امام خمینی(ره)-مدح


دَر حِکمت و فَهم و فِقه، اُستادی تو

بَر قُله‌ی فَضل و عِلم، اِستادی تو

در اوج وِلایت و فِقاهت دیدم

گریه کنِ روضه های اَجدادی تو




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/03/14 | 05:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-ارتحال


بعد از تو ادامه یافت ایثار و غرور

با قدرت و قاطعیت و شور و شعور

رفتی و به روی دوش مان خواهد ماند

این بیرقِ انقلاب تا روز ظهور!




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/03/14 | 05:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-ارتحال


یک عمر قنوتِ ناب در دستت بود

یک شعبه از آفتاب در دستت بود

 

روح ملکوتی ات پُر از آرامش

ایمان و امیدِ ناب در دستت بود

 

روشنگر راهِ رستگاری بودی

رهبر شدی و حساب در دستت بود

 

از خط به خط صحیفه ات نور وزید

چون جاذبۂ ثواب در دستت بود

 

در بستر بیماری خود هر لحظه

قران و دعا، کتاب در دستت بود

 

از خشم تو دشمن نگران شد! چون که

دینداریِ بی نقاب در دستت بود

 

جمهوری و آزادی و استقلال و

پیروزی انقلاب در دستت بود!




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/03/14 | 05:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-مدح


دل از دم عارفانه اش می لرزید

جان از نفس ترانه اش می لرزید

آن پیر که چون کوه مقاوم می بود

با یاد حسین شانه اش می لرزید




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/13 | 07:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-مدح


از نخل بی سر آن قدر سرو و صنوبر ساخت

تا عزت امروزه ی ما را مقدر ساخت

 

آوازه اش در کوچه و پس کوچه پیچیده

از خاک مرده این مسیحا کوهی از زر ساخت

 

دیروز دلها تحت تاثیر کلامش بود

با منبر خود مادرانی "کاوه" پرور ساخت

 

میراث دار او بسیج چند میلیونی ست

با میثم و مقداد و حجر و حمزه لشگر ساخت

 

چشمان او دنبال تقریب مذاهب بود

از شیعه و سنی برای هم برادر ساخت

 

پیر و جوان بر روی لب الله اکبر داشت

این عارف بالله شهری حیرت آور ساخت

 

دنیا مرید مکتب "طیب" سرشت اوست

سربازهایی مثل حر پاک و مطهر ساخت

 

مشکل گشای خط شکن های دو کوهه شد

با هر دعا راهی برای فتح خیبر ساخت

 

دامان او مهد تمامی شهیدان بود

صیاد و زین الدین و چمران و هنرور ساخت

 

در روضه های آتشین کوثری هربار

آهی کشید از دل جماران را معطر ساخت

 

ما نه پدرهامان ولی با چشم خود دیدند

اعجاز روح الله یک ایران دیگر ساخت 




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/13 | 07:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-مدح


آمد که زنگ انقلابی ناگهان باشد

بایست هم انگشت دنیا بر دهان باشد

 

ابروی او شمشیر بود و غیر ممکن بود

از تیغ ابرویش حریفی در امان باشد

 

مردی که ایمان مجسم بود و ثابت کرد

گهواره گاهی میتواند پادگان باشد

 

مردی که با سوزاندن کاخ ستم فهماند

مظلوم ، آهش میشود آتش فشان باشد

**

دیروز مشق عشق مان داده است تا امروز

نام خدا سربرگ کاغذهایمان باشد

 

این نسل ، امید دل دیروز آن مرد است

حاشا اگر تنها به فکر آب و نان باشد




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/13 | 07:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-مدح


ای روح ایمان، روح ایران، روح قرآن

روح خدا، روح پیمبر، روح فرقان

 

ای روح هستی بخش، تو آرام روحی

دارای کشتی نجاتی، مثل نوحی

 

ای بت شکن، مانند ابراهیم هستی

الحق که تو فرزند ابراهیم هستی

 

تو ریشه کَن سازِ همه نمرودیانی

موسای دیگر، دشمن فرعونیانی

 

احیاگرِ دین خداوندِ حمیدی

آری مسیحِ تازه در قَرن جدیدی

 

با صوت داودیِ خود جان آفریدی

در نیمهٔ خرداد طوفان آفریدی

 

جانِ زمین را با زمان تزویج دادی

اسلام را در عالمی ترویج دادی

 

اسلامِ تو اسلام رحمانییست؟ هرگز

اسلام آمریکای شیطانیست؟ هرگز

 

اسلام روح الله، اسلام جهاد است

اسلام حزب‌الله، صلحش در نهاد است

 

دین، چارده قرن است که پیکار دارد

یعنی أشِدّاءُ علَی الکفار دارد

 

دینی که میگویند برخی، دینِ نمائیست

دین نیست آن دین، بلکه نوعی دین زدائیست

 

دین را جدا از کربلا دانند، بعضی!

از شورِ عاشورا جدا دانند، بعضی!

 

اسلام، تنها نیست فرهنگِ عبادت

اسلام، با دشمن جهاد است و شهادت

 

یک قوم یارِ صف به صف دارد خمینی

آری که فرزند خلف دارد خمینی

 

تا یکصدا صوتِ جلی هستیم، هستیم

تا پیرو سید علی هستیم، هستیم

 

سید علی، یعنی جوادیِ الحسینی

سید علی یعنی همان راه خمینی

 

کوریِ چشم دشمنش، جان پَروریدند

ما را شهیدان حریمش آفریدند

 

تا کربلا برپاست، قربانیِ ما هست

سربند یا زهرا به پیشانیِ ما هست




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/13 | 07:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-ارتحال


دوباره آتش غم در دلم زبانه گرفت

دوباره زخم دلم طعم تازیانه گرفت

 

دوباره در سر من طرح عقل مبهم شد

دوباره بید جنون روی شعر من خم شد

 

دوباره در دل من جا گرفت یاد شبی

که روح از می احساس تر نکرد لبی

 

شبی که شیر زمین خورد و بیشه در خون ماند

به روی کتف زمان داغ این شبیخون ماند

 

شبی که خیل شغالان به زوزه خندیدند

ز باغ روشن دین چون حصار را چیدند

 

به عمق تیره مه پشت آسمان خم شد

شبی که سایه خورشید از سرش کم شد

 

خسوف شد رخ تبدار ماه غایب شد

نماز وحشت بر قوم خفته واجب شد

 

زمین ضیافت جوش و دمل گرفت آن شب

ستاره زانوی غم در بغل گرفت آن شب

 

و پلک مخمل جنگل مچاله شد از درد

شبی که ترشی غم هفت ساله شد از درد

 

عقابها ز افقهای دور برگشتند

به سمت شب رژه رفتند کور برگشتند

 

سوار شرقی ما بین سایه ها گم شد

شبانه قریه اشراق غرق کژدم شد

 

ز کوه غم فوران کرد و بر لبان کویر

ز هرم حادثه رویید تاول تقدیر

 

پر از رسوب شد این رود و از خودش جا ماند

صدای آب نیامد و دشت تنها ماند

 

امید سوخت یقین دود شد در آن تردید

و هر چه زخم نمک سود شد در آن تردید

 

خبر رسید ز غم پشت کوه طور شکست

 حریم اسم شب و حرمت عبور شکست

 

خبر رسید از آن سوی دخمه های سیاه

که در تسلسل خفاش حجم نور شکست

 

سحر که پشت شب تیره دست و پا می زد

دمید و قفل در بسته را به زور شکست

 

صدای شیحه اسبان بی سوار آمد

سکوت سربی این صبح سوت و کور شکست

 

گلوی تیره مرداب موج را بلعید

و بغض سنگی سیاره های دور شکست

 

ز خشم صاعقه ها کهکشان ترک برداشت

غرور آبی دریای پرغرور شکست

 

...و رفت آنکه در آن سالهای بی باران

قیام کرد به خونخواهی سیاووشان

 

کسی که لحظه ای از عاشقی عدول نکرد

اگر چه رفت در اندیشه ها افول نکرد

 

کسی که گفت خریدار چوبه دار است

به شوخ چشمی چشمان یار بیمار است

 

به غنچه ها و به آیینه ها ارادت داشت

"و با تمام افقهای باز نسبت داشت"

 

همیشه در حرم لاله ها قدم می زد

و در مجله عشق خدا قلم می زد

 

تمام عمر دلش با فرشته ها خو کرد

شکوه زندگیش دست مرگ را رو کرد

 

امام! بی تن عشق روح کم دارد

سفینه گرچه مهیاست نوح(ع) کم دارد

 

غزل بگو به چه دل خوش کند پس از تو امام؟

و از قلم چه تراوش کند پس از تو امام

 

نهالهای جوان بی تو پا نمی گیرد

امام! روح تو در خاک جا نمی گیرد

 

پس از تو در همه آفاق زیستن ننگ است

به هر کجا برویم آسمان همین رنگ است

 

در آستانه سجاده جای تو خالی است

پس از تو کل جهان سرزمین اشغالی است

 

تو رفتی و جگر تشنه فلسطین سوخت

رواق مسجد القصی و دیر یاسین سوخت

 

چنارهای جماران سیاه پوشیدند

و نخلهای نجف جام زهر نوشیدند

 

سیاه زخم در اعماق سینه اردو زد

و روح زخمی ما پیش درد زانو زد




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/13 | 07:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-ارتحال


جاری شده‌ست نغمه ی بدرود اما تب سلام نمرده‌ست

رفت آن بزرگوار و پس از او،آن رسم و آن مرام نمرده‌ست

 

آن مـرد بـی نمونه ی دوران، از خاطـر خواص نرفته

لبـخند هـای پیـر جمـاران در سیـنه ی عـوام  نمرده‌ست

 

ما نسل لحظه های حضوریم،در روزگار بی تو صبوریم

چشـم انتظار صبـح ظهوریم، خـون در رگ قیام نمرده‌ست

 

زنده‌ست آن کـه نـام نکـویـش در ذهـن روزگار بـمانـد

آری چنانکه شیخ اجل گفت،آن مرد نیک نام نمرده‌ست

 

ای ابر های بغض!ببارید، خود را به گریه ها بسپارید

ای گریه های تلخ بشورید، باور کنید امام نمرده‌ست




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/13 | 07:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-ارتحال


بیا و زمزمه كن خاطرات باران را

میان دفتر دل، شعر ناب ایمان را

 

دوباره چشم غزل زخم خورده ،صدافسوس!

گلاب دیده عیان كرده، بغض پنهان را

 

ستارگان به تماشا نشسته اند،آرى!

وداع حضرت خورشید و ماه تابان را

 

چه روى داده كه هرسو ستاره مى گرید!

به چشم تر بنگر، وسعتى گل افشان را

 

چه زود وقت خداحافظى سرآمده بود

به دست خاك سپردند ،جان جانان را

 

هنوز در گذر ماه و سال مى شنویم

حدیث درد زمین در گذار توفان را

 

تجسم غزل عاشقى،"خمینى "بود

چه عاشقانه سرود انقلاب انسان را!

 

میان موج بلاخیز فتنه ،احیا كرد

شكوه خیبرى ساحل جماران را




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/13 | 06:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-مدح


هر آینه تا دو چشم خود را وا كرد

 تصویرغدیر عشق را معنا كرد

با نَصْرُ مِنَ اللهِ ،فقط، در میدان !

او آمد و انقلاب را بر پا كرد 




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/13 | 06:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-ارتحال


دامن‌کشان‌ رفتی‌ و‌ ما‌ ماندیم و افسوس

از کاروان‌ تو‌ جدا‌ ماندیم و افسوس

روزی‌که‌ روح‌ تو‌ به‌ جنت‌ رفت؛‌گفتیم

در‌ دوزخ‌ دنیا‌ رها‌ ماندیم و افسوس




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/03/14 | 05:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-ارتحال


طلوع صبح ،صدای حیاتی* و خبری...

که بود حامل پیغام تلخ خونجگری

نمی رود ز نظر لحظه ای که مادر گفت

سیاه پوش شوید از بلای بی پدری

 

*گوینده خبر ارتحال




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/13 | 04:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-مدح


تو آمدی که شجاعت در این دیار بماند

حماسه در دلِ تاریخ، ماندگار بماند

تو آمدی که معطّر به عطرِ ناب تو باشم

نسیم صبحدمی از تو یادگار بماند

تو آمدی که به پایت هزار سرو بیفتد

هزار سرو بیفتد، گلِ بهار بماند

تو جبر را به زمین می‌زدی به حکم خدا تا

میان ریشۀ این خاک، اختیار بماند

تو آمدی که به دست علی عَلَم برسانی

که در کشاکش این جنگ، ذوالفقار بماند




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/13 | 04:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-مدح


ای آفتابی که زمین شد مدفن تو

هفت آسمان راه است تا فهمیدن تو

هفت آسمان راه است تا درک نگاهت

راه است تا مفهوم چشم روشن تو

از تو چه باید گفت ای روح خدایی

از تو چه... وقتی محو شد در "او" "من" تو

قلبی جوان در سینه‌ی تو در تپش بود

حس کرد این را سال‌ها پیراهن تو

دل را به اوج آسمان‌ها برد روحت

روحت نشد هرگز زمین‌گیر تن تو

در راه تو ای آفتاب سبز ماندیم

در سایه‌ی ماهیم بعد از رفتن تو




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/13 | 04:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-مدح


با آن که آبدیده‌ی دریای طاقتیم

آتش گرفته‌ایم که غرق خجالتیم

امروز اگر به سایه‌ی راحت نشسته‌ایم

مدیون استقامت آن سرو قامیتم

دیری‌ست چشم‌ها همه مبهوت آن لب است

عمری‌ست سرسپرده‌ی آن خال وحدتیم

این دست‌ها ادامه‌ی دست وفای توست

امروز اگر بزرگ‌تر از بی‌نهایتیم

باشد که دست دوست تسلایمان دهد

ما را که تا همیشه قدح‌نوش حسرتیم

رونق‌فزای میکده‌ی عشق بعد از این

تا صبح وصل تشنه‌ی جام ولایتیم




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/13 | 04:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-ارتحال


تیره شد آینه‌ی صبحِ درخشان بی تو

تار شد مشرق روحانی ایمان بی تو...

جنگل سبز قیام از تو برافراشته بود

می‌رود قوّت زانوی درختان بی تو

ضجّه‌ها می‌زند از داغ جگرسوز فراق

در و دیوار غم‌آلود جماران بی تو

بی جمال تو دل آینه و آب گرفت

آتشین شد نفس باد پریشان بی تو

پاره شد رشته‌ی منظومه‌ی نورانی شوق

گشت آفاق همه کلبه‌ی احزان بی تو

من چه گویم که چه سان آینه‌ی روز گرفت

رنگ دلگیرترین شام غریبان بی تو

کاش پیش از شب اندوه سفر می‌کردیم

تا نبودیم در این باغ غزل‌خوان بی تو




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/13 | 04:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-ارتحال


در جام دیده اشک عزا موج می‌زند

در صحن سینه شور و نوا موج می‌زند

یک نینوا مصیبت و یک کربلا بلا

در دشت‌های خاطرِ ما موج می‌زند

تا چشم کار می‌کند اندوه و انتظار

با یاد یار در همه جا موج می‌زند

در گوشه و کنار حسینیه‌های شهر

صد‌ها هزار دست دعا موج می‌زند

هنگام اوج گیری «روح خدا» به عرش

فر‌یاد خلق نوحه‌سُرا موج می‌زند

حسرت نگر که در عطرش بوسه‌ی وداع

دریا جدا و دشت جدا موج می‌زند

در صحن غم گرفته‌ی فیضیه تا سحر

شوق حضور «روح‌ خدا» موج می‌زند

در کوچه‌باغ‌های جماران نگر هنوز

انوار سیدالشهدا موج می‌زند

در ماتم حسین زمان هرکجا می‌رویم

حال و هوای کرب‌و‌بلا موج می زند

موج بلند ناله، خروشید وای وای

طوفان گریه آمد و جوشید وای وای 

رفت آن‌که بود، میکده مست و خراب از او

شیرینی پیاله و شور شراب از او

برخاست چون خلیل به پیکار بت، فتاد

در شرق و غرب واهمه و اضطراب از او

لرزید کاخ سرخ و سپید از نهیب وی

یک شب نرفت دیده‌ی دشمن به خواب از او

با پا بر‌هنگان زمین بس که داشت مهر

در آسمان شکفت گل آفتاب از او

در پهندشت پاک هویز‌‌ه گرفته است

گیسوی نخل‌های جوان پیچ وتاب از او

روحی دوباره یافت از او نهضت حسین

جانی دوباره یافته اسلام ناب از او

یک عمر دل به گلشن زهرا سپرده بود

زان رو گرفت چهره‌ی گل رنگ و آ‌ب از او

دستی به ذیل آیه‌ی «أمن یجیب» داشت

پیری که شد «دعای سحر» مستجاب از او

تا واپسین نفس به مناجات میل داشت

عمری مداومت به «دعای کمیل» داشت 

رفتی و سر به سینه‌ی سینا گذاشتی

رو در بهشت حضرت زهرا گذاشتی

گفتی بهار بهمن خونبار شد که باز

رفتی و سر به دامن گل‌ها گذاشتی

از یک چمن شقایق پرپر که بگذریم

یک دشت لاله را به تماشا گذاشتی

با اشک و آه و ناله، ز خاطر نمی‌رود

داغ غمی که بر جگر ما گذاشتی

تا شهپر ملائکه شد فرش راه تو

بر عرش افتخار و شرف پا گذاشتی

صف بسته‌اند امت مظلومت ای امام

از آن شبی که رو به «مصلّی» گذاشتی

ما از تو انتظار ملاقات داشتیم

واحسرتا که وعده‌ی فردا گذاشتی

دیدی که اهل کوفه نبودیم و نیستیم

ما را چرا تو رفتی و تنها گذاشتی؟

داریم مهر روشن و خوب تو را هنوز

باور نمی‌کنیم غروب تو را هنوز 

واحسرتا که بعد تو ماندیم و زنده‌ایم

با هم سرود هجر تو خواندیم و زنده‌ایم

بعد از تو ای امید دل ای آرزوی جان

باور نمی‌کنیم که ماندیم و زنده‌ایم

بر ما رواست سیلی امواج غم، که ما

سیل سرشک از مژه راندیم و زنده‌ایم

دردا که بعد غیبت خورشید انقلاب

یک آسمان ستاره فشاندیم و زنده‌ایم

ترسم که روز وصل خدا نگذرد ز ما

«شب‌های هجر را گذراندیم و زنده‌ایم»

«ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود»

این قدر چشم یاری از این نیمه‌جان نبود




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/13 | 03:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-ارتحال


تقدیم غمت خونِ جگر لالۀ ما بود

بی مهر رخت سایۀ غم، هالۀ ما بود

هجران تو در دل شرر نالۀ ما بود

هر لحظه فراغت غم صد سالۀ ما بود

ای ماه که دادی همه را مهر خدائی

چون شد که دمیدی به شبستان جدائی 

ای یاد جمال تو چراغ سحر ما

ای داغ تو تا شام ابد بر جگر ما

ای روی نهان از نظرت در نظر ما

حیف است که باشیم و نباشی به بر ما

هر صبح فراق تو به ما شام بلا بود

ایام غمت بر همه ایام بلا بود 

ای ماه جماران که زهجرت چو هلالیم

یکبار برافروز و ببین ما به چه حالیم

سر تا به قدم محنت و اندوه و ملالیم

باید که بسوزیم و بگرییم و بنالیم

عمر است پس از مرگ تو شرمندگی ما

بی تو شده جان کندن ما زندگی ما 

ای همدم یاران خدا جوی جماران

ای کعبۀ دل بیت تو در کوی جماران

ای گرد عزایت به سرو روی جماران

با یاد تو چشم همگان سوی جماران

بازآ که خزان بی تو بهاران دل ماست

بیت الحزن از غصه جماران دل ماست 

ای رفته به دیدار خدا با دل آرام

آرام دل آرام که گیتی است تو را، رام

از نهضت تو مانده به جا نهضت اسلام

با صبح قیامت شب کفر است به اتمام

دیگر به وطن دیو ستم باز نیاید

از طبل ابر قدرتی آواز نیاید 

آرام کز اعدای تو آرام ربودند

یاران همه از دور پیام تو شنودند

از مرکز الحاد بدین راه گشودند

در دامن کفر آیت توحید سرودند

خورشید قیام تو گرفته همه جا را

بخشنده پیامت به جهان نور خدا را 

آرام که پیمان تو هرگز نشکستیم

آرام که پیوند وفا را نگسستیم

با غیر تو ما عهد نبستیم نبستیم

آنیم که بودیم و همینیم که هستیم

کوبیم بت اهرمن اهرمنی را

داریم زتو چون تبر بت شکنی را

آرام که همواره پیامت سخن ماست

آرام که این جامه به پیکر کفن ماست

آرام که در خط تو هر مرد و زن ماست

آرام که بر بال ملایک وطن ماست

آرام که ایمن زبلا کشور ما شد

همسنگر تو خامنه ای رهبر ما شد 

در جنگ شرر بر سر ما ریخت چو باران

گردید وطن آتش و خون هشت بهاران

غلطید بخون از همه سو پیکر یاران

سوگند به سوز دلت ای پیر جماران

داغ تو که چون شعله آتش به درون بود

بر ما شررش از شرر جنگ فزون بود




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/13 | 03:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 امام خمینی(ره)-مدح


مرا هرقدر ذوق رفتن و پرواز شاعر کرد

تو را اندیشه ات مانای تاریخ معاصر کرد

میان آیه ی والفجر یا بعد از لیالٍ عشر

تو را باید کجا خواند و کجا بایست حاضر کرد؟!!

تو را با کشتی نوح و تو را در نیل با موسی

تو را همپای ابراهیم می باید مجاور کرد

پیمبروار در اطراف تو پروانه پروانه

کلامت مردم این شهر را عمار یاسر کرد

جوانها را مرامت کربلا در کربلا قاسم

کهنسالان عاشق را حبیب بن مظاهر کرد

به راه افتادی و با تو بیابانها خیابان شد

جهان را هر خیابان در مسیر نور عابر کرد

سپاه فیل آورده است دنیا و نمی فهمد

ابابیل آنچه را با لشکر بی دین و کافر کرد

به تحریف تو در ذلت نشستند و نمی دانند

که عزت را همین نام خمینی بود صادر کرد

زمان با من سر ناسازگاری داشت انگاری

مرا پابند دنیا و تو را مرغ مهاجر کرد 




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/13 | 03:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

راه خمینی ادامه دارد...


با غریبان ای دلا دمساز شو

لحظه ای با عاشقان همراز شو

ایکه راه سرخ از یاد تو رفت

دین سرخ و اصل و بنیاد تو رفت

ای دل امشب جان مولا مرد باش

با قلوب اهل دین همدرد باش

خیز و حزب الله را یاری نما

با ولایت بهر دین کاری نما

طالب ذکر و سلام بَرد باش

چون خمینی آشنا با درد باش

اهل دین درد آشنای حیدرند

آشنا با رنگ و درد کوثرند

حرف ما همدرد بودن با ولی است

درد تنهایی زهرا و علی است

درد ما از درد پهلو می رسد

و ز کبود زخم بازو می رسد

درد ما درد فراق مهدی است

شیعیان این لحظۀ هم عهدی است

کو کسی تا که بداند درد ما؟

درد ما خواند ز روی زرد ما

ما به دنبال هدایت می رویم

با علمدار ولایت می رویم

او چو روح الله فرمان می دهد

پیروان را درس قرآن می دهد

شد هزاران غم نهان در سینه اش

دوست نه از دشمن دیرینه اش

دشمنانی که کنارش می نهند

با تعارف جام زهرش می دهند

ای تبهکاران گناهش چیست چیست؟

جرم او آیا خمینی دوستی است

در مسیر چند ساله یک نفس

راه او راه خمینی بود و بس

راه او راه شهید کربلاست

هم نوایی با حسین سر جداست

هم نوایی با فغان زینب است

درد غربت خودنشان زینب است

دل اگر دم از خمینی می زنی

دم زغمهای حسینی می زنی




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/13 | 03:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-مدح

 

از  نهضت  قاطعانه ی  روح  الله

شد دست ستمگران ز ایران کوتاه

با  دست تهی و  این همه  پیروزی

   لا  حول  و  لا  قوه  الا  بالله




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/13 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-ارتحال


مگر که مهر تو سرگرم کیمیاکاری است

که دست یافته بر خرمن طلاست خورشید

به بوی آنکه جمال تو بیند آورده است

هزارها طبق نور رونما خورشید

هنوز چشم به راه تو اند ای همه نور

جدا سپهر و جدا اختر و جدا خورشید

شناخت خورشید عروج کرده به گردون

نماز نور بخوان که رو می‌کند به تو امروز خورشید

عروج کردی و فریاد هر چه اهل دل است

بلند گشته به گردون که ای خدا خورشید

امام نور حریر فروغ خود برچید

دریغ و درد که رفت از میان ما خورشید

در آن غروب غم‌افزا چه لابه‌ها کردیم

که شب نیامده از ره بیا بیا خورشید

هزار شکر که سر زد دوباره از مشرق

به رغم کوردلان گرم و جان فزا خورشید

چنان فروغ وی آفاق را منور کرد

که لب گشود به تفسیر آن خورشید

رسیده‌ایم به محضر به زادروز امام

همان که اوست سپهر کمال را خورشید

جدا نبوده امام از تو و نخواهد بود

کجا به جلوه نشسته است به نظاره خورشید

قسم به نور، به کوثر به مادرت زهرا

که با توایم همانند ذره با خورشید




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1395/03/13 | 02:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-ارتحال


یاد آن مولای نورانی  بخیــر

یاد خــورشید جمارانی بخیـر

کاشکی روح خـــدا معنای نور

داشت این ایّام بین مـا حضور

مهر عالمتاب آزادی کــجاست؟

رهــروان عشق را هادی کجاست؟

ای خمینی آفــــتاب بام دل

ای تو در آیین ما همنام دل

مهربانی های نابت را ســلام

تا قیامت انقلابت را ســـلام

ازتو یاد و یادگاران زنده است

تا ابد نام جماران زنده است

مست از پیمانه ی عشق توایم

تا مقیم خانه ی  عشق توایم

خنده ی گل نذر لبخند شماست

هر چه عاشق آرزومند  شماست

مردی و مردانگــی را آیتـی

لشکر حق را تو نقش رایتــی

یوسف مصر ملاحت جز تو نیسـت

مهر جانبخش هدایت جز تو نیست

نور باران تا به روز محشر است

مضجع پاکت که جنّت منظـر است

یاس از عطر تو گر با خود نداشت

در حریم عشق کی پا می گذاشت

ما نه اهل کوفه ایم ای مقتدا

گر علی تنها بماند وای مــا

با تو بر آن عهد و پیمان نخست

ما وفاداریم با عــزم درست

از تو و از آرمانهایت جداست

با علی هرکو نپوید راه راست

راه تو راهی است روشن کورباد

دیده ای کوبسته بر این نور باد

کاروان عشق را رهبر علی است

از شما امروز یادآور علی است

با تو هرکس داشت قلب منجلـی

می کند امروز اطاعت از علــی

از علی آموختیم اخلاص نـــاب

در مسیـر نــور بــار انقـلاب

دائم از رهبر حمایت می کنیم

پاســداری از ولایت  می کنیم




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1395/03/13 | 02:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-مدح


او آمـد و در کویـــر ، باران گل کرد

در خاک وطن ، نهال ایمــان گل کرد

او آمـــــــد و ریشــۀ زمستان خشکید

گلعطــــر خجستــۀ بهــــاران گل کرد

***

او آمد و با گرسنگان خلوت کـــــــرد

در شهر ، امید و عشق را قسمت کرد

از منبــــر خاک ، مهربان ، بالا رفت

با لهجه ی پا برهنه ها صحبت کــــرد

***

او آمــــــد و مـــا برادری را دیدیـــــم

درعالــــم خاک ، ســروری را دیدیــم

او آمــــــد و سیب عشق را قسمت کرد

در سایــــه ی دیـن ، برابری را دیدیـم

***

او آمـــد و زندگـــــی پر از شادی شد

ویرانـــــــــۀ دل ، دوبــــاره آبادی شد

او آمد و فتنـــــــۀ خـــــــزان پرپر شد

ای دل شدگــــــــــان ! بهار آزادی شد

***

آن مرد ، ز داغ و درد مردم می گفت

از خانۀ لخت و سرد مردم مـــی گفت

او آمـــــده بــــــود تا ورق برگـــــردد

بـــی واهمه از نبــــرد مـردم می گفت

***

او آمـــــــد و مهر و مـــــاه را فهمیدیم

پـــــــایان شب سیـــــــاه را فهمیدیـــــم

او آمــــــد و زیــــر سایـــه ی دستانش

مـــــا معنـــــــی سرپناه را فهمیدیــــــم

***

او آمـــــد و حــــال آسمـــــان بهتـر شد

خــــورشید شکفت ، تیرگــــی پرپر شد

از بنــــــــد گسست ، حضـــرت آزادی

دوران حــــــــکومت ستــــم ، آخـر شد

***

او آمـــــــد و کوچـــه و خیابـان شد سبز

امیـــد شکفت و عشق و ایمــان شد سبز

او آمـــــد و از وطـــن فراری شد دیــو

در فصل فرشتـــه ، بوی انسان شد سبز

***

او آمــــــد و چشم آسمـــــان را وا کرد

در فصــل قفس ، پرنـــــده را افشا کرد

آمـــوخت به ما پرندگـــــــی را با شوق

صیــــــاد قـفس اراده را رســــــوا کرد

***

مــــــردی ز تبار بـــــوذر و سلمان بود

بـــــــر روی لبش تبســـم ایمـــــــان بود

در جامـــــۀ خاک ، روح افلاکی داشت

آمیـــــــــزه ای از فرشتـــه و انسان بود

***

بــــر روی لبش ، تبسمـــــــــی زیبا بود

درهـــــــای دلش به روی مــردم وا بود

از نام و نشان او اگـــــر مــــی پرسی ؟

او ، روح خدا ، امـــــــام خوبـی ها بود

***

بـــــــر روی لبش ، ســـــلام آزادی بود

در سینــــــه ی او ، پیـــــــام آزادی بود

او آمـــــــــد و واژۀ قفـــــس را خط زد

او روح خـــــدا ، امــــــــــام آزادی بود

***

من آمـــــــــــــده ام امیــــــــد را بنویسم

صبحــــــــی که ز ره رسیــد را بنویسم

من آمــــــــــــده ام بــــــه خط عزت نامِ

ایــــــــن ملت رو سپیــــــــــد را بنویسم

***

برخیـــــــز که نـــــور نــاب را بنویسیم

آیینـــــــــه تـــــــرین  کتاب  را بنویسیم

بــــــــرخیـز بــــــــه خط روشن آزادی

منظومــــــــه ی انقـــــــلاب را بنویسیم

***

مـــــــا امت « لا الـــــــــه الا الله » ایم

با قافلــــــــــه ی مُوحــــــــدان همراهیم

هم قبلــــــــه و هـم قبیلــــــــه ی ابراهیم

هم سلسلـــــــه ی امـــــــــام روح اللهیم

***

ای دل شدگـــان ! مُــــــرید وحدت باشید

در چشــــم وطـــن ، امیـــد وحدت باشید

وقتــــــی ز نفاق ، باب وحدت بسته ست

چـــون روح خــدا ، کلیــــد وحدت باشید 




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1395/03/13 | 02:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-مدح


خرقه پوشان به وجود تو مباهات کنند

ذکر خیر تو در آن سوی سماوات کنند

پارسایانِ سفرکرده به آفاق شهود

در نسیم صلوات تو مناجات کنند

پیش آیینه‌ی پیشانی تو هر شب و روز

ماه و خورشید تقاضای ملاقات کنند

پی به یک غمزه‌ی اشراقی چشمت نبرند

گرچه صد مرحله تحصیل اشارات کنند

بعد از این، حکمتیان نیز به سر فصل حیات

عشق را با نفس سبز تو اثبات کنند

قدسیان چون ز تماشای تو فارغ گردند

عطر انفاس تو را هدیه و سوغات کنند

بعد از این شرط نخستین سلوک این باشد

که خط سیر نگاه تو مراعات کنند




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1395/03/13 | 02:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-ارتحال


راه گم بود، اگر نام و نشان تو نبود

اگر آن دیده‌ی بر ما نگران تو نبود

كوه بیداد ز بنیاد نمی‌‏شد ویران

اگر از خشم، نهیب تو، تكان تو نبود

ریشه آنچه نباید، كه ز جا بر می‏‌كند؟

اگر امید، به بازوی توان تو نبود

چه كسی راه، به دنیای كرامت می‏‌جست

اگر انوار دل فیض‌رسان تو نبود؟

جامه‌ی نو، كه بر این ملك كهن می‏‌پوشید؟

آه... ای پیر، اگر بخت جوان تو نبود

پای تردید به دل‌های كسان وامی‌‏شد

نام محبوب، اگر وردِ زبان تو نبود

مأمنی یافت سخن‌های خوش اهل طریق

كه در اظهار، به جز طرز بیان تو نبود

آنچه گفتی و بر آن زد دل ما، مُهر قبول

حرف حق بود، فقط حرف دهان تو نبود

هستی‏‌ات بود برازنده سیر ملكوت

این جهان گرچه جهان بود، جهان تو نبود




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1395/03/13 | 02:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات نیمه خرداد


امید آمده امیدوار می مانم

به ذوق آمدنش بی قرار می مانم

نوید صبح رسیده ، شبیه دست سحر

برای بدرقۀ شام تار می مانم

چنان به شوق عبورش نشسته ام که اگر

جهان خزان بشود ، من بهار می مانم

کنار می کشم از هرچه غیر اوست ولی

میان معرکه ی انتظار می مانم

خبر رسیده شبیه حسین می آید

شبیه "جون" ، چنان پا به کار می مانم

دهید مژده به یاران ، بهار نزدیک است

به سر رسیدن این انتظار نزدیک است

نگاه فاطمه از چشم های او پیداست

نبی خصال و حسن سیرت و علی سیماست

صدای خون خدا می رسد ز حنجره اش

شکوهمند شبیه شهید کرب و بلاست

اگرچه همنفس ذوالفقار می آید

ولی به رنگ لطافت ، به رنگ مهر و وفاست

درست عین علی رحمتی ست بی پایان

درست عین علی جلوه ای ز خشم خداست

طلوع می کند آن ماه چارده معصوم

ظهور مشرق امروز یا همین فرداست

دوباره قاصدکی روی شانه ی باد است

قرار منتظران نیمه های خرداد است




✔️ موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1395/03/13 | 02:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-مدح


از پنجره گذشت، فقط یک نسیم بود

طراح خوب حادثه هایی عظیم بود

دریا میان سینهٔ او جزر و مد نداشت

آرامشی که در حرکاتش مقیم بود

او ساده بود، خانهٔ او خانه ای گِلی...

و فرش تخت سلطنتش یک گلیم بود

پرواز ذکر از دو لبش طرح دیگری ست

معمار پر کشیدن هر «یا کریم» بود

دستش پر از نوازش دستان یک پدر

در دست کودکانهٔ طفل یتیم بود

ماه از نگاه روشن او نور می گرفت

خورشید طرح سادهٔ او از قدیم بود




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1395/03/13 | 02:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خمینی(ره)-ارتحال


«آن شب که در آغوش مصلّی بودی

خلقی به تو مجنون و تو لیلا بودی»

بر گِرد تو گشتند و طوافت کردند

چون کعبه ی عشق و آرزوها بودی

از روح نماز شب تو پیدا بود

کز بهر عروج خود مهیا بودی

تنها نه همین داغ به دل امت شد

داغ دل هر لاله به صحرا بودی

مردم به جماران همه محو تو و لیک

تو جای دگر محو تماشا بودی

فرماندهی کل قوا، جزئی بود

عبدالله و فرمانده ی دلها بودی




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1395/03/13 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 2 :: 1 2
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات