امیر المومنین(ع)-مدح و شهادت


آبشار نور از دستار او سرشار بود

با عبای روی دوشش کعبه ای سیار بود

 

او مکرر دلبری می کرد از اهل بهشت

شیوه اش این بود، زیرا حیدر کرار بود

 

انعکاس نور رویش در رُخِ آیینه ها

خالق سلمان و حجر ومیثم تمار بود

 

کعبه رو می‌کرد بر ایوان آقای نجف

پنج نوبت کعبه مشغول طواف یار بود

 

خط به خط،نهج البلاغه نوحه خوانِ رفتنش

روضه خوانِ روی زردش، زردیِ دستار بود

 

باغبان کهنه کار یاس، هنگام وداع

درگلویش استخوان، دربین چشمش خار بود

 

از نود زخم اُحُد، بدتر در و دیوار شد

از نود زخم اُحُد، کاری تر آن مسمار بود

 

زخم او تکثیر شد تا بی نهایت در حسین

یکصد وده زخم نه، زخم تنش بسیار بود

 

قبل از اینکه زخم، جانش را بگیرد، جان سپرد

چون سخن از کاروانی بر سر بازار بود




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/02/26 | 03:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شهادت


شیر خدا، امیرِ دلاور شهید شد

تنها وصیّ شخص ِ پیمبر(ص) شهید شد

 

بر هم نهاد چشم و رسید آخرین نفس

راحت شد از مدینه و آخر شهید شد

 

کعبه نشست بر سر و بر سینه زد فقط

تا که شنید حضرتِ حیدر شهید شد

 

قران کنارِ سورۂ کوثر چه بیقرار-

با گریه گفت: ساقی کوثر شهید شد

 

غرقِ سکوت! خیره به «در»! مثل فاطمه(س)

در خانه؛ کنج غربتِ بستر شهید شد

 

با بغض چندساله حسن(ع) گفت که پدر

از داغ محسن(ع) و غم ِ مادر شهید

 

قنفذ (لع) خبر رساند برای مغیره(لع) که-

خوشحال باش! تک یلِ خیبر شهید شد

 

میگفت إبن مُلجم ِ ملعون پس از نماز

مسجد صفا گرفته و...بهتر... شهید شد

 

شعر گریز پایِ من از کربلا بگو...

آنجا که تشنه! ساقی لشکر شهید شد

 

زینب(س) نگاه کرد و زمین خورد! تا حسین(ع)-

بر رویِ خاک؛ با تنِ بی «سر» شهید شد!




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 07:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب شهادت


این یتیمان که به دورِ تو نوا می گیرند

بروی ای پدرم !سخت عزا می گیرند

 

دلخوشی شان همه این بود که هر نیمه ی شب

فقط از دستِ شما ..آب و غذا می گیرند

 

قد کشیدند به زیرِ نظرِ الطافت..

قدرِ یک عمر ز تو عشق و صفا می گیرند

 

گونه هاشان همه خیس است پدرجان برخیز

بی تو هر لحظه فقط شور و نوا می گیرند

 

مرهمِ سینه ی تو کاسه ی شیر آوردند

گر ننوشی ..همگی اشکِ بُکا  می گیرند

 

این پریشان شده ها را تو نوازش فرما

دارم امیّد ..کمی درس وفا می گیرند

 

کن سفارش..که به خاطر بسپارند مرا

یعنی آن روز که دیدند..عزا می گیرند ...

 

می شوم وارد این شهر به همراهِ حسین

این جماعت جلویم ..هلهله ها می گیرند

 

می زنند سنگ به پیشانیِ قاری ..بابا

تاب و تب را به گمان از اُسرا می گیرند

 

یک سه ساله چقدر زجر کشد در ڪوفه

می زنند سنگ و قرار از شهدا می گیرند




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 06:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب شهادت


گویا که خاک مرده به کوفه نشسته است

حیدر دلیل زندگی و جان کوفه بود

ازسجده سربلند نمود و سرش شکست

این مزد سرزدن به یتیمان کوفه بود

 

امشب برای شیرخدا شام آرزوست

پایان تلخ دوره ی چشم انتظاری است

امّا برای زینب محزون ادامه ی

دوران تیره ی غم واندوه و زاری است

 

سرخی خون ز ریش سفیدش نمی رود

زینب به اشک ، خون زلبش پاک میکند

مانند دفن فاطمه درغربتی عجیب

فردا حسن جنازه ی او خاک می کند

 

درعرش شهرتش علنی در زمین غریب

مردی که خیری از بشریّت ندید رفت

او با دورنگی همه ی اهل کوفه ساخت

 امّا دگر ز دوری زهرا برید رفت

 

کم کم که دست وپای علی سرد می شود

گرمی زخانواده ی این مرد می رود

امشب به سوی یاس سفید کبود خود

با صورتی ز زهر جفا زرد می رود

 

ساعات آخرین غم دل را مرور کرد

یاد خروش خندق وخیبر فتاده بود

ابروی چاک خورده ی خود را به هم کشید

 گویا به یاد آتش آن در فتاده بود

 

می سوخت با حرارت آن شعله ، نه زتب

یادش نمی رود که چگونه درآن بلا

دشمن زصبر حیدری اش استفاده کرد

با قصد کشت فاطمه را زد به کوچه ها

 

بیهوش می شد و نگهش پر شراره بود

خورشید عمر طی شده اش روی بام بود

دیگر طبیب نسخه ی قطع امید داد

آمد زمان رجعت و کارش تمام بود

 

وقت وصیّت آمد وشد گریه ها بلند

 هرم نفس نفس زدنش جان خانه برد

باب النجات عالم امکان حسین را

باب الحوائج آمد و بر دست او سپرد

 

جای شهادتین زلبش گفت یا حسین

زینب زهوش رفت وگریبان خود درید

تا شام تار شام غریبان کربلا

زینب دگر رخ بابای خود ندید

 

از کوفه رفت سوی مدینه پس از پدر

در کوفه او علاقه ی ماندن دگر نداشت

از کوفه با جلال و شکوه تمام رفت

امّا اسیرآمد و در کوفه پا گذاشت

 

دور و برش حسین و ابالفضل در طواف

 از کوفه رفت با صلواتی پر از درود

آمد به شهر کوفه ولی دلشکسته با

سرهای بی تنی که همه روی نیزه بود

 

جای تلافی نظر لطف مرتضی

گویا علی دوباره بدهکار کوفه شد

این غم به عقل جنّ وبشر هم نمی رسید

زینب دلیل خنده ی بازار کوفه شد

 




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 06:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شهادت


حیدر که رفت بودن او در حصار بود

اوراق درد و غربت او بیشمار بود

 

وقتی دگر نفس نکشید و به خواب رفت

یخ زد زمین چرا که دَمِ او بهار بود

 

فرقش شکست و عرش خدا هم شکسته شد

آیینه‌ی شکسته و آیینه دار بود

 

حیف از دو دست او که کفن پوش خاک شد

دستی که دست خالق این روزگار بود

 

عالم تمام دست به دامان دست اوست

دستی که بهر دین خدا افتخار بود

 

صدها فرشته بوسه برآن دست میزدند

دستی که حلّ هر گره در هشت و چاربود

 

یکروز دست او به نوازش سر یتیم

یکروز دست او پُره پینه زکار بود

 

یکروزدست او به گدا میدهد نگین

شبها به دست و شانهء او کوله بار بود

 

یکروز دست او به سر دست مصطفی

یکروز بهر فاطمه دستش انار بود

 

مانند بید لرزه به تن دشمنان همه

وقتی که دست او به تن ذوالفقار بود

 

دستش هرآنزمان که به شمشیر میرسید

آوای دشمن از همه سو الفرار بود

 

دست کسی به پای رکابش نمیرسید

لشکر به دست حیدری اش تارومار بود

 

یکروز دست خیبری اش شد طناب پیج

روزیکه تیره تر شده از شام تار بود

 

دستی بلند بود و علی دست بسته بود

آنروز علی زهمسر خود شرمسار بود

 

کاری زدستهای علی برنیامد و

دشمن لگد به در زد و فکر شکار بود

 

این دستها به علقمه رفت و زتن فتاد

عباس یک تن و صف دشمن هزار بود

 

دریای کوچکی وسط مشک بر لبش

چشم رباب بود که چشم انتظار بود

 

از تیرها که پشت سر هم به او رسید

سرتا به پا تمام تنش استتار بود

 

تیری به چشم خورد و به عمق سرش رسید

امّا هنوز قامت او استوار بود

 

خم شد که تیر را بکشد بی کُلاه شد

دستی نداشت زخمی وبی اختیار بود

 

ضرب عمود آمد و زد آنچنان که بعد

بر روی نیزه کج سر او رهسپار بود

 




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)، شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 06:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب شهادت


هرچند در عمرت به جز غربت ندیدم

امشب غمی در بین چشمانت ندیدم

 

آشفته ام کرده است اوضاع خرابت

حتی طبیب کوفه هم کرده جوابت

 

دیدی که آخر هردعایم بی اثر شد

از دستمال زرد رویت زردتر شد

 

امشب یتیمان دیده را یک دم نبستند

با کاسه های شیر پشت در نشستند

 

امشب خودت پرکرده ای دوروبرم را

دست ابالفضلت سپردی معجرم را

 

ساکت نمان قدری برایم درد دل کن

با زینب زار خودت هم درد دل کن

 

با من بگو این روضه های خط به خط را

سی سال تنها بودن و بی خوابی ات را

 

از روزهای بی کسی بوتراب و..

در شهر پیغمبر سلام بی جواب و..

 

از کینه های مردم بدباور شام

از سب و لعن تو سر هر منبر شام

 

یادی کن از دار السلام بین آتش

از آن جنایت های تام بین آتش

 

از اتفاقی که سر هر کوچه افتاد

از همسری که همسرش در کوچه افتاد

 

از بازویی که با غلاف از کار افتاد

از غنچه ای که زیر پای خار افتاد

 

حرفی بزن چیزی بگو جانم فدایت

به معجرم خیره ست امشب چشم هایت

 

آشفته ای بدجور درهم هستی انگار

دلواپس حفظ حجابم هستی انگار

 

حس میکنم که از فراغ یار گفتی

زیر لب از گودال و از بازار گفتی

 

از کوفه ای که روضه هایش بیشمار است

دور من تنها پر از سرنیزه دار است

 

از چشم های خیره نامحرمانش

از نان و  خرماهای خیرات زنانش

 

از سنگهای مانده در دامان کوفه

از ما که میخوابیم در زندان کوفه

 

بگذار تا صبح از غم دوری بباریم

ما بعد تو امنیتی دیگر نداریم




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 05:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب شهادت


چرا امشب به بستر جان نداری

ندارم هیچ باور... جان نداری

سَرَت برشانه‌ات می‌اُفتد ای وای

بمیرم مثلِ مادر جان نداری

 

بخوان روضه که خون شد حاصلِ تو

که خون می‌جوشد از درد و دلِ تو

شبیه قاتلانِ مادرم باز

به من خندید بابا  قاتلِ تو

 

بخوان روضه عصایش را شکستند

غرورِ مجتبایش را شکستند

بخوان ای سر شکسته نیم روزی

زدند و هفت جایش را شکستند

 

دو دستش رویِ سینه با ادب رفت

تو گفتی فاطمه با تاب و تب رفت

همینکه نامِ زهرا را شنید او

سرش پایین به سمت در عقب رفت

 

به او گفتی امانِ زینبم باش

بمان عباس  جانِ زینبم باش

اگر حتی به رویِ نیزه رفتی

به نیزه سایبانِ زینبم باش

 

کنارش باش کمتر غم ببیند

که با تو دردها را کم ببیند

سپردم بر تو؛ حتی سایه‌اش را

مبادا چشمِ نامحرم ببیند

 

دلم خون است همپایه ندارد

بجز عباس همسایه ندارد

مرا او سایبان می‌گردد اما

سرِ کج رویِ نِی سایه ندارد

 

مرا گفتی به شهپر می‌سپاری

به دستِ شش برادر می‌سپاری

ولی دست چه کس در شام و کوفه

مرا با چند دختر می‌سپاری




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 05:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب شهادت


طبیبا مداوای مولا چه شد

بگو حال بیمار زهرا چه شد؟

 

طبیبا بگو حال او چون شده؟

که جان و دل ما زغم خون شده

 

چرا چشم خود را کمی وا کند

زحسرت به زینب تماشا کند؟

 

گهی زیر لب او نیایش کند

گهی قاتلش را سفارش کند

 

چرا از سخن گفتنش شد خموش

دمادم چرا می رود او زهوش؟

 

طبیبا غم او مرا می کُشد

چرا او به زحمت نفس می کِشد؟

 

چرا کاسه ی شیر پس می زند

طبیبا چرا بد نفس می زند؟

 

شرر بر دل ما غم او زند

بود همچو شمعی که سوسو زند

 

طبیبا رضایم به تقدیر دوست

که هستی هستی تمامی ز اوست




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 05:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب شهادت


به گردِ بسترِ تو دادِ بیداد

نشسته دخترِ تو دادِ بیداد

چه سازم با دلِ خود وای ای وای

چه سازم با سرِ تو دادِ بیداد

 

یتیمی گفت  مادر مرکبم کو

فقیری گفت که شمعِ شبم کو

دوچشمانت چرا تار است امشب

مرا کشتی نگو که  زینبم کو

 

طبیب آمد سرش را هِی تکان داد

مرا دستِ بلایی بی امان داد

طبیب امشب چه در گوشِ حسن گفت؟

زمین خورد و کفنها را نشان داد

 

زمانِ سوختن‌ها مانده باقی

غمِ عریان بدنها مانده باقی

به من حق میدهی حالا بسوزم

دوتا از این کفنها مانده باقی

 

نگاهم را به این رفتن بدوزم

لباسِ مجلسِ شیون بدوزم

خیالم نیست راحت با حسینم

نشستم چند پیراهن بدوزم

 

مرا با دردهای کوفه مگذار

که با نامردهای کوفه مگذار

مرا حتی تو با شاگردهایم

و با ولگردهای کوفه مگذار




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 05:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-بستر شهادت


سری که خسته، شکسته، به بستر افتاده

چقدر زخم بر این سر، مکرر افتاده

 

به جنگهای فراوان، بر این سرِ پر شور

چقدر زخمه به راه پیمبر افتاده

 

چه شد که حال، ز یک ضربه، سر ز هم پاشید

مگر چه تیغِ جفایی بر این سر افتاده

 

ز تیغِ زاده ی ملجم، که بود زهر آلود

چنان شدَست، که از کار پیکر افتاده

 

به کوچه مردم کوفی، به خنده میگویند:

که هیچ باورمان نیست حیدر افتاده

 

ز خونِ فرقِ پدر، زینبِ پرستارش

بیادِ بسترِ خونینِ مادر افتاده

 

ز حرفِ زیرِ لبش با حسین، معلوم است

نگاهِ بی رمقِ او به کوثر افتاده

 

کمی ز کاسه ی شیرِ یتیمها نوشید

ولی دگر نفسِ او به آخر افتاده

 

چه شد که شیر بدستان، شدند نیزه بدست!؟

یتیمِ کوفه رهَش سوی لشکر افتاده!

 

به زیر پای همین قوم، دست و پا میزد

ندید جسمِ حسینش، که بی سر افتاده

 

چه خوب شد که ندید آن ذبیحِ عطشان را

ندید خنجرِ کوفی، به حنجر افتاده

 

چه خوب شد که نبود اشکِ دخترش بیند

که چشمِ هرزه ی کوفی، به معجر افتاده




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 05:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر-روضه امیرالمومنین(ع)


دست من خالی است و چشمانی

پُرِ اشک و گناه آوردم

از خودم هم فراری ام، امشب

من به اینجا پناه آوردم

 

چیز بهتر نداشتم، با خود

غیر ازین چشم های گریانم

گریه ام قاطی ریا شده است

اشک خالص که نیست، میدانم

 

باخودم فکر می کنم گاهی

" بی حیا این هزارمین بار است"

در دلم وحی می شود انگار

که دوباره بیا که غفار است

 

سال ها بنده ی خودم بودم

هی خودم را فریب می دادم

همه چیزم به پای نفسم رفت

جان مولا برس به فریادم

 

قسمت می دهم تورا حقِ

خانه ای که درش در آتش سوخت

قسمت می دهم به آن مردی

که پَر همسرش در آتش سوخت

 

به همان ذوالفقار تنها که

سپرش را مقابلش کشتند

به علی که دو دست او بستند

همسرش را مقابلش کشتند

 

یا الهی به حق آن اشک و

گریه های درون چاه علی

آهِ مرد غریب می گیرد

قسمت می دهم به آه علی

 

روسیاهم خدا و حقِ من است

به رویم درب بسته مانده اگر

روضه میخوانم و یقین دارم

گره ام باز می شود آخر

 

می روم با دوچشم گریانم

به در خانه ی علی امشب

آن علی که حدود سی سال است

کم کَمَک جانش آمده بر لب

 

خاطرات گذشته می کشد و

فکر فردا عذاب می دهدش

تب مولا که می رود بالا

دست عباس، آب می دهدش

 

به حسن خیره می شود گاهی

یاد کوچه ... و می رود از حال

به حسینش نگاه می کند و

روضه می خواند از تهِ گودال

 

حسنم پس چرا از آن سیلی

هیچ حرفی به من نمی گفتی؟

نگرانم حسین جان! روزی

زیر پاهای اسب می افتی

 

چقدر حرف های ناگفته

از وصایای همسرش دارد

به حسینش نگاه می کند و

گوشه چشمی به دخترش دارد

 

همه ی ماجرای فردا را

از دوچشم حسین خود می خواند

یاد آن نیزه ها و خنجر ها...

خیره بر حنجر پسر می ماند

 

همه ی روضه های کرب و بلا

باهم از پیش چشم او رد شد

آه این قامت رشید حسین

قسمت سم اسب خواهد شد

 

لحظه های وداع آخر تا

خواست زیر گلوش بوسه زند

یادش آمد که هیچ شمشیری

جای این بوسه را نمی بُرد

 

تا به زینب نکاه می کرد...آه

صورتش غرق حسِ غربت بود

آخر این ناز دانه ی بابا

سرنوشتش غم و اسارت بود؟




✔️ موضوع : شب قدر، شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/02/24 | 11:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-بستر شهادت

 

تب گرفته تمام جسم مرا

همه جا را سیاه میبینم

کاش زهرا عیادتم بکند

 او بیاید برای تسکینم

 

گرچه بستند باز میریزد

خون دل از شکاف زخم سرم..

زخم شمشیر قاتل من نیست

داغ ناموس مانده بر جگرم

 

سهم من از تمام این دنیا

غصه و حسرت و بداقبالیست..

دور بستر حسین هست و حسن

جای محسن کنارشان خالیست

 

من که مرد نبردها بودم

یک جراحت مرا ز پا انداخت

وای از فاطمه که حوریه بود

پنجه بر گونه هاش جا انداخت

 

بروقنبر میان هرکوچه

 بگو از حال و روز غمبارم

 کودکان یتیم کوفی را

با خبر کن که کارشان دارم

 

این حسین است ، چهره ی اورا

ای پسربچه ها نگاه کنید

سر رخت و لباس او نکند..

کشمکش بین قتلگاه کنید

 

سنگ از روی بام ها نزنید

هر زمان که اسیر آوردید

صدقه دست زینبم ندهید

کودکانی که شیر آوردید

 

آه و نفرین من به کوفه اگر

از سری معجری ربوده شود

وسط ازدحام جمعیت

نکند دختری ربوده شود

 

صاحبان تنور بعد از این

به سر آفتاب رحم کنید

اهل کوفه وصیتم این است

به عروسم رباب رحم کنید




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/02/24 | 04:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-مدح-شب قدر


اصلِ لذّت از مناجاتِ سحرهایم علیست

برترین مضمونِ احیا مدح مولایم علیست

بهترین سوگندِ پیغمبر به درگاه خدا

هر سحر، نامِ شَهَنشاهِ دو دنیایم علیست

حَیِّ سرمد بارها فرمود با ختم رُسل

قالعِ کفر و نفاق و شرکِ اعدایم علیست

از شب معراج چون برگشت احمد، فاش کرد

از ازل نوری که شد هم قدّ و بالایم علیست

لیلةُ القدرِ خدا زهراست، اما فاطمه

گفت: آری لیلةُ القدرم، که همتایم علیست

از حسن پرسید سلمان، سِرّی از مولا بگو

مجتبی فرمود: سِرُّالله بابایم علیست

گفت اربابِ شهیدم وصفِ ثارُالله را

خون‌بهای قطره قطره، خونِ رگهایم علیست

قائم آل محمد اینچنین فرموده است:

ذوالفقارم، یادگارِ جدِّ والایم علیست

یل یلِ اُم البنین، هِیبت ز حیدر برده است

هیبةُ اللّهیِ سالارِ دل آرایم علیست

چون حجاب از چشم ما یک لحظه بَردارد خدا

دیده خواهد دید جَنبُ الله، آقایم علیست

با کسی کاری ندارم، من غلامِ قنبرم

زانکه قنبر بندۀ درگاه مولایم علیست

فاتح بدر و حنین و خیبر و خندق علی

صاحب قلبِ پُر از حُبِّ تَولّایم علیست

زاهدِ شب، مَرد میدان، شیرِ حق، عبدِ خدا

معنیِ زُهد و وَرع، طاعات و تقوایم علیست

در طواف کعبه میگردم به گِردِ روی او

آبروی بیتِ حق، مولای یکتایم علیست

صحن ایوان نجف، دربارِ سلطان من است

کلب این درگاهم و هردَم تمنایم علیست

نام او نقشِ نگین خاتم پیغمبران

قبلۀ راز و نیاز و درد دلهایم علیست

شیر مادر، لقمۀ بابا، حلالم تا ابد

در حقیقت مادرم زهرا و بابایم علیست

سائلم من، سائلم من، سائل روی علی

صاحب دنیا و دین، امروز و فردایم علیست

از علی دم میزنم تا زنده ام، سِرّ و عَلن

گر گنهکارم ولی پنهان و پیدایم علیست




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 05:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-بستر شهادت


این مرد كه در گوشه بستر نگران است

واللهِ كه مظلومترین مرد جهان است

از زندگى پرغم خود سیر شد امشب

خیبر شكن از غصه زمینگیر شد امشب

خورشید دلش خون شده و ماه زمین خورد

سخت است بگویم اسدالله زمین خورد

در بستر مظلومیت آقاى حنین است

این مرد جگر سوخته باباى حسین است

طفلان همه با اشك سرازیر رسیدند

واى از دل زینب همه با شیر رسیدند

 واى از دل زینب چه كند زخم سرش را

این پارچه ء خونى و چشمان ترش را

با زحمت علی امر به خیرالعملش كرد

هرطور كه شد زینب خود را بغلش كرد

بعض وسط حنجره ها زنده شد امشب

با گریه همه خاطره ها زنده شد امشب

دور و بر بستر همگى مرثیه خواندند

با روضه مادر همگى مرثیه خواندند

از آن در ودیوار علی خاطره دارد

از تیزی مسمار علی خاطره دارد

زردى رخش یاد همان روى كبود است

روى لب او روضه بازوى كبود است

سى سال غمش را اسدالله نگفته

میگفت از آن درد كه با چاه نگفته

سخت است كه زن با لگد مرد بیفتد

در پیش نگاه همه با درد بیفتد

سخت است به ناموس كسى راه ببندند

سخت است كه بر گریه مظلوم بخندند

من مانده به یادم زد و آیینه و ترك خورد

زهرا سر من بود كه در كوچه كتك خورد

***

میخواست كه در روضه احساس بماند

رفتند همه، گفت كه عباس بماند

هم آینه هم آب سپردم به تو عباس

من زینب بی تاب سپردم به تو عباس

مِن بعد نگاه تو و چشمان عقیله

ساقى حرم جان تو و جان عقیله

در كوفه مبادا بى علمدار بیاید

بى تو نكند بر سر بازار بیاید

سوگند به این خون سر و روى خضابم

دلواپس ناموسم و آن بزم شرابم




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شهادت-روضه عاشورا


عاقبت جان به لبِ صبر رساندند علی

پایِ آن قول که دادند، نماندند علی!

واقعاً مردم این شهر نمک نشناس اند!

جایِ جبران به دلت داغ نشاندند علی

اُجرت آن همه چاهی که تو کندی این بود!

قطره ای آب به اصغر نرساندند علی

پسرت را تهِ گودال کشیدند به زور

دخترت را سرِبازار کشاندند علی

تازه با اینکه حسینت سرِ نی قرآن خواند

بهتر از خارجی اش کوفه نخواندند علی

کودکانی که عسل خورده ی دستت بودند

بر تنِ بی کفنش اسب دواندند علی




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)، شام غریبان وبعد ازشهادت علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شهادت


علی گلی است که جز خون دل گلاب نداشت

غمش به گلبن تاریخ هم حساب نداشت

جواب گوی ستمدیدگان عالم بود

اگر چه نالۀ مظلومیش جواب نداشت

خزانه دار خدا بود و ثروتی دم مرگ

به غیر چهرۀ از خون سر خضاب نداشت

علی که سلسله بر پای آفتاب انداخت

به پیش اشک یتیمی توان و تاب نداشت

به مرگ بود زکودک به شیر عاشق تر

که تیغ دور سرش بود و التهاب نداشت

علی کسی ست که از روز بدر تا به شب قدر

به کام مرگ فرو رفت و اضطراب نداشت

گشوده گشت کتاب خدا رفرق علی

پیمبری به جهان اینچنین کتاب نداشت

نماز صبح شب قدر بر ستمکاران

بقدر ریختن خون او ثواب نداشت

بغیر خون سر آن شهید دست عدو

برای شستن محراب کوفه آب نداشت

طلوع فجر، شهادت بده که شست و سه سال

تو سر زدی و علی با تو بود و خواب نداشت

بخاک (میثم) از آن رو نهاد روی که دید

تراب هم پدری غیر بوتراب نداشت




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 04:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شهادت


قامت گردون به عزایت خم است     یا علی

زخم تو زخم جگر عالم است         یا علی

بر تو و بر زخم جبینت سلام           صبح و شام

با غم تو شادی عالم غم است         یا علی

رفت تن پاک تو ای جان پاک            زیر خاک

بی تو جهان خیمه‌ای از ماتم است     یا علی

بی تو رود بر فلک از قعر چاه            آه آه

چاه به غم‌های دلت محرم است        یا علی

سوخت ز داغت دل سوزان ما        جانِ ما

گریه به داغ دل ما مرهم است        یا علی

کعبۀ اسلام نهان در گل است         مشکل است

دیده یاران ز غمت زمزم است        یا علی

خون تو اشک بصر انبیاست            اولیاست

هر چه بگریند ز داغت کم است       یا علی

بهر نجات همه افروختی                سوختی

پاسخ تو ظلم بنی‌آدم است             یا علی

حق تو ای فرق تو از هم جدا          شد ادا

زخم جبینت سندی محکم است        یا علی

اینکه به شعرش شرر افروخته         سوخته

زخم سرت بر جگر «میثم» است      یا علی




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 04:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شهادت


بر هر کسی که ساقی کوثر امام نیست

عالم به نام او بشود هم، به کام نیست

در پیشگاه حضرت حیدر برای ما

بالاتر از مقام گدایی مقام نیست

بعد از فراق فاطمه اش روز خوش ندید

جز چاه با علی احدی هم کلام نیست

گیرم که زخم فرق علی التیام یافت

هجران یاسِ سوخته را التیام نیست

از کوچه های کوفه پدر را به خانه برد

دل خون تر از امام حسن هیچ امام نیست

با هم برای غربت زینب گریستند

از کوچه رد شدند، کسی پشت بام نیست

خاکستر و نگاه حرامی و کعب نی

جای عقیله که وسط ازدحام نیست

همراه یوسفش سر بازار می رود

کوفه به هیچ وجه به سختی شام نیست 




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 03:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-بستر شهادت


پدرِ پیرِ من انگار که شیدا شده ای

بینِ این بستر افتاده،معلّا شده ای

بالِ پرواز نزن می شکنم از رفتن

ضربه ای خورده ای انگار مداوا شده ای

اینقَدر شوقِ پریدن ز چه داری پدرم؟

بارِ خود بسته ای و خوب مهیّا شده ای

بعد از این زینِ ابت، زینِ ابی نیست دگر

باعثِ خستگیِ زینب کبرا شده ای

عطر یاس است که پیچیده در این صحن وسرا

چه شده،گریه شدی پهنه ی دریا شده ای

زیرِ لب زمزمه داری که سلام ای بانو

نکند مستِ حضورِ گلِ طاها شده ای

میلِ ماندن که نداری برو ای شیرخدا

عازمِ دیدنِ صدیقه ی کبرا شده ای

چه کند بعدِ تو این خیلِ یتیمانِ عرب

آن گروهی که بر آن طایفه بابا شده ای




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 03:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب شهادت


امشب این خانه باز پُر شده از

گریه و سوز و آه دلشوره

حال اُم‌البنین تماشایی است

گاه اشک است و گاه دلشوره

 

مادری بود سر به زیر و علی

که تَرَک خورده بود احساسش

همه بودند دور بسترش اما

دَمِ در ایستاده عباسش

 

تا بُریده نَفَس نَفَس میزد

گریه در‌ بینِ خانه می‌اُفتاد

مردِ خیبر مقابلِ زینب

هِی سَرش رویِ شانه می‌اُفتاد

 

گفت آقا شب وصال است و

دلخوشم با صدایِ زهرایم

همه از دورِ بسترم بروند

همه جز بچه‌های زهرایم

 

* * *

 

سر ‌به زیرِ رشیدِ این خانه

سمتِ در داشت جان به لب می‌رفت

دست بر سینه داشت آهسته

رو به بابا عقب عقب می‌رفت

 

ناگهان گفت جانِ بابا باش

پیشِ من پیشِ خواهرانِ حسین

ای تمامِ وصیتم عباس

جانِ تو جانِ دخترانِ حسین

 

همه را تا سپرد بر عباس

گفت راحت خیالت ای مادر

در جوابش به گریه اُم‌ِبنین

گفت شیرم حلالت ای مادر

 

علقمه دید خم شده بر مَشک

آنقدر تیر خورد تا اُفتاد

همه در پشتِ نخلها بودند

همه گفتند مرتضی اُفتاد....




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 03:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-بستر شهادت


كیست این مرد كه شب كیسه‌ی خرما می‌بُرد

روز می‌آمد و از سینه نفسها می‌بُرد

كیست این مَرد كه تا تیغ به بالا می‌بُرد

رزم را با مدد از حضرت زهرا می‌بُرد

این خدا نیست ولی مقصدِ هر راه است این

اَشهدُ اَنَّ علیّاً ولیّ الله است این

 

 

كیست این شیر كه از خصم جگر در آورد

از میانِ كمرش تیغِ دوسر در آورد

از دلیرانِ عرب جمله پدر در آورد

کار او بود که اسلام ثمر در آورد

یاعلی روز و شب و شمس و قمر می‌گویند

ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر می‌گویند

 

 

آه همسفره‌ی کوری دل ویرانه کجاست

نان پز خانه‌ی این جمع یتیمانه کجاست 

مرکب بازیِ این طفل در این خانه کجاست

شانه‌ی بارکش و دستِ کریمانه کجاست

پیرزن پیش تنور است که آقایم کو

کودکی چشم به راه است که بابایم کو

 

 

گرچه از ضربه‌ی شمشیر سرش ریخت بهم

زهر کاری شد و با سر جگرش ریخت بهم

تا علی ریخت بهم دور و برش ریخت بهم

دید چشمان طبیب و  پسرش ریخت بهم

آه در آتش غم حاصل زینب را ریخت

سر تکان داد طبیب و دل زینب را ریخت

 

 

سوخت از حرف طبیب از خبرش عباسَش

می‌زند روی سرش هِی به سرش عباسَش

روضه خوانش حَسنش نوحه گرش عباسَش

قلبِ او هست حسین و جگرش عباسَش

وقت روضه شد و عباس به زانو اُفتاد

رفت از حال علی  درد به پهلو اُفتاد

 

 

وای از امروز حسن گوشه‌ی بستر اُفتاد

باز هم یادِ غمِ بسترِ مادر اُفتاد

خواهر اُفتاد زمین تا كه برادر اُفتاد

یادِ روزی كه رویِ مادرشان دَر اُفتاد

هیزم و آتش و كابوس عجب بد دردی است

ضربِ نا مَحرم و ناموس عجب بد دردی است

 

 

قنفذ از راه از آن لحظه كه آمد میزد

تازه می‌كرد نفس را و مجدد میزد

وای از دستِ مغیره چقدر بد میزد

جای هركس كه در آن روز نمیزد میزد

آخرین حرفِ علی  بود خواهش می‌كرد

زینبش را به اباالفضل سفارش می‌كرد

 

 

زینم آه ببینی غمِ حنجرها را

می‌کشی روی جگر داغ برادرها را

بعد از آن جمع کنی پاره‌ی پیكرها را

میزنی چند گره معجرِ دخترها را

میزنی داد به گودال حرامی نزنید

تبر كوفی و سر نیزه‌ی شامی نزنید




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 03:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-بستر شهادت- زبان حال حضرت زینب(س)


در دلم آتشی از داغِ تو برپا شده است

بیشتر از سرِ شب زخمِ سَرَت وا شده است

لَخته‌خون بسته ببین چادرِ مادر امشب

قامتت سرخ شده ، قامتِ من تا شده است

قاتل از شیرِ تو نوشیده به من میخندد

یعنی ای كوفه نشین نوبتِ بابا شده است

باز یک گوشه حسن گرم زبان میگیرد

باز این خانه پُر از روضه‌یِ زهرا شده است

دیدم آن روز در آن كوچه‌یِ باریک چه شد

دیدم آن روز كه یک مُشت مُهَیّا شده است

وای از آن چهره که دیوار غمش را حِس کرد

آه از آن گونه که زخمی به رویَش جا شده است




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 03:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-بستر شهادت-روضه حضرت عباس(ع)


چشم‌هایِ به رنگِ خونَت را

بر پرستارِ خود کمی وا کُن

دلِ من شور میزند بابا

گریه‌های مرا تماشا کُن

 

گرچه بستم شکافِ زخمت را

خونِ تازه دوباره میریزد

گرچه بر معجرم گره زده‌ام

لَخته‌خون ، پاره پاره میریزد

 

بعدِ لبخندِ قاتلت بر من

تو چرا خنده میکنی بابا؟

شبِ بی مادریِ ما را باز

این چنین زنده میکنی بابا

 

واژه‌هایی که خاطرات من است

باز تکرار میکنی هر بار

کوچه‌یِ تنگ ، خنده و هیزم

میخ در ، دود ، آتش و دیوار

 

مُردم از روضه‌خوانی‌ات امشب

سوختم پایِ هر وصیتِ تو

سرِ شب از شکافِ در دیدم

حالِ عباس را زِ نیَتِ تو 

 

دستِ او را گرفتی و گفتی

رو سپیدم کُن ای رشیدِ علی

پیشِ زهرا کُن آبرو داری

آبرویم بخر ، امیدِ علی

 

جانِ تو ، جانِ خواهرت زینب

ای علمدارِ کاروانِ حسین

حیدرِ بی مثالِ عاشورا

جانِ تو ، جانِ دخترانِ حسین

 

نکند کودکی شود تشنه

نکند دختری زمین بخورد

نشود با تو خیمه‌ای بی تاب

نکند مادری زمین بخورد

 

دستهایت اگر زمین اُفتاد

نامِ زهرا به لب بِبر ، جان گیر

بدنت را سپر کُن و بشتاب

خم شو و مشک را به دندان گیر

 

تشنه لب ، مشکِ آب را به لبِ

کودکِ بی زبان بگیر عباس

تیر وقتی به چشمهایت خورد

مدد از زانوان بگیر عباس

 

دست وقتی که نیست با صورت

از سرِ زین به خاک می‌اُفتی

غرق در تیر ، ای کمان اَبرو

به زمین چاک چاک می‌اُفتی

 

مادری میرسد به بالینت

دست دارد به رویِ پهلویش

کاش چشمت نبیندش وقتی

جای یک دست مانده بر رویش




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 03:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شهادت


مردم کوفه خوابشان برده

مسجد اما هنوز بیدار است

از شبی که علی زمین افتاد

چشمِ محرابِ کوفه خونبار است

 

تازه فهمیده کوفه ، بی روح است

هم اذان هم نماز بی حیدر

مأذنه تشنۀ اذانِ علیست

نه صدای موذنی دیگر

 

اینکه با خود نسیم آورده

صوت جانسوزِ گریه های علیست

کوفه در قسمتِ فقیرنشین

همه اش پُر زِ ردِّ پای علیست

 

روی دیوارهای کاهگلی

جای یک سر ، زیاد دیده شده

اشک در چشمِ چاه حلقه زده

قامت نخلها خمیده شده

 

نیمۀ شب کُلون در باز است

پس کجایی یتیمِ تو تنهاست

یک کم از نانِ خالی اش مانده

چشم در راهِ چند تا خرماست

 

پس کجایی که تا خرابۀ شهر

ظاهراً یک دو فرسخی مانده

کودکانی گرسنه خوابیدند

سرد و تاریک ، مطبخی مانده

 

مرد بودیّ و رفتی و دنیا

تا قیامت سیاهپوشِ تو شد

فاتحِ خیبر و اُحُد بودی

که یتیمی سوارِ دوش تو شدِ

 

بیش از چند قرن می گذرد

چشمِ دنیا هنوز سمت شماست

مرقد با صلابتی داری

که پناهِ تمام انسانهاست

 

زیر گلدسته ها و ایوانت

گوشۀ دنجِ عالم است علی

چه بگویم ز بارگاه شما

واژه در دست من کم است علی

 

من به یاد شما و نام شما

هر شب و روز عادتی کردم

یک دو باری که آمدم به نجف

با تو احساس راحتی کردم

 

خوب فهمیده ام در آن دنیا

با امامم طرف شوم کافیست

یا که بهتر بگویم این دنیا

کوچه گردِ نجف شوم کافیست




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 02:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-بستر شهادت – زبان حال حضرت زینب(س)


هر بار بر محاسن خود دست میکشی

موی سپید مادرم آید به یاد من

حرفی نمی زنی فقط گریه میکنی

امشب برس عزیز دل من به داد من

 

مانند موی خویش دلم را به هم نریز

خون شستن از سرت چقدر کار میبرد

آن شب بگو چرا وسط غسل مادرم

دیدم که فضه پارچه بسیار میبرد

 

پا بر زمین مکوب دلم شور میزند

ماندم که زهر با جگر تو چه کرده است

مرهم برای زخم تو درمان نمیشود

شمشیر با شکاف سر تو چه کرده است

 

شمشیر با غلاف که فرقی نمیکند

هر دو برای زخم زدن ساخته شدند

در کوچه دست مادر و در کوفه فرق تو

اینها برای کشتن من ساخته شدند

 

اما میان این همه ابزارهای جنگ

برخنجری که کُند شده اکتفا کنند

آداب ذبح را که رعایت نمیکنند

آنقدر میزنند که سر را جدا کنند




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 02:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-بستر شهادت


باز هم خانه و یک بستر خون آلوده

زنده شد خاطره‌ مادر خون آلوده

شیر مرد اُحد افتاده کجایی زهرا

تا ببندی سر این حیدر خون آلوده

این سروصورت خونین شده هم ارثی شد

بعد از آن کوچه و نیلوفر خون آلوده

ریشۀ هرچه بلا آن در و دیوار شده

سینۀ مادر و میخ در خون آلوده

مثل پهلو سر پاشیده زهم خوب نشد

چه کند زینب و این پیکر خون آلوده

دور زینب همه هستند همه مَحرم ها

وای از کرببلا و پر خون آلوده

با لبانی که ترک خورده به گودال آمد

بوسه زد با قد خم حنجر خون آلوده

درسرازیری تل روبروی شمر رسید

چشمش افتاد به موی سرخون آلوده

خوب شد خورد به تاریکی شب غارت ها

جمع شد قافله ای دختر خون آلوده

می فروشند در این کوفه سر بازارش

گوشوار و سپر و معجر خون آلوده




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)، شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 02:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شهادت


از ابتدا تا انتها دعوا سر علی بود

از کوچه تا کرببلا دعوا سر علی بود

آنجا که ناموس خدا ، پرده نشین ِ عصمت

افتاد زیر دست و پا دعوا سر علی بود

آنجا که جای بوسه احمد غلاف می خورد

در زیر ضرب بی هوا دعوا سر علی بود

آنجا که پشت در تنی شش ماهه دفن می شد

در کشتن شش ماهه ها دعوا سر علی بود

آنجا که بر دست پدر با پنجه سه شعبه

میشد سری از تن جدا دعوا سر علی بود

آنجا که از شرمندگی آقای ما بدن را

می بُرد در زیر عبا دعوا سر علی بود

آنجا که وقت دفن او آمد رباب از راه

بوسید رگ‌را بی صدا دعوا سر علی بود

آنجا که دنبال سرش آمد رباب بازار

از کوفه تا شام بلا دعوا سر علی بود




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/29 | 06:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مناجات و مصائب


در کوفه معنای هدایت را نمی فهمند

آن بی محبت ها محبت را نمی فهمند

عدل است نام دیگرت ای حیدر کرار

اصلا برو وقتی عدالت را نمی فهمند

از فرط سجده پینه ها بسته جبین شهر

اما چرا روح عبادت را نمی فهمند ؟؟

گفتی سَلونی... ساده لوح از ریش خود پرسید

افسوس فحوای کلامت را نمی فهمند

بر جان معصومی نچسبد وصله ی دزدی

لعنت به کوفه اصل عصمت را نمی فهمند

از سوز " الدهر انزلنی..." های تو پیداست

این طایفه فرق اصالت را نمی فهمند

فخرالقضاتی و گواهم نیز بیت الطشت

قدر تو قاضی ها قضاوت را نمی فهمند

از نان جو خوردی بفهمی حال مسکین را

اهل تجمل حال رعیت را نمی فهمند

بالاتر از زهد تو زهدی نیست پس زهاد

توصیف دریای قناعت را نمی فهمند

 لَیسَ عَنِ الـمَوْتِ مَحیدٌ...  را به گوش خلق

هر بار میخوانی روایت را نمی فهمند

اَکثَرُهُم لایَعلَموُن ای هادِیَ الاُمَّه

زحمت نکش دیگر نصیحت را نمی فهمند

امروز همراه تو فردا را علیه تو

 عهد و وفاداری و بیعت را نمی فهمند

فردا بلنگد پای توحید کسانی که

امروز فرمان امامت را نمی فهمند

هستی امیرالمومنین ما به کوری

چشم کسانی که ولایت را نمی فهمند

قومی که با خویشان تو در رفت و آمد نیست

شیرینی طعم رفاقت را نمی فهمند

دیوارهایی که نشد نام تو بر آن قاب

زر را نمی فهمند زینت را نمی فهمند

آن ها که محروم اند از دیدار ایوانت

وارد شدن در باغ جنت را نمی فهمند

جز فاطمه که پابرهنه تا نجف آمد

زوار تو اجر زیارت را نمی فهمند

سی سال و اندی داغ دار فاطمه هستی

نسل سقیفه این مصیبت را نمی فهمند

آن ها که نه مسمار دیدند و نه شمشیری

پس مطمئنا درد ضربت را نمی فهمند

بچه یتیمانی که نزدت حرمتی دارند

در وادی طف هتک حرمت را نمی فهمند

آشفتگی زینبت را مردم کوفه

وقتی نباشد گیسوانی شانه می فهمند

با روضه خلخال و معجر خوب فهمیدیم

بی چشم و رویان اجر خدمت را نمی فهمند

 

مزد پدر را به پسر در کربلا دادند

با چکمه و سرنیزه و تیر و عصا دادند

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)، شام غریبان وبعد ازشهادت علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/03/17 | 06:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-بعد از شهادت


یا علی چشم تو نازم که بهشت دگر است

گرد و خاک ره تو اختر و شمس و قمر است

تو که جای خودت  ای شیر خدا  در مردی

قنبرت از همه دهر به والله سر است

بیشتر شک به خدایی  تو مولا بکند

هرکه  از شان حقیقی شما با خبر است

لشگری دید تو را  و سپر انداخت زمین

صف مژگان تو لشگر شکنی بس قَدَر است

تیغ ابرو که چنین آخته ای یعنی که

جان عشاق علی در همه جا در خطر است

روسپید است اگر دُر نجف در حرمت

هر عقیقی ز غم دوری تو خونجگر است

«پله پله به ملاقات خدا می آید»

قدمی که طرف  شهر نجف در سفر است

بس که  ازعشق به تو دل شده سرریز ببین

صدف دیده چطور از غم تو پر گوهر است

هر زمین خورده علی گفت  و علی بالش داد

دستگیری که خودش خسته و  بی  بال و پر است

داغ سنگین چه کس آه شکسته است تو را

سالها دست تو از بار غمت بر کمر  است

**

رفتی و از لحدت می رسد آه تو هنوز

یاد آن آتش و هیزم کفنت شعله ور است

این ملجم زد و اما همه می دانستند

قاتل اصلی تو  ضربه ی دیوار در است

گیرافتاد عزیز تو میان آتش

پر پروانه و آتش به خدا دردسر است

گرچه می سوخت ولی باز مقاوم استاد

گفت جانم به خدا بهر امام سپر است

تا  در خانه شکست و نفسش بند آمد

همه گفتند دگر فاطمه عمرش به سر است

ناگهان ناله ای از پشت در آمد  ای وای

شام عمر پسرم فضه بیا بی سحر است

هر که در آل علی آینه فاطمه شد

بیشتر از همه کس  چشم ترش خون جگر است

مثل آن دختر ویرانه که بر پیکر او

یادگاراز سر هر بام  و سر هر  گذر است

بس که در راه زمینش زده شلاق ستم

بند بند تن او زخمی از این همسفر است

سر بابا که در آغوش گرفت او، گفتند

این سه ساله چقدر از پدرش پیرتر  است

خواست تا خستگی اش همره جان در بشود

همه دیدند لبش روی لبان پدر است




✔️ موضوع : شام غریبان وبعد ازشهادت علی(ع)، شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/16 | 04:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شام غریبان


لاله‌گون گشت ز خون روی دل‌آرای علی

می‌چکد اشک حسن بر رخ زیبای علی 

مـرغ آمیـن بـه دعـای سحـرش پاسخ داد

از خداونـد همیـن بــود تمنـای علی

که گمان داشت که چون فاطمه تنها و غریب

در دل خـاک رود قـامت رعنای علی 

جای یک ضربـۀ شمشیر به پیشانی داشت

جای صد زخم، عیان بود به اعضای علی

آسمـان شست مـه روی علـی را از خـون

عوض آن که نهد رو به کف پای علی

هرچه آب است اگر اشک شود باز کم است

در غم فاطمـه و ماتـم عظمای علی 

صـورت شیرخـدا سرخ شد از خـون جبین

نیلگون گشت ز سیلی رخ زیبای علی 

از جنـان فاطمه آیـد بـه بیابـان نجف

تا کند خون جبین پاک ز سیمای علی

نـخل‌هـا منتظـر بانـگ الهــی العفـو

چاه‌ها منتظر نالـۀ شب‌هـای علی

"میثم" از سوز درون گرید و خواهد ز خدا

ناله‌اش را برسانند به امضای علی




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)، شام غریبان وبعد ازشهادت علی(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/16 | 04:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات