حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

حضرت زهرا(س)-مناجات و بستر شهادت


نزد خالق هر کسی باشد فرودش بیشتر

در مسیر بندگی باشد صعودش بیشتر

اهل صوم و صمت باش و دل به پرحرفان مبند

مزبله وقتی بسوزد هست دودش بیشتر

خواست لیلا تا که مجنون را مقرب تر کند

کاسه ی او را شکست و آزمودش بیشتر

بهره ها دارد دل ویرانه... می دانم ولی

دل که می گیرد، شود با گریه سودش بیشتر

وادی عشق است کیش ما، شکسته تر شود

هر کسی باشد دراین وادی ورودش بیشتر

عاشقی که دل نبست اصلا به دنیا، می شود

با امام عصر خود گفت و شنودش بیشتر

بیشتر اصلا خودم دل را سپردم دست او؟!

یا نه اصلا با محبت ها ربودش بیشتر؟

این همه دست تمنا از سر دلگرمی است

هر که لطفش بیشتر خواهان جودش بیشتر

رحمت و خیری که از سوزِ دعایش می رسد

در زمان ابتلا بوده نمودش بیشتر

در میان روضه ها می آید و حس می شود

در عزای مادرش زهرا وجودش بیشتر

بال پروانه اگر مسمار آزارش دهد

می شود در شعله درهم تار و پودش بیشتر

درد پهلو که کسی دارد نمازش مشکل است

دردسر دارد سجودش از قعودش بیشتر

بهر قتل شیر خیبر هر کدامش کافی است

درد بازو جای خود، روی کبودش بیشتر



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
چهارشنبه 1395/12/4

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال حضرت امیر(ع)


بهر نزول رحمت حق آیه می شوی

گریان برای حاجت همسایه می شوی

بانو بس است این همه گریه که می کنی

داری خیال می شوی و سایه می شوی

 

اذکارِ آسمانیِ تسبیح مرتضی

پر پر شدی چقدر مفاتیح مرتضی

دیروز هر کجای مدینه که سر زدم

دیدم نشسته اند به تقبیح مرتضی

 

مردم توجهی به کلامم نمی کنند

قدری حیا ز شأن و مقامم نمی کنند

جای همه بیا و جواب مرا بده

حالا که کل شهر سلامم نمی کنند

 

 هفتاد روز مبهم و مسکوت مانده ای

از آن دوشنبه فاطمه مبهوت مانده ای

با صد امید گفتی و گهواره ساختم

 حالا به فکر روکشِ تابوت مانده ای؟!

 

رد خزان به چهره ات ای یاس مانده است

وضعت هنوز فاطمه حساس مانده است

خیلی دلم شکسته... بدان می کشد مرا

خونی که روی دسته ی دستاس مانده است

 

دیشب سر نماز شبت گریه ام گرفت

با آه آهِ روی لبت گریه ام گرفت

وقتی قنوت نیمه شبت نیمه کاره ماند

بر دست های با ادبت گریه ام گرفت

 

زهرا غم مرا چه کنم تا که حل کنی

زهری که مانده بر جگرم را عسل کنی

بغضی نهفته موی حسن را سپید کرد

قدری نمی شود حسنت را بغل کنی

 

دیدی دعای مضطرمان هم اثر نکرد

امن یجیبِ دخترمان هم اثر نکرد

قرآن به سر گرفته حسن با برادرش

حتی امید آخرمان هم اثر نکرد

 

فکری برای غربتِ حالم نمی کنی

رحمی به حال و روز دو عالم نمی کنی

تازه جوان من چقدر قدکمان شدی!

زهرا مرا ببخش، حلالم نمی کنی؟!

***

وقتی کفن برای حسینت نیافتی

چادر سیاه سوخته ات را شکافتی

هر طور بود با پر زخمی و درهمت

پیراهنی براش غریبانه بافتی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
سه شنبه 1395/12/3

حضرت زهرا(س)-مناجات و بستر شهادت


با نوکری ات سینه زن شوکت گرفته

هر چه گرفته از همین کِسوَت گرفته

شرکت، میان مجلست دارد قداست

عاشق وضویش را به این نیت گرفته

بی بی دعاکن تا دوباره بازگردد

حال بکایی را که معصیت گرفته

ما هرچه بالا می رویم از فاطمیه است

از روضه ات ایمان ما برکت گرفته

هرکس توسل کرد بر خاک قدومت

حاجات خود از مرتضی راحت گرفته

روزه بگیر و باز افطارت عطا کن

حاتم به پشت خانه ات نوبت گرفته

سائل، پیِ کهنه لباست آمد اما

رَخت عروسی از تو بی منت گرفته

شرحِ نماز تو همین بس که نوشتند

وصف کبودی و ورم پایت گرفته

فردا خیالش تخت باشد هرکه امروز

دنباله ی کار تو با همت گرفته

نوع اراداتش به مادر فرق دارد...

...هر کس که از خطِ ولایت خط گرفته

در اوج سختی ها خودش فرمود رهبر

در خیمه گاه فاطمه حاجت گرفته

خاک دو عالم بر سرم آخر چه شد که

مادر نشسته قصد قد قامت گرفته

وقت رکوعش خم شد آهسته ولی وای

انگار پهلویش از این بابت گرفته



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1395/12/2

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت

  

با این غم پُر حاشیه خو می گیرم

مجبورم اگر که از تو رو می گیرم

یک گوشه حسن(ع) به حال من می گرید

تا با کمک فضه وضو می گیرم!



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت


إنّما یُرید حضرت حق

نازِ چشمِ نجیب را بخرَد

هرچه رِجس و بدی است در دنیا

از تو و خانواده ات ببرَد

 

ای که در وهم ها نمی‌گنجی

از تو حالات دنیوی دور است

مانده ام با چه نام بنْویسم

نام تو نام دیگرِ نور است

 

خسته ام از نوشتنِ بی تو

ربّنا آتِنا پشیمانی

گیجِ اوصافِ تو شدم ای نور

ربّنا آتِنا پریشانی

 

ربّنا آتِنا مدیحِ تو را

روی بالِ فرشته ها خواندن

در نمازم همیشه می‌خواهم

ربّنا آتِنا غزل گفتن

 

کُلُّهم نور ... نورِ واحد را

معنیِ وحدت است درکَثرت

هرکدام از دوازده نورت

سایۀ کَثرت است در وحدت

 

أنتِ زاکیةٌ مطهّرَةٌ

بَعُدَتْ مِنکِ رِجس و الخُبَثاء

تارةً سُمِّیَتْ بِفاطمةَ

سُمِّیَتْ أنتِ تارةً زهرا

 

وَاذْکُرُوا اللهَ ذکر تسبیحت

یُطعِمونَ الطّعام یعنی تو

سُکر از نام تو پدیدار است

مستیِ با دوام یعنی تو

 

تو همانی که رزق می‌بخشی

بر یتیم و فقیر و کور و اسیر

معنی خیر در وجود تو است

آن هم از نوع خوب و خیر کثیر

 

فاطمه جان بهار ناب علی

از چه در کنج بستر افتادی

من فدای نگاه معصومت

چه شد اینگونه پرپر افتادی

 

إبکِنی شوهر غریب خودم

إبکِنی مرد فاتح خیبر

إبکِنی وَابْکِ لِلحسَین و حسن

گریه کن جان و روح پیغمبر

 

گریه کن برسلامِ بی پاسخ

گریه کن برنگاه طعن آلود

گریه کن از برای آن کوچه

گریه کن از برای آتش و دود

 

گریه کن همسرغریب خودم...

 



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
شنبه 1395/11/2

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


تو که در سینه خود سوره کوثر داری

بوسه بر دست خود از لعل پیمبر داری

تو همان سیب بهشتی که پیمبر بوئید

دامنی چون گل ریحانه معطر داری

تو شب قدری و قَدرت همه جا نامعلوم

قدری از عالم امکان تو فراتر داری

ای فدای تو و آن چادر خاکی شده ات

ای فدای تو و آن تاج که بر سر داری

سپر شیر خدا، سینه مجروح تو شد

بازهم شرم ز ماهِ رخِ حیدر داری؟

چِقَدَر زار شدی، آب شدی فاطمه جان

این چه حالیست که در گوشه بستر داری؟

مرگ را هِی نَطلب، زینب تو می شنود

تو خودت تازه جوان هستی و دختر داری

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1395/09/15

حضرت زهرا (س)_بستر شهادت-حضرت محسن(ع)-شهادت


روزگاریست که جان بر لبِ خونبار رسید

آه ای مرگ بیا نوبتِ دیدار رسید

زحمت خانه شدم بسکه زمین گیر شدم

وقتِ شرمندگی از دخترکی زار رسید

باز هم پیرهن تازه ی من خونین شد

باز با پیرهن تازه پرستار رسید

ولی از بسکه نخوابید زِ بی خوابیِ من

جانب بستر من دست به دیوار رسید

گرچه دلتنگِ تماشای حسینم اما

چشمِ زخمیِ مرا نیمه شبی تار رسید

لابه لای نفسم لخته ی خون می بینم

از همان روز که بر سینه ام آزار رسید

از همان روز که آتش به سراغم آمد

از همان روز که در بود و ستمکار رسید

شعله ای حلقه زد و چادر من را سوزاند

ناله ای تا که زدم خنده ی انظار رسید

خویش را در پس در جمع نمودم شاید

نرسد زخم به محسن ولی انگار رسید

خویش را در پس در جمع نمودم اما

در به من خورد و به او ضربه ی مسمار رسید



موضوع : شهادت محسن بن علی، وصیت و بستر شهادت، 
شنبه 1394/12/22

حضرت زهرا(س)- وصیت به زینب کبری(س)


دخترم، ارثیه ی غربت مادر مال تو

پر کشیدن مال من، این دو سه تا پر مال تو

داغ من مال علی، داغ علی هم مال من

حسنین و غم این دو تا برادر مال تو

خطبه خونی، توی مسجد مدینه مال من

خطبه خوندن، توی کوفه مثل حیدر مال تو

خنده ی همسایه ها، تو راه کوچه مال من

صدای هلهله و خنده ی لشگر مال تو

این سه تا کفن، واسه من و علی و مجتبا

زینبم، پیرهن حسین بی سر مال تو

قصه ی میخ در و کشتن محسن مال من

غصه ی سه شعبه و حنجر اصغر مال تو

بوسه های بی رمق؛ این دم آخر مال من

بوسه های لب گودال برادر مال تو

زخم بستر مال من، اشکای حیدر مال من

یک هزار و چندتا زخمِ تنِ بی سر مال تو

قتل و غارت مال تو، رخت اسارت مال تو

دیدن بزم شراب و می و ساغر مال تو

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
شنبه 1394/12/22

حضرت زهرا(س)-شهادت-هجوم به بیت ولایت-شب شهادت


ای زمین خوردۀ آسمانی

ای بهارِ اسیرِ خزانی

مادر از حال و روز تو پیداست

چشم پوشیدی از  زندگانی

پشت این خانواده به کوه است

تا تو هستی و آرام جانی

دوست دارم کنارم بمانی

حیدرت آشنایی ندارد

زخم روحش شفایی ندارد

بعد از آن اتفاقی که افتاد

چشم تو روشنایی ندارد

از زمانی که در بستری تو

سفرۀ ما صفایی ندارد

بی تو اصلاَ چه آبی چه نانی

مثل پروانه افروختی تو

صبر را از که آموختی تو

در ز تو شرم دارد ز بس که

دیده بر میخ در دوختی تو

فضه می داند این را که مادر

تا چه حد پشت در سوختی تو

کاین چنین خسته و ناتوانی

مادرم بود و ستر و عفافش

کعبه مشتاق و گرم طوافش

مادرم بود و غم بود و کوچه

قنفذ آمد به عزم مصافش

تیغ خود را کشید از نیام و

زد به بازوی او با غلافش

پیر شد مادرم در جوانی

نیست نامرد الّا مغیره

قاتلِ تک تک ما مغیره

وای بر من که در کوچه ها شد

مادرم روبرو با مغیره

بود چشمم به رخسار مادر

دیدم آن صحنه را تا مغیره ......

ضربه زد چهره شد ارغوانی

از سرِ غیظ و پستی تو را زد

مثل شیشه شکستی تو را زد

راه را بر تو سد کرد و حس کرد

بی کس و یار هستی تو را زد

بین کوچه غرورم لگد شد

تا مغیره دو دستی تو را زد

گفت پاشو اگر می توانی

زیر بار خجالت خمیدم

ناسزا گفت واضح شنیدم

بی هوا زد به روی تو سیلی

دست آن بی حیا را کشیدم

پا شدی از روی خاک کوچه

کاش میمردم آنجا که دیدم

خاک از چادرت می تکانی

مادرم غصه بسیار خوردی

سیلی از دست کفار خوردی

طعنه و نیش دشمن کمت بود

پشت در نیش مسمار خوردی

آنچنان زد لگد روی در که

هم ز در هم ز دیوار خوردی

سوخت خانه به دستور ثانی

زمزمه روی لب داری یارب

مادرم ظاهرا خوبی امشب

خنده آمد به لبهای بابا

خانه با دست تو شد مرتب

علتش چیست امشب فقط که

خیره سمت حسینیّ و زینب

داستان را کجا می کشانی؟

هم شکسته پر و بال رفتی

هم به دل مانده آمال رفتی

تا وصیت کنی چند دفعه

از مدینه به گودال رفتی

با سفارش برای حسینت

لحظۀ آخر از حال رفتی

ظاهرا فکر شمر و سنانی

اشک در چشم تار تو لرزید

روی روی کبود تو غلطید

مادرم حس دلواپسی را

در دو چشم ترت می شود دید

از نگاهت به دست حسینت

می شود نکته را خوب فهمید

فکر انگشتر و ساربانی

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : هجوم و آتش زدن در و دیوار، شب شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، 
جمعه 1394/12/21

حضرت زهرا(س)-غربت امیرالمومنین(ع)


اشک من است نم نم باران بی کسی

بغض گلو است آیت پنهان بی کسی

باید که از مدینه به جایی دگر رویم

زهرا ، مدینه هم شده زندان بی کسی

یک عمر میزبان دل بی کسان شدم

حالا ببین علی شده مهمان بی کسی

پرسیدی از چه زانوی خود را بغل کنم ؟

این است چون نشانه دوران بی کسی

این روز ها مغیره شده خار چشم من

جز صبر نیست چاره و درمان بی کسی

لبخند تو برای دل خسته من است

چون آب ، روی آتش سوزان بی کسی

ای کاش اجل سراغ مرا هم گرفته بود

مرگ است، بی تو فاطمه پایان بی کسی

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بچه ها را دور هم عشق به مادر جمع کرد

تک تک ما را خود زهرای اطهر جمع کرد

فاطمه به شیعیان درس ولایت داده است

شیعه را عشق به حیدر پای منبر جمع کرد

افتخارات زیادی با دعای فاطمه

شیر حق در نهروان و بدر و خیبر جمع کرد

هیچ جا شأن و مقامی این چنین پیدا نشد

آبرو و اعتباری را که قنبر جمع کرد

هرکه عمرش را به پای اهل این خانه گذاشت

در مسیر زندگی اش دُرُّ و گوهر جمع کرد

بی گمان از برکت این سفره غافل بوده است

هرکه رزق خویش را از راه دیگر جمع کرد

هرکسی که درهمی را خرج آل الله کرد

شک ندارم بعد از ان چندین برابر جمع کرد

رزق و روزی همه را بین روضه ریخته

خوش به حال هرکسی آمد و بهتر جمع کرد

فاطمه یعنی به تنهایی سپاه مرتضی

پس دلیلی داشت شیطان نیز لشگر جمع کرد

نه غرور طلحه و نه خشم شمشیر زبیر

فتنه را "امر "علی ، "چشم" ابوذر جمع کرد

باغبانِ باغ هم صد بار مرد و زنده شد

یاس خوشبوی خودش را تا که پرپر جمع کرد

از پرستویی که بین کوچه بر دیوار خورد

آخرش یک مشت پر بچه کبوتر جمع کرد

با نفس هایش تمام خانه عطراگین که شد

لاله ها را فضه از دامان بستر جمع کرد

تا نگه دارد برای مرهم بازوی خود

اشک چشم همسری را دست همسر جمع کرد

درد دل میکرد هرشب که حلالم کن علی

سفره ی دل را دگر در روز آخر جمع کرد

دست سنگینی که روی گونه ی خورشید خورد

در غروب کربلا خلخال و معجر جمع کرد 



موضوع : وصیت و بستر شهادت، شهادت حضرت زهرا(س)، شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
جمعه 1394/12/21

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای گل که ز چشم روزگار افتادی

با ضرب لگد ز شاخسار افتادی

من دست خدایم و تویی بازویم

بازوی علی چرا ز کار افتادی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای جمع خوبی ها و مصداق رشادت ها

پیداست در آیینه ی چشمت نجابت ها

در هر قیام تو شکوه بی نظیری هست

پایت ورم کرده ست از فرط عبادت ها

سرچشمه ی فیض الهی هستی ای بانو

با اذن تو وا می شود دارالعنایت ها

تفسیر ناب سوره ی انسان تو هستی که

میریزد از دامان پر مهرت کرامت ها

هم پیرهن هم نان شب می بخشی از لطفت

دل می بری از سائلت با این سخاوت ها

یاد تو کردن رونقی دارد به دنبالش

جانی دوباره می دهد نامت به هییت ها

کوچه به کوچه روضه ات در شهر ما برپاست

با همت و ایثار چمران ها و همت ها

میل اناری کن که من حاجت روا گردم

چشم امید هر شب و روز رعیت ها !

هر شب به انصار و مهاجر سر زدی بانو

اما دریغ از یک اجابت بعد دعوت ها

یک بار صحن خانه و یک بار در کوچه

با تو چه کرده ، ای فرشته هتک حرمت ها

انگار نه انگار "...قد آذانی... "احمد

دیوار و در بود و تو بودی و اذیت ها

تنها نه چادر که پرت را هم لگد کردند

در رفت و آمدهای کوچه بی مروّت ها

درهم شکستی تا در خانه شکست آن روز

با اتحاد بی نظیر !! بی بصیرت ها

أشکوا الیک یا رسول الله میخوانی

با اشک هایت ، از اهانت ها جسارت ها

با خود مروری میکنی "الا المودة" را

خسته شدی دیگر از اظهار محبت ها

گل از گل گلها شکفت ای مادرم وقتی

برخاستی از بستر خود بعد مدّت ها

دستاس یاری میکند نانی مهیا کن

آخر نتیجه می دهد مادر! ریاضت ها

با طعنه میسوزی و با همسایه میسازی

کم نیست از درد لگد درد شکایت ها

دیگر به چشم آشنایان هم نمی آیی

مانند شمعی آب گشتی از جراحت ها

حرف از یتیمی می زند همسایه با زینب

دلشوره میگیرد حسینت با عیادت ها



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-مدح-مصائب


تویی که وصف کمالت جمیع آیاتند

شهود منزلتت جمله ی روایاتند

پیمبران اولوالعزم با تمام وجود

به نوکری درت غرق در مباهاتند

فرشتگان حریم مقدس بالا

به نام توست که همواره در مناجاتند

تو کیستی که غلامان و خادمان تو هم

شبیه فضّه ی تو صاحب کراماتند

به زیر سخت ترین ضربه " یا علی " گفتی

ز عشق حیدری ات اهل آسمان ماتند

قبیله ای که به سمت کبودی تو نشست

به زخم های وجود تو مثل مرآتند

از آن شبی که خسوف رخ تو کامل شد

ملائکه همگی در نماز آیاتند

فقط نه این که دل ما به یاد تو سوزد

به غم نشسته ی رویت تمام ذراتند

به یاد پهلوی بشکسته ات دل دو جهان

حریم سوخته چون قلب های ساداتند



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، وصیت و بستر شهادت، شهادت حضرت زهرا(س)، 
جمعه 1394/12/21

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


جای آتش، شمع گر سوسو بگیرد بهتر است

شمع اصلا آتش از یک سو بگیرد بهتر است

باعث زحمت شود اصلا اگر شانه زدن

گاه روی صورتی را مو بگیرد بهتر است

اینکه می خواهد بگوید "بهترم" این خوب نیست

اتفاقا دست بر زانو بگیرد بهتر است

بی تعادل درمیان خانه جارو می زند

کشتی بی بادبان پهلو بگیرد بهتر است

گرچه می ارزد به شادی علی این اتفاق

فضه از دستش ولی جارو بگیرد بهتر است

برخلاف آنچه می گویند با این حال و روز

هرچه زهرا از علی اش رو بگیرد بهتر است

از علی رو را بپوشاند ولی پیش حسن

اتفاقا دست بر بازو بگیرد بهتر است



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-تابوت


جایی برای كوثر و زمزم درست كن

اسما برای فاطمه مرحم درست كن

تابوت كوچكی كه بمیرم درون آن

با چند تخته چوب برایم درست كن

تا داغ این شقایق زخمی نهان شود

تابوتی از لطافت شبنم درست كن

مثل شروع زندگی مرتضی و من

بی‌زرق و برق، ساده و محكم درست كن

از جنس هیزمی كه در خانه سوخت، نه

از چند چوب و تختۀ مَحْرَم درست كن

طوری كه هیچ خون نچكد از كناره‌اش

مثل هلال لاله كمی خم درست كن



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
جمعه 1394/12/21

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


من آن گلم که دگر با خزان گلاویزم

 رسیده از پی هجده بهار  پائیزم

من آن گلم که شکفتن ز خاطرم رفته است

به گریه خوی بگیریم ز خنده بگریزم

بگو  بلال  بیاید  اذان  بگوید  باز

که غم ز دل برد آن نغمه ی دلآویزم

اگر ز جای بخیزم که برنخواهم خواست

تمام عمر از آن کوچه  هست  پرهیزم

تمام  نیروی خود را ذخیره می سازم

که چون علی بزند در زجای برخیزم

دو قطره اشک که در مقدم تو چیزی نیست

اگر اجازه دهی جان به پات می ریزم



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
جمعه 1394/12/21

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-شب شهادت


گرچه وقت ایستادن دردهایش بیشتر بود

درد اندوه علی  از درد پایش بیشتر بود

عشق یعنی تا علی  از راز او سر در نیارد

هرچه دردش بیشتر، لبخندهایش بیشتر بود

عشق یعنی گرچه می دانست روز آخرین است

بر امور خانه اما اعتنایش بیشتر بود

کوچه های شهر خاکی هست اما این اواخر

رد پای خاک کوچه بر ردایش بیشتر بود

وقت پیری نه، عصای دست مادر در جوانی است

این اواخر بر حسینش اتکایش بیشتر بود

کار با آن کس که اسمش را نمی گویم ندارم

کاش اما شعله ی آتش حیایش بیشتر بود

من که از این رازها سر در نمی آرم ولی باز

سوره ی کوثر الهی نقطه هایش بیشتر بود

از کرم باشد نه از مکنت، اگر در کل کوفه

بر در این خانه از هر جا گدایش بیشتر بود

شاعرم با بیت هایی الکن، اما کاش وسعم

از غزل هایی که می گویم برایش بیشتر بود 



موضوع : شب شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، 
جمعه 1394/12/21

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-هجوم به بیت ولایت


منظومه ی عشق و مستی از کار افتاد

گردونه ی حق پرستی از کار افتاد

از بوسه ی تازیانه بر دست بتول

یک لحظه تمام هستی از کار افتاد

***

از  داغ  تو  من  تمام  دردم  زهرا

ای کاش به  خانه بر  نگردم  زهرا

کردی تو نود زخم  مرا  چاره ولی

یک زخم  تو  را  چاره نکردم  زهرا



موضوع : وصیت و بستر شهادت، هجوم و آتش زدن در و دیوار، 

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


فصل خزان باغ مرا دلگیر کرده

حال و هوای خانه ام تغییر کرده

از کوچه بیزارم خدا... این کوچه ی تنگ

یاس جوانم را کمان و پیر کرده

صبر و سکوت من برای حفظ اسلام

روباهِ یثرب را برایم شیر کرده

ریحانه ام در بستر است و درد دارد

سرتاسرش از ضربه ها تغییر کرده

این که چرا زهرایم از من رو گرفته

این روزها فکر مرا درگیر کرده

پهلو به پهلو کرد... رنگش مثل گچ شد

سرّ درونش را رخش تفسیر کرده

در خواب دیدم فضه با اسماء می گفت:

مرهم به زخم بازویش تأثیر کرده

سجاده اش را نیمه شب انداخت زهرا

دیدم نشست و نیت تکبیر کرده

رفته به سجده دست بر پهلو گرفته

هنگام برگشتش چرا تأخیر کرده؟!

شأن نزول آیه‌ی تطهیر قرآن

با خون خود بیت مرا تطهیر کرده

با گفتن عجل وفاتی در قنوتش

از زندگی کردن مرا هم سیر کرده

فهمیدم از رنگ در و دیوار خانه

مسمار بدجوری به یاسم گیر کرده

قنبر خدا خیرش دهد با چشم گریان

میخ در این خانه را تعمیر کرده

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
پنجشنبه 1394/12/20

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال حضرت زینب(س)


نشستم كنارت با دلشوره هام

باهمدیگه از هر دری حرف زدیم

بغل كردمت این شب آخری

بازم مادری دختری حرف زدیم

 

تا پلكت میفته دلم میشكنه

روی آرزوهام تو خط میكشی

چرا چند شبه تا میام پیش تو

همش حرف مرگ و وسط می كشی

 

بسه ناله هاتو نریز تو خودت

تو از وضع زخمای كاریت بگو

بجا صحبت از صبح بی مادری

برام از شب خواستگاریت بگو

 

تا از خاطرات عروسیت میگی

منو محو غم پروریت میكنی

میگی نیستی پیشم ولی فضه هست

همش یاد بی مادریت میكنی

 

حالا كه سرم روی پاته بگو

چی شد تو دلت مهر بابا نشست

برام قصۀ هدیه هاشو بگو

همون هدیه ای كه تو كوچه شكست

 

  برام از لباس عروست بگو

بجا اینكه حرف كفن رو بگی

میخوام امشبم باز برام قصه ی

همون تك یل بت شكن رو بگی

 

همون بت شكن كه شكست خیبرو

همون پهلوون كه به عرش پل زده

حالا زانوهاشو بغل كرده و

با حسرت به تابوت تو زل زده

 

نفسهات یك در میون بند میاد

تو بستر تا پهلو به پهلو میشی

برا اینكه بابارو دلخوش كنی

دوباره داری دست به جارو میشی

 

با دست شكستت به زحمت نیفت

غم دست خستت تو دل خونه كرد

فدای سفیدی موهات بشم

بجات فضه موی منو شونه كرد

 

بمیرم شبا وقت دلتنگیات

لباسای محسن رو بو میكنی

تو می بوسی روی حسین و منو

سفارش به زیر گلو میكنی

 

كفن ها رو دادی به زینب ولی

داری دخترت رو كفن میكنی

حسینم بدون كفن مونده و

من و خوش به این پیرهن میكنی

 

همش زیر لب گفتی از تشنگی

همش رفتی از حال و گفتی حسین

بمیرم برات این شب آخری

همش گفتی گودال و گفتی حسین



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
پنجشنبه 1394/12/20

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-هجوم به بیت ولایت


ز بس كه از بدن خوناب رفته

همه گویند جسمش آب رفته

بریزد اشك راحت تر زمانی

كه بیند زینبش در خواب رفته

***

از پس در صدای زهرا شنید

فكر خبیصانه به ذهنش رسید

با لگدی كه به در خانه زد

مادر سادات شد اُم الشهید



موضوع : هجوم و آتش زدن در و دیوار، وصیت و بستر شهادت، 
پنجشنبه 1394/12/20

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


طولى نكشد كه عمر من سر برسد

پیراهن كربلا به آخر برسد

دیروز به دخترم وصیت كردم

گهوارۀ محسنم به اصغر برسد



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
پنجشنبه 1394/12/20

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


با شوق سفر، چشم‌ به ‌راهی زهرا

می‌ماندی اگر چند صباحی... زهرا

ای کاش غم از دل علی می‌بردی

مانند گذشته با نگاهی زهرا



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1394/12/17

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبانحال امیرالمومنین(ع)


نشستم کنارت

 که من رو ببینی

میخوام تا که از جات

 بلند شی بشینی

 

نشستم کنارت

 عزیزم نگام کن

شبیه گذشته

بخند و صدام کن

 

تو اصلا نباید

 تو بستر بمونی

مگه قول ندادی

 با حیدر بمونی

 

عجب روزگار

خوشی پیش رو بود

تو ذهن منو تو

چقد آرزو بود

 

ببین بچه هامون

دارن اشک میریزن

تو رو جون اینها

که خیلی عزیزن؛

 

عزیزم بلند شو

 تو باید بمونی

تو باید غمای

 علی رو بدونی

 

من آروم میگیرم

تو بشکن سکوتو

کی گفته که از من

 بپوشونی روتو؟

 

من افتادم از پا

تو رنگت پریده

چرا زندگیمون

به اینجا کشیده!

 

چرا با اشاره

جوابم رو میدی

دوباره با اشکات

نگو دل بریدی

 

نگات میگه دیگه

نمیخوای بمونی

عزیزم بلند شو

تو خیلی جوونی

 

شده خونه بی تو

شبیه جهنم

شب و روز حیدر

شده غرق ماتم

 

هنوزم لباسات

پر از بوی دوده

چرا زیر چشمات

سیاه و کبوده

 

برا من یه کابوس

همین بود یه روزی

ببینم تو بستر

تو داری میسوزی

 

عزیزم بلند شو

علی رو نگاه کن

پاشو زندگیتو

بازم رو به راه کن

 

دلم روشنه تو

بلند میشی ازجا

منو بچه هارو

نمیزاری تنها

 

لباساتو زهرا

دوباره عوض کن

بلند شو برامون

بازم پخت و پز کن

 

خودم خوب میدونم

که بی جونه دستت

واسه موی زینب

بگیر شونه دستت

 

دره نیمه سوخته

شده آینه ی دق

بهت قول میدم تا

بشه مثل سابق

 

میخوام زندگی رو

باز از نو بسازم

میخوام زندگی رو

برا تو بسازم

 

دیگه از غمامون

نمونده نشونی

عزیزم بلند شو

تو باید بمونی

***

با تشکر از شاعر گرامی 



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1394/12/17

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


شبیه کوه آرامی که آتش در دلش بند است

بدان بانوی من مردت به حکم صبر پابند است

خودت که خوب می دانی چرا امروز آرامم

من آن شیرم که در خیبر، در قلعه ز جا کنده است

سلامم را اگر در شهر پاسخ نیست، عیبی نیست

تو لبخندی بزن زهرا، دوای مرد لبخند است

شنیدم در قنوت آخرت "عجل وفاتی" را

نگو جان علی دیگر، برایم ناخوشایند است

بیا و مهربانی کن، دوباره خطبه خوانی کن

که حامیِ علی بودن فقط بر تو برازنده است

جواب این سؤالم را، بده تو لااقل زهرا

چرا این لاله های سرخ در بستر پراکنده است؟

الهی بشکند دستش، همان روباه ترسویی

که جرأت کرد و بالا برد بر روی زنِ من دست

چرا آشفته گیسویت؟ چرا زخم است بازویت؟

چرا خونی است پهلویت؟ علی از روت شرمنده است

زمان غسل فهمیدم، چه بر روز تو آوردند

به روی بازویت ردی شبیه یک کمربند است

ادا شد حق این مطلب، که تشییع تو شد در شب

که شاهد بر غریبیت فقط ذاتِ خداوند است

**

کنارِ علقمه سقا زمین افتاد در حالی_

_که ذکر فاطمه لبیک خونین نقشِ سربند است

امان از دشمن یاغی، بیا برگرد ای ساقی

به دست شمر ذی الجوشن، گمانم یک گلوبند است

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
دوشنبه 1394/12/17

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بین بستر نیمه شب با درد صحبت میكنم

من به این هم صحبتی ها دارم عادت میكنم

دردهایم بسكه بسیارند ، در هم صحبتی

كم می آید وقت هر اندازه قسمت میكنم

بعد بابایم نیامد خواب در چشمم ولی

با قدوم مرگ دیگر خواب راحت میكنم

چهره ازحیدر اگر پوشیده ام، سلمان بدان

جان زینب، حال و روزش را رعایت میكنم

ضربه بر سر عمدتاً سرگیجه آور میشود

زین سبب با حركت پِلكم عبادت میكنم

بعد مرگم خواستم از او كه شب غسلم كند

از شما شرمنده ام اتمام حجت میكنم

زحمتم بر گردنت افتاد ، زهرا را ببخش

من به زودی ازحضورت رفع زحمت میكنم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
شنبه 1394/12/15

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


 گریه های شب و روزم به ثمر نزدیک است

کن حلالم که دگر وصلِ سحر نزدیک است

دیده ای گریه ی طوفانیِ زهرایت را

یاعلی رخصتِ دیدارِ پدر نزدیک است

نشدآخر که ببینم پسرم محسن را

الوداع، دیدنِ رُخسار پسر نزدیک است

جای زخمی که ز مسمار به سینه گُل کرد

داده آزار مرا چون به جگر نزدیک است

نتوانم دگر از روی زمین برخیزم

این جراحات علی جان به کمر نزدیک است

این سه ماهه غم تنهایی تو پیرم کرد

عمرِ گُل کوته و گویی که سفر نزدیک است

می روم با دلی آکنده ز غمهای حسن

قصّه ی طشتِ پُر از خونِ جگر نزدیک است

دَمِ گودال ، حسینم به زمین می افتد

ماجرای گلو و نیزه و سر نزدیک است

وای از داغ رباب و لب عطشانِ علی

به گلویش هدفِ ، تیرِ سه پر نزدیک است



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 
شنبه 1394/12/15

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


محراب بود و ماه و نماز نشسته اش

روی کبود و نیمه ی چشمان بسته اش

سجاده بود و سجده ی طولانی و قنوت

چادر نمازِ خاکی و دست شکسته اش

دیوار کاگلی ز چه شد تکیه گاه سرو

نزدیک صبح و وقت طلوع خجسته اش

بستر پر از شقایق معجر پر از حناست

درد سری است گیسوی از هم گسسته اش

اینها همه دمار علی را در آوَرَد

کز پا فتاده فاطمه ی سَرو جُثّه اش

مَردِ نبرد و خانه نشینی و اشک صبر

مشگل گشا و درد و غم دسته دسته اش

آرام گوشه ای حسنش زار می زند

باید که خون گریست به احوال خسته اش

حالا حسین تازه بهانه گرفته است

خواهر کجاست مرهم قلب شکسته اش

از محسنش مپرس که این شرح کافی است

نشکفته یاس و غنچه ی از باغ رَسته اش

این خانه نیست قتلگه آل مرتضاست

از مرتضی بپرس و دستان بسته اش

فضه بیا که شرح دهی خاص و عام را

مهدی بیا که حکم کنی انتقام را



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


دستی به پهلو دارد و دستی به دیوار

داده ست تکیه مادر هستی به دیوار

هرلحظه دردی تازه داغی تازه دارد

در چشم خود غم های بی اندازه دارد

مثل شبی تیره ست دنیای مقابل

تنها هلالی مانده از آن ماه کامل

گاهی که بر دیوار و در دارد نگاهی

آهی به لب می آورد از درد آهی

لبریز از دردست اما غرق احساس

دستی به پهلو دارد و دستی به دستاس

آه این نسیم با محبت، مادرانه

دستی کشیده بر سر و بر روی خانه

شرمندۀ احساس او شد خانه داری

با هر نفس آه از در و دیوار جاری

**

شب، نیمه شب خسته شکسته، مات، مبهوت

دستی به سر می گیرد و دستی به تابوت

از خانه بیرون می رود ناباورانه

جان خودش را می برد بر روی شانه

خورده گره با گرد غربت سرنوشتش

در خاک پنهان می شود پنهان بهشتش

نفسی علی ... آه از دل پر درد او آه

یا لیتها... آه از دل پر درد او آه

**

این روزها دستی به سمت ذوالفقار است

....



موضوع : وصیت و بستر شهادت، 


( کل صحن های حسینیه : 4 )    1   2   3   4   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه نوحه در آپارات

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء