امام حسین(ع)-شهر کوفه-تنور خولی


ای در تنور افتاده تنها یا بُنَیَّ

دورت بگردد مادرت زهرا  بُنَیَّ

من که وصیت کرده بودم با تو باشد

هر جا که رفتی زینب کبری بُنَیَّ

باور نمی کردم تو را این جا ببینم

کنج تنور خانه ی این ها  بُنَیَّ

هر قدر هم خاکستری باشد دوباره

من می شناسم گیسوانت را  بُنَیَّ

با گوشه ی این چادر خاکی بشویم

خون لبت را با نوای یا  بُنَیَّ

آخر چرا از پشت سر ذبحت نمودند

ای کشته ی افتاده در صحرا  بُنَیَّ

شیب الخضیبت را بنازم ای عزیزم

با این حنا شد صورتت زیبا عزیزم

آبت ندادند و به حرفت خنده کردند

گفتی که باشد مادرت زهرا  بُنَیَّ

گفتی زن خولی برایت گریه کرده

حتی به او هم می کنم اعطا  بُنَیَّ




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1390/09/18 | 06:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت

مادر وقتی داره واسه فرزندش یه کاری می کنه اونم کاری که همه ش

ربط به خلاقیت خودش داره (مثلاً داره پیرهن می دوزه) خیلی خوشحاله

با خودش زمزمه می کنه که:

 

از خدا اول برایت اذن پوشیدن گرفتم

بعد هر شب بین انگشتم نخ و سوزن گرفتم

سوزن مژگان می آمد با نخ اشکم برایت

از کنار بوریایی کهنه پیراهن گرفتم

بارها پیراهنت را بر تنت پوشانده آن وقت؛

در خیال خود سرت را نیز بر دامن گرفتم

دیدم آن نامرد را بر سینه ات با تیغ عریان

پیرهن را هر زمان از قسمت گردن گرفتم

پهلویش گر پاره گشته در میان کوچه ای تنگ

پیرهن را از دهان آتش و آهن گرفتم

گرچه چون مشتی ستاره زیر پا و پاره پاره

عاقبت فرزند خود را در میان تن گرفتم




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1390/09/18 | 06:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-ورود به کربلا

 

دین دوره دوره در نوسانی جدید بود

 مسجد اقامه‌گاه اذانی جدید بود

 شب را سر رسیدن صبح و فلق نبود

 گوشی در این میانه بدهكار حق نبود

 هر كس به زعم نفس خود اسلامی آفرید

 شیطان مراد دین شد و جهل عرب مرید

 آن عاشق یگانه‌ی حق... آه... آه... آه...

 اسرار حق شنیده نشد جز به گوش چاه

 این بار فتنه تازه‌تر و موزیانه بود

 خونخواهی خلیفه‌ی سوم بهانه بود

 ای اُف بر این زمانه‌ی حق‌ناسپاس‌ها

 وای از بهانه‌های علی‌ناشناس‌ها

 گمراهی و تزلزل این عام و خاص‌ها

 از حیله‌ی معاویه و عمر و عاص‌ها

 كوفه! ز جای خیز، شیاطین رسیده‌اند

 كم‌كم بنی‌امیه به صفین رسیده‌اند

 مالك، حسن، حسین... علی بی‌سپاه نیست

 آری! زره نبستن او اشتباه نیست  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، ورود کاروان به کربلا،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/17 | 11:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفن ابدان مطهر شهدای كربلا

 

مقام قرب خدا یا بهشت اهل ولاست

بهشت اهل ولا یا زمین کرب و بلاست

ورق ورق شده هفتاد و دو کتاب خدا

به هر ورق که زدم تیغ آیه ها پیداست

بنی اسد متحیر اِستاده اند همه

سکوت کرده ولی در سکوتشان غوغاست

نه سر بُوَد به تن کشتگان، نه تن سالم

نه ازغلام، نه مولا، نشان در آن صحراست

زکوفه اشک فشان یک سوار می آید

به نینوای وجودش نوای یا ابتاست

گشوده لب که الا ای موالیان حسین

مرا شناخت بر این لاله های باغ خداست

کنار هم بدن قطعه قطعه ی انصار

حبیب و مسلم و جون و بریر و عابس ماست

کنار علقمه افتاده پیکری بی دست

که چشم تشنه لبان از خجالتش دریاست

به اشک دیده بشویید زخم هایش را

که حافظ حرم و میر لشکر و سقاست

به قلب معرکه خون می دمد زگودالی

که در میانه ی آن جسم یوسف زهراست

به زیر خنجر و شمشیر و تیر و نیزه و سنگ

برهنه پیکر صد چاک سید الشهداست

میان این شهدا گشته قطعه قطعه تنی

که یاس سرخ حسین است و لاله ی لیلاست




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، دفن شهدای کربلا،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/17 | 08:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت

 

در داغ تو كوه از كمر می‌شكند

محمل نشكست بلكه سر می‌شكند

تو از دل من چه انتظاری داری؟

وقتی كه نماز در سفر می‌شكند




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/17 | 07:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مدح و مصائب

 

در بزم عشق درد كشی باده در كشید

پای تعلّق از همه عالم به در كشید

در اوج ذوق مستی و شوق حضور دوست

بشكست جام و ساغر خونین به سر كشید

تاریخ را ورق زد و هر صفحه لكه دید

بزدود و جای آن خطی از نور و زر كشید

تا دیده غیر دوست نبیند به كائنات

نقشی ز حسن او به سواد بصر كشید

شب تیره بود و دامن آفاق پر كدر

روشن خطی به جیب افق چون سحر كشید

بت بود و بت‌پرستی و آوای غول و دیو

او لب گشود و نعره الله بركشید

شوری فكند در همه ذرات كائنات

بر نقش كفر خطّ زوال و خطر كشید  




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/17 | 07:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-روز عاشورا

 

سیاه، چهره ی خورشید و تیره ملک خداست

چه روی داده مگر روز محشر کبراست؟

چه روی داده که قرآن فتاده در یم خون؟

چه روی داده که خورشید نوک نی پیداست؟

چه روی داده که خلق و خدا عزا دارند؟

چه روی داده که ملک وجود، غرق عزاست؟

چه روی داده که بینم ز خونِ خون خدا

خضاب، موی رسول است و گیسوی زهراست؟

چه روی داده که یک نیم روز از دم تیغ

به یک منا سر هفتاد و دو ذبیح، جداست؟

نگه کنید خدا را که روی هر سنگی

نوشته با خط خون: روز، روز عاشوراست

نگه کنید که خون خدا بود جاری

ز حنجری که پر از بوسه ی رسول‌خداست

نگه کنید به قرآن سینه ی احمد

که آیه‌ آیه ز شمشیر و تیغ و تیر جفاست

میان قلزم خون سینه‌ای شده پامال

که نقطه ‌نقطه بر آن جای نیزه ی اعداست

سری که از سر نی چشم دوخته به حرم

سر مقدس خونین سیدالشهداست

کنار علقمه با خون، به دست و مشک و علم

نوشته: این بدن پاره‌ پاره ی سقاست

به زیر کعب نی و تازیانه دخترکی

به دیده اشک و به لب‌هاش بانگ یا ابتاست

گلو گرفته، نفس خسته، زیر لب گوید

عمو کجاست؟ برادرکجاست؟ عمه کجاست؟


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/09/16 | 11:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت

 

قرآن بخوان از روی نیزه دلبرانه

یاسین و الرحمان بخوان پیغمبرانه

قرآن بخوان تا خون سرخت پا بگیرد

هم چون درخت روشنی در هر کرانه

باید بلرزانی وجود کوفیان را

قرآن بخوان با آن شکوه حیدرانه

خورشید زینب شام را هم زیر و رو کن

قرآن بخوان با لهجه ای روشنگرانه

کوثر بخوان تا رود رود این جا ببارم

در حسرت پلک کبودت خواهرانه

قرآن بخوان شاید که این چشمان هرزه

خیره نگردد سوی ما خیره سرانه

اما چه تکریمی شد از لب های قاری

تشت طلا و بوسه های خیزرانه

گل داده از اعجاز لب های تو امشب

این چوب خشک اما چرا نیلوفرانه

در حسرت لب های خشکت آب می‌شد

ریحانه ات با التماسی دخترانه

آن شب که می‌بوسید چشمت را سه ساله

خم شد ز داغت نیزه هم ناباورانه

از داغ تو قلب تنور آتش گرفته

تا صبح با غمناله هایی مادرانه




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/09/16 | 10:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اشعار عصر عاشورا 


تو زیر پا رفتی ولی بیچاره زینب

از این به بعد و بعد از این آواره زینب

باید خودت یاری کنی ورنه محال است

بوسه بگیرد از گلوی پاره زینب

**

خون گلویت را کسی تا آسمان برد

پیراهن و عمامه ات را این و آن برد

آیا نگفتم در بیاور خاتمت را

راضی شدی انگشترت را ساربان برد

**

گفتند که پیراهنت را می کشیدند

تصویر غارت کردنت را می کشیدند

نه اینکه نیزه بر تنت می ریخت دشمن

بلکه به نیزه ها تنت را می کشیدند

**

رفتی و دستم بر ضریح دامنی بود

رفتی ز دستم رفتنت چه رفتنی بود؟

تا آن زمانی که به یادم هست داداش

وقتی که می رفتی تنت پیراهنی بود

**

رفتی که اشک خواهرت را در بیاری

بغض گلوی دخترت را در بیاری

آیا نمی شد ای سلیمان زمانه

قبل از سفر انگشترت را در بیاری؟




✔️ موضوع : اشعار برگزیده حسینیه، عصر عاشورا، شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/09/15 | 06:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-روز عاشورا

 

هی ورق زد دقیق این غم را

پشت هم هی حروف را رد کرد

دم گرفت و میان همهمه ها

صفحه صفحه لهوف را رد کرد

 

صفحه ها صفحه های طاقت سوز

واژه ها بین خواب و بیداری

کلمه کلمه شکست و بر پا کرد

در خودش مجلس عزاداری

 

می وزد بوی عطر و سرمه و سیب

از نواحی روشن کلمات

گوشه گوشه سیاه می بینی

رخت مرثیه بر تن کلمات 


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/09/15 | 06:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-عصر عاشورا

 

داد زد ها... سر از این خاک کجا بردارد

کیست آیا قدمی سمت خدا بردارد؟

خیمه زد روی پدر رو به جماعت پرسید

یک نفر نیست که بابای مرا بردارد؟

یک نفر نیست از این جمع قدم بگذارد

و بیاید سر بابای مرا بردارد؟

یک نفر نیست که مردی کند و برخیزد

حجم این داغ بزرگ از دل ما بردارد؟

یک نفر نیست به این مرد بگوید نامرد

تا دلش بشکند از حنجره پا بردارد؟

کسی از بین شما داغ برادر دیده ست؟

یا کسی با دل من داغ برابر دارد؟

آفتاب از نفس افتاد و جماعت رفتند

خیمه زد روی پدر خیمه که تا بردارد...




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، عصر عاشورا،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/09/15 | 06:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اسارت

 

چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم

نیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم

زیر پامال کبود سم مرکب ها، نه

به روی دست ملائک بدنت را دیدم

گرچه نشناختمت وقت عبور از گودال

عمه می‌گفت تن بی کفنت را دیدم

گیسویت بر سر نی شِعر غریبی می‌خواند

زلف خونین شکن در شکنت را دیدم

قاری من سر نیزه ز عجائب گفتی

شام، تفسیر غریب سخنت را دیدم

آه یعقوب شده چشم من از روزی که

به تن تیره دلی پیرهنت را دیدم

خیزران شیفته‌ی ساحت لب هایت شد

چشم وا کردم و زخم دهنت را دیدم

تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود

عطر گیسوی تو و... سوختنت را دیدم




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، در مسیر کوفه و شام،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/14 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-قتلگاه


چون زخم های روی تنت گریه ام گرفت

از پـیــرهـن نــداشـتـنـت گریه ام گرفت

بـا دیـده هـای سـرخِ جگـر مثـل مـادرم

هنگام دست و پا زدنت گـریـه ام گـرفت

جـایـی بـرای بـوسـه بــرادر نـیـافــتم

از نیـزه هـای در بـدنت گـریه ام گـرفت

تا دیـدم آن سـواره ولـگـرد نـیـزه دار

بــر تـن نـمـوده پـیـرهنت گریه ام گرفت

وقـتـی شنـیـدم از پسـرت ای امام اشک

یـک بـوریـا شـده کـفـنـت گریه ام گرفت




✔️ موضوع : قتلگاه امام حسین(ع)، شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/14 | 04:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شب عاشورا


شب تا سحر یک ریز صحرا گریه می کرد

پیش از طلوع صبح، فردا گریه می کرد

تقدیر می خواهد دلش فردا نیاید

آخر چرا دنیا سرا پا گریه می کرد

فردا چه روزی است در تاریخ عالم

یحیی(1) برایش پیش تر ها گریه می کرد

در آسمان خورشید دیگر خواهد آمد

بر روی نی این بار، دنیا گریه می کرد

آخر چرا قابیلیان بی رحم هستید

وقتی سراسیمه، اهورا گریه می کرد

دیگر چه می خواهید تا بیدار گردید

عالم نمی بینید آیا گریه می کرد

آزاده می بودید اگر، دل رحم بودید

تیغ از تمامیِ زوایا گریه می کرد

سر از ذیبح قبله ی ایمان بریدید

وقتی که خنجر بی محابا گریه می کرد

شب با وجود زخم های بس عمیقش ...

باید ورق می خورد اما... گریه می کرد


1. یحی بن زکریا از پیامبران الهی که مانند امام حسین سر بریده شد

***

با تشکر از آقای نژاد هاشمی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، شب عاشورا،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/14 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا

 

داری عقیله خواهر من گریه می کنی

آیینهٔ برابر من گریه می کنی

از لا به لای خیمه دلم تا مدینه رفت

خیلی شبیه مادر من گریه می کنی

دل شوره می چکد ز نگاه سه ساله ام

وقتی کنار دختر من گریه می کنی

من از برای معجر تو گریه می کنم

تو از برای حنجر من گریه می کنی

امشب برای ماندن من نذر می کنی

فردا برای پیکر من گریه می کنی

امشب نشسته ای و مرا باد می زنی

فردا به جسم بی سر من گریه می کنی




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، شب عاشورا، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/14 | 03:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا

 

خواب دیدم در این شب غربت

خواب دستی عجیب و خون آلود

خواب دیدم که پیکرم خواهر

طعمه ی گرگ های وحشی بود


اضطرابی به جانم افتاده

که بیان کردنش میسّر نیست

یک جوان مرد با شرف زینب

بین این سی هزار لشگر نیست


ماجراهای عصر فردا را

در نگاه تر تو می بینم

راضیم به رضای معبودم

تا سحر بوته خار می چیینم


شب آخر وصیتی دارم

در نماز شبت دعایم کن

ظهر فردا به خنده ای خواهر

راهی وادی منایم کن


باغ سر سبز خاطراتت را

غصه پاییز می کند زینب

گوش کن شمر خنجر خود را

آن طرف تیز می کند زینب


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، شب عاشورا،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/14 | 03:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا

 

بمان که روشنی دیده ی ترم باشی

شبیه آیینه ای در برابرم باشی

هوای خیمه ی من بی نگاه تو سرد است

بمان که مایه ی دل گرمی حرم باشی

چه شد که از ته گودال سر در آوردی

تو زینت سر دوش پیمبرم باشی

در این شلوغی گودال تنگ، قول بده

کمی مراقب پهلوی مادرم باشی

تو در بلندترین نیزه منزلت کردی

به این بهانه مگر سایه ی سرم باشی

جواب خنده ی دشمن به خواهرت با کیست

مگر تو قول ندادی برادرم باشی

تو آفتابی و بالای نیزه هم که شده

بمان که روشنی دیده ی ترم باشی




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، شب عاشورا،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/14 | 03:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-رجزخوانی


روبه صفتان من پسر شیر خدایم

ریحانه ی دامان رسول دو سرایم

هم، دُرّ یم طوفان زده، کشتیّ نجاتم

هم، در دل ظلمت کده، مصباح هدایم

هم سیّد و آقای جوانان بهشتم

هم رهبر و مولا و امام شهدایم

با شیره ی جان، پرورشم داده محمّد

بوده ز سر انگشت نبی، آب و غذایم

گر اهل نمازید شما، جان نمازم

ور اهل دعایید، همان روح دعایم

هم حجرم و هم زمزم و هم رکن و مقامم

هم کعبه و هم مروه و هم سعی و صفایم

داننده ی اسرار سماوات و زمینم

فرمانده جیش قدر و ملک قضایم

هم ذبح عظیم آمده در وصف مقامم

هم معنی والفجرم و هم شمس ضحایم

اسلام شود، یکسره سیراب ز خونم

هر چند که خود، تشنه‌لبِ کرب‌وبلایم


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/14 | 10:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


روی نی جلوه ی الله تبسم می كرد

لب خورشید، سوی ماه تبسم می كرد

تا نگاهش به سوی زینب خود می افتاد

گاه گریان شده، ناگاه تبسم می كرد

مرهم زخم دل خواهر رنجورش بود

گرچه یك لحظه ی كوتاه تبسم می كرد

كاش می شد كه بفهمند به گودال چرا

عوض ناله ی جان كاه، تبسم می كرد

گرگ ها زوزه كشان دور و برش رقصیدند

یوسف فاطمه در چاه، تبسم می كرد

كوفیان خنده كنان سنگ زدندش، او هم

در ره قرب الی الله تبسم می كرد




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/14 | 10:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت

 

شور عاشورت زمان را تا ابد در بر گرفت

نُه سپهر از شعله سرخ خیامت در گرفت

گریه را وقف غمت کردیم از روز ازل

کآسمان از دیدهٔ پر اشک ما ساغر گرفت

از شرار خیمه ها تا دامن طفل تو سوخت

دود آن تا آسمان خورشید را در بر گرفت

وای من، ای وای من، این امت بیدادگر

با چه جرمی انتقام از آل پیغمبر گرفت

خواست خورشید اوفتد از چرخ در دریای خون

پرده خون تا رخ ثارالله اکبر گرفت

با همان دستی که قاتل رأس قرآن را برید

از سر دخت امیرالمؤمنین معجر گرفت

کشته آن کشته باید شد که در جنب فرات

حنجر خشکیده اش آب از دم خنجر گرفت

هستِ خود را وقف کرد و هستی حق را خرید

داد سر در راه دین و زندگی از سر گرفت

زخم ها گشتند گم در کثرت گل بوسه ها

بس که زینب بوسه از آن نازنین پیکر گرفت

بعد زخم آن همه شمشیر و تیغ و تیر و سنگ

سمّ اسبان هم گلاب از آن گل پرپر گرفت

گریه ها از داغ اکبر کرد با بانگ بلند

تسلیت از خنده خصم ستم گستر گرفت

نهضت خونین عاشورا به دشت کربلا

رمز پیروزی ز لبخند علی اصغر گرفت

از مضامینش توان پی برد کز روز ازل

نخل "میثم" دائم از خون شهیدان برگرفت




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/14 | 10:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-روز عاشورا

 

عشق بازی کار هر شیّاد نیست

این شکار دام هر صیّاد نیست

عاشقی را قابلیت لازم است

طالب حق را حقیقت لازم است

عاشق از معشوق اوّل سر زند

تا به عاشق جلوه ی دیگر کند

تا به حدی که بَرَد هستی از او

سر زند صد شورش و مستی از او

شاهد این مدّعی خواهی اگر

بر حسین و حالت او کُن نظر

روز عاشورا در آن میدان عشق

کرد رو را جانب سلطان عشق

بارالها! این سرَم این پیکرم

این علمدار رشید این اکبرم

این سکینه این رقیه این رباب

این عروس دست و پا در خون خضاب

این من و این ذکر یارب یاربم

این من و این ناله های زینبم

پس خطاب آمد ز حق، کی شاه عشق

ای حسین ای یکّه تاز راه عشق

گر تو بر من عاشقی ای محترم

پرده بر کش من به تو عاشق تَرَم

خود بیا که می کشم من ناز تو

عرش و فرشم جمله پا انداز تو

لیک خود تنها نیا در بزم یار

خود بیا و اصغرت را هم بیار

خوش بوُد در بزم یاران بلبلی

خاصه در منقار او برگ گلی

خود تو، بلبل، گل علیِّ اصغرت

زودتر بشتاب سوی داورت




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/14 | 08:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


گودال قتلگاه است یا این که باغ سیب است؟

این بوی آشنایی از تربت حبیب است

هر ظهر تشنه این جا در حیرت اولوالعزم

قرآن به روی خاک و انجیل بر صلیب است

نهج الفصاحه در خون، نهج البلاغه در اشک

جبریل پر شکسته بر خاک ها عجیب است

قصد نماز دارد خورشید خون گرفته

وقتی رسول اکرم بر نیزه ها خطیب است

قد قامت الصلاتش صد اوج در فراز است

حی علی الفلاحش صد موج در نشیب است

در این حرای زخمی، پیچیده سوره ی کهف

لحنش چه دل نشین و صوتش چه دل فریب است

از بس که خیزران ها خط بر لبش کشیدند

سرمشق اهل عالم، خط های این کتیبه است

شیب الخضیب دارد، خد التریب دارد

با السلام رد شو، منظور هر غریب است

آهسته پای بگذار، بال فرشته پهن است

با احتیاط بگذر، این خاک بی رقیب است

این جا غریبه ها هم، یک جور آشنایند

هر کس غریبه تر شد او بیش تر حبیب است

شش گوشه ی مراد است این عرش خاک خورده

هر کس نیامد این جا از عشق بی نصیب است

احساس استجابت در این حریم جاریست

این جا یکی مجاب و آن دیگری مجیب است

در این محیط زخمی در این فضای مجروح

هر کس نفس کشیده عمریست بی شکیب است




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/14 | 08:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-روز عاشورا


نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش

به روی شانه طوفان رهاست گیسویش

ز دور دست سواران دوباره می آیند

که بگذرند به اسبان خویش از رویش

کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم

که باد از دل صحرا می آورد بویش

کسی بزرگ تر از امتحان ابراهیم

کسی چنان که به مذبح برید چاقویش

نشسته است کنارش کسی که می گرید

کسی که دست گرفته به روی پهلویش

هزار مرتبه پرسیده ام زخود او کیست

که این غریب نهاده است سر به زانویش

کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است

کجای حادثه افتاده است بازویش

کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش

نشسته تیر به زیر کمان ابرویش

کسی است وارث این دردها که چون کوه است

عجب که کوه ز ماتم سپید شد مویش

عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان

که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری

به روی شانه طوفان رهاست گیسویش




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/09/14 | 08:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)- زیارت کربلا در شب جمعه

 

شب جمعه کنار شش گوشه

دل من حالت عجیبی داشت

می شنیدم صدای قلبم را

چشم من حس بی شکیبی داشت

 

حرمش از ملائکه پر بود

انبیا در طواف شش گوشه

و ثواب هزار حج را داشت

به خدا هر طواف شش گوشه

 

شب جمعه ضریح اطهر او

غرق نور حضور فاطمه بود

به خودم آمدم و فهمیدم

بر لبم این نوا و زمزمه بود:

 

«شب های جمعه فاطمه ، با اضطراب و واهمه

آید به دشت کربلا ، گردد به دور خیمه ها

گوید حسین من چه شد ، نور دو عین من چه شد ... »

  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، کربلای معلی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/10 | 09:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)- در مسیر اسارت


خورشید،گرمِ دلبری از روی نیزه ها

لبخند می زند سَری از روی نیزه ها

 دل برده است از تنِ بی جانِ خواهری

صوت خوشِ برادری از روی نیزه ها

 آه ای برادرم چِقَدَر قَد کشیده ای!

با آسمان برابری از رویِ نیزه ها

گرچه شکسته می شوی و زخم می خوری

از هر چه هست، خوش تری از روی نیزه ها

گیسو رها مکن که دلِ شهر می رود

از یوسفان همه، سَری از روی نیزه ها

تا بوسه ای دهی به نگاهِ یتیمِ خود

خم شو به سویِ دختری از روی نیزه ها

 قرآن بخوان... بگو که مسیرِ نجات چیست؟

ای سَر! هنوز رهبری از رویِ نیزه ها

×××

با تشکر از شاعر گرامی خانم دهقانی برای ارسال این شعر به حسینیه





✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، در مسیر کوفه و شام،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/3 | 12:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت 

 

مویش به باد عشق وزیدن گرفته بود

 زینب هوای آه کشیدن گرفته بود

 یک دختر سه ساله طناز و با وقار..

 بر لب گلی به نیت چیدن گرفته بود

 اشکی به چشم و بغض به حلقوم و پا به گل..

 دستی به گوش بر نشنیدن گرفته بود

 اشکش چکید مادر خسته به یاد طفل..

 (یادش بخیر... حس مکیدن گرفته بود...}

 سقا نخواست دست و لب و مشک و چشم و فرق..

 کفاره به آب رسیدن گرفته بود

 رأسی به نیزه.. چو خورشید در سماع..

 با نیزه دار پای دویدن گرفته بود

 الله اکبر از آن مرد و گرد و خاک..

 ـ هایی که نای دیده و دیدن گرفته بود .. :

 از سوی قوم هرزه زبان زبون وُرا ..

 خیلی ز زخم.. قصد رسیدن گرفته بود

 زینب هلال و ماه هلال و سپه هلال

 راوی هلال و هول بریدن گرفته بود

 نیزه حلال و تیغ حلال و سنان حلال

 ذبحِ حلال حال تپیدن گرفته بود

 مَحکم مباح و حُکم مباح و حَکَم مباح

 خون مباح سرخ و.. جهیدن گرفته بود

 ضجه حرام و اشک حرام و بکا حرام

 بوسه حرام و قلب دریدن گرفته بود

 اسب حسین جای شتر نحر شد به نهر

تصمیم «اَلظلیمه کشیدن» گرفته بود

×××

با تشکر از شاعر گرامی آقای علوی  برای ارسال این شعر به حسینیه




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/09/1 | 08:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-عاشورا

 

بعد از هجوم خنجر و تاراج نیزه ها

آرام رفته بود به معراج نیزه ها

تصویر سبز صورت او سرخ شد ولی

خندید لحظه ای که شد آماج نیزه ها

خنجر به روی حنجرش آمد ولی سرش

رفت و نشست بر سر مواج نیزه ها

گودال نیست، تخت سلیمان کربلاست

حالا که می ­شود سر او تاج نیزه ها

شعر بلند پیکر او نیزه نیزه شد

آرایه کرده بود به خود واج نیزه ها




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1390/08/27 | 10:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-کربلا

 

لبریز آه و ندبه و غم گریه می كنم

دلتنگم و به یاد حرم گریه می كنم

یادش بخیر سینه زدن در طواف عشق

یادش بخیر كنج حرم اعتكاف عشق

یادش بخیر عطر گل یاس و علقمه

یادش بخیر روضه‌ی عباس و علقمه

هر شب دوباره گریه‌ی اشك و حضور غم

با روضه ها و مرثیه های صبور غم

آن جا كه لاله می چكد از بغض هر نگاه

در بین تل گریه و گودال قتلگاه




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، کربلای معلی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1390/08/27 | 10:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت

 

هنگام استجابت یک انتخاب بود

گویی جهان مشوّش و در التهاب بود

نوبت به سر کشیدن قالو بلی رسید

یک سر بلی بلی قدحش پر شراب بود

از آسمان ندا که رها این پیاله را

امّا دوباره پاسخ قبلش جواب بود

یک یا لطیف گفتُ نمازش اقامه بست

نیّت شفاعتی که به یوم الحساب بود

ایّاک نستعین، خدایا نظاره باش

او آیه آیه سورهٔ امّ الکتاب بود

با بعدک العفا به رکوعی کمر شکست

دنیا بدون یاد جوانش خراب بود

او حجّة الوداع خودش را تمام کرد

قربانیش قبول، دگر بی شباب بود

تکبیر گفتُ ذکر سجودش شروع شد

سجّاده اش دو دست خدا بر تراب بود

در آخرین قنوت خودش روی دست هاش

نیلوفری برای خدا انشعاب بود

از فرش تا به عرش عزا بود خون فشان

معراج خون به سمت خدا در شتاب بود

بی تاب شد تشهّد او شد شهادتش

تکمیل شد نماز و دعا مستجاب بود

لبخند نقش بست به لب های خشک و بعد

غلطان به خاک بود و به خونش خضاب بود

***

امّا هنوز غصّهٔ تعقیب مانده بود

ناموس بود و ناقهٔ او بی رکاب بود




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/08/26 | 12:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت

 

میاد از سمت افق صدای زنگ قافله

روی صحرا می‌شینه، رد قشنگ قافله

می رسن به جایی که آسمونش رنگ دیگه ست

پیش نهرش یه نیستون با یه آهنگ دیگه ست

میان از اسبا پایین مردا، زنا، دخترکا

که تو باغ دلشون پر می‌زنن شاپرکا

یه عَلم دست یه مَرده که داره صورت ماه

دو حماسه روی ابرو، دو غزل پشت نگاه

(پا می‌شن سینه‌ زنا، سنگین و آروم می‌زنن)

دخترا حلقه زیر خیمه‌ی خانوم می‌زنن

چرا امشب آسمون مشکی‌تره؟ عمه خانوم!

روی شن‌ها عمو خوابش نبره، عمه خانوم!

پدر امشب چرا خار از تو زمین در میاره؟

چرا قنداقه‌ی نو پهلوی مادر می‌ذاره؟

مردا با زمزمه‌ها‌شون شبو روشن می‌کنن

با گل خنده‌هاشون‌ خیمه رو گل شن می‌کنن

شب آخر، عطشو رو لب عاشق، کی ‌دیده؟

خنده و داغو با هم روی شقایق، کی دیده؟

صب شد و آسمون انگار که یه حال دیگه داشت

عشق از قلبای عاشق یه سوال دیگه داشت

نمِ اشکای یه خواهر زمینو آب‌ پاشی کرد

یه برادر با دو دستش تو افق نقاشی کرد

(نوحه خون دم می‌گیره، آسمونو غم می‌گیره

توی این صحرا عجب بارونی نم نم می‌گیره)

حالا تنها یه نفر مونده تو اون عصر کبود

یه مسافر، یه سفر مونده تو اون عصر کبود

می‌ره با اسب سفیدش یه سواری که نگو

با لب تشنه و چشمای خماری که نگو

می گه من رازِ ... ولی هلهله بر پا می‌کنن

میگه من نورِ ... ولی خورشید و حاشا می‌کنن

میگه من  زینت دوشِ ... تیرا مهلت نمی‌دن‌

میگه من خاطره‌ی ... ، شمشیرا مهلت نمی‌دن‌

دشت یک مرتبه ساکت شد و آوایی نداشت

نهر خشکش زده بود، آسمونم نایی نداشت

اون زن بالا بلندی که اومد، خم شد و رفت

دختر خنده به لب، سایه‌ی ماتم شد و رفت

(نوحه خون رفته بود و سینه زنا خسته بودن

دل به آوایی که از دور میومد بسته بودن)




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/08/26 | 12:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 15 :: ... 9 10 11 12 13 14 15
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic