حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


برخیز و باز پیش نگاهم قدم بزن

غم را ز لوح سبز نگاهت قلم بزن

یک یا علی بگو و دوباره بلند شو

دستی بگیر برسر زانو ، قدم بزن

بال و پرت شکسته ولی بهر دلخوشی

بالی به پیش دیدۀ اهل حرم بزن

ای گل بخند تا که بهاری شود دلم

حال و هوای ابری غم را بهم بزن

بامن مگو که فرصت عمرت تمام شد

پیشم بمان و حرف ز رفتن تو کم بزن

برخیز و باز مثل همیشه گه نماز

بر روی عرش با نفس خود علم بزن

با خطبه های شعله ور خود هنوز هم

آتش به خرمن دل اهل ستم بزن

مادر دل «وفائی» غمدیده تنگ توست

جان علی مدینۀ ما را رقم بزن




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/10 | 11:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


گاهی به یک نگاه سخن گفته می شود

ناگفته های شوهر و زن گفته میشود

حالا که ظاهر تو به سنت نمیخورد

راز سه ماهه پیر شدن گفته میشود

دست مرا که بست به دستت قلاف زد

در این ورم خجالت من گفته میشود

یکروز میرسد که دراین کوچه های تنگ

حتما دلیل بغض حسن گفته میشود

تب کردن از علائم آتش گرفتن است

حال تو از حرارت تن گفته میشود

ای شمع آب رفته ی من! دلخوشم فقط

به چند استخوان که بدن گفته میشود

شانه بزن که درد دل بچه ها به تو

درلحظه های شانه زدن گفته میشود

روزی به چادر تو حیا گفته میشود

روزی به چادر تو کفن گفته میشود




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/10 | 01:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بانوی من که دار و ندارم به پای تو

گرمی خانه از برکات هوای تو

یک شب بمان... قنوت شکسته کنارمان!

اینجا نماز تشنه ی لحن دعای تو

ما مدتی است بر سر یک سفره نیستیم

حالا که گریه ها شده آب و غذای تو

زخم کبود آینه ات گفت با دلم

آه ای پسر عموی غریبم فدای تو

زانو زدن نوشتن غربت برای من

هر گریه گریه گریه سرودن برای تو

***

تنها دو تا کفن به امانت گذاشتی

درد حسین روبروی چشمهای تو




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/10 | 12:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


هر گه که یاد آرم زین آستانه مادر

گردد زدیده چون سیل اشکم روانه مادر

یاد آرم از صدای یا فِضّةُ خُذینِی

تا می کنم نظاره بر درب خانه مادر

بالله علیست مظلوم از روی توست معلوم

کز غربتش به صورت داری نشانه مادر

هنگام سوگواری در حین اشکبازی

دلجوئیت نمودند با تازیانه مادر

من حال جوجه ای را دارم که چند صیاد

کشتند مادرش را در آشیانه مادر

گوئی زدرد و محنت دستت نداشت قدرت

موی مرا نکردی امروز شانه مادر

لب بسته ای ز یا رب جای تو این دل شب

ریزد زچشم زینب اشک شبانه مادر

این خانه را که جبریل بوسیده در به تجلیل

آتش بر آسمان رفت از آستانه مادر

از گلشنت بماند تا لاله ای به دستم

ای کاش غنچه ی تو می زد جوانه مادر

تا روز حشر شاهد بر بیگناهی توست

خونی که ریخت قاتل ز آن نازدانه مادر

یاد غم تو عالم دارد هماره ماتم

از مرغ طبع (میثم) خیزد ترانه مادر




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/10 | 12:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


از دست روزگار تنم تیر می کشد

جای مصیبت و محنم تیر می کشد

از من نمانده جز دو سه تا تکه استخوان

هر آنچه مانده از بدنم تیر می کشد

رفتم حمایت از تو کنم، بازویم شکست

گفتم "علی" ببین دهنم تیر می کشد

این سینه ای که شد سپر دردهای تو

وقت نفس نفس زدنم تیر می کشد

از بعد روز کوچه و سیلی و صورتم

هر روز صورت حسنم تیر می کشد

از بس که زینب از غم من سینه می زند

جسم کبود سینه زنم تیر می کشد

وقتی حسین بی کفن افتد به روی خاک

در زیر خاک ها کفنم تیر می کشد

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/10 | 12:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت


ما به زیر علم زهراییم

گرد و خاک قدم زهراییم

افتخار همه ی ما این است

نوکران عجم زهراییم

سفره اش تا به قیامت پهن است

ریزه خوار نِعَم زهراییم

نفَسش حکم مسیحا دارد

زنده از فیض دم زهراییم

مدح او زمزمه های لب ماست

چون که ما محتشم زهراییم

ما دو تا چشمه ی کوثر داریم

گریه کن های غم زهراییم

بین هیأت همه احساس کنیم

در طواف حرم زهراییم

«الف قامت» او «دال» شده

راوی قدّ خم زهراییم

زخم پهلویش اگر جلوه گر است

همه اش زیر سر میخ در است

مرد خیبر، سپرش افتاده

بین بستر قمرش افتاده

چه قدَر فاطمه بی حال شده

به روی شانه سرش افتاده

به کجا خیره شده کاین گونه

آتشی بر جگرش افتاده

خانه را می نگرد با دقّت

خانه ای را که درش افتاده

عکس دیوار و در سوخته ای

باز هم در نظرش افتاده

اشک در دیده ی او حلقه زده

باز یاد پسرش افتاده

شجر طیّبه ی باغ خدا

ثلثی از برگ و برش افتاده

تا گل زخم گل یاس شکفت

مرد خیبر کمرش تا شد و گفت :

فاطمه! حال مرا زار نکن

غصّه را بر سرم آوار نکن

گفته ای تا که حلالت بکنم

باشد ... این گونه تو اصرار نکن

چه کنم خانه تکانی نکنی؟!

عشق خود را به من اظهار نکن

فضّه و زینبت این جا هستند

دیگر امروز غذا بار نکن

زخم پهلوی تو سر وا کرده

این قدَر جان علی کار نکن

باز هم خاطره ها زنده شده

هی نظر بر نوک مسمار نکن

لااقل پیش دو چشم حسنت

تکیه بر قامت دیوار نکن

این قدر آه نکش پیش حسین

گریه بر دست علمدار نکن

جمله ی « آه غریب مادر... »

... را دگر این همه تکرار نکن

این قدر روضه ی گودال نخوان

این قدر از تن پامال نخوان




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 04:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


قامت اقتدار باید بود

شیر، شیر شكار باید بود

پای این ساحل پر از امواج

صخره‌ای استوار باید بود

بر سر سنگریزه پا بگذار

رود نه، آبشار باید بود

پشت بر پشت، تكیه‌گاه هم

دو سر ذوالفقار باید بود

الغرض حرف‌های ما این است:

آه ، زهرا تبار باید بود

مثل خورشید، سیره زهراست

كه ولایتمدار باید بود

جز در این جادّه قدم مگذار

هرچه داری بیار كم مگذار

ای مدینه بیا به سر بزنیم

ناله از آتش جگر بزنیم

پیش پرهای سرخ پروانه

تا دم صبح بال و پر بزنیم

لااقل ما به جای مردم شهر

به عیادت رویم و سر بزنیم

یاد پهلوی مادر گل‌ها

خم شده دست بر كمر بزنیم

نفسش در شماره افتاده

سر به بیمار محتضر بزنیم

روضه‌های نگفته را گوییم

ضجه‌ها را بلندتر بزنیم

وای بر من! بهار را كشتند

مادری باردار را كشتند

كوهی از غم به شانه‌ها مانده

غرق خون چشم كربلا مانده

هق‌هق و گریه‌های بی‌نفس است

پشت این بغض‌ها صدا مانده

پای چشمان مادری چندی‌ست

نقش یك زخم بی‌حیا مانده

چادری كه مدینه روشن كرد

روی آن جای رد پا مانده

زخم بر روی زخم افتاده

رد خونی به كوچه‌ها مانده

خسته را، بی‌پناه را كشتند

مادری پابه‌ماه را كشتند

رعشه در دست و پای بانو بود

لرزه‌ای در صدای بانو بود

دختری چادرش به سر كرده

كه پس از این به جای بانو بود

سرفه فرصت نداد بر مادر

نوبت لای‌لای بانو بود

سه كفن روی دست‌هایش داشت

یكی از آن برای بانو بود

و لباسی كه دوخته اما

شاهد زخم‌های بانو بود

پس از آن یاحسین می‌گفت و

روضه‌خوان عزای بانو بود

خیس در تن از روضه‌های خویشتن است

وای بر من! حسین بی‌كفن است

مرد تنهای قله‌های بلند

مرد سجاده، مرد بی‌مانند

آن كه در شهر شوكت و همت

سكه‌ها را به نام او زده‌اند

آن كه مدحش خود خدا می‌گفت

لحظه‌هایی كه تیر می‌افكند

ذوالفقارش اگر كه می‌چرخید

می‌گشود از سپاه بند از بند

میل اگر داشت با در خیبر

قلعه را هم ز جای خود می‌كند

حال، شرمنده آب می‌ریزد

روی یاسش گلاب می‌ریزد

شب رسیده، زمان باران است

آتشی در دل نیستان است

شهر خوابند و خانه‌ای بیدار

خانه‌ای در هجوم طوفان است

كودكانی كنار یك تابوت

روی سنگی تنی كه بی‌جان است

كودكانی فشرده در بر هم

چهره‌هایی كه زرد و گریان است

ناله‌ها بین سینه‌ها مانده

آستین‌ها میان دندان است

چند وقتی است مانده بی شانه

گیسوانی اگر پریشان است

چشم‌ها وقت گریه می‌سوزند

سمت مادر نگاه می‌دوزند




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 01:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


اشکم چکید و گوشه ی چشمت مرا گرفت

نزدیک صبح بود که یا ربنا گرفت

چیزی نمانده بود که بی آبرو شوم

این بار هم حنای تو پیش خدا گرفت

نور کلام های خودت که به جای خود

باید دهان فضه یتان را طلا گرفت

بیمارم از حرارت تب شعله می کشید

خواندن دعای نور شما را شفا گرفت

از چادرت نخی به منِ بی نوا بده

پیراهن زفافِ تو را که گدا گرفت

یک دست بر قباله و یک بر هوا

ملعون چه بی هوا زد و چه بی هوا گرفت

از گوشواره های تو معلوم می شود

یک ضربه زد ولی سر تو به دو جا گرفت

خنجر شکاف در ، سر یک میخ شعله ور

پهلوت عاقبت به لب چند جا گرفت




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


غصّه ات ای ملک سوخته پر سنگین است

گریه ام روز و شب و شام و سحر سنگین است

کس ز من بعد تو بر صبر توقع نکند

بشکند چون که کمر ، درد کمر سنگین است

بانویم ، هست یقینم که تو را چشم زدند

وضع و حال تو بگوید که نظر سنگین است

با علی حرف بزن تا که نگویند به هم

با علی مثل همه فاطمه سر سنگین است

رمقی نیست که حرکت بدهی جسمت را

نتوانی بزنی بال که پر سنگین است

تک و تنها وسط راه رهایم نکنی

راهزن پر شده و بار سفر سنگین است

همه با دیدن روی تو چنین می گفتند

دست آنکس که تو را زد چقدر سنگین است




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 12:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


با گریه عقده از دل من وا نمی‌شود

زخم جگر به اشک، مداوا نمی‌شود

تا دست من ورم نکند از غلاف تیغ

بند ستم ز دست علی وا نمی‌شود

شرمنده‌ام ز شوهر مظلوم خود علی

دست شکسته حامی مولا نمی‌شود

بر روی قبر من بنویسید دوستان

سیلی زدن مودت زهرا نمی‌شود

بر باب خانه‌ام بنویسید رهبری

مثل امام فاطمه تنها نمی‌شود

گفتم ز حبس دل کنم آزاد ناله را

دیدم کنار زینب کبری نمی‌شود

جز طفل من که یار علی گشت پشت در

شش‌ماهه‌ای فدایی بابا نمی‌شود

من پشت در ز پای فتادم یکی نگفت

زهرا چرا ز روی زمین پا نمی‌شود

سقط ‌جنین و سیلی و ضرب غلاف تیغ

این احترام ام‌ابیها نمی‌شود

میثم بدون لطف و عنایات فاطمه

یک بیت از کتاب تو امضا نمی‌شود




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 11:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


تا چند کشم هر سو این قد کمانی را

ای مرگ بگیر از من یکباره جوانی را

جان میرود از دستم خون خوردم و لب بستم

باید ببرم در گور غم های نهانی را

در آرزوی مرگم افتاده بَرو بَرگم

دارم ز جهان تنها این باغ خزانی را

یاد از پسرم آمد خون از بصرم آمد

دیدم بملاقاتم تا قاتل جانی را

مظلوم تر از من نیست گر هست بگویم کیست ؟

آنکس که نهد در گور این قد  کمانی را

در مسجد و در کوچه دیدیم من و حیدر

او غاصب اول را من سیلی ثانی را

بس راز بهم گفتیم تا هر دو پذیرفتیم

او خونجگر خوردن من اشک فشانی را

"میثم" چه نوا خواندی زین زمزمه سوزاندی

هم اسفل و اعلا را هم عالی و دانی را




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 11:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


تو راه میروی و خون چكد ز پیرهنت

تو آه میكشی و سرخ میشود حسنت

تو نان نمیپزی و سفره ی شبم خالیست

نه آب میخوری و آب میشود بدنت

ز گیسوان پریشان زینبم پیداست

كه مانده زخم عمیقی به دست شانه زنت

چگونه در به رخم باز كرده ای تنها

كه غرق خون شده امشب مسیر آمدنت

بگیر پرده ببینم جه آمده به سرت

بلندتر شده این روزها نفس زدنت

تو گریه میكنی و من به سینه میكوبم

برای زخم نگاهت برای زخم تنت




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 11:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بیمار من که دیده گهربار می کنی

اشکی نثار گلشن ایثار می کنی

از یک خزان زود رسی گلشن مرا

با این نسیم درد خبردار می کنی

می خوانی از نگاه علی راز سینه را

هرگه نظر به دفتر اسرار می کنی

دارم به دوش  بار گرانی ولی مرا

با یک نگاه گرم سبکبار می کنی

سرتا به پای دردی و لبخند می زنی

بر من تو مهر خویشتن اظهار می کنی

ای همدم و امید و مسیحادم علی

بیماری و طبابت بیمار می کنی

گل کس ندیده ،تکیه به دیوار غم دهد

ای گل چرا تو تکیه به دیوار می کنی

ای چلچراغ زندگیم گر شوی خموش

روز مرا ز غصه شب تار می کنی

زین شرح سینه سوز«وفائی» دگر مگو

دل را به داغ و درد گرفتار می کنی




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/01/12 | 01:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


امید جان خسته ام، از بر من سفر مکن

بمان به پیش من مرو، مرا تو خونجگر مکن

بی تو غریب و بی کسم ، مرو مرو هم نفسم

آتش سینۀ مرا ، بیا و شعله ور مکن

میان سوز و ساز خود، به چشم نیمه باز خود

بیاد محسنت دگر ، نظر به سوی در مکن

ز دل که آه می کشی، مرا ز غصه می کُشی

نثار قلب و جان من، زآه خود شرر مکن

روح من و روان من، سوخت چو شمع جان من

برای غُربت  علی گریه تو از جگر مکن

صبر من و قرار من، دلبر و غمگسار من

به سوگ و هجر روی خود، مرا تو نوحه گر مکن

بین حصار درد و غم، ز سنگ هجران و الم

توای شکسته بال من، مرا شکسته پر مکن

تو گفته ای که یا علی ، مرا کفن نما ولی

نگفته ای که بر رُخ کبود من نظر مکن

غم دلت نهفته ای، شب وداع گفته ای

هیچ کسی را تو علی، ز تربتم خبر مکن

"وفائی" شکسته دل ، که گشته ای ز من خجل

جز به عزای فاطمه، ز اشک دیده تر مکن




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/01/12 | 01:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


همین که آه میکشی، حیدر خجالت میکشد

از این نگاه خسته تا محشر خجالت میکشد

تا ماجرای کوچه را یک یک حکایت میکنی

حس میکنم غیر از حسن، معجر خجالت میکشد

پهلو به پهلو میشوی، دردت مکرر میشود

پهلو اگر آرام شد، از سر خجالت میکشد

یک سوم از سادات را با فاطمه آتش زدند

حالا کنار شعله، خاکستر خجالت میکشد

آری یقینا هر چه شد، بین در و دیوار شد

وقتی مقصر بوده میخِ در، خجالت میکشد

هر روز درد تازه ای در پیکرت رو میشود

از رنگ سرخ پیرهن، بستر خجالت میکشد

هنگام دفن فاطمه، دستی ز قبر آمد برون

حالا علی در لحظه ی آخر خجالت میکشد

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/01/12 | 02:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


رشیده ام چه شده دست بر کمر داری؟

به جای خنده چرا چشم های تر داری؟

جمیله ام چقدر صورتت عوض شده است

حبیبه ام چه شده حال محتضر داری؟

طبیبه ام که نگاهت مسیح قلب من است

نرو، نرو، تو که از حال من خبر داری

از این نگاه پر از اشک می توان فهمید

چه خاطرات مگویی از آن گذر داری؟

برای وضعیت پهلویت ضرر دارد

اگر ز روی زمین پرِّ کاه برداری

قرارمان که ز یادت نرفته فاطمه جان

شریک غربت من نیت سفر داری؟

میان کوچه خودم با دو چشم خود دیدم

تو بیشتر ز چهل مرد هم جگر داری

چگونه ضربه به تو این همه اثر کرده؟

تویی که از پر جبرییل ها سپر داری

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/01/12 | 02:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


هر شب ز درد تا به سحر آه میکشی

آهسته با دو دیده ی تر آه میکشی

آیات زلزلت همه تأویل می شوند

وقتی که تو ز عمق جگر آه میکشی

با اینکه درد ها نفست را بریده اند

ضجه نمیزنی و دگر آه میکشی

این آه آه تو همه از دست درد نیست

از غربت من است اگر آه میکشی

محسن، حسن، حسین، و یا زینب و علی

داری برای چند نفر آه میکشی؟

وقتی نگاه تو به حسن خیره می شود

آیا برای پاره جگر آه میکشی؟

این آه آه تو به خدا می کشد مرا

بانوی خسته ام چقدر آه میکشی؟

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/01/12 | 02:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


رنگ خاکستر و خونابه که درهم شده است...

چهره ات زیر کبودی ش چه مبهم شده است

آنقدر درد کشیدی ز خوراک افتادی....

قوت تو آه و کمی گریه نم نم شده است

کوه صبری ولی از درد به خود می پیچی

بعد از آن ضربه ی در طاقت تو کم شده است

من شریک غم و شادی تو ام فاطمه جان

مثل قد خم تو، قامت من خم شده است

دور بازوی علی مثل رخ تو زخم است

این هم از لطف طناب است که محکم شده است

پیش چشمت که حسین می گذرد، می شکنی

در دلت صحنه گودال مجسم شده است؟

چادر خاکی تو روی زمین نیست دگر

بر در خیمه مهدی تو پرچم شده است

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/01/12 | 02:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


جرییل آمده به پرستاری شما

فطرس به سینه می زند از زاری شما

با گریه ی تو عرش خدا گریه می کند

حتی خدا نشسته به غمخواری شما

تنها فدک نه، محسن تان را گرفته اند

یک نسل محسنی است طلبکاری شما

چشمت، سرت، تمام تنت درد می کند

یک ... دو ... سه تا نبوده گرفتاری شما

تا آه می کشی علی از هوش می رود

خیبر شکن شکسته ز بیماری شما

با آه تو حسین و حسن آه می کشند

زینب نشسته است به دلداری شما

در کوچه پرچم علوی دست های توست

حیدر نداشته به علمداری شما

دستت شکست و بعد غرور علی شکست

ساده نبوده حرف فداکاری شما

بدتر ز اهل کوفه زنان مدینه اند

یک تن نیامده به هواداری شما

آتش گرفته جان در و میخ و پیرهن ...

یک خانه است غرق عزاداری شما

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/01/12 | 01:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


کنیز هات نشستند و مو پریشانند

نگاه کن همه ی بچه هات گریانند

نشسته ایم کنارت نگاه کن ما را

بگو نمیروی و رو به راه کن ما را

زمان رفتن تو نیست استخاره نکن

تو که هنوز جوانی کفن قواره نکن

چگونه گریه برای نماندنت نکنم !؟

بگو چکار کنم که کفن تنت نکنم ؟

بیا و کار کن اصلاً ولی نشسته نکن

تو را به دست شکستت مرا شکسته نکن

بگو چکار کنم سمت پر زدن نروی ؟

مگر تو قول ندادی بدون من نروی ؟

کسی اجازه ندارد غذا درست کند

برای فاطمه تابوت را درست کند

نفس نفس زدن از زندگی سیرت کرد

سه ماه آخر عمرت چقدر پیرت کرد

سه ماه آخر عمرت چقدر زود گذشت

سه ماه آخر عمرت همش کبود گذشت

مرا ببخش شکسته شدی و چین خوردی

سه ماه آخر عمرت همش زمین خوردی

همیشه دست به دیوار می شوی زهرا

تکان نخور که گرفتار می شوی زهرا

دو چشم بسته ی خود را تو رو خدا واکن

بیا و از سرت این دستمال را وا کن

مرا ببخش اگر ریختند بر سر تو

مرا ببخش به دیوار خورد معجر تو

اگر نشد سرشان را به خویش بند کنم

و از روی تو در خانه را بلند کنم

دو موی سوخته از شانه ات در آوردم

و میخ را ز در خانه ات در آوردم

بمان که خانه ی امنی برات می سازم

مدینه را همه را خاک پات می سازم




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/11 | 04:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بی تو به این زمین و زمان احتیاج نیست

وقتی نفس نمانده به جان احتیاج نیست

این خانه سوت و کور شود با نبودنت

فصل بهار حرف خزان احتیاج نیست

از دردهات با خبرم زخمی علی

لبخند تلخ ، فاطمه جان احتیاج نیست

افتاده است دست تو از کار ، یاورم

این درد را مکن تو نهان ، احتیاج نیست

زحمت مکش که نان بپزی خانم علی

قدری نمک که هست ، به نان احتیاج نیست

تا آستانه بردن نعلین من چرا ؟!

این کارها ، خمیده جوان ، احتیاج نیست

از مسجد آمدم اگر امشب ، به پای من

برخاستن به قد کمان احتیاج نیست

فامیل هم به رفتن تو فکر می کنند !

بیمار را به زخم زبان احتیاج نیست ...

با من همینکه فاطمه بیعت کند بس است

دیگر به بیعت دگران احتیاج نیست




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/11 | 03:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


برخیز و باز پیش نگاهم قدم بزن

غم را ز لوح سبز نگاهت قلم بزن

یک یا علی بگو و دوباره بلند شو

دستی بگیر برسر زانو ، قدم بزن

بال و پرت شکسته ولی بهر دلخوشی

بالی به پیش دیدۀ اهل حرم بزن

ای گل بخند تا که بهاری شود دلم

حال و هوای ابری غم را به هم بزن

بامن مگو که فرصت عمرت تمام شد

پیشم بمان و حرف ز رفتن تو کم بزن

برخیز و باز مثل همیشه گه نماز

بر روی عرش با نفس خود علم بزن

با خطبه های شعله ور خود هنوز هم

آتش به خرمن دل اهل ستم بزن

مادر دل «وفائی» غمدیده تنگ توست

جان علی مدینۀ مارا رقم بزن




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/11 | 03:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بی یاری تو یاورت از دست می رود

روضه بدون منبرت از دست می رود

بی بی اگر قنوت نگیری بدون شک

ذکر و دعا و مغفرت از دست می رود

خضری که جرعه جرعه بقا بین جام اوست

بی جرعه ای ز کوثرت از دست میرود

رزقی بده که بی برکات دعای تو

دنیاکه هیچ آخرت از دست می رود

می خواهم از مدینه بگویم عنایتی

بی حال روضه نوکرت از دست می رود

ای پرشکسته کنج قفس بال و پر نزن

اینگونه سرکنی پرت از دست می رود

یک دستی آسیاب نگردان علی که هست

اینگونه دست دیگرت از دست می رود

شب ها ز سینه ای که شکسته نوا نکن

زینب کنار بسترت از دست می رود

پهلو مگیر روی مپوشان نریز اشک

با این سه کار شوهرت از دست می رود

هنگام راه رفتن خود هی زمین نخور

این نیمه جان آخرت از دست می رود

حرف سفر نزن اگرم محتضر شدی

چونکه شهید بی سرت از دست می رود




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/11 | 03:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


فریاد که این درد مداوا شدنی نیست

زنجیـر غم از پای دلم وا شدنی نیست

بیمار تو در بستر مرگ است علی جان

از دست مده صبر که او پاشدنی نیست

مرهـم نتـوان زد به دل سوخته ی من

مـولا سند پـاره که امضا شدنی نیست

شرمنده ی روی تـوام ای دسـت خدایی

امروز که زهرای تو زهرا شدنی نیست

از صاعقه ی سیـلی و این آب فرادست

پیـداسـت رخ آینه پـیدا شدنی نیست

با اشک حسین و حسنم این شب تاریـک

یلدای بلنـدیست که فردا شدنی نیست

ای دیده جان بین تو و این خلق جهان بین

افسوس که این فاصله یکجاشدنی نیست

گفتم نزنم تکیـه بـه دیوار دریـغا

سختست که برخاستن از جا، شدنی نیست

"نیسی" اگر از خاک بر افلاک نشیـند

از جمع گدایان تو منها شدنی نیست

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/01/10 | 07:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


اشکهایم را فراق محسنم تبخیر کرد

زندگی ام را اسیر پنجه تقدیر کرد

بغض من فریاد شد اما میان سینه ماند

بعد زهرا استخوانی در گلویم گیر کرد

ضربه مسمار در با پهلوی زهرای من

ای خدای مهربانم کار صد شمشیر کرد

کاش این مسمار را بر پهلوی من می زدند

درد پهلو همسرم را از جوانی سیر کرد

من همان شیر خدا هستم ولیکن مو سفید

ای زمانه مرتضی را داغ زهرا پیرکرد

بارها دیدم نفس از سینۀ او پر زدو

موقع برگشتنش تا سینه خیلی دیر کرد

درد پشت درد گریه پشت گریه آخرش

زخم بستر هم به این پرپر شدن تأثیر کرد




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/01/10 | 05:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای کعبه دلم، اول امام من

ای عشق فاطمه، مولا أبالحسن

بنشین کنار من، یک لحظه یا علی

نزدیکتر بیا، بینم تو را علی

با تو بهشت بود، نُه سال زندگی

در زیر سایه ات لبریز بندگی

این سینه ام شده،  ظرف محبتت

نُقل دهان من    حرف محبتت

بودن کنار تو ، بوده سعادتی

از من ندیده ای ،هرگز خیانتی

یک عمر دیده ای ،همراهی مرا

هرگز ندیده ای   کوتاهی مرا

من بی اجازه ات، آبی نخورده ام

شکر خدا از این ،فیضی که برده ام

از هر چه غیر تو ،مولا گریختم

تا بود جان مرا، پای تو ریختم

دستان فاطمه در خانه پینه زد

بر داغ غربتت  دستم به سینه زد

لبهای دشمنت ،با خطبه دوختم

پای ولایتت، ساختم و سوختم

آقا دعای خیر، بهر بتول کن

کم بوده زحمتم ، کم را قبول کن!

گریه برای من، در کل سال کن

زحمت دگر بس است، آقا حلال کن

از درد پهلویم،با تو نگفته ام

این چند ماه را،راحت نخفته ام

آن روز پشت در ،از عشق دم زدم

در کوچه از پی ات،در خون قدم زدم

روزی که ضربه از، مسمار خورده ام

از بعد آن شبی،صد بار مرده ام

ای نور چشم من  زینب بیا بیا

ای همدم دلم ، ای اشک بی صدا

ممنونم از تو که ، گرم دعا شدی

شرمنده ام اگر  ، بهرم عصا شدی

این درد نیمه شب ، بیشتر ز  حد شده

من را ببخش اگر ، خواب تو بد شده

بار غم مرا، بر دوش می بری

فردا تویی که در،این خانه مادری

این روز آخری  گفتم کمی سخن

دادم به دست تو ،حالا سه تا کفن

در بُهت چشم تو  باران نم نم است

مشمار اینچنین، آری یکی کم است

زینب بیا دمی  تا روضه خوان شوم

تا گرم نوحۀ ، تشنه لبان شوم

یک روز می رسد ،در دشت کربلا

گُل می کند سری، بر روی نیزه ها

اینجا به سینه ام ،گر میخ در زنند

فردا به سینه ها تیر سه پر زنند

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/01/10 | 05:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


تا بیاید اجلش ذكر هوالهو دارد

بانویی كه همه شب دست به پهلو دارد

چند وقتی ست كه پنهان شده زیر چادر

تا نفهمیم چه رازی به گُل رو دارد

این سوالی است كه زینب ز حسن میپرسد

دستش آیا رمق بافتن مو دارد؟

اشتباه است گمان کردی اگر رفته رکوع

کار پیری است چنین دست به زانو دارد

قاتل محسنش امروز عیادت آمد

ای خدا كافر ملعون چقدر رو دارد

آمده بود بفهمد كه چه شد ؟ آیا مُرد؟

بی حیا نیت دق دادن بانو دارد

پر و پا قرص ترین یار ولایت زهراست

سندش هست مدالی كه به بازو دارد

باز اگر پاش بیفتد به خدا آماده است

قدر مردن به ره یار كه نیرو دارد؟

آخرین روز هم از زندگیش غافل نیست

با همان حال بدش دست به جارو دارد




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/01/10 | 05:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 ::      ...   2   3   4   5  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.