حضرت زهرا(س)-روز شهادت


شب شد و مادرمان گفت: کجایی زینب؟

گفت: سجاده ی من را تو بیانداز امشب

کمکم کن که به محراب نمازم بروم

تا به آرامگه راز و نیازم بروم

گفت خواب دل عشاق حرام است عزیز

من به سجده برسم کار تمام است عزیز

تا به محراب بیاید دل من غوغا شد

چند باری وسط راه نشست و پا شد

تا خود صبح فقط غصه ی مردم را خورد

آن قدر آه کشید و جگرم را آزرد

در کنارش چقدر آیه ی قرآن خواندم

تا کمی خوب شود ذکر فراوان خواندم

وسط معرکه ی خوف و رجا خوابم برد

وسط گریه و ما بین دعا خوابم برد

حق، نگاهی به دعای دل غم بارم کرد

بوی نان آمد و این رایحه بیدارم کرد

بسترش جمع شده مطمئنا خوب شده

فضه جان گریه نکن مادر من خوب شده

شاد بودم که غم و ماتم مان می میرد

مادرم باز مرا در بغلش می گیرد

تشنه ی دیدن او تشنه ی ماه رویش

با چه شور و شعفی باز دویدم سویش

نظرم بر رخ رنجور و صبورش افتاد

بر دل خونی دستاس و تنورش افتاد

خاک غم ریخت سرم تا که نگاهش کردم

دل من ریخت به هم تا که نگاهش کردم

سرفه می کرد ولی باز خودش نان می پخت

شد رخش زرد ولی باز خودش نان می پخت

چقدر در وسط دود  تنش می لرزید

وقت برداشتن نان بدنش می لرزید

تا که جارو بزند پا شد و بازو را بست

به روی دست خودش دسته ی جارو را بست

بین جارو زدنش بازویش از کار افتاد

وسط کار نگاهش سوی مسمار افتاد

گفت: ای دست مدارا کن عزیزم با من

گفت: باید که بشویم حسنینم را من

آب می ریخت حسن، بی کفنش را می شست

آب می ریخت حسین و حسنش را می شست

لاله ها دور و برش ریخت، خدا رحم کند

آب بر بال و پرش ریخت، خدا رحم کند

بار پرواز خودش را به روی دوش گرفت

آخرین بار مرا مادرم آغوش گرفت

بوسه را حضرت حنانه به گیسویم زد

با پر زخمی خود شانه به گیسویم زد

رنگ از چهره ی غمگین شده ی کوثر رفت

با دل غم زده ی خود به سوی بستر رفت

ناگهان ناله ی اسما همه جا را پر کرد

داغ جانسوز عظیمی دل ما را پر کرد

اهل یثرب به خدا حاجت تان گشت روا

بعد از این وای بر احوال دل شیر خدا




موضوع: روز شهادت حضرت زهرا(س)،  شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت


جذبه از یاقوت و گوهر میرود

سورۂ اخلاص و کوثر میرود

زجرها دیده ست اما غرق شوق؛

محض ِ دیدار پیمبر(ص) میرود

لرزه می افتد به جانِ مرتضی(ع)

هر زمان که جانبِ «در»... میرود

گرچه خوانده مجتبی(ع) أمن یُجیب

خوب میداند که آخر میرود...

نیمه شب «عجّل وفاتی» خوانده و

دیگر از آغوش بستر میرود

با چه حالی حضرت دارالشّفا

مضطر و بشکسته پیکر میرود

از دو چشمش اشک جاری میشود

تا که زینب(س) سمتِ معجر میرود

روضه بر پا میشود وقتی حسین(ع)؛

تشنه در آغوش ِ مادر میرود!




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت


بمان عزیز دلم همسرم بمان زهرا

بمان ودیعه پیغمبرم بمان زهرا

بمان كبود شكسته پرم بمان زهرا

بدون تو چه مى آید سرم بمان زهرا

بخند ، این همه گریه براى رفتن نه

بخاطر دل زینب بخاطر من نه

 

چقدر خوب كه دیگر ، خودت بلند شدى

بخاطر دل حیدر ، خودت بلند شدى

پس از سه ماه ز بستر ، خودت بلند شدى

چقدر خوب دم در ، خودت بلند شدى

بلند میشوى اما زپا تو میفتی

هنوز راه نرفته چرا تو میفتی؟

 

سه ماه رفته و سر درد تو كه خوب نشد

دوا نداشت مگر درد تو كه خوب نشد

ز بعد كوچه كمر درد تو كه خوب نشد

بس است دیده تر درد تو كه خوب نشد

امان برای تو این خانه از گزند نداشت

مرا ببخش مدینه شكسته بند نداشت

 

هنوز هست به یادم خبر که می پیچید

میان خانه در شعله ور که می پیچید

به سوی تو لگد چهل نفر که می پیچید

به سمت پهلوی تو میخ در که می پیچید

تو را چگونه ز دستش خلاص میکردم

فقط به تیزی میخ التماس میکردم

 

شرار کینه همین که به گلشنم افتاد

همین که با لگد مردها، زنم افتاد

نگاه من به تو در وقت رفتنم افتاد

تو را زدند و طنابی به گردنم افتاد

براى اینكه به زخم دلم نمك بزنند

براى اینكه تو را بیشتر كتك بزنند

 

اشاره کرد که قنفذ تو بی بهانه بزن

بیا مغیره کمک کن تو تازیانه بزن

نترس دست علی بسته شد به شانه بزن

به بار شیشه ی زهرا تو وحشیانه بزن

به سنگ غم محکت زد نرفته از یادم

کنار من کتکت زد نرفته از یادم

 

صدا زدم نزنیدش، نزن نزن نامرد

تمام عمر مراپیش من نزن نامرد

حرام زاده تو سیلی به زن نزن نامرد

نزن به پیش نگاه حسن نزن نامرد

میان این در و همسایه پشت پا خوردی

حلال میکنی ام ضربه بی هوا خوردی

 

ببخش قلب صبورت شكست فاطمه جان

ببخش كوه غرورت شكست فاطمه جان

همینكه حرمت نورت شكست فاطمه جان

به كوچه تنگ بلورت شكست فاطمه جان

چقدر فكر منى فكر این پرت هم باش

به فكر موی پریشان دختر هم باش

 

تورم دهنت حرف کربلا میزد

به زینب و حسنت حرف کربلا میزد

نظر به پیرهنت حرف کربلا میزد

شمارش کفنت حرف کربلا میزد

چه شانه ای دم آخر زدی تو مویش را

چه قدر بوسه زدی گودی گلویش را

 

عزیز كرده تو كربلا سنان  هم خورد

میان معركه او سنك بى امان هم خورد

كنار نعل، لگدهاى این و آن هم خورد

حسین تشنه لبت نیزه از دهان هم خورد

حسین تو ته گودال رفت و گیر افتاد

كفن نداشت و روى تنش حصیر افتاد




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تاریخ درج شعر : جمعه 1397/11/19 | 12:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-بستر شهادت


درد داری، دست بر بازو بگیر اما بمان

پیش چشمم دست بر پهلو بگیر اما بمان

من که می دانم برایت راه رفتن مشکل است

باشد اصلا دست بر زانو بگیر اما بمان

گرچه سختی می کشی در خانه، باشد کار کن

فضه را بنشان و خود جارو بگیر اما بمان

با غروبت خانه ام تاریک شد، لطفا نرو

مثل شمعی نیمه جان سوسو بگیر اما بمان

غربت من گرچه سنگین است روی شانه ات

با غم تنهایی من خو بگیر اما بمان

چهره می پوشانی از من، گرچه دلخونم ولی

جان حیدر! هر شب از من رو بگیر اما بمان




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1397/11/13 | 05:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


دیده ات را باز کن بر زخم ما مر هم ببند

این چنین مگذار مارا بار ما را هم ببند

مشکل افتاده به کارم فاطمه اعجاز کن

بار دیگر پلک های زخمی ات را باز کن

التماس تو کنم یا که خدایت را ، مرو

رو به قبله گشته ای یا قبله رو کرده به تو

با سکوتت فاطمه خانه خرابم می کنی

مثل این مردم تو هم داری جوابم می کنی؟

فاطمه حرفی بزن چیزی بگو جان علی

چند روز دیگری هم باش مهمان علی

زانوان زخمی ام می لرزد از این واهمه

من در این دنیا بمانم لحظه ای بی فاطمه

ای عروس موسپیدم آرزو ها داشتم

من قدم با عشق تو در این جهان برداشتم

قول های آن شب پیوندمان یادت که هست

حرف هایی که به روی سر در دل نقش بست

یاد داری قول دادی  پیر پای هم شویم

در غریبستان دنیا آشنای هم شویم

کی قرار این بود تنها قامت تو بشکند

قامت  تو بشکند تا حرمت من نشکند

بی قرار از داغ تو در بین آب و آتشم

از امانت داری ام دارم خجالت می کشم

آشیان دلخوشی های مرا برهم زدند

همسرم را ظالمانه پیش چشانم زدند

بشکند دستی که بازوی تورا زهرا؛ شکست

پشکند پایی که بی رحمانه آن در را شکست

گرچه با آن صحنه ها جانم رسیده بر لبم

امتداد این جسارت می رسد بر زینبم




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1397/10/29 | 02:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


با رفتنت خالی مکن دور و برم را

پاشیده تر از این مگردان لشگرم را

ای نیمه ی مجروح من ای کاش با تو

در خاك بگذارند نیم دیگرم را

بعد از تو ای سرو شکسته تا قیامت

از خجلتم بالا نمی گیرم سرم را

باور نمی كردم كه روزی پیش چشمم

از پا بیندازد غلافی همسرم را

تو بین آتش رفتی و من گُر گرفتم

حالا بیا و جمع کن خاکسترم را

هرشب حسن در خواب میگوید مغیره

دست از سرش بردار کشتی مادرم را

**

دیروز اگر در پیش طفلانم حرم سوخت

فردا بسوزانند با طفلان حرم را

از كربلا دیشب صدایی را شنیدم

انگار طفلی گفت عمه معجرم را...




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1397/10/29 | 02:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


مبر ز خانۀ حیدر صدای گرمت را

علی بگو...شنوم آن نوای گرمت را

ز چشم من مبری خنده های گرمت را

بخوان دوباره نماز و دعای گرمت را

قیام نیمه شبانت عجب تماشائیست

در آسمان زِ قنوت تو شور و غوغائیست

 

بتاب در دل شبهای تار من زهرا

بمان برای همیشه کنار من زهرا

ببین به حال دل بیقرار من زهرا

انیس بیکسی ام غمگسار من زهرا

به پای سفرۀ خالی ز نان من ماندی

در اوج غصه و غم همزبان من ماندی

 

از آن زمان که دو دستت ز کار افتاده

تمام خانۀ من از مدار افتاده

حسن ز داغ رخت بیقرار افتاده

غریب و خسته کنار تو زار افتاده

مگو که می روم و می سپارمت به خدا

که تا به روز ابد دوست دارمت به خدا

 

مرا دوباره صدا کن اباالحسن! زهرا

سخن ز درد جدایی مزن به من زهرا

مگو که دختر تو آورد کفن زهرا

به پیش چشم غریبم نفس نزن زهرا

تن تکیده ز درد و غم تو آبم کرد

نماز خواندن نیمه شبت کبابم کرد

 

به خستگی وجود مطهرت سوگند

به بغض چشم پر از اشک دخترت سوگند

به پارگیِ لب کهنه معجرت سوگند

به زخم گوشۀ ابروی اطهرت سوگند

که خاطرات تو از خاطر علی نرود

توسّلات تو از خاطر علی نرود




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1397/10/29 | 02:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-شب شهادت


بی بی سلام آمدم امشب عیادتت

باران شوم برای تو و داغ غربتت

بی بی سلام با غم حیدر چه می کنی

با گریه های هِجر پیمبر چه می کنی

بی بی سلام راهی بستر شدی چرا؟

بی بی سلام این همه لاغر شدی چرا؟

چیزی نمانده است دگر از وجود تو

رنگی نمانده است به روی کبود تو

سر درد داری و سر تو تیر می کشد

اصلا تکان نخور، پَرِ تو تیر می کشد

می ترسم اینکه پیرهنت لاله گون شود

می ترسم اینکه بستر تو غرق خون شود

پهلو شکسته، درد تو را آب کرده است

خیلی تو را شکسته و بی خواب کرده است

ای نور آشیانه چرا پیر گشته ای؟

آه ای جوان خانه چرا پیر گشته ای؟

جانم فدای پلکِ تَرِ نیمه جان تو

بی بی فدایِ روضه ی قدِّ کمان تو

بی بی سلام با غم زینب چه می کنی؟

با قصّه سه تا کفن امشب چه می کنی؟

انگار سوزِ آه تو در شور و شین شد

ذکر لبانِ خشک تو نام حسین شد

تو می روی ولی پسرت بی کفن شود

در قتلگاه، کشته ی صد پاره تن شود

پس با زبان پر گله زینب در آن میان

رو بر مدینه کرده و وا می کند زبان:

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست ... 




موضوع: وصیت و بستر شهادت،  شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/10/27 | 01:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


اول

باغست و شکوفه ی خزانش مانده

بر شانه فقط بار گرانش مانده

در آینه تصویر ندارد مادر

جسمش که نه! آه نیمه جانش مانده

 

دوم

از باغ نشسته در خزان آقا جان

حرفی بزن و کمی بخوان آقا جان

زهرا به زمین خورد و علی را بردند

این جمعه خودت را برسان آقا جان

 

سوم

دیر است تو را خدا کمی زود بیا

اصلا به دستت آب اگر بود بیا

دیوار شنید...مادری در آتش

از پشت در شکسته فرمود بیا

 

چهارم

از بام ظهور تا خدا پر بکشد

ته مانده ی انتظار را سر بکشد

یک روز به انتقام زخم دستاس

تیغ دوسر از غلاف حیدر بکشد

 

پنجم

دستان کسی نشسته یادت بکند

اهل کرمی! خدا زیادت بکند

ای کاش به حرمت در نیمه کبود

با جمعه ای از ظهور شادت بکند

 

ششم

مخفی ز نگاه آسمان بالا رفت

با بال شکسته پر زد و تنها رفت

جاری و زلال پیش من آمده بود

زخمی و کبود و خاکی از دنیا رفت

 

هفتم

در سوخت و زیر پای مسمار افتاد

گل در وسط هیمه ای از خار افتاد

وقتی که درخت را تکان می دادند

از دست کبود شاخه ای، بار افتاد

 

هشتم

از چشم همه، زمین نامحرم هم

مخفی شده قبرتان ولی مریم هم

رفتی و کسی ندید و پیدات نکرد

برگ و بر و خاک و میوه ات، این هم هم

 

نهم

شب بود و چه بی سر و صدا رفت که رفت

آرام در آغوش خدا رفت که رفت

روی تن او نشانه ها ماند که ماند

زخمی و کبود کوچه ها رفت که رفت

 

دهم

همسایه هم از صدای او راحت شد

از کوچه و جای پای او راحت شد

پاهای ورم کرده و دست مجروح

از نیمه شب دعای او راحت شد

 

یازدهم

گفتیم که یا فاطمه تطهیر شدیم

با نان تنور خانه اش سیر شدیم

از درد و بلای او شنیدیم کمی 

خیلی به پای روضه اش پیر شدیم

 

دوازدهم

زهرا که قتیل زخم مسمارم بود

در فتنه کوچه یکتنه یارم بود

با دست شکسته ذوالفقاری می کرد

سینه زن هیات و علمدارم بود

 

سیزدهم

بگذاریدش به حال تنهایی خود 

سر برده به زیر بال تنهایی خود

هرشب سر خاک، آبیاری دارد

در مزرعه محال تنهایی خود

 

چهاردهم

ای مرد بخوان که بیش از این گریه کنیم

بر زخم دل خانه نشین گریه کنیم

پشت سر تابوت کسی در کوچه

با خون چکیده بر زمین گریه کنیم

 

پانزدهم

آمد که بشوید آب از سر خم شد

قد کفن از قامت مادر خم شد

غسال تو ناگهان چرا دست کشید

از زانو کوه صبر حیدر خم شد

 

شانزدهم

او رفت ولی چقدر لاغر شده بود

در قالب خود، جمع مکسر شده بود

چشمان به گود رفته مادر ما

سویی هم اگر داشته کمتر شده بود

 

هفدهم

یک شانه خم به زیر داغم امشب

مشغول کفن کردن باغم امشب

ای ساقه ی مجروح دعا کن تا مرگ

بعد از تو بیاید به سراغم امشب

 

هجدهم

پاییز به جان باغ تاک افتاده

بر پیرهن عمر تو چاک افتاده

انگار که گوشواره عرش خدا

کنده شده و به روی خاک افتاده

 

نوزدهم

آن روز که چای خطبه را دم آورد

از سنت و از کتاب دین هم آورد

کور و کر و لال ها تعجب کردند

از بس خانم دلیل محکم آورد

 

بیستم

ابلیس دوباره ناگهان پیدا شد

حرفی نزده لب جهنم وا شد

طوفان آمد قباله را با خود برد

کشتی شکسته راهی دریا شد

 




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)،  شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت،  شام غریبان حضرت زهرا(س)،  كوچه بنی هاشم، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/11/28 | 03:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-بستر شهادت


به علی قسم به علی قسم          که ستارهء سحرم بمان

ز مدینه حرف سفر مزن          مرو یک دم از نظرم بمان

همه جا انیسی و مونسم          همه کاره ام همۀ کسم

شده خواهشم که تو را قسم          به وجود شعله ورم بمان

به تنم توان به دلم قرار          به رخم نشست غم روزگار

تو خودِ سپر خودِ ذوالفقار          به حمایتم سپرم بمان

ز غم ای بهار چه خزان شدی          به جوانی ات چه کمان شدی

نگران شدم نگران شدی          مرو از برم به برم بمان

نگرانِ زخمِ تنت شدم          متوجهِ حسنت شدم

نگرانِ بی کفنت شدم          به هوای دو پسرم بمان

نکنم عبور دگر از گذر          گله دارم از درِ شعله ور

زغلاف تیغ ،  زجفای در          ز غم تو سوخت جگرم بمان

توکه تکیه گاه منی مرو          نگرانِ آهِ منی مرو

همۀ پناه منی مرو          تو چو سایه ای به سرم بمان

گُلِ دیده ات پُرِ شبنم است          به دل علی غم عالم است

که بهشتِ بی تو جهنم است          گلِ یاسُ محتضرم بمان




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/11/9 | 01:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت


جانان علیست...فاطمه...یک امشب

گریان علیست...فاطمه...یک امشب

ای صبح نیا، دلت مگر می آید!!!

مهمان علیست...فاطمه...یک امشب




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/11/8 | 11:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت


دنیاست که بیت الحزن فاطمه است

چون آینه غرق محن فاطمه است

گر شیعه به سختی نفس از سینه کشد

امشب شب پرپر شدن فاطمه است




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1395/11/21 | 10:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت-هجوم به بیت ولایت-شب شهادت


ای زمین خوردۀ آسمانی

ای بهارِ اسیرِ خزانی

مادر از حال و روز تو پیداست

چشم پوشیدی از  زندگانی

پشت این خانواده به کوه است

تا تو هستی و آرام جانی

دوست دارم کنارم بمانی

حیدرت آشنایی ندارد

زخم روحش شفایی ندارد

بعد از آن اتفاقی که افتاد

چشم تو روشنایی ندارد

از زمانی که در بستری تو

سفرۀ ما صفایی ندارد

بی تو اصلاَ چه آبی چه نانی

مثل پروانه افروختی تو

صبر را از که آموختی تو

در ز تو شرم دارد ز بس که

دیده بر میخ در دوختی تو

فضه می داند این را که مادر

تا چه حد پشت در سوختی تو

کاین چنین خسته و ناتوانی

مادرم بود و ستر و عفافش

کعبه مشتاق و گرم طوافش

مادرم بود و غم بود و کوچه

قنفذ آمد به عزم مصافش

تیغ خود را کشید از نیام و

زد به بازوی او با غلافش

پیر شد مادرم در جوانی

نیست نامرد الّا مغیره

قاتلِ تک تک ما مغیره

وای بر من که در کوچه ها شد

مادرم روبرو با مغیره

بود چشمم به رخسار مادر

دیدم آن صحنه را تا مغیره ......

ضربه زد چهره شد ارغوانی

از سرِ غیظ و پستی تو را زد

مثل شیشه شکستی تو را زد

راه را بر تو سد کرد و حس کرد

بی کس و یار هستی تو را زد

بین کوچه غرورم لگد شد

تا مغیره دو دستی تو را زد

گفت پاشو اگر می توانی

زیر بار خجالت خمیدم

ناسزا گفت واضح شنیدم

بی هوا زد به روی تو سیلی

دست آن بی حیا را کشیدم

پا شدی از روی خاک کوچه

کاش میمردم آنجا که دیدم

خاک از چادرت می تکانی

مادرم غصه بسیار خوردی

سیلی از دست کفار خوردی

طعنه و نیش دشمن کمت بود

پشت در نیش مسمار خوردی

آنچنان زد لگد روی در که

هم ز در هم ز دیوار خوردی

سوخت خانه به دستور ثانی

زمزمه روی لب داری یارب

مادرم ظاهرا خوبی امشب

خنده آمد به لبهای بابا

خانه با دست تو شد مرتب

علتش چیست امشب فقط که

خیره سمت حسینیّ و زینب

داستان را کجا می کشانی؟

هم شکسته پر و بال رفتی

هم به دل مانده آمال رفتی

تا وصیت کنی چند دفعه

از مدینه به گودال رفتی

با سفارش برای حسینت

لحظۀ آخر از حال رفتی

ظاهرا فکر شمر و سنانی

اشک در چشم تار تو لرزید

روی روی کبود تو غلطید

مادرم حس دلواپسی را

در دو چشم ترت می شود دید

از نگاهت به دست حسینت

می شود نکته را خوب فهمید

فکر انگشتر و ساربانی

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار،  شب شهادت حضرت زهرا(س)،  شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/12/22 | 01:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بچه ها را دور هم عشق به مادر جمع کرد

تک تک ما را خود زهرای اطهر جمع کرد

فاطمه به شیعیان درس ولایت داده است

شیعه را عشق به حیدر پای منبر جمع کرد

افتخارات زیادی با دعای فاطمه

شیر حق در نهروان و بدر و خیبر جمع کرد

هیچ جا شأن و مقامی این چنین پیدا نشد

آبرو و اعتباری را که قنبر جمع کرد

هرکه عمرش را به پای اهل این خانه گذاشت

در مسیر زندگی اش دُرُّ و گوهر جمع کرد

بی گمان از برکت این سفره غافل بوده است

هرکه رزق خویش را از راه دیگر جمع کرد

هرکسی که درهمی را خرج آل الله کرد

شک ندارم بعد از ان چندین برابر جمع کرد

رزق و روزی همه را بین روضه ریخته

خوش به حال هرکسی آمد و بهتر جمع کرد

فاطمه یعنی به تنهایی سپاه مرتضی

پس دلیلی داشت شیطان نیز لشگر جمع کرد

نه غرور طلحه و نه خشم شمشیر زبیر

فتنه را "امر "علی ، "چشم" ابوذر جمع کرد

باغبانِ باغ هم صد بار مرد و زنده شد

یاس خوشبوی خودش را تا که پرپر جمع کرد

از پرستویی که بین کوچه بر دیوار خورد

آخرش یک مشت پر بچه کبوتر جمع کرد

با نفس هایش تمام خانه عطراگین که شد

لاله ها را فضه از دامان بستر جمع کرد

تا نگه دارد برای مرهم بازوی خود

اشک چشم همسری را دست همسر جمع کرد

درد دل میکرد هرشب که حلالم کن علی

سفره ی دل را دگر در روز آخر جمع کرد

دست سنگینی که روی گونه ی خورشید خورد

در غروب کربلا خلخال و معجر جمع کرد 




موضوع: وصیت و بستر شهادت،  شهادت حضرت زهرا(س)،  شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/12/21 | 12:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح-شب شهادت


شأنش ز حدِّ فکر و گمان ها فراتر است

وز هرچه گفته اند و شنیدیم، برتر است

عالَم اگر همه ز سبوی علیست، مست

امّا ز یک تجلّی او، ماتْ حیدر است

وقتی بیان معنی او کار لفظ نیست

باید خلاصه مثل خدا گفت، کوثر است

گر او نبود، خلقت هستی یقین نبود

از نور اوست مِهر فروزان منوّر است

مرضیّه و محدٌثه و طاهره..؛ بتول؛

صدّیقه و زکیّه و زهرای اطهر است

تا بر علی عیان نشود آن رُخ کبود

صدّیقه گفت:دفنِ شب از روز،بهتر است

دیوار و در که جای خودش قاتل علیست

تیرِ خلاص جان علی، میخِ آن در است

دارد وصی‍ّت این دم آخر به زینبش

روضه ز دشت کربُبَلا، حرف مادر است

روزی ز تَل تو راهی گودال میشوی

وقتی که میرسی، بدنِ شاهْ بی سر است

از بس که سینه اش شده پامال اسب ها

برهر طرف که رو کنی آن پاره پیکر است




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)،  شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/12/21 | 11:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت


همینکه درد زِ چشمِ تو خواب می گیرد

تمامِ جانِ مرا اضطراب می گیرد

بیا به همسرِ خود لحظه ای تبسم کن

دلم از اینهمه حالِ خراب می گیرد

گشوده دخترِ تو آیه هایِ قرآن را

نشسته رویِ سرِ خود کتاب می گیرد

عوض شده است در این خانه کارها امشب

حسین پیش لبت ظرف آب می گیرد

مواظب نَفَسَت باش ای ترک خورده

یواشتر که تنت را عذاب می گیرد

خدا کند که نبینند پهلوانی را

که آستین رویِ ردِ طناب می گیرد

سلام می کند اما علی از این مردم

فقط زِ خنده یِ قنفذ جواب می گیرد

ببین به خاک سیاهم نشاند آن نامرد

که خانومم به رُخِ خود نقاب می گیرد

کسی به سینه ی دیوار و در فشارت داد

شبیه آنکه زِ گلها گلاب می گیرد

**

سه تا کفن به رویِ دست زینب و غش کرد

به طفل حق بده این روضه تاب می گیرد

حسین بی کفن و تو به شام می آیی

و بند بندِ تو را التهاب می گیرد

تمامِ دُخترکانت گرسنه اند اما

خرابه را همه بوی کباب می گیرد

همانکه تَرکه ی او می خورَد به طشتِ طلا

نشسته پیش حسینت شراب می گیرد

صدای چوب بلند و صدای نامحرم

میان دست سرش را رُباب می گیرد




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/12/21 | 11:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-شب شهادت


گرچه وقت ایستادن دردهایش بیشتر بود

درد اندوه علی  از درد پایش بیشتر بود

عشق یعنی تا علی  از راز او سر در نیارد

هرچه دردش بیشتر، لبخندهایش بیشتر بود

عشق یعنی گرچه می دانست روز آخرین است

بر امور خانه اما اعتنایش بیشتر بود

کوچه های شهر خاکی هست اما این اواخر

رد پای خاک کوچه بر ردایش بیشتر بود

وقت پیری نه، عصای دست مادر در جوانی است

این اواخر بر حسینش اتکایش بیشتر بود

کار با آن کس که اسمش را نمی گویم ندارم

کاش اما شعله ی آتش حیایش بیشتر بود

من که از این رازها سر در نمی آرم ولی باز

سوره ی کوثر الهی نقطه هایش بیشتر بود

از کرم باشد نه از مکنت، اگر در کل کوفه

بر در این خانه از هر جا گدایش بیشتر بود

شاعرم با بیت هایی الکن، اما کاش وسعم

از غزل هایی که می گویم برایش بیشتر بود 




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/12/21 | 11:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت


نیمه شب گرد سپیدی بر خضاب افتاده است

کوه غم بر شانه های بوتراب افتاده است

شاخه های یاس دارد بر زمین می افتد و..

در میان غنچه هایش اضطراب افتاده است

زخم و پهلو، میخ و سینه، خون و بازوی کبود

بر دو دستش زخم سنگ آسیاب افتاده است

بافۀ موهای دختر بین دستانش رهاست

چشم های بی فروغش رو به خواب افتاده است

آیه آیه سوره سوره نور می آید به گوش

جبرئیل از عرش دنبال جواب افتاده است

از ندامت میخ سر کوبیده بر دیوار و در

بر تن وجدانش انگاری عذاب افتاده است

یاس دیگر بر زمین افتاده...، بین کوچه ها

بوی نرگس می وزد عطر گلاب افتاده است




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/12/15 | 11:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت


پیش ماها همیشه میخندی

توی خلوت همیشه  گریونی

مثل موهای من شدی مادر

این روزا بدجوری پریشونی

 

کمکت میکنم رو پا وایسی

دو قدم راه نرفته میشینی

تو تموم وسایل و دیگه

حسشون میکنی، نمی بینی

 

زیر چشمت  یه سایه افتاده

سایه ای که شبیه یک دسته

به خودم هی امید میدم که

دست تو خوب میشه. نشکسته

 

یاد محسن میاد روی گونت

روی سینه که دست میذاری

واسه ی خواهشِ نرو مادر

هی  دلیل  کبود  میاری

 

من دعا میکنم بمون اما

با دعای تو بی اثر میشه

بستری که پر از گل زخمه

این شبا رو به قبله تر میشه

 

چشماتو بستی و داری میری

بین ما یک نفس فقط راهه

رسم دنیا همیشه این بوده

عمرگلها همیشه کوتاهه




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/12/2 | 06:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت


تو در بیت ولایت بعد مادر مادری زینب

تو از طفلی امیرالمؤمنین را یاوری زینب

به دست کوچک خود پاک کن اشک از رخ بابا

عزیزم هرچه باشد تو علی را دختری زینب

مبادا تشنه بر بالش گذارد سر، حسین من

تو از امشب بر او هم مادری هم خواهری زینب

ببخش این روزها گر در بغل نگرفتمت مادر

تو بهتر از همه واقف ز حال مادری زینب

من ار تنها شدم بودی تو تنها یاورم اما

تو بعد از مادرت از مادرت تنهاتری زینب

مدینه سنگر فریاد من گردید و می بینم

تو در دروازۀ کوفه مرا همسنگری زینب

حسینم روز عاشورا شود تنها و می دانم

تو تنها در دل دشمن بر او یک لشکری زینب

اگر من خطبه خواندم چون رسول الله می بینم

تو در روز خطابه ذوالفقار حیدری زینب

مرا دخت نبوت پرور ار گفتند در عالم

تو در کرب و بلا دخت ولایت پروری زینب

اگر با سوز نظمش راه پیدا کرده در دل ها

تو "میثم" را به هنگام سرودن رهبری زینب 




موضوع: وصیت و بستر شهادت،  شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/12/2 | 06:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر-شب شهادت


نیت نمودی خویش را بر یار بسپاری

جان را به جانان با تن تب دار بسپاری

باید که مرهم روی زخم خویش بگذاری

سردرد خود را دست این دستار بسپاری

دستاس،کردن با پر زخمی نمیسازد

دستاس را باید به خدمتکار بسپاری

سجاده و چادر نمازت را به زینب با

توصیه ی "الجار ثم الدار" بسپاری

وقتی لباست رازدار زخمهایت نیست

باید به دختر یک به یک اسرار بسپاری

این رازداری را علاوه بر پرستارت

باید به دیوار و در و مسمار بسپاری

وقتی شکسته شانه ات، زلف حسینت را

باید به دست پنچه بالاجبار بسپاری

حیفت نمی آید گلوی آهوی خود را

در قتلگاهی دست یک کفتار بسپاری

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: وصیت و بستر شهادت،  شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/12/2 | 06:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شب شهادت


خلافت ننگ مطلق بود ‌٬ تو تمکین نمیکردی

و عصمت را فدای بیعتی ننگین نمیکردی

از آوار ستم شاید قد توحید خم میشد

اگر تو دستهایت را ستون دین نمیکردی

تو را بی اخم میبینیم ٬ زخم مهربانیها

که از اندوه پر بودی ولی نفرین نمیکردی

سفر پایان سختیهاست این را خوب میفهمم

ولی ای کاش وقتش را خودت تعیین نمیکردی

**

یقینا باد عالم را به سمت نیستی میبرد

اگر تو با وجودت خاک را سنگین نمیکردی

و من از شعرهایم مصرعی جایی نمیخواندم

اگر بانو خودت هر بیت را گلچین نمیکردی...




موضوع: شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/01/13 | 01:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.