حضرت رقیه(س)-شهادت


زانو بغل کرده ولی انگار خوابیده

یا از نفس افتاده یا اینبار خوابیده

 

بر خشت خوابیدن برایش کار سختی نیست

طفلی که تا دیشب به روی خار خوابیده

 

هر بار خوابش برد از روی شتر افتاد

روی شتر حداقل ده بار خوابیده

 

دیروز زیر سایه ی عباس میخوابید

امروز زیر سایه ی دیوار خوابیده

 

هرکس که آمد دیدنش سر به سرش بگذاشت

امروز را از صبح بالاجبار خوابیده

 

اینگونه بیدارش نکن ای زجر ای نامرد

شلاق را از صورتش بردار ... خوابیده




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


غم دل با که بگویم که بود محرم رازم؟

بنشینم به فراق رخ دلدار، بسازم

 

من همان بلبل وحیم که به ویرانه نشستم

تا گُلم آید و او را به نوائی بنوازم

 

شامیان، خار مبینید مرا گوشۀ زندان

به خدا من گُل گُلزار خدا بوی حجازم

 

بگذارید بگریم که شبیه است به زهرا(س)

عمر کوتاه من و گریۀ شب های درازم

 

اشک، نگذاشت که در آتش فریاد بسوزم

گریه نگذاشت که در سوز دل خود بگدازم

 

خم ابروی تو محراب نمازم شده امشب

جان گرفتم به کف از بهر قبولی نمازم

 

همه خوابند و من غمزده بیدار تو هستم

شاهدم این گلوی بسته و این دیدۀ بازم

 

چه شد آن کودک شامی که مرا زخم زبان زد

تا که در پیش نگاهش به وصال تو بنازم

 

رنگم از دوری روی تو پریده است و گرنه

من نه آنم که به طوفان بلا رنگ ببازم

 

حاجت خویش بخواه از من دلسوخته (میثم)

که به ویرانه نشینی همه را قبلۀ رازم




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


من گل گلشن زهرا هستم

زینت دامن بابا هستم

 

عصمة اللهم وهم عالمه ام

بخدا فاطمه قافله ام

 

نوه سید بطحایم من

سرتر از مریم کبرایم من

 

چه کسی گفته تنم بی رمق است

نیمه شب مائده ام در طبق است

 

مثل زهراست خم قامت من

که پس از عمه شده نوبت من

 

خوب تعبیر شده رؤیایم

که شده همنفسم بابایم

 

من به ویرانه مقیمم بابا

چه کسی کرده یتیمم بابا

 

چه کسی پنجه کشیده به رویت

چه کسی دست زده بر گلویت

 

پس ببین ای همه آبرویم

جای دستان عدو بر گلویم

 

چون تو من چهره نیلی دارم

به رخم پنجه ز سیلی دارم

 

گوش پاره سند گویایی ست

سندم زینبی و زهرایی ست

 

گاه برگیسوی من چنگ زدند

گاه با خنده به من سنگ زدند

 

سحری نیست که آسودم من

شبرو از روز ازل بودم من

 

با همین قامت خم روی کبود

میزنم بر صف کفار و یهود

 

آنچنان داد ستانم ز یزید

که به ذلت برسد قوم پلید

 

تا که پیغمبر گودال شدم

نوحه خوان علی وآل شدم

 

دامنم رحل و تویی قرآنم

سوره حنجر تو میخوانم

 

میکنم طی به خروش و ناله

یک شبه راه هزاران ساله

 

بعد تو هول قیامت دیدم

در خطر نسل امامت دیدم

 

چون علمدار هدایت گشتم

برهه ای یار ولایت گشتم

 

در شب شام به آوای جلی

بار برداشتم از دوش علی

 

نهضتم زمزمه و آه و خروش

علمم زخم ولایت بر دوش

 

شاهد حرب من و بیگانه

لیلة القدر من و ویرانه

 

با تو پیروزی من معنا شد

قد خم باز قد رعنا شد

 

من شدم رهبر فرزانه عشق

ساکن غربت شبهای دمشق




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مناجات


ای دوش سقا جایگاهت یا رقیه

هستم دخیل یک نگاهت یا رقیه

ما را ببر ای نو گل ارباب عالم

روز قیامت در پناهت یا رقیه




موضوع: حضرت رقیه(س)،  ولادت حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دختری درد سرای بدنش را پر کرد

لاله ی خون همه ی پیرهنش را پر کرد

 

مصحفش از قلم کعب نی آزرده شده

خط کوفی همه ی لوح تنش را پر کرد

 

گل لبخند به باغ رخ او پژمرده است

ترک سرخ عقیق یمنش را پر کرد

 

آنقدر گفت پدر با سر بی تن آمد

نفحه ی سیب فضای چمنش را پر کرد

 

چون خدا خواست که گنجینه ی پنهان باشد

خاک روی بدن بی کفنش را پر کرد




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دردِ غروب، گریه‌ی ما را بلند کرد

این گریه، آهِ طشتِ طلا را بلند کرد

 

در خواب ناز بودم و من را صدا نزد

در بین خواب بودم و پا را بلند کرد

 

در راه کار زجر فقط این دو کار بود

یا پشت دست یا که صدا را بلند کرد

 

همسایه‌ی یهودی ما صبح تا غروب

هنگام پخت بویِ غذا را بلند کرد

 

او را شناخت عمه به گودال دیده بود

وقتی که پیرمرد عصا را بلند کرد

 

این خون تازه  رنگِ حنای مرا که بُرد

عمه گریست تا کفِ پا را بلند کرد

 

دیدی میان مجلس نامحرمان شام

طفلت نشست و دست دعا را بلند کرد

 

از من گرسنه‌تر که رباب است عمه جان

آنجا کباب بعد کباب است عمه جان

 

شانه نکش به موی سرم می‌خورد گره

با خارهای دور و برم می‌خورد گره

 

"خیلی یواش"لاله‌ی خود را بغل بگیر

آرامتر سه ساله‌ی خود را بغل بگیر

 

گلبرگ‌های لاله کبودی ندیده بود

این دخترِ سه ساله یهودی ندیده بود

 

پا را گذاشت روی پرِ من پرم شکست

نوشید آب و کاسه‌ی آنهم سرم شکست

 

زنجیر را که بست النگوی من کشید

زنجیر را گشود به پهلوی من کشید

 

از لابه لای گیسوی من خار را بکِش

من خورده‌ام به در نوکِ مسمار را بکِش

 

خوردم زمین و دختر شامی نگاه کرد

بال و پرم که سوخت حرامی نگاه کرد

 

حتی به یک سلام محلم نمی‌دهند

این دختران شام محلم نمی‌دهند

 

اصلا صدا کنند مرا هم ،  نمی‌روم

من جز به روی دوش عمویم نمی‌روم

 

عمه به گریه گفت که راضی نمی‌شود

با زخمهای آبله بازی نمی‌شود

 

دیدم که باز هدیه‌ای از خود گرفته بود

عمه برام جشن تولد گرفته بود

 

باید کشید پارچه از  روی این طبق

بوی تنور می‌رسد از بوی این طبق

 

بابا رسیده پاره گلو روی دامنم

عمه چقدر ریخته مو روی دامنم

 

این هدیه خوب گریه‌ی ما را بلند کرد

این زخم چوب گریه‌ی ما را بلند کرد




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


ای زجر ! ای نامرد ! از جانم چه می خواهی

از سیلی ات افتاد دندانم ، چه می خواهی

 

خنده ندارد بر زمین افتادن یک طفل

خاکی شده موی پریشانم ، چه می خواهی

 

صد بار گفتم بی حیا ، دعوا ندارم من

شرمی کن از چشمان گریانم ، چه می خواهی

 

چیزی نگفتم من ، نزن این قدر با شلاق

زخمم ز سر تا پا ، نمی دانم چه می خواهی

 

جان مرا بر لب رساندی ای خدا نشناس

از دست تو مرگ است درمانم ، چه می خواهی

 

خیلی تعصب بر عمو عباس دارم من

کمتر بگو بد از عموجانم ، چه می خواهی

 

من دخترم نه مرد میدان ، کم بزن فریاد

ای زجر ای نامرد از جانم چه می خواهی




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دشت و شب و طفل نابَلد ،واویلا

گر زجر حرامی برسَد ،واویلا

از صاحب روضه معذرت می خواهم

پهلوی رقیه و لگد ،واویلا




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


از دوست جدا مانده فقط می فهمد...

در غصه رها مانده فقط می فهمد...

آن شب به دل رقیه جانت،چه گذشت؟

 از قافله جا مانده فقط می فهمد...




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

درد دل های حضرت رقیه(س)-شهادت


بی حیا ها شرر شعله به آن لانه زدند

ریختند خیمه و آتش به حرمخانه زدند

 

نانجیبان زمان بی خبر از قهر خدا

آتش از روی جفا بر پر پروانه زدند

 

خیمه آتش زدن آنقدر که تکبیر نداشت

هلهله کردن و هی نعره ی مستانه زدند

 

تو نبودی و ببینی که پدر طفلان را

آمدند وقت غروب عده ای دیوانه زدند

 

سنگ بسیار زدند در وسط کوی و گذر

پیر زن ها به سرم سنگ،  جداگانه زدند

 

دیدم آن لحظه که از بام به روی مه تو

سنگ هارا به لب و گونه و بر چانه زدند

 

به ستوه آمدم هر بار که گفتم بابا...

تازیانه به سر و بر کمر و شانه زدند

 

بست بر روی سنان چشم خودش را عباس

دید سیلی به رخ دختر دردانه زدند

 

شانه لازم بشود موی گره خورده ولی

چنگ بر موی پریشان عوض شانه زدند




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات-حضرت رقیه(س)-شهادت


مثل نماز، مثل دعا، صبح و ظهر و شام

ارباب را زدیم صدا صبح و ظهر و شام

 

ما لطف کرده ایم به خود بین روضه ها

ارباب لطف کرده به ما صبح و ظهر و شام

 

روضه به روضه گریۀ ما فرق میکند

چون فرق بین نافله ها صبح و ظهر و شام

 

روزی سه بار از غم تو گریه میکنیم

با رخصت از امام رضا صبح و ظهر و شام

 

این روزهاست غصۀ ما شام شام شام

همراه درد کرب و بلا صبح و ظهر و شام

 

دختر نشست پیش پدر گریه کرد و گفت

شلاق می زدند به ما صبح و ظهر و شام

 

یکبار ظهر کشت تو را شمر و با سرت

هر روز می کشند مرا صبح و ظهر و شام




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


با غم تو این اسیری از رهایی بهتر است

دردمند عاشقی را بی دوایی بهتر است

 

نیست وقتی هیچکس ناز یتیمی را کشد

برجراحتهای تن بی اعتنایی بهتر است

 

عمه ی پیرم عصای پیری ام هر وقت نیست

شانه ی دیوارها از هرعصایی بهتر است

 

میهمان دیرراهب میشوی باشد ولی

دامن طفل یتیم از هرکجایی بهتر است

 

یا ببر بابا مرا یا جان من را هم بگیر

جان سپردن از غم تو از جدایی بهتر است

 

 میشناسد هرکسی ، با طعنه میخندد به من

گه غریبی بین شهراز آشنایی بهتر است

 

بین طوفان بلا از کس نمیخواهم کمک

بین کشتی نجاتم ناخدایی بهتر است

 

لحظه لحظه پیر گشتم حال وقت رفتن است

زودتر بابا برس با سر بیایی بهتر است

 

از شکایت تا که  لب بندم خلاص از جان شوم

با لبت ازکار من مشکل گشایی بهتر است




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


حالم بدون تو تماشایی ندارد

جز تو کسی در قلب من جایی ندارد

آن قدر خوبی به تمام شهر گفتم

من دلبری دارم که همتایی ندارد

دست خدا ! دستی بگیر از رعیت خود

از رعیتی که جز تو آقایی ندارد

تهذیب شرط اول دیدار یار است

بیچاره چشم من که تقوایی ندارد

از ندبه های مادرم هر جمعه پیداست

غیر از ظهور تو تمنایی ندارد

با هر فراز ناحیه باید ببارد

چشم بدون گریه کارایی ندارد

با دوری ات حالم شبیه آن یتیمی ست

که سالیان سال بابایی ندارد

جان یتیمی که خرابه منزلش شد

بابا بیا طفلت دگر نایی ندارد

امشب "دلم تنگ است و غم بسیار دارم"

یابن الحسن با عمه جانت کار دارم

 

امشب که هستم دعوت باب الحوائج

دم میزنم از ساحت باب الحوائج

شرمنده ام از اینکه خیلی کم سرودم

در باب فهم و عفت باب الحوائج

هر جا کم آوردم نشستم رو به قبله

دادم سلامی خدمت باب الحوائج

شکر خدا همواره کارم راه افتاد

در سایه سار رحمت باب الحوائج

مَرَّ بِنا ، اَلْلَیْلَتَیْنَ مِن محرم

یعنی رسیده نوبت باب الحوائج

ای کاش عزرائیل جانم را بگیرد

در روضه های حضرت باب الحوائج

زانو زدم در محفلش قیمت گرفتم

من از رقیه بارها حاجت گرفتم

 

انسیه ، حسنا ، هانیه ، حورا  رقیه

آیینه دار حضرت زهرا رقیه

با چادری که بر سرش دارد همیشه

حجب و حیا را میکند معنا رقیه

با ربنایش عطر کوثر می فشاند

هر شب سر سجاده ی بابا رقیه

دل میبرد گرچه حسین از خلق عالم

دل میبرد از "دلبر دلها" رقیه

حبل المتین از ریشه های چادر اوست

امید شیعه روز وانفسا رقیه

با خود بهشتم میبرد فردای محشر

ترسی ندارم در قیامت با رقیه

حلال مشکل ها شده ، از کار دنیا

دارد گره وا میکند هر "یارقیه"

نامش شبیه نام زهرا گریه دارد

داغ رقیه بیش از این ها گریه دارد

 

ناله زدن با نای خسته درد دارد

پهلو و بازوی شکسته درد دارد

افتادن از بالای ناقه نیمه ی شب

با پای زخم و دست بسته درد دارد

 

دور از نگاه عمه اش محکم زمین خورد

مانند زهرا مادرش او هم زمین خورد

 

یا کعب نی کرده نشانه بازویش را

یا چکمه ای آزرده کرده پهلویش را

وقتی که خیمه در هجوم شعله میسوخت

یارب چه کرده هرم آتش گیسویش را؟

 

غیر از کبودی ها نشانی در تنش نیست

من!؟روضه ی معجر!؟ توان گفتنش نیست

 

دارد خبرها میدهد رنگ پریده

از زجر بسیاری که تا اینجا کشیده

همواره آتش میزند بر جان عمه

با بوسه ای بر روی رگ های بریده

 

از تازیانه حرف ها دارد بگوید

یا با عمو از آن که سیلی زد بگوید

 

 عمری شبیه لاله ها کوتاه دارد

از درد هجرش عمه سر در چاه دارد

با او چه کرده زجر در صحرا که حتی

غساله هم از شستن اش اکراه دارد

 

وای از یتیمی..."درد بی درمان یتیمی"

وای از یتیمی..."خواری دوران یتیمی"




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)مناجات-حضرت رقیه(س) شهادت


کلیم بی کفن کربلایِ میقاتی

خلیل بت شکن کعبه ی خراباتی

 

چه فرق می کند آخر به نیزه یا گودال!؟

همیشه و همه جا تشنه ی مناجاتی

 

نخوان! که نور کتاب خدا ندارد راه

به قلب سنگیِ این مردم خرافاتی

 

کنار نیزه ی تو، گریه می کند یحیی

شنیده معنیِ «ذبح العظیم» آیاتی

 

نگاه لطف تو، یک دِیر را مسلمان کرد

مسیح من! چقدر صاحب کراماتی

 

شنیده ام که سفر رفته ای، ولی بابا

برای من نخری گوشواره سوغاتی!




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


شور سفر کردن ز تو دلشوره با من

حالی بپرس از ما میان کوی و برزن

 

از یمن ما آباد می‌شد هر خرابه

دیدی که آخر در کجا کردیم مسکن

 

یادت می‌آید در بیابان می‌دویدم

دامن دچار آتش و آتش به دامن

 

شد سهم من از خار و از سیلی و زنجیر

هم درد پا و درد گوش و درد گردن

 

از سنگ باران یهودی‌ها رسیدم

یک جای سالم نیست در آیینه‌ی تن

 

دیدی که زیر چشم را نقاش بی‌ذوق

کامل سیاهش کرد جای سایه روشن

 

گفتم برای خواهرم معجر بدوزم

گشتم نشد پیدا در این ویرانه سوزن

 

آه ای تنور نیمه روشن وای بر تو

بابا چه شد موی بلندت وای بر من

 

با صورت خاکستری و خون بر لب

کی گفته زیبا نیستی تو اتفاقا




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شهادت حضرت رقیه(س)


خوشا به حال رفیقی که چشم تر دارد

خوشا کسی که هوای حرم به سر دارد

 

همیشه مرغ دل آدمی به پرواز است

خوشا دلی که برای تو بال و پر دارد

 

هبوط میکند انسان به غیر زائرتو

به زائر حرم تو خدا نظر دارد

 

برای سینه زنت نیست ترسی از دوزخ

برای آتش فردای خود سپر دارد

 

دعای هرشبم این است با شما باشم

که زندگی بدون تو درد سر دارد

 

نوشته ام بنویسند گوشه ی کفنم

نفس کشیدن بی عشق تو ضرر دارد

 

بدا به حال کسی که ز اشک محروم است

خوشا دلی که غم عشق بر جگر دارد 

 

کجا دهند جوابی که از تو می گیریم

مرام لطف شما را کسی مگر دارد

 

عزای تشنگیت عرش را پریشان کرد

فقط خدا زدل خواهرت خبر دارد

 

به شام آمد و برگشت،قلب خسته ی او

چه خاطرات بدی که ازین سفر دارد

 

ستاره ای به میان خرابه جای گذاشت

ستاره ای که به دامن سر پدر دارد

 

ستاره ای که اگر واکند کفن پیدا است

چقدر ضربه ی شلاق بر کمر دارد




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مدح


ای شکوه عشیره ی زهرا

آفتاب همیشه ی دنیا

 

بودنت روشن است چون خورشید

عصمتت را عقیله می فهمید

 

می درخشد هنوز نام شما

در شب آسمان کرببلا

 

ما که با روضه ات بزرگ شدیم

سر این سفره ها سترگ شدیم

 

درد خود با رقیه می گوییم

همه جا یا رقیه می گوییم

 

دستگیر نداری ام هستی

تو فقط ذکر جاری ام هستی

 

من ز دنیا پناه آوردم

به تو اینجا پناه آوردم

 

ای که دستت به کم نمی آید

به تو غیر از کرم نمی آید




موضوع: حضرت رقیه(س)،  ولادت حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


مهمانیِ آقایِ خوبی ها شروع شد

غوغایِ محشر مثلِ عاشورا شروع شد

 

ای گریه کن ها،سینه زنها دعوت هستید

ای قطره ها ! امواجِ این دریا شروع شد

 

حسرت به دل های قدیم ! از جای خیزید

نقاشیِ تصویرِ یک رویا شروع شد

 

زهرا فراخوانِ عمومی داده قطعاً

از هر طرف لبیکِ یا اُمّا شروع شد

 

همراهِ خود پرونده هاتان را بیارید

با دستِ اربابِ وفا،امضاشروع شد

 

بعدِ از چهل روز اشک و ناله ،تازه انگار

همراهیِ صدیقه ی صغرا شروع شد

 

امّ المصائب می رسد از راهِ شامات

دارالبُکایِ زینب کبرا شروع شد

 

نیّت کن از بهرِ ظهورِ حضرت عشق

بهرت دعایِ مهدیِ زهرا شروع شد




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


لب های او جز ناله آوایی ندارد

دیگر برایش خنده معنایی ندارد

 

اکنون که اینجا آمدی باید بگوید

جز این خرابه دخترت جایی ندارد

 

باید بگوید از غم تنهایی خود

چون هم نشینی غیر تنهایی ندارد

 

یادش بخیر آن بوسه های گرم بابا

حالا لبش سرد است و گرمایی ندارد

 

در کوچه های شام هم با گریه می گفت

یک کاروان نیزه تماشایی ندارد!

 

تفسیری از ایثار و غیرت می شود چون

از نسل زهرا است و همتایی ندارد

 

هر چه مصیبت بود از آنجا شروع شد

وقتی که فهمیدند بابایی ندارد...

 

 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مدح و شهادت


عجز اگر آید به دیدارم جوابش می‌کنم

کاخ اگر کوه احد باشد خرابش می‌کنم

 

پرده های قصر افتاد از طنین ناله ام

کفر اگر در پرده باشد بی‌نقابش می‌کنم

 

مدح باب علم طاها گر چه اینجا باب نیست

در میان شامیان امروز بابش می‌کنم

 

یک رساله از کراماتم اگر در دست نیست

می نویسم بعدها صدها کتابش می‌کنم

 

دارم از بابا بزرگ خویش ارث روشنی

در شعاعم ذره باشد آفتابش می‌کنم

 

از خدایم اذن دارم زیر سقف گنبدم

هر دعایی را بخواهم مستجابش می‌کنم

 

آنکه حتی یک النگو در ضریح انداخته

با خدا در روز محشر بی‌حسابش می‌کنم

 

سفره دار روضه‌ی بابا منم، با دست خویش

گندمی گر نذر گردد آسیابش می‌کنم

 

زنده باشم بعد از این ای عمه جان گهواره‌ای

عاقبت می‌سازم و نذر ربابش می‌کنم

 

آستین پاره ای دارم خدا را شاکرم

بر سرم در پیش نامحرم حجابش می‌کنم




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پایان ماه محرم


ما هر چه بود پای محرم گذاشتیم

در چَشم ها دو چِشمه ی زمزم گذاشتیم

 

قطعاً دعای فاطمه پشت و پناه ماست

وقتی دم حسینیه پرچم گذاشتیم

 

ما ارث گریه از پدر خویش برده ایم

پا جای پای حضرت آدم گذاشتیم

 

این اشک ها برای تو باشد ، حسین جان

شاید به روی زخم تو مرهم گذاشتیم

 

تفسیر روضه هاست ، حروف مقطعه

جان را میان سوره ی مریم گذاشتیم

 

خیلی حسین زحمت مارا کشیده ای

خیلی برای روضه ی تو کم گذاشتیم

 

یک عمر دم حسن شده و بازدم حسین

این عشق را به سینه دمادم گذاشتیم

 

یک اربعین زیارت مارا ردیف کن

ما هر چه بود پای محرم گذاشتیم




موضوع: وداع با محرم و صفر، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 06:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-اربعین


نام تو زینتِ هر زمزمه یابنَ الزهرا

میدهیمَت قسمِ فاطمه یابنَ الزهرا

 

یابنَ مظلوم! قسم بر غمِ زهرا برگرد

شرمساریم ز روی تو ، ز صحرا برگرد

 

یک مُحرم ز غمت خانه تکانی کردیم

گریه بر جدِّ غریبت همگانی کردیم

 

کارِ ما، نالهٔ یابن الحسنِ تنها نیست

آنکه یک عمر شعاریست، یقین از ما نیست

 

ما که از کشتهٔ بی غسل و کفن میگوئیم

با مخاطب ز دلِ روضه سخن میگوئیم

 

ما اگر نامه نوشتیم بیا، با خون بود

همچو زهرا ز فدک، صورتمان گلگون بود

 

ما گرفتار حسینیم، خدا شاهدِ ماست

تا ابد یارِ حسینیم، خدا شاهدِ ماست

 

کِی دگر مسلمِ دوران سرِ بازار شود

«نگذاریم دگر واقعه تکرار شود»

 

مَردِ میدان عمل، پای ولی می‌ماند

در رکابِ سپهِ سید علی می‌ماند

 

پشت بر راه امام و شهدا باشد، ننگ

نهَراسیم ز تهدید و ز تحریم و ز جنگ

 

ما سخن را ز لسان شهدا میگوئیم

«نَـه» به هر لایحهٔ بی سر و پا میگوئیم

 

با شما دوست و با دشمن تان در حربیم

آگه از بَد دلی و توطئه های غربیم

 

مُزدِ ما را سفر کرب و بلا خواهد داد

اربعین پاسخِ هر توطئه را خواهد داد

 

تا که در راهِ حرم، با قدَمت همراهیم

کِی چنان کور دلان از رَهتان گمراهیم

 

ما ز تو ، غیر تو را هیچ نخواهیم بیا

جز توَلای شما هیچ نخواهیم بیا 




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  اربعین حسینی،  وداع با محرم و صفر، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 06:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


کی دیده کنار هم جام می و قرآن را

جام می و قرآن و چوب و لب عطشان را

ای فـاطمه اطـهر ای دختـر پیغمبـر

در طشت طلا بنگر وجه اللهِ سبحان را

فریاد که سوزاندند آخر دل زینب را

افسوس که بشکستند آن گوهر دندان را

زینب که ز صبر او صبر آمده در حیرت

یک باره در آن مجلس زد چاک، گریبان را

چوب و لب و دندان بود، زینب که پریشان بود

می‌کرد پریشان‌تر گیسوی پریشان را

یارب جگرم شد خون دیدم که یزید دون

با چوب زند بوسه لعل لب مهمان را

قلب نبی آزردند در مجلسِ میْ ‌بردند

هم آیه تطهیر و، هم سوره فرقان را

فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان

کز سوره جدا کردند، یک آیه قرآن را

دردا که در آن محفل آن شامی سنگین دل

از بهر کنیزی خواست دختِ شهِ خوبان را

فریاد که از این غم خون شد جگر عالم

آتش زدی ای «میثم» این عالم امکان را




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 01:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


چوب ستم و سر بریده

والله قسم نـدیده دیـده

این لعل لبی که می‌زنی چوب

پیغمبــر اکـرمش مکیده

هر کس سر نی زده است سنگش

قرآن ز دهان وی شنیده

آهسته بزن که پای این طشت

رنگ از رخ فاطمه پریده

آهسته بزن که دور این سر

سروِ قد مصطفی خمیده

آهسته بزن که ایستادند

یک مشت اسیر داغدیده

آهسته بزن که سینه‌اش را

از ضرب سنان «سنان» دریده

هم دشمنش از جفا زده سنگ

هم قـاتلش از قفـا بریده

والله قسم گـریسته خـون

تیغی که بر این گلو رسیده

هم لب ز عطش دو چوبه خشک

هم خون دل از دیده چکیده

کی دیده کنار مجلس می

قرآنِ به خاک و خون کشیده

از زخم، سرش گرفته بوسه

بادی که به صورتش وزیده

«میثم» شررِ غمِ حسین است

روحی که به پیکرت دمیده

 




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 01:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


سرت را دخترت تا دید در طشت

نگاه زخمی ات لرزید در طشت

به جای دختر دلتنگ بابا

لبت را خیزران بوسید در طشت

 




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 01:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


از طشت دیدم ازدحام دورو بر را

میداد چشمانت به چشمانم خبر را

 

سربازها بالا سر تو جمع هستند

روی سرت دیدم هجوم صد نفر را

 

اینها نشستند و تو سرپایی عزیزم

پا درد تو آتش کشیده هر جگر را

 

چشم سفیران سوی وجه الله مانده

دیدند با خنده زنان بی سپر را

 

قرآن که خواندم نانجیب مست لج کرد

انداخت با چوب از دهانم دو گهر را

 

دیدم چگونه سربه زیرت کرد کارش

پیش تو میکوبید بین طشت سر را

 

گوش مرا باید بگیری نشنوم من

حرف در گوشی مشتی بد نظر را

 

خطبه بخوان ویران کنی کاخ ستم را

خطبه بخوان زنده کنی یاد پدر را

 

خطبه بخوان تا خنده هایش زهر گردد

تا که ببیند در بیان تو اثر را

 

تو ذوالفقاری در زبان داری عقیله

بین غل و زنجیر کراری عقیله




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


آن لب لعل که بوسه ز نبی، خوب گرفت

حال در طشت طلا بوسه از او، چوب گرفت

 

سرِ بُبریده و آل علی و بزم شراب

صحنه ای بود که صبر از دلِ ایوب گرفت

 

هر که فریاد کشید، از دو طرف سیلی خورد

هر که افتاد زمین، هدیۀ سرکوب گرفت

 

خارجی خواندنشان تهمتِ عادی شده بود

رفعِ تهمت ز لبِ قاریِ محبوب گرفت

 

با تمسخر،وسط آیۀ قرآنِ لبش

ضربه ها بردهنش،دشمنِ مغضوب گرفت

 

«لَعُبَت هاشمُ وَالمُلک فَلا »را میخواند

مستِ مِی، دورِ سرش جُرعۀ مشروب گرفت

 

اهلبیتِ پسرِ فاطمه را داد خطاب

دیدی آخر که خدا حق مرا خوب گرفت

 

دور تا دورِ لبش را پُرِ خون دید رباب

بوسه ای گریه کنان از لبِ مرطوب گرفت

 

سرخ مویی، به یتیمی، به کنیزی نگریست

شعله بر جان و دلِ دختر محجوب گرفت

 

جشنشان را به عزا ساخت بدَل دخت حسین

ناله ای کرد که مجلس، همه آشوب گرفت

 

خطبۀ نایبة الفاطمه غوغا میکرد

کار، در دست، به این شیوۀ مطلوب گرفت

 

ز سخنرانی سجاد گِره  ها وا شد

بزم، شد بزمِ عزا، نالۀ یعقوب گرفت

 

به اَنابنُ الحَسنِینَش همه را رسوا کرد

آنچه را خصمِ لعین معرکه با چوب گرفت

 

این رقیه است که حالا  سرِ پنجه، به قیام

ابتکار عمل از دشمن مغلوب گرفت




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


دستی که سمتِ طشت طلا چوب می زند

چوبِ حراج بر غمِ ایوب می زند

پایِ سربریده ی خورشید مُلک ری

پیوسته حرفِ گندم مرغوب می زند

 

رویش سیاه! کاسه صبرم لبالب است

در کاخ شام،معجر زینب معذب است

بیهوده خسته می کند این چوب را یزید

این سر همیشه روی لبش ذکر یارب است

 

تکلیفِ طشت واین همه باران چه می شود؟

پایانِ ماجرایِ اسیران چه می شود؟

گیرم حسین پاره ی قلبِ نبی نبود!

پس احترام قاری قرآن چه می شود؟

 

ای خیزران! عجول تر از خنجری چرا !؟

مانند تیر حرمله ناباوری چرا !؟

قرآن که خواند، شک به مسلمانیش نکن!

در انتظار معجزه ای دیگری چرا !؟

 

آهسته تر بزن! به پیمبر گناه نیست!

لب های سنگ خورده ی او روبراه نیست

داری درست جایِ همان نیزه می زنی!

این مجلس شراب کم از قتلگاه نیست

 

آتش به باغِ سوخته ی خواهرش نزن

طعنه به مویِ مملؤ خاکسترش نزن

باشد، به گریه هایِ حرم اعتنا نکن

باشد بزن، ولی جلویِ مادرش نزن

 

این سر به جبر نیزه ی اشرار آمده

با داغ دست های علمدار آمده

زخم زبان به پیری او می زنی چرا!؟

همراه زینب از سر بازار آمده




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


سر بریده سمیع و بصیر مادر بود

لبان خونی او دلپذیر مادر بود

اگرچه رفت به بالای نیزه اما او

همان حسین گل و سر بزیر مادر بود

صدای قاری قرآن ز طشت زر آید

نفیر حلق پسر از ضمیر مادر بود

لبی که چوب خورد خنده رونمیگردد

تبسمش به یتیمان بشیر مادر بود

میان طشت طلا آنچه از گلو آمد

نه خون حنجر او بلکه شیر مادر بود

به طول واقعه در انتقام سیلی بود

رخش کبود زضربه نظیر مادر بود

زکوچه ای که گذشت از مدینه تا شامات

تمام مدت ره در مسیر مادر بود

امام وقت که شد بسته در غل و زنجیر

به احتجاج کلامش سفیر مادر بود

تحمل کتک و تهمت کنیزی هم

فقط بخاطر امر خطیر مادر بود

قسم به حق که همه خطبه های این مدت

نه سوز داغ که خیر کثیر مادر بود

حسین شهید ره مادر است و زینب هم

اسیر دشمن او نه اسیر مادر بود

قیام سرخ حسینی که گشته عالمگیر

زانقلاب غریب و کبیر مادر بود

تمام نیت و انگیزه های این نهضت

به یک هدف شده آنهم غدیر مادر بود




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


همین که نامِ بلندت به هر زبان افتاد

چه شور و وِلوِله ای در دل جهان افتاد

 

برایِ ذکرِ مصیبت دلم گرفت آتش

و سیلِ گریه و ماتم به عمقِ جان افتاد

 

به وقتِ غارت و حمله چه بر سرت آمد؟

که شمر خسته شد و خولی از توان افتاد!

 

به روی نیزه و در جمع این حرامی ها

رقیه(س) دید تو را و نفس زنان، افتاد

 

یزید بیشرف اما میانِ بزمِ شراب

به جانِ زخمِ سر و صورت و دهان افتاد

 

به رویِ طشت طلا و به پیشِ چشم همه

چقدر روی لبت ردِّ خیزران افتاد!!




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 521 ::      ...   5   6   7   8   9   10   11   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو