امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


کبوترانه رسیدم به آسمان شما

سلام می دهم از دل به آستان شما

چه عاشقانه نشستم کنار خوان شما

میان سفره ی ما هست آب و نان شما

به زیر لب همگی ذکر ربّنا داریم

چه التماس دعاها که از شما داریم

 

رسیده ای که همیشه پناه من باشی

کریم باشی و امّید مرد و زن باشی

نسیم روح خدا در کویر تن باشی

رسیده ای که امام همه " حسن" باشی

تو آمدی که خیالم همیشه آرام است

کسی که بی تو بماند همیشه ناکام است

 

سپرده ام دل خود را به دست دلدارم

من از ولایتتان دست بر نمی دارم

منی که روزه گرفتم به نیّت یارم

حسن حسن شده ذکر زمان افطارم

طواف می کنمت در مدار ماه خدا

کریم آل عبا سفره دار ماه خدا

 

تویی که صاحب این سفره های خیراتی

برای اهل سحر اسوه ی مناجاتی

طلوع نور خدا جلوه ی عباداتی

عزیز حیدر و زهرا بزرگ ساداتی

همیشه می رسد از چشم هایتان برکات

نثار مقدمتان هدیه می کنم صلوات

 

برای مساله ی عشق راه حل هستی

مشوّق همه در بهترین عمل هستی

تویی که شیر نبردیّ و بی بدل هستی

جوان شیر خدا فاتح جمل هستی

میان خانه ی گل ها تبسّم یاسی

مرید حضرت حیدر مراد عباسی

 

دعای این دل بی تاب من شده دائم

خدا کند که شبی با عنایت قائم (عج)

به رسم عرض ارادت شبی شوم خادم

کنار صحن ؛ ورودی حضرت قاسم

به هر مژه بکشم خاک آستانت را

ببینم آمد و شدهای زائرانت را

 

تو صاحب کرمی اوج رحمتی مولا

تو صاحب علمی مرد غیرتی مولا

اگرچه بی حرمی اهل غربتی مولا

همیشه محترمی با صلابتی مولا

همیشه بانی هر سفره ی کرم هستی

میان سینه ی ما صاحب حرم هستی

 

در این شبی که نشستیم غرق خوشحالی

در این شبی که گرفتیم دور هم فالی

در این شبی که به ما داده شد پر و بالی

مدافعان حرم جای سبزشان خالی

به گوش می رسد العفوهای هر شبشان

هنوز روضه ی لایوم مانده بر لبشان

 

شروع روضه ی لایوم روضه ی گودال

هجوم نیزه و شمشیر وپیکری پامال

حرامیان همه رفتند در پی خلخال

چه ها گذشته به اهل حرم... زبانم لال

همینکه مجلس روضه شبی به پا می شد

مدینه با نفست خاک کربلا می شد




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 04:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


کربلا با قدم یار عجب جایی شد

خبر آمد حرم ماه تماشایی شد

بی حرم بود حسن جان و شب میلادش

حرم حضرت عباس گل آرایی شد




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 04:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


می نویسم امشب از روی کریم اهل بیت

می نویسم از خم موی کریم اهل بیت

از قد و بالای دلجوی کریم اهل بیت

از حریم قدسی از کوی کریم اهل بیت

می نویسم تا حسن باشد گدای این درم

تا حسن آقاست بر این خانواده نوکرم

 

شد مبارک اینچین ماه مبارک با حسن

ذکر این شبهای عالم یا علی و یا حسن

(لا فتی الا علی و لا کریم الا حسن)

شد حسین آقا و بر آقای ما مولا حسن

هستِ عالم هست از هستِ کریم اهل بیت

ما مسلمانیم با دست کریم اهل بیت

 

برکت هر سفره از نان حسن بود از قدیم

آیه ی مشکل گشا ، جان حسن بود از قدیم

درد ما را نسخه درمان حسن بود از قدیم

گوییا جبریل مهمان حسن بود از قدیم

او کریم است و گدا را اوست یاری می کند

از قدیم این سفره را او سفره داری می کند

 

در دل بیراهه ها او روبراهم می کند

در سپاه کربلا جزو سپاهم می کند

تا که میگویم حسن ، زهرا نگاهم می کند

با گدایی حسن یکباره شاهم می کند

اوست رزق آسمانها و زمین را می دهد

با نگاهی او برات اربعین را می دهد

 

کیست او وجه خدا فرزند ختم المرسلین

از ازل تا صبح محشر او معزالمومنین

اوست در عالم علمدار امیرالمومنین

اوست آقا اوست مولای یل ام البنین

او کریم اهل بیت است و به عالم دستگیر

اوست بر نعم الامیر عالمین نعم الامیر




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 03:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت

 

یا علی و یاعظیم و یا غفور و یاکریم

می بَرم نام کریم و می پرم چون یاکریم

سخت محتاج کرامت آمدم من تا کریم

زخم سائل را که مرحم می‌نهد الا کریم؟

نیمه ماه خدا ، ماه خدا پیدا شده

فاطمه مادر شده است و مرتضی بابا شده

 

با کلافی نخ بیا رو سوی این بازار کن

دل بر این دریا بزن بر عاشقی اقرار کن

بر در این میکده بنشین و هی اسرار کن

روزه را یک بارهم با می بیا افطار کن

سفره ی ما با کراماتش پر از نان میشود

با حسن کار گدا هم جود و احسان میشود

 

باد از هوی حسن احساس مستی میکند

موج در موی حسن احساس مستی میکند

عابرِ کوی حسن احساس مستی میکند

آدم از بوی حسن احساس مستی میکند

 

مستی از بالا ترینِ رتبه های بندگی ست

با حسن بودن تمامِ مُنْتَهای بندگی ست

 

حُسنِ هستی، حسِ زیبایی، کریم اهل بیت

شور شیرینیِ شیدایی، کریم اهل بیت

پور زهرا، پور مولایی، کریم اهل بیت

بی نظیری، شاهِ یکتایی، کریم اهل بیت

ما همه یکتا پرستانِ سرِ کویِ توایم

می نخورده جزوِ مستانِ سرِ کوی توایم

 

هم،چو زهرا و رسولی هم شبیه حیدری

هم شجاعی هم دلیری هم یل و نام آوری

مِثلِ تو دنیا ندارد دلسِتان دیگری

عشق قاسم هستی و تواز عسل شیرین تری

افتخار من به در گاه تو خادم بودن است

از مقاماتت همین بابای قاسم بودن ست

 

قاسمت فرمود: شیرین است شورِ کربلا

درسها داده مرا مردِ غیرورِ کربلا

من غرورم را گرفتم از غرورِ کربلا

قول دادم من به آن قلب صبورِ کربلا

انتقام از قاتلانِ نوکرانِ خواهرت

من بگیرم از سعودی ها به اذن مادرت

 

از تو می گیرم همه امّید را، تدبیر را

از غلاف آرم برون مولا اگر شمشیر را

صد جمل سازم، کنم خم قامت تزویر را

یا علی گویان زنم من گردن تکفیر را

انتقام حملهٔ داعش بگیرم « با علی »

حک کنم بر سر در شهر مدینه « یا علی»

 

من سعودی و سپاهش را به آتش می کشم

حامیان رو سیاهش را به آتش می کشم

داعش و پشت و پناهش را به آتش می‌کشم

آن درخت و این گیاهش را به آتش می‌کشم «1»

ما ریاض و جده را با خاک یکسان میکنیم

کلِّ دنیا را برای تو شبستان میکنیم

 

تو جوانان بهشتی را بهشتی ، سروری

تو حبیبِ (عُشریه- طهماسبی-دانشگری)۲

تو امامم را امامی رهبرم را رهبری

تو معزالمؤمنینی از همه بالاتری

 

صلح تو روح بقای عزت اسلام شد

صلح تو آخر کجا مانند این برجام شد؟

 

صلح تو امید بود و صلح تو تدبیر بود

صلح تو بنیان کَن زور و زر و تزویر بود

صلح تو برّان به سان تیغه ی شمشیر بود

مایه ی عزت به ما و ذلّت تکفیر بود

عشق تو فتح المبینِ قلب هر کس میشود

صلح تو برجام نه، بیت المقدس میشود

 

گفت خرمشهر در پیش است.من آماده ام

من اسیر جذبه ی این رهبر آزاده ام

تا ابد دلداده‌‌ی دلداده‌‌ی دلداده‌‌ ام

چهره اش را دیده ام یاد علی افتاده ام

من غلام حیدر و آل علیم تا ابد

نام حیدر میبرم زهرا دعایم میکند

 

1-در بخشی از پیام حج رهبر انقلاب در توصیف آل‌سعود، از اصطلاح «شجره‌ی ملعونه» استفاده شده است. این اصطلاح برگرفته از متن قرآن کریم آیه‌ی۶۰ سوره‌ی اسرا است

۲-شهدای مدافع حرم : ابراهیم عشریه-مهدی طهماسبی -عباس دانشگر




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 03:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


ای خوش آن بنده که از خاکِ تو سر بردارد

مرحبا بر اثری کز تو اثر بردارد

هر دلی عشقِ تو آموخت خدا خواه شود

که ز سر چشمه توحید خبر بردارد

بر جمال تو قسم چهره معصومِ ترا

دست نقاش ازل وقت سحر بردارد

صاحب کعبه تویی دورِ تو بایست طواف

آنکه حاجی است تو را بار سفر بردارد

آفتاب از نظرِ حُسن تو سر بر آوَرد

شب ز گیسوی شما قرص قمر بردارد

رطب از لعل تو در ماه مبارک رطب است

بوسه آن بوسه که از کامِ جگر بردارد

مشکل آن نیست که دل تا شب احیا نرسد

مشکل آن است که جشن تو به ما جا نرسد

 

خانه فاطمه را مُشک ختن می ریزد

یا گل یاس به دامان چمن می ریزد

گفت پیغمبر اکرم که از الطاف خدا

ماه پاره است که بر دامن من می ریزد

ز کَرم خانه توحید خبر آمده است

کَرم و جود ز احسان حسن می ریزد

او گرفتار من و توست نَه ما عاشق او

رحمتش وقت گرفتار شدن می ریزد

گُلِ خوشبوی گلستان بهشت است حسن

که ز سبزِ نفسش دشت و دمن می ریزد

این همه نغمه زیبا که مؤذن دارد

اَشهدِ اوست که از غنچه دهن می ریزد

قاریِ فاطمه لب را به سخن بگشوده

گو به قاری نَزَند درب دگر بیهوده

 

سینه ها جای تو ای قبله اَسرار حسن

شیعه ها در طلب وصل تو ای یار حسن

ما کجا و طلب روی تو ای روی خدا

ما خریدار و تویی یوسف بازار حسن

گفتگوی من و تو صحبت عبد و مولاست

دارم اُمّید دهی رخصت دیدار حسن

لا اقل این شده در نامه اعمالم ثبت

همه عمرم به تمنای تو دلدار حسن

بخدا هر دو جهان را به حسن مدیونیم

شیعه را سیره و رفتارِ تو معیار حسن

این وطن را که به ایرانِ رضا معروف است

با قدوم تو شده فتح ، علمدار ، حسن

ما اگر این همه در چشم جهان آقائیم

ما مسلمانِ حسین و حسن زهرائیم

 

بوی حج می دهد این قامت رعنا آقا

یعنی اوصافِ طوافی تو به معنا آقا

دست در دستِ قنوتِ تو به درگاه خداست

چه صفایی است تو را وقت تمنا آقا

رویت ای قرص قمر ماه شب چارده است

شب میلاد تو ما را شب یلدا آقا

چون علی توشه ما در دل شب پخش کنی

سائلی روز ندید آن قد و بالا آقا

با یتیمان همه جا دستِ نوازشگرِ تست

دردها از تو پذیرند مداوا آقا

دوستان را که خجالت زده فرمایی هیچ

دشمنان همه ز تو بینند مدارا آقا

خُلق نیکوی تو سوگند که دل را بِبَرد

خم ابروی تو سوگند که دل را بِبَرد

 

رشته مِهر حسن جان جهان می خواهد

بخدا معرفتت تاب و توان می خواهد

نه به یک عصر تو را شیعه تو بشناسد

لشگر کامل تو طول زمان می خواهد

غربتت جمع کند اُردویی از دلها را

این غریب است که اصحابِ گِران می خواهد

صلحِ تو جاذب دلهاست خدا می داند

و شناساندنِ تو نطق و بیان می خواهد

هیچ کس مثل تو اَسرارِ دلِ کوچه ندید

سرِّ حق لَختِ جگر داغِ نهان می خواهد

به غریبیِ تو سوگند حسین است غریب

وِرنه یک روز نه هفتاد و دو جان می خواهد

دلِ مادر حسنی و دل تو مادری است

با حسین و حسن آوازه ما حیدری است




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 03:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


عاقبت صحـن حـَسـن را بـازسـازی می کنیم

در کمـال سـر به زیـری سـرفـرازی می کنیم

دستـه دستـه در مدینـه در میـان هـرولـه

بـا نـوای یا حـسـن جـان عشق بـازی می کنیم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 03:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


چه خوش بر لب که بسم الله الرحمن الرحیم افتد

و یا بر لب نوای یا علی و یا عظیم افتد

چه خوش بر شوره زار دل گذاری از نسیم افتد

چه خوش باشد که سائل کار و بارش با کریم افتد

چه خوش عبدی که تا آخر گدای پنج تن باشد

چه خوش نوکر که ارباب دو دنیایش حسن باشد

 

مدینه امشب از یمن حسن باغ جنان گشته

دوباره عالم پیر از گل رویش جوان گشته

دوباره نور پیغمبر به دنیاها عیان گشته

همان که نور حق در قاب چشمانش نهان گشته

بگو تبریک بر ثارالله و بر حضرت زینب

که زهرا مادر و شاه نجف بابا شده امشب

 

دلا بنگر که در ماه مبارک ماه تابیده

چه زیبا روی دست فاطمه با ناز خوابیده

علی چون روی ماه مجتبای خویش بوسیده

گشوده چشم ، طفل و بر امام خویش خندیده

جهان چون شام تاریکی و مهتابش حسن باشد

حسین ارباب عالم لیک اربابش حسن باشد

 

بیا افطار خود واکن بگو جانم حسن جانم

کرامت را تو معنا کن بگو جانم حسن جانم

کویر دل چو دریا کن بگو جانم حسن جانم

و جا در قلب زهرا کن بگو جانم حسن جانم

حسن سبط نبی آری حسن نور جلی باشد

حسن شیر جمل بود و سپهدار علی باشد

 

علی چون خاتم احمد حسن نقش نگین باشد

حسن بنگر علمدار امیرالمومنین باشد

حسن آقا ، حسن مولا ، معزالمومنین باشد

حسن مولا و استاد یل ام البنین باشد

اگر مولا کند جلوه میان نه فلک یک دم

تمام حُسن یوسف میرود از خاطر عالم

 

به دل مهر حسن دارم حسن را دوست می دارم

همیشه هر کجا یارم حسن را دوست می دارم

به عشق او گرفتارم حسن را دوست می دارم

شده مولا کس و کارم حسن را دوست می دارم

امام آخرین ما به آقاییش می نازد

می آید ، از برای او حریمی ناب می سازد




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 03:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


بسم رب النور ، من هستم مسلمان حسن

بوده از روز ازل دستم به دامان حسن

آمدم اصلا در این دنیا به فرمان حسن

عالمی دارم در اینجا با گدایان حسن

شکر حق که مثل اربابم دلم با مجتباست

تا قیامت بر لبم ، یا مجتبی یا مجتباست

 

ای خوشا آن دم که ذکر لب حسن جان می شود

پیش چشمم جنت الاعلی نمایان می شود

در دل ویرانه قلبم گلستان می شود

درد های گفته و نا گفته درمان می شود

هر که با این اسم زیبا عشق بازی می کند

روز محشر پیش مردم ، سرفرازی می کند

 

دل حسن ، دلبر حسن ، عالی حسن ، اعلا حسن

قبله عباس و عشق زینب کبری حسن

تا ابد بانی کل مهربانی ها حسن

لافتی الا علی و لا کریم الا حسن

هیچ هم گیرد ز سائل بی نهایت می دهد

مهربانی را ببین ناگفته حاجت می دهد

 

ای تمامی وجود حضرت خیرالنسا

زینت دوش نبی و زینت عرش خدا

چهره تو مصطفی در مصطفی در مصطفی

بند می آیند هنگام عبورت کوچه ها

در جمالت جمع گشته ، کل زیبایی حسن

یوسفی ، ماهی ، نه بالاتر از اینهایی حسن

 

تو همان هستی که بی منت سخاوت می کنی

آسمانی ، آسمانی هم عنایت می کنی

دم به دم بر عالم و آدم محبت می کنی

فاطمه هو می کشد وقتی کرامت می کنی

دم به دم لطف فراوانت به خوب و بد رسید

مهربانی تو را خوب و بد عالم چشید

 

ای که آقازاده و آقا و آقا پروری

مانده ام که مصطفی یا فاطمه یا حیدری

تا قیامت از زمین و از زمان دل می بری

با وفایی ، مهربانی ، بی نظیری ، محشری

یا معز المومنین دست الهی یار توست

نایب حیدر شدن تنها در عالم کار توست

 

ای خدای هیبت و خشم و جلال و اقتدار

حاصل عمرِ جنابِ حیدر ِدُلدُل سوار

کینه توزان جمل را قدرت تو کرده خار

یا علی گفتی و شد لشکر تماما تار و مار

شیر حیدر ، ای حماسه آفرین عالمین

کیستی تو که علمدار سپاهت شد حسین

 

سیدی کن گوشه چشمی ، من گدای قاسمم

هر چه هم بد باشم آقا ، خاک پای قاسمم

نوکر حلقه به گوشم ، بی نوای قاسمم

من زیر منت ِ کوه وفای قاسمم

آی ابر با کرامت ، رحم کن بر این کویر

عشق آقازاده ات را از دلم هرگز نگیر

 

ای که از مظلومیت ماهی دریا گریه کرد

بر مزار مخفی تو چشم زهرا گریه کرد

پیر شد از بس حسینت بر تو آقا گریه کرد

یاد داغ کودکیَت عرش اعلا گریه کرد

کوچه تنگ مدینه موسفیدت کرده است

آه در خانه زنت ؛ آقا شهیدت کرده است




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


خانه ی فاطمه از عشق منور شده است

عرش در گوشه ی این خانه مصور شده است

آمد از سمت خدا آنچه مقدر شده است

به علی گفت ملک فاطمه مادر شده است

جبرئیل آمده از شوق خبردار شده

حضرت حیدر کرار پسردار شده

 

رمضان ماه رخت دید و پریشان گردید

علی افطار به لبخند تو مهمان گردید

حُسن تو رونق بازار کریمان گردید

شمه ای از کرمت سوره ی انسان گردید

حاصل جمع دو دریای کرم آمده است

نسخه ی اصلی آقای کرم آمده است

 

دشمن و دوست پریشان شده را می بخشید

همه زندگی اش را به گدا می بخشید

بهترین نعمت خود را به خدا می بخشید

مهربانی دلش را به جذامی بخشید

حالتش وقت کرم چون جبل الرحمت بود

سفره اش ناب ترین بخشش بی منت بود

 

لحظه ای از تو دل فاطمه دل کند نبود

نقطه ضعفی به سراپای تو سوگند نبود

کرم هیچ کسی با تو همانند نبود

بر لبت حرف برو نیست نوشتند نبود

نیمه ی ماه، خدا میل تغزل دارد

چشم هر ذره به دست تو توسل دارد

 

ذولفقار است و یا تیغ دو ابروی حسن

شب قدر است و یا سلسله موی حسن

قبله مایل شده در ماه خدا سوی حسن

هر چه حسن است فراهم شده در روی حسن

سائلت وقت کرم حال تماشایی داشت

نوکر خانه تو منصب آقایی داشت

 

تا ابد دست به دامان حسن دارم و بس

نوکرم چشم به احسان حسن دارم و بس

پیشکش جان به قربان حسن دارم و بس

زنده ام تا به کفم نان حسن دارم و بس

من و دل کندن از شغل گدایی سخت است

هر که از عشق تو دیوانه نشد بدبخت است

 

جوهر مدحیه ام در شُرُف زر شدن است

با تو هر لحظه مرا روی به بهتر شدن است

بنویسید مرا قابل نوکر شدن است

بنویسید که آماده ی قنبر شدن است

سکه ی مهر حسن نقش دل و خاطر ماست

یا الهی به حسن حرف دم آخر ماست

 

نمک سفره تو طعنه به دنیا میزد

خنده هایت به گدا زود بفرما میزد

دل جبرییل به نام تو به دریا میزد

بر سر خوان تو خود جای گدا جا میزد

دل سائل به سر خوان تو جا می آید

چقدر لفظ کریمی به شما می آید

 

پسر شیر خدا مثل علی کرار است

مجتبی آمده و دشمن او فرار است

کربلا دید که عبدلله او سردار است

قاسمش روح اشداءُ علی الکفار است

طرز جنگ آوری ات به که به حیدر رفته

بنویسید که سقا به برادر رفته

 

زیر پاهای تو میدان جمل میلرزید

جنگ در قبضه شمشیر شما می چرخید

آفرین های علی جان به تنت می بخشید

یاد زهرا شتر فتنه گران پی گردید

شتر سرخ که سر بر قدم خاک نهاد

همه ی آرزوی اهل جمل رفت به باد

 

وقت معراج حسن دوش نبی را دارد

مادری طاهره چون حضرت زهرا دارد

یوسف هاشمیان بس که تماشا دارد

کوچه از حُسن حسن بند شود جا دارد

نور پیشانی او روشنی آفاق است

غم به پابوسی چشمان حسن مشتاق است

 

صبر حیرت زده ی صبر تماشایی تو

زخم خورده است غرور دل دریایی تو

آسمان مرد ندیده است به تنهایی تو

دشمن و دوست گذشتند ز آقایی تو

غم اگر هست در عالم غم تنهایی توست

کوچه و اشک فقط محرم تنهایی توست

 

لحظه لحظه همه ی زندگی ات ماتم بود

محرم خانه ات افسوس که نا محرم بود

غالبأ قوت دلت سفره به سفره غم بود

چشم های تو پذیرای غم عالم بود

آخر این خاطره ها کشت تو را آقا جان

کوچه و مادر و طوفان خدا نشناسان




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


دوباره نور خداوند در چراغ افتاد

ز نور چهره او ماه در محاق افتاد

گذار باد بهاری به سمت باغ افتاد

دوباره نور علَی نور اتفاق افتاد

دوباره باز ثمر داده نسل ابراهیم

رسید شاه کریمی میان ماه کریم

 

چقدر مولد و مولود مثل هم هستند

کریم ها همه آیینه ی کرم هستند

چنان ملائکه مسکین این حرم هستند

که سائلان درش نیز محترم هستند

کریم، مورد تکریم و احترام همه ست

امامزاده اول خودش امام همه ست

 

به گوش خاتم پیغمبران رسیده خبر

تمام گشته در این خانواده قرص قمر

چقدر تشنه این لحظه بود پیغمبر

علی پدر شده و فاطمه شده مادر

تمام قرص قمر مشتَبَه شده این بار

که عشق، ماه شب پانزده شده این بار

 

حسن رسیده که بر خاک مرده جان بدهد

خدا عطوفت خود را به ما نشان بدهد

پیمبر آمده در گوش او اذان بدهد

فرشته آمده گهواره را تکان بدهد

برای بغض علی کاشفُ الغم آمده است

برای فاطمه همراز و همدم آمده است

 

کریم هست و کرمهای بی حدش بسیار

نواده است و شباهت به احمدش بسیار

حدیثِ بخشش و لطفِ زبانزدش بسیار

سرای اهل کرم، رفت و آمدش بسیار

کریم هست و گدایان وقت و بی وقتش

درِ گشوده و مهمان وقت و بی وقتش

 

حسن شکفته که مردافکن جمل بشود

که دست بوسی او بهترین عمل بشود

که در وجود خداوند خویش حل بشود

و قاسمش یلِ احلی من العسل بشود

همان گُلی که فدای سر حسین شده

میان خیمه علی اکبر حسین شده

 

همان گلی که حسن دوست داشت بویش را

امانتی که عمو بوسه داده رویش را

و دست عمه او شانه کرده مویش را

تلاش کرده که راضی کند عمویش را

به کارزار رَوَد کار لشکری زار است

به وقتِ خویش، خودش چندتا علمدار است

 

کلاه خُود نه، عمامه ای به سر دارد

زره نیاز ندارد، که او جگر دارد

یلی که قدرت بازوی صد نفر دارد

دلاوریِ خودش را هم از پدر دارد

گرفته بیرق خضراءِ جبهه ی حق را

بریده با دو سه تا ضربه نسل ازرق را

 

حرامیان همه باید از او فرار کنند

نمیشود یلِ این دشت را مهار کنند

غزال را که شنیده چنین شکار کنند؟!

همه محاصره اش کرده، سنگسار کنند!

زره نداشتنش کار دست او داده

غزالِ اهل حرم روی خاک افتاده

 

شده ست یوسف و صد گرگ می درَد او را

به وقت چوب زدن، سنگ می خرد  او را

عمو میاید و با گریه  می برد او را

حسین سینه به سینه میاورد او را

میاورد که غبار از سرش بیفشاند

کنار نعش علی اکبرش بخواباند 




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


جز، از حسن اینقدر کرامت که شنیده است

این قدر کرامت که شنیده است و که دیده است

احمد روش و فاطمه رفتار و علی خو

روی مَلک از وصف رخش رنگ پریده است

اولاد علی اکرمُ مِن کلّ کریمند

نسبت به حسن اقربُ مِن حبل وَرید است

گفتم رگ گردن، غزلم کرب و بلا شد

أحلی عسل ِ کیست که شمشیر کشیده است

صلح حسن اسلام خروش است نه سازش

اسلام یزید است که در خویش خزیده است

رفتند که آیین علی زنده بماند

مردان خدا، غرقه به خون، بی سر و بی دست

با قصد تماشای ضریحی که نداری

"از خون جوانان حرم لاله دمیده است"

با صلح اگر کشته شدی کشته ی عشقی

بی عشق، کسی کرب و بلا را نچشیده است

در پاسخ یَابن الحسن نیمه شب کیست

کافاق در آفاق، سپیده است و سپیده است




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


مادر شده ای اهل جهان مادر دنیا

از شوق ببین سبز شده ساغر دنیا

این شاه کرم کیست که از عرش گذشت و

آمد به زمین تا که شود سرور دنیا

گفتند به ماه رمضان ، ماه مبارک

بگذاشت قدم تا که حسن بر سر دنیا

ای اهل جهان دوره یوسف به سر آمد

ماه علی و فاطمه شد دلبر دنیا

هم شادتر از شاد شده ، هم متحیر

انگار ظهورش نشده باور دنیا

تبریک به عشاق که بدجور فرو رفت

در لاک حسادت زن فتنه گر دنیا

یک بار ِ دگر رفت ز رو دشمن ابتر

امشب که خدا داد ولیعهد به حیدر

 

من از کرم حضرت زهرا حسنی ام

هر روز کنم شکر خدا را حسنی ام

انگار که پاداش حسینی شدن این است

مانند علی اکبر و سقا حسنی ام

او با کرمش داد به من جان دوباره

تا هست نفس مردم دنیا حسنی ام

دیدم همه ی ناشدنی ها شدنی شد

غم نیست میان دل من تا حسنی ام

اصلا به دلم نیست غم و غصه فردا

حتما شده خوشبختی ام امضا حسنی ام

یک عمر گناهم حسنه گشت همین که

گفتم به مناجات : خدایا  حسنی ام !

آقا نبری آبرویم را به قیامت

گفتم به همه مردم دنیا حسنی ام

یک عمر عطا و کرمت داد نجاتم

ای شاه قدم رنجه نما وقت حیاتم

 

از هرچه که آید به خیالم سری آقا

از هر چه که آرم به زبان بهتری آقا

هر کس به تو دل داد در این دوره زمانه

هرگز نشود بسته به رویش دری آقا

سادات همه مادری هستند ولیکن

اندازه تو نیست کسی مادری آقا

بر دوش حسینت بدرخشد عَلَم تو

داری چه علمدار و عجب لشکری آقا

در پاسخ دشنام فقط لطف نمودی

والله ِ که آئینه پیغمبری آقا

کوچک تر از آنم که تو را مدح نمایم

تو معجزه ای ، بی بدلی ، محشری آقا

باید که تو را مدح کند حضرت حیدر

خوب است دهد قیمت زر را خود زرگر

 

لرزید ز پا تا به سر ِ لشکر کفار

هر وقت بنا شد که بگردی تو علمدار

در جنگ جمل بود که ماندند خلایق

هستی تو حسن یا که علی حیدر کرار

همراه ابالفضل و حسینت که بیایی

کار سپه کفر شود زار تر از زار

از بی کسیت غم نخور ای مرد حماسه

کس نیست حریف تو چه بی یار ، چه با یار

عالم به علی نازد و مولا با ابالفضل

چون یاد گرفته ز حسن شیوه پیکار

افسوس که گفتیم کم از قدرت بازوت

از ما بگذر جان حسین ، حضرت سردار

وقتی چنین گشته پر آوازه سکوتت

دیگر چه کند خشم و جلال و جبروتت

 

قربان تو و قصه جانسوز غم تو

حتی به غم و غصه رسیده کرم تو

حالا که دل سنگ شده آب ز داغت

من آمده ام تا که شوم محتشم تو

ای حیدر بی چاه ، چه آمد به سرت که

گشته است چهل سال سکوت هم و غم تو

مربوط به آن نعره سیلی است به کوچه

این آه ، به لب داشتن ِ دم به دم تو

گردد ز همه سینه زنان پیر تر از چه

هر کس که شود سینه زن پا علم تو

ما سوختگانیم مُردّد که بمیریم

از غصه بی یاری تو یا حرم تو

هر چند شدی کشته تو در خانه ات آقا

لبریز به کوچه شده پیمانه ات آقا




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


حسن رسیده حُسن را به دلبران نشان دهد

کریم آمده به سفره ی فقیر نان دهد

فرشته می رسد که گاهواره را تکان دهد

نبی نشسته تا به گوش این پسر اذان دهد

بدون نام مرتضی اذان سرود باطلیست

اذان مصطفی فقط ترانه ی علی علیست

 

تو اولین امام زاده ای بزرگ زاده ای

تو بر فراز قله ی کرامت ایستاده ای

سر مسیر هر گدا خودت کنار جاده ای

حواله ی دل مرا به این و آن نداده ای

چه عزتی! چه نعمتی! بدون هیچ منتی

تو باب فیض و رحمتی، تو صاحب سخاوتی

 

به خود ندیده هیچ عابدی تعبد تورا

مسیر مکه عاشق است این تردد تورا

شب تولد تو خواستم فقط خود تورا

خدا گرفته میهمانی تولد تورا

به عهده ی خود خداست کل کار و بار ها

و سی شبانه روز دعوتند روزه داره ها

 

به ناز در دل عجم نشستی ای شه عرب

کریم هستی و به نام تو می آید این لقب

به ما رسیده از شما بدون خواهش و طلب

به یک اشاره ات درخت خشک می دهد رطب

به خشک سالی دل کویر هم نگاه کن

من خراب را به یک اشاره روبه راه کن

 

تو نسل کوثری به کوری دو چشم ابتران

شدند و خاک پای تو چه سروران چه نوکران

نمانده با جمال تو دلی برای دلبران

چه قاسطین چه ناکثین چه مارقین چه دیگران

نمی شوند تا ابد حریف ضرب دست تو

گرفته زهر چشم ازین قبیله ناز شصت تو

 

گرفته چشم مستت از شراب کسب و کار را

ز خواب خوب مستی اش پرانده هر خمار را

نگاه کردن تو کرده کار ذوالفقار را

زمین زد این نگاه کردنت شتر سوار را

تو بچه شیری و شتر سوار در مقابلت

شکست خورده از شکوه و شوکت شمایلت

 

به قول مسلمین حسن به قول عبریان شبر

به جز خدا نداشتی هراسی از بنی بشر

به مهر یا به قهر تو مثل شده است خیر و شر

عقب نرفته ای در اوج لحظه های پر خطر

قیام اگر نکرده ای چه آتشین نشسته ای

مدبرانه و برای حفظ دین نشسته ای

 

تو و حسین معنی حقیقی برادرید

تو برادرت بزرگ خاندان حیدرید

امیدهای مرتضی عزیزهای مادرید

دلاورید و دلبرید و سرورید و صفدرید

به من که نوکر توام ثواب می دهد حسین

صدا که می زنم حسن جواب می دهد حسین

 

به زور دلبری نصیب دلبران نمی شود

لقب به سادگی نصیب این و آن نمی شود

به جز علی کسی امیر مومنان نمی شود

پس از علی به جز حسن امیرمان نمی شود

خلافت خدا فقط رسد به نسل مرتضی

معاویه کجا و دلبری چنان حسن کجا؟

 

قلندرانه یا حسن حسن کنیم و بعد از آن

لباس سبز نوکری به تن کنیم و بعد از آن

به شوق ترک خانه و وطن کنیم و بعد از آن

ایادی سقیفه را کفن کنیم و بعد از آن

علم به دست با شعار یا امیر مومنین

مدینه ای درست می کنیم که بیا ببین

 

گسیل می کنیم قطره قطره های رود را

و غرق می کنیم نسل باطل ثمود را

به خاک می زنیم پادشاهی سعود را

و سر به نیست می کنیم دولت یهود را

تمام می کنیم کار ناتمام مانده را

به قدس می بریم بیرق به شام مانده را




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


امشب تماشای رخ جانانه خواهم

از دست ساقی ساغر و پیمانه خواهم

دُردی کشان را می کشم تا میکده ها

من جرعه ای از ساقیِ میخانه خواهم

هر چه سبو از دست بیگانه شکستم

از چشم تو جام میِ جانانه خواهم

مجنونم و راهی صحرای وصالت

در کار عشق تو دلی دیوانه خواهم

مشتاق دیدار گل روی تو هستم

قلبی به گِرد شمع تو پروانه خواهم

من خانه زاد بیت مِهر اهل بیتم

لطف و عطا از صاحب این خانه خواهم

من سائل ایل و تبار مصطفایم

من از ازل با این سلاله آشنایم

 

عهد الستی بود و من دلبر گرفتم

از ساقی کوثر می و ساغر گرفتم

من که تمام هستی و دار و ندارم

با دست او از جانب داور گرفتم

نور مسیر زندگی و بودنم را

از فاطمه سرچشمه ی کوثر گرفتم

تا که شدم سائل به درگاه کرامت

بس هدیه ها از سبط پیغمبر گرفتم

بر زندگانی زآن عطایای الهی

ره توشه ای تا صحنه ی محشر گرفتم

ای اهل عالم جملگی این را بدانید

من هر چه دارم از گل حیدر گرفتم

من تا ابد عبد حریم اهل بیتم

از ریزه خواران کریم اهل بیتم

 

ماه خدا زیبا شده از ماه رحمت

آن یِکِّه تاز حُسن و احسان و کرامت

در ماه مهمانی حق آمد به دنیا

ماه خدا نیمه شده با این ولادت

ما ریزه خوارانیم و او بنده نواز است

ما چون کویر تشنه او باران رحمت

برتر شود از کیمیا خاک دل ما

نیمه نگاهی گر کند بر ما عنایت

آن مقتدایی که دو عالم از برایش

دارد به سینه تا ابد دست ارادت

تا که به یادم می رسد بودم همیشه

مشتاق دیدار بقیع و یک زیارت

آن که به دل ها نور عشقش منجلی اَست

او یوسف زیبای زهرا و علی است

 

من جان نثار آل پاک مصطفایم

من مستمند آستان مرتضایم

گر چه تمام عترت طاها کریم اند

من ریزه خوار دست لطف مجتبایم

دست طلب دارم به درگاه کرامت

از سائلان بارگاه هَل اَتایم

مانندِ صدها حاتم طایی به دنیا

من سائل کوی کریمی مهلقایم

صدها هزاران یوسف مصری اسیرند

بر دلبری که من تماشایمش نمایم

جانم ندارد قابل اما فخرم این است

من جانفدای آن امیر و مقتدایم

آن که همیشه دلبر و دلدار من بود

میر کریمان ، صاحب احسان حَسن بود




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


تا که بر روی لبم ذکر «حسن جان»دارم

از همین نامِ مبارک به دلم جان دارم

او ز دستانِ کریمانه عطا فرموده..

هر چه دارم همه از لطفِ کریمان دارم

من دخیلم به همین سفره، چرا که از آن

تا دمِ مرگ ز احسانِ حسن نان دارم

پیشه ام شغلِ گدایی ست در این میخانه

خادمم، خادمیِ خیلِ غلامان دا رم

«یا معّز الفقرا»ذکرِ لبانم هر دم

شکر گویم رده ای بین فقیران دارم

خشکم و مثلِ کویری برهوتم امّا

از عنایاتِ نگارم  تبِ باران دارم

حرمِ خاکیِ او قلبِ مرا ویران کرد

علت اینست دلی بی سر و سامان دارم

چون کریم است به زوّارِ حسین خشنود است

زان سبب میل به سالارِ شهیدان دارم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


دلم درگیر ذکری شد سرورآور

شراب‌بی‌غش‌شیرین‌شورآور

همان‌خورشید‌ظلمت‌سوز نورآور

 

گل‌دشت‌و‌دمن‌عشق‌است

کریم‌ذوالمنن‌عشق‌است

علی‌و‌فاطمه شادند

مولانا‌حسن‌عشق‌است

 

 

عسل‌تر از عسل ذکر حسن‌جان است

قبولی‌عمل ذکر حسن‌جان است

دَم جنگ جمل ذکر حسن‌جان است

 

حسن هوهوی مستانه

حسن ساقی میخانه

حسن شمع‌و‌پیمبرها

به دورش همچو پروانه

 

 

علی خورشید‌حق‌است‌و‌قمرپرور

صدف‌زهرا، علی دُر‌و‌گهرپرور

امیر بی‌نظیر شیر‌نرپرور

 

حسن‌حیدر، حسن‌زهرا

حسن‌پیغمبر طاها

همه از خاک پایین‌تر

حسن‌بالا، حسن والا

 

 

شجاعت با حسن اینبار معنا داشت

حسن؛ بازوی مرحب‌کش چو‌مولا داشت

فقط او از خدای خویش پروا داشت

 

حسن‌مکنت، حسن دولت

حسن‌عزت، حسن‌شوکت

حسن در فتنه‌ها بوده

علی‌هیبت، قَدَر‌قدرت

 

 

حسن حق کریمی را ادا کرده‌ست ای‌مردم

برای دشمنش هم سفره وا کرده‌ست ای‌مردم

سه دفعه، نصف‌مالش را عطا کرده‌ست ای‌مردم

 

بهشت‌است‌او، نعیم‌است‌او

عطوف‌است‌و‌رحیم است‌او

امام سفره‌دار حق

کریم‌است‌او، کریم‌است‌او

 

 

حسن سجاده‌اش عرش خدا باشد

ز هرچه جز خداوندش جدا باشد

برای شیعه صبرش مقتدا باشد

 

حسن‌روح‌است‌و‌پرواز‌است

حسن‌مفتاح‌هر راز‌است

حسن‌صلحش به واللهِ

امام کربلاساز است

 

 

چه شد در وعده‌ی زر معرفت گم شد

حسادت با خیانت در تفاهم شد

حسن درگیر بدعهدی مردم شد

 

نه‌ یار‌و ‌یاوری ‌مانده

نه یک ‌غمپروری مانده

نه در خانه برای او

وفای همسری مانده

 

که می‌داند چه اندازه حسن خون‌جگر خورده

دلش را ضربه‌ی دستی درون‌کوچه‌ آزرده

همان دستی که هوش از مادر مظلومه‌اش برده

 

خودم دیدم‌که در لرزید

لگد خورد و پدر لرزید

صدا زد فضه را مادر

دل‌من بیشتر لرزید




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


خوبست این شبها که مهمان خدائیم

پیوسته مشغول مناجات و دعائیم

مهمانسرا باز است و رزق ما فراوان

باحق غریبه نیستیم و آشنائیم

وقت مناجات سحر با ذکر حیدر

بین نجف در زیرِ ایوانِ طلائیم

گاهی نجف گاهی مدینه یا که گاهی

در کاظمین و مشهدیم و سامرائیم

این بهترین فیض است یاد یار هستیم

در موقع افطار یاد کربلائیم

امشب ولی معطوف جنّات النّعیمیم

دعوت شده بر سُفرهء  شاه کریمیم

 

اذن از خدای عالی اعلی گرفتیم

بین گدایان حسن ما جا گرفتیم

کارِ حسن امداد بر ابن سبیل است

بودیم در ره مانده امّا پا گرفتیم

قبل از شب قدر و جلوتر از بقیه

از دست پُر خیر حسن امضا گرفتیم

این خانواده اشک ما را پُر بها کرد

قطره فرستادیم و یک دریا گرفتیم

بابا شده حیدر سرِ مولا شلوغ است

عیدیِ خود را از کفِ زهرا گرفتیم

بر جان ما زهرا شمیم یاسمن زد

بر قلب ما مُهر گدایی حسن زد

 

مثل حسن ما دلبر و یاری نداریم

با حاتم طائی دگر کاری نداریم

او در نکوبیده گدا را شاه سازد

با بودنش دیگر گرفتاری نداریم

بَرده رسیده ، قیمت یوسف گرفتیم

جُز این کَرَم سیرت خریداری نداریم

ایکاش درد ما شفا هرگز نگیرد

جُز عشق سوزانش که بیماری نداریم

در نیمه ء این ماه جُز ذکر حسن جان

شیرینی و خُرمای افطاری نداریم

ما روزهء خود را بنامش باز کردیم

مابندگی را با حسن آغاز کردیم

 

نام حسن نامی بلند آوازه باشد

کهنه نمیگردد همیشه تازه باشد

او دشمنش را هم در آغوشش بگیرد

از بسکه لطف و مهر بی اندازه باشد

وقتی به حیدر میشود با او رسیدن

یعنی حسن هم تا خدا دروازه باشد

هرکس فقط صلح حسن را دیده حتما

در خواب غفلت یا که در خمیازه باشد

جنگ جمل را خوب در خاطر بیاور

نابودیِ این لشگر و شیرازه باشد

آگاه باشید اوست تیغ آبدیده

بابای قاسم شیر اَزرَق کُش رسیده

 

او طالع سبزی است بر دامان مادر

او سرّ لبخند است بر لبهای حیدر

او لؤلؤِ قرآن و مرجان هم حسینش

قرآن ندارد غیر او تفسیر دیگر

کعبه به دور او بگردد بُرد کرده

هر کس جُز این اندیشه دارد هست کافر

سایه ندارد قبرش امّا میرسد که

سایه بیاندازد به کُلّ اهل محشر

راه و مسیر کربلا را او نشان داد

صبرش کُند با روز عاشورا برابر

اینست تحلیل درست اصل مکتب

صبر حسن یک جلوه اش رفته به زینب

 

در کودکی محنت کشیدن صبر دارد

از غصّه و ماتم خمیدن صبر دارد

از بی کسی باشی غریبه بین شَهرَت

از عالم و آدم بریدن صبر دارد

بر منبر بابای خود در بین مسجد

از بی حیا تُهمت شنیدن صبر دارد

فرزند ارشد باشی و در بین کوچه

پیش تو بر چادُر دویدن صبر دارد

با مادری که صورتش خورده به دیوار

از کوچه تا خانه رسیدن صبر دارد

راز دلش را گفت:خیلی غُصّه خوردم

دیر آمدی ای زهر من در کوچه مردم 




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


دل اگر عبد مسلمان حسن بوده و بس

معرفت جو پی عرفان حسن بوده و بس

غافلی ای که گدای در حاتم شده ای

حاتم از خیل گدایان حسن بوده و بس

هر گدایی که در خانه ی او را زده است

پاسخش با لب خندان حسن بوده و بس

ناسزاگو خجل از کار خودش شد که کرم

تیغ برنده ی برهان حسن بوده و بس

حاجتش گشته روا از کرمش قطع یقین

هرکسی دست به دامان حسن بوده و بس

زاهدا بر دل خود راه مده شوق جنان

که جنان یک گل گلدان حسن بوده و بس

اهل بیت اند عزیز همه اما ز ازل

جان من بسته ی بر جان حسن بوده و بس

در مدینه، نجف و مشهد و در کرب و بلا

کل عالم همه مهمان حسن بوده و بس

نه فقط جنگ جمل که، دل هر معرکه ای

زیر پا عرصه ی جولان حسن بوده و بس

صلح او علت بر پایی عاشورا شد

کربلا جلوه ی طوفان حسن بوده و بس

سپری روز و شبم می شود از عشق حسین

روز و شب چرخش چشمان حسن بوده و بس

خانه آباد حسین است دلم،از عشقی-

که خراباتی و ویران حسن بوده و بس

جان عاشق به کفش با لک لبیک حسین

از ازل بر سر پیمان حسن بوده و بس

سینه زن گر که شدی عاشق و مجنون حسین

شک نکن لطف دو چندان حسن بوده و بس

در حرم مرغ خیالم همه عمر از سر شوق

جلد گلدسته و ایوان حسن بوده و بس

چشم هایش نشود روز جزا بارانی

هر که یعقوب به کنعان حسن بوده و بس

دست گیرش خود زهراست قیامت والله

هر که در روضه پریشان حسن بود و بس




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


نیمه ی ماه رسید و قمری پیدا شد

از فرا سویِ زمان راهبری پیدا شد

نیمه ی ماه رسید و نَفَسم بالا رفت

نَفَسِ تازه تر از تازه تری پیدا شد

تا که خاموش شود آتشِ دوزخ امشب

از حوالیِ مدینه گُهَری پیدا شد

روزه دارانِ خدا خنده به لب خوشحالند

چون عسل شهدِ مصّفا شکری پیدا شد

خانه ی فاطمه و شیر خدا..گل باران

بر رویِ دامنِ زهرا پسری پیدا شد

«آمداوّل نَفَسِ حضرت طاها امشب»

«خنده آمد به لبِ حضرت زهرا امشب»

 

حسن آمد که شود حامیِ هر افتاده

اوّلین زاده ی عشق ست که زهرا زاده

برکتِ خانه ی حیدر گلِ زیبا آمد

آنکه باشد ز نخستین نَفَس اش آزاده

مَلَک و حور به هم این سخنان می گویند

که خدا یوسفِ دیگر به زلیخا داده

سجده ی شکر شده واجب و کلِّ عالم

در نماز ست چنان عابده در سجّاده

مژده ای شیفتگانِ حرمِ آل الله

که رسیده پسرِ ارشد و یک شهزاده

«اوّلین بابِ کراماتِ خدا می آید»

«حضرتِ سبطِ نبی بابُ العطا می آید»

 

آمد و آمدنش رونقِ ما گردیده

قَدَمش آینه ی مهر و وفا گردیده

بعد ازین جُود و کرم معنیِ والا گیرد

آمد آن یار که تندیسِ عطا گردیده

کیست این ماه که با گوشه ی چشمش قطعاً

باعث دلبری از خیرالنساء گردیده

ای بنازم به جلال و‌جبروتِ آقا

اوّلین وارثِ شمشیر ِ خدا گردیده

چون سلیمان زمانه همه را می بیند

رزقِ ما از نگهش برگ و نوا گردیده

«حضرت عشق رسیده حسنِ آل الله»

«بر نَفَس هاش دمادم همه ماشاالله»




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


دست های کریم تو فهماند

که سخاوت به مال و ثروت نیست

در تواریخ مثل تو هرگز

هیچ کس صاحب کرامت نیست

 

از پس پرده دست های شما

علت قلب های شاد شده

حاتم طایی از کرامت تو

صاحب شهرت زیاد شده

 

دست اعجاز پیش تو عجز است

چه کسی از تو سر در آورده ؟؟

جبرئیل از سلام سمت بقیع

در هوای تو، پَر در آورده

 

«حُسن» را نام تو «حَسن» کرده

بر گناهان ثواب را بچشان

بر شب خشک این کویر بیا

بارش آفتاب را بچشان

 

دست هایت،به خوب و بد بخشید

لطف دست تو مثل خورشید است

در روایات خوانده ام ، آقا

هستی اش را سه بار بخشید است

 

بر فقیران شهر، سفره ی تان

درد را التیام می داده

از تواضع امام عرض و سما

به جزامی سلام می داده

 

رُکنی از رُکن های آل کسأ

با وجود تو استوار شده

مادرت فاطمه چه خوشحال است

پسرش مرد کارزار شده

 

صلح تو از نبودن یار است

جرأتت را جمل همه دیدند

دست بردی به قبضه ی شمشیر

علم را با عمل همه دیدند

 

ای که دادی جواب ،بی پرسش

تشنه گان را به آب هم برسان

ما دعاییم ای عزیز خدا

بر دعا استجاب هم برسان

 




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


بر نامِ کریمِ آلِ طاها صلوات

یکبار نه ده بار نه ، صدها صلوات

غم رفت و فراق رفت و بی تابی رفت

آمد پسر ارشد زهرا ، صلوات




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


اگر جاری‌ام جاری از چشمه‌های غدیرم

صدای غدیرم

برای علی‌ام برای غدیرم

من از نسل زهرایم از بچه‌های غدیرم

من از امتداد بلندِ ندای غدیرم

اگر می‌پَرَم در هوای غدیرم

اگر واژه‌ام در رسای غدیرم

ثنای غدیرم

که از مرتضایم و بعد از علی زنده از مجتبایم

که مدیون صلح قیام آفرینم

که مدیون تدبیر دیّان دینم

که مدیون مردیِ حق‌الیَقینم

رسیدم مگر دامنش را بگیرم

اگر با غدیری اگر با غدیرم

بگو شُکرِ حق

شکر الطاف سبحان

بگو از کریمِ کریمان

بگو فاطمه شاد گردد از این روح و ریحان

بگو یا حسن جان

 

 

چه غم داری امشب اگر گیرِ گیری

اگر سر به زیری

اگر تشنه‌ای

یا تَرک خورده‌ای یا کویری

اگر خانه خانه پِیِ در گُشایی

اگر کوچه کوچه پِیِ دست گیری

اگر در گره‌های این زندگانی اسیری

 اگر بی نصیبی میانِ جوانی

اگر میکِشی دردها را به پیری

اگر نامُرادی اگر بی نوایی فقیری

چه غم داری امشب چه کم داری امشب

بگو از همینجا از این خاکِ ایران  بگو از خزر از خلیج و خراسان  بگو زیرِ ایوان‌طلا  زیرِ باران

 بگو یا حسن جان

 

دل من اسیر از قدیم و ندیم است

دلم یاکریم است

دلم باکریم است

نه دست دلم نیست تقصیر چشمی رحیم است

که تفسیرِ رمز الف لام و میم است

به هرجا دویدم فقط این شنیدم فقط این شنیدم

که آقا کریم است

که می‌آید و روی لبهای من تا قیامت فقط یاکریم است

شنیدم حدیثی حدیث نفیسی

که دیدند روزی

 

گدایی که حیران لطفِ حسین است

گدایی که می‌دید در زیر دِین است

گدایی می‌آمد از دل دعایش

که پُر کرد ارباب ما دستهایش

 

گدایی که می‌گفت یکسر بیایَد

پس از این فقط پشت این در بیایَد مکرر بیایَد

به او گفت آقا

اگرچه در اینجا

کَرَم دیدی اما

کریم غریبِ خطا پوش ما را ندیدی

مرا دیدی اما حسن را ندیدی

 که وقتی به سائل دهد بارِ دیگر نیایَد

مکرر نیایَد چنان بی‌نیازش کند که به این در پِیِ کیسه‌ی زَر نیاد

 زِ دست کسی جز حسن این چنین بَر نیاید

و شاید حسین آید اما برایم شبیه حسن جان برادر نیاید

چه‌ها می‌کند او به خیلِ  گدایان

 بگو یاحسن جان

 

 

جهان جان گرفت و معطر شد امشب

که تقدیر عالم مقدر شد امشب

زمین زَر شد امشب

که از کهکشانها نه از آسمانها فراتر شد امشب

لبِ بامِ اینجا

برای تماشا

برای تمنا

که جبریل آمد کبوتر شد امشب

خدا مست الله‌اکبر شد امشب

 ظهورِ طهورِ کمال و جمال و جلال و خصالش   به مظهر

 پیمبر اسیر پیمبر  و قنبر که مبهوت حیدر شد امشب

علی اَلغَرض جان من شد پدر فاطمه وای مادر شد امشب

 

علی نام او گفت و گفت ای مرا جان

بگو ای حسن جان

 

سپاه علی را سپهداری آقا

تو سرداری آقا

جگرداری آقا

تو در پیش مولا عَلَم داری آری

به میدان قدم داری آری

که تیغ دودَم داری آری

جلوداری آری

تو مثل شهابی

تو گرم شتابی

تو مانند تیری

جمل را امیری

شتربان آن ناقه‌ی سرخ مو دیدت آری که مانند شیری

جمل نه زمین بینِ مُشتت

حسین است پشتت

امیری حسن گفت و نعم الامیری

 

بگو با دلیران بگو با حسین و بگو با ابالفضل با جمع شیران

بگو یا حسن جان

 

اگر سایبانی نداری

اگر زائری میهمانی نداری

اگر حوض و فواره  شمع و چراغی و طاق و رواقی پُر از آینه یا اگر خادمانی نداری

اگر زائران تو را می‌زنند و

به جز غم نشانی نداری

به جانت قسم خواهم آمد

برای حرم خواهم آمد

که روزی به پشت امامم قدم در قدم خواهم آمد

حرم سازی‌ات کار ایرانیان است

و آن دَم ضریح تو آماده در اصفهان است

ببین کارگرهای خود را

ببین رُفتگرهای خود را

که جارو به مژگان کشیم و غبار تو را روی چشمان گریان کشیم و با روضه‌هایت حسن جان کشیم و

دو دم می‌کشیم از دل و جان

پریشان فراوان

بگو یا حسن جان




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شهادت


از ابتدا تا انتها دعوا سر علی بود

از کوچه تا کرببلا دعوا سر علی بود

آنجا که ناموس خدا ، پرده نشین ِ عصمت

افتاد زیر دست و پا دعوا سر علی بود

آنجا که جای بوسه احمد غلاف می خورد

در زیر ضرب بی هوا دعوا سر علی بود

آنجا که پشت در تنی شش ماهه دفن می شد

در کشتن شش ماهه ها دعوا سر علی بود

آنجا که بر دست پدر با پنجه سه شعبه

میشد سری از تن جدا دعوا سر علی بود

آنجا که از شرمندگی آقای ما بدن را

می بُرد در زیر عبا دعوا سر علی بود

آنجا که وقت دفن او آمد رباب از راه

بوسید رگ‌را بی صدا دعوا سر علی بود

آنجا که دنبال سرش آمد رباب بازار

از کوفه تا شام بلا دعوا سر علی بود




موضوع: شهادت امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/29 | 06:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


حضور دارد و ما فکر غیبتش هستیم

غریب مانده و غافل ز غربتش هستیم

سراغ از او نگرفتیم! او سراغ گرفت!

گله نکرده ز ما گرچه رعیتش هستیم

بجای کار برایش! فقط طلبکاریم

نه نوکریم!نه اصلا به خدمتش هستیم!

چقدر همتمان بوده محرمش باشیم؟!

چقدر مونس شبهای خلوتش هستیم؟!

همیشه و همه جا او هوای مارا داشت

همیشه و همه جا زیر منتش هستیم

قرار بود بسوزیم ما! ولی نگذاشت

علی الدوام اسیر رفاقتش هستیم!

خدا کند که به ما کربلا افاضه کند...

که سالهای زیادی به حسرتش هستیم

چه کربلاست که عالم به هوش می آید

چه کربلاست که فکر زیارتش هستیم




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/29 | 05:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


یکی میخواد صدات کنه

میخواد جوابشو بدی

بهش بگی: "سلام رفیق"

بهش بگی: "خوش‌اومدی"

 

بهش بگی: "هرچی بودی

حالا دیگه مال منی

خیلی خوبه که جز به من

رو به کسی نمی‌زنی"

 

من عار تو بودم ولی

تو بودی یارِ غار من

اگه نباشه لطف تو

سیاهه روزگار من

 

تمومِ دورامو زدم

تا غم روی دلم نشست

کارد که به استخون رسید

یادم اومد خدایی هست

 

هزار دفه خوردم زمین

از بس روتو زمین زدم

از بس که قول دادم ولی

سرِ قرار نیومدم

 

حالام که اومدم پیشت

حقّمه راه ندی منو

میخوام که واسطه کنم

یه آقای بی‌کفنو

 

حسین منو فرستاده

به من نشون داده راهو

بخاطرِ آقام ببخش

این بنده‌ی روسیاهو

 

از این به بعد بخاطرِ

حسین گناه نمی‌کنم

با گناهام نوکریمو

دیگه تباه نمی‌کنم

 

خدا اجازه هست؟... میخوام

برای بخشش گناه

دوخطی روضه بخونم

از بدنِ تُو قتلگاه

 

تشنه‌تر از حسین کیه؟

غریب‌تر از حسین کجاست؟

پیش چشای خواهرش

سرش بریده از قفاست

 




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/29 | 05:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات

 (بیت ششم به یاد شهید مجید قربانخانی)


رو سیاه آمدم و دربه درم پاکم کن

با نگاهی به دو چشمان ترم پاکم کن

دارم اقرار به لب عبد خطاکار هستم

دست خود را بکش آقا به سرم پاکم کن

ناخوش احوالم از این عهد شکستن هایم

توبه ام توبه نشد بی ثمرم پاکم کن

بس که رفتم پِیِ دنیا و هوس بازیها

بنده ی نفس شدم در خطرم پاکم کن

ترس دارم که دگر فرصت من کم باشد

در همین ماه بیا شاهِ کرم پاکم کن

مثل آن یار شهیدی که نگاهش کردی

جان بی بیِ دو عالم بخرم پاکم کن

چاره ی کار من اصلا حرم ارباب است

یک شب جمعه مرا کنج حرم پاکم کن




موضوع: مدح و مناجات با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/29 | 05:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


ازهمه خسته شدم، خستگی ام را در کن

مضطرم، لطف کن و فکر مَنِ مضطر کن

بی پناهم به جز این خانه پناهم ندهند

من پناهنده شدم بر تو مرا در بر کن

گر چه رویم سیه و دامنم آلوده شده

از خطایم بگذر حال مرا بهتر کن

حال اشکی بده من را که دلم بِشْکَسته ست

بعدازآن رحم بر این حال و به چشم تر کن

یا رئوف، از سر رأفت مددی کن بر من

یا کریم، از کرمت شاملِ این نوکر کن

بر سر سفره ی تو آمده ام، سفره گشا

بین خوبانِ درت جای مرا گستر کن

آمدم توبه کنم، قول دهم، خوب شوم..

توبه ام را بپذیر، حرف مرا باور کن

کوچکم محضر تو، ای تو بزرگِ همگان

من نه اصلاً؛ نظرم حقِ یلِ خیبر کن

به بزرگیِ علی دستِ مَنِ کوچک گیر

قلب من را حرم فاطمه و حیدر کن

علی و فاطمه بر روی حسین حساسند

نظری بر مَنِ نوکر، به شَهِ بی سر کن

زخمی اُفتاده به گودال و تنش درخون است

شمر صرف نظر از دشنه و از خنجر کن

خواهرش آمده از تل، نَبُر از شَه سر را

رحم برقلبِ پُراز خونِ چنین خواهر کن




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/29 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


یار و دلآرام تویی

یاد تو آرامش من!

از عدم آورده مرا

لطف تو، بی‌خواهش من

 

عاشق و مجنون، همه من

دلبر و جانان، همه تو

شوق فراوان، همه من

لطف فراوان، همه تو

 

شکر! منم بنده‌ی تو

شکر! تویی خالق من

شکر! منم عاشق تو

شکر! تویی رازق من

 

«ذکر تو گویم، مَلِکا!»

مقصد و مقصود تویی 

شکرِ تو گویم، احدا!

شکر! که معبود تویی

 

بی تو چه تاریکم و سرد

گرمی و نورم، همه تو

بی تو چه بی‌حوصله‌‌ام

عشقم و شورم همه تو

 

خسته منم، تشنه منم

چشمه تویی، بحر تویی

کی گله از یار کنم؟

«لطف تویی، قهر تویی»

 

مهر تو را، ماه تو را

مهرِ منی، ماهِ منی

بنده‌ی درگاه توام

خالق و الله منی

 

«ذکر تو گویم، مَلِکا!»

مقصد و مقصود تویی 

شکرِ تو گویم، احدا!

شکر! که معبود تویی 




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با ماه رمضان


ای طعم رسیدن به تو شیرین تر از افطار

ای هر شب من تا سحر از شوق تو بیدار

در ظلمت شب های جهان، چهره ی خود را

ای ماه مبارک! دمی از پرده برون آر

ابروی هلالیت نهان در پس گیسو

عیدی است که رؤیت شود از عمق شبی تار

آرامش چشمان تو همچون شب قدر است

پلکی بزن احیای مرا زنده نگه دار

بی تابی هر/ روزه مرا تشنه ترم کرد

این تشنگی آن قدر گواراست که انگار،

هر لحظه لبم می شود از نام تو سیراب

هر لحظه دلم می شود از یاد تو سرشار

بازار به ایمان من و ناز تو گرم است

عقل است فروشنده و عشق است خریدار

ما را که از آغاز به دور تو بگردیم

بیرون مکن از دایره؛ ای نقطه ی پرگار!

راهی شده ام از خود و مقصد که تو باشی،

این را ه سراسر خطر انگار نه انگار

*

ای راهزن مست کمین کرده !  هلا! مرگ

دست از سر تنهایی این قافله بردار

ما زنده به آنیم که با یار بمیریم

پس وعده ی ما با تو پس از لحظه ی دیدار




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


ای خطاپوش خطا کار تو باز آمده است

واکن آغوش ! گنهکار تو باز آمده است

هرکجا رفت جز این در ، به در بسته رسید

پشت در مانده به دربار تو باز آمده است

رفت سربار کسی غیر تو باشد که نشد

پهن کن سفره که سربار تو باز آمده است

به خریداری یوسف همه جا رفت و نبود

با کلافی سر بازار تو باز آمده است

روزه داری که شده تشنه ی من لی غیرک

بر سر سفره ی افطار تو باز آمده است

گرم سبحانکَ یا مومن و یا وهاب است

با اجرنایِ من النارِ تو باز آمده است

راهباً راغباً و راجیاً و خائفاً است

گر ابوحمزه به دیدار تو باز آمده است

لا تؤآخذنی أَلا عشق!  که با سوء عمل

سر این کوچه بدهکار تو باز آمده است

هاربٌ منکَ إلیک است و گرفتار گناه

گر به سوی تو گرفتار تو باز آمده است

قدر را قدر ندانست و پشیمان برگشت

واکن آغوش!  گنهکار تو باز آمده است




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.