امام حسین(ع)-گودال قتلگاه


آن تندباد تیر، بگو با تنت چه کرد؟

با قلبِ مثل آینه‌ی روشنت، چه کرد؟

 

وقتی که عرش را به تلاطم کشیده است،

با ما، ببین که روضه‌ی افتادنت چه کرد

 

می‌گفت روضه‌خوان: که تنت غرق تیر بود

هر تیر، واژگون که شدی، با تنت چه کرد؟

 

افتادی و سه ساله خبر دارد و خدا

بر خاک، سنگ، با رخِ بی‌جوشنت چه کرد

 

انداخت این سه شعبه تو را، باغبان! ببین

با حلق نازکِ گل در گلشنت، چه کرد

 

جان داد خواهرت، به خدا! تا که دید، شمر

با چکمه، در کشاکشِ جان دادنت چه کرد

 

ای بوسه‌گاه مادر دریا، گلوی تو!

آن تیغ کُند، با رگ و با گردنت چه کرد

 

از حال رفت و بی‌رمق افتاد روضه‌خوان

دیگر نگفت از این‌که پس از کشتنت چه کرد

 

یا ایها العزیز! پس انگشترت کجاست؟

آن گله گرگ، با تن و پیراهنت چه کرد؟

 

لرزید آسمان، چو دویدند اسب‌ها

بر سینه زد رسول، مگر دشمنت چه کرد؟




✔️ موضوع : قتلگاه امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 04:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-گودال قتلگاه


از اسب واژگون شدی اما بلند شو

 خورشید خاک خورده ی صحرا بلند شو

 

 گیرم که شمر روی تن تو نشسته است

 بر هم بزن قواعد و از جا بلند شو

 

باجسم چاک چاک مزن چنگ روی خاک

تنها امید خیمه ی  زن ها بلند شو

 

دارند می زنند به تو پیر مرد ها

از دست شان بگیر عصا را بلند شو

 

تا اسب ها به روی تنت تاختند ،شمر

با ریشخند گفت :که حالا بلند شو!!!

 

 «از آب هم مضایقه کردند کوفیان»

ای تشنه ی مقطع الاعضا بلند شو

 

مادر رسیده آبرویش را بخر حسین

یک یاعلی بگو و ازین جا بلند شو

 

این خاک ها مناسب این خواب ناز نیست

 آتش گرفته خیمه ات آقا!! بلند شو!!...




✔️ موضوع : قتلگاه امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 04:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا


همچنان دانهٔ اسپند که از جوش افتاد

دخترت بی رمق و سوخته ،خاموش افتاد

 

بسکه از صبح ز عطر شهدا مست شدی

پیکرت تنگ غروب است که مدهوش افتاد

 

ما ندیدیم ولی عمه پیاپی میگفت

با سرِ زانوی خود،شمر به پهلوش افتاد

 

پشت پاخوردی و از پشت زمین افتادی

خواهرت چند قدم آمد و بی هوش افتاد

 

جگرت سوخت، دلم سوخت، حرم رفت به باد

یادگاریِ تو در واقعه از گوش افتاد




✔️ موضوع : عصر عاشورا،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 02:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-عصر عاشورا


باز هم روز دهم ساعت سه ، ساعت سَر

ساعت وقت ملاقات سری با مادر

 

ساعت رفتن جان از بدن یک خواهر

چون خداحافظی پیرهنی با پیکر

 

ساعت سینه مولا شده سنگین ناگاه

ریخت عبدلله از آغوش اباعبدالله

 

ساعت غارت خیمه شده آماده شوید

دین ندارید شما ، لااقل آزاده شوید

 

بکشیدش سپس آماده منظور شوید

او نَفَس می کشد از اهل حرم دور شوید




✔️ موضوع : روز عاشورا،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 02:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شب عاشورا


یک لحظه خلوت کرده ای مشغول قرآنی

یک لحظه مشغول سخن در جمع یارانی

گاهی بفکر  کندن خار بیابانی

گاهی هم  از دلشوره ی زینب پریشانی

 

امشب شب سختی است امشب در دلت غوغاست

 

گاهی می‌آید نغمه ی لبیک یارانت

گاهی می‌آید گریه ی زن ها و طفلانت

گاهی صدای اصغرت کرده پریشانت

امشب غم عالم نشسته در دل و جانت

 

امشب شب سختی است آری امشب عاشوراست

 

بر شانه ی بابا رقیه می گذارد سر

خوابد علی اصغر در آغوش علی اکبر

خوابیده اند آرام اهل بیت پیغمبر

زیرا که بیدارست چشم ساقی لشگر

 

تا کی چنین آرامشی در کربلا برپاست؟

 

فردا به پا خواهد شد اینجا محشر کبرا

فردا شود صحرا زخون عاشقان دریا

فردا حسین است و خودش، تنهاترین تنها

بی لشگر و بی اکبر و بی یار و بی سقا

 

فردا صدای العطش تا عالم بالاست

 

یک دم بروی خاک افتد دست سقایش

یک دم حسین است و جوان ارباًاربایش

فکر حرم لرزه می اندازد به اعضایش

ای کاش برخیزد فقط عباس از جایش

 

آری حسین است این عزیز حضرت زهراست

 

نازل شده گویا دوباره سوره ی زلزال

برگشته دیگر ذوالجناح از دشت خونین یال

افتاده جسم چاک چاکی در دل گودال

سر می بُرند و یک زن اینجا می رود از حال

 

از سینه اش برخیز ملعون! مادرش اینجاست

 

بالای تل از هوش رفته، خواهر افتاده

آتش به مو و معجر یک دختر افتاده

دیدند یک انگشت بی انگشتر افتاده

زیر سم اسبان دشمن پیکر افتاده

 

یک پیرزن میگفت سر هم در تنور ماست

 

پایان نیابد ظهر فردا ماجرا باقیست

آتش به جان خیمه ی آل عبا باقیست

هم رفتن سرها به روی نیزه ها باقیست

هم کوچه و بازار... هم شام بلا باقیست

 

زین پس شروع کربلای زینب کبری ست... 




✔️ موضوع : شب عاشورا،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 01:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات شب عاشورا


دلم برای داغِ  تو مذاب شد حسین جان

که خانه‌ی دو چشم من خراب شد

 

به گریه‌های خواهرت به صبح گو طلوع مکن

که قلبِ زینب از غمِ تو آب شد حسین جان

 

صدای پای پاسبان خیمه‌ها هنوز هست

هزار شکر کودک تو خواب شد حسین‌جان

 

کنارِ اصغرت ببین سکینه زار می‌زند

که روضه‌خوانِ خیمه‌اش  رُباب شد حسین‌جان

 

خدا کند نماند و نگویدت میانِ شام

لبت زِ خیزران چرا کباب شد حسین‌جان

 

کنارِ رأس تو چرا قمار می‌کنند وای

نصیبِ طشتِ تو چرا شراب شد حسین‌جان




✔️ موضوع : شب عاشورا،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 01:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات شب عاشورا

 

دل که عاشق بشود واله و سر گردان است

چشم هم در پِیِ این عشق فقط گریان است

 

راه تسکین فراق و غم و محنت اشک است

دل که خشکید فقط چارهء آن باران است

 

حلقهء روضهء ارباب بُوَد عرش خدا

هر چه فیض است در این دایرهء امکان است

 

شاه و رعیت درِ این خانه همه مُحترمند

نوکر این حرم عشق خودش سلطان است

 

کربلا یک کلمه هست ولی در معنا

شرح آن باطن آیات همه قرآن است

 

شرح بی تابی زینب شب عاشورا چیست

که از این مصرعِ غم بر لب عالم جان است

 

باید امشب به سر و سینه زنان دَم بدهیم

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

ولی افسوس قرار است ببیند زینب

صبح فردا بدنش زیر سُمِ اسبان است

 

بدنش هیچ چه سازد که ببیند به درخت

سر بُبریدهء یار است که آویزان است

 

لطمه اینجاست روا، هر که غروب فردا

موی زینب بِکِشد پست تر از حیوان است 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، شب عاشورا،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 01:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


عمریست مهرت جا در این دلها گرفته

دستان ما را مادرت ، زهرا گرفته

 

از روز اول گریه کن های شمائیم

قطره همیشه دامن دریا گرفته

 

شکر خدا ما سینه زنهای حسینیم

در زیر پرچم نوکری معنا گرفته

 

باب الحوائج حضرت باب الحسین است

با لطف او شور حسینی پا گرفته

 

ما دامن باب الحوائج را گرفتیم

تا مشکلی در کارمان بالا گرفته

 

دارد تعلق به همه، که اَرمنی ها

حتی مسیحی حاجت از آقا گرفته

 

پس خوش به حال هر که شد عبد ابالفضل

هر که مُراد از حضرت سقا گرفته

 

هر کس که می گیرد برات کربلا را

رفته است قبلش علقمه امضا گرفته

 

جز این نبوده نوکرش هر چه بخواهد

از حضرت عباس تاسوعا گرفته

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)، مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 01:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


آنقَدر تیر آمد روی بال و پرت خورد

مشک از لبت افتاد، بر هم باورت خورد

 

چشمت هنوزم بود بر یک مشک پاره

تیر آمد و ناجور در چشم ترت خورد

 

با تو چه کرده یاد لبهای رقیه

که اینچنین بر خاک با سر پیکرت خورد

 

ضرب عمودی آهنین بر روی فرقت

آنقَدر محکم خورد ، شد کُلَّا سرت خُرد!

 

ادرک اخایت تا دل اهل حرم رفت

غصه برای تو برادر، خواهرت خورد

 

زهرا گرفته روی زانویش سرت را

خیلی برایت خون دل، بالاسرت خورد

 

میخواستی اما نَشُد برخیزی از جا

وقتی که چشمانت به چشم مادرت خورد

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 01:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


غیرتش بی مَثَل و فوق بشر خوانده شود

خیمه ها امن و امان است! سپر خوانده شود

 

چه علمدارِ رشیدی! چه یلِ صف شکنی

جَنَمش بس علوی بود! «جگر» خوانده شود

 

رزم او خیره کننده ست! فقط باید از-

خط به خطِ رجَزش مرد خطر خوانده شود

 

با لبِ تشنه، لبِ علقمه از آب گذشت

باید استاد ادب! اصلِ هنر خوانده شود

 

شد أبالفضل(ع) که بی واسطه حاجت بدهد

هر چه از او برسد درّ و گوهر خوانده شود

 

با وفا بود و گذشت از خود و در کرب و بلا

خوش درخشید و بگویید قمر خوانده شود

¤

روز جمعه ست! بیا منتقم خون حسین(ع)

تا «ظهورِ تو» به عنوانِ خبر خوانده شود

 

قول دادی که سراسیمه بیایی! هرجا...

روضۂ حضرتِ عباس(ع) اگر خوانده شود!

 




✔️ موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 01:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مناجات و شهادت


هرکس که در معامله با دوست غم خرید

حتی اگر زیاد خریده ست ، کم خرید

 

قبل از الست بود که ما گریه کن شدیم

ما را برای روضه ی خود در عدم خرید

 

اصلا دلیل خلقت ما نوکری اوست

این شد که در دل همه ی ما حرم خرید

 

گفتیم روسیاهی ما را نمی خرد

دیدیم از قضا همه را با کرم خرید

 

قیمت گرفته بود دل رو سیاه ما

وقتی حسین میوه گندیده هم خرید

 

یک قطره اشک شافع روز قیامت است

ما را حسین فاطمه با این رقم خرید

 

در استکان ساده چرا چای می خوریم؟

باید برای مجلس او جام جم خرید

 

خواهیم دید روز قیامت که فاطمه

یک قوم را به نرخ دو دست قلم خرید

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 01:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


به دشت کربلا خورشید سوزان، به عاشورا  بسان آتشفشان بود

برون میریخت گرمای درون را،که پنداری زمین در آسمان بود

 

ز فرط تشنگی بی تاب بودند، تمام کودکان بی ستاره

لب خشکی ترک می خورد دائم،میان مهد طفلی شیرخواره

 

ملائک اشک ریزان بهر طفلان، تمام مشک ها بی آب بودند

دگر طفلان به گرد گاهواره تمامی تشنه و بیتاب بودند

 

عمو برداشت مشک خشک خود را به اذن آن شه بی سر به شط زد

صدف را پر ز دُرّ ناب می کرد دو دستش را به شط چون بال بط زد

 

به لب نزدیک برد او مشت پر آب چه چشمکها که بر لب آب می زد

زلال و پاک بود و گاه و بی گاه ز پاکی طعنه بر مهتاب می زد

 

به ناگه در درونش شعله انگیخت چو یاد از حال آن لب تشگان کرد

به روی شط چو می پاشید درّ را هوای کوی آن دلدادگان کرد

 

صدف بر دوش چون درّ در صدف داشت چون ماهی رقص در گرداب می کرد

دلش خوش بود و سرمست آن دلاور نگاهی بر دُر نایاب می کرد

 

به خود می گفت من میر سپاهم به اردوگاه من جای عطش نیست

به اردوگاه اگر خود را رسانم دگر راهی به بی آبی و غش نیست

 

سر توسن به نخلستان چو گرداند چو شیر نر به اردوگاه می تاخت

به دستش نیزه رقص مرگ می کرد پیاپی گرگی از گرگان می انداخت

 

در آن باران تیر و تیغ و شمشیر چو شیری در دل نخجیر می رفت

به چشمش زندگانی موج می زد ز بهر اصغر بی شیر می رفت

 

به ناگه ضربتی حس کرد آن شیر به سمت مشک بر دست یمینش

به روی خاک گویی دست و پا زد همان دم مادر ام البنینش

 

یکی دستش فتاد و مشک خود را به دست دیگرش انداخت چون کوه

مقاوم استوار و با صلابت چو شیری تاخت بر گرگان انبوه

 

به پشت نخل گرگی تیز دندان دگر دستش ز نامردی جدا کرد

به دندان مشک را بگرفت و توسن به سوی خیمه ی آل عبا کرد

 

به چشمش تیر بود و دیده اش تار ز نورش ظلم ظلمت را شکافید

همان ماه بنی هاشم که مولا علی عباس نام آور بنامید

 

به مشکش تیر خورد و دید سقا که آب مشک چون جوی روان رفت

امیدش قطع شد همچون دو دستش ز خجلت آه، از او تاب و توان رفت

 

در آن میدان جنگ نابرابر به نامردی یل ام البنین را

ز پشت نخل بیرون شد چو دشمن به سر کوبید عمود آهنین را

 

صدای یا اخا ادرک اخایش ز فریادش تمامی رسم بشکست

رساند تا امام آنجا خودش را ز سنگی ابرویش را خصم بشکست

 

بگفتا یا اخا شرمنده گشتم بیا این درد بی درمان دوا کن

نه چشمی نه سر و دستی فقط زخم ،به دستت این لبان خشک وا کن

 

چنان می ریخت از رخسار شه اشک که از باران خون سیلی روان بود

وزیر خویش را در خون تپان دید شهادت نیز در سویش دوان بود

 

بفرمودش کمر بشکست مارا ز داغت ای اباالفضل دلاور

همیشه سید و سرور بخواندی چه شد این بار خواندیم برادر

 

بگفتا ناله ای آمد ز صحرا و دیدم قامت یاس کبودی

دو دست او به پهلو گفت با من مگر تا حال فرزندم نبودی

 

کنون شرمنده ام ای حضرت عشق به جای آب اشک دیده دارم

ز بهر خشکی لب های طفلان فقط قلب و دلی سوزنده دارم

 

تمنا می کنم سوی خیامت مبر سرو بلند چاک چاکم

خجالت می کشم از اهل بیتت چه می شد دست تو می کرد خاکم

 

ز بهر آب می رفتم نبردم به همراهم کمان و تیر و شمشیر

وگرنه وصل میکردم به دریا ز خون این ددان رودی ز نخجیر

 

در آن دم غوطه ور در خون خود بود نوازش های مولا کرد احساس

دو دست مه به روی دست خورشید غروب آفتابش دید عباس

 

مه هاشم اباالفضل دلاور علمدار و سپه دار و وفا دار

فراتر هاست معنایش به دوران جهانگیر و جهانبخش و جهاندار

 

یلی کز رزم او مبهوت گردند یلانی همچو سام و گیو و بهمن

به درگاهش چو خدمتکار و نوکر یلانی همچو سهراب و تهمتن

 

هماره روضه اش بس جانگداز است جواد این شعر از روی خوش عهدیست

به هر جا روضه ی سقا شنیدی بمان آنجا که رد پای مهدیست

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 01:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


اینجا رسیدم تا عزایت را بگیرم

از دستِ سرنیزه لوایت را بگیرم

 

حالا بجای اینکه دستم را بگیری

باید که زیر کتفهایت را بگیرم

 

زود آمدم از دستِ آن مردِ حرامی

تا بیرقِ کرببلایت را بگیرم

 

شرمنده‌ام شرمنده‌ای ، آخر رسیدم

شاید جلویِ های‌هایت را بگیرم

 

دیگر عبایی نیست جانی نیست با من

ماندم چگونه دست و پایت را بگیرم

 

خیلی خجالت می‌کشم از بچه‌هایم

ای کاش می‌مردم که جایت را بگیرم

 

گفتی برادر ، نیزه اما حنجرت دوخت

زود آمدم اَدرِک اَخایَت را بگیرم

 

قدر سپاهی غارتت کردند ای وای...

از دستِ که خوود و ردایت را بگیرم؟

 

از قدّ و بالایت چرا اینقدر رفته

حالا چگونه جای جایت را بگیرم

 

هرجا که دستی می‌زنم می‌ریزد ای‌وای

من مانده‌ام تا که کجایت را بگیرم

 

چشمان تو بَس بود ناموسم نلرزد

 کاش از سه‌شعبه چشمهایت را بگیرم

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 01:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


خواستم مشک به دستت  برسانم که نشد

یا که آبی به لبت حیف  بجانم که نشد

 

بِین دندانِ من این مشک دلم را سوزاند

سعی کردم نشود خیس لبانم که نشد

 

تا نیافتند زمین دخترکانت بی من...

خواستم تا به حرم تَن بکشانم که نشد

 

پیشِ تو پانشدم آه مرا می‌بخشی

گفتم از تیر خودم را بتکانم که نشد

 

سعی کردم بخدا هرچه که تیر است و سنان

جای این مَشک بر این سینه نشانم که نشد

 

تیر را تا که کشیدم رمقم را هم برد

آمدم بر روی زین باز بمانم که نشد

 

که عمود آمد و تا بِینِ دو اَبرو واشد

خواستم نشکند اَبروی کمانم که نشد

 

خواستم تا که به صورت نخورم روی زمین

هرچه کردم نخورد نیزه دهانم که نشد

 

دست وقتی که نباشد همه اینها بشود

کاش می شد نشوی فاتحه خوانم که نشد

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 01:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


یا غیاث المستغیثین کاشف الکرب الحسین

با تو دارم عهد دیرین کاشف الکرب الحسین

ای برایم عشق تو دین کاشف الکرب الحسین

زندگی شد با تو شیرین کاشف الکرب الحسین

 

رحمت ِ الله ، بر شیر حلال مادرم

شکر حق ساعت به ساعت من ابالفضلی ترم

 

ای مسیحای مسیحا معجزاتت محشر است

هر که بر آقایی ات ایمان ندارد کافر است

بین اصحاب الحسین شأن تو چیزی دیگر است

آبِ دور قبر تو از آب زمزم بهتر است

 

آبْ هزار و چهارصد سال است سرگردان توست

غرق دریای وفا و غیرت و ایمان توست

 

سیدی هستم گدای روز و ماه و سال تو

ماه من یک عمر کارم گشته استهلال تو

من همان هستم که مستم می کند تمثال تو

گریه بر تو مال من ، من هر چه دارم مال تو

 

گریه بر تو، گریه بر داغ حسین فاطمه است

روضهٔ گودال اصلا ابتدایش علقمه است

 

 

این زمانه ناگهان با کوفیان هم دست شد

دست دشمن باز شد تا جسم تو بی دست شد

پای کوبان لشکری ، از حال و روزت مست شد

دوره ات کردند لشکر هر مفر ، بن بست شد

 

کینه ها از مرتضی داده چه کاری دست تو

آه عجب تیری نشسته بین چشم مست تو

 

 

ابن ملجم با عمودی فرق حیدر را شکست

بشکند دستش الهی ، بی هوا سر را شکست

هلهله ها حرمت سردار لشکر را شکست

این زمین خوردن دوباره قلب مادر را شکست

 

مشک پاره پاره سیرت کرد از این زندگی

بر زمین افتاد علم ، مُردی تو از شرمندگی

 

 

یک طرف زهرای اطهر بر سر و سینه زنان

یک طرف آقا نشسته پای جسمت قد کمان

یک طرف آسوده خاطر ، حرمله، شمر و سنان

یک طرف چشم انتظاریِ رباب نیمه جان

 

یک طرف از ترس می پیچد به خود صاحب علم

یعنی آقا زنده می ماند که برگردد حرم

 

از حرم تا علقمه آقا تو را می زد صدا

آه در آن هلهله ، زهرا تو را می زد صدا

با پیمبر از نجف ، مولا تو را می زد صدا

دل پریشان زینب کبری ، تو را می زد صدا

 

آه سرلشکر بمان ، اوضاع لشکر خوب نیست

حضرت باب الحوائج حال خواهر خوب نیست

 

 

ذکر آقا می شود هل من معین بی تو ، نرو

شاهزاده می شود ویران نشین بی تو نرو

سنگ باران می شود ناموس دین بی تو نرو

می خورد در کوچه ها زینب زمین بی تو نرو

 

تو نباشی بی حیایی ها فراوان می شود

با حرم برخورد مانند کنیزان می شود

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 01:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


از نفس افتاد تا آرامِ جان در علقمه

ایستاد و بر سرِ خود زد زمان در علقمه

 

مَشک گریان و علَم افتاد بر خاک و چطور

با لبِ تشنه؛ زمین خورد آسمان در علقمه

 

تیرها چشمش زدند و حضرت ماهِ حرم

غرقِ خون افتاد از تاب و توان در علقمه

 

در هم-آغوشیِ زخم نیزه ها جا مانده بود

هم برادر، هم عمویی مهربان در علقمه

 

بغض کرد و تیر خورد و جرعه ای لب تر نکرد

یاد شش ماهه! به یاد کودکان در علقمه

 

تکّه تکّه «کاشف ٱلکربِ» حرم تکثیر شد

روی خاک کربلا، شد بی نشان در علقمه

 

داشت می آمد ولی افتاد چندین مرتبه

سید و سالارمان، شد ناتوان در علقمه

 

از فشارِ «إنکسار» و از غمِ «أدرک أخا»

حضرت ارباب شد قامت کمان در علقمه

 

گریه میکرد و گمانم داشت پیش از قتلگاه-

با صدای خنده ها، می داد جان در علقمه!

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 01:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت-امان نامه


ای که نامت پناهِ عِلّیین

پاشو از جا سپاهِ عِلّیین

 

پاشو ای ماه، جلوه ی شب باش

پاشو از جا، کفیل زینب باش

 

پاشو تا سایه ی سرم باشی

تا نگهبانِ معجرم باشی

 

خواهرت آمده نگاهش کن

تکیه بر چادرِ سیاهش کن

 

آه... ای کُشته ی امان نامه

سر فرو بردی از چه در جامه؟!

 

زانویت را چرا بغل کردی؟!

تو که بر قول خود عمل کردی

 

خاطرت جمع، مردِ با احساس

هیچ کس باورش نشد، عباس

 

پاشو دلگرمی دلِ همه باش

قوّتِ قلب آل فاطمه باش

 

ماه من، بر رخت نقاب بزن

حرز انداز زود، بر گردن

 

کوفیان، چشمْ شور و نامردند

تیرهای سه شعبه آوردند

 

چشم هایت چقدر زیبایند

بازوانت مرا تسلایند

 

بوسه ی مرتضی بر آن خورده

چشم هایت دل خدا برده

 

من همین گونه هم پریشانم

تو نباشی دگر چه می دانم...

 

... شاید از گریه غرقِ غم بشوم

شاید اصلا اسیر هم بشوم

 

شاید اصلا سرم شکسته شود

دست من با طناب بسته شود

 

شاید از روی تل نگاه کنم

گریه، بالای قتلگاه کنم

 

چه کنم گر حسین تنها شد؟!

چه کنم قتلگاه غوغا شد؟!

 

شاید اصلا مرا زمین بزنند

کعب نی بر منِ حزین بزنند

 

پاسبانِ نمازم، ای عباس

تو نباشی چه سازم، ای عباس؟!

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/8 | 12:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


هرکه گرفتار غمت می شود

زنده به احیای دمت می شود

 

قطع یقین لطف نگاه شماست

تا که کسی محتشمت می شود

 

هر که به صحن تو مشرف شود

شیفته ی جام جمت می شود

 

طعنه به شاهان جهان می زند

هرکه گدای کرمت می شود

 

می زند آتش همه ی خلق را

تا که کسی شمع غمت می شود

 

روز قیامت گره اش وا شود

هر که دخیل علمت می شود

 

در صف عشاق خریدار او

والده ی محترمت می شود

 

برگ امان نامه ی زهرا به حشر

دست جدا و قلمت می شود

 

 

ریخته بر شانه ی تو آبشار

ماه ز روی تو بُوَد وامدار

 

 

حال و هوای حرمش فرق داشت

مثل مسیح است دمش فرق داشت

 

معترفند کل علمدارها

پرچم و رقص علمش فرق داشت

 

هرچه گدا آمده بر خانه اش

گفته عطا و کرمش فرق داشت

 

روضه ی جانسوز زیاد و ولی

روضه ی دست قلمش فرق داشت

 

وقت سرودن ز غم مشک او

مرثیه ی محتشمش فرق داشت

 

 

صاحب منظومه ی احسان تویی

شادی این کلبه ی احزان تویی

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 02:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


دل به دریا زد و دریای دعا پشت سرش

یارب او را به سلامت برسان از سفرش

 

ماه اگر رفت کواکب همه سرگردان اند

ماه رفت از حرم و اهل حرم منتظرش

 

عهد کرده ست و مهم نیست اگر در میدان

لشکری عهد شکن صف بکشد دور و برش

 

چه ترک ها که عیان بود به روی لب او

چه شررها که نهان شعله کشید از جگرش

 

آسمان تیره شد از تیر به آنی، اما

این علمدار حسین است، چه باک از خطرش؟

 

دست عباس در آخر گره از کار گشود

که یدالله علی بوده و این هم پسرش

 

دست در آب فرو برد و خنک بودن آن

آتش بیشتری زد به دل شعله ورش

 

خاک هم خاک به سر ریخت از آهی که کشید

آب هم آب شد از دیدن چشمان ترش

 

آمد از علقمه با دست پر اما افسوس

چه امید ست به دنیا و قضا و قدرش؟

 

رفت از دست دو دستش، مگر از پا افتاد؟

گفت ای نفس غمی نیست به دندان ببرش

 

از چه خم شد؟ به گمانم که کمی چشمانش...

ناگهان آه‌...نگویم که چه آمد به سرش

 

حکم جان داشت در آن غائله آن مشک، چه سود

گر سر و چشم و دوتا دست نباشد سپرش؟

 

چه غریبانه زمین خورد به یاری حسین

چه دلیرانه وفا کرد به عهد پدرش

 

آسمان تاب نیاورد و ز غم خون بارید

چون که می دید چه ها کرده زمین با قمرش

 

آبرو را اگر از مادر اباالفضل گرفت

بر جهان فخر کند ام بنین با پسرش

 

ناگهان از کف شاعر قلم افتاد و شکست

به گمانم که حسین آمده، اما کمرش...

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 02:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


تا که بی دست شدی اهل شجاعت شده اند

گرگ ها منتظر لحظه ی غارت شده اند

 

حرمله ها پس از این خاطرشان آسوده ست

خولی و شمر پس از دست تو راحت شده اند

 

چه عمودی به سرت خورد که شق القمری

هر دو ابروی تو با فاصله قسمت شده اند

 

چشم پر خون تو سهم من دلخون شده است

علم و دست تو این بین غنیمت شده اند

 

بروم،با تن بی دست تو دشمن تنهاست

نیزه ها شان همه خونخوار به شدت شده اند

 

یک دلم پیش تو و آن دل من در حرم است

پیش آنها که محیای اسارت شده اند

 

چشم و ابروی تو از ضربه بهم ریخته است

پیکر تا شده ات دور و برم ریخته است

 

تیرها روی هم افتاده به هم چسبیدند

کندنی نیست ز بس بر بدنت پیچیدند

 

بسکه از ضربه شکسته رخ نورانی تو

جای یک بوسه نمانده ست به پیشانی تو

 

ساقی من لب تو سوخته از بی آبی

باورم نیست که در محضر من می خوابی

 

این تو هستی که چنین نقش زمینی پیشم؟

تا به امروز ندیدم بنشینی پیشم

 

یک نفر با علمت دور و برم می رقصد

یک نفر دست تو بر نیزه ی خود می بندد

 

فکر بی دستی تو سخت مرا آزرده

بیش از نیزه و شمشیر تنت پا خورده

 

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 02:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


گفتم عباس و غم فراری شد

چار فصل دلم بهاری شد

هر کجا که گره به کارم خورد

نام عباس ذکر کاری شد

آرزوهای ما بزرگ شدند

بسکه از او جواب آری شد

بین دنیایی از رفیقانم

دست عباس دست یاری شد

تا که بر نوکری قبولم کرد

روزگارم چه روزگاری شد

سنگ او را به سینه ام زدم و

این برای من اعتباری شد

من که در سایه ی علمدارم

به مدد های او بدهکارم

 

بی ابالفضل کارها سخت است

نه فقط کارها، شفا سخت است

برکت زندگی نوکرها

زندگی بی غم شما سخت است

ما که عادت به روضه ات داریم

بی عزای تو حال ما سخت است

بی تو و ذکر کاشف الکربت

 حاجتی می شود روا؟ سخت است

بی مدد از دم ابوفاضل

کار هر روز این گدا سخت است

زائر اربعین هر سالم

نروم باز کربلا سخت است

جان ما در پناه عباس است

مستمند نگاه عباس است

 

با تو تقدیر روشنی دارم

تکیه گاه سترونی دارم

فرش راهت کن این دلم را که

زیر پای تو گلشنی دارم

من که دلداده ی توام یعنی

مادر پاک دامنی دارم

من به شوق فدایی ات شدن است

بر تن خویش گردنی دارم

سایه سار دلم بود علمت

تا علم هست مأمنی دارم

مُهر بر لب زدم ولی با تو

یک جهان حرف گفتنی دارم

ساقی کربلا ابوفاضل

حضرت عشق یا ابوفاضل

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 02:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


اگر زمین بخورد، عرش را تکان بدهد

کسی که سرو قدش سایه بر جنان بدهد

 

به او همیشه مباهات می کند زینب

به کوه شانه ی او تکیه آسمان بدهد

 

به بارگاه پرش آسمان پناه آورد

پناه عالمیان را پرش امان بدهد

 

عجب نباشد اگر از خجالت آب شود

شبیه مشک خودش جرعه جرعه جان بدهد

 

جواب العطش خیمه را که مشک نداد

جواب کودک بی شیر را کمان بدهد

 

عقیق سرخ حسین از رکاب افتاده است

نگین سرخ بهانه به ساربان بدهد

 

بلند شو که پس از تو حسین می میرد

تو دست و پا بزنی و حسین جان بدهد

 

پس از تو آن که سرت را به دامنش دارد

سر بریده به دامان این و آن بدهد

 

پس از تو او سر خود را به طشت بگذارد

پس از تو زلف حسین تو بوی نان بدهد

 

لبی که بوسه روی دستهای تو می‌زد

پس از تو بوسه به لبهای خیزران بدهد

 

اگر شهید شوی گوشواره دق بکند

رقیه رنگ رخش را به ارغوان بدهد




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 02:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


به جان حسرتت را قمر می برد

...‌.و داغ تو را بر جگر می برد

 

هر آن کس به شوق تو شوریده شد

کجا جان سالم ، به در می برد ؟

 

چه حُسنی به چشمت خدا داده که

دل از راه و از رهگذر می برد

 

چنان خوب و خوش محضری که حسین

تو را با خودش ، هر سفر می برد

 

همیشه  ،  کنار  تو  ای  مهربان

در آرام کامل ، به سر می برد

 

بخواهد اگر هم ، بتی بشکند

به دوش تو ، حتما تبر می برد

 

(ابوفاضل آمد) نفس حبس هیس

دل از دشمنت ، این خبر می برد

 

به میدان بچرخ و بزن سر ، که ارث

 همیشه پسر ، از پدر می برد

 

چه شهدی کلام تو دارد ، مگر ؟

چه اندازه شربت ، شکر می برد

 

همان جای  ِ مُهر  ِ به پیشانی ات

دل از فاطمه ، آن قدر می برد...

 

که حیدر سر سجده هایش ، قرار

ز  ِ رُکن و ز هِجر و حَجر می برد

 

سرش را غلامت گرفته به دست

بگویی تو هر جا  ، " ببر " می برد

 

حسودم به آن لحظه که نام تو ...

به لب های خود ، محتضر می برد

 

سقایت اگر ، کار دستان توست

قضا را ، به حُسن  ِ قدر می برد

 

تو مجموع الاضدادی و یک تنه...

دمت ، بار هر خیر و شر می برد

 

ببخشا به شاعر ، به این خسته ای

که شعرش به پایان اگر می برد ...

 

نفهمیده آنجای روضه ، که مرد

دو دستش چرا ، بر کمر می برد

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 02:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


تو کیستی که حرمت اسلام بند توست

معصوم، مستِ وصف مقام بلند توست

 

بدو تولدت چه شد ای ماه هل اتی

بوسه به دست های تو زد شاه لافتی

 

تو کیستی که معرفتت عین واجب است

دستت به دست فاطمه روز محاسبه است

 

ای عبد صالحی که شدی منتهای عرش

رفعت گرفت ذکر تو در ماورای عرش

 

در دل به جز "علی" به کسی جا نداده ای

نزد "احد" به گفتن "دو" پا نداده ای

 

ممسوس ذات بی بدل پنج تن شدی

هر لحظه جان فدای حسین و حسن شدی

 

روز جمل کنار حسن تا قدم زدی

آرایش سپاه جمل را بهم زدی

 

یک عمر می شود‌ شهدا در تحیرند

بر جایگاه اُخروی ات غبطه می خورند

 

ماه بلند نیمه شب این قبیله ای

فخرت همین بس است، کفیل عقیله ای

 

تسلیم محض بودی و حرفی نداشتی

حرف حسین را روی چشمت گذاشتی

 

ای قله ی کرامتِ بی وصف و دامنه

هستند ریزه خوار عطایت، ارامنه

 

بی گوهر ولایت تو می شوم ذلیل

باب الحوائجِ همه ی خلق، الدخیل

 

عقده گشای هر گرهِ کارهای ما

ای آخرین امید گرفتارهای ما

 

صحنت همیشه ملجأ و کهف امان ماست

نامت تسلی دل صاحب زمان ماست

 

هر وصفی از وفا و مرامت شنیده ام

در تکه پاره های امان نامه دیده ام

 

معصوم ها به پای غمت گریه می کنند

بر چوب سالم علمت گریه می کنند

 

بین فرات رفتی و لب هات تشنه ماند

جسمت میان لشکری از تیر و دشنه ماند

 

بر چشم های ناز تو چشم حسود خورد

در علقمه به چهره ی ماهت، عمود خورد

 

شرمندگی، تمام وجود تو را گرفت

وقتی که تیر حرمله، در مشک جا گرفت

 

پای حسین ماندی و نقش زمین شدی

یک عمر فخر مادرت ام البنین شدی

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


در حوالی تن تو بوی غم پیچیده

بوی بی کس شدن قافله هم پیچیده

 

دست تو قطع شد اما دل تو وصل من است

پنج انگشت تو بر چوب علم پیچیده

 

کعبه قافله بودی و طوافت کردند

تیرهم دور تنت چند قدم پیچیده

 

علی اکبر بدنش پخش شد اما تن تو

آنقدر نیزه فرو رفته به هم پیچیده

 

سرت از چند طرف ریخته بر دامن من

گیسوان تو به نیزه چه کنم پیچیده

 

چادر و مقنعه هارا همه محکم کردند

خبر کشتن تو بین حرم پیچیده

 

 شمر برخیز و بیا کار مرا یکسره کن

نسخه قتل مرا این قد خم پیچیده




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


تا علقمه را به زانوان طی کردم

سخت است که بی برادرم برگردم

قربان قد و قامت کوچک شده ات

دارم پی بازوان تو میگردم




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


به عزم رزم به پا کرده شور محشر را

به یک‌نگاه به هم ریخته‌ست‌ لشکر را

 

ز هر کناره ببین صف‌کشیده دشمن و دوست

که تا نظاره کند مرتضای دیگر را

 

شنیدنی‌ست رجزهای رزمِ دیدنی‌اش

از او خوش است شنیدن أنا بن حیدر را

 

مجاهدی که چنین نافذالبصیره شده ست

به تیغ تیز دهد پاسخ ستمگر را

 

گره به ابروی خود زد، گره به کار عدو

امان‌نداد امان‌نامه‌ی مکرر را

 

پی شکستن تحریم دل به دریا زد

مگر که آب دهد غنچه های پرپر را

 

بر آتش است دل اهل خیمه چون اسفند

و إن‌ یکاد بخوانید این دلاور را




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


مرا امام انس و جان گفته اند

مهدی صاحب الزّمان گفته اند

 

من پسر خون خدا مهدی ام

وارث خون شهدا مهدی ام

 

خون خدا جدّ نکوی من است

حضرت عبّاس عموی من است

 

عموی من کرامت دائم است

عموی من ماه بنی هاشم است

 

عموی من باب مراد همه است

عموی سادات بنی فاطمه است

 

عموی من حسین را یار بود

حامی و سقّا و علمدار بود

 

عموی من تشنه ز دریا گذشت

تشنه ز دریا نه، ز دنیا گذشت

 

میان موج بحر بی تاب شد

آب هم از خجالتش آب شد

 

عموی من که بوده قلبش کباب

عکس سکینه دیده در موج آب

 

عموی من با همه آقائیش

همیشه بالیده به سقّائیش

 

عموی من باغ گل علقمه است

عموی من عزیز دو فاطمه است

 

عموی من در شهدا ماه بود

باب حوائج الی الله بود

 

عموی من کیست؟ در اهلبیت

ساقی بی دست و سر اهلبیت

 

عموی من تا به بدن داشت دست

چشم ز یاری برادر نبست

 

عموی من سلام بر صبر او

که آب گشته زائر قبر او

 

عموی من به آب هم ناز کرد

با جگر سوخته پرواز کرد

 

عموی من صورت نورانیش

شسته شده به خون پیشانیش

 

دو چشم او دو چشمۀ اشک بود

تمام هستیش همان مشک بود

 

آه که بند دلش از هم گسیخت

تمام آرزوش بر خاک ریخت

 

آه که چشمش هدف تیر شد

دو دست او جدا ز شمشیر شد

 

آه که شد قیام آن خسته دل

به سجدۀ آخر او متّصل

 

آه که وقت سجده آن مه جبین

دست نبودش که نهد بر زمین...

 

ای به تو تکمیل تمام ادب

پیمبر عشق و امام ادب

 

در غمت ای دار و ندار حسین

جنّ و ملک ریخت سرشگ از دو عین

 

داغ تو ای ساقی بی چشم و دست

پشت حسین ابن علی را شکست...

 

«میثمم» از بار گنه خسته ام

هر چه که هستم به تو دل بسته ام

 

ای به عطایت نگه عالمین

اکشف یا کاشف کرب الحسین




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت-دودمه


نعره‌ی هَل مِن مبارز تا دلِ لشکر رسید

وای عباس آمده

عَمروَد فریاد میزد بازهم حیدر رسید

وای عباس آمده

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


عطش نشانه گرفته است آبروی تو را

که بر زمین بزند شوکت سبوی تو را

 

جلالت تو زمین خورد و کودکان هر شب

به روی خاک کشیدند ماه روی تو را

 

فرات لایق سیراب کردن تو نبود

مگر که تر بکند نیزه ای گلوی تو را

 

تو دست از همه شستی، صدا زدی که حسین

به عالمی نفروشیم تار موی تو را

 

بگو به دختر خورشید، ضربه های عمود

گرفته از سر تو سایه ی عموی تو را

 

کنار علقمه یک گوشواره گم شده است

حسن به عهده گرفته است جستجوی تو را

 

غبار چادر خاکی مادر سادات

چقدر ساده برآورده آرزوی تو را

 

نسیم های بهاری جلوتر از نیزه

به صحن شاه نجف میبرند بوی تو را




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 565 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات