حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


خدا کند دگر این خانه در نداشته باشد..

درش برای کسی دردسر نداشته باشد

خدا کند که به سرعت ز چارچوب بیفتد

میان شعله نسوزد خطر نداشته باشد

اگر بناست حسن رد شود ز کوچه ی باریک

چه بهتر اینکه مغیره گذر نداشته باشد

همیشه بین غم و حیرت است حال غریبی

که گاهواره بسازد پسر نداشته باشد

برای پلک ورم کرده روز هم شب تار است

عجیب نیست که زهرا سحر نداشته باشد..

چقدر فضه دعا کرد تا که دنده ی مادر

ازین شکستگی بیشتر نداشته باشد

که دیده است جوانی که پیرزن شده باشد؟

که دیده غیر تنی محتضر نداشته باشد؟

نمیشود بدنی بین در بماند و دیوار ..

شکاف سینه و درد کمر نداشته باشد

قنوت نافله اش با دو دست نیست میسر

کسی که سوخته و بال و پر نداشته باشد....




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/24 | 09:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س-(حمله به بیت ولایت


مادری خورد زمین و همه جا ریخت بهم

همه ی زندگیِ شیر خدا ریخت بهم

داغی و تیزیِ مسمار اذیّت میكرد

تا كه برخاست ز جا عرش خدا ریخت بهم

بشکند پای کسی که لگدش سنگین بود

تا که زد سلسله ی آل عبا ریخت بهم

ثلث سادات میان در و دیوار افتاد

نسل سادات به یك ضربه ی پا ریخت بهم

گُر گرفته بدنِ فاطمه ، ای در بس كن

وسط شعله ببین زمزمه ها ریخت بهم

رویِ او ریخت بهم پهلویِ او ریخت بهم

دهنش غرقِ به خون گشت و صدا ریخت بهم

شدتِ ضربه چنان بود كه سر خورد به در

رویِ آشفته یِ اُمّ النُجَبا ریخت بهم

پشتِ در سینه یِ سنگین شده هم ارثی شد

گیسوانِ پسرش كرب و بلا ریخت بهم

مادرش آمده گودال نچرخان بدنش

استخوان های گلویش ز قفا ریخت بهم

با ترك های لبش با نوك پا بازی كرد

همه ی صورت او با كف پا ریخت بهم...




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/24 | 08:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


در نگو دیوار می افتد به خاک

مثل یک آوار می افتد به خاک

دل نگو دلدار می ریزد بهم

غم نگو غمخوار می افتد به خاک

با به یاد آوردن دیوار و در

حیدر کرّار می افتد به خاک

تا که بابایی نیفتد بر زمین

مادری صدبار می افتد به خاک

آه...یاس ارغوانی علی

در هجوم خار می افتد به خاک

وای از آن روزی که در اوج عطش

خیمه ی سردار می افتد به خاک

خواهری می بیند از بالای تلّ

حنجری تبدار می افتد به خاک

پای آتش در مدینه باز شد

کربلا از کوچه ها آغاز شد




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/23 | 09:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


فتنه هایی که جدیدند خدا رحم کند

سمت یک خانه دویدند خدارحم کند

سخن از قنفذ ملعون به میان آمده است

نقشه ی حمله کشیدند خدارحم کند

پای آتش به گلستان ولایت وا شد

حرمت عشق دریدند خدارحم کند

لاله ای در وسط شعله ی غم می سوزد

ناله اش را نشنیدند خدارحم کند

خیره بر دست یداللهی مولا مانده ست

ریسمانی که خریدند...خدارحم کند

مادری خورد زمین تا پدری پا بشود

دل از انصاف بریدند...خدارحم کند

"سیلی"و"ساحت پروانه"و"سقط غنچه"

"سیب سرخی"که ندیدند خدارحم کند

"سایه ی شوم تبر""سوختن""ساقه ی یاس"

هفت سینی ست که چیدند خدارحم کند

مبدٱ روضه ی ما کوچه ی غم هاست...ولی

مقصد مرثیه گودال حسین بن علی....




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/23 | 12:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


صدای در زدن هیزم است کاری کن

همایش ستم مردم است کاری کن

برای بیعت دستت طناب آورده

حسود روز غدیر خم است کاری کن

ز داغ دیدن زهرا دو روز نگذشته

هنوز خانه نشین، سوّم است کاری کن

کسی که خانه به آتش کشید نامرد است

بیا که سوخته اش خانم است کاری کن

شکسته شیشه ی عطر بهشت پیغمبر

و در هجوم جهنّم گم است کاری کن

ز تازیانه تن آسمان صبح امید

به خاک چون شب پر انجم است کاری کن




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/12/19 | 11:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مصائب


زودتر از شمع ها پروانه پرپر می شود

آینه در باد ها وقتی مکدّر می شود

جام آتش روی دست باد مستی می کند

حالیا از مستی اش احساس پرپر می شود

دود و آتش، بوی میخک، یاس، ریحان، کوچه ها

بیشتر از پیش تر دارد معطّر می شود

یک گلستان آتش و باد و در و دیوار ها

یک پرستو این میان، دیگر چه محشر می شود

میخ کرده بال های این پرستو را به در

هجمه ای از باد تا راهی این در می شود

بیشتر مادر که افتاده است پشت درب، یا

بیشتر پرپر، پدر از داغ مادر می شود

تازه اینجا اوّل قصه است با پروانه ها

آتش این قوم از این پس مکرر می شود...




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/12/19 | 10:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س(-هجوم به بیت ولایت


مردمِ شهر رسیدند ولی با آتش

آمده لشکرِ ابلیس سراپا آتش

داشت از درد تنِ خانه به خود می پیچید

داد زد کوبه ی در  وای خدایا آتش

درِ این خانه و آتش!؟چه خیالی دارند؟

جمع کردند درِ خانه ی دریا آتش

در خودش شعله زد و سوخت و خاکستر شد

با خودش گفت چرا خانهء زهرا آتش!؟ . .

باز تکرارِ همین قصه کمی آنسوتر

کربلا،روز دهم،خیمه و غوغا آتش




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/17 | 02:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


خزان رسید و به گلزار من شرار انداخت

رسید هیزم و آتش به شاخسار انداخت

دَری که ساختم آخر به من خیانت کرد

گرفت آتش خود را به روی یار انداخت

میان معرکه سلمان خداش خیر دهد

دوید و زود عبا را رویِ نگار انداخت

خودم ز سینه ی او میخ را در آوردم

ببین مرا به چه کاری که روزگار انداخت

عقب کشید و به دیوار خورد و در پیچید

شیار در به روی پهلویش شیار انداخت

زن جوان مرا می زدند نامردها

مدینه فاطمه ام را در احتضار انداخت

و یک غلاف که دست چهل نفر چرخید

و دست فاطمه را عاقبت ز کار انداخت

چقدر چادر زهرا به پاش می پیچید

زن مرا وسط کوچه چند بار انداخت

همین که دست به معجر گرفت طوفان شد

صدا که زد همه را یاد ذوالفقار انداخت

از آن به بعد که برگشت فاطمه ، زینب

دو گوشواره ی خود را دگر کنار انداخت

تو را غلاف که انداخت حسینت هم

ز روی اسب نیفتاد ؛ نیزه دار انداخت




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/12/14 | 04:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


مردم ِ شهر رسیدند ولی با آتش

آمده لشکر ِ ابلیس سراپا آتش

داشت از درد تنِ خانه به خود می پیچید

داد زد کوبه ی در  وای خدایا آتش

درِ این خانه و آتش!؟چه خیالی دارند؟

جمع کردند در خانه ی دریا آتش

در خودش شعله زد و سوخت و خاکستر شد

با خودش گفت چرا خانۀ زهرا آتش!؟ . .

باز تکرارِ همین قصه کمی آنسوتر

کربلا، روز دهم،خیمه و غوغا آتش




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/12/14 | 03:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


حوریه علی بدنت راعقب بكش

درسوخته است زود تنت را عقب بكش

امروز كه ز دنده چپ پاشده ست میخ

بااحتیاط پیرهنت را عقب بكش

بو میبرند كوله ی بارت شكستنی ست

از در نفس نفس زدنت را عقب بكش

سینه سپركن و جلوی نعره ها بایست

ای شیر زن اباالحسنت را عقب بكش

فضه برای وضعیت حال تو بس است

دیگر حسین را....حسنت را...عقب بكش

***

از سایت روضه




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/12/12 | 09:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و هجوم به بیت ولایت


مِهر زهرا چیست مِهر مادری

باده ما چیست جامِ کوثری

هرکه را مهر ذَوِی القُربا رسد

روزی اش از شاخه طوبا رسد

زندگی خواهم ولی با مادرم

بندگی خواهم که عبدِ کوثرم

بندگی باید بر آن پر سوخته

زانکه ما را بندگی آموخته

او به ما آزادگی تعلیم داد

در بلا آمادگی تعلیم داد

او ز مِهر مادری گنجینه داشت

پشت در اسراری اندر سینه داشت

ای شگفتا از غلاف تیز دست

بازوی یارِ ولایت را شکست

مادر و اسراری از دیوار و در

مادر  و  اسراری از داغِ پسر

□□□

اقتباس از آتش در می کنم

یاد از گیسوی مادر می کنم

بانویی در دود و آتش گم شده

مادری راه نجاتش گم شده

شعله کم کم تا به گیسو می رسد

ضرب پایی تا به پهلو می رسد

غم ، شَرَر بر آشیانه می زند

مادرم را تازیانه می زند

پشت در کوثر به خون آغشته شد

یا رسول الله!  زهرا کشته شد

این شتابِ سیلی است ، یا مُشتِ در

واعلیّا  پُر شده در پشتِ در

آستان در شده تالابِ خون

میرود این زخم تا محرابِ خون

آسمان اینجا زمینی می شود

صحبت از "فضّه خُذینی" می شود

اولین رزمندۀ جنگ و جهاد

بی ولادت رفت تا صبحِ معاد

اولین  قربانیِ  راهِ   ولی

چارمین فرزندِ زهرا و علی

میزبان دادگاه عدل ، اوست

میزبان صبحگاه عدل ، اوست

چون به محشر ناله ، زهرا می کند

محسنِ شش ماهه غوغا می کند

من که اول کشتۀ مولایی ام

من شفیع امتِ زهرایی ام

با همه جام بلایی که چشید

یک تنه جورِ همه خلقت کشید

گر شود عمر جهان روزی تمام

می شود آنروز ، روزِ انتقام

***

از وبلاگ شاعر گرامی




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/10 | 01:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


آتش و این همه اَسرار نمی دانستیم

پشت در ماندن و دیوار نمی دانستیم

مادری در وسط شعله اگر گیر کند

نتوان گشت بر او یار نمی دانستیم

کمک بانوی مظلومه به مظلوم چه سود

چون رسد شعله به رخسار نمی دانستیم

دود و آتش چو در اُفتند نفسگیر شوند

بعد از آن داغیِ مسمار نمی دانستیم

دور یک یاس در آتش همه هم جمع شوند

کار او بگذرد از کار نمی دانستیم

نقشة سقط جنین را همه می دانستند

که روی خاک نهد بار نمی دانستیم

هیچکس یاریِ مظلومه و مظلوم نکرد

نه مهاجر و نه انصار نمی دانستیم

با وجودی که زمین خوردَنِشان را دیدند

هیچ انگار نه انگار نمی دانستیم

تا چهل شب علی و فاطمه یاری جستند

ای دریغا ز یکی یار نمی دانستیم

اهل این شهر جفاکارتر از سامری اَند

غم موسی شده تکرار نمی دانستیم

کار انصار و مهاجر بخدا عبرتِ ماست

نتوان گفت دگر بار نمی دانستیم

***

از وبلاگ شاعر گرامی




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/10 | 01:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


چون رسد لحظه با زور علی را بُردن

باید آماده شود شیعه برای مُردن

روز تنهایی مولا که کسی جز من نیست

چاره ای نیست به جز رفتن و سیلی خوردن

گر بنا نیست همیشه برسد غنچه به بار

بهتر آن است همان سوختن و پژمردن

بهتر آن است که مظلومه سفارش نشود

ورنه حساس شود دشمنش از آزردن

هتکِ ناموس خدا پیش امامش سخت است

سخت تر اینکه علی را به ولی نشمردن

چون ز یک شهر وفایی نرسد چاره کجاست

جز به دیوار ، تن فاطمه را بسپردن

آن همه توصیه فرمود پیمبر ،  این شد

چاره ای نیست به جز غیر خدا نسپردن

باید افتاد ز پا تا علی از جا خیزد

ورنه بی فایده می بود فقط غم خوردن

آری امروز علی را به طنابی بردند

می رسد نوبت بی سر شدن و سر بُردن

یک تنه باید از این راه چو زهرا برویم

که مرام شهدا نیست ز غم افسردن

***

از وبلاگ شاعر گرامی




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/10 | 01:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


آن خیره سر که نعره ز هر سو کشید و رفت

از دست فاطمه سَنَدِ او کشید و رفت

در کوچه ای که جای طلوع و غروب نیست

خورشید را به کُندة زانو کشید و رفت

وقتی که دید سیلی او هم اثر نکرد

انگار تازه نقشه بازو کشید و رفت

انگار پشت در ثمر مصطفی نبود

ضرب لگد به سینه و پهلو کشید و رفت

از دور عده ای به تماشای آن پلید

دیدند هُرم شعله به گیسو کشید و رفت

افتاده بود مادرمان زیر دست و پا

گرگی رسید و پنجه به ابرو کشید و رفت

می گفت زیر لب به علی، روز بیعت است

او را به ریسمان و هیاهو کشید و رفت

آن غنچه ، گل نداده ، ز دنیای پر ز درد

تنها ز دود و آتش و خون بو کشید و رفت

می گفت دختری ز چه رو مادری جوان

این روزها ز همسر خود رو کشید و رفت

جبریل گوشه ای به تمنّای انتقام

با سوز و آه ، ناله یا هو کشید و رفت

***

از وبلاگ شاعر گرامی




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/10 | 01:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


از خانه ات تا عرش راهی نیست زهرا

دیگر مجال سوز آهی نیست زهرا

از تنگ نای این در و دیوار برخیز

بهتر از اینجا تکیه گاهی نیست زهرا

پیچیده در گوشم صدای ضرب سیلی

سنگین تر از این ماه ماهی نیست زهرا

سردسته ی این قوم سنگین است دستش

بر ضربه های او پناهی نیست زهرا

یا که رها کن دامنش را زود برگرد

یا مثل اینجا قتلگاهی نیست زهرا




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/10/6 | 09:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از پدر-حضرت محسن(ع)


مدینه صحنه ی غوغای روز محشر بود

مدینه زخمی یک داغ درد پرور بود

مدینه بر سر هر بام، گرد غربت داشت

مدینه اشگ فشان در غم پیمبر بود

مدینه حادثه ی دور جاهلیت داشت

مدینه مرکز یک جنگ نابرابر بود

الا که حمله به بیداد خصم شوم برید

به کافران مسلمان نما هجوم برید

به گلبن نبوی زاغ ها هزار شدند

زپرده، توطئه ها باز آشکار شدند

منادیان الهی به خانه بنشستند

حرامیان قدیمی زمامدار شدند

غدیریان مدینه سقیفه ای گشتند

مجاهدین بهشتی اسیر نار شدند

تمام شهر به یک خانه حمله ور گشتند

دو روزه از ره عمر رفته برگشتند

چه سخت حقّ علی برده، راحت آسودند

تو گویی آنکه ز آغاز در کمین بودند

دری که ختم رسل بود زائرش بستند

رهی که بود سراسر نفاق بگشودند

دو ماه و نیم هنوز از غدیر نگذشته

به خون محسن ششماهه دامن آلودند

مگو که خصم به ضرب لگد تنی را کشت

بگو تمامی سادات محسنی را کشت

قسم به صاحب قرآن و خصلت و خویش

به آن علی که بود ذات حق ثنا گویش

به خون محسن و خون شهیده مادر او

که در دفاع علی ضربه دید بازویش

به یاسِ نیلی احمد که نام او زهراست

به آن نشان کبودی که مانده بر رویش

که قتل محسن و حمله به خانه ی حیدر

شروع کشتن آل علی  است تا محشر

نچیده میوه ی باغ امید، محسن بود

زآل فاطمه س اوّل شهید، محسن بود

اگر چه پشت در خانه داشت قاتل ها

کسی که قاتل خود را ندید، محسن بود

شکوفه ای که نگردید باز و پرپر شد

جوانه ای که نهالش خمید، محسن بود

شد از شهادت پیش از ولادتش معلوم

که تا چه حد علی  و فاطمه  بود مظلوم

سقیفه حادثه ی سخت غربت مولاست

سقیفه خاطره ی تلخ کشتن زهراست

سقیفه آتش صفّین و نهروان و جمل

سقیفه قتل حسن قتل سیّد الشّهداست

سقیفه زاد گه شمرهاست تا صف حشر

سقیفه روز اسیریّ زینب کبراست

سقیفه مرکز خشم خدای لم یزلی است

سقیفه حامله ی کلّ دشمنان علی  است

سقیفه ریشه ی زقّوم و هیزم نار است

سقیفه قاتل حُجر و رشید و وعمّار است

زهی به شیعه کز اوّل ره امیر گرفت

سقیفه ای نشد و دامن غدیر گرفت

غدیر خاطره ای متّصل به غار حرا ست

غدیر مرکز تبلیغ خواجه ی دو سراست

غدیر بعثت شیعه است در کنار علی

غدیر صفحه ی تدوین والِ من والاست

غدیر دایره ی یأس دشمنان علی

غدیر واسطه ی فیض دوستان خداست

شناسنامه ی شیعه به حکم حیّ قدیر

به دست خواجه ی لولاک خورده مُهر غدیر

محمّد است و علی چون دو مشعل روشن

دو مشعلند زیک نور خالق ذوالمن

دو جان هم که جدایی میان آنان نیست

به نصّ اَنفُسنا از خدای حیّ زمن

فراز منبر پیغمبر  است جای علی

اگر چه جای سه تن مستقر شود سی تن

کجا بود حرم یار جای بیگانه

به غصب خانه کسی نیست صاحب خانه

به جرم پیروی از خطّ چارده معصوم

علیّ  و عترت و شیعه است تا ابد مظلوم

قسم به جان پیمبر کسی نشد چو علی

میان دوست  و دشمن زحقّ خود محروم

سلاله های علی  یک به یک شدند بسی

به تیغ قهر شهید و به زهرکین مسموم

هماره باش پی یاری علی  میثم

بگو، بخوان به طرفداری علی  «میثم»




موضوع: شهادت محسن بن علی،  هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/10/6 | 09:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


قرن ها بر عترت و قرآن ستم بسیار شد

قرن ها بر شیعه مانند علی  آزار شد

قرن ها تن قطعه قطعه قرن ها سرها جدا

از سعید و عَمرو و حُجر و میثم تمار شد

گه جمل، گه نهروان، گه فتنه صفین بود

جنگ ها با نفس احمد حیدرکرار شد

بس محمدها و مالک ها و بوذرها شهید

کُشتۀ راه ولایت، همچنان عمّار شد

از عبیدالله و حجّاج و یزید و عَمرعاص

ظلم ها تکرار شد، تکرار شد، تکرار شد

ای بسا کشتند از آل علی عباسیان

دست ها سرها جدا از عترت اطهار شد

کس نمی پرسد چرا در چارده قرن تمام

اینقدر در شیعۀ آل علی کشتار شد؟

روز محشر پیش پیغمبر  شهادت می دهم

آنچه شد با شیعه بین آن در و دیوار شد

تا کند دست ستم امضای قتل شیعه را

صفحه آمد سینۀ زهرا ، قلم مسمار شد

در حقیقت خون پاک محسن ششماهه بود

اولین خونی که در راه علی ایثار شد

شاخه بشکست و درخت افتاد بر روی زمین

غنچه پیش از لاله پرپر در هجوم خار شد

بر رخ انسیة الحورا جسارت شد اگر

نیلگون، ماه جمال احمد مختار شد

من نمی گویم چه شد در کوچه با زهرا ولی

آنقدر گویم جهان در چشم زهرا تار شد

قادر بی چون به خشم آمد، بهشت آتش گرفت

نخل طوبای امیرالمؤمنین بی بار شد

میثم از این نامسلمانان که زهرا را زدند

هم مسلمانی خجل، هم ذات حق بیزار شد




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/10/6 | 09:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت محسن(ع)-شهادت-هجوم به بیت ولایت


غنچه پرپر گشته بود و گل جدا افتاده بود

پشت در جان علی مرتضی افتاده بود

دست مولا بسته و بیت ولایت سوخته

آیه‌ای از سورۀ کوثر جدا افتاده بود

گوش ناموس خدا شد پاره همچون برگ گل

گوشواره من نمی‌دانم کجا افتاده بود

دست قنفذ رفت بالا بازوی زهرا شکست

پای دشمن باز شد زهرا ز پا افتاده بود

مجتبی در آن میانه رنگ خود را باخته

لرزه بر جان شهید کربلا افتاده بود

فاتح خیبر برای حفظ قرآن در سکوت

کل قرآن در میان کوچه‌ها افتاده بود

کاش ای آتش بسوزی در شرار قهر حق

هرم تو بر صورت زهرا چرا افتاده بود

مادر مظلومه می‌پیچید پشت در به خود

دختر معصومه زیر دست و پا افتاده بود

غیر زهرا غیر محسن غیر آتش غیر در

کس نمی‌داند که پشت در چه‌ها افتاده بود

فاطمه نقش زمین گردید میثم آه آه

فاطمه نه بلکه ختم‌الانبیا افتاده بود 




موضوع: شهادت محسن بن علی،  هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/10/6 | 09:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-بعد از شهادت- سقیفۀ بنی ساعده


چون که شد موسی مقیم طور عشق

در پی اجرای امر نور عشق

امر امت را به هارون وا نهاد

در مقام رهبری او را نهاد

یک دو روزی چون ز امت دور شد

چشمها از دیدن حق کور شد

سست شد دلها به آیین خدا

سامری شد رهزن دین خدا

گفت مردم بعد موسی چون کنید

بیعت آخر از چه با هارون کنید

گرد من آیید همچون هاله ای

تا بسازم از طلا گوساله ای

الغرض دلها همه گمراه شد

فتنه در قوم کلیم الله شد

جای آئین خدا بدعت نشست

جای پیمان خدا بیعت نشست

مردمان راندند یاس و لاله را

جای حق خواندند آن گوساله را

گفتم از هارون و موسی بر ملا

یادم آمد گفته ی خیرالوری

بارها گفتا بدین مضمون جلی

من چو موسی باشم و هارون علی

شیعیان عمق عزا را بنگرید

شاهد این مدعا را بنگرید

چون که احمد سوی طور عشق رفت

از دل یثرب چو نور عشق رفت

سامری در شهر حق گوساله ساخت

یک شبه امر امامت رنگ باخت

قوم موسی بانی بدعت شدند

قوم احمد دشمن عترت شدند

قوم موسی بت پرستی ساز کرد

قوم احمد مشرکی آغاز کرد

قوم موسی فتنه ای احساس کرد

قوم احمد طرح قتل یاس کرد

سامریان مدینه کیستند ؟

مجریان طرح کینه کیستند ؟

نیل خون شد جاری از کوثر چرا ؟

می زند ناموس حق پرپر چرا ؟

ازدحام کوی آل الله چیست ؟

این که در خون غوطه ور گردیده کیست ؟

کی شرر بر باب بیت الله زد ؟

شعله بر جان کلیم الله زد ؟

دست هارون مدینه بسته شد

فاطمه از دست مردم خسته شد

لرزه بر ارض و سما افتاده است

یاس احمد زیر پا افتاده است !

صدق با دست مکذب کشته شد

حامی هارون یثرب کشته شد




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)،  هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/09/28 | 12:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


شعله بالا گرفت اما ... میخ

با خجالت نشست از پا ...میخ

ناگهان ضربه ای به در خورد و...

سربرون کرد بی هوا تا میخ...

صاعقه بود و بر چمن می خورد

خورد می کرد استخوان را میخ

علت قتل مادر ما چیست..؟

ضربه های غلاف ها یا ... میخ

**

دختری گیسویش پریشان شد

گفت : بابا! ...شراره  بابا!...میخ




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


نخلی که شکسته ثمرش را نزنید

مرغی که زمین خورد پرش را نزنید

دیدید  اگر که دست مردی بسته

دیگر در خانه همسرش را نزنید




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


آنکه ناموس علی را زده ، ناموس نداشت

ذرّه ای از زدن فاطمه افسوس نداشت

یاسِ پژمرده چرا ضربۀ تکراری خورد

در و دیوار مگر ضربۀ معکوس نداشت

می زد و با عَصبیّت به علی می خندید

ناجوانمرد مگر رحم به قاموس نداشت

فضه را خواند در آن معرکۀ سخت که هیچ ...

مادر و خواهر و یک محرم و مأنوس نداشت

غنچۀ لِه شده را گرچه علی خاک کند

از در سوخته خون را چه کسی پاک کند




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 11:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


درست لحظه ی برخورد داس با ساقه

صدای مرگ به گوش درخت می آید

به گوش داس صدایی نمی رسد ، امّا

به گوش باغ خروش درخت می آید

 

درست مثل همان ساقه ی غیور و رشید

به کوچه مادر سادات تا هویدا شد

به ضربه های چهل دیو داس بدست

چنان درخت وجود شکسته اش تا شد

 

همین که در وسط کوچه برگریزان شد

صدای پای شیاطین به آسمان پیچید

طنین خش خش برگی که زیر پا افتاد

طناب غم شد و بر دست باغبان پیچید

 

و دست بسته که بوده، بجز امامی که

کنار هیبت او قدّ کوه خم می شد

و ذوالفقار علی تا برقص می آمد

وجود دور و بر او پر از عدم می شد

 

نبست دست علی را کسی بجز دنیا

که جلوه اش بخدا اولّی و دوّمی اند

تبر بدوش کنار سکوت و صبر علی

پی شکست غرور نجیب فاطمی اند

 

غرور فاطمه را دست کم نگیر، ببین

چگونه پای علی شاخ و بال می ریزد

علی که بسته دودستش، فقط ز دیده ی خود

برای فاطمه اشکی زلال می ریزد

 

غم بزرگ پیمبر دوباره اوج گرفت

دوباره آب جری شد، دوباره از سر رفت

همینکه فاطمه افتاد توی کوچه، علی

به خویش گفت دوباره زِ ما پیمبر رفت

 

همیشه آخر این قصه های بغض آلود

شبیه اولشان سختِ سخت می گردد

بقای باغ بهایی نداشت جز اینکه

دوباره باغ علی بی درخت می گردد

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/01/12 | 01:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


سخت است در آتش کسی با سر بیافتد

یا شعله ای با یاس وقتی در بیافتد

سخت است وقتی سینه یک در لگد خورد

با آنهمه سنگینی یکجا در بیافتد

سخت است جای دست شلاقی مه آلود

برگونه یاسی که شد پرپر بیافتد

سخت است که این اتفاق آنهم مدینه

با یادگار باغ پیغمبر بیافتد

سخت است وقتی بین خانه یک طنابی

بر دست های فاتح خیبر بیافتد

سخت است وقتی دست حیدر در طناب است

لشکر به جان بازوی مادر بیافتد

جای تعجب نیست بعد از اینهمه درد

صد مرتبه روی زمین دختر بیافتد

حالا بگو با دیدن اینقدر ماتم

جا دارد از پا ساقی کوثر بیافتد

**

بعد از گذشت چند سال از این مصیبت

جاداشت از فرزند زهرا سر بیافتد

بعد از علی اکبر و عباس و قاسم

وقتش رسید از نیزه ای اصغر بیافتد




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/11 | 03:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


نه تنها زد عدو از کین در آن خانه را اتش

که زد با درب خانه قلب صاحب خانه را آتش

همان پستی که پیمان بست در خم غدیر آن روز

به قصد انتقام از کینه زد پیمانه را آتش

صدای دخت طه را شنید از پشت در دشمن

که جای قدر دانی زد درِ کاشانه را آتش

به پیش چشم بلبل چید گلچین غنچه و گل را

که از غم سوخت شمع و زد پر پروانه را آتش

چنان زد با لگد کز ضرب در بشکست پهلویش

که سوز آشنایی زد دل بیگانه را آتش

به گاه بردن ساقی سپر دیدند کوثر را

که زد از تازیانه هم خم خمخانه را آتش

چنان زد بر رخش سیلی که بعد قرن ها یا رب

زند درسینه یاد آن دل دیوانه را آتش




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/11 | 11:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


دود سرکش شد و با رنگ سحر برخورد کرد

باز هم دیدند خیری که به شر برخورد کرد

طبق عادت جبرئیل از آسمان آمد ولی

ناگهان با اتفاقی شعله ور برخورد کرد

اتفاقی که غرور همسری را خرد کرد

اتفاقی که در آن مادر به در برخورد کرد

گردش لولای در سمت حیاط خانه بود

سمت مادر چرخ خورد و با پسر برخورد کرد

او حواسش به علی و بچه هایش بود که

میخ با پهلوی زهرا بی خبر برخورد کرد

تازیانه جرأت برخورد با او را نداشت

بازویش با تازیانه بیشتر برخورد کرد

از هجوم ناگهانی در خانه است که

صورتی با سینه ی دیوار اگر برخورد کرد




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/11 | 03:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


شعله دل کوچه پر از غم می شد

کوچه در آتش و خون داشت جهنم می شد

"باید آتش بزنم باغ و بهار و گل را...."

روضه مکشوف تر از آن چه شنیدم می شد

بین دیوار و در انگار زنی جان می داد

جان به لب از غم او عالم و آدم می شد

لااقل کاش دل ابر برایش می سوخت

بلکه از آتش پیراهن او کم می شد

زن در این برزخ پر زخم چه رنجی دیده است؟

بیست سالش نشده داشت قدش خم می شد

تا زمین خورد صدا کرد "علی چیزی نیست"

شیشه ای بود که صد قسمت مبهم می شد

آن طرف مرد سکوتش چقدر فریاد است

روضه جان سوز تر از غربت او هم می شد؟

"میخ کوتاه بیا همسرم از پا افتاد"

میخ هر لحظه در این عزم مصمم می شد

غنچه دارد گل من تیغ نزن بی انصاف

حیف،بابا شدنم داشت مسلم می شد"

ناگهان چشم قلم تار شد و بعد از آن

کربلا بود که در ذهن مجسم می شد

کوچه در هیأت گودال در آمد آن گاه

بارش نیزه و شمشیر دمادم می شد

اشک خواهر وسط هلهله طوفانی بود

اشک و لبخند در این فاجعه توأم می شد

سیب سرخی به سر شاخه ی نیزه گل کرد

داشت اوضاع جهان یکسره درهم می شد

که قلم از نفس افتاد،نگاهش خون شد

دفتر شعر پر از واژه ی شبنم می شد

کاش همراه غزل محفل اشکی هم بود

روضه خوان، مقتل خونین مقرم می شد




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/11 | 03:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


یک نفر از شاخه هایم کار میگیرد علی

از درخت "باردارت" بار میگیرد علی

هر چه هم با  احتیاط از پیش در رد میشوم

باز رخت من به این مسمار میگیرد علی

زودتر از کشتن گل باغبان را میکشد

به گلی در باغ وقتی خار میگیرد علی

کار من دیگر گذشته از مراقب بودنم

در نگیرد به سرم دیوار میگیرد علی

فضه زیر بازوی افتاده حالم را، نگیر

از رویم در را فقط بردار، میگیرد علی

کعبۀ من! با همین وضعی که دارد دست من

دامنت را باز چندین بار میگیرد علی

چهل نفر دارند در را سمت من هل میدهند

یک نفر از شاخه هایم کار میگیرد علی




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/01/10 | 06:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


باران شروع شد و زمین پر حباب شد

صحن امام زاده پر از اضطراب شد

بی اختیار، خاطره‌ای در دلم دمید

انگار در فضای دلم انقلاب شد

بیش از هزار سال گذشته چنین شبی

غم نامه‌ای سروده شد و یک کتاب شد

کوچه، دوشنبه عصر، هوا گرگ و میش بود

دستی بلند شد، رخ زردی کباب شد

یک باغبان نظاره‌گر و پیش چشم او

در زیر دست و پا گل سرخش گلاب شد

عمامه ای که جنبه ای از اعتبار داشت

پیچیده شد به دستی و مثل طناب شد ...

دستی که در غدیر خودش را امام کرد

این نفس مصطفی است، در این چهره قاب شد

آتش و سنگ پشت در خانه ای و باز

بانوی آب ها سپر بوتراب شد

ای کاش این قضیه همین جا تمام بود!

تازه خبر رسید: سبو پر شراب شد!

خوردند باده و همه شان مست کرده اند

چل دیو مست بر سر یک زن خراب شد!

رسم بدی گذاشت در آن کوچه "دومی"

دختر زدن نداشت؛ از آن کوچه باب شد

باران تمام گشت ولی تازه شعر من

از خاطرات کوچه پر از التهاب شد ...




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/01/10 | 05:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-شهادت-مدح امیرالمومنین(ع)


مدینــه آبستـن بیــداد بـود

نقطــۀ انفجــار فریــاد بـود

در شـرر فتنـه فـلک سوخته

بـال و پـر خیل ملک سوخته

فتنه عظیم است و بلا بس عجیب

قرآن، تنهـا شده، عترت غریب

گشته ز همگامـی اهـل ضلال

آیــۀ «اکمَـلْتُ لکم» پایمـال

رفته فقط دو ماه و نیم از غدیر

دین شده در چشم حقیران حقیر

باز بـه شیطان شده آغوششان

قـول نبـی گشتـه فراموششان

کفــر شــده زیــور آیینشان

دیـن شده پیراهن چرکینشان

غدیـر تعطیل شد ای وای من!

سقیفه تشکیل شـده ای وای من!

دشمن مأیـوس شـده از غدیر

کز نفس ختم رسل خورده تیر

امیـر مسلمیـنِ عالـم شــده

آه که قـرآن کمرش خـم شده

سینه پر از ناله و دل پر ز درد

آی محمّـد بـه جهان بـاز گرد

علی که حق بود و به حق نصب شد

ببین چگونه حق او غصب شد

حـق شـده پایمـال پیکارهـا

بـاز شـده مـشت ستمکارهـا

آن که نهان داشت به دل کینه‌ها

فـاش زنـد سنگ بـه آیینه‌ها

تیـر رهـا کرده بـه سوی علی

تیغ کشیده است به روی علی

خون زده در سینه توحید جوش

بولهبـی آمده هیزم بـه دوش


ادامه این شعر

موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)،  هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/10/21 | 07:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 ::      1   2   3   4   5  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.