حضرت رسول(ص)-مدح و شهادت


ذکر خیر تو رسیدست به هر انجمنی

به همه گفته‌ ام از خلق‌ عظیمت علنی

 

"اَبَوا هذه الامه‌" به دلم‌ قاب شده

شدم از روز ازل هم‌ نجفی هم‌ مدنی

 

من ندیده شده ام عاشق تو! یادم کن

عجمی هستم و شاگرد اویس قرنی

 

لافتی مال علی بود ولی گفت علی

نیست‌ مانند پیمبر به خدا صف شکنی

 

برو به خانه زهرا که خدا هم آنجاست

بروی جمع بینداز کسای یمنی

 

همه دیدند به زهرا چقدر حساسی

خم شدی بوسه به آن دست مبارک بزنی

 

میرسی آخر معراج‌ دوباره به علی

میروی پیش خدا با علی ات هم سخنی

 

مثل هرروز حسین آمده در آغوشت

بازهم‌ خیره به آن حنجره و پیرهنی

 

حسن امشب ز غمت‌ بر سر و بر سینه زده

تو خودت سینه زن ذکر حسن یا حسنی!




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


از بس نبی به شخص علی التفات داشت

حتی در احتضار هم از این صفات داشت

 

خود چشمۀ حیات ولی تشنۀ علی است

گویی از او ارادۀ آب حیات داشت

 

بوی علی شفای غم و درد مصطفاست

ورنه رسول ، پیش از اینها وفات داشت

 

سینه به سینه اش دَم آخر نهاد و گفت:

هر کس که حیدریست در عالم نجات داشت

 

هذیان نداشت خاتم پیغمبران به لب

ذکر علی در آن قلم و آن دوات داشت

 

محراب را چو غیرِ علی دید در نماز

او را به غِیظ بر حذر از آن صلات داشت

 

محراب را به شأنِ علی دیده بود و بس

آن رهبری که وقت رکوعش زکات داشت

 

چون گفت راز خود درِ گوشی بفاطمه

زهرای خسته ، خنده ز شوق ممات داشت

 

آغوش می گشود برای دو نور عین

از بس به بوسۀ حسنین التفات داشت

 

با هر نظر حبیب خدا داشت نکته ای

امّا نگاه زینب کبری نکات داشت

 

تا آخرین نفس نگران حسین بود

گاهی گریز روضۀ آب فرات داشت

 

در روزهای آخر عمرش ، بقیع را

آگاه از مصائب بعد از وفات داشت

 

تازه غم و مصائب زهرا شروع شد

آنکه به زیر سایه تمام کُرات داشت

 

فرمود : دخترم ، بخدا می برم پناه

زان فتنه گر که نقشۀ سیلی برات داشت

 

تو بازوی علی و علی بازوی خداست

از بازوی شکستۀ تو دین ثبات داشت




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


شروع واقعه " اِنَّ الرَّجُل لَیَهجُر " بود

دهان طعنه پر از ظلمت و تنفر بود

 

نداشت در سر خود چشم دیدن حق را

که لاعلاج ترین درد او تکبر بود

 

نبود غیر حسد در دل خدانشناس

و شرک و جاهلیت میوه اش تمسخر بود

 

نبود مستحق ناسزا شنیدن ها

کسی که گفته ی او مثل وحی در خور بود

 

شکسته بود دلی از عناصرالابرار

سقیفه ای که در انصاف سست عنصر بود

 

به پاس مزد رسالت زدند فاطمه را

به زعم لات و هبل بهترین تشکر بود

 

نداشت فرق زیادی اگر که با شمشیر.‌‌‌.‌.

غلاف قنفذ وحشی بی حیا پر بود

 

حسن شمرد پس از رفت و آمد دشمن

یکی دو تا نه چهل رد پا به چادر بود

 

دو ضربه خورد پس از بی هوا کتک خوردن

به روی صورت مادر نشان آجر بود

 

نبود علت قتل حسن دو جرعه ی سم

که قاتل پسرش روضه ی تحیر بود

 




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت(از زبان حضرت زهرا س)


دیدی دلم از هرچه میترسید دیدم

افتاده ای در بسترت سرو رشیدم

 

هرروز دیدم دیده ی بارانی ات را

دیدم شکاف کهنه ی پیشانی ات را

 

از راه رفتن کل پایت پینه بسته

ناگفته ها را گفت دندان شکسته

 

در مکه درگیر بلای کوچه بودی

زخمی سنگ بچه های کوچه بودی

 

"تبت یدا" خار بیابان بود و پایت

یک لحظه اما درنمی آمد صدایت

 

حالا من و تو خلوتی داریم باهم

دیگر نگاهت را نگیری از نگاهم

 

بابا بگو‌ پیشم دوباره مینشینی

قدری بمان پیشم که محسن را ببینی!

 

تو هستی و اینجا شکوهم مستدام است

حیدر میان هرگذر با احترام‌ است

 

با بودنت زهرا رخش چون قرص ماه است

آرامش این خانه ی ساده به‌راه است

 

آتش ندیده دامنم الحمدلله

خونی نشد پیراهنم الحمدلله

 

هرگز ندیده روی زهرا را غریبه

آرام‌ میکوبد در مارا غریبه

 

بی تو اگر حمله‌ کنند اینها به خانه

زهرای تو میماند و صدتازیانه

 

آتش میوفتد روی در پشت درم من

با پهلویم سنگر برای حیدرم من

 

سیلی میاید سمت من ای وای بابا

بدخواب میگردد حسن ای وای بابا

 

پیشم‌ بمان تا قتل زهرا را نبینی

بی تو صدایم میشود فضه خذینی..




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


هردم بخوان آیات جاری حسن را

جود و سخا و بردباری حسن را

 

در زیر قبه که دعاها مستجاب است

کن آرزو خدمتگزاری حسن را

 

این قبه خود یک عمر بین سینه دارد

شوق بقیع و همجواری حسن را

 

در کربلا موکب به موکب جلوه دادند

یک گوشه ای از سفره‌داری حسن را

 

در کربلا قاسم ضریح مجتبی شد

بوسه بزن این یادگاری حسن را

 

با ذکر "لا یوم کیومک" شرح دادند

مرثیه‌خوانها بی قراری حسن را

 

گودال بود و از تنی بیرون کشیدند

پیراهن سبزِ بهاری حسن را

 

یک تشنه در گودال "یا اُمّاه" میخواند

برپا کند تا سوگواری حسن را

 

در بین کوچه گوشواره درک کرده

لحظه به لحظه شرمساری حسن را

 

حوریه ای در بین کوچه گیر افتاد

سیلی رقم زد جان سپاری حسن را

 




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 08:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مناجات


صیدم و با دیدن صیاد گفتم یا رضا

تا گره در کار من افتاد گفتم یا رضا

 

آرزوی دیدن کرب و بلا را داشتم

رفتم و در صحن گوهر شاد گفتم یا رضا

 

همصدا با کل عالم ، از  دم باب الجواد

تا کنار پنجره فولاد گفتم یا رضا

 

گریه و لبخند من از  گریه و لبخند اوست

در شهادت چون شب میلاد گفتم یا رضا

 

عارفی درس جنون می گفت اما آخرش

جای هر چیزی که یادم داد گفتم یا رضا

 

روبه روی پنجره فولاد بودم ، ناگهان

با شفای کور مادر زاد گفتم یا رضا

 




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 08:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


در روضه ها کلیدِ اجابت گرفته ایم

یک یاحسین(ع) گفته و حاجت گرفته ایم

 

چلّه نشینِ چادر مشکیِ زینبیم(س)

از این طریق، درس نجابت گرفته ایم

 

از دست های حضرت عباس ِ(ع) با جنم

مُهر و مدالِ شور و شجاعت گرفته ایم

 

شد پاسبانِ خیمه علی اکبر(ع) و چه خوب؛

از سیره اش صلابت و غیرت گرفته ایم

 

این اشک را برای دم ِ احتضارمان

از حضرت رقیه(س) امانت گرفته ایم

 

با إذن شیرخوارۂ لب تشنۂ رباب(س)

در کشتی نجات سکونت گرفته ایم

 

عاصی و دردمند و گرفتار آمدیم

پیش از شفا، براتِ شفاعت گرفته ایم

 

این مرگِ بی هدف نمی آید به کارمان

ما از حسین(ع) قول شهادت گرفته ایم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 08:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


از میان غباری از اندوه

از دل ریگهای صحرا ها

کاروانی ز راه آمده بود

کاروان قبیله ی دریا

 

تا که پرسید از مدینه بشیر

کیست درشهرتان بزرگ شما

همه  گفتند بیت ام بنین

هست در کوچه ی بن الزهرا

 

دید در کوچه ی بنی هاشم

درب آتش گرفته ای وا شد

پیشتر از تمام خانم ها

مادری همچو کوه پیدا شد

 

دید در احترام مردم شهر

به سوی کارون قدم برداشت

رفت اما ز راه خود برگشت

و به لب ناله ای مکرر داشت

 

زیر لب گفت باز هم نرسید

آنکه محو پریدنش بودم

باز این کاروان نبود آنکه

چشم بر راه دیدنش بودم

 

حیف شد که نیامد و من هم

نشنیدم سلام عباسم

وندیدم دوباره پیش حسین

پیش زینب قیام عباسم

 

داشت او سمت خانه بر می گشت

ناگهان ناله ای صدایش کرد

زن پیری میان قافله باز

مادرش خواند و در عزایش کرد

 

زیر چادر به زیر گرد و غبار

چهره ای سوخته پر از چین داشت

خوب معلوم بود از سر و وضعش

دیده ای تار و گوش سنگین داشت

 

گفت:حق میدهم كه نشناسی

خواهری را که بی برادر شد

دخترت  را كه پای گودالی

قدكمان بود قدكمانترشد

 

شانه ام جای دوش طفلانت

زیر رگبار خیزران ها سوخت

جرم زنجیر ها که جا وا کرد

پوست تا مغز استخوانها سوخت

 

مادرم،خوب شد ندیدی تو

شمر به روی سینه اش جا شد

وقت غارت كه شد خودم دیدم

سر یک پیرهن چه دعوا شد




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


آه از آن دم که کاروان امید

دم دروازه مدینه رسید

 

سوی آن کاروان به صدها آه

بادلی خسته آمد عبدالله

 

اشک حسرت زدیدگانش سفت

تسلیت برامام چارم گفت

 

بعد ازآن هرطرف نظر انداخت

زینبش را درآن میان نشناخت

 

ناگه از دل کشید زینب آه

گفت با همسرش که عبدالله

 

منم آن جان آمده برلب

به کجا می روی منم زینب

 

آبله پا وخسته آمده ام

قدخمیده ، شکسته آمده ام

 

گربپرسی چرا خمیدم من

یک جهان بارغم کشیدم من

 

زینب تو که جامه اش نیلی است

چهره او کبود از سیلی است

 

تو چه دانی که من چه غم دیدم

دستهایی زتن قلم دیدم

 

یک طرف قاسمم فدا گردید

یک طرف اکبرم به خون غلطید

 

غرق خون تا گلوی اصغر شد

حنجر خشک او زخون تر شد

 

تن در خون شنا ندیدی تو

سرازتن جدا ندیدی تو

 

سوره والضحی به نی دیدم

سراز تن جدا به نی دیدم

 

شمع جانم اگر که آب شده

سینه من زغم کباب شده

 

آه ازجان ودل کشیدم من

ناله فاطمه شنیدم من

 

گه گلم را به گریه بوئیدم

گه گلوی بریده بوسیدم

 

گرچنین پیرم وزمین گیرم

گرده داغ حسین من پیرم

 

ازغم یوسفم سخن دارم

درکفم کهنه پیرهن دارم

 

گربه شام وبه کوفه رفتم من

بی بهار وشکوفه رفتم من

 

بردلم داغ وغم فزونتر شد

چون گلم در خرابه پرپر شد

 

دلم از داغ لاله ها افروخت

صدجگر خسته چون «وفایی» سوخت

 




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


ای مدینه سوی تو با دیدۀ تر آمدم

با برادر رفته بودم، بی برادر آمدم

 

ای مدینه دربرویم وامکن راهم مده

چون که بی امید جان خود براین درآمدم

 

ای مدینه تاکه گویم شرح حال خویش را

همچو مادر برسر قبر پیمبرآمدم

 

ای مدینه همره یک کاروان رنج وملال

سوی تو با کودکان ناز پرور آمدم

 

ای مدینه سوختم از آتش داغ حسین

چون پرستویی مهاجر گرکه بی پرآمدم

 

کاخ استبداد را با خطبه ام آتش زدم

دشمنان را ناتوان دیدم ، توانگر آمدم

 

وقت رفتن قاسم وعباس واکبر داشتم

بی علی اکبرو عباس واکبر آمدم

 

دیده ام خونین بدن گلهای باغ عشق را

ازکنار گلشنی در خون شناور آمدم

 

یوسف آل علی را دشمنان کشتند ومن

همره پیراهنش با دیدۀ تر آمدم

 

گرکه ریزم برسر خود خاک غم،عیبم مکن

کزکنار پیکری صد چاک وبی سر آمدم

 

گرکه نشناسد مرا عبدالله جعفر بگو

زینبم من کز سفر با دیدۀ تر آمدم

 

با «وفایی»کزخودم دادم نشان، ازاین دیار

اشک ریزان رفتم و،با دیدۀ تر آمدم




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


گفت مادر، از پسر بهرت خبر آورده ام

 دخترت زینب منم شرح سفر آورده ام

 

گر دهم شرح سفر، ترسم بیازارم دلت

 کز عزیزانت خبر با چشم تر آورده ام

 

رفتم از کویت ولی باز آمدم دل غرق خون

زاشک خونین ،دامنی پر از گهر آورده ام

 

از عراق و شام با سنگ جفا سوی حجاز

طایران قدس را بشکسته پر آورده ام

 

یوسفت شد صید گرگان در زمین کربلا

 ارمغان پیراهنِ آن نامور آورده ام

 

مادران را با جوانان از وطن بردم ولی

 جمله را در بازگشتن بی پسر آورده ام

 

ام لیلا را زداغ اکبرش از کربلا

 دل پر آذر، دیده گریان، خون جگر آورده ام

 

مادر اصغر، رباب خسته جان را همرهم

بادلی پر درد از داغ پسر آورده ام

 

هرچه گویم باز ماند ناتمام، این شرح حال

قصه جانسوز خود را مختصر آورده ام

 

قصّه پر غصه زینب، «صفا» بنوشت و گفت

 بهر دلها مایه سوز و شرر آورده ام




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


کاروان عشق را سوی وطن آورده ام

نوغزالان حرم رادرچمن آورده ام

 

آن نسیم خانه بردوشم که ازگلزار عشق

 بوی چندین لاله خونین کفن آورده ام

 

هر مسافر تحفه ای آرد برای دوستان

 هان ببینید این ره آوردی که من آورده ام

 

خاطرات تلخ و جانفرسای شام و کربلاست

 آنچه را از این سفر با خویشتن آورده ام

 

سینه ای از غم کباب و قامتی همچون کمان

 کتف و بازو نیلی از بند و رسَن آورده ام

 

در دل افسرده ام بنشسته هفتادودو داغ

 ماتم جانسوز هفتادودو تن آورده ام

 

از جفای کوفیان با اهل بیت مصطفی

 شکوه ها نزد رسول مؤتمن آورده ام

 

یارسول الله! حسینت را نیاوردم اگر

 یادگار ازیوسفت یک پیرهن آورده ام

 

شد سر او برسنان و جسم پاکش غرقِ خون

 رازها از آن سر و از آن بدن آورده ام

 

چون بنوشید آب یاد آرید کام خشک من

 این پیام از اوبرای مردوزن آورده ام

 

جسم عبدالله و قاسم دیده ام در خون و خاک

 این خبر با سوز دل بهر حسن آورده ام

 

جان سپرد از غم سه ساله دختری در شام و من

 حسرتی بردل ازآن شیرین سخن آورده ام

 

عاقبت پیروز گشتم گرچه بس دیدم ستم

 تک مدال افتخار اندر وطن آورده ام

 

پیش رو بگذاشتم آئینه مهر حسین

 تا مؤید را چو طوطی در سخن آورده ام

 




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


ز جا برخیز مادر! شور محشر را بپرس از من

نه، عاشورای از محشر سیه تر را بپرس از من

 

زصحرای بلا با داغ هجده لاله می آیم

به خون غلطیدن گل های پرپر را بپرس از من

 

به این پیراهن صد پارۀ خونین نگاهی کن

شمار زخم های جسم بی سر را بپرس از من

 

اگر لیلا نبوده کربلا من بوده ام مادر

به خون آغشتن رخسار اکبر را بپرس از من

 

رباب از شدّت غم گریه بگرفته گلویش را

لب خشک و تلظّی های اصغر را بپرس از من

 

همان ناگفته بهتر، قصّۀ پیشانی و محمل

سر نی صوت قرآن برادر را بپرس از من

 

پس از مرگ شهیدان در میان آن همه دشمن

وداع آخر بابا و دختر را بپرس از من

 

اگر لاله های بوستان خود نمی پرسی

غم گل های عبدالله جعفر را بپرس از من

 

تن پاک حسینت زخم روی زخم ید امّا

به حلق تشنۀ او آب خنجر را بپرس از من

 

اگر چه کُشت بانگ العطش پیوسته زینب را

خجالت های عبّاس دلاور را بپرس از من

 

زسوز خویش (میثم) تا که عالم را بسوزانی

مصیبت نامۀ آل پیمبر را بپرس از من




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


بار بَربندید ای جاماندگانِ قافله

میرویم از کربلا با اشک و صبر و حوصله

نیست دیگر صحبتی از ریسمان و سلسله

نیست دیگر تازیانه، نیست دیگر هلهله

بار بربندید که؛ باشد مدینه منتظر

هست مشتاقانه زهرای حزینه منتظر

 

داغهای خویش را نزد پیمبر میبریم

هر چه میدانیم از گودال و خنجر میبریم

ما غنائم را دوباره نزد مادر میبریم

داغ چادر پاره را، با پاره معجر میبریم

یارسول الله واغوثا حسینت کشته شد

پیکر عریان او بی سر به خون آغشته شد

 

یارسول الله برخیز آهِ زینب را شنو

داستان خیزرانِ خورده بر لب را شنو

قصۀجسم حسین و سُم مرکب را شنو

زیر ضرب کعب نی، فریاد یارب را شنو

هیجده سر روی نیزه، چشم هیز نیزه دار

هیجده تن بر زمین، یک پیرهن شد یادگار

 

ما مسلمانیم، ما را خارجی خواندند شام

رأسهای اهلبیتت سنگ باران شد ز بام

روضۀمقتل بماند، حرفهای های ناتمام

پاره پاره شد گلوی شیرخوارِ تشنه کام

از کدامین درد باید گفت، یا زهرا مدد

گاهی از نامرد باید گفت، یا زهرا مدد

 

هیچ میدانی چه شد در کوچه و بازار؟ نه

میتوان یک ذره گفت از آن غم بسیار؟ نه

با اراذل روبرو بودیم، با اغیار نه

با منافق همسفر بودیم، با کفار نه

سرخ موی مجلس بیگانگان بیداد کرد

با کنیزی خواندنش، ناموس تو فریاد کرد

 

کشته ها جای خودش، وای از اسیری مادرا

وای از زخم زبانها و حقیری مادرا

وای از نامحرمان وقت دلیری مادرا

باید از این درد گوشَت را بگیری مادرا

چون پریشان شد دل ما زان همه بی غیرتی

رأسِ عباست زمین افتاد از بی حرمتی

 

بگذریم؛ این پیرهن ها یادگار کربلاست

گوشهای پارۀ ما یادگار کربلاست

چهرۀ نیلیِ گلها یادگار کربلاست

زخمهای مانده بر پا یادگار کربلاست

اینهمه سوغات را از یک سفر آورده ایم

با وجود این، ببین فتح و ظفر آورده ایم

 

خطبه های آتشینِ ما شکاری ناب کرد

نقشه های دشمنانت را همه بر آب کرد

صبر ما کاخ ستم را طعمۀگرداب کرد

نالۀدخت سه ساله خصم را بیتاب کرد

عاقبت کنج خرابه شد شهیده دخترت

مثل تو جان داد با قدّ حمیده دخترت




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


صبح هنگام که از پرده برون شد خورشید

شرمسار آمد و کم کم ز پس پرده دمید

 

دید آنروز فلک را که بحال دگری است

پشتِ دروازه غمبار مدینه خبری است

 

زنگ یک قافله از دور به غم می آید

کاروانی است که با نوحه و دم می آید

 

آه از قافله سالار که سالار نداشت

وای از داغ علمدار ،علمدار نداشت

 

قافله از سفر کرب و بلا می آمد

بلکه از کوفه و از شام بلا می آمد

 

دستها بود که با گریه به سرها می خورد

تیرها بود که از غم به جگرها می خورد

 

بین فریاد زنان ناله زینب برتر

بود از اشک همه گریه زینب سرتر

 

بانویی بین زنان ، ره سوی او وا می کرد

نالۀ  اُمِّ بنین   بود که غوغا می کرد

 

گفت ای وای، چرا قامت زینب شده خم

سایه یار مگر از سر زینب شده کم

 

آمدی زینب مظلومه، حسینم به کجاست

دختر فاطمه ، پس نور دو عینم به کجاست

 

گفت مادر، بخدا کشته شد آن شاه غریب

بین رأس و بدنش فاصله افتاد عجیب

 

بعد عباس چها کرد عطش با جگرش

تن او زیر سم اسب و بریدند سرش

 

بگذارید که این قافله هر دم گرید

فاطمه همره پیغمبر اکرم گرید

 

بگذارید ز دل فاطمه فریاد کند

زینب از مشهد گودال کمی یاد کند

 

تیغها بود که با هلهله بالا می رفت

روحها بود که تا عرش معلی می رفت

 

مادر، از درد چه گویم که چه آمد به سرت

دیدم آن لحظه که شد نیزه به قلب پسرت

 

نانجیبی که به چکمه به روی سینه نشست

حُرمَتِ خون خدا را ته گودال شکست

 

رفت عباس و حرم دست جسارت را دید

خیل ناموس خدا روز اسارت را دید

 

کوفه و شام بلا یک طرف اما، مادر!

وای از توطئه شوم یزید کافر

 

تیر چشمان عدو بر دل ما کاری بود

سر فرزند تو در طشت طلا قاری بود

 

"خیزران بود وسر قاری قرآن در طشت"

چشم کفار بما،چشم یتیمان در طشت

 

خطبه سید سجاد،سکینه،زینب

بی اثر بود به دلهای حرامی ، اغلب

 

هرکه فریاد برآورد، شهیدش کردند

پیش چشم همه قربان یزیدش کردند

 

دیده هایی که به ناموس خدا می افتاد

چشم هر خارجی هیز، بما می افتاد

 

داغ و هجران و غم و درد، کجا مارا کشت

تهمت زشت کنیزی بخدا مارا کشت




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


به آغوش مدینه عاقبت مادر رسیدم من

اگر چه قد کمان و مو سپیدم،روسفیدم من

 

تو میدانی چه آمد بر سرم، ای مادر خسته

هر آنچه از مدینه تا مدینه بود، دیدم من

 

مپرس از من، چرا پس کاروانت بی حسین آمد

که دیدم ذبح اعظم را به گودال و خمیدم من

 

چه اوضاعی، چه احوالی، چه طوفانی، چه گودالی

غباری آمد و دیگر حسینم را ندیدم من

 

خدا میخواست او را کشته، من را دربدر بیند

به امر حق بلا و داغ را بر جان خریدم من

 

دمی که اسب بی صاحب به خیمه غرقِ خون آمد

ز خود بیخود شدم مادر، گریبان می دریدم من

 

چه گویم مادر مظلومه، بهتر که ندیدی تو

چه جوری از حرم تا قتلگه را میدویدم من

 

دو دستم را که زیر نعش او بُردم، به او گفتم:

نه از حق نا امیدم من، نه از تو دل بریدم من

 

به او گفتم برادر جان؛ صبوری میکنم اما

دعایم کن، که خود راه اسارت برگزیدم من

 

منم اُم المصائب دخترِ اُم اَبیهایم

چهل منزل همه بارِ ولایت را کشیدم من

 

قسم بر آن مصیبتهای سنگینِ تو در کوچه

مصیباتِ تو را، از شام تا کوفه چشیدم من

 

به ناموسِ علی هم شام، هم کوفه، جسارت شد

جواب یاحسینم، حرفهای بَد شنیدم من

 

مکرر معجر پاره، مکرر گوش و گوشواره

مکرر چادر خاکی، خود از نزدیک دیدم من

 

چگویم یا رسول الله، شرم از درد دل دارم

از آن چشمانِ هیزی که هزاران خار چیدم من

 

در آن مجلس که بیگانه یتیمت را کنیرك خواند

فقط با حربة نفرین، نفسهایش بریدم من

 

قسم بر پرچم عباس، فاتح آمدم مادر

قسم بر چادر خاکی علمدار رشیدم من

 

بنام نامیِ حیدر سخن آغاز چون کردم

سپاهِ کوفه را با خطبه ام از هم دریدم من

 

دوباره بعد دهها سال شد نام علی زنده

پیام کربلا دادم، سفیر هر شهیدم من

 

خرابه رفتم اما دینِ حق آباد شد تا حشر

به این فتح و ظفر با دختری کوچک رسیدم من

 

ز کلُ یومٍ عاشورا هزاران اربعین خیزد

و دشمن نا امید اما ز دل غرق امیدم من




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


مدینه می طلبد با برادرم باشم

چه خوب بود که همراه مادرم باشم

 

مدینه ! زینب مظلومه بی حسین آمد

روا نبود که من بی برادرم باشم

 

رسد بگوش ، صدای تلاوت حسنم

دلا بکوش که همدرد باورم باشم

 

فضای شهر بدون حسین تاریک است

نشد به سایۀ خورشید انورم باشم

 

مدینه ! جای تو خالی چه کربلایی بود

چگونه روای سالار بی سرم باشم

 

مدینه ! زینب زهرا کجا و بی یاری

ز بی کسی است که سالار لشگرم باشم

 

بغیر پیرهن پاره ارمغانی نیست

چه تحفه ایست ، که مدیون مادرم باشم

 

هزار شکر که ما را اسیر دید خدا

همانکه خواست نگهدار معجرم باشم

 

مدینه ! دست مرا کوفه بست ، منزلها

گمان نداشت چنین یار رهبرم باشم

 

ز بس بحال پریشان و خسته خندیدند

هنوز غمزدۀ حال مضطرم باشم

 

مدینه ! باغ و بهارم خزان شده یکجا

منم که شاهد گلهای پرپرم باشم

 

مدینه ! زیور و خلخال دختران کَندَند

چگونه راویِ غمهای دیگرم باشم

 

مدینه ! امّ بنین را بگو مدد بدهد

که سوگوار امیر دلاورم باشم

 

خبر کنید به دیدار ، امّ لیلا را

که داغدار تنِ چاک اکبرم باشم

 

رباب را ننشانید زیر سایه که گفت :

تمام عمر عزادار همسرم باشم

 

مرا بدیدنِ گهواره هیچ حاجت نیست

که فکر غارت گهوار اصغرم باشم

 

رها کنید اهالی ! که تا سحر ، امشب

به گریه معتکفِ جدّ اطهرم باشم

 

دلم هوای مناجات دلبرم کرده

کجاست قاری زینب که محترم باشم

 

به قبر مخفی مادر گریز باید زد

که نوحه خوان حریم پیمبرم باشم

 

دعا کنید گرفتار فتنه گر نشوید

که من اسیر همین خصم کافرم باشم




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


مـن حامــل ســلام سـران بریـده‌ام

مادر! سؤال کن که بگویم چه دیده‌ام

 

داغ حسین تو کمرم را شکسته است

تیر شکسته یا کـه کمـان خمیده‌ام؟

 

جانم به لب رسیده در این ره هزاربار

تـا در کنـار تـربت جــدم رسیـده‌ام

 

جز آب تیغ و نیزه و شمشیر کوفیان

آبـی نداده‌انـد بــه گل‌هـای چیده‌ام

 

بار غمی کز آن کمر آسمان شکست

من با قد خمیده بـه دوشم کشیده‌ام

 

از لحظه‌ای که چشم به دنیا گشوده‌ام

نـاز غم حسیـن بـه جانـم خریـده‌ام

 

مـن داغــدار فاطمـۀ چــار‌سالــه‌ام

سوغات، گشتـه پیرهن آن شهیده‌ام

 

در زخم‌هـای آبله گم‌گشتـه پای من

از بس بـه روی خار مغیلان دویده‌ام

 

هم گریه بر حسین تو کردم قدم‌قدم

هم لحظه‌لحظه خنـدۀ دشمن شنیده‌ام

 

در قتلگه چو کـوه، مقـاوم بُـدم، ولی

در مجلس یزیـد، گریبــان دریـده‌ام

 

«میثم» به سوز سینه از آن سوخته که من

آتــش درون سینــۀ او آفــریــده‌ام 




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


یارسول الله برخیز ارمغان آورده‌ام

از یتیمانِ حرم یک کاروان آورده‌ام

 

دستباف مادرم شد، پاره پاره پیرهن

زین سفر بنگر چه سوغاتی گران آورده‌ام

 

رفتم از پیشَت اگر با لشگری از محرمان

کاروان را همره نامحرمان آورده‌ام

 

آستین ها شد بجای چادرِ زنها حجاب

با چه وضعی دختران را نزدتان آورده‌ام

 

از کنیزک خواندن ناموس، نشنیده بگیر

من اماناتِ تو را با نیمه جان آورده‌ام

 

این عبا عمّامه، این شمشیر، این هم خاتمت

من دلی پُر نزد تو از ساربان آورده‌ام

 

داغ هفتادو دوتن، یک صبح دیدم تا غروب

خود مپرس از من چرا قدّی کمان آورده‌ام

 

از جوانان بنی هاشم فقط سجاد ماند

جمع را همراهِ مولای جوان آورده ام

 

یارسول الله، یاجدّا حسینت کشته شد

خویش را از قتلگه بر سرزنان آورده‌ام

 

کوفیان می‌خواستند از دین نماند، هیچ چیز

پرچم اسلام، با نطق و بیان آورده‌ام

 

خوب میدانی که در شام آبرویم ریختند

با دلی خون، آبرویی جاودان آورده ام

 

همچو صدها خطبه، فریاد رقیه کار کرد

گر چه از آن نیمه شب دردی نهان آورده




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


من از سفـر، جگر داغدیـده آوردم

سرشک دیـده و قد خمیده آوردم

 

من از دیـار شهیـدان عشق می‌آیم

پیام‌هـــا ز گلــوی بریــده آوردم

 

رسیده بـر جگـم زخم نیزۀ خولی

خبر ز سینـۀ از هم دریـده آوردم

 

گـزارش بـدن پــاره‌پــاره را دارم

خبر ز پیکر در خون کشیده آوردم

 

ز دشت کرب‌وبـلا پاره‌پاره پیرهنی

ز شش برادر در خون تپیده آوردم

 

خجالتم مده ای باغبان گلشن وحی

سلام بر تو ز گل‌های چیده آوردم

 

برای مـادر مظلومه چادری خاکی

از آن سه‌ساله یتیم شهیده آوردم

 

در این سفر عوض درّ و گوهر و یاقوت

برای مـادر خـود اشک دیـده آوردم

 

من از محل یهـودی‌نشین شـام آیم

ز بام سنگ به فرقم رسیـده می‌آیم

 

ز آفتاب رسالت از این سفر «میثم!»

خبر ز مـاه به خـون آرمیـده آوردم 




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


دلی پرخون برایش مانده و چشمان تر زینب

چه سوغاتی به همراه آورد از این سفر زینب

پریشان شد زمین، هفت آسمان پیچید و در هم شد

ولی از این جهان دارد دلی آشفته تر زینب

در آن صحرا که هر کس را نصیبی از مصیبت شد

همه داغ جوان دیدند، اما بیشتر زینب

غروب از سر گذشت و "سر" گذشت و سرگذشتش را...

که دنیا خوب می داند چه آورده است بر زینب

زمانی را که دنیا در تب سجاد می سوزد

امامی نیست پرچم را برافرازد، مگر زینب

به حق که سفره زهرا چه مردان بزرگی را

نمک پرورده اش کرده، پدر، همسر، پسر، زینب!




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


همه شب راه می‌روم در خواب

پای رویای من پُر آبله است

مگر از آسمانِ خانه‌ی ما

تا ضریحت چقدر فاصله است ؟!

 

تا در این شاهراه، گم نشوم

باز، با چشم بسته بیدارم

چند شب مانده است، تا خورشید

چند صد تا ستاره بشمارم ؟!

 

از مزارِ پدر به سمت پسر

در مسیری که شب به شب رفتم

تا خودِ کربلا به عشق نجف

راهِ خود را عقب عقب رفتم

 

ساعتم را عقب کشیدم تا

سر ساعت به کربلا برسم

روزها با شمارشِ معکوس

می‌گذشتند زود، تا برسم

 

یک هزار و چهارصد منزل

یک هزار و چهارصد سال است

سرِ این جاده در زمان ظهور

انتهای مسیر، گودال است

 

مقتلت را ورق زدم؛ می‌گفت

ته این جاده صحبت از جنگ است

یاری‌ام کن که زودتر برسم

پای رویای من اگر لنگ است

 

هر شب این دلهره به جان من است

نکند وقتِ خواب، دیر شود

نکند آسمان غروب کند

نکند خواهرت اسیر شود

 

نکند آب، تا حرم نرسد

ساقی‌ات از خجالت آب شود

«روی نیزه بخواب، مادر جان !»

ذکر لالایی رباب شود

 

یاری‌ام کن به یاری‌ات برسم

تا که خنجر به حنجرت نرسد

تا سواری به گَرد پاهای

دخترِ نازپرورت نرسد

 

پیش‌مرگانِ آسمان بودن

آخرِ راهِ ما زمینی‌هاست

روی زانوی تو شهید شدن

همه شب خوابِ اربعینی‌هاست 




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی،  کربلای معلی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/26 | 12:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


آمده وقت انقلاب حسین!

عجلوا عجلوا به باب حسین

 

سایه ی لطف این و آن هیچ است..

میروم زیر آفتاب حسین!

 

بدی ام را ندیده بخشیدند..

خوش حسابیم با حساب حسین!

 

رعیتم ،ریزه خوار و مسکینم

انس دارم به نان و آب حسین

 

دست رد هم که میزند خیر است

رحمت مطلق است عذاب حسین!

 

روبروی ضریح قبل سلام..

میرسد زودتر جواب حسین!

 

برگ دعوت برای من هم داد...

ای بقربان انتخاب حسین

 

اُف به ابادی بدون حسین!

خوش بحال ده خراب حسین!

 

این‌ چهل روزه اشک ریخته است...

بیشتر از همه رباب حسین..

 

تکیه بر نیزه داد در گودال

تا حرم رفت التهاب حسین

 

نا جوانمردها حرم نروید

تک و تنهاست خواهرم !نروید




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/26 | 12:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


از اول گل هر سخن بود زینب

کسای روی پنج‌تن بود زینب

چنان مادرش ممتحن بود زینب

بدون تبر بت شکن بود زینب

قمر بود زینب !گهر بود زینب

و‌ ممتاز از هر نظر بود زینب

 

کسی مثل این آیه عصمت ندارد

کم‌آورده باشد؟حقیقت ندارد

به جز با حسین عشق خلوت ندارد

به‌ جز کربلا میل و رغبت ندارد

خوش است اینچنین‌ سر کند تا قیامت

برادر برادر کند تا قیامت

 

گهر از دو چشمش چکیده چکیده

به اینجا رسیده خمیده خمیده

چه درد بدی از کشیده! کشیده!

صدایش‌ می آید بریده بریده..

سلام ای سلیمان بی خاتم‌ من..

بغل کن‌ مرا باز هم‌ محرم من..

 

 

به گودال افتادی و مادر آمد

کنار تو بی روسری خواهر آمد

همینکه تورا بوسه زد لشگر آمد

لباس تو با زحمت از تن درآمد

نبرّید خنجر!به خونت وضو کرد

دلم زیر و رو شد تو را پشت و رو کرد

 

صدا میزدم که حرم رفت غارت

حرم رفت غارت، سرم رفت غارت

خدایا کمک معجرم رفت غارت

به گوشم زد و زیورم رفت غارت

مرا خولی بی حیا آنچنان زد...

که از گوشهایم فقط خون میامد

 

کشیدند ما را به میدان کوفه

گذر کردم از راه بندان کوفه

مرا دوره کردند مردان کوفه

عجب غربتی داشت زندان کوفه

به تفسیر قرآن من اجر دادند

چقدر آشناها مرا زجر دادند

 

مرا کوچه‌کوچه مرا خانه خانه

مرا با بهانه مرا بی بهانه

بزور لگد ،سیلی و تازیانه

کشیدند بین گذر وحشیانه

رباب تورا با‌کتک‌ میکشیدند

به ویرانه ما سرک‌ میکشیدند




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/26 | 12:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


یک اربعین ز داغ،دل مضطرم شکست

یک اربعین،سرشک به چشم ترم شکست

 

یک اربعین مدام به ما خنده کرده اند

با رفتن تو حرمت اهل حرم شکست

 

در کل عمر بال و پرم بودی ای حسین

در زیر اسب ماندی و بال و پرم شکست

 

وقتی که روی پیکر تو پا گذاشتند

دیدم که استخوان تنت در برم شکست

 

با دیدن تو یاد از آن کوچه کرده ام

آنجا که از لگد،کمر مادرم شکست

 

ای یار از خرابه مپرسی ز خواهرت

آندم که قلب طفل،به دور و برم شکست

 

من دست بسته بودم و از روی بام ها

سنگم زدند و مثل سر تو سرم شکست




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/26 | 12:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


اربعین یک گوشه ای از جلوه های ِ زینب است

بی قراری ِ دل از شور و نوایِ زینب است

 

هر کجایِ کربلا رفتی بدان که هر وجب

بی گمان یک جلوه ای از خاکپایِ زینب است

 

مثلِ حیدر رفته و مانند زهرا آمده..

خصلتِ این دو عمیقاً در صدایِ زینب است

 

وقتِ رفتن قد رشیده،وقتِ برگشتن کمان

استقامت اوّلین درسِ وفایِ زینب است

 

در نمازِ شب حسینش را به خاطر آورد

هیچ می دانی چه رزقی در دعایِ زینب است

 

خطبه اش درهم شکسته هیبتِ اهلِ نفاق

شام تسخیرِ دمِ خیبرگشایِ زینب است

 

هاله ای از نور بر گِردش تجّلی می نمود

شرمگین معنایِ عفّت از حیایِ زینب است

 

سر فرود آوردنش را کس ندیده در جهان

گرچه بارِ غصّه ها بر شانه هایِ زینب است

 

هرکه دور افتاده از بابُ الحسین،راهش دهید

مطمئناً روضه ها دارالشفایِ زینب است




موضوع: اربعین حسینی،  مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/25 | 11:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حماسه اربعین حسینی(ع) -برای جامانده ها


ای دل چه شد از لشکر آقا ماندیم؟

از قافله ی کر ب وبلا جا ماندیم؟

رفتند همه به شوق دیدار حسین(ع)

ما با غم جانگداز ، تنها  ماندیم 

***

دستم اگرازضریحتان کوتاه است

در سینه اگر ز درد دوری آه است

ارباب ، به جان زائرانت سوگند

دل با قدم پیاده ها همراه است

***

قربان  شکوه ِ اربعینت ،  آقا

جانم  به فدای  زائرینت ، آقا

من مانده ام ازسفر مگر جاکم بود

از بهر گدای  کمترینت ،  آقا

***

ای عشقِ خداوسِرّ مستور،سلام

ای قبله ی دل،تجلّی نور، سلام

امسال ، من از زیارتت جاماندم

هرلحظه وهردقیقه ازدور سلام




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/25 | 11:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حماسه اربعین حسینی(ع) -برای جامانده ها


پیش ارباب،روبروی ضریح...

چند باری صدا کنید مرا

کربلا رفته ها دلم تنگ است!

جان زینب دعا کنید مرا..




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/25 | 11:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین-برای جامانده ها


وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندم

تنها میان این قفس بی بال و پر ماندم

جا ماندم از کرب و بلا و در به در ماندم

این روزها جانم به لب آمد اگر ماندم

 

انگار که روی زمین تنها ترین هستم

محروم از خیر کثیر اربعین هستم

 

مونس ندارم غیر این چشمان گریانم

خیره شدن بر عکس شش گوشه است درمانم

زوار، راهی بهشتند و پریشانم

خیلی خجالت می کشم من از رفیقانم

 

کارم فقط اشک است و ناله از فراق دوست

تربت ببوسم هر سحر از اشتیاق دوست

 

اصلا ندیده پستی و روی سیاهم را

دیده همیشه خواهش و شوق نگاهم را

قبل از دعایم داده هر آنچه بخواهم را

او مطمئنا خوب می داند صلاحم را

 

من راضی ام بر آن چه که جانان پسندیده

امسال قربانش شوم هجران پسندیده

 

تنها پناه و ملجأ جا مانده ها مشهد

در وقت غربت دلخوشی هر گدا مشهد

شاه خراسانی صدا زد که بیا مشهد

تنها شدم رفتم به جای کربلا مشهد

 

خیلی رئوفانه به فریادم رسید آقا

خیلی عطوفانه سرم دستی کشید آقا

 

دستم به دامانت رضا کاری برایم کن

قدری از این درد و غمِ در سینه ام کم کن

و انظر إلیَّ...سائلت را باز محرم کن

سلطان! برات کربلایم را فراهم کن

 

تسکین هر درد و غمی روضه است، می دانی

ابن شبیبم، چند خطی روضه می خوانی؟

 

فابک علی المظلوم.. جدم دست و پا می زد

فابک علی المحروم.. زینب را صدا می زد

فابک علی المهموم.. خولی بی هوا می زد

فابک علی المغموم.. پیری با عصا می زد

 

او نیزه می خورد و علی آن لحظه آن جا بود

عطشانِ زیر دست و پا فرزند زهرا بود




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/25 | 11:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


من اگر طُرفه گدایت نشوم پس چه کنم؟

نوکری خسته برایت نشوم پس چه کنم؟

 

ای مسافر! که شدی راهیِ صحرا برگرد

ذرّه ای گردِ عبایت نشوم پس چه کنم؟

 

آرزویم شده یک لحظه فقط درکِ حضور

من اگر جَلدِ هوایت نشوم پس چه کنم؟

 

ای عزادارِ حقیقی ِ حسین... آمده ام..

ناله ای بینِ نوایت نشوم پس چه کنم؟

 

روضه خوانیِ تو جانسوزترین صوتِ خداست

من اگر محوِ صدایت نشوم پس چه کنم؟

 

از خودت دور نکن ،آمده ام سینه زنی

بسته بر شالِ عزایت نشوم پس چه کنم؟

 

گرچه که دردسرم خیر ندارم اصلأ

همرهِ کرببلایت نشوم پس چه کنم؟

 

آخرین مردِ خدا،حجّتِ حق..مبهوتم

من اگر طُرفه گدایت نشوم پس چه کنم؟




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/25 | 11:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 521 ::      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو