حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


کار نکن، فاطمه جان غم به دلم بار نکن

جان علی، پیش علی تکیه به دیوار نکن

 

امن نبوده حرمم، جرم علی را تو ببخش

تا که رَوی از بر من، این همه اصرار نکن

 

نان نپز و درد نکش، دست به دستاس نزن

مرد خودت را به خودت باز بدهکار نکن

 

با غم جانکاه نرو، آه نرو، راه نرو

چادر خاکی شده را، چادر گلدار نکن

 

من چه کنم تا که بر این غمکده جارو نکشی؟!

خاک نکن، پاک نکن، چشم مرا تار نکن

 

با پر زخمی به سر زینب خود شانه نزن

بین پر زخمی خود، درد تلمبار نکن

 

زار و گرفتار نمان، خیره به مسمار نمان

آبرویم را بخر و حال مرا زار نکن

 

چشم ورم کرده ی تو قاتل جان علی است

روی نگیر از من و این حادثه انکار نکن

 

داغ پی داغ رسد، بقچه چرا باز شده؟!

پای کفن ضجه نزن، گریه ی بسیار نکن

 

پیرهن بافته ات، کار کفن را بکند

روضه ی گودال نخوان، صحبتِ اسرار نکن

 

هر دوی ما بعد نبی روزه ی غم داشته ایم

جام لقا سر نکش و فاطمه افطار نکن




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 10:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


شکستن ات کمرم را شکست فاطمه جان !

علی کنار تو از پا نشست فاطمه جان !

 

تمام ماحصل عمرمان در این نه سال

هر انچه بافته بودم گسست فاطمه جان !

 

هجوم و هیزم و بی حرمتی بعید نبود

از ان جماعت اتش پرست فاطمه جان !

 

رفیق راه عبورم شده است نامردی

که راه را به تو در کوچه بست فاطمه جان !

 

نشسته بر رخ تو جای پنج انگشتش

چه ها ندیدی از آن ضرب دست فاطمه جان !

 

 

کجاست هدیه ی شام زفاف مان بانو؟

بگو به گوش علی هرچه هست فاطمه جان !

 

بگو چکار کنم با خودت مرا ببری ؟

مدینه بی تو عذاب اور است فاطمه جان !




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت، روز شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


گاهی تکان میداد سر را پیکرش را نه

این روزهای آخری حتی سرش را نه

 

پلکش جوابِ السلامِ همسرش را داد

اما جوابِ التماسِ دخترش را نه

 

بر چشمِ خیسِ زینبش با رویِ بسته‌اش

وا میکند چشمانِ خود را معجرش را نه

 

این شانه سنگین است وقتی بازویش خُرد است

زینب ببین بازوی او را   بسترش را نه

 

خون سرفه‌هایش بسترش را غرقِ خون کرده است

چاره کند تب را اگر ، دردِ سرش را نه...

 

تنها علی را خوب میبیند در این خانه

با چشمهای زخمی‌اش دوروبرش را نه

 

هر روز زینب در حیاط خانه می‌آید

در را تماشا می‌کند میخِ درش را نه

 

فهمید دشمن با هجومش هم محال است او...

خالی کُنَد در بینِ آتش سنگرش را نه

 

پس آنقدر زد روی در تا که زِ جایش کَند

هُل داد در را نشنود وا حیدرش را نه

 

نه تنها خودش رد شد جماعت هم که رد شد آه

مادر صدا زد : فضه   اما شوهرش را نه

 

بارش زمین اُفتاد دیگر او نمی‌بیند

از بچه‌های کوچکش کوچکترش را نه

 

بُردند بابا را یتیمانش دویدند و...

در را جدا کردند از او میخ ترش را نه

 

در کربلا میگفت مادر بین گودالش

او را زدید اُفتاد اما خواهرش را نه

 

بیرون کشید از زیر شالش خنجر خود را

خانم صدا میزد حرامی حنجرش را نه

 

بر روی نیزه میزنی جان مرا اما

در پیش چشمان ربابم اصغرش را نه




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


همینکه زود بمیرم بِجای تو ، کافی است

همینکه جان بدهم در عزای تو ، کافی است

 

برای هر تپشِ من تبسمی بس بود

برای هر نفسِ من هوایِ تو کافی است

 

قسم به نقطه‌ی فاءِ تو کارِ من گیر است

برای نافله‌هایم هجای تو کافی است

 

مدینه سیر شده... شهرِ دیگری برویم

چه غم که گفته اگر های‌هایِ تو کافی است

 

برای ساختنم با غمِ مدینه بمان

برای سوختنم انزوای تو کافی است

 

بمان که با تو بماند توان به زانویم

بمان که بی کسیِ مرتضایِ تو کافی است

 

بمان و آه بکش با خیالِ قنداقه

برای محسنم  این لای لایِ تو کافی است

 

برای آنکه بفهمم چه آمده به سرت

لباسِ سرخِ تو کافی است جایِ تو کافی است

 

صدای آینه‌ی خُرد می‌دهی ای وای

به شب نشینیِ ما این صدایِ تو کافی است

 

خجالتم نده با این نَفَس نَفَس زدنت

که وضعِ سینه‌ات از  از وای وایِ تو کافی است

 

 نمی‌رسید به من زورشان و فهمیدند

برای کُشتنِ من ماجرای تو کافی است

 

تو شیشه بودی و یک سنگریزه هم بس بود

کسی نگفت که حالِ عزای تو کافی است

 

کسی نگفت که نامرد آتشت بس نیست

کسی نگفت مزن ضربِ پایِ تو کافی است....

 

کسی نگفت مغیره به تازیانه مکوب

کسی نگفت که برگی  برای تو کافی است

 

کسی نگفت که قنفذ غلاف را بردار

نزن نزن نزن این ضربه‌های تو کافی است

 

کسی نگفت به غیر از یهودیِ این شهر

که گفت غربتِ خیبر گشای تو کافی است

 

تو را زدند و شکستی و من زمین خوردم

تو را زدنت همین هفت جایِ تو کافی است...

 

تو را  زدند و لبِ تو نکرد نفرینی

که آهی از تو برای خدای تو کافی است

***

پس از تو دخترِ تو داد میزند نزنید

حسین داغ تو  واغربتای تو کافی است

 

برای آنکه سپاهی غنیمتت ببرند

هزارو نهصد پنجاه جای تو کافی است

 

گلیم ، پاره عبایی ، حصیر ، زیرانداز

یکی اگر که شود بوریایِ تو  کافی است




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 07:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


آخر چه کنم تا به پرت خار نگیرد؟

پهلوی تو خونریزی بسیار نگیرد؟

 

 در چند نفس پخش کن این یک نفست را

 تا پیرهنت حالت گلدار نگیرد

 

به فکر خودت باش که این دسته ی دستاس

 از دست ورم کرده ی تو کار نگیرد

 

 خون مردگی چشم تو درمان که ندارد

پس گریه نکن تاری بسیار نگیرد

 

یک ذره تکان خوردن تو فاجعه ساز است

آرام بمان پهلویت اینبار نگیرد

 

دیشب سر سجاده دعای حسن این بود

که مادر من دست به دیوار نگیرد

 

مادر شدنت را به لگد از تو گرفتند

ای کاش کسی حسرت دیدار نگیرد

 

نجار بنا بود که بی میخ بسازد

تا عمر مرا این در و مسمار نگیرد

 

برخیز که یک شهر به این خانه نخندند

به سوختن پیکر پروانه نخندند




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/8 | 03:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امام حسن(ع )


چه زخمی؛ بی هیاهو... مادرِ من

گرفته دردِ پهلو مادرِ من...

 

نگو که این جراحت های ِ تازه

ندارد هیچ دارو مادرِ من

 

خودم دیدم میانِ کوچه محکم-

زمین خوردی دو زانو مادرِ من

 

نشسته روبرویت؛ بغض کرده

گرفتی از پدر، رو مادرِ من

 

نکش از دستِ کار افتاده ات کار

نزن با اشک؛ جارو مادرِ من

 

دعا کردی همه همسایه ها را

میانِ دردِ بازو مادرِ من

 

حسین(ع) آمد به من گفت ای برادر

چرا پوشانده اَبرو مادرِ من؟!

 

نخورده شانه بر موهایِ زینب(س)

به هم پیچیده گیسو مادرِ من

 

تو را جانِ حسن(ع)، دیگر به بابا-

نگو تابوتِ من کو!؟ مادرِ من!




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/8 | 03:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


نه…فکر نکن…که از کنارم بروی

من یار؛ به غیر تو ندارم  بروی

گریه نکن و قسم نده جان کسی...

اصرار نکن...نمی گذارم بروی




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/8 | 02:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت –زبان حال امیرالمومنین(ع)


جانمازت را ملائک بوسه باران می کنند

ای که از عطرِ خدایی روز و شب  آکنده ایی

 

دلشکسته ، باز بر همسایه ها کردی دعا

با همین چشمان نیمه باز ، هم بخشنده ایی

 

روشناییِ بخش چشمان علی هستی هنوز

گر چه ابری گشته رویت بهر من تابنده ایی

 

چشم بر من دوختی ، حرفی بزن ،دلواپسم

لااقل پلکی بزن تا که بدانم زنده ایی




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/8 | 02:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


زینب ای نور دوچشمان ترم

یک دمی بنشین کنار بسترم

 

اخرین ساعات عمرم شد دگر

می روم جنت به دیدار پدر

 

عزم رفتن سوی جنت می کنم

زینبم با تو وصیت می کنم

 

بعد مادر بانوی این خانه ای

بانوی این خانه و کاشانه ای

 

داغ می بینی زپشت یک دگر

هم حسین وهم حسن داغ پدر

 

ازبرای هر کدام ای جان من

دخترم اماده کردم من کفن

 

گرچه از هجران دوچشمانت تر است

اولین خلعت برای مادر است

 

بعد مادر میشوی دل منجلی

این کفن هم هست از بهر علی

 

قلب زارت گر چه لبریز بلاست

اخرین خلعت برای مجتباست

 

دل غمینم زینبم از این بلا

بی کفن باشد شهید کربلا

 

از غم او عالمی در شور وشین

دل بسوزد بر غریبی حسین

 

بی کفن عطشان بیفتد روی خاک

اربا اربا غرق در خون چاک چاک

 

از غم او گرچه در تاب وتبم

مادری کن بر حسینم زینبم

 

راس پاکش میرود بر نیزه ها

میشود جسمش کفن با بوریا

 

از غم او قامت عالم خمید

خاک پای فاطمیون شد سعید




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/8 | 01:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-هجوم به بیت ولایت


شانه ی ضرب دیده اش نگذاشت

موی او را دوباره «شانه» کند

باید انگار جای بازوی خود

مادرش شانه را بهانه کند

 

زینب از دست های لرزانش

خوب فهمید هُرم آتش را

مادرش زیر لب چنین می گفت

با تو هم اینچنین زمانه کند

 

اشک ها شان برای هم زیباست

کربلا و مدینه ای بر پاست

زینب افتاده است یاد غلاف

مادرش یاد تازیانه کند

 

آن زمانی که دید آتش را

آستین در دهان گذاشت ولی

خوب فهمید روز عاشورا

خیمه ها را عدو نشانه کند

 

درب آتش گرفته سویی بود

روی دیوار جای خون مانده

با وجود هجوم خاکستر

خانه را او چگونه خانه کند

 

حرف های علی و زهرا هم

خود چنان روضه ایست مکشوفه

آن زمانی که فاطمه می گفت

تشیعش را علی شبانه کند

 




✔️ موضوع : شهادت محسن بن علی، وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


غصه،به غصه ی دل من گریه می کند

بر این خمیده،سرو چمن گریه می کند

 

از لحضه ای که دید چسان بازویم شکست

زینب به جای حرف زدن گریه می کند

 

من گریه می کنم به غم و غربت علی

حیدر برای پهلوی من گریه می کند

 

با هر نفس تمام تنم تیر می کشد

حتی زمان غسل،کفن گریه می کند

 

مسمار بین سینه ی من بود و سوختم

دیدم که میخ هم به بدن گریه می کند

 

حرفی به لب میآورم از کوچه ها ولی

با دیدن مغیره، حسن گریه می کند




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


نه اینكه بهر دفاع تو جان نمانده مرا

برای دادن جان هم توان نمانده مرا

 

نفس كشیدن من نیست غیر جان كندن

ببخش جان جهانم كه جان نمانده مرا

 

فقط نه درد سر من شده است درد سرم

ز درد پهلو و بازو امان نمانده مرا

 

رها نكردم علی جان تو را در آن كوچه

اگر چه بر اثرش استخوان نمانده مرا

 

خودم در آینه خود را به جا نیاوردم

چنان زدند كه از من نشان نمانده مرا

 

بیا یكی دو نفس بر حسین گریه كنیم

كه بیش از این دو نفس هم زمان نمانده مرا




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 06:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


استراحت کن کمی تا صبح، بیداری بس است

پلک هایت سوخته پس گریه و زاری بس است

 

خانه ام جارو نمی خواهد به خود زحمت نده

با قدی خم ایستادن های اجباری بس است

 

دستْ  بر  دیوار، دردِ  سینه  را  پنهان  نکن

خنده های بی رمق از روی ناچاری بس است

 

بانوی خانه، نفس را هم به سختی میکشی

میشود از پختن نان دست برداری، بس است

 

صورتِ زخمی و بازویِ کبود و چشمِ تار

فاطمه شرمنده ام از من طرفداری بس است

 

نا امیدم  ای  امیدم  بسترت  را  جمع کن

هیچ جایی در لباست نیست گل کاری بس است...




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 06:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بنشین تا که بگویم غم دلبر سخت است

دخترم حرف جدایی دم آخر سخت است

 

من دگر رفتنی ام،بانوی این خانه تویی

خانه داری تو ای زینت حیدر سخت است

 

دوست دارم که خودم در به علی باز کنم

می کشانم بدنم را جلوی در سخت است

 

با کسی دم نزدم با تو فقط می گویم

که کتک خوردن زن در بر شوهر سخت است

 

من زمین خوردم و قنفذ به علی می خندید

خنده بر بی کسی فاتح خیبر سخت است

 

نه فقط داغ من و داغ پدر،می دانم

دخترم کرب و بلا،داغ برادر سخت است

 

آن لباسی که نشد قسمت محسن حالا

شده آماده برای علی اصغر سخت است

 

هر چه آید به سرت را،همه بگذار کنار

و بدان بوسه زدن بر رگ حنجر سخت است

 

غم به دل ره ندهد هر که به من گریه کند

شائقا! گر چه غم و غصه ی محشر سخت است




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


آنکس که زد به روی تو باید زند نقاب

از من نگیر رو که شدم از خجالت آب

 

هر شب کنار آهِ تو من آه می کشم

در خاکِ بستر تو علی شد ، ابوتراب

 

در بین بی محلیِ یک شهر ، فاطمه

قنفذ به خنده ، روح مرا میدهد عذاب

 

شرمنده ام از این که ورم کرده بازویت

سهم تو تازیانه شد و سهم من طناب

 

زهرا به خونِ محسنمان می خورم قسم

روزِ قیامتی رسد و می شود حساب

 

عجل وفات ، قصه به جانم نشانده است

زهرا همیشه ذکر تو بوده است مستجاب

 

نه سال ، در کنار تو چون لحظه ای گذشت

اینقدر بهر پر زدن خود نکن شتاب




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


رویت ز چه از علی نهفتی زهرا

شب تا به سحر از چه نخفتی زهرا

همسر غم دل به شوهرش می گوید

راز دل خود به من نگفتی زهرا




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال حضرت زهرا(س) با امیرالمومنین(ع)


تو که از پا نمی اُفتی چه شد از پای افتادی

چرا زانو گرفتی در بغل در جای افتادی!

 

تو تنها نیستی، مظلومِ من! کُفوَت مگر مُرده

به پیش چشم خونبارم، چنین مَنمای، افتادی

 

ز های و هویِ تو میدانِ عزم و رزمها پُر بود

چه شد ای حیدرِ زهرا ز هوی و های افتادی

 

تو مأمور سکوتی، من ولی مأمورِ فریادم

مبادا آنقدر گِرییده ای؛ کز نای افتادی

 

علی! ایکاش میمردم، نمیدیدم تو کَت بسته

بزیر دست نامردانِ بی پروای افتادی

 

ندارم تاقتِ شمشیر، بالای سرت، هرگز

تو قرآنی، نبینم گیرِ دشمن آی، افتادی

 

زمانی بی سپر بودی ولی حالا سپر داری

ز پا اُفتم که با تو کس نگوید؛ های! افتادی!

 

تمام زخمهایت را تلافی میکنم یک یک

که دیدم در ٱحد پایِ نبی از پای افتادی

 

تو خواهی دید،کز این دردِ مالامال می ٱفتم

نبینم من که از غصه، تو پایا پای افتادی

 

مگر پهلو گرفته، کشتی اَت، ای پهلوان!برخیز

چه شد در ساحل خونینِ بستر، وای افتادی

 

حلالم کن علی! این رأی فرداها بکار آید

اگر امروز از تزویرِ چندین رأی افتادی

 




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-تغسیل و تکفین


بی تو این شب ، شبِ غمبار مرا خواهد کُشت

بی تو این شهرِ دل آزار مرا خواهد کُشت

بی تو این روضه یِ دشوار مرا خواهد کُشت

درد ، این دردِ جگرخوار  مرا خواهد کُشت

چشمت انگار که اینبار بار مرا خواهد کُشت

 

 

باز کُن پلک که از خانه خجالت نَکِشَم

بی تو از آهِ یتیمانه خجالت نکشم

شانه ای زن که از این شانه خجالت نکشم

تو و پیراهنِ مردانه خجالت نکشم

یادِ این چهره یِ تبدار مرا خواهد کُشت

 

 

زحمتِ دخترِ تب کرده تو را خوب نکرد

اَشکَش افسوس که سر دردِ تو را خوب نکرد

رویِ نیلی شده یِ زردِ تو را خوب نکرد

زخم هایِ جگرِ مردِ تو را خوب نکرد

آخر این دخترکِ زار مرا خواهد کُشت

 

 

با که گویم تنِ بیمار چرا خونین است

سنگِ غُسلت ، در و دیوار چرا خونین است

باز می شویَم و هر بار چرا خونین است

اِنحنایِ نوکِ مسمار چرا خونین است

داغِ آن ضربه یِ خونبار مرا خواهد کُشت

 

 

قاتلت گفت که دشمن شکنش را کشتیم

خوب شد پایِ علی سینه زنش را کشتیم

نه فقط فاطمه ، با او حسنش را کشتیم

می زند داد ببینید زنش را کشتیم

خاطرات در و دیوار مرا خواهد کُشت

 

 

آه از آن روز که کارم به تماشا اُفتاد

ردِّ پایی به رویِ چادرت آنجا اُفتاد

من زمین خوردم و بانویِ من از پا اُفتاد

ضربه ای آمد و بر بازویِ تو جا اُفتاد

ضربِ نامحرم و...تکرار... مراخواهد کشت

 

 

قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می زد

تازه می کرد نفس را و مُجَدَد می زد

وای از دست مغیره چِقَدَر بد می زد

جای هر کس که در آن روز نمی زد  می زد

باز با خنده در انظار مرا خواهد کُشت

 

 

می روی زخمی و زخمِ دلِ من باقی ماند

رازِ سر بسته ی چشمانِ حسن باقی ماند

کَفنت می کنم اما دو کفن باقی ماند

کهنه پیراهن و یک پاره بدن باقی ماند

پسرت بی سر و دستار مرا خواهد کشت




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت، شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)بستر شهادت


بهشت آرزوی من

گمونم بهتری خانوم

خدارو شکر که بازم

خودت پشت دری خانوم

 

یخورده استراحت کن

همینه خواهشم از تو

جلو پام پا نشو اینقدر

خجالت میکشم از تو

 

با اینکه زخمیه دردی

داری میسوزی میسازی

با این دست ورم کرده

برا من سفره میندازی

 

میخوام دستای بی جونه

منو بازم بگیری تو

سرت چی اومده داری...

نشسته راه میری تو

 

چشای من پر از اشکه

که چشماتو نبندی تو

حالا حسرت به دل موندم

یبار دیگه بخندی تو

 

تو افتادی ز پا اما

علی رو روبرا کردی

دیدی آخر تو این خونه

پای تابوتو وا کردی

 

حالا اونکه شبش تاره

منم زهرا منم زهرا

اونیکه دست به دیواره

منم زهرا ، منم زهرا

 

مگه از یاد من میره

به سنگ غم محک خوردی

حلالم کن سر من از

کس و ناکس کتک خوردی

 

شیار در گرفت آتیش

روی پهلوت شیار افتاد

طناب از دست من وا شد

ولی دستت زکار افتاد

 

مگه از یاد من میره

چه حرفایی شنیدم آه

من اون مسمارو از سینه ت

خودم بیرون کشیدم ، آه

 

داری میری نمیدونی

چه خاکی بر سرم میشه

برو ، یار جوون من

برو دردات کم میشه

 

برو تو عرش  محسن رو

بغل كن فاطمه امشب

پیمبر رو زیارت كن

به جاى ما همه امشب

 

برو اما قرار ما

غروب روز عاشورا

كنار پیكر بى سر

ته گودال تو صحرا 




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت، شب شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


برپا شده بساط عزای طهور تو

باران نشسته کنج نگاه نمور تو

ای شاخه ی شکسته و طوبای سوخته

موسی نشسته فیض بگیرد زطور تو

 

خورشید پشت ابر، تو را گریه میکند

 وقتی که زیر پوشیه ها رفت نور تو

 آیینه ترک ترک روی طاقچه

تصویری است از وجنات غرور تو

 

 گندم ... نه! غصه در دل دستاس ریختی

 این روزها که او شده سنگ صبور تو

بانو مرو! بمان که مسیحای خانه ات

دارد حیات از نفحات حضور تو

 

قطعا دوباره قلب علی گرم میشود

باگرمی دوباره قلب تنورتو

 

درکوچه از جبین عرق شرم پاک کرد

دست طناب بسته ی مردغیور تو

 

سادات واژه ها! همه دق مرگ میشوند

هنگام شعر کوچه و شرح عبور تو




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت


بچه ها را دور هم عشق به مادر جمع کرد

تک تک ما را خود زهرای اطهر جمع کرد

فاطمه به شیعیان درس ولایت داده است

شیعه را عشق به حیدر پای منبر جمع کرد

افتخارات زیادی با دعای فاطمه

شیر حق در نهروان و بدر و خیبر جمع کرد

هیچ جا شأن و مقامی این چنین پیدا نشد

آبرو و اعتباری را که قنبر جمع کرد

هرکه عمرش را به پای اهل این خانه گذاشت

در مسیر زندگی اش دُرُّ و گوهر جمع کرد

بی گمان از برکت این سفره غافل بوده است

هرکه رزق خویش را از راه دیگر جمع کرد

هرکسی که درهمی را خرج آل الله کرد

شک ندارم بعد از ان چندین برابر جمع کرد

رزق و روزی همه را بین روضه ریخته

خوش به حال هرکسی آمد و بهتر جمع کرد

فاطمه یعنی به تنهایی سپاه مرتضی

پس دلیلی داشت شیطان نیز لشگر جمع کرد

نه غرور طلحه و نه خشم شمشیر زبیر

فتنه را "امر "علی ، "چشم" ابوذر جمع کرد

باغبانِ باغ هم صد بار مرد و زنده شد

یاس خوشبوی خودش را تا که پرپر جمع کرد

از پرستویی که بین کوچه بر دیوار خورد

آخرش یک مشت پر بچه کبوتر جمع کرد

با نفس هایش تمام خانه عطراگین که شد

لاله ها را فضه از دامان بستر جمع کرد

تا نگه دارد برای مرهم بازوی خود

اشک چشم همسری را دست همسر جمع کرد

درد دل میکرد هرشب که حلالم کن علی

سفره ی دل را دگر در روز آخر جمع کرد

دست سنگینی که روی گونه ی خورشید خورد

در غروب کربلا خلخال و معجر جمع کرد 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


وقتی که مادر بستری باشه

هرروز غم تو خونه مهمونه

از خونه بابا صبح زود میره

شب هم که میشه دیر میاد خونه

 

شونه نمیگیره دیگه دستش

چون شونه زهرا ورم داره

خیلی خجالت میکشه مادر

چون‌موهای دختر پریشونه

 

پیراهنو که فضه میشوره

میمیره و زنده میشه هربار

میگه به اسماء خسته شد دستم

هرقدر میشورم بازم خونه!

 

اینها که امروز اومدن اینجا

فکر عیادت نیستن اصلا

باخنده زیر گوش هم‌ میگن

زهرا دیگه زنده نمیمونه

 

امشب که توی شهر بارون زد

خیلی حسن آشفته شد حالش

میگفت ای ابرای بی احساس!

حالا آخه چه وقت بارونه؟!

 

اون روزیکه آتیش زدن در رو

چشمم به سمت آسمونا بود

گفتم ببار! آتیش و خاموش کن

یاس علی تو شعله حیرونه

 

از دستای بسته ش گله داره!

از چشمای بازش گله داره!

مونده علی چیکار کنه آخر

دردای ناموسی بی درمونه...




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


همینکه پهلوی او گاه گاه میگیرد

نفس به سینه این پابه ماه میگیرد!

 

سرش که خورد به در نور دیده اش کم شد

حسین را به حسن اشتباه میگیرد

 

مریض خانه اگر لب به آب و نان نزند...

پس از سه ماه تنش وزن کاه میگیرد!

 

مریض خانه اگر سیلی از کسی بخورد..

بروی صورتش ابری سیاه میگیرد

 

هنوز هم که هنوزاست با همین حالش

علی به چادر زهرا پناه میگیرد!

 

کسی نگفت که این تازیانه در کوچه

به بازویش به کدامین گناه میگیرد؟!

 

چه آمده به سر چشمهای زهرا که..

ز چشمهای علی هم نگاه میگیرد

 

همینکه نام علی را به پیش او ببری

به لب ترنم "روحی فداه" میگیرد

 

اگر خمیده علی از نماز آیات است..

نود شب است دراین خانه ماه میگیرد..




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


لبخند نور جان بدمد در تن بهشت

نور تو جلوه ای کند از روزن بهشت

 قیمت گرفت روضه رضوانه، چون نشست

 گرد و غباره راه تو بر دامن بهشت

 

 حنانه ی رسول خدا! آه میکشی!؟

 شعله کشیده آه تو در خرمن بهشت

با مد آه تو همه معراج میروند

تا هیات خدا برود شیون بهشت

 

در این نفس کشیدن زخمی چه سری است

 گل کرده لاله در دل پیراهن بهشت

دوزخ شراره زد به در خانه ی علی

 دوزخ اراده کرده شود دشمن بهشت

 

 حوریه علی! به رخت رنگ نیلی است

این رنگ و روست علت جان دادن بهشت

شعر کبود و روی کبود و تن کبود

یعنی پر از بنفشه شده گلشن بهشت




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


کنج بستر مانده ای بال و پرت را بسته ای

لاله زار زخم های پیکرت را بسته ای

 

تا که یک چشمت کمی مبهم تماشایم کند

پلک مجروح و کبود دیگرت را بسته ای

 

جان من گریه نکن، این قدر که لاغر شدی...

... تا نیفتد بر زمین، انگشترت را بسته ای

 

آفتاب خانه ی حیدر چرا این روزها

کم فروغی و چرا دیگر سرت را بسته ای؟!

 

دلخوری از دست من یا قهر کردی با علی

این چنین که بر سر خود معجرت را بسته ای

 

بازویت را، پهلویت را، سینه ات را... ای دریغ

یاور حیدر چرا سرتاسرت را بسته ای؟!

 

لااقل زهرا بیا و پاسخ من را بده

با چه دستی گیسوان دخترت را بسته ای؟!

 




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


روزی نیاید که تو با حیدر نباشی

می ترسم از آن لحظه که دیگر نباشی

 

تو یاس من هستی و من هم باغبانت

ای کاش که پژمرده و پرپر نباشی

 

وقتی صدای در شکستن را شنیدم

خیلی دعا کردم که پشت در نباشی

 

حاضر شدی آتش به گیسویت بیفتد

اما میان کوچه بی معجر نباشی

 

من حاضرم تا جان دهم اما بجایش

حتی تو یک لحظه در این بستر نباشی

 

مردم نمی دانند قدر بودنت را

اصلا برو اصلا همان بهتر نباشی

 

بیش از سه ماه از دختر خود رو گرفتن

هر گز نمی فهمی اگر مادر نباشی

 




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


خوابی و یا بیدار؟! خوبی یا که پردردی؟!

حرفی بزن‌! جان مرا که بر لب آوردی!

 

تسبیح را گم کرده ای ! یا گوشوارت نیست؟

با چشم خون مرده به دنبال چه میگردی؟!

 

با زخمهای سینه ات مردانه جنگیدی..

با دنده ی یک دنده ات مردانه سر کردی...

 

حتی طبیب از دیدن حال تنت جا خورد!

تب میکنی !میسوزی! اما باز هم سردی...

 

ماندم چرا از دور رنگ صورتت سرخ است!

وقتی که از نزدیک میبینم تورا زردی!

 

تو ذولفقار اصلیم بودی نه یک شمشیر!

تو بین زنهای مدینه بی هماوردی...




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


حرف از وصیت است!؟ چرا خوب می شوی

چشم و چراغ خانه ی ما خوب می شوی

 

نبضت اگر چه فاطمه جان کُند می زند!

جدی نگیر بغض مرا، خوب می شوی

 

جانِ حسن سفارش تابوت را نده!

کوری چشم عایشه ها خوب می شوی

 

کافور و سدر دست علی می دهی چرا!؟

عطرخوش بهشت خدا خوب می شوی

 

حرف مرا دو تا نکنی پیش بچه ها!

من قول داده ام که شما خوب می شوی

 

اجل وفاتی تو غرور مرا شکست

در شهر گفته ام همه جا خوب می شوی

 

گفتم که کار می دهد این زخم دست ما!

گفتی که بی طبیب و دوا خوب می شوی

 

مویت اگر چه سوخت، عروس منی هنوز

افتاده ای به گریه چرا؟ خوب می شوی

 

غصه نخور جواب سلامم نمی دهند

با غربتم کنار بیا خوب می شوی

 

کمتر بگو حسین، صدایت گرفته است

ای روضه خوان خانه ی ما خوب می شوی




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


درقابِ چشمهایِ همیشه بهاری ام

تصویرِ بی صدا کِشم از بی قراری ام

 

از ترس اینکه حالِ تو گردد وخیم تر

در سینه حبس میکنم این آه و زاری ام

 

باور نمی کنم که قرار است جان دهی

در این دیارِ کینه تو تنها گُذاری ام

 

آیا شود که باردگر پا شوی زجا

با هر تبسمت بنمایی تو یاری ام

 

تا آه میکشی زسرِ زخم هایِ باز

من شاهدِ سه چشمه وصد لاله کاری ام

 

دارد نفس نفس، بدنت آب میشود

از دیدن نفس نفس تو فراری ام

 

تکلیف بود زانویِ خود را بغل کنم

ورنه همان امیر و یلِ ذوالفقاری ام

 

اذنی بده که خون لبت شستشو کنم

با اشکهایِ غربتِ ازدیده جاری ام

 

با خانه ای خراب و یتیمان ِ بی قرار

در این دیارِدرد ، به که می سپاری ام

 

با گریه هایِ ساکت تو تیر میکشد

مابین دنده ها و جناقِ کناری ام




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/1 | 11:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


زهرا نفس نفس زدنت می کشد مرا

این رازداری حسنت می کشد مرا

 

زهرا خودت بگو چه کنم با نبود تو

حیدر فدای چهره ی زرد و کبود تو

 

چشم و چراغ خانه ی کم سوی من ! مرو

از من گذشته...محض رضای حسن مرو

 

جای غلاف مانده سر بازویت ولی

فریاد می زدی که فدای سر علی

 

ای کشتی نجات علی، رو گرفته ای؟

من مرده ام مگر، که تو پهلو گرفته ای

 

ای سربلند ها همه پیش تو سر به زیر

پیش حسین دست به پهلوی خود مگیر

 

مویت در این سه ماه حسابی سپید شد

محسن میان شعله ی آتش شهید شد

 

عمرم پس از تو ، فاطمه جان! می شود تباه

در هر نماز مرگ مرا از خدا بخواه

 

دنیا بدون نور تو تار است فاطمه

کار علی بدون تو زار است فاطمه

 

بعد از تو روزگار حسن تیره می شود

وقتی به خاکِ چادر تو خیره می شود

 

باور نمی کنم که نهانی و بی صدا

با دست های خویش کفن می کنم تو را

 

از سرنوشت راه گریزی نداشتم

جز دردسر برای تو چیزی نداشتم

 

آن روزهای خاطره انگیزِ ما گذشت

زهرا ببین که بعد تو بر من چه ها گذشت

 

بعد از تو خنده های علی را کسی ندید

چون موی تو محاسن من نیز شد سفید

 

بعد از تو چاه محرم غم های حیدر است

هر شب که بی تو می گذرد صبح محشر است

 

سر می کنم بدون تو با آهِ سینه سوز

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز

 




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 08:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic