امام رضا(ع)-مدح و مناجات


از آن زمان که طرح دلم را خدا کشید

آن را مکان سلطنت عشق آفرید

دل را به نام  رعیت عشق اتنخاب کرد

بر تاج و تخت ملک خودش شاه  برگزید

شاهی که مهربان رئوف است و آشنا

شاهی که از فقیر وگدا ناز می خرید

آنکه در آسمان و زمین تاج و تخت داشت

همپای بالهای زمین خورده می پرید

مانند چشمهای پر از رحمت و صفا

هرگز ندید دیده هرکس که دیده دید

آقا جهان به دور تو  پروانه  می شود...

شاهی شبیه شاه خراسان نمی شود

 

باید کبوترانه برایت غزل نوشت

باید تو را شبیه خدا بی مثل نوشت

وقتی به چشمهای شما میرسد غزل

باید به جای چشم دوکاسه عسل نوشت

آن کس که جود را به تو بخشید ای رئوف

دل را گدای خان شما از ازل نوشت

طرز نگات زلزله انداخت در دلم

آباد خانه اش  که مرا بر گسل نوشت

کار گدای خانه  تو پادشاهی است

باید برای لطف تو ضرب المثل نوشت

ای آنکه گشته ضامن آهو مدد رسان

در زیر صفر مانده تبم  را به صد رسان

 

در محضر تو خاکم و از خاک کمترم

یعنی که از تمام فلک نیز برترم

وقتی به پیش گنبد زرد تو میرسم

گویا بهشت کرده تجلی برابرم

گاهی  شبیه یک نخ سبزم  دخیل تو

گاهی در آسمان سرایت کبوترم

از اولین سفر که به پا بوست آمدم

دیگر نشدکه از حرمت دل بیاورم

جز درب خانه ات در دیگر نمیزنم

حاجت به جز حریم توجایی نمیبرم

دستم بگیر غیر شما راه چاره نیست

در کار خیر  حاجت هیچ استخاره نیست

 

گنبد نگو بگو که نگین جهانیان

گلدسته نه بگو که ستون های آسمان

زائر نگو بگو که ملک های عرش حق

خادم نه  جبرئیل خداوند لا مکان

مرقد  نگو و کعبه بگو بر ضریح او

بوی خدای میرسد از بارگاهشان

هر چیزدر جوار شما پر بها شود

بیهوده نیست قیمت بالای زعفران

هر جا رویم از سر خانت نمیرویم

از بس که سفره کرمت هست بی کران

دنیا به آستان حریمت دخیل شد

کوچکترین گدای شما جبرئیل شد 




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/04/23 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مناجات


کن نظری ای طبیب ، حال دلم خوب نیست

صبر منِ خسته چون، حضرت ایوب نیست

آهن اسقاط را ، آینهٔ مات را

کی بخرد زرگری ، جنس که مرغوب نیست

گرد توام در طواف ، روی لبم اعتراف

حیف که این دیده چون،دیدهٔ یعقوب نیست

پادشه ملک طوس ، حضرت شمس الشموس

آمده ام پای بوس ، پای مکش، خوب نیست

بار گناهم کم است ، پیش کرامات تو

این دل آلوده از ، آهن و از چوب نیست

در طلبت آمدم ، خط امانی بده

تا که تو باشی پناه ، در دلم آشوب نیست

طالب یک غمزه ات ، خیل ملائک همه

حرف همه قدسیان ،جز تو که مطلوب نیست

سلسله در سلسله ، حب تو شرط خداست

سیدالاحباب ما ، غیر تو محبوب نیست

در شب میلاد تو ، غم به دلم ره مده......

....کن نظری ای طبیب،حال دلم خوب نیست 




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 11:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


عمری دلم زائرسرای این حرم بوده

اصلاً حیات من برای این حرم بوده

هر مستجاب الدعوه ای را دیده ام،روزی

نه؛بلکه عمری را گدای این حرم بوده

احساس من می گویداین خورشید هم انگار

در حسرت گنبدطلای این حرم بوده

با"یاحسین بن علی"واردشو،ذکری که

ذکر علی موسی الرضای این حرم بوده

اینجا دوباره می شود درد دلم آغاز

بااینکه در دارالشفای این حرم بوده

این گریه هایی هم که دارم می کنم شاید

تاثیر صحن باصفای این حرم بوده

یا اصلاً این دریای مواج دلم شاید

از گریه های های هایِ این حرم بوده

هرکس زیارت کرده سالار شهیدان را

از روضه های کربلای این حرم بوده

جامانده قلبم در یکی از صحن ها اما

یادم نمی آید کجای این حرم بوده

درصحن گوهرشاد یادر صحن جمهوری

اصلا گمانم جای جای این حرم بوده

دارم امید اینکه روز محشر کبری

گویند او هم مبتلای این حرم بوده

با اینکه استحقاق دوزخ دارد این بنده

اما وجودش آشنای این حرم بوده

دستم بگیر ای"پیشوای مهربانی ها"

دستی که بر دیوارهای این حرم بوده...




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 07:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 امام رضا(ع)-مدح (از زبان مبارک امام رضا علیه السلام)


ای مزار من چراغ قلب ایران شما

آسمانی ها زمین بوس خراسان شما

سایهء گلدسته هایم سجده گاه آفتاب

گنبد زرّین من خورشید تابان شما

ای مرا همسایه، یاران خراسانیِّ من!

با شمایم جان زوّار من و جان شما

بضعهء پاک نبی در شهرتان مدفون شده

عطر زهرا می دمد از باغ و بستان شما

وادی ایمن بود ایران، خراسان است طور

زاده ی موسی بود موسی بن عمران شما

گر شما باشید با ما در خط فرمان ما

آورم فرمانروایان را به فرمان شما

شعله های فتنه سر برداشتند از چار سو

در پی سوزاندن بنیاد و بنیان شما

مهر من "برداً سلاما" بوده در این سرزمین

با ولای من شده آتش گلستان شما

مهر مقبولیّ تهلیل شما مهر من است

دوستیِّ ما بود امضای ایمان شما

تا رضا دارید در میدان ایثار و شرف

هیچ نامردی نگردد مرد میدان شما

هر کجا رفتید برگردید سوی این حرم

جز سر کوی رضا دنیاست زندان شما

پرچم سبزی که باشد بر فراز قبّه ام

تا قیامت آبرو بخشد به ایران شما

گر ولای ما در ایران شما حاکم نبود

در گل و لای عدم گُم بود تهران شما

نیست بیم از فتنهء اهریمنان کور دل

تا امام هشتم است اینجا سلیمان شما

من خراسان را برای خویش کردم انتخاب

خواهرم معصومه در قم گشت مهمان شما

نیستم تنها در این دنیا شما را همجوار

با شمایم در صراط و حشر و میزان شما

پرچم توحیدتان با مهر من در احتزاز

زنده و جاوید باد اسلام و قرآن شما

آیهء "نصر من الله" است نقش پرچمم

در پناه ماست حزب الله لبنان شما

امتحان کردم، اگر صد بار در هم بشکنید

نشکند یک بار با ما عهد و پیمان شما

با وضو باشید ای اهل خراسان تا که هست

جای پای زائر من در خیابان شما

می شود دریای رحمت در کنار صحن من

قطرهء اشکی که می ریزد ز چشمان شما

بیم تان از خشم طوفان ها نباشد، تا رضاست

ناخدا و کشتی و دریا و سکان شما

خون ما می جوشد اینجا در تن پیر و جوان

مهر ما آموخته طفل دبستان شما

بر همه آزادگان در سایهء ما نور داد

نهضت اسلامی پیر جماران شما

چشم صد یعقوب در این آستان بینا شود

یوسف زهراست اینجا ماه کنعان شما

با خدا هم صحبتید و با رضا همسایه اید

اهل مشهد! جان «میثم» باد قربان شما




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 02:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


مثل سربازی که هستی اش به لشکر بسته است

آبروی من به زوار تو آخر بسته است

خط خطی هستم ولی بین جماعت مخفی ام

مثل برگی که وجود او به دفتر بسته است

من خُمی سرباز هستم مست انگور نجف

درد دل هایم ولی در مشهدش سربسته است

توی قم در مشهدش هستم شبیه جّدِ خود

این برادر هم دل خود را به خواهر بسته است

ای بنازم من به سلطانی که برعکس همه

جای سگ در بارگاه خود کبوتر بسته است

کمترین اعجاز او این است که زائر به طوس

چشم خود را خشک وا کرده ولی تر بسته است

بعد نوشیدن همیشه یاد زهرا کرده ام

آب سقاخانه ات قطعا به کوثر بسته است

من که نشنیدم گدایی از حرم برگردد و

با رفیقانش بگوید دوستان در بسته است

من دخیلم را به صحن و گنبدت بستم ولی

آن که بر باب الجوادت بسته بهتر بسته است




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 02:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح


مثل عشاقی که هر‌ ساعت دم از "او" می‌زنند

در حرم آیینه ها بانگ هوالهو می‌زنند

روی یوسف ها کجا و روی سلطان رئوف

از قضا این بار با هم دلبران مو می‌زنند

بعد یک ساعت نشستن با تو دانای عرب

رومیان لبخند بر علم ارسطو می‌زنند

در صف میزان، کبوترهای مشهد می‌رسند

سنگ عفوت را به شاهین ترازو می‌زنند

فرشبافان در پی کسب ضمانت نامه ات

نقشه‌ی قالیچه ها را طرح آهو می‌زنند

وه چه تصویری‌ست هر شب آبشاران بهشت

روبروی حوض گوهرشاد زانو می‌زنند

هر سحر کوه گناهان را که می‌ریزد زمین

خادمانت از حیاط صحن جارو می‌زنند

خسته از درهای بسته دستهای نا امید

عاقبت بر پنجره فولاد تو رو می‌زنند




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 02:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


المنت لله که شدم شیعه ایران

تنها کس و کارم شده آقای خراسان

فخرم شده همسایگی ِ حضرت سلطان

یک عمر نشستم سَر ِ این سفره ی احسان

من آخر خط بودم و او داد پناهم

روی سیهم دید ، ولی کرد نگاهم

 

در مدح تو محکوم ، به حیرانی ام آقا

پابوسی تو برد پریشانی ام آقا

ای چاره ی هر بی سر و سامانی ام آقا

آخر کُنَد عشق تو خراسانی ام آقا

دیوانه مشهد شدم و حال و هوایش

داده است به من جان ، حرم و خاطره هایش

 

هر چند به جز آه به پیمانه نداریم

سرمایه به جز این دل دیوانه نداریم

در خانه اگر سفره ی شاهانه نداریم

جز صحن گوهرشاد تو میخانه نداریم

میخانه ی ما مست کننده است خیالش

هر کس که در آن مست نشد وای به حالش

 

ای سایه ی بالاسرم ای راه نجاتم

ای قبله و قرآن من و صوم و صلاتم

ای آب حیاط حرمت ، آب حیاتم

جز تو که به دادم برسد وقت وفاتم

عمرم شده با نوکری خوب کسی سر

فریاد رسم گر تویی از مرگ چه بهتر ؟

 

 

افسوس خورم تا ابد از بی سر و پایی

نه فرشچیان گشتم و نه شیخ بهایی

نه دعبلم و روی لبم شعر رسایی

نه خوب غلامی بلدم من نه گدایی

اما تو نگفتی که نیا در حرم آقا

مثل پدری دست کشیدی سرم آقا

 

ای در حرمت ناشدنی ها ، شدنی ها

از عشق تو هستیم اویس قرنی ها

مدیون تو این روضه و این سینه زنی ها

ای صحن رویای بقیع حسنی ها

در صحن تو هر کس که به لب داشت حسن جان

حس کرد که در قلب بهشت است به قرآن

 

ای صاحب بی چون و چرای وطن ما

ای جان جهان ، خسرو شیرین دهن ما

مدیون ِکرم خانه ی تو مرد و زن ما

کار که به جز توست حسینی شدن ما ؟

لطف نظر توست فقط قبله عالم !

این قصه وابستگی ما به مُحرّم

 

ما قوم عجم بی سر و سامان حسینیم

از لطف دعای تو پریشان حسینیم

چی بهتر از این است که گریان حسینیم

دیوانه داغ لب عطشان حسینیم

از مرد و زن شیعه گرفته سر و سامان

گودال ِ پر از نیزه شکسته ، لب عطشان 




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 02:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و ولادت


مدینه غرق هیاهو مدینه غرق خبر

خبر خبر که رسیده دوباره فوق بشر

رسیده قبله ی خورشید و قبله گاه قمر

رسیده حضرت باران در این خجسته سحر

خبر خبر که بهار عطای ذوالمنن است

شب تولد سلطان دین ابوالحسن است

 

بهشت می وزد امشب ز خاک کوی رضا

ملائکند یکایک به گرد روی رضا

زدند خیل فرشته می از سبوی رضا

جهان معطر و خوشبو شده ز بوی رضا

چه نازنین پسری روی دامن موساست

که او مسیح مسیحای حضرت عیساست

 

به شوق مشهد او بیقرارم از این راه

به روی لب همه دم ذکر یارم از این راه

سر از بهشت رضا برندارم از این راه

به سینه دست ادب می گذارم از این راه

سلام می دهم و می شوم مسافر او

به اشک دیده بگویم که ضامن آهو

 

تو کیستی که جهان پر شد از عنایت تو

که هست شرط قبولی دین ولایت تو

چنان گرفته جهان را تب کرامت تو

نشسته بر دل فیروزه ها محبت تو

تویی که کعبه به دور سر تو می گردد

به شوق دور سر مادر تو می گردد

 

در این هوای کرامت کرامت تو خوش است

خدا گواست که ما را زیارت تو خوش است

بر این مسافر خسته عنایت تو خوش است

دل رمیده ی ما را ضمانت تو خوش است

بیا بیا و کرم کن که اربعین بروم

من از نجف به دم یا رضا رضا به حرم

 

اگر چه روسیهم دلخوشم تو را دارم

دلی به شوق حریم تو مبتلا دارم

غریبه ام که فقط چون تو آشنا دارم

که با تو من نجف و با تو کربلا دارم

تویی همان که حریمت پناه زائرهاست

همان که مشهد تو کعبه ی مسافرهاست

 

تو ضامنی و دلم شد به راه آهوها

تویی نفس نفس و آه آه آهوها

نوشته در صفحات نگاه آهوها

تو آمدی و شدی جان پناه آهوها

تو ای جمال خدا و علی میانه ی قاب

دل رمیده ی ما را چو آهوان دریاب




موضوع: ولادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 02:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مناجات


کاری برای این بدِ بی آبرو کنید

با صحن انقلاب مرا روبرو کنید

قلب مرا گرفته و در گوشۂ حرم

با تکّه های آینه لطفا رفو کنید

بعدش کمی به دست بگیرید و باز هم

آمرزش گناه مرا آرزو کنید

قلب شفا گرفتۂ من خانۂ شماست

در آن مباد عشق دگر جستجو کنید

اذن دخول خواندم و اشکم روانه شد

در این دقیقه کاش که قصد وضو کنید

با من شبیه دعبل و ریّان پس از نماز

در حدّ یک سلام شده گفتگو کنید

لبخند را به روی لبانم بیاورید

بغض مرا گرفته جدا از گلو کنید

امشب در ازدحام کنار ضریح تان

شاخه گل سفیدِ مرا نیز بو کنید!

 




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 02:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و ولادت


بِاذنِ الله احوالم خدایی است

دلم از لطفِ زهرا هَل اَتایی است

دوباره کوثری شد جان و دلها

رئوف آمد، کرامت ها رضایی است

نیازِ آفرینش برطرف شد

بیا سائل که هنگام گدایی است

به نجمه میدهد مژده، فرشته

قدوم ماه پاره، مصطفایی است

نه تنها شیعه میخواند علی را

علی موسی الرضا هم مرتضایی است

فدای پنجمین فرزندِ ارباب

که حتی مشهدش هم کربلایی است

بخوانند اهلِ دل، از دل رضا را

که سلطان سریرِ ارتضایی است

رضا آمد، خدا خوانَد رضایش

که او بِالذّات میداند رضایش

 

خدا را دل چه آسان میشناسد

که از شاه خراسان میشناسد

نه من از جان رضا را میشناسم

رضا جان را، حسین جان میشناسد

  امامِ صاحبُ التفسیرِ خود را

همه آیات قرآن میشناسد

نه دیروز و نه امروز و نه فردا

رضا را کلِّ دوران میشناسد

ز عُلیا تا به سُفلی خِطّۀ اوست

رضا را عرش رحمان میشناسد

ز فَوقَ الارض تا تَحتَ الثَّری نیز

ولی را اِنس تا جان میشناسد

امامِ خویش را قلبِ مؤیَّد

ز ابر و باد و باران میشناسد

رضا آمد، خدا خوانَد رضایش

که او بِالذّات میداند رضایش

 

شده وِردِ ملائک ذکرِ نامش

رسد از عالم و آدم سلامش

خدا حبِّ ولایش را بما داد

خوشا آنکه رضا باشد امامش

حدیثِ سلسله، تطهیرِ دلهاست

و یک جمله است، مضمونِ کلامش

گِره خورده است توحید و ولایت

همان تکمیلِ دین باشد مقامش

غدیر از لطف او بر ما رسیده

خدا را شکر، زین لطفِ تمامش

علیِ سوم زهراست آقا

شهیرِ شاه مردان است نامش

چنان جدِّ کریمش سفره دار است

نِشیند در کنارِ او غلامش

رضا آمد، خدا خوانَد رضایش

که او بِالذّات میداند رضایش

 

فلک با دورِ چشمانش بگردد

تمام چرخ حیرانش بگردد

همه هفت آسمان زیرِ نفوذش

زمین در تحت فرمانش بگردد

تمام عمر، کارش میزبانییست

خوشا عمری که مهمانش بگردد

بگو حُجّاج را، حَجّی است مقبول

که حاجی دورِ ایوانش بگردد

غنی ها گِردِ کعبه در طوافند

گدا هم دورِ سلطانش بگردد

همه قربانیِ کوی منایش

که مسلخ نیز قربانش بگردد

به دربارش همه عنوان بگیرند

گدا دنبال سلطانش بگردد

رضا آمد، خدا خوانَد رضایش

که او بِالذّات میداند رضایش

 

بیا ای دردمند، آقا طبیب است

رضا حتی به پیغمبر حبیب است

امیدِ حضرت موسی بن جعفر

شبیه جدِّ مظلومش غریب است

چه مظلومانه او مسموم گردد

گریزِ روضه اش، یَابنَ الشبیب است

بیاد کربلا روز و شبِ اوست

غمین از روضۀ شَیبُ الخضیب است

هماره پلکهایش زخم از اشک

قرینِ گریۀ خَدُّالتریب است

تمام عمر، ذکرش واحسینا

شهید داغِ اَبدانُ السَّلیب است

برای عمۀ مضروبۀ خود

دعایش تا فرج، صبر و شکیب است

رضا آمد، خدا خوانَد رضایش

که او بِالذّات میداند رضایش




موضوع: ولادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 01:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و ولادت


بنام نامیِ سلطان که در جلوس آمد

نماز عشق بخوان، قبله گاه طوس آمد

دعای نور بخوان، شمسِ وَالشموس آمد

بهارِ مونسِ جان، همدم نفوس آمد

دوباره پارۀ قلب رسول پیدا شد

عزیز فاطمه، إبن البتول پیدا شد

 

بگو به موسیِ عمران ز موسیِ جعفر

کلیم خواهی اگر، کن به بیت وحی نظر

بیا بدیدن نور دو چشم پیغمبر

ببین چگونه کند از خدا سخن یکسر

زبان گشود و فرمود با صدای رسا

أنابنُ مکه، أنابنُ مدینه، نام رضا

 

بنام نامیِ الله شد گواهِ صریح

أذان عشق سُراید به نغمه های ملیح

شهادتین بگوید چه با وقار و فصیح

علیست وِرد زبانش، محمد است مدیح

همینکه صوت رسایش به حمد رافع شد

ز نور فاطمه نوری به عرش ساطع شد

 

چه با صفاست در آغوش گرم بابایش

نشسته نجمه به لبخند، در تماشایش

فرشته موج زند گِرد قدّ و بالایش

تمام اهل حرم نیز محو سیمایش

ز روی اوست که بوسه مُدام میگیرند

همه به نوبت از آن لعل، کام میگیرند

 

مدینه خانه به خانه رضا رضا گویند

سخن ز زادۀ موسای مصطفا گویند

ز فرط شوق، همه مدح مرتضا گویند

ز نسل پنجمِ سلطان کربلا گویند

تمام شهر، چراغان ز مقدم سبز است

دوباره سر درِ هر خانه پرچم سبز است

 

چه آشناست ولیعهدِ حضرت کاظم

خداست بانیِ این فتح و نصرت کاظم

رضاست آینه دار حقیقت کاظم

همانکه پارۀ قلب است و مُهجت کاظم

امام هشتم و محبوب سرمد آمده است

بدانکه عالم آل محمد آمده است

 

بنای دین خدا را رضا کند احیا

ستون ارض و سما را رضا کند احیا

به علم و حلم، ولا را رضا کند احیا

مسیر کرب و بلا را رضا کند احیا

به غمزه کاخ ستم را رضا کند ویران

چو پای خویش رساند به خِطّۀ ایران

 

حریم قبلۀ هفتم بخاک ایران است

سریر حجت هشتم در این خراسان است

خوشم که خیر و صلاحم بدست سلطان است

پناه شاه و گدا چیست، کنج ایوان است

مسیر گم نشود، کعبۀ هدف اینجاست

مدینه، کرب و بلا، سامرا، نجف اینجاست

 

به آسمانِ حریمش چه جای خورشید است

خدا به قلب رضا نور وحی تابید است

همان امام که بِالقوّه شرط توحید است

حدیث سلسله بر این کلام تأتید است

خوشا بحال قدمگاهِ شهر نیشابور

که شد امام رضا ماه شهر نیشابور

 

چقدر عشق بنام رضا خدا دارد

چقدر گفتنِ ذکرِ رضا صفا دارد

چقدر نام امام رئوف جا دارد

چقدر حضرت سلطان ما گدا دارد

کجاست آنکه گدایی کند ز دربارش

أبالجواد به جود و سخا خریدارش

 

گِره به کارت اگر هست، یار ما اینجاست

بگو به اهل جهان حجت خدا اینجاست

بیا به کشور ما، مشهد الرضا اینجاست

پناهگاه غریبانِ مبتلا اینجاست

در این حرم دل نالان قرار میگیرد

غریب دست غریب دیار میگیرد

 

بگو به اهل یمن کشتی نجات رضاست

بگو به غزّه که حلّال مشکلات رضاست

بگو به سوریه که، علت حیات رضاست

بگو به اهل میانمار آشنات رضاست

سلام بر تو کسِ بی کسان، امام رئوف

سلام بر تو امام جوان، امام رئوف

 

شنیده ام که لبت را به زهر آغشتند

به دانه دانۀ انگور، مرگ بنوشتند

شبیه جدّ غریبِ تو تشنه ات کشتند

و منکرانِ ستمکار، منکرت گشتند

شنیده ام که نشستی به کوچه دهها بار

شنیده ام که گرفتی تو دست بر دیوار

 

شنیده‌ام که به حجره، به خویش پیچیدی

میان حجره اماما بخاک غلتیدی

ولی به گِرد دهانت تو نیزه هم دیدی؟

بگو بزیر سُم اسب هم تو چرخیدی؟

بگو به گِرد تنت اهل کوفه رقصیدند؟

به اشک چشم تو مُشتی خبیث خندیدند؟

 

ولی حسین، و اما حسین، وای حسین

میان قتلگه افتاده بُد ز پای حسین

بزیر بارشِ نیزه نداشت نای حسین

و زخم، بر تن خود داشت جای جای حسین

نشست قاتلِ او روی سینۀ آقا

عجیب در دلِ او بود کینۀ آقا

 

گرفت قبضه ای از آن محاسنش در دست

گذاشت خنجر خود را به حنجرش آن پَست

ز بغض، راه نفس را به سینه اش می بست

و نعره ای زد و میگفت بی حیا، سرمست

سر از قفات بُرم با دوازده ضربه

و سر جدات کنم با دوازده ضربه




موضوع: ولادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 01:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و ولادت


قسم به دیده‌ی یعقوب و بوی پیرهنی

قسم به شوق اویس و به جذبه‌ای یمنی

قسم به برقِ دو چشمی حسینی و حسنی

"قسم به وعده‌ی شیرینِ مَن یَمُت یَرَنی

که ایستاده بمیرم به احترام علی

علی امام من است و منم غلام علی"

 

 

فقط علیست که باید خود انتخاب کند

مرا بنا کند او یا مرا خراب کند

"به ذره گر نظر لطف بوتراب کند

به آسمان رود و کار آفتاب کند"

علیست نعره‌ی طوفانی‌ام خدا را شُکر

رسید امامِ خراسانی‌ام خدا را شُکر

 

 

مرا کشاند قراری هزار شُکر آقا

مرا رساند قطاری هزار شُکر آقا

رسیده‌ام پِیِ کاری هزار شُکر آقا

دوباره این حرم آری هزار شُکر آقا

رسیده‌ام بتکانی مرا زِ غیرِ رضا

رسیده‌ام که شوم عاقبت به خیرِ رضا

 

 

در این شلوغیِ زائر یک آشنا کافیست

در این هجومِ ملائک همین دعا کافیست

برای این همه غم یک رضا رضا کافیست

برای اذن دخولم سلامِ ما کافیست

که السلامُ علی : یابنَ فاطمه آقا

که یا امام رضا یابن فاطمه آقا

 

 

میانِ آینه‌کاری و شمسه کاری‌ها

میان این همه  خادم میان زاری‌ها

کنارِ زمزمه‌ها  در جوارِ قاری‌ها

رسیده‌ام پس از این ثانیه شماری‌ها

میان اینهمه گیرم که آخری باشم

چه می شود که برایِ تو"حِمیَری "باشم

 

 

اگر نبود درِ این حرم پناه نبود

برای شانه‌ی ما هیچ تکیه‌گاه نبود

اگر نبود علی کعبه قبله‌گاه نبود

اگر نبود رضا دل که روبراه نبود

هزار شُکر که مشهد هوای ما را داشت

اگر نبود رضا این گدا کجا را داشت

 

 

رسیده‌ام برسانی مرا به میقاتت

مرا بِبَر ملکوتت  بِبَر ملاقاتت

بِبَر کنار خدا تا ظهورِ آیاتت

مرا شراب کن از مستیِ مناجاتت

"پَرَستشی که مدام است مِی پرستیِ ماست

شبی که صبح ندارد سیاه مستی ماست"*

 

 

شبی که اهلِ حرم شد دلم در آن شبِ سرد

شبی که از روی ویلچر بلند شد آن مرد

شبی که از سرطانش خلاص شد بی درد

شبی که دخترکی لال تا زبان وا کرد

به گریه گفت پدر نامِ مادرش بُردی؟

چرا شکایتِ آقا به خواهرش بردی؟**

 

 

شبی که باز برای گدایی آمده بود

دوباره پیش تو آن روستایی آمده بود

شبی که بعد دو ماه از جدایی آمده بود

که رفت مشهدی و کربلایی آمده بود

رسید و گفت که سر زیر دِین آوردم

سلامی از حرمین حسین آوردم

 

 

اگر زِ گرمیِ ما دشتِ سیستان گرم است

اگر خلیج و خزر یا که سیرجان گرم است

که پشت خاکم از این خاکِ آستان گرم است

هزار شُکر تو هستی که پشتمان گرم است

چه غم که سید ما سیدی خراسانیست

و این فلات پُر از قاسمِ سلیمانیست

 

 

بگو به بانگِ مگس این عقابِ الوند است

که این دیار پر از قله‌ی دماوند است

رضاست آنکه بر این خاک سایه افکنده‌است

بگو به آلِ سعود و یهود بازنده‌ است

بگو به دشمنِ ایران مکن خیالِ دگر

قرار ما همه تا بیست و چار سالِ دگر

 

 

*صائب

**اشاره به داستانی از شفای دخترکی

حضرت فرموده بودند پدرت شکایت مرا به خواهرم نبرد




موضوع: ولادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 01:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مناجات


حرفِ دل من حرف دلای بی کَسه

یه امام رضا دارم واسم بَسه

میدونم صدام به آقام میرسه

یه امام رضا دارم واسم بسه

من همون کبوترم که جا نداشت

لونه حتی رویِ شاخه ها نداشت

هیچ نگاهی آب و دونم نمی داد

مثل هر غریبه آشنا نداشت

حالا اما عمریه رو گنبدام

بچه ی محله ی امام رضام

دنیا بی صحن و رواقش قفسه

یه امام رضا دارم برام بسه

حرف دل من حرف دلای بی کسه

یه امام رضا دارم برام بسه




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 12:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


نام مارا نوشته اند "غلام" ، نام فامیلمان "امام رضا"

به دل ماست روح "امام حسین" ، به تن ماست جان "امام‌ رضا"

مادرم جای شعر لالایی ، همه شب از کرامتش میگفت

پدرم زیر گوش من خوانده ، لابه لای اذان امام رضا

کودکی های من کنار تو بود ، بین این صحن ها بزرگ شدم

سالها با کبوتران حرم ، خورده ام آب و نان امام رضا

کودکی ام چقدر زود گذشت، دل من تنگ شد برای خودم

من حسابی عوض شدم اما ، تو همانی همان امام رضا

حرم تو همیشه غوغا بود ، آخرین خانه ی امید همه

هفتمین قبله گاه زائرها ، هشتمین آسمان امام رضا

بین آغوش صحن ها بودند ، زائرانی که گریه میکردند 

دختری لال ، ناله زد بینِ ، اشک و لکنت زبان امام رضا

مادرش بین صحن ها افتاد ، پدرش گریه کرد و داد کشید

یا امام رئوف ممنونم ، حضرت مهربان امام رضا

پیرمردی که اهل باران بود ، چشمه ای داشت بین چشمانش

با نوای کریمخانی خواند ، خادم روضه خوان امام رضا

من که روی سیاه آوردم، کوله بار گناه آوردم

به تو آقا پناه آوردم ، بده برگ امان امام رضا 




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 12:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


ماییم هم جوار تو یا حضرت رضا

پروانه ی مزار تو یا حضرت رضا

چون ذره بر مدار تو یا حضرت رضا

هر لحظه بی قرار تو یا حضرت رضا

داریم زیر سایه ات ارامش بهشت

بی معنی است در حرمت خواهش بهشت

 

آقای من سلام غریب غریب ها

درمانده ایم و دل زده ایم از طبیب ها

زخمی مشت واشده ی نا حبیب ها

لبخند توست پاسخ امن یجیب ها

ای قبله ی همیشه ی دستِ توسلم

با تکیه بر نگاه تو مستِ توکلم

 

در شهر با دعای تو باران گرفته است

مهر تو سایه بر سر ایران گرفته است

هر دل شکسته راه خراسان گرفته است

دلمرده بود زائرتان جان گرفته است

اینجا گدای ساده پر آوازه می شود

با هر زیارتی نفسش تازه می شود

 

اینجا شکسته بالی زائر سعادت است

هر قطره اشک واسطه ی استجابت است

عاشق تر آنكه خواهش جانش شفاعت است

سرمایه ی قیامت ما این زیارت است

با اینکه شهر از نفس افتاده در گناه

در زیر آسمان تو داریم سر پناه

 

یادش به خیر حال خوش بی گناهی ام

حالا که روسیاه جهان تباهی ام

از تو جدا نکرده مرا روسیاهی ام

یادت رفیق دوره ی بی تکیه گاهی ام

اذن ورود،اشک زلال است در حرم

رؤیای ناامید، محال است در حرم

 

با هر بهانه سمت حرم می کشانی ام

از لطف هم جواری تان آسمانی ام

مهرت چه نقش ها زده بر زندگانی ام

طی گشته پای آینه هایت جوانی ام

این اشک های داغ که فریاد بی صداست

با گونه های پنجره فولادت اشناست

 

زائر شدم دوباره جلال امام را

از من گرفته اشک مجال کلام را

آقا ببخش سادگی این سلام را

می خواهم از تو وعده ی حسن ختام را

عمریست از هوای هیاهو بریده ایم

از هر که غیر ضامن اهو بریده ایم 




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 12:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مناجات


شاید عیار دل به خلوص قدیم نیست

عقلم برای درک مقامت فهیم نیست

ریزه خور مرام تو هستیم گرچه دل

لایق برای نوکری این حریم نیست

راهم بده که توبه کنان باز آمدم

نزد کریم، هیچ خطایی عظیم نیست!

افسوس می خورد دل بی تاب ِ من، چرا

در خادمی صحن و سرایت سهیم نیست؟

افسوس می خورد که چرا چون کبوتران

در سایه سارِ گنبد زردت مقیم نیست؟ 




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 12:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


گرد شمع روی تو پروانه ها

ملجا درمانده ها بی لانه ها

پر کن از جام خود این پیمانه ها

ای امام کل سقاخانه ها

آسمان هشتم ایران تویی

قبلگاه مردم ایران تویی

 

گم شدم آقای من کو خانه ات

تا کنم من آب و جارو خانه ات

ده شفایم را ز دارو خانه ات

دارم آیا جا در آهو خانه ات

رد نکن من را پریشان میشوم

گوشه ی صحنت نگهبان میشوم

 

 

تو رضا جانی و جان مشهدی

آفتاب آسمان مشهدی

ای گل زهرا جنان مشهدی

من بگویم با زبان مشهدی

تو نگی که یک وخ  از اینجا بوروم

مو بدم اما توره دوست دروم

 

ای غلام جد تو اجداد من

گوهر زیبای گوهر شاد من

خاطرات پنجره فولاد من

بغض های در گلو فریاد من

ای انیس لحظه های بی کسی

ای رئوف لحظه ی دلواپسی

 

شعبه ای از حوض کوثر باز کرد

در نکوبیده رضا  در باز کرد

صد گره از کار نوکر باز کرد

عشق او من را کبوتر باز کرد

ذکر تو آقا، اذانم؛ اشهدم

خاک پای زآئران مشهدم

 

ای غریب بن غریب بن غریب

ای حبیب بن حبیب بن حبیب

ای طبیب بن طبیب بن طبیب

ای گریز روضه ی ابن شبیب

شمس تابان و امیر مشرقین

حرف تو بوده ست ابکی للحسین

 

 




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 12:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


به آهوی دل من گفت وقت صیادی است

بیا که منزل ما ظاهرا همین وادی است

فقط نه اینکه پدر گفته عاشقت باشم

غم تو در دل ما ارث آب و اجدادی است

ثواب گریه در صحن تو دوچندان است

چرا که علت این اشک از روی شادی است

پسند خاطر طبع شما شدن شرط است

وگرنه موهبت شاعری خدادادی است

دوای مرغ اسیری که مثل من تنهاست

دو دور پر زدنِ توی صحن آزادی است

قسم به خاطره شب‌نشینی صحنت

هنوز این دل ما آن دل گهرشادی است




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 12:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و ولادت


قدم قدم قدم یار می رسد از راه

شکوه جلوه ی دادار می رسد از راه

به صورتش همه نور محمدی دارد

عزیز احمد مختار می رسد از راه

خبر بده به هر آنکس که دل غمین باشد

به هر چه غمزده غمخوار می رسد از راه

بده به هر چه گنهکار این بشارت را

غفور و غافر و غفار می رسد از راه

به نام نامی مولا علی ست او را نام

دوباره حیدر کرار می رسد از راه

خبر دهید که بر عالمی ولی آمد

به نام نامی موسی الرضا علی آمد

 

به یمن مقدم او آسمان گل افشان شد

و شام تیره ی عالم ستاره باران شد

چه خوش قدم پسری می رسد ز آل الله

که چشم نجمه و موسی ز شوق گریان شد

برای اینکه زند بوسه بر کف پایش

چه بیقرار دل خاکی خراسان شد

خوشا هر آنکه رضا دید و شد مسلمانش

خوشا هر آنکه به دست رضا مسلمان شد

بگو به دشمن اسلام این سخن بشنو

که شاه مردم این مملکت رضا جان شد

در این حرم پرِ از شور و پر ز احساسم

میان صحن و سرای حسین و عباسم

 

رسیده آنکه بود مامن مسافرها

رسیده آنکه شده جان پناه زائرها

رسیده آنکه کرامات بی نهایت او

نرفته و نرود از خیال و خاطرها

همان که شمس شموس است و قبله ی خورشید

همان که بوده حریمش مطاف طائرها

رسیده آنکه به یمن قدوم باکرمش

گرفت جلوه ی فردوس جان بایرها

رسید آنکه نوشتند اینچین بیتی

به مدح و منقبت او زبان شاعرها

" گلی که یک ورقش آبروی نه چمن است

نگین خاتم سلطان دین ابوالحسن است "

 

حرم نگو که حرم چشمه ی بقا دارد

به روی لب ، لب نقاره یا رضا دارد

حرم نگو که بهشت است ، نه غلط گفتم

بهشت گوشه ی این آستانه جا دارد

هر آنکه آمده با کیسه ای تهی اما

به وقت رفتن خود کیسه ای طلا دارد

همیشه اشک روان است و خنده بر لبهاست

در این حرم که پر از زائر خدا دارد

گمان که نه به یقین نزد پنجره فولاد

هر آنکه رفته تمنای کربلا دارد

خدا گواست هر آنکس که کربلا رفته

به یک نگاه رئوفانه ی رضا رفته

 

جهان فدای رضا و جهان فدای حسین

جهان گدای رضا و جهان گدای حسین

رضای حضرت زهرا ، رضایت حیدر

بود رضای رضا و بود رضای حسین

به لطف مادر سادات بوده از اول

به دل ولای رضای و به دل ولای حسین

میان صحن حسین و میان صحن رضا

به سر هوای رضا و به سر هوای حسین

بگیر کرببلا را تو در مدینه ی طوس

همیشه دست رضا بوده کربلای حسین

بیا دوباره مرا مست عطر سیبم کن

دوباره تذکره ی اربعین نصیبم کن




موضوع: ولادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 12:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و ولادت


روزی كه نام عشق بازان را نوشتند

این قوم را مجنون ، تو را لیلا نوشتند

آنگاه مُلكِ عاشقی تقسیم كردند

این سرزمین را مالِ تو آقا نوشتند

زهرا به هر سویی  ، سفیری را فرستاد

نام تو را صد شكر سهم ما نوشتند

ایران چه كم دارد ؟ دیار اهل بیت است

یك سو علی ، یك سوی آن زهرا نوشتند

این سرزمین را از همان اول خریدند

مدیون خانواده ی موسی نوشتند

با حُبِّ تو هر شیعه ای « اثنی عشر » شد

یعنی كنار نامتان « الا » نوشتند

از بعد آنكه ضامن آهو شدی تو

عشاق را آواره ی صحرا نوشتند

تا عكس تو در چشمهای آهو افتاد

در زیر ابرویش دو تا شهلا نوشتند

تو سفره دار عالمی مشكل گشایی

آقای ما سلطان علی موسی الرضایی

 

اشكی چكید و باب صحبت با تو وا شد

ناگاه دیدم صحن تو عرشِ خدا شد

آنقدر وا كردی گره از كار مردم

تا پنجره فولاد تو دارالشفا شد

اصلاً نمی دانم زِ كِیْ بُردی دلم را

اصلاً چگونه این دلم جای شما شد

یك نیمه شب افتاد راهم در حریمت

دیگر نمی دانم كه با حالم چه ها شد

من اولین باری كه بوسیدم ضریحت

از داغی آن بوسه قلبم مبتلا شد

تا آمدم لب وا كنم آقا ... آقا

آمد ندا برخیز حاجاتت روا شد

پای ضریحت عاشقی با گریه می گفت

در این حرم امضا برات كربلا شد

غیر از تو من با هیچ كس كاری ندارم

اصلاً بدون تو خریداری ندارم

 

تا روبروی گنبد تو ایستادم

دارو ندارم را همه نذر تو  دادم

با چشم گریان راه افتادم به سویت

یك لحظه دیدم بر درِ باب الجوادم

اذن دخولم اشكهای دیده ام شد

صورت به خاك گرم صحن تو نهادم

احساس كردم بین آغوش تو هستم

مانند طفل گم شده از پا فتادم

دلشوره هایم را خودت آرام كردی

دستان پُر مهر تو تسكین الفؤادم

كُلِّ زیارت نامه ام شد عشق بازی

گفتم : غلامم ، نوكرم ، من خانه زادم

گفتم كه یك دنیا برایت حرف دارم

اما ببخش این جمله های بی سوادم

بی قیمتم اما گرفتار تو هستم

با دست خالی بر سر راهت نشستم

 

آقا منم من ، مرغ بی بال و پر تو

با دست خالی آمدم در محضر تو

از دل دعا كردم كه از عزت نیُفتی

خالی نباشد از گدا دُورُ و بر تو

سلطان گدای ریزه خور بسیار دارد

نامم شده جزوِ سیاهی لشكر تو

روزی ما را از همان اول خدا داد

دست تو و دست كریمه خواهر تو

دلشوره ی ماه محرم دارم آقا

چون قول دادم من به زهرا مادر تو

ایران ما زان روز شد وادیِّ گریه

كه آشنا گردید با چشم تر تو

در سینه ی ما كوهی از اندوه و غم ریخت

« یابن شبیب » تو دلِ مارا بِهَم ریخت

 

در پیشگاهت عشق را ابراز كردم

من روضه را با نام تو آغاز كردم

هدیه به زهرا گریه كردن بر حسین است

با تكیه بر گریه به عالم ناز كردم

شبهای جمعه تو خودت هم كربلایی

من هم به سوی كربلا پرواز كردم

آقا ببخشم روضه ای از تو شنیدم

آقا ببخش گر روضه ات را باز كردم

آخر چه شد ،  جَدِّ غریبت آب دادند؟!

یادِ لبانش سوز دل را ساز كردم

آقا شنیدم یك نفر فریاد می زد

نیزه نزن بندِ زره را باز كردم

با چند ضربه ؛راستی سر را بُریدند؟

این روضه را در سینه مثل راز كردم

 

تا حرمت گیسوی زهرا را شكستند

چكمه به پا بر سینه ی جدت نشستند

با حوصله هر استخوانی را شكستند

نامردها چشمان بازش را نبستند




موضوع: ولادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/04/22 | 12:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت معصومه(س)-مدح


میتوانند گرفتار و پریشان باشند

بی رمق، خسته دل و بی سر و سامان باشند

می‌توانند بیابان به بیابان بروند

از سرابی به سرابی پی باران باشند

می‌توانند به سرگرمی دنیا برسند

غرق دلشوره‌ی میدان و خیابان باشند

می‌توانند پس از دلزدگی های زیاد

سوی قم آمده و دست به دامان باشند

دست هایی که به دیوار حرم رو بزنند

چه کلیمی چه مسیحی چه مسلمان باشند-

در کرمخانه‌ی بانوی کرم ممکن نیست

بتوانند گرفتار و پریشان باشند

در حرم راه برو، عشق تنفس کن و نور

تا ملائک همه انگشت به دندان باشند

ناگزیرند به خاک قدمش سجده کنند

عالمانی که پی قله‌ی عرفان باشند

او عقیله ست، کریمه ست، شفیعه ست و رواست

بر درش خوب و بدِ خلق فراوان باشند

قم نشان داد به دنیا که وجودِ همه را

عشق، آباد کند گرچه بیابان باشند

عشق میخواست که شمس و قمر از مشهد و قم

سایه‌ی روی سر مردم ایران باشند

در حرم حرف بزن، او که نگاهی بکند

در و دیوار و زمین گوش به فرمان باشند...




موضوع: ولادت حضرت معصومه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/04/12 | 02:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت معصومه(س)-مدح


قلم دستِ دل داد لطف رضا

که بنویسد از ٱسوۀ هل أتا

همان که حریمش حریم خداست

همان که مدیحش ثنای ولاست

همان آشنایی که جان پرور است

که او پارۀ جان پیغمبر است

همان که مقامات و شأنش جلی است

هم از نسل زهرا و نسل علی است

همان ماه بانو که تا خاتمه

گرفته است همنامیِ فاطمه

همان بانویی که جلیله است او

ز فرط کرامت، کریمه است او

همان دخت موسی بن جعفر که اوست

معرِّف به دشمن، معرِّف به دوست

همان بانوی آسمانِ عفاف

 که باشد به گِردش ملَک در طواف

به عصمت ز نزد پدر منتصب

که معصومه بگرفت از او لقب

ز پیغمبرِ خاتم الانبیاء

و تا مهدیِ خاتم الاوصیاء

به شأن و مقامش سخن رانده اند

همه خاکِ قم را حرم خوانده اند

دل فاطمه شاد فرموده اند

بدینگونه إنشاد فرموده اند

هر آنکس که او را زیارت کند

به جنّت بنای عمارت کند

مجو قبر زهرای مظلومه را

زیارت نما قبر معصومه را

اگر چه که بر فاطمه دختر است

ولی بارگاهش چنان مادر است

حریمی که خود ذاکر فاطمه است

یقین زائرش، زائر فاطمه است

اگر علم خواهی بیا گِرد او

همه عالمانند شاگرد او

مراجع به شاگردی اش مفتخر

أعاظم به درگاه او مفتقر

مگر کیست این بانوی بی نظیر

روایتگر روز خمِّ غدیر

به علم و فقاهت نظیر امام

در ایام غیبت سفیر امام

احادیث او بسکه روشنگر است

کلامش چنان خطبۀ کوثر است

چو زهرای مرضیّه گفتار او

ولایتمداریست رفتار او

دفاع آنچنان از امامت کند

که در احتجاجش قیامت کند

قیامش چنان سدِّ راه عدوست

اگر هست همتا به زینب هم اوست

به هجرت کند در زمانی قیام

که دارد به کف دست خطِّ امام

نه پروا ز اقدام دشمن کند

نه خوفی از این ترک میهن کند

نمود انقلابش طنینی بپا

که إحیا شده یاد و نام رضا

قیامی که اسلام را زنده کرد

و دین خدا را چه پاینده کرد

قیامی که گُل کرد اسلامِ ناب

شد اقدام او الگوی انقلاب

همین انقلابی که ما کرده ایم

به یُمن قیامش بپا کرده ایم

قیامی که باشد ولایت اساس

و امروز دشمن از آن در هراس

قیامی که ما را بخواند هنوز

و عاشق بپایش بماند هنوز

قیامی که از کربلا شد شروع

که از جوی خون خدا شد شروع

و امروز تا سوریه تا یمن

بریزند خون مرا أهرمن

قیامی که با خطِّ خون، سرگرفت

ز معصومه هجده برادر گرفت

ولی خیمۀ او که غارت نشد

کسی میزبان اسارت نشد

نشد پیش چشمش، امامش شهید

نگفتند رأس رضا را برید

نگفتند خنحر به حنجر نشست

نگفتند بر سینه کافر نشست

ندیدند زیر سم اسبها

تنِ پاک مولای خود را رها

نبردند یک گوشواری ز گوش

نیامد ز گودال، خونی بجوش

ندیدند بر نیزه رأسی عیان

نکرده چهل منزل آه و فغان

نگردید این شاهزاده، اسیر

نگشته به شهر قم اصلاً حقیر

نرفته بدست کسی معجرش

نیفتاده در آتشی چادرش

تو ای بانوی بانوان بهشت

ندیدی چو زینب چنین سرنوشت

نه گودال دیدی نه شام بلا

نه دروازۀ کوفه، نه کربلا

بمیرم ز تاب و تب فاطمه

امان از دل زینب فاطمه




موضوع: ولادت حضرت معصومه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/04/12 | 02:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت معصومه(س)-ولادت


جویم از طبع خود مناعت را

صانعم داد این صَناعت را

ریزد از آسمان برایم رزق

نکنم صحبتی، قناعت را

با تمام بضاعتِ مُزجات

از رضا خواستم بضاعت را

میکنم مدحِ آنکه در عالم

به نمایش گذاشت طاعت را

حجِ او کعبۀ خراسان بود

در خودش دید استطاعت را

روزِ نهضت، نیازِ لحظه رسید

حق ادا کرد، روز و ساعت را

اقتدا بر قیام زهرا داشت

ای بنازم چنین شجاعت را

کیست معصومه مظهر توحید

دختر ماه، دختر خورشید

 

بانویی که مثال زینب شد

آبروی تمام مکتب شد

در مرام و قیام و راه و روش

وامدار رئیس مذهب شد

در غیاب امام خود بانو

نکته دانِ تمامِ مطلب شد

بسکه معصوم بود، معصومه

ثانیِ فاطمه ملقّب شد

بیت موساست طور سینایش

در همین خانه او مهذّب شد

همچو زهرای مرضیه، جبریل

با دلِ حضرتش مُصاحَب شد

مأمنش آستان بیتِ رفیع

محرم دوست، هر دلِ شب شد

کیست معصومه، مظهر توحید

دختر ماه، دختر خورشید

 

عابده، زاهده، مجلله اوست

فاطمه، راضیه، محدثه اوست

بی گمان بعد زینب کبرا

عالمه هست و بی معلمه اوست

بر نبیِ مکرمِ اسلام

همچو زهرا گُلِ مکرمه اوست

پارۀ قلب موسیِ کاظم

بر علی، دختر معظمه اوست

زینبِ کربلای ایران، نیز...

بانوی جان نثار علقمه اوست

قدرِ مخفی و قبرِ مخفی را

مهدِ قم را، نمادِ فاطمه اوست

در قیامت، شفیعةُ المَحشر

یاریِ شیعه را مقدمه اوست

کیست معصومه، مظهر توحید

دختر ماه، دختر خورشید

 

راوی است و چنین روایت کرد

حق مرا حافظ ولایت کرد

نتوان منکرش کسی بشود

آن غدیری که او روایت کرد

در عمل راه عشق را پوئید

کربلا را چنین روایت کرد

هیجده کشته در رهِ حق داد

با شهادت ز دین حمایت کرد

با وجودی که او اسیر نشد

شهر قم حالِ او رعایت کرد

نه به او، بر عنان ناقۀ او

مرجعِ شیعیان عنایت کرد

آری آری، وفای اهل قم

تا همه خاک ما سرایت کرد

کیست معصومه، مظهر توحید

دختر ماه، دختر خورشید

 

دست بر چادری نخورد اینجا

هیچکس معجری نبرد اینجا

بینِ نامحرمان نماند کسی

ناقه اش را بما سپرد اینجا

تازیانه نخورد بر بانو

گل بپای رکاب خورد اینجا

اهل قم در خرابه نه، او را

بهترین جای شهر بُرد اینجا

او به بزم شراب برده نشد

میهمانِ خدا شمرد اینجا

کِی ز پا تا سرِ امام رضا

زیر تیغ و سنان فشرد اینجا

لِه نشد زیر سُمِّ مرکبها

دهَنی، نیزه ای نخورد اینجا

هیچ پیراهنی نشد غارت

کسی انگشتری نبرد اینجا

کیست معصومه، مظهر توحید

دختر ماه، دختر خورشید




موضوع: ولادت حضرت معصومه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/04/12 | 02:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت معصومه(س)-مدح


چه تشهّد و سلامی، چه نماز بی ریایی

چه حجابِ دلنشینی، چه وقارِ دلربایی

شده سرگرم به تفسیرِ زوایایِ تو خورشید

به صلابتِ تو به به! چه نجابت و حیایی

به تو رو کرده برادر شده مشتاق حضورت

که فقط خواهر سلطانی و معصومۂ مایی

شده مشغول به ذکر تو و گل کرده سحرها

به لبِ خادم صحنت غزلِ شیخِ بهایی

همه شب ذکر لبش بوده در ایوانِ تو «بهجت»

چه رواق و آستان و حرم ِ گره گشایی

شُعرا گوشۂ ایوانِ تو آیینه سرودند

چه غزلوارۂ آیینی و چه حال و هوایی

همه مشغول به پابوس تو پیچیده در این صحن

چه مناجاتِ دل انگیزی و چه مدح و ثنایی

طلبیدی و شنیدم به خدا حینِ ورودم

که تو ای زائر من، دیر رسیدی و کجایی؟!

پدرت بابِ حوائج، تو کریمه، منِ سائل-

به خودت رو زده ام! آمده ام محض گدایی

سرِ راه تو نشستم به امیدی که به من هم

کمی از سمتِ قنوتت برسد خیلِ دعایی

بده در راهِ خدا و برسان برگِ براتِ

سفرِ سوریه! یا که نجف و کرب و بلایی




موضوع: ولادت حضرت معصومه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/04/12 | 02:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت معصومه(س)-مدح


شیخ می آید حرم ، گمراه می آید حرم

با تمام زائرانش راه می آید حرم

هیچ فرقی نیست بین زائرانش چونکه هم_

_بنده می آید حرم ، هم شاه می آیدحرم

لحظه ای خالی نمی ماند اگر دقت کنیم

روزها خورشید و شب ها ماه می آید حرم

خوش به حال شاعری که ساکن شهر قم است

گاه می آید حرم ، بیگاه می آید حرم

رتبه ها بر عکس دنیا می دهد اینجا جواب

کوه از شوق زیارت کاه می آید حرم

گرچه در ظاهر بدی قصد زیارت کرده است

در حقیقت عارف بالله می آید حرم

هر که می خواهد ببیند قطعه ای از عرش را

راه خود را می کند کوتاه می آید حرم

بُعد منزل نیست چونکه این سفرروحانی است

هرکسی هر جا بگوید : آه می آید حرم

شاه ورعیت ،مست وعارف، شیخ وگمراه و همه

با تمام زائرانش راه می آید حرم...




موضوع: ولادت حضرت معصومه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/04/12 | 01:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت معصومه(س)-ولادت


رحمت بی وقفه ای ایجاد شد

آمد و عرش خدا آباد شد

خانه ی موسی بن جعفر شاد شد

غصه و غم از دلم آزاد شد

اشکِ شادی روی مژگان آمده

خواهر شاه خراسان آمده

 

می چکید آیات توحید از رخش

بوی ناب یاس پیچید از رخش

شاه هشتم بوسه می چید از رخش

می دمید انوار خورشید از رخش

بس که در عصمت مقامش داده حق

حضرت معصومه نامش داده حق

 

ذکرِ بر روی لبانش یا رب است

بانوی معصومه ی این مکتب است

وصف او مانند وصف زینب است

نزد حق از بس که والا مرتبه است

حجت حق، جان فدایش می شود

عرش حق مست دعایش می شود

 

در حریم او دعا می آورند

عقده بر عقده گشا می آورند

حاجت کرب و بلا می آورند

ناتوان، بهر شفا می آورند

معجزاتش سهل و رایج هست او

دختر باب الحوائج هست او

 

از گناه و معصیت طاهر شدم

تا میان صحن او حاضر شدم

روی خاک افتادم و شاکر شدم

چهارده معصوم را زائر شدم

چون مرادم بانوی قم می شود

قبر زهرا هم تجسم می شود

 

بی نوا آمد مقام از او گرفت

پادشاهی را غلام از او گرفت

اعتبار و احترام از او گرفت

آبرویی مستدام از او گرفت

زائرانش را بهشتی می کند

عاری از هر نوع، زشتی می کند

 

ما فقیر رحمت معصومه ایم

ریزه خوار و رعیت معصومه ایم

زیر بار منت معصومه ایم

خاک پای حضرت معصومه ایم

روز و شب بر او توسل می کنیم

بر خدای او توکل می کنیم

 

آمد و قم میزبان عشق شد

بر سرش گل ها نشان عشق شد

آمد و مرثیه خوان عشق شد

روضه خوان قدکمان عشق شد

آسمانش خالی از کوکب نبود

غافل از مرثیه ی زینب نبود

 

سنگ نه... روی سرش گل ریختند

شعله نه... بر معجرش گل ریختند

ضربه نه... روی پرش گل ریختند

هر کجا دور و برش گل ریختند

خوب شد در قم دلش غمگین نشد

خوب شد بر ساحتش توهین نشد

 




موضوع: ولادت حضرت معصومه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/04/12 | 12:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-مدح و شهادت


السلام ای دل و دلدار اباعبدالله

ششمین سید و سالار اباعبدالله

همه با دیدن تو یاد حسین افتادند

ای حسینیه سیار اباعبدالله

ما حسینی شدگان ِ نفس گرم توایم

به تو هستیم بدهکار اباعبدالله

کار تو داده نتیجه چه قیامت کردند

اربعین لشکر زوار اباعبدالله

در و دیوار مدینه ز غم بی کسیت

می زند تا به ابد زار اباعبدالله

مادری بودی و کوبید در ِ بیت ِ تو را

آتش آن در و دیوار اباعبدالله

یعنی از آن همه شاگر در آن شب آقا

یک نفر با تو نشد یار اباعبدالله ؟!

تا که بستند دو دستان تو را شد زنده

غربت حیدر کرار اباعبدالله

تو علی گشته ای و ابن ربیع هم قنفذ

وای از این همه تکرار اباعبدالله

این چه سری است که شد ذکر لبت وا اماه

با زمین خوردنت هر بار اباعبدالله

سر ِ پیری گذر ِ تو به چه جاها افتاد

وای از آن همه آزار اباعبدالله

هر چه هم بر سرت آمد دم آخر ز عطش

چشم های تو نشد تار اباعبدالله

خواهر تو نشد ای شاه برای پسرت

در دل شعله پرستار اباعبدالله

کفنت خار بیابان نشد و بی تو نرفت

دخترت بر سر بازار اباعبدالله




موضوع: شهادت امام صادق(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/04/7 | 04:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


شبی که دشمن بی شرم با من روبرو می شد

دلم با یاد غم هایی به اشک و آه خو می شد

دو دستم تا که شد بسته به دل یاد از علی کردم

خدایا بین کوچه چه جفاها  که بر او می شد

میان راه ملعونی اهانت کرد بر زهرا

دو چشمم پر ز اشک از کینه و ظلم عدو می شد

دویدم پشت مرکب یادم از ده نعل اسب آمد

شنیدم جسم جدم زیر مرکب زیر و رو می شد

اگر چه از نفس افتادم اما نیزه داری نیست

ولی بر گردن جدم نوک نیزه فرو می شد

چه شد در گودی گودال با آن پیکر بی سر

همین اندازه می گویم که پاشیده گلو می شد




موضوع: شهادت امام صادق(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/04/7 | 04:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-مدح


شکر خدا که دست به دامان صادقیم

یعنی همیشه بی سر و سامان صادقیم

بی راهه نیست اینکه بگویم تمام ما

سلمان حیدریم و مسلمان صادقیم

از تشنگیِّ روز قیامت هراس نیست

تا لحظه ای که تشنه ی باران صادقیم

با دیدن صلابتِ ایوانِ کربلا

فکر درست کردن ایوان صادقیم

مثلِ فرشته های به دُور مزار او

در حسرت مزارِ چراغان صادقیم 




موضوع: شهادت امام صادق(ع)،  ولادت امام صادق(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/04/7 | 04:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-مدح و شهادت


به نام آنکه پُر کرده جهان از قالَ صادق‌ها

به نام آنکه می‌رویاند از جانها شقایق‌ها

به نام آنکه از دلهایِ سنگی ساخت عاشق‌ها

که می‌گردند از نورش مخالف‌ها موافق‌ها

به نامِ حضرت صادق دلت را روضه مهمان کُن

چراغِ اشک روشن کُن بقیعش را چراغان کُن

 

 

ندیده حکمت از درسش حکیمی اینچنین چون او

ادیبی یا طبیبی یا علیمی اینچنین چون او

ندیده دل صراط‌َالمُستقیمی اینچنین چون او

حلیمی یا رحیمی یا کریمی اینچنین چون او

سفارش‌های او شرحِ کلامی از کمالِ اوست

سفارش‌های او راهِ رسول‌الله و آلِ اوست

 

 

سفارش می‌کند بارِ فقیران را زمین مگذار

سفارش می‌کند در راهِ محرومان قدم بگذار

سفارش می‌کند دل را به تدبیر خدا بسپار

سفارش می‌کند هرگز نمازت را سبک مشمار

سفارش کرد  ما را تا ادا سازیم دینش را

به ما بخشید بعد از خود حسینم وا حسینش را

 

 

زیارت نامه‌های ما زیارت نامه‌های اوست

عزاداریِ ما میراثی از رسم عزای اوست

تمام گریه‌های ما کمی از های‌هایِ اوست

شلوغیِ حرم‌ها از حدیثِ کربلای اوست

خودش فرمود صدها حج فقط اجر سلامِ  ماست

ثواب یک سلام ما شب قدر امام ماست

 

 

به روضه می‌کشد آقا همیشه منبر خود را

به پای ناله سوزانده تمام حنجر خود را

میانِ گریه می‌بیند همانجا مادر خود را

ببین خرجِ عزا کرده دعای آخر خود را

چنان نالید در عمرش صدایش مثل زهرا سوخت

خدایا خانه‌یِ او در هجوم بی حیاها سوخت

 

 

چرا در بِین این مردم کسی در فکرِ حالش نیست

به فکر مو سپیدی‌اش به فکر سن و سالش نیست

به یاد کودکانِ بی کَسَش  فکر عیالش نیست

چرا این شعله‌های در به فکر دست و بالش نیست

کسی او را نمی‌گوید عصای خویش را بردار

بیا از بِینِ شعله بچه‌های خویش را بردار

 

 

زمین اُفتاد رحمی کن ببین زانوش زخمی شد

محاسن وای خاکی شد ولی اَبروش زخمی شد

 زمین اُفتاد و یاد عمه جانش روش زخمی شد

مکش اینگونه در کوچه مکش پهلوش زخمی شد

زمین اُفتاد و با نیزه  کسی اما نَزَد او را

زمین اُفتاد و شُکرش که کسی با پا نَزَد او را




موضوع: شهادت امام صادق(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.