حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


کار نکن، فاطمه جان غم به دلم بار نکن

جان علی، پیش علی تکیه به دیوار نکن

 

امن نبوده حرمم، جرم علی را تو ببخش

تا که رَوی از بر من، این همه اصرار نکن

 

نان نپز و درد نکش، دست به دستاس نزن

مرد خودت را به خودت باز بدهکار نکن

 

با غم جانکاه نرو، آه نرو، راه نرو

چادر خاکی شده را، چادر گلدار نکن

 

من چه کنم تا که بر این غمکده جارو نکشی؟!

خاک نکن، پاک نکن، چشم مرا تار نکن

 

با پر زخمی به سر زینب خود شانه نزن

بین پر زخمی خود، درد تلمبار نکن

 

زار و گرفتار نمان، خیره به مسمار نمان

آبرویم را بخر و حال مرا زار نکن

 

چشم ورم کرده ی تو قاتل جان علی است

روی نگیر از من و این حادثه انکار نکن

 

داغ پی داغ رسد، بقچه چرا باز شده؟!

پای کفن ضجه نزن، گریه ی بسیار نکن

 

پیرهن بافته ات، کار کفن را بکند

روضه ی گودال نخوان، صحبتِ اسرار نکن

 

هر دوی ما بعد نبی روزه ی غم داشته ایم

جام لقا سر نکش و فاطمه افطار نکن




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 10:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات فاطمی


به یک جمله بده بر قلب این دلداده تسکینی

به لبخندی خلاصم کن ازین هجران و غمگینی

 

تمام عمر با فکر و خیالت رفت، تا شاید

دمی هم صحبتت باشم، عجب رؤیای شیرینی

 

کنار من نشستن کسر شأنت بود اما گاه

نمی افتد مگر راه کریمان سوی مسکینی

 

جوانی رفت و گفتم وقت پیری محضرت باشم

ولیکن زنده می مانم، نمی دانم، چه تضمینی؟!

 

همه نوکر شدیم و روضه برپا کرده ایم آقا

به این امید تا شاید میان روضه بنشینی

 

"شنیدن کی بود مانند دیدن" آن چه را یک عمر

شندیم از مصیبت های این ایام، می بینی

 

علی مأمور بر صبر است و زهرا راهی میدان

چه صبر سخت و دشواری، عجب اندوه سنگینی

 

تصور کن ولی الله با چشمان خود باید

ببیند می خورد بر روی گل، سیلیِ گلچینی

 

سقیفه ریشه بود و نینوا محصول آن ریشه

شهید جهل امت شد، امام و پایه ی دینی

 

صدای تشنه ای از گودی گودال بالا رفت

میان هجمه ی سرنیزه های رو به پایینی




موضوع: مناجات فاطمی با امام زمان (عج)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 10:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


خصم بر کف چو تازیانه گرفت

تـن پــاک تـو را نشانه گرفت

 

شعله‌ای کز حریم تو برخاست

از دل مصطفــی زبانـه گرفت

 

شب قتل علی همان شب بود

که ز دستش تو را زمانه گرفت

 

جان خود را نهاد در دل خاک

با تـو در قبـر، آشیانه گـرفت

 

دسـت پیغمبــر خـدا لـرزید

تا تـو را از علی شبانـه گرفت

 

بشکنـد دست آن جنـایت‌کار

که تـو را زیـر تازیانـه گـرفت

 

ای که جبریـل بـر زیـارت تو

اذن از خالــق یگانـه گـرفت

 

به چه تقصیر، جـان پـاکت را

خصم در بیـن آستـانه گرفت؟

 

جگـر سنـگ بــر علـی سوزد

که عزا بر تـو مخفیـانه گرفت

 

شیعـه آن روزهـا که روز نبود

کوه درد تو را بـه شانه گرفت

 

شیعه عمری بـه یاد غربت تو

بهـر گریه دلش بهانـه گرفت




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 10:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مناجات


غصه بی انتهاست مادرجان

آه ! قبرت کجاست مادرجان؟

 

شرح این درد را توانی نیست

از مزارت چرا نشانی نیست؟

 

حقت این نیست بی حرم باشی!

حسرتِ دیده ی ترم باشی

 

حقت این ست محترم باشی

صاحب بهترین حرم باشی

 

گنبدی پُر فروغ می خواهی

صحن های شلوغ می خواهی

 

کاش قانونِ عشق حاکم بود

جایِ هر شُرطه، چند خادم بود

 

شُرطه های مدینه بدبین اند

دلشان سنگ و دست سنگین اند

 

کارشان بی گناه را زدن است

زائر بی پناه را زدن است

 

حرف زخم ست و استخوان مادر

بشکند دستهایشان مادر




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 10:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


از در بگویم یا که از دیوار یا کوچه

چون گفتنی شیعه بسیارست با کوچه

 

از آتش و از سیلی و مسمار تا تابوت

دیده ست مظلومیتش را بارها کوچه ...

 

اینسو در و دیوار، آنسو دستها بسته

آوار شد وقتی که دید این صحنه را کوچه

 

حال بدش را دید و با دلواپسی برداشت

همراه دست مجتبی دست دعا کوچه

 

تنها خدا دانست مولا با چه احوالی

تابوت او را روی دوش آورد تا کوچه

 

داغ تو ما را میبرد آهسته آهسته

صحرابه صحرا تا قیام کربلا کوچه

 

وقت طلوع حضرت خورشید می بینیم

وا می کند مشت خودش را ابتدا کوچه ...




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


شکستن ات کمرم را شکست فاطمه جان !

علی کنار تو از پا نشست فاطمه جان !

 

تمام ماحصل عمرمان در این نه سال

هر انچه بافته بودم گسست فاطمه جان !

 

هجوم و هیزم و بی حرمتی بعید نبود

از ان جماعت اتش پرست فاطمه جان !

 

رفیق راه عبورم شده است نامردی

که راه را به تو در کوچه بست فاطمه جان !

 

نشسته بر رخ تو جای پنج انگشتش

چه ها ندیدی از آن ضرب دست فاطمه جان !

 

 

کجاست هدیه ی شام زفاف مان بانو؟

بگو به گوش علی هرچه هست فاطمه جان !

 

بگو چکار کنم با خودت مرا ببری ؟

مدینه بی تو عذاب اور است فاطمه جان !




موضوع: وصیت و بستر شهادت،  روز شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


فکر کردن به غم و غصه‌ی مادر سخت است

خواندن روضه‌ی «در» چند برابر سخت است

 

از حسین(ع) اصرار کردن که: حسن(س)! حرف بزن

از حسن(ع) هی بغض کردن که: برادر! سخت است

 

زیرِ بار غم تو می‌شکند پشت پدر

زندگی بی سر و بی همسر و سرور سخت است

 

دلِ حیدر دل کوه است، دلِ کوه، آری!

ولی این داغ برای دل حیدر سخت است

 

من همان اولِ بسم الله اشکم جاری است

چقدَر زمزمه ی سوره‌ی کوثر سخت است...

 




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


گاهی تکان میداد سر را پیکرش را نه

این روزهای آخری حتی سرش را نه

 

پلکش جوابِ السلامِ همسرش را داد

اما جوابِ التماسِ دخترش را نه

 

بر چشمِ خیسِ زینبش با رویِ بسته‌اش

وا میکند چشمانِ خود را معجرش را نه

 

این شانه سنگین است وقتی بازویش خُرد است

زینب ببین بازوی او را   بسترش را نه

 

خون سرفه‌هایش بسترش را غرقِ خون کرده است

چاره کند تب را اگر ، دردِ سرش را نه...

 

تنها علی را خوب میبیند در این خانه

با چشمهای زخمی‌اش دوروبرش را نه

 

هر روز زینب در حیاط خانه می‌آید

در را تماشا می‌کند میخِ درش را نه

 

فهمید دشمن با هجومش هم محال است او...

خالی کُنَد در بینِ آتش سنگرش را نه

 

پس آنقدر زد روی در تا که زِ جایش کَند

هُل داد در را نشنود وا حیدرش را نه

 

نه تنها خودش رد شد جماعت هم که رد شد آه

مادر صدا زد : فضه   اما شوهرش را نه

 

بارش زمین اُفتاد دیگر او نمی‌بیند

از بچه‌های کوچکش کوچکترش را نه

 

بُردند بابا را یتیمانش دویدند و...

در را جدا کردند از او میخ ترش را نه

 

در کربلا میگفت مادر بین گودالش

او را زدید اُفتاد اما خواهرش را نه

 

بیرون کشید از زیر شالش خنجر خود را

خانم صدا میزد حرامی حنجرش را نه

 

بر روی نیزه میزنی جان مرا اما

در پیش چشمان ربابم اصغرش را نه




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


آنشب که شب از صبح محشر تیره تر بود

آنشب که از آن مرغ شب هم بی خبر بود

 

آنشب که خون از دیدهء مهتاب میریخت

اسما برای غسل زهرا آب میریخت

 

باید علی صد بار دست از جان بشوید

تا که به پیراهن تن جانان بشوید

 

می دید پامال خزان ها لاله اش را

می شست جسم یار هجده ساله اش را

 

می شست در تاریکی شب مخفیانه

گه جای سیلی گاه جای تازیانه

 

می شست جسم همدم و دلداده اش را

قرآن زیر دست و پا افتاده اش را

 

می شست در تاریکی شب جسم خسته

می کرد دستش لمس بازوی شکسته

 

آرام بود اما وجودش مشتعل بود

از مادر و از چار فرزندش خجل بود

 

آهی کشید و زد گره بند کفن را

می سوخت و می دید مرگ خویشتن را

 

یک چشم بر یاس کبودش در کفن داشت

یک چشم دیگر بر حسین و بر حسن داشت

 

از بی کسی در بال هم، سر برده بودند

گویی کنار جسم مادر مرده بودند

 

داغ دل مولا دوباره گشت تازه

ریحانه ها را خواند پای آن جنازه

 

کای گوشه گیران شب غربت بیایید

آخر وداع خویش با مادر نمایید

 

آیید و جان خویش را در بر بگیرید

از مادر خود توشه ای دیگر بگیرید

 

دو طائر بشکسته پر از جا پریدند

افتان و خیزان جانب مادر دویدند

 

دو دسته گل گلبوسه از کوثر گرفتند

قرآن خون آلوده را در بر گرفتند

 

ناگاه از آن خونین بدن آهی برآمد

با ناله بیرون دستهای مادر آمد

 

بشنید گردون نالهء منصوره اش را

بگرفت قرآن در بغل دو سوره اش را

 

میخواست بی تابی ز طفلان جان بگیرد

میرفت تا عمر علی پایان بگیرد

 

ناگه ندا آمد علی بشتاب بشتاب

دردانه های وحی را دریاب دریاب..




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


ای با تمام هستی خود یاور علی

در بیت وحی حامی و هم سنگر علی

 

چون شد که در بهار جوانی خزان شدی

ای یاس مصطفی گُل نیلوفر علی

 

با دفن مخفیانه ی تو در دل زمین

هفت آسمان خراب شده بر سر علی

 

وقتی نفس به قلب تو پیچید پشت در

می خواست روح، پر زند از پیکرِ علی

 

با تازیانه اجر رسالت به دست تو

تقدیم شد به پیش دو چشم تر علی

 

در لحظه ی غروب غم انگیزِ مرگِ تو

گویی رسیده بود شب آخر علی

 

دست خدایی تو چون از کار اوفتاد

نیرو گرفت خصم ستم گستر علی

 

یارب چه می شود که گذارم به باغ وحی؟

صورت به قتلگاه گُل پرپر علی

 

وقتی که گوشواره ز گوش تو شد جدا

افتاد لرزه بر بدن دختر علی

 

ای اولین شهیده ی راه علی بمان

آخر به خاطر دل غم پرور علی

 

ای طایر شکسته پر بوستان وحی

اینقدر بال بال مزن در بر علی

 

«میثم» بر آستان ولایت نظاره کن

بی فاطمه شکسته شده محور علی




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


ای داغ عشق بر جگر خون فشان تو

وی لاله زار زخم ، تن ارغوان تو

 

ای آخرین بهانه ی شادابی علی!

در اول بهار رسیده خزان تو

 

ای ماه روشن شب قدر من ، آفتاب

پنهان شده ست در نظر مهربان تو

 

در آزمون عشق علی صبر می کنی

اما چه سخت میگذرد امتحان تو

 

با ضعف شانه بر سر دردانه می کشی!

ای من فدای خستگی بازوان تو

 

دیدم زمان غسل تو ، دریای سرخ من!

در خون نشسته بود کران تا کران تو*

 

پنهان شدی که حافظه ی چند قرن بعد

از ناله های خاک بگیرد نشان تو

 

*مصرع از مرحوم حسین منزوی




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تغسیل


برای شستن تو از كجا شروع كنم

ز گیسُوانِ سرت یا ز پا شروع كنم

ز جای سیلیِ آن بی حیا شروع كنم ؟

وَ یا ز پهلوی تو بی هوا شروع كنم

كنار پیكر تو دست روی دست زنم

كسی كه خانه شده بر سرش خراب منم

 

چه خوب شد كه خودت رویِ سوخته شستی

شكافِ گوشه ابروی سوخته شستی

به احتیاط دو پهلوی سوخته شستی

گره به روی گرهِ مویِ سوخته شستی

ولی هنوز عجب كار دارد این بدنت

چه گریه دار شده در تن تو پیرُهنت

 

شبیه كعبه كنم ، فاطمه ، تنِ تو طواف

ز شعله مویِ سرت تاب خورده مثل كلاف

چگونه چینِ تنِ سوخته نمایم صاف

رسیده دست علی عاقبت به جای غلاف

ز دستهای یدالله ظرف آب افتاد

به یاد چادر خاكی ابوتراب افتاد

 

به پیش چشم یتیمان تنِ تو می شویم

من آخرین نفس این سیبِ سوخته می بویم

زِ زیر پیرُهنت پیكر تو می جویم

شكایتت به پدر وقتِ دفن، می گویم

نگفتی عاقبت آمد چه بر سرت زهرا

چه كرده داغیِ مسمار با پرت زهرا

 

یتیم های تو را دورِ تو صدا كردم

كبوتران حرم را ز غم رها كردم

همینكه دخترت از پیكرت جدا كردم

قسم به جان حسین ، یاد كربلا كردم

پس از تو زخم دلِ دخترت نمك نزدند

به دخترانِ عزادار تو كتك نزدند

 

به كربلا همه بعد از بریدن سرها

به خیمه حمله نمودند سوی دخترها

چه تنگ شد وسط گیر و دار؛ معبرها

به دست لشگریان تكّه هایِ معجرها

میانِ تكِّه معجر چقدر گیسو بود

تمام دختركان دستشان به پهلو بود




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


تا که نامت بر زبان آمد زبان آتش گرفت

سوختم، چندان که مغز استخوان آتش گرفت

 

حیدر آمد، خاک همچون باد، گرم گریه شد

خواست تا غسلت دهد آب روان آتش گرفت

 

هان چه می پرسی چه پیش آمد؟ زمین را آب برد

بادبانِ کشتی پیغمبران آتش گرفت

 

یک طرف ماهِ مرا ابرِ سیاهِ فتنه کشت

یک طرف از درد غربت کهکشان آتش گرفت

 

رفت سمت آسمان روحت! زمین از شرم سوخت

در زمین جسم تو گم شد، آسمان آتش گرفت




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


خورشید عمر کیست که بر بام می‌رود

بر دوش شب نشسته و آرام می‌رود

 

مجهول قدر اوست که مخفی‌ست قبر او

از بی‌نهایتی به سرانجام می‌رود

 

در نوبهار غارت طوفان خشن‌ترست

در دست او شکوفه‌ی بادام می‌رود

 

او هست جلوه‌گاه حیا، غیرممکن‌ست

بر دوش بی‌لیاقت هر عامّی رود

 

تشییع می‌کند همه‌ی هست خویش را

بی‌یاوری که خسته در این شام می‌رود

 

این گفتگوی ساکت مردی شکسته است

مردی که زخم‌خورده‌ی دشنام می‌رود:

 

زهرا پس از تو خار به چشمم گذاشتند

زهرا پس از تو تیغ بر این کام می‌رود




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


باید که بر دیوار بگذارم سرم را

دنیا گرفت از من تمامِ باورم را

 

دستانِ لرزانم چگونه می تواند

تدفین نماید پاره های پیکرم را !؟

 

یک نیمه از قلبِ مرا " دیوار " له کرد

" در " می فشارد نیمه های دیگرم را

 

با آب باید جسمِ دریا را بشویم؟

یا زخمِ میخِ آیه های کوثرم را؟

 

می خوانم از چشمانِ خیس و سرد و ساکت

بغضِ شکسته در نگاهِ دخترم را

 

دیشب حسن تا صبح هی در خواب می گفت :

بابا! کسی در کوچه ها زد مادرم را

 

دارم خجالت می کشم از بچه هایت

پیشِ حسن بالا نمی گیرم سرم را

 

این غصه قلبِ خسته ام را می فشارد :

من بودم و نامرد می زد همسرم را




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 08:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تکفین و تشییع


این بار چندم است کفن باز می‌کنم

دارم به این بهانه تو را ناز می‌کنم

 

پلکی تبسمی نفسی یا شکایتی

باشد بخواب فاطمه هر طور راحتی

 

باشد بُرو ولی جگرم را نگاه کن

پُشتم شکسته‌ای کمرم را نگاه کن

 

برخیز باز چاره‌ی درد مرا بده

برخیز و دستمالِ نبرد مرا بده

 

مثل قدیم پشت سرم آب را بریز

جای علی تو برجگرم آب را بریز

 

این بار چندم است کفن باز می‌کنم

دارم به این بهانه تو را ناز می‌کنم

 

داریم مثل سوز خزان گریه می‌کنیم

با آستین بین دهان گریه می‌کنیم

 

دارم به دوش خویش دو تابوت می‌کشم

دستی به زخم گوشه‌ی اَبروت می‌کشم

 

این مرد کوه بود که درهم شکسته شد

دیدم که هفت جای تو باهم شکسته شد

 

تو غرق زخم رفتی و حیدر تمام کرد

امروز بی تو فاتح خیبر تمام کرد

 

دارند بچه‌ها همه از دست می‌روند

خواهر تمام کرد برادر تمام کرد

 

پیش حسن حسین به زانو نشسته است

وقتی به گریه گفت که مادر تمام کرد

 

دیدم که قاتلت اثر ضربِ خویش را

با چوب‌های شعله‌ورِ در تمام کرد

 

وای از قلاف ، زخمش از اول عجیب بود

وای از مغیره کارِ خود آخر تمام کرد

 

روز دوشنبه بود به آتش  شروع کرد

روز دهم به ضربه‌ی خنجر تمام کرد

 

این بار چندم است کفن باز می کنم

دارم به این بهانه تورا ناز می کنم....




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 08:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


رنگ خزان شدم ز غمت ای خزان من

زهرای من! حبیبه ی من! مهربان من

 

میبینی از غمت چقدر میخورم زمین؟

دیگر شدم بدون عصا آسمان من!

 

مانده هنوز بستر تو گوشه ی اتاق

با لاله اش چکار کنم باغبان من؟!

 

ماندست چند تار مویت بین شانه ای.

چشمم که خورد تیر کشید استخوان من!

 

راحت بخواب درد کشیدن تمام شد!

راحت بخواب درد کشیده جوان من!

 

کابوس لحظه های علی نقش قبر توست..

فکرش به هم زده ست زمین و زمان من

 

چهل قبر ساختم که نفهمند هیچوقت

آخر کجاست قبر تو راز نهان من..

 

گفتم درِ جدید بسازند بعد تو

تا میخ ها دوباره نگیرند جان من..

 

حالا دگر تمام شده امتحان تو...

حالا دگر شروع شده امتحان من...




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 08:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


شام غریبان می شود در خانه، بی تو

چون بیت الاحزان می شود در خانه، بی تو

 

من با حسن آرام می سوزیم، اما

زینب پریشان می شود در خانه، بی تو

 

با چشمهای خیس، بابا از خجالت

یک گوشه پنهان می شود در خانه، بی تو

 

روزی گلستان بوده است این خانه با تو

دارد بیابان می شود در خانه، بی تو

 

مادر! ببین آن بغض های بی صدایت

با گریه جبران می شود در خانه، بی تو

 

سجاده و چادر نمازِ وصله دارت

پروانه باران می شود در خانه، بی تو

 

پنهان شدی از چشم نامردان تو اما

غربت نمایان می شود در خانه، بی تو




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 08:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تشییع


می رود تابوتِ تو بر شانه هایِ اهل بیت

بازهم محبوس شد نا و نوایِ اهل بیت

 

می زند بر صورتش گاهی حسین گاهی حسن

دردِ هجرانِ تو سخت ست از برایِ اهل بیت

 

شوهرت در احتضار افتاده است بانویِ من

می رود از دست قطعاً مرتضایِ اهل بیت

 

بیشتر از هر کسی حالِ حسن باشد خراب

خاطره دارد ز کوچه ،مجتبایِ اهل بیت

 

گوشه ی تابوت می لرزد به رویِ شانه اش

یادش افتاده گمانم از جفایِ اهل بیت

 

این همان کوچه ست که بر تو جسارت کرده اند ؟

فاطمه! خاکی شده اینجا ردایِ اهل بیت

 

یک دعایی کن بمیرد شوهرِ مظلوم تو

با تو تا دفنم کنند آل عبایِ اهل بیت 




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 08:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تغسیل و تکفین


نیلوفرِ سُرخِ بَدَنَت کُشت مرا

گُلکاریِ بَر پیرُهَنَت کُشت مرا

با فِضِّه که در کفن تو را پیچیدم

خونابه ی روی کَفَنَت کُشت مرا




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 08:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تغسیل و تدفین


می دهد بال و پر خستۀ جبریل خبر

پیشِ چشمان علی رفت ز دنیا کوثر

 

دور می کرد ز دُور و برِ خانه همه را

ماند، یک جمعِ یتیم و تنِ سردِ مادر

 

غنچه اش گوشه ی یک باغچه ای مدفون بود

به کجا دفن کند حال،گُلَش را حیدر

 

این گُلِ لِه شده را با چه دلی بردارد

با چه حالی بدهد غسل به یاسِ پَرپَر

 

زیر پیراهن اگر غسل دهد دستور است

باز می کرد علی از سرِ زهرا معجر

 

آب می ریخت به پهلو و به سینه امّا

باز می ریخت ز خونابه گهی خون جگر

 

زینب از گوشه ی آن حجره تماشا می کرد

وای از زخمِ تنِ مادر و حال دختر

 

پیکر فاطمه را با چه کسی باید بُرد

راهِ تشییع ، نمانده ست برایش دیگر

 

بر سرِ دوشِ علی می رود آیا پرِ کاه

یا فراتر شده تابوت ز فتح خیبر

 

زیرِ تابوت همین چند یتیمند فقط

حسنِ سر به گریبان و  حسین و خواهر

 

عاقبت شد گُلِ پرپر به دلِ خاک نهان

اینچنین رَدِّ امانت شده بر پیغمبر

 

می رسد صوتِ حزین تا تهِ گودال به گوش

آه از پیکر بی غسل و کفن ، خاک بسر




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 08:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-روز شهادت-شام غریبان-از زبان حضرت زهرا(س)


شب تا به صبح غسل تنم وقت می برد

آماده کردن کفنم وقت می برد

 

مانند دردهای دل تو شمردن

گل های سرخ پیرهنم وقت می برد

 

مرثیه خوان غربت کوثر به گوش چاه!

تفسیر آیه ی محنم وقت می برد

 

دیروز در دلت متولد شدم علی

فردا وداع از وطنم وقت می برد

 

آشفتگی زینب مان را به من ببخش

آسودگی یاسمنم وقت می برد

 

شاید که دخترم شود آرام لحظه ای

پایان گریه ی حسنم وقت می برد

 

با یاد کوچه تا به سحر ضجه میزند

بزم عزای سینه زنم وقت می برد

 

اسما _عصای دستم_ از این درد خسته شد

این روزها قدم زدنم وقت می برد

 

این کندی زبان اثر ضرب سیلی است

دیگر شنیدن سخنم وقت می برد

 

سنگین شده ست گوشم اگر پرس و جو نکن

نگذار حرف در دهنم ؛ وقت می برد

 

مانند قتل صبر حسینم ؛ ببین !که جان

بیرون کشیدن از بدنم وقت می برد




موضوع: روز شهادت حضرت زهرا(س)،  شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 08:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


شبیه بارش باران بی امان در شب

چکید اشک ز چشمان کودکان در شب

 

خدا دوباره به تشییع جسم ممتحنه

گرفت از اسدالله امتحان در شب

 

تو در میانه ی تابوت خفته بودی؟نه

علی کشید خودش را کشان کشان در شب

 

پدر چگونه به پیری رسید، بی تردید

زمان غسل تو ای مادر جوان در شب

 

پس از غروب تو ای آفتاب پیغمبر

جهان شب زده مانده است همچنان در شب

 

پس از تو سهم زمین چیست غیر تاریکی

بدون ماه چگونه است آسمان در شب

 

زمین برای تو شأن حرم شدن که نداشت

قرار شد بشود پیکرت نهان در شب




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 08:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تغسیل


دیگر بعید است این نفس بالا بیاید

باید برای یاری‌اش اسما بیاید

 

شب بود و باران بود و آب از چاه برداشت

تا که برای شستن دریا بیاید

 

این مرد خیبر مردِ خندق بود اما

باید برایِ غسلِ او زهرا بیاید

 

دستش به پهلو خورد زخمِ میخ را گفت

دیدی نشد تا محسنم دنیا بیاید

 

چشمش سیاهی رفت از بازوی خُردش

باید بماند تا که حالش جا بیاد

 

پشتِ سرِ هم شستنش را قطع می‌کرد

اما نشد تا بند این خونها بیاید

 

از بس حسن در آستین دندان فشرده

باید به دادِ حالِ او بابا بیاید

 

وقتی حسین اُفتاد بر این سینه باید

دستِ شکسته از کفن بالا بیاید

 

می‌گیرد از دوشِ ابوذر دوشِ سلمان

دنبال این تابوت آقا تا بیاد

 

تازه زمانِ شستنِ دیوار و در بود

ای کاش می‌شد زودتر فردا بیاید

 

ای‌کاش می‌شد دِق کند زینب کنارش

طاقت ندارد تا که عاشورا بیاید

 

طاقت ندارد تا ببیند بینِ گودال

بر روی آن سینه کسی با پا بیاید




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 08:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


امشب به رنگ فصل خزان گریه می کنیم

هم ناله با زمین و زمان گریه می کنیم

 

هر چند گفته اند که آرام گریه کن

اما بلند و ضجه زنان گریه می کنیم

 

امشب که خانه ی دلمان غم گرفته است

مانند ابرهای روان گریه می کنیم

 

هم پای کوچه های مدینه نشسته ایم

با روضه های تازه جوان گریه می کنیم

 

تازه جوان و قد کمانی تعجب است

از غصه های قد کمان گریه می کنیم

 

داریم پای روضه ی تان پیر می شویم

اما هنوز از غمتان گریه می کنیم

 

این خانه ی غمی است پر از غربت بقیع

از داغ قبر های نهان گریه می کنیم

 

آری دوباره بر سر سفره نشسته ایم

امشب برای مادرمان گریه می کنیم




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 08:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


همینکه زود بمیرم بِجای تو ، کافی است

همینکه جان بدهم در عزای تو ، کافی است

 

برای هر تپشِ من تبسمی بس بود

برای هر نفسِ من هوایِ تو کافی است

 

قسم به نقطه‌ی فاءِ تو کارِ من گیر است

برای نافله‌هایم هجای تو کافی است

 

مدینه سیر شده... شهرِ دیگری برویم

چه غم که گفته اگر های‌هایِ تو کافی است

 

برای ساختنم با غمِ مدینه بمان

برای سوختنم انزوای تو کافی است

 

بمان که با تو بماند توان به زانویم

بمان که بی کسیِ مرتضایِ تو کافی است

 

بمان و آه بکش با خیالِ قنداقه

برای محسنم  این لای لایِ تو کافی است

 

برای آنکه بفهمم چه آمده به سرت

لباسِ سرخِ تو کافی است جایِ تو کافی است

 

صدای آینه‌ی خُرد می‌دهی ای وای

به شب نشینیِ ما این صدایِ تو کافی است

 

خجالتم نده با این نَفَس نَفَس زدنت

که وضعِ سینه‌ات از  از وای وایِ تو کافی است

 

 نمی‌رسید به من زورشان و فهمیدند

برای کُشتنِ من ماجرای تو کافی است

 

تو شیشه بودی و یک سنگریزه هم بس بود

کسی نگفت که حالِ عزای تو کافی است

 

کسی نگفت که نامرد آتشت بس نیست

کسی نگفت مزن ضربِ پایِ تو کافی است....

 

کسی نگفت مغیره به تازیانه مکوب

کسی نگفت که برگی  برای تو کافی است

 

کسی نگفت که قنفذ غلاف را بردار

نزن نزن نزن این ضربه‌های تو کافی است

 

کسی نگفت به غیر از یهودیِ این شهر

که گفت غربتِ خیبر گشای تو کافی است

 

تو را زدند و شکستی و من زمین خوردم

تو را زدنت همین هفت جایِ تو کافی است...

 

تو را  زدند و لبِ تو نکرد نفرینی

که آهی از تو برای خدای تو کافی است

***

پس از تو دخترِ تو داد میزند نزنید

حسین داغ تو  واغربتای تو کافی است

 

برای آنکه سپاهی غنیمتت ببرند

هزارو نهصد پنجاه جای تو کافی است

 

گلیم ، پاره عبایی ، حصیر ، زیرانداز

یکی اگر که شود بوریایِ تو  کافی است




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 07:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای باخبر از آه و فغانم...فضه

ای شاهد اشک دیدگانم...فضه

این "جامه" و این کمی"غذا"…من رفتم...

جان تو و جان کودکانم...فضه

 




موضوع: روز شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 07:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


حمله کردند سمت خانه ی وحی

غاصبانی که خیره سر بودند

تک و تنهاست پشت در مادر

ولی آن سو «چهل نفر» بودند

 

نا  نجیبی به شعله دامن زد

سَخت سرگرمِ هَتکِ حُرمَت شد

بی حیا با لَگَد به دَر می زد

میخِ دَر سُرخ از خجالت شد

 

روضه را باز تر نباید خواند

 «دست بسته ست» حیدر کرار

تلخیِ خاطراتِ آتش را

هر "نفس" تازه می کند مسمار

 

تاوَلِ دست های او می سوخت

دردِ پهلو زیاد تر شده بود

 زینب از حال رفت…وقتی دید

مادرش دست بَر کَمر شده بود

 

شانه می زد به موی سوخته اش

ولی انگار نا امید شده

باورش هم نمی‌شود زینب

گیسوی مادرش "سفید" شده

 

بازویش باز هم وَرَم کرده

مرهم درد پهلوی او چیست!؟

 حرف های علی نشان می داد

دلخور از «رو گرفتن» او نیست

 

 تار می دید خانه را می گفت:

 نکند! باز! آتش آوردند!؟

 اشک می ریخت در غم محسن

آخر آن ها چقدر نامردند..




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 07:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


حتی بریده شد به گمانم امان صبر

آری، نبود صبر علی در گمان صبر

 

تنها نه با حق است، مع الصبر هم علیست

این افتخار تا به همیشه از آن صبر

 

دست فلک به مرد تعارف نمی کند

جز خون دل که ریخته در استکان صبر

 

وقتی تنور خانه به سردی گذاشته

باید که در تنور جگر پخت نان صبر

 

لات و عزی به منبر و توحید در عزا

در چشم خار و بین گلو استخوان صبر

 

این دست بسته شد که شد آن چشم نیمه باز

هم این، هم آن نبود به غیر از نشان صبر

 

در بین دود و آتش و هیزم چه می کند

حوریه ی مبارکه ی دودمان صبر؟

 

محبوبه ی حبیب خدا بین شعله هاست

از خود گرفته است خدا امتحان صبر.....




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 07:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-هجوم به بیت ولایت


دم میدم موقع سینه زنیه

روضه ی فاطمه ناگفتنیه

بچه ها بلند بلند گریه کنید

به خدا مادرمون رفتنیه

 

مرد میدونیم ولی گریه کنیم

همه بی معطلی گریه کنیم

بیشتر از فاطمه این روزا باید

به حال و روز علی گریه کنیم

 

مردم مدینه اکثرا بدن

دست رد به سینه ی علی زدن

بسکه بُردن علی دیدنی بود

خیلیا برا تماشا اومدن

 

من خودم فدای اشک چشماتون

خدا پشت و پناه مادراتون

بچه سیدا منو حلال کنین

روضه ناموسی میخونم براتون

 

اومدن به هر دلیلی بزنن

گل یاسو رنگ نیلی بزنن

فکرشو بکن چهل تا بی حیا

توو کوچه زنت رو سیلی بزنن

 

تو برو بیا میزد فاطمه رو

خیلی بی هوا میزد فاطمه رو

علی حق داره بمیره به خدا

یه غلام سیاه میزد فاطمه رو

 

خیلی بی عاطفه هستن به خدا

راهشو توو کوچه بستن به خدا

توی لفافه میگم غیرتیا

بار شیشه شو شکستن به خدا




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار،  شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/8 | 04:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 528 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو