امام حسن مجتبی(ع) و حضرت زهرا(س)-شهادت


نمی خواهم بگویم آنچه بین کوچه ها دیدم

مکن اصرار ای زینب بدانی آنچه را دیدم

به بند غم گرفتار و اسیرم تا دم مرگم

که بند ریسمان بر گردن شیر خدا دیدم

خدا داند که آن سیلی شروع دردهایم شد

به یک لحظه در آن کوچه دو صد کرب و بلا دیدم

از آن خنجر که بر پایم نشست هرگز نمی نالم

که من مسمار را در سینه خیر النساء دیدم

شرار طعنه و زخم زبان از زهر بد تر بود

چه گویم من چه از دوستان بی وفا دیدم

در این غربت شبیه جد خود خیر البشر هستم

که از ملعونه ای همسر نما جور و جفا دیدم




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)-روضه حضرت زهرا(س)


عمه محکم گرفته دستش را

داشت اما یتیم تر می شد

لحظه لحظه عمو در آن گودال

حال و روزش وخیم تر می شد

 

باورش هم نمی شد او باید

بنشیند فقط نگاه کند

بزند داد و بعد هر تیری

ای خدا کاش اشتباه کند

 

این هم از عشیره می باشد

مرگ بازیچه ایست در دستش

مرگ را می زند صدا اما

حیف افتاده بند بر دستش

 

یادش افتاد روضه هایی را

که عمویش کنار او می خواند

حرف مادر بزرگ را می زد

روضۀ شعله را عمو می خواند

 

مادرش پشتِ در که در افتاد

نفسی مادرانه بند آمد

شیشه ای خورد شد به روی زمین

راه کوچه به خانه بند آمد

 

دستهای پدر بزرگش را

بسته و می کشند اما نه

دست مادر به دامنش افتاد

گفت تا زنده است زهرا نه

 

چل نفر می کشند از یک سو

دست یک بار دار سَد می شد

بین کوچه علی اگر می ماند

که برای مغیره بد می شد

 

کار قنفذ شروع شده اما

دخترش برد عمع آنجا بود

خواست تا سمت مادرش بدود

آنکه دستش گرفت بابا بود

 

پسر مجتبی است این دفعه

نوبت زینب است او ندود

داشت می مُرد داشت جان می داد

وای بر او که تا عمو ندود

 

نه که گودال،کوچه را می دید

همه افتاده بر سرِ مادر

به کمر بسته چادرش اما

به زمین خورده معجر مادر

 

تا ببیند چه می شود باید

به نوک پای خویش قد بکشد

شرط کردند هرکه می آید

از تنش هر که نیزه زد بکشد

 

از همانجا به سنگ اندازان

داد می زد تورو خدا نزنید

وای بر من مگر سر آورید

اینقدر سخت نیزه را نزنید

 

زره اش را که کندید از تن

اینکه پیراهن است نامردا

از روی سینه چکمه را بردار

وقت خندیدن است نامردا

 

هرچه گلبرگ بر زمین می ریخت

پخش هر گوشه بوی گل می شد

کم کم احساس کرد انگاری

دستهای عمه شُل می شد

 

دست خود را کشید تا گودال

یک نفس می دوید تا گودال

از میان حرامیان رد شد

بدنش را کشید تا گودال

 

باز هم پای حرمله وا شد

پیچ می خورد حنجری ای وای

دید در آخرین نگاه حسین

دست طفلی مقابلش افتاده




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)،  شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 01:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


زهرا اگر نبود نشان از بقا نبود

خلقت اگر نبود ظهور خدا نبود

آیینه ی تجلی وحدانیت بود

او بی صفات ذات خدا بر ملا نبود

بر محور محبت او شد جهان بنا

بی این عمود خیمه ی هستی بپا نبود

می شد اگر حقیقت نوریه اش عیان

دیگر مجال سوره ی شمس الضحی نبود

حبل المتین عشق فقط قصه بود و بس

گر رشته های چادر خیرالنسا نبود

مدحش گرفته می شد اگر از کتاب وحی

قدری نبود ، کوثری و هل اتی نبود

می زد اگر نبوت او را خدا رقم

دیگر نیاز آمدن انبیا نبود

بیت معظمش که بود مرکز فلک

روزی نبود موقف اهل سما نبود

محشر الی الابد به درازا کشیده بود

زهرا اگر شفیعه ی روز جزا نبود

اصل نماز درک وجود لطیف اوست

زهرا اگر نبود نمازی بپا نبود

حج با طراوت است به یمن جهاد او

سعی اش اگر نبود حرم را صفا نبود

گمراه و راه گمشده تا صبح محشر است

آن دل که مهر فاطمه اش مقتدا نبود

قبله از اوست مفتخر و کعبه محترم

بی فاطمه حریم و حرم را بقا نبود

خلقت به مهر فاطمه اجماع چرا نکرد ؟

با آن همه دلیل که جای چرا نبود

خیری نداشت عالم ، اگر فاطمه نداشت

خیر کثیر حضرت خیرالنسا نبود

ام الائمه النجبایش نگفته اند ؟

ام اب است و مادر آل عبا نبود ؟

زهرا مگر عنایت خاص خدا نبود ؟

زهرا مگر سلاله ی بدرالدجی نبود ؟

زهرا مگر طراوت روح دعا نبود ؟

زهرا مگر تجسم راه ولا نبود ؟

زهرا مگر تجلی عرفان و دین و عشق

آیینه دار معرفت کبریا نبود ؟

زهرا مگر شریفه ، زکیه ، حدیثه نیست ؟

زهرا مگر عفیفه و ام الحیا نبود ؟

با آن سفارشات گران بار مصطفی

جایی برای رفتن راه خطا نبود

زهرا اگر نبود ، حسینی بجا نبود

بی فاطمیه صحبتی از کربلا نبود

بی فاطمیه نور شهادت عیان نبود

بی فاطمیه جلوه نما نینوا نبود

بی فاطمیه اشک جهاد آفرین نبود

شور حسینیان نمکش از بکا نبود

زهرا لباس آخرتش از بهشت بود

سهم حسین وای که جز بوریا نبود

ششماهه ی مدینه به خون گر نمی نشست

ششماهه ی رباب به غربت فدا نبود

پامال کینه گر گل عشق علی نبود

شاخه گل حسن ز جفا زیر پا نبود

دستش اگر به پای ولایت نمی شکست

دستی کنار علقمه از تن جدا نبود

با این همه جلالت و با این همه مقام

تکذیب آن وجود خدایی سزا نبود

توهین به شان عصمت آیات نور شد

این ناروا به ساحت قدسش روا نبود

شهر مدینه حاصل ذکر ولا نشد

آنجا کسی مقیم حدیث کسا نبود

با هیچ امانتی نشود اینچنین عمل

گیرم که او امانت خیرالوری نبود

دیوانه وار شعله به دست آمدند روز

بر درب خانه ای که شبی بی گدا نبود

غیر از شقایقی که به رویش شکفته بود

در آن خزان غمزده یک غنچه وا نبود

مسمار و تازیانه و سیلی و فاطمه !

گیرم معاد و محشر و عدل خدا نبود

گیسو اگر به راه پریشان نکرده بود

از تند باد حادثه حیدر رها نبود

مخفی اگر نبود مزار شریف او

فریاد غربت بشریت رسا نبود

از رویت خسوف هلالش هلال ماند

پشتی که جز مقابل یکتا دو تا نبود

مادر ز قاتل پسرش کی رضا شود ؟

از قاتلان محسن خود او رضا نبود

گفتا مراثی اش به عطوفت بیان نما

یک ذره رحم ، در دل این ماجرا نبود

مادر کنار ساحل خون بود و ، طفل غرق

در پیچ و تاب واقعه بابا چرا نبود ؟

ای سبز پوش صبح فرج ، مهدیا بگو

سرخی پنجه های عدو از حنا نبود




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  ولادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/01/24 | 12:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-شب هفتم


سر خاکت دوباره آمده ام

تا برایت دوباره گریه کنم

شب هفتم رسیده ام تا با

دلِ خود پاره پاره گریه کنم

 

شب هفت تو نه که هفت من است

آمدم بر سر مزار خودم

هفت شب نه که هفت صد سال است

گریه کردم به روزگار خودم

 

هفت شب می شود که می گیرند

کودکانت سراغ مادر را

هفت شب می شود که می بینند

در و دیوار و خون بستر را

 

باورم نیست با دو دست خودم

ریختم خاک روی چشمانت

چیده ام تکه تکه سنگ لحد

پیش چشمان مات طفلانت

 

باورم نیست چوب گهواره

شده تابوت پیکرت زهرا

تازه فهمیده ام از حرارت در

آتش افتاده بر پرت زهرا

 

کاش می شد ببینیم زخم

چهره لاله گون تو باقی است

زینبم شسته چادرت را باز

روی آن لکه خون تو باقی است

 

چند وقت نبود رو سویت

حال سر کرده دخترت زهرا

تازه فهمیده ام حرارت در

زده آتش به معجرت زهرا

 

شب هفت تو و برای علی

شب هفت محرم آمده است

وقت غسلت نشد بگو با من

زخمِ پهلویِ تو هَم آمده است

 

می نشیند به جای تو زینب

با کمی آب روبروی حسین

گوش زینب چه گفته ای که مدام

می زند بوسه بر گلوی حسین




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/20 | 08:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


در اولین نمازِ غریبی بدون تو

جز اشک غم نمانده نصیبی بدون تو

دست علی پس از تو بکاری نمی رود

دیگر نمانده هیچ شکیبی بدون تو

هر لحظه خاطرات تو را می کنم مرور

جز یاد تو که نیست طبیبی بدون تو

چادر نماز دختر تو می کُشد مرا

دارد عجب صدای نجیبی بدون تو

گاهی که پیش بستر خالی نشسته است

بر دخترت کجاست مُجیبی بدون تو

کار حسینِ تو ز تسلّی گذشته است

دارد حسن نوای عجیبی بدون تو

خیز و ببین که زندگی ام سخت درهم است

سخت است امتحانِ غریبی بدون تو

تابوت هم که آینۀ دق شده مرا

حیدر شده بلا زده بی بی بدون تو

در قتلگاه زندگی آسان نمی شود

تنها رَواست شیب خضیبی بدون تو

دیوار و در به جای همه حرف می زنند

دیگر نیاز نیست خطیبی بدون تو

از عطرِ یاسِ هر سحرت مانده در حرم

تنها شمیم نالۀ سیبی بدون تو

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/18 | 03:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


بسیار در نبودِ پدر... زار گریه کرد

بسیار کم رمق شد و بسیار گریه کرد

خیره شدند غمزده در چشم‌های هم

در سوخت از خجالت و دیوار گریه کرد

زهرا به خواب رفت و جهانی که مانده بود-

در اضطراب و دلهره بیدار گریه کرد

آن دختری که بود عزادار مادرش

مانند مادران ِعزادار گریه کرد!

آه... آن پدر که تنها در چاه می‌گریست

در خانه نزد دخترش این‌بار گریه کرد

پیچید در کفن گل خود را و بی‌گمان

تا لحظه‌های آخر دیدار گریه کرد

زهرا نبود و... بود... که در ظهر کربلا

همراهِ گریه‌های علمدار... گریه کرد!




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/18 | 02:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


زهرا چو شمع سوخت و پیوسته آب شد

بعد از پدر به او ستم بی حساب شد

در بین دوستان خود از بس غریب گشت

از اشک غربتش، دل دشمن کباب شد

وقتی که دید دست علی در طناب بود

بر دور گردنش، غم عالم طناب شد

روز مدینه چون شب تاریک تیره ماند

یک لحظه تا کبود رخ آفتاب شد

واجب بود جواب چو مؤمن کند سلام

یارب چرا سلام علی بی جواب شد؟

دنیا گرفت فاطمه را از علی، علی

سوزش به سینه ماند و چهل سال آب شد

آن لحظه ای که پشت در افتاد مادرش

انگار عرش بر سر زینب خراب شد

از آن شبی که فاطمه اش در تراب خفت

بغض شکسته هم نفس بوتراب شد

مولا همیشه بود عزادار فاطمه

تا آن شبی که صورتش از خون خضاب شد

میثم! به روی تربت پنهان فاطمه

هر روز اشک دیده مهدی گلاب شد




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/01/15 | 03:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت-شام غریبان


گل من چون تو را در گل بپوشم ؟!!!

ز هجران تو خــــــون دل بنوشم ؟!!!

در ایـــــــام جوانی قسمتم شد ...

که تــــابوت تو را گیرم به دوشم !...

***

دعایی زیر لب دارم شبانه ...

تو آمین گوی ای ماه یگانه !

الهی هیچ مظلومی نبیند ...

عزیزش را به زیر تـــــازیانه !!!

***

بیا با هم نمــــاز شب بخوانیم ...

دعای دل به تاب و تب بخوانیم ...

کتاب قصّه ی غم های خود را ...

نهــان از دیده ی زینب بخوانیم !!!...

***

به خاک افتاده جسم اطهرش بود ...

به روی دامـــــــن فضّه سرش بود ...

میـــــــان آن همه رنج و غم و درد ...

به فکر غصّه هـــای شوهرش بود !

***

غمت برده ز دل تاب و توانم

تو رفتی من چرا بـاید بمانم !

گلویم آنچنـان از گریه بسته ...

که نتوان بهر تو قرآن بخوانم !!!

***

چرا بــال و پر مـا را شکستی ؟

نهــــال بی بر مـا را شکستی

الهـی بشکند قنفذ دو دستت

که دست مادر ما را شکستی ...!!!

***

نگاه نــــــور عینت آتشــــــم زد

تمــــــاشای حسینت آتشم زد

تنت را در کفن پیچیدم آن شب

سکــــوت زینبینت آتشــــــم زد

***

فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد ؟!!!

به طفلی رخت مــــاتم در برم کرد !

الهـــــــــــی بشکند دست مغیره ...

که در این آستــــان بی مادرم کرد !!!




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 05:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


ای مسجد النبی گل نیلوفرت چه شد؟

یاس کبود سوخته ی پرپرت چه شد؟

ماه غروب کرده ی پیش از غروب عمر

خورشید اوفتاده به پشت درت چه شد؟

ای آستان وحی ، که آتش زده تو را؟

ای باب جبرئیل ، امین کوثرت چه شد؟

ای مادر حسین  و حسن  تربتت کجاست؟

ای بحر عصمت نبوی گوهرت چه شد؟

ای میر بدر و صف شکن خیبر و اُحد

با من بگو شهیده ی بی سنگرت چه شد؟

ای همسر رسول خدا  از علی  بپرس

داماد داغدیده ی من، همسرت چه شد؟

با من بگو مدینه در آن کوچه های تنگ

با حسن آفتاب خدا منظرت چه شد؟

ماهی که خاک ریخت علی روی آن کجاست؟

خورشید روی سینه ی پیغمبرت چه شد؟

«میثم» به سان شمع بسوز و سپس بپرس

پروانه ی همیشه ی مولا، پرت چه شد؟




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


می رسد هر شب صدای گریه از

زیر سقف و سرپناهی سوخته

ماه را می بینم و حالم وخیم

می شود با یاد ماهی سوخته

بعد تو هر شب نسیمی خسته ام

می چِکم در عمق چاهی سوخته

بعد تو هر روز زانو در بغل

خیره می مانم به راهی سوخته

رفتی و از تو برایم یادگار

مانده یک چادر سیاهی سوخته

می وزد در خانه ام عطر پرِ

مرغ عشق بی گناهی سوخته

میخ دارد خودنمایی می کند

در میان قتلگاهی سوخته

ای ملیکه! پادشاهت آمده

در دل شب با سپاهی سوخته

رفتی و باور کن از عمر علی

مانده یک چندین صباحی سوخته




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


تمام شمع وجود تو آب شد مادر

دعای نیمه شبت مستجاب شد مادر

گل وجود تو پرپر شد و به خاک افتاد

بهشت آرزوی ما خراب شد مادر

به جای شمع که سوزد به قبر پنهانت

علی کنار مزار تو آب شد مادر

میان آن همه دشمن که می زدند تو را

دلم به غربت بابا کباب شد مادر

حمایت از پدرم را گناه دانستند

که کشتن تو در امت ثواب شد مادر

به محفلی که علی بر تو مخفیانه گرفت

سرشک دیدۀ زینب گلاب شد مادر

به یاد ناله مظلومیت دلم سوزد

که چون سلام پدر بی جواب شد مادر

نشان غصب فدک ماند تا به ماه رخت

گرفته نیمه ای از آفتاب شد مادر

علی بیاد جوانیت پیر گشت چو دید

خمیده سرو قدت در شباب شد مادر

عنایتی صف یوم الحساب «میثم» را

که خسته از گنه بی حساب  شد مادر




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


ای که سوز ناله ات خون در دل افلاک کرد

سینۀ خورشید را آه تو آتشناک کرد

نیمۀ شب ها دعای تو درآن هجده بهار

با ملائک تا سحرگه سیر در افلاک کرد

گرچه از گرد گنه آئینۀ دل تیره شد

می شود با گریه بر تو لوح دل را پاک کرد

در بهشت آرزو چون غنچه از هم وا شود

هرکه در بزم عزای تو گریبان چاک کرد

ابر رحمت دامنش را پاک سازد از گناه

هرکه اینجا فیض اشک و آه را ادراک کرد

یاد عمر کوته تو ای گل نیلوفری

سینه را درخون نشاند و دیده را نمناک کرد

در دل شب چون علی جسم تو را مدفون نمود

همره جسم تو جان خویش را در خاک کرد

با غمی جانکاه می گوید وفائی غیر تو

کوه غم های علی را کس کجا ادراک کرد




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت و تغسیل


گفتم از درد نهان یار به من می‌گوید

یا که مخفی به حسین  و به حسن می‌گوید

نه حسین  و نه حسن  راز غمش داد خبر

نه به زینب  نه به فضّه نه بمن می‌گوید

نه ز محسن نه ز صورت نه ز سینه نه ز دل

نه ز بازو نه ز پهلو نه ز تن می‌گوید

گوش او ناله ی جانسوز مرا می‌شنود

چشم‌هایش به من از ضعف بدن می‌گوید

هر گه از پیکر آزرده ی او می‌پرسم

عوض او در و دیوار سخن می‌گوید

نقش هر غصه ی او پیش دو چشم تر من

قصّه‌ها از غم و اندوه و محن می‌گوید

آنچه را با حسنین و به من و فضّه نگفت

شب غسل بدنش خون کفن می‌گوید

حق زهرا س همه شد غصب و، زبان «میثم»

لعن بر طایفه ی عهد شکن می‌گوید




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای خسته ی دل خسته ی آزار کشیده

در پای علی زحمت بسیار کشیده

تو دست به رو داری و من دست به خواهش

کار من و تو هر دو به اصرار کشیده

پیداست از این دست به جا مانده که زهرا

تا پشت در خانه سری زار کشیده

فهمیده ام از لمسی دستان تو، شانه

از بازوی افتاده ی تو کار کشیده

می ترسم از این آه،که این شیشه بریزد

بر سنگ زمین سینه ات انگار کشیده

تو چهره بپوشان ولی این کوچه به من گفت

این گونه ی پاشیده به دیوار کشیده

امید ندارم به خود از درد نپیچی

پهلوی تو بد جور به مسمار کشیده

من می نگرم بر تو و می بینم از این شام

دستی نوه ات را سر بازار کشیده

انگار شبیه تو شدن جرم بزرگی ست

کار تو و او هر دو به انظار کشیده

خون می چکد از ناخنش و حال ندارد

آنقدر که از تاول پا خار کشیده

برخاست که یک جمله بگوید به عمویش

گیسوی مرا چند طلبکار کشیده

هر بار که گفتم سر بابام نیُفتد

خوردم ز سنان پیش تو هر بار کشیده

کم بود ببینی که حرامی به کنیزی

در خانه اش از دخترکت کار کشیده




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 01:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح


سجده های فاطمه شب زنده دارم می كند

مِهر او زیباتر از فصل بهارم می كند

هرچه دارم از دعای مادرم دارم كه او

با دعایش لطف زهرا را نثارم می كند

من همانم كه نبودم شیئ مذكوری ولی

فیضِ حُبُّ الفاطمه کوثر تبارم می كند

اوست تنها مادری كه در مسیر بندگی

با قیام خویش یار ذوالفقارم می كند

مادرِ طاووسِ جنّت كیست غیر از فاطمه

اوست ، همچون دانه در محشر شكارم می كند

تا قیامت هست كار انبیا تقدیس او

مصطفی فرمود: زهرا با وقارم می كند

خطبۀ مردانه اش درس تولّا می دهد

با حمایت از ولایت حق مدارم می كند

گفت رهبر : احترام مادر ما واجب است

احترام اوست صاحب اقتدارم می كند

رمزِ این سال حماسی هست سال فاطمی

آنكه بر سینه مدال افتخارم می كند

دولت دلدار می آید به فصل انتقام

انتظارِ یار پُر صبر و قرارم می كند

كعبه را یك روزه می پیماید او تا كربلا

عاقبت روزی بكامم روزگارم می كند




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  ولادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 01:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


انگار که چشمانِ تو را خواب گرفته

کاشانه ی ما را غم سیلاب گرفته

نزدیک سه ماه است نخوابیده ای اما

حالا چه شده چشم تو را خواب گرفته

اسرار ندارم که تو را سیر ببینم

نزدیک سه ماه است که مهتاب گرفته

برخیز گریبان زده ام چاک بدوزش

بی حالی تو از علی آداب گرفته

این دفعۀ چندم شده از صبح که زینب

پیراهن گُلدار تو را آب گرفته

وا کن گره ی روسری اَت را ولی آرام

این مقنعه را لخته ی خوناب گرفته

تا که سر تو خورد به دیوار شکستم

بعد از تو نفس از جگرم تاب گرفته

ای گونه ترک خورده دو ماه است رُخت را

یک پنجه و انگشتر آن قاب گرفته

فهمیده ام این میخ چرا کج شده این قدر

پهلوی تو بد جور به قلاب گرفته




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 01:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


می نویسم به چشم تر مادر

می نویسم به روی در مادر

با همین پاره ی جگر مادر

سوختم از سکوت اگر مادر

می نویسم مرا ببر مادر 

خواهرم نامِ مادر آورده

چادر گریه آور آورده

غم من باز هم سرآورده

کوچه دادِ مرا در آورده

باز رفتم به آن گذر مادر 

کوچه بود و عبور بانویش

کوچه و یک بهشت در کویش

مادری و فرشته هر سویش

باد حتی نخورده بر رویش

من از کوچه بی خبر مادر 

کوچه بود و غروب غم بارش

کوچه بود و دو تا عزا دارش

کوچه ی سنگی و دو دیوارش

کوچه و سنگ های بسیارش

کوچه پر شد زِ رهگذر مادر 

دیدم آنجا هزار مشکل را

بسته بودند راه منزل را

جمع نا محرم و ارازل را

دیدم آن روز دست قاتل را

وای از چشم خیره سر مادر 

چشم خود را که بست زد سیلی

دید بی حیدر است زد سیلی

وای با پشت دست زد سیلی

گونه ای را شکست زد سیلی

سنگ دیوار بود و سر مادر 

می زدم داد که نزن نامرد

کُشتی اش پیش چشم من نامرد

جای مادر مرا بزن نامرد

یک نفر بین چند تن نامرد

از غرورم شکسته تر مادر 

او زد و هر دو تا زمین خوردیم

هر دوتا بی هوا زمین خوردیم

پیش نامردها زمین خوردیم

خنده کردند تا زمین خوردیم

چادر و خون و خاکِ تر مادر




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 01:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


این روزها صحبت شان با نگاه بود

از بس فضای خانه پر از درد و آه بود

این جا کسی عیادت زهرا نمی رود

تنها کسی که سر زده شب، نور ماه بود

شهر پیمبر است مدینه ولی در آن

یاری اهل بیت پیمبر گناه بود

از سنت رسول به غیر از اذان نماند

شالوده های دین مدینه تباه بود

اصلاً عجیب نیست که هیزم بیاورند

وقتی که قلب مردم یثرب سیاه بود

می گفت با نگاه: بمان فاطمه، نرو...

تنها جواب فاطمه هم یک دو آه بود

از لب جدا نمی شود (عجل وفاتی) اش

در انتظار مانده و چشمش به راه بود




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


این چـند وقتی که تـنم از کار مـانده

بر شانه ات ای فضه خیلی بار مانده

شرمنده ام دیگر دعا کن که بمیرم

آقـای من بعد از پیـمبر خوار مانده

فـضه دوباره سر بزن زینب نبیند

خونـم گمانم بر در و دیوار مانده!!

پیراهن تازه نیــاوردی مهــم نیست

که چند رشته نخ روی مسمار مانده

ناراحتم در خـانه ی خود رو گرفتم

روپــوش روی صـورتم ناچار مانده

طوری مرا پرتاب دستش زد به دیوار

از من همین چشمان خیس و تار مانده

مادر به قربانش حــســن از پا نیفتد ؟

این چـند ماهه بــی غــذا بیدار مانده

پایین نمی آید تبم یک ساعـتی هست

دور سرم این پارچه ی نـمدار مانده

شب شد دوباره عشق زهرا دیر کرده

دنبال مـرهم کــوچه و بــازار مانده

خوب میشناسم پــهــلوان خیــبرم را

پیشانی اش در حسرت دستار مانده

پر کرده ای از آب،ظرف هستی ام را

دستان مــن از شــدت آزار مانده

دل شوره دارم فضه از بازی تاریخ

سینه شکــستن در پی آزار مانده




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


این پیام دردآور چون شنفت

 با دلی با حسرت و بی تاب گفت:

ای به تو دلگرم ، آه سرد من

 همزبان و همدل و همدرد من

هستی من جان من جانان من

 این قدر بازی مکن با جان من

ای چراغ من مگو از خامشی

 ورنه پیش از خود علی را می کُشی

روبهان در مکر خود با شیر نر

 تیغ هاشان آخته، من بی سپر

ای مسیحای علی اعجاز کن

 مشکلِ مشکل گشا را باز کن

ای کتاب عشق من، بسته مشو

 همچو مَردم از علی خسته مشو

رفتنت، خانه خرابم میکند

 ماندنت چون شمع آبم میکند

ای علی را سرو باغ آرزو

 هرچه میگویی، حلالم کن مگو

نه دلم را از فراقت چاک کن

 نه به دست خویش اشکم پاک کن

ای به دردم، چشم بیمارت طبیب

 مانده ی مضطر، بخوان «امن یجیب»

باز زهرا چشم خودرا باز کرد

 راز دیگر باعلی آغاز کرد

کی پسر عَمّ هرچه گویم گوش کن

 آتشم را از درون خاموش کن

یا علی امروز گردیده چو شام

 عمرزهرای تو میگردد تمام

من که بستم چشم از من دل بشوی

 شب تنم را زیر پیراهن بشوی

شب مرا تشییع کن تا آن دو تن

 یک قدم نایند بر تشییع من

گر به تشییع من آید قاتلم

 داغ محسن تازه گردد در دلم

در دل شب دور از چشم همه

 کن نهان درخاک جسم فاطمه

تا نشان ماند به جا از غربتم

 بی نشان باید بماند تربتم

چون به دست خویش بارنج و تعب

 پیکرم را دفن کردی نیمه شب

در کنار قبر پنهانم بمان

 تا صدایت بشنوم قرآن بخوان

گرچه رفت از دست یار ویاورت

 فاطمه تنهاترین همسنگرت

غم مخور داری یگانه یاوری

 تربیت کردم برایت دختری

اوتورا مردانه یاری میکند

 مثل زهرا خانه داری میکند

شب که خاموشی و جانت برلب است

 چاه غمهای تو قلب زینب است 




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای همه شب به گوش تو، گریه بی صدای من

مانده به سینه با نفس، ذکر خدا خدای من

اشک تو ریزد از بصر، بغض تو مانده در گلو

کشته مرا سکوت تو، گریه کن از برای من

هر نفسی که می کشم، آه تو خیزد از دلم

گشته علی علی علی  زمزمه دعای من

عقده به سینه دارم و منع ز گریه می شوم

حبس شده است در گلو گریۀ های های من

کوه فراق و قدّ خم، موی سفید و عمر کم

عمْر برو که بعد از این مرگ بود دوای من

گریه دگر نمی کند باز ز کار من گره

غیر اجل دگر کسی نیست گره گشای من

ای به فدات هست من گو شکند دو دست من

یک سر موی تو اگر کم شود از تو وای من

من به کفم گرفته جان می دوم از قفای تو

زینب چارساله ات می دود از قفای من

من به تو اشک داده ام من به تو سوز داده ام

میثم از آن فشانده ای خون جگر به پای من




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای گل ز گلزار رخ تو، اقتباسی

نیلی اگرچه مانده ای اما تو یاسی

از چادر تو می رسد نور عجیبی

وقتی که در محراب غرق التماسی

با این که در کوچه گرفته خصم راهت

باور ندارم که ز دشمن می هراسی

در بستر بی طاقتی، می پیچی از درد

جان می دهی اما به یک مرگ حماسی

لاغر شدی لاغرتر از روز گذشته

یعنی تنت گم می شود در هر لباسی

زخمی من آیا نمی خواهی بخوابی؟

از شب گذشته مادر خورشید، پاسی

آئینه بردار و تماشا کن رخت را

مادر ببین آیا خودت را می شناسی؟




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


ای شهر جای زخم کمی التیام باش

ای روزگار چند صباحی به کام باش

جمعیتی رسید ز دارالنّفاق شهر

روح الامین مراقب دارالسّلام باش

ای داد بی طهارت نامحترم خموش

پشت در است طاهره با احترام باش

این هیزم از کدام جهنم رسیده است

ای در نسوز جان علی با دوام باش

اینجا "خلیله" در وسط شعله مانده است

یا نار بهر فاطمه "برداً سلام" باش

ای آهنی که کوره ی هیزم چشیده ای

دور از محل بوسه ی خیرالانام باش

سیصد مهاجم آمده ای بی دفاع من

در فکر دفع کردن این ازدحام باش

دیدم که تازیانه به گوش قلاف گفت

حالا پی شکنجه ی روح امام باش




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


ای جان جهان چه شد که رفتی از هوش

بر داغ دلت چرا نهادی سرپوش

زهرا تو نجات بخش ابراهیمی

با آتش در چرا نگفتی خاموش




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


اهل جحیم، شعله بـه باغ جنان زدند

با این شرر شراره به هفت آسمان زدند

با ضـرب تازیانـه و ضـرب غلاف تیغ

بر جسم پاک فاطمه تا پای جان زدند

با کینـۀ غدیــر بــه نامـوس کبریـا

تا داشتند اهـل سقیفـه تـوان، زدند

بر صورتی کـه مصحف پروردگار بود

سیلی به پیش چشم امام زمان زدند

این غم کجا بـرم که سر منبر رسول

بنشسته و به فاطمه زخم زبان زدند؟

این غم کجا برم که همای بهشت را

از بیـن خانـه، بـردن مـولا بهانه بود

وارد نگشته، فاطمـه را بی‌امـان زدند

اذن دخــول اگــر نگــرفتند در ورود

دیگـر چــرا لگـد بـه در آستـان زدند؟

آن ضربه‌ای که خورد به بازوی فاطمه

تـا روز حشـر بـر جگـر شیعیـان زدند

«میثم!» همان لگد که به پهلوی او رسید

بر پهلـوی رسـول خدا بی‌گمـان زدند




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


اگر چه خصم، درِ خانه ریخت بر سر من

رواست گریـه کنیـد از بـرای شوهر من

مدینه گریۀ مـن سخـت خسته‌ات کرده

حلال کـن کــه بــوَد روزهای آخر من

خدا گــواست مــرا می‌زدند و می‌لرزید

چو گوشواره که لرزد به گوش، دختر من

ز تازیانــه بــوَد سخـت‌تر نگـاه علی

کــه ایستــاده غریبــانه در برابـر مـن

علی! که گفته غریبی؟ به این گروه بگو

که هست فاطمه تنها، تمام لشکر مـن

برای یاری من خویش را مده زحـمت

که پشت در شده ششماهۀ تو یاور من

پنـاه مـن شــده دیوار و، در شده سنگر

شکست پهلو و آتـش گـرفت سنگـر من

خدیجه نیست که از من کند پرستاری

از این به بعد دگر زینب است مادر من

دگــر زنــان مدینــه عیــادتم نکنند

مگــر کــه قاتلـم آیــد کنار بستر من

کنم ز لطف و کرامت شفاعت از «میثم»

که ریـزد از قلمش اشـکِ دید‌ۀ تر من




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


از هوش رفته ای چه قَدَر گریه می کنی

از لحظه ای که رفته پدر گریه می کنی

داغ پدر مگر که برای تو بس نبود

حالا برای داغ پسر گریه میکنی

میخ گداخته جگرت را درید و سوخت

می سوزی و به سوز جگر گریه می کنی

این چوب نیم سوخته آئینه ی دق است

تا می کنی نگاه به در گریه می کنی

این استخوان در گلویم راه گریه بست

اما تو جای هر دو نفر گریه می کنی

افتاده ام به پای تو مانند اشک تو

من آب می شوم تو اگر گریه می کنی

از فرط درد خنده و گریه یکی شده

لبخند می زنی به نظر گریه می کنی

تنها سلاح دست تو این اشک چشم توست

با چادری که هست سپر گریه می کنی

هر کس بیاید از پی احوال پرسی ات

پُرسد چه حال یا چه خبر گریه می کنی

دستی شکسته اشک مرا پاک می کند

دستی گرفته ای به کمر گریه می کنی

بیت الحَزَن که می روی از خانه هر قدم

کوچه به کوچه نبش گذر گریه می کنی

همسایه ها برای تو پیغام داده اند

بس کن تو فاطمه چه قدر گریه می کنی ... 




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


از سوز سینه ام جگر سنگ خاره سوخت

هم سنگ خاره سوخت و هم راه چاره سوخت

از بس ستاره ریختم از آسمان چشم

بر اشك غربتم دل ماه و ستاره سوخت

آتش زسوز سینه ام آتش گرفته است

داغ حرارت جگر پاره پاره سوخت

یاری كه سوخت پشت در خانه مثل شمع

این غم كجا برم كه ز آهم دوباره سوخت

می كرد با اشاره به من فاطمه سلام

از ضعف شد چنان كه توان اشاره سوخت




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ندارد ابر، چشمان گهرباری که من دارم

ندارد کوه بر دوش این چنین باری که من دارم

نمانده هیچ ماهی این چنین در هاله ی اندوه

ندارد آسمان اینک شب تاری که من دارم

غم مرگ پدر، دیدار دشمن غربت مولا

کمی از آن همه اندوه بسیاری که من دارم

بهشت مصطفی بودم ندارم هیچ گل اینک

بدین سان آشیان در سایه ی خاری که من دارم

کنارم آمده قاتل، فزون تر کرده، اندو هم

شگفتا وعدۀ مرگ است دیداری که من دارم

مدینه بعد از این نقش جبینت بی وفایی شد

همه جویند از تو رسم بیزاری که من دارم

ربوده خواب از چشم تمام عافیت جویان

در این شب های غربت، ناله ی زاری که من دارم

پس از این ای مدینه تا ابد آرام خواهی خفت

به خاموشی گراید چشم بیداری که من دارم

برایت می سرایم نیمه شب اندوه مولا را

تماشایی است شب ها اشک سرشاری که من دارم




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


مثل یک پروانه گرم سوختن

درد دل میکرد زینب با حسن

ای برادر راز دار مادرم

ای میان کوچه یار مادرم

از تو چه پنهان که خوابی دیده ام

دیشبی را که دمی خوابیده ام

خواب دیدم بستری اینجا نبود

بین بستر مادرم زهرا نبود

خواب دیدم حال مادر خوب بود

پشت  در خالی  ز سنگ و چوب بود

دیدم او را احترامش  می کنند

یک یک زنها سلامش می کنند

خواب دیدم گرد خانه می زدود

دست پخت مادرم بر سفره بود

گیسوانم را دوباره  شانه کرد

مثل  قبلا باز کار خانه کرد

باز هم با حال خوب و دلنواز

روی پا استاده میخوانَد نماز

دیدم او  من را کنار خود نشاند

با دو دست  خود دعای دست خواند

خواب دیدم مادرم بیمار نیست

رد خونش مانده بر دیوار نیست

مرغ  غم از سینه ام پرواز کرد

روی بابایم خودش در باز کرد

خواب دیدم مادرم بی تاب نیست

در میان بسترش بی خواب نیست

آه تا از خواب خوش برخاستم

باز هم آوار شد بر سینه غم

نیمه ی شب بود و او بیدار بود

در میان بسترش بیمار بود

زیر لب آهسته نجوا مینمود

از خدا مرگش تقاضا مینمود

باز درب خانه و دود سیاه

نیمه شب بود وصدای آه آه

باز مادر بود و صحبت از اجل

بچه ها یک گوشه زانو در بغل

نیمه شب بهر گل یاس غریب

خواندم آرام آیه ی امن یجیب

**

نیمه شب زینب کنار مجتبی

مخفیانه گریه کردند و  دعا ....




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 36 ::      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو