حضرت رسول(ص)-ولادت


و آنشب از شمیم عطر نامش گلستان پر شد

تمام خانه از بوی خوش این میهمان پرشد

 

شگفتا "یوسفی در کاروان حسن پیدا شد"

که از نور جمالش صحن جان عاشقان پرشد

 

گریبان چاک کرد از مقدم او طاق کسرایی

زمان خالی شد و دریاچه های باستان پر شد

 

سماع لحظه ها از چشم صحرا سرخ می بارید

فرشته بس! دگر میخانه پیر مغان پر شد

 

خبر دادند سیمرغی ز کوه طور باز آمد

که از آوای سرشارش تمام آشیان پر شد

 

چنان مضمون صفت بود آن دو چشمان غزل گونش

که تا یک پلک زد دیوان جان شاعران پرشد

 

طواف لاله گرد کعبه آیینه دیدن داشت

شبی که مکه از نام محمد(ص) ناگهان پرشد




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/08/22 | 01:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)-ولادت


نصیبِ رزقِ خودم را وسیع می‌خواهم

مدینه، هفدهِ ماه ربیع می‌خواهم

 

برای این دو سه روزه فقط نمی‌خواهم

برای روزِ قیامت شفیع می‌خواهم

 

درست در شبِ میلادِ آفتابِ ششم

دلم گرفته خدایا بقیع می‌خواهم

 

کریم تا که تویی و فقیر تا که منم

هرآن‌چه خواسته‌ام را سریع می‌خواهم

 

به پای پرچمِ اسلام تا دمِ آخر

دلی سمیع و بصیر و مطیع می‌خواهم




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)،  ولادت امام صادق(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/21 | 05:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-مدح و ولادت


می‌بارد از بهشت دگرگون بهارها

بر دامن تمامی دل بیقرارها

 

می‌بارد آنکه بارش رحمت به دست اوست

در خشک سال عاطفه چون چشمه‌سارها

 

پیغمبرانه در دل صحرا قدم گذاشت

رونق گرفت با نفسش کوهسارها

 

آمد خلیل بت شکن از خیمه‌گاه صبح

تا بشکند غرور یمین و یسارها

 

آتش به جان چین و سمرقند تا گذاشت

کسری شکست آینه در گیر و دارها

 

ظلمت شکست و تشنه ی نوری شگرف شد

لبخند صبح قسمت لیل و نهارها

 

نوری دمید و هاله ی غم اعتکاف کرد

در قبله گاه باور چشم انتظارها

 

نوری که از فروغ رخش محو گشته‌اند

خورشید و ماه با همه آیینه دارها

 

نور «محمّد» است که اعجاز می‌کند

در خلوت تمامی شب زنده دارها




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/21 | 05:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-مدح و ولادت


شهدِ عشقت از ازل در کام دلها ریخته

این محبت را به دلها حق تعالی ریخته

آتشِ آتشکده خاموش گشت و در عوض

آتشِ عشق تو در دلها سراپا ریخته

بر ندارم سر اگر از سجدهء شکرش رواست

کاین محبت را خدا در سینۀ ما ریخته

زیرِ گامت وقتِ میلادت زمین لرزید سخت

پس نبوده بی سبب گر طاقِ کسری ریخته

نیست بی علت که ما اینگونه از خود بیخودیم

دستِ حق در جامِ ما شُربِ طهورا ریخته

اول خلقت خدا هنگام خلقِ روی تو

نقش رویت را به عشق روی زهرا ریخته

دورهء ظلمت سر آمد شد جمالت جلوه گر

مکه از فیض وجودِ پاکِ تو شد مفتخر

 

وعدهء ادیان تحقق یافت و موعود شد

سرزمین مکه هم بی تابِ این مولود شد

انتظار حق تعالی هم به پایانش رسید

بین مخلوق خدا  تقدیر ، آنچه بود شد

مثل خورشیدی دلِ ارض و سما را گرم کرد

دلبری آمد که محبوب دلِ معبود شد

نور رویش خانه های ظلم را تاریک کرد

خانۀ سفیانیان یوم الابد نابود شد

دورهء ظلمت سر آمد تیرگی از یاد رفت

حرکت دنیا به سمتِ روشنی مشهود شد

دامن بنت وهب شد چشمۀ فیض خدا

دشمن فرزند او مغضوب شد مطرود شد

آمده تا که شود انگار ختم المرسلین

جان دو عالم فدای رحمت للعالمین

 

مکه از روز ازل در بیعت پیغمبر است

فاطمه میراث دارِ این زمین تا آخر است

مکه هم مثل مدینه خانۀ زهرای ماست

کعبه خود مشغول گردیدن به دور مادر است

می زند عالم همه فریاد که حق با علیست

هر که این فریاد را نشنیده تا حالا کر است

شک نکن این آرزو آخر محقق می شود

حقِّ کعبه یک اذانِ کامل و روشنگر است

می رسد روزی که آوایِ موءذن زاده ها

می رسد آنجا به گوش از روز هم روشن تر است

بعد از آن بر منبرِ کعبه اذان شیعیان

اولش الله اکبر آخرش یا حیدر است

ملک پیغمبر به دست شیعه افتد زودِ زود

یک نفس باقیست تا نابودیِ آل سعود




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/21 | 05:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


دیده ز جان عاشق نگاه محمد

قلب احبّاست جلوه گاه محمد

 

یوسف اگر صورتش به خواب ببیند

سینه کند چاک از نگاه محمد

 

مهر و مه افزوده گر به زینت گردون

زینت عرش است مهر و ماه محمد

 

عرش خودِ اوست مهر ومه حَسَنینش

پس نرسد آسمان به جاه محمد

 

گو نرود دردمند بر درِ اغیار

باز بوَد باب جان پناه محمد

 

یوم جدل پرچمش به دست یدالله

فوج ملک خادم سپاه محمد

 

قامتی آراست بر شکستن بُت ها

بیت خداوند خود گواه محمد

 

گردن بُتها شکست تا همه گفتند

نیست خدایی به جز اِله محمد




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/21 | 05:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم (ص)-مدح


نام تو را نبرده مجسم نمی‌شوند

پیغمبران، گزیده‌ی عالم نمی‌شوند

 

در خیل انبیا، همه تنها پیمبرند

بی‌گفتن از وجود تو ، آن هم نمی‌شوند

 

حتی پیمبران اولوالعزم در قیاس

هم‌وزن با رسالت خاتم نمی‌شوند

 

صاحب کتاب مردم دنیا چرا ، ولی

شرط قبول توبه‌ی آدم نمی‌شوند

 

افلاکـِ بی تو معنی بودن ندارد و

منظومه‌های بی تو منظم نمی‌شوند

 

هم بی تو این زمین به تعادل نمی‌رسد

هم کوه‌ها بدون تو محکم نمی‌شوند

 

بی تو تمام حی علاهای مأذنه

بعد از شهادتین فراهم نمی‌شوند

 

ناگفته‌های سرٌ تو با خالق تو را

غیر از علی و فاطمه محرم نمی‌شوند

٭

ای آفرینش از تو گرفته است تار و پود

ای وسعت مقام تو بی مرز و بی حدود

 

ای کوه‌ها به بردن نام تو در قیام

ای رودها به گفتن ذکر تو در قعود

 

ای در اذان مأذنه‌ها زنده تا ابد

ای در گلوی هرچه مؤذن پر از سرود

 

برگرد و از دوباره حرایی بیافرین

پرشد دوباره عرصه ی تاریخ از یهود

 

آل امیٌه شکل جدیدی به خود گرفت

شد کعبه در محاصره‌ی آلی از سعود

 

وقتش رسیده، باز الم یجعلی بخوان

شد وقت آنکه باز ابابیل‌ها فرود...

 

می بینم اینکه مردمِ در شعب روسفید

می بینم آنکه روی ابوجهل ها کبود...

٭

یاغی شده است کفر ، زمان مقابله است

طوفان شده است و شهر مهیای زلزله است

 

پای صلیب در شب نجران شکسته شد

برخیز یا رسول که وقت مباهله است

 

دنیای ظلم یک طرف اسلام یک طرف

ناحق و حق همیشه دوسوی معادله است

 

از جزیه و مصالحه دیگر گذشته کار

اصلا چه جای حرف چه جای معامله است

 

چرخی بزن به معرکه‌ی ثم نبتهل

حالا که انزوای تو را کفر ، یک دله است

*

می‌بینم اینکه ظلم جهان را گرفته است

از ما دوباره تاب و توان را گرفته است

 

دستان استغاثه‌ی ما رو به آسمان

حس قنوت ، پیر و جوان را گرفته است

 

در استجابت غزلی را که گفته‌اند

دست بهار، جان خزان را گرفته است

 

از شام تا یمن پر از الله اکبر و

شور علی زمین و زمان را گرفته است

 

آل سعود، شعله ور از بشکه های نفت

خون عقیق، دامنشان را گرفته است

 

فریادهای سیصد و چندی سوار سبز

از لشگر سیاه ، عنان را گرفته است

 

بر بام کعبه نام علی را نوشته و

بوی خدا تمام اذان را گرفته است




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/21 | 05:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-مدح و ولادت


ای مشعل دانش از تو روشن

وی باغ صداقت از تو گلشن

 

دریای معارف و معانی

استاد کتاب آسمانی

 

ای در نفس تو جان قرآن

وی در دهنت زبان قرآن

 

با نطق تو زنده تا قیامت

توحید و نبوت و امامت

 

بر هر سخنت ارادت علم

در هر نفست ولادت علم

 

میلاد تو ای ولی سرمد

شد روز ولادت محمد (ص)

 

در هفدهم ربیع الاول

شد نور تو بر زمین محول

 

با هر سخنت کلیم خیزد

از هر نفست مسیح ریزد

 

قرآن که دُر کلام سفته

با نطق تو حرف خویش گفته

 

هر آیه که جبریل آرد

بی نطق شما زبان ندارد

 

او راه و شما چراغ راهید

ناگفته و گفته را گواهید

 

نطق تو به علم ارتقا داد

بر نهضت کربلا بقا داد

 

تو بر تن پاک علم جانی

استاد "مفضل" و "ابانی"

 

عرفان و طریقت و بصیرت

دلباختهء " ابو بصیرت"

 

غیر از تو که پرورد به دوران؟

شاگرد چو "جابر ابن حیان"

 

حاکم به زمان اشاره تو

استاد جهان "زراره" تو

 

در محفل بحث "مؤمن الطاق"

شد طاقت هر منافقی طاق

 

هارون تو در تنور آتش

گل سبز کند ز نور آتش

 

تو نور به هر کلام داری

شمشیر چنان "هشام" داری

 

پروردهء تو دوصد معلم

مانند "محمد بن مسلم"

 

دارند ز مکتب تو عرفان

"حمران و فضیل و فضل و صفوان"... 




موضوع: ولادت امام صادق(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/21 | 05:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-مدح و ولادت


به زمستان دلم فصل بهار آمده باز

به پریشانی من روحِ قرار آمده باز

به هوای نفسم نفحه ی یار آمده باز

به سرِ دادن جان دار و ندار آمده باز

به شب غمزدگان باز سحر می آید

روشنی بخش دل اهل نظر می آید

 

کیست این دلشده ای کز همگان دل بِبَرَد

کشتی خسته ی دل را سوی ساحل بِبَرَد

کیست این کعبه ی منظور که حاصل بِبَرَد

او که رونق ز دو صد دلبر کامل بِبَرَد

او خود حضرت عشق است و ز خالق آید

فجر روشنگر حق حضرت صادق آید

 

او که طاها برسد بر سر استقبالش

او که گردیده خدایی همه ی احوالش

او که عشق است همیشه همه جا دنبالش

او که شد محورِ توحیدِ خلایق خالش

جلوه ی کاملی از صدق و صفا آمده است

مظهرتام خدا جانب ما آمده است

 

باز کن دیده ی دل پنجره ها را بگشا

نام او نغمه کن و حنجره ها را بگشا

ساقیا جام میِ خاطره ها را بگشا

مِی بزن صفحه ای از منظره ها را بگشا

تا ببینی که خدای ازلی جلوه گر است

همه ی هیبت زهرا و علی جلوه گر است

 

یک مدینه دلِ سرمست به سویش آیند

یک جهان دیده ی دربست به کویش آیند

هر چه میخانه پیِ جام و سبویش آیند

قدسیان هم ز پی آب وضویش آیند

در نمازش خم محراب به پایش خم شد

مست ذکر دو لبش اهل همه عالم شد

 

کیست که دلشده ی این مه جانانه نشد

کیست که جان به رهش بر سر شکرانه نشد

کیست که از سخنش یکسره مستانه نشد

از حدیث لب او عاشق و دیوانه نشد

عاشقی جرعه ای از چشمه ی شیدایی اوست

همه ذرات جهان واله ی زیبایی اوست

 

تو همانی که خدا عشق تو را واجب کرد

دین ما مِهر علی بن ابیطالب کرد

مهر رخسار تو را بر همگان غالب کرد

قلب ما را ز پی وصل رخت طالب کرد

به لبم نغمه ی دلداری دلبر دارم

مهر تو مذهب عشقی است که باور دارم

 

هستی ام را به سر عشق رخت بگذارم

از همه غیر تو ای وجه خدا بیزارم

نه من از خاک ره تو سر خود بر دارم

نه تو یک لحظه رهایم کنی ای دلدارم

تو که دست همه را وقت عطا می گیری

عاقبت روز جزا دست مرا می گیری

 

سائل کوی توام میل زیارت دارم

بر سر سینه ببین دست ارادت دارم

از غریبی تو ای دوست چه محنت دارم

به دلم داغ دل از این همه غربت دارم

از غریبیِ مزارت به خدا دلگیرم

آخر از غربت دیوار بقیع می میرم 




موضوع: ولادت امام صادق(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/21 | 05:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)-ولادت


عرش را با ریسه های نور آذین بسته اند

گوشۂ هر کهکشان یک ماهِ زرّین بسته اند

سردرِ شهر مدینه ذکر آمین بسته اند

دورِ کعبه آیه آیه حمد و یاسین بسته اند

میزبانیِ ملائک کاملا سنجیده است

مکه مهمان دارد و کلّی تدارک دیده است

 

انبیا با اولیا...داوود و عیسی آمدند

نوح و ابراهیم با اسحاق یکجا آمدند

یوسف و یعقوب و آدم قبلِ حوّا آمدند

حضرت الیاس و اسماعیل و موسی آمدند

با ارادت با ادب، تعظیم کرده با یقین

محض بیعت با رسول الله(ص)؛ ختم المرسلین

 

آمد آنکه عطرِ او جاریست در بویِ گلاب

محض ویران کردن بتخانه ها شد انتخاب

آتش ِ آتشکده خاموش شد، شد غرق خواب

طاق کسری، کلّ ایوان مداین شد خراب

دور گهواره چه غوغایی شده، محشر شده

گل بریز و کِل بکش چون آمنه مادر شده

 

رحمةٌ للعالمین است و محمد(ص) آمده

حُسن خلق آورده با خود، حُسنِ بی حد آمده

پیش از پنجاه و هشتاد و نود، صد آمده

«لم یلِد» می خوانَد و تفسیر «یولَد» آمده

لاإلهَ جز خدا... تا گفت ذات حق یکیست

محضرِ توحید او لات و هُبل شد سربه نیست

 

مثل اقیانوس در لطف و کرم بی انتهاست

دستهایش مستجابُ الدعوه؛ اهلِ ربّناست

سیرتش قران پسند و صورتش چون سوره هاست

دشمنانش را بخوان «أبتر» که این امر خداست

شد أباالکوثر! به کوریِ همان چشمانِ شور

جاهلیت شد به جایِ دختران زنده به گور

 

قاب عالم را پر از زیباترین تصویر کرد

دست در دستش سپرد و عشق را درگیر کرد

در غدیرِ خم اذان را، قبله را تفسیر کرد

بعثتش را با ولایت خالص و تطهیر کرد

خواند «أکملتُ لکُم» را، گفت با صوتِ جلی:

تا قیامت «لا أمیرالمؤمنین إلّا علی(ع)»

 

نسل در نسلش همه از نور، از عصیان به دور

یک به یک قرانِ ناطق، اصلِ انجیل و زبور

میشود بی حُبّ آنها راهِ حق صعب العبور

موسم دلدادگی شد، کلّ عالم در سرور

در مدینه جشن دارد فاطمه(س) امشب شبی

هم پیمبر(ص) آمده هم صادقِ آلِ نبی(ع)

 

در نگاهش جنّتُ الاعلی تماشایی شده

پای درس او شلوغ است و چه غوغایی

بسکه لحنش مهربان و گرم و زهرایی(س) شده

حال من خوب و دلم مست چه آقایی شده

«قل هوالله احد» شد دینم و ذکر لبم

شد امام ِ جعفرِ صادق(ع) رئیس ِ مذهبم

 

هست یابن الباقر(ع) و در علم، بی مثل و بدل

زهد از گفتار او پیدا؛ نمایان در عمل

راستگویی و کرَم خورده به نامش از ازل

پس به عشقش خوانده ام «حیّ علی خیرالعمل»

با نمازِ اول وقتم خریدم مغفرت

از شفاعت بهره مندم میکند در آخرت!




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)،  ولادت امام صادق(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/21 | 05:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-مدح و ولادت


وقتی بیانجامد به وصل یار مقصد دیدنی ست

در محضر محبوب دیدار مجدد دیدنی ست

هر شب تمام عرشیان او را زیارت می کنند

هفت آسمان حور و ملک در رفت و آمد دیدنی ست

در جسم و جان او خدا بهتر مجسم میشود

در او تجلی صفات حی سرمد دیدنی ست

با حسن روی یوسفی از یوسفان فاطمه

خال سیاه ابروی خم زلف مجعد دیدنی ست

با مطلع الفجر رخش جبرییل حیرت میکند

بسکه ظهور صادق ال محمد دیدنی ست

هر کس که از ذریه ی زهراست اقای من است

تنها به زیر پای این اولاد مسند دیدنی ست

با چشم دل باید مزار ساده اش را بنگریم

قطعا بقیع خاکی اش مانند مشهد دیدنی ست

فردا که ایوان و شبستان و رواقی ساختیم

طوف کبوترهای عاشق دور گنبد دیدنی ست

قصد زیارت می کنیم از دور قطعا زائریم

از عاشقان بی قرار صادق بن باقریم

 

خورشید دارد ارتزاق از فیض نور خانه اش

موسا اقامت کرده در وادی طور خانه اش

پیر و مراد انبیاست سرچشمه ی آب بقاست

خضر نبی نوشیده از جام طهور خانه اش

اهل زمین شایسته ی خدمت به او هم نیستند

بر عهده ی کروبیان باشد امور خانه اش

از برکت اعجازش ابراهیم بیرون می زند

با شوق هر کس پا گذارد در تنور خانه اش

جای غرور افتادگی جای تجمل سادگی

شب تا سحر میبارد از سقف نمور خانه اش

طیّ طریقم بی گمان اغاز معراج من است

نزدیک عرشم میبرد این راه دور خانه اش

بار سرم را میکشد بر روی شانه شب به شب

خیلی بدهکارم به دیوار صبور خانه اش

موسی بن جعفر نه دمش عیسی بن جعفر پرور است

دستم به دامان مسیح نوظهور خانه اش

در مشهد و در کاظمین از عمق جان سر میدهم

اولاد من قربان اولاد ذکور خانه اش

آئینه دار پنج تن بر خلق عالم حاکم است

جانم فدایش پنجمین جد امام قائم است

 

عرض ارادت میکنم اما به شکل دیگری

تقدیم حضرت میکنم با جان و دل شعر تری

جمع نبوت با امامت میشود کنه امام

آئین او پیغمبری سیر و سلوکش حیدری

در ما رایت افقه من جعفر نعمان ببین

حتی ندارد دشمنش از او فقیه بهتری

کار کسی جز او نباشد ابن حیان ساختن

از غیر آقا بر نمی آید زُراره پروری

از برکت انفاس او کرسی درس خاص او

پیچیده ست آوازه ی فقه و کلام جعفری

بر صدق گفتارم شهادت میدهد اِبنِ حَکَم

در گفتگوهایش  نمایان است فتح خیبری

ممنون قال الباقر و مدیون قال الصادق اند

از مرجع و از سینه زن تا روضه خوان و منبری

دیدند با چشمان خود هم شافعی هم مالکی

شیعه ندارد جز امام صادق خود رهبری

باید بگردد هر که در دنیاست کاهل بر نماز

در محشر فردا به دنبال شفیع دیگری

شکر خدا دم میزنم از صاحب خود دم به دم

شکر خدا دارم به تن رخت شریف نوکری

من با ارادت گفته ام قدر بضاعت گفته ام

ابیات گنگ من کجا اشعار ناب حمیری ؟

مولا قدمگاهش همیشه قبله گاه اولیاست

فرزند او باب الحوائج مغز بادامش رضاست

 

در فطرت ما ریشه دارد مهر پنهانی ما

اسباب خدمت میشود افکار عرفانی ما

از لَن تَنالوُ البِرّ حَتّی تُنفِقوا دریافتیم

باید که الگومان شود احکام قرآنی ما

در قحطی انسان و انسان دوستی ای کاش که

چون ریزعلی باشیم و باشد فصل دهقانی ما

دل روی دل باید نهاد و شهر را آباد کرد

ویرانی هم میهنان ماست ویرانی ما

دفتر به پایان آمده اما حکایت باقی است

مضمون سرازیر است در ابیات پایانی ما

از پا در اورده ست داعش را نه تنها تیر و تیغ

او را زمین زد عاقبت نیروی ایمانی ما

ریز و درشت دشمن شیعه به خاک افتاده از

سیلی سنگین برادرهای افغانی ما

جایی برای عرض اندام سنان و شمر نیست

وقتی قیامت میکند کیسان ایرانی ما

بی شک شکار بعدی اش باشد فقط آل سعود

فتح مدینه میکند قاسم سلیمانی ما

خاکسترش بر باد داد بر دشمنانش یاد داد

شوخی ندارد باکسی تصمیم طوفانی ما

او خار چشم دشمن است فرمانده ای فیل افکن است

پایان گرفت از همتش شبهای بحرانی ما

چشمش به فرمان ولی دلواپس سید علی

چشم امید حضرت یار خراسانی ما

جای شهیدان دفاع از زینبیه خالی است

در هیئت رزمندگان در مرثیه خوانی ما

سادات مجلس معذرت آقا به خاک افتاده است

در کوچه مثل مادرش زهرا به خاک افتاده است




موضوع: ولادت امام صادق(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/21 | 05:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


اگرچه زود؛ می‌آید، اگرچه دیر؛ می‌آید

سوار سبزپوش ما به هر تقدیر می‌آید

 

همان خورشید موعودی که در روز طلوع او

حدیث صبح صادق می‌شود تفسیر، می‌آید

 

زمین آبی‌تر از این آسمان‌ها می‌شود وقتی

که آن آیینۀ سبز «خدا - تصویر» می‌آید

 

شکوه مهربانی که نگاه نافذش حتی

به روی سنگ‌ها هم می‌کند تأثیر، می‌آید

 

در اعماق نگاهش می‌توان خشمی مقدس دید

دلش لبریز از مهر است و با شمشیر می‌آید

 

چنان با ضربه‌های حیدری اعجاز خواهد کرد

که از دیوار هم گل‌نغمۀ تکبیر می‌آید

 

دقیقاً رأس آن ساعت که در نزد خدا ثبت است

نه قدری زودتر از آن نه با تأخیر می‌آید




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/08/16 | 08:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-آغاز امامت


شد امام ِ آخرین و دل برایش بیقرار

سامرا شد ریسه بندان! از یمین تا به یسار

جان فدایِ آن عبا که تار و پودش حیدری ست

بر تنش زیبا نشسته؛ با کمال و با وقار

حک شده با دستِ حق بر تیغۂ شمشیر او

لا فتی إلا علی(ع) لاسیف إلا ذوالفقار

میبرَد تاج ولایتعهدی اش را جبرئیل

میشود «طاووس أهل الجنّه» صاحب-اختیار

دل بیا رخت سفیدت را به تن کن! آمده-

عید بیعت با ولیِ عصر(عج)، عیدِ انتظار

حضرت زهرا(س) برایش خوانده حمد و إن یکاد

آرزویش هست، باشد یاورانش بیشمار

تا بگیرد از تمام دشمنانِ مرتضی(ع)

انتقامی سخت را با ضربه هایی ناگوار

کاش برگردد به زودی با ظهوری غرقِ نور

در حضورش به! چه حالی دارد این جشن و سرور

 

 

از کنارِ کعبه آن ماهِ دل آرا می رسد

محض دیدارش چه بی صبرانه عیسی می رسد

می رسد بر گوش، تا صوت أناالمهدی؛ سریع...

سیصد و چندین نفر دلداده درجا می رسد

عاقبت در جمعه ای جذّاب می پیچد خبر

آخرین معشوقِ والا منسبِ ما می رسد

مصحف و نهج البلاغه بعدِ قرانِ کریم

سورۂ نور و قصص، طاها و أسرا میرسد

محضرش تقدیم خواهد شد زمین و آسمان

هدیۂ خیل ملَک از عرشِ اعلی می رسد

عشقِ مادر دارد و با شیعیانش در بقیع؛

قبلِ هر کاری به کارِ قبر زهرا(س) می رسد

جرعه جرعه لحظۂ دیدار نزدیک است و خوب...

ندبه و عهد و فرج دارد به دریا میرسد

پس بگو «لبیک یامهدی(عج)» تویی تو امّتش

دست هایت را ببر بالا برای بیعتش!




موضوع: آغاز امامت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/08/16 | 08:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-آغاز امامت


گذشت ایّام اشک و آه و ناله

شکفته در مسیرش یاس و لاله

تماشایی ست در سرداب امشب؛

مناجات امامِ پنج ساله!




موضوع: آغاز امامت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/08/16 | 08:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-آغاز امامت


ای تاج امامت بسرت یوسف زهرا

وی خَلعت عصمت به برت یوسف زهرا

 

شک نیست که سلطان جهانی تو پس از این

از بعد وفات پدرت یوسف زهرا

 

باباست گرفتار نگاه و نفَس تو

مادر بزند بوسه سرت یوسف زهرا

 

المنة لله که تو حجت حقی

عالم همه تحت نظرت یوسف زهرا

 

صد شکر که این تاج ولایت بسر توست

شمشیر علی بر کمرت یوسف زهرا

 

پیغمبر اکرم شده بس مفتخر از تو

ای هیبت احمد سپرت یوسف زهرا

 

تو منجی زهرایی و او چشم براهت

کی میرسد از ره خبرت یوسف زهرا

 

چشمان پر اشک حسنین است بسویت

عباس شده خونجگرت یوسف زهرا

 

تو قبلۀ دلهایی و معنای نمازی

ما شیعۀ اثنی عشرت یوسف زهرا

 

رفتی به پس پردۀ غیبت بسلامت

برگرد دگر از سفرت یوسف زهرا

 

زیباست که طاووس جنان رخ بنماید

گسترده شود بال و پرت یوسف زهرا

 

بازآ که کلام تو کلام اللهِ محض است

این است بقرآن هنرت یوسف زهرا

 

برگرد که احکام همه مانده معطل

اسلام شده دربدرت یوسف زهرا

 

لعنت به کسانی که همه حق تو بردند

شد غصب تمام ثمرت یوسف زهرا

 

ای رفته به تاراج حقوقت، أقِمِ الحَرب

شد شیعۀ تو پشت سرت یوسف زهرا

 

روزیکه مسلط بشوی بر همه عالم

جمع شهدا دور و برت یوسف زهرا

 

بر بام فلک پرچم تو یکسره بالاست

تا کفر ببیند اثرت یوسف زهرا

 

در هم شکند قدرت پوشالی بت ها

با ضربت تیغ و تبرت یوسف زهرا

 

گردن بزنی چون همه طاغوت جهان را

یکجاست فقط درد سرت یوسف

 

بر ضارب زهرا بزنی ضربت سیلی

ای مادر تو منتظرت یوسف زهرا

 

ای منتقم محسن شش ماهه کجایی

صد روضه شده همسفرت یوسف زهرا

 

در روضۀ ارباب چه بی صبر و قراری

قربان تو و چشم ترت یوسف زهرا

 

ما منتظر فجر ظهوریم اماما

تا صبح قریب سحرت یوسف زهرا

 

از خون شهیدان حرم فتح دمیده

محسن حججی شد قمرت یوسف زهرا 




موضوع: آغاز امامت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/08/16 | 08:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-آغاز امامت


امروز جهان شور قیامت دارد

ابر کرم خدا کرامت دارد

ذرات جهان به یکدگر می گویند

خورشید به سر تاج امامت دارد




موضوع: آغاز امامت امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/08/16 | 07:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


به لبِ خشکِ تو انگار که باران میخورد

آب میخوردی و هِی ظرف به دندان میخورد

 

پسرِ کوچکِ تو مانده چه سازد با تو

زهر وقتی که بر این سینه‌ی سوزان میخورد

 

آه میسوخت از این آه دوتا گونه‌ی او

نفَست تا که بر آن چهره‌ی گریان میخورد

 

فقط از کنده و زنجیر و فلک خالی بود

ورنه این حجره‌ی پُر درد به زندان میخورد

 

بارها شد که تو پیچیدی و اُفتاد سرت

بارها خاک بر این زُلفِ پریشان میخورد

 

پسرت اینطرف و مادرت آنسو مُردند

دستهاشان به سر از وای حسن‌جان میخورد

 

دیدی از بسترِ خود شام و سَر و آتش را

آنهمه زخم که از بام به طفلان میخورد

 

یک به یک با سرِ خود رویِ زمین میخوردند

ضربِ شلاق که بر پشت و گریبان میخورد

 

خیره بر چشمِ پدر بود نفهمید که سوخت

آتشی را که بر آن دخترِ بی جان میخورد

 

دخترک زد به لبش گفت که دندانش کو

آنقدر سنگ که بر آن لب و دندان میخورد




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات شهادت امام حسن عسکری(ع)


به آسمان نرسم تا هوایی‌ام نکنی

کجا روم من اگر سامرایی‌ام نکنی

 

بگو میانِ گدایانِ خویش جایی هست

نگاه بر من و بی دست و پایی‌ام نکنی

 

بقیع پنجره فولاد کُنجِ شش گوشه

خوشم به این دو سه جا هرکجایی‌ام نکنی

 

سرم به چوبه‌ی سرداب میزنم به سرم

اسیرِ این شبِ سردِ جدایی‌ام نکنی

 

هنوز از سفرِ اربعین مریضِ توام

دوا ندارم اگر    کربلایی‌ام نکنی

  

نگاه کن به بزرگیِ خود ولی نظری

به طرزِ نابلدیِ گدایی‌ام نکنی

  

غریبِ شهر  مرا کُشت آتشِ جگرت

مرا بِبَر که بمیرم به خانه‌ی پدرت




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


آتش  زهر  تمام جگرت را سوزاند

نا نداری و عطش چشم ترت را سوزاند

 

کاسه ی آب ز دستت به زمین می افتد

تشنگی شعله شد و بال و پرت را سوزاند

 

بدنت بی رمق و هی به خودت می پیچی

آه آهت همه ی دور وبرت را سوزاند

 

میکشی پا به زمین و بدنت سرد شده

سرفه هایت بدن مختصرت را سوزاند

 

دیدن حال بد و جان‌ به لب آمده ات

به خدا قلب یگانه پسرت را سوزاند

 

سر تو بر روی دامان پسر... جان‌دادی!

مطمئنم که خودت یاد حسین افتادی




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-مدح و شهادت


از ابتدای گدا بودنم گدای توام

غلامزاده ام و نوکر سرای توام

 

ز کودکی فقط از کوچه تو رد شده ام

غریبگی نکن اینقدر! آشنای توام

 

مرا بزرگ نکن!کوچکت شدم کافیست

طلا برای چه وقتی که خاک پای توام؟!

 

 به آفتاب قیامت چکار دارم من؟!

هزارشکر که در سایه ی عبای توام

 

دخیلمو به ضریح جدید بسته شدم.

برای هیچکسی نیستم برای توام

 

پرم شکسته پر دیگری تفضل کن

هوایی سحر گنبد طلای توام

 

به کربلا و مدینه به کاظمین قسم

گدای دربه در شهر سامرای توام

 

چقدر خوب که پای شماست نوکریم

خوشم که سفره نشین امام عسکریم

 

به آب خشکی لبهای تو شرر زده است

تمام حرف دلت را دو چشم تر زده است

 

شبیه فاطمه دستار بر سرت بستی

چه زهر بود که آتش به فرق سر زده است؟!

 

تمام صورت و دشداشه تو خاکی شد

زمانه بر رخت از کربلا اثر زده است

 

تمام حجره برایت گریز سوختن است

غمی به روی دلت سقف و فرش و در زده است

 

کسی به پیش نگاهت زن تو را که نزد؟!

درِ سرای تورا کِی چهل نفر زده است؟

 

نه چشمهای‌ نوامیس تو به مردم خورد

نه هیچکس به نوامیس تو نظر زده است

 

نه تازیانه بدست‌ کسی ست در کوچه

نه دختران تورا موقع گذر زده است

 

نه هیچکس به گلوی تو خنجری انداخت

نه هیچکس به سر دخترت سپر زده است

 

اگرچه شهر غریبی ولی کفن داری

نرفته ای ته‌ گودال پیرهن داری




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات شهادت امام حسن عسکری(ع)


از آن زمان که خدایم سرشت تا باشم

نوشت تا که فقط عاشق شما باشم

 

نوشت با همه کس غیر تو غریب شوم

نوشت تا که فقط با تو آشنا باشم

 

خدا رقم زده این سرنوشت را؛ چه کنم؟

همیشه شاه تو باشی و من گدا باشم

 

امام عصر، امام زمان، مباد دمی

دمی که از تو و از یاد تو جدا باشم

 

تو نیستی و من این را ز خود نپرسیدم

در این زمانه که او نیست، من چرا باشم

 

میان خانه ات امشب عزا به پا کردی

چه می شود که در آن مجلس عزا باشم

 

برای آنکه کمی در غمت شریک شوم

اجازه می دهی امشب که سامرا باشم؟

 

قسم به اشک روانت برای من بنویس

که باز یک سحر جمعه کربلا باشم




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


از زهر تمام پیکرش می لرزید

پیوسته ز پا تا به سرش می لرزید

افتاد حسن یاد حسن وقتی که

در کوچه به یاد مادرش می لرزید 




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-مدح و شهادت


از قوم و خویش حضرت باریتعالی هم

یعنی که داری خانه ای در آسمان ها هم

 

بی اذن تو سنگی به روی پا نمی شد بند

بی اذن تو چشمی نخورده آب حتی هم

 

از ساکنان کوچه دست قنوت تو

لوح و قلم، کرسی و اهل عرش بالا هم

 

دارایی و اموال ما خمس نگاه تو

سر را ببین تا که ببینی زیر پا را هم

 

برخورد گرم دست تو با سائلان این شد

ما را کشانده از عدم تا درب دنیا هم

 

وقتی در دارالکرم تا نیمه شب باز است

محتاج تر از هرکسی دست من و ما هم

 

تاریک مانده بی شما صحن بهشت حق

با لخته خون های لب خورشید زهرا هم

 

از صبح می لرزی و می افتی زمین گاهی

تا شب هزاران روضه را کردی صدا با هم

 

فریاد وا امای تو آتش زده دل را

در شعله می بینی پر بانوی منزل را

 

دیوار چشمان تو را نمدار می بینم

سقف عزا را بر سرت آوار می بینم

 

وقتی چراغ عمر تو از روی بام افتاد

راه عبور خانه ها را تار می بینم

 

ای روضه وا کن راه را می ترسم از دست

سیلی که در پشت گلو انبار می بینم

 

این میله ها دور تو مشغول طواف هستند

زنجیر را با دست تو همکار می بینم

 

زندان و شلاق کسی جسم تو را آزرد

بر سینه ات ارثیه از مسمار می بینم

 

هربار می آیند پشت خانه ات گویا

اهل تو را بین در و دیوار می بینم

 

با لرزش دستان تو عرش خدا لرزید

لب های خشکت را شهید نار می بینم

 

گفتم جوانمرگ است از آزار سامرا

خون دلت را بر لبت هر بار می بینم

 

پیشانی خیست که می بارد دم آخر

مهدی سرت را در بغل دارد دم آخر




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-مناجات و شهادت


پر می زند دوباره دلم در هوای تو

دارم هوای بوسه به صحن و سرای تو

 

اذن دخول خوانده دلم تا کنی نظر

زائر شوم دوباره سوی سامرای تو

 

ای دومین حسن چو حسن ذره پروری

پر می شود دو دست گدا از عطای تو

 

بر روی فرش ، عرش خدا جلوه می کند

تا می خورد تکان ز نسیمی عبای تو

 

صدها هزار بار جهان و هر آنچه هست

آقا غلام کوی تو ، آقا فدای تو

 

هم تو غریب هستی و هم مرقدت غریب

اما غریب نیست دمی آشنای تو

 

دشمن تو را نهاد به زندان و بی خبر

از آنکه هست عالم امکان برای تو

 

مانند مادرت به جوانی شکسته ای

زهر جفا گرفت رمق از صدای تو

 

گفتی به آه آب برایت بیاورند

ذکر حسین بود و عطش هر نوای تو

 

شکر خدا که لحظه ی آخر پسر گرفت

در بین سینه ماه رخ دلربای تو

 

آه از سری که رفت به بالای نیزه ها

آه از تنی که ماند به صحرای کربلا




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


به شوق از تو سرودن حروف جان بدهند

اگر اجازه مدحت به این زبان بدهند

 

تمام ثانیه ها گریه برغمت کردند

که تسلیت به دل صاحب الزمان بدهند

 

تنت میان تب است و دو دست لرزانت

ستون عرش خداوند را تکان بدهند

 

سوال کرده ام از نام قاتلت اما

مقاتل حسنی کوچه را نشان بدهند

 

هجوم برجگرت برده زهر بامسمار

خداکند به جگر گوشه ات امان بدهند

 

چقدر کاسه خودش را روی لبت زد تا

عنان مرثیه ات را به خیزران بدهند

 

تقاص جان‌تورا زهر میدهد ؟هرگز

تقاص جان تورا خولی و سنان بدهند

 

به سمت روضه ی سر می دوند مصرع ها

اگر اجازه ی روضه به روضه خوان بدهند

 

دوید خواهر اوتا سر ازتنش نبرند

سربریده ی اورا به این و آن بدهند

 

عبا و پیرهنش را که گرگ‌ها بردند

عقیق سرخ‌ یمن‌ را به ساربان بدهند...




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-مناجات


بر روی گدایان بگشا بال و پرت را

ما ملتمسانیم دعای سحرت را

 

با روی سیاه آمده ام مرقدت آقا

تغییر دهم بلکه دوباره نظرت را

 

ای گوشه ای از چشم ترت صاحب اعجاز

چرخی بده بر خیل محبان بصرت را

 

با دست شما بت کده ی دل شده مسجد

من سابقاً آورده ام ایمان هنرت را

 

گفتند بقیع بسته و این شد که گرفتیم

قدر دو حسن در حرمت دور و برت را

 

آقای من این جمعه فرج با تو , که عمریست

ما منتظرانیــــــــــم ظهور پسرت را ... 




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)،  ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


اَلا شیعیانم، اَلا عاشقان

مرا درد دلهاست با دوستان

 

غمم روی غم بسکه انباشته

جوانی،مرا پیر اِنگاشته

 

همه عمرِ من بود، خونِ جگر

من از نوجوانی شدم دربدر

 

همانان که ما را اَمان خوانده اند

مرا بیست سال از حرم رانده اند

 

ز فرعونیانِ زمان، آه آه

و از مکرِ مأمونیان، آه آه

 

بمن دشمنانم چها کرده اند

مرا دوستان هم، رها کرده اند

 

پس از قتلِ بابای مظلوم من

نشد رحم، بر قلبِ مهموم من

 

هنوز آب غسل پدر بر تنَش

و نگذشته یکماه، از کُشتنَش

 

عدویم ز خود، ساخت یک ماجرا

به حیله مرا خواند، تا سامرا

 

مدینه بهم ریخت از این خبر

که از شهرِ جدم شدم دربدر

 

یتیمی، گِران بود و غم شد مَزید

که نوبت به روزِ اسیری رسید

 

اگر چه، چو من کس اسارت ندید

کسی مثل عمه جسارت ندید

 

ندیدم روی نیزه هرگز سری

ندیدم بدستِ عدو معجری

 

تمام منازل که در راه بود

فقط کار من ناله و آه بود

 

بیاد شهیدان دشت بلا

بیاد اسیران کرب و بلا

 

بیاد یتیمان ناقه سوار

بیاد غریبان دور از دیار

 

مرا نوجوانی،چو پیری گذشت

به هر درد و داغی، اسیری گذشت

 

سواره، پیاده، عیان و نهان

مرا بُرد دشمن، به یک پادگان

 

دگر خانه ام، کُنجِ تبعید شد

و در کاخِ ظلم و ستم عید شد

 

چو دشمن سرِ دوشِ ما، بار ماند

امامت، به هجران گرفتار ماند

 

در این بیست سالی که زندانی ام

شده مونسم، چشمِ بارانی ام

 

مرا گاه با تهمت آزرده اند

گهی بِرکۀ شیرها بُرده اند

 

به تَفتیش، گاهی که دامن زدند

چه بَرچسبهایی که بر من زدند

 

ز کوهِ بلا قامتم خم نشد

ز جور و جفا تاقتم کم نشد

 

همه درد و غمهای من یکطرف

دعاهای شبهای من یکطرف

 

ز دیدارِ مهدی، رها مانده ام

به تبعید، از او جدا مانده ام

 

شب و روزِ من گریه بر غیبتش

دعایم شده یاریِ حضرتش

 

دعا در نهان و عیان میکنم

دعا بر شما شیعیان میکنم

 

نه پرهیز کردم ز مسکینِ خود

نه غافل شدم از محبینِ خود

 

به درگاه نورانیِ فاطمه

رسانم سلامِ شما را همه

 

به زهر جفا عمرِ من شد تمام

شما را رسانم یکایک سلام

 

در این لحظه های پُر از شور و شین

نسازم فراموش، ذکرِ حسین

 

کنون غربتم را نشان میدهم

در این لحظه، لب تشنه جان میدهم

 

خدا را به هم عهدی ام جان دهم

سرِ زانوی مهدی ام جان دهم

 

خداحافظ ای یوسف فاطمه

خداحافظ ای انتظار همه

 

خداحافظ ای انتقام حسین

خداحافظ ای صبح و شام حسین




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-مدح و شهادت


پا از گلیم بیشتر انداخته گدا

وقتی به خاک پات سرانداخته گدا

اطراف صحن بال و پر انداخته گدا

گر سوی گنبدت نظر انداخته گدا

دارد شبیه کرببلا عشق میکند

با گنبد جدید شما عشق میکند

 

در پیشگاه لطف تو عنوان مهم نبود

انسان رسیده یا که نه حیوان!مهم نبود

سائل مسیحی است و مسلمان مهم نبود

اینچیزها برای کریمان مهم نبود

بر پای سفره ی تو نشستیم یا حسن

ما اهل سامرای تو هستیم یا حسن

 

هرچند ابری است هوای زیارتت

دل ها به حسرت است برای زیارتت

لب ها گرفته اند دعای زیارتت

یادی کنیم از شهدای زیارتت

قربان زائران تو که در سفر خوشند

راه تو پرخطر شده و با خطر خوشند

 

ای کاش نیمه جان نشود مثل تو کسی

از دیده ها نهان نشود مثل تو کسی

راهی پادگان نشود مثل تو کسی

بیمار و ناتوان نشود مثل تو کسی

اطراف خانه ی تو چه شبها به خط شدند

سربازها مزاحم آرامشت شدند

 

خشک است کام تو ولی از قحط آب نیست

هستی اسیر گرچه!بدستت طناب نیست

از خون سر محاسنت آقا خضاب نیست

بر پیکر شما اثر آفتاب نیست

با نیزه بند بند تنت که جدا نشد

جسمت سه روز بین بیابان رها نشد

 

سنگین که شد سرت به روی نیزه ها نرفت

آوای استغاثه تو هرکجا نرفت

دیگر سنان میان دهان شما نرفت

ناموستان به کوفه و شام بلا نرفت

دندان به کاسه خورد ولی خیزران نخورد

اصلا عصا به این بدن نیمه جان نخورد




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات شهادت حسن عسکری(ع)


چنانكه درد ز مرهم جدا نخواهد شد

غم از نگاه تو یكدم جدا نخواهد شد

 

محرم و صفر و فاطمیه، نه هر روز

دل تو لحظه ای از غم جدا نخواهد شد

 

پس از دو ماه عزا در غم پدر زِ تنت

دوباره رخت محرم جدا نخواهد شد

 

به سامرا ببری یا نه امشب از چشمم

هوای ابری ماتم جدا نخواهد شد

 

دخیل دست من از سامرا جداست ولی

دخیلِ بسته ی قلبم جدا نخواهد شد

 

غم حسین و غم توست در دل و، دستم

از این دو رشته ی محكم جدا نخواهد شد

 

شهید شد پدر تو ولی از انگشتش

به زورِ خنجر، خاتم جدا نخواهد شد




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


حدیث گریه شده  جام زهر خوردن تو

به عمر گل نرسد  قصه ی فسردن تو

 

همیشه آب نخوردن دلیل مرثیه نیست

تمام روضه ی ما گشته آب خوردن تو

 

هزار بار ، دلت را به ظلم سوزاندند

هزار بار ، بمیرم  برای مردن تو

 

نبرده است مدینه  ز خاطر ، ای یوسف

به سامرا ، نه  به زندان غصه بردن تو

 

چه سخت بود سپردی یتیم خود به "قدر"

چه سخت بود به دست "قضا" سپردن تو




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-مدح و شهادت


ساقیا ما همه از برکت جامت مستیم

یازده مرتبه از بردن نامت مستیم

آنچه از دست تو جاری ست شرابی ست طهور

شکر در سایه ی الطاف "امامت" مستیم

محو در روشنی گنبد زردت مثل

یاکریمان نشسته سر بامت مستیم

" نَحنُ کَهفُ لِمَنِ التَجَاَ اِلَینا "گفتی

عمری از لذت فحوای کلامت مستیم

به همان کرببلایی شدن مان سوگند

هم چنان با یکی از پنج علامت مستیم

می نخورده همه اصحاب تو اقا مست اند

می نخورده همه چون "ابن هشامت" مستیم

وَ تَصَدَّق... همه هستیم "ابوهاشم" تو

سال ها با کرم و لطف مدامت مستیم

نان تو باده ی ما کاسه ی تو ساغر ماست

تا سحر با نمک سفره ی شامت مستیم

ساقیا مرحمتی پشت در میکده ایم

به امیدی به در خانه ی تو آمده ایم

 

شیعه از پرچم تو حوله ی احرام گرفت

حرم الله حریم حرمت نام گرفت

قبله ی قبله تویی کعبه به تو رو زده است

حجرالاسود از ایوان طلا وام گرفت

خضر اولاد علی ! آب حیاتش دادی

هر که از دست کریمانه ی تو جام گرفت

فقه را با نفست بار دگر جان دادی

احتجاجات تو گرد از رخ اسلام گرفت

جاثلیق از سر اعجاز تو مشتش رو شد

و دعای تو فقط بود به هنگام گرفت

بی گمان زیر سر معجزه ی چشم تو بود

شیر درنده اگر در قفس ارام گرفت

اسم و رسمش وسط صحن تو از یادش رفت

عاشقی که لقب زایر گمنام گرفت

غافل از هم و غم شیعه نشد مهدی تو

از سجایای پسندیده ات الهام گرفت

وای از آن دم که نگهبان تو گستاخی کرد

وای از آن لحظه که تصمیم به دشنام گرفت

وارث سینه ی آزرده ی زهرا نفست

موقع گفتن تکبیره الاحرام گرفت

در مناجات شب اخر خود افتادی

پیش چشمان تر همسر خود افتادی

 

گریه ی چشم ملک از قبل مهدی بود

چقدر خوب سرت در بغل مهدی بود

ناله کردی همه با مهر جوابت دادند

تشنه بودی و سپس جرعه ای آبت دادند

اهل خانه کفنی بر تن پاکت کردند

بعد تشییع بلافاصله خاکت کردند

پیکرت تابش سوزنده ی خورشید ندید

بوریا جای کفن دور خودش دید ؟ ندید

سامرا با سپر و سنگ و سنانت نزدند

پیرمردان که عصایی به دهانت نزدند

سامرا صحبتی از گودی گودال نشد

سینه ات زیر سم اسب که پامال نشد

سر انگشترت انگشت به غارت که نرفت

آه... ناموس تو آقا به اسارت که نرفت




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 521 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.