حضرت زهرا(س)-بستر-شب شهادت


نیت نمودی خویش را بر یار بسپاری

جان را به جانان با تن تب دار بسپاری

باید که مرهم روی زخم خویش بگذاری

سردرد خود را دست این دستار بسپاری

دستاس،کردن با پر زخمی نمیسازد

دستاس را باید به خدمتکار بسپاری

سجاده و چادر نمازت را به زینب با

توصیه ی "الجار ثم الدار" بسپاری

وقتی لباست رازدار زخمهایت نیست

باید به دختر یک به یک اسرار بسپاری

این رازداری را علاوه بر پرستارت

باید به دیوار و در و مسمار بسپاری

وقتی شکسته شانه ات، زلف حسینت را

باید به دست پنچه بالاجبار بسپاری

حیفت نمی آید گلوی آهوی خود را

در قتلگاهی دست یک کفتار بسپاری

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت، شب شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/12/2 | 06:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


زهرای من که غصه تو را پیر کرده است

دردا چه با تو بازی تقدیر کرده است

تو سینه سوز دردی  و من سینه سوزصبر

ما هر دو را زمانه  زمینگیر کرده است

آیات درد بر سر و رویم نشسته است

درمن ز بس ملال تو تاثیر کرده است

ای نخل سربلند ولایت جفای خلق

غم را به خانه ی تو سرازیر کرده است

آن عزت گذشته کجا این ستم کجا

رفتار مردم این همه تغییر کرده است

شیرینی حیات علی ترک من مگو

کمتر بگو که مرگ چرا دیر کرده است

عشق علی،بهشت پیمبر چه روی داد

اینقدر رنگ و روی تو تغییر کرده است

خواب تو را که سوی پدر میکنی سفر

تابوت پیش ساخته تعبیر کرده است

آنجا که میزدند تو را هیچ کس نگفت

این بضعة النبی است چه تقصیر کرده است

فریاد از این گروه که آیات وحی را

برنفع خود،علیه تو تفسیر کرده است




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/12/2 | 06:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-زبان حال امام حسین(ع)


ببش از این سوختن نمیخواهم

گریه بر خویشتن نمیخواهم

مده زحمت به بازویت مادر

به خدا پیرهن نمیخواهم

فکر عریانی مرا تو مکن

غرق در خون کفن نمیخواهم

درد داری تو استراحت کن

نیمه شب آب من نمیخواهم

شرح این گوشوار خونی را

من دگر از حسن نمیخواهم

وقت قتلم نیا سوی گودال

وقت کشته شدن نمیخواهم....

...تو ببینی که شمر می آید

از تو بر سر زدن نمیخواهم

روی تو سایه ای کبودین داشت

سر سالم به تن نمیخواهم

وعدۀ ما دوتا، میان تنور

بیش ازاین سوختن نمیخواهم




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/11/30 | 12:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بیمارم و به سر زده سودای مرگ را

دارم به هر نماز تمنای مرگ را

لب بست از ترنم آمین که زینبم

در گریه ام شنید تقاضای مرگ را

من میزنم نفس نفس از درد و بشنوم

در هر نفس صدای قدم های مرگ را

سیلی و تازیانه و ضرب لگد، زدند

بر دفتر حیات من امضای مرگ را

سخت است دوری تو برایم ولی علی

خواهم به درد خویش مداوای مرگ را

عشق تو زنده داشت مرا ورنه بارها

کردم در آن میانه تماشای مرگ را

یارب به حق فاطمه در کام شیعیان

شیرین نما تو تلخی غم های مرگ را 




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/11/30 | 12:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)- بستر شهادت


او قصد رفتن کرده است و بار بسته است

سردرد دارد بر سرش دستار بسته است

میخواست مولا از غریبی دربیاید

اما به هر در میزند انگار بسته است

خود را به آتش زد نبیند پیش مردم

در بین کوچه دستهای یار بسته است

 او دلخوشی اش،مرتضی و کودکانند

جانش به جان حیدر کرار بسته است

تا یک شب دیگر فقط پیشش بماند

آنچه بلد بوده است مولا کار بسته است

 با چشمهایش خون دل خورده است بسیار

با کاسه ی خونی که یک مقدار بسته است

 این پلک را یک دست سنگین بین کوچه

یا ضربه در یا که.. نه دیوار بسته است

در شام، این مرثیه ها تکرار میشد

این چرخ عهد خویش با تکرار بسته است

آری عبور از بین نامحرم چه سخت است

وقتی که راه کوچه و بازار بسته است

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/11/30 | 12:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و بسترشهادت


تفسیر او به دست قلم نا میسر است

در شان او غزل ننویسیم بهتر است

شان نزول یك پری از آسمان به خاك

دامان مادری ست كه در شان كوثر است

هر مصرعم لبی ست كه لبخند می زند

این بیت من شبیه لبان پیمبر است

روح نبی ست  ؟ ام ابی ؟‌یا گل علی ؟

من هر كجاكه می رسم او جای دیگر است

از عرش تا به فرش ملائك خمار او

ذكرش سبو سبو می الله اكبر است

او فاطمه ست معنی این نام را هنوز

از هر زبان كه می شنوم نامكرر است

از زخم او اگر بنویسی قلم ، بدان

نامت از این به بعد قلم نیست  خنجر است

ننویس فتنه پشت دری شعله می كشد

در كوچه شر به پا شده در خانه محشر است

در كوچه بوی آتش و در خانه عطر گل

مرز بهشت و دوزخ از آن روز این در است

با پهلوی شكسته هم از كوه كوهتر

با قامت خمیده هم از آسمان سر است

لبخند می زند كه بخندند بچه ها

مادر اگر كه جان بدهد باز مادر است

مولا هنوز اول بی هم نفس شدن

بانو در انتظار نفسهای آخر است !




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/11/30 | 11:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


یك نیم رخت عجیب ، برده به قمر

یك نیم رخت حجاب دارد چقدر

یك دست به دیوار گرفتی ، باشد

یك دست چرا مدام داری به كمر

چندین ثمر از تو باغبان دید ولی

یك شاخه چرا به پشت در داد ثمر

بازو و غلاف كی تفاهم دارند

مسمار كجا و سینۀ مرغ سحر

امروز به من عیان شده قول رسول

فرمود نیازی تو نداری به سپر

با دست شكسته اشك من پاك مكن

ای گوشۀ چشم زخمی ات پر ز گُهر

انگار خدا قنوت یك دستی را

مقرونِ اجابت تو كرده بهتر

این خانه كه قتلگاه كوثر شده است

بهتر كه شود خراب بر سر ، حیدر!




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/11/30 | 11:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


غم اشک می ریزد چرا از چشم هایت

اینقدر بی تابی نکن، زهرا فدایت

پیداست از دنیا دلت خیلی گرفته

از فرط گریه گاه می گیرد صدایت

این روزها در من چه می بینی که شبها

انگار سوز دیگری دارد دعایت

با این کبودی باز هم من آفتابم

ابری ست اما پس چرا حال و هوایت؟

یک وقت از احوال من غمگین نباشی

حتی به جان من همه درد و بلایت

در پیش عشق من به تو یک بار هیچ است

ای کاش صدها بار می مردم برایت

دیدم که جان هم پیش تو قابل ندارد

پس با خجالت ریختم آن را به پایت




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/11/30 | 11:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


نیلى بوَد ز سیلى بیگانه، روى من

داغ پدر، سپید نموده ست موى من!

شبهاى درد و ناله و غم، تا سپیده دم

با پهلوى شكسته بود گفتگوى من!

تابى به تن نمانده و زینب ز روى مهر

وقت نماز آورَد آب وضوى من!

بیزارم از جفاى نفاق افكنانْ پدر!

جز مرگ در جهان نبوَد آرزوى من!

دخت تو از حریم ولایت دفاع كرد

چون بود آبروى على، آبروى من

رخت از جهان به سوى جنان مى كشیم ما

از كردگار خواهشم اینست: شوى من

تا ننگرد به بازوى آزرده و كبود

از زیر پیرهن بدهد شتستشوى من

روز جزا پناه دهم "تائب" حزین

گر آید از طریق محبت به سوى من




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/11/30 | 11:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


شامل الطاف بی حدّ علی گردیده است

هر که را در این عزا با دیده ی تر دیده است

نوکر زهرا مقامش از مَلَک هم برتر است

خاک پاهایش مقدس ، جای آن بر دیده است

هر گنهکاری که آمد عبد این دربار شد...

...رحمت حق را به خود چندین برابر دیده است

لحظه ی جان دادنش هرکس که نوکر بوده است

صاحب این خانه را ساعات آخر دیده است

چندسالی می شود در فاطمیه چشم من

در میان روضه ها تا دیده نوکر دیده است

هرکه شد سینه زن او در قبالش خیر دید

منکر زهرا فقط در زندگی شر دیده است

با عنایات خود زهراست گر هر بنده ای

شیعه و دیوانه ی کوی علی گردیده است

همچو زهرا لعن کرده شیعه بعد از مصطفی

هرکسی را جای حیدر روی منبر دیده است

علت اسلام آن مرد یهودی روشن است:

دستهای بسته ی سردار خیبر دیده است

بعد از آن کوچه گرفته مجتبی لکنت زبان

پیر شد وقتی که خون سینه بر در دیده است

باید از فضه بپرسی که چه شد در پشت در

ماجرای پشت در را فضه بهتر دیده است

زخم پهلو ، خون سینه ، بازوی مجروح را

گر ندیده هیچ چشمی... چشم دختر دیده است

دخترش دق کرده از بس لاله های سرخ را...

...بر لباس مادر و بر روی بستر دیده است

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، هجوم و آتش زدن در و دیوار، وصیت و بستر شهادت، شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/11/28 | 02:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-روضه


نیازی نیست روضه سر بیاید

نباید روضه خوان دیگر بیاید

برای گریه، این ایّام کافیست

فقط گاهی صدای "در" بیاید




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت، هجوم و آتش زدن در و دیوار،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/11/28 | 10:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت


یقینا در محبت هیچ کس مادر نخواهد شد

و بی شک مادری صدیقه ی اطهر نخواهد شد

کسی را با تو یارای تقابل نیست مادر جان

تمام سوره ها یک آیه از کوثر نخواهد شد

غبار چادرت پیغمبری از جنس آیینه است

هرآنکس با تو ایمان آورد کافر نخواهد شد

قیامت چیست غیر جلوه ی زهرایی زهرا

بدون مادر ما تا ابد محشر نخواهد شد

دعا کن مادرم گاهی برای خود پس از مردم

مگو با من که احوالت از این بهتر نخواهد شد

هم از مسمار معلوم است هم از دوده ی دیوار

یقین دارم در این خانه دیگر در نخواهد شد

هزاران بیت شعر فاطمی گفتیم باور کن

یکیشان هم (مدینه شهر پیغمبر) نخواهد شد




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/11/28 | 09:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


اصلا نفوذ خطبه ی من بی اثر شده است...

...یا اینکه گوش مردم این شهر کر شده است؟

دیگر نمانده قدرت در جبهه ماندنم

بابا ببین که دختر تو خون جگر شده است

آنقدر بعد تو بدنم ضرب دیده است

دستم...سرم....تمامِ تنم مختصر شده است

مرهم اثر نمی کند و دردسر شده

این زخم روی دست، سرش بازتر شده است

دیگر توانِ بازویم از دست رفته است

گویا کبودی و ورمش بیشتر شده است

اجرِ رسالتت ثمرش تار گشتنِ...

...چشمانِ من ز ضربه ی آن خیره سر شده است

باعث شده است دور و برم تیره تر شود

دردی که روی گونه ی من مستقر شده است

هرشب برای محسن خود گریه می کنم

از آن زمان که قتلگهش پشت در شده است

یادم نمی رود که بدون مقدمه

دیدم که چادرِ سر من شعله ور شده است

باز استخوان سینه ی من درد می کند

حتی نفس کشیدن من دردسر شده است

فضه بیا که وقت نماز است چاره کن

از خونِ دست، پیرهنم باز، تر شده است




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/11/28 | 09:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


باید آیینه را قسم بدهم

صورتت را به من نشان بدهد

دیدن روی ماه تو,تنها

میتواند به من توان بدهد

 

رو گرفتی ...خسوف شد ...شبها

آه ! از سوزِ مانده  بر لبها

نفَسی زنده کن مرا...که فقط

میتواند دَمِ تو ،جان بدهد

 

جز من و کودکان و سلمان و

دو سه یارِ "به حق-مسلمان"م

یک نفر نیست که در این شهر

برسد ...آب دستمان بدهد

 

اَنتِ روحُ الحیاةِ...لَم یَبقا

بعدَکِ جسمُ نحنُ فی الدُّنیا!

دونَنی، لا تُرَحِّلی! زهرا !

كاش هجران، كمی امان بدهد

 

اینهمه زخم... آه... اینهمه زخم

رازهای تو بود و دَم نزدی

چاره سازِ علی...بگو چه کنم؟

کیست تا مَرهَمی نشان بدهد؟

 

کمی آبِ روان بریز اسماء...

عذر میخواهم از همه سادات!

روضه ،سنگین شده...کسی باید

آبِ قندی به روضه خوان بدهد




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/11/27 | 03:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-از زبان حضرت زینب(س)


نگاهم کن منم زینب... که هستم تشنه ی رویت

نبینم ناخوش احوالی، خودم هستم دعاگویت

چه باشی صاحب منبر، چه باشی کنج این بستر

همیشه قبله ی من هست محراب دو ابرویت

در این خانه ملک گهواره جنبان حسینت شد

تمام انبیا هستند سائل بر سر کویت

تو آن حوریه ای هستی که مریم خادمت گشته

تو آن انسیه ای هستی که قرآن شد ثناگویت

یگانه حامی حیدر، نبینم غربتت مادر

همه دار و ندار من فدای تار گیسویت

چرا این روسری را از سر خود بر نمیداری

زبانم لال... آن شعله چه کرده با سر مویت؟!

یقین دارم که ای مادر به روی خاک افتادی

که خاک کوچه ی جدّم شدیدا می دهد بویت

الهی بشکند دستش که بازویت ورم کرده

چگونه زد مگر قنفذ غلافش را به بازویت؟!

گروهی بر در خانه به بابایم علی گفتند:

دگر در بین این خانه نمی ماند پرستویت...

...بگو که گریه هایش را کمی کمتر کند زهرا...

...که ما خسته شدیم از زندگی با آهِ بانویت

مراهم دوره کردند و زنان طعنه زنان گفتند...

...شکسته دست مادر پس بزن خود شانه بر مویت

بگو با زینبت مادر، قدم که می زنی آخر

چرا دستی به دیوار است و دستی روی پهلویت...؟!

دلم خون می شود وقتی که چشمم بر تو می افتد

بگو این جای پنجه چیست افتاده است بر رویت؟!

قنوت دیشبت بدجور قلبم را زده آتش

چرا بالا نمی آید دگر دستِ خداجویت؟!

شنیدم بی حیا قصد ملاقات تو را دارد

الهی بشکند پایش نبینم آمده سویت

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/11/27 | 03:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


از غصه سرتاسر شدی این چند ماهه

دلتنگ پیغمبر شدی این چند ماهه

وقتی شنیدی دست من را صبر بسته

یک پارچه حیدر شدی این چند ماهه

با خطبه هایت هرکجا فتنه به پا شد

پیغمبرِ دیگر شدی این چند ماهه

دیدی که تنها مانده ام، زهرا برایم...

... سینه سپر، لشکر شدی این چند ماهه

حق داری اصلا خنده روی لب نداری

خسته از این بستر شدی این چند ماهه

من که خبر دارم... نپوشان صورتت را

یاسِ علی! پرپر شدی این چند ماهه

دارد علی دق می کند از این مصیبت

این قدر که لاغر شدی این چند ماهه

شرمنده ام زهرا در این کوچه... در این راه...

خاکی سرِ معبر شدی این چند ماهه

داغت قد من را شکست اما تو انگار

از من خمیده تر شدی این چند ماهه

فهمیدم از این لاله ها، حق داشتی که

پنهان در این معجر شدی این چند ماهه

غیر از خیال و سایه ای از تو نمانده

از سایه هم کمتر شدی این چند ماهه

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : شنبه 1394/11/17 | 10:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


چرا باید خروش اشک هایت بی صدا باشد

ببار ای آسمان من که رازم بر ملا باشد

ببار ای آسمان مرتضی هم روز و هم شب را

که تنها گریه تو یار تنهایی ما باشد

چرا از چادرت باید بفهمم حال و روزت را

چرا همراز تو دیگر نباید مرتضی باشد

چرا این قدر رو می گیری از من آفتاب من

نمی خواهی ببینم گوشه چشم تو را؟ باشد

مخوان ای زندگی من دعای مرگ را دیگر

مخواه ای آشنایم غربتم را از خدا باشد؟

تو باید سالهای سال ماه خانه ام باشی

و باید سایه ات روی سر این طفلها باشد

صدای در، نگاه کودکان خیره به سوی توست

ولی ای کاش این بار آشنا باشد

بریز آب روان اسماء ولی آهسته آهسته

به طفلانم بگو تا گریه هاشان بی صدا باشد

ولی در زیر پیراهن عجب داغی خدای من

همین؟ می خواستی آتش بگیرم با وفا؟ باشد




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/01/3 | 08:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


به حال ما، در و دیوار خانه می گرید

برای غربت ما آشیانه می گرید

فرشته های خدا و هرآنکه مادر شد

به یاد مادر ما عاشقانه می گرید

نه آشنا، نه رفیقی، ولی در این کوچه

گذشت هر که از این آستانه می گرید

لباس رزم به تن کرده، ذوالفقار به دست

علی نشسته و در بین خانه می گرید

علی؛ دلاور میدان، علی؛ ولیّ خدا

به یاد آتش و دود و زبانه، می گرید

چه رفته بر تو مگر مادرم! بگو با من

که در مصیبت تو هر کرانه می گرید؟

بهار آمده آری ... بهار فاطمه، آه...

نسیم و غنچه و جوی و جوانه می گرید

برای غربت ما آشیانه می گرید

به حال ما، در و دیوار خانه می گرید...




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/01/3 | 08:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


مادر نگو که حال تو بهتر نمی شود

بی گریه بعد تو شب ما سر نمی شود

دیشب دوباره آن زن همسایه طعنه زد:

این اشک ها برای تو مادر نمی شود

گفتم: طبیب، مادرمان خوب می شود؟

با سر اشاره کرد که دیگر نمی شود

مادر ببین برای خودم خانمی شدم

دیگر غریب، بعد تو حیدر نمی شود

داغ تو بُرد تاب پدر را اگر نه صد

لشگر حریف فاتح خیبر نمی شود

بی مرغ عشق خانه مان سرد و ساکت است

کوچه بدون یاس، معطر نمی شود




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/01/3 | 07:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


 گریه های شب و روزم به ثمر نزدیک است

کن حلالم که دگر   وصلِ سحر نزدیک است

دیده ای گریه ی طوفانیِ زهرایت را

یاعلی رخصتِ دیدارِ پدر نزدیک است

نشدآخر که ببینم پسرم محسن را

الوداع، دیدنِ رُخسار پسر نزدیک است

جای زخمی که زمسمار به سینه گُل کرد

داده آزار مرا چون به جگر نزدیک است

نتوانم دگر از روی زمین برخیزم

این جراحات علی جان به کمر نزدیک است

این سه ماهه غم تنهایی تو پیرم کرد

عمرِ گُل کوته و گویی که سفر نزدیک است

می روم با دلی آکنده زغمهای حسن

قصّه ی طشتِ پُر از خونِ جگر نزدیک است

دَمِ گودال ، حسینم به زمین می افتد

ماجرای گلو و نیزه وسر نزدیک است

وای از داغ رباب و لب عطشانِ علی

به گلویش هدفِ ،تیرِ سه پر نزدیک است

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/01/2 | 05:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


مثل شمع سحری آب شدی از گریه

از خودت بی خبری آب شدی از گریه

بسترت خیس شد از اشک بیا گریه نکن

ناله ها از نفس انداخت تو را گریه نکن

دل من از نفسِ سوخته ات آگاه است

مثل اینکه شبِ بی مادریم در راه است

لحظه ها سخت تر از سخت به تو میگذرند

زخم ها گرچه که مخفی ست ولی جلوه گرند

زهرۀ خانۀ حیدر چه شده خاموشی

ساکتی مادر من یا نکند بیهوشی؟

مثل تنهایی بابا چقدر تنهایی

دور کن از سرِ خود فکر سفر تنهایی

طرحی از قامت چون کوه تو باقی مانده

سایه ای از تن مجروح تو باقی مانده

بعد از آن کوچه ی باریک بهم ریخته ای

از همان لحظه ی تاریک بهم ریخته ای




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/01/2 | 02:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


در اولین اقدام ِ خود "در" را عوض کرد

خاکستر ِ "در" حالِ حیدر را عوض کرد

تا کودکان پرهایِ خونین را نبینند

او صحنه یِ قتل ِ کبوتر را عوض کرد

دستِ به خون آلوده ای بر سطح دریا

سائید و رنگِ حوض کوثر را عوض کرد

تا که نباشد در مسیر دید، حیدر

با بغض رفت و جای بستر را عوض کرد

آنشب چگونه صبح شد؟ ...آن شب که زینب

پبراهن خونین مادر را عوض کرد

رازی حسن در گوش زینب گفت و کم کم

این راز ، رنگِ موی دختر را عوض کرد

آنشب بوقت غسل ...، خیلٍ اتفاقات

معنای قدر و وحی و محشر را عوض کرد




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/01/2 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


نفس نفس زدنت شد هجا هجا بانو

بهارِ من به خزان میروی چرا بانو؟

نگاهِ لطف خودت را ز من دریغ مکن

که گشته بعد پیمبر به من جفا بانو

بیا بخند و مرا از خجالت آب نکن

ز حال تو شده روز و شبم عزا بانو

بگو چرا دو سه ماه است در کنارِ علی

نمی شود ز سرت روسری جدا بانو؟

دگر کسی به مدینه مرا محل ندهد

کسی به من نکند جز تو اعتنا بانو

حسن به گوشه ی خانه بغل زده زانو

بگو چه دیده مگر بین کوچه ها بانو

مگر چه دیده که هرشب بلرزد و با بغض

تمام گریه ی او گشته بی صدا بانو

هزار بار بمیرم نبینم آن روزی

که روی چادر تو مانده ردّ پا بانو

از آن زمان که کشیدند بین کوچه مرا

دعا کنم که نبینم مغیره را بانو

هنوز مانده به گوشم نوای پشت درت

که کشت فضّه خذینی ِ تو مرا بانو

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/01/2 | 02:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


شد سینه زخمی و، جگرش تیر می کشد

هر شام و روز بال و پرش تیر می کشد

این پهلویی ،که خورده زمین، درد می کند

با آه و بازدم، کمرش تیر می کشد

از بازوی شکسته و دستان پُر وَرَم

هم قلب دختر و پسرش تیر می کشد

آنقدر، گریه کرده به مظلومیِ علی

این چشمها و پلکِ ترش تیر می کشد

با آتشی که پشتِ در او را احاطه کرد

از بس که سوخت، موی سرش تیر می کشد

**

زینب به ناله گفت: چرا ساقیِ حرم؟

با زانوان ز چشمِ ترش تیر می کشد

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/01/2 | 04:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


نسیمی دل ندارد تا بر این رو دست بگذارد

چه اینکه گرگ با سیلی به آهو دست بگذارد

توازن نیست در دیدن اگر در موقع چیدن

کبودی ها به یک سوی ترازو دست بگذارد

زنی با شانه ی لرزان و باد و گیسوی دختر

تعجب می کنم گر شانه بر مو دست بگذارد

دوباره چشم بگذارد به بازی و به بازویش

از آن سو چشم بگذارد از این سو دست بگذارد

گل یاس علی پرپر بریزد روی سجاده

به بازی دخترش وقتی به بازو دست بگذارد

شب شستن دلش می سوخت از این غصه حیدر که:

ندیدم فاطمه یک شب به پهلو دست بگذارد




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/12/26 | 08:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-کوچه بنی هاشم و بستر شهادت


آه، ای واژه ها بپا خیزید

شده وقت عزا بپا خیزید

رستخیز حماسه و درد است

هر که ساکت بماند نامرد است

مثل افلاک، مثل این عالم

بسرایید از غم و ماتم

ابرها پاره پیرهن شده اند

موج ها باز سینه زن شده اند

بادها گرم نوحه و زاری

شاخه ها دسته ی عزاداری

باغ ها لاله پوش، در گریه

جن و انس و وحوش در گریه

همه مشغول سوگ و زمزمه اند

روضه خوان عزای فاطمه اند

فاطمه کیست، زهره ی زهرا

فاطمه کیست، انسیه، حورا

فاطمه کیست، شهپر احمد

سوره ی قدر و کوثر احمد

فاطمه کیست، جان سادات است

مادر مهربان سادات است

کیست زهرا، یگانه ی عالم

مادر بی نشانه ی عالم

کیست زهرا، حبیبه الحیدر

روح مولا، غریبه الحیدر

فاطمه، زن، نه، مرد میدان است

ذوالفقار نبرد میدان است

فاطمه روی پای خود بوده

سِپَر مرتضای خود بوده

او که همتای شوهرش علی است

در خطر، جای شوهرش علی است

پای در آمد و به غم رو زد

نور حیدر به نار پهلو زد

پای در، روزگار آزردش

میخ ناسازگار آزردش

سر مستودع وجودش مرد

محسنش، لاله ی کبودش مرد

فاطمه پهلویش شکست، ولی

روی آستان در نشست، ولی

گفت: "حیدر مدد" ز جا برخواست

تکیه برخویش زد، ز جا برخواست

دید حیدر طناب پیچ شده

زحمات رسول هیچ شده

غیرت حضرتش به جوش آمد

شیر شد، باز در خروش آمد

گفت هر چند زخمی و زارم

از علی دست بر نمی دارم

دشمن بی حیای آلُ الله

خصم کفرآشنای آلُ الله

دید با اینکه مرتضا تنهاست

باز در کوچه حامی اش زهراست

دید او لشگری است تنهایی

فاطمه، حیدریست تنهایی

گفت قنفذ بیا و کاری کن

به امام سقیفه یاری کن

فاطمه در تنش توانی نیست

در وجودش ببین که جانی نیست

دست او را بیا نشانه بگیر

زیر آماج تازیانه بگیر

دل زهرا شکسته است، نترس

شوهرش دست بسته است، نترس

ترک رحم و مرام کن امروز

کار او را تمام کن امروز

دست قنفذ به سمت زهرا رفت

سمت بازو، غلاف بالا رفت

فاطمه نور دیده ی سادات

مادر غم چشیده ی سادات

بس که از آن غلاف دید گزند

بازویش شد شبیه بازوبند

دو سه ماهی حبیبه ی حیدر

با همین زخم خفت در بستر

مثل شمعی مذاب شد بی بی

از درون، زود آب شد بی بی

دو سه ماهی شده که این بانو

می رود راه با سر زانو

دو سه ماه است مادر زینب

سینه اش تیر می کشد هر شب

دو سه ماه است حضرت زهرا

روی خود را گرفته از مولا

دو سه ماهی حسین در خانه

گیسویش مانده است بی شانه

چشم هایش ز غصه می جوشد

آب با اضطراب می نوشد

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : هجوم و آتش زدن در و دیوار، وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/12/25 | 01:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


گلزار آرزویم یکباره شد خزانی

پیری سراغم آمد در موسم جوانی

با هجده بهاران تنها میان یاران

افتاده ام کناری چون لالۀ خزانی

از یاد خلق رفتم با شوق مر گ رفتم

حتی اجل نگیرد از کوی ما نشانی

گردیده شهر و صحرا تنگ از برای زهرا س

جا در زمین ندارد بانوی آسمانی

ای باغبان کجائی کز باغ آرزویت

با شعله های آتش کردند باغبانی

فرزند بی گناهم شد کشته در پناهم

می گفت آه آهم در عین بی زبانی

صد باره اوفتادم با زحمت ایستادم

دریافتم علی ع را در عین ناتوانی

اندام خسته ام شد اجر حمایت از حق

دست شکسته ام گشت پاداش قهرمانی

یاد شبی که جسمم شد مخفیانه در خاک

بردم به گور با خود صد غصۀ نهانی




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/24 | 11:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


این روز ها شب و سحرت طول می کشد

حتی دقیقه در نظرت طول می کشد

تا دست ها به هم برسد لحظه قنوت

در پیش چشم های ترت طول می کشد

از کنج خانه تا دم در غصه می خورم

از بس که راه مختصرت طول می کشد

اینگونه پیش گر برود ای کبوترم

درمان زخم های پرت طول می کشد

با هر قدم که تکیه به دیوار می دهی

از بین کوچه ها گذرت طول می کشد

بگذر از این محله که در وقت حادثه

تا مجتبی شود سپرت طول می کشد

تنگ غروب می رسی و درک می کنم

درد دل تو با پدرت طول می کشد

گیرم به گریه دخترت آرام می شود

آرام کردن پسرت طول می کشد

گفتی مجال شرح دل شرحه شرحه نیست

افسوس  .... قصه جگرت طول می کشد

تو می روی و تازه شروع غم من است

گفتم به بچه ها سفرت طول می کشد 




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/24 | 09:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بگیر فاطمه دست دعا برای خودت

بخوان دعای شفا نذر زخم های خودت

تلاش کن که بمانی وگرنه می میرم

نگو که رفتنی ام جان مرتضای خودت

کمی مراقب این سینه ی ترک زده باش

شکسته می شود از حجم سرفه های خودت

نفس کشیدنت این روزها که آسان نیست

وَ بی صدا شده پژواک های های خودت

چه آمده به سرت بین کوچه زهرا جان

که مرگ می طلبی هرشب از خدای خودت

شکوه قبله ی من رو به قبله ای تو چرا؟؟

گمان کنم که رسیدی به انتهای خودت

میان خواهش عجّل وفاتی هرشب

بیا و مرگ علی را بخواه...جای خودت

مدینه بعد تو جای علی نخواهد بود

مرا به غصه نشاندی تو با عزای خودت

مرو که خانه ی عمرم خراب می گردد

سلام های علی بی جواب می گردد




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/23 | 09:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


ای بال و پر شکسته ی حیدر نرو بمان

ریحانه ی کبود پیمبر نرو بمان

در بین کوچه آیه به آیه شکسته ای

شٱن نزول سوره کوثر نرو بمان

پشت علی به بودن تو گرم می شود

پشت و پناه فاتح خیبر نرو بمان

بنگر چگونه هستی من...با زبان اشک

شد التماس هرشب شوهر...نرو بمان

حالا بیا و روی علی را زمین نزن

دیگر نگو شده دم آخر...نرو بمان

زینب رسیده ناله کنان در کنار تو

بانو تو را به گریه ی دختر نرو بمان

با گریه های دخترمان گریه می کنم

وقتی به ناله گفت که..مادر نرو بمان..

جان مرا رسانده به لب لاله ی تنت

فکر میان خانه ی حیدر نبودنت




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/23 | 09:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 7 :: ... 2 3 4 5 6 7
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات