امام حسین(ع)-مصائب و شب عاشورا


شب شب اشک و تماشاست اگر بگذارند

 لحظه ها با تو چه زیباست اگر بگذارند

فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است

 با تو هر ثانیه رؤیاست اگر بگذارند

مثل قدش قدمش لحن پیمبر وارش

 روی فرزند تو زیباست اگر بگذارند

غنچه آخر چقدر آب مگر می خواهد؟

 عمر طفل تو به دنیاست اگر بگذارند

ساقیَت رفته و ای کاش که او برگردد

 مشک او حامل دریاست اگر بگذارند

آب مالِ خودشان چشم همه دلواپس

 خیمه ها تشنۀ سقاست اگر بگذارند

قامتش اوج قیام است قیامت کرده است

 قد سقای تو رعناست اگر بگذارند

سنگ ها در سخنت هم نفس هلهله ها

 لحن قرآن تو گیراست اگر بگذارند

تشنه ای، آه وَ دارد لب تو می سوزد

 آب مهریه زهراست اگر بگذارند

بر دل مضطرب و منتظر خواهر تو

 یک نگاه تو تسلاست اگر بگذارند

آمد از سمت حرم گریه کنان عبدالله

 مجتبای تو همین جاست اگر بگذارند

رفتی و دختر تو زمزمه دارد که کفن

 کهنه پیراهن باباست اگر بگذارند




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/08/16 | 04:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت

  

باده ی عشق تو هم جنس شراب عطش ست

جان کوثر نَسَبَت تشنه ی آب عطش ست

زائر تربت خونین حسین بن علی ست

عطر شوری که ره آورد گلاب عطش ست

حاشَ لله که دهد دست ارادت به یزید

آن امامی که دلش مست ثواب عطش ست

روز آشوب شهامت همه دیدند که عشق

متجلّی ست در آن دل که خراب عطش ست

رسم آن نیست که برتشنه لبان آب دهند؟

مرگتان باد مگر تیغ، جواب عطش ست؟

نهراسد ز دم تیر جگر سوز عدو

آن که پیراهنش از جنس حباب عطش ست

آه و دردا که کنون روی زمین افتاده ست

دست عباس که شمشیر شهاب عطش ست

یا رب این پیکر غلطیده به خونابِ جگر

کیست؟ خورشید که در زیر سحاب عطش ست


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/08/16 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مصائب


مگر به كرببلا آب قیمت جان بود

كه از عطش به فلك نالۀ یتیمان بود

كفن دریغ مگر بود بهر شاه شهید

كه تا سه روز تنش روی خاك عریان بود

به زیر سایۀ چتر زر، ابن سعد لعین

عزیز فاطمه در آفتابِ سوزان بود

ز كینه فرقۀ بی آبرو زدند آتش

سرادقی كه در او جبرئیل دربان بود

گلوی جمله تر از آب خوش گوار فرات

به حلق خشك علی اصغر آب پیكان بود

ز آب و نان همه سیر و ز كربلا تا شام

سكینه تشنۀ آب و گرسنۀ نان بود

سپاه شام سراسر سوار بر مركب

پیاده عابد بیمار زار و نالان بود


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/08/16 | 04:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


عازم میدان شده، قافله سالار عشق
می رَوَد و می بَرَد، گرمی بازار عشق
ز خون خود می دهد، رنگ به رخسار عشق
موسم وصل آمد و، موقع دیدارها
هستی زینب روان، به سوی میدان شده
یوسف زهرا به دشت، اسیر گرگان شده
رفت و برون از تنم، ز رفتنش جان شده
خبر ز زینب صَبا، بده به خَیرالنسّا
هوا شده تیره گون، زمین نگیرد سکون
هم چو شفق می چکد، ز چشم خورشید خون
عشق به خون غوطه ور، عقل گرفته جنون
لحظه ی دیگر زند، حسین من دست و پا 




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/15 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

خروج کاروان از مکه به سمت کربلا

 

کعبه محروم شد ز دیدارت

یـابـن زهـرا خدا نگهدارت

کربـلا مـی‌روی و یـا کوفه؟

یا به شام اوفتد سر و کارت؟

چه شود ای امام جود و کرم

یک نگاه دگـر کنـی به حرم

ای ز جــام بـلا شــده سـرمست

دست و دل شسته از هر آن چه‌ که ‌هست

چه شتابان روی به دیدنِ دوست

جای گل سر گرفته‌ای سر دست

از حریمت برون شدی مولا

عازم حج خـون شدی مولا

هشتِ ذیحجه مردم عالم

همه رو آورند سوی حرم

تو دل شب ز بیت امـن خدا

سر به صحرا نهی قدم به قدم

کعبه تا صبح ناله سر می‌کرد

پســر فاطمــه مــرو برگرد

کعبه با سوز و اشک و ناله و آه

بـر نمـی‌دارد از تـو چشم نگاه

سفر تیر و نیـزه و عطـش است

طفل شش ماهـه را مبـر همراه

از سفیدی حنجرش پیداست

این پسر ذبح سیدالشهداست

نظری کن به غنچه یاست

ثمـر سرخ بـاغ احسـاست

اصغـرت را بگیـر از مـادر

بسپارش به دست عباست

چون صدایت زند جوابش ده

از سـرشک دو دیده آبش ده

نالـه‌ای بـر لـب سـلاله تـوست

کـه شبیـه صـدای نالـه توست  


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  خروج از مکه به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/08/5 | 04:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


همراه زخم های تنت گریه ام گرفت

از پیرهن نداشتنت گریه ام گرفت

با دیده های سرخ جگر مثل مادرم

هنگام دست و پا زدنت گریه ام گرفت

جایی برای بوسه برادرم نیافتم

از نیزه های در بدنت گریه ام گرفت

تا دیدم آن سواره ی ولگرد نیزه دار

بر تن نموده پیرُهنت، گریه ام گرفت

وقتی شنیدم از پسرت ای امام اشک

یک بوریا شده کفنت، گریه ام گرفت




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/08/4 | 03:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم(ع)-شهادت-مصیبت های کربلا


پایش امضا زدند خیلی زود

نامه را تا زدند خیلی زود

نامه را تا نکرده در واقع

کوفیان جا زدند خیلی زود

آستین های قتل مهمان را

ظهر بالا زدند خیلی زود

دیر نارو به فکرشان آمد

دیر... اما زدند خیلی زود

اول عازم شدند خیلی زود

بعد نادم شدند خیلی زود

باغ داران کوفه هم آن شب

سکّه لازم شدند خیلی زود

مثل قاضی شُریح مثل شمر

همه عالِم شدند خیلی زود

همه ی دارها خریدارِ

سرِ مسلم شدند خیلی زود

پس پریشان شدند خیلی زود

بس پشیمان شدند خیلی زود

پیش هفتاد و دو نفر کافر

ها...مسلمان شدند خیلی زود


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  مسلم ابن عقیل، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/08/3 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت-قتلگاه


پیش پای خودش به خاک افتاد

همه را با نگاه پس می زد

تکیه بر نیزۀ غریبی داشت

خسته بود و نفس نفس می زد

 

جگرش پاره پاره بود اما

یک تنه رفت تا دل لشکر

سینه ی خویش را سپر کرد و

سپرش را شکست تیر سه سپر

 

تا زمین خورد دوره اش کردند

هر که با هرچه داشت زخمی زد

جنگ مغلوبه شد، همه گفتند

دیگر از خاک بر نمی خیزد

 

خوب نزدیک می شدند به او

ضربه ها دقیق تر بشود

نیزه در زخم تیغ می کردند

تا شکافش عمیق تر بشود

 

این علف های هرز با این گُل

چقدر دشمنی مگر دارند

وای بر من چه می کنند این ها

عده ای دستشان تبر دارند


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  قتلگاه امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/27 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


آنگاه که نی طعنه به خنجر می زد

خورشیدِ سرت ز نیزه ها سر می زد

در آن دو سه روزی که تنت بی سر بود

هر روز خدا به پیکرت سر می زد

×××

با سوره ی کهف بیکران بود لبت

از نور و تنور چیدمان بود لبت

آنگاه که فاطمه لبت را بوسید

درگیر سنان و خیزران بود لبت

×××

از بال و پرش گرفته و می بردند

از برگ و برش گرفته و می بردند

وقتی ز فراز نی فرو می آمد

از موی سرش گرفته و می بردند




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/27 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


هرگز كسى چون من تن بى سر نبوسید

بوسیدم آن جایى كه پیغمبر نبوسید

حیدر نبوسید، زهرا نبوسید

حتى نسیم، صحرا نبوسید

وقتى كه در دریاى خون زینب شنا كرد

لب را به رگ هاى برادر آشنا كرد

گفت اى برادر، كو رإس پاكت

بینم چسان من، غلطان به خاكت

 این سر كه ریزد از لبش شهد حلاوت

فردا به نوك نى كند قرآن تلاوت

با این كه این سر، مشكوة نور است

مهمان سرایش، كنج تنور است




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/27 | 04:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


ز شرق نیزه دمیده است صبح رستاخیز

شهید خفته به خون و به خاک! هین برخیز!

ببین گسسته ز هم رشتۀ حجاب حرم

به چشم هم زدنی هست و نیست بر هم ریز!

هلا! ز خاک به پا خیز و خاک بر سر کن

زمین خاکی دون را سپهر گردون نیز

به سوی خیمه گه از قتله گاه شمر آمد

"دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز"

میان حلقه دشمن نگینی از آتش...

به هر طرف که روم بسته اند راه گریز

به سایه سار سر تو مگر بیاسایم

هلا! بر آمده خورشید سرخ شور انگیز!

مگر به دست لبم دامن رگ تو رسد

"که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز"

هزار بوسه گلویت ز پیش و پس بگرفت

ز خشکسار لب من وز آب خنجر تیز

وصیت تو به گوشم هنوز می پیچد:

"که در مقام رضا باش وز قضا مگریز"!

فدای پیرهن چاک و کهنۀ تو حسین

"هزار جامۀ تقوی و خرقۀ پرهیز"




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/27 | 04:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


ای در غم تو ارض و سما خون گریسته

ماهی در آب و وحش به هامون گریسته

وی روز و شب به یاد لبت چشم روزگار

نیل و فرات و دجله و جیحون گریسته

از تابش سرت به سنان چشم آفتاب

اشک شفق به دامن گردون گریسته

در آسمان ز دود خیام عفاف تو

چشم مسیح اشک جگر خون گریسته

با درد اشتیاق تو در وادی جنون

لیلی بهانه کرده و مجنون گریسته

تنها نه چشم دوست به حال تو اشکبار

خنجر به دست دشمن تو خون گریسته

آدم پی عزای تو از روضه بهشت

خرگاه درد و غم، زده بیرون گریسته




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/20 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


بعد از تو آفتاب به دردی نمی‌خورد

شب های ماهتاب به دردی نمی‌خورد

وقتی تو تشنه ماندی، از آن روز تا ابد

دجله، فرات، آب به دردی نمی‌خورد

گاهی به دوش جد و گهی روی نیزه‌ها

دنیا به این حساب به دردی نمی‌خورد

سنگ ات زدند تا که خدا اجرشان دهد

زآن دم دگر ثواب به دردی نمی‌خورد

خون را زدم کنار ز پیشانی دلم

خورشید در نقاب به دردی نمی‌خورد

آقا بس است غربت تو بی شماره است

صد بخچه شعر ناب به دردی نمی‌خورد




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/20 | 05:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین-مناجات و شهادت


تا که خون در رگ است و جان به تنم

به عزیزت قسم که سینه زنم

آن که از گاهواره تا مردن

دیده اش از غمت تر است، منم

شیر مادر نخورده، بابایم

تربتت را نهاد در دهنم

عاقبت بین روضه می میرم

جامه ی نوکری شود کفنم

یاکریمِ کریم می باشم

من حسینی ز دولت حسنم

در جوانی ز ماتمت پیرم

گر بگویی بمیر می میرم

من که این گونه در هیاهویم

تا نفس هست از تو می گویم

جان زهرا همیشه وقت نماز

مُهری از تربت تو می جویم

کُنج هیئت دل کِدِر شده را

زود با اشک و آه می شویم

عطر سیب حضور سرخت را

دائماً بین روضه می بویم

روضه خوان قتلگاه رفته و من

زائر ناله های بانویم

مادرت بود بی قرارم کرد

درِ این خانه ماندگارم کرد  


ادامه این شعر

موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  شهادت امام حسین(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/13 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات و شهادت


تمام عمر نهم سر به خاک این درگاه

که لحظه ای تو کنی زیر پای خویش نگاه

به دامنت ز ازل چنگ من گره خورده

بر آن مباش که دست مرا کنی کوتاه

تو و کشیدن دامن ز دست من؟ هیهات!

من و جدایی از این آستان؟ معاذ الله 

اگر تمام زمین را نهند بر دستم 

گر از سپهر به جنگم بیاورند سپاه 

نه دست می کشم از دامن محبّت تو

نه رو نهم به درِ دیگری از این درگاه

سفید رو چو تو نشنیده و ندیده کسی

که روی خویش نهد، بر روی غلام سیاه

به غیر روی تو، ای آفتاب هر دو جهان!

کسی ندیده ز خاک تنور، تابد ماه

رسد چو نغمۀ قرآن به گوش، در چشمم

سرت به نوک سنان، جلوه می کند ناگاه  


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  شهادت امام حسین(ع)،  مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/13 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت- تیر سه شعبه


ای تیر بلا شیشه ی جان را تو شكستی

وی پیك اجل قلب جهان را تو شكستی

چشمم به رهت بود، رسیدی به سراغم

آیینه ی آیین زمان را تو شكستی

داغ علی اكبر به دمت گشته نشانه

خون گریه نما، چون كه نشان را تو شكستی

از بوسه گه فاطمه تقبیل نمودی

گنجینه ی اسرار نهان را تو شكستی

قلبی كه بود قلب همه عالم امكان

كاشانه به خود كردی و آن را تو شكستی

آن لحظه كه اندر دل من جای گرفتی

یكباره دل عالمیان را تو شكستی

از نای دلم نغمه ی یا فاطمه خیزد

آخر به گلو بغض فغان را تو شكستی

تیری چو تو بر سجده گه سر سپهم خورد

پیشانی آن یار جوان را تو شكستی

بر اصغر من نیز از این تیر زد اعدا

زآن قلب رباب نگران را تو شكستی

زآن حنجر و زآن سجده گه و زین دل پر سوز

فریاد، كه پیمانه ی جان را تو شكستی




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/06/23 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات و شهادت


این زاغ، کبوتر حرم خواهد شد

این مرده مسیح پاک دم خواهد شد

لطف تو اگر شامل حالش بشود

این شاعر ساده محتشم خواهد شد

×××

وقتی که نشست ماه منشق بر نی

شد سوره ی تکویر محقق بر نی

مصلوب ترین جلوه ی توحید سرود

شعری به بلندای اناالحق بر نی




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/06/23 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


بادها عطر خوش سیبِ تنش را بردند

زخم ها لاله ی باغ بدنش را بردند

نیزه‏ها بر عطشش قهقهه سر مى‏دادند

خنده‏ها خطبه ی گرم دهنش را بردند

این عطش یوسف معصوم کدامین مصر است

که روى نیزه بوى پیرهنش را بردند؟

تا که معلوم نگردد ز کجا مى‏آید

اهل صحراى تجرّد کفنش را بردند

دشنه‏ها دور و بر پیکر او حلقه زدند

حلقه‏ها نقش عقیق یمنش را بردند

چهره‏ها یا همه زردند وَ یا نیلى رنگ

شعله‏ها سبزى رنگ چمنش را بردند

بت پرستان ز هراس تبر ابراهیم

جمع گشته تبر بت شکنش را بردند

بادها سینه زنان زودتر از خواهر او

تا مدینه خبر سوختنش را بردند

یوسف، آهسته بگوئید نمیرد یعقوب

گرگ ها زوزه کشان پیرهنش را بردند




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/06/16 | 06:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


نازم آن زنده شهیدی كه بر داور خویش

سازد از خون گلو تاج و نهد بر سر خویش

تا دهد صبح ازل، هدیه به سلطان ابد

به سر دست برد جسم علی اكبر خویش

تا شود مُهر نماز ملك اندر ملكوت

ریخت بر بام فلك خون علی اصغر خویش

می رود راه خدا با سر خود بر سر نی

چون به زیر سُم اسبان نگرد پیكر خویش

از پی حفظ حریم حرم حرمت دوست

به اسارت سر بازار برد دختر خویش

با سر آید جلوی محمل زینب كه كند

هدیه ی راه خدا خون سر خواهر خویش

آن سلیمان كه اگر خاتم از او خواهد دیو

بند انگشت دهد، همره انگشتر خویش

در شگفتم چه جوابی به خدا خواهد داد

قاتل او چو در آید به صف محشر خویش

آب مهریه ی زهرا و جگر گوشه ی او

باز، پیغام عطش می دهد از حنجر خویش

چشمه ی چشم"ریاضی"گهر از خون جگر

ساخت تا هدیه ی آن شاه كند گوهر خویش




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/06/9 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


شبی که فاصله ها بین ما نشست و گریست

میان کوچۀ بی انتها نشست و گریست

دلم به یاد زمینی که کربلا گویند

دو چشم دوخته بر ناکجا نشست و گریست

فدای مستمعی که دو دست بر پهلو

از ابتدایِ همه روضه ها نشست و گریست

میان کوچۀ سینه زنی دو دست ادب

به یاد داغ تو بر سینه ها نشست و گریست

گمان کنم که در آن روز پر بلا خورشید

چو دید روی زمین ماه را نشست و گریست

همین که دختر خورشید را عدو می برد

به روی نیزه سری بی صدا نشست و گریست

سوال می کنم از او که خواهرش زینب

به زیر کعب نی اش مثل ما نشست و گریست




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/7 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


سرِ تو نقش فلك، نقش بیابان بدنت

بازی كیست كه پیدا شده در سوختنت

نتوان برد به تنگی دهان تو حسد

بس كه پرخون شده از طعن حسودان دهنت

بوی خاك از دم افلاكی تو می شنوم

بس كه این قوم دویدند میان سخنت

آهوی چشم خطا نیست اگر رم بكند

سایه ی تیغ كه افتاده به جان چمنت

دجله برخیزد اگر موج زند پیكر تو

گردن تیغ كشیده است به دیدار تنت

خیزران كرد خجل طایفه ی نی ها را

بوریا را نتوان گفت چرا شد كفنت

نیزه را حكم بر آن است كه دستی ببُرند

ای كه صد بوسه ربوده است سنان از دهنت

كربلا را مكن از هیئت انصار دریغ

همره معنی خود شاعر شیون سخنش




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/05/26 | 05:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-امام حسین(ع)

 

بدم، مرا بـه پیمبـر ببخش یـا الله!

به اشک دیـدۀ حیدر ببخش یا الله!

تمام دار و نـدارم محبت زهراست

مرا بـه سـورۀ کوثـر ببخش یا الله!

به اشک چشم حسین و حسن قبولم کن

مرا بـه این دو بـرادر ببخش یا الله!

بـه درگـه تــو گنـاه مکـرر آوردم

مرا به عفـو مکـرر ببخش یــا الله!

ببر به کرب‌ و بـلا زائر حسینـم کن

به آن ضریح مطهر ببخش یـا الله!

به دست‌های علمدار کربلا سوگند

به حرمت علـی‌اکبر ببخش یـا الله!

به بانگ العطش نازدانه‌های حسین

به خون حنجر اصغر ببخش یا الله!

به سیدالشهـدا و به خـون حنجر او

که شد بریده ز خنجر ببخش یا الله!

به لحظه‌ای که سر نیزه گشت با زینب

سـر حسین، بـرابـر، ببـخش یا الله!

به خون میثم تمّار، جرم «میثم» را

به روی او تـو نیاور؛ ببـخش یا الله!




موضوع: مناجات با خـدا،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/05/9 | 03:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


باغبان آمد سری بر باغ زد

شوربختی را نمک بر داغ زد

از جَنان تا رو به سوی باغ کرد

دشت را چون لاله ها پر داغ کرد

مادرش آمد برای دیدنش

دیدنش،  بوییدنش، بوسیدنش

آمد اما طاقت دیدن نداشت

رفت و باغ خود به بلبل واگذاشت

بلبلی دلسوخته جان سوخته

آشیانش همچو بستان سوخته

کرد با شمعِ دل خود جستجو

خاک را با یاد گل می کرد بو

تاب دیگر در دل بلبل نبود

بوی گل می آمد اما گل نبود

ناگهان از زیر شاخ و برگ ها

آمد این آوا که این سویم بیا

آمد و زد شاخه ها را برکنار

تا که شد گمگشته ی او آشکار

یافت آن گل را ولی پرپر شده

پاره پاره پیکری بی سر شده  


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/05/5 | 05:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اخلاقی و اندرز


در کرب و بلا، اسیر بودن زیباست

هم بستر تیغ و تیر بودن، زیباست

مانند شغال زنده ماندن، زشت است

در محضر مرگ، شیر بودن زیباست

×××

در غربت کربلا، اسیری عشق است

در مسلخ عشق، سر به زیری، عشق است

در حضرت مرگ، سرخ رو رقصیدن

وقتی که ز مرگ ناگریزی، عشق است

×××

ای مرثیه‌خوان! شبیه زینب، آری

یک خطبه بخوان، به لهجۀ بیداری

آتش تو بزن به خرمن خون‌خواران

گر هم چو حسین، از ستم بیزاری

×××

ای مرثیه‌خوان! چرا دگرگون گفتن؟

از کرب‌ و بلا، حدیث وارون گفتن؟

از زینب قهرمان بیاموز ای مرد!

از کرب‌ و بلا، چگونه و چون گفتن

×××

با کرب و بلا، سراب می‌بافی تو

یک پرسش بی‌جواب می‌بافی تو

مفهوم حسین را نمی‌فهمی، حیف

با خون حسین، آب می‌بافتی تو!

×××

ای مرثیه‌خوان! بگو که عباس کجاست؟

فرمانده عشق، روح احساس کجاست؟

این مرد درون روضه یک بیگانه‌ست

عباس کجاست؟ ایها‌الناس کجاست؟!  


ادامه این شعر

موضوع: اخلاقی و اندرز،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/04/31 | 04:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


یکی ز خیل شهیدان گوشۀ چمنش

سلام ما برساند به صبح پیرهنش

کسی که بوی هو العشق می دهد نفسش

کسی که عطر هو الله می دهد دهنش

کسی که بین من و عشق هیچ حایل نیست

کسی که نسبت خونی ست بین عشق و منش

به غیر زخم کسی در رکاب او ندوید

و گریه های خدا مانده بود و عطر تنش

تمام دشت پر از زخم های عطشان بود

فرات، پیرهنش بود و آسمان کفنش

فرشته گفت ببینید این چه آینه ای ست

چه قدر بوی هو النور می دهد سخنش

فرشته گفت ببینید! عرشیان دیدند

سری جدا شده، لبخند می زند بدنش

به زیر تیغ تنش تکه تکه قرآن شد

مدینه مولد او بود و کربلا وطنش

یکی ز گوشه نشینان زخم روشن او

سلام ما برساند به شام پیرهنش...




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/04/29 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


تا شدی مبتلای نیزه، حسین

سوختی از جفای نیزه، حسین

بر سرت ریخت آنقدر نیزه

گم شدی لابلای نیزه، حسین

شده ابری هوای قلبم از

ضربه ی بی هوای نیزه، حسین

مانده ام از چه مانده روی تنت

این همه زخم و جای نیزه، حسین

بر سر نیزه، می رود سر تو

بدنت زیر پای نیزه، حسین

بر لب عالمی رساند جان

سختی روضه های نیزه، حسین

زینبت (خواهرت) بیش از این نمی ماند

زنده از ماجرای نیزه، حسین

×××

با تشکر از آقای فراهانی برای ارسال این شعر به حسینیه




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 03:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


غیر از این خاک بلاکَش، وطنی نیست تو را

جز سنان و نی و خنجر، چمنی نیست تو را

گفتم از خاتم انگشت تو را بشناسم

تو که انگشت نداری، یمنی نیست تو را

تو پس از قتل حسن، گفتی غارت زده ام

حال غارت شده ای، پیرهنی نیست تو را

استخوان های تنت مثل دلت نرم شده

جز من و مادرمان، سینه زنی نیست تو را

بس که اسب از بدنت رد شده چون خاک شدی

تا رسیدم به تو دیدم، بدنی نیست تو را

بوریا بود بهانه، که بدن جمع شود

ورنه جز خاک بیابان، کفنی نیست تو را




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/02/14 | 04:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت-زبانحال امام حسین(ع)


تا چند دسته گل شود امشب نثار تو

خون گریه می کنم سر خاک مزار تو

برخیز و موج چشم ترم را نگاه کن

شمعی نداشتم جگرم را نگاه کن

مادر ز جای خیز که مهمانت آمده

مهمان دلشکسته و گریانت آمده

اینکه نشسته است کنارت حسین توست

این بی قرار گرم زیارت حسین توست

برخیز و حالی از پسر کوچکت بپرس

حال بقیه را هم از این کودکت بپرس

رفتی و نیستی که ببینی برادرم

هر روز آب می شود از غصه در برم

بر سینه اش گرفته حسن چادر تو را

گوید مدام زیر لب ای وای مادرم

ار لحظه ای که رفتی از این خانه تاکنون

شانه نخورده است به گیسوی خواهرم   


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/02/8 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین (ع)–شهادت


اگر که باد مخالف کمی امان بدهد

به نیزه دار بگویم سری تکان بدهد

به نیزه دار بگویم که با تکانی نرم

به ابرهای سر زلف تو دهان بدهد

وَ ماه آمده تا با هلال انگشتش

نشانه های سرت را به این و آن بدهد

نشانه های سری که اگر نگاهش را

به قدر یک سر سوزن به کهکشان بدهد -

ستاره دست به گوش از همیشه بالاتر

به روی مأذنۀ آسمان اذان بدهد

ستون نیزۀ تو ریسمان باریکی ست

که دست های زمین را به آسمان بدهد

به روی نیزه پریشان نموده ای شب را

چو آن شهاب که گاهی خودی نشان بدهد




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/01/10 | 04:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مقبل (شاعر اصفهانی ) در جوانی در نهایت ظرافت و لطافت بود ، در ایام محرم به جمعی رسید كه در عزای سید الشهدا (ع) به سینه زنی مشغول بودند ، وی از روی استهزاء چیزی خواند كه عزاداران ناراحت شدند . مقبل پس از چندی به بیماری جذام مبتلا شد ، بطوری كه مردم از او متنفر شدند و وی در آتشخانه حمام سکونت گرفت .

سال دیگر ، روزی با دلی شكسته در كنار خرابه ای نشسته بود ، جمعی از سینه زنان این شعر را می خواندند:

چه كربلاست امروز چه پر بلاست امروز

ســــرحسین مظلوم از تن جداست امروز

آتش در نهاد مقبل افتاد و با نظر حسرت به آنها نگاه كرد و گفت :

روز عزاست امــروز جان در بلاست امروز

فغان و شـــور محشر در كربلاست امــــروز

مقبل همان شب پیامبر اكرم (ص) را درخواب دید ، ایشان وی را نوازش كردند و از تقصیرش گذشتند. گویند نام او محمد شیخا بود و آن جناب اورا مقبل لقب دادند.

لذا شروع به سرودن قضایای حضرت سید الشهدا(ع) كرد .

مقبل گوید: چون واقعه شهادت را تمام كردم ، شب جمعه بود .چندان خواندم و گریستم تا آنكه در بستر به خواب رفتم . در عالم خواب ، خود را در حرم منور حضرت سید الشهدا(ع) دیدم كه منبری گذارده و جناب خاتم الانبیا (ص) تشریف داشتند، در آن اثنا محتشم را حاضر كردند.

پیامبر (ص) فرمودند: امشب شب جمعه است ، بر منبر برو و درمصیبت فرزندم چیزی بخوان . محتشم به امر آن حضرت بر منبر رفت . خواست در پله اول بنشیند، ولی حضرت فرمودند: بالا برو، چون به پله دوم رفت ، باز فرمودند: بالا برو، و همچنان به او فرمود، تا اینكه بر پله آخر(پله نهم) منبر نشست و اشعاری خواند تا به این بند معروف رسید :

پس با زبان پــــرگله آن بضعه بتـــــول

رو در مــــــــدینـه كــرد كـه یا ایهـا الــــرسـول

این كشته فتاده به هامون حســــین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون كه هست

زخـم از ستـاره بر تنش افـزون حسین توست

یک وقت ملائکه گفتند: محتشم بس است. پیغمبر غش کرده است. پیغمبر را به هوش آوردند. پیغمبر عبایش را برداشت با دست خودش بر دوش محتشم انداخت.

مقبل گوید :من دلم شکست و با خود گفتم : البته اشعار من مورد قبول آن حضرت قرار نگرفته است، زیرا به من دستور خواندن ندادند.

ناگاه حوریه ای به خدمت حضرت آمد و عرض كرد : حضرت فاطمه الزهرا (س) می گویند : دستور بفرمائید كه مقبل واقعه ای در مرثیه سید الشهدا(ع) بخواند .

پس آن حضرت به من امر فرمودند و بر منبر رفتم و در پله اول ایستادم و چنین خواندم :

روایت است كه چون تنگ شد بر او میدان

فتاده از حركت ذوالجناح و ز جــــولان

نه سیــد الشهــــدا بر جــدال طاقـت داشت

نه ذوالجنـاح دگر تاب استقامــت داشت

كشید پــا ز ركـــاب آن خلاصۀ  ایجـاد

به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد

هوا ز جور مخـالف، چو  قیرگــون گردید

عــزیز فاطمه از اسب سرنگون گـردید

بلنــد مرتبــه شاهــی ز صــدر زین افــتاد

اگــر غلط نكـنم، عـرش بر زمین افتاد

ناگاه كسی اشاره كرد كه فرود آی .دختر پیامبر (ص) بیهوش گشته است . من از منبر فرود آمدم و منتظر عطای حضرت خیرالبریا بودم. ناگاه دیدم ضریح مطهر حضرت سید الشهدا (ص) باز شد و شخص جلیل القدری از آن بیرون آمد. اما زخم سینه اش از ستاره افزون و جراحات بدنش از شمار بیرون است. ایشان خلعت فاخری به من عطا فرمودند. عرض كردم فدایت گردم ، شما چه كسی هستید ؟ فرمودند: من حسین (ع) هستم .

×××

منبع :

كتاب آثار و بركات حضرت امام حسین (ع) نوشته محمد رضا باقی اصفهانی و سحاب رحمت ص 90 و وقایع الایام ج 1، ص 58.




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/12/4 | 06:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 15 ::      ...   6   7   8   9   10   11   12   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو