تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب شهادت امام رضا(ع)

امام رضا(ع)-مناجات و شهادت


سلام و درود خدا، ای رئوف

به روح بلند شما ای رئوف

شهنشاه ایران ما، ای رئوف

علیّ بن موسی الرّضا، ای رئوف

بده تو عطای زیادی به من

بگو« فَادخُلی فی عِبادی» به من

من آن آهوی خسته جان توأم

که از گرگ ها در امان توأم

پناهم بده، میهمان توأم

ببین در حرم نوحه خوان توأم

مرا چشم های تو مجذوب کرد

مرض هام را ناگهان خوب کرد

تو با نوکرت همنشین هستی و

شهنشاه و شاه آفرین هستی و

به انگشتر دین، نگین هستی و

جواز قبولی دین هستی و

در اینجا پر زائرت می شوی

سه جا یاور زائرت می شوی

من آن زائرم که پرم سوخته

دلم مثل شمع حرم سوخته

به تو فکر کردم، سرم سوخته

برای تو شاه کرم سوخته

تو را از مدینه کجا می برند؟

بدون جوادت چرا می برند؟

اگرچه تو در عرش نامت رضاست

شه ارتضایی، مقامت رضاست

قعودت رضا و قیامت رضاست

سکوتت رضا و کلامت رضاست

رضایت نده زهر آبت کند

شرارش به قلبت اصابت کند

وجود تو  لبریز از سم که شد

دلت گر گرفت و پر از غم که شد

توان تنت ناگهان کم که شد

و در کوچه ها قامتت خم که شد

میفتی بیاد همان مادری

که در کوچه شد یاس نیلوفری

به حجره رسیدی، جوادت رسید

علی اکبر تو بدادت رسید

برای وداع و عیادت رسید

در آن لحضه آقا بیادت رسید

حسینی که بالاسرش شمر بود

بجای علی اکبرش شمر بود

نکش خنجر ای شمر بالاسرش

نَبَر دشنه ات را روی حنجرش

ببین می دود سمت تو خواهرش

تو نشنیده ای ناله ی مادرش؟

حسین مرا تشنه ذبحش نکن

چو قصّاب با دشنه ذبحش نکن

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/09/20 | 01:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


هنوز ایران به ایران بودنش قدری تفاخر داشت

هنوز انگشتر مرسوم فیروزه نبود، انگشت دور گردنش انگشتر دُر داشت

هوای ابری مشهد از این خاک بدون معرفت هرشب دلی پُر داشت

خراسان چون پذیرفت از وجود خود ولایت را

به او دادند دربین تمام خاکها طعم امامت را

نبات خاکها، باطعم سرخ و زعفرانی شهادت را

به او دادند فیض رتبه ی خاک کف پای علی موسی الرضا بودن،تمام این سعادت را

پس از خواهر برادرهای خود مکه،مدینه با نجف با کربلا و کاظمین این خاک

شده آغوش پرمهر علی موسی الرضا و مضجع ایرانی و نورانی عشق حسین این خاک

همین خاک...آه...روزی دیده درآغوش خود یک آسمان دارد

در آغوشش علی موسی الرضا صاحب مکان و حضرت صاحب زمان دارد

برای بوسه بر نعلین او صدها دهان دارد

نمی دانست اما خاک مشهد ازچه میل مادری بر بوته زار زعفران دارد

مرور خاطرات خاک مشهد رفت تا روزی که آقایم عبا برداشت

دوباره کوچه ای در خاطراتش ردپا برداشت

اگرچه رفت در برگشت کم کم قامتی درکوچه تا برداشت

به قدری که برای راه رفتن هم عصا برداشت

از اینجا روضه را انگور با چشمان سبز خویش می گوید

به سینه زهر دارد زهر، اگر با اندکی تشویش می گوید:

مرا در ظرف مأمون چید بادقت

عقب رفت و جلو آمد مرا از هرطرف پائید بادقت

اگر از این طرف...یا آن طرف...آری جوانب را چنین سنجید بادقت

سپس با سوزنی درسینه ی من زهر را پاشید بادقت

کنار خوشه های دیگر انگور من می آمدم اما دلم خون بود

خودم را هی کشیدم تا مبادا که مرا بردارد اما بخت یار دست ملعون بود

بمیرم، وای از آن لحظه ای که دست من در دست مأمون بود

تعارف کرد آری لعنتی من را تعارف کرد

بماند اینکه آقا خوب می دانست من مسموم هستم چونکه در عالم تصرف کرد

گرفت ازدست مأمون خوشه را آقا زمان یک لحظه در جایش توقف کرد؛

همینکه سبزی لبهای من با سرخی لبهای آقایم تصادف کرد

منی که آرزویم بوسه بر خاک کف پای امامم بود

از اینجای روایت روضه ات را کوچه می گوید

نشسته در مدینه کوچه پای کوچه ای در طوس تا اینکه ببیند او چه می گوید

عبا بر دوش چون کشتی بی لنگر به دریا زد

همینکه زهر دراعماق قلبش آستینش را به بالا زد

شبیه مادرش در کوچه آقا می نشست و باز بر می خاست

به همراه امامش نیز دنیا می نشست و باز بر می خاست

بدین سان در درونش زهر از پا می نشست و باز بر می خاست

من کوچه برایش می شدم یک راه طولانی

من کوچه برایش می شدم مانند آن کوچه که می دانی

وآخر کوچه ی تنگ مدینه ضرب شد در کوچه ی تنگ خراسانی

نمی دیدند مردم من چهل تا مرد را دور امام از دور می دیدم

چهل تا مرد را با تازیانه دور او مسرور می دیدم

گذشته از رگش زهر و به دور قلب آقا شعله ی انگور می دیدم

کشاندم من زمین را زیر پایش تا رسید آخر دم خانه

عبا برسر غریب طوس توی حجره جان می داد مظلوم و غریبانه

رضا ماند و جواد آمد، رسید آخر سرشمعی به روی پای پروانه




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/09/20 | 01:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


وقتی عبا را بر سر خود می کشیدی

بند امید عالمی را می بریدی

خوردی زمین دیگر نشد برخیزی از جا

دیدم سوی دیوار خود را می کشیدی

هربار می افتادی و میگفتی ای کاش

آه ای عصای پیر ی من می رسیدی

وقتی میسر نیست تا باشد جوادت

ای کاش میشد تا عصایی می خریدی

با جمله ی ای وای مادر بین کوچه

آه از نهاد هر گزاره می شنیدی

از درد میپیچی به خود تنهای تنها

چشم تو مانده سوی در با نا امیدی

خاکی شده سر تا به پایت بین حجره

حالا شدی مانند آن راس شهیدی...

ابن شبیبت  را صدا کن روضه ای خوان

آن روضه ای را که گریبان می دریدی

بر روی نی خورشید و پای نی ستاره

روضه بخوان از دختر بی گوشواره

از آن تن بی سر به روی خاک صحرا

روضه بخوان از ناله ی گودال زهرا

روضه بخوان از تیغ و از نیزه شکسته

از آنکه روی صفحه قرآن نشسته

روضه بخوان از زخم های پیکر او

از ساربان و تنگی انگشتر او




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/09/20 | 01:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


مرد مردان مرد امام رضا

هم دوا هم که درد امام رضا

در تمام وقایع ایران

فاتح هر نبرد امام رضا

کاش اذن دخول می دادی

به منِ صحنْ گرد امام رضا

بیش از پیش در صفر انگار

گنبدت گشته زرد امام رضا

به جوادش سپرده در ظاهر

هرکه را کرده طرد امام رضا

دور تا دور من پُر از صحن است

آه... دورم نگرد امام رضا

روضه ی سرد و گرم امام حسین

روضه ی گرم و سرد امام رضا

سفره را پهن کرد امام حسین

سفره را جمع کرد امام رضا




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/09/20 | 01:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


عبا کشیده به سر غربتی نهان دارد

نگاه زار به این حالش آسمان دارد

به یک قدم نرسیده دوباره می افتد

مشخص است تنی زار و ناتوان دارد

به سوز زهر پذیرایی از غریبی شد

چه یادگاری تلخی ز میزبان دارد

نباید اصلا از او انتظار حرفی داشت

نفس بریده کجا قدرت بیان دارد؟

کمک گرفت ز دیوار کم زمین بخورد

چه آمده به سرش قامتی کمان دارد

تلاش کرد که بیرون نریزد این غم را

چقدر لخته ی خون داخل دهان دارد

اگر که بسته در حجره را دلیلی داشت

نخواست تا که ببینند نیمه جان دارد

هزارشکر سرش روی دامن پسر است

در این دقایق جانسوز روضه خوان دارد

هزارشکر تنش زیر آفتاب نرفت

هزارشکر که در حجره سایبان دارد

نه اهل بیت رضا را کسی اسارت برد

 نه اینکه قاتل او چوب خیزران دارد




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/09/20 | 01:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و شهادت


با دل خویش گفتم اگر بیقراری

یا اگر حالِ پرواز تا طوس داری

لحظه ای هم مکن شک و تردید ، آری

دیده واکن ببین تا حرم رهسپاری

سر به دیوار باب الجوادش گذاری

تا دهد راه ، سلطان ، به کویش گدا را

گاه اگر دل کشد پر به سوی خراسان

این همان جذبۀ اوست از شهر رضوان

زائرِ خویش را او صدا کرده هر آن

هم خودش زائرش را دهد جان ز جانان

هم به دادش رسد لحظۀ دادنِ جان

تا دهد پاسخ هر سلام شما را

هیچ فرقی ندارد جنان با حریمش

کو دخیلی که افتد به دست کریمش

دیده را شستشو کن به خوان نعیمش

لحظه ای گفتگو می سزد در صمیمش

چون رئوفیست جزو صفات قدیمش

زود راضی کن امشب ز دستت رضا را

نیست بهتر از اینجا در عالم ، خدایی

نیست بِینِ گدایان و سلطان جدایی

چیست کار بزرگان در اینجا ، گدایی

ما چه کردیم در راه این آشنایی

بی نوا   با نوا می شود با  نوایی

همنوایی چه خوب است این بی نوا را

چون شدی همدم و همنشین با دلِ او

می شود آدم و عالمی با تو همسو

گفتن یا رضا نیست جز ، ذکر یا هو

آنکه شد ضامن اُشتر و کَلب و آهو

خود ز غربت فتاد عاقبت روی زانو

می کشید از سرِ دوش بر سر عبا را

ظلم و بیداد بار دگر بر ملا شد

کوچه انگار باز از جفا کربلا شد

زهرِ انگور اینبار جام بلا شد

روح زهرا دوباره به غم مبتلا شد

این بجای بقیع است گنبد طلا شد

در حریم رضا یاد کن مجتبا را

یار ، اینبار دل خسته تر از همیشه

راز ، اینبار سر بسته تر از همیشه

ناله ، اینبار پیوسته تر از همیشه

گریه ، اینبار آهسته تر از همیشه

حجره ، اینبار در بسته تر از همیشه

پس قسم می دهد بر جوادش خدا را

گرچه آقا ز سوز جگر ناله دارد

از مصیبات جدّش دلی واله دارد

کِی ز تیر و سنان گِردِ خود هاله دارد

کِی به دور تَنَش رقصِ رجّاله دارد

کِی یتیم سه ساله و نُه ساله دارد

آنکه یک عمر گریَد غم عمّه ها را

گفت : یاران غریبم ببینید امّا

گرچه بی جان ، جوادم مرا دید امّا

گرچه این جسم بر خویش پیچید امّا

گرچه از تشنگی کام ، خشکید امّا

گرچه گودال را دیده گریید امّا

من سفارش کنم گریۀ کربلا را

من سفارش کننده به اِبنُ الشَّبیبم

روضۀ کربلا هست تنها حبیبم

گریه تنهاست بر جدِّ شَیبُ الخضیبم

من که عمری است گریان خَدُّ التَّریبم

هست تنها دعای دلِ بی شکیبم

مهدی آید بگیرد همه حقّ ما را

***

از وبلاگ شاعر گرامی




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/09/20 | 01:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


آهسته می آمد ولی بی بال و پر بود

یک دست بر پهلو و دستی برجگر بود

زیر سر مهمانی اجباری اش بود

وقتی که می آمد عبایش روی سر بود

از بس میان کوچه ها افتاد بر خاک

روی لباسش ردپای هر گذر بود

با آه می افتاد و بر می خواست اما

آهش زمان راه رفتن بیشتر بود

وقتی عصای پیری آدم نباشد

باید به زیر منت دیوار و در بود

آری شبیه قصه آن کوچه تنگ

فرسنگها انگار خانه دورتر بود

بال پرش زخمی شد از بس دست و پا زد

هر جای حجره  رد و پاهای جگر بود

سختی کشید اما چقدر آرام جان داد

آخر سرش بر رو پاهای پسر بود

باید که اهل کشف باشی بین روضه

باید میان روضه ها اهل نظر بود

وای از حسین از آن دمی که چشم وا کرد

پا روی زخم سینه اش پر دردسر بود

وای از دمی که رفت بالا خنجری کُند

وای از کسی که شاهدش  با چشم تر بود




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/09/20 | 01:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مناجات و شهادت


یک سلام از ما جواب از سمت مرقد با شما

فطرس نامه‌بر تهران به مشهد با شما

باز هم میل زیارت کرده‌ایم از راه دور

نیّت از ما، قصد از ما، رفت و آمد با شما

ما کبوترهای بی‌بالیم اما آمدیم

لذت پرواز در اطراف گنبد با شما

نمره‌ی ما صفر شد از بیست؛ اما در عوض

زندگی ما همه از صفر تا صد با شما

خطّه‌ی ما تشنه‌ی آب حیات و نور بود

خشکسال خاکمان اما سرآمد با شما

این دیار، این سرزمین، این زادگاه، این مرز و بوم

برکتش از توست «یا من‌یکشفُ کلَّ الهُموم»

سرپناه ناامیدان؛ مأمن مأیوس‌ها

ایستگاه آخرِ ای کاش‌ها، افسوس‌ها

گرم در رویای صحن و گنبد و گلدسته‌هاست

زائر دلخسته و بی‌خواب از کابوس‌ها

نور گیرد ماه، تا شب‌های جمعه در حرم

می‌طراود نغمۀ یا نور و یا قدّوس‌ها

می‌رسند از راه زائرها، ملائک گردشان

فرش زیر پایشان هم شه‌پر طاووس‌ها

در ازای قطره‌هایی اشک با خود می‌برند

از اجابت، از کرم، از لطف... اقیانوس‌ها

هرکه صید توست دیگر در قفس محبوس نیست

در گِلِ ایرانیان خاکی به غیر از طوس نیست

من اگر از دست خود آزاد باشم بهتر است

طائر پر بسته‌ی صیّاد باشم بهتر است

زاده‌ی هر جای این دنیا که باشم خوب نیست

از اهالیِ رضا آباد باشم بهتر است

هرکه کنج دنج خود را در حرم دارد ولی

من اگر در صحن گوهرشاد باشم بهتر است

راستی با خود مریضی لاعلاج آورده‌ام

پس کنار پنجره فولاد باشم بهتر است

عقده‌ی کورم به لبخند ملیحت باز شد

دست‌های بسته‌ام پای ضریحت باز شد

عاقبت یا ساکن خاک خراسان می‌شوم

یا شهید جاده‌ی مشهد به تهران می‌شوم

زاغکی زشتم ولی نزد تو چشمم روشن است

یا کبوتر یا که آهو یا که انسان می‌شوم

در زیارت‌ها سرم پایین‌تر از قبل است و من

پشت ابر گریه‌ها از شرم پنهان می‌شوم

بازدید هرکه هربار آمده پس می‌دهی

و من از کم آمدن‌هایم پشیمان می‌شوم

خواب دیدم در حریمت شعرخوانی می‌کنم

روزی آخر شاعر دربار سلطان می‌شوم

پاسخ این خواهشم در بند امضای شماست

الغرض یک حرف دارم با تو آن هم کربلاست

اشک در چشمت به شوق آشنایت جمع شد

بغض دیدار جوادت در صدایت جمع شد

از فشار زهر گاهی غلط خوردی بر زمین

گاه مانند جنینی دست و پایت جمع شد

روی خاک افتاده‌ای اما نه با اصرار خود

دست و پا از بس زدی فرش سرایت جمع شد

با لبان تشنه زیر لب صدا کردی حسین

در گلویت بغض‌های کربلایت جمع شد

روضه می‌خواندی که یا جدّاه! بعد از کشتنت

در حصیری پیکر از هم جدایت جمع شد

آه... یا جدّاه! ناموست پس از تو زار شد

وای از آن روزی که زینب راهی بازار شد

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: شهادت امام رضا(ع)،  مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/10/1 | 03:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات-وداع با محرم و صفر


عجیب نیست که در سینه غصّه مهمان است

شب فراق شده؛ حرف حرف هجران است

به چشم‌هم‌زدنی این دو ماه هم رفت و

بهار گریه هم امروز رو به پایان است

از این لباس جدا گشتن آنقدر سخت است

که در برابر این هجر، مرگ آسان است

مرا حلال کن آقا که باز زنده‌ام و

هنوز در تن من بین روضه‌ها جان است

محرم و صفر ما تمام می‌شود و

همیشه ابر نگاه تو غرق باران است

تو فاطمیه‌ات این روزها شروع شده

دلت شبیه دل مادرت پریشان است

 **

همیشه کرب و بلاییم ما ولی امشب

کبوتر دلمان مقصدش خراسان است

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: وداع با محرم و صفر،  شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/10/1 | 03:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


آسمان است و خسوف قمرش معلوم است

غربت بی حد او از سفرش معلوم است

کوله بار سفر آخرتش را بسته

از مناجات و نماز سحرش معلوم است

موی آشفته و اوضاع به هم ریخته اش

با عبایی که کشیده به سرش معلوم است

دو قدم راه نرفته چقدر می افتد

ناتوان بودنش از زخم پرش معلوم است

به زمین خوردن او ارثیه ی مادری است

درد پیچیده به پهلوش اثرش معلوم است

وسط حجره ی در بسته به خود می پیچد

اثر زهر به روی جگرش معلوم است

خواهرش نیست ببیند چه سرش آمده است

ولی از حالت بغض پسرش معلوم است

لب او سرخ شد اما به خدا چوب نخورد

مجلس شام به چشمان ترش معلوم است

روی خاک است ولی زیر سم اسب نرفت

روضه ی عصر دهم در نظرش معلوم است

نعل ها بود که محکم روی پیکر می رفت

یک نفر در طلب جایزه با سر می رفت




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/10/1 | 05:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مناجات و شهادت


ای گل گلزار زهرا یا رضا

ای عزیز جان طاها یا رضا

هشتمین شمس درخشان ولا

پور زهرا نجل موسی یا رضا

هر دلی شد جای گنج عشق تو

می شود آن دل مصفا یا رضا

ای طبیب دردمندان کن دگر

درد ما را هم مداوا یا رضا

ضامن آهو ضمانت کن ز ما

هم به دنیا هم به عقبی یا رضا

هر دلی در آرزوی کوی تو

از فراقت گشته شیدا یا رضا

دوری و هجران یاران شهید

زد شراره بر دل ما یا رضا

جبهه ها کی می رود از یاد ما ؟

در حقیقت بودی آنجا یا رضا

جبهه میخانه ، تو بودی می فروش

عاشقان مجنون ، تو لیلا ، یا رضا

ساقیا بر ما تو می کم داده ای

مستی از سر رفت ما را یا رضا

تا شدم هشیار دیدم دیر شد

ریخت می ، بشکست صهبا یا رضا

در عزایت تا که گیرم دامنت

می کنم هر لحظه آوا یا رضا

آه از آن دم که پر خون شد دلت

شد فدا جان تو مولا یا رضا

زهر کین بر جسم و جانت زد شرر

در دلت شد شعله بر پا یا رضا

گوشه ی حجره تو غلطیدی به خاک

بی کس و محزون و تنها یا رضا

از عطش بی تاب گشتی آن زمان

ناله ات شد وا حسینا یا رضا

درد غربت ، زهر کین شد قاتلت

خونجگر رفتی ز دنیا یا رضا

آنکه روزی مادرت را زد کتک

او تو را هم کشت حالا یا رضا

عاقبت با آن همه آوارگی

میهمان گشتی به زهرا یا رضا




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/30 | 11:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


تو آن هفتمین قبله ی باوری

امام پس از موسی جعفری

تو در امتداد علی نازلی

تو رودی و دنباله ی کوثری

نیازی نداری به این چیزها

تو هشتم ولی عهد پیغمبری

غروب عزایت طلوع شرر

نسیم غریبیِ پشت دری

چگونه است حال پریشان تو

الا ای غریب خدا ؛ بهتری؟!

از این کوچه تا حجره ات می روی

به یاد زمین خوردن مادری

نفس می کشی ناتوان می شوی

نفس می کشی لاله می آوری

لبی پاره و استخوانی کبود

برای خدا با خودت می بری

کنار تن نقش بر حجره ات

نه یک دختری بود و نه خواهری

برای تو گیسو پریشان کند

برای تو پاره کند معجری

اگر چه شهید خدایی ولی

به دست شما هست انگشتری

از این شهر غم تا وطن می روی

غریبی ولی با کفن می روی

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/30 | 11:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


چه کس زد شراره به بال وپرش

عبا را کشیده به روی سرش

دلش مثل شمعی شده مشتعل

گهی دست خود را بگیرد به دل

بقا را نباشد اگر چه عدم

نشیند زمین او قدم در قدم

چه کرده شرار ستم با دلش

که آتش زده بر همه حاصلش

نماز غریبی به پا می کند

به جدش حسین اقتدا می کند

دو مهمان رسیده برایش ز در

یکی مادر او و دیگر پسر

جوادش به سر می زند در برش

فغان می کند از غمش مادرش

زمین و زمان غرق ماتم شده

مگر بار دیگر محّرم شده




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/30 | 11:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


سزد جاری شود از دیده ام خون

که در خون غرق گردد قصر مأمون

چه رخ داده که مأمون ستمکار

شرار فتنه اش ریزد ز رخسار

در افکار پلیدش نقشه ای شوم

به دستش خوشة انگور مسموم

نشانده در محیط غم فضا را

کشیده نقشة قتل رضا را

رضا مانند شمع انجمن ها

سراپا سوخته تنهای تنها

نه یاران را ز حال او خبر بود

نه خواهر، نه برادر، نه پسر بود

تعارف کرد مأمون ستمگر

از آن انگور بر نجل پیمبر

امام هشتم آن مولای مظلوم

نگه بودش بر آن انگور مسموم

نفس ها آه می شد در نهادش

نه خواهر بود بر سر نه جوادش

سرشک غربتش زد حلقه در چشم

که مأمون گشت از سر تا به پا خشم

پی تهدید مولا آن ستمکار

به یک سو پرده زد با خشم بسیار

غلامان پشت پرده تیغ در دست

ستاده مست تر از زنگی مست

همه آمادة جنگ و ستیزند

که خون نجل زهرا را بریزند

عزیز فاطمه گردید ناچار

گرفت انگور را از آن ستمکار

ز دل می خواند حی داورش را

صدا زد جد و باب مادرش را

تناول کرد از آن خوشه سه دانه

که از جانش کشید آتش زبانه

ز جا برخاست با رنگ پریده

در آن حالت عبا بر سر کشیده

غریب و بی کس و تنها روانه

نهان از چشم مردم شد به خانه

چو شمع سوخته پیوسته می سوخت

کنار حجرة در بسته می سوخت

چراغ نور بخش انجمن ها

به خود چون شعله می پیچید تنها

نفس در سینه اش گشته شراره

جوادش را صدا می زد هماره

که ای فرزند دلبندم کجایی

فروغ دیده ام داد از جدایی

بیا تا توشه از رویت بگیرم

تو را گیرم در آغوش و بمیرم

دلم تنگ تو و معصومه باشد

به قلبم داغ آن مظلومه باشد

هنوزش بود مرغ جان به سینه

جوادش آمد از شهر مدینه

به لب لبیک و در دل بود آهش

به ماه عارض بابا نگاهش

پریده رنگ، خونین دل سیه پوش

چو جان بگرفت بابا را در آغوش

سرشکش ریخت بر سیمای بابا

دو لب بگذاشت بر لب های بابا

پدر یک لحظه چشم خویش بگشاد

جوادش را تماشا کرد و جان داد




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/30 | 11:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


عبا به پایم اگر گیر می کند ، غم نیست

اگر به کوچه زمین می خورم، دمادم نیست

میان کوچه فقط یک نفر زمین خورده

به غیر مادرمان این چنین در عالم نیست

اگر خمیده خمیده،قدم قدم بِروَم

قدم ز قامتِ مادر که بیشتر خم نیست

همین که تکیه به دیوار کاگِلی دادم

به غیر صورت خاکی غمی به یادم نیست

هنوز چادر خاکی به دستِ ما مانده

به غیرِ کوچه عزایی عزای اعظم نیست

من از مصیبتِ پهلو شکسته می میرم

فقط که قاتل من جام زهرِ خصمم نیست

به روی خاک نشستم به زانوی لرزان

اگرچه ضربۀ سیلی نصیب رویم نیست

جواد نیست عصای  قد خمیده شود

عصا به جای خودش ، هیچکس که محرم نیست

درون حجره به یاد حسین می سوزم

ولی دهان من از زخم نیزه درهم نیست

اگرچه نیست در این حجره خواهری اما

به پیش خواهر من تکه های قلبم نیست

با زائران بقیع این پیام ، باید داد

غریب از وطنم ، درد غربتم کم نیست

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/30 | 11:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


گلزار خراسان شده صحرای قیامت

یا کرده به دل قافلۀ داغ، اقامت

از خون جگر دیدۀ معصومه چو دریا

وز بالم فاطمه را خم شده قامت

از داغ جگر بر دل افلاک شراره

وز غصّه به پیشانی هستیست علامت

پیغام به معصومۀ مظلومه رسانید

کای شمسۀ دین، ای قمر برج کرامت

یا حضرت معصومه سرت باد سلامت

شد کشته رضا آن گل گلزار امامت

ریزد به سما خون دل از چشم ستاره

خیزد به فلک از جگر سنگ، شراره

گریم به جگر پارۀ پیغمبر اکرم

کز کینۀ مأمون، جگر او شده پاره

بر لعل لبش زمزمۀ، وا ولدا بود

در حجرۀ در بسته به او داشت نظاره

معصومه عزادار رضا گشت به جنّت

افسوس که شد داغ دلش تازه دوباره

یا حضرت معصومه سرت باد سلامت

شد کشته رضا آن گل گلزار امامت

افتاده جهان همچو خراسان به تلاطم

شد کشته غریب الغربا حجّت هشتم

زن های خراسان همه گویند به تلاطم

خوناب جگر ریخته از دیدۀ مردم

هستی همه از ناله شده شعلۀ فریاد

لب بسته کتاب الله ناطق زتکلّم

افسوس که کشتند رضا را به خراسان

وز گریۀ معصومه قیامت شده در قم

یا حضرت معصومه سرت باد سلامت

شد کشته رضا آن گل گلزار امامت

در طوس رسد نالۀ زهرای حزینه

مادر به سراغ پسر آمد به مدینه

بنشسته به رخسار تقی گرد یتیمی

دردا که رضا کشته شده از ره کینه

این داغ جگر را به جگر نیست نظیری

این محشر غم را به جهان نیست قرینه

یا فاطمه اخت رضا دختر موسی

برخیز و بزن دست الم بر سر و سینه

یا حضرت معصومه سرت باد سلامت

شد کشته رضا آن گل گلزار امامت

کشتند غریبانه غریب الغربا را

محبوب خدا بضعۀ پیغمبر ما را

بردند به خوناب جگر اهل خراسان

بر شانۀ خود چوبۀ تابوت رضا را

ای اهل ولا خون دل از دیده ببارید

کز زهر جفا کشت عدو شمس ولا را

با خواهر او حضرت معصومه بگوئید

از سوز درون تسلیت این روز عزا را

یا حضرت معصومه سرت باد سلامت

شد کشته رضا آن گل گلزار امامت




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/30 | 11:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


مسافری که اجل گشته بود همسفرش

سفر رسید به پایان در آخر صفرش

چه خوب اجر رسالت به مصطفی دادند

که پارۀ جگرش، پاره پاره شد جگرش

کسی که بود سَرِ عالمی به دامن او

به وقت مرگ به دامان خاک بود سرش

همای گلشن فردوس آنچنان می سوخت

که تاب بال زدن هم نداشت بال و پرش

اگر چه کار گذشته، اجل شتاب مکن

جواد آمده از ره به دیدن پدرش

خدا کند که رضا باز، دیده باز کند

و گر نه می دهد اول جواد، جان به برش

دگر به دیدۀ او طاقت نگاه نبود

که بنگرد به رخ نور دیدگان ترش

زبوسه های جواد الائمه پیدا بود

که شسته دست، دگر از حیات محتضرش

پسر به صورت بابا نهاد صورت خویش

پدر گفت به زحمت سرشک از بصرش

خوشا کسی که چو (میثم) بود برای رضا

به دیده اشک و به لب ناله به دل شررش




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/30 | 11:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام جواد(ع)-شهادت


مرید بال زدم تا مراد گریه کنم

به شوق بام تو تا بامداد گریه کنم

و در خیال خودم رفته ام امام رضا

نشسته ام دم باب الجواد گریه کنم

به (التماس دعاهای) کوله بار خودم

به رسم معرفت و رسم یاد گریه کنم

مرور می کنم عمرم چقدر زود گذشت

زیاد وقت ندارم زیاد گریه کنم!!

چه خوب اگر بدهد کربلا به من، من هم

چه داد گریه کنم چه نداد گریه کنم!!

نشسته ام که به یاد یتیم این آقا...

و کارِ یک زنِ رقاصِ شاد گریه کنم!!

ابالجواد، جوادت چه بد تنش افتاد

به، جان پاک جگر گوشه ات زنش افتاد!!

به خاک تیره چرا آفتاب افتاده

نگاه بی رمقش فکر خواب افتاده

جوان تشنه لبی مثل شمع آب شده

لبش به زمزمۀ (آب آب) افتاده!!

به زحمتی طرف درب بسته آمد و حیف...

صدای محتضرش بی جواب افتاده!!

کنیز ها همه با طشت هلهله کردند

تنش به مرحلۀ پیچ و تاب افتاده!!

به دست و پا زدنش بین حجره خندیدند

که احترام امام از حساب افتاده!!

در آخرین نفسش زائر کبودی شد

ز روی صورت مادر نقاب افتاده!!

رسید فاطمه زد شانه گیسوانش را

نشان نداد ولی زخم استخوانش را

شکسته بال و پرش را به آسمان دادند

کنیزها بدنش را تکان تکان دادند

قرار شد که تنش را کشان کشان بکشند

به هم ، مسافتِ تا بام را نشان دادند!!

برای اینکه برایش نما درست کنند

به تیزی لبۀ پله ها زمان دادند!!

همین که شکل لبش فرق کرده یعنی که:

به اشک ما خبر چوب خیزران دادند!!

و اینکه نیز سرش ضربه خورده یعنی که:

دوباره تا دل گودال راهمان دادند!!

هزار شکر که دیگر تنش نمی سوزد

کبوتران که رسیدند و سایبان دادند!!

چقدر خوب همینکه تنی برایش ماند

چقدر خوب که پیراهنی برایش ماند...

***

با تشکر از شاعر و مداح گرامی جناب حاج حبیب نیازی برای ارسال این شعر




موضوع: شهادت امام رضا(ع)،  شهادت امام جواد(ع)،  مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/06/31 | 12:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


امان نداد مرا این غم و به جان افتاد

میان سینه ام این درد بی امان افتاد

به راه روی زمین می نشینم و خیزم

نمانده چاره که آتش به استخوان افتاد

چنان به سینه ی خود چنگ می زنم از آه

که شعله بر پر و بال کبوتران افتاد

کشیده ام به سر خود عبا و می گویم

بیا جواد که بابایت از توان افتاد

بیا جواد که از زخمِ زهر می پیچد

شبیه عمه اش از پا نفس زنان افتاد

شبیه دخترکی که پس از پدر کارش

به خارهای بیابان به خیزران افتاد

به روی ناقه ی عریان نشسته ، خوابیده

وغرق خواب پدر بود ناگهان افتاد

گرفت پهلوی خود را میان شب ناگاه

نگاه او به رخ مادری کمان افتاد

دوید بر سر دامان نشست خوابش برد

که زجر آمد و چشمش به نیمه جان افتاد

رسید زجر دوباره عزای کوچه شد و

به هر دو گونه ی زهرا ترین نشان افتاد

رسید زجر و پی خود دوان دوانش بُرد

که کار پنجه ی زبری به گیسوان افتاد

به کاروان نرسیده نفس نفس می زد

به خارهای شکسته کشان کشان افتاد

دوباره ناله ای آمد عمو به دادم رس

دوباره رأس اباالفضل از سنان افتاد 




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/10/12 | 06:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و شهادت


ای رضا را سجده بر خاک درت

بضعه ی احمد چو زهرا مادرت

زاده ی موسی که موسای کلیم

با عصا گردیده در طورت مقیم

آسمانِ خفته در دامان طوس

ماه بزم اختران شمس الشّموس

ما حقیر و تو عطوف اهل بیت

ما فقیر و تو رؤف اهل بیت

آفتاب حی سرمد کیست؟ تو

عالم آل محمّد کیست؟ تو

حکمرانی بر قضایت یا رضا

صبر، تسلیم رضایت یا رضا

آستان قدس تو دارالسّلام

مُحرم کویت بود بیت الحرام

ضامن آهوی صحرا از کرم

آهوی صحرات آهوی حرم

مهر تو در سینه های پاک تو

طور ایمن از قدومت خاک ما

آب سقّا خانه ی تو سلسبیل

سائل مهمان سرایت جبرئیل

آفتابت خوشتر از ظلِّ بهشت

بردن نام بهشت اینجاست زشت

دیدن روی تو دیدار خداست

زائرت در طوس زوّار خداست

چار صحنت چار رکن عالم است

هشت جنّت بهر زوّارت کم است

خادمت بر شهریاران شهریار

زائرت را بازدید آبی سه بار

خضر کوثر خورده از پیمانه ات

تشنه کام جام سقّا خانه ات

مهر تو ما را کمال بندگی است

خاک تو خوشتر زآب زندگی است

طوف قبرت کار روح انبیا

ای تولاّی تو نوح انبیا

رحمتت چون رحمت حقّ متّصل

در زیارتگاه تو دل روی دل

سایه ی گلدسته هایت بر سپهر

دورشان گردیده دائم ماه و مهر

این کبوترها که در کوی تواند

هو کشان گرم هیاهوی تواند

من ندانم کیستم یا چیستم

هر که هستم با ولایت زیستم


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام رضا(ع)،  مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/10/12 | 06:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


ساکت و بی صدا زمین خوردن

زپر پا یک عبا، زمین خوردن

بی تعادل شدن شکسته شدن

وسط کوچه ها زمین خوردن

ارثی از مادر است که حالا

می رسد به شما زمین خوردن

ناله های تو را در آوردند

آتش زهر با زمین خوردن

صورتت را چقدر خاکی کرد

یا اما رضا زمین خوردن

سوزش زهر سینه کافی بود

حال دیگر چرا زمین خوردن؟

پشت درهای حجره می گفتی

ای جوادم بیا زمین خوردن.....

....بال من را شکست و زخمی کرد

خسته کرده مرا زمین خوردن

آخرین لحظه بود در نظرت

داغ کرب و بلا  زمین خوردن

یا امام رضا چه می بینی

سر بردن و یا زمین خوردن؟

دست بسته به افتادن

یا که از نیزه ها زمین خوردن

روی پیراهنی نشانده ببین

چقدر در پا زمین خوردن




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/10/12 | 06:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


آمد از راه و کشیده است عبا را به سرش

وای از سینۀ سوزان و دل شعله ورش

همچو شمعی که بسوزد ز شرر آب شود

آب کرد آتش آن زهر ز پا تا به سرش

حجره اش بسکه غم انگیز و ملال آور بود

گرد غم بود که می ریخت ز دیوار و درش

گاه در زیر لبش ذکر خدا می گوید

گاه سوی در حجره ست خدایا نظرش

هم جواد آمده بالین رضا هم زهرا

هم پسر سوخته هم مادر خونین جگرش

پیش مادر نبود طاقت برخاستنش

زیر بار غم و اندوه خمیده کمرش

پسرش دست به سر دارد و  مادر به  کمر

او نظر می کند و خون رود از چشم ترش

دست ظلمی که زده بر رخ زهرا سیلی

پاره کرده ست کنون رشتۀ عمر پسرش

ای «وفائی» ز فلک پیک شهادت آمد

گشت تا گلشن سرسبز جنان همسفرش




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/10/12 | 06:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه:

سَتُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنِّی بِأَرْضِ خُرَاسَانَ لَا یَزُورُهَا مُؤْمِنٌ إِلَّا

أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ الْجَنَّةَ وَ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ .

عیون أخبار الرضا ج 2 ص 255.

 

خورشید سر زد از سحرت أیها الغریب

از سمت چشم های ترت أیها الغریب

تو ابر رحمتی که به هر گوشه سر زدی

باران گرفت دور و برت أیها الغریب

جاری ست چشمه چشمه قدمگاه تو هنوز

جنت شده ست رهگذرت أیها الغریب

تو آفتاب رأفتی و کوچه کوچه شهر

در سایه سار بال و پرت أیها الغریب

با این همه، غریبِ غریبان عالمی

داغی نشسته بر جگرت أیها الغریب

از کوچه های غربت شهر آمدی ولی

داری عبا به روی سرت أیها الغریب

آقای من! نگو که تو هم رفتنی شدی

زود است حرف از سفرت أیها الغریب

شکر خدا جواد تو آمد ولی هنوز

بارانی است چشم ترت أیها الغریب

یک عمر خواندی از غم آقای تشنه لب

با اشک های شعله ورت أیها الغریب

هر گوشه‌ای ز حجره که رو می ‌کنی دگر

کرب و بلاست در نظرت أیها الغریب

در قتلگاه، لحظه ی آخر چه می کشید

جدِّ ز تو غریب‌ترت أیها الغریب

چشمان اهل خیمه دگر سوی نیزه هاست

ظهر قیامت است و سری روی نیزه هاست




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/10/11 | 11:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

وداع با ماه صفر


تقدیم به امام عصر (عج)

از من بپذیر نوکری هایم را

کوتاهی چشم و سینه و پایم را

آقا شب آخر صفر خالی کن

در صحن امام رضا خودت جایم را

***

تقدیم به علی بن موسی الرضا (ع(

ما را ز مسیر کربلا آوردند

با گریه ز شهر غصه ها آوردند

دیشب دلمان مدینه بود و امشب

ما را سر سفرۀ شما آوردند




موضوع: وداع با محرم و صفر،  شهادت امام رضا(ع)،  مناجات فراق با امام زمان(عج)،  مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/10/11 | 11:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


بر آه آهِ من جگر سخت خاره سوخت

بر وای وای من دل سنگ ستاره سوخت

همچمون کبوتران ز عطش بال می زنم

لب تشنه ام ،دلم ،جگر پاره پاره سوخت

آتش گرفته ام ،نفسم بند آمده

پا می کشم ز غم، چه کنم ؟ راه چاره سوخت

می سوزم و هوای دلم دشت کربلاست

آنجا که از غمی دل صدها شراره سوخت

ای زهر داغ حرمله را تازه کرده ای

سوگند بر رباب که با گاهواره سوخت

یک تیر آمد و سه هدف را نشانه کرد

سر بسته گفته ام نفس شیر خواره سوخت




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/10/11 | 11:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و شهادت


ای جلوۀ جلال خدا یا اباالحسن

وی مظهر جمال خدا یا اباالحسن

چون فاطمه تو بضعۀ خیر البشر شدی

دیدار تو وصال خدا یا اباالحسن

ای هشتمین امیر ولا حضرت رئوف

آقا بگیر دست مرا حضرت رئوف

تا زیر سایۀ حرم حضرت توئیم

ما سر سپردۀ کرم حضرت توئیم

از بسکه لطف جاریِ سلطانی اَت رسد

ما سائلان محترم حضرت توئیم

دار الضیافه ات نه فقط در جوار توست

عالم ضیافت است و جنان سفره دار توست

باللَه زیارت تو مرا مشهد الحسین

آری شهادت تو همان اَشهد الحسین

کن روزی ام که از در باب الجواد تو

از مشهد الرضا بروم مشهد الحسین

ما ریزه خوار خوان نعیم ولایتیم

زنده به زیر پرچم سبز هدایتیم

دل ها نشسته اند سر راهت ای رضا

داریم اشتیاق رخ ماهت ای رضا

گفتی حدیث سلسله را در دیار ما

ایران سراسر است قدمگاهت ای رضا

ما عشق را ز نور صدایت شناختیم

توحید را به یُمن ولایت شناختیم

تو آمدی که کشور ما حیدری شود

خاک شلمچه تا همه جا کوثری شود

آنروز قصۀ شهدا را رقم زدی

تا امتی فدای تو و رهبری شود

شکر خدا که کوفه نشد این دیار نور

تو ماندی و قوام گرفت انفجار نور

شکر خدا که مردم ما کربلایی اند

اهل وفا و عاطفه و آشنایی اند

شکر خدا که آب نبستند بر شما

این خود نشانه ای است که امت ولایی اند

افسوس اهل جورِ زمانه خبر شدند

غافل خواص و ، اهل ستم معتبر شدند


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/10/11 | 11:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


پر اشک است دو چشم تر تو

شده وقت نفس آخر تو

در دل حجره زمین افتاده

به روی خاک چرا پیکر تو

مرغ بسمل شدی و بال زدی

خاک حجره است به روی پر تو

آنقدر فاطمه گفتی آمد

و شده سینه زنت مادر تو

خواهرت نیست کنارت اما

هتک حرمت نشده خواهر تو

گریه می کرد کنار تو جواد      

       خوب شد آمده او در بر تو

جگرت پاره تنت سالم بود

هست در دست تو انگشتر تو

گر چه از زهر گلویت می سوخت

پاره پار ه نشده حنجر تو

سر تو در بدنت باقی ماند

به سر نیزه نرفته سر تو

تو سخن گفتی و سنگت نزدند

روی نیزه نشده منبر تو

به روی خاک نشستی اما

دل گودال نشد بستر تو

تشنه بودی و نزد هیچ کسی

خیزرانی به لب اطهر تو

همۀ شهر عزادارت بود

اشکریزان همه در محضر تو

من بمیرم که به دروازۀ شام

به سری سنگ زدند از سر بام

***

با تشکر از آقای همدانی برای ارسال این شعر




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/10/11 | 11:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


از داغ زهر پیکرم آتش گرفته است

گویی تمام بسترم آتش گرفته است

تر میکند لبان مرا کودکم ولی

از تشنگی، لب ترم آتش گرفته است

پا میکشم به خاک و نفس میزنم که شهر

از آه آهِ آخرم آتش گرفته است

حالا کبوتران به غمم گریه میکنند

از بال و پر زدن،  پَرم آتش گرفته است

امشب تمام حجره ی من کربلا شده

یک جرعه آب ، حنجرم آتش گرفته است

امشب دوباره خیمه ی آتش گرفته را

میبینم و سراسرم آتش گرفته است

سر ها به روی نیزه و سرنیزه ها به تن

یک دشت در برابرم آتش گرفته است

فریاد دختری ز دل خیمه میرسد

عمه کمک که معجرم آتش گرفته است




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/10/11 | 10:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


وای مادر مددی کن جگرم می‌سوزد

که نه تنها جگرم پا به سرم می‌سوزد

زهر اثر کرده به زانو و ستون فقرات

جگرم پاره شده تا کمرم میسوزد

کسی آید ز وفا چشم جوادم گیرد

پیکرم پیش نگاه پسرم می‌سوزد

همره هر نفسم خون ز لبم می‌پاشد

تار میبینم و چشمان ترم می‌سوزد

چون مقطع شده حرفم ، پی اخبار ولا

دود می‌گویم و بر لب جگرم می‌سوزد




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/10/11 | 10:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت- از زبان حضرت معصومه(س)


یک دلم رو بسوی قبله ی هشتم دارد

یک دلم میل حریم حرم قم دارد

خواستم روضه بخوانم ز برادر، دل گفت

خواهرش وقت عزا حقّ تقدم دارد

***

چه قدر، جان برادر به زمین می افتی

ای عزیز دل خواهر به زمین می افتی

تو علی هستی و در کوچه بسمت حجره

مثل زهرای پیمبر به زمین می افتی

***

این عبایی که کشیدی به سرت یعنی چه

این قد خم شده و مختصرت یعنی چه

کاخ مأمون چه به روز دل تو آورده

روی لب، لخته ی خون جگرت یعنی چه

***

از نفس های تو اندوه و غمت می ریزد

هر قدم، عمر تو پای قدمت می ریزد

هی نفس، سرفه، نفس، سرفه، نفس، وای چقدر

پاره پاره جگر از بازدمت می ریزد

***

حجره بسته است برادر، چه سرت می آید

چه کسی بر بدن محتضرت می آید

خواهرت نیست اگر، مانده برایت پسری

شکر حق، لحظه ی آخر پسرت می آید

***

خوش بحالت! پسری مانده برایت، مولا

قوّت بال و پری مانده برایت، مولا

خوش بحال پسرت، هست سرت در بر او

خوش بحالت که سری مانده برایت مولا

***

با تشکر از آقای عظیمی مهر برای ارسال این شعر




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/10/11 | 10:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 4 ::      1   2   3   4  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.