت

هرچه غم داشتم و دل نگرانی آقا

تا رسیدم حرم کرببلا یادم رفت

ازروی ناقه زمین خورد رقیه اما

ناله زد آمده زهرا و بلا یادم رفت

زَجرِ نامرد چنان زد به رُخَم سیلی که

همه ی دلخوشیِ من بخدا یادم رفت

 



موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1397/07/22

حضرت رقیه(س)-شهادت


از زمین و زمان کتک خوردم

مثل تو از سنان کتک خوردم

شمر پنهانی و عیانی زجر

هم نهان هم عیان کتک خوردم

شمر و خولی چقدر بد دهنند

از دوتا بد زبان کتک خوردم

 گم شدم زجر در پی ام آمد

ای پدر ناگهان کتک خوردم

شرح قصه برای من تلخ است

فقط این را بدان کتک خوردم

مثل اجدادشان کتک زده اند

مثل اجدادمان کتک خوردم

چادر عمه جان پناهم شد

تا که خوردم تکان کتک خوردم

آن امان نامه که عمو رد کرد

شد سبب بی امان کتک خوردم

لب من چون لبت ترک خورده

چون که از خیزران کتک خوردم

خنده ی حرمله کمانم کرد

چقدر با کمان کتک خوردم

من نگاهم به سمت اکبر بود

لحظه های  اذان کتک خوردم

خورده انگشتر تو بر رویم

من از این ساربان کتک خوردم

بس کنم تو فقط بدان بابا

از زمین و زمان کتک خوردم



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1397/07/22

حضرت رقیه(س)-شهادت


آخر از راه می آید پدرم صبر کنید...

می رسد نور دو چشمان ترم صبر کنید...

خواب دیدم که به من گفت می آید پیشم

من که از آمدنش با خبرم صبر کنید...

عمه جان از تو خجالت زده هستم اما

به خدا کم بشود درد سرم صبر کنید...

ناقه آهسته برانید دگر خسته شدم

به خدا درد گرفته کمرم صبر کنید...

با طنابی که به دستم زده اید ای لشگر

نَکِشیدم که شکسته است پرم صبر کنید...

پیش چشمان عمو نیزه به کتفم زده اید

من شکایت به عمویم ببرم صبر کنید...

آنقدر ناله زنم یا ابتا می گویم

تا خودِ حشر بماند اثرم صبر کنید...

شب شد و ناقه زمینم زد و عمه هم رفت

بی امان داد زدم در خطرم صبر کنید...

کاش پاهای مرا هم به شتر می بستند

تا نیفتد به بیابان گذرم صبر کنید...

زجر نگذاشت بگویم که چرا جا ماندم

گفتم اینقدر نکش موی سرم صبر کنید...

گفتم ای زجر مزن من که خودم می آیم

همه جا تار شده در نظرم صبر کنید

ضربهء زجر مرا یاد مدینه انداخت

یاد زخم فدک و پهلو و سینه انداخت



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1397/07/22

حضرت رقیه(س)-شهادت


گوشوارم را بگیر انگشترش را پس بده

آه ، تنها دلخوشی دخترش را پس بده

موی بابا را رها کن ، گیسوی من را بکش

هر چه میخواهی بزن اما سرش را پس بده 

چشمهایش پر ز خاکستر شده ، نشناختم

لطف کن مژگان چشمان ترش را پس بده 

معجرم آتش گرفت و گیسوانم سوخته

جای آن ، کهنه لباس مادرش را پس بده

لااقل قبل از رسیدن تا سر بازار شام

تکه ای از روسری خواهرش را پس بده 

عاقبت جان میدهد از این پریشانی رباب

جای این طعنه زدن ها اصغرش را پس بده 

کودکی از بام سنگی را به سویم پرت کرد

داد زد خلخال پای لاغرش را پس (نده) 

روضه خوان مبهوت مانده در ردیف روضه ها

گوشوارش را نگیر ، انگشترش را پس بده 



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
دوشنبه 1397/07/16

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مادر میان کوچه ها یکبار اگر رفت

دختر چهل منزل میان هر گذر رفت

مادر میان آتش در معجرش سوخت

دختر به زور آستین معجر به سر رفت

مادر میان‌ چهل نفر افتاد اما

دختر میان حلقۀ صدها نفر رفت

مادر اگر با درد پهلو رفت مسجد

دختر به کاخ شام با درد کمر رفت

مادر اگر باگوش پاره خانه برگشت

دختر به ویرانه ولی پاره جگر رفت

مادر به پیش دیدۀ انصار افتاد

دختر به پیش چشم قومی بدنظر رفت



موضوع : كاروان اسرا در شام، كاروان اسرا در کوفه، در مسیر کوفه و شام، 
دوشنبه 1397/07/16

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


کاسه ی چشم مرا از آب زمزم پر کنید

کاسه ی خالی من را نیز نم نم پر کنید

من به اینکه روز و شب اینجا بیایم دلخوشم

راضی ام این کاسه را هر بار، کم کم پر کنید

کربلایی شد کسی که صبر او لبریز شد

لطف کرده، کاسه ی صبر مرا هم پر کنید

این همان شورِ غمِ عشقِ حسین بن علی است

سینه ی ما را از این شور دمادم پر کنید

شیعیان باید قیام دیگری بر پا نمود

عالمی را از دم جانم حسینم پر کنید

بر سر نام علی این جنگ ها بر پا شده

هر کجا را باید از این ذکر و پرچم پر کنید

زینبش با دست بسته تا سر بازار رفت

دفتر اشک مرا این بار زین غم پر کنید

بعد از این دیدید اگر که خانمی خورده زمین

دور او را زودتر با چند مَحْرَم پر کنید



موضوع : كاروان اسرا در شام، كاروان اسرا در کوفه، در مسیر کوفه و شام، 

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


سر به دریای غم‌ها فرو می‌کنم

گوهر خویش را جستجو می‌کنم

من اسیر توام، نی اسیر عدو

من تو را جستجو کوبه‌کو می‌کنم

تا مگر بر مشامم رسد بوی تو

هر گلی را به یاد تو، بو می‌کنم

استخوانم شود آب از داغ تو

چون تماشای آب و سبو می‌کنم

صبر من آب چشم مرا سد کند

عقده‌ها را نهان در گلو می‌کنم

تا دعایت کنم در نماز شبم

نیمه‌شب با سرشکم وضو می‌کنم

هم‌کلامم تویی روز بر روی نی

با خیال تو شب گفتگو می‌کنم

جان عالم تو هستی و دور از منی

مرگ خود را دگر آرزو می‌کنم



موضوع : كاروان اسرا در شام، كاروان اسرا در کوفه، در مسیر کوفه و شام، 
دوشنبه 1397/07/16

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مداوم چشم تر بوده ست با ما

شکسته بال و پر بوده ست با ما

که گفتی نیستی با ما برادر؟!

سر تو همسفر بوده ست با ما

***

تحمل کردن زنجیر با من

شهادت با تو و تکبیر با من

میان مجلس دل مرده ی شام

تلاوت با تو و تفسیر با من



موضوع : كاروان اسرا در شام، كاروان اسرا در کوفه، در مسیر کوفه و شام، 
یکشنبه 1397/07/15

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


نسیم حزن وزیده، حسین چشم تو روشن

شرر به خیمه رسیده، حسین چشم تو روشن

تو رفتی و نشنیدی که خواهرت سر گودال

چقدر طعنه شنیده، حسین چشم تو روشن

برای رأس تو بر نی رباب ضجه کشید و

سکینه سینه دریده، حسین چشم تو روشن

قسم به عصمت زهرا، کسی ز روز تولد

مرا اسیر ندیده، حسین چشم تو روشن

که گفته است؟! دروغ است این که حرمله اصلا

سرم هوار کشیده، حسین چشم تو روشن

به زیر بوته ی خاری فدا شدند دو دختر

غریب و رنگ پریده، حسین چشم تو روشن

رسیده صحبت غارت میان لشکر دشمن

به جسم چند شهیده، حسین چشم تو روشن



موضوع : كاروان اسرا در شام، كاروان اسرا در کوفه، در مسیر کوفه و شام، 
بسم رب الحسین(ع)

این دشـت با ارادهٔ زینـب اداره شـد

در دست جبر اوست همه اختیارها


جهت دسترسی آسان تر به اشعار مناسبت های این ایام از لینک های زیر استفاده نمایید:


                    

                     
 
                    

                    

                    


همچنین همزمان با به روزرسانی پایگاه اینترنتی ، کانال های رسمی  سروش و ایتا "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه" نیز به روز رسانی خواهد شد . شما می توانید با عضویت در این کانال ها آخرین اشعار ثبت شده در"پایگاه حسینیه" را از طریق نرم‌افزارهای سروش و ایتا، بر روی گوشی و تبلت و کامپیوتر خود دریافت نمایید.

لینک عضویت در "کانال های رسمی حسینیه http://eitaa.com/joinchat/hosenih  و https://sapp.ir/hosenih  می‌باشد که می‌توانید ضمن عضویت در  این کانال ها ، از همین طریق دوستان خود را نیز برای عضو شدن دعوت فرمایید.


لازم به ذکر است برای دسترسی به آرشیو کامل اشعار "حسینیهمی‌توانید به پایگاه اینترنتی حسینیه مراجعه بفرمایید.

ضمناً عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:



      


موضوع : اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
جمعه 1397/07/13

امام زمان(عج)-مناجات محرمی


راهی برای رفعِ خشم و غضب نسازد

آنکه برای عشقت خود را ادب نسازد

دنبال یارِ نابی! آنکه اگر رطب را-

خورده ست؛ دیگران را منع رطب نسازد

نذر تو جانِ خود را حدّاقل بداند

آنقدر ندبه ها را متر و وجب نسازد

خسران زده ست آنکه هر هفته جمعه خود را

از شوق دیدنِ تو مجنون نَسب نسازد

با چشم هایِ هرزه،غیبت،دروغ و تهمت

مانع بسازد اما قدری سبب نسازد

ای وای اگر نگاهت امسال هم محرّم

ما را برای کارِ تو منتخب نسازد

این روضه ها ندارد خیری اگر که از ما؛

محض ِ تو مهزیار و جوْن و وهب نسازد!



موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


به خاک تربتت هر بار بگذارم جبینم را

درونم حس کنم انوار رب العالمینم را

معاد و عدل و توحید و نبوت را تو معیاری

نخواهم داد بر شک بقیه این یقینم را

منِ گمراه و حیران را به راه راست آوردی

ز گیسویت گرفتم رشته ی حبل المتینم را

همیشه روح من حس امانت کرد با مهرت

نگیر از من به جان مادرت روح الامینم را

شکسته دل شدن را از سخای مادرت دارم

گدایی کرده ام از فاطمه قلب حزینم را

اگرچه دست خالی آمدم، چشم پُری دارم

بخر چشم ترم را، این متاع کمترینم را

گره افتاده در کارم، گرفتارِ گرفتارم

پذیرا باش نذرِ سفره ی اُم البنینم را

همه آماده ی رفتن شدند و باز جا ماندم

بیا امضا کن از لطفت برات اربعینم را

نگیر از عمر من اوقات خیر و برکتم، یعنی

همین که در میان روضه هایت می نشینم را

سرش را دید و با گریه سکینه گفت با بابا

تماشا کن میان شام حال شرمگینم را

همین که معجرم در آن شلوغی سوخت با شعله

به روی سر گرفتم تکه های آستینم را



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
چهارشنبه 1397/07/11

امام سجاد(ع)-شهادت


پیرمرد بلا کشیده منم

پسرِ شاه سربریده منم

روضه خوانی که هرچه می گوید

با دوچشم کبود دیده منم

آنکه از ناقه دید بانوئی

پایِ یک بوسه شد خمیده منم

آن امامی که با تنی تب دار

عقبِ ناقه ها دویده منم

آنکه وقت فرار از خیمه

نالۀ دختران شنیده منم

آنکه در بین بوریا دلِ شب

پیکر یک امام چیده منم

آنکه درگوشۀ خرابۀ شام

دفن کرده گلی شهیده منم

همۀ روضه ها کنار ولی

آنکه بازار شام دیده منم

روضه را باز میکنم امشب

سخن آغاز میکنم امشب

 

روضه در یک کلام وای از شام

دردِ بی التیام وای از شام

کاش مادر مرا نمی زائید

ناله های مدام وای از شام

ناسزاهای بد به ما گفتند

همه جایِ سلام وای از شام

آن دیاریِ که کرده بازی با

آبروی امام وای از شام

قافله تا غروب گیر افتاد

کوچه ها ناتمام وای از شام

دخترِ فاطمه اذیت شد

از نگاهِ حرام وای از شام

گذر از کوچه هایِ تنگِ یهود

آتشِ رویِ بام وای از شام

جایِ حیدر زگیسویِ دختر

می گرفت انتقام وای از شام

در میان چهار هزار رقاص

گریه در ازدحام وای از شام

سر و تشت و پیاله های شراب

چوبِ بی احترام وای از شام

لعنتی در کنارِ سر میریخت

میِ باقیِ جام وای از شام

سرخ موئی اشاره کرد و یزید

گفت : گفتی کدام؟؟وای از شام

من چهل سال گریه میکردم

با همین یک کلام وای از شام



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
چهارشنبه 1397/07/11

امام سجاد(ع)-شهادت -بحر طویل


تجسم نیمی از روضه ست وقتی روضه در پرده ست

تجسم نیمی از روضه ست وقتی روضه در خیمه به خود پیچیده تب کرده ست

خودِ روضه به هر سو چشم می دوزد

خودش تب می کند در خویش و می سوزد

تجسم نیمی از روضه ست وقتی روضه مستور است

تجسم نیمی از روضه ست وقتی روضه از چشم همه دور است

 

برای فهم این روضه همین روضه که در یک گوشه ی یک خیمه افتاده ست

برای فهم این روضه که نامش گاه زین العابدین و گاه سجاد است

 

برای فهم این مضمون آیینی

تو باید از حسین بن علی رخصت بخواهی و دو زانو پای شرح کامل این روضه بنشینی

 

شب چارم

شب بعد از شب طفلی که شد توی بیابان گم

شب قبل از شب پنجم شب طفل امام مجتبی در گودی گودال

وقتی شد زبانم لال

شب چارم امام چارم ما روضه می خواند

رباب و نجمه و زینب دو زانو می زنند او با خودش تا روضه می خواند

که این آقا شده کامل ترین مقتل

میان گودی گودال و روی تل

به نوعی مستند تر از لهوف و مقتل الشمس و صحاب رحمت و کبریت احمر هم

که این مقتل هزاران صفحه دارد در وداع آخر ارباب و اکبر هم

که این مقتل هزاران زاویه دارد به سمت روضه ی باز گلوی خشک اصغر هم

تمام دیدنی هارا هم از نزدیک هم با درک کامل دیده این آقا

به جای اصغر شش ماهه هم ترسیده این آقا

و همراه پدر خون علی را در هوا پاشیده این آقا

 

کسی که روضه را می بیند از نزدیک خود هم می شود یک قسمت از روضه

کسی که روضه را می بیند از نزدیک

نه دل را نخواهد کند دیگر راحت از روضه

نشسته با خودش یادش می آید ناگهان یک قسمت از روضه

 

بهم می ریزد و خود می شود چون مجلس روضه

به این ترتیب زین العابدین می ساخت از هر حادثه روضه

 

اگر رد می شد  از زلفش نسیمی یاد گیسوی پدر بر روی نی می کرد و تب می کرد

و با موی پدر روز خودش را عین شب می کرد

 

وداع هرکسی را با پدر می دید این آقا بهم می ریخت

سر یک صحنه ی این گونه او درجا بهم می ریخت

 

به یاد لحظه ی آخر که از خیمه پدر می رفت می افتاد

به یاد لحظه ای که سر از اوج پیکر باباش سر می رفت می افتاد

به یاد لحظه ای که دست زینب بر کمر می رفت می افتاد

به یاد آن شبی که ساربان با خنجرش از گودی گودال در می رفت می افتاد

 

تمام روضه ها را دیده بود و شرح هر یک را پس از کرب و بلا می دید

نسیمی بر گلی می خورد، او بر دست بابا اصغر خود را که می زد دست و‌پا می دید

کسی در کوچه می افتاد او در کوچه هم گودال را می دید

صدای پای چندین اسب می آمد تن بابای خود را زیر سم اسب ها می دید

 

به مقتل ها اضافه می کنم من مقتل السَّجاد

کسی که با تمام لشکر ارباب هفتاددو دفعه رو خاک‌کربلا افتاد

 

که هم کرببلا هم کوفه و هم شام دیده زجر

کسی که هم خودش دیده ست هم از خواهرش هر شب شنیده زجر

 

کسی که هم شهید و هم اسیر و هم شده جان باز

یقینا روضه ها هرسال از او می شود آغاز

 

که گفته سم شهیدش کرد

جز ارباب و غم عباس و عون و قاسم و جون وعلیِ اکبر و اصغر

غم بازار شام و کوفه و کوچه همه باهم شهیدش کرد



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
چهارشنبه 1397/07/11

امام سجاد(ع)-شهادت


بخاطر تو چهل سال محتضر بودم

به یاد تشنگی ات یک جهان شرر بودم

میامدم سرسفره غذا نمیخوردم

چون از گرسنگی ات خوب باخبر بودم

شبیه عمه تنم رج به رج ز شلاق است

شبیه عمه برای همه سپر بودم

برای تو ولیِ دم شدم ولی ای وای

میان قافله با شمر همسفر بودم

شتر که رم بکند میپرد به هر سمتی

به روی ناقه ی رم کرده در خطر بودم

عمامه ام همه اش سوخت بعد سرهم سوخت

ز بام آتشی آمد که بی خبر بودم

غم قضیه ناموسی است در دل من

امان ز لحظه تلخی که در گذر بودم

به خواهرم زن رقاصه ای جسارت کرد

تو حق بده به من اینقدر خون جگر بودم

همان زمان که غلامی کنیزی از ما خواست

میان حلقه آهن شکسته پر بودم

ولی نشد که سرش را جدا کنم ز تنش

ولی نشد که گرفتار صدنفر بودم

سفیر روم به هم ریخت تا که من را دید

ببین چقدر پدر بین دردسر بودم



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
چهارشنبه 1397/07/11

امام سجاد(ع)-شهادت


از داغ غمش زجر کشیدید شما

هی روضه شنیدید و چکیدید شما...

پس وای به حال چشمهایم، ای وای

من دیده ام آنچه را شنیدید شما



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
چهارشنبه 1397/07/11

امام سجاد(ع)-مدح و شهادت


ای شیعیان ماییم انوار هدایت

ماییم خورشید سماوات ولایت

ما نور چشم کائنات و ممکناتیم

مائیم اعلی علت ایجاد خلقت

ما خاندان عصمت و آل رسولیم

جمع است در ما علم و ایمان و سیادت

مائیم معنا و مراد صبر و ایثار

مائیم شأن آیه های استقامت

ننگ است ما را زندگی در سایه ظلم

هیهات منا الذله یعنی شور عزت

گریه کنان را صبح محشر یادمان هست

ما دستمان باز است فردای قیامت

ما در مصائب خم به ابرومان نیامد

طی کرده ایم این راه را ما با صلابت

من زاده مقتول صبر کربلایم

بابای من جان داد لب تشنه لب شط

اصلا شهادت ارث ما آل رسول است

اما امان از شام و از بند اسارت

وقتی که می بینم زنان فاطمی را

یادم میاید صحنه های عصر غارت

ای کاش می مردم نمی دیدم در آن روز

با چادر کوتاه، ناموس امامت ...

نعش مسلمان بر زمین هیهات، هیهات

اما تن بابای من بر خاک غربت



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
چهارشنبه 1397/07/11

امام سجاد(ع)-شهادت


ابر آمد و گریه کرد با باد گریست

باران شد و قطره قطره افتاد، گریست

تا کرببلا زنده بماند ، هر روز

در سوگ پدر حضرت سجّاد گریست



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
چهارشنبه 1397/07/11

امام سجاد(ع)-شهادت


ای مقتدای اهل بکا و دعا، علی

ای بانی ارادت ما بر خدا، علی

ای گریه هات، روضه ی بی انتها، علی

ای مقتل مجسّم کرببلا، علی

 

زخمی که مانده روی پرت فرق می کند

داغی که مانده بر جگرت فرق می کند

اصلا دلیل درد سرت فرق می کند

از کربلای خون، خبرت فرق می کند

 

داغ اسارت و غم هجران چشیده ای

از کربلا به شام به چشمت چه دیده ای

بر شانه بار شام غریبان کشیده ای

پس بی دلیل نیست چنین قد - خمیده ای

 

با نیزه پای نیزه ی دلدار بردنت

بر روی ناقه با تن تب دار بردنت

با دست بسته مجلس اغیار بردنت

با دختران فاطمه بازار بردنت

 

غم با حساب گریه ی تو بی حساب شد

با روضه های آب تنت آبِ آب شد

تا ذبح دیدی و دل زارت کباب شد

هر شب گریز روضه ی آبت رباب شد 



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
چهارشنبه 1397/07/11

امام سجاد(ع)-شهادت


چهل سال هرشب روضه گردان تو بودم

با عمه ها پاره گریبان تو بودم

چهل سال شد حرف از تنت چهل سال مردم

رفتم سر سفره ولی چیزی نخوردم

چهل سال تقدیر دل من درد و غم بود

هرچیز میدیدم گریز روضه ام بود

نعلین پا کردم بیابان یادم آمد

رفتن روی خار مغیلان یادم آمد

چشمم به زیر انداز حجره خورد تر شد

داغ حصیری بر دل من شعله ور شد

هرجور میشد روضه را مکشوفه کردم

هرکس سلامم داد یاد کوفه کردم

وقتی عبا دوشم کشیدم گفتم ای وای

تا اشک دختر بچه دیدم گفتم ای وای

در کوچه ها رد طناب آمد به چشمم

نوزاد تا دیدم رباب آمد به چشمم

رفتم.به تشییع جوانها گریه کردم

با خنده های ساربانها گریه کردم

عمامه ام افتاد و بی حد روضه خواندم

انگشتر از دستم درامد روضه خواندم

بازار رفتم بوی نانش اذیتم کرد

بازاریان بد زبانش اذیتم کرد

هرجا شلوغی بود ماتم سهم من شد

شرمندگی از خواهرانم سهم من شد

قرآن که میخوانم ز غصه نیمه جانم

یاد لب خشک تو زیر خیزرانم

حق میدهی از تشنگی قلبم کباب است

در ظرف آبم روضه ی جام شراب است



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
چهارشنبه 1397/07/11

امام سجاد(ع)-شهادت


سر می گذارم بر سر دیوار روضه

وقتی که می افتم به یاد یار روضه

عرض ارادت می کنم بر آن مسیحی

که روی دوش خود گرفته دار روضه

مصداق کل یوم عاشوراست این مرد

او شاهدی زنده است در اشعار روضه

زخمی قدیمی از در و دیوار دارد

آزرده او را واژه ی مسمار روضه

سی سال اشک و هق هق و ذکر مصیبت

در چشم او شد زندگی سرشار روضه

بیماری کرببلایش مصلحت بود

بیمار بوده او ولی بیمار روضه

هر شب به روی سفره اش با دیدن آب

می کرد با خون جگر افطار روضه

هر جا که ذبحی را کنارش سر بریدند

افتاد یاد مقتل غمبار روضه

بابای مظلوم مرا لب تشنه کشتند

وقتی که شمر نحس شد آوار روضه

خیلی خجالت می کشم از عمه هایم

از ازدحام کوچه و بازار روضه

بی معجری ها یک طرف، از یک طرف هم

گوش رقیه، غارت گوشوار روضه



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
چهارشنبه 1397/07/11

امام سجاد(ع)-شهادت


مانند ابر پیش یتیمان گریسته

مردی که پای غصه ی جانان گریسته

هر لحظه زندگی خودش را حسین دید

با این حساب از دل و از جان گریسته

از داغ و غصه های اسارت درون شام

با حال زار و موی پریشان گریسته

قطعا به یاد نیزه ی غربت میان دشت

او یا حسین گفته فراوان گریسته

در تشت چوب بود وحروف مقطعه

عمری برای قاری قرآن گریسته

شاید برای دختر دردانه ی حسین

وقتی که دید خار مغیلان گریسته

قطعا درون زندگی اش سود می کند

هرکس که پای عشق تو از جان گریسته

یعقوب چشم خویش برای حسین داد

کی !؟او برای یوسف کنعان گریسته



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 
چهارشنبه 1397/07/11

امام سجاد(ع)-شهادت


من از این مردم بی عار بدم می‌آید

از مکافات، از آزار بدم می‌آید

ذبح را آب نداده جلویم سر نبرید

تا قیامت من از این کار بدم می‌آید

سنگ‌ها از در و دیوار به ما میخوردند

تا ابد از در و دیوار بدم می‌آید

پای من بسته نبود اسب زمینم میزد

من ز افتادن بر خار بدم می آید

محمل عمه ی ما را چقدر هل دادند

بخدا از سر بازار بدم می آید

دست من بسته که شد برده فروشی رفتیم

من از این دست گرفتار بدم می آید

مردم و زنده شدم بسکه نگاهم غم دید

عمه ی من چقدر مجلس نامحرم دید



موضوع : شهادت امام سجاد(ع)، 

حضرت زینب(س)-کوفه


خبر پیچید تا کامل کند دیگر خبرها را

خبر داغ است و در آتش می‌اندازد جگرها را

غروبی تلخ، بادی تلخ‌تر از دور می‌آمد

که خم می‌کرد زیر بار اندوهش کمرها را

به روی روسیاهی یک به یک آغوش وا کردند

همان‌هایی که بر مهمانشان بستند درها را

همان‌هایی که در مسجد پدر را غرق خون کردند

به خون خویش غلطاندند، در صحرا پسرها را

و باد آرام درها را به هم می‌زد، صدا پیچید

که برخیزید اهل کوفه آوردند سرها را...

خبر آمد، سری بر نیزه‌ها قرآن تلاوت کرد

کسی جز آل پیغمبر ندارد این هنرها را



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 
دوشنبه 1397/07/9

حضرت زینب(س)-کوفه-دودمه


دختر فاطمه و حیدر کرار منم

شیر پیکار منم

بعد عباس در این کوفه علمدار منم

شیر پیکار منم



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 
دوشنبه 1397/07/9

حضرت زینب(س)-کوفه


زیبا هلال یک شبه، ای سایۀ سرم

بالا نشسته ای مرا می کنی نگاه

عالم همه پناه به نام تو می برند

حالا ببین که خواهر تو گشته بی پناه

 

تو قرص ماه بودی و حالا شدی هلال

دیشب مگر چگونه شبت کرده ای سحر

روی تو سوخته چونان روی مادرم

خاکستر است لای همه گیسوان سر

 

عمری سرم به سینه ات آرام می گرفت

حالا تو روی نیزه و من بین محملم

هر بار نیزه دار، سرت چرخ می دهد

با هر تکانِ نیزه تکان می خورد دلم

 

از بعد قتلگاه که دیدم به چشم خود

زخمی شده دو گونه تو در وضوی خاک

دامن گرفته ام پی رأس تو هر قدم

تا که نیفتی از سر نیزه به روی خاک

 

عمری ندیده است کسی سایه مرا

حالا ببین که رنج و بلا یاورم شده

شاه نجف کجاست تماشا کند مرا

این آستین کهنه حجاب سرم شده



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 
یکشنبه 1397/07/8

حضرت زینب(س)-کوفه


نزدیک دروازه رسیدم تا... دلم سوخت

خیلی میان این شلوغیها دلم سوخت

اوباش شهر کوفه دورم را گرفتند

در بینشان بودم تک و تنها دلم سوخت

وقتی کنیز سابقم نان دست من داد

چیزی نگفتم به کسی اما دلم سوخت

اینها که میخندند من را میشناسند

از چشم های آشنا آقا دلم سوخت

هرجا سرت را روی نی دیدم دلم ریخت

دیدم سرت را زیر دست و پا دلم سوخت

پیرزنی که با عصا بر پهلویم زد

هی ناسزا میگفت بر زهرا دلم سوخت

دارند عبایت را حراجی میفروشند

پس بیشتر از هرکجا اینجا دلم سوخت

زندانی کوفه شدم چشم تو روشن

دیدی همینکه جای خوابم را دلم سوخت



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 


( کل صحن های حسینیه : 2 )    1   2   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء