امام زمان(عج)-مناجات


هوای شهر بهاری ولی غم انگیز است

بهار اگر تو نباشی شبیه پائیز است

دلم هوای تو کرده چه میشود آیی؟

ببین که کاسه صبرم ز غصه لبریز است

عنایتی ، کرمی ، یا محول الاحوال

که حال و روز گدایت ترحم انگیز است

قسم به عصمت زهرا کسی که در قلبش

ولایت تو ندارد فقیر و بی چیز است

به انتظار قدومت مسافر زهرا

ببین که جمعه به جمعه گدا سحرخیز است

بیا که داغ فراق تو می کشد ما را

بیا که چشم من از دوری تو خونریز است

به عالمی نفروشم دمی ز حالم را

که انتظار فرج قیمتی ترین چیز است

شنیده ام که به سختی جدا شدند از هم

در شکسته که با مادرت گلاویز است

یگانه مرهم یاس شکسته سینه بیا

غریب خسته دل و زائر مدینه بیا




موضوع: مدح و مناجات با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 02:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


فرج خواندیم , باشد جمکرانت جایمان شاید

بگیرد رنگ و بوی تو کمی دنیایمان شاید

برای تو چراغان کرده ایم این شهر را امشب

به چشم تو نیاید زشت بودن هایمان شاید 

اگر ما مردگان احیا گرفتیم از تو میخوانیم

امیدی هست نام تو کند احیایمان شاید

از این هیئت به آن هئیت به دنبال تو میگردیم

نمیدانم ... رسیده محضر تو پایمان ؟ شاید ...

به جان مادرت زهرا من امشب توبه خواهم کرد

چه دیدی ، شد ظهور تو همین فردایمان شد 




موضوع: مدح و مناجات با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 02:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


پشت کرده زندگی در اوج سختی ها به ما

می دهد روزی خدا بهتر از این دنیا به ما

پیرها هم پاگشایت می کنند ای نو بهار!

باخبرهای خوشی که می رسد هرجا به ما

یا ابانا ! مهربانا ! زیر پایت را ببین

هرکسی آمد نگاهش بوده از بالا به ما

عمر طولانی نمی خواهیم وقتی یار نیست

زور می گوید زمستان در شب یلدا به ما

ما برادرها که می دانیم پیغمبرکشیم

باز هم چه اعتمادی می کند بابا به ما !

مثل چاقو دسته خود را هم از ته می بریم

واگذارد گر خدا یک لحظه ای ما را به ما

این زمین خالی ز حجت نیست،فیض آسمان

می دهد در خشکسالی ابر باران زا به ما

کورها که این چنین از شوق بویت می دوند

چیزی از پیراهن تو می رسد آیا به ما؟؟؟




موضوع: مدح و مناجات با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 01:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-ولادت


ای زمین ریزه خوار تو مهدی

وی زمان در مدار تو مهدی

آمدی ای حقیقت هستی

عالمی بیقرار تو مهدی

صد و بیست و چهار هزار احمد

همه در انتظار تو مهدی

منتظر بر تو سیزده معصوم

و همین افتخار تو مهدی

نه فقط نُه فلک به فرمانت

عرش در اختیار تو مهدی

فصلها از تو شکل میگیرند

هست جنت بهار تو مهدی

مانده اسلام از تو پابرجا

نازم این اقتدار تو مهدی

غم و اندوه برطرف سازد

پرچم آشکار تو مهدی

میشود هر، عدوی تو محو از

تیغِ دشمن شکار تو مهدی

نَصر و عزت، خدا ترا داده

تا بماند قرار تو مهدی

هر کجا هستی ای وصی الله

العجل العجل ولی الله

 

 

آمدی تا که دلبری بکنی

در امامت پیمبری بکنی

آمدی تا که خود بِإذن الله

بر همه خلق سروری بکنی

آمدی با حکومتِ الله

باز اقدام حیدری بکنی

آمدی تا به جنگِ با خصمت

همچو جدّت دلاوری بکنی

آمدی تا به مَسند اسلام

بعد از این حکم دیگری بکنی

آمدی ای مجدِدِ احکام

تا که احکام پروری بکنی

آمدی تا به سنّت احمد

دین حق را تو یاوری بکنی

آمدی دست ظلم بَرچینی

در عدالت برابری بکنی

آمدی تا به دادِ ما برسی

دشمنی با ستمگری بکنی

آمدی با نجات گمراهان

عالمی را تو رهبری بکنی

هر کجا هستی ای وصی الله

العجل العجل ولی الله

 

 

امتداد خدا تویی آقا

دردها را دوا تویی آقا

وارث اهلبیتِ پیغمبر

زادۀ  مصطفا تویی آقا

این جهان پُر ز فتنه شد بازآ

ثمر مرتضا تویی آقا

ای ضیاءِ دو دیدۀ  زهرا

جان خیرالنسا تویی آقا

یاورِ عمه زینبی و یقین

مرهم مجتبا تویی آقا

داروی زخمهای شاه شهید

مددِ کربلا تویی آقا

طالب خون سرخ و منتقمِ

رأسهای جدا تویی آقا

آخرین نور دیدگان حسین

چارم ابنُ الرضا تویی آقا

بحر و بر از تو امنیت یابد

حافظ دین ما تویی آقا

امر تو نافذ است در عالم

صاحب دو سرا تویی آقا

هر کجا هستی ای وصی الله

العجل العجل ولی الله

 

 

ما محبِ محبتت هستیم

ریزه خوار ولایتت هستیم

ما ز مستشهدینَ بَینَ یَدیه

جان نثاران بیعتت هستیم

گر بمیریم، باز هم به ظهور

زندۀ روز رجعتت هستیم

همه لبیک گو بسوی تو

پیشتاز اجابتت هستیم

تشنۀ طلعت رشیدۀ تو

همه مشتاق حضرتت هستیم

به جمال مبارکت سوگند

کشتۀ آل عترتت هستیم

در طریق تو با تمام وجود

تابعِ امر و حجتت هستیم

قول تو حقّ و فعل تو حقّ است

ما موظف به طاعتت هستیم

ای رفیقِ شفیق، ما احباب

مدّعیِ رفاقتت هستیم

تو امام هدایتی و ما

تشنگان هدایتت هستیم

هر کجا هستی ای وصی الله

العجل العجل ولی الله

 

 

همه جا پُر شد از بهانۀ تو

میرسد از فَلک نشانۀ تو

کربلا و مدینه میگویند

بازگرد ای دل آشیانه تو

سامرا و نجف ترا خوانند

کاظمین است در کرانه تو

از بقیع نغمۀ تو میآید

طوس دارد به لب ترانه تو

همچو زمزم برای تو گِرید

کعبه در گردشِ شبانه تو

جمکران را ببین که منتظرند

خیلِ عاشق در آستانه تو

از حرم تا حرم همه پرسند

از تو و وصل عاشقانه تو

از یمن تا عراق، هم ناله

سوریه میکند بهانه تو

دوستان در پی ظهور توأند

دشمنان منکر زمانه تو

چشمِ پهلو شکسته مانده به در

شاهد اشک دانه دانه تو




موضوع: ولادت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 01:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-ولادت


باز هم جز سخن شهد و شکر هیچ مگو

وقت‌شادی شده‌از خون جگر هیچ مگو

تا غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

مست‌عباسم و از عمق‌جگر می‌خوانم

من غلام قمر نیمه‌شب شعبانم

 

مست‌و‌دیوانه‌شدم،عقل‌به‌من می‌خندد

گل‌نرگس به در‌و‌دشت‌و‌دمن می‌خندد

نرجس آورده پسر باز حسن می‌خندد

مطربا وقت‌غزلخوانی‌و بر دف‌زدن است

شیعه‌در‌شادی‌و‌شور‌و‌شعف‌و‌کف‌زدن است

 

دوش‌درحلقه‌‌ما قصه‌ی گیسوی که بود

تادل شب سخن‌از‌سلسله‌ی‌موی که بود

شیعه مشتاق کمانخانه‌ی ابروی که بود

هاتفی گفت که یار ازلی آمده‌است

چارده‌بار علی پشت علی آمده‌است

 

آنکه‌در‌جسم‌جهان‌روح‌شده‌مهدی‌ماست

عمر‌او خضر‌تر از نوح‌شده مهدی ماست

کاه‌در مکتب او کوه شده مهدی ماست

هر که از آمدنش شاد شده کف بزند

سینه‌اش فاطمه‌آباد شده کف بزند

 

اولیاء شیفتگان پسر زهرایند

اصفیاء سر به روی خاک فرج می‌سایند

انبیاء منتظر دولت این آقایند

یکی از منتظران فرج او عیساست

ذکرش عجّل لولی‌الفرج مهدی‌ماست

 

کاش باشیم برایش همه مرآت ظهور

روز‌و‌شب بر لب‌مان ذکر‌و‌‌مناجات ظهور

و ببینیم در آفاق علامات ظهور

آید آن روز که اخبار بگوید آمد

شیعه در کوچه و بازار بگوید آمد

 

در مرامش بنویسید که غارت ممنوع

کیسه‌ ملت اگر هست، خسارت ممنوع

سفر خارج و ویلا و عمارت ممنوع

می‌رسد آنکه غم او غم بیت‌المال است

پسر شیر‌خدا محرم بیت‌المال است

 

او نباشد، همه‌جا سیل بلا می‌آید

با ظهورش به‌جهان صلح‌و‌صفا می‌آید

عاقبت از طرف کعبه صدا می‌آید

هر که دارد سر همراهی ما بسم الله

هر که دارد هوس کرببلا بسم‌الله

 

کیست او؟ منتقم‌خون‌خداوند، حسین

آن‌امامی‌که به‌یحیاست همانند،‌حسین

وبرای هدفش از همه دل‌کند، حسین

پای پرچم، بدن اطهر او غارت شد

معجر محترم خواهر او غارت شد

 

فرق منشق شده‌ی اکبر او گفت: بیا

لب خشک علی‌اصغر او گفت: بیا

مشک سوراخ شد؛ آب‌آور او گفت: بیا

شده شرمنده علمدار، کجایی مهدی؟!

عمه‌ات رفته به بازار، کجایی مهدی؟!




موضوع: ولادت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 01:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-ولادت


بوی یاس است دوباره به حرم پیچیده

یا شمیمِ گلِ نرگس به دلم پیچیده

مژده ی وصل رسیده.. همه جا گل باران

باز در چرخِ زمان ،لطفِ قلم پیچیده

هرکه افتاده ز پا هست ،بیاید اینجا

که دراین دایره ی مهر..کـَرم پیچیده

چه نشستی به سویت داد رسی می آید

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

 

 

خانه ی یازدهم باز شده نورانی

پدر از شادیِ بسیار شده بارانی

باز از نسلِ حسنِ ..شیرِ نری می آید

تا بر احوالِ زمانه بدهد سامانی

سامرا شد هدفِ لطفِ خدایی امشب

این توّلد شده از چشمِ همه پنهانی

صاحبِ عصر رسیده نفَسِ جاء الحق

جای دارد که شود ماه‌ دوباره منشق

 

 

حضرت عشق!فدایِ نَفَسِ گیرایت

ای بقربانِ تو و قدِّ چنان طوبایت

قمرِ آل محمّد‌!قمـرِ دنیایی

قبله ای شد بخدا خالِ لبِ زیبایت

همه محتاجِ دعایند دعایی فرما

همه محتاجِ تو‌ و خطّ خوش امضایت

صاحبِ عصر! ز عطرِ نَفَست سر مستیم

ما پناهنده ی چشمانِ سیاهت هستیم




موضوع: ولادت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 01:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-ولادت


برای خاک پای دوست سربه درد میخورد

برای عاشقی فقط جگر به درد میخورد

سوی کریم آمدن بدون پر نمیشود

بده پری که در هوات پر بدرد میخورد

شکستن دل مرا به گردنت بگیر زود

که وقت درد دل دوچشم تر به درد میخورد

کمی زخون دل برای من هنوز مانده است

قبول کن کم مرا اگر به درد میخورد

به جمکران که میروم به عرش هم رسیده ام

برای سیرتا خدا سفر به درد میخورد

شب آمد و تب وصال روی جان ما نشست

زمان به انتظار صاحب الزمان ما نشست

 

 

شبی که قدر را به هم طرازیش کشیده است

شبی که جبرئیل هم به سامرا رسیده است

شب است و تا اذان صبح پلک هم نمیزنیم

قرار عاشقی ما حوالی سپیده است

بنا شده که غرب را به زیر دین خود برد

اگر امام ما زنی ز روم برگزیده است

به مادر پیمبران کشیده مادرت اگر

کسی دراو نشانه های مادری ندیده است

نُریدُ أن نَمُنّ خواندی و همه خبر شدند

خدا تورا برای یک قیامت آفریده است

تو از مسیح برتری مسیح هم گدای توست

اگر که مرده زنده میکند به اقتدای توست

 

 

بنای جلوه کن شبی برایمان اگرکه شد

سری بزن به ما میان جمکران اگر که شد

رسالت پیمبرانه وعده ظهور توست

ببخش جان به وعده پیمبران اگرکه شد

شبیه مرعشی عقیق خویش را به ما بده

فقیر را به تخت سلطنت رسان اگرکه شد

میان راه گم شدم که سید احمدم کنی

 بیا دوباره راه را بده نشان اگرکه شد

به حج رسیده ام که باتو محرم حرم شوم

قرار ما غروب، زیرسایبان اگر که شد

اگرچه راه بسته شد منا بدست آمده

ثواب حج ز انتظار ما بدست آمده

 

 

اگرچه با گناه باخدا شدن نمیشود

نگو به بی پناه ها گدا شدن نمیشود

نخواه تا به خانه کسی به جزشما رویم

نخواه چون فقیر جز شما شدن نمیشود

زمین که میخوریم با دمت بلند میشویم

به جز تو هیچکس عصای پاشدن نمیشود

تو لطف کرده ای که ما سریع جاگرفته ایم

وگرنه بین خیمه ی تو جا شدن نمیشود

دوبار گریه کردنت به صبح و شب نشانه ایست

که داغدار غیر کربلا شدن نمیشود

به اعتبار حرف تو به عشق خو گرفته ایم

شب ولادت است و روضه عمو گرفته ایم

 

 

عمو نگو بگو پرنده ای که پر شکسته شد

کنار نخل رفت و شاخه با ثمر شکسته شد

عمود یک تجسم خجالت از رباب بود

زشرم مشک پاره بود اگر که سرشکسته شد

چقدر استخوان او به ضرب تیرها شکست

چقدر تیر رفت و بین چشم تر شکسته شد

سری به روی خاک رفت و روی دامنی رسید

و بغض مادری ز دیدن پسر شکسته شد

نفس زنان رسیده آفتاب در کنار ماه

چه دیده که به محض آمدن کمرشکسته شد

عمود خیمه را کشید.. اوج غربت است آه

زمان غارت و زمان هتک حرمت است آه




موضوع: ولادت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 01:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-ولادت



در حوالیِّ نیمه شعبان بود

عطرِ یاسی عجیب می آمد

سامرا بود و خانۀ پدری

باز طفلی نجیب می آمد

 

باید اسپند ، دود می کردند

نوهء ماه ، می رسید از راه

حاملِ پرچم ابالفضل و

ذوالفقارِ علی ولی الله

 

گل نرگس که زیرِ پاهایش

باغِ گل فرش شد همان اول

مثلِ جدَّش حسین ، قنداقش

شرفِ عرش شد همان اول

 

بر غمِ اهل بیت در حُکمِ

جرعه ای آب بود بر آتش

از همان کودکی به دوشش بود

پرچمِ سرخِ یالثاراتش

 

وَ ورق خورد صفحۀ تقویم

تا که هنگامِ غیبتش آمد

آسمانِ وجود ، ابری شد

دوری از ماه ، نوبتش آمد

 

بیشتر از هزار و صد سال است

جمعه ها را شمرده ایم آقا

دردش اینجاست بعدِ این مدت

از فراقت نمرده ایم آقا

 

ظاهراً زخمیِ فراقیم و

منتظرهای یازده صده ایم

شرم داریم این همه جمعه

ندبه ات را فقط ورق زده ایم

 

در سخن ، عهد خوانده ایم و فرج

در عمل ، کم صداقتیم آقا

مثلِ بحرالعلومها کم بود

غالباً بی لیاقتیم آقا

 

از تو غافل شدیم از بس که

ماتِ غربیم و خیرهء شرقیم

یادمان میرود که تو هستی

بس که در روزمَرِّگی غرقیم

 

مثل حیدر برای پیغمبر

مردِ بدر و اُحُد نداری تو

سیصد و سیزده نفر ، حتی

دور و اطرافِ خود نداری تو

 

من بمیرم ، غریب یعنی تو ...

تو که تنها شدیّ و بی لشگر

نه کنارِ تو زینبی هست و

نه ابالفضل و نه علی اکبر

 

نکند پایِ سفره های ظهور

میهمانِ اضافی ات باشیم

پسر فاطمه دعایی کن

مثلِ مرحوم کافی ات باشیم

 

باز هم غیرتِ قدیمی ها...

اندکی از گناه ، پرهیزی

عصرِ جمعه ، و یا سه شنبه غروب

یک سَماتی ، توسلی ، چیزی

 

ما که در خوابِ خود فرو رفتیم

یک تلنگر نیازِ مُبرَمِ ماست

اینکه غافل شدیم از بودت

علتِ زندگیِّ مبهمِ ماست

 

الغرض ، سهله ، کوفه یا عرفات

یا که خلوت نشینِ سردابی

هر کجایی خدا نگهدارت

غایبِ قصه های بی تابی

 

دلِ ما تنگِ این دو تا رنگ است

دلِ ما را تو کهکشانی کن

گنبد زرد ، گنبد آبی

کربلائیّ و جمکرانی کن

 

شاه بیتِ همه غزلهایم

همه کار و کسم بیا برگرد

به بدیِّ دلم نگاه نکن

جان زهرا قسم بیا برگرد

 




موضوع: ولادت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 12:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-ولادت


دل رمیده حوالی آستانه ی اوست

تمام دلخوشی ام جشن شادیانه ی اوست

ترانه ی لب من از غزل ترانه ی اوست

" رواق منظر چشم من آشیانه ی اوست "

"اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی ست

زبان خموش و لیکن دهان پر از عربی ست "

 

ستاره های درخشان به جلوه آمده اند

شبیه ماه فروزان به جلوه آمده اند

بسان یوسف کنعان به جلوه آمده اند

" اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند "

" کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

به دلپذیری نقش نگار ما نرسد"

 

پیمبران الوالعزم بی گمان جمع اند

کنار اهل زمین اهل آسمان جمع اند

به شوق آمدن صاحب الزمان جمع اند

" حضور خلوت انس است و دوستان جمع اند "

" وان یکاد بخوانید و در فراز کنید

معاشران گره از زلف یار باز کنید "

 

برای عرض ارادت به ساحت نرگس

رسیده حضرت مریم به خدمت نرگس

عزیز عسگری و جان حضرت نرگس

نظر به چهره ی ماهش عبادت نرگس

حَسن جمال و حَسن سیرت و حَسن سکنات

به شادی دل مهدی و مادرش صلوات

 

وقار و شان سلیمان شرافت یعقوب

نگاه رحمت نوح و تحمل ایوب

مِلاحت و نفَس و حُسن یوسف محبوب

شمیم ناب مسیح از شمال تا به جنوب

تمام نور محمد به چهره اش پیداست

چکیده ای ز تمام پیمبران خداست

 

شبیه پرچم در حال اهتزاز آمد

امیر مُطلَقِ از خلق بی نیاز آمد

علی و جعفر طیار و حمزه باز آمد

قسم به تیغ دو دم فارس الحجاز آمد

ز نسل احمد مختار و رونوشت علی ست

سرشت مهدی کرار از سرشت علی ست

 

شعور جاری در هر شعار اباصالح

بهانه ی غزلی ماندگار اباصالح

پر از جلال و شکوه و وقار اباصالح

ترانه ام صد و سی و سه بار اباصالح

قسم به هر گره ابرویش که حساس است

چقدر خَلقا و خُلقا شبیه عباس است

 

نگاه مرحمتش خلق را کفاف کند

به خوبی اش همه ی شهر اعتراف کند

به زیر سایه ی الطافش اعتکاف کند

میان عرش ملک دور او طواف کند

همیشه از سر دلتنگی اند محتاجش

فرشته ها همه چشم انتظار معراجش

 

قلم برای سرودن دوباره گرم وضوست

سرودن از پسر فاطمه همیشه نکوست

" سر ارادت ما و استان حضرت دوست

که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست "

دمی که صحبت یار است صحبت از " من " نیست

سرور شیعه که تنها به ریسه بستن نیست

 

خدا کند که بیابم نشان مهدی را

نشان دهم به همه دوستان مهدی را

به عالمی ندهم قرص نان مهدی را

دوباره زنده کنم گفتمان مهدی را

ز جور جعفر کذاب هایمان فریاد

که سال های پیاپی ظهور عقب افتاد

 

نگاه روشن و بیدارمان عوض نشود

بیان محکم گفتارمان عوض نشود

مسیر و موضع و کردارمان عوض نشود

نظام و نحوه پیکارمان عوض نشود

به غیر میل شهادت نبوده در دل مان

مسیر ماست مسیر امام راحل مان

 

قسم به کرببلا حریّت فروشی نیست

وفا و غیرت و انسانیت فروشی نیست

ولایت و شرف و امنیت فروشی نیست

به خون نوشته شد این مملکت فروشی نیست

هنوز مشی شهیدان مان به خاطر هست

بقای نهضت ایران گران تمام شده ست

 

عنان قافله را از اُسامه می دزدند

به اسم خود غزل از هر چکامه می دزدند

نکرده کار ولی کارنامه می دزدند

چقدر ساده عبا و عمامه می دزدند

خلاف حکم پیمبر حدیث می خوانند

روایت از غضب انگلیس می خوانند

 

نه وقت حرف اضافه نه حوصله داریم

هنوز بر سر برجام مسئله داریم

چرا ز مکتب اسلام فاصله داریم

ز تهمت و دغل و افترا گله داریم

به پای آن همه وعده همه شهید شدیم

به لطف دولت امید نا امید شدیم

 

یگانه منجی عالم که حق ضمیمه ی اوست

و شیعه تشنه ی یک نَظرَةً رَحیمه ی اوست

وجب وجب وطن ما هماره بیمه ی اوست

زمانه منتظر دولت کریمه ی اوست

گره گشایی در مشکلات با مهدی ست

نوای شیعه ی مظلوم ذکر یا مهدی ست




موضوع: ولادت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 12:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-ولادت

 شعر بی نقطه در ولادت امام زمان عج


سَرور سرا آمد حامل لوا آمد

کام دل روا آمد درد را دوا آمد

او مکرّم و اکرم ، او معلّم اَعلم

محرم دل عالَم ، عالِم عَلا آمد

در کمال سرمد او ، اکمل و سرآمد او

رهرو محمّد او ، وه امام ما آمد

هر عدوّ او هالک در دو ملک او مالک

سِلک سِلم را سالک ، سالک ولا آمد

سائلِ درِ او حور ، او سرور هر مسرور

در امور او مأمور ، داور و گوا آمد

او سوارۀ سالار ، اُسوۀ همه احرار

اهل حال را دلدار ، لالۀ هُدا آمد

او عُصارۀ ارواح ، او سرودِ هر مدّاح

در سلاح او اصلاح ، روح ماسوا آمد

دادگر گواهِ او ، راه عدل راهِ او

حکم دادگاه او ، محکم و رسا آمد

ماه طالع مسعود ، روح احمد محمود

مرد مصلح و موعود ، در ملأ ملا آمد

عامر عماد دل ، حاصلِ وِداد دل

وصل او مراد دل ، اصل مدّعا آمد

دُرّ طاهر طاها ، لعل لؤلؤ و لالا

او محک مسِ دل را ، مهر او طلا آمد

مُرده را دهد او دم ، مدح گو وِرا آدم

طول عمر او هر دم ، اوّل دعا آمد

اسم در علم دارد ، راه در حرم دارد

درگه کرم دارد ، مصدر عطا آمد

در کلام کام آمد ، کام در کلام آمد

سامع سلام آمد ، دائم الصّلا آمد




موضوع: ولادت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 12:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-ولادت-بحر طویل


بند اول:

 

 

شب نوراست و شب جشنُ سرور است و شب زمزمه ی سوره ی نور است و همه عرش و جنان گشته چراغانی و نورانی و غرق شعفند حور و ملک عرش و فلک جن و بشر، کل خلایق همه زین نعمت عظما که خداوند حیّ لم یزلی عالی اعلا همه نعمت خودرا بکند عرضه به دنیا،بنشستم بنویسم که خداوند زالطاف و عنایات و کرامات خودش قصد نموده بکشد نور منوّر، ز یدِ قدرت خود قامت اطهر، بکشد روی مهی را که شود بر همه ی خیل بشر هادی و سرور بشود شافع محشر ثمر نخل امامت شود و زیور و گوهر، به همه خلق کند رهبری و سروری آن حجت موعود، همه جان خلایق به فدایش همه ی خلق گدایش، نه چنان عیسیِ مریم که دَمَد بر بدن مرده ی صدساله که زنده بشود خیر که کافیست بریزند به جسم و بدن ِ مرده ی صد ساله فقط ذرّه ز خاک ِ کف پایش چه بگویم به ثنایش عالمی را به تحیّر فکند لحن صدایش همه عالم به فدایش که در این نیمه ی شعبان، خداوند کریم خلق نموده رخ دلجوی ِ امیر و ولی و صاحب مارا.

 

 

 

 

بند دوم:

 

صلوات از طرف خالق سرمد به رخ ماه لقای علی و حضرت احمد، صلواتِ همه ی خیل بشر، حوروملک یکسره بر آل محمد (ص)؛ وچه زیبا شبی است این شبِ خوش یُمن،  که همه نعمت حیّ ازلی بر همه ی خلق جهان گشته هویدا شده نازل، که دگرباره در این روز عزیز دین خدا دین نبی الله اکرم شده کامل،  به همه عالم و آدم بدهد هدیه امامِ حسنِ عسکری آن حجت حق، کآمده بر روی زمین روح نبییّن و اُمَم محض ارادت ، که دگرباره ثمر داده همان نخل امامت، ولی الله کرامت قدمش باد مبارک، ثمرت باد مبارک، گوهرت باد مبارک، قمرت باد مبارک، شب میلاد گرامی پسرت باد مبارک؛ خجل از دیدن رویش قمر و اختر آفتاب، که قدم رنجه نموده به جهان گل پسر حضرت ارباب، همه صف بکشیدند به اذن حق اعلا که در این لحظه ببینند نوه ی شیر خدارا.

 

 

 

بند سوم:

 

چه بگویم چه بگویم زتو من حال که خود روح ِ دعایی و صفایی و وفایی، توهمان گمشده و یوسف مایی، تو جگر گوشـــه ی خیر نسایی؛ چه شود پرده زرخسار و جمالت به کناری بزنی؛؛ بر همه ی خلق شها رخ بنمایی و همان لحظه دل از دوست و دشمن بِرُبایی،، تو بگو تا به کی ای شاه صبوری؟؟؟!!!، تو بگو تا به کی از روی تو دوری؟؟؟؟؟!!! تو کجایی؟ تو کجایی؟ تو کجایی؟  بخدا فاطمه رو بر حقِ دادار زده تا تو بیایی؛؛ تو که خود حصن حصینی،  به رکاب دوجهان نقش و نگینی، تو خودت ناطق قرآن مبینی، من بمیرم که تو ای گل پسر فاطمه تنهــــا ترین فرد زمینی؛؛ تو امیری تو امیریُّ فقط این من و ماییم که سربارترینیم و گنهکارترینیم، زگنه کردن خود راه تو بستیم،،دلِ غم داره تورا هر دم و هر لحظه شکستیم، بخدا خسته شدیم ای پسر حضرت زهرا نوه ی شیر دلِ حضرت مولا؛؛ جانِ زینب قَسَمَت میدهیم اینبار تو بازآ،، زدعا کردن ما کار به جایی نرسیده تو که خود روح دعایی، پسر خون خداییُّ برای فرجت شاه بخوان متن دعا را.

 

 

بند چهارم:

 

تو بیا و زهمان لحن حجازی ِّ خودت روضه بخوان از در و دیوار و زآن شعله ی افروخته بر باب علی و زهمان سرخی مسمار و بخوان روضه از آن پهلو و آن دنده که در پشت در خانه شکست ُ و عدو دست یداللهی مولای زمان بست و از آن خون کزآن میخ در خانه چکیدُ و از آن لحظه که زهرا به زمین خورد و پی اش مریم سارا به زمین خورد و ز بعدش همه ی آل عبایِ شه بطحا به زمین خورد و بخوان روضه از آن شاه مدینه که ز دنیا و جهان سیر شد و بعد همان واقعه ی کوچه حسن پیر شد و باز بخوان روضه ی تشیع حسن را که گل بدرقه اش تیر شد و طعنه و دشنام و بیا روضه از آن ذبح عظیمی که درون صحف و مصحف حق گشته اشاره،  و بخوان روضه ی عاشور بلا را.

 

 

 

 

بند پنجم:

 

تو بخوان روضه از آن جسم و بدن ها که به زیر سم مرکب بشکسته، تو بخوان روضه ی شهزاده علی اکبر در خون بنشسته، که چگونه تن و اعضای علی از اثر خنجر و مقراض گسسته، وَ ز آن گل که زباغ نبی الله و حسین چیده شده، تسبیح پاچیده شده؛؛ وبیا باز زآن لحظه و هنگامه بگو؛ از دل بشکسته عباس پس از آمدن متن امان نامه بگو و تو بخوان روضه ی مشک و علم و دست ِ بریده تو بخوان تیر سه شعبه که چگونه بَصَرِ حضرت ساقی بدریده، تو بخوان شاه بیامد ولی با قامت و قدی که خمیده و در آن عرصه میدان به زمین خورده هواخواه حسین، آن که او بوده همیشه همه جا یاور و همراه حسین؛ لیک از ضرب عمودی که سرش خورده سرش واشده شق القمر انگار شده ماه حسین،، بار دگر روضه بخوان روضه یک تیر سه پر کو ز سر چله صیّاد رمیده و سفیدیه گلوی علی ِ اصغر ِ ششماهه دریده، تو بخوان روضه سردرگمی شاه جهان را که نشد خیمه رود یا که بماند وسط ِ عرصه میدان!؛؛؛؛  به کناری بگذار و زهمه بگذر و زآن حنجر خشک و زهمان خنجر کندی که نشست بر گلویِ ناطق قرآن مبین گو ،  ولی دیگر تو نخوان روضه ی گودال که زهرا رود از هوش و همه جان بدهند گر که بگویی تو که بردند به آن مجلس شوم عمه ی مارا ..




موضوع: ولادت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 12:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-ولادت


شبم پُر شد از ماهتابِ علی

لبم تر شده از شرابِ علی

رطب می‌شوم زیرِ ایوان او

مرا می‌پزد آفتابِ علی

در ایوان طلایِ علی دیده‌ام

خداوندِ خود را به قابِ علی

حساب و کتابِ خدا جور شد

فقط با حساب و کتابِ علی

بجز بیتِ زهرا ندارد زمین

نَه تابِ پیمبر نَه تابِ علی

همین گفت و گو شامِ معراج  بود

سوالِ پیمبر جوابِ علی

تَرَک خورد اگر کعبه طاقت نداشت

که ذره کجا ، آفتابِ علی

علی گفتم و مانده‌ام با علی

که قسمت شود آخرین یا علی

 

 

سرا پرده‌ها را چراغان کنید

پُر از طاقِ نصرت خیابان کنید

مگو ماهِ شعبان که ذی‌الحجه است

مرا نذرِ این عیدقربان کنید

کریمان به ما گوشه‌ای جا دهید

کمی گیسوان را پریشان کنید

تنزل نمایید ای ابرها

تفقد به حالِ بیابان کنید

از این خانه بوی کَرَم می‌رسد

مرا میهمانِ حسن جان کنید

گدایان برایش بقیع گر نشد

دعا پیشِ شاهِ خراسان کنید

اگر شد که مشهد اگر شد نجف

گمی گریه در زیر ایوان کنید

و یا کربلا زیر قُبّه روید

بنالید و پاره گریبان کنید

صدایش کنید العجل العجل

دعایش کنید العجل العجل

 

 

بیا تا خدا باده در خُم کند

و دنیا نبی را تجسم کند

بیا ذوالفقارِ علی هو کشد

بیا تا که زهرا تبسم کند

بیا با حسن دست ما پُر شود

و جان با حسینت طلاطم کند

بیا تا ابوحمزه‌ات بشنویم

و باقر حدیثی ترنم کند

بیا تا که صادق تصدق دهد

بیا تا که موسیٰ تکلم کند

بیا ای رضای جواد علی

بیا تا زمین دست و پا گم کند

رجز خوانِ زهرا به خیبر بزن

 به انگشترت نامِ حیدر بزن

 

 

بزن تکیه بر کعبه و پَر بکش

بزن تکیه  الله اکبر بکش

به سر دستمال علی را ببند

و دستی به تیغِ دو پیکر بکش

علمهای پیروزی خویش را

تو بر دوش عباس و اکبر بکش

برای تو و فتح عالم بس است

به پیش اباالفضل حیدر بکش

تقاص علی را به تیغِ علی

سرِ خاک زهرایِ اطهر بکش

مدینه بیا در جوارِ نبی

غضب کن تقاص از دو کافر بکش

انا ابنُ‌الحسینِ خودت را بگو

قلم بر شب غیبت آخر بکش

بیا گنبدِ مادرت را بساز

زِ ایرانیان لشگرت را بساز

 

 

تو را دیده‌ام بارها بارها

ولی رد شدم مثلِ دیوارها

تو را دیده‌ام گرچه نشناختم

دریغ از شما پیشِ بی عارها

سلام علیک و علیک السلام

چه بسیار بوده چه بسیارها

چه می‌بینی از دستِ مانند من؟

زده پینه دستت از این خارها

بجز تو به رویِ من آورده‌اند

بدهکاریَم را طلبکارها

فقط آه بینِ بساطِ من است

فقط آه دارند بیمارها

کسی را نداریم ما را ببخش

ندارند جز تو گرفتارها

فقط جانِ این جمله دستم بگیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

 

تو امواجِ سرخی و دریا حسین

تو مجنونِ اشکی و لیلا حسین

فقط از دهانِ تو باید شنید

حسینم حسینم حسینا حسین

مرا مادرم یاد داده تو را

کنارم نشانم فقط با حسین

شبیه حسینی صدا می‌کند

تو را مادرت : جان زهرا حسین

حسینیه میگردد آنجا که تو

صدا می‌کنی آه جدّا حسین

دو خط روضه می‌خوانم  اینجا بیا

که طشتِ طلابود و لبها...حسین

یتیمی از آن گوشه سر را شناخت

فقط گفت بابا بابا حسین

دل طفل شیرین زبان را شکست

چنان زد به لب خیزران را شکست




موضوع: ولادت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 12:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-ولادت


شراب عشق نوشید آنکه در جامش علی باشد

مسلمان می‌شود هرکس که اسلامش علی باشد

خدا می‌خواست پیغمبر که پیغامش علی باشد

ظهورش شد علی آغاز و انجامش علی باشد

خدا آورد در شعبان علیِ آخرینش را

خدا را شُکر می‌بینیم امیرالمومنینش را

 

 

دلی دیگر نمی‌ماند که گیسویی کمند آمد

بهشت اُفتاد در پایش که بالایی بلند آمد

دهان ماکه وا مانده زبانِ ما که بند آمد

دلیری دلپسند آمد امیرِ بی گزند آمد

حسینش را ندیدیم و خدا آورد عینش را

خدا آورد با نرگس حسین ابن حسینش را

 

 

خدا آورده آری مرتضای مرتضا‌ها را

همه ابن الکریم ابن الجواد ابن الرضا‌ها را

پس از سوالقضا رو کرده او حُسن القضاها را

که پُر کرده است بوی حُسنِ یوسف‌ها فضاها را

عَلم بر دوش می‌آید به عالم گام می‌کوبد

کنارِ مرقد زینب  عَلَم در شام می‌کوبد

 

 

اگر این بال بگذارد هوای سوختن دارم

قمار عشق یعنی که خیال باختن دارم

"مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویَش را چو جانِ خویشتن دارم"

دعایِ عهد می‌خوانم ببینم جانِ زهرا را

ببینم تیغِ جوهردارِ خون‌خواهانِ زهرا را

 

 

دوباره می‌دهد رزمش به میدان اعتبارش را

همان وقتی که می‌گیرد به دستش ذوالفقارش را

علی حَظ می‌کند وقتی ببیند تار و مارش را

نیابد کافرش سر را نبیند الفرارش را

چه میدانی که این سویش عَلم دست علمدار است

چه رزمی می‌شود وقتی علی اکبر جلودار است

 

نباید فرق باشد در ظهور و غیبتش ما را

صدامان می‌کند حتما برای رجعتش ما را

هوایی می‌کند روزی هوای صحبتش ما را

خطیب کعبه می‌خواند برای بیعتش ما را

زمانش می‌رسد نورش به این مُرداب می‌ریزد

زمانش می‌رسد زهرا به پشتش آب می‌ریزد

 

"مرا چشمیست خون افشان زِ دست آن کمان ابرو"

جهان عاشق شود روزی از آن چشم و از آن ابرو

چنان طوباست آن قامت که باشد سایبان ابرو

زمین بی عشق می‌خُشکد ببار ای آسمان ابرو

هوایِ ابری ما را بیا خورشید باران کن

بیا ما را کنارِ خود شبی شش گوشه مهمان کن

 

 

دل مجنون بجز با دیدنِ لیلا نمی‌سازد

بجز تو هیچ کس با ما رعیتها نمی‌سازد

مزار مادرت را غیر تو آقا نمی‌سازد

و جز آب و هوای کربلا با ما نمی‌سازد

شود آیا که با تو یک زیارت یک شب جمعه...

بخوانی از اسارت از جسارت یک شب جمعه

 

نوشتم که فراق تو چه خون انداخت در دلها

"که عشق آسان نمود اول ولی اُفتاد مشکلها"

نوشتم که علی دیدم در آن شیرین شمایلها

"متی ما تلقَ من تهوی دعِ الدُّنیا و اهمِلها"

الهی هب لنا عیداً که ما باشیم منظورش

"سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش"




موضوع: ولادت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 12:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-ولادت


عرض ادب ای جان و ای جانان نرگس

ای سیب سبز نوبر دامان نرگس

با غمزه ای دل برده ای از مادر خود

محو تماشایت شده چشمان نرگس

باید وضو گیرد برای بوسه بر تو

ای صاحب آیات! ای قرآن نرگس

جان من بی مایه که ارزش ندارد

جان همه قربان تو ، قربان نرگس

از این چه بهتر حجت الله علی الارض!

دیگر پس از این میشوی از آن نرگس

آقای من یک شهر خاطرخواه داری

تو در رگ خود خون ثارالله داری

 

 

دارد خبرها میرود خانه به خانه

از فصل زیبای حضورت نازدانه!

خلقت حسن خویت حسن قطعا پس از این

دل میبری با حُسن خوداز اهل خانه

مجموعه ی پیغمبر و شیر خدایی

با روی گندمگون و قدی چهارشانه

از گونه های تو یکی سهم پدر شد

آن دیگری هم سهم مهر مادرانه

تا بوسه ای بابا ز روی تو بچیند

خال سیاه کنج لب میشد بهانه

وجه خدایی ، عین نور و نور عینی

تو در نسب إبنُ الحسن ، إبنُ الحسینی

 

 

بالاتر از نوح و شعیب ، آقا تر از هود

عابدتر از موسی تویی در نزد معبود

تحریرهای در اذانت بی نظیر است

دل میبرد لحن کلام تو ز داوود

تیغ ات "أشدا ء علی الکفار" باشد

گردن بزن ای بت شکن از قوم نمرود

در اختیار توست ای مولای عالم

آنچه سلیمان روزگاری صاحبش بود

ای صاحب سربند زرد و تیغ حیدر

ای "رَحمَةُ لِلعالمینی" در تو مشهود

در هر کتاب آسمانی هر چه هستی

هستی برای شیعیان "مهدی موعود"

طاووس اهل جنتی زیبا سرشتم

از شوق دیدار تو مشتاق بهشتم

 

 

دستی بگیر امشب اسیر عاصی ات را

یا که بخوان این عاشق وسواسی ات را

دست خودم که نیست ، اشک شوق دارم

دریاب امشب نوکر احساسی ات را

تو بوی زهرا مادرت را میدهی پس

با جان خریدارم شمیم یاسی ات را

روزی که سیلی میزنی بر جبت و طاغوت

عالم ببیند غیرت عباسی ات را

با "شاید این جمعه بیاید "خو گرفتم

اقا خدا رحمت کند اقاسی ات را

باید ببوسم خاک پاک جمکران را

تنها تجلی خانه ی پیغمبران را

 

 

ای مصلح کل  ، منجی در راه مهدی

چشم امید هرچه خاطرخواه مهدی

چون روز روشن میشود شبهای تارم

تا میدرخشی مثل قرص ماه مهدی

بگذار بوسه از کف پایت بچینم

حتی به قدر لحظه ای کوتاه مهدی

من دوستت دارم بخواهی یا نخواهی

میخواهمت بینی و بین الله مهدی

"سیدعلی" ، "سیدحسن ها" دستبوس ات

ای  رهبر انصار حزب الله مهدی

سبک و سیاق انقلاب تو حسینی ست

ساماندهی لشگرت کار خمینی ست

 

 

از جنس رعدی موعد طوفان می آیی

با تیغ عدل و منطق و برهان می آیی

گویا که "جاء الحق" به بازویت نوشتند

در سایه سار رحمت قرآن می آیی

سربند زرد مرتضی دور سر توست

بر ذوالجناح ، آماده ی جولان... می آیی

یابن علی تو مهدی کرار هستی

چون شیرهای شرزه ای ، غرّان می آیی

تا لشگری از قوم سلمان برگزینی

روز ظهور خود سوی ایران می آیی

با "قاسمی" با "عارفی" و با "جوانمرد"

تو با سپاهی از مدافعان می آیی

به انتقام خون پاک شیعیانت

من مطمئنم سمت"خان طومان" می آیی

تا که خودت گردن زنی وهابیت را

با ذوالفقار تشنه و برّان می آیی

آل سعود ، آل خلیفه چشم شان کور

آقای شیعه یاعلی گویان می آیی

با عزم فتح مکه و فتح مدینه

تنها نه بلکه با دو صد گردان می آیی

گفتم مدینه داغ دلها تازه شد باز

ای آشنای تربت پنهان می آیی!؟

قربان چشمان ترت برگرد برگرد

آقا به جان مادرت برگرد برگرد 




موضوع: ولادت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 12:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-ولادت


گلهای باغ را تو شدی باغبان بیا

تا باغ را به بر نگرفته خزان بیا

قدم شده کمانی و اشکم روان بیا

فریاد العجل شده بر آسمان بیا

پروانه ها به شوق شما بال وا کنند

جشنی برای آمدن تو به پا کنند

 

در هر سحر به چشمه اشکم وضو کنم

تا با خدای خویش کمی گفتگو کنم 

روزی  هزار بار  تو را  آرزو کنم 

در هر کجا همیشه تو را جستجو کنم

آقا عنایتی  به من  روسیاه   کن

آلوده ام ولی به غلامت  نگاه کن

 

وقتی به خال کنج لبت مبتلا شدم

از خلق دل بریدم و سوی خدا شدم

هر روز و شب به سجده به حال دعا شدم

مس بوده ام که با نفس تو طلا شدم

حالا اسیر این کره خاکی ام بیا

من مستحق این همه هجران نی ام بیا

 

اقتاده است در سرم حال و هوای تو

من غیر اشک هیچ ندارم برای تو

شرمنده ام که اشک بریزم به پای تو

اما هنوز  این دل من هست جای تو 

پس سر بزن شما سحری هم به خانه ات

تا دل شبی دوباره نگیرد بهانه ات

 

یاری که نیست تا بنشیند کنار من

هجران شده ست قسمت این روزگار من

آمد ز ره بهار  و نیامد  بهار  من 

مولا برس به داد دل بی قرار من 

کی میشود که گوشه ی چشمی به ما کنی

ما را نصیب ، تربت کرب و بلا کنی




موضوع: ولادت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 12:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-ولادت


ما را همه گفتند گرفتار نگاهت

لب تشنه ی بارانی انوار نگاهت

احسنت بر این دولت بختی که نصیب است

افتاده به ما نیز سر و کار نگاهت

بخشنده تر از این نشنیدیم، ندیدیم

خوب است پذیرایی رفتار نگاهت

آن ذره که ناید به حسابیم ولیکن

خورشید شدیم از تب بسیار نگاهت

تو یوسفی و در طلبت ریخته خونِ

آنقدر زلیخا سر بازار نگاهت

نادیده گرفتی و ندیده نگرفتی

قربان کرم خانه ی ستار نگاهت

بیچاره دل ما  پرما چشم تر ما

کرده همه را یکسره آواره نگاهت

ما دیده براهیم در این نیمه شعبان

دنبال نگاهیم در این نیمه شعبان

 

در کوچه ی ما آیینه بندانی اگر هست

خیر قدم توست ، چراغانی اگر هست

حتما خبر از آمدن مرد بزرگی است

 در کوچه ما صحبت قربانی اگر هست

هجران، خبر آمدن صبح وصال است

فرداش بهار است، زمستانی اگر هست

گفتیم بیایی همه شیدای تو هستیم

گفتی که بیارید مسلمانی اگر هست

از فتنه ی ایام چه باکی چه هراسی

پرچم به یَدِ یار خراسانی اگر هست

نذر تو نذر حرم عمع سادات

بر پیکر عشاق شما جانی اگر هست

در طایفه ی ما همه جان بر کف یارند

دور و بر ما لشگر سفیانی اگر هست

دلداده حق بیم ز تحریم ندارد

روحانیت عمامه تسلیم ندارد

 

در جلوه رویت اَرنی ریخته محبوب

در کام تو شیرین دهنی ریخته محبوب

در وصف لبت هر که چشیده است نوشته است

سرخی عقیق یمنی ریخته محبوب

رویت نبوی و علوی سیرتی اقا

در تو تب مکّی مَدَنی ریخته محبوب

آنقدر کریمانه شدی لحظه بخشش

این دست کرم را حسنی ریخته محبوب

پیغمبر نازی و بدنبال تو آنقدر

مجنون اویس قرنی ریخته محبوب

پروانه سر راه شما بال و پرش سوخت

در شمع سحر سوختنی ریخته محبوب

 در صبح و مسای تو حسین است شب و روز

در طالع ما سینه زنی ریخته محبوب

خیر العمل هر شب ما نام حسین است

پس نیمه شعبان شب بین الحرمین است

 

گفتند که ما دردسری داشته باشیم

در جاده ی تو در به دری داشته باشیم

با چشم گنه کار نظر بر تو محال است

باید همه چشم دگری داشته باشیم

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

ای کاش که ماهم هنری داشته باشیم

خوب است سحر داشتن و چشم تر اما

باید به کف خود تبری داشته باشیم

آقا نکند نامه ی ما با خط کوفیست

آقا نکند ک ضرری داشته باشیم

گفتند شب جمعه حرم میروی ای کاش

همراه تو یک شب سفری داشته باشیم

از علقمه باید بنویسیم بیایی

باید دهن نوحه گری داشته باشیم

ای اهل حرم میر و علم دار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد

 

برگرد و بخوان روضه آب آورى اش را

برگرد و بخوان روضه بى یاورى اش را

برگرد و بخوان روضه شرمندگى اش را

شرم دل بی تاب على اصغرى اش را

پشت سر افتادن او خیمه اى افتاد

از خیمه گرفتند دم حیدرى اش را

وای از دل زینب چه كند بعد علمدار

محكم گره زد مقنعه و روسرى اش را

با شمر سفر كردن او را چه بگوییم

شرحى نبود اینهمه ناباورى اش را

دیدى علم افتاد جه شد در ته گودال

با زور درآورده شد انگشترى اش را

زینب بدنی دید اگر پیرهنى دید

بردند زتن ارثیه مادرى اش را

از بعد علمدار امان از دل زینب

در كوچه و بازار امان از دل زینب




موضوع: ولادت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 12:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-ولادت


نام تو دوان کرده به پایت قدمم را

یاد تو روان کرده دوباره قلمم را

با چشم کرم کاش که بسیار ببینی

ناچیزی این عرض ارادات کمم را

هرچند که از برکت میلاد تو شادم

پنهان نتوانم کنم انگار غمم را

گفتند که یار آمده، بایست که امشب

پیدا کنم و سجده بر آرم صنمم را

با اینکه قسم خورده ام از باده ننوشم

واجب شده تا بشکنم امشب قسمم را

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

 

ای آمدنت مژده میلاد سحرها

خورشیدی و نور است پیامت به قمرها

ای جان جهان جان دو عالم به فدایت

باید که بیفتند به پاهای تو سرها

قنداقه ات از عرش زمین آمد و دیدند

انقدر ملک آمده بسته است گذرها

قرآن خدایی تو و در حال نزولی

پس شب شب قدر است به فتوای خبرها

دیگر گره ی کار کسی بسته نماند

باز است به شکرانه ی نامت همه درها

دنیای خزان دیده! بهار آمده امشب

عطر قدم حضرت یار آمده امشب

 

در حال و هوای شب بارانی هر سال

گرم است سر من به چراغانی هر سال

در کوچه خیابان دلم ریسه کشیدم

دعوت کنمت تا که به مهمانی هرسال

با شبنم اشکم سر راهت گل نرگس

گل کاشته ام من به گلستانی هر سال

پاداش غزل های من این است بیایی

یک مرتبه در جشن غزلخوانی هر سال

هم خنده به لب دارم و هم اشک به چشمم

حالا منم و بی سر و سامانی هرسال

می خندم و با دیده ای از عاطفه جاری

می خوانمت ای حضرت باران بهاری

 

آزاد کن این روح زبان بسته ی تن را

تا بال ببخشی غزل خسته ی من را

بگذار که باز از تو بگوییم و بخوانیم

بگذار به وصف تو برانیم سخن را

بارانی و بر راه تو چشمان کویر است

زینت بده با سرو قد خویش چمن را

ای سامره دلتنگ مناجات شب تو

مرهم شوی ای کاش دل تنگ وطن را

خون از غم هجر تو دل سنگ عقیق است

ای نصر من الله! تو دریاب یمن را

ای نصر من الله! که فتح تو قریب است

برگرد که در غیبت تو شیعه غریب است

 

چندیست که قلب همگان بی ضربان است

با تو نفس باد صبا مشک فشان است

در حنجره ات داد علی اکبر لیلاست

برگرد موذن! که دگر وقت اذان است

بنگر به تمنای وصال تو یگانه

اشک غمت از هر مژه چون سیل، روان است

ای خسرو خوبان تو به فکر همه هستی

هرچند گدای تو فقط در پی نان است

زخم است دوتا پلک تو از گریه به جدت

گرچه سبب اشک تو یک قد کمان است

ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن

باز آ و نصیبم سفر کرب و بلا کن




موضوع: ولادت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/01/31 | 12:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-مدح


تا که این شور را شعور کنم

میروم از نجف عبور کنم

لحظه ای از زمین جدا بشوم

آسمان را کمی مرور کنم

از سلیمان اجازه می گیرم

 که خودم را شبیه مور کنم

گریه ها کرده ام برایش تا

 شعر را غرق در سرور کنم

من که از شوق مَنْ یَمُتْ یَرَنی

زندگی با خیال گور کنم

آنقدر میزنم صدایش تا

خلوتم را پر از «حضور» کنم 

گفته‌ام «اوریا» که مدحش را

گاهی اوقات از زبور کنم

حرفی از معجزات او بزنم

یادی از نور کوه طور کنم

شرحی از دردهای او بدهم

تا که ایوب را صبور کنم

دل و جان شستشو دهم با اشک

قلب را شیشه ی بلور کنم

با عنایات او وجودم را

خالی از هرچه غیر نور کنم

که علی دست قادر ازلی ست

 خلقت ما سوا به دست علیست




موضوع: مدح و مناجات با امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/27 | 02:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


داده ام دل به توّلایِ کسی مثلِ علی

مستم از نرگسِ شهلای کسی مثلِ علی

زده ام چنگ به دامانِ کسی که نبی است

عاشقم بر قد و بالای کسی مثلِ علی

زده بر ماهِ فلک..طعنه رخِ زیبایش

مات کرده رخِ زیبای کسی مثلِ علی

«کیست این شاهدِ غیبی که پُر از طنّازی ست»

«کار او پایِ رکابِ پدرش سربازی ست»

 

این همان احمدمختارِ حسین ابن علیست

پسر ارشد و‌دلدارِ حسین ابن علیست

هیبت اش حیدری و تیغِ کج اش صف  شکن است

این همان حیدر کرّارِ حسین ابن علیست

با قدم هاش دل از حضرت لیلا ببرد

بودنش رونقِ بازارِ حسین ابن علیست

«هاشمی طلعت و زیبا رخ وشیرین دهن است»

«صورتاْ مثلِ محمّد شده و‌ بوالحسن است»

 

علیِ اکبری و ارشد اولادِ حسین

تکیه گاهی و‌ چو کوهی تو به بنیاد حسین

گاه هم رنگ نبی می شوی و گاه علی

بی سبب نیست تویی جامع اضداد حسین

ای عصای پدر پیر...بمانی جاوید

می رسی ای پسرِ عشق به امدادِ حسین

«هرکجایی به سلامت..که تویی شورِ حیات»

بر تو و بر قد و بالای..دمادم صلوات»




موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/27 | 02:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


قُنداقه را حسین گرفت و ‌نگاه کرد

اینگونه آفتاب تبسم به ماه کرد

با خنده ی پیمبری اش از همان نخست

حال حسین را علی اش رو به راه کرد

هرکس که دیدش و صلواتی نکرد نذر

در باب احتجاج خودش اشتباه کرد

با یک ‌نگاه دشمن خود را در اوج رزم

هر قدْر کوه بود مُبَدَل به کاه کرد

مردان جنگجوی عرب را بدون جنگ

پلکی به هم رسانده و خلع سلاح کرد

قبل از ورود شمر به گودال در وداع

روز حسین را علی اکبر سیاه کرد

برگشت با بهانه ی لب تشنگی ولی

در اصل شاهزاده تَرَحُم به شاه کرد

برگشت قطعه قطعه علی اکبر این چنین

یک دشت را برای تنش بارگاه کرد

 

 

تو آمدی علی بشود حاصل حسین

باشد سه جور آینه در منزل حسین

تلفیقی از نبوت محض وامامتی

ای شامل پیمبر و ای شامل حسین

آن سان که خلق گشت حسین از گِل علی

آمد پدید با تو علی از گِل حسین

تو آمدی که نام تو مشکل گشا شود

عشق به تو ولی بشود مشکل حسین

از بس که دوست داشت تورا٬ در مقام عشق

جان تو گشت هدیه ی ناقابل حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلاست

آنجا که پیکر تو ‌شود ساحل حسین

قدِّ تو را و‌موی تو را و رخ تورا

هرکس که دید گفت امان از دل حسین

با هر تبسمت٬ نفست٬ راه رفتنت

قبل از سنان خودت شده ای قاتل حسین

بالای پیکر تو خودش را بروز داد

در های های گریه غم کامل حسین

از خیمه تا کنار تن قطعه قطعه ات

قدّش خمیده گشت در این فاصله حسین

بعد از تو خاک بر سر دنیا که می رود

بر روی نیزه ها سر یک قافله حسین

بعد از تو روبرو بشود تا صلات ظهر

با شمر و‌خولی و انس و حرمله حسین

 

 

برای گفتن از تو سخن نمی ماند

که روضه ات به دل انجمن نمی ماند

چه کرده است به اعضای دَرهَمَت شمشیر

که بر سیاهی زلفت شکن ‌نمی ماند

علی نماند اگر از حسین٬ قاسم هم

به احتمال قوی از حسن نمی ماند

چنان میان تن دشت ارباً اربایی

که بر تنت اثر پیرهن نمی ماند

برای روضه شناسان اشاره ای کافی ست

تن تو آه میان کفن نمی ماند

مؤذنی که بگوید علی ولی الله

مُسَلَم است برایش دهن نمی ماند

میان این همه شمشیر و‌نیزه معلوم است

که عضو سالمی از این بدن نمی ماند




موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/27 | 02:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


قدری مِیِ طهور ز ته مانده سبو

بر لب زدم به نیت تر كردن گلو

تا آتش و شراره آن بر دلم نشست

بابى ز عشق وا شد از این دل به سوى او

دیدم صداى هاتفى از غیب مى رسد

 أُدخل الی الحرم كه شده وقت گفتگو

بالا بزن به عزم تقرب تو آستین

با اشك دیده وقت سحر ساز یك وضو

صورت بمال بر حرم و خاكِ پاى یار

تا از غبار مقدم او یابى آبرو

بر مِنبرى ز تور نشین ، وصفِ عشق كن

بی خود ز خویش گشته فقط از على بگو

امشب فقط به سوى حرم سجده جایز است

مستانه رو به روى حرم سجده جایز است

 

با یك سلامْ دل به هوایت روانه شد

تسبیح اشك پاره شد و دانه دانه شد

بر روى آب  عكسِ ضریحى كشیده ام

دریاى گریه هام عجب بى كرانه شد

گشتم دخیل گوشه اى از كَشتى نجات

دیدم كه صاحبش پسرى ناز دانه شد

از جانب بهشت نسیمى وزید و بعد

با عطر سیب موى كمندِ تو شانه شد

بر بوسه هاى ممتد مولا ز صورتت

این روزها نبودنِ زهرا بهانه شد

آهسته گفت گریه كنان اَیْنَ فاطمه؟

دردِ نبودنت به دلم جاودانه شد

تو آمدى و دوباره پیمبر ظهور كرد

قنداقه تو كعبه سیّارِ خانه شد

نازم به این جمال و كمال و خصالِ تو

عاشق كُشَ است یك سحرى شرح حالِ تو

 

مرآتِ كبریاست جمالِ خدائى ات

بَدرُ المُنیرِ عشقْ رُخِ مصطفائى ات

چشم تمام اهل حرم خیره مى شود

بر شكل راه رفتنِ خیر النسائى ات

كردى حقوق حضرت استاد را ادا

نازم به بخشش و كرمِ مجتبائى ات

گم كرده راه بودم و تا خانه كریم

من را كشانده جلوة نارُ القرائى ات

صاحب دعا حسین ، مُریدانه تا سحر

دل داده پاى زمزمه ربنائى ات

الگوى هر چه عابد لله مى شود

با این وجود غرق به نور و خدائى ات

بِیْنِ خطوط روی جبینت پُر از خداست

اِبْنُ الحسینْ لیلى لیلاى كربلاست

 

گیسو به باد مى دهى و دلبرى على

پا در ركاب مى كنى و حیدرى على

ابرو نهان كن از نظر خیره حسود

آئینه دارِ صورت پیغمبرى على

قامت نگو قیامت زهراست قامتت

از بس كه قد كشیده اى و محشرى على

گرم طوافِ روى تو آلِ بوتراب

غرق عبادتى و خدا منظرى على

وصف تو این بس است كه وقت تجلى ات

شه زاده حرم على اكبرى على

در كربلا تجلّى فتاح خیبرى

همنام شهریارِ عرب حیدرى على

برقِ عرق به روى تو الماسْ اكبرا

ای هم نشین حضرتِ عباسْ اكبرا

 

از باده تو مستى دلها فراهم است

كارِ دلم چو زلفِ تو پیچیده دَرهَم است

لشگر كشیده ام به هوا خواهى ات على

این قطره اشكها چو سپاهی منظم است

تو وارث تمام اولوالعزم ها شدى

وصف تو امتداد رسولِ معظم است

تركیبى از حسن و حسین است رُوى تو

ریحانه بهشت بگویم به تو كم است

من نذر كرده ام كه بمیرم براى تو

خونین شدن به پاى تو سِرِّ مُحرّم است

هر جا كه حرفِ پیرِ جوان مُرده مى شود

تصویر دست و پا زدنِ تو مجسم است

بالای نعشِ تو پدرت پیر شد على

دنبال تكه هاى تنت با قدى خم است

دیدند همچنان بدن پاره پاره ات

فریادهاى یا ولدی ، نا منظم است

امروز قدرتى به صدا جمع مى كند

فردا تو را میانِ عبا جمع مى كند




موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/27 | 02:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


ابروانت مثل دو شمشیر درگیر همند

زلف ها چون حلقه ی زنجیر درگیر همند

آمدی دامن کشاندی رد شدی اما هنوز

عقل با این عشق دامنگیر در گیر همند

تیر باید میرسید اما کمان جرات نداشت

روبروی تو کمان و تیر درگیر همند

چشمهای تو چه میگویند که صدها فقیه

بر سر پایان این تفسیر درگیر همند

ای جوانی که پدر شد پیر بالای سرت

با چه اوضاعی جوان و پیر درگیر همند....

میپرم از خواب اما کنج صحنت نیستم

تا کجا این خواب با تعبیر درگیر همند؟؟؟

من حرم میخواهم اما پیش چشمم مدتی ست

طالع نحس من و تقدیر درگیر همند....




موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/27 | 02:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


ای  خوش قد و بالای بابا ماه لیلا

چشم امید و روشنی راه لیلا

 از تو که مولودی منزه تر نباشد

طفل عزیز و نوگل دلخواه لیلا

با اولین لبخندهای دلنشین ات

مهرت نشسته در دل آگاه لیلا

وقتی که هستی در کنارش غم ندارد

ای هم زبان و همدل و همراه لیلا

در شهر با تو مادرت را می شناسند

ای بانی عز و جلال و جاه لیلا

بس که پیمبرگونه تو رفتار کردی

باید بخوانیمت رسول الله لیلا

از خاک پای تو تبرک جسته مادر

باشد قدمگاهت زیارتگاه لیلا

مداح تو ما نه خداوند جلیل است

دستان ما کوتاه و خرما بر نخیل است

 

حس تغزل را نگاهت باب کرده

از تو نوشتن شعر ما را ناب کرده

شب تا سحر را گرم توصیف تو هستیم

هر شاعری را عشق تو بی خواب کرده

شیرین زبانی های تو از روز اول

قند دل آقای مان را آب کرده

در رفت و آمدها به پای تو می افتند

عطرت تمام شهر را بی تاب کرده

روح اذانی و نگاه حاکم تو

لحن مؤذن زاده را جذاب کرده

گیرایی هر طاق ابرویت دوباره

ابلیس را هم راهی محراب کرده 

صدها سعید و مسلم و عابس فدایت

وقتی تو را حق سرور اصحاب کرده

جدت علی با قلعه ی خیبر نکرده

کاری که چشمت با دل ارباب کرده

هم شاهزاده عین نور و نور عینی

هم یاعلی ابن الحسن ابن الحسینی

 

با دوستان آرزومندی که داری

مستیم از ذکر خداوندی که داری

ماه سحرهای مدینه ! پایدار است

با سجده و سجاده پیوندی که داری

تو در جلال و مرتبت خیلی بزرگی

عالم فدای نام و پسوندی که داری

عشقی که تو باشی همه با سر می آیند

عاشق کش است آن طرز لبخندی که داری

همراه با حاتم ، سلیمان هم نشسته

در جمع سائل های خرسندی که داری

هم منتهی الحلمی علی هم کاشف الکرب

مثل عموهای خردمندی که داری

بوی امیر المومنین از تو می آید

با ذوالفقار و نقش سربندی که داری

تو فتح خیبر میکنی و ورد لبهاست

اعجاز بازوی تنومندی که داری

دشمن توان جنگ رو در رو ندارد

با ضربه های بی همانندی که داری

خرج تو قطعا می شود ای شیرمیدان

تکبیر خواهرهای دلبندی که داری

تنها رجز خواندی و دشمن زهره ترکاند

در حیرتم از لحن سوگندی که داری

( اَنا عَلِیُّ بنُ الحُسینُ بنُ عَلِیٍّ

نَحنُ و بیتُ اللهِ اَولی بالنَّبِیِّ

مِن شَبَثٍ و شَمَرٍ ذاكَ الدَّنِیّ

اَضرِبُكُم بِالسَّیفِ حَتّی یَنثَنی

ضَربُ غُلامٍ هاشِمیٍّ عَلَوِیٍّ

و لا اَزالُ الـیومَ اَحـمی اَبی

تااللهِ لا یَحكُمُ فینا اِبنُ الدَّعِیّ )

در معرکه همواره سر می ریزد آقا

از هر سر انگشت هنرمندی که داری

 

پیش تو اصلا قد علم کردن حرام است

هرکس که بدخواه تو شد کارش تمام است

 

در جان تو صورت و سیرت می درخشد

در دست هایت ابر رحمت می درخشد

آیینه ی پیغمبری خُلقاً و خَلقاً

از چهره ات نور نبوت می درخشد

مانند خورشیدی فروزان بر سر تو

عمامه ی سبز سیادت می درخشد

زیبایی و بخشندگی و  حسن خلق ات

در چشم دشمن بی نهایت می درخشد

از تو می آموزیم سبک زندگی را

از هر کلام تو صداقت می درخشد

انگور تازه حاصل اعجاز باباست

عشق به تو در این حکایت می درخشد

طوق غلامی تو و ایل و تبارت

بر گردنم روز قیامت می درخشد

با ختم "عاشورا" به این نکته رسیدم

نام تو در متن زیارت می درخشد

بانی شش گوشه شدی بیش از همه جا

در کربلا پایین پایت می درخشد

در تک تک آموزه های مکتب تو

امر اطاعت از ولایت می درخشد

کوری چشم ابن منقذها  همیشه

نام علی در بین عترت می درخشد

هر تکه های نامساوی تن تو

در جامه ی سرخ شهادت می درخشد

از نیزه گفتم بی هوا ؛ لیلا ببخشد

امیدوارم حضرت زهرا ببخشد 




موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/27 | 02:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


پیمبر می زند رخسارش اما نه پیمبر نیست

پیمبر نیست اما از پیمبر نیز کمتر نیست

رسید و خاتمیت را نمی دانم چه باید گفت

که گفته بعد پیغمبر پیمبرهای دیگر نیست؟!!

زمین می لرزد از نوع قدمهایش نمی دانم

چه باید گفت نامش را اگر این مرد، حیدر نیست؟!

زبان مانده است از گفتن قلم عاجز شد از رفتن

دریغا وصف او در بیتهای ما میسر نیست

شگفتا ! مانده ام باید به جز اکبر چه گفت او را

که از اوصاف او گفتن کم از الله اکبر نیست

الا شاعر چه می جویی میان واژگان او را

فقط یک بیت را در خور اگر داری بیاور ، نیست

علی های حسین بن علی مانند هم هستند

برادر را چه کس گفته است مانند برادر نیست!!

همین یک بیت را یک روضه می خوانم ؛ عبا پهن است

علی اکبر است این اربن اربا ، آه اصغر نیست...




موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/27 | 02:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


پیش از اینها روزگاری روزگاری داشتم

با دلِ خود روزگاری کار و باری داشتم

تا که روزی کوچه‌ی میخانه کاری داشتم

بعد از آن دیدم که چشمانِ خماری داشتم

بعد از آن آواره‌ام بِینِ نجف تا کربلا

لا حرم الا نجف لا عشق الا کربلا

 

 

جز خدا حرفی نگفتند از فراسویِ علی

جز پیمبر کس ندیده طاقِ اَبروی علی

وانکرده غیر زهرا سِرّی از مویِ علی

آمدم دنیا برایِ دیدنِ رویِ علی

آمدم با حضرتِ قنبر قراری داشتم

ورنه من با مردمِ دنیا چه کاری داشتم

 

 

این جوان این جان ، جهان‌گیر است تعبیرش علی‌است

اَبروانش آسمان‌گیر است تفسیرش علی‌است

تیغ‌دار است و کمان‌گیر است تا میرش علی‌است

بر طنین او اذان‌گیر است تکبیرش علی است

می‌کشد قد قامت و محراب حیرت می‌کند

یک تبسم می‌کند ارباب حیرت می‌کند

 

 

او علی شد فاطمه نورُ علی نور آوَرَد

او علی شد تا که موسی پیش او طور آوَرَد

او علی شد تا حسین آفاق در شور آوَرَد

او اگر خواهد ستون هم بارِ انگور آوَرَد

باید او را خُلقا و خَلقا کشید و عشق کرد

مدحِ او را باید از دشمن شنید و عشق کرد*

 

 

او که از الله اکبر اکبرش را بُرده است

از خصائل از شمایل بهترش را بُرده است

یعنی از این سلسله ، پیغمبرش را بُرده است

باز در آغوشِ زهرا مادرش را بُرده است

آتشی که روی بامش هست مست اکبر است

پرده‌ها‌ی محملِ زینب به دستِ اکبر است

 

 

ریخته پیشش سپرها این که چیزی نیست نیست

بشکند کوه از کمرها این که چیزی نیست نیست

میدرد نامش جگرها این که چیزی نیست نیست

میزند سر رویِ سرها این که چیزی نیست نیست

سر ، سپاهی یکسره در پیش او خم می‌کنند

میمنه یا میسره می‌آید و رَم می‌کنند

 

 

حمله‌ی دو شیر را در بینِ لشکر دیده‌ای

شیر مردی را کنار یک دلاور دیده‌ای

رفتنِ عباس را همراه اکبر دیده‌ای

الفرارِ عَمروعاصان را ز حیدر دیده‌ای

گر به عباس از برادر تیغ حیدر می‌رسد

دستمالِ زرد مولا هم به اکبر می‌رسد

 

 

اینکه ممسوس است در ذات خدا ذاتِ خودش

می‌رود در هر سحر سمتِ ملاقات خودش

از خدا پُر می‌شود وقتِ مناجاتِ خودش

سجده‌اش قُرب است می‌آید به میقاتِ خودش

پشتِ این خانه دلم دنبال لیلازاده است

پیشِ بابا باز کارم دستِ آقا زاده است

 

 

"آبها آئینه‌‌ی سَروِ خرامانش شدند

بادها مشاطه‌ی زلف پریشانش شدند

اَبرها چتر پریزادِ سلیمانش شدند"**

یک مدینه یک نجف یک مکه حیرانش شدند

گرچه ما را عاقبت کرببلا می‌آورند

ما گدایان را فقط پایین پا می‌آورند

 

 

کُنجِ شش گوشه نوشته وای از لیلا علی

در شبِ جمعه حرم بودیم ما اما علی

فاطمه بود و نمی‌شد گفت واویلا علی

میروم مشهد بخوانم روضه‌هایت را علی

"خیز از جا آبرویم را بخر" بعدش برو

"عمه را از بین نامحرم ببر" بعدش برو

 

*اشاره به مدح معاویه لعنت‌ا...علیه

**تضمینی از صائب تبریزی




موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/27 | 02:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


وقتی که طبع من بدمد سورشعر را

در واژ ه ها به عشق تومحشر شود به پا

تا اینکه جایی از غزلت جایشان شود

هر واژه ای به سمت خدا دست بر دعا

در بین حرف ها به تمنای وصف تو

با عین و لام و یا بشود کعبه ای بنا

باید خدا خودش بنویسد ز وصف تو

یا این قلم به دست من و شعر از خدا

شاعر چه زود خسته شد و بر ورق نوشت

بی انتهایی و غزلت نیست کار ما

باید برای شعر شما جبرییل شد

حتما به وحی های الهی دخیل شد

 

آهوی طبع من به هوایت رمیده است

آوارگی عشق تورا برگزیده است

ابروی تو دوبیتی چشمت رباعی است

نامت غزل بلندی قدت قصیده است

باران شناسنامه دست کریم تو

مهر شناسنامه چشمت سپیده است

عباس و تو دوشعله عشقید ودیده ای

در آسمان دو قرص قمر را ندیده است

جاداشت تا ترک بخورد کعبه باز هم

وقتی شنید حیدر لیلا رسیده است

با خلق توخدا به نبوت اشاره کرد

با قامتت به روز قیامت اشاره کرد

 

باعشق تو تمام دلم عشق میکند

تا مینویسم از تو قلم عشق میکند

نه اینکه ما فقط به تو دلداده ایم بس

با عشق تو خدای تو هم عشق میکند

هم تو کریم و هم پدر و هم قبیله ات

بر خانواده ی تو کرم عشق میکند

وقتی به پیش چشم پدر راه میروی

بر قامتت قدم به قدم عشق میکند

وقتی کنارحضرت عباس میرسی

از این سپاه چشم حرم عشق میکند

قلب پدر از عشق تو تسخیر می شود

روحش به چشمهای تو زنجیر می شود

 

صاحب نفس شدی مسیحای دیگری

اصلا خودت بگو که علی یا پیمبری

می بینمت تورا به بلندای بالها

از تاق عرش یک سرگردن تو سرتری

با این قداستی که تو داری مساجدی

باید بنا شود به رهی گر تو بگذری

بر آسمان اگر که نگاهت گذر کند

خورشید را به نور خود از روی میبری

آقا مگر که عاشق تو میشود نبود

لیلای زاده هستی و استاد دلبری

تصویر رفتن تو سر آغاز عاطفه است

معنای اوج قله پرواز عاطفه است

 

پر بود چشمهای حسین از محبتت

پربود چشمهای ترت از نجابتت

وقتی قدم به صحنه میدان گذاشتی

مومن شدند چندنفر بر نبوتت

اما تمام دشت به یک بار نیزه شد

وقتی شنید از رجز تو اصالتت

جاداشت از فلک برسد صوت لافتی

هنگام رقص تیغ تو در شان قدرتت

معراج تو میان حرایی زنیزه است

چیزی نمانده شبه پیمبر به بعثتت

بابا به پیش پیکر تو محتضر شود

در بین یک عبا بدنت مختصر شود




موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/27 | 02:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


وقتی خدا به لطف مجدد نظر کند

بر خلق با جمال محمد نظر کند

خواهد خدا تجلیِ اعظم کند به خلق

‌پس می سزد به جلوۀ سرمد نظر کند

روی خداست، روی محمد، علی، حسین

یعنی خدا به صبغۀ احمد نظر کند

بر انبیاء یکصدوبیست و چهار هزار

دفعه علیِ اکبرِ ایزد نظر کند

آیا علیِ اکبرِ مرسل شنیده ای

شاید خدا بخواهد و ممتد نظر کند

اصلاً پیمبر اینهمه اکبر نمیشود

کرب و بلا بدون پیمبر نمیشود

 

این ریسمان که رشتۀ پیوستۀ خداست

سِرّالنبی حقیقت سربستۀ خداست

یک ذرّه هم جدا ز خدا خواندنش خطاست

عبدِ امام و بندۀ وارستۀ خداست

وقتی که دید حال مناجات اکبرش

گفتا حسین؛ وه که چه دلبستۀ خداست

سروی که جز برای خدا خم نمی شود

در دشت خون، صنوبرِ بشکستۀ خداست

صوت اذان او سخن دلربای عشق

همچون حسین، عاشق و دلخستۀ خداست

بس دیدنی است، چونکه به سجاده می رود

معراج را چو آینه شهزاده می رود

 

او را خلیل آمده ایمان بیاورد

یا جبرئیل آمده قرآن بیاورد

پیغمبران به مقدم او صف کشیده اند

یوسف به دیدنش گل رضوان بیاورد

طرز نگاه جاذب و عاشق کُشِ علی

لشگر برای حضرت سلطان بیاورد

نذر قدوم زادۀ لیلاست، هر چه جان

مجنون ز نسلهای جوانان بیاورد

حالا که کعبه، بتکده جاهلیّیت است

پس بت شکن تَبر به  گریبان بیاورد

اَبروی خَم، بتابد اگر بیش و کم علی

بتخانه را دوباره بریزد بهم علی

 

آنانکه آشنای ولایت نمی شوند

با خطبۀ امام هدایت نمی شوند

صد بار اگر رسول خدا جلوه گر شود

برخی مطیع امر ولایت نمی شوند

سفیانیان ز بیت و حرم دل نمی کَنند

تسلیم حق بدون درایت نمی شوند

درس مقاومت ز تعالیم اکبر است

لشگر که بی دفاع، حمایت نمی شوند

باید فدائیانِ حرم کُشته می شدند

وَرنه مدافعان که روایت نمی شوند

ما از حریم زینبیه مکّه می رویم

از تربت رقیه سوی کعبه می رویم

 

اکبر چو سوی لشگرِ گمراه می رود

تا عرش از خیام حرم، آه می رود

پیشِ پدر، پسر چو خرامان سفر کند

از قلبِ کوه، نالۀ جانکاه می رود

زُلفت بِبند تا که نریزد به روی چشم

حِرزی بِبند، وَرنه رخِ ماه می رود

با حیله می کِشند وَ با نیزه می کُشند

صد پاره یوسفم به تهِ چاه می رود

برخیز و راه را تو به عمه نشان بده

بر آل فاطمه رهِ خیمه نشان بده

 




موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/27 | 02:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


محمد است و علی است آری؛ به خُلق و خَلق و به قد و قامت

چو سر زند آفتاب حُسنش به پا کند در دلم قیامت

چه محشر است این بلند بالا! دل حسین است و جان لیلا

کجاست شبه پیمبر الّا علی اکبر؟!...سرش سلامت!

به آسمان، ذکر او عبادت، یکیست از خاندان رحمت

شبیه زهراست با حیا و شبیه عباس با نجابت

به برق شمشیر این شهنشه کدام رزمنده می برد ره؟

به ضرب شصتش تبارک الّه ! چه با شجاعت چه با صلابت!

خوشا به لبخند بی مثالش خوشا خوشا جلوه ی جمالش

 هر آنکه دیده خوشا بحالش...نداشت هر دیده ای لیاقت

ببین چه صبحی ست در نگاهش! نگاه مادر به روی ماهش

به سایه ی گیسوی سیاهش، پدر نشسته در استراحت

خدا کند روسفید باشد، پسر اگر شد رشید باشد

ولادتش روز عید باشد، شده دعای حسین اجابت

علی اکبر جوان که باشد، شبیه او در جهان که باشد؟!

خدا کند دیده ای نباشد، نکرده روی تو را زیارت!

تو را که زیبایی تمامی نمی شناسیم جز به نامی

تو را که بالاتر از کلامی چگونه شعرم کند روایت؟!




موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/27 | 01:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


تو نور آمدی و شب ز خواب خوش پا شد

تو چشمه آمدی اما مدینه دریا شد

گل از گل همه ی خانواده ات بشكفت

شكوفه های نگاه تو تا شكوفا شد

دوباره دور و بر كوچه ی بنی هاشم

بهشت گمشده هر فرشته پیدا شد

نه بین اهل زمین بین آسمانی ها

سر زیارت تو در مدینه دعوا شد

ز بس ستاره برای زیارت آمده بود

شب تولد تو مثل روز زیبا شد

تو طعم نوبر فرزند را چشانیدی

به یمن آمدن تو حسین بابا شد

همینكه در بغل مادر آمدی گفتند

بهشت زینت آغوش و دوش لیلا شد

تو از قبیله ی لیلایی و دل لیلا

ز حسن روی تو مجنون دشت و صحرا شد

حدیث مجمر و اسپند را بخوان و ببین

كه چشم های حسد محو در تماشا شد

هزار مرتبه الله اكبر از قدّی

كه آرزوی بلندای سرو و طوبا شد

هزار مرتبه الله اكبر از چشمی

كه مست از آن همه انگورهای دنیا شد

هزار مرتبه الله اكبر از مویی

كه لطف مختصرش رفت و شام یلدا شد

هزار مرتبه الله اكبر از آن دم

كه معتكف به شفا خانه اش مسیحا شد

هزار مرتبه الله اكبرت گویم

كه با صدای تو داوود مست و شیدا شد

تمام خِلقت و خُلقت شبیه پیغمبر

تمام ناز و نیازت شبیه زهرا شد

تویی تو یوسف یعقوب شهر پیغمبر

منم همانكه به یك غمزه ات زلیخا شد

علی اول نسل علی ، علی یارت

كه هیبت تو تماماً علی اعلی شد

به شوق صوت اذانت به عرش گلدسته

چقدر مأذنه دلتنگ صبح فردا شد

پس از تو رفت دگر خیر از سر عالم

پس از تو خاك به فرق تمام دنیا شد

رشید بودی و بعد از شكستنت بابا

شكست بس كه كنار تو از كمر تا شد

هنوز عطر تو از بین دشت می آید

به یاد لاله سرخی كه ارباًاربا شد




موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/27 | 01:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


اول دفتر زنم به نام خداوند

واجب عینی است احترام خداوند

بعد خدا گویم از گلی که بر او باد

از نفس مصطفی سلام خداوند

آن گل زیبا رخی که آمده باشد

نظم رخش جلوه ی نظام خداوند

بسکه شبیه محمد است دوباره

"کانَ محمد" بخوان، کلام خداوند

تا نظرش باز شد به چهره ارباب

باز گشودند لطف عام خداوند

رونق الله اکبر است اذانش

 جلوه ز خونش گرفته نام خداوند

 روز علی اکبر است و روز جوان است

خواهش ما دولت امام زمان است

 

سر زده از آسمان جمال محمد

یا که دمیده مهی مثال محمد

این پسر نازنین خلاصه ی عشق است

عشق حسین است با خصال محمد

بر رخ او قد کشید ابروی احمد

بر لب او نقش بسته خال محمد

خَلقاً و خُلقاً کپی برابر اصل است

وصف علی هست شرح حال محمد

روز جوان است و در جوانه ی خاطر

گل زده این بیت ایده آل محمد

 سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

 روز علی اکبر است و روز جوان است

خواهش ما دولت امام زمان است

 

جبریل در او نظر کند به محمد

فاطمه بیند در او حسین مجدد

صورت او بی نظیر عالم تجرید

سیرت او طعنه زن به روح مجرد

مثل ابالفضل ماه هاشمیان است

مثل علی در شجاعت است زبانزد

نام "محمدعلی" از او شده تکثیر

واژه "اکبر" از او شده است سرآمد

از کرمش کم مخواه "ابن کریم" است

می رسد از این قبیله رحمت بی حد

من که بخواهم از او زیارت کویش

تا به که میلش کشد نگار و چه خواهد؟

 روز علی اکبر است روز جوان است

خواهش ما دولت امام زمان است

 

یک نظرش یوسف آفرین دو دنیا

لَو کَشَفَ وَجْهَهُ لَماتَ زلیخا

موی سیاهش نوید چشمه حیوان

طَلعتُه کانَ "والنهارِ تجلیٰ"

جان به فدای هوای کرببلایش

مَن قُتِلَ فیٖ هواهُ کانَ شهیدا

مرگ مرا مرگ عاشقانه بفرما

الّلهمَ اجْعَلْ مَحیانا مَحیا...

 روز علی اکبر است روز جوان است

خواهش ما دولت امام زمان است

 

او علیِ اول سرای حسین است

احمد لیلا و مصطفای حسین است

شرح "أنا مِن حسینِ" ختم رسل اوست

این عظمت خاصّه برای حسین است

دست به دامان اکبرش بزن ای دل

عیدی روز جوان به پای حسین است

خون حسین است خونبهای شهیدان

خون خدا نیز خون بهای حسین است

غنچه ی زیبای باغ عشق و محبت

لاله ی صد چاک کربلای حسین است

 روز علی اکبر است و روز جوان است

خواهش ما دولت امام زمان است




موضوع: ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/27 | 01:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.