حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


تمام شمع وجود تو آب شد مادر

دعای نیمه شبت مستجاب شد مادر

گل وجود تو پرپر شد و به خاک افتاد

بهشت آرزوی ما خراب شد مادر

به جای شمع که سوزد به قبر پنهانت

علی کنار مزار تو آب شد مادر

میان آن همه دشمن که می زدند تو را

دلم به غربت بابا کباب شد مادر

حمایت از پدرم را گناه دانستند

که کشتن تو در امت ثواب شد مادر

به محفلی که علی بر تو مخفیانه گرفت

سرشک دیدۀ زینب گلاب شد مادر

به یاد ناله مظلومیت دلم سوزد

که چون سلام پدر بی جواب شد مادر

نشان غصب فدک ماند تا به ماه رخت

گرفته نیمه ای از آفتاب شد مادر

علی بیاد جوانیت پیر گشت چو دید

خمیده سرو قدت در شباب شد مادر

عنایتی صف یوم الحساب «میثم» را

که خسته از گنه بی حساب  شد مادر




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


ای که سوز ناله ات خون در دل افلاک کرد

سینۀ خورشید را آه تو آتشناک کرد

نیمۀ شب ها دعای تو درآن هجده بهار

با ملائک تا سحرگه سیر در افلاک کرد

گرچه از گرد گنه آئینۀ دل تیره شد

می شود با گریه بر تو لوح دل را پاک کرد

در بهشت آرزو چون غنچه از هم وا شود

هرکه در بزم عزای تو گریبان چاک کرد

ابر رحمت دامنش را پاک سازد از گناه

هرکه اینجا فیض اشک و آه را ادراک کرد

یاد عمر کوته تو ای گل نیلوفری

سینه را درخون نشاند و دیده را نمناک کرد

در دل شب چون علی جسم تو را مدفون نمود

همره جسم تو جان خویش را در خاک کرد

با غمی جانکاه می گوید وفائی غیر تو

کوه غم های علی را کس کجا ادراک کرد




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت و تغسیل


گفتم از درد نهان یار به من می‌گوید

یا که مخفی به حسین  و به حسن می‌گوید

نه حسین  و نه حسن  راز غمش داد خبر

نه به زینب  نه به فضّه نه بمن می‌گوید

نه ز محسن نه ز صورت نه ز سینه نه ز دل

نه ز بازو نه ز پهلو نه ز تن می‌گوید

گوش او ناله ی جانسوز مرا می‌شنود

چشم‌هایش به من از ضعف بدن می‌گوید

هر گه از پیکر آزرده ی او می‌پرسم

عوض او در و دیوار سخن می‌گوید

نقش هر غصه ی او پیش دو چشم تر من

قصّه‌ها از غم و اندوه و محن می‌گوید

آنچه را با حسنین و به من و فضّه نگفت

شب غسل بدنش خون کفن می‌گوید

حق زهرا س همه شد غصب و، زبان «میثم»

لعن بر طایفه ی عهد شکن می‌گوید




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای خسته ی دل خسته ی آزار کشیده

در پای علی زحمت بسیار کشیده

تو دست به رو داری و من دست به خواهش

کار من و تو هر دو به اصرار کشیده

پیداست از این دست به جا مانده که زهرا

تا پشت در خانه سری زار کشیده

فهمیده ام از لمسی دستان تو، شانه

از بازوی افتاده ی تو کار کشیده

می ترسم از این آه،که این شیشه بریزد

بر سنگ زمین سینه ات انگار کشیده

تو چهره بپوشان ولی این کوچه به من گفت

این گونه ی پاشیده به دیوار کشیده

امید ندارم به خود از درد نپیچی

پهلوی تو بد جور به مسمار کشیده

من می نگرم بر تو و می بینم از این شام

دستی نوه ات را سر بازار کشیده

انگار شبیه تو شدن جرم بزرگی ست

کار تو و او هر دو به انظار کشیده

خون می چکد از ناخنش و حال ندارد

آنقدر که از تاول پا خار کشیده

برخاست که یک جمله بگوید به عمویش

گیسوی مرا چند طلبکار کشیده

هر بار که گفتم سر بابام نیُفتد

خوردم ز سنان پیش تو هر بار کشیده

کم بود ببینی که حرامی به کنیزی

در خانه اش از دخترکت کار کشیده




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 01:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح


سجده های فاطمه شب زنده دارم می كند

مِهر او زیباتر از فصل بهارم می كند

هرچه دارم از دعای مادرم دارم كه او

با دعایش لطف زهرا را نثارم می كند

من همانم كه نبودم شیئ مذكوری ولی

فیضِ حُبُّ الفاطمه کوثر تبارم می كند

اوست تنها مادری كه در مسیر بندگی

با قیام خویش یار ذوالفقارم می كند

مادرِ طاووسِ جنّت كیست غیر از فاطمه

اوست ، همچون دانه در محشر شكارم می كند

تا قیامت هست كار انبیا تقدیس او

مصطفی فرمود: زهرا با وقارم می كند

خطبۀ مردانه اش درس تولّا می دهد

با حمایت از ولایت حق مدارم می كند

گفت رهبر : احترام مادر ما واجب است

احترام اوست صاحب اقتدارم می كند

رمزِ این سال حماسی هست سال فاطمی

آنكه بر سینه مدال افتخارم می كند

دولت دلدار می آید به فصل انتقام

انتظارِ یار پُر صبر و قرارم می كند

كعبه را یك روزه می پیماید او تا كربلا

عاقبت روزی بكامم روزگارم می كند




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، ولادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 01:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


انگار که چشمانِ تو را خواب گرفته

کاشانه ی ما را غم سیلاب گرفته

نزدیک سه ماه است نخوابیده ای اما

حالا چه شده چشم تو را خواب گرفته

اسرار ندارم که تو را سیر ببینم

نزدیک سه ماه است که مهتاب گرفته

برخیز گریبان زده ام چاک بدوزش

بی حالی تو از علی آداب گرفته

این دفعۀ چندم شده از صبح که زینب

پیراهن گُلدار تو را آب گرفته

وا کن گره ی روسری اَت را ولی آرام

این مقنعه را لخته ی خوناب گرفته

تا که سر تو خورد به دیوار شکستم

بعد از تو نفس از جگرم تاب گرفته

ای گونه ترک خورده دو ماه است رُخت را

یک پنجه و انگشتر آن قاب گرفته

فهمیده ام این میخ چرا کج شده این قدر

پهلوی تو بد جور به قلاب گرفته




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 01:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم


می نویسم به چشم تر مادر

می نویسم به روی در مادر

با همین پاره ی جگر مادر

سوختم از سکوت اگر مادر

می نویسم مرا ببر مادر 

خواهرم نامِ مادر آورده

چادر گریه آور آورده

غم من باز هم سرآورده

کوچه دادِ مرا در آورده

باز رفتم به آن گذر مادر 

کوچه بود و عبور بانویش

کوچه و یک بهشت در کویش

مادری و فرشته هر سویش

باد حتی نخورده بر رویش

من از کوچه بی خبر مادر 

کوچه بود و غروب غم بارش

کوچه بود و دو تا عزا دارش

کوچه ی سنگی و دو دیوارش

کوچه و سنگ های بسیارش

کوچه پر شد زِ رهگذر مادر 

دیدم آنجا هزار مشکل را

بسته بودند راه منزل را

جمع نا محرم و ارازل را

دیدم آن روز دست قاتل را

وای از چشم خیره سر مادر 

چشم خود را که بست زد سیلی

دید بی حیدر است زد سیلی

وای با پشت دست زد سیلی

گونه ای را شکست زد سیلی

سنگ دیوار بود و سر مادر 

می زدم داد که نزن نامرد

کُشتی اش پیش چشم من نامرد

جای مادر مرا بزن نامرد

یک نفر بین چند تن نامرد

از غرورم شکسته تر مادر 

او زد و هر دو تا زمین خوردیم

هر دوتا بی هوا زمین خوردیم

پیش نامردها زمین خوردیم

خنده کردند تا زمین خوردیم

چادر و خون و خاکِ تر مادر




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 01:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


این روزها صحبت شان با نگاه بود

از بس فضای خانه پر از درد و آه بود

این جا کسی عیادت زهرا نمی رود

تنها کسی که سر زده شب، نور ماه بود

شهر پیمبر است مدینه ولی در آن

یاری اهل بیت پیمبر گناه بود

از سنت رسول به غیر از اذان نماند

شالوده های دین مدینه تباه بود

اصلاً عجیب نیست که هیزم بیاورند

وقتی که قلب مردم یثرب سیاه بود

می گفت با نگاه: بمان فاطمه، نرو...

تنها جواب فاطمه هم یک دو آه بود

از لب جدا نمی شود (عجل وفاتی) اش

در انتظار مانده و چشمش به راه بود




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


این چـند وقتی که تـنم از کار مـانده

بر شانه ات ای فضه خیلی بار مانده

شرمنده ام دیگر دعا کن که بمیرم

آقـای من بعد از پیـمبر خوار مانده

فـضه دوباره سر بزن زینب نبیند

خونـم گمانم بر در و دیوار مانده!!

پیراهن تازه نیــاوردی مهــم نیست

که چند رشته نخ روی مسمار مانده

ناراحتم در خـانه ی خود رو گرفتم

روپــوش روی صـورتم ناچار مانده

طوری مرا پرتاب دستش زد به دیوار

از من همین چشمان خیس و تار مانده

مادر به قربانش حــســن از پا نیفتد ؟

این چـند ماهه بــی غــذا بیدار مانده

پایین نمی آید تبم یک ساعـتی هست

دور سرم این پارچه ی نـمدار مانده

شب شد دوباره عشق زهرا دیر کرده

دنبال مـرهم کــوچه و بــازار مانده

خوب میشناسم پــهــلوان خیــبرم را

پیشانی اش در حسرت دستار مانده

پر کرده ای از آب،ظرف هستی ام را

دستان مــن از شــدت آزار مانده

دل شوره دارم فضه از بازی تاریخ

سینه شکــستن در پی آزار مانده




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


این پیام دردآور چون شنفت

 با دلی با حسرت و بی تاب گفت:

ای به تو دلگرم ، آه سرد من

 همزبان و همدل و همدرد من

هستی من جان من جانان من

 این قدر بازی مکن با جان من

ای چراغ من مگو از خامشی

 ورنه پیش از خود علی را می کُشی

روبهان در مکر خود با شیر نر

 تیغ هاشان آخته، من بی سپر

ای مسیحای علی اعجاز کن

 مشکلِ مشکل گشا را باز کن

ای کتاب عشق من، بسته مشو

 همچو مَردم از علی خسته مشو

رفتنت، خانه خرابم میکند

 ماندنت چون شمع آبم میکند

ای علی را سرو باغ آرزو

 هرچه میگویی، حلالم کن مگو

نه دلم را از فراقت چاک کن

 نه به دست خویش اشکم پاک کن

ای به دردم، چشم بیمارت طبیب

 مانده ی مضطر، بخوان «امن یجیب»

باز زهرا چشم خودرا باز کرد

 راز دیگر باعلی آغاز کرد

کی پسر عَمّ هرچه گویم گوش کن

 آتشم را از درون خاموش کن

یا علی امروز گردیده چو شام

 عمرزهرای تو میگردد تمام

من که بستم چشم از من دل بشوی

 شب تنم را زیر پیراهن بشوی

شب مرا تشییع کن تا آن دو تن

 یک قدم نایند بر تشییع من

گر به تشییع من آید قاتلم

 داغ محسن تازه گردد در دلم

در دل شب دور از چشم همه

 کن نهان درخاک جسم فاطمه

تا نشان ماند به جا از غربتم

 بی نشان باید بماند تربتم

چون به دست خویش بارنج و تعب

 پیکرم را دفن کردی نیمه شب

در کنار قبر پنهانم بمان

 تا صدایت بشنوم قرآن بخوان

گرچه رفت از دست یار ویاورت

 فاطمه تنهاترین همسنگرت

غم مخور داری یگانه یاوری

 تربیت کردم برایت دختری

اوتورا مردانه یاری میکند

 مثل زهرا خانه داری میکند

شب که خاموشی و جانت برلب است

 چاه غمهای تو قلب زینب است 




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای همه شب به گوش تو، گریه بی صدای من

مانده به سینه با نفس، ذکر خدا خدای من

اشک تو ریزد از بصر، بغض تو مانده در گلو

کشته مرا سکوت تو، گریه کن از برای من

هر نفسی که می کشم، آه تو خیزد از دلم

گشته علی علی علی  زمزمه دعای من

عقده به سینه دارم و منع ز گریه می شوم

حبس شده است در گلو گریۀ های های من

کوه فراق و قدّ خم، موی سفید و عمر کم

عمْر برو که بعد از این مرگ بود دوای من

گریه دگر نمی کند باز ز کار من گره

غیر اجل دگر کسی نیست گره گشای من

ای به فدات هست من گو شکند دو دست من

یک سر موی تو اگر کم شود از تو وای من

من به کفم گرفته جان می دوم از قفای تو

زینب چارساله ات می دود از قفای من

من به تو اشک داده ام من به تو سوز داده ام

میثم از آن فشانده ای خون جگر به پای من




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای گل ز گلزار رخ تو، اقتباسی

نیلی اگرچه مانده ای اما تو یاسی

از چادر تو می رسد نور عجیبی

وقتی که در محراب غرق التماسی

با این که در کوچه گرفته خصم راهت

باور ندارم که ز دشمن می هراسی

در بستر بی طاقتی، می پیچی از درد

جان می دهی اما به یک مرگ حماسی

لاغر شدی لاغرتر از روز گذشته

یعنی تنت گم می شود در هر لباسی

زخمی من آیا نمی خواهی بخوابی؟

از شب گذشته مادر خورشید، پاسی

آئینه بردار و تماشا کن رخت را

مادر ببین آیا خودت را می شناسی؟




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


ای شهر جای زخم کمی التیام باش

ای روزگار چند صباحی به کام باش

جمعیتی رسید ز دارالنّفاق شهر

روح الامین مراقب دارالسّلام باش

ای داد بی طهارت نامحترم خموش

پشت در است طاهره با احترام باش

این هیزم از کدام جهنم رسیده است

ای در نسوز جان علی با دوام باش

اینجا "خلیله" در وسط شعله مانده است

یا نار بهر فاطمه "برداً سلام" باش

ای آهنی که کوره ی هیزم چشیده ای

دور از محل بوسه ی خیرالانام باش

سیصد مهاجم آمده ای بی دفاع من

در فکر دفع کردن این ازدحام باش

دیدم که تازیانه به گوش قلاف گفت

حالا پی شکنجه ی روح امام باش




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


ای جان جهان چه شد که رفتی از هوش

بر داغ دلت چرا نهادی سرپوش

زهرا تو نجات بخش ابراهیمی

با آتش در چرا نگفتی خاموش




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت


اهل جحیم، شعله بـه باغ جنان زدند

با این شرر شراره به هفت آسمان زدند

با ضـرب تازیانـه و ضـرب غلاف تیغ

بر جسم پاک فاطمه تا پای جان زدند

با کینـۀ غدیــر بــه نامـوس کبریـا

تا داشتند اهـل سقیفـه تـوان، زدند

بر صورتی کـه مصحف پروردگار بود

سیلی به پیش چشم امام زمان زدند

این غم کجا بـرم که سر منبر رسول

بنشسته و به فاطمه زخم زبان زدند؟

این غم کجا برم که همای بهشت را

از بیـن خانـه، بـردن مـولا بهانه بود

وارد نگشته، فاطمـه را بی‌امـان زدند

اذن دخــول اگــر نگــرفتند در ورود

دیگـر چــرا لگـد بـه در آستـان زدند؟

آن ضربه‌ای که خورد به بازوی فاطمه

تـا روز حشـر بـر جگـر شیعیـان زدند

«میثم!» همان لگد که به پهلوی او رسید

بر پهلـوی رسـول خدا بی‌گمـان زدند




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


اگر چه خصم، درِ خانه ریخت بر سر من

رواست گریـه کنیـد از بـرای شوهر من

مدینه گریۀ مـن سخـت خسته‌ات کرده

حلال کـن کــه بــوَد روزهای آخر من

خدا گــواست مــرا می‌زدند و می‌لرزید

چو گوشواره که لرزد به گوش، دختر من

ز تازیانــه بــوَد سخـت‌تر نگـاه علی

کــه ایستــاده غریبــانه در برابـر مـن

علی! که گفته غریبی؟ به این گروه بگو

که هست فاطمه تنها، تمام لشکر مـن

برای یاری من خویش را مده زحـمت

که پشت در شده ششماهۀ تو یاور من

پنـاه مـن شــده دیوار و، در شده سنگر

شکست پهلو و آتـش گـرفت سنگـر من

خدیجه نیست که از من کند پرستاری

از این به بعد دگر زینب است مادر من

دگــر زنــان مدینــه عیــادتم نکنند

مگــر کــه قاتلـم آیــد کنار بستر من

کنم ز لطف و کرامت شفاعت از «میثم»

که ریـزد از قلمش اشـکِ دید‌ۀ تر من




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


از هوش رفته ای چه قَدَر گریه می کنی

از لحظه ای که رفته پدر گریه می کنی

داغ پدر مگر که برای تو بس نبود

حالا برای داغ پسر گریه میکنی

میخ گداخته جگرت را درید و سوخت

می سوزی و به سوز جگر گریه می کنی

این چوب نیم سوخته آئینه ی دق است

تا می کنی نگاه به در گریه می کنی

این استخوان در گلویم راه گریه بست

اما تو جای هر دو نفر گریه می کنی

افتاده ام به پای تو مانند اشک تو

من آب می شوم تو اگر گریه می کنی

از فرط درد خنده و گریه یکی شده

لبخند می زنی به نظر گریه می کنی

تنها سلاح دست تو این اشک چشم توست

با چادری که هست سپر گریه می کنی

هر کس بیاید از پی احوال پرسی ات

پُرسد چه حال یا چه خبر گریه می کنی

دستی شکسته اشک مرا پاک می کند

دستی گرفته ای به کمر گریه می کنی

بیت الحَزَن که می روی از خانه هر قدم

کوچه به کوچه نبش گذر گریه می کنی

همسایه ها برای تو پیغام داده اند

بس کن تو فاطمه چه قدر گریه می کنی ... 




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


از سوز سینه ام جگر سنگ خاره سوخت

هم سنگ خاره سوخت و هم راه چاره سوخت

از بس ستاره ریختم از آسمان چشم

بر اشك غربتم دل ماه و ستاره سوخت

آتش زسوز سینه ام آتش گرفته است

داغ حرارت جگر پاره پاره سوخت

یاری كه سوخت پشت در خانه مثل شمع

این غم كجا برم كه ز آهم دوباره سوخت

می كرد با اشاره به من فاطمه سلام

از ضعف شد چنان كه توان اشاره سوخت




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ندارد ابر، چشمان گهرباری که من دارم

ندارد کوه بر دوش این چنین باری که من دارم

نمانده هیچ ماهی این چنین در هاله ی اندوه

ندارد آسمان اینک شب تاری که من دارم

غم مرگ پدر، دیدار دشمن غربت مولا

کمی از آن همه اندوه بسیاری که من دارم

بهشت مصطفی بودم ندارم هیچ گل اینک

بدین سان آشیان در سایه ی خاری که من دارم

کنارم آمده قاتل، فزون تر کرده، اندو هم

شگفتا وعدۀ مرگ است دیداری که من دارم

مدینه بعد از این نقش جبینت بی وفایی شد

همه جویند از تو رسم بیزاری که من دارم

ربوده خواب از چشم تمام عافیت جویان

در این شب های غربت، ناله ی زاری که من دارم

پس از این ای مدینه تا ابد آرام خواهی خفت

به خاموشی گراید چشم بیداری که من دارم

برایت می سرایم نیمه شب اندوه مولا را

تماشایی است شب ها اشک سرشاری که من دارم




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


مثل یک پروانه گرم سوختن

درد دل میکرد زینب با حسن

ای برادر راز دار مادرم

ای میان کوچه یار مادرم

از تو چه پنهان که خوابی دیده ام

دیشبی را که دمی خوابیده ام

خواب دیدم بستری اینجا نبود

بین بستر مادرم زهرا نبود

خواب دیدم حال مادر خوب بود

پشت  در خالی  ز سنگ و چوب بود

دیدم او را احترامش  می کنند

یک یک زنها سلامش می کنند

خواب دیدم گرد خانه می زدود

دست پخت مادرم بر سفره بود

گیسوانم را دوباره  شانه کرد

مثل  قبلا باز کار خانه کرد

باز هم با حال خوب و دلنواز

روی پا استاده میخوانَد نماز

دیدم او  من را کنار خود نشاند

با دو دست  خود دعای دست خواند

خواب دیدم مادرم بیمار نیست

رد خونش مانده بر دیوار نیست

مرغ  غم از سینه ام پرواز کرد

روی بابایم خودش در باز کرد

خواب دیدم مادرم بی تاب نیست

در میان بسترش بی خواب نیست

آه تا از خواب خوش برخاستم

باز هم آوار شد بر سینه غم

نیمه ی شب بود و او بیدار بود

در میان بسترش بیمار بود

زیر لب آهسته نجوا مینمود

از خدا مرگش تقاضا مینمود

باز درب خانه و دود سیاه

نیمه شب بود وصدای آه آه

باز مادر بود و صحبت از اجل

بچه ها یک گوشه زانو در بغل

نیمه شب بهر گل یاس غریب

خواندم آرام آیه ی امن یجیب

**

نیمه شب زینب کنار مجتبی

مخفیانه گریه کردند و  دعا ....




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

سلام بر فضۀ خادمه


فضه ی خادمه ام دست علی یار من است

چه غم از غصه و غم فاطمه غمخوار من است

فضه ی خادمه ام حافظ قرآن مجید

نفس حضرت صدیقه مدد کار من است

فضه ی خادمه ام مورد الطاف رسول

حضرت ختم رسل سید و سالار من است

ذکر شام و سحرم یا علی و یا زهراست

این ولایت نمک سفره ی افطار من است

خدمت پنج تن آل عبا کردم و زآن

صف به صف فوج ملک خادم دربار من است

بسکه پای حسن و روی حسین را شستم

لطف حق شامل حال من و افکار من است

فاطمه ان دم حساس مرا کرد صدا

داغدار از غم او این دل بیمار من است




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


مبادا باغبانى در بهاران

 خزانِ نخل بارآور ببیند

مبادا در بهار زندگانى

 که نخلى، چیده برگ و بر ببیند

مبادا عندلیبى لانه خویش

 ز برق فتنه در آذر ببیند

چه حالى دارد آن مرغى که از جفت

 بجا در لانه مشتى پر ببیند

وزآن جانسوزتر احوال مرغى است

 که جاى لانه، خاکستر ببیند

ندارد کودکى طاقت که نیلى

 ز سیلى صورت مادر ببیند

گل سرخ ست مادر، کى تواند

 رخ خود را چو نیلوفر ببیند

هزاران بار اجل بر مرد خوشتر

 که سیلى خوردن همسر ببیند

چه حالى مى کند پیدا خدایا!

 اگر این صحنه را، حیدر ببیند؟

مگو رو کرده پنهان تا مبادا

 رخش را، ساقى کوثر ببیند

تواند آن که مولا بى نگاهى

 رخ محبوبۀ داور ببیند

خسوف مه، کسوف آفتاب ست

 نخواهد خصم بد اختر ببیند

میان شعله، در از درد نالید

 که یا رب قاتلش کیفر ببیند

ولى از روى مولا شرم دارد

 که مسمارش به خون اندر ببیند

چه سان مولا ازین پس خانۀ خویش

 تهى از دخت پیغمبر ببیند؟

نهان کن چادر و سجّاده اش را

 مبادا زینب مضطر ببیند

برو دیوار و در را شستشو کن

 مگر این صحنه را کمتر ببیند




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-غربت امیرالمومنین(ع)


نگاه حیدری اش خیره خیره بر در بود

و نیمه های وجودش میان بستر بود

نفس نفس زدن فاطمه عذابش داد

که چشم او همه شب تا خود سحر تر بود

زمین نخورده کسی پیش چشم غیرتی اش

یگانه یار غریبان شهر، حیدر بود

علی، علی است میان مدینه تا وقتی...

کنار حضرت مولا، وجود کوثر بود

و  پشت گرمی او در کشاکش سختی

نگاهِ  فاطمیِ دختر پیمبر بود

فدک بهانه شده بود، کینه دیرینه است

تمام نقشه ی شان انتقام خیبر بود

برای قتل علی تیر و نیزه کاری نیست

برای کشتن او راه های بهتر بود...

هجوم و آتش و دود و غلافِ نامردی...

...دو دست بسته و چشمی که سوی دلبر بود

ندای (فضه خُذینی) بلند شد، یعنی...

ز دست رفته...تمامِ امیدِ مادر بود

هنوز فکر و خیالش چقدر آشفته است

به یاد کوچه باریک و حال معجر بود

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/01/12 | 02:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


رشیده ام چه شده دست بر کمر داری؟

به جای خنده چرا چشم های تر داری؟

جمیله ام چقدر صورتت عوض شده است

حبیبه ام چه شده حال محتضر داری؟

طبیبه ام که نگاهت مسیح قلب من است

نرو، نرو، تو که از حال من خبر داری

از این نگاه پر از اشک می توان فهمید

چه خاطرات مگویی از آن گذر داری؟

برای وضعیت پهلویت ضرر دارد

اگر ز روی زمین پرِّ کاه برداری

قرارمان که ز یادت نرفته فاطمه جان

شریک غربت من نیت سفر داری؟

میان کوچه خودم با دو چشم خود دیدم

تو بیشتر ز چهل مرد هم جگر داری

چگونه ضربه به تو این همه اثر کرده؟

تویی که از پر جبرییل ها سپر داری

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/01/12 | 02:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-صبر مولا


فریاد داشت در دلش.... اما سکوت کرد

شد ذره ذره آب، علی... تا سکوت کرد

چون روز روشن است علی حق محض بود

در پیش حق او همه دنیا سکوت کرد

دستش اگر چه بسته ولی دست بسته نیست

تنها به امر عالم بالا سکوت کرد

گفتند یک نفر که یهودی است، شیعه شد

وقتی که دید حضرت مولا سکوت کرد

وقتی صدای (فضه خُذینی) بلند شد

صد بار مُرد و زنده شد، اما سکوت کرد

مردی کنار همسرش از شرم گریه کرد

مردی غریب و خسته و تنها، سکوت کرد

با قاتلین فاطمه هر روز روبروست

خون شد دلش اگر چه در آنجا، سکوت کرد

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/01/12 | 02:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-زبان حال حضرت زینب(س)


زودتر کاش بمیرم ز غم اما چکنم

مانده ام با تن تبدار توُ با چکنم

خواستم تا که نَگِریَم به کنار بابا

خواستم تا که نَگِریَم به تو اما چه کنم

گریه سخت است به مَردِ تو ولی می گرید

زیر لب زمزمه اش این شده زهرا چکنم

از سر شب که زدی شانه به مویم به لبت

خون به جای نفست آمده حالا چکنم

بسکه خون می چکد از پیرهن تازه ی تو

بارها گفته ام ای وای که بابا چکنم

دیدم آن روز چه آمد به سرت در آتش

مانده بودم که در آن همهمه تنها چکنم

در و دیوار به هم خورد و تو را خُرد نمود

می شنیدم نفست را که خدایا چکنم

من به دنبال تو و ، فکر همه کشتن تو

کَس نمی گفت که در زیر قدم ها چکنم




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/11 | 04:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-پندیات،شهادت


فدائیان ولایت شعارشان این است

" که  : مرگ سرخ ، به از زندگی ننگین است "

نماز و روزه و حج و زکات جای خودش

مرا مودت یاران حضرتش دین است

به فقر خویش بنازد ، گدای دولت دوست

که رزق فقر به از سفره های رنگین است

عنان بندگی ازکف مده به خود خواهی

که پیروی ز هوا شیوه ی سلاطین است

مس وجود به کین و حسد چه آلودن ؟

دلی که وقف امامش نگشته مسکین است

شکایتی مکن از جور این زمانه ی تلخ

دلا به پای ولی ، جام زهر شیرین است

ز آشنا و غریبه ، نصیب ما درد است

شمیم یاد تو بر سوز سینه تسکین است

بترس ، خدعه گر ، از آه سینه ی مظلوم

امام منتظران ، راحم المساکین است

لباس نور به تن کن ، به خیمه اش رو کن

حریم پاک ، چه جای وجود چرکین است ؟

دل عزیز خدا را شکسته کردن چیست ؟

مرید نفس شدن ! این چه رسم و آئین است ؟

قدم نهد به دل عاشقان مخلص خود

اقامتش به حریم قلوب حق بین است

**

دوباره قصه ی قهر از علی و شعله ی در

دوباره یاس ولایت اسیر گلچین است

دوباره کوثر طاها و شعله ای جانسوز

دوباره خون به دل یادگار یاسین است

بدان که فاطمه بر درد سینه گریه نکرد

ولی ز غربت مولای خویش غمگین است

گلی که بوسه به دستان او نبی می زد

چه شد که مستحق ضربه های سنگین است ؟




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/11 | 04:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


من و این گریه ی خواهی نخواهی

سیاهی می رود چشمم سیاهی

برای دلخوشیم،گرچه سخت است

بکش از سینه آهی گاه گاهی

***

وجود کودکانم آب رفته

خوشیم با همه سیلاب رفته

ندارم چاره ای جز اینکه گویم

کمی آرام مادر خواب رفته

***

گمانم بعد از این مهمان نداریم

عزیزانم گمانم نان نداریم

کنیزت گفت گُلها وقت بازیست

به او گفتند فضه جان نداریم

***

محال است از تو این نا مهربانی

اگرچه پوست روی استُخوانی

دوباره سرفه کن یعنی که هستی

تکانی خور تکانی خور تکانی

***

شده غم همدمِ دیرینه ی تو

ترک افتاده بر آئینه ی تو

بلد بودند من را هم شکستند

شبیه دنده های سینه ی تو

***

نفس می زد تو را می زد مغیره

و قنفذ را صدا می زد مغیره

از این اوضاع چادر خوب پیداست

که با پا بی هوا می زد مغیره

***

غمت از سینه زهرا ریخت بیرون

شبیه موج دریا ریخت بیرون

گره از رو سریت باز کردم

کمی از لخته خون ها ریخت بیرون

***

دلت خانم هوای سوختن داشت

و شور زینب و شور حسن داشت

فقط گفتی حسینم وا حسینا

نگفتی کاش محسن هم کفن داشت




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/11 | 04:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تقسیم کفن ها


دخترت گریه می کند حالا

روی دستش سه تا کفن مانده

بین این بقچه ای که وا کرده

سه کفن دو پیرهن مانده

 

با نفسهای آخرت گفتیش

این کفن ها برای خانه ی ماست

پدر و مادر و من اما

پیرهن ها برای کرببلاست

 

اولین پیرهن که میبینی

این که کوچکتر است دخترکم

قسمت محسنم نشد اما

به تنِ اصغر است دخترکم

 

هدیه کن بر رباب و در بغلش

نوه ام را ببوس اصغر را

دوّمین اش برای بی کفن است

به تنش تا که کرد،خنجر را

 

بوسه ای زن به گودی زیرش

قبل تیغ و سنان و سر نیزه

قبل از اینکه خنجرش با زور

می زند نانجیب بر نیزه

 

بعد غارت حرامیان را دید

تبر و دشنه تیز می کردند

با لباسی که از تنش کندند

تیغشان را تمیز می کردند

 

دید حتی لباس اصغر نیست

نخ قنداقه هم به غارت رفت

وای دست رباب را بستند

بین نا محرمان اسارت رفت




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/11 | 04:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


باور نمی کنم که پریدی ز باورم

باور نمی کنم که چه ها آمده سرم

باور نمی کنم که گذشتی ز دخترت

حالا سه ماه رفته ای و از گریه ها ترم

حالا سه ماه می شود افتاده ام زپا

حالا سه ماه می شود اینگونه پرپرم

از شام تا به صبح  تنم تیر می کشد

از صبح تا به شب منم و زخم بسترم

پایی نمانده تا که بیاید به یاری ام

چشمی نمانده تا که از این راه بگذرم

از شانه کردنم حسنم گریه می کند

حتی نشد برای حسین آب آورم

تا سرفه می کنم پر خون می شود تنم

باید لباس تازه ی خود را در آورم

من باردار بودم و محسن صدا زدیش

اما نبود قسمتم او را که بنگرم

آتش گرفت دامنم و در به سینه خورد

همراه آن شکست تمامی پیکرم

شکر خدا که فضه به دادم رسیده بود

فضه اگر نبود که می سوخت دخترم

امروز در جوار توُ و در شبی دگر

کنج خرابه می روم و اشک می برم

کنج خرابه پیش یتیمی که مثل من

گیسو سپید گریه کند در برابرم

با لُکنتش دوباره زبان بازی می کند

بابا خوش آمدی به نفس های آخرم

گیسو بخون و چاک لب و چهره سوخته

یعنی تویی مسافر من نیست باورم

باید ز نیزه شرح گلوی تو بشنوم

باید که از جراحت تو سر در آورم

دستی بکش به روی سرم تا که حس کنم

چون دختران شام پدر آمده برم

دستی بکش به روی سرم تا که حس کُنی

آتش گرفت سوخت تمامی معجرم




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/11 | 04:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 37 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات