امام رضا(ع)-شهادت


بر روی خاک بال و پرت می کشی چرا؟!

با اشک، سرمه بر نظرت می کشی چرا؟!

 

با تو چه کرده زهر که رنگت پریده است

اینقدر آه از جگرت می کشی چرا؟!

 

بیرون زدی ز کاخ و نشستی به روی خاک

پنجه به خاکِ دور و برت می کشی چرا؟!

 

مانند بچه مرده فقط داد می زنم

داری عبا به روی سرت می کشی؟! چرا؟!

 

در هر قدم، دوبار می افتی به روی خاک

تا حجره جسمِ محتضرت می کشی چرا؟!

 

گریه نکن، مپیچ به خود، تشنه می شوی

کار از دو چشمِ شعله ورت می کشی چرا؟!

 

از حال می روی به سر و صورتت نزن

عکسِ غلاف در گذرت می کشی چرا؟!

 

تا حجره آمدی، در و دیوار روضه خواند

وقتِ ورود، تیزی مسمار روضه خواند

 

چشمت اگرچه تار ولی روی یار دید

خواهر نبود محضرت اما پسر رسید

 

قربان پلکِ زخمی ات از ماتمِ حسین

بر خاک حجره باز نمِ گریه ات چکید

 

سنگی به قصد بوسه زدن بر رُخت نخورد

آمد جواد و از رُخت ای ماه بوسه چید

 

پیراهنت دریده نشد بین گرگ ها

بالاسرت عزیزِ دلت، پیرهن درید

 

قلبت به یاد روضه ی اربابِ بی کفن...

وقتِ وداع با پسرش، تند می طپید

 

آمد حسین با سر زانو، نفس زنان

وقتی علی به روی زمین داد می کشید

 

صورت به صورت پسرش زار می زد و...

با چشم خیس هلهله و خنده می شنید

 

پاشیده بود میوه ی قلبش به زیر پا

تکه به تکه چید علی را روی عبا

 




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/07/25 | 02:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


نفس‌های آخر، عطش، روضه‌خوان شد

که لب‌های تشنه، به یادم بیاید

اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را

قرار است امشب، جوادم بیاید

 

قرار است امشب، شود طوس، مشهد

شود قبله‌گاه غریبان، مزارم

اگر چه غریبی، شبیه حسینم

ولی خواهری نیست اینجا کنارم

 

به دِعبِل بگو: شعر کامل شد اکنون

«و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش

بگو: این نفس‌های آخر هم، اشکم

روان است، از ابیات کرببلایش

 

از آن زهر بی‌رحم، پیچیده‌ام من

به خود، مثل زهرای پشت در، از درد

شفابخش هر دردم، از بس که خواندم

در آن لحظه‌ها، روضه‌ی مادر از درد

 

بلا نیست جز عافیت، عاشقان را

تسلای دردم، نگاه طبیب است

من آن ناخدایم، که غرق خدایم

«رضا»یم، رضایم، رضای حبیب است

 

رئوفم، شهیدم، امامم، امیدم

من آن شمس عشقم که بخشیده‌ام نور

شود هر کسی، هر کجا، بی‌قرارم

دلش را در آغوش می‌گیرم از دور

 

شدم آسمان، تا کبوتر شوی تو

رسیدم که آهویی آزاد باشی

بیاور غمت را، بیا زائر من!

که مهمان صحن گهرشاد باشی

 

اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را

به یادِ سواری که با ذوالفقارش

بیاید سحر، تا بگردند دورش

خراسان و یاران چشم انتظارش

 

 




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/07/25 | 02:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت-روضه حضرت زینب(س)از زبان امام رضا(ع)


یابن‌الشبیب عمه‌ی ما راه دور رفت

می‌خواست قتلگاه بماند به زور رفت

 

آتش گرفت چادرش اما کسی ندید

پنجاه و پنج سال قدش را کسی ندید

 

پنجاه و پنج سال  بدون غمی نبود

تا آن زمان مقابل نامحرمی نبود

 

پنجاه و پنج سال پرش را گرفته‌اند

مردانِ خانه دور و برش را گرفته‌اند

 

یابن‌الشبیب عمه‌ی ما احترام داشت

چندین امام زاده و چندین امام داشت

 

پیش بزرگ قافله فریاد می‌زدند

یابن‌الشبیب بر سرِ او داد می‌زدند

 

داغی کمر شکن کمرش را شکسته بود

یک نیزه‌ی بلند سرش را شکسته بود

 

یابن‌الشبیب بسکه زمین خورد جان نداشت

می‌خواست راه علقمه گیرد توان نداشت

 

یابن‌الشبیب دختر دلگیر را زدند

پنجاه و پنج ساله زنی پیر را ...

 

اما رُباب زخم پَرَش را گرفته بود

از بسکه درد داشت سرش را گرفته بود

 

یابن‌الشبیب آتش خیمه امان  نداد

فرصت به موی زخمی دختران نداد

 

از پیش نیزه‌های شکسته عبور کرد

او را به دست‌های خودش جمع و جور کرد

 

او را به ریگ‌های پریشان سپرد و رفت

او را به آفتاب بیابان سپرد و رفت

 

او را به مردمان دهاتی سپرد و رفت..‌‌..




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/07/25 | 02:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


زانویِ خسته اش تکان میخورد

پیکرش را کشان کشان میبُرد

 

چند باری میانِ راه، افتاد

گفت یا فاطمه به راه افتاد

 

هردو دستش به پهلویش دارد

عرقِ سرد بر رویش دارد

 

تا که لرزه به پیکرش افتاد

وای،عمامه از سرش افتاد

 

تار می دید  دیدگان ترش

گوئیا ریخته بهم جگرش

 

با لبِ آستین چنان زهرا

پاک می کرد خونِ لبها را

 

بر زمین میکشید پایش را

جمع میکرد هِی عبایش را

 

یک نگاهی به دور وبر انداخت

اشکی از دیدگانِ تر انداخت

 

تا که بر آستانِ حجره رسید

جگرش پاره بود ناله کشید

 

کاسه ی صبرِ عالمین شکست

همه درهایِ حجره را تا بست

 

زیر لب گفت : آه «أین جواد»

سرِ پا بود یک دفه افتاد

 

فرش ها را یکی یکی تا زد

تا گلویش لباس بالا زد

 

سینه اش را به خاکِ سرد گذاشت

یک مزاحم به رویِ سینه نداشت

 

گرد و خاکی بپاست در حجره

صحنه ی کربلاست در حجره

 

دست و پا می زد وکنارِ تنش

نیزه جا وانکرد در دهنش

 

کربلا جَدِ  او چه بد جان داد

وسط نیزه دارها افتاد

 

یک نفر زد لگد به پهلویش

یک نفر پا گذاشت بر رویش

 

یک نفر آستین خود تا زد

گوشه هایِ رداش بالا زد

 

رویِ کُرسیِ  عرش زانو زد

پنجه اول میانِ گیسو زد

 

خنجرش را گذاشت زیرِ گلو

وحده لااله الاهو

 

این گلو جایِ بوسة نبی است

حرز آن اشکهایِ زینبی است

 

هرچه خنجر کشید و باز کشید

جایِ لب هایِ خواهرش نبُرید

 

روضه را تا کنار عرش کشاند

وای ،جسمِ حسین برگرداند

 

گیسویِ مادری بهم می ریخت

حالتِ حنجری بهم می ریخت

 

کار بالا گرفت ای مردم

وای از ضربه ی دوازدهم

 

شکل رگ ها که نامرتب شد

این سخن دلخوریِ زینب شد

 

کاش در بین تان مسلمان بود

ذبحِ از پشتِ سر حلال نبود




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/07/25 | 02:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


ز سوز زهر شراری به حنجرش افتاد

نفس نفس زد و از پای آخرش افتاد

 

اگر چه سخت در آنجا به خویش می پیچید

ولی به حجره به در،دیده ی ترش افتاد

 

رضا به مثل حسین و جواد چون اکبر

حسین بود که در فکر اکبرش افتاد

 

به کوچه روی زمین می نشست و برمی خاست

زمین که خورد فقط یاد مادرش افتاد

 

همین که در وسط حجره فرش را برچید

به یاد قتلگه و جد اطهرش افتاد

 

چگونه خورد به حجره زمین نمی دانم

ولی حسین به گودال با سرش افتاد

 

اگر که غش کنم از این کلام کم باشد

نگاه هر چه حرامی به خواهرش افتاد

 

ز ابن سعد عقیله چقدر خواهش کرد

ببین به تنگی گودال پیکرش افتاد

 

تو را به جان عزیزت بگو سرش نبرند

که بین خیمه از این غصه دخترش افتاد




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/07/25 | 02:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت-روضه امام حسین از زبان امام رضا(ع)


جگرم یاد حسین ریخت بهم یا بن شبیب

زخم شد ؛از غم او پلکِ ترم یا بن شبیب

 

تهِ گودال که جای پسرِ زهرا نیست

جای قرآن که به زیر سمِ مرکب ها نیست

 

پیرُهن از تنِ بی سر شده در آوردند

بی کفن در وسط دشت رهایش کردند

 

حرمت مهریه مادرِ سادات شکست

آب می خواست ولی نیزه دهانش را بست

 

جد مظلوم مرا با لب عطشان کشتند

مادرش دید و به گیسوی پریشان کشتند

 

ناله زد مادر ما دست به مویش نزنید

با تَهِ خنجر خود ضربه به رویش نزنید

 

خبر از حرمت بوسیدن مادر دارید؟؟

پای خود را زلبان پسرم بر دارید

 




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/07/25 | 02:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


تلاش کرد نَیُفتَد ولی ز پا افتاد

شبیهِ مادر خود بین کوچه ها افتاد

 

چه خوب شد که مسیرِ عبور ،خلوت بود

کسی ندید که آقایِ ما کجا افتاد

 

شبیهِ چادرِ خاکی،عبا شده خاکی

به پایِ خویش نیفتاد،  بی هوا افتاد

 

عبایِ رویِ سرش دورِ زانویش پیچید

براش روضه ی کوچه چه خوب جا افتاد

 

میانِ حجره ی در بسته دست و پا می زد

چه آتشی به دلِ حضرتِ رضا افتاد

 

کسی مزاحمِ جان دادنِ امام نشد

به یادِ چکمه و گودالِ کربلا افتاد

 

میانِ آن همه قاتل ، یکی جلو آمد

به ضربِ نیزه ی او شاه ،از صدا افتاد

 

کنارِ گودیِ گودال مادرش می دید

محاسنِ پسرش دستِ بی حیا افتاد

 

به اسب ها همگی نعل تازه کوبیدند

به این دلیل بدن بین ِ بوریا افتاد

 

میانِ کوچه و بازار بسکه رقصیدند

سرِ بریده ی آقا ز نیزه ها افتاد




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/07/25 | 02:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و مناجات و شهادت


ای رئوف همیشه خوب ، سلام

پیش تو می شود دلم آرام

شد زیارت همیشه نیمه تمام

هرکه رویت ندید،شد ناکام

کاش قلب مرا تکان بدهی

دیگر این بار رخ نشان بدهی

 

از همه غیر تو بُریدم من

خویش را تا حرم کشیدم من

گرچه رویِ تورا ندیدم من

طعم آغوشِ تو چشیدم من

آبرو رفته را خریدی تو

دست،رویِ سرم کشیدی تو

 

این رئوفی که میشناسم من

رَد نکرده ز خانه اش دشمن

پسرِ فاطمه است پس حتما

به قسم نیست احتیاج اصلا

دردهامان دواشود اینجا

گِرِهِ کور واشود اینجا

 

تو گنهکار را عوض کردی

دلِ بیمار را عوض کردی

هر گرفتار را عوض کردی

آخرِ کار را عوض کردی

راهم از حادثه به تو افتاد

عوضم کن تورا به جان جواد

 

شاهِ گنبد طلا،امام رضا

جلوه های خدا ، امام رضا

بقیع و سامرا، امام رضا

نجف و کربلا ، امام رضا

صاحبِ سرزمین ایرانی

تو برای همیشه سلطانی

 

قبله ی نور حضرت خورشید

نورِ حیدر زصحنِ تو تابید

هر شب از گنبد تو بی تردید

میشود جلوه ی نجف را دید

در حریمِ تو زائرِ نجفم

با سلامی مسافرِ نجفم

 

صحن هایت بهشت این دنیاست

چون حریم تو جنت الزهراست

کُنجِ  باب الجواد، عرشِ خداست

چون نسیمش نسیمِ کرببلاست

درحرم هرغروب ،بی تابم

یادِ صحن و سرایِ اربابم

 

تاکشیدی عبا به روی سرت

نظر انداختی به دور وبرت

یک نفس پاره پاره شد جگرت

جمع کردی زکوچه بال وپرت

سرِ پا بودی و زمین خوردی

ناگهان نامِ مادرت بُردی

 

همه درهایِ حجره را بستی

روی پهلو گرفته ای دستی

یادِ گودالِ کربلا هستی

کِی گرفتار عده ای مستی

بین یک دسته گرگ ، شیر افتاد

جایِ تنگی حسین گیر افتاد

 

لبش از تشنگی تکان می خورد

نیزه او را به هرطرف می بُرد

گُل لبهاش با لگد پژمُرد

نیزه داری گلویِ او آزُرد

عده ای صبرِ خواهرش بُردند

دورِ لب تشنه آب می خوردند

 

تا بدن پایمال مرکب شد

وقت دیدار، نیمه ی شب شد

از حسینی که نامرتب شد

حنجری پاره سهم زینب شد

چه حسینی مُرمل بدماء

چه حسینی مُقطع الاعضاء

 

در کنار تنی که شد بی سر

نیمه شب خواهرآمد و مادر

دوزنِ مو سپید و یک پیکر

وا نمودند تا ز سر معجر

ناگهان ساربان ز راه آمد

بهرِ غارت به قتلگاه آمد

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام رضا(ع)، شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/07/25 | 01:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


بسکه ای زهر تو از تیغ دل آزار تری

جگرم سوخت که از شعله شرربار تری

 

از دلِ خونِ حسن، تا جگرِ زخمِ حسین

سوخت بر حال دلم، بسکه تو خونبار تری

 

سینۀ زخمیِ مادر ز تو یادم آمد

یعنی ای زهر ز مسمار تو مسمار تری

 

ظُهر زَهرم دهی و عصر عزادار شوی!

یابن هارون! تو ز هر شمر تبهکار تری

 

اِبنِ ملجم که به قدّاریِ خود می‌نازید

تو از آن قلدرِ بی واهمه قدّار تری

 

دستت آغشته به قتلِ دو امام است، خبیث!

از معاویۀ بَد ذات تو بی عار تری

 

تیرِ قلبم که نشد، وَرنه نشان میرفتی

تو در این مرحله از حرمله خونخوار تری

 

نَه تو معصوم کُشی، بلکه تو مظلوم کُشی

ظالم! از هر چه حفاکار، جفاکار تری

 

من چه کردم بتو اینگونه شهیدم کردی؟

تو ز هر خار و خسِ پَست، خَس و خار تری

 

به زمین خوردنَم از دور چه بَد خندیدی

تو ز ابلیس هم ای خصم، گنهکار تری

 

دیدی از جورِ تو بدجور به خود می‌پیچیم

گفتی از جدِّ غریبت تو گرفتار تری

 

گر لگد مالِ سُمِ اسب نکردی بدنم

نشد ای پَست، وگرنَه تو سزاوار تری

 

گفتی از غِیظ که هان! آنهمه انصار چه شد؟

از حسن هم تو دگر بی کس بی یار تری

 

آمدی تا بشوی مطمئن از کُشتنِ من

چه شده از پسر من تو عزادار تری

 

«نه بقا کرد ستمگر، نه بجا ماند ستم»

بخدا از عمرِ سعد نگونبار تری

 

مادرم را بخدا در غمِ من سوزاندی

هر چه گویم ز پلیدیِ تو بسیار تری




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/04/25 | 07:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


جگرم پاره شد از زهر کجایی پسرم

چشم من مانده به در تا تو بیایی پسرم

 

از عبایی که کشیدم به سرم معلوم است

کار ما و تو کشیده به جدایی پسرم

 

حسرت بوسه بابا به دلت می ماند

تو به بالینم اگر دیر بیایی پسرم

 

مثل یک مار گزیده به خودم می پیچم

جگر سوخته را نیست دوایی پسرم

 

بسکه در کوچه زمین خوردم و برخاسته ام

نه توانی به تنم مانده نه نایی پسرم

 

هی زمین خوردم و هی ناله زدم وااماه

دارم از کوچه عجب خاطره هایی پسرم

 

مثل آن چادر خاکی شد عبایم خاکی

مثل زهرا سرم آمد چه بلایی پسرم

 

مادرم را پسرش برد سوی خانه ولی

من سوی خانه روم با چه عصایی پسرم

 

سر نهادم به روی خاک که از جدم حسین

برده ام ارث غریب الغربایی پسرم

 

آب هم گر بدهی باز دلم میسوزد

شده این حجره عجب کرببلایی پسرم

 

جگرم پاره شد اما بدنم پاره نشد

کس نزد بر سر من سنگ جفایی پسرم

 

دست و پا میزنم و سینه من نیست دگر

زیر پا و لگد بی سر و پایی پسرم

 

گریه بر بی کفن کرببلا کن در قبر

چونکه بند کفنم را بگشایی پسرم

 




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 02:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


یگانه بانوی قم ! کوکب امام رضا

فدای گریه ات ای زینب امام رضا

 

چگونه عرض کنم تسلیت به محضر تو

شهید شد وسط حجره ای برادر تو

 

آهای فاطمه قم ! سرت سلامت باد

برادرت وسط کوچه ها زمین افتاد

 

میان حجره نشسته تو را صدا بزند

هزار شکر ندیدی که دست و پا بزند

 

نشد که سایه به آن سایه سرت بدهی

نبودی آب به دست برادرت بدهی

 

نبودی آه که پایین پاش گریه کنی

میان حجره بیایی براش گریه کنی

 

چقدر عرض ادب خیل مرد و زن کردند

قسم به تو که عزیز تو را کفن کردند

**

امان ز خواهر سلطان کربلا ؛ زینب

رسید پیش سلیمان کربلا ؛ زینب

 

رسید و دید که انگشتر برادر نیست

به غیر شمر کسی بر سر برادر نیست

 

نشد که سایه بر آن سایه سرش بدهد

نشد که آب به دست برادرش بدهد

 

برادری که شده عالمی پریشانش

کنار دیده خواهر شکست دندانش

 

چقدر عرض جسارت بر آن بدن کردند

عزیز فاطمه را نعلها کفن کردند




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 02:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


از قصر بیرون زد، عبا روى سرش بود

در احتضار انگار جسم مضطرش بود

 

دور و برش گریه كنى اصلاً نیامد

اى كاش پیش این برادر، خواهرش بود

 

ازبس زمین افتاد و ازبس غَلت مى خورد

وقت گذر خاكىِ خاكى پیكرش بود

 

دستش به پهلو بود و مشكل راه مى رفت

خیلى در این ساعات، یادِ مادرش بود

 

با اینكه دربِ حجره اش را بست اَباصَلْت

امّا جوادش آمد و دور و برش بود

 

شكرخدا سر روى دامان پسر داشت

وقت سفر گریانِ جدّ اطهرش بود

 

وقتى حسین از روى اسب افتاد بر خاك

وقتى كه با زانو كنار اكبرش بود

 

در بین مقتل یك على افتاد، اّما

حالا صد و ده تا على دور و برش بود

 

زینب براى بردن آقا به خیمه

آنچه به دردش خورد حرفِ معجرش بود




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


این زهر کاری کرد من از نا فتادم

در کوچه مثل مادرم از پا فتادم

 

با احتیاط از درد، خود را میکشیدم

تا خانه چندین بار چون زهرا فتادم

 

در خانه گفتم زود درها را ببندید

تا داخل حجره شدم، درجا فتادم

 

پیراهنم را از عطش بالا گرفتم

یاد آمد از جدّ غریبم تا فتادم

 

نیزه نخورده پیکرم میسوخت از درد

یادِ تن صد چاک عاشورا فتادم

 

یاد هزار و نهصد و پنجاه زخمش

بیخود ز خود گشتم، ز پا آنجا فتادم

 

گر چه سر من را جدا از تن نکردند

یاد سرِ بر نیزه در نجوا فتادم

 

تا که جوادِ من سرم از خاک برداشت

یاد علیِ اکبر لیلا فتادم




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


خون بر لبش نشست عرق بر جبین نشست

پنجاه و چند مرتبه آقا زمین نشست

 

پنجاه مرتبه به زمین خورد و ایستاد

از بس که زهر بر جگرش آتشین نشست

 

در کوچه بود یاد حسن بود و مادرش

یک دفعه پیر شد به رُخش چند چین نشست

 

یک دست روی پهلو و یک دست بر جگر

در حُجره یادِ جَدِّ غریبش زمین نشست

 

بالا سرش دو مادرِ گیسو سپید بود

یعنی کنارِ فاطمه‌ام البنین نشست

 

چسباند تا که سینه‌ی خود را به خاک ، دید :

 چرخاند رویِ سینه و آن لاله چین نشست

 

از  تَل کنارِ عمه‌ی خود داد زد ولی

ضربِ هزار و نهصد و پنجاهمین نشست

 

یابن الشبیب اَبروی او را سنان شکست

"والشِمر جالِسُ" به روی سینه این نشست

 

با عمه رفت کوفه و با عمه شام رفت

در کوچه دید دخترکی دل غمین نشست

 

با آستین پاره سرش را گرفت حیف

از بام آتشی به همین آستین نشست

 

سنگی که خورد بر سرِ بابا کمنانه کرد

بر گونه‌های کوچکِ آن نازنین نشست...




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و شهادت


امشب که غم شام غریبان تو داریم

چشم کرم از سفره احسان تو داریم

 

دل را همه بر پنجره فولاد تو بستیم

نور بصر از گنبد و ایوان تو داریم

 

با کاسه دل بر سر راه تو نشستیم

ما خیل گدا، چشم به دستان تو داریم

 

لب ها ی تو خشکند چونان جد غریبت

در سینه عزای لب عطشان تو داریم

 

در حجره در بسته خود فکر جوادی

ما هم هوس دیدن مهمان تو داریم

 

دوریم اگر ز مشهدت از تو چه پنهان

در جنت قم عطر خراسان تو داریم

 

بر خوان کریمانه معصومه (س) نشستیم

یا فاطمه (س) ما دست به دامان تو داریم

 

یا حضرت معصومه (س) سرت باد سلامت

ما بعد رضا (ع) گوش به فرمان تو داریم

 

گاهی دل تو مشهد و گاهی به مدینه است

ما نیز خبر از غم پنهان تو داریم

 

تا آمدن منتقم ضربه و سیلی

دیده به ره یوسف کنعان تو داریم




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


دیدی اگر عبا بسرم بود چاره کن

فکری برای این جگر پاره پاره کن

 

دیدی اگر به کوچه زمین خوردنِ مرا

یاد از زمین فتادنِ مَه در شراره کن

 

همراه من بیا و در حجره را ببند

آنگه میان گریه بحالم نظاره کن

 

رنگِ پریدۀ من اگر مشکلِ تو بود

یادی ز یاس نیلی و آن گوشواره کن

 

دیدی اگر جمال جگر گوشۀ مرا

پس احترامِ کاملِ آن ماه پاره کن

 

دیدی اگر پدر به سر زانوی پسر

گریه به غربت بدنی پاره پاره کن

 

دیگر مرا نبینی و او حجت خداست

با جان و دل اطاعتش از هر اشاره کن

 

نعش مرا بگیر و به هرجا که او رَوَد

یاد از مشایعت به شبی بی ستاره کن




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


در سماوات بانگ غم دادند

بی کسی را دوباره سم دادند

 

چه غریبی که دور از وطن است

پاره قلب جمع پنج تن است

 

زهر را خورده است‌ پا شده است

چقدر شکل مجتبی شده است

 

مثل زهرای خورده بر مسمار

دست خود را گرفته بر دیوار

 

وسط راه میخورد به زمین

گاه و بیگاه میخورد به زمین

 

میرود حجره دست و‌پا بزند

صورتش را به خاکها بزند

 

وقت آن است آب آب کند

مثل جدش به خون خضاب کند

 

گرچه در بی کسی نفس زده است

پسرش آخرِسر آمده است

 

بازهم شکر پیرهن دارد

چندتا چندتا کفن دارد

 

نیزه ای نیست داخل دهنش

سایبان مانده است بر بدنش

 

دخترش در حصار آتش نیست

نظری سمت خواهرانش نیست

 

خاتمش دست‌ ساربانی نیست

دست مامون که خیزرانی نیست

 

پسرش را ندیده روی عبا

قطعه قطعه نچیده روی عبا

 

خنجری زیر حنجرش نرسید

ته گودال پیکرش نرسید

 

حجره اش را گرفته سوز حسین

نیست روزی شبیه روز حسین




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


رنگی اگر پرید ، نظر بر رویش کنید

قلبی اگر شکست ، دلی دلجویش کنید

 

وقتی عبا به پای کسی گیر می کند

کاری برای زخم سر زانویش کنید

 

یاری کنید وقت زمین خوردنِ کسی

پایی که خسته ماند پر از نیرویش کنید

 

وقتی کسی به روی زمین درد می کشد

فکر گشودنِ گره از اَبرویش کنید

 

دیدید اگر چو مار گزیده شود کسی

بی وقفه رو به قبله ، سرِ زانویش کنید

 

حالا بگو قیافه شناسی بیاورند

گل چون شناخته نشود ، پس بویش کنید

 

چون محتضر به زلف پریشان ز پا فتد

دستی شبیه شانه در آن گیسویش کنید

 

زهری که بر جگر بنشیند ، علاج نیست

هر چند بحر آبِ خنک دارویش کنید

 

باید که قبلِ حادثه فکر علاج بود

یعنی امام را مددِ نیکویش کنید

 

وقتی که روز واقعه یارش نمی شوید

پس پشت پنجره سخن از آهویش کنید

 

حتی اگر امام رضا رأفتی کند

این لطف اوست ، دست دعا را سویش کنید

 

حالا بیاد مادر پهلو شکسته گفت :

دستی اگر شکست ، مدد بازویش کنید




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


سلام آشـکـار شیعــه بــر غــم‌هـــای پنهــانت

الهـی گِـل شــود از اشــک من خـاک خراسانت

 

تـو بـــودی مثــل زهرا بضعـهء پــاک رسـول‌الله

که عمــری محنـت و انــدوه بــازی کـرد بـا جانت

 

به چشم خویش دیدی دم‌به‌دم جان دادن خود را

از آن روزی که مأمون در خــراسان کـرد مهمانت

 

چه شد که مرگ خود را از خدای خود طلب کردی

گمانـم "یــابن زهـرا" قصـر مــأمون بــود زندانت

 

دل نـورانیت شــد پـــاره‌پـــاره چــون تـن جـدت

ز بس پیـوسته مــأمون بـر جگــر زد زخـم پنهانت

 

چـه شـد معصومه تا گیرد سرت را بـر روی دامن

جـوادت کـو کـه بگــذارد سـر خــود را بـه دامانت

 

ز جـا بــرخیـز و مثـل جـد مظلومت بخـوان قرآن

چـرا خــاموش شــد آوای روح‌انگیـــز قــرآنـت

 

شنیـدم دل نهــادی روی سنگـی از شـرار زهـــر

ولــی دیـگــر نکـــردنـد اهـل کوفه سنگ بــارانت

 

الهــی بشکنــد دستــی کــه بــا انگـور زهرآگین

شــرار افــروخت ای جان جهـان بر قلب سوزانت

 

به تشییع تـو حتـی قــاتلت هـم گـریه کـرد آری

نخندیدند دیگـر دشمنـان بــر چشــم گـریانت

 

دلــت آتـش گـرفـت از شعلـهء زهـــر ستـم اما

نیـامد بـر دل ای محبــوب دل‌هــا زخـم پیکـانت...

 

بـه «میثم» نعمت حـق شد تمـام از مهرتان آری

چه نعمت خـوب‌تر از این کـه گشتـم مرثیه‌خوانت




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


این شهر ، مشهد است بیا کربلا که نیست

شاید غریب ، خانه ی ناآشنا که نیست

 

مشهد که کوفه نیست قدم رنجه کن بیا

دور از مدینه هست ولی بی وفا که نیست

 

باب الجواد داری از این رو غمین نباش

در ماتم پسر ، قدت از غصّه تا که نیست

 

اینجا مقابلت پسرت را نمی کشند

اینجا عبورت از وسط نیزه ها که نیست

 

از قم نترس خواهرت آرام و راحت است

مَحرم نبوده شهر ولی بی حیا که نیست

 

زینب غمی بزرگ پر از بی برادری است

معصومه غمزده است ولی بی رضا که نیست

 

ایران اگر نداشت رضا را صفا نداشت

پنهان نبوده از تو ، نهان از خدا که نیست

 

از میوه های کشور ما میل کن ولی

در خوشه های تاک دریغا !شفا که نیست




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح-روضه سیدالشهدا(ع)


وقتی به جان شاخه ی طوبی خزان افتاد

اشک خدا باران شد و از آسمان افتاد

خون دلت ریشه دوانده بین خاک طوس

خون لبت بعدش به جان زعفران افتاد

در سینه قلب پنجره فولاد هم شد آب

بر خاک حجره پیکرت تا نیمه جان افتاد

اشک کبوتر در مراثی تو کافی نیست

این قرعه بر چشم سیاه آهوان افتاد

ازچشمهای خشک ، سقاخانه میسازد

از تو دو خط روضه که دست روضه خوان افتاد

آهو نبوده کربلا پس کار جد تو

از گرگ ها بدتر ، به خولی و سنان افتاد

مثل تنوری در دلت آتش نهان داری

آری سر جدت به دست این و آن افتاد

با خون ، لبت مثل عقیقت سرخ شد ، اما

هرگز به دست ساربان یا خیزران افتاد ؟؟؟




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام رضا(ع)، شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/05/25 | 01:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات آخر صفر


دستی بگشایید به امداد گداتان

رحمی بنمایید به این بی سر و پاتان

اشکی بفشانید بر این مرده ی احساس

تا زنده شود از اثر فیض دعاتان

دیگر رمقی نیست در این پای شکسته

مانده دل من منتظر دست عطاتان

لطفی، کرمی، گوشه ی چشمی بنمایید

بر گوشه نشینانِ قدیمی سراتان

یک بار بیایید به دیدار کسی که...

یک عمر غریبانه نموده ست صداتان

هر چند شبیه شهدا نیست لیاقت!

تا اینکه دل و دیده نماییم فداتان...

امّا بگذارید که از روی تفضّل

ما را بنشانند کنار رفقاتان

شرمنده! ببخشید که در بازی دنیا

افتاد شبی از لب ما سوزِ نواتان

با سینه زنان حسنی سخت نگیرید

نادیده بگیرید خطای فقراتان

« ما خانه به دوشان، غم سیلاب نداریم»

تا تکیه نمودیم به دستان وفاتان

« ما تجربه کردیم در این دیر کهنسال»

روشنگر دل هاست سیاهی عزاتان

ما روضه گرفتیم به امید عبوری...

یک جلوه نمایید به قربان صفاتان

ما را برسانید شبی مشهد دلدار

داریم به دل عشق غریب الغرباتان

ای کاش که محشور شوم در صف محشر

با سینه زن خالصِ بی رنگ و ریاتان

منّت بگذارید که گردد به نگاهی

دل های خراباتی ما کرببلاتان




✔️ موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، وداع با محرم و صفر، شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/09/9 | 03:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


چون جام زهر... غریبانه سر کشید

فریاد زد خدا و... عبا را به سر کشید

پنجاه و چند ساله ی موسی به کوچه ها

پنجاه و چند مرتبه آه از جگر کشید

با سینه ای که آتش از آن شعله می کشید

ناله برای کشته ی دیوار و در کشید

او بود و خاک حجره و یک ناله ی ضعیف

آری نفس نفس زدنش تا سحر کشید

یک روزه زهر بر دل زارش اثر نمود

وقت سحر به جانب دادار پر کشید

در انتظار آمدن میوه ی دلش...

پا را به سوی قبله چنان محتضر کشید

سینه زنان، دریده گریبان، پسر رسید

دستی به روی ماه کبود پدر کشید

**

آه از دمی که زینب کبرای غم نصیب

« آمد تن امام زمان را به بر کشید»

با دست زخم خورده ی خود دختر علی

تیر شکسته از تن مولا به  در کشید

گل مانده بود در وسط تیغ و نیزه ها

آمد ز پای ساقه ی یاسش تبر کشید

از خاک زیر حنجر خونین دلبرش

با نیّت شفا روی چشمان تر کشید




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/09/9 | 03:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


آمدی در خاک ایران، خاک ایران سبز شد

از جنوب کشور من تا خراسان سبز شد

ردِّ پایت شد مسیر رودهای بی قرار

هر کجا که آمدی حتی بیابان سبز شد

می شود ردِّ تو را در نقشه ها ترسیم کرد

چون به هرجایی که باریده ست باران، سبز شد

خواستم دورت بگردم در خیابان رضا

تا که گفتم السلام از دوور میدان سبز شد

در خیابانِ رضا پشت چراغِ قرمزش

بارها تا هشت خواندیم و خیابان سبز شد

بارها دیدم که مادر از زیارت آمد و

تاک پیر خانه ی ما در زمستان سبز شد

گندم پس مانده های کفترانت را شبی

ریختم در سفره دیدم صبح از آن نان سبز شد

روضه ی انگور می آمد به گوشم من خودم

در شب سی صفر دیدم که ایوان سبز شد

***

دست در انگور بردی رنگ مشهد سرخ شد

بعد از آن خورشید هر صبحی که سر زد سرخ شد

گشت جدش رو سپید آن جا که با یک خوشه زهر

هشتمین پیغمبر آل محمد سرخ شد

مثل جدّش منتقم می خواست پس با این دلیل

تا همیشه پرچم بالای گنبد سرخ شد

مثل زهرا مادرش در اتفاق کوچه ها

رنگ رفتن شد کبود و رنگ آمد سرخ شد

**

در میان کوچه ها دستار بر سر زرد شد

دست بر در زد به سرعت چهره ی در زرد شد

زهر از بس که قوی بود و امام از بس لطیف

زهر چون رد شد همه دیدند حنجر زرد شد

در غلاف و در مصاف، این گشت روضه، هرکجا؛

راویان گفتند حنجر، روی خنجر زرد شد

***

سرخ بود و زرد بود و مرد کم کم شد کبود

گفت یا زهرا رضا و بعد از آن دم شد کبود

با نبی و با حسن با یاعلی موسی الرضا

پیش غم های صفر ماه محرم شد کبود

گوییا رنگین کمانی می رود زیرا به زهر؛

هم سپید و سرخ و زرد این مرد شد هم شد کبود

***

از خراسان روضه خیلی دور شد یابن الشبیب

زهر وقتی قاطی انگور شد یابن الشبیب

اشک در چشمان آقا حلقه زد آنجا که گفت

حال و روز جدِّ ما ناجور شد یابن الشبیب

در هجوم تیر ها و نیزه ها گم شد تنش

در میان سنگ ها محصور شد یابن الشبیب

در میان علقمه عباس از بس تیر خورد

پیکرش چون کندوی زنبور شد یابن الشبیب

حرف حرفِ جنگ بود اما پس از عباس ما

حرف دشمن نیز حرف زور شد یابن الشبیب

آه زجرآورترین جای سفر آنجاست که

زجر، شب بر جستجو مٲمور شد یابن الشبیب

عمه هرجایی به دشمن رو نمی زد پیش زجر؛

در بیابان عاقبت مجبور شد یابن الشبیب




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/09/9 | 02:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مناجات پایان صفر


آرزوی وصل تو آتش به جانم ریخته

درد دل با تو سخنها بر زبانم ریخته

بند می آید زبانم تا به صحنت میرسم

گوئیا ظرف عسل روی زبانم ریخته

جنس من جور است کوهی از گناه آورده ام

آبرویم پای اجناس دکانم ریخته

دوره گردم آبرویم میفروشم میخری

پیش سلطان ترسم از سود و زیانم ریخته

پهن کردم سفره ای از عرش کنج خانه ات

روی سنگ صحنهایت خرده نانم ریخته

مُسطتیعم حاجیم چون آمدم بیت الرضا

دوور تا دور حرم اشک روانم ریخته

من نمیبینم تو هر دفعه بقل کردی مرا

عطر دستان تو لای گیسوانم ریخته

صحن گوهرشاد چیزی کم ندارد از بهشت

بوی سیب از هر کجایی می تکانم ریخته

در میان صحنهایت عشق من باب الجواد

صد هزاران بوسه اینجا از دهانم ریخته

هرکسی کرببلایی گشت مدیون شماست

این حکایت در میان دوستانم ریخته

آخر ماهی جواب ناله هایم را بده

جان بابای غریبت کربلایم را بده




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام رضا(ع)، شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/09/9 | 12:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مناجات و شهادت


چون کارگر آن جا که کند کار به وقتش

من آمده ام سوی تو این بار به وقتش

در صحن اتاقم غزلی گفتم و دیدم

انگار میسر شده دیدار به وقتش

سهمم بشود گندم گنبد چو کبوتر

گر باز کنم پیش تو منقار به وقتش

هر وقت به مشهد بروی خلق بگویند

در نزد طبیب آمده بیمار به وقتش

تا دیده شود عاقبت و چیده شود گل

دل کنده ز هم صحبتی خار به وقتش

سلطان که رضا شد به گداهاش بگویید

صدبار نه، سویش برو یک بار به وقتش_

_مانند شب سیِّ صفر که لب انگور؛

یک بوسه گرفت از دهن یار به وقتش

چون مادری است این پسرش نیز برایش؛

هی قصه ی کوچه شده تکرار به وقتش

هی رفته به این سو و سپس رفته به آن سو

گشته است سپس دیده ی او تار به وقتش

چون کرب و بلا نه، که پسر سرزده این بار

بر جسم پدر آمده انگار به وقتش

از روضه ی درحجره که گفتیم، بگوییم

از روضه ی باز در و دیوار به وقتش

وقتی که به پهلو همه پهلو زده بودند

دیوار و در و آتش و مسمار به وقتش

مخصوصا اگر شیشه ای و ضربه پذیر است

ای کاش که نازل بشود بار به وقتش

ترتیب ندارد چه بخواهی چه نخواهی

روضه برود برسر بازار به وقتش

بعدش برود کوچه ی لبریز یهودی

از روضه ی بازار به آزار به وقتش




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام رضا(ع)، شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/09/9 | 12:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


زهر کاری شده و شعله به پیکر اُفتاد

لاله ای خشک شد و سوخت و پرپر اُفتاد

چقدر سخت شده تا که به حُجره برسد

تا درِ خانه یِ خود رفت و مکرر اُفتاد

بسکه از فرط عطش لب به لبِ خود می زد

شعله بر بال و پرِ هرچه کبوتر اُفتاد

ناله می کرد خدایا جگرم می سوزد

نوحه می خواند ولی از نفس آخر اُفتاد

گریه می کرد به حالش در و دیوار که باز

یادِ لبهایِ تَرک خورده ی اصغر اُفتاد

یادِ آن خنجر خُشکیده که بر نیزه نشست

به رُخِ سوخته اش دیده ی مادر اُفتاد

یادِ طفلان یتیمی که به شام آوردند

یادِ آن شعله که از بام به معجر اُفتاد

خیزران،کعبِ نِی و خنده تبانی کردند

تا که خاکستر و آتش سرِ دختر اُفتاد

نیزه داران و اسیران همه دیدند زِ بام

سنگباران شد و پشت سَرِ هم سَر اُفتاد




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/09/9 | 12:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و شهادت


قطره بودیم و هم مسیر شدیم

با ولای علی کثیر شدیم

دست ما نه... نگاه زهرا بود

پای این عشق اگر اسیر شدیم

یا علی گفت و هو کشیدیم و

راوی خطبه ی غدیر شدیم

ذره بودیم و بی نوا بودیم

دم باب الجواد امیر شدیم

سائل وادی خراسانیم

رعیت زیر دِین سلطانیم

شکر، گاهی به سینه آهی هست

ذوق خشکیده از گناهی هست

آخر کار عشق بازی ما

راه باز است و بارگاهی هست

صوت نقاره خانه می گوید:

بی پناهی؟ بیا پناهی هست

سر این سفره ی کرم حتی

جام کوثر اگر بخواهی هست

از سرم شوق و بیم افتاده

گذرم بر کریم افتاده

با نگاهش دوباره خواند مرا

سوی دارالشفاء کشاند مرا

دید تنها و بی کس افتادم

در رواق حرم نشاند مرا

هر کجا گیرِ دام افتادم

ضامنم شد خودش، رهاند مرا

بیشتر از قدیم ها امسال

حرم کربلا رساند مرا

همه جا در پناه او بودم

نائب روی ماه او بودم

ازدحام صفوف یعنی این

بار عام عطوف یعنی این

بین باب الجواد و گنبد شاه...

....ماندن ما، خسوف یعنی این

بیشتر از خودم به فکرم هست

"یا امامَ الرئوف" یعنی این

دم گرفتم هزار و یک دفعه

عاشقیِ حروف یعنی این

می روم پشت پنجره فولاد

بعد از آن هر چه باد، بادا باد

با رضای دل امام رضا

می رسم محفل امام رضا

موج دل را کشید سوی خودش

جذبه ی ساحل امام رضا

بین آب و گل تمامی ما

ریختند از گل امام رضا

چه مقامی رفیع تر از این؟

شده ام سائل امام رضا

بی بهانه، بهانه می گیرم

روضه ای عاشقانه می گیرم

رنگ، از روی باغ افتاده

گیر دام نفاق افتاده

ترسم از خدعه های مأمون بود

گوییا اتفاق افتاده

از عبایش بخوان که چندین بار

در مسیر رواق افتاده

دست و پا می کشد به روی زمین

گوشه ای از اتاق افتاده

لخته های جگر سرازیر است

اشک های پسر سرازیر است

کربلا عطر جان فزا پیچید

خبری بین خیمه ها پیچید

چقدر یاس خوش بوی لیلا

به خودش زیر دست و پا پیچید

پدرش قطعه های اکبر را

وسط سطح یک عبا پیچید

گریه ها کرد و نسخه ی خود را

با دم "...بَعْدَکَ الْعَفٰا" پیچید

آهِ زینب فقط حیاتش داد

قسم خواهرش نجاتش داد

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)، مدح و مناجات با امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/09/9 | 12:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


نم نم کنار حجره دربسته میرسید

کم کم به قتلگاه خودش خسته میرسید

مانند شخص مار گزیده به پیچ و تاب

فریاد یا جواد چه پیوسته میرسید

پهلو به خاک حجره که از درد میگذاشت

آهی به یاد پهلوی بشکسته میرسید

از کام تشنه و جگر پاره پاره اش

انگار حرف روضۀ سر بسته میرسید

این جسم خسته زیر سم اسبها نرفت

اما صدای حملۀ یک دسته میرسید

خواهر نبود یار برادر شود ولی

یک خواهری به مقتلی آهسته میرسید

اینجا جواب زمزمۀ یابنیی از...

یک نوجوان ز پشت درِ بسته میرسید

اما صدای یا ولدی بی جواب ماند

هرچند صوت یک پدر خسته میرسید




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/09/9 | 12:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و شهادت


هر دلی تا بری از لذت عصیان نشود

منزل آخرتش روضه ی رضوان نشود

به حریم رضوی تا به ابد ره نبرد

آنکه سر گشته چو آهوی خراسان نشود

مدعی را تو بگو هیچ کسی مثل رضا

مالک ملک دل ملت ایران نشود

مهر تآیید ندارد ز رضا روز جزا

مثل رهبر چو کسی خادم قرآن نشود

آن غریب الغربایی که به غربت می گفت

ماه هم همسفر شام غریبان نشود

جز به زهری که به اعماق جگر شعله زند

درد غربت زدگان آه که درمان نشود

با لب تشنه زنم پرپر و جان می بازم

بعد از این محتضری کاش که عطشان نشود




✔️ موضوع : شهادت امام رضا(ع)، مدح و مناجات با امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/09/9 | 12:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 :: 1 2 3 4 5
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات