حضرت زهرا(س)-شام غریبان


خصم بر کف چو تازیانه گرفت

تـن پــاک تـو را نشانه گرفت

 

شعله‌ای کز حریم تو برخاست

از دل مصطفــی زبانـه گرفت

 

شب قتل علی همان شب بود

که ز دستش تو را زمانه گرفت

 

جان خود را نهاد در دل خاک

با تـو در قبـر، آشیانه گـرفت

 

دسـت پیغمبــر خـدا لـرزید

تا تـو را از علی شبانـه گرفت

 

بشکنـد دست آن جنـایت‌کار

که تـو را زیـر تازیانـه گـرفت

 

ای که جبریـل بـر زیـارت تو

اذن از خالــق یگانـه گـرفت

 

به چه تقصیر، جـان پـاکت را

خصم در بیـن آستـانه گرفت؟

 

جگـر سنـگ بــر علـی سوزد

که عزا بر تـو مخفیـانه گرفت

 

شیعـه آن روزهـا که روز نبود

کوه درد تو را بـه شانه گرفت

 

شیعه عمری بـه یاد غربت تو

بهـر گریه دلش بهانـه گرفت




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 11:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


آنشب که شب از صبح محشر تیره تر بود

آنشب که از آن مرغ شب هم بی خبر بود

 

آنشب که خون از دیدهء مهتاب میریخت

اسما برای غسل زهرا آب میریخت

 

باید علی صد بار دست از جان بشوید

تا که به پیراهن تن جانان بشوید

 

می دید پامال خزان ها لاله اش را

می شست جسم یار هجده ساله اش را

 

می شست در تاریکی شب مخفیانه

گه جای سیلی گاه جای تازیانه

 

می شست جسم همدم و دلداده اش را

قرآن زیر دست و پا افتاده اش را

 

می شست در تاریکی شب جسم خسته

می کرد دستش لمس بازوی شکسته

 

آرام بود اما وجودش مشتعل بود

از مادر و از چار فرزندش خجل بود

 

آهی کشید و زد گره بند کفن را

می سوخت و می دید مرگ خویشتن را

 

یک چشم بر یاس کبودش در کفن داشت

یک چشم دیگر بر حسین و بر حسن داشت

 

از بی کسی در بال هم، سر برده بودند

گویی کنار جسم مادر مرده بودند

 

داغ دل مولا دوباره گشت تازه

ریحانه ها را خواند پای آن جنازه

 

کای گوشه گیران شب غربت بیایید

آخر وداع خویش با مادر نمایید

 

آیید و جان خویش را در بر بگیرید

از مادر خود توشه ای دیگر بگیرید

 

دو طائر بشکسته پر از جا پریدند

افتان و خیزان جانب مادر دویدند

 

دو دسته گل گلبوسه از کوثر گرفتند

قرآن خون آلوده را در بر گرفتند

 

ناگاه از آن خونین بدن آهی برآمد

با ناله بیرون دستهای مادر آمد

 

بشنید گردون نالهء منصوره اش را

بگرفت قرآن در بغل دو سوره اش را

 

میخواست بی تابی ز طفلان جان بگیرد

میرفت تا عمر علی پایان بگیرد

 

ناگه ندا آمد علی بشتاب بشتاب

دردانه های وحی را دریاب دریاب..




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 10:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


ای با تمام هستی خود یاور علی

در بیت وحی حامی و هم سنگر علی

 

چون شد که در بهار جوانی خزان شدی

ای یاس مصطفی گُل نیلوفر علی

 

با دفن مخفیانه ی تو در دل زمین

هفت آسمان خراب شده بر سر علی

 

وقتی نفس به قلب تو پیچید پشت در

می خواست روح، پر زند از پیکرِ علی

 

با تازیانه اجر رسالت به دست تو

تقدیم شد به پیش دو چشم تر علی

 

در لحظه ی غروب غم انگیزِ مرگِ تو

گویی رسیده بود شب آخر علی

 

دست خدایی تو چون از کار اوفتاد

نیرو گرفت خصم ستم گستر علی

 

یارب چه می شود که گذارم به باغ وحی؟

صورت به قتلگاه گُل پرپر علی

 

وقتی که گوشواره ز گوش تو شد جدا

افتاد لرزه بر بدن دختر علی

 

ای اولین شهیده ی راه علی بمان

آخر به خاطر دل غم پرور علی

 

ای طایر شکسته پر بوستان وحی

اینقدر بال بال مزن در بر علی

 

«میثم» بر آستان ولایت نظاره کن

بی فاطمه شکسته شده محور علی




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 10:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


ای داغ عشق بر جگر خون فشان تو

وی لاله زار زخم ، تن ارغوان تو

 

ای آخرین بهانه ی شادابی علی!

در اول بهار رسیده خزان تو

 

ای ماه روشن شب قدر من ، آفتاب

پنهان شده ست در نظر مهربان تو

 

در آزمون عشق علی صبر می کنی

اما چه سخت میگذرد امتحان تو

 

با ضعف شانه بر سر دردانه می کشی!

ای من فدای خستگی بازوان تو

 

دیدم زمان غسل تو ، دریای سرخ من!

در خون نشسته بود کران تا کران تو*

 

پنهان شدی که حافظه ی چند قرن بعد

از ناله های خاک بگیرد نشان تو

 

*مصرع از مرحوم حسین منزوی




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 10:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تغسیل


برای شستن تو از كجا شروع كنم

ز گیسُوانِ سرت یا ز پا شروع كنم

ز جای سیلیِ آن بی حیا شروع كنم ؟

وَ یا ز پهلوی تو بی هوا شروع كنم

كنار پیكر تو دست روی دست زنم

كسی كه خانه شده بر سرش خراب منم

 

چه خوب شد كه خودت رویِ سوخته شستی

شكافِ گوشه ابروی سوخته شستی

به احتیاط دو پهلوی سوخته شستی

گره به روی گرهِ مویِ سوخته شستی

ولی هنوز عجب كار دارد این بدنت

چه گریه دار شده در تن تو پیرُهنت

 

شبیه كعبه كنم ، فاطمه ، تنِ تو طواف

ز شعله مویِ سرت تاب خورده مثل كلاف

چگونه چینِ تنِ سوخته نمایم صاف

رسیده دست علی عاقبت به جای غلاف

ز دستهای یدالله ظرف آب افتاد

به یاد چادر خاكی ابوتراب افتاد

 

به پیش چشم یتیمان تنِ تو می شویم

من آخرین نفس این سیبِ سوخته می بویم

زِ زیر پیرُهنت پیكر تو می جویم

شكایتت به پدر وقتِ دفن، می گویم

نگفتی عاقبت آمد چه بر سرت زهرا

چه كرده داغیِ مسمار با پرت زهرا

 

یتیم های تو را دورِ تو صدا كردم

كبوتران حرم را ز غم رها كردم

همینكه دخترت از پیكرت جدا كردم

قسم به جان حسین ، یاد كربلا كردم

پس از تو زخم دلِ دخترت نمك نزدند

به دخترانِ عزادار تو كتك نزدند

 

به كربلا همه بعد از بریدن سرها

به خیمه حمله نمودند سوی دخترها

چه تنگ شد وسط گیر و دار؛ معبرها

به دست لشگریان تكّه هایِ معجرها

میانِ تكِّه معجر چقدر گیسو بود

تمام دختركان دستشان به پهلو بود




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 10:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


تا که نامت بر زبان آمد زبان آتش گرفت

سوختم، چندان که مغز استخوان آتش گرفت

 

حیدر آمد، خاک همچون باد، گرم گریه شد

خواست تا غسلت دهد آب روان آتش گرفت

 

هان چه می پرسی چه پیش آمد؟ زمین را آب برد

بادبانِ کشتی پیغمبران آتش گرفت

 

یک طرف ماهِ مرا ابرِ سیاهِ فتنه کشت

یک طرف از درد غربت کهکشان آتش گرفت

 

رفت سمت آسمان روحت! زمین از شرم سوخت

در زمین جسم تو گم شد، آسمان آتش گرفت




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 10:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


خورشید عمر کیست که بر بام می‌رود

بر دوش شب نشسته و آرام می‌رود

 

مجهول قدر اوست که مخفی‌ست قبر او

از بی‌نهایتی به سرانجام می‌رود

 

در نوبهار غارت طوفان خشن‌ترست

در دست او شکوفه‌ی بادام می‌رود

 

او هست جلوه‌گاه حیا، غیرممکن‌ست

بر دوش بی‌لیاقت هر عامّی رود

 

تشییع می‌کند همه‌ی هست خویش را

بی‌یاوری که خسته در این شام می‌رود

 

این گفتگوی ساکت مردی شکسته است

مردی که زخم‌خورده‌ی دشنام می‌رود:

 

زهرا پس از تو خار به چشمم گذاشتند

زهرا پس از تو تیغ بر این کام می‌رود




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 10:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


باید که بر دیوار بگذارم سرم را

دنیا گرفت از من تمامِ باورم را

 

دستانِ لرزانم چگونه می تواند

تدفین نماید پاره های پیکرم را !؟

 

یک نیمه از قلبِ مرا " دیوار " له کرد

" در " می فشارد نیمه های دیگرم را

 

با آب باید جسمِ دریا را بشویم؟

یا زخمِ میخِ آیه های کوثرم را؟

 

می خوانم از چشمانِ خیس و سرد و ساکت

بغضِ شکسته در نگاهِ دخترم را

 

دیشب حسن تا صبح هی در خواب می گفت :

بابا! کسی در کوچه ها زد مادرم را

 

دارم خجالت می کشم از بچه هایت

پیشِ حسن بالا نمی گیرم سرم را

 

این غصه قلبِ خسته ام را می فشارد :

من بودم و نامرد می زد همسرم را




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تکفین و تشییع


این بار چندم است کفن باز می‌کنم

دارم به این بهانه تو را ناز می‌کنم

 

پلکی تبسمی نفسی یا شکایتی

باشد بخواب فاطمه هر طور راحتی

 

باشد بُرو ولی جگرم را نگاه کن

پُشتم شکسته‌ای کمرم را نگاه کن

 

برخیز باز چاره‌ی درد مرا بده

برخیز و دستمالِ نبرد مرا بده

 

مثل قدیم پشت سرم آب را بریز

جای علی تو برجگرم آب را بریز

 

این بار چندم است کفن باز می‌کنم

دارم به این بهانه تو را ناز می‌کنم

 

داریم مثل سوز خزان گریه می‌کنیم

با آستین بین دهان گریه می‌کنیم

 

دارم به دوش خویش دو تابوت می‌کشم

دستی به زخم گوشه‌ی اَبروت می‌کشم

 

این مرد کوه بود که درهم شکسته شد

دیدم که هفت جای تو باهم شکسته شد

 

تو غرق زخم رفتی و حیدر تمام کرد

امروز بی تو فاتح خیبر تمام کرد

 

دارند بچه‌ها همه از دست می‌روند

خواهر تمام کرد برادر تمام کرد

 

پیش حسن حسین به زانو نشسته است

وقتی به گریه گفت که مادر تمام کرد

 

دیدم که قاتلت اثر ضربِ خویش را

با چوب‌های شعله‌ورِ در تمام کرد

 

وای از قلاف ، زخمش از اول عجیب بود

وای از مغیره کارِ خود آخر تمام کرد

 

روز دوشنبه بود به آتش  شروع کرد

روز دهم به ضربه‌ی خنجر تمام کرد

 

این بار چندم است کفن باز می کنم

دارم به این بهانه تورا ناز می کنم....




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


شام غریبان می شود در خانه، بی تو

چون بیت الاحزان می شود در خانه، بی تو

 

من با حسن آرام می سوزیم، اما

زینب پریشان می شود در خانه، بی تو

 

با چشمهای خیس، بابا از خجالت

یک گوشه پنهان می شود در خانه، بی تو

 

روزی گلستان بوده است این خانه با تو

دارد بیابان می شود در خانه، بی تو

 

مادر! ببین آن بغض های بی صدایت

با گریه جبران می شود در خانه، بی تو

 

سجاده و چادر نمازِ وصله دارت

پروانه باران می شود در خانه، بی تو

 

پنهان شدی از چشم نامردان تو اما

غربت نمایان می شود در خانه، بی تو




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تشییع


می رود تابوتِ تو بر شانه هایِ اهل بیت

بازهم محبوس شد نا و نوایِ اهل بیت

 

می زند بر صورتش گاهی حسین گاهی حسن

دردِ هجرانِ تو سخت ست از برایِ اهل بیت

 

شوهرت در احتضار افتاده است بانویِ من

می رود از دست قطعاً مرتضایِ اهل بیت

 

بیشتر از هر کسی حالِ حسن باشد خراب

خاطره دارد ز کوچه ،مجتبایِ اهل بیت

 

گوشه ی تابوت می لرزد به رویِ شانه اش

یادش افتاده گمانم از جفایِ اهل بیت

 

این همان کوچه ست که بر تو جسارت کرده اند ؟

فاطمه! خاکی شده اینجا ردایِ اهل بیت

 

یک دعایی کن بمیرد شوهرِ مظلوم تو

با تو تا دفنم کنند آل عبایِ اهل بیت 




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تغسیل و تکفین


نیلوفرِ سُرخِ بَدَنَت کُشت مرا

گُلکاریِ بَر پیرُهَنَت کُشت مرا

با فِضِّه که در کفن تو را پیچیدم

خونابه ی روی کَفَنَت کُشت مرا




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تغسیل و تدفین


می دهد بال و پر خستۀ جبریل خبر

پیشِ چشمان علی رفت ز دنیا کوثر

 

دور می کرد ز دُور و برِ خانه همه را

ماند، یک جمعِ یتیم و تنِ سردِ مادر

 

غنچه اش گوشه ی یک باغچه ای مدفون بود

به کجا دفن کند حال،گُلَش را حیدر

 

این گُلِ لِه شده را با چه دلی بردارد

با چه حالی بدهد غسل به یاسِ پَرپَر

 

زیر پیراهن اگر غسل دهد دستور است

باز می کرد علی از سرِ زهرا معجر

 

آب می ریخت به پهلو و به سینه امّا

باز می ریخت ز خونابه گهی خون جگر

 

زینب از گوشه ی آن حجره تماشا می کرد

وای از زخمِ تنِ مادر و حال دختر

 

پیکر فاطمه را با چه کسی باید بُرد

راهِ تشییع ، نمانده ست برایش دیگر

 

بر سرِ دوشِ علی می رود آیا پرِ کاه

یا فراتر شده تابوت ز فتح خیبر

 

زیرِ تابوت همین چند یتیمند فقط

حسنِ سر به گریبان و  حسین و خواهر

 

عاقبت شد گُلِ پرپر به دلِ خاک نهان

اینچنین رَدِّ امانت شده بر پیغمبر

 

می رسد صوتِ حزین تا تهِ گودال به گوش

آه از پیکر بی غسل و کفن ، خاک بسر




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-روز شهادت-شام غریبان-از زبان حضرت زهرا(س)


شب تا به صبح غسل تنم وقت می برد

آماده کردن کفنم وقت می برد

 

مانند دردهای دل تو شمردن

گل های سرخ پیرهنم وقت می برد

 

مرثیه خوان غربت کوثر به گوش چاه!

تفسیر آیه ی محنم وقت می برد

 

دیروز در دلت متولد شدم علی

فردا وداع از وطنم وقت می برد

 

آشفتگی زینب مان را به من ببخش

آسودگی یاسمنم وقت می برد

 

شاید که دخترم شود آرام لحظه ای

پایان گریه ی حسنم وقت می برد

 

با یاد کوچه تا به سحر ضجه میزند

بزم عزای سینه زنم وقت می برد

 

اسما _عصای دستم_ از این درد خسته شد

این روزها قدم زدنم وقت می برد

 

این کندی زبان اثر ضرب سیلی است

دیگر شنیدن سخنم وقت می برد

 

سنگین شده ست گوشم اگر پرس و جو نکن

نگذار حرف در دهنم ؛ وقت می برد

 

مانند قتل صبر حسینم ؛ ببین !که جان

بیرون کشیدن از بدنم وقت می برد




✔️ موضوع : روز شهادت حضرت زهرا(س)، شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


شبیه بارش باران بی امان در شب

چکید اشک ز چشمان کودکان در شب

 

خدا دوباره به تشییع جسم ممتحنه

گرفت از اسدالله امتحان در شب

 

تو در میانه ی تابوت خفته بودی؟نه

علی کشید خودش را کشان کشان در شب

 

پدر چگونه به پیری رسید، بی تردید

زمان غسل تو ای مادر جوان در شب

 

پس از غروب تو ای آفتاب پیغمبر

جهان شب زده مانده است همچنان در شب

 

پس از تو سهم زمین چیست غیر تاریکی

بدون ماه چگونه است آسمان در شب

 

زمین برای تو شأن حرم شدن که نداشت

قرار شد بشود پیکرت نهان در شب




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تغسیل


دیگر بعید است این نفس بالا بیاید

باید برای یاری‌اش اسما بیاید

 

شب بود و باران بود و آب از چاه برداشت

تا که برای شستن دریا بیاید

 

این مرد خیبر مردِ خندق بود اما

باید برایِ غسلِ او زهرا بیاید

 

دستش به پهلو خورد زخمِ میخ را گفت

دیدی نشد تا محسنم دنیا بیاید

 

چشمش سیاهی رفت از بازوی خُردش

باید بماند تا که حالش جا بیاد

 

پشتِ سرِ هم شستنش را قطع می‌کرد

اما نشد تا بند این خونها بیاید

 

از بس حسن در آستین دندان فشرده

باید به دادِ حالِ او بابا بیاید

 

وقتی حسین اُفتاد بر این سینه باید

دستِ شکسته از کفن بالا بیاید

 

می‌گیرد از دوشِ ابوذر دوشِ سلمان

دنبال این تابوت آقا تا بیاد

 

تازه زمانِ شستنِ دیوار و در بود

ای کاش می‌شد زودتر فردا بیاید

 

ای‌کاش می‌شد دِق کند زینب کنارش

طاقت ندارد تا که عاشورا بیاید

 

طاقت ندارد تا ببیند بینِ گودال

بر روی آن سینه کسی با پا بیاید




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


امشب به رنگ فصل خزان گریه می کنیم

هم ناله با زمین و زمان گریه می کنیم

 

هر چند گفته اند که آرام گریه کن

اما بلند و ضجه زنان گریه می کنیم

 

امشب که خانه ی دلمان غم گرفته است

مانند ابرهای روان گریه می کنیم

 

هم پای کوچه های مدینه نشسته ایم

با روضه های تازه جوان گریه می کنیم

 

تازه جوان و قد کمانی تعجب است

از غصه های قد کمان گریه می کنیم

 

داریم پای روضه ی تان پیر می شویم

اما هنوز از غمتان گریه می کنیم

 

این خانه ی غمی است پر از غربت بقیع

از داغ قبر های نهان گریه می کنیم

 

آری دوباره بر سر سفره نشسته ایم

امشب برای مادرمان گریه می کنیم




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/9 | 09:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-تغسیل و تکفین


بی تو این شب ، شبِ غمبار مرا خواهد کُشت

بی تو این شهرِ دل آزار مرا خواهد کُشت

بی تو این روضه یِ دشوار مرا خواهد کُشت

درد ، این دردِ جگرخوار  مرا خواهد کُشت

چشمت انگار که اینبار بار مرا خواهد کُشت

 

 

باز کُن پلک که از خانه خجالت نَکِشَم

بی تو از آهِ یتیمانه خجالت نکشم

شانه ای زن که از این شانه خجالت نکشم

تو و پیراهنِ مردانه خجالت نکشم

یادِ این چهره یِ تبدار مرا خواهد کُشت

 

 

زحمتِ دخترِ تب کرده تو را خوب نکرد

اَشکَش افسوس که سر دردِ تو را خوب نکرد

رویِ نیلی شده یِ زردِ تو را خوب نکرد

زخم هایِ جگرِ مردِ تو را خوب نکرد

آخر این دخترکِ زار مرا خواهد کُشت

 

 

با که گویم تنِ بیمار چرا خونین است

سنگِ غُسلت ، در و دیوار چرا خونین است

باز می شویَم و هر بار چرا خونین است

اِنحنایِ نوکِ مسمار چرا خونین است

داغِ آن ضربه یِ خونبار مرا خواهد کُشت

 

 

قاتلت گفت که دشمن شکنش را کشتیم

خوب شد پایِ علی سینه زنش را کشتیم

نه فقط فاطمه ، با او حسنش را کشتیم

می زند داد ببینید زنش را کشتیم

خاطرات در و دیوار مرا خواهد کُشت

 

 

آه از آن روز که کارم به تماشا اُفتاد

ردِّ پایی به رویِ چادرت آنجا اُفتاد

من زمین خوردم و بانویِ من از پا اُفتاد

ضربه ای آمد و بر بازویِ تو جا اُفتاد

ضربِ نامحرم و...تکرار... مراخواهد کشت

 

 

قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می زد

تازه می کرد نفس را و مُجَدَد می زد

وای از دست مغیره چِقَدَر بد می زد

جای هر کس که در آن روز نمی زد  می زد

باز با خنده در انظار مرا خواهد کُشت

 

 

می روی زخمی و زخمِ دلِ من باقی ماند

رازِ سر بسته ی چشمانِ حسن باقی ماند

کَفنت می کنم اما دو کفن باقی ماند

کهنه پیراهن و یک پاره بدن باقی ماند

پسرت بی سر و دستار مرا خواهد کشت




✔️ موضوع : وصیت و بستر شهادت، شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 06:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)مدح-تغسیل-حاج قاسم سلیمانی


فاطمه، سر منشأ اذکارِ اهل بیتی است

روضه هایش رحمت سرشارِ اهل بیتی است

 

آن قدر نامش بها دارد میان شاعران

نام زهرا، زینتِ اشعار اهل بیتی است

 

هر که می خواهد چنان "سلمان" شود، "مِنّا" شود

حب زهرا، برترین کردار اهل بیتی است

 

مهر زهرا را علی در سینه ی ما ریخته

دل نگو این سینه ها، بازار اهل بیتی است

 

این که بر همسایه می بخشید نان خانه را

گوشه ای از رحمتِ رفتار اهل بیتی است

 

حاج قاسم را که دیدی سوخت پای رهبرش

فاطمه، الگوی این سردارِ اهل بیتی است

 

گریه بر زهرای مرضیه عمومی نیست، نه

کار چشمان تر ما، کارِ اهل بیتی است

 

روضه را مستوره باید خواند، دستم بسته است

روضه ی صدیقه از اسرار اهل بیتی است

 

ماجرای غسل زهرا... ماجرای بازویش...

ماجرای روضه ی دشوارِ اهل بیتی است

 

روی نیلی و کبود فاطمه، تا روز حشر

بغض هر دلداه و غم خوارِ اهل بیتی است

 




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، شهید حاج قاسم سلیمانی،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 09:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


مثل ابر بهار می بارم، رحم کن بر دل علی زهرا

چاره ی لحظه های دشوارم، رحم کن بر دل علی زهرا

اندکی تا دم سحر مانده، تازه آغاز دردسر مانده

لحظه ها را چگونه بشمارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

وقت تنگ است و کار بسیار است، غسلت ای باغ لاله دشوار است

گره افتاده است در کارم، رحم کن بر دل علی زهرا

وقت غسلت چقدر لرزیدم، خون تازه به پهلویت دیدم

ای زمین گیرِ زخمِ مسمارم، رحم کن بر دل علی زهرا

فاطمه جان مُحوّل الاحوال، بازویت... بازویت!!! زبانم لال

چه شد آخر شریک اسرارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

بین محراب زینب من را... فضه دریاب زینب من را...

 جان این دختر عزادارم، رحم کن بر دل علی زهرا

غسل دادم تو را حسین افتاد، صورتت دیدم و حسن جان داد

نظری کن بر این دل زارم، رحم کن بر دل علی زهرا

به من مرده جان تازه بده، لااقل لحظه ای اجازه بده

سر روی شانه ی تو بگذارم ، رحم کن بر دل علی زهرا

با قد خم قدم قدم رفتم، زیر تابوت همسرم رفتم

کمرم تا شد ای هوادارم، رحم کن بر دل علی زهرا

رکن من یار و یاورم زهرا، من چگونه به دست خود حالا

هستی ام را به خاک بسپارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

وسط قبر بین این گودال، پدرت آمده است استقبال

چه کنم می روی و ناچارم... رحم کن بر دل علی زهرا

جان حیدر مرا حلالم کن، دم آخر مرا حلالم کن

خیلی آخر به تو بدهکارم، رحم کن بر دل علی زهرا




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1396/12/1 | 01:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تدفین


ای خاک! بهار بی‌خزان باش ای خاک

همسایه‌ی ماه و آسمان باش ای خاک

این یاسِ کبود، پهلویش مجروح است

با جانِ رسول مهربان باش ای خاک

 




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1396/12/1 | 01:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


دلِ شب شبی که حتی   یه ستاره هم نداره

شبی که چشایِ خونِ   آسمون بارون می باره 

شبی که پرستو ها هم   به چشا خوابی ندارن

شبی که ستاره ها هم   دیگه مهتابی ندارن 

شبی که رازِ مگوئه   هق هقا تویِ گلوئه

اگه هم میاد صدایی  این صدای شستوشوئه

توی سینه ها یه غوغاست  که چشا شبیهِ دریاست

رویِ شونه هایِ دیوار  سر پهلوونی تنهاست

خون تویِ چشاش می لرزه   داره زانواش می لرزه

دست کجا کشید که اینطور   داره بازواش می لرزه

تو گلوش صدا گرفته   دست بچه ها گرفته

واسه بردنِ عزیزش   با گُلاش عزا گرفته

تا اونو کفن می پیچید   عطرِ پیرهن می پیچید

گرچه آستین به دهانه   ناله ی حسن می پیچید

دختری داره مینبینه  پری که آتیش سوزونده

نیمه شب باز می شه از هم   دری که آتیش سوزونده

رویِ پیشونیا چینه   طفلی رو خاکا میشینه

از خونی که بر زمینه   ردِ تابوت و می بینه 




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1396/12/1 | 01:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


دگر ای مردم شهر مدینه

از امشب راحتِ راحت بخوابید

کسی با کارتان کاری ندارد

از امشب با دلِ فرصت بخوابید

دگر نه روز نه شب گریه ای نیست

دگر آرام و بی اذیت بخوابید

شما زنها دگر آرام باشید

شما مردانِ خوش غیرت بخوابید

ز دستانم نگارم را گرفتید

همه دار و ندارم را گرفتید

نفهمیدید ای مردم که زهرا

به روی دوشتان باری ندارد

کنار قبر حمزه گریه میکرد

دلِ همسایه آزاری ندارد

زنی با طفل خود در بین کوچه

که اصلا با کسی کاری ندارد

نگفتی با خودت هرگز مغیره

که او در کوچه ها یاری ندارد؟

چه محکم می زند دستت مغیره

الهی بشکند دستت مغیره

زَدیدش ، شد نصیب زینبِ من

به سن کودکی بیمارداری

مغیره بویی از مردی نبردی

ز حیدر کینۀ بسیار داری

نگفتی دختر پیغمبر است این

چرا اصلا به کارش کار داری

به کوچه احترامش را شکستید

زَدیدش در زمان بارداری

شنیدم می زدی با مُشت او را

زدی ملعون به قصد کشت اورا

نبیند خیر ، نامردی که با پا

ز روی چادر ریحانه رد شد

ز جایی هتک حرمت باب گردید

که راه مادر سادات سد شد

روا در حقِ ناموسِ خداوند

جفا و ظلم ، بی حدّ و عدد شد

زمانی فاطمه پشت در افتاد

غرور فاتح خیبر لگد شد

همانجا دست حیدر را که بستند

دل و پهلوی زهرا را شکستند

خزانی شد که من بیش از نود روز

دگر هرگز بهارش را ندیدم

شبانه غسل دادم پیکرش را

که زخم بی شمارش را ندیدم

زمانی معجرش را باز کردم

به گوشش گوشوارش را ندیدم

کبودی ، روی چشمش شد دلیلی

که پلکِ چشم تارش را ندیدم

ز یارم مانده در اوج جوانی

فقط یک پوستی با استخوانی

اگر چه ماه ، این شبها هلال است

ولی اشک از رخ مهتاب میریخت

به روی پیکرت آرام اسماء

برای غسل دادن آب میریخت

کشیدم چند دفعه آب از چاه

زبس از پیکرت خوناب میریخت

به هر جای تنت میخورد دستم

دوباره این دلِ بی تاب میریخت

هزاران راز در سینه نهفتی

ز پهلو با علی چیزی نگفتی

به جز گریه زمانِ غسل دادن

دگر چشم ترم چاره ندارد

به شب گیرم کبودی را ندیدم

قدِ خم ، همسرم چاره ندارد

اگر دست شکسته ماند مخفی

ولی دیگر ورم چاره ندارد

دگر گیرم حسن چیزی نگوید

ولیکن دخترم چاره ندارد

خودم فهمیدم این را گاهگاهی

چه آمد بر سرت در این سه ماهی

ز بین کوچه ها در این دل شب

گذر با دیدهء نمناک کردم

ز دستِ بی وفایی های مردم

گله از خاک بر افلاک کردم

شبانه دور ، از چشم مدینه

خودم را در حقیقت خاک کردم

به خانه آمدم با دستمالی

ز در آثارِ خون را پاک کردم

دوباره بر سرم آوار افتاد

که چشمم باز بر مسمار افتاد

خودم وقتی که برگشتم ز تشییع

لباس و معجرش را جمع کردم

اگر چه سوخته ، از لای شانه

خودم موی سرش را جمع کردم

حسابی دخترانم گریه کردند

زمانی بسترش را جمع کردم

خودم تسبیح و مُهر و جانمازِ

نمازِ آخرش را جمع کردم

تمام خانه را گشتم ولی نیست

در این خانه دگر جای علی نیست




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1396/12/1 | 01:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تغسیل


شب شبی سنگین شبی دلگیر بود

شب شبی بی صبح شامی دیر بود

شمع آخر در سِرِشکش غرق شد

آب گشت و بین اشکش غرق شد 

شمع تا سو سو زنان خاموش گشت

خانه در باد و خزان خاموش گشت

در سکوتی باد زاری می نمود

باد آن شب سوگواری می نمود 

باد می کوبید درها را به هم

باد می پیچید پرها را به هم

خانه آن شب باز طوفان خورده بود

چار غنچه با گلی پژمرده بود

گاه سوز گریه بوداماخموش

گَه صدای آب می آمد به گوش

چکه چکه می چکد دل روی دل

آب می ریزد دو چشمانی خجل

خیره خیره چشم طفلان مانده بود

آستین ها بینِ دندان مانده بود

سیل بسته راهِ نورِ نوح را

دست می شوید تنی مجروح را

چشم تا که فرصت دیدن گرفت

زانوانِ کوه لرزیدن گرفت

چشم تنها بین چادر زخم دید

پای تا سر پیکری پر زخم دید 

زخم بستر ، زخم کوچه، زخم در

زخم سینه ، زخم بازو، زخم سر 

زخمِ سرخیِ کفن زخمی کبود

زخم آتش، زخم میخ و زخم دود 

زخم چشم و زخم پهلو، زخم دست

زخمها را عاقبت با زخم بست

زخم بود و سوز بود و درد بود

آه تنها چاره ی یک مرد بود

آه اسما آب بر این خسته ریز

درد دارد آب را آهسته ریز




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1396/12/1 | 01:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


یا فاطمه ای طلیعه ی مهر و امید

تفسیر "بای ذنب" قرآن مجید

ای ماه علی کسی خبر دار نشد

از دفن شبانه ی تو حتی خورشید

 




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1396/12/1 | 01:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


اول

باغست و شکوفه ی خزانش مانده

بر شانه فقط بار گرانش مانده

در آینه تصویر ندارد مادر

جسمش که نه! آه نیمه جانش مانده

 

دوم

از باغ نشسته در خزان آقا جان

حرفی بزن و کمی بخوان آقا جان

زهرا به زمین خورد و علی را بردند

این جمعه خودت را برسان آقا جان

 

سوم

دیر است تو را خدا کمی زود بیا

اصلا به دستت آب اگر بود بیا

دیوار شنید...مادری در آتش

از پشت در شکسته فرمود بیا

 

چهارم

از بام ظهور تا خدا پر بکشد

ته مانده ی انتظار را سر بکشد

یک روز به انتقام زخم دستاس

تیغ دوسر از غلاف حیدر بکشد

 

پنجم

دستان کسی نشسته یادت بکند

اهل کرمی! خدا زیادت بکند

ای کاش به حرمت در نیمه کبود

با جمعه ای از ظهور شادت بکند

 

ششم

مخفی ز نگاه آسمان بالا رفت

با بال شکسته پر زد و تنها رفت

جاری و زلال پیش من آمده بود

زخمی و کبود و خاکی از دنیا رفت

 

هفتم

در سوخت و زیر پای مسمار افتاد

گل در وسط هیمه ای از خار افتاد

وقتی که درخت را تکان می دادند

از دست کبود شاخه ای، بار افتاد

 

هشتم

از چشم همه، زمین نامحرم هم

مخفی شده قبرتان ولی مریم هم

رفتی و کسی ندید و پیدات نکرد

برگ و بر و خاک و میوه ات، این هم هم

 

نهم

شب بود و چه بی سر و صدا رفت که رفت

آرام در آغوش خدا رفت که رفت

روی تن او نشانه ها ماند که ماند

زخمی و کبود کوچه ها رفت که رفت

 

دهم

همسایه هم از صدای او راحت شد

از کوچه و جای پای او راحت شد

پاهای ورم کرده و دست مجروح

از نیمه شب دعای او راحت شد

 

یازدهم

گفتیم که یا فاطمه تطهیر شدیم

با نان تنور خانه اش سیر شدیم

از درد و بلای او شنیدیم کمی 

خیلی به پای روضه اش پیر شدیم

 

دوازدهم

زهرا که قتیل زخم مسمارم بود

در فتنه کوچه یکتنه یارم بود

با دست شکسته ذوالفقاری می کرد

سینه زن هیات و علمدارم بود

 

سیزدهم

بگذاریدش به حال تنهایی خود 

سر برده به زیر بال تنهایی خود

هرشب سر خاک، آبیاری دارد

در مزرعه محال تنهایی خود

 

چهاردهم

ای مرد بخوان که بیش از این گریه کنیم

بر زخم دل خانه نشین گریه کنیم

پشت سر تابوت کسی در کوچه

با خون چکیده بر زمین گریه کنیم

 

پانزدهم

آمد که بشوید آب از سر خم شد

قد کفن از قامت مادر خم شد

غسال تو ناگهان چرا دست کشید

از زانو کوه صبر حیدر خم شد

 

شانزدهم

او رفت ولی چقدر لاغر شده بود

در قالب خود، جمع مکسر شده بود

چشمان به گود رفته مادر ما

سویی هم اگر داشته کمتر شده بود

 

هفدهم

یک شانه خم به زیر داغم امشب

مشغول کفن کردن باغم امشب

ای ساقه ی مجروح دعا کن تا مرگ

بعد از تو بیاید به سراغم امشب

 

هجدهم

پاییز به جان باغ تاک افتاده

بر پیرهن عمر تو چاک افتاده

انگار که گوشواره عرش خدا

کنده شده و به روی خاک افتاده

 

نوزدهم

آن روز که چای خطبه را دم آورد

از سنت و از کتاب دین هم آورد

کور و کر و لال ها تعجب کردند

از بس خانم دلیل محکم آورد

 

بیستم

ابلیس دوباره ناگهان پیدا شد

حرفی نزده لب جهنم وا شد

طوفان آمد قباله را با خود برد

کشتی شکسته راهی دریا شد

 




✔️ موضوع : شب شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، شام غریبان حضرت زهرا(س)، كوچه بنی هاشم،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/11/28 | 04:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تغسیل


از ما جدا شد عاقبت زهرای خسته

چشمان خود را از علی امروز بسته

آب از پس جسم کبودش بر می آید؟!

اسماء مراقب باش پهلویش شکسته




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/11/11 | 05:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


از حیدر خود گرفته ای رو ، زهرا

چیزی تو نگفته ای ز بازو ، زهرا

ای کاش مرا کنار تو خاک کنند

ای حوریه‌ی شکسته پهلو ، زهرا




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/12/3 | 08:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تدفین


آه ازخوناب دل چشم علی نمناک شد

قلب هستی زین مصیبت پاره شدصدچاک شد

ریخت از چشم فلک ،باران اشک جبرئیل

تا زداغ فاطمه قلب علی غمناک شد

ناله زد آن شب تراب از ناله های بوتراب

شعله ور از اتش غم سینۀ افلاک شد

نیمه شب دور و نهان از دیدۀ اهریمنان

خاتمی درپیش چشمان سلیمان خاک شد




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/12/23 | 06:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


ای با تمام هستی خود یاور علی

در بیت وحی حامی و هم سنگر علی

چون شد که در بهار جوانی خزان شدی

ای یاس مصطفی گُل نیلوفر علی

با دفن مخفیانه ی تو در دل زمین

هفت آسمان خراب شده بر سر علی

وقتی نفس به قلب تو پیچید پشت در

می خواست روح، پر زند از پیکرِ علی

با تازیانه اجر رسالت به دست تو

تقدیم شد به پیش دو چشم تر علی

در لحظه ی غروب غم انگیزِ مرگِ تو

گویی رسیده بود شب آخر علی

دست خدایی تو چون از کار اوفتاد

نیرو گرفت خصم ستم گستر علی

یارب چه می شود که گذارم به باغ وحی؟

صورت به قتلگاه گُل پرپر علی

وقتی که گوشواره ز گوش تو شد جدا

افتاد لرزه بر بدن دختر علی

ای اولین شهیده ی راه علی بمان

آخر به خاطر دل غم پرور علی

ای طایر شکسته پر بوستان وحی

اینقدر بال بال مزن در بر علی

«میثم» بر آستان ولایت نظاره کن

بی فاطمه شکسته شده محور علی




✔️ موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/12/23 | 01:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 3 :: 1 2 3
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic