تبلیغات
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب شام غریبان حضرت زهرا(س)
 
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
سه شنبه 1396/12/1

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


مثل ابر بهار می بارم، رحم کن بر دل علی زهرا

چاره ی لحظه های دشوارم، رحم کن بر دل علی زهرا

اندکی تا دم سحر مانده، تازه آغاز دردسر مانده

لحظه ها را چگونه بشمارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

وقت تنگ است و کار بسیار است، غسلت ای باغ لاله دشوار است

گره افتاده است در کارم، رحم کن بر دل علی زهرا

وقت غسلت چقدر لرزیدم، خون تازه به پهلویت دیدم

ای زمین گیرِ زخمِ مسمارم، رحم کن بر دل علی زهرا

فاطمه جان مُحوّل الاحوال، بازویت... بازویت!!! زبانم لال

چه شد آخر شریک اسرارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

بین محراب زینب من را... فضه دریاب زینب من را...

 جان این دختر عزادارم، رحم کن بر دل علی زهرا

غسل دادم تو را حسین افتاد، صورتت دیدم و حسن جان داد

نظری کن بر این دل زارم، رحم کن بر دل علی زهرا

به من مرده جان تازه بده، لااقل لحظه ای اجازه بده

سر روی شانه ی تو بگذارم ، رحم کن بر دل علی زهرا

با قد خم قدم قدم رفتم، زیر تابوت همسرم رفتم

کمرم تا شد ای هوادارم، رحم کن بر دل علی زهرا

رکن من یار و یاورم زهرا، من چگونه به دست خود حالا

هستی ام را به خاک بسپارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

وسط قبر بین این گودال، پدرت آمده است استقبال

چه کنم می روی و ناچارم... رحم کن بر دل علی زهرا

جان حیدر مرا حلالم کن، دم آخر مرا حلالم کن

خیلی آخر به تو بدهکارم، رحم کن بر دل علی زهرا



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
سه شنبه 1396/12/1

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تدفین


ای خاک! بهار بی‌خزان باش ای خاک

همسایه‌ی ماه و آسمان باش ای خاک

این یاسِ کبود، پهلویش مجروح است

با جانِ رسول مهربان باش ای خاک

 



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
سه شنبه 1396/12/1

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


دلِ شب شبی که حتی   یه ستاره هم نداره

شبی که چشایِ خونِ   آسمون بارون می باره 

شبی که پرستو ها هم   به چشا خوابی ندارن

شبی که ستاره ها هم   دیگه مهتابی ندارن 

شبی که رازِ مگوئه   هق هقا تویِ گلوئه

اگه هم میاد صدایی  این صدای شستوشوئه

توی سینه ها یه غوغاست  که چشا شبیهِ دریاست

رویِ شونه هایِ دیوار  سر پهلوونی تنهاست

خون تویِ چشاش می لرزه   داره زانواش می لرزه

دست کجا کشید که اینطور   داره بازواش می لرزه

تو گلوش صدا گرفته   دست بچه ها گرفته

واسه بردنِ عزیزش   با گُلاش عزا گرفته

تا اونو کفن می پیچید   عطرِ پیرهن می پیچید

گرچه آستین به دهانه   ناله ی حسن می پیچید

دختری داره مینبینه  پری که آتیش سوزونده

نیمه شب باز می شه از هم   دری که آتیش سوزونده

رویِ پیشونیا چینه   طفلی رو خاکا میشینه

از خونی که بر زمینه   ردِ تابوت و می بینه 



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
سه شنبه 1396/12/1

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


دگر ای مردم شهر مدینه

از امشب راحتِ راحت بخوابید

کسی با کارتان کاری ندارد

از امشب با دلِ فرصت بخوابید

دگر نه روز نه شب گریه ای نیست

دگر آرام و بی اذیت بخوابید

شما زنها دگر آرام باشید

شما مردانِ خوش غیرت بخوابید

ز دستانم نگارم را گرفتید

همه دار و ندارم را گرفتید

نفهمیدید ای مردم که زهرا

به روی دوشتان باری ندارد

کنار قبر حمزه گریه میکرد

دلِ همسایه آزاری ندارد

زنی با طفل خود در بین کوچه

که اصلا با کسی کاری ندارد

نگفتی با خودت هرگز مغیره

که او در کوچه ها یاری ندارد؟

چه محکم می زند دستت مغیره

الهی بشکند دستت مغیره

زَدیدش ، شد نصیب زینبِ من

به سن کودکی بیمارداری

مغیره بویی از مردی نبردی

ز حیدر کینۀ بسیار داری

نگفتی دختر پیغمبر است این

چرا اصلا به کارش کار داری

به کوچه احترامش را شکستید

زَدیدش در زمان بارداری

شنیدم می زدی با مُشت او را

زدی ملعون به قصد کشت اورا

نبیند خیر ، نامردی که با پا

ز روی چادر ریحانه رد شد

ز جایی هتک حرمت باب گردید

که راه مادر سادات سد شد

روا در حقِ ناموسِ خداوند

جفا و ظلم ، بی حدّ و عدد شد

زمانی فاطمه پشت در افتاد

غرور فاتح خیبر لگد شد

همانجا دست حیدر را که بستند

دل و پهلوی زهرا را شکستند

خزانی شد که من بیش از نود روز

دگر هرگز بهارش را ندیدم

شبانه غسل دادم پیکرش را

که زخم بی شمارش را ندیدم

زمانی معجرش را باز کردم

به گوشش گوشوارش را ندیدم

کبودی ، روی چشمش شد دلیلی

که پلکِ چشم تارش را ندیدم

ز یارم مانده در اوج جوانی

فقط یک پوستی با استخوانی

اگر چه ماه ، این شبها هلال است

ولی اشک از رخ مهتاب میریخت

به روی پیکرت آرام اسماء

برای غسل دادن آب میریخت

کشیدم چند دفعه آب از چاه

زبس از پیکرت خوناب میریخت

به هر جای تنت میخورد دستم

دوباره این دلِ بی تاب میریخت

هزاران راز در سینه نهفتی

ز پهلو با علی چیزی نگفتی

به جز گریه زمانِ غسل دادن

دگر چشم ترم چاره ندارد

به شب گیرم کبودی را ندیدم

قدِ خم ، همسرم چاره ندارد

اگر دست شکسته ماند مخفی

ولی دیگر ورم چاره ندارد

دگر گیرم حسن چیزی نگوید

ولیکن دخترم چاره ندارد

خودم فهمیدم این را گاهگاهی

چه آمد بر سرت در این سه ماهی

ز بین کوچه ها در این دل شب

گذر با دیدهء نمناک کردم

ز دستِ بی وفایی های مردم

گله از خاک بر افلاک کردم

شبانه دور ، از چشم مدینه

خودم را در حقیقت خاک کردم

به خانه آمدم با دستمالی

ز در آثارِ خون را پاک کردم

دوباره بر سرم آوار افتاد

که چشمم باز بر مسمار افتاد

خودم وقتی که برگشتم ز تشییع

لباس و معجرش را جمع کردم

اگر چه سوخته ، از لای شانه

خودم موی سرش را جمع کردم

حسابی دخترانم گریه کردند

زمانی بسترش را جمع کردم

خودم تسبیح و مُهر و جانمازِ

نمازِ آخرش را جمع کردم

تمام خانه را گشتم ولی نیست

در این خانه دگر جای علی نیست



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
سه شنبه 1396/12/1

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-تغسیل


شب شبی سنگین شبی دلگیر بود

شب شبی بی صبح شامی دیر بود

شمع آخر در سِرِشکش غرق شد

آب گشت و بین اشکش غرق شد 

شمع تا سو سو زنان خاموش گشت

خانه در باد و خزان خاموش گشت

در سکوتی باد زاری می نمود

باد آن شب سوگواری می نمود 

باد می کوبید درها را به هم

باد می پیچید پرها را به هم

خانه آن شب باز طوفان خورده بود

چار غنچه با گلی پژمرده بود

گاه سوز گریه بوداماخموش

گَه صدای آب می آمد به گوش

چکه چکه می چکد دل روی دل

آب می ریزد دو چشمانی خجل

خیره خیره چشم طفلان مانده بود

آستین ها بینِ دندان مانده بود

سیل بسته راهِ نورِ نوح را

دست می شوید تنی مجروح را

چشم تا که فرصت دیدن گرفت

زانوانِ کوه لرزیدن گرفت

چشم تنها بین چادر زخم دید

پای تا سر پیکری پر زخم دید 

زخم بستر ، زخم کوچه، زخم در

زخم سینه ، زخم بازو، زخم سر 

زخمِ سرخیِ کفن زخمی کبود

زخم آتش، زخم میخ و زخم دود 

زخم چشم و زخم پهلو، زخم دست

زخمها را عاقبت با زخم بست

زخم بود و سوز بود و درد بود

آه تنها چاره ی یک مرد بود

آه اسما آب بر این خسته ریز

درد دارد آب را آهسته ریز



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


یا فاطمه ای طلیعه ی مهر و امید

تفسیر "بای ذنب" قرآن مجید

ای ماه علی کسی خبر دار نشد

از دفن شبانه ی تو حتی خورشید

 



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


اول

باغست و شکوفه ی خزانش مانده

بر شانه فقط بار گرانش مانده

در آینه تصویر ندارد مادر

جسمش که نه! آه نیمه جانش مانده

 

دوم

از باغ نشسته در خزان آقا جان

حرفی بزن و کمی بخوان آقا جان

زهرا به زمین خورد و علی را بردند

این جمعه خودت را برسان آقا جان

 

سوم

دیر است تو را خدا کمی زود بیا

اصلا به دستت آب اگر بود بیا

دیوار شنید...مادری در آتش

از پشت در شکسته فرمود بیا

 

چهارم

از بام ظهور تا خدا پر بکشد

ته مانده ی انتظار را سر بکشد

یک روز به انتقام زخم دستاس

تیغ دوسر از غلاف حیدر بکشد

 

پنجم

دستان کسی نشسته یادت بکند

اهل کرمی! خدا زیادت بکند

ای کاش به حرمت در نیمه کبود

با جمعه ای از ظهور شادت بکند

 

ششم

مخفی ز نگاه آسمان بالا رفت

با بال شکسته پر زد و تنها رفت

جاری و زلال پیش من آمده بود

زخمی و کبود و خاکی از دنیا رفت

 

هفتم

در سوخت و زیر پای مسمار افتاد

گل در وسط هیمه ای از خار افتاد

وقتی که درخت را تکان می دادند

از دست کبود شاخه ای، بار افتاد

 

هشتم

از چشم همه، زمین نامحرم هم

مخفی شده قبرتان ولی مریم هم

رفتی و کسی ندید و پیدات نکرد

برگ و بر و خاک و میوه ات، این هم هم

 

نهم

شب بود و چه بی سر و صدا رفت که رفت

آرام در آغوش خدا رفت که رفت

روی تن او نشانه ها ماند که ماند

زخمی و کبود کوچه ها رفت که رفت

 

دهم

همسایه هم از صدای او راحت شد

از کوچه و جای پای او راحت شد

پاهای ورم کرده و دست مجروح

از نیمه شب دعای او راحت شد

 

یازدهم

گفتیم که یا فاطمه تطهیر شدیم

با نان تنور خانه اش سیر شدیم

از درد و بلای او شنیدیم کمی 

خیلی به پای روضه اش پیر شدیم

 

دوازدهم

زهرا که قتیل زخم مسمارم بود

در فتنه کوچه یکتنه یارم بود

با دست شکسته ذوالفقاری می کرد

سینه زن هیات و علمدارم بود

 

سیزدهم

بگذاریدش به حال تنهایی خود 

سر برده به زیر بال تنهایی خود

هرشب سر خاک، آبیاری دارد

در مزرعه محال تنهایی خود

 

چهاردهم

ای مرد بخوان که بیش از این گریه کنیم

بر زخم دل خانه نشین گریه کنیم

پشت سر تابوت کسی در کوچه

با خون چکیده بر زمین گریه کنیم

 

پانزدهم

آمد که بشوید آب از سر خم شد

قد کفن از قامت مادر خم شد

غسال تو ناگهان چرا دست کشید

از زانو کوه صبر حیدر خم شد

 

شانزدهم

او رفت ولی چقدر لاغر شده بود

در قالب خود، جمع مکسر شده بود

چشمان به گود رفته مادر ما

سویی هم اگر داشته کمتر شده بود

 

هفدهم

یک شانه خم به زیر داغم امشب

مشغول کفن کردن باغم امشب

ای ساقه ی مجروح دعا کن تا مرگ

بعد از تو بیاید به سراغم امشب

 

هجدهم

پاییز به جان باغ تاک افتاده

بر پیرهن عمر تو چاک افتاده

انگار که گوشواره عرش خدا

کنده شده و به روی خاک افتاده

 

نوزدهم

آن روز که چای خطبه را دم آورد

از سنت و از کتاب دین هم آورد

کور و کر و لال ها تعجب کردند

از بس خانم دلیل محکم آورد

 

بیستم

ابلیس دوباره ناگهان پیدا شد

حرفی نزده لب جهنم وا شد

طوفان آمد قباله را با خود برد

کشتی شکسته راهی دریا شد

 



موضوع : شب شهادت حضرت زهرا(س)، شهادت حضرت زهرا(س)، وصیت و بستر شهادت، شام غریبان حضرت زهرا(س)، كوچه بنی هاشم، 
چهارشنبه 1396/11/11

حضرت زهرا(س)-تغسیل


از ما جدا شد عاقبت زهرای خسته

چشمان خود را از علی امروز بسته

آب از پس جسم کبودش بر می آید؟!

اسماء مراقب باش پهلویش شکسته



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
سه شنبه 1395/12/3

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


از حیدر خود گرفته ای رو ، زهرا

چیزی تو نگفته ای ز بازو ، زهرا

ای کاش مرا کنار تو خاک کنند

ای حوریه‌ی شکسته پهلو ، زهرا



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
یکشنبه 1394/12/23

حضرت زهرا(س)-تدفین


آه ازخوناب دل چشم علی نمناک شد

قلب هستی زین مصیبت پاره شدصدچاک شد

ریخت از چشم فلک ،باران اشک جبرئیل

تا زداغ فاطمه قلب علی غمناک شد

ناله زد آن شب تراب از ناله های بوتراب

شعله ور از اتش غم سینۀ افلاک شد

نیمه شب دور و نهان از دیدۀ اهریمنان

خاتمی درپیش چشمان سلیمان خاک شد



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
یکشنبه 1394/12/23

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


ای با تمام هستی خود یاور علی

در بیت وحی حامی و هم سنگر علی

چون شد که در بهار جوانی خزان شدی

ای یاس مصطفی گُل نیلوفر علی

با دفن مخفیانه ی تو در دل زمین

هفت آسمان خراب شده بر سر علی

وقتی نفس به قلب تو پیچید پشت در

می خواست روح، پر زند از پیکرِ علی

با تازیانه اجر رسالت به دست تو

تقدیم شد به پیش دو چشم تر علی

در لحظه ی غروب غم انگیزِ مرگِ تو

گویی رسیده بود شب آخر علی

دست خدایی تو چون از کار اوفتاد

نیرو گرفت خصم ستم گستر علی

یارب چه می شود که گذارم به باغ وحی؟

صورت به قتلگاه گُل پرپر علی

وقتی که گوشواره ز گوش تو شد جدا

افتاد لرزه بر بدن دختر علی

ای اولین شهیده ی راه علی بمان

آخر به خاطر دل غم پرور علی

ای طایر شکسته پر بوستان وحی

اینقدر بال بال مزن در بر علی

«میثم» بر آستان ولایت نظاره کن

بی فاطمه شکسته شده محور علی



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
یکشنبه 1394/12/23

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


ای داغ عشق بر جگر خون فشان تو

وی لاله زار زخم ، تن ارغوان تو

ای آخرین بهانه ی شادابی علی!

در اول بهار رسیده خزان تو

ای ماه روشن شب قدر من ، آفتاب

پنهان شده ست در نظر مهربان تو

در آزمون عشق علی صبر می کنی

اما چه سخت میگذرد امتحان تو

با ضعف شانه بر سر دردانه می کشی!

ای من فدای خستگی بازوان تو

دیدم زمان غسل تو ، دریای سرخ من!

در خون نشسته بود کران تا کران تو*

پنهان شدی که حافظه ی چند قرن بعد

از ناله های خاک بگیرد نشان تو

 

*مصرع از مرحوم حسین منزوی



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
یکشنبه 1394/12/23

حضرت زهرا(س)-تغسیل


می شویمت که آب شوم در عزایِ تو

یا خویش را بخاک سپارم بجای تو

قسمت نبود نیتِ گهواره ساختن

تابوت شد تمامیِ چوبش برایِ تو

گر وا نمی شدند گره های این کفن

دق مرگ می شدند زِ غم بچه های تو

خون جای آب می چکد از سنگِ غسلِ تو

خون می چکد که زنده کند ماجرایِ تو

در بود و شعله بود و در اُفتاد رویِ تو

گُم شد میانِ خنده یِ مَردُم صدایِ تو

در بود و شعله بود و از آن در عبور کرد

هر کس که بود نیمه شبی در دعایِ تو

حالا زمانِ غسلِ تو فهمیده ام چرا

رویِ تو را ندید کسی تا شفایِ تو

تنها نه جای دست و زخم و کبودی است

آتش اثر گذاشته بر چشمهای تو



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
یکشنبه 1394/12/23

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


از داغِ محسن این شده حالم که همسرم

با دیدنم چو آینه مبهوت می شود

آن تخته ای که قسمت گهواره اش نشد

امشب برای فاطمه تابوت می شود



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
یکشنبه 1394/12/23

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


امشب مدینه خوابِ راحت کرد مادر

اما تو را خیلی اذیت کرد مادر

همسایه هایت را دعا کردی و این شهر

هرشب فقط پشتِ تو غیبت کرد مادر

چشم و سر و پهلویَم امشب درد دارند

دردِ تو بر ما هم سرایت کرد مادر

بابا تو را می شست دیدم رفت از حال

وقتی به بازویِ تو دقت کرد مادر

این زخمِ سینه عاقبت کارِ خودش کرد

ما را اسیرِ این مصیبت کرد مادر

هم اشک هم بابا عرق می ریخت اما

حالِ مرا خیلی رعایت کرد مادر

از چادری که سهمِ من شد از تو،پیداست

آتش فقط از تو عیادت کرد مادر

با آنهمه زخمی که خوردی ، قاتلِ تو

از ماندنت در کوچه حیرت کرد مادر

آنروز دیدم هفت جایت را شکستند

دیدم مغیره هِی جسارت کرد مادر

دست از قلافِ خویش قُنفذ بر نمی داشت

هِی زد ، تو را غرقِ جراحت کرد مادر

از بس برایم روضه خواندی از حسینم

چشمم به این خون گریه عادت کرد مادر

می آید آنروزی که می گویم : کجایی

پیراهنش را شمر غارت کرد مادر

بر نیزه بود و ناگهان دیدم که سنگی

پیشانیِ او را دو قسمت کرد مادر

بازارِ شام و حال و روزِ ما به بازار

عباس را غرقِ خجالت کرد مادر

عمداً سنان با چند نامردِ یهودی

ما را معطل چند ساعت کرد مادر



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
یکشنبه 1394/12/23

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


بچه ها رنگ خزانید نبیند حیدر

خسته از داغ جوانید نبیند حیدر

اشک آهسته فشانید نبیند حیدر

همگی مرثیه خوانید نبیند حیدر

زینبش را ببرید و سرِ هر نافله ای

سرِ سجاده نشانید نبیند حیدر

شکوه از دست عدو با دل غمناک کنید

زین اهانت گله از خاک به افلاک کنید

گریه بر فاطمه با دیدهء نمناک کنید

خون دلدار علی از رخ در پاک کنید

موقع شستن خون از در و دیوار فقط

کاش می شد بتوانید نبیند حیدر

چادر فاطمه از چشم علی دور کنید

رحم بر آن دل پر غصه و رنجور کنید

چادر فاطمه را گوشه ای مستور کنید

فضه اش را پیِ این قائله مأمور کنید

لااقل دورنکردید اگر چادر را

خاک آن را بتکانید نبیند حیدر

کاش یک مرد شود حداقل پیدا کاش

که بگوید به مغیره بد و بی رحم نباش

بهر آزردن حیدر نکن اینقدر تلاش

روی زخم دل حیدر نمک اینقدر نپاش

وقت و بی وقت به همراهیِ قنفذ ، با قصد

سرِ این کوچه  نمانید نبیند حیدر

به خزان علوی دیده بهاری بکنید

اشک غم بر علی و فاطمه جاری بکنید

موقع غسل ، علی را همه یاری بکنید

کاشکی با کمک هم همه کاری بکنید

حتی الامکان رخ و بازو و هر آن چیزی را

که شما در جریانید نبیند حیدر

داده از دست ، علی دلبر و جانانۀ خود

مرتضی مانده و تاریکیِ کاشانۀ خود

میل برگشت ندارد به عزاخانۀ خود

چو علی خواست که بیرون رود از خانۀ خود

وسط حیدر و در رفته و حائل گردید

جلوی میخ بمانید نبیند حیدر

عاقبت پر زد و جان داد مسیحای علی

بی کس و یار شد آخر دل تنهای علی

هر کجا بود به پا مجلس زهرای علی

یادتان باشد اگر محض تسلای علی

قصد کردید بخوانید شما فاتحه ای

قدری آرام بخوانید نبیند حیدر

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
یکشنبه 1394/12/23

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


پرستوی مهاجرم ، چرا ز لانه می روی

اگر ز لانه میروی ،چرا شبانه می روی

قرار من شکیب من ، مهاجر غریب من

فدای غربتت شوم ، که مخفیانه می روی

حیات جان امید دل ، علی  بود ز تو خجل

که با کبودی بدن ، ز تازیانه می روی

کبوتر شکسته پر ، مرا به همرهت ببر

چرا بدون همسرت ، ز آشیانه می روی

چهار طفل خون جگر ، زنند در غمت به سر

تو بر زیارت پدر ، چه عاشقانه می روی

الا به رخ نشانه ات ، مگر شکسته شانه ات

که موی زینبین خود ، نکرده شانه می روی

همای بی ترانه ام ، چرا ز آشیانه ام

به کوی بی نشان خود ، پر از نشانه می روی

فتاده بر دلم شرر ، که تو در این دلِ سحر

ز همسرت غریب تر ، برون ز خانه می روی

«میثم» از چه واهمه تو راست مهر فاطمه

به حشر هم سوی جنان بدین بهانه می روی



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
یکشنبه 1394/12/23

حضرت زهرا(س(-شام غریبان


می دهد بال و پر خستۀ جبریل خبر

پیشِ چشمان علی رفت ز دنیا کوثر

دور می کرد ز دُور و برِ خانه همه را

ماند، یک جمعِ یتیم و تنِ سردِ مادر

غنچه اش گوشۀ یک باغچه ای مدفون بود

به کجا دفن کند حال، گُلَش را حیدر

این گُلِ لِه شده را با چه دلی بردارد

با چه حالی بدهد غسل به یاسِ پَرپَر

زیر پیراهن اگر غسل دهد دستور است

باز می کرد علی از سرِ زهرا معجر

آب می ریخت به پهلو و به سینه امّا

باز می ریخت ز خونابه گهی خون جگر

زینب از گوشۀ آن حجره تماشا می کرد

وای از زخمِ تنِ مادر و حال دختر

پیکر فاطمه را با چه کسی باید بُرد

راهِ تشییع ، نمانده ست برایش دیگر

بر سرِ دوشِ علی می رود آیا پرِ کاه

یا فراتر شده تابوت ز فتح خیبر

زیرِ تابوت همین چند یتیمند فقط

حسنِ سر به گریبان و  حسین و خواهر

عاقبت شد گُلِ پرپر به دلِ خاک نهان

اینچنین رَدِّ امانت شده بر پیغمبر

می رسد صوتِ حزین تا تهِ گودال به گوش

آه از پیکر بی غسل و کفن ، خاک بسر



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
یکشنبه 1394/12/23

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


ای هردو جهان قبضه به مشتت زهرا

 از داغ  پدر  خمیده  پشتت  زهرا

رازی که نگفتی  پسرت  صادق گفت

آن  ضرب غلاف تیغ  کشتت  زهرا

***

رفتی و تنی سوخته از تب بردی

آرام  مرا  به  جان زینب  بردی

با  آمدنت به خانه ام فاطمه جان

نه سال صفا دادی و یک شب بردی

***

از داغ  تو  من  به  خویشتن  می پیچم

این نسخه ی دردیست که من می پیچم

تو دست  مرا  ز بند  وا کردی و لیک

من  دست  تو  در  بند  کفن  می پیچم 



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1394/12/13

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت-کوچه بنی هاشم-تشییع


از آنچه در دوجهان هست بیشتر دارد

فقط خدا ست که از کار او خبر دارد

یکی برای علی ماند و آن یکی همه بود

اگر چه لشکر دشمن چهل نفر دارد

عقیق سرخ از آتش نداشت واهمه ای

کسی که کفو علی می شود جگر دارد

کمر به یاری تنهایی علی بسته

میان کوچه اگر دست بر کمر دارد

سر علی به سلامت چه باک از این سردرد

محبت ولی الله درد سر دارد

کسی که شهر سر سفرۀ قنوتش بود

چگونه دست به نفرین قوم بردارد؟!

صدا زد: "اشهد ان علی ولی الله"

ولی دریغ که این شهر گوش کر دارد

زمان خوردن حق علی و اولادش

سقیفه است و احادیث معتبر دارد

سقیفه مکتب شیطانی خلافت بود

سیاستی که برایش علی ضرر دارد

کنیزِ بیت علی خاک را طلا می کرد

سقیفه را بنگر فکر سیم و زر دارد

اگر چه باغ فدک نعمت فراوان داشت

ولی ولایت او بیشتر ثمر دارد

گرفت راه زنی را به کوچه راهزنی

در آن محله که بسیار رهگذر دارد

بگو به دشمن مولا مرام ما این نیست

زمان جنگ بیاید اگر هنر دارد

کشید و برد، زد و رفت، من نمی دانم

حسن دقیق تر از ماجرا خبر دارد

بگو به شعله : چه وقت دخیل بستن بود؟

هنوز چادر او کار با بشر دارد

بگو به میخ : که این کعبه را خراب نکن

غلاف کاش از این کار دست بر دارد

دهان تیغ دودم را عجیب می بندد

وصیتی که علی از پیامبر دارد

فدای محسن شش ماهه اش که زد فریاد

سپر ندارد اگر مادرم، پسر دارد

به شعله سوخت پرو بال مادر، اما نه

حسین هست، حسن هست، بال و پر دارد

اگر خمیده علی از نماز آیات است

در آسمان غمش هاله بر قمر دارد

شبانه گشت به دست ستاره ها تشییع

که ماه الفت دیرینه با سحر دارد

میان شعله دعایش ظهور مهدی بود

که آه سوختگان بیشتر اثر دارد



موضوع : هجوم و آتش زدن در و دیوار، كوچه بنی هاشم، شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
دوشنبه 1394/12/3

حضرت زهرا(س)-تغسیل


باید چگونه بشکند بغض گلو را

مردی که نامش خم کند پشت عدو را

دستان ساقی بسته شد بعدش شکستند

در پیش چشمش زیر دست و پا سبو را

در چهره اش پیداست این غم را که زهرا

از او نهان کرده است چندین هفته رو را

سر روی دیوار غریبی گریه میکرد

حالا که فهمیدست اسرار مگو را

هق هق صدای گریه وقت شستن دست

هق هق صدای گریه آن وقتی که مو را ...

"با آب بی معنی است کوثر را بشویند"*

آری علی با اشکهایش شست او را

خیبر شکن را داغ پهلویی شکسته

 دیگر نیازی نیست تا بغضی گلو را ...

 

*وامی از مهدی رحیمی



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 

حضرت زهرا(س)-تغسیل و تکفین


غم درون من از لرزش سخن پیداست

جراحت دلم از خون پیرهن پیداست

کبودی تن این لاله در حجاب کفن

شقایقی است که از برگ نسترن پیداست

چه رفته بر سر پهلو و سینه ی زهرا

به وقت غسل ز خونابه ی کفن پیداست

میان خانه کنار جنازه ی مادر

مصیبتی است، ازاشک اباالحسن پیداست

غریبی دو جگر گوشه اش که میگریند

از آستین که بگیرند بر دهن پیداست



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
دوشنبه 1394/12/3

حضرت زهرا(س)-تدفین


منم تنهای تنها و تویی تنهاترین یارم

مرو مگذار تنهایم که من تنها تو را دارم

تو هم جان علی هم حافظ جان علی بودی

چگونه پیکرت را در درون خاک بگذارم

منم مشکل گشای خلقت و دست خدا زهرا

ببین بی تو چه مشکل ها که افتاده است در کارم

همه غم های عالم بین ما تقسیم شد آری

که تو از درد می نالی و من از غصّه بیدارم

دو چشم بسته و قدِّ خم و ضعف تنت گوید

که امشب می روی از دستم ای مظلومه بیمارم

از آن روزی که شد در ابر سیلی صورتت پنهان

بود هم سوز آن در سینه هم دردش به رخسارم

من آن نخلم که تو هم برگ من، هم بار من بودی

خدا داند دگر بی تو نه برگی مانده نه بارم

بزن چادر کنار از رخ که هنگام جدایی شد

مپوشان روی خود را از من ای شمع شب تارم

بنالید ای تمام چاه ها ای نخل ها بر من

که زهرای مرا کشتند پیش چشم خونبارم

دو دست بسته از خانه مرا بردند در مسجد

عدو نگذاشت یارم را زروی خاک بردارم

بگو بغض گلو را پیش چشمم بشکند زینب

سکوت سینه سوزش داده بیش از گریه آزارم

غم ناگفته ام چون شعله خیزد از دل «میثم»

به هر بیتش بود آهی ز سوز سینه ی زارم



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
دوشنبه 1394/12/3

حضرت زهرا(س)-شام غریبان-زبان حال امیرالمومنین(ع)


من با دم تیغم شهادت آفریدم

در فتح خیبر قلب مرحب را دریدم

چون کوه بنشستم بروی سینۀ عَمر

مردانه آن خصم خدا را سر بریدم

یکروز در جنگ اُحد خوردم نود زخم

دریای لشگر را به خاک و خون کشیدم

یک لحظه زانویم نلرزید و به گوشم

خود لافتی الاّ علی از حق شنیدم

یکدم نیاوردم ز محنت خم به ابرو

یکعمر در کام بلاها آرمیدم

با آنهمه وقتی که زهرایم زمین خورد

جان دادن خود را به چشم خویش دیدم

آن شب زمین خوردم که دور از چشم مردم

دنبال تابوت عزیز خود دویدم

با آنکه همچون آسمان بودم مقاوم

مثل هلال از غصّۀ ما هم خمیدم

یا فاطمه شرمنده ام از اینکه امشب

با دست خود خشت لحد بهر تو چیدم

«میثم» گنهکار است امّا شاعر ماست

یا رب ببخش او را به زهرای شهیدم



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
دوشنبه 1394/12/3

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


تمام شمع وجود تو آب شد مادر

دعای نیمه شبت مستجاب شد مادر

گل وجود تو پرپر شد و به خاک افتاد

بهشت آرزوی ما خراب شد مادر

بجای شمع که سوزد به قبر پنهانت

علی کنار مزار تو آب شد مادر

میان آن همه دشمن که می زدند تو را

دلم به غربت بابا کباب شد مادر

حمایت از پدرم را گناه دانستند

که کشتن تو در امت ثواب شد مادر

به محفلی که علی بر تو مخفیانه گرفت

سرشک دیده ی زینب گلاب شد مادر

به یاد ناله مظلومیت دلم سوزد

که چون سلام پدر بی جواب شد مادر

نشان غصب فدک ماند تا به ماه رخت

گرفته نیمه ای از آفتاب شد مادر

علی بیاد جوانیت پیر گشت چو دید

خمیده سرو قدت در شباب شد مادر

عنایتی صف یوم الحساب «میثم» را

که خسته از گنه بی حساب  شد مادر



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
دوشنبه 1394/12/3

حضرت زهرا(س)-تغسیل


ای گل یاسم که در گلزار پرپر گشته ای

در جوانی باعث پیری حیدر گشته ای

 در همین آغاز غسلت از نفس افتاده ام

مثل یک باغ بنفشه رنگ و رو برگشته ای

 آب می ریزم ولی خون می چکد از پهلویت

با علی هرگز نگفتی از چه مضطر گشته ای

 زخم هایت شرح یک لحظه به پشت در که نیست

گوییا از غزوه ی بدر و احد برگشته ای

 زخمهایت از نود زخم تن من بدتر است

تازه با یک زخم خود با من برابر گشته ای

 ای ودیعه رفتی از دستم خجالت میکشم

این چنین مهمان چشمان پیمبر ص گشته ای

 با لحد چیدن بساط عمر من برچیده شد

کوثر من قاتل ساقی کوثر گشته ای



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
سه شنبه 1394/01/4

حضرت زهرا(س)-تغسیل


كمی از غسل زیر پیرهن ماند

كمی از خون خشك بر بدن ماند

كفن را در بغل بگرفت و بو كرد

همان طفلی كه آخر بی كفن ماند



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 

حضرت زهرا (س)-شام غریبان-بیداری اسلامی


پُر می‌كند خاك از حضورش ساغرش را

سرشار از گُل می‌كند پا تا سرش را

آن روز حتی آفتاب روشنی‌بخش

حس می‌كند دستان سایه‌گسترش را

دیگر نیازی نیست جبریل غزل‌ها

پنهان كند در بال، پرواز پرش را

حظ می‌برد جان لحظه‌لحظه از حضورش

حس می‌كند دل لحظه‌لحظه محضرش را

می‌آید و می‌آورد از سمت یثرب

همراه خود عطر دعای مادرش را

آن مادری كه مثل چشمه مثل رود است

از دامن خورشید ما تُهمت زدوده‌ست

یعنی كه گفتند ابتر است اما چنین نیست

انگشتر پیغمبر ما بی‌نگین نیست!

اكنون خدا را شكر بی كوثر نماندیم

این انقلاب ماست ما ابتر نماندیم

امروز در بیروت نسل تازه داریم

در غزه از روح حماس آوازه داریم

بانو! جوانانت خط شب را شكستند

با راه فرزندت خمینی عهد بستند

لب تر كنی در معركه جان می‌سپارند

ای هاجر! اسماعیل‌هایت بی‌قرارند

ای نور تو شمع دل‌افروز پیمبر

مزد عبادات چهل روز پیمبر

با آن جلالت پای پر آماس؟ آری

دستان پینه‌بسته و دستاس؟ آری

بانو چقدر این سادگی را دوست داری

پیش از سفر آمادگی را دوست داری

بس كن! چقدر از حسرت دیدار گفتن؟!

وقت دعا «الجّار ثم الدّار» گفتن؟!

رفتی و عمر عشق را كوتاه كردی

رفتی علی را همنشین چاه كردی

امشب بیا و مرتضی را یاوری كن

زینب پریشان است زهرا مادری كن

آخر جگر از ماتم تو لخت‌لخت است

آه ای شهیده غسل بازوی تو سخت است

صبرم ز كف رفت از غم بازو! بمیرم

من ماندم و خونابه‌ی پهلو! بمیرم

امشب علی اندوه و رنجش قدر كوه است

از بس كه تشییع جنازه باشكوه است!

جسم تو را شب می‌برم بیرون ز خانه

یعنی به دور از چشم مردم، مخفیانه

سلمان! اباذر! آتش از دل‌ها بگیرید

امشب سرِ تابوتِ زهرا را بگیرید

سخت است صحبت از قضایا با محمد

این مرتضی و این امانت یا محمد

امشب علی دُختِ شما را بازگرداند

آری امانت بود زهرا، بازگرداند



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
سه شنبه 1394/01/4

حضرت زهرا(س)- شام غریبان


به مسلخ می برند این تیره روزان ، روشنایی را

سلاح خویش می سازند این زهد ریایی را

خدا تنها در این عالم به دست یک نفر داده ست

زکار حضرت مشکل گشا، مشگل گشایی را

شگفتا ساقی دل خون به کوثر می شود مدیون

که از طوفان نهر عشق، دارد این رهایی را

زهی بانوی بی همتای آتش سوز دریا دل

که دارد خاکسار خویش ، مرغان هوایی را

گل ((خیر العمل)) چیده ست ((حورالعین)) ز چشمانت

که از ((خیر البشر)) بو برده ای ((خیر النسایی)) را

خدا را شعله ها از عشق تو در جان قرآن است

که دائم گرم می دارد چراغ ((هل اتی)) یی را

چراغ روشن هفت آسمان کرده ست نور تو

به دست مصحف خاتم ، نگین ((انما)) یی را

شب تشییع تو فریادها در حنجره می سوخت

به گوش مردم عالم رساندی بی صدایی را



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
سه شنبه 1394/01/4

حضرت زهرا(س)-تغسیل


چشم مهتاب گریه می کرد و

نیمه شب آب گریه می کرد و

در طواف شکسته پهلویی

مثل گرداب گریه می کرد و

غسل می کرد هر چقدر آن شب

باز خوناب گریه می کرد و

گریه ها گر چه بی صدا بودند

دل بی تاب گریه می کرد و

ماه قدش خمیده بود و با

آفتاب گریه می کرد و

مادری پا به پای طفلانش

باز در خواب گریه می کرد و ...

هر که با چشم تر زمین می خورد

کوه هم با کمر زمین می خورد

داشت سلمان می آمد از خانه

که سر هر گذر زمین می خورد

کودکی نیز پشت یک تابوت

پشت پای پدر زمین می خورد

که به داد دل علی برسد

گاه گاهی که بر زمین می خورد

راه می رفت با عصا اما

بین دیوار و در زمین می خورد



موضوع : شام غریبان حضرت زهرا(س)، 


( کل صحن های حسینیه : 2 )    1   2   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء