حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


چه شد که مجتبی دگر به جز غم و فغان نداشت؟!

چه دیده بود در گذر، تحمل بیان نداشت؟!

 

چه حالتی است؟! آسمان چرا به خاک می کشد؟!

رشیده ی علی که قد و قامتی کمان نداشت!

 

چگونه خورد بر زمین که وقت پا شدن فقط

به خاک پنجه می کشید و در بدن توان نداشت

 

مگر چگونه ضربه خورده بود؟! بعدِ چند ماه

شبی خلاصی از هجوم درد استخوان نداشت

 

کسی که نان سفره ها نتیجه ی دعاش بود

دگر به بازویش توان پختِ قرص نان نداشت

 

چرا به جست و جوی گوشواره اش نشسته بود؟!

عزیز مصطفی دو چشم تار، بی گمان نداشت

 

به هر طریق پا شد و تکاند خاک چادرش

برای رفتنِ به خانه بیش از این زمان نداشت

 

به روی صورتش کشیده بود گل، حجاب را

چرا که تابِ دیدنش، نگاه باغبان نداشت

 

حسن به سینه ریخت این مصیبت عظیم را

از آن زمان دگر به جز دو چشم خون فشان نداشت




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/8 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم- زبان حال امام حسن(ع)


از تابش مستقیم هم میسوزد

در سایه‌ی یاکریم هم میسوزد

زخمی که به رویِ مادرم افتاده

از رد شدن نسیم هم میسوزد

***

بالی که شکست ، آشیانه نرسد

مرغی که زمین خورده به لانه نرسد

از من که گذشت  مادری باز ای کاش

بر شانه‌ی کودکش به خانه نرسد

***

آئینه‌ی قیمتیِ بابا برخیز

ای زخمیِ غیرتیِ بابا برخیز

حالا چه جوابی بدهم در خانه

ای وای امانتیِ بابا برخیز

***

این سینه اگر تاب خورَد میسوزد

این چشم به مهتاب خورَد میسوزد

از طرزِ تَیمُمَت همه فهمیدند

این زخم اگر آب خورَد میسوزد

***

بر زخمِ دلم به خنده‌ات نیش نزن

ای دست ، قلم شوی از این بیش نزن

او طاقتِ برگِ گُل ندارد نامرد

تو سنگی و او آینه  کُشتیش  نزن

***

پا را به رویِ چادرش ای پَست نزن

ما را تَهِ این کوچه‌ی بن‌بست نزن

دستت شکَنَد مرا بزن سخت ، ولی

نامرد به ناموسِ علی دست نزن




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/8 | 02:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم-هجوم به بیت ولایت


دانی ز چه رو سرشک، مأنوس علی است؟

یا آه چرا به سینه، محبوس علی است؟

یک مرد نبود تا بگوید: نامرد!

این زن که تو می‌زنیش ناموس علی است




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم، هجوم و آتش زدن در و دیوار،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/8 | 01:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


گفتم این اشک که مرهم بشود حیف نشد

مرهم آتشِ قلبم بشود حیف نشد

 

مادرم گفت نگو ،  سوختم از خاموشی

زینب ای کاش که مَحرم بشود....حیف نشد

 

فدک  و خانه‌ی امن و جگری بی آتش

گفتم ای کاش که با هم بشود حیف نشد

 

رفته بودیم بیاییم  مگر مادرمان

ذره‌ای راحت از این غم بشود حیف نشد

 

هرچه کردم به کناری بروند و برویم

راهی از کوچه فراهم بشود حیف  نشد

 

خواستم چادرِ مادر نخورَد خاک که خورد

جایِ او قامتِ من خم بشود حیف نشد

 

خواستم نشکند آنروز غرورم که شکست

مانع آنهمه ماتم بشود حیف نشد

 

کوچه‌اش سنگ و دلش سنگ و دو دستش سنگین

خواستم ضربت او کم بشود حیف نشد




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/8 | 01:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت-کوچه بنی هاشم


گیر كرد و به خانه راه نداشت

وسط كوچه ها پناه نداشت

 

او سر جنگ با مدینه نداشت

بین نامحرمان پناه نداشت

 

بر روی خاك بی صدا افتاد

مادر ما مجال آه نداشت

 

غیر دیوار كوچه ها آن روز

فاطمه هیچ تكیه گاه نداشت

 

به چه جرمی ؟ چرا كتك خورده

بخدا مادرم گناه نداشت

 

كاشكی به مغیره میگفتند

كه زمین خوردنش نگاه نداشت

 

كاش میشد قلاف كاری با

زنِ تنهای پا به ماه نداشت 




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم، هجوم و آتش زدن در و دیوار،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/11/5 | 11:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


کوچه بود و غروب دردآور

گوشه‌ی چشم آسمان تر بود

در زمان عبور از آن کوچه

دست‌هایم به دست مادر بود

 

ناگهان سایه‌ای پدید آمد

ناله از فرش تا ثریا رفت

تا به خود آمدم فقط دیدم

دست یک نانجیب بالا رفت

 

صورت شوم خود در آینه دید

خیز سمت دل درک برداشت

سنگی از دست چپ حواله نمود

گونه‌ی راستش ترک برداشت

 

دوزخ آتش گرفت و نفرین کرد

جبرئیل امین بگفت آمین

مادرم با تلاش بسیارش

شد به پا و دوباره خورد زمین

 

چادرش را تکاند و راه افتاد

مثل کوه از کنار کاه گذشت

ولی از درب خانه ناغافل

دو سه باری به اشتباه گذشت




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/11/5 | 11:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


کعبه به چشمش میکشد خاک درش را

باران تلاوت مینماید کوثرش را

 

روزی رسان خلوت قدیسه ها اوست

وقتی به لب دارند نام  اطهرش را

 

ممسوسه ی ذات خداوند است بانو

ریسیده اند از نور یعنی معجرش را

 

حوریه ای می گستراند زیر پایش

وقت عبور از کوچه ها بال و پرش را

 

کوچه دو رکعت روضه می خواند؛ امامی

در دست دارد دستهای مادرش را

 

در دست دارد دستهایی را که می چید

چون باغبان گل بوسه ی پیغمبرش را

 

ناگاه رنگ آسمان ها نیلگون شد

مردی خدا نشناس بسته معبرش را

 

مردی که بویی از حیا هرگز نبرده

بی شک لگد کرده غرور شوهرش را

 

ریحانه ی نازک تر از گل زخم خورده است

داسی به یغما می برد برگ و برش را

 

چشمش گره از کار حیدر باز می کرد

بسته است سیلی چشم مریم پرورش را

 

درّ نجف میریزد از چشم امامی

از خاک بردارد چگونه گوهرش را

 

مادر به خانه میرود اما پس از این

از درد با دستار میبندد سرش را




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/11/5 | 10:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


دست در دست حسن بود که بیرون آمد

مهر با ماه از اشراق مدینه سر زد

 

سوی مسجد به شکوه و عظمت گشت روان

گوییا حیدر کرار رود در میدان

 

نه به کف دشنه و نه خنجر و تیغ و علمی

قصد کرده است کند فتح فدک را به دمی

 

 گام مردانه او لرزه به عالم انداخت

گرد و خاک ره او خیبر دیگر می ساخت

 

کوچه  ها گرم تماشای خداوند جلال

عرش در زیر قدمهاش رسیده به کمال

 

خطبه آغاز شد و با سخنش شد محشر

ذوالفقار اخته انگار علی در خیبر

 

محضر هیبت او کوه احد زانو زد

آسمان سجده به خاک قدم بانو زد

 

بانگ زد دست از این خواب گران بردارید

هر چه دارید همه از من و حیدر دارید

 

سر این سفره  اگرروزی خود را بستید

همگی ریزخور حیدر  وزهرا هستید

 

گردش چرخ فلک  نیز به دستان علی است

در رگ ریشه زهرا به خدا جان علی است

 

اگر از بند به بند تن من جان  برود  

نگذارم که علی بی کس تنها بشود

 

به رخ سرخ و پریشانی این گیسویم

تا زمانی که نفس هست علی میگویم

 

حرمت نان نمک حق علی بود علی

غرض از باغ فدک حق علی بود علی

 

آنچنان تیغ کلامش نفس از دشمن برد

عاقبت پرچم حیدر به سر مسجد خورد

 

تا شنیدند حقیقت به رهش افتادند

با خجالت فدک فاطمه را پس دادند

 

حسنش بود که تکبیرمکرر می گفت

ون یکاد از نفس حضرت مادر می گفت

 

افرین بر تو  و بر خطبه تو مادر من

همه دیدند چطور امده قرآن به سخن

 

دست در دست حسن بود که بیرون آمد

بعد چندی همه دیدند که لبخندی زد

 

گرچه زن بود ولی نیست چو او مرد غیور

کوچه ها از قدمش پرشدازاحساس غرور

 

ناگهان سایه یک پست به دیوار افتاد

بند بند فلک از دست ستم شد فریاد

 

 تیره شد کوچه و در شهر سکوتی پیچید

دست شب رنگ سیاهی به رخ دهر کشید

 

کوچه  ی تنگ و دلی سنگ خدا رحم کند

حضرت حوریه و جنگ خدا رحم کند

 

می وزید از دل کوچه خبری سرخ کبود

دیده ای تنگ  حرامی به فدک دوخته بود

 

دوربر را نظری کرد نباشد خبری

یا مبادا که از این ره گذرد رهگذری

 

هر چه مادر به عقب رفت عدو پیش آمد

عاقبت تکیه به ناچار به دیواری زد

 

ناگهان  سایه دستی روی خورشید افتاد

پسرش سینه سپر کرد مقابل استاد

 

جگر شیر حسن داشت ولیکن افسرد

دستی از روی سرش رد شد بر مادر خورد

 

ضربه ای از دو طرف بود و خسوفی پر درد

رحم بر بی کسی فاطمه دیوار نکرد

 

آنچنان زد که فلک پر شده از ناله چنین

همه گفتند به هم عرش خدا خورد زمین

 

   تلخ این بود حرامی به خودش می بالید

تلخ تراین که به اشک حسنش می خندید

 

با تمسخر نظرش سوی حسن تا افتاد

پاره ها ی فدک فاطمه را دستش  داد

 

گفت این حق شما خنده کنان رفت که رفت

 با غرور از ستمش نعره زنان رفت که رفت

 

مانده باقی حسن  و فاطمه و بقیه راه

دو قدم  گریه و اشک و دو قدم ناله و اه

 

با پر بال وشکسته نفسش بند آمد

نفس همقدم  و هم نفسش بند امد

 

راه میرفت و به لب داشت به زحمت سخنی

حسنم حرفی از این قصه مبادا بزنی

 

راه کوتاه ولی کم نه از این فاصله شد

هرقدم روی زمین خوردن او مسئله شد

 

بذرظلمی که  در آن کوچه  غم دشمن کاشت

حاصلش عصر دهم لشگر کوفی برداشت

 

برگ گل از ستم و سیلی و غارت پژمرد

دست نامحرم کوفی به پر معجر خورد




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/11/5 | 10:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


روبهان بر همسر شیر خدا سیلی زدند

در بهشت وحی بر خیر النّسا سیلی زدند

 

نا مسلمانان که دم از دین و قرآن می زدند

بر رخ تطهیر و قدر و هل اتی سیلی زدند

 

گر من آزاها فقد آزانیت خورده به گوش

آن ستمکاران به روی مصطفی سیلی زدند

 

فاطمه  آیینۀ توحید و وجه کبریاست

بر رخ توحید و وجه کبریا سیلی زدند

 

صورت انسیّة الحورا کجا سیلی کجا؟

با که گویم دیوها حوریّه را سیلی زدند

 

اینکه رویش نیلگون گردیده ناموس خداست

فاش می گویم به ناموس خدا سیلی زدند

 

چارده قرن است می پرسند آل فاطمه

اهل عالم مادر ما را چرا سیلی زدند؟

 

روی زهرا س شد کبود و سوخت رخسار حسن

بر گل روی امام مجتبی سیلی زدند

 

«میثم» آن سیلی به روی فاطمه  تنها نخورد

بر تمام انبیا و اولیا سیلی زدند




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/11/5 | 10:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


من ز«ثانی» اشاره را دیدم

ضربه‌های دوباره را دیـدم

مـادرم رو نشـان نداد، ولی

قطعـه ی گوشـواره را دیـدم




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/11/5 | 10:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


واژه ها سوگوار واژه ی نور

واژه ای سر به روی زانو داشت

واژه ای فاش روضه میخواند و

واژه ای دست روی پهلو داشت

 

کوچه ها رنگ نیلگون بر تن

روضه را با اشاره می خواندند

گاه گاه از زبان یک کودک

گاه ازگوشواره می خواندند

 

پاره های دل فدک نامه

چه غریبانه اشک می سفتند

روضه ها را به هم در گوشی

 چادر و گوشواره می‌گفتند

 

هق هق گوشواره اش گم شد

 در هیاهوی کینه‌ها ناگاه

چادرش آه میکشید از دل

ناله میزد وقار "یا اماه"

 

آب میشد ز شرم تیغ علی

سپر مرتضی ز کار افتاد

رنگ پاییز روی گلبرگ

مریمِ دائما بهار افتاد

 

ارث اشک حسن به ما برسد

 در فدک باغ لاله می روید

اشک از چشم کودک شیعه

چون شود هفت ساله می روید




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/11/5 | 10:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


حدیث مادر مارا كبود میفهمد

كشیده خوردهء دست یهود میفهمد

 

نفس نفس زدنش را كبوتری زخمی

كه تنگ شد نفسش بین دود میفهمد

 

درست اول كوچه حسن به خود پیچید

وقوع حادثه را ، طفل ، زود میفهمد

 

چقدر گفت نزن پابه ماه هست - مگر

حرامىِ  عصبانى حدود میفهمد؟

 

ز خاك پوشیه ء او تمام واقعه را

على اگرچه در آنجا نبود ، میفهمد




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/11/5 | 10:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س) کوچه بنی هاشم-زبان حال امام حسن (ع)


گفتم این اشک که مرحم بشود حیف نشد

مرحم آتشِ قلبم بشود حیف نشد

 

مادرم گفت نگو ،  سوختم از خاموشی

زینب ای کاش که مَحرم بشود....حیف نشد

 

فدک  و خانه‌ی امن و جگری بی آتش

گفتم ای کاش که با هم بشود حیف نشد

 

رفته بودیم بیاییم  مگر مادرمان

ذره‌ای راحت از این غم بشود حیف نشد

 

هرچه کردم به کناری بروند و برویم

راهی از کوچه فراهم بشود حیف  نشد

 

خواستم چادرِ مادر نخورَد خاک که خورد

جایِ او قامتِ من خم بشود حیف نشد

 

خواستم نشکند آنروز غرورم که شکست

مانع آنهمه ماتم بشود حیف نشد

 

کوچه‌اش سنگ و دلش سنگ و دو دستش سنگین

خواستم ضربت او کم بشود حیف نشد




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)-کوچه بنی هاشم و هجوم به بیت ولایت


ظلم و کینه به حق فاطمه ام بی حد شد

راه او در وسط کوچه ی تنگی سد شد

 

پیش چشمان حسن دست عدو بالا رفت

صورت کعبه ی حیدر،حجرالاسود شد

 

ضربه ی سیلی آن دست به گوشم آمد

همسرم خورد به دیوار،برایم بد شد

 

نه فقط بین گذر،بلکه به خانه دیدم

لگد خصم به پهلوی گلم ممتد شد

 

زیر در ماندن یارم چقدر طول کشید

در روی فاطمه و دشمن از آن در،رد شد




✔️ موضوع : هجوم و آتش زدن در و دیوار، كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت-روضه حضرت زهرا(س)


تنها میان كوچه ها من دیده بودم

مادر زمین افتاد و من ترسیده بودم

 

ترسیده بودم مادرم درجا بمیرد

چون غنچه از طوفان به خود لرزیده بودم

 

از بس كه سنگین خورد سیلی ، روی یاسش

من جای او چون گل زهم پاشیده بودم

 

ضربه به جان خویش قطعاً می خریدم

گر زودتر از مادرم جنبیده بودم

 

یادش بخیر آندم كه بازوی كبودش

مخفی ز بابا نیمه شب بوسیده بودم

 

شد تلخ تر از گریة صد ساله بَهرم

آندم كه ناچار از پدر خندیده بودم

 

با كس نگفتم راز این غم را كه تا حال …

از مادرم این ناله ها نشنیده بودم

 

مثل عصا خود را نمودم تكیه گاهش

اطراف چادر را بر او پیچیده بودم

 

شد انتقام فتح خیبر درب و دیوار

سنگینیِ آن درب را سنجیده بودم

 

گر رازهایم زین جگر افشا نمی شد

روشن نمی شد تا چه حد رنجیده بودم

 

گر كه نمی بردی تو ای تشت آبرویم

تا زیر خاك این رازها پوشیده بودم




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم، شهادت امام حسن(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح-روضه کوچه بنی هاشم


نامت شفا بخش است ، بر هر درد تسکین است

یادت مسِّرَت بخشِ دلهایی که غمگین است

دنیا و اهلش روز و شب روزی خورت هستند

یعنی همیشه سفره ی لطفِ تو رنگین است

کافر اگر دلبسته ات شد جای حیرت نیست

عشق تو چیزی ماورای دین و آیین است

ما را بخواهی یا نخواهی ، نوکرت هستیم

جای تعجب نیست...رسم نوکری این است

با گریه از روی ضریحت بوسه می چینم

افسوس در خواب است...اما باز شیرین است

روضه نمی خوانم... فقط یک جمله می گویم

زهرا کجا‌ و دستِ نامردی که سنگین است




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/14 | 10:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم-هجوم به بیت ولایت


آیینه خبر از نَفَس ساحل داشت

در سینه ی چاه تا سحر منزل داشت

كى مى رود از خاطره اش، نه ، هرگز!

داغى كه از آن كوچه فقط در دل داشت




✔️ موضوع : هجوم و آتش زدن در و دیوار، كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


بالشش نم دار از اشک و تنش تب دار شد

پیش چشمش ماجرای تیره ای تکرار شد

دست در دستان مادر در میان کوچه بود

در مسیر خانه اش گل رو به رو با خار شد

نعره تا زد، فاطمه چشمان طفلش را گرفت

تیره شد چشم حسن، چشمان مادر تار شد

ضربه با شدت بیاید سر همان سو می رود

از حسن شرمنده ام این قافیه دیوار شد

دست و پا گم کرده زینب، آب آورده حسین

باز با کابوس کوچه مجتبی بیدار شد




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/11/16 | 04:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


یک عمـر ز کوچه غصه میخـورد حـَسـن

تـا خانه خودش فـاطمـه را بـُرد حـَسـن

حق داشت اگر ز غصه های مـادر...

آن روز میان کوچه میمـُرد حـَسـن




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : شنبه 1397/11/13 | 09:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


اول

باغست و شکوفه ی خزانش مانده

بر شانه فقط بار گرانش مانده

در آینه تصویر ندارد مادر

جسمش که نه! آه نیمه جانش مانده

 

دوم

از باغ نشسته در خزان آقا جان

حرفی بزن و کمی بخوان آقا جان

زهرا به زمین خورد و علی را بردند

این جمعه خودت را برسان آقا جان

 

سوم

دیر است تو را خدا کمی زود بیا

اصلا به دستت آب اگر بود بیا

دیوار شنید...مادری در آتش

از پشت در شکسته فرمود بیا

 

چهارم

از بام ظهور تا خدا پر بکشد

ته مانده ی انتظار را سر بکشد

یک روز به انتقام زخم دستاس

تیغ دوسر از غلاف حیدر بکشد

 

پنجم

دستان کسی نشسته یادت بکند

اهل کرمی! خدا زیادت بکند

ای کاش به حرمت در نیمه کبود

با جمعه ای از ظهور شادت بکند

 

ششم

مخفی ز نگاه آسمان بالا رفت

با بال شکسته پر زد و تنها رفت

جاری و زلال پیش من آمده بود

زخمی و کبود و خاکی از دنیا رفت

 

هفتم

در سوخت و زیر پای مسمار افتاد

گل در وسط هیمه ای از خار افتاد

وقتی که درخت را تکان می دادند

از دست کبود شاخه ای، بار افتاد

 

هشتم

از چشم همه، زمین نامحرم هم

مخفی شده قبرتان ولی مریم هم

رفتی و کسی ندید و پیدات نکرد

برگ و بر و خاک و میوه ات، این هم هم

 

نهم

شب بود و چه بی سر و صدا رفت که رفت

آرام در آغوش خدا رفت که رفت

روی تن او نشانه ها ماند که ماند

زخمی و کبود کوچه ها رفت که رفت

 

دهم

همسایه هم از صدای او راحت شد

از کوچه و جای پای او راحت شد

پاهای ورم کرده و دست مجروح

از نیمه شب دعای او راحت شد

 

یازدهم

گفتیم که یا فاطمه تطهیر شدیم

با نان تنور خانه اش سیر شدیم

از درد و بلای او شنیدیم کمی 

خیلی به پای روضه اش پیر شدیم

 

دوازدهم

زهرا که قتیل زخم مسمارم بود

در فتنه کوچه یکتنه یارم بود

با دست شکسته ذوالفقاری می کرد

سینه زن هیات و علمدارم بود

 

سیزدهم

بگذاریدش به حال تنهایی خود 

سر برده به زیر بال تنهایی خود

هرشب سر خاک، آبیاری دارد

در مزرعه محال تنهایی خود

 

چهاردهم

ای مرد بخوان که بیش از این گریه کنیم

بر زخم دل خانه نشین گریه کنیم

پشت سر تابوت کسی در کوچه

با خون چکیده بر زمین گریه کنیم

 

پانزدهم

آمد که بشوید آب از سر خم شد

قد کفن از قامت مادر خم شد

غسال تو ناگهان چرا دست کشید

از زانو کوه صبر حیدر خم شد

 

شانزدهم

او رفت ولی چقدر لاغر شده بود

در قالب خود، جمع مکسر شده بود

چشمان به گود رفته مادر ما

سویی هم اگر داشته کمتر شده بود

 

هفدهم

یک شانه خم به زیر داغم امشب

مشغول کفن کردن باغم امشب

ای ساقه ی مجروح دعا کن تا مرگ

بعد از تو بیاید به سراغم امشب

 

هجدهم

پاییز به جان باغ تاک افتاده

بر پیرهن عمر تو چاک افتاده

انگار که گوشواره عرش خدا

کنده شده و به روی خاک افتاده

 

نوزدهم

آن روز که چای خطبه را دم آورد

از سنت و از کتاب دین هم آورد

کور و کر و لال ها تعجب کردند

از بس خانم دلیل محکم آورد

 

بیستم

ابلیس دوباره ناگهان پیدا شد

حرفی نزده لب جهنم وا شد

طوفان آمد قباله را با خود برد

کشتی شکسته راهی دریا شد

 




✔️ موضوع : شب شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، شام غریبان حضرت زهرا(س)، كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/11/28 | 03:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


ای نگاهت تمامِ خوبی‌ها

به دو چشمت بهشت محتاج است

نگهی سوی من اگر نکنی

همه سرمایه‌ام به تاراج است

 

با طلوعِ وجودِ پرنورت

رونق آفتاب می‌افتد

و اگر ذره‌ای اراده کنی

از جهانی عذاب می‌افتد

 

پیش دریای او نمی‌دانی

از کراماتِ او چه بنْویسی

بشکنی ای قلم، اگر یک‌بار

از زد و خوردِ کوچه بنْویسی

 

بنویسید: آسمانِ شعر

بعدِ زهرا همیشه بارانی‌ست

بنویسید: بعدِ او یک مرد

در سکوتی عمیق، زندانی‌ست

 

گریه‌های بلند در دل چاه

چه کسی گفته است آسان است

بگذارید بازتر نشود

تازه این اول زمستان است

 

از همین‌جای شعر جا دارد

دلِ من یک مدینه درد کند

چه غم‌انگیز می‌شود وقتی

جای در روی سینه درد کند

 

کاش وقتی که داشت رد می‌شد

کوچه‌های مدینه تنگ نبود

کاش وقتی که حقِ خود را خواست

آینه در کنار سنگ نبود

 

عده‌ای نانجیب بی‌احساس

حرمتِ ماه را نفهمیدند

زیرِ پا شاخه یاس را کشتند

طفلِ در راه را نفهمیدند

 

کوچه‌های مدینه بی‌زهرا

چه غم‌انگیز و سرد و سنگین است

وای بر همسرش علی، وقتی

این که فضه‌ست، حالتش این است




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/11/28 | 03:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


یاس مان را تبر آزرده خدایا چه کنم؟

بین معبر شده پژمرده خدایا چه کنم؟

دست خود را روی ریحانه ی ما کرد بلند

آن حرامی سیه چرده، خدایا چه کنم؟

تا به امروز کسی مادر ما را اصلا

آه، کوچک شده نشمرده خدایا چه کنم؟

مادرم... ام ابیها، جلوی چشمانم

وسط کوچه زمین خورده، خدایا چه کنم؟

نظرم بر رخش افتاد، دلم ریخت به هم

با رخی که شده خون مرده خدایا چه کنم؟

حس بینایی چشمان خدابینش را

دست سنگین کسی برده، خدایا چه کنم؟

علتش اشک من است این همه تکثیر شده؟

یا نه آیینه ترک خورده، خدایا چه کنم؟




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم، هجوم و آتش زدن در و دیوار،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/11/9 | 01:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


درس کرامت پیش او حاتم ببیند

درس حیا و مادری مریم ببیند

إنسیة الحوراست و قطعا محال است

کُنه کمالش را بنی آدم ببیند

تا پای جان پای امامش ماند زهرا

حیدر سپر دارد همه عالم ببیند

آن در که پیغمبر از آن بی اذن نگذشت

حالا هجوم چند نامحرم ببیند

با میخ و آتش داده شد اجر رسالت

باید بیاید حضرت خاتم ببیند

در کوچه طفلی را تصور کن که ناگه

از ضرب سیلی مادرش مبهم ببیند

دیگر حسن در خواب مادر را همیشه

با صورتی نیلی و قدی خم ببیند

از غربت کوچه غم گودال پیداست

**

جایی که زینب پیکری دَرهم ببیند

بین حرامی ها سر عمامه دعواست

حالا تصور کن که مادر هم ببیند

ای ساربان بس کن... چه میخواهی ز جانش؟

زهرا چگونه غارت خاتم ببیند؟

 




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم، هجوم و آتش زدن در و دیوار، شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/11/8 | 11:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن(ع)-کوچه بنی هاشم


چه خوب می شود از خواب سر که برداری

تمام غصه ی خود را کنار بگذاری

برای مادرت اینبار خانه امن شود

نه میخ باشد و آتش نه در نه آزاری

نه کوچه ای که ببندند راه را بر تو

نه ضربه ای که بکوباندت به دیواری

خدا کند که نبینی به خواب هم حتی

مصیبتی که چشیده حسن به بیداری




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/11/8 | 11:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت-روضه کوچه بنی هاشم


خیلی سخته اسیر بلا بشی

زیر بار درد و غصه تا بشی

از کوچه تا خونه راهی نباشه

اما واسه مادرت عصا بشی

 

وقتی آهت توی سینه سد میشه

برای دل تو خیلی بد میشه

چادر  مادرتو  لگد  کنن

به خدا غرورتم لگد میشه

 

به خدا دلی که نا امید میشه

خوشیاش یه دفعه ناپدید میشه

یکی دس رو مادرت بلند کنه

یه روزه همه موهات سفید میشه

 

حرفایی هس تو گلو گیر میکنه

آدمو از زندگی سیر میکنه

 مادر جوون اگه خمیده شه

معلومه که بچه شو پیر میکنه

 

مادرم غماشو با ما نمیگفت

بعضی حرفاشم به بابا نمیگفت

میدونستیم که همش درد میکشه

شب تاصبح بیداره -امّا نمیگفت

 

برا رفتنش خدا خدا می کرد

دلامونو به غم آشنا می کرد

با همون دست شکستش تو نماز

شبا همسایه ها رو دعا میکرد

...

حالا هر اتفّاقی که بود گذشت

منم و یک جگر سوخته و طشت

جیگرم تو کوچه سوخت اونروزی که

مادرم با دست دنبالم می گشت

 

میذارم رو دوش گریه سرمو

می زنم ناله های آخر مو

بخدا میمیرم و زنده میشم

می بینم  تا  قاتل  مادرمو

 

حق بده بشینم و زاری کنم

سیل گریه از چشام جاری کنم

اومد و تو کوچه راهمونو بست

به خدا نشد که من کاری کنم

 

حق دارم اگه پرم درد میکنه

هم دلم هم جیگرم درد میکنه

سر مادرم تو کوچه داد کشید

از همون موقع سرم درد میکنه




✔️ موضوع : شهادت امام حسن(ع)، كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : جمعه 1396/08/26 | 03:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


حزنی عجیب شادی ما را خراب کرد

ما را برای غصه و غم انتخاب کرد

ما شیعه ایم، مست دو چشمان حیدریم

حب علی است غوره ی ما را شراب کرد

رحمت بر آن کسی که از آغاز زندگی

ما را غلام حضرت زهرا خطاب کرد

در فاطمیه ها که خدا غرق ماتم است

زهرا به روی گریه کنانش حساب کرد

غوغا نموده ذکر شریفش میان شهر

پرچم سیاه مادرمان انقلاب کرد

ما با دعای  فاطمه عزت گرفته ایم

رحمت بر او که عزت ما بی حساب کرد

راه نجات در همه جا دست فاطمه است

 باید ز هر چه معصیتش اجتناب کرد

آرامش علی است به لبخند فاطمه

با خنده اش دعای علی مستجاب کرد

قاتل عجیب پیش دو چشمان مجتبی

بهر شکستن گل حیدر شتاب کرد

دستی پلیدصورت گل را نشانه رفت

ردی کبود خون به دل بوتراب کرد




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/12/8 | 03:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


 جـایِ سیلی بـر رُخ مـاهت نشست

بشکـنـد دستی که بـازویت شکست

تـا قیامت مورد لـعـن خـداست

آن که راهـت را میـان کوچه بـست

 




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم، هجوم و آتش زدن در و دیوار،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/12/2 | 12:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مصائب شهادت


دل به جز فاطمه غمخوار نمی خواهد که

هر که شد والۀ او یار نمی خواهد که

باب حاجات همینجاست لبت را تر کن

حاجتت می دهد، اصرار نمی خواهد که

ما بدهکار تو هستیم ولی می دانیم

این طلبکار ، بدهکار نمی خواهد که

کعبه پوشیده سیاه از غم و یعنی که خدا

به غمت غیر عزادار نمی خواهد که

فدک از یک زن و فرزند گرفتن این قدر

کتک و سیلیِ بسیار نمی خواهد که

می شکافد به نسیمی ز وسط سینۀ گل

این فشار در و مسمار نمی خواهد که

ترس ، تنها ، سبب سقط جنین می گردد

پس لگد یا در و دیوار نمی خواهد که

چوبِ در ، بابت سوزاندنِ زهرا بس بود

هیزمِ بی حد و مقدار نمی خواهد که

تو که یک ضربه زدی مُرد علی در کوچه

نانجیب ، این همه تکرار نمی خواهد که

این جسارت ز نهان بودن قبرش پیداست

سند و مدرک و آمار نمی خواهد که

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : هجوم و آتش زدن در و دیوار، كوچه بنی هاشم، شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/12/21 | 01:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


غم که آوار می شود اِی وای

درد بسیار می شود اِی وای

خواب دُشوار می شود اِی وای

سُرفه خونبار می شود اِی وای

روضه تکرار می شود اِی وای

غربتِ بی حَدَش به یادش هست

هِق هقِ مُمتدَش به یادش هست

پسرِ ارشدش به یادش هست

قاتلی که زَدَش به یادش هست

تا که بیدار می شود اِی وای

کُن دعا که دِگَر زمین نَخورَد

هیچ زن در گُذَر زمین نَخورَد

لا اقل بی خبر زمین نَخورَد

پیشِ چشمِ پسر زمین نَخورَد

که چنین زار می شود اِی وای

شهر صد رنگ بود و مادر بود

نیَتِ چَنگ بود و مادر بود

کوچه ای تَنگ بود و مادر بود

هر طرف سنگ بود و مادر بود

فصل آزار می شود اِی وای

خواست پیشَش سپر شود که نشُد

سدِ چندین نفر شود که نشُد

مانعی در گُذَر شود که نشُد

قَدِّ او بیشتر شود که نشُد

حرفِ انظار می شود اِی وای

وای از ازدحام و نامحرم

آه بیت الحرام و نامحرم

فاصله یک دو گام و نامحرم

پا به ماهِ امام و نامحرم

چشم خونبار می شود اِی وای

کَمَرَش را گرفت برخیزَد

پسرش را گرفت برخیزَد

چادرش را گرفت برخیزَد

تا سرش را گرفت برخیزَد

همه جا تار می شود اِی وای

از زمین خوردنش شکسته شده

هفت جایِ تنش شکسته شده

حسن از دیدنش شکسته شده

هم علی هم زنش شکسته شده

 وقتِ دیدار می شود ای وای

با رُخِ خیس و چهره ی زردش

پسرش تا به خانه آوردش

صورتش را گرفته از مَردَش

نه که سیلی دلیلِ سر دَردَش

سنگِ دیوار می شود ای وای




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/12/21 | 11:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (سلام الله علیها)-زبانحال امام حسن(ع) با حضرت عباس(ع)


عباس! زهرا جلوه اش پیغمبری بود

نقشش برای حفظ آیین، حیدری بود

عباس، اسلام نبی، اسلام زهراست

معیار کفر و دین همانا مادر ماست

بعد از نبی، دست علی شد بسته عباس

از کینه های عده ای اسلام نشناس

عباس من، جانِ علی و جانِ مادر

این کوچه را در ذهن خود حک کن برادر

عباس می دانی چه خاکی بر سرم شد؟

این کوچه روزی قتلگاه مادرم شد

تا در سقیفه غاصبان را نصب کردند

با حیله ای از ما فدک را غصب کردند

با مادرم رفیتم حق را پس بگیریم

باغ فدک را از کف ناکس بگیریم

ناگاه، آن دیو سیاه و مشرک و پست

از ره رسید اینجا و راه مادرم بست

عباس، اینجا مادرم زهرا زمین خورد

طوری زمین افتاد گفتم مادرم مرد

عباس، این کوچه حسن را پیر کرده

با غصه ها جان مرا زنجیر کرده

عباس، می دانی غم ناموس سخت است

یک عمر، حزن و حسرت و افسوس سخت است

عباس، زخم مرتضی خیلی نمک خورد

ناموس او در کوچه ها از بس کتک خورد

آه ای یل ام البنین، ای شیر حیدر

زهرا کشی رسم است اینجا، ای برادر

ناموس زهرا را مراقب باش، عباس!

دور و بر کلثوم و زینب باش، عباس!

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : شنبه 1394/12/15 | 11:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 2 :: 1 2
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو