حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


درقابِ چشمهایِ همیشه بهاری ام

تصویرِ بی صدا کِشم از بی قراری ام

 

از ترس اینکه حالِ تو گردد وخیم تر

در سینه حبس میکنم این آه و زاری ام

 

باور نمی کنم که قرار است جان دهی

در این دیارِ کینه تو تنها گُذاری ام

 

آیا شود که باردگر پا شوی زجا

با هر تبسمت بنمایی تو یاری ام

 

تا آه میکشی زسرِ زخم هایِ باز

من شاهدِ سه چشمه وصد لاله کاری ام

 

دارد نفس نفس، بدنت آب میشود

از دیدن نفس نفس تو فراری ام

 

تکلیف بود زانویِ خود را بغل کنم

ورنه همان امیر و یلِ ذوالفقاری ام

 

اذنی بده که خون لبت شستشو کنم

با اشکهایِ غربتِ ازدیده جاری ام

 

با خانه ای خراب و یتیمان ِ بی قرار

در این دیارِدرد ، به که می سپاری ام

 

با گریه هایِ ساکت تو تیر میکشد

مابین دنده ها و جناقِ کناری ام




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/1 | 11:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


زهرا نفس نفس زدنت می کشد مرا

این رازداری حسنت می کشد مرا

 

زهرا خودت بگو چه کنم با نبود تو

حیدر فدای چهره ی زرد و کبود تو

 

چشم و چراغ خانه ی کم سوی من ! مرو

از من گذشته...محض رضای حسن مرو

 

جای غلاف مانده سر بازویت ولی

فریاد می زدی که فدای سر علی

 

ای کشتی نجات علی، رو گرفته ای؟

من مرده ام مگر، که تو پهلو گرفته ای

 

ای سربلند ها همه پیش تو سر به زیر

پیش حسین دست به پهلوی خود مگیر

 

مویت در این سه ماه حسابی سپید شد

محسن میان شعله ی آتش شهید شد

 

عمرم پس از تو ، فاطمه جان! می شود تباه

در هر نماز مرگ مرا از خدا بخواه

 

دنیا بدون نور تو تار است فاطمه

کار علی بدون تو زار است فاطمه

 

بعد از تو روزگار حسن تیره می شود

وقتی به خاکِ چادر تو خیره می شود

 

باور نمی کنم که نهانی و بی صدا

با دست های خویش کفن می کنم تو را

 

از سرنوشت راه گریزی نداشتم

جز دردسر برای تو چیزی نداشتم

 

آن روزهای خاطره انگیزِ ما گذشت

زهرا ببین که بعد تو بر من چه ها گذشت

 

بعد از تو خنده های علی را کسی ندید

چون موی تو محاسن من نیز شد سفید

 

بعد از تو چاه محرم غم های حیدر است

هر شب که بی تو می گذرد صبح محشر است

 

سر می کنم بدون تو با آهِ سینه سوز

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز

 




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 08:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین (ع)


صبحت بخیر! همسر من!هم قطار من!

یکروز دیگر است که هستی کنار من..

 

شکرخدا!گمان کنم امروز بهتری!

پیراهن جدید مبارک! بهار من!

 

نان که تو می پزی چقدر مزه میدهد!

نان پخته ای که سر برسد انتظار من

 

از آتش تنور کمی فاصله بگیر!

آتش بد است با من و با روزگار من..

 

مثل قدیم باز "علی جان" صدام کن

دستی بکش بروی دل بی قرار من

 

زهرا! برات لقمه گرفتم!قبول کن!

روزه بس است آب شدی روزه دار من!

 

افتاده ام‌ به پات!بمان!جان من بمان!

رحمی بکن به گریه اطفال زار من

 

اسما!برای خانه دوتابوت لازم است..

مرگ من است لحظه ی مرگ نگار من

 

من‌ بودم و کسی به تو با تازیانه زد؟!

تا عرش رفت آه دل ذولفقار من

 

روز دهم قرار من و تو دم غروب

وقتی که خورده است به مقتل گذار من

 

وقتی که شمر رفته روی سینه حسین

سر میبرد مقابل چشمان تار من

 

خولی و زجر و شمر و سنان دور زینبند

وای از غرور دختر ناقه سوار من

 




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)-مدح و بستر شهادت


بسم رب العشق، یعنی بسم رب الفاطمه

نور دیده، ذکر بر لب، مهر در دل فاطمه

در شب غم های حیدر، ماه کامل فاطمه

آیه ی تشخیص بین حق و باطل، فاطمه

رهروِ عشق است و راه عشق را رهبر شده

مرجع تقلید فرزندان پیغمبر شده

 

آفرینش از شعاع نور او نشأت گرفت

آفتاب از گوشه چشمان او طلعت گرفت

در ولای او خدا از انبیا بیعت گرفت

شأن انسان از وجود فاطمه عزت گرفت

آدمی جان دارد اصلاً  تا فدای او شود

آسمان ایجاد شد تا خاک پای او شود

 

او که در ایجاد با احمد برابر گشته است

بر زنان نه، بر تمام خلق سرور گشته است

حجت هر سیزده معصوم دیگر گشته است

مثل یک پروانه دائم دور حیدر گشته است

هم گل یاس علی زهراست، هم پروانه اش

هم انیس خلوت او، هم چراغ خانه اش

 

چشم اهل آسمان روشن به زهرا بودنش

جلوه ذات خداوندی ست یکتا بودنش

مادری تمثیلی از امّ ابیها بودنش

لؤلؤ و مرجان شده محصول دریا بودنش

چشمه ی کوثر همین که سوی دریا رفته است

جایگاه زن هزاران بار بالا رفته است

 

پیش نابینا حجابش را رعایت می کند

چادرش قومی یهودی را هدایت می کند

در نمازش گاه، خود را هم تلاوت می کند

از علی، تا پای جان دادن حمایت می کند

خواست تا یاری آن مظلوم بی یاور کند

رفت پشت در که پشتیبانی حیدر کند

 

عده ای بی معرفت آتش به دریا می‌زدند

جای دستان نبی را با کف پا می زدند

پشت در، از عمد  هی در را به زهرا می‌زدند

دست قرآن بسته بود و کوثرش را می‌زدند

پشت هر مردی ز داغ همسرش خم می‌شود

مرد میخواهد که غم های علی را بشنود:

 

با لگد بر درب خانه، عقده ها ابراز شد

پشت در ماندی و ماتم با دلم دمساز شد

دست من تا بسته شد روی مغیره باز شد

با غلافی مرگ تدریجی من آغاز شد

نام مهدی را که آوردی دلم آتش گرفت

فضه را وقتی صدا کردی دلم آتش گرفت

 

در میان بستر افتادی نگاهت می‌کنم

بغض دارم، پیش تو اما رعایت می‌کنم

گاه شبها می‌روم با چاه خلوت می‌کنم

در میان شهر خیلی حس غربت می کنم

هی به هم با گوشه ابرو نشانم میدهند

بعضی از نامردها بازو نشانم میدهند

 

دست بر پهلو نگیر و قامتم را خم نکن

رو نگیر و خاک عالم بر سر عالم نکن

سایه ات را از سر حیدر بیا و کم نکن

بعد تو تنهای تنها می‌شوم، ترکم نکن

خوب می دانم بخواهی میتوانی فاطمه

می شود یک روز دیگر هم بمانی فاطمه؟!




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س) بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین (ع)


یک نظر کن نازنین شاید که ماندی فاطمه

کودکانت را ببین شاید که ماندی فاطمه

 

زینبت پاییزی است و زردتر از برگ ها

یک نگاهش کن همین شاید که ماندی فاطمه

 

با حسن حرفی بزن خیره به یک نقطه شده

بهرِ دلداریِ این شاید که ماندی فاطمه

 

ظرفِ آبی را حسین آورده آبی نوش کن

یک نظر بر مه جبین شاید که ماندی فاطمه

 

واقعاً قلبت نمی سوزد برایِ مرتضا..

خیره ماندی بر زمین شاید که ماندی فاطمه

 

کُنجِ عزلت برگزیدم.. بیکسم.. تنها شدم

گشته ام خانه نشین شاید که ماندی فاطمه




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س) بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین (ع)


حال و روزت را که دیدم با خودم گفتم برو

ناله هایت را  شنیدم با خودم گفتم برو

 

باورم اصلاً نمی شد درد خود مخفی کنی

آه! اندوهت که دیدم با خودم گفتم برو

 

داغ تو بدجور سنگینی کند‌بر شانه ها

از غمت بانو خمیدم با خودم گفتم برو

 

بستر پر خون تو دیگر مجابم کرده است

مثل یک شمعی چکیدم با خودم گفتم برو

 

فکر حیدر را نکن،دردت بجان مرتضی

من گریبان را دریدم با خودم گفتم برو

 

دیدن زخمی که داری می کُشد آخر مرا

بار هجرت را‌ کشیدم با خودم گفتم برو




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


صبحت بخیر! همسر من!هم قطار من!

یکروز دیگر است که هستی کنار من..

 

شکرخدا!گمان کنم امروز بهتری!

پیراهن جدید مبارک! بهار من!

 

نان که تو می پزی چقدر مزه میدهد!

نان پخته ای که سر برسد انتظار من

 

از آتش تنور کمی فاصله بگیر!

آتش بد است با من و با روزگار من..

 

مثل قدیم باز "علی جان" صدام کن

دستی بکش به روی دل بی قرار من

 

زهرا! برات لقمه گرفتم!قبول کن!

روزه بس است آب شدی روزه دار من!

 

افتاده ام‌ به پات!بمان!جان من بمان!

رحمی بکن به گریه اطفال زار من

 

اسما!برای خانه دوتابوت لازم است..

مرگ من است لحظه ی مرگ نگار من

 

من‌ بودم و کسی به تو با تازیانه زد؟!

تا عرش رفت آه دل ذولفقار من

 

روز دهم قرار من و تو دم غروب

وقتی که خورده است به مقتل گذار من

 

وقتی که شمر رفته روی سینه حسین

سر میبرد مقابل چشمان تار من

 

خولی و زجر و شمر و سنان دور زینبند

وای از غرور دختر ناقه سوار من




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/10/25 | 02:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع) مدح- حضرت زهرا(س) بستر شهادت


بیمار عشق تکیه به دارو نمیزند

شیعه به جز علی به کسی رو نمیزند

 

آدم هبوط کرد که همسایه اش شود

یعنی بهشت با نجفش مو نمیزند

 

حق با علی ست در همه احوال پس خدا

هر جا علی ست حرف ترازو نمیزند

 

تعظیم می کنم به نجف صبح و ظهر و شام

قلبم خدا گواست که بی او نمیزند

 

آیینه دار غیرت هر کس که مرتضاست

از تنگنای حادثه زانو نمیزند

...

یک تن نگفت در وسط کوچه ها کسی

در پیش مرد لطمه به بانو نمیزند

 

این روزها پرستوی مجروح مرتضی

از درد شانه شانه به گیسو نمیزند




موضوع: مدح و مناجات با امام علی(ع)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/10/25 | 02:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


شکسته قامتی اِی؛ یارِ نیمه جانِ علی

چه بی فروغ شدی ماهِ آسمانِ علی

مرا به خاک نشانده قَدِ هلالیِ تو

گرفته سوسوی چشمانِ تو تَوانِ علی

نَفَس نَفَس زَنی و ذَرّه ذَرّه آب شَوی

چه زود پیر شُدی همسرِ جوانِ علی

سه ماه شد که سُخن با علی نمی گویی

سه ماه شد که ندادی رُخَت نشانِ علی

همیشه بسترت از برگ های لاله پُر است

گُلِ خَزان زده ی سُرخِ بوستانِ علی

کَسی سُراغِ تو را از علی نمی گیرد

مدینه مرگ کُند آرزو، به "جانِ علی"

گرفته ام زِ غریبی دو زانویم به بَغَل

که تاب آوَرَد این؛ داغِ بی کرانِ علی

اگر چه بِینِ خُسوفی هنوز ماهِ مَنی

بِتاب بَر من و بَر این سِتارگانِ علی

بیا و این دَم آخَر بَرای دِل خوشی ام

بَخند تا که نَمُردَم، بِخَند جانِ علی




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 02:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت-سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی


انقلاب ما شکوهش وامدار فاطمه ست

اعتبار این نظام از اعتبار فاطمه ست

ما چهل سال است چون کوه استوار و محکمیم

الگوی ما گامهای استوار فاطمه ست

آری آری در مسیر نهضت پیر خمین

ما اگر ثابت قدم هستیم ، کار فاطمه ست

این صلابت ، این شکوه ، این قدرت ایران ما

گوشه ای از معجزات آشکار فاطمه ست

فتنه های دشمنان در نطفه خنثی می شود

تا علم دست امیری از تبار فاطمه ست

هر چه داریم از همان " الجار ثم الدار " اوست

عزت ما از دعای بیشمار فاطمه ست

از سر هر مأذنه نام علی آید به گوش

پس یقینا این حکومت شاهکار فاطمه ست

زیر این پرچم که نام شیعه را احیا نمود

هر کسی خدمت کند خدمتگزار فاطمه ست

هر که در راه ولایت بگذرد از جان خویش

مطمئنا روز محشر در جوار فاطمه ست

حالش اما این روزها رو به وخامت می رود

روزهای آخر فصل بهار فاطمه ست

او زمین افتاد تا حیدر نیفتد بر زمین

شیعه زنده از همین تقسیم کار فاطمه ست

تیغ بران کلامش خصم را در هم شکست

از الف تا یاء - الفبا - ذوالفقار فاطمه ست

شعله چون صیدی پرستو را به دام انداخته

نانجیبی پشت در فکر شکار فاطمه ست

یک نفر باید بیاید تا بگیرد انتقام

عالمی چشم انتظار یادگار فاطمه ست




موضوع: وصیت و بستر شهادت،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 01:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


چند روزی شده که مادر ما بیمار است

بین بستر بدن بی رمقش تب دار است

خواب در پلک ترش نیست، خودم دیدم که

سر شب تا سحر از درد کمر بیدار است

رنگ در چهره ندارد، به جز آن جای کبود

روی زرد است و پر از غصه و حالش زار است

در دعای سحرش روضه ی "عجل" دارد

طاقتش طاق شده، منتظر دیدار است

گر چه در بستر بی حالی خود افتاده

مقتل مادر ما بین در و دیوار است

فضه یک روز به بابای غریبم می گفت:

"به روی سینه ی او ردی از آن مسمار است"

سینه ام شد سپر شیر خدا، شکر خدا

بر لبش، شکرِ چنین لطف، هزاران بار است

آخر کار، در آن غسل علی می فهمد

به روی بازوی او هم اثر آزار است




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


دق مرگ می‌شوم زِ نفسهای آخرت

دق مرگ گردد آن که چنین کرد پرپرت

جان می‌دهی تمامیِ شب در برابرم

جان می‌کَنم تمامیِ شب در برابرت

یا آه آه می‌کِشی از دردِ سینه‌ات

یا وای وای می‌کنم از زخمِ بسترت

تب کرده‌ای دوباره و چیزی نیافتم

جز دستمالِ گریه‌ی خود تا نَهَم سرت

شب تا که می‌رسد هَوَسِ شانه می‌کند

با دیدن دو دستِ تو گیسویِ دخترت

اما هزار حیف که دستی شکسته و....

جانی نمانده است به بازوی دیگرت

اما هزار حیف که خوابم نمی‌بَرد

شاید... ببینمت به حیاطی که در برت

می‌بوسیم دوباره و لبخند می‌زنی

نان می پزی کنار تنور معطرت

مرهم تمام گشت و شبم شد سحر ولی

خون می‌چکد هنوز زِ پرهای معجرت

باور مکن که زنده بمانم شبی دگر

دق مرگ می‌شوم زِ نفسهای آخرت




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


دلِ شکسته‌ی ما باز در حوالیِ توست

شب است و گریه‌ی ما از شکسته بالیِ توست

چه می‌شود که از این چهره دست برداری

از این کبود - که در پرده است - برداری

به جان تو به سکوتِ حسن حواسم هست

نگاه بی رمقت را به من حواسم هست

میان بستری و باز رو به دیواری

در این سه ماه از آغاز رو به دیواری

دلت گرفته از این شهر دلخوری خانم

ولی برای علی پشتِ چادری خانم

نگاه از پسِ چادر نماز    راحت نیست

بدون آن به تو سوگند باز راحت نیست

که زیرِ چشمِ تو زخم است روی چشمت زخم

شبیه اَبروی تو رنگ و روی چشمت زخم

توقعی که ندارم کبود می‌بینی

نگاه می‌کنی افسوس دود می‌بینی

همانکه بیتِ مرا قتلگاه کرد آنروز

کبود نه که رُخَت را سیاه کرد آنروز

به زانویش حسنم از چه مشت می‌کوبد

به زانویش حسن از کوچه مشت می‌کوبد

چقدر آب شدی چون خیال می‌مانی

از این به بعد گمانم هلال می‌مانی

شب است وگریه‌ی ما باز درحوالی توست

شب است آه غم ما شکسته بالی توست

غذا نریز ، نپز نان فقط بیا بنشین

کنار سفره‌ی این خانه جای تو خالیِ توست

بگو برای تو و ماندنت علی چه کند

برای آنکه نیاُفتد تَنت علی چه کند

به دست دخترمان پنج تا کفن کم نیست؟

برای یک تن پُر زخم پیرهن کم نیست؟

چقدر بوسه سرِ شب به حنجرش دادی

لباسِ محسن خود را به اصغرش دادی




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


پس از سه ماه به او چشمِ کودکان اُفتاد

بلند شد برود راه ، ناگهان اُفتاد

پس از سه ماه به سمتِ تنور خود را بُرد

پس از سه ماه چه شد که به فکرِ نان اُفتاد

پس از سه ماه کمی خانه آب و جارو شد

رسید تا که دَمِ در در آستان اُفتاد

چهار کودکِ خوشحال را خودش می‌شُست

اگرچه در بدنش دردِ بی امان اُفتاد

غذا که پخت خودش ، فضه سفره را انداخت

دوباره لقمه‌ی او دستِ این و آن اُفتاد

ولی نشد که فقط لقمه‌ای خودش بخورد

چقدر فضه صدا زد که از دهان اُفتاد

میانِ بسترِ خود رو به قبله شد خانم

کشید پرده به رو روی نیمه جان ، اُفتاد

همینکه مادرِ پروانه‌ها دو چشمش بست

همینکه ناله‌ی طفلان در آشیان اُفتاد

دوید از دلِ مسجد به خانه ، سلمان دید

که چند مرتبه آقا نفس زنان اُفتاد

جماعتی که زنش را زدند می‌دیدند

چقدر روی زمین با سر آسمان اُفتاد

غروب از رویِ تل دخترش به پایین رفت

اگرچه تا دل گودال از توان اُفتاد

نگاه کرد نگاهش در آن شلوغی بر...

عصا ، سنگ ، تبر ، دشنه‌ ، سنان اُفتاد

گرفت چادرِ او زیرِ پا زمین خورد آه

سرِ برادرِ او دستِ شامیان اُفتاد




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت


جذبه از یاقوت و گوهر میرود

سورۂ اخلاص و کوثر میرود

زجرها دیده ست اما غرق شوق؛

محض ِ دیدار پیمبر(ص) میرود

لرزه می افتد به جانِ مرتضی(ع)

هر زمان که جانبِ «در»... میرود

گرچه خوانده مجتبی(ع) أمن یُجیب

خوب میداند که آخر میرود...

نیمه شب «عجّل وفاتی» خوانده و

دیگر از آغوش بستر میرود

با چه حالی حضرت دارالشّفا

مضطر و بشکسته پیکر میرود

از دو چشمش اشک جاری میشود

تا که زینب(س) سمتِ معجر میرود

روضه بر پا میشود وقتی حسین(ع)؛

تشنه در آغوش ِ مادر میرود!




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


مثل هر شب نگاه مادر من ، خیره بر چارچوب در شده است

آن قدر خیره مانده یک نقطه ، که نگاهش دوباره تر شده است

مادرم از گلایه‌ها سیر است ، مادرم نوجوان ولی پیر است

مادرم بستری، زمین‌گیر است ، مادرم دست بر کمر شده است

زخم بستر برید امانش را ، سوخت آن قامت کمانش را

طاقتش هرچه قدر کم شده است درد پهلوش بیشتر شده است

زن همسایه چند روزی پیش ، با گروهی عیادتش آمد

با همین گوش خود شنیدم گفت: «فاطمه مثل محتضر شده است»

جامه‌ای کرد بر تن حسنش ، کفنی هم گذاشت دست حسین

زینبش را فقط سفارش کرد، نکند عازم سفر شده است:

« دخترم! کربلا برای حسین ، مثل خواهر نه! مثل مادر باش

چون شنیدم که از مصیبت او سعد وقّاص با خبر شده است »

بگذارید نیمه‌جان بشوم، بگذارید قدکمان بشوم

بگذارید روضه‌خوان بشوم، حرفی از کربلا اگر شده است

**

کربلا هیزم تر آوردند ، اشک از دیده‌ها در آوردند

دامن خیمه‌های آل اللّه با همان شعله شعله‌ور شده است

چارده قرن مادرم زنده است، نور او تا همیشه تابنده است

شرح او بی‌نهایتی ابدی است قصّه‌اش گرچه مختصر شده است




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


مادر برایش شانه زد مو را به سختی

هر بار بالا برد بازو را به سختی

هر چند سنگین شد نفسهایش ولی باز

زیبا برایش بافت گیسو را به سختی

زینب به آرامی در آغوشش نشسته

مادر نوازش میکند او را به سختی

دارد به دنبال خودش در کارِ خانه

هی میکشد هر گوشه جارو را به سختی

دسداس را آهسته تر از قبل چرخاند

با شال بسته دورِ پهلو را به سختی

مادر برای پا شدن دستی به دیوار

دستی گرفته چفت زانو را به سختی

بابا رسید از راه و مادر تا که فهمید

با روسری پوشاند از او رو را به سختی

شاید کبودی تا به چشم او رسیده

آخر تکان می داد ابرو را به سختی

مردی که در از قلعه ی خیبر درآورد

در مانده , چون دیدست بانو را به سختی

در کوچه می گردم پی آن گوشواره

پنهان از او هر روز , هر سو را به سختی




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت


بمان عزیز دلم همسرم بمان زهرا

بمان ودیعه پیغمبرم بمان زهرا

بمان كبود شكسته پرم بمان زهرا

بدون تو چه مى آید سرم بمان زهرا

بخند ، این همه گریه براى رفتن نه

بخاطر دل زینب بخاطر من نه

 

چقدر خوب كه دیگر ، خودت بلند شدى

بخاطر دل حیدر ، خودت بلند شدى

پس از سه ماه ز بستر ، خودت بلند شدى

چقدر خوب دم در ، خودت بلند شدى

بلند میشوى اما زپا تو میفتی

هنوز راه نرفته چرا تو میفتی؟

 

سه ماه رفته و سر درد تو كه خوب نشد

دوا نداشت مگر درد تو كه خوب نشد

ز بعد كوچه كمر درد تو كه خوب نشد

بس است دیده تر درد تو كه خوب نشد

امان برای تو این خانه از گزند نداشت

مرا ببخش مدینه شكسته بند نداشت

 

هنوز هست به یادم خبر که می پیچید

میان خانه در شعله ور که می پیچید

به سوی تو لگد چهل نفر که می پیچید

به سمت پهلوی تو میخ در که می پیچید

تو را چگونه ز دستش خلاص میکردم

فقط به تیزی میخ التماس میکردم

 

شرار کینه همین که به گلشنم افتاد

همین که با لگد مردها، زنم افتاد

نگاه من به تو در وقت رفتنم افتاد

تو را زدند و طنابی به گردنم افتاد

براى اینكه به زخم دلم نمك بزنند

براى اینكه تو را بیشتر كتك بزنند

 

اشاره کرد که قنفذ تو بی بهانه بزن

بیا مغیره کمک کن تو تازیانه بزن

نترس دست علی بسته شد به شانه بزن

به بار شیشه ی زهرا تو وحشیانه بزن

به سنگ غم محکت زد نرفته از یادم

کنار من کتکت زد نرفته از یادم

 

صدا زدم نزنیدش، نزن نزن نامرد

تمام عمر مراپیش من نزن نامرد

حرام زاده تو سیلی به زن نزن نامرد

نزن به پیش نگاه حسن نزن نامرد

میان این در و همسایه پشت پا خوردی

حلال میکنی ام ضربه بی هوا خوردی

 

ببخش قلب صبورت شكست فاطمه جان

ببخش كوه غرورت شكست فاطمه جان

همینكه حرمت نورت شكست فاطمه جان

به كوچه تنگ بلورت شكست فاطمه جان

چقدر فكر منى فكر این پرت هم باش

به فكر موی پریشان دختر هم باش

 

تورم دهنت حرف کربلا میزد

به زینب و حسنت حرف کربلا میزد

نظر به پیرهنت حرف کربلا میزد

شمارش کفنت حرف کربلا میزد

چه شانه ای دم آخر زدی تو مویش را

چه قدر بوسه زدی گودی گلویش را

 

عزیز كرده تو كربلا سنان  هم خورد

میان معركه او سنك بى امان هم خورد

كنار نعل، لگدهاى این و آن هم خورد

حسین تشنه لبت نیزه از دهان هم خورد

حسین تو ته گودال رفت و گیر افتاد

كفن نداشت و روى تنش حصیر افتاد




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت

 

بزرگ مدینه بزرگ همه

دعاى قنوت شب فاطمه

بیا خانه را آب و جارو زدم

به عشقت خودم پشت در آمدم

خودم آمدم تا سلامت كنم

به جای همه احترامت كنم

بیا احترامت فقط با من است

جواب سلامت فقط با من است

تو خورشید زهراى این خانه اى

عزیزم تو آقاى این خانه اى

مهیای تو خانه را ساختم

علی جان بیا سفره انداختم

بیا سیر امشب نگاهت كنم

تماشاى این روى ماهت كنم

نگاه تو را از خدا خواستم

من از دار دنیا تو را خواستم

تمناى دستان سرد منى

تو دلگرمى من ، تو مرد منى

بیا چاره ی حال پروانه كن

كمى گیسوان مرا شانه كن

اگر گیسوانم بهم ریخته

كمى كارِ خانه سرم ریخته

سرم را اگر پیش تو بسته ام

اگر گریه كردم ، كمى خسته ام

خیال تو راحت رویم زرد نیست

اگر گریه هم كردم از درد نیست

كه اینگونه دلگیر كرده تو را؟

چه كس اینچنین پیر كرده تو را؟

به امر پیمبر عمل میكنى

بمیرم كه زانو بغل میكنى

ببینم تو را روبراهى علی؟

بمیرم برایت الهى علی

غمت را روى شانه ام برده ام

نگو از غریبى مگر مرده ام؟

مدینه اگر نیست ، گریان تو

من و بچه هایم به قربان تو

به دنیا پرستى عمل میكنند

شنیدم تو را كم محل میكنند

اگر بى قرارى ، به مسجد نرو

اگر غصه دارى ، به مسجد نرو

كنار من و بچه هایت بمان

همینجا نماز جماعت بخوان

تو مولاى والا مقام منى

بدان تا قیامت امام منى

اگر چه در خانه ات هم شكست

على خانه ی تو بهشت من است

یل خیبر اینقدر گریه نكن

جلوى در اینقدر گریه نكن

من از اشك مردانه دق میكنم

همین گوشه ی خانه دق میكنم

مگر مرده باشم تو گریه كنى

زمین خورده باشم تو گریه كنى

تو به حد كافى پریشان شدى

همان كوچه بس بود گریان شدى

زمین خوردن من فداى سرت

كتك خوردم اصلا فداى سرت

بر آن خون دیوار خیره نشو

به تیزى مسمار خیره نشو

به جان على پهلویم بهتر است

عزیز دلم بازویم بهتر است

تو حرف از مدینه شنیدى على

سر من خجالت كشیدى على

حلالم كن از غم شكستى على

تو از فاطمه راضى هستى على؟

جواب كسى را نده هرچه گفت

ببین رفتنى ام به زحمت نیفت

نمى مانم اینقدرها همسرم

بزودى از این كوچه ها می پرم

همین صبح تابوتم آماده شد

لباس حسینت هم آماده شد




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


درد دارم دوباره امشب هم

از نگاهم ستاره میریزد

لاله لاله میان هر نفس از

سوز آهم شراره میریزد

 

من بریده بریده میسوزم

بس که با درد ، سینه دم ساز است

گرچه دو ماه هم گذشته ولی

دهن زخم کهنه ام باز است

 

زانوی من رمق ندارد که

باید آرام تر به پا خیزم

استخوان های من ترک دارد

باید آهسته تر ز جا خیزم

 

حسنم ریخته به هم ای وای

با خودش حرف میزند در خواب

میگوید هی نزن نزن نامرد

باز با گریه می پَرد از خواب

 

شب آخر چقدر بی تابم

چقدَر کار دارم امشب را

با همین شانۀ كبود شده

می زنم شانه موی زینب را

 

شانه کردم موی حسینم را

بین شانه زدن کم آوردم

هرچه هم كه حساب کردم من

باز هم یک کفن کم آوردم

 

چقدر کار دارم امشب من

بقچه ام را در آور ای فضه

باید این پیرهن تمام شود

نخ و سوزن بیاور ای فضه

 

وقت من صرف پیرهن گشت و

نرسیدم به زینب تنها

معجرش هست حیف فرصت نیست

تا بدوزم لباس عروسش را

 

چقدر کار دارم ای فضه

پلک من گرچه خستگی دارد

کمکم کن بایستم آخر من

چند جایم شکستگی دارد

 

بازوی من برید امانم را

قنفذ لعنتی مرا بد زد

تا که در بین کوچه افتادم

هرکسی بود و هرکه آمد زد

 

روی قبرم بگو که بنویسند

در جوانی غریب مُردم من

با دل خسته كودكانم را

به خدای علی سپردم من

 




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/11/16 | 04:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-بستر شهادت


درد داری، دست بر بازو بگیر اما بمان

پیش چشمم دست بر پهلو بگیر اما بمان

من که می دانم برایت راه رفتن مشکل است

باشد اصلا دست بر زانو بگیر اما بمان

گرچه سختی می کشی در خانه، باشد کار کن

فضه را بنشان و خود جارو بگیر اما بمان

با غروبت خانه ام تاریک شد، لطفا نرو

مثل شمعی نیمه جان سوسو بگیر اما بمان

غربت من گرچه سنگین است روی شانه ات

با غم تنهایی من خو بگیر اما بمان

چهره می پوشانی از من، گرچه دلخونم ولی

جان حیدر! هر شب از من رو بگیر اما بمان




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1397/11/13 | 05:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


دیدم وسط باغچه پرپر شدنت را

پامال لگدهای مکرر شدنت را

بین در و دیوار گلاب از تو گرفتند

زهرا ، همه دیدند معطر شدنت را

با کشتن یک سوم سادات ، گرفتند

از چهره ی تو لذت مادر شدنت را

یا مُنْهَدَةَ الرُکْنْ من از فضّه شنیدم

تنها ، سپر غربت حیدر شدنت را

یا ناحِلَةَ الْجِسْم چه آمد به سر تو؟

آهسته بخوان روضه ی لاغر شدنت را

زهرای رشیده به چه تشبیه کنم من

با پیکر یک طفل برابر شدنت را؟

یا باکِیَةَ الْعَیْن ز چشمان تو دیدم

چون آینه ای تار و مکدر شدنت را

دستار به سر بسته ای و بین نمازت

زهرا همه دیدیم پیمبر شدنت را

من حاجت خود گفته ام و هیچ نگفتی!

وقتی دل من خواسته بهتر شدنت را

ای چشم صبوری نکن و فکر شفا باش

تقدیم به پهلوش کن این تر شدنت را




موضوع: وصیت و بستر شهادت،  هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1397/11/13 | 05:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


عزیزم این دم آخر مرا عذاب نده

گُل امید علی را به دست آب نده

سلام های مرا شهر بی‌جواب گذاشت

تو هم سلام مرا خواستی جواب نده

مرا به غربت خود واگذار کن اما

به بچه‌های خود این قدر اضطراب نده

شکسته بال‌و‌پرت را برای دلخوشی‌ام

درون لانه‌ی آتش گرفته تاب نده

خسوف را چه کسی لای روسری بسته؟!

کبودِصورت خود را چنین حجاب نده

چرا به دخترمان گفته‌ای که پیش پدر

لباس‌های مرا شُستی؛ آفتاب نده

حسین؛ نیمه‌شب آبی اگر که خواست، بخواب!

شکسته بازویت، او را به زور آب نده




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/5 | 03:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


با رفتنت خالی مکن دور و برم را

پاشیده تر از این مگردان لشگرم را

ای نیمه ی مجروح من ای کاش با تو

در خاك بگذارند نیم دیگرم را

بعد از تو ای سرو شکسته تا قیامت

از خجلتم بالا نمی گیرم سرم را

باور نمی كردم كه روزی پیش چشمم

از پا بیندازد غلافی همسرم را

تو بین آتش رفتی و من گُر گرفتم

حالا بیا و جمع کن خاکسترم را

هرشب حسن در خواب میگوید مغیره

دست از سرش بردار کشتی مادرم را

**

دیروز اگر در پیش طفلانم حرم سوخت

فردا بسوزانند با طفلان حرم را

از كربلا دیشب صدایی را شنیدم

انگار طفلی گفت عمه معجرم را...




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1397/10/29 | 02:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال حضرت زهرا(س)


دوباره یاد قدیما میکنم

خونه رو برات مهیا میکنم

وقتی از راه میرسی غصه نخور

من خودم درو به روت وا میکنم

 

با خوشی تو خوشم گریه نکن

آقا منت میکشم گریه نکن

جون زینب سرتو بالا بگیر

الهی فدات بشم گریه نکن

 

خدا بهتر از تو واسه من نداشت

تو دلم بذر محبتت رو کاشت

شب خواستگاری رو که یادته

دستمو بابام تو دست تو گذاشت

 

به سرم هوای تو پسرعمو

جوونیم فدای  تو پسرعمو

دل به دل راه داره جونم مگه نه؟

میمیرم برای تو پسرعمو

 

آب شدم همه تنم ریخته به هم

تا گلای پیرهنم ریخته به هم

سرم افتاده به روی شونه ام

مهره های گردنم ریخته به هم

 

دیگه از مدینه دلسردم علی

غصه دارم و پر از دردم علی

یادته گوشواره ی عروسی مو ؟

یکی شو تو کوچه گم کردم علی

 

دیگه این فاطمه ، زهرا نمیشه

دیگه انسیة الحورا نمیشه

خیلی دوس دارم ببینمت ولی

چه کنم دیگه چشام وانمیشه




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/10/27 | 03:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-از زبان حضرت زهرا(س)


یک تنه دارم دارم درین غوغا هوایت غم نخور

سخت دلتنگم برای خنده هایت غم نخور

من به جای آن همه مشکل گشاییت از رسول

در دل آتش شدم مشکل گشایت غم نخور

نذر یک موی تو کردم محسنم را یا علی

مجتبی زینب حسینِ من فدایت غم نخور

حال و روزت قاتل زهرا شده مسمار نه

با تنی مجروح می افتم به پایت غم نخور

جای قومی که تو را بر حیلۀ شیطان فروخت

در میان قلب زهرا هست جایت غم نخور

داده ام در کوچه ها من کار ها یاد حسن

می شود او در نبود من عصایت غم نخور

خم به ابرویت نیاور در شب تدفین من

زیر تابوت من ای شاه ولایت غم نخور




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/10/27 | 03:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-شب شهادت


بی بی سلام آمدم امشب عیادتت

باران شوم برای تو و داغ غربتت

بی بی سلام با غم حیدر چه می کنی

با گریه های هِجر پیمبر چه می کنی

بی بی سلام راهی بستر شدی چرا؟

بی بی سلام این همه لاغر شدی چرا؟

چیزی نمانده است دگر از وجود تو

رنگی نمانده است به روی کبود تو

سر درد داری و سر تو تیر می کشد

اصلا تکان نخور، پَرِ تو تیر می کشد

می ترسم اینکه پیرهنت لاله گون شود

می ترسم اینکه بستر تو غرق خون شود

پهلو شکسته، درد تو را آب کرده است

خیلی تو را شکسته و بی خواب کرده است

ای نور آشیانه چرا پیر گشته ای؟

آه ای جوان خانه چرا پیر گشته ای؟

جانم فدای پلکِ تَرِ نیمه جان تو

بی بی فدایِ روضه ی قدِّ کمان تو

بی بی سلام با غم زینب چه می کنی؟

با قصّه سه تا کفن امشب چه می کنی؟

انگار سوزِ آه تو در شور و شین شد

ذکر لبانِ خشک تو نام حسین شد

تو می روی ولی پسرت بی کفن شود

در قتلگاه، کشته ی صد پاره تن شود

پس با زبان پر گله زینب در آن میان

رو بر مدینه کرده و وا می کند زبان:

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست ... 




موضوع: وصیت و بستر شهادت،  شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/10/27 | 01:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت


ای تا همیشه مطلع الانوار لبخندت

آیینه در آیینه شد تکرار لبخندت

جان پدر را تا بهشتی غرق گل می‌برد

در لحظه‌های روشن دیدار لبخندت

لبریز بود از مادری لبریز چشمانت

سرشار بود از عاطفه سرشار لبخندت

نه سال در دنیای حیدر صبح و ظهر و شب

تکرار شد تکرار شد تکرار لبخندت

با گردش دستاس خیر و نور می‌پاشید

بر هرچه صحرا هرچه گندم زار لبخندت

از روزه‌ی بی‌نان و بی‌خرما چه شیرین‌تر

وقتی که باشد لحظه‌ی افطار لبخندت

اما چرا این روزها دیگر نمی‌خندی

اما چرا این روزهای تار لبخندت.‌..

مثل گلی توفان زده پژمرد، پرپر شد

بعد از پدر بعد از در و دیوار لبخندت

این روزهای آخری یک بار خندیدی

اما چه تلخ است آه تلخ این بار لبخندت

با چشم‌های خسته تا تابوت را دیدی

بر چشم‌های فضه شد آوار لبخندت

**

مادر جهان ما یتیم عشق و احساس است

قدری بخند ای مهربان بگذار لبخندت…

چادر نماز دخترم از یاس لبریز است

تابیده بر این چادر گلدار لبخندت




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/10/27 | 08:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت


اول نیفتد بی گمان آخر می افتد

دیوار کج همواره راحت تر می افتد

هرکس که زهرا را کند آزرده خاطر

روز جزا از چشم پیغمبر می افتد

جبریل میفهمد بخوبی حرف من را

وقت تماشایش کلاه از سر می افتد

معلوم بود از اولش در کفو زهرا

قرعه به نام ساقی کوثر می افتد

پشتش به این إنسیه ی حوریه گرم است

شیرخدا وقتی به دردسر می افتد

از برکت سربند یازهراست قطعا

با یک اشاره گر در خیبر می افتد

رمز گشایش در قنوت سبز زهراست

هرجا گره در کار هر نوکر می افتد

بالا و بالا میرود تا آن سوی عرش

هرکس به پای فضه و قنبر می افتد

بی شک هر آن که شیعه باشد کاروبارش

فردا به دست بانوی محشر می افتد

من مطمئنم نطفه اش اشکال دارد

هرکس که با این خانواده در می افتد

جان علی با فاطمه پیوند خورده

زهرا بیفتد بی گمان حیدر می افتد

حداقل ای کاش نامحرم نباشد

جایی که زن در محضر شوهر می افتد

از شانه ی دیوار میگیرد نیفتد

با سیلی بعدی ولی دیگر می افتد

تنها نه یک دفعه که نزدیک سه ماه است

در پیش چشم بچه ها مادر می افتد

خیلی تقلا میکند برخیزد از جا

پا میشود اما روی بستر می افتد

مانند خانم سینه اش میسوزد آقا

هربار که چشمش به میخ در می افتد

در زیر لب میخواند از داغ شبیرش

با اینکه هر لحظه تب شبّر می افتد

ای کاش سمت کربلا دیگر نیاید

آنجا که بر حنجر رد خنجر می افتد

مادر می افتد در میان کوچه امروز

فردا میان کوچه ها دختر می افتد

نسل همانکه آمد و غصب فدک کرد

فردا به فکر غارت معجر می افتد 




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/10/27 | 08:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو