حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
یکشنبه 1395/12/8

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


حزنی عجیب شادی ما را خراب کرد

ما را برای غصه و غم انتخاب کرد

ما شیعه ایم، مست دو چشمان حیدریم

حب علی است غوره ی ما را شراب کرد

رحمت بر آن کسی که از آغاز زندگی

ما را غلام حضرت زهرا خطاب کرد

در فاطمیه ها که خدا غرق ماتم است

زهرا به روی گریه کنانش حساب کرد

غوغا نموده ذکر شریفش میان شهر

پرچم سیاه مادرمان انقلاب کرد

ما با دعای  فاطمه عزت گرفته ایم

رحمت بر او که عزت ما بی حساب کرد

راه نجات در همه جا دست فاطمه است

 باید ز هر چه معصیتش اجتناب کرد

آرامش علی است به لبخند فاطمه

با خنده اش دعای علی مستجاب کرد

قاتل عجیب پیش دو چشمان مجتبی

بهر شکستن گل حیدر شتاب کرد

دستی پلیدصورت گل را نشانه رفت

ردی کبود خون به دل بوتراب کرد



موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، كوچه بنی هاشم، 
دوشنبه 1395/12/2

حضرت زهرا(س)-شهادت


 جـایِ سیلی بـر رُخ مـاهت نشست

بشکـنـد دستی که بـازویت شکست

تـا قیامت مورد لـعـن خـداست

آن که راهـت را میـان کوچه بـست

 



موضوع : كوچه بنی هاشم، هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
جمعه 1394/12/21

حضرت زهرا(س)-مصائب شهادت


دل به جز فاطمه غمخوار نمی خواهد که

هر که شد والۀ او یار نمی خواهد که

باب حاجات همینجاست لبت را تر کن

حاجتت می دهد، اصرار نمی خواهد که

ما بدهکار تو هستیم ولی می دانیم

این طلبکار ، بدهکار نمی خواهد که

کعبه پوشیده سیاه از غم و یعنی که خدا

به غمت غیر عزادار نمی خواهد که

فدک از یک زن و فرزند گرفتن این قدر

کتک و سیلیِ بسیار نمی خواهد که

می شکافد به نسیمی ز وسط سینۀ گل

این فشار در و مسمار نمی خواهد که

ترس ، تنها ، سبب سقط جنین می گردد

پس لگد یا در و دیوار نمی خواهد که

چوبِ در ، بابت سوزاندنِ زهرا بس بود

هیزمِ بی حد و مقدار نمی خواهد که

تو که یک ضربه زدی مُرد علی در کوچه

نانجیب ، این همه تکرار نمی خواهد که

این جسارت ز نهان بودن قبرش پیداست

سند و مدرک و آمار نمی خواهد که

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : هجوم و آتش زدن در و دیوار، كوچه بنی هاشم، شهادت حضرت زهرا(س)، 
جمعه 1394/12/21

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


غم که آوار می شود اِی وای

درد بسیار می شود اِی وای

خواب دُشوار می شود اِی وای

سُرفه خونبار می شود اِی وای

روضه تکرار می شود اِی وای

غربتِ بی حَدَش به یادش هست

هِق هقِ مُمتدَش به یادش هست

پسرِ ارشدش به یادش هست

قاتلی که زَدَش به یادش هست

تا که بیدار می شود اِی وای

کُن دعا که دِگَر زمین نَخورَد

هیچ زن در گُذَر زمین نَخورَد

لا اقل بی خبر زمین نَخورَد

پیشِ چشمِ پسر زمین نَخورَد

که چنین زار می شود اِی وای

شهر صد رنگ بود و مادر بود

نیَتِ چَنگ بود و مادر بود

کوچه ای تَنگ بود و مادر بود

هر طرف سنگ بود و مادر بود

فصل آزار می شود اِی وای

خواست پیشَش سپر شود که نشُد

سدِ چندین نفر شود که نشُد

مانعی در گُذَر شود که نشُد

قَدِّ او بیشتر شود که نشُد

حرفِ انظار می شود اِی وای

وای از ازدحام و نامحرم

آه بیت الحرام و نامحرم

فاصله یک دو گام و نامحرم

پا به ماهِ امام و نامحرم

چشم خونبار می شود اِی وای

کَمَرَش را گرفت برخیزَد

پسرش را گرفت برخیزَد

چادرش را گرفت برخیزَد

تا سرش را گرفت برخیزَد

همه جا تار می شود اِی وای

از زمین خوردنش شکسته شده

هفت جایِ تنش شکسته شده

حسن از دیدنش شکسته شده

هم علی هم زنش شکسته شده

 وقتِ دیدار می شود ای وای

با رُخِ خیس و چهره ی زردش

پسرش تا به خانه آوردش

صورتش را گرفته از مَردَش

نه که سیلی دلیلِ سر دَردَش

سنگِ دیوار می شود ای وای



موضوع : كوچه بنی هاشم، 
شنبه 1394/12/15

حضرت زهرا (سلام الله علیها)-زبانحال امام حسن(ع) با حضرت عباس(ع)


عباس! زهرا جلوه اش پیغمبری بود

نقشش برای حفظ آیین، حیدری بود

عباس، اسلام نبی، اسلام زهراست

معیار کفر و دین همانا مادر ماست

بعد از نبی، دست علی شد بسته عباس

از کینه های عده ای اسلام نشناس

عباس من، جانِ علی و جانِ مادر

این کوچه را در ذهن خود حک کن برادر

عباس می دانی چه خاکی بر سرم شد؟

این کوچه روزی قتلگاه مادرم شد

تا در سقیفه غاصبان را نصب کردند

با حیله ای از ما فدک را غصب کردند

با مادرم رفیتم حق را پس بگیریم

باغ فدک را از کف ناکس بگیریم

ناگاه، آن دیو سیاه و مشرک و پست

از ره رسید اینجا و راه مادرم بست

عباس، اینجا مادرم زهرا زمین خورد

طوری زمین افتاد گفتم مادرم مرد

عباس، این کوچه حسن را پیر کرده

با غصه ها جان مرا زنجیر کرده

عباس، می دانی غم ناموس سخت است

یک عمر، حزن و حسرت و افسوس سخت است

عباس، زخم مرتضی خیلی نمک خورد

ناموس او در کوچه ها از بس کتک خورد

آه ای یل ام البنین، ای شیر حیدر

زهرا کشی رسم است اینجا، ای برادر

ناموس زهرا را مراقب باش، عباس!

دور و بر کلثوم و زینب باش، عباس!

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : كوچه بنی هاشم، 
جمعه 1394/12/14

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم-از زبان امام حسن(ع)


غم می وزید شادیِ ما مختصر کند

شب می رسید کامِ مرا تلخ تر کند

کو مَحرمی که بر درِ این خانه سر زَنَد

کو مَرحمی که بر جگرِ ما اثر کند

مادر که می رود همه ی خانه بی کس اند

مادر که هست خنده از اینجا گذر کند

باشد،مریض هم شده باشد به خانه ات

کافیست در نماز که چادر به سر کند

او هست نانِ تازه و گرمیِ خانه هست

کافیست در قنوت دعایی اگر کند

من روضه خوان خویشم و دیدی که روزگار!

آتش نکرد آنچه که غم با جگر کند

نامردِ شهر با همه ولگردها رسید

تا که تمام قصه یِ دیوار و در کند

گردن کشید ...دید علی نیست...شیرشد

تا بی خیال طعنه زند خنده سر کند

اول قباله یِ فدک از دستِ ما گرفت

می خواست تا غرورِ مرا خُرد تر کند

محکم گرفته مادرِ من چادرش،ولی

فرصت نشد که دست به رویش سپر کند

عمدا میانِ تنگیِ کوچه کشیده زد

تا ضربِ دستِ او دو برابر اثر کند

یک تن میانِ چند نفر حرفِ ساده نیست

مادر زدن به پیش پسر حرف ساده نیست



موضوع : كوچه بنی هاشم، 
پنجشنبه 1394/12/13

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت-کوچه بنی هاشم-تشییع


از آنچه در دوجهان هست بیشتر دارد

فقط خدا ست که از کار او خبر دارد

یکی برای علی ماند و آن یکی همه بود

اگر چه لشکر دشمن چهل نفر دارد

عقیق سرخ از آتش نداشت واهمه ای

کسی که کفو علی می شود جگر دارد

کمر به یاری تنهایی علی بسته

میان کوچه اگر دست بر کمر دارد

سر علی به سلامت چه باک از این سردرد

محبت ولی الله درد سر دارد

کسی که شهر سر سفرۀ قنوتش بود

چگونه دست به نفرین قوم بردارد؟!

صدا زد: "اشهد ان علی ولی الله"

ولی دریغ که این شهر گوش کر دارد

زمان خوردن حق علی و اولادش

سقیفه است و احادیث معتبر دارد

سقیفه مکتب شیطانی خلافت بود

سیاستی که برایش علی ضرر دارد

کنیزِ بیت علی خاک را طلا می کرد

سقیفه را بنگر فکر سیم و زر دارد

اگر چه باغ فدک نعمت فراوان داشت

ولی ولایت او بیشتر ثمر دارد

گرفت راه زنی را به کوچه راهزنی

در آن محله که بسیار رهگذر دارد

بگو به دشمن مولا مرام ما این نیست

زمان جنگ بیاید اگر هنر دارد

کشید و برد، زد و رفت، من نمی دانم

حسن دقیق تر از ماجرا خبر دارد

بگو به شعله : چه وقت دخیل بستن بود؟

هنوز چادر او کار با بشر دارد

بگو به میخ : که این کعبه را خراب نکن

غلاف کاش از این کار دست بر دارد

دهان تیغ دودم را عجیب می بندد

وصیتی که علی از پیامبر دارد

فدای محسن شش ماهه اش که زد فریاد

سپر ندارد اگر مادرم، پسر دارد

به شعله سوخت پرو بال مادر، اما نه

حسین هست، حسن هست، بال و پر دارد

اگر خمیده علی از نماز آیات است

در آسمان غمش هاله بر قمر دارد

شبانه گشت به دست ستاره ها تشییع

که ماه الفت دیرینه با سحر دارد

میان شعله دعایش ظهور مهدی بود

که آه سوختگان بیشتر اثر دارد



موضوع : هجوم و آتش زدن در و دیوار، كوچه بنی هاشم، شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
چهارشنبه 1394/12/12

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


از میِ بغض امیر المؤمنین ساغر زدند

با جسارت تازیانه بر تن کوثر زدند

شاهدم قول من آذاها فقد آذانی است

آن جنایت پیشگان سیلی به پیغمبر زند

مصطفی در باغ جنت دست بر پهلو گرفت

تا لگد بر پهلوی صدیقه ی اطهر زدند

قامت انسیة الحورا چو شد نقش زمین

طایران وحی بسمل وار دورش پر زدند

سینه ی محسن که از ضرب لگد آسیب دید

راست گفتم تیر بر حلق علی اصغر زدند

منبر پیغمبر اسلام وقتی غصب شد

گردن سادات را تا دامن محشر زدند

بود جرم او حمایت از علی آخر چرا

دیگر آن مظلومه را پیش روی حیدر زدند

خواست قلب سخت تر از سنگشان آید به رحم

بغض حیدر یادشان افتاد محکم تر زدند

فاطمه دنبال حیدر بود و دنبال سرش

چار کودک دست خود بر سینه و بر سر زدند

دست ناپاک سقیفه بر جنایت باز شد

تا قیامت کشتن آل علی آغاز شد



موضوع : هجوم و آتش زدن در و دیوار، كوچه بنی هاشم، 
یکشنبه 1394/12/2

حضرت زهرا(س(-کوچه بنی هاشم-زبانحال امام حسن (ع)


گشت تاریک در این کوچه جهان من و تو

شد  أسفناک ترین روضه  از آنِ من و تو

دست طوفان به بهارِ رخ تو بُرد هجوم

منتهی شد اثر او به خزان من و تو

نرود تا ابد از یاد من آن لحظه که او

بی هوا آمد و افتاد به جان من و تو

یک زن و کودک مظلوم ، طرف مرد نبود

قدرت دست عرب داد نشان من و تو

من روی خاک نشستم تو به خاک افتادی

ضربه ها بس که گرفتند توان من و تو

زیر سنگینی این بار جهان کم آورد

شاهد گفتۀ من قد کمان من و تو

تند تر راه بیا خانۀ مان نزدیک است

حتم دارم شده بابا نگران من و تو

تو فقط چهره بپوشان و خیالت راحت

بو نبرده کسی از راز میان من و تو

پدرم می شکند گر که بفهمد چیزی

این دلیلی شده و بسته دهان من و تو



موضوع : كوچه بنی هاشم، 
یکشنبه 1394/12/2

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم-از زبان امام حسن(ع)


شب و کابوس از چشمِ منِ کَم سو نمی اُفتد

تبِ من کَم شده اما تبِ بانو نمی اُفتد

غرورم را شکسته خنده ی نامحرمی یارَب

چه دردی دارد آن کوچه که با دارو نمی اُفتد

جماعت داشت می آمد دلم لرزید می گفتم

که بیخود راه نامردی به ما این سو نمی اُفتد

کِشیدم قَد به رویِ پایم و آن لحظه فهمیدم

که حتی ردِ بادِ سیلی اش بر گونه می اُفتد

نشد حائِل کند دستش گرفته بود چادر را

که وقتی دست حائِل شد کسی با رو نمی اُفتد

به رویِ شانه ام دستی و دستی داشت بر دیوار

به خود گفتم خیالت تخت باشد او نمی اُفتد

سیاهی رفت چشمانش سیاهی رفت چشمانم

وَگَرنه مادری در کوچه بر زانو نمی اُفتد

میان خاک میگردیم و می گویم چه ضربی داشت

خدایا گوشواره اینقَدَر آنسو نمی اُفتد

دو ماهی هست کابوس است خواب هر شَبَم،گیرم

تبِ من خوب شد اما تبِ بانو نمی اُفتد



موضوع : كوچه بنی هاشم، 

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


وقتی که جنگ داس با گل در بگیرد

گلخانه را اندوه سرتاسر بگیرد

بر طعنه های تند و تیز داس لعنت

نگذاشت یاس خانه برگ و بر بگیرد

مشتش گره کرده سرش فریاد میزد

بنچاق را میخواست از مادر بگیرد

جای گلاب از آن گل آتش گرفته

با ضربه اش،میخواست خاکستر بگیرد

یک گوشواره عهد را با گوش بشکست

امکان ندارد عهد خود از سر بگیرد

بر غیرت پوشیه اش برخورد بانو

باید تقاص از رنگ نیلوفر بگیرد

با گریه های مجتبی برگشت مادر

میخواست روحش بین کوچه پر بگیرد

بی اعتنا بر خاک چادر باز پاشد

باید که طفل خویش را در بر بگیرد

می رفت خانه باغبان تنها نماند

تا رنگ لاله پهلوی بستر بگیرد

او اشک چشم مرتضی را پاک میکرد

اینگونه جام از ساقی کوثر بگیرد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : كوچه بنی هاشم، 
یکشنبه 1394/11/18

حضرت زهرا(س)-مناجات و شهادت


نشسته ام که به دست آورم نگاهت را

به آسمان بزنم تا غبار راهت را

ز رو سیاهی من شب به شرم می افتد

سپید کن شب تاریک رو سیاهت را

چقدر گریه برایم نموده ای مادر

بمیرم این که نبینم من اشک و آهت را

کدام روضه بخوانیم و باز گریه کنیم

کدام روضه ی محبوب و دل بخواهت را

چقدر غیرت خورشیدیَت شکست آن روز

که ریسمان زده بودند دست ماهت را

میان کوچه تو را می زدند ای مادر

بمیرم اینکه علی دید قتلگاهت را



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، كوچه بنی هاشم، هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
پنجشنبه 1394/08/28

حضرت زهرا(س)-امام حسن(ع)-شهادت


باد مانده به علی سر بزند یا نزند

چه کند؟ حلقه بر این در بزند یا نزند

تانریزد در این خانه مردد شده دل

طرف بیت علی پر بزند یا نزند

میخ از باب توسل  وسط در مانده

دست بر پهلوی مادر بزند یا نزند

حسن از کوچه چهل سال به خود می گوید

حرف ها را به برادر بزند یا نزند

دست بالا برود چونکه به روی مادر

روضه برپاشده، دیگر بزند یا نزند

زهر تلخ است ولی با دل و جان می نوشی

جعده در ظرف تو شکّر بزند یا نزند

**

مانده تقدیر که آیا بشود یا نشود

از سر تشت حسن پا بشود یا نشود

آنکه باید همه ی فاجعه را می داند

سر این زخم اگر وا بشود یا نشود

جا نشد در دلش و در وسط تشت چه سود

پاره های جگرش جا بشود یا نشود

کوچه ها علت پیری تو را می دانند

بر سر تشت قدت تا بشود یا نشود

مادری هستی و در نزد تو زهرا هم هست

مدفن گمشده پیدا بشود یا نشود

همه ی دغدغه ی شاعرت آخر این است

شعر با دست تو امضا بشود یا نشود



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، كوچه بنی هاشم، 
سه شنبه 1394/01/4

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


پای غمی بزرگ دلم را نشانده ام

دل را به صد امید بر این در کشانده ام

ازدست غصه های تو شعرم شروع شد

عمریست از تو و درو دیوار خوانده ام

عمیرست با نگاه شما روضه خوان شدم

عمریست در مصیبت یک کوچه مانده ام

سخت است کوچه گفتن و کاری بزرگ بود

این شعر را همینکه به اینجارسانده ام

آن کوچه ای که دست شمارا حسن گرفت

بی اختیار تاب و توان هم ز من گرفت

مادر بلند شو کمرت درد میکند

میدانم اینکه چشم ترت درد میکند

یک ضربه زد به صورتت مادر نگاه کن

دیوار خونی است، سرت درد میکند

جای تو عرش بود نه فرشی که خاکی است

حوریه ای که بال و پرت درد میکند

اصلا نشد که قامت خودراسپر کنم

سرتابه پای این پسرت درد میکند

چادر تکاندم و دل من پاره شد، هوار

دیدم که اوفتاده زگوش تو گوشوار

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : كوچه بنی هاشم، 
یکشنبه 1394/01/2

حضرت زهرا(س)-رخ خورشید


تا حال ندیده ست زمان، بر رُخ خورشید

یک لکه ی مشکی زِ میان، بر رُخ خورشید

یا ابر سیه جای گرفته، به عذارش

یا سایه ی مه کرده مکان، بر رُخ خورشید

این نم نم باران، چه غم انگیز، ببارد

این رودِ سرشک است روان، بر رُخ خورشید

گویا که زِ جور و زِ جفایِ زَمَن افتاد

سر پنجه ی سیلیِ جهان ، بر رُخ خورشید

می کرد طلوع، بر پدرِ خاک، سه دفعه

این شمعِ فروزان به اذان، بر رُخ خورشید

دو نور الهی ، دو قمر، هردو درخشان

دو شمس به پیدا و نهان ، بر رُخ خورشید

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : كوچه بنی هاشم، 
سه شنبه 1393/12/12

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


شب و كابوس، از چَشمِ منِ كم سو نمی افتد

تـبِ من كم شده، امّـا تبِ بانـو نمی افتد

غرورم را شكسته خنده ی نا مَحرمی یا ربّ

چه دردی دارد آن كوچه، كه با دارو نمی افتد

جماعت داشت می آمد، دلم لرزید می گفتم

كه بیخود راهِ نامردی به ما اینسو نمی افتد

كشیدم قَدّ به رویِ پایم و آن لحظه فهمیدم

كه حتی ردِّ بادِ سیلی اش، بر گونه می افتد

نشد حائل كند دستش، گرفته بود چادر را

كه وقتی دست حائل شد، كسی با رو نمی افتد

به رویِ شانه ام دستی و دستی داشت بر دیوار

به خود گفتم خیالت تخت باشد، او نمی افتد

سیاهی رفت چشمانش، سیاهی رفت چشمانم

و گر نه اینقدر در كوچه، با زانو نمی افتد

میانِ خاك می گردیم و می گویم چه ضربی داشت!

خدایا گوشواره اینقدر آنسو نمی افتد!

دو ماهی هست كابوس است خوابِ هر شبم، گیرم

تبِ من خوب شد، امّا تبِ بانو نمی افتد



موضوع : كوچه بنی هاشم، 
سه شنبه 1393/12/12

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


ضربه های دست معمولا به صورت میرسد

چون به صورت می رسد قطعا قیامت میرسد

گر میان کوچه های تنگ راهش سد شود

دست ها بر صورت حوریه راحت میرسد

بارداری را که با صورت زمینش می زنند

مطمئنا لحظه ی مرگش به سرعت میرسد

ضربه ای از پشت دست و ... وای گوشش پاره شد!

که صدای مجتبی دیگر به ندرت میرسد

کاش با سیلی زدن این قصه پایان می گرفت

تازه دارد لحظه های هتک حرمت میرسد

آه.. دارد  چادرش را باز بر سر می کشد

آه ..می خواهد ولی دستش به زحمت میرسد

راه مسجد تا به خانه راه نزدیکی است لیک

این شکسته بال بعد چند ساعت میرسد

کوچه امروز است فردا آتش و مسمار و در

دردهای فاطمه دارد به نوبت میرسد

بی وضو ابلیس بر قرآن حیدر دست زد

ضربه های دست معمولا به صوت میرسد



موضوع : كوچه بنی هاشم، 
یکشنبه 1393/12/10

حضرت زهرا(س)- مدح و روضه کوچه


سلام سوره ی کوثر، سلام "أَعطَینا"

درود، مادر سادات، فاطمه، زهرا

صفیّه، امّ ابیها، جلیله، راضیّه

حدیثه، طاهره، قدسیّه، انسیه، حورا

تویی که عرش سرش را به پات می ساید

تو زهره ای، که ضیائت گرفته دنیا را

برای فهم مقامت، عقول پا در گِل

برای درک خیالت، خیال نابینا

تویی که دختر وحی و عروس قرآنی

گواه، سوره ی رحمان و سوره ی طاها

برای همسری تو، فلک علی پرور

نبود غیر ولایت برای تو همتا

تویی که فخر ائمه شده است مادریت

تو مادر پدرت هم شدی، ولی بخدا

تو مادر همه ی بچّه شیعه ها هستی

فدای مادری تو، تمام مادرها

فدای نام حسینت، تمامی عالم

فدای نام عزیز حسن، همه دنیا

همیشه نام حسن را که می برم، مادر!

بیاد کوچه می افتم، بیاد کوچه، چرا؟

چرا که صورتتان در عبور از این کوچه

به ضرب سیلی دشمن کبود شد، زهرا

هنوز خاکی خاکی است چادرت بی بی

هنوز مانده در آن کوچه گوشوار شما

کنار چادر خاکی که ارث زینب شد

اگر که روضه بخوانی برای کرببلا

پس از حسین «عَلَیکُنَّ بِاالفِرار» بگو

خدا کند، نکند خصم خیمه را یغما

حجاب زینب کبری، حجاب فاطمه است

رسیده شمر به خیمه، کجایی ای سقّا؟!

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : كوچه بنی هاشم، 
سه شنبه 1393/01/12

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


وقتی که می افتد، می افتم بی اراده

مادر به من افتادگی را یاد داده

او می دود در کوچه با رنگی پریده

من می دوم دنبال او، پای پیاده

من می دوم این کوچه ها را با دلی خون

او می رود پیش پدر خاکی و ساده

آمد به خانه مادرم مثل همیشه

انگار اصلاً اتفاقی رخ نداده

امّا خودم دیدم که مردی راه سد کرد

با مادرم آن بی حیا در کوچه بد کرد

سیلی زد و مادر به روی خاک افتاد

روح پدر با سر به روی خاک افتاد

از روی ماه فاطمه در کوچه ای تنگ

دیدم هزار اختر به روی خاک افتاد

یک گل در این دنیا ز پیغمبر به جا بود

آن هم ولی پرپر به روی خاک افتاد

مادر زمین افتاد امّا شکر می کرد

با چادر و معجر به روی خاک افتاد

ای وای از کربُبلا و عصر غارت

ای وای از بی معجری، وای از جسارت

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : كوچه بنی هاشم، 
یکشنبه 1393/01/10

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


ای برادر چه می کنی با خود

چند روزیست سرد و خاموشی

سر به زانو گرفته ای چندی

لب خود می گزی نمی جوشی

 

یک طرف حال و روز غمگینت

یک طرف ناله های مادرمان

مانده ام با حسین در این بین

که چه خاکی کنیم بر سرمان

 

درد و دل کن دوباره و دریاب

خواهری را که جان به لب کردی

بسکه دربین خواب لرزیدی

بسکه دربین خواب تب کردی

 

مشت خود  می فشاری و در اشک

چهره ای نا امید می بینم

چه شده در میان گیسویت

چند تاری سپید می بینم

 

دست بردار از دلم خواهر

که پُر از شعله و شراره شده

بعد داغی که آتشم زده است

دل نمانده که پاره پاره شده

 

روضه ام روضه های یک کوچه است

کوچه ای سرد و کوچه ای تاریک

کوچه ای سنگی و غبار آلود

کوچه ای تنگ و کوچه ای باریک

 

بارها گفته ام خدا نکند

راه یاسی به لاله چین بخورد

بارها گفته ام خدا نکند

که در آنجا کسی زمین بخورد

 

ولی ای وای بر سرم آمد

کوچه خالی ز رفت و آمد شد

چادر مادرم به دستم بود

که در آن کوچه راه ما سد شد

 

بین دیوارهای بی احساس

ازدحام حرامیان دیدم

پنجه ها مشت و دستها سنگین

پنجه ای را در آسمان دیدم

 

قد کشیدم به روی پا اما

حیف دستش گذشت و از سر من

آسمان تار شد که می نالید

بین گرد و غبار مادر من

 

چادرش را به سر کشید و به درد

تکیه بر شانه ام به سختی داد

خواست مادر که خیزد از جایش

ولی اینبار هم زمین افتاد

 

دست بر خاک می کشید آرام

با دو چشمان تار چاره نداشت

چادرش را تکاندم و دیدم

گوش خونین و گوشواره نداشت

 

ناله ام بین خنده ها گم شد

جگرم در عزای چشمش بود

رد خونی به روی دیوار و

جای دستی به جای چشمش بود



موضوع : كوچه بنی هاشم، 





درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء