تبلیغات
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب وصیت و بستر شهادت
 
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
دوشنبه 1396/11/30

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای نیمهٔ وجودِ پیمبر٬ نرو! بمان

چشم‌ و چراغ ِ خانهٔ حیدر٬ نرو! بمان

قران ناطقت شدم ای سورهٔ نجیب

شأن نزولِ مریم و کوثر٬ نرو! بمان

ای برکتِ همیشه! سرِ سفره باز هم

نان از تنورِ خانه بیاور٬ نرو! بمان

مشغولِ رُفت و روب شدی خانم گلم

حالا که هست حالِ تو بهتر٬ نرو! بمان

«أمن یُجیب» هایِ مرا مستجاب کن

هر چند هست حالِ تو «مضطر»٬ نرو! بمان

نُه سال عاشقانه به هم تکیه کرده ایم

یک روح در میانِ دو پیکر٬ نرو! بمان

اشکِ حسین(ع) و بغض ِحسن(ع) را نگاه کن

محضِ قرارِ این دو برادر٬ نرو! بمان

چیزی بگو به زینب(س) و کمتر سکوت کن

دق میکند بدونِ تو دختر٬ نرو! بمان

مرثیه خوانِ کرب و بلا...راویِ غم ِ

گودال و تلّ و خنجر و معجر٬ نرو! بمان...



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1396/11/30

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


نبض صبح بهار با زهراست

گردش روزگار با زهراست

دو جهان خالقش خداست ولی

همهء اختیار با زهراست

خلق هستی به یُمن بودن اوست

این همه اعتبار با زهراست

به کریم کریم ها سوگند

کرم بی شمار با زهراست

در نجف میهمان فاطمه ای

برکت آن دیار با زهراست

به علی می خورم قسم در جنگ

قدرت ذوالفقار با زهراست

در صراط ولایت حیدر

قدم استوار با زهراست

مرتضی بود و یک دل شیدا

و آن دل بی قرار با زهراست

روز محشر سقیفه ها خجل و

پرچم افتخار با زهراست

ماجرای فدک گذشت اما

بعد از آن چشم تار با زهراست

پشت در ناله زد که: یا مهدی...

علم انتظار با زهراست

روز آخر به فضه گفت امروز

بین این خانه کار با زهراست

گر چه از زخم و درد لبریزم

کمکم کن فقط که برخیزم



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1396/11/30

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بیدار می شوی سرِ شب تا سحر چرا

بی تاب می شوی دل شب اینقَدَر چرا

هنگام گریه هات نَفَس کم می آوری

زهرا شده نفس زدنت مختصر چرا

نامحرمی که نیست چرا رو گرفته ای؟

ابری سیاه مانده به روی قمر چرا

از آنچه آمده به سرت دم نمی زنی

باید بگیرم از دَرِ خانه خبر چرا

حرف دهان مردم شهر اینچنین شده

حیدر خودش نیامده در پشت در چرا

شش ماه انتظار من و تو به باد رفت

افتاده از درخت وجودت ثمر چرا

دیگر دفاع از منِ خونین جگر مکن

خود را زدی عزیز علی در خطر چرا

شال مرا گرفتی و دستت زِ دست رفت

در پیش من زدند تو را بیشتر چرا

آخر برای مُردنم این روضه کافی است

مادر زدن کنار نگاه پسر چرا



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
یکشنبه 1396/11/29

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


از زنـدگیِ بـی تـو دگـر سیـر شـدم

من خانه نشین شـدم زمینگـیـر شـدم

در مـاتـم تـو فـاطمـه جـان میمـیـرم

تو پیـر شدی بـه پـات من پیـر شدم

***

از حیـدر خود گرفته ای رو ، زهـرا

چیزی تو نگفته ای ز بـازو ، زهـرا

ای کاش مـرا کنـار تو خـاک کنند

ای حوریه ی شکسته پهلـو ، زهـرا

***

جـایِ سیلی بـر رُخ مـاهت نشست

بشکـنـد دستی که بـازویت شکست

تـا قیامت مورد لـعـن خـداست

آن که راهـت را میـان کوچه بـست



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
شنبه 1396/11/28

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


 دل حوریه با غم خو گرفته

سرشک از دیدگانش سو گرفته

ببار ای آسمان دل که زهرا

سه ماه است دست بر پهلو گرفته

***

دل من دیده ای خونبار دارد

شکایت از در و دیوار دارد

به گریه گفت زینب...آه مادر

سه ماه است چادر گلدار دار

***

امان از فطرت پست مغیره

فغان از ضربه ی شست مغیره

ورم دارد هنوزم دست مادر

«الهی بشکند دست مغیره»



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


اول

باغست و شکوفه ی خزانش مانده

بر شانه فقط بار گرانش مانده

در آینه تصویر ندارد مادر

جسمش که نه! آه نیمه جانش مانده

 

دوم

از باغ نشسته در خزان آقا جان

حرفی بزن و کمی بخوان آقا جان

زهرا به زمین خورد و علی را بردند

این جمعه خودت را برسان آقا جان

 

سوم

دیر است تو را خدا کمی زود بیا

اصلا به دستت آب اگر بود بیا

دیوار شنید...مادری در آتش

از پشت در شکسته فرمود بیا

 

چهارم

از بام ظهور تا خدا پر بکشد

ته مانده ی انتظار را سر بکشد

یک روز به انتقام زخم دستاس

تیغ دوسر از غلاف حیدر بکشد

 

پنجم

دستان کسی نشسته یادت بکند

اهل کرمی! خدا زیادت بکند

ای کاش به حرمت در نیمه کبود

با جمعه ای از ظهور شادت بکند

 

ششم

مخفی ز نگاه آسمان بالا رفت

با بال شکسته پر زد و تنها رفت

جاری و زلال پیش من آمده بود

زخمی و کبود و خاکی از دنیا رفت

 

هفتم

در سوخت و زیر پای مسمار افتاد

گل در وسط هیمه ای از خار افتاد

وقتی که درخت را تکان می دادند

از دست کبود شاخه ای، بار افتاد

 

هشتم

از چشم همه، زمین نامحرم هم

مخفی شده قبرتان ولی مریم هم

رفتی و کسی ندید و پیدات نکرد

برگ و بر و خاک و میوه ات، این هم هم

 

نهم

شب بود و چه بی سر و صدا رفت که رفت

آرام در آغوش خدا رفت که رفت

روی تن او نشانه ها ماند که ماند

زخمی و کبود کوچه ها رفت که رفت

 

دهم

همسایه هم از صدای او راحت شد

از کوچه و جای پای او راحت شد

پاهای ورم کرده و دست مجروح

از نیمه شب دعای او راحت شد

 

یازدهم

گفتیم که یا فاطمه تطهیر شدیم

با نان تنور خانه اش سیر شدیم

از درد و بلای او شنیدیم کمی 

خیلی به پای روضه اش پیر شدیم

 

دوازدهم

زهرا که قتیل زخم مسمارم بود

در فتنه کوچه یکتنه یارم بود

با دست شکسته ذوالفقاری می کرد

سینه زن هیات و علمدارم بود

 

سیزدهم

بگذاریدش به حال تنهایی خود 

سر برده به زیر بال تنهایی خود

هرشب سر خاک، آبیاری دارد

در مزرعه محال تنهایی خود

 

چهاردهم

ای مرد بخوان که بیش از این گریه کنیم

بر زخم دل خانه نشین گریه کنیم

پشت سر تابوت کسی در کوچه

با خون چکیده بر زمین گریه کنیم

 

پانزدهم

آمد که بشوید آب از سر خم شد

قد کفن از قامت مادر خم شد

غسال تو ناگهان چرا دست کشید

از زانو کوه صبر حیدر خم شد

 

شانزدهم

او رفت ولی چقدر لاغر شده بود

در قالب خود، جمع مکسر شده بود

چشمان به گود رفته مادر ما

سویی هم اگر داشته کمتر شده بود

 

هفدهم

یک شانه خم به زیر داغم امشب

مشغول کفن کردن باغم امشب

ای ساقه ی مجروح دعا کن تا مرگ

بعد از تو بیاید به سراغم امشب

 

هجدهم

پاییز به جان باغ تاک افتاده

بر پیرهن عمر تو چاک افتاده

انگار که گوشواره عرش خدا

کنده شده و به روی خاک افتاده

 

نوزدهم

آن روز که چای خطبه را دم آورد

از سنت و از کتاب دین هم آورد

کور و کر و لال ها تعجب کردند

از بس خانم دلیل محکم آورد

 

بیستم

ابلیس دوباره ناگهان پیدا شد

حرفی نزده لب جهنم وا شد

طوفان آمد قباله را با خود برد

کشتی شکسته راهی دریا شد

 



موضوع : شب شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، شام غریبان حضرت زهرا(س)، كوچه بنی هاشم، 
چهارشنبه 1396/11/11

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


شانه ی ضرب دیده اش نگذاشت

موی او را دوباره شانه کند

باید انگار جای بازوی خود

 مادرش شانه را بهانه کند

 

زینب از دست های لرزانش

خوب فهمید هُرم آتش را

مادرش زیر لب چنین می گفت

با تو هم اینچنین زمانه کند

 

اشک ها شان برای هم زیباست

کربلا و مدینه ای بر پاست

زینب افتاده است یاد غلاف

مادرش یاد تازیانه کند

 

آن زمانی که دید آتش را

 آستین در دهان گذاشت ولی

خوب فهمید روز عاشورا

خیمه ها را عدو نشانه کند

 

درب آتش گرفته سویی بود

روی دیوار جای خون مانده

با وجود هجوم خاکستر

خانه را او چگونه خانه کند

 

حرف های علی و زهرا هم

خود چنان روضه ایست مکشوفه

آن زمانی که فاطمه می گفت

تشیعش را علی شبانه کند



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
چهارشنبه 1396/11/11

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


با این غم پُر حاشیه خو میگیرم

مجبورم اگر که از تو رو میگیرم

یک گوشه حسن(ع) به حال من می گرید

تا با کمک فضه وضو میگیرم!



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1396/11/9

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


تو حیدری به تو چشمان تر نمی آید

سرت سلامت اگر غصه سر نمی آید

رشید شهر چرا دست بر کمر داری؟

به تو گرفتن دست از کمر نمی آید

گره گشای همه دست های بسته علی

به دست حیدری ات بند و پر نمی آید

سپرده ام به کنیزان که نان درست کنند

ز دست و بازوی من کار برنمی آید

میان شعله من و در بهم گره خوردیم

علی ز پهلوی من میخ در نمی آید



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1396/11/9

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


"باز این چه شورش است" که در خانه ی علیست؟

این سوز گریه های غریبانه ی علیست -

"کای مونس شکسته دلان حال ما ببین"

در آتش اینکه سوخته پروانه ی علیست

"آن در که جبرئیل امین بود خادمش"

آتش گرفته قاتل ریحانه ی علیست

"خورشید آسمان و زمین" کنج بستر است

این خانه بعد فاطمه ویرانه ی علیست

خاتون خانه ای که در آن سوخت خانمش

از این به بعد، دختر دردانه ی علیست

حیدر چرا به شانه ی دیوار سر نهد؟

"سرهای قدسیان همه بر" شانه ی علیست

باز این چه نوحه و چه عزا و چه شیون است؟

این جان حیدر است که در حال رفتن است

دیدی چگونه قامت یک پهلوان شکست؟

در  را که دید فاتح خیبر، زمین نشست

جان علی!  تو گوشه ی بستر چه می کنی؟

پر می زنی و با دل حیدر چه می کنی؟!

ای پاسخ سلام بدون جواب من

چادر به چهره ات نکش ای آفتاب من

از کار من همیشه گره باز کرده ای

تنها تو در به روی علی باز کرده ای

هی زل نزن به این در و دیوار رو به رو

یا گریه کن سبک بشوی یا سخن بگو

باشد قبول همسفر من!  برو ولی...

از حق خود گذشته ام اصلا، برو ولی...

احساس های دخترمان پس چه می شود؟

تکلیف آن قرار مقدس چه می شود؟

زهرا قرار بود سپر من شوم نه تو!

مرد میان رنج و خطر من شوم نه تو!

حرف از فراق بین تو و من نبود که!

اصلا قرار زود پریدن نبود که!

آتش گرفت بال تو و من گداختم

بانو سه ماه با غم و اشک تو ساختم

دیگر بخند تشنه ی قدری تبسمم

تابوت هم بخواهی اگر، چشم خانمم

آن روز روی قلب علی خورد میخ در

بدجور آبروی مرا برد میخ در

آن ذوالفقار خیبر و خندق شکسته بود

بانو حلال کن که علی دست بسته بود

با ضربه ی لگد شده همدست میخ درن

کار تورا به فضه کشاندست میخ در

ای چاه!بعد فاطمه با اشک من بجوش

دیوار! در عزای جوانم سیه بپوش

ای آسمان به ناله ی شبهای من بساز

آه ای زمین تو با تن زهرای من بساز

 



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1396/11/9

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-بستر شهادت


به علی قسم به علی قسم          که ستارهء سحرم بمان

ز مدینه حرف سفر مزن          مرو یک دم از نظرم بمان

همه جا انیسی و مونسم          همه کاره ام همۀ کسم

شده خواهشم که تو را قسم          به وجود شعله ورم بمان

به تنم توان به دلم قرار          به رخم نشست غم روزگار

تو خودِ سپر خودِ ذوالفقار          به حمایتم سپرم بمان

ز غم ای بهار چه خزان شدی          به جوانی ات چه کمان شدی

نگران شدم نگران شدی          مرو از برم به برم بمان

نگرانِ زخمِ تنت شدم          متوجهِ حسنت شدم

نگرانِ بی کفنت شدم          به هوای دو پسرم بمان

نکنم عبور دگر از گذر          گله دارم از درِ شعله ور

زغلاف تیغ ،  زجفای در          ز غم تو سوخت جگرم بمان

توکه تکیه گاه منی مرو          نگرانِ آهِ منی مرو

همۀ پناه منی مرو          تو چو سایه ای به سرم بمان

گُلِ دیده ات پُرِ شبنم است          به دل علی غم عالم است

که بهشتِ بی تو جهنم است          گلِ یاسُ محتضرم بمان



موضوع : شب شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


یک دست بر دیوار و دستی بر کمر داری

یک زخم کاری بر تنت از میخ در داری

در کوچه آن ظالم چه آورده سرت ای وای

حتی میان خانه هم چادر به سر داری

کمتر بگو عجل وفاتی مهربان من

تو خوب از تنهایی حیدر خبر داری

دیگر نمی گیرم بغل زانوی غم زهرا

از انتظار مرگ اگر تو دست برداری

خون گریه کن شاید کمی آرام تر گردی

بر سینه داغ محسن و داغ پدر داری

من مطمئنم کوه را از پا می اندازد

این درد پهلویی که تو شب تا سحر داری

در سجده هایت مرگ حیدر را تمنا کن

حالا که ای بانوی من عزم سفر داری

تا زنده ام برده است خواب از چشم گریانم

این زخم هایی که به روی بال و پر داری

می بینمت روز دهم در قتلگاهی که

تو وعده ای با زینب خونین جگر داری



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت


زهرایی و مدح تو فراتر ز کلام است

عالم همگی خیره بر این شان و مقام است

معصوم ز اوصاف تو باید بزند دم

اظهار نظر بر من بیچاره حرام است

در شادی و در غصه و در شام و سحرگاه

یا فاطمه ذکر لب آیات عظام است

هر روز درِ خانه ی تو معجزه دیدیم

مانند خدا هستی و لطف تو مدام است

هر کس که شده مرد شهادت پسر توست

هر کس که غلام تو شود مرد قیام است

فردای قیامت به تو افتد سر و کارش

هر کس که فقط دغدغه اش حفظ امام است

از هر که بُوَد در طلب فیض شهادت

بر محسن شش ماهه تو عرض سلام است

**

پایان پرستاری زینب شده نزدیک

زن ها همه گفتند که کار تو تمام است 



موضوع : وصیت و بستر شهادت، مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
دوشنبه 1396/11/9

حضرت زهرا(س)-بستر و وصیت و شب شهادت


کفنم ‌را ببر ولی طفلِ

بی کفن را بیاور‌ ای فضه

از میان امانتی هایم

پیرهن را بیاور ای فضه

 

روز آخر کنار بستر خود

میزنم بوسه نور عینم را

با همین بازوی ورم کرده

بغلش میکنم حسینم را

 

گفتم امروز نان درست کنم

آمدم خسته باز پای تنور

ناگهان تا تنور روشن شد

یادم افتاد روضه های تنور

 

یادم افتاد خانه خولی

حق بده سینه ام‌کباب شود

خانه او‌کجا حسین کجا

کاشکی خانه اش خراب شود

 

به علی گفته ام برای حسین

سایه در آفتاب بگذارد

نیمه شبها کنار بالینِ

پسرم ظرف آب بگذارد

 

پسرم تشنه آمده دنیا

پسرم تشنگی ش آبم کرد

شیر من خشک شد دلم‌خون شد

اناالعطشان او‌کبابم‌کرد

 

داده ام دست دخترم زینب

نذر اصغر ، لباس محسن را

برسانید بعد من به رباب

گاهوار و اثاث محسن را

 

از خدا خواستم هزاران بار

پیکرم زیر دست و‌پا برود

که مبادا حسین بی کفنم

سینه اش زیر چکمه ها برود

 

رنج بسیار برده را آنکه

غم بسیار خورده میفهمد

درد سرنیزه خورده را تنها

زخم‌مسمار خورده می فهمد

 

فضه به زینبم عروس‌که شد

جای من گوشواره هدیه بده

سینه ریز عروسی من را

به عزیز دلم‌رقیه بده

 

بخدا بی وضو در این مدت

نزدم شانه ای به گیسوی او

آه باور نمیکنم روزی

برسد دست شمر بر موی او

 



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1396/11/9

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


چقدر گرم دعایی برای همسایه

چه رازی است نهان در دعای همسایه؟

چقدر مردم این کوچه بی وفا بودند

که بود پاسخ مهرت ، جفای همسایه

چگونه گم شده راه خدا که جا مانده ست

به روی چادر تو ، ردپای همسایه

برای کندن یک شاخه یاس از ریشه

به صف شدند تمام قوای همسایه

به حول و قوه ی بازوی زخمی زهرا

به دور ماند علی از بلای همسایه

نداشت حاصل دیگر به غیر عاشورا

بزرگتر شدن بچه های همسایه



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


منم زهرا همان که از سوی حق کوثر آوردم

سُروری بی بدل در خانه‌ی پیغمبر آوردم

علی جان از سوی جنت به عشقت آمدم دنیا

خودت گفتی برایت روزگاری دیگر آوردم

قرارت بودم ای مولا، کنارت بودم ای دریا

برایت لؤلؤ و مرجان، برایت گوهر آوردم

زمان عقدمان یادت نمی آید که می گفتم:

سپر را دادی و جایش حفاظی بهتر آوردم؟

گمان کردی که در سختی فراموشت کنم... هرگز

برایت بین کوچه شاخه ای نیلوفر آوردم

سر من را اگر بر زانویت افتاده می بینی

پرم پر پر شده... جایش برای تو سر آوردم

نه تنها چشم و پهلویم، نه تنها دست و بازویم

برایت از سر مویم، هزارن لشگر آوردم

به نفرین و به اشک و هر توانی داشت بازویم

از آن مسجد به این خانه، تو را آخر سر آوردم

بهارش را خزان کردم، نفاقش را عیان کردم

همین که از خیالات خلیفه سر در آوردم

نبین آشفته احوالم، بدان امروز خوشحالم

تو را از کنج خانه ماندن و غربت در آوردم

بزن بر موی خود شانه، برو مسجد بیا خانه

برایت امنیت سرتاسرِ این معبر آوردم

دلم می خواهد اشک از گونه ی مظلوم بردارم

بیا که دست زخمی را سوی پلکِ تر آوردم

پر از دلشوره ام امشب، برای دخترم زینب

چرا که کار یک مادر برای دختر آوردم

کنار پیکری بی سر، به لب دارد نوا خواهر:

لبم را سوی این حنجر به جای مادر آوردم



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1396/11/9

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال حضرت زینب(س)


بر هم بساطِ شادیِ کاشانه میزنی

وقتی که حرفِ رفتن از این خانه میزنی

کم‌کم که برگ برگِ تنت می شود کبود

رنگِ خزان به چهره‌یِ گُلخانه میزنی

با هر نفس چو شمعِ سحر آب می‌شوی

آتش به بالِ کوچکِ پروانه میزنی

تنها زمانِ دیدنِ بابا به چهره‌ات

دیدم تبسمی که غریبانه میزنی

دیشب که خواب چشمِ مرا لحظه‌ای ربود

دیدم دوباره مویِ مرا شانه میزنی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1396/11/9

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


این خانه را خراب مکن بر سرم مریز

غمگین ترین مریض ، علی را بهم مریز

این قدر وقتِ شانه پرت را تکان مده

پلکِ تو کافی است سرت را تکان مده

امشب چقدر حال و هوایت عوض شده

تقصیر سرفه است صدایت عوض شده

آئینه‌ی ترک ترک از سنگِ غم ، مریز

خانوم من عزیز  علی را بهم مریز

دیدی چگونه زندگی‌ام را بهم زدند

دیدم تو را چگونه همه پشتِ‌هم زدند

قلبم کنارِ توست ولی تیر می‌کشد

این چند وقت پشتِ علی تیر می‌کشد

باشد قبول چهره‌ی خود را نشان مده

گهواره خالی است عزیزم  تکان مده

ای خون تازه اینهمه در هر قدم مریز

ای سرفه‌ی غلیظ علی را بهم مریز



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
یکشنبه 1396/11/8

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال بی بی با امیرالمومنین(ع)


گر پهلویم شکست فدای سرت علی

محسن به خون نشست فدای سرت علی

یک تار موی تو به دو عالم نمی دهم

هستی هر آنچه هست فدای سرت علی

ماهِ رخم که سایه ی خورشید را ندید

حالا که نیلی است فدای سرت علی

غصه مخور اگر پی احقاق حق، عدو...

... راهم به کوچه بست فدای سرت علی

از چه نشسته ای به برم" شملةالجنین"

این جای ضرب شصت فدای سرت علی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-شهادت


شب شد و مادرمان گفت: کجایی زینب؟

گفت: سجاده ی من را تو بیانداز امشب

کمکم کن که به محراب نمازم بروم

تا به آرامگه راز و نیازم بروم

گفت خواب دل عشاق حرام است عزیز

من به سجده برسم کار تمام است عزیز

تا به محراب بیاید دل من غوغا شد

چند باری وسط راه نشست و پا شد

تا خود صبح فقط غصه ی مردم را خورد

آن قدر آه کشید و جگرم را آزرد

در کنارش چقدر آیه ی قرآن خواندم

تا کمی خوب شود ذکر فراوان خواندم

وسط معرکه ی خوف و رجا خوابم برد

وسط گریه و ما بین دعا خوابم برد

حق، نگاهی به دعای دل غم بارم کرد

بوی نان آمد و این رایحه بیدارم کرد

بسترش جمع شده مطمئنا خوب شده

فضه جان گریه نکن مادر من خوب شده

شاد بودم که غم و ماتم مان می میرد

مادرم باز مرا در بغلش می گیرد

تشنه ی دیدن او تشنه ی ماه رویش

با چه شور و شعفی باز دویدم سویش

نظرم بر رخ رنجور و صبورش افتاد

بر دل خونی دستاس و تنورش افتاد

خاک غم ریخت سرم تا که نگاهش کردم

دل من ریخت به هم تا که نگاهش کردم

سرفه می کرد ولی باز خودش نان می پخت

شد رخش زرد ولی باز خودش نان می پخت

چقدر در وسط دود  تنش می لرزید

وقت برداشتن نان بدنش می لرزید

تا که جارو بزند پا شد و بازو را بست

به روی دست خودش دسته ی جارو را بست

بین جارو زدنش بازویش از کار افتاد

وسط کار نگاهش سوی مسمار افتاد

گفت: ای دست مدارا کن عزیزم با من

گفت: باید که بشویم حسنینم را من

آب می ریخت حسن، بی کفنش را می شست

آب می ریخت حسین و حسنش را می شست

لاله ها دور و برش ریخت، خدا رحم کند

آب بر بال و پرش ریخت، خدا رحم کند

بار پرواز خودش را به روی دوش گرفت

آخرین بار مرا مادرم آغوش گرفت

بوسه را حضرت حنانه به گیسویم زد

با پر زخمی خود شانه به گیسویم زد

رنگ از چهره ی غمگین شده ی کوثر رفت

با دل غم زده ی خود به سوی بستر رفت

ناگهان ناله ی اسما همه جا را پر کرد

داغ جانسوز عظیمی دل ما را پر کرد

اهل یثرب به خدا حاجت تان گشت روا

بعد از این وای بر احوال دل شیر خدا



موضوع : وصیت و بستر شهادت، روز شهادت حضرت زهرا(س)، 

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-استقبال فاطمیه


کبوتری که خیال حرم به سر دارد

مگر بمیرد از این فکر دست بردارد

حرم ندیده ولی دلخوشیم اینقدری

که صاحب حرم از حال ما خبر دارد

کبوتر حرمی بی نشان شدن سخت است

همیشه کفتر بی لانه دردسر دارد

به عشق خنده دلبر همیشه بخشیدیم

دل شکسته ی ما غصه ای اگر دارد

چه غصه ای ؟ به خدا انتهای خوشبختیست

همین که حضرت زهرا به ما نظر دارد

نسیم میوزد از کوچه ها خبر داری ؟

دوباره مادرمان دست بر کمر دارد ... 



موضوع : طلیعه فاطمیه، وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-مناجات و بستر شهادت


نزد خالق هر کسی باشد فرودش بیشتر

در مسیر بندگی باشد صعودش بیشتر

اهل صوم و صمت باش و دل به پرحرفان مبند

مزبله وقتی بسوزد هست دودش بیشتر

خواست لیلا تا که مجنون را مقرب تر کند

کاسه ی او را شکست و آزمودش بیشتر

بهره ها دارد دل ویرانه... می دانم ولی

دل که می گیرد، شود با گریه سودش بیشتر

وادی عشق است کیش ما، شکسته تر شود

هر کسی باشد دراین وادی ورودش بیشتر

عاشقی که دل نبست اصلا به دنیا، می شود

با امام عصر خود گفت و شنودش بیشتر

بیشتر اصلا خودم دل را سپردم دست او؟!

یا نه اصلا با محبت ها ربودش بیشتر؟

این همه دست تمنا از سر دلگرمی است

هر که لطفش بیشتر خواهان جودش بیشتر

رحمت و خیری که از سوزِ دعایش می رسد

در زمان ابتلا بوده نمودش بیشتر

در میان روضه ها می آید و حس می شود

در عزای مادرش زهرا وجودش بیشتر

بال پروانه اگر مسمار آزارش دهد

می شود در شعله درهم تار و پودش بیشتر

درد پهلو که کسی دارد نمازش مشکل است

دردسر دارد سجودش از قعودش بیشتر

بهر قتل شیر خیبر هر کدامش کافی است

درد بازو جای خود، روی کبودش بیشتر



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
چهارشنبه 1395/12/4

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال حضرت امیر(ع)


بهر نزول رحمت حق آیه می شوی

گریان برای حاجت همسایه می شوی

بانو بس است این همه گریه که می کنی

داری خیال می شوی و سایه می شوی

 

اذکارِ آسمانیِ تسبیح مرتضی

پر پر شدی چقدر مفاتیح مرتضی

دیروز هر کجای مدینه که سر زدم

دیدم نشسته اند به تقبیح مرتضی

 

مردم توجهی به کلامم نمی کنند

قدری حیا ز شأن و مقامم نمی کنند

جای همه بیا و جواب مرا بده

حالا که کل شهر سلامم نمی کنند

 

 هفتاد روز مبهم و مسکوت مانده ای

از آن دوشنبه فاطمه مبهوت مانده ای

با صد امید گفتی و گهواره ساختم

 حالا به فکر روکشِ تابوت مانده ای؟!

 

رد خزان به چهره ات ای یاس مانده است

وضعت هنوز فاطمه حساس مانده است

خیلی دلم شکسته... بدان می کشد مرا

خونی که روی دسته ی دستاس مانده است

 

دیشب سر نماز شبت گریه ام گرفت

با آه آهِ روی لبت گریه ام گرفت

وقتی قنوت نیمه شبت نیمه کاره ماند

بر دست های با ادبت گریه ام گرفت

 

زهرا غم مرا چه کنم تا که حل کنی

زهری که مانده بر جگرم را عسل کنی

بغضی نهفته موی حسن را سپید کرد

قدری نمی شود حسنت را بغل کنی

 

دیدی دعای مضطرمان هم اثر نکرد

امن یجیبِ دخترمان هم اثر نکرد

قرآن به سر گرفته حسن با برادرش

حتی امید آخرمان هم اثر نکرد

 

فکری برای غربتِ حالم نمی کنی

رحمی به حال و روز دو عالم نمی کنی

تازه جوان من چقدر قدکمان شدی!

زهرا مرا ببخش، حلالم نمی کنی؟!

***

وقتی کفن برای حسینت نیافتی

چادر سیاه سوخته ات را شکافتی

هر طور بود با پر زخمی و درهمت

پیراهنی براش غریبانه بافتی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
سه شنبه 1395/12/3

حضرت زهرا(س)-مناجات و بستر شهادت


با نوکری ات سینه زن شوکت گرفته

هر چه گرفته از همین کِسوَت گرفته

شرکت، میان مجلست دارد قداست

عاشق وضویش را به این نیت گرفته

بی بی دعاکن تا دوباره بازگردد

حال بکایی را که معصیت گرفته

ما هرچه بالا می رویم از فاطمیه است

از روضه ات ایمان ما برکت گرفته

هرکس توسل کرد بر خاک قدومت

حاجات خود از مرتضی راحت گرفته

روزه بگیر و باز افطارت عطا کن

حاتم به پشت خانه ات نوبت گرفته

سائل، پیِ کهنه لباست آمد اما

رَخت عروسی از تو بی منت گرفته

شرحِ نماز تو همین بس که نوشتند

وصف کبودی و ورم پایت گرفته

فردا خیالش تخت باشد هرکه امروز

دنباله ی کار تو با همت گرفته

نوع اراداتش به مادر فرق دارد...

...هر کس که از خطِ ولایت خط گرفته

در اوج سختی ها خودش فرمود رهبر

در خیمه گاه فاطمه حاجت گرفته

خاک دو عالم بر سرم آخر چه شد که

مادر نشسته قصد قد قامت گرفته

وقت رکوعش خم شد آهسته ولی وای

انگار پهلویش از این بابت گرفته



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1395/12/2

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت

  

با این غم پُر حاشیه خو می گیرم

مجبورم اگر که از تو رو می گیرم

یک گوشه حسن(ع) به حال من می گرید

تا با کمک فضه وضو می گیرم!



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت


إنّما یُرید حضرت حق

نازِ چشمِ نجیب را بخرَد

هرچه رِجس و بدی است در دنیا

از تو و خانواده ات ببرَد

 

ای که در وهم ها نمی‌گنجی

از تو حالات دنیوی دور است

مانده ام با چه نام بنْویسم

نام تو نام دیگرِ نور است

 

خسته ام از نوشتنِ بی تو

ربّنا آتِنا پشیمانی

گیجِ اوصافِ تو شدم ای نور

ربّنا آتِنا پریشانی

 

ربّنا آتِنا مدیحِ تو را

روی بالِ فرشته ها خواندن

در نمازم همیشه می‌خواهم

ربّنا آتِنا غزل گفتن

 

کُلُّهم نور ... نورِ واحد را

معنیِ وحدت است درکَثرت

هرکدام از دوازده نورت

سایۀ کَثرت است در وحدت

 

أنتِ زاکیةٌ مطهّرَةٌ

بَعُدَتْ مِنکِ رِجس و الخُبَثاء

تارةً سُمِّیَتْ بِفاطمةَ

سُمِّیَتْ أنتِ تارةً زهرا

 

وَاذْکُرُوا اللهَ ذکر تسبیحت

یُطعِمونَ الطّعام یعنی تو

سُکر از نام تو پدیدار است

مستیِ با دوام یعنی تو

 

تو همانی که رزق می‌بخشی

بر یتیم و فقیر و کور و اسیر

معنی خیر در وجود تو است

آن هم از نوع خوب و خیر کثیر

 

فاطمه جان بهار ناب علی

از چه در کنج بستر افتادی

من فدای نگاه معصومت

چه شد اینگونه پرپر افتادی

 

إبکِنی شوهر غریب خودم

إبکِنی مرد فاتح خیبر

إبکِنی وَابْکِ لِلحسَین و حسن

گریه کن جان و روح پیغمبر

 

گریه کن برسلامِ بی پاسخ

گریه کن برنگاه طعن آلود

گریه کن از برای آن کوچه

گریه کن از برای آتش و دود

 

گریه کن همسرغریب خودم...

 



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
شنبه 1395/11/2

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


تو که در سینه خود سوره کوثر داری

بوسه بر دست خود از لعل پیمبر داری

تو همان سیب بهشتی که پیمبر بوئید

دامنی چون گل ریحانه معطر داری

تو شب قدری و قَدرت همه جا نامعلوم

قدری از عالم امکان تو فراتر داری

ای فدای تو و آن چادر خاکی شده ات

ای فدای تو و آن تاج که بر سر داری

سپر شیر خدا، سینه مجروح تو شد

بازهم شرم ز ماهِ رخِ حیدر داری؟

چِقَدَر زار شدی، آب شدی فاطمه جان

این چه حالیست که در گوشه بستر داری؟

مرگ را هِی نَطلب، زینب تو می شنود

تو خودت تازه جوان هستی و دختر داری

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1395/09/15

حضرت زهرا (س)_بستر شهادت-حضرت محسن(ع)-شهادت


روزگاریست که جان بر لبِ خونبار رسید

آه ای مرگ بیا نوبتِ دیدار رسید

زحمت خانه شدم بسکه زمین گیر شدم

وقتِ شرمندگی از دخترکی زار رسید

باز هم پیرهن تازه ی من خونین شد

باز با پیرهن تازه پرستار رسید

ولی از بسکه نخوابید زِ بی خوابیِ من

جانب بستر من دست به دیوار رسید

گرچه دلتنگِ تماشای حسینم اما

چشمِ زخمیِ مرا نیمه شبی تار رسید

لابه لای نفسم لخته ی خون می بینم

از همان روز که بر سینه ام آزار رسید

از همان روز که آتش به سراغم آمد

از همان روز که در بود و ستمکار رسید

شعله ای حلقه زد و چادر من را سوزاند

ناله ای تا که زدم خنده ی انظار رسید

خویش را در پس در جمع نمودم شاید

نرسد زخم به محسن ولی انگار رسید

خویش را در پس در جمع نمودم اما

در به من خورد و به او ضربه ی مسمار رسید



موضوع : شهادت محسن بن علی، وصیت و بستر شهادت، 
شنبه 1394/12/22

حضرت زهرا(س)- وصیت به زینب کبری(س)


دخترم، ارثیه ی غربت مادر مال تو

پر کشیدن مال من، این دو سه تا پر مال تو

داغ من مال علی، داغ علی هم مال من

حسنین و غم این دو تا برادر مال تو

خطبه خونی، توی مسجد مدینه مال من

خطبه خوندن، توی کوفه مثل حیدر مال تو

خنده ی همسایه ها، تو راه کوچه مال من

صدای هلهله و خنده ی لشگر مال تو

این سه تا کفن، واسه من و علی و مجتبا

زینبم، پیرهن حسین بی سر مال تو

قصه ی میخ در و کشتن محسن مال من

غصه ی سه شعبه و حنجر اصغر مال تو

بوسه های بی رمق؛ این دم آخر مال من

بوسه های لب گودال برادر مال تو

زخم بستر مال من، اشکای حیدر مال من

یک هزار و چندتا زخمِ تنِ بی سر مال تو

قتل و غارت مال تو، رخت اسارت مال تو

دیدن بزم شراب و می و ساغر مال تو

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
شنبه 1394/12/22

حضرت زهرا(س)-شهادت-هجوم به بیت ولایت-شب شهادت


ای زمین خوردۀ آسمانی

ای بهارِ اسیرِ خزانی

مادر از حال و روز تو پیداست

چشم پوشیدی از  زندگانی

پشت این خانواده به کوه است

تا تو هستی و آرام جانی

دوست دارم کنارم بمانی

حیدرت آشنایی ندارد

زخم روحش شفایی ندارد

بعد از آن اتفاقی که افتاد

چشم تو روشنایی ندارد

از زمانی که در بستری تو

سفرۀ ما صفایی ندارد

بی تو اصلاَ چه آبی چه نانی

مثل پروانه افروختی تو

صبر را از که آموختی تو

در ز تو شرم دارد ز بس که

دیده بر میخ در دوختی تو

فضه می داند این را که مادر

تا چه حد پشت در سوختی تو

کاین چنین خسته و ناتوانی

مادرم بود و ستر و عفافش

کعبه مشتاق و گرم طوافش

مادرم بود و غم بود و کوچه

قنفذ آمد به عزم مصافش

تیغ خود را کشید از نیام و

زد به بازوی او با غلافش

پیر شد مادرم در جوانی

نیست نامرد الّا مغیره

قاتلِ تک تک ما مغیره

وای بر من که در کوچه ها شد

مادرم روبرو با مغیره

بود چشمم به رخسار مادر

دیدم آن صحنه را تا مغیره ......

ضربه زد چهره شد ارغوانی

از سرِ غیظ و پستی تو را زد

مثل شیشه شکستی تو را زد

راه را بر تو سد کرد و حس کرد

بی کس و یار هستی تو را زد

بین کوچه غرورم لگد شد

تا مغیره دو دستی تو را زد

گفت پاشو اگر می توانی

زیر بار خجالت خمیدم

ناسزا گفت واضح شنیدم

بی هوا زد به روی تو سیلی

دست آن بی حیا را کشیدم

پا شدی از روی خاک کوچه

کاش میمردم آنجا که دیدم

خاک از چادرت می تکانی

مادرم غصه بسیار خوردی

سیلی از دست کفار خوردی

طعنه و نیش دشمن کمت بود

پشت در نیش مسمار خوردی

آنچنان زد لگد روی در که

هم ز در هم ز دیوار خوردی

سوخت خانه به دستور ثانی

زمزمه روی لب داری یارب

مادرم ظاهرا خوبی امشب

خنده آمد به لبهای بابا

خانه با دست تو شد مرتب

علتش چیست امشب فقط که

خیره سمت حسینیّ و زینب

داستان را کجا می کشانی؟

هم شکسته پر و بال رفتی

هم به دل مانده آمال رفتی

تا وصیت کنی چند دفعه

از مدینه به گودال رفتی

با سفارش برای حسینت

لحظۀ آخر از حال رفتی

ظاهرا فکر شمر و سنانی

اشک در چشم تار تو لرزید

روی روی کبود تو غلطید

مادرم حس دلواپسی را

در دو چشم ترت می شود دید

از نگاهت به دست حسینت

می شود نکته را خوب فهمید

فکر انگشتر و ساربانی

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : هجوم و آتش زدن در و دیوار، شب شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، 


( کل صحن های حسینیه : 5 )    1   2   3   4   5   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء