حضرت زهرا(س)-زبان حال امام حسن(ع)


پیر گردیدم من از غمهای مادر سوختم

با نگاه مادرم در بین بستر سوختم

سینه چاک مرتضی جز همسرش زهرا نبود

از غریبی علی بعد از پیمبر سوختم

"لَحْمُكَ لَحْمیِ..." پیغمبر مرا خوشحال کرد

با طنابی دست او بستند بر سر سوختم

با نگاه بستر خونین مادر مرده ام

از صدای گریه ی زهرای اطهر سوختم

قول دادم با کسی چیزی نگویم از هجوم

بغض کردم گوشه ای با دیده ی تر سوختم

بین کوچه مادرم افتاد بر روی زمین

از صدای خنده ی آن مرد کافر  سوختم

آب گشتم با هزاران زحمت از جا شد بلند

تا که دیدم چادر خاکی کوثر سوختم

کاش بین کوچه می مردم نمی دیدم به چشم

گوشوارش بر زمین... در بین معبر...سوختم

تاکه درب سوخته افتاد روی صورتش

مادرم فریاد زد در پشت آن در: "سوختم"

روز آخر گفت با زینب صبوری کن اگر

دلبرت را دیده ای گردیده بی سر، سوختم

خواهرم تا که شنید از کربلا رنگش پرید

از هجوم و غارت خلخال و معجر سوختم

عصر عاشورا صدای دختری آید به گوش:

«دامنم آتش گرفته ، وای مادر! سوختم»

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت امام حسن(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/01/2 | 02:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-از سقیفه تا شهادت


مدینه غرق ماتم بود و دلها خانه غم بود

فضا تاریک و بر رخسار گردون گَرد مات بود

سکوت آفرینش با قیام حشر توأم بود

سراسر مسلمین را قامت از بار الم خم بود

خلایق با دلی بشکسته می‌گفتند پیوسته

محمد در سرای جاودانی رخت بر بسته

در آن روزی که خون جاری ز چشم هر مسلمان بود

گلوی آفرینش پاره از فریاد و افغان بود

سپهر نیلگون را در درون سینه طوفان بود

علی مشغول غسل آن سفیر پاک یزدان بود

به نقش دوستی دشمن سرکین آفریدن داشت

-ز جسم زنده قرآن هوای خون مکیدن داشت

سقیفه مرز شورای افرادی ستمگر بود

سقیفه پایگاه خصم سرسخت پیمبر بود

جنایت، حق کشی غارت ستم، در حق حیدر بود

نه بلکه جنگ با قرآن و اسلام و پیمبر بود

در آنجا با حضور چند تن اوباش شورا شد

جنایاتی که در او تا قیامت رفته امضاء شد

اگر برپا نمی‌گردید این شورای ننگ آور

نمیگردید ره گم کرده‌ای اسلام را رهبر

نمی‌شد غصب حق بن عم و داماد پیغمبر

نمیزد بر سرای فاطمه دست خسی آذر

یزید و ظلمهایش بود محصول همین شورا

که خون‌ها ریخت از آزادگان لعنت بر این شورا

چه شورایی که باب فتنه از آغاز آن وا شد

چه شورایی که با آن قامت عدل و شرف، تا شد

چه شورایی که با آن رخنه در اسلام پیدا شد

چه شورایی که استحکام آن با خون زهرا شد

نفاق و فتنه و آشوب و طغیان بود این شورا

ستم در حقّ اهل بیت و قرآن بود این شورا

دو روز اسلام را رخت غم و اندوه شد در بر

یکی در روز شورا و یکی در مرگ پیغمبر

به مرگ مصطفی شد عالم اسلام بی رهبر

به شورا گشت کوته دست خلق از دامن حیدر

کسیکه قائل قول سلونی بود تنها شد

خسی که از اقیلونی سخن میگفت، مولا شد

سیه ماری که عمری لانه در آغوش قرآن داشت

به قصد پیکر دین در دهان پر زهر دندان داشت

به باطن کفر و در ظاهر هزاران رنگ ایمان داشت

صمد گوی و صنم‌ها در درون سینه پنهان داشت

پس از مرگ نبی اسلام را پنداشت بی رهبر

به مسجد آمد و زد حلقه در محراب پیغمبر

شده چوپان مردم گرگ خون آشام از یکسو

گشوده چنگ بر نابودی اسلام از یکسو

مسلمانان بسان مردگان آرام از یکسو

امیرالمؤمنین تنها در آن ایّام از یکسو

به چشم نازبیننش بود از رنج و الم خاری

نبود او را بغیر از فاطمه یار وفاداری

همه این رنج‌ها محصول آن شورای ننگین بود

که اصلش جنگ با قرآن و نامش یاری دین بود

علی را جاری از چشم خدا بین اشک خونین بود

عدو مست خلافت بود و کامش سخت شیرین بود

چنان مست ریاست شد که بر احکام دین پزد

شرار افروخت در بیت خدا سیلی به زهرا زد

هنوز از مرگ پیغمبر فغان خلق بر پا بود

سرکش بی کسی بر چهرة اسلام پیدا بود

که در موج فضا آتش بلند از بیت زهرا بود

امیر مؤمنان هم در سکوت خلق تنها بود

کجا یک تن تواند غصب کردن حق مولا را

سکوت خلق و همراهیّ دشمن، کشت زهرا را

برون شد ز آستین حق کشی‌ها دست بیدادی

شرر افروخت در بیت ولایت سست بنیادی

که سرزد شعله‌اش از قلب هر انسان آزادی

تو گویی در درون شعله‌هایش بود فریادی

که آن فریاد از عمق دل دخت پیمبر بود

ولی افسوس گوش امّت از بشنیدنش کر بود

هنوز آن آتش سوزنده در دلها شرر دارد

هنوز از دیده جاری شیعه خوناب جگر دارد

به هر صبح و مسا، فریاد و اشک بیشتر دارد

مگر روزی که فرزندش نقاب از چهره بردارد

نماید همو خورشید فلک رخسار دلجو را

بگیرد انتقام مادر بشکسته پهلو را

امام منتظر ای مهدی موعود ادرکنی

ولی الله اعظم حجّت معبود ادرکنی

فروزان روی حق را شاهد و مشهود ادرکنی

الا ای کعبه دل قبلة مقصود ادرکنی

مپوش از خلق ای پشت حقایق روی زیبا را

اجابت کن دعای «میثم» افتاده از پا را




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/12/26 | 10:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


گهواره نیست کودکی ات را فلک که هست

فرمانبر تو نیست سما تا سمک که هست

وقتی به خواب می روی ای کوثر کثیر

لالایی خدیجه نباشد، ملک که هست

آن روزه ی سه روزه نیازی به نان نداشت

ای زخمی محبت عالم! نمک که هست

وقتی حضور گریه تو را آب می کند

اشک علی نشسته برای کمک که هست

نقش کبود شانه ات از ضربه های در

بر شانه ی شبان سیه نیست حک؟ که هست

مردیم از فراق تو دل با چه خوش کنیم؟

قبری که نیست از تو به جا؟ یا فدک؟ که هست...




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/24 | 11:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-دفاع از حریم ولایت


ﺍﮔﺮ ﺩﺷﻤﻦ ﮐﻨﺪ ﻧﻘﺶ ﺯﻣﯿﻨﻢ

ﺭﺳﺪ ﻇﻠﻢ ﺍﺯ ﯾﺴﺎﺭ ﻭ ﺍﺯ ﯾﻤﯿﻨﻢ

ﺑﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺗﺎ ﻧﻔﺲ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ

ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺍﻣﯿﺮﺍﻟﻤﺆﻣﻨﯿﻨﻢ

ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﮐﺲ ﻧﮑﺮﺩ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺣﻤﺎﯾﺖ

ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﻋﻠﯽ ﺩِﯾﻦْ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﯾﻨﻢ

ﺷﻮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﯾﮏ ﻣﻮﯼ ﺍﻣﺎﻣﻢ

ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﻃﻔﻞ ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ

ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ ﺍﯼ ﺍﺑﺮ ﺳﯿﻠﯽ

ﮐﻪ ﻣﻈﻠﻮﻣﯽ ﺣﯿﺪﺭ ﺭﺍ ﻧﺒﯿﻨﻢ

ﻫﻤﻪ ﺩﺷﻤﻦ، ﻧﻪ ﯾﺎﺭﯼ ﻧﻪ ﻣﻌﯿﻨﯽ

ﻓﻘﻂ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺷﺪ ﯾﺎﺭ ﻭ ﻣﻌﯿﻨﻢ

ﺗﻨﻢ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ

ﺑﺰﻥ ﻗﻨﻔﺬ ﺑﺰﻥ ﻗﻨﻔﺬ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﻢ

ﺍﻟﻬﯽ ﺑﺸﮑﻨﺪ ﺩﺳﺘﺖ ﻣﻐﯿﺮﻩ

ﺑﺰﻥ ﻣﻦ ﺩﺧﺖ ﺧﺘﻢ ﺍﻟﻤﺮﺳﻠﯿﻨﻢ

ﻃﻠﺐ ﮐﺮﺩﻡ ﺯ ﺩﺍﻭﺭ ﻣﺮﮒ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ

ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﺮﻍ ﺁﻣّﯿﻨﻢ

ﺗﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﯿﺜﻢ ﺍﺯ ﺯﻫﺮﺍ ﺑﮕﻮﯾﯽ

ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﺒﻊ ﺗﻮ ﻣﻀﻤﻮﻥ ﺁﻓﺮﯾﻨﻢ




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، هجوم و آتش زدن در و دیوار،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/24 | 09:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و مصیبت


عمری است رهین منت زهراییم

مشهور شده به عزت زهراییم

مردیم اگر به قبر ما بنویسید

ما پیر غلام حضرت زهراییم

***

ما زنده به لطف رحمت زهراییم

مامور برای خدمت زهراییم

روزی که تمام خلق حیران هستند

ما منتظر شفاعت زهراییم

***

با راز شکسته ی کبوتر چه کنیم

با خاطره ی غریب مادر چه کنیم

دیروز نبودیم فدای تو شویم

امروز بگو بگو که حیدر چه کنیم

***

من بودم و باب هل اتی را بستند

امکان رسیدن به خدا را بستند

ای کاش بمیرم که خجالت زده ام

من بودم دست مرتضی را بستند




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/12/19 | 11:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


شنیدی حمله بر تنها گلِ بستان حیدر شد؟

ندیدی غنچه ی نشکفته اش یک لحظه پرپر شد؟

شنیدی خانه ی شیر خدا شد طعمه ی آتش؟

ندیدی شعله اش با صورت زهرا برابر شد؟

شنیدی داستان سینه و مسمار را عمری؟

ندیدی دردِ آن پیچیده در قلب پیمبر  شد؟

شنیدی شد مدینه زیر و رو از ناله ی زهرا ؟

ندیدی از فشار در چه با آیات کوثر شد؟

شنیدی مرغ روح فاطمه  آزاد شد از تن؟

ندیدی خانه ی بی فاطمه  زندان حیدر شد؟

شنیدی در کفن پیچید مولا هستی خود را؟

ندیدی جان پاکش بارها بیرون ز پیکر شد؟

شنیدی مادری با روی نیلی رفت از دنیا؟

ندیدی یک شکسته گوشواره ارث دختر شد؟

شنیدی مجتبی را زهر قاتل کُشت در خانه؟

ندیدی قاتل او دست ثانی داغ مادر شد؟

شنیدی بارها و بارها کشتند زهرا را؟

ندیدی سال ها مولا علی بی یار و یاور شد؟

شنیدی شد قَباله پاره و زهرا به خاک افتاد؟

ندیدی زآن ستم گستر چه با خاتون محشر شد؟

شنیدی سوخت «میثم» در پی اشعار جانسوزش؟

ندیدی این که هر مصراع او یک کوه آذر شد؟




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/12/19 | 10:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت

از زبان امیرالمومنین(ع)


بسوز ای دل، بزن شراره

که شعله خیزد زسنگ خاره

بریز ای اشک، به رخ هماره

که تازه گشته غمم دوباره

صدا ندارد ترانه ی من

کسی نزد سر به لانه ی من

غریب و تنها به خانه ی من

غروب کرده مه و ستاره

خزان فتاده به لاله زارم

نه غنچه دارم نه لاله دارم

نه می توان آه زدل برآرم

نه تاب هجران نه راه چاره

غریب کوچه شهید خانه

جدا شد از من به تازیانه

به بازوی او بود نشانه

 به سینه ی من بود شراره

غم خسوف قمر بگویم

حدیث قتل پسر بگویم

زسینه یا میخ در بگویم

کدام غم را کنم اشاره

کسی ندیده کسی ندیده

که سرو بستان شود خمیده

چه ها گذشت به این شهیده

سزد بپرسم زگوشواره

همای بختم کجا پریدی؟

شبانه بی من چرا پریدی؟

زلانه سوی خدا پریدی

تو هم گرفتی زمن کناره

به یاری من به پا ستادی

شهید گشتی شهید دادی

من ایستادم تو اوفتادی

تو را شهادت مرا نظاره

سحر که گفتم حدیث با ماه

روانه بودم به خانه در راه

زکوچه بگذشت مغیره ناگاه

نگاه او کشت مرا دوباره

زسوز سینه روایتی کن

ز درد پنهان حکایتی کن

به (میثم) خود عنایتی کن

که از شما دم زند هماره




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/16 | 02:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
حضرت زهرا(س)-شهادت


منم شمعی که اشک غم فشانده

شرار غم مرا از پا نشانده

اگر پرسید از پروانه ی من

بجز خاکسترش چیزی نمانده

***

الا ای که امید کائناتی

تو خود سرچشمه آب حیاتی

علی بی تو چگونه زنده ماند

چرا گفتی خدا عجل وفاتی

***

دوچشمان تر تو آتشم زد

غم ویرانگر تو آتشم زد

اگر چه هر نگاهت شعله ای داشت

نگاه آخر تو آتشم زد




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/16 | 02:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


هزار مرحله سائل نشسته بر در تو

مگر که نور بگیرد ز فیض محضر تو

گدا چو من که نه بی بی! شبیه جبرائیل

که مشق شب بنویسد ز روی دفتر تو

ندیده ایم به عالم کسی شبیه علی

که غرق مانده به ژرفای درک باور تو

مسیح و آدم و نوح و کلیم و ابراهیم

نشسته اند دو زانو به پای منبر تو

حیای مریم و سارا و هاجر و حوا

نمی رسد به نخی از حجاب دختر تو

خدا سرشته تو را تا کنیز او باشی

خدا کند که بمانم همیشه قنبر تو

* * *

خبر رسیده که از کوچه ای گذر کردی

نشست خاک کف کوچه روی معجر تو

خبر رسیده که دستت ز کار افتاده

و سخت تر که کسی بسته دست حیدر تو

خبر رسیده که چشمان تو ورم کرده

و سخت تر که مقابل به چشم همسر تو

خبر رسیده نفس میکشیدی اما ... خون

چکید لخته به لخته ز نای و حنجر تو

* * *

چقدر زرد شدی یاس ارغوان علی...!

نمانده غیر کبودی به روی پیکر تو

بمان و رحم کن ای گل! به غنچه هایی که

نشسته اند غریبانه دور بستر تو

برای لحظه‌ی آخر نگاه کن بانو !

ببین شکسته غرور علی برابر تو . . .




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/16 | 02:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


من علی ام که خدا قبله نما ساخت مرا

جز خدا و نبی و فاطمه نشناخت مرا

من که یکباره در از قلعه ی خیبر کندم

داغ زهرا بخدا از نفس انداخت مرا

***

چون شفق از چشمه ی چشم سحر خون میچکد

جای اشک از ساغر چشم پدر خون میچکد

گر نمی گویی به من احوال مادر را ، مگو

لااقل برگو چرا از میخ در خون میچکد




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/16 | 02:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح


خوردیم زمین و آسمان گم کردیم

در عالم خاک ، بوی جان گم کردیم

قبر تو نه ، می خورم به قرآن سوگند

ما « قدر» تو را در این جهان گم کردیم !

***

افسرده دلیم و نی لبك می خواهیم

در سینه، دلی ترك ترك می خواهیم

از فاطمه ما نه فصلی از بیداری

از فاطمه، فصلی از فدك می خواهیم !

***

دیوار و در و فدک ... ! حکایت این نیست

زهرا زن سرشکسته ی مسکین نیست

او روح حماسه ، مادر عاشوراست

بر چهره ی کوه ، از مصیبت چین نیست

***

زهرا ، زنِ سبزِ آسمان آیین است

آیینه ی روشن حقیقت بین است

نان و نمک و فدک ، غم زهرا نیست

سوگند به نور ، درد زهرا «دین» است

***

ما مدعیان تو را صنم می خوانیم !

بانوی مقیم شهر غم می خوانیم

نامی ز تو بر زبان ما می چرخد

ما از تو چه اندک و چه کم می دانیم !

***

درد تو فدك نه، درد تو ما هستیم

مایی كه برادریم و تنها هستیم

هر روز نمك به زخم تان می پاشیم

ما شیعۀ حضرت تو آیا هستیم ؟!

***

سطری ز کتاب او نخواندی ، شاعر

از خطبه ی ناب او نخواندی ، شاعر

گفتی ز پریشانـــــــــی گیسو ، اما

از فصل حجاب او نخواندی ، شاعر

***

در ذهن و زبان ما زنی مغموم است

افسرده و زرد و مُضطر و مظلوم است

در قاب نگــــــــــاه اهل معنا ، اما

او فاطمه ، یک حماسه ی محتوم است

***

دور از تو ، نشان راه را گم کردیم

شب کور شدیم و ماه را گم کردیم

در مذهب جهل ، بت پرستی کردیم

چون معنی « لا اله ... » را گم کردیم

***

شد فاطمیه ، گِرد شما می گردیم

یک مُشت «غزل - مرثیه» ما آوردیم

ما سیرۀ روشن شما را بانو !

در غفلت جشنواره ها گم کردیم

***

هر روز حکایت فدک ... می دانم

بی پرده به زخم تان نمک ... می دانم

در شعر ز حرمت تو غافل ماندیم

ما مُدعیان ! بدون شک ، می دانم

***

او سورۀ  کوثر است ، زیبا بنگر

از فصل فدک در آ ، به بالا بنگر

از حضرت او نگفته ها بسیار است

از زاویه ای دگر به زهرا بنگر

***

هر چند که ذکر ماست نام زهرا

اندیشه ی ما نمی شناسد او را

در ذهن و زبان ما زنی قدیس است

یک سوره تا ابد مقدس ، اما ... ؟!

***

تو حضرت زهرایی و در فهمت ما ... ؟

تو «اُم ابیها» یی و در فهمت ما ... ؟

پنهان ز تو نیست این که در گِل ماندیم

تو قبله ی معنایی و در فهمت ما ... ؟

***

ای خواهر من ! «حَسَن شدن» را از او ...

آزاد ز بند « تن » شدن را از او ...

از حضرت زهرا  تو بیامـــــوز ، آری

سرمشق بگیر « زن شدن » را از او

***

باید که به لطف عشق گـــویا باشی

مجذوب کرشمه های معنا باشی

با لهجه ی معرفت بگویی از او

تا  شاعر نور پاک « زهرا » باشی




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، ولادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/10 | 12:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدافع امیرالمومنین(ع)


در میزنی که وا بشود وا نمی شود

دردت غریبی است مداوا نمی شود

حالت بد است باز ولی روی مرکبی

پهلو شکسته مثل تو پیدا نمی شود

بیعت گرفتن تو به جایی نمی رسد

اینجا کسی به خاطر تو پا نمی شود

گریه نکن که گوش ندارند بشنوند

گریه نکن که حل معما نمی شود

شکاک ها به حرف تو اِن قُلت میزنند

که پاسخت به جز اگر،اما نمی شود

پس میزنند روی تو را باز رو نزن

دیگر کسی مدافع مولا نمی شود

برگرد خانه بستری خانهء علی

سعیت نتیجه بخش به اینها نمی شود

دیگر گذشته دورهء آن احترام ها

قدی به پای آمدنت پا نمی شود 




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/10 | 09:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بانوی من که دار و ندارم به پای تو

گرمی خانه از برکات هوای تو

یک شب بمان... قنوت شکسته کنارمان!

اینجا نماز تشنه ی لحن دعای تو

ما مدتی است بر سر یک سفره نیستیم

حالا که گریه ها شده آب و غذای تو

زخم کبود آینه ات گفت با دلم

آه ای پسر عموی غریبم فدای تو

زانو زدن نوشتن غربت برای من

هر گریه گریه گریه سرودن برای تو

***

تنها دو تا کفن به امانت گذاشتی

درد حسین روبروی چشمهای تو




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/10 | 12:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


هر گه که یاد آرم زین آستانه مادر

گردد زدیده چون سیل اشکم روانه مادر

یاد آرم از صدای یا فِضّةُ خُذینِی

تا می کنم نظاره بر درب خانه مادر

بالله علیست مظلوم از روی توست معلوم

کز غربتش به صورت داری نشانه مادر

هنگام سوگواری در حین اشکبازی

دلجوئیت نمودند با تازیانه مادر

من حال جوجه ای را دارم که چند صیاد

کشتند مادرش را در آشیانه مادر

گوئی زدرد و محنت دستت نداشت قدرت

موی مرا نکردی امروز شانه مادر

لب بسته ای ز یا رب جای تو این دل شب

ریزد زچشم زینب اشک شبانه مادر

این خانه را که جبریل بوسیده در به تجلیل

آتش بر آسمان رفت از آستانه مادر

از گلشنت بماند تا لاله ای به دستم

ای کاش غنچه ی تو می زد جوانه مادر

تا روز حشر شاهد بر بیگناهی توست

خونی که ریخت قاتل ز آن نازدانه مادر

یاد غم تو عالم دارد هماره ماتم

از مرغ طبع (میثم) خیزد ترانه مادر




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/10 | 12:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


آفرینش شد بنا تنها برای فاطمه

پس هزاران بار جان ما فدای فاطمه

هر که می خواهد فنای حضرتِ دلبر شود

نیست راهی جز شود اول فنای فاطمه

گفت پیغمبر رضایم در رضای کوثر است

پس رضای حق شده جلب رضای فاطمه

هر کسی آخر به دین مالکِ خود می شود

من پرستش می کنم تنها خدای فاطمه

در عبادت یار حیدر بود زهرای بتول...

...یا که حیدر آمد اصلا پا به پای فاطمه؟

احترامش می کند مولا هر آن کس که شود

ذره ای از خاک پایِ پر بهای فاطمه

روز محشر چون همه حیران شوند آسوده است

هر که آمد بر در دولتسرای فاطمه

تا قیامت روزی ما بسته بر دستان اوست

دست های خسته ی مشکل گشای فاطمه

"حق او با گریه ی تنها نمی گردد ادا

پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه"*

بی هوا در را شکستند و به جانش ریختند

مانده رد گرگ ها بر دست و پای فاطمه

ناله زد "فضه خُذینی" آسمان بغضش گرفت‌

سوخت قلب حق تعالی هم برای فاطمه

خانه در هم گشته اما بیشتر مبهم شده

بین خانه حال و روز مجتبای فاطمه

سخت تر از روضه های کوچه و در گشته است

طعنه ی همسایگان بر گریه های فاطمه

 

بیت ستاره دار از غزل آقای محمد حسین رحیمیان




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/11/29 | 12:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


مرغ بهشت وحیم و سوخته آشیانه ام

دانه سرشک دیده و ناله شده ترانه ام

منکه دمد ز حجره ام نور به چشم قدسیان

دود به آسمان رود از در آستانه ام

اجر رسالت نبی ثبت شده به صورتم

محفل غربت علی گشته محیط خانه ام

زنده ترین شهود من این بدن کبود من

من به محبّت علی عاشق تازیانه ام

منکه بهشت احمد و باغ و بهار حیدرم

مانده ز سیلی خزان بر گل رو نشانه ام

سر و ز پا نشسته ام طایر پر شکسته ام

قاتل سنگدل مرا کشته کنار لانه ام

من و حمایت از ولی گواه باش یا علی

شهید اوّل تو شد محسن ناز دانه ام

هر چه عدو زند مرا رها نمی کنم تو را

گر چه ز کار اوفتد بازو و دست و شانه ام

درد، مرا کشد ولی نیست به غیر یا علی

زمزمۀ شبانه و گریۀ عاشقانه ام

منم همیشه همدمت تا که بگریم از غمت

گاه به تربت پدر گه به اُحد روانه ام

«میثم» ما ز سوز دل ساز کند غم مرا

سر زده از درون او شعلۀ جاودانه ام




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت محسن بن علی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/10/6 | 09:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حضرت محسن(ع)-شهادت


فغان کرد آسیای دستی او

 که: دشمن زد شرر بر هستی او!

دل ستان می‏نالید چون رود

 که دست او همیشه بر سرم بود!

به مژگاه، فضّه‏اش یاقوت می‏سفت

 به دل آهسته می‏نالید و می‏گفت:

چسان در بر رخ دشمن توان بست؟

 که در بر سینه‏ی او میخکوب ست!

چه کرد ای اهل دل! مسمار با او؟!

 فشار آن در و دیوار با او؟!

که: روزش رنگ شام تار بگرفت

 کمک در رفتن از دیوار بگرفت!

ز رفتن بسکه حالش زار می‏شد

 عصای دست او، دیوار می‏شد!

چو زهرا دست بر دیوار می‏برد

 قرار از حیدر کرار می‏برد!

دل دختر چو مادر بس غمین بود

 زبان حال زینب این چنین بود

***

که: مادر! چشم از مسمار بردار!

 خدا را دست از دیوار بردار!

به اشک از محسن خود یاد می‏کرد

 به جان می‏آمد و فریاد می‏کرد

از آن دامان زهرا پر ستاره‏ست

 که چشم او به سوی گاهواره‏ست!

چو آن گل یاد از آن گلبرگ می‏کرد

 دما دم آرزوی مرگ می‏کرد!

علی می‏کرد شرم از روی زهرا

 ز روی و پهلو و بازوی زهرا

ز دشمن بسکه زهرا تنگدل بود

 به جای دشمنش، مولا خجل بود! 




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت محسن بن علی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/10/6 | 09:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


آیینــۀ رســـول خــدا روی فاطمه

جان وجود، بسته به یک موی فاطمه

با آنکــه نیست از حـرم مخفی‌اش نشان

شهر مدینه گم شده در کوی فاطمه

بـوی بـهشت اگـر چـه محمّد از او شنید

بالله قسـم بهشت دهـد بـوی فاطمه

ختم رسل گرفت به پهلو دو دست خویش

از آن لگد که خورد به پهلوی فاطمه

طوبی دمید و سدره فتاد و شجر شکست

وقتـی خمیـد قامـت دلجوی فاطمه

چـون بـاب وحـی سوخت پر و بال جبرییل

نزدیک شد چو شعله به گیسوی فاطمه

انگــار رفـت طاقـت دســت خـدا ز دست

زآن ضربتی که خورد به بازوی فاطمه

آیـات نــور و پــردۀ ظلمـت؟! خدای من!

دسـت پلیــد دیــو کجـا روی فاطمه

از یک طرف خجل شده از فاطمه، علی!

از یک طرف نگاه حسن، سوی فاطمه

«میثـم» اگـر چـه فاطمه رازش نگفته ماند

محسن همیشه هست سخن‌گوی فاطمه




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت محسن بن علی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/10/6 | 09:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت پدر


رفت پیغمبر ولی زهرای خود را جا گذاشت

جان به روی آیه نص ذوی القربی گذشت

آتشی افروخت دشمن کز شرارش داغ گل

در دل شوریده حال بلبل شیدا گذاشت

شاخه را بشکست و گل را با لگد از شاخه چید

داغ خون با میخ در بر سینه زهرا گذاشت

محسن شش ماهه را کشت و کتاب عشق را

از برای اصغر شش ماهه بی امضا گذاشت

تازیانه خورد زهرا و ز خود این ارث را

یادگاری از برای زینب کبری گذاشت

در میان کوچه سیلی خورد و از خود این نشان

از برای آن سه ساله بعد عاشورا گذاشت

بار غم برداشت مرگ از دوش زهرا در عوض

چوبه تابوت او بر شانه مولا گذاشت

آنقدر گویم من ژولیده داغ فاطمه

آتشی از خود به جا در خانه دلها گذاشت




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت محسن بن علی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/10/6 | 09:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت حضرت محسن(ع)


اگر کشند در این بیت وحی صدبارم

من از امام خودم دست بر نمی‌دارم

من از برای دفاع علی سپر شده‌ام

بگو که چهره بسوزد ز شعلۀ نارم

هزار شکر که من مادر شهید شدم

چهار کودک دیگر به یاری‌اش دارم

نه بر پسر نه به پهلو نه سینه نه بازو

علی، برای تو اشک از دو دیده می‌بارم

به تازیانه اگر چه مرا کنار زدند

تو را میانۀ دشمن چگونه بگذارم

به قبر گمشده‌ام این حدیث بنویسید

که من به سن جوانی شهیدۀ یارم

دو مه ز قصۀ دیوار و در نرفته هنوز

نفس‌نفس زده شب تا به صبح بیدارم

به دردهای علی گریه می‌کنم بسیار

اگر چه باشد از آن ضربه درد بسیارم

برای آنکه کنم ظلم خصم را ثابت

به حشر محسن خود را به روی دست آرم

شرار آه شما خیزد از دل میثم

خدا کند که شود جاودانه آثارم




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت محسن بن علی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/10/6 | 09:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع) و حضرت زهرا(س)-شهادت


نمی خواهم بگویم آنچه بین کوچه ها دیدم

مکن اصرار ای زینب بدانی آنچه را دیدم

به بند غم گرفتار و اسیرم تا دم مرگم

که بند ریسمان بر گردن شیر خدا دیدم

خدا داند که آن سیلی شروع دردهایم شد

به یک لحظه در آن کوچه دو صد کرب و بلا دیدم

از آن خنجر که بر پایم نشست هرگز نمی نالم

که من مسمار را در سینه خیر النساء دیدم

شرار طعنه و زخم زبان از زهر بد تر بود

چه گویم من چه از دوستان بی وفا دیدم

در این غربت شبیه جد خود خیر البشر هستم

که از ملعونه ای همسر نما جور و جفا دیدم




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت امام حسن(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)-روضه حضرت زهرا(س)


عمه محکم گرفته دستش را

داشت اما یتیم تر می شد

لحظه لحظه عمو در آن گودال

حال و روزش وخیم تر می شد

 

باورش هم نمی شد او باید

بنشیند فقط نگاه کند

بزند داد و بعد هر تیری

ای خدا کاش اشتباه کند

 

این هم از عشیره می باشد

مرگ بازیچه ایست در دستش

مرگ را می زند صدا اما

حیف افتاده بند بر دستش

 

یادش افتاد روضه هایی را

که عمویش کنار او می خواند

حرف مادر بزرگ را می زد

روضۀ شعله را عمو می خواند

 

مادرش پشتِ در که در افتاد

نفسی مادرانه بند آمد

شیشه ای خورد شد به روی زمین

راه کوچه به خانه بند آمد

 

دستهای پدر بزرگش را

بسته و می کشند اما نه

دست مادر به دامنش افتاد

گفت تا زنده است زهرا نه

 

چل نفر می کشند از یک سو

دست یک بار دار سَد می شد

بین کوچه علی اگر می ماند

که برای مغیره بد می شد

 

کار قنفذ شروع شده اما

دخترش برد عمع آنجا بود

خواست تا سمت مادرش بدود

آنکه دستش گرفت بابا بود

 

پسر مجتبی است این دفعه

نوبت زینب است او ندود

داشت می مُرد داشت جان می داد

وای بر او که تا عمو ندود

 

نه که گودال،کوچه را می دید

همه افتاده بر سرِ مادر

به کمر بسته چادرش اما

به زمین خورده معجر مادر

 

تا ببیند چه می شود باید

به نوک پای خویش قد بکشد

شرط کردند هرکه می آید

از تنش هر که نیزه زد بکشد

 

از همانجا به سنگ اندازان

داد می زد تورو خدا نزنید

وای بر من مگر سر آورید

اینقدر سخت نیزه را نزنید

 

زره اش را که کندید از تن

اینکه پیراهن است نامردا

از روی سینه چکمه را بردار

وقت خندیدن است نامردا

 

هرچه گلبرگ بر زمین می ریخت

پخش هر گوشه بوی گل می شد

کم کم احساس کرد انگاری

دستهای عمه شُل می شد

 

دست خود را کشید تا گودال

یک نفس می دوید تا گودال

از میان حرامیان رد شد

بدنش را کشید تا گودال

 

باز هم پای حرمله وا شد

پیچ می خورد حنجری ای وای

دید در آخرین نگاه حسین

دست طفلی مقابلش افتاده




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 01:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


زهرا اگر نبود نشان از بقا نبود

خلقت اگر نبود ظهور خدا نبود

آیینه ی تجلی وحدانیت بود

او بی صفات ذات خدا بر ملا نبود

بر محور محبت او شد جهان بنا

بی این عمود خیمه ی هستی بپا نبود

می شد اگر حقیقت نوریه اش عیان

دیگر مجال سوره ی شمس الضحی نبود

حبل المتین عشق فقط قصه بود و بس

گر رشته های چادر خیرالنسا نبود

مدحش گرفته می شد اگر از کتاب وحی

قدری نبود ، کوثری و هل اتی نبود

می زد اگر نبوت او را خدا رقم

دیگر نیاز آمدن انبیا نبود

بیت معظمش که بود مرکز فلک

روزی نبود موقف اهل سما نبود

محشر الی الابد به درازا کشیده بود

زهرا اگر شفیعه ی روز جزا نبود

اصل نماز درک وجود لطیف اوست

زهرا اگر نبود نمازی بپا نبود

حج با طراوت است به یمن جهاد او

سعی اش اگر نبود حرم را صفا نبود

گمراه و راه گمشده تا صبح محشر است

آن دل که مهر فاطمه اش مقتدا نبود

قبله از اوست مفتخر و کعبه محترم

بی فاطمه حریم و حرم را بقا نبود

خلقت به مهر فاطمه اجماع چرا نکرد ؟

با آن همه دلیل که جای چرا نبود

خیری نداشت عالم ، اگر فاطمه نداشت

خیر کثیر حضرت خیرالنسا نبود

ام الائمه النجبایش نگفته اند ؟

ام اب است و مادر آل عبا نبود ؟

زهرا مگر عنایت خاص خدا نبود ؟

زهرا مگر سلاله ی بدرالدجی نبود ؟

زهرا مگر طراوت روح دعا نبود ؟

زهرا مگر تجسم راه ولا نبود ؟

زهرا مگر تجلی عرفان و دین و عشق

آیینه دار معرفت کبریا نبود ؟

زهرا مگر شریفه ، زکیه ، حدیثه نیست ؟

زهرا مگر عفیفه و ام الحیا نبود ؟

با آن سفارشات گران بار مصطفی

جایی برای رفتن راه خطا نبود

زهرا اگر نبود ، حسینی بجا نبود

بی فاطمیه صحبتی از کربلا نبود

بی فاطمیه نور شهادت عیان نبود

بی فاطمیه جلوه نما نینوا نبود

بی فاطمیه اشک جهاد آفرین نبود

شور حسینیان نمکش از بکا نبود

زهرا لباس آخرتش از بهشت بود

سهم حسین وای که جز بوریا نبود

ششماهه ی مدینه به خون گر نمی نشست

ششماهه ی رباب به غربت فدا نبود

پامال کینه گر گل عشق علی نبود

شاخه گل حسن ز جفا زیر پا نبود

دستش اگر به پای ولایت نمی شکست

دستی کنار علقمه از تن جدا نبود

با این همه جلالت و با این همه مقام

تکذیب آن وجود خدایی سزا نبود

توهین به شان عصمت آیات نور شد

این ناروا به ساحت قدسش روا نبود

شهر مدینه حاصل ذکر ولا نشد

آنجا کسی مقیم حدیث کسا نبود

با هیچ امانتی نشود اینچنین عمل

گیرم که او امانت خیرالوری نبود

دیوانه وار شعله به دست آمدند روز

بر درب خانه ای که شبی بی گدا نبود

غیر از شقایقی که به رویش شکفته بود

در آن خزان غمزده یک غنچه وا نبود

مسمار و تازیانه و سیلی و فاطمه !

گیرم معاد و محشر و عدل خدا نبود

گیسو اگر به راه پریشان نکرده بود

از تند باد حادثه حیدر رها نبود

مخفی اگر نبود مزار شریف او

فریاد غربت بشریت رسا نبود

از رویت خسوف هلالش هلال ماند

پشتی که جز مقابل یکتا دو تا نبود

مادر ز قاتل پسرش کی رضا شود ؟

از قاتلان محسن خود او رضا نبود

گفتا مراثی اش به عطوفت بیان نما

یک ذره رحم ، در دل این ماجرا نبود

مادر کنار ساحل خون بود و ، طفل غرق

در پیچ و تاب واقعه بابا چرا نبود ؟

ای سبز پوش صبح فرج ، مهدیا بگو

سرخی پنجه های عدو از حنا نبود




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، ولادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/01/24 | 12:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-شب هفتم


سر خاکت دوباره آمده ام

تا برایت دوباره گریه کنم

شب هفتم رسیده ام تا با

دلِ خود پاره پاره گریه کنم

 

شب هفت تو نه که هفت من است

آمدم بر سر مزار خودم

هفت شب نه که هفت صد سال است

گریه کردم به روزگار خودم

 

هفت شب می شود که می گیرند

کودکانت سراغ مادر را

هفت شب می شود که می بینند

در و دیوار و خون بستر را

 

باورم نیست با دو دست خودم

ریختم خاک روی چشمانت

چیده ام تکه تکه سنگ لحد

پیش چشمان مات طفلانت

 

باورم نیست چوب گهواره

شده تابوت پیکرت زهرا

تازه فهمیده ام از حرارت در

آتش افتاده بر پرت زهرا

 

کاش می شد ببینیم زخم

چهره لاله گون تو باقی است

زینبم شسته چادرت را باز

روی آن لکه خون تو باقی است

 

چند وقت نبود رو سویت

حال سر کرده دخترت زهرا

تازه فهمیده ام حرارت در

زده آتش به معجرت زهرا

 

شب هفت تو و برای علی

شب هفت محرم آمده است

وقت غسلت نشد بگو با من

زخمِ پهلویِ تو هَم آمده است

 

می نشیند به جای تو زینب

با کمی آب روبروی حسین

گوش زینب چه گفته ای که مدام

می زند بوسه بر گلوی حسین




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/20 | 08:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


در اولین نمازِ غریبی بدون تو

جز اشک غم نمانده نصیبی بدون تو

دست علی پس از تو بکاری نمی رود

دیگر نمانده هیچ شکیبی بدون تو

هر لحظه خاطرات تو را می کنم مرور

جز یاد تو که نیست طبیبی بدون تو

چادر نماز دختر تو می کُشد مرا

دارد عجب صدای نجیبی بدون تو

گاهی که پیش بستر خالی نشسته است

بر دخترت کجاست مُجیبی بدون تو

کار حسینِ تو ز تسلّی گذشته است

دارد حسن نوای عجیبی بدون تو

خیز و ببین که زندگی ام سخت درهم است

سخت است امتحانِ غریبی بدون تو

تابوت هم که آینۀ دق شده مرا

حیدر شده بلا زده بی بی بدون تو

در قتلگاه زندگی آسان نمی شود

تنها رَواست شیب خضیبی بدون تو

دیوار و در به جای همه حرف می زنند

دیگر نیاز نیست خطیبی بدون تو

از عطرِ یاسِ هر سحرت مانده در حرم

تنها شمیم نالۀ سیبی بدون تو

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/18 | 03:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


بسیار در نبودِ پدر... زار گریه کرد

بسیار کم رمق شد و بسیار گریه کرد

خیره شدند غمزده در چشم‌های هم

در سوخت از خجالت و دیوار گریه کرد

زهرا به خواب رفت و جهانی که مانده بود-

در اضطراب و دلهره بیدار گریه کرد

آن دختری که بود عزادار مادرش

مانند مادران ِعزادار گریه کرد!

آه... آن پدر که تنها در چاه می‌گریست

در خانه نزد دخترش این‌بار گریه کرد

پیچید در کفن گل خود را و بی‌گمان

تا لحظه‌های آخر دیدار گریه کرد

زهرا نبود و... بود... که در ظهر کربلا

همراهِ گریه‌های علمدار... گریه کرد!




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/18 | 02:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


زهرا چو شمع سوخت و پیوسته آب شد

بعد از پدر به او ستم بی حساب شد

در بین دوستان خود از بس غریب گشت

از اشک غربتش، دل دشمن کباب شد

وقتی که دید دست علی در طناب بود

بر دور گردنش، غم عالم طناب شد

روز مدینه چون شب تاریک تیره ماند

یک لحظه تا کبود رخ آفتاب شد

واجب بود جواب چو مؤمن کند سلام

یارب چرا سلام علی بی جواب شد؟

دنیا گرفت فاطمه را از علی، علی

سوزش به سینه ماند و چهل سال آب شد

آن لحظه ای که پشت در افتاد مادرش

انگار عرش بر سر زینب خراب شد

از آن شبی که فاطمه اش در تراب خفت

بغض شکسته هم نفس بوتراب شد

مولا همیشه بود عزادار فاطمه

تا آن شبی که صورتش از خون خضاب شد

میثم! به روی تربت پنهان فاطمه

هر روز اشک دیده مهدی گلاب شد




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1393/01/15 | 03:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت-شام غریبان


گل من چون تو را در گل بپوشم ؟!!!

ز هجران تو خــــــون دل بنوشم ؟!!!

در ایـــــــام جوانی قسمتم شد ...

که تــــابوت تو را گیرم به دوشم !...

***

دعایی زیر لب دارم شبانه ...

تو آمین گوی ای ماه یگانه !

الهی هیچ مظلومی نبیند ...

عزیزش را به زیر تـــــازیانه !!!

***

بیا با هم نمــــاز شب بخوانیم ...

دعای دل به تاب و تب بخوانیم ...

کتاب قصّه ی غم های خود را ...

نهــان از دیده ی زینب بخوانیم !!!...

***

به خاک افتاده جسم اطهرش بود ...

به روی دامـــــــن فضّه سرش بود ...

میـــــــان آن همه رنج و غم و درد ...

به فکر غصّه هـــای شوهرش بود !

***

غمت برده ز دل تاب و توانم

تو رفتی من چرا بـاید بمانم !

گلویم آنچنـان از گریه بسته ...

که نتوان بهر تو قرآن بخوانم !!!

***

چرا بــال و پر مـا را شکستی ؟

نهــــال بی بر مـا را شکستی

الهـی بشکند قنفذ دو دستت

که دست مادر ما را شکستی ...!!!

***

نگاه نــــــور عینت آتشــــــم زد

تمــــــاشای حسینت آتشم زد

تنت را در کفن پیچیدم آن شب

سکــــوت زینبینت آتشــــــم زد

***

فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد ؟!!!

به طفلی رخت مــــاتم در برم کرد !

الهـــــــــــی بشکند دست مغیره ...

که در این آستــــان بی مادرم کرد !!!




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 05:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


ای مسجد النبی گل نیلوفرت چه شد؟

یاس کبود سوخته ی پرپرت چه شد؟

ماه غروب کرده ی پیش از غروب عمر

خورشید اوفتاده به پشت درت چه شد؟

ای آستان وحی ، که آتش زده تو را؟

ای باب جبرئیل ، امین کوثرت چه شد؟

ای مادر حسین  و حسن  تربتت کجاست؟

ای بحر عصمت نبوی گوهرت چه شد؟

ای میر بدر و صف شکن خیبر و اُحد

با من بگو شهیده ی بی سنگرت چه شد؟

ای همسر رسول خدا  از علی  بپرس

داماد داغدیده ی من، همسرت چه شد؟

با من بگو مدینه در آن کوچه های تنگ

با حسن آفتاب خدا منظرت چه شد؟

ماهی که خاک ریخت علی روی آن کجاست؟

خورشید روی سینه ی پیغمبرت چه شد؟

«میثم» به سان شمع بسوز و سپس بپرس

پروانه ی همیشه ی مولا، پرت چه شد؟




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


می رسد هر شب صدای گریه از

زیر سقف و سرپناهی سوخته

ماه را می بینم و حالم وخیم

می شود با یاد ماهی سوخته

بعد تو هر شب نسیمی خسته ام

می چِکم در عمق چاهی سوخته

بعد تو هر روز زانو در بغل

خیره می مانم به راهی سوخته

رفتی و از تو برایم یادگار

مانده یک چادر سیاهی سوخته

می وزد در خانه ام عطر پرِ

مرغ عشق بی گناهی سوخته

میخ دارد خودنمایی می کند

در میان قتلگاهی سوخته

ای ملیکه! پادشاهت آمده

در دل شب با سپاهی سوخته

رفتی و باور کن از عمر علی

مانده یک چندین صباحی سوخته




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 37 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic