حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
جمعه 1397/11/19

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


شکسته قامتی اِی؛ یارِ نیمه جانِ علی

چه بی فروغ شدی ماهِ آسمانِ علی

مرا به خاک نشانده قَدِ هلالیِ تو

گرفته سوسوی چشمانِ تو تَوانِ علی

نَفَس نَفَس زَنی و ذَرّه ذَرّه آب شَوی

چه زود پیر شُدی همسرِ جوانِ علی

سه ماه شد که سُخن با علی نمی گویی

سه ماه شد که ندادی رُخَت نشانِ علی

همیشه بسترت از برگ های لاله پُر است

گُلِ خَزان زده ی سُرخِ بوستانِ علی

کَسی سُراغِ تو را از علی نمی گیرد

مدینه مرگ کُند آرزو، به "جانِ علی"

گرفته ام زِ غریبی دو زانویم به بَغَل

که تاب آوَرَد این؛ داغِ بی کرانِ علی

اگر چه بِینِ خُسوفی هنوز ماهِ مَنی

بِتاب بَر من و بَر این سِتارگانِ علی

بیا و این دَم آخَر بَرای دِل خوشی ام

بَخند تا که نَمُردَم، بِخَند جانِ علی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
جمعه 1397/11/19

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت-سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی


انقلاب ما شکوهش وامدار فاطمه ست

اعتبار این نظام از اعتبار فاطمه ست

ما چهل سال است چون کوه استوار و محکمیم

الگوی ما گامهای استوار فاطمه ست

آری آری در مسیر نهضت پیر خمین

ما اگر ثابت قدم هستیم ، کار فاطمه ست

این صلابت ، این شکوه ، این قدرت ایران ما

گوشه ای از معجزات آشکار فاطمه ست

فتنه های دشمنان در نطفه خنثی می شود

تا علم دست امیری از تبار فاطمه ست

هر چه داریم از همان " الجار ثم الدار " اوست

عزت ما از دعای بیشمار فاطمه ست

از سر هر مأذنه نام علی آید به گوش

پس یقینا این حکومت شاهکار فاطمه ست

زیر این پرچم که نام شیعه را احیا نمود

هر کسی خدمت کند خدمتگزار فاطمه ست

هر که در راه ولایت بگذرد از جان خویش

مطمئنا روز محشر در جوار فاطمه ست

حالش اما این روزها رو به وخامت می رود

روزهای آخر فصل بهار فاطمه ست

او زمین افتاد تا حیدر نیفتد بر زمین

شیعه زنده از همین تقسیم کار فاطمه ست

تیغ بران کلامش خصم را در هم شکست

از الف تا یاء - الفبا - ذوالفقار فاطمه ست

شعله چون صیدی پرستو را به دام انداخته

نانجیبی پشت در فکر شکار فاطمه ست

یک نفر باید بیاید تا بگیرد انتقام

عالمی چشم انتظار یادگار فاطمه ست



موضوع : وصیت و بستر شهادت، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
جمعه 1397/11/19

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


چند روزی شده که مادر ما بیمار است

بین بستر بدن بی رمقش تب دار است

خواب در پلک ترش نیست، خودم دیدم که

سر شب تا سحر از درد کمر بیدار است

رنگ در چهره ندارد، به جز آن جای کبود

روی زرد است و پر از غصه و حالش زار است

در دعای سحرش روضه ی "عجل" دارد

طاقتش طاق شده، منتظر دیدار است

گر چه در بستر بی حالی خود افتاده

مقتل مادر ما بین در و دیوار است

فضه یک روز به بابای غریبم می گفت:

"به روی سینه ی او ردی از آن مسمار است"

سینه ام شد سپر شیر خدا، شکر خدا

بر لبش، شکرِ چنین لطف، هزاران بار است

آخر کار، در آن غسل علی می فهمد

به روی بازوی او هم اثر آزار است



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
جمعه 1397/11/19

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


دق مرگ می‌شوم زِ نفسهای آخرت

دق مرگ گردد آن که چنین کرد پرپرت

جان می‌دهی تمامیِ شب در برابرم

جان می‌کَنم تمامیِ شب در برابرت

یا آه آه می‌کِشی از دردِ سینه‌ات

یا وای وای می‌کنم از زخمِ بسترت

تب کرده‌ای دوباره و چیزی نیافتم

جز دستمالِ گریه‌ی خود تا نَهَم سرت

شب تا که می‌رسد هَوَسِ شانه می‌کند

با دیدن دو دستِ تو گیسویِ دخترت

اما هزار حیف که دستی شکسته و....

جانی نمانده است به بازوی دیگرت

اما هزار حیف که خوابم نمی‌بَرد

شاید... ببینمت به حیاطی که در برت

می‌بوسیم دوباره و لبخند می‌زنی

نان می پزی کنار تنور معطرت

مرهم تمام گشت و شبم شد سحر ولی

خون می‌چکد هنوز زِ پرهای معجرت

باور مکن که زنده بمانم شبی دگر

دق مرگ می‌شوم زِ نفسهای آخرت



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
جمعه 1397/11/19

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


دلِ شکسته‌ی ما باز در حوالیِ توست

شب است و گریه‌ی ما از شکسته بالیِ توست

چه می‌شود که از این چهره دست برداری

از این کبود - که در پرده است - برداری

به جان تو به سکوتِ حسن حواسم هست

نگاه بی رمقت را به من حواسم هست

میان بستری و باز رو به دیواری

در این سه ماه از آغاز رو به دیواری

دلت گرفته از این شهر دلخوری خانم

ولی برای علی پشتِ چادری خانم

نگاه از پسِ چادر نماز    راحت نیست

بدون آن به تو سوگند باز راحت نیست

که زیرِ چشمِ تو زخم است روی چشمت زخم

شبیه اَبروی تو رنگ و روی چشمت زخم

توقعی که ندارم کبود می‌بینی

نگاه می‌کنی افسوس دود می‌بینی

همانکه بیتِ مرا قتلگاه کرد آنروز

کبود نه که رُخَت را سیاه کرد آنروز

به زانویش حسنم از چه مشت می‌کوبد

به زانویش حسن از کوچه مشت می‌کوبد

چقدر آب شدی چون خیال می‌مانی

از این به بعد گمانم هلال می‌مانی

شب است وگریه‌ی ما باز درحوالی توست

شب است آه غم ما شکسته بالی توست

غذا نریز ، نپز نان فقط بیا بنشین

کنار سفره‌ی این خانه جای تو خالیِ توست

بگو برای تو و ماندنت علی چه کند

برای آنکه نیاُفتد تَنت علی چه کند

به دست دخترمان پنج تا کفن کم نیست؟

برای یک تن پُر زخم پیرهن کم نیست؟

چقدر بوسه سرِ شب به حنجرش دادی

لباسِ محسن خود را به اصغرش دادی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
جمعه 1397/11/19

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


پس از سه ماه به او چشمِ کودکان اُفتاد

بلند شد برود راه ، ناگهان اُفتاد

پس از سه ماه به سمتِ تنور خود را بُرد

پس از سه ماه چه شد که به فکرِ نان اُفتاد

پس از سه ماه کمی خانه آب و جارو شد

رسید تا که دَمِ در در آستان اُفتاد

چهار کودکِ خوشحال را خودش می‌شُست

اگرچه در بدنش دردِ بی امان اُفتاد

غذا که پخت خودش ، فضه سفره را انداخت

دوباره لقمه‌ی او دستِ این و آن اُفتاد

ولی نشد که فقط لقمه‌ای خودش بخورد

چقدر فضه صدا زد که از دهان اُفتاد

میانِ بسترِ خود رو به قبله شد خانم

کشید پرده به رو روی نیمه جان ، اُفتاد

همینکه مادرِ پروانه‌ها دو چشمش بست

همینکه ناله‌ی طفلان در آشیان اُفتاد

دوید از دلِ مسجد به خانه ، سلمان دید

که چند مرتبه آقا نفس زنان اُفتاد

جماعتی که زنش را زدند می‌دیدند

چقدر روی زمین با سر آسمان اُفتاد

غروب از رویِ تل دخترش به پایین رفت

اگرچه تا دل گودال از توان اُفتاد

نگاه کرد نگاهش در آن شلوغی بر...

عصا ، سنگ ، تبر ، دشنه‌ ، سنان اُفتاد

گرفت چادرِ او زیرِ پا زمین خورد آه

سرِ برادرِ او دستِ شامیان اُفتاد



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
جمعه 1397/11/19

حضرت زهرا(س)-شب شهادت


جذبه از یاقوت و گوهر میرود

سورۂ اخلاص و کوثر میرود

زجرها دیده ست اما غرق شوق؛

محض ِ دیدار پیمبر(ص) میرود

لرزه می افتد به جانِ مرتضی(ع)

هر زمان که جانبِ «در»... میرود

گرچه خوانده مجتبی(ع) أمن یُجیب

خوب میداند که آخر میرود...

نیمه شب «عجّل وفاتی» خوانده و

دیگر از آغوش بستر میرود

با چه حالی حضرت دارالشّفا

مضطر و بشکسته پیکر میرود

از دو چشمش اشک جاری میشود

تا که زینب(س) سمتِ معجر میرود

روضه بر پا میشود وقتی حسین(ع)؛

تشنه در آغوش ِ مادر میرود!



موضوع : شب شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، 
جمعه 1397/11/19

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


مثل هر شب نگاه مادر من ، خیره بر چارچوب در شده است

آن قدر خیره مانده یک نقطه ، که نگاهش دوباره تر شده است

مادرم از گلایه‌ها سیر است ، مادرم نوجوان ولی پیر است

مادرم بستری، زمین‌گیر است ، مادرم دست بر کمر شده است

زخم بستر برید امانش را ، سوخت آن قامت کمانش را

طاقتش هرچه قدر کم شده است درد پهلوش بیشتر شده است

زن همسایه چند روزی پیش ، با گروهی عیادتش آمد

با همین گوش خود شنیدم گفت: «فاطمه مثل محتضر شده است»

جامه‌ای کرد بر تن حسنش ، کفنی هم گذاشت دست حسین

زینبش را فقط سفارش کرد، نکند عازم سفر شده است:

« دخترم! کربلا برای حسین ، مثل خواهر نه! مثل مادر باش

چون شنیدم که از مصیبت او سعد وقّاص با خبر شده است »

بگذارید نیمه‌جان بشوم، بگذارید قدکمان بشوم

بگذارید روضه‌خوان بشوم، حرفی از کربلا اگر شده است

**

کربلا هیزم تر آوردند ، اشک از دیده‌ها در آوردند

دامن خیمه‌های آل اللّه با همان شعله شعله‌ور شده است

چارده قرن مادرم زنده است، نور او تا همیشه تابنده است

شرح او بی‌نهایتی ابدی است قصّه‌اش گرچه مختصر شده است



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


مادر برایش شانه زد مو را به سختی

هر بار بالا برد بازو را به سختی

هر چند سنگین شد نفسهایش ولی باز

زیبا برایش بافت گیسو را به سختی

زینب به آرامی در آغوشش نشسته

مادر نوازش میکند او را به سختی

دارد به دنبال خودش در کارِ خانه

هی میکشد هر گوشه جارو را به سختی

دسداس را آهسته تر از قبل چرخاند

با شال بسته دورِ پهلو را به سختی

مادر برای پا شدن دستی به دیوار

دستی گرفته چفت زانو را به سختی

بابا رسید از راه و مادر تا که فهمید

با روسری پوشاند از او رو را به سختی

شاید کبودی تا به چشم او رسیده

آخر تکان می داد ابرو را به سختی

مردی که در از قلعه ی خیبر درآورد

در مانده , چون دیدست بانو را به سختی

در کوچه می گردم پی آن گوشواره

پنهان از او هر روز , هر سو را به سختی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-شب شهادت


بمان عزیز دلم همسرم بمان زهرا

بمان ودیعه پیغمبرم بمان زهرا

بمان كبود شكسته پرم بمان زهرا

بدون تو چه مى آید سرم بمان زهرا

بخند ، این همه گریه براى رفتن نه

بخاطر دل زینب بخاطر من نه

 

چقدر خوب كه دیگر ، خودت بلند شدى

بخاطر دل حیدر ، خودت بلند شدى

پس از سه ماه ز بستر ، خودت بلند شدى

چقدر خوب دم در ، خودت بلند شدى

بلند میشوى اما زپا تو میفتی

هنوز راه نرفته چرا تو میفتی؟

 

سه ماه رفته و سر درد تو كه خوب نشد

دوا نداشت مگر درد تو كه خوب نشد

ز بعد كوچه كمر درد تو كه خوب نشد

بس است دیده تر درد تو كه خوب نشد

امان برای تو این خانه از گزند نداشت

مرا ببخش مدینه شكسته بند نداشت

 

هنوز هست به یادم خبر که می پیچید

میان خانه در شعله ور که می پیچید

به سوی تو لگد چهل نفر که می پیچید

به سمت پهلوی تو میخ در که می پیچید

تو را چگونه ز دستش خلاص میکردم

فقط به تیزی میخ التماس میکردم

 

شرار کینه همین که به گلشنم افتاد

همین که با لگد مردها، زنم افتاد

نگاه من به تو در وقت رفتنم افتاد

تو را زدند و طنابی به گردنم افتاد

براى اینكه به زخم دلم نمك بزنند

براى اینكه تو را بیشتر كتك بزنند

 

اشاره کرد که قنفذ تو بی بهانه بزن

بیا مغیره کمک کن تو تازیانه بزن

نترس دست علی بسته شد به شانه بزن

به بار شیشه ی زهرا تو وحشیانه بزن

به سنگ غم محکت زد نرفته از یادم

کنار من کتکت زد نرفته از یادم

 

صدا زدم نزنیدش، نزن نزن نامرد

تمام عمر مراپیش من نزن نامرد

حرام زاده تو سیلی به زن نزن نامرد

نزن به پیش نگاه حسن نزن نامرد

میان این در و همسایه پشت پا خوردی

حلال میکنی ام ضربه بی هوا خوردی

 

ببخش قلب صبورت شكست فاطمه جان

ببخش كوه غرورت شكست فاطمه جان

همینكه حرمت نورت شكست فاطمه جان

به كوچه تنگ بلورت شكست فاطمه جان

چقدر فكر منى فكر این پرت هم باش

به فكر موی پریشان دختر هم باش

 

تورم دهنت حرف کربلا میزد

به زینب و حسنت حرف کربلا میزد

نظر به پیرهنت حرف کربلا میزد

شمارش کفنت حرف کربلا میزد

چه شانه ای دم آخر زدی تو مویش را

چه قدر بوسه زدی گودی گلویش را

 

عزیز كرده تو كربلا سنان  هم خورد

میان معركه او سنك بى امان هم خورد

كنار نعل، لگدهاى این و آن هم خورد

حسین تشنه لبت نیزه از دهان هم خورد

حسین تو ته گودال رفت و گیر افتاد

كفن نداشت و روى تنش حصیر افتاد



موضوع : شب شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت

 

بزرگ مدینه بزرگ همه

دعاى قنوت شب فاطمه

بیا خانه را آب و جارو زدم

به عشقت خودم پشت در آمدم

خودم آمدم تا سلامت كنم

به جای همه احترامت كنم

بیا احترامت فقط با من است

جواب سلامت فقط با من است

تو خورشید زهراى این خانه اى

عزیزم تو آقاى این خانه اى

مهیای تو خانه را ساختم

علی جان بیا سفره انداختم

بیا سیر امشب نگاهت كنم

تماشاى این روى ماهت كنم

نگاه تو را از خدا خواستم

من از دار دنیا تو را خواستم

تمناى دستان سرد منى

تو دلگرمى من ، تو مرد منى

بیا چاره ی حال پروانه كن

كمى گیسوان مرا شانه كن

اگر گیسوانم بهم ریخته

كمى كارِ خانه سرم ریخته

سرم را اگر پیش تو بسته ام

اگر گریه كردم ، كمى خسته ام

خیال تو راحت رویم زرد نیست

اگر گریه هم كردم از درد نیست

كه اینگونه دلگیر كرده تو را؟

چه كس اینچنین پیر كرده تو را؟

به امر پیمبر عمل میكنى

بمیرم كه زانو بغل میكنى

ببینم تو را روبراهى علی؟

بمیرم برایت الهى علی

غمت را روى شانه ام برده ام

نگو از غریبى مگر مرده ام؟

مدینه اگر نیست ، گریان تو

من و بچه هایم به قربان تو

به دنیا پرستى عمل میكنند

شنیدم تو را كم محل میكنند

اگر بى قرارى ، به مسجد نرو

اگر غصه دارى ، به مسجد نرو

كنار من و بچه هایت بمان

همینجا نماز جماعت بخوان

تو مولاى والا مقام منى

بدان تا قیامت امام منى

اگر چه در خانه ات هم شكست

على خانه ی تو بهشت من است

یل خیبر اینقدر گریه نكن

جلوى در اینقدر گریه نكن

من از اشك مردانه دق میكنم

همین گوشه ی خانه دق میكنم

مگر مرده باشم تو گریه كنى

زمین خورده باشم تو گریه كنى

تو به حد كافى پریشان شدى

همان كوچه بس بود گریان شدى

زمین خوردن من فداى سرت

كتك خوردم اصلا فداى سرت

بر آن خون دیوار خیره نشو

به تیزى مسمار خیره نشو

به جان على پهلویم بهتر است

عزیز دلم بازویم بهتر است

تو حرف از مدینه شنیدى على

سر من خجالت كشیدى على

حلالم كن از غم شكستى على

تو از فاطمه راضى هستى على؟

جواب كسى را نده هرچه گفت

ببین رفتنى ام به زحمت نیفت

نمى مانم اینقدرها همسرم

بزودى از این كوچه ها می پرم

همین صبح تابوتم آماده شد

لباس حسینت هم آماده شد



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
سه شنبه 1397/11/16

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


درد دارم دوباره امشب هم

از نگاهم ستاره میریزد

لاله لاله میان هر نفس از

سوز آهم شراره میریزد

 

من بریده بریده میسوزم

بس که با درد ، سینه دم ساز است

گرچه دو ماه هم گذشته ولی

دهن زخم کهنه ام باز است

 

زانوی من رمق ندارد که

باید آرام تر به پا خیزم

استخوان های من ترک دارد

باید آهسته تر ز جا خیزم

 

حسنم ریخته به هم ای وای

با خودش حرف میزند در خواب

میگوید هی نزن نزن نامرد

باز با گریه می پَرد از خواب

 

شب آخر چقدر بی تابم

چقدَر کار دارم امشب را

با همین شانۀ كبود شده

می زنم شانه موی زینب را

 

شانه کردم موی حسینم را

بین شانه زدن کم آوردم

هرچه هم كه حساب کردم من

باز هم یک کفن کم آوردم

 

چقدر کار دارم امشب من

بقچه ام را در آور ای فضه

باید این پیرهن تمام شود

نخ و سوزن بیاور ای فضه

 

وقت من صرف پیرهن گشت و

نرسیدم به زینب تنها

معجرش هست حیف فرصت نیست

تا بدوزم لباس عروسش را

 

چقدر کار دارم ای فضه

پلک من گرچه خستگی دارد

کمکم کن بایستم آخر من

چند جایم شکستگی دارد

 

بازوی من برید امانم را

قنفذ لعنتی مرا بد زد

تا که در بین کوچه افتادم

هرکسی بود و هرکه آمد زد

 

روی قبرم بگو که بنویسند

در جوانی غریب مُردم من

با دل خسته كودكانم را

به خدای علی سپردم من

 



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
شنبه 1397/11/13

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-بستر شهادت


درد داری، دست بر بازو بگیر اما بمان

پیش چشمم دست بر پهلو بگیر اما بمان

من که می دانم برایت راه رفتن مشکل است

باشد اصلا دست بر زانو بگیر اما بمان

گرچه سختی می کشی در خانه، باشد کار کن

فضه را بنشان و خود جارو بگیر اما بمان

با غروبت خانه ام تاریک شد، لطفا نرو

مثل شمعی نیمه جان سوسو بگیر اما بمان

غربت من گرچه سنگین است روی شانه ات

با غم تنهایی من خو بگیر اما بمان

چهره می پوشانی از من، گرچه دلخونم ولی

جان حیدر! هر شب از من رو بگیر اما بمان



موضوع : شب شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


دیدم وسط باغچه پرپر شدنت را

پامال لگدهای مکرر شدنت را

بین در و دیوار گلاب از تو گرفتند

زهرا ، همه دیدند معطر شدنت را

با کشتن یک سوم سادات ، گرفتند

از چهره ی تو لذت مادر شدنت را

یا مُنْهَدَةَ الرُکْنْ من از فضّه شنیدم

تنها ، سپر غربت حیدر شدنت را

یا ناحِلَةَ الْجِسْم چه آمد به سر تو؟

آهسته بخوان روضه ی لاغر شدنت را

زهرای رشیده به چه تشبیه کنم من

با پیکر یک طفل برابر شدنت را؟

یا باکِیَةَ الْعَیْن ز چشمان تو دیدم

چون آینه ای تار و مکدر شدنت را

دستار به سر بسته ای و بین نمازت

زهرا همه دیدیم پیمبر شدنت را

من حاجت خود گفته ام و هیچ نگفتی!

وقتی دل من خواسته بهتر شدنت را

ای چشم صبوری نکن و فکر شفا باش

تقدیم به پهلوش کن این تر شدنت را



موضوع : وصیت و بستر شهادت، هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
جمعه 1397/11/5

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


عزیزم این دم آخر مرا عذاب نده

گُل امید علی را به دست آب نده

سلام های مرا شهر بی‌جواب گذاشت

تو هم سلام مرا خواستی جواب نده

مرا به غربت خود واگذار کن اما

به بچه‌های خود این قدر اضطراب نده

شکسته بال‌و‌پرت را برای دلخوشی‌ام

درون لانه‌ی آتش گرفته تاب نده

خسوف را چه کسی لای روسری بسته؟!

کبودِصورت خود را چنین حجاب نده

چرا به دخترمان گفته‌ای که پیش پدر

لباس‌های مرا شُستی؛ آفتاب نده

حسین؛ نیمه‌شب آبی اگر که خواست، بخواب!

شکسته بازویت، او را به زور آب نده



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


با رفتنت خالی مکن دور و برم را

پاشیده تر از این مگردان لشگرم را

ای نیمه ی مجروح من ای کاش با تو

در خاك بگذارند نیم دیگرم را

بعد از تو ای سرو شکسته تا قیامت

از خجلتم بالا نمی گیرم سرم را

باور نمی كردم كه روزی پیش چشمم

از پا بیندازد غلافی همسرم را

تو بین آتش رفتی و من گُر گرفتم

حالا بیا و جمع کن خاکسترم را

هرشب حسن در خواب میگوید مغیره

دست از سرش بردار کشتی مادرم را

**

دیروز اگر در پیش طفلانم حرم سوخت

فردا بسوزانند با طفلان حرم را

از كربلا دیشب صدایی را شنیدم

انگار طفلی گفت عمه معجرم را...



موضوع : شب شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، 
پنجشنبه 1397/10/27

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال حضرت زهرا(س)


دوباره یاد قدیما میکنم

خونه رو برات مهیا میکنم

وقتی از راه میرسی غصه نخور

من خودم درو به روت وا میکنم

 

با خوشی تو خوشم گریه نکن

آقا منت میکشم گریه نکن

جون زینب سرتو بالا بگیر

الهی فدات بشم گریه نکن

 

خدا بهتر از تو واسه من نداشت

تو دلم بذر محبتت رو کاشت

شب خواستگاری رو که یادته

دستمو بابام تو دست تو گذاشت

 

به سرم هوای تو پسرعمو

جوونیم فدای  تو پسرعمو

دل به دل راه داره جونم مگه نه؟

میمیرم برای تو پسرعمو

 

آب شدم همه تنم ریخته به هم

تا گلای پیرهنم ریخته به هم

سرم افتاده به روی شونه ام

مهره های گردنم ریخته به هم

 

دیگه از مدینه دلسردم علی

غصه دارم و پر از دردم علی

یادته گوشواره ی عروسی مو ؟

یکی شو تو کوچه گم کردم علی

 

دیگه این فاطمه ، زهرا نمیشه

دیگه انسیة الحورا نمیشه

خیلی دوس دارم ببینمت ولی

چه کنم دیگه چشام وانمیشه



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
پنجشنبه 1397/10/27

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-از زبان حضرت زهرا(س)


یک تنه دارم دارم درین غوغا هوایت غم نخور

سخت دلتنگم برای خنده هایت غم نخور

من به جای آن همه مشکل گشاییت از رسول

در دل آتش شدم مشکل گشایت غم نخور

نذر یک موی تو کردم محسنم را یا علی

مجتبی زینب حسینِ من فدایت غم نخور

حال و روزت قاتل زهرا شده مسمار نه

با تنی مجروح می افتم به پایت غم نخور

جای قومی که تو را بر حیلۀ شیطان فروخت

در میان قلب زهرا هست جایت غم نخور

داده ام در کوچه ها من کار ها یاد حسن

می شود او در نبود من عصایت غم نخور

خم به ابرویت نیاور در شب تدفین من

زیر تابوت من ای شاه ولایت غم نخور



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
پنجشنبه 1397/10/27

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-شب شهادت


بی بی سلام آمدم امشب عیادتت

باران شوم برای تو و داغ غربتت

بی بی سلام با غم حیدر چه می کنی

با گریه های هِجر پیمبر چه می کنی

بی بی سلام راهی بستر شدی چرا؟

بی بی سلام این همه لاغر شدی چرا؟

چیزی نمانده است دگر از وجود تو

رنگی نمانده است به روی کبود تو

سر درد داری و سر تو تیر می کشد

اصلا تکان نخور، پَرِ تو تیر می کشد

می ترسم اینکه پیرهنت لاله گون شود

می ترسم اینکه بستر تو غرق خون شود

پهلو شکسته، درد تو را آب کرده است

خیلی تو را شکسته و بی خواب کرده است

ای نور آشیانه چرا پیر گشته ای؟

آه ای جوان خانه چرا پیر گشته ای؟

جانم فدای پلکِ تَرِ نیمه جان تو

بی بی فدایِ روضه ی قدِّ کمان تو

بی بی سلام با غم زینب چه می کنی؟

با قصّه سه تا کفن امشب چه می کنی؟

انگار سوزِ آه تو در شور و شین شد

ذکر لبانِ خشک تو نام حسین شد

تو می روی ولی پسرت بی کفن شود

در قتلگاه، کشته ی صد پاره تن شود

پس با زبان پر گله زینب در آن میان

رو بر مدینه کرده و وا می کند زبان:

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست ... 



موضوع : وصیت و بستر شهادت، شب شهادت حضرت زهرا(س)، 

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت


ای تا همیشه مطلع الانوار لبخندت

آیینه در آیینه شد تکرار لبخندت

جان پدر را تا بهشتی غرق گل می‌برد

در لحظه‌های روشن دیدار لبخندت

لبریز بود از مادری لبریز چشمانت

سرشار بود از عاطفه سرشار لبخندت

نه سال در دنیای حیدر صبح و ظهر و شب

تکرار شد تکرار شد تکرار لبخندت

با گردش دستاس خیر و نور می‌پاشید

بر هرچه صحرا هرچه گندم زار لبخندت

از روزه‌ی بی‌نان و بی‌خرما چه شیرین‌تر

وقتی که باشد لحظه‌ی افطار لبخندت

اما چرا این روزها دیگر نمی‌خندی

اما چرا این روزهای تار لبخندت.‌..

مثل گلی توفان زده پژمرد، پرپر شد

بعد از پدر بعد از در و دیوار لبخندت

این روزهای آخری یک بار خندیدی

اما چه تلخ است آه تلخ این بار لبخندت

با چشم‌های خسته تا تابوت را دیدی

بر چشم‌های فضه شد آوار لبخندت

**

مادر جهان ما یتیم عشق و احساس است

قدری بخند ای مهربان بگذار لبخندت…

چادر نماز دخترم از یاس لبریز است

تابیده بر این چادر گلدار لبخندت



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، وصیت و بستر شهادت، 
پنجشنبه 1397/10/27

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت


اول نیفتد بی گمان آخر می افتد

دیوار کج همواره راحت تر می افتد

هرکس که زهرا را کند آزرده خاطر

روز جزا از چشم پیغمبر می افتد

جبریل میفهمد بخوبی حرف من را

وقت تماشایش کلاه از سر می افتد

معلوم بود از اولش در کفو زهرا

قرعه به نام ساقی کوثر می افتد

پشتش به این إنسیه ی حوریه گرم است

شیرخدا وقتی به دردسر می افتد

از برکت سربند یازهراست قطعا

با یک اشاره گر در خیبر می افتد

رمز گشایش در قنوت سبز زهراست

هرجا گره در کار هر نوکر می افتد

بالا و بالا میرود تا آن سوی عرش

هرکس به پای فضه و قنبر می افتد

بی شک هر آن که شیعه باشد کاروبارش

فردا به دست بانوی محشر می افتد

من مطمئنم نطفه اش اشکال دارد

هرکس که با این خانواده در می افتد

جان علی با فاطمه پیوند خورده

زهرا بیفتد بی گمان حیدر می افتد

حداقل ای کاش نامحرم نباشد

جایی که زن در محضر شوهر می افتد

از شانه ی دیوار میگیرد نیفتد

با سیلی بعدی ولی دیگر می افتد

تنها نه یک دفعه که نزدیک سه ماه است

در پیش چشم بچه ها مادر می افتد

خیلی تقلا میکند برخیزد از جا

پا میشود اما روی بستر می افتد

مانند خانم سینه اش میسوزد آقا

هربار که چشمش به میخ در می افتد

در زیر لب میخواند از داغ شبیرش

با اینکه هر لحظه تب شبّر می افتد

ای کاش سمت کربلا دیگر نیاید

آنجا که بر حنجر رد خنجر می افتد

مادر می افتد در میان کوچه امروز

فردا میان کوچه ها دختر می افتد

نسل همانکه آمد و غصب فدک کرد

فردا به فکر غارت معجر می افتد 



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، وصیت و بستر شهادت، 
پنجشنبه 1397/10/27

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


اصلا نیازی نیست

از بسترت پاشی

با درد تو پیش

 پای حیدرت پاشی

 

هی گفتم از دردات

هی گفتی چیزی نیست

گفتی اگه گاهی

می افتی چیزی نیست

 

تو دست به دیواری

گفتی یکم خستم

نصفس قنوت تو

گفتی یکم دستم

 

این بچه ها سایه

روسر میخوان زهرا

تا وقت دامادی

مادر میخوان زهرا

 

از رفتن و از مرگ

کمتر بگی ای کاش

مادر میخواد  زینب

فکر عروسیش باش

 

چشم پرآب تو

نقش برآبم کرد

تابوت تو اومد

خونه خرابم‌ کرد

 

دنیا عجب خاکی

روی سرم ریخته

هم‌موی زینب ،هم

خونم بهم ریخته

 

طفلی حسن هرشب

تو خواب عزاداره

هی میگه دیوارو

هی میگه گوشواره

 

سینه سپر کردی

خیلی محک خوردی

خانوم سر من تو

خیلی کتک خوردی

 

زینب با دلشوره

هی روتو می بوسه

شونه که‌میفته

بازوتو می بوسه

 

 وقتی همه خوابن

فضه با دلشوره

خون رو دیوارو

با گریه میشوره



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
پنجشنبه 1397/10/27

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای نیمهٔ وجودِ پیمبر، نرو! بمان

چشم‌ و چراغ ِ خانهٔ حیدر، نرو! بمان

قران ناطقت شدم ای سورهٔ نجیب

شأن نزولِ مریم و کوثر، نرو! بمان

ای برکتِ همیشه! سرِ سفره باز هم-

نان از تنورِ خانه بیاور، نرو! بمان

مشغولِ رُفت و روب شدی خانم گلم

حالا که هست حالِ تو بهتر، نرو! بمان

«أمن یُجیب» هایِ مرا مستجاب کن

هر چند هست قلب تو «مضطر»، نرو! بمان

نُه سال عاشقانه به هم تکیه کرده ایم

یک روح در میانِ دو پیکر، نرو! بمان

اشکِ حسین(ع) و بغض ِحسن(ع) را نگاه کن

محضِ قرارِ این دو برادر، نرو! بمان

چیزی بگو به زینب(س) و کمتر سکوت کن

دق میکند بدونِ تو دختر، نرو! بمان

مرثیه خوانِ کرب و بلا... راویِ غم ِ

گودال و تلّ و خنجر و معجر، نرو! بمان...



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
پنجشنبه 1397/10/27

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


با دیده ی تر به در نظر دوخت علی

از آتش جهلشان بر افروخت علی

باهر نفسی که فاطمه آه کشید

چون شمع شد و آب شد وسوخت علی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1396/11/30

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای نیمهٔ وجودِ پیمبر٬ نرو! بمان

چشم‌ و چراغ ِ خانهٔ حیدر٬ نرو! بمان

قران ناطقت شدم ای سورهٔ نجیب

شأن نزولِ مریم و کوثر٬ نرو! بمان

ای برکتِ همیشه! سرِ سفره باز هم

نان از تنورِ خانه بیاور٬ نرو! بمان

مشغولِ رُفت و روب شدی خانم گلم

حالا که هست حالِ تو بهتر٬ نرو! بمان

«أمن یُجیب» هایِ مرا مستجاب کن

هر چند هست حالِ تو «مضطر»٬ نرو! بمان

نُه سال عاشقانه به هم تکیه کرده ایم

یک روح در میانِ دو پیکر٬ نرو! بمان

اشکِ حسین(ع) و بغض ِحسن(ع) را نگاه کن

محضِ قرارِ این دو برادر٬ نرو! بمان

چیزی بگو به زینب(س) و کمتر سکوت کن

دق میکند بدونِ تو دختر٬ نرو! بمان

مرثیه خوانِ کرب و بلا...راویِ غم ِ

گودال و تلّ و خنجر و معجر٬ نرو! بمان...



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1396/11/30

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


نبض صبح بهار با زهراست

گردش روزگار با زهراست

دو جهان خالقش خداست ولی

همهء اختیار با زهراست

خلق هستی به یُمن بودن اوست

این همه اعتبار با زهراست

به کریم کریم ها سوگند

کرم بی شمار با زهراست

در نجف میهمان فاطمه ای

برکت آن دیار با زهراست

به علی می خورم قسم در جنگ

قدرت ذوالفقار با زهراست

در صراط ولایت حیدر

قدم استوار با زهراست

مرتضی بود و یک دل شیدا

و آن دل بی قرار با زهراست

روز محشر سقیفه ها خجل و

پرچم افتخار با زهراست

ماجرای فدک گذشت اما

بعد از آن چشم تار با زهراست

پشت در ناله زد که: یا مهدی...

علم انتظار با زهراست

روز آخر به فضه گفت امروز

بین این خانه کار با زهراست

گر چه از زخم و درد لبریزم

کمکم کن فقط که برخیزم



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1396/11/30

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بیدار می شوی سرِ شب تا سحر چرا

بی تاب می شوی دل شب اینقَدَر چرا

هنگام گریه هات نَفَس کم می آوری

زهرا شده نفس زدنت مختصر چرا

نامحرمی که نیست چرا رو گرفته ای؟

ابری سیاه مانده به روی قمر چرا

از آنچه آمده به سرت دم نمی زنی

باید بگیرم از دَرِ خانه خبر چرا

حرف دهان مردم شهر اینچنین شده

حیدر خودش نیامده در پشت در چرا

شش ماه انتظار من و تو به باد رفت

افتاده از درخت وجودت ثمر چرا

دیگر دفاع از منِ خونین جگر مکن

خود را زدی عزیز علی در خطر چرا

شال مرا گرفتی و دستت زِ دست رفت

در پیش من زدند تو را بیشتر چرا

آخر برای مُردنم این روضه کافی است

مادر زدن کنار نگاه پسر چرا



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
یکشنبه 1396/11/29

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


از زنـدگیِ بـی تـو دگـر سیـر شـدم

من خانه نشین شـدم زمینگـیـر شـدم

در مـاتـم تـو فـاطمـه جـان میمـیـرم

تو پیـر شدی بـه پـات من پیـر شدم

***

از حیـدر خود گرفته ای رو ، زهـرا

چیزی تو نگفته ای ز بـازو ، زهـرا

ای کاش مـرا کنـار تو خـاک کنند

ای حوریه ی شکسته پهلـو ، زهـرا

***

جـایِ سیلی بـر رُخ مـاهت نشست

بشکـنـد دستی که بـازویت شکست

تـا قیامت مورد لـعـن خـداست

آن که راهـت را میـان کوچه بـست



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
شنبه 1396/11/28

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


 دل حوریه با غم خو گرفته

سرشک از دیدگانش سو گرفته

ببار ای آسمان دل که زهرا

سه ماه است دست بر پهلو گرفته

***

دل من دیده ای خونبار دارد

شکایت از در و دیوار دارد

به گریه گفت زینب...آه مادر

سه ماه است چادر گلدار دار

***

امان از فطرت پست مغیره

فغان از ضربه ی شست مغیره

ورم دارد هنوزم دست مادر

«الهی بشکند دست مغیره»



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 


( کل صحن های حسینیه : 5 )    1   2   3   4   5   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء