تبلیغات
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب دو طفلان مسلم(ع)
 
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
پنجشنبه 1393/07/24

طفلان مسلم بن عقیل(ع)


دلم مبتلای یتیمان مسلم

سرم خاك پای یتیمان مسلم

كه هستم گدای یتیمان مسلم

یتیم و وحید و فرید و اسیرند

دوتا مستجار و دوتا مستجیرند

دوتا مثل چشمه دوتا مثل آب و ...

دوتا ماهتاب و دوتا آفتاب و ...

دوتا یوسفِ رفته زیر نقاب و ...

دو صاحب كرامت دو صاحب مدارج

دو باب العنایت دو باب الحوائج

دوتا قرص ماهی كه همتا ندارند

دوتا بی گناهی كه بابا ندارند

دو بی سر پناهی كه مأوا ندارند

یكی روح مسلم یكی جان مسلم

الهی به قربان طفلان مسلم

دوتا یاكریم هوایِ حسین اند

دو گلدسته یِ كربلایِ حسین اند

فدایِ همه بچه هایِ حسین اند

دوتا طفل بی جان دوتا طفل بی سر

یكی نذر اكبر یكی نذر اصغر

دو عاشق كه در دل قراری ندارند

دو خسته كه راهِ فراری ندارند

به جز گریه كردن كه كاری ندارند

دلِ عالم از اشك اینان شكسته

شده مویشان بسته،دندان شكسته

چه شد بر دهانِ دوتا بچه ها زد؟

چرا گردن آن دو را از قفا زد؟

یكی بر سرش زد یكی دست و پا زد

به زانو نشست و كبوتر كُشی كرد

كنار برادر، برادر كُشی كرد

بدن در فرات و سر هر دو را بُرد

به كیسه نهاد و به بزم جفا بُرد

گمان خولی است و سر شاه را بُرد

گرفتار خشم عبیدِ لعین شد

اجابت ز یا اَحكَمَ الحاكمین شد



موضوع : دو طفلان مسلم(ع)، 
پنجشنبه 1393/07/24

طفلان مسلم بن عقیل(ع)


ما دو ماهیم که خورشید بود اختر ما

آسمان چهرۀ خود سوده به خاک در ما

باده روز ازل از جام شهادت زده ایم

بوده در بزم بلا خون جگر ساغر ما

دو فروزنده سپهریم که در دامن خاک

آفتاب آمده خون، اشک شده اختر ما

حرم ماست دو کعبه که مطاف ملک است

ای بسا دل که کند طوف به دور و بر ما

نقش گلبوسۀ ثارالله اکبر دارد

گلوی نازک و رخسار ز گل بهتر ما

بودهیک کربلا غصّه و درد و غم و داغ

در دل سوخته و سینۀ غمپرور ما

دل ما بود پر از آتش و یک سال تمام

آب گردیده به زندان بدن لاغر ما

در صف حشر به چشم همه باشد پیدا

اثر سیلی قاتل به رخ انور ما

شعیان کاش همه بوده نظر می کردید

چه غریبانه جدا گشت ز پیکر سر ما

زیر شمشیر عدو بیکس و تنها و غریب

اشک ها بود که می ربخت ز چشم تر ما

در دم مرگ به بالای سر ما دو یتیم

حضرت فاطمه آمد عوض مادر ما

بدن بیسر ما را به فرات افکندند

آب هم سوخت به آغشته به خون پیکر ما

گلوی نازک ما کز دم شمشیر شکافت

خون دل بود که فوّاره زد از حنجر ما

در غم غربت ما اشک بیفشان «میثم»

که نشد هیچکس از راه وفا یاور ما



موضوع : دو طفلان مسلم(ع)، 
پنجشنبه 1393/07/24

طفلان مسلم بن عقیل(ع)


این دو کودک که جدا گشته ز پیکر سرشان

می برد دل ز همه حسن خدا منظرشان

سرشان گشته جدا از تن و پیداست هنوز

جای گلبوسۀ مسلم به رخ انورشان

داغ بابا به جگر، گوشۀ زندان، یکسال

خون دل ریخته پیوسته ز چشم ترشان

باور شمع هم این قصّۀ جانسوز نبود

کاین دو پروانه غریبانه بسوزد پرشان

غصّه هایی که پس از کشتن مسلم خوردند

چشمۀ خون شد و فوّاره زد از حنجرشان

بوده بر صورتشان گرد و غبار زندان

شسته گردیده ز خوناب جگر پیکرشان

خبر کشتنشان را به مدینه نبرید

به خدا منتظر هر دو بود مادرشان

با سجودی که به هنگام شهادت کردند

زنده گردید نماز از دم جان پرورشان

زلف پیچیده و چشم ترشان می گوید

که غریبانه جدا گشته ز پیکر سرشان

گنه این دو چه بوده است که هر شب چون شمع

آب گردیده به زندان بدن لاغرشان

چون نگرید ز غم این دو برادر «میثم»

که عدو یکسره خون ریخته در ساغرشان



موضوع : دو طفلان مسلم(ع)، 
پنجشنبه 1393/07/24

طفلان مسلم بن عقیل(ع)


پس از شهادت مسلم گل ریاض عقیل

دو ماهپاره شد از او به شهر کوفه قتیل

دو آفتاب فضیلت دو آسمان جلال

دو سرو باغ رسالت دو شمع بزم کمال

دو باغ لالۀ قرآن دو نخل سبز ولا

دو باز ماندۀ عترت دو نسل کرب وبلا

دو نو نهال ولایت دو مرغ بی پر و بال

درون حبس شب و روز و ماه تا یک سال

ز بس گرسنه شب و روز را به سر بردند

به جای آب و غذا اشک و خون  دل خوردند

نهاده بر روی دیوار در غریبی سر

نه مادر و نه پدر نه برادر و خواهر

خدای را به دعا ونیاز می خواندند

به روز، روزه و شبها نماز می خواندند

شبی محمّد گفتا چنین به ابراهیم

که ای به گوشۀ زندان چو من غریب و یتیم

من و تو کز غم داغ پدر کباب شدیم

ببین چگونه به زندان چو شمع آب شدیم

روا بود که خود امشب برای زندانیان

دهیم شرح نسب نام خود کنیم عیان

چو شب رسید ز راه و دوباره زندانیان

برای دیدنشان گشت وارد زندان

سرشک بی کسی از دیدگان خود سفتند

کشیده آه و به او شرح حال خود گفتند

که ما دو شاخۀ ریحان ز باغ قرآنیم

اسیر دست تو یک سال کنج زندانیم

ز نسل پاک خلیلیم ما دو اسماعیل

دو بیگناه دو فرزند مسلم ابن عقیل

از این کلام کشید آه از جگر مشکور

که ای دو مصحف توحید ای دو آیه نور

هزار بار شود جان من فدای شما

درون کاسۀ چشم من است جای شما

به خون پاک حسین و به گریۀ زینب

که من ز حبس، شما را رها کنم امشب

ز کار خویش سر افکنده ام به نزد بتول

مرا حلال کنید ای دو نونهال رسول

شبانه آن دو یتیم صغیر با دل زار

روان شدند به سوی حجاز در شب تار

نبود راهنمایی شبانه جز مهشان

دوباره گشت به صحرای کوفه گم،رهشان

به سرنوشت دچار آن دو نازنین گشتند

که میهمان زن حارث لعین گشتند

درون خانه از او مهر مادری دیدند

کنار حجره غریبانه هر دو خوابیدند

ز خواب ناز در آن شامگاه غربتشان

پدر نمود به باغ بهشت دعوتشان

که ای دو پارۀ تن ای که همچو جان منید

به شامگاه دگر هر دو میهمان منید

خدا گواست که آن شب چگونه سر کردند

هماره گریه بر احوال یکدیگر کردند

شنید حارث بیدادگر در آن شب تار

صدای گریه از آن دو یتیم و شد بیدار

به سوی حجره دوید و سؤال کرد که هان

شما که اید؟ بگویید ای دو سرو روان

صدا زدند که ما دو یتیم محرومیم

دو کودکیم ز مسلم غریب و مظلومیم

شناخت حارث ملعون چو آن دو کودک را

به زیر ضربت سیلی گرفت یک یک را

دو طفل بی کس و تنها در آن سیاهی شب

صدای نالۀ وا مسلمایشان بر لب

نیامدی دل سنگین آن شریر به درد

دو دست بسته به سوی فراتشان آورد

نهاد خنجر بیداد را به حنجرشان

به قصد آنکه کند از بدن جدا سرشان

از این ستم بدن آن پلید می لرزید

وجود آن دو برادر چو بید می لرزید

زدند ناله که حرمت بگیر زهرا را

قسم به جان رسول خدا مکش ما را

بیا و ما را همچون غلام حلقه به گوش

ببر  به جانب بازار و هر دو را بفروش

هزار حیف که او شرم از رسول نکرد

شنید خواهش آنان ولی قبول نکرد

به هر کلام کشیدند از جگر شرری

نکرد در دل آن دشمن خدا اثری

به قبله هر دو، دو دست نیاز بگرفتند

اجازه بهر دو رکعت نماز بگرفتند

پس از نماز خداوندگار را خواندند

سرشک بیکسی از هر دو دیده افشاندند

که ای بزرگ خداوندگار عادل ما

تو شاهدی بستان داد ما ز قاتل ما

از این دعا به غضب آمد آن پلید شریر

تو گویی آنکه به قلبش ز غیب آمد تیر

کشید تیغ که از تن جدا کند سرشان

سرشگ هر دو روان شد ز دیدۀ ترشان

کلام هر دو همین بود کای ستمگستر

بگیر خنجر و اوّل ز من جدا کن سر

گرفته تیغ ستم را به کف به خشم تمام

فتاد سخت به حیرت که سر بُرّد ز کدام

به گریه گفت محمّد که ای ستمگر دون

چو خواستیم بیاییم از مدینه برون

نمود بدرقه ما را به گریه مادرمان

کشید دست نوازش به صورت و سرمان

به گریه گفت چنین با من غریب و یتیم

که ای محمّد، جان تو جان ابراهیم

به جان مسلم کز غصّه خون شده است دلم

خدا گواست که از روی مادرم خجلم

اگر چه هر دوی ما را به سر رسیده اجل

برای خاطر مامم مرا بکش اوّل

سرشک حارث برادر به جسم بی سر او

خضاب کرد رخ خود  ز خون حنجر او

هنوز بود روان اشک از دو چشم ترش

که روی نعش برادر بریده گشت سرش

روا بود که بمیرد جهانی از این غم

چگونه زنده ای و شرح می دهی «میثم»



موضوع : دو طفلان مسلم(ع)، 
پنجشنبه 1391/08/25

طفلان مسلم بن عقیل(ع)


تو ای‌ مروج‌ ظلمت‌ ز ظلم‌ پروا كن‌

ز راز مخفی‌ ما نزد غیر حاشا كن‌

چراغ‌ راه‌ ولائیم‌ پرتو از ما گیر

به‌ نور آل‌ علی‌ سینه‌ات‌ مصفا كن‌

دو شاهزادۀ‌ مسلم‌ شده‌ تو را مهمان

‌ نگاه‌ مهر به‌ اشك‌ یتیمیِ‌ ما كن‌

اگر غریب‌ نوازی‌، غریب‌ را دریاب

بیا و نیت‌ مهمان‌ نوازی‌ از ما كن‌

طُفیل‌ آل‌ ابی /طالبیم‌ ای‌ حارث‌!

دخیل‌ نذر ببند و نیاز فردا كن‌

شفاعت‌ است‌ به‌ دست‌ من‌ و برادر من‌

تو استفاده‌ از این‌ مهلت‌ مهیا كن‌

شنیده‌ایم‌ به‌ كوفه‌ غریب‌ قیمتی‌ است‌

بیا به‌ خانۀ‌ خود جستجوی‌ كالا كن‌

زهی‌ به‌ روزۀ‌ ما احترام‌ بگذاری

‌ و گرنه‌ سفره‌ات‌ از بزم‌ ما مجزا كن‌

اگر به‌ سیلی‌ و فحش‌ اكتفا كنی‌ سهل‌ است‌

و گر نه‌ سفره‌ای‌ از قتل‌ ما مهیا كن‌

به‌ شوِق دیدن‌ معشوِق، وقت‌ كشتن‌ ما

محبت‌ دو برادر به‌ هم‌ تماشا كن‌

نه‌ در هراس‌ از آن كه‌ گلوی‌ ما ببری‌

سرشك‌ ماست‌ برای‌ حسین‌، اجرا كن‌



موضوع : دو طفلان مسلم(ع)، 
پنجشنبه 1391/08/25

طفلان مسلم بن عقیل(ع)


شهادت در سنین نوجوانى عالمى دارد

براى دوست جان دادن به سینه مرهمى دارد

به هفتاد و دو یار با وفاى كربلا سوگند

كنیم آن یار را یارى كه یاران كمى دارد

شدیم آوارۀ صحرا به عشق زادۀ زهرا

كه راه سُرخِ پاكِ عاشقى پیچ و خمى دارد

براى آن كه بینى خود نشان التماس ما

بیا كه چشمهٔ چشمان ما هم زمزمى دارد

نه بهر خود براى مادرت گرییم از آن كه

عدو در لحظۀ سیلى چه دست محكمى دارد

حسینا خون ما رنگین‏تر از طفلان زینب نیست

خوشا بر مادر ما كه چو زینب هم دمى دارد

به یاد قاسم و عبداللَّه و شش ماهۀ نازت

رُخ شرمندۀ ما هم چو لاله شبنمى دارد

اگر چه جسم ما كوچك ولى روح بزرگ ما

براى فرش زیر پاى تو از خون یمى دارد

بیا اى دلبر بى‏سر كه در این لحظۀ آخر

گلوى پارۀ ما بر تو خیر مقدمى دارد



موضوع : دو طفلان مسلم(ع)، 

طفلان مسلم بن عقیل(ع)-بحر طویل

 دارم از جور فلک شکوه ی بسیار و دل زار و دو چشمان گهربار، که این ظالم غدّار، به ذرّیه ی شاهنشه ابرار، چها کرد ز کین ترک وفا کرد، ز اندازه برون جور و جفا کرد، چو شد مسلم زار از وطن آواره و در کوفه گرفتار شد از کین، به کف لشکر خونخواره و آنگاه درِ مهر ببستند و ره کینه گشودند، ز بیداد شهیدش بنمودند و دو فرزند یتیمش بگرفتند و فکندند به زندان، ستمِ خویش رساندند به پایان، دو جگر گوشه ی مسلم گهی از هجر پدر اشک فشان، گاه زِ یاد وطن و مادر خود خسته و دلریش، گه از بیم عدو هر دو به تشویش، که آیا چه شود عاقبت کار، بماندند بسی هر دو در آن گوشه ی زندان به غم و غصّه گرفتار، پس از آنگه دل مستحفظ ایشان ز وفا سوخت به مظلومی آن هر دو دل افگار، پریشان پی تفسیر، بگفتا به چه تقصیر، فتادید به زنجیر، بگفتند ندانیم که از ما چه گناهی زده سر، هیچ نداریم خبر، زاده ی مرجانه ز ما کشت پدر، هر دو یتیمیم و در این شهر غریبیم و دل آزرده و بی یار، به زندان شده بی جرم گرفتار و ندانیم که آخر چه بود حکم قضا را.

×××

پس چه شد نیمه شب آن مرد به صد بیم و تعب، هر دو برون کرد ز زندان، بگرفتند در آن ظلمت شب راه بیابان، بدویدند به هر خار مغیلان بفتادند گه از وحشت عدوان، چو سر گیسوی خود هر دو پریشان، چو غزالی که ز صیاد رمد هر دو هراسان، بنمودند ره بادیه طی، هر قدمی یک نظر افکنده به پی، تا که عیان گشت خور از خطّه ی خاور، همه آفاق شد از شعشعه ی مهر منوّر، دو گل باغ پیمبر، دو جگر گوشه ی حیدر، به لب چشمه ی آبی بنشستند و ز طی کردن آن مرحله خستند، قضا بین که کنیز زن حارث ز پی بردن آب آمد و بنمود نظر دید دو تابنده قمر، لیک دل آزرده و پژمرده چو گل گشت پریشان، ز پریشانی آن هر دو چو سنبل، به فغان آمدی آنگاه چو بلبل، که به همراه من زار سوی خانه بیایید، ز ویرانه به کاشانه بیایید، غرض برد به همراه خود آن هر دو حزین را، زن حارث چو بدید آن دو غمین را، ز غم و محنت آن هر دو پسر یافت خبر، ز ابر بصر ریخت گهر، خاک عزا ریخت به سر، بعد نوازش ز وفا کرد دو نوباوه ی مسلم به یکی حجره نهان، لیک به اندیشه و تشویش ز حد بیش، ز خونخواری و بی رحمی حارث، که چه گوید به جواب آن ز خدا بی خبر شوم دغا را.

×××



موضوع : دو طفلان مسلم(ع)، 
پنجشنبه 1391/08/25

دختر مسلم بن عقیل(ع)


همره قافله ی كرب و بلا

دختری بود ز مسلم به نوا

همه شب ذكری و حاجاتی داشت

صوت جانسوز و مناجاتی داشت

كای خدا چشم امیدم به در است

تا كی آخر پدرم در سفر است

كاش بابم ز سفر می آمد

زان سفر كرده خبر می آمد

آن دل افسرده در آن شدت غم

دید در بین غزالان حرم

پسر فاطمه همچون پدرش

می كشد دست یتیمی به سرش

گفت ای سوخته عالم ز غمت

بر سرم سایه ی لطف و كرمت

شده از لطف تو خون بر جگرم

من مظلومه مگر بی پدرم

فاش برگو چه خبر آمده است

پدرم را چه به سر آمده است

گفت ای دسته گل زیبایم

من از امروز تو را بابایم

دختر كوچك من خواهر توست

خواهر غم زده ام مادر توست



موضوع : دو طفلان مسلم(ع)، 
پنجشنبه 1391/08/25

طفلان مسلم بن عقیل(ع)


‌ اگر چه‌ قسمت‌ ما جز بلا نیست‌

یتیمیم‌ و به‌ ما سیلی‌ روا نیست‌

چرا تو قصد جان‌ ما نمودی‌

مگر در كوفه‌ رسمی‌ جز جفا نیست‌

مدینه‌ مادری‌ چشم‌ انتظارست‌

 كه‌ بر درد نهانِ‌ او دوا نیست‌

سر ما از بدن‌ افتد جدا به‌ْ

 كه‌ راه‌ ما از آن‌ دلبر جدا نیست‌

همان‌ دلبر كه‌ زیر سم‌ و مركب‌

نشانی‌ از تنش‌ بر خاك ها نیست‌

شبیه‌ یار زینب‌ جان‌ سپاریم‌

 كه‌ گفته‌ مقتل‌ ما كربلا نیست‌

دو یوسف‌ را چرا ارزان‌ فروشی‌

خدا داند سر ما بی‌ بها نیست‌

خدا از تو تقاص‌ ما بگیرد

كه‌ عادل‌ تر ز حق‌ در دو سرا نیست‌

بدان‌ ما مستجاب‌ الدعوة هستیم‌

 شبیه‌ ما در این‌ ارض‌ و سما نیست‌



موضوع : دو طفلان مسلم(ع)، 





درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء