حضرت زهرا(س)-شام غریبان


در کوچه ای شد راه بندان گریه کردم

با روضه زهرا فراوان گریه کردم

تصویر جنگ سنگ و شیشه دردناک است

میزد به پشت شیشه باران ، گریه کردم

من با لهوف روضه هایش خو گرفتم

با خط به خط بیت الاحزان گریه کردم

در اوج گریه روضه را انکار کردم

آتش برایش شد گلستان ، گریه کردم

دیدم که زیر روسریش گریه می کرد

من نیز چندین بار پنهان گریه کردم

وقتی صدای گریه ام میرفت بالا

با آستین در بین دندان گریه کردم

شد روضه ی غسلش تمام و مثل زخمش

من بعد از آن روضه کماکان گریه کردم

***

از سایت بی پلاک




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/01/4 | 11:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تشییع-تغسیل


آن شب در آن بیت العزا غوغا به پا بود

تصویر یک زن روی دست مرتضی بود

آه مانند شیشه چند جای او ترک داشت

این ها همه درد سر شیر خدا بود

هی دست روی دست میزد راه می رفت

صدها گره در کار یک مشکل گشا بود

یک مرد تنها دو کنیز و این همه زخم

غسل و کفن پیش نگاه بچه ها بود

هر عضو را بینی که کاری تر شکسته

بی شک همانجا بوسه گاه مصطفی بود

یادش نرفته حیدر کرار روزی

می دید زهرایش به زیر دست و پا بود

مادر به هر درد سری آخر کفن شد

دلشوره ها بهر شهید کربلا بود

پیراهنش را از تنش بیرون کشیدند

یوسف اسیر گرگ های بی حیا بود

یک پیکر عریان و بی سر روی خاک

منزل به منزل راس او بر نیزه ها بود

جا دارد از این روضه نوکرها بمیرند

تشییع آقا بین تکه بوریا بود

اهل القری آقای مارا دفن کردند

آن آقایی که در بیبان ها رها بود

فرمود فرزندش نشد او را ببوسم

چون بند بند پیکرش از هم جدا بود




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/01/4 | 11:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تغسیل


شام غریبی و تک و تنها شدن رسید

هفت آسمان به سینه مولا محن رسید

میگفت قطره قطره اشکش چرا چرا

رفتن رسید بر تو و ماندن به من رسید

با گریه کار غسل شبانه شروع شد

با گریه آستین همه بر دهن رسید

آرام و بی صدا چقدر لطمه میزدند

تا روی سنگ غسل غریبی بدن رسید

می خواست تا که فاطمه را رو نما کند

فریاد های ناله و آه از حسن رسید

بیهوش شد حسن به گمانم که باز هم

بر خاطرات کوچه و سیلی زدن رسید

مانند باغ لاله شده سنگ غسل او

از بس که لاله لاله گل از پیرهن رسید

آثار شعله ها نفسش را بریده بود

هر چه سرش رسید از آن سوختن رسید

اسفند روی آتش غم بود دختری

تا جامه بهشتی مادر کفن رسید

هنگام پر کشیدن تابوت فاطمه

تشییع جسم پرپر هر چار تن رسید




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/01/4 | 11:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تغسیل


شب بود و می رفتند مادر را بشویند

با اشک ها جان پیمبر را بشویند

شب بود و گیسوی سپیدش را ندیدند

با اینکه باید ابتدا سر را بشویند

تطهیر می شد آب در واقع چراکه

با آب بی معنی ست کوثر رابشویند

باران ضرر دارد برای یاس سالم

اینها چگونه یاس پر پر را بشویند؟؟؟

گیرم که شستند و به خاکش هم سپردند

فردا چگونه پهلوی در را بشویند؟

بعداز عبور آب ودست از سمت بازو

جای تو جا دارد که حیدر را بشویند




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/01/4 | 11:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


گرچه در این شام غم، ماه عزا کامل است

در دل تاریک شب، غسل و کفن مشکل است

سیلی طوفان به باغ، هست مصیبت ولی

اوج غم باغبان سوختن حاصل است

رود به هر جا روَد عاشق دریا شود

موج به هرجا زنَد، دلخوشی اش ساحل است

وای که دارد اجل حلقه به در می زند

در خم دیوار و در، پهلوی او حائل است

او گه گلوبند اوست، موجب عتقُ العبید

اوست که افطار او شام شب سائل است

آه که در کربلا حادثه تکرار شد

دید سری روی نی در جلوی محمل است

سرخ و خجل علقمه از قدم مادر است

بوسه گه فاطمه دست ابوفاضل است

تیر و سنان می زند بوسه به چشمان او

دست عمود حدید بر رخ او مایل است

گفت که دستان من پیشکش کوچکی است

جان به فدای حسین تحفه ناقابل است




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/01/4 | 11:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تغسیل


وقتش شده غسلت دهم زهرا! چگونه؟!

گفتی که در شب، یکه و تنها، چگونه؟!

با کودکانت گفته ام آرام گریند

با دیدن پهلوی تو اما چگونه؟!

هرچند با من از غم کوچه نگفتی

پیداست از این صورتت کآنجا چگونه

یا مصطفی! او را امانت داده بودی

حالا ببین پس میدهم او را چگونه!

یا مصطفی! من پای عهدم صبر کردم

اما کنون در ماتم زهرا چگونه...؟!

زهرا! حسن. زهرا! حسینت را نظر کن

رحمی نما! دل می کنی از ما چگونه؟!

رفتی ولی یار غریبی های حیدر!

زنده بماند حیدرت حالا چگونه؟!




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/01/4 | 11:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


کاش حنانه ی من لب به سخن باز کند

گره از کار من و بند کفن باز کند

دست از جان خودم شستم و او را شستم

ترسم این بود که این زخم دهن باز کند

خاطرم هست پرش را سپرم کرد مگر

ریسمان لااقل ازگردن من باز کند

تازه دیدم وَرم بازوی او را اما

کاش آغوش خودش را به حسن باز کند

چون که صورت به کف پاش نهاده است حسین

پلک زخمی شده را مطمئنا باز کند

وای اگر باز بگوید که بُنی، ذبحوک

روضه را با دم پر سوز و محن باز کند

حرزی از بوسه به دور گلوی یوسف بست

وای از گرگ که با چنگ زدن باز کند

***

از سایت بی پلاک




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/12/12 | 09:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-تغسیل


دو چشمش بسته اما درد دارد

یقینا بیش از این ها درد دارد

بریز آب روان بر سنگِ غُسلش

ولی آرام اسما درد دارد

***

نسیم آرامتر خوابیده بانو

مزن پروانه پر خوابیده بانو

دگر رخصت نیازی نیست جبریل

مزن دیگر به در خوابیده بانو

***

دو چشمت را به دست بسته بستم

تو را با حِق حِقی پیوسته بستم

مبادا پهلویت خونین شود باز

خودم بندِ كفن آهسته بستم

***

ندارم چاره با آهم بسازم

فقط با درد جانكاهم بسازم

ز چوبی كه نشد گهواره باشد

دو تا تابوت می خواهم بسازم




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 05:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تغسیل


اسماء بریز آب که قلبم مذاب شد

این مرد از خجالت این چهره آب شد

اسماء بریز آب که آتش گرفته ام

دیدی چگونه خانه من هم خراب شد

 

من چند بار شسته ام و هم نیامد

خونت هنوز می چکد از زخم تازه ات

این سنگ غسل شاهد پهلوی سرخ توست

ای خاک بر سرم چه کنم با جنازه ات

 

دریاب حال کودکانِ خودت را ببینشان

با گریه آستین سر دندان گرفته اند

حالا كه وقت بردن تابوت مادر است

از من نشان خانه ی سلمان گرفته اند

 

حالا عزای کندن قبر گرفته ام

حالا برای بردن تابوت مانده ام

این جای تیغ کیست که بر بازوی تواست

این نقش دست کیست که مبهوت مانده ام

 

آه ای غرور من پس از این وقت تسلیت

لبخندها به دیدن یار و تو می رسند

برخیز ذوالفقار نبرد مرا ببند

فردا برای نبش مزار تو می رسند

 

باید که چند قبر برایت درست کرد

باید مرا به جای تو در قبر جا دهند

دست پدر رسید تو را گیرد از علی

شاید که زخم آتش در را شفا دهند




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت-شام غریبان


گل من چون تو را در گل بپوشم ؟!!!

ز هجران تو خــــــون دل بنوشم ؟!!!

در ایـــــــام جوانی قسمتم شد ...

که تــــابوت تو را گیرم به دوشم !...

***

دعایی زیر لب دارم شبانه ...

تو آمین گوی ای ماه یگانه !

الهی هیچ مظلومی نبیند ...

عزیزش را به زیر تـــــازیانه !!!

***

بیا با هم نمــــاز شب بخوانیم ...

دعای دل به تاب و تب بخوانیم ...

کتاب قصّه ی غم های خود را ...

نهــان از دیده ی زینب بخوانیم !!!...

***

به خاک افتاده جسم اطهرش بود ...

به روی دامـــــــن فضّه سرش بود ...

میـــــــان آن همه رنج و غم و درد ...

به فکر غصّه هـــای شوهرش بود !

***

غمت برده ز دل تاب و توانم

تو رفتی من چرا بـاید بمانم !

گلویم آنچنـان از گریه بسته ...

که نتوان بهر تو قرآن بخوانم !!!

***

چرا بــال و پر مـا را شکستی ؟

نهــــال بی بر مـا را شکستی

الهـی بشکند قنفذ دو دستت

که دست مادر ما را شکستی ...!!!

***

نگاه نــــــور عینت آتشــــــم زد

تمــــــاشای حسینت آتشم زد

تنت را در کفن پیچیدم آن شب

سکــــوت زینبینت آتشــــــم زد

***

فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد ؟!!!

به طفلی رخت مــــاتم در برم کرد !

الهـــــــــــی بشکند دست مغیره ...

که در این آستــــان بی مادرم کرد !!!




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 05:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تشییع و تدفین


مولا ز فراق خونجگر بود

از هر شبِ خود غریب تر بود

تابوتِ حبیبه اش به دوشش

خاموش و بر آسمان خروشش

شب سوخت به اشکِ بی صدایش

تابوت گریست از برایش

میبُرد کتابِ غربتش را

میدید ز دور، تربتش را

میسوخت به یادِ آن شهیده

میرفت به قامتِ خمیده

دنبالِ جنازه با دلی چاک

هر چندقدم فتاد بر خاک

یک دست به سویِ حَیِّ مَنّان

دستِ دگرش به دوشِ سلمان

مقداد بر او نظاره میکرد

تقدیم غمش ستاره میکرد

میریخت سرشک بر عُذارش

میکرد نگه به قبر یارش

کای قبر، امیدِ حیدر است این

پاکیزه گُلِ پیمبر است این

جانانِ من است این تن پاک

آرام به بر بگیرش ای خاک

او صَدْمه یِ بیشمار دیده

او در پسِ در فشار دیده

اکنون که تو گشته ای مزارش

ای قبر دگر نده فشارش

اُمّیدِ دلِ مرا، زمانه

بگرفت زمن به تازیانه

این است شهیده ی ولایت

خونِ کفنش کند روایت

دستش به غلافِ تیغِ دشمن

گردید جدا ز دامنِ من

پس چشم ز جان خویشتن بست

بگرفت جنازه را سَرِ دست

جان بر سر دست خود نهاده

تنها و غریب ایستاده

دیدند برای اوّلین بار

لرزید علی در آن شب تار

کس نیست جنازه را بگیرد

ای وای اگر علی بمیرد

ناگه دل شب در آن بیابان

از قبر، دو دست شد نمایان

کای مظهر اقتدار و غیرت

وی رفته فرو به بحر حیرت

من صاحب این امانت هستم

بسپار گل مرا به دستم

آن شب که چو گُل ز هم شکفتی

زهرای مرا ز من گرفتی

بر دست تو دست او نهادم

کی یاس کبود بر تو دادم؟!

دردا که گلم پر از نشانه است

نیلوفرِ دست تازیانه است




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شام غریبان


فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد؟

به طفلی رخت ماتم در برم کرد

الهی بشکند دست مغیره

که در این آستان بی مادرم کرد

گُل من چون تو را در گِل بپوشم

زهجران تو خون دل بنوشم

در ایام جوانی قسمتم شد

که تابوت تو را گیرم بدوشم

دعائی زیر لب دارم شبانه

تو آمین گوی ای ماه یگانه

الهی هیچ مظلومی نبیند

عزیزش را به زیر تازیانه

بیا با هم نماز شب بخوانیم

دعای دل بتاب و تب بخوانیم

کتاب قِصّه ی غم های خود را

نهان از دیده ی زینب بخوانیم

به خاک افتاده جسم اطهرش بود

به روی دامن فضّه سرش بود

میان آن همه رنج و غم و درد

به فکر غصّه های شوهرش بود

همه عهد خدا بشکسته بودند

علیه ما بهم پیوسته بودند

از آن، در خانه ام از پا فتادم

که دست شوهرم را بسته بودند

شرار دل به گردونم بریزد

به دامن اشک گلگونم بریزد

پس از مرگ تو چشمم مانده در راه

که قاتل آید و خونم بریزد

پس از تو همچنان مرغ اسیرم

که هم از لانه هم از دانه سیرم

به جان باغبان ای گل دعا کن

که امشب در قفس تنها بمیرم

غمت برده زدل تاب و توانم

تو رفتی من چرا باید بمانم

گلویم آنچنان از گریه بسته

که نتوان بهر تو قرآن بخوانم




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تغسیل


زمان بغض و غسل و پیرهن بود

چراغ اشک نور انجمن بود

طلب می‌کرد حیدر آن کفن را

کفن در دست طفل بی‌کفن بود




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تغسیل


بلبل ز آشیانه ی خود دست می کشید

گل بر سر جوانه ی خود دست می کشید

چون ابر کز تمام خودش دست شسته بود

از اشک دانه دانه ی خود دست می کشید

حس کرد عمق کاری زخم غلاف را

وقتی که روی شانه ی خود دست می کشید

با مسح سر برای وضوی جبیره اش

بر جای تازیانه ی خود دست می کشید

این آخرین سلام نمازش فقط نبود

از آخرین بهانه ی خود دست می کشید




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-شام غریبان


دارد نشانـه از حـرم بـی نشانه ات

تشییع مخفیانـه و دفـن شبانـه ات

باب تو باب وحی در رحمت خداست

چون شد که قتلگاه تـو شد آستانه ات

نه در اُحد، نه در دل صحرا، نه در بقیع

حتی تو حق گریه نـداری به خانه ات

از خیمه هـای سوختـۀ کربـلا گذشت

آن آتشـی کـه سبـز شد از آشیانه ات

در پیش چشم فاتح بـدر و احد زدند

گه بـا غلاف تیغ و گهـی تازیانـه ات

حق داشتی خمیده شوی چون هلال ماه

ای کوه غصه های علـی روی شانـه ات

صد بار جان فشاندی و در یاری علی

دیدنـد بـاز جانـب مسجــد، روانه ات

ای حامی علی که گمان داشت شوهرت

با دست خـویش دفـن کنـد مخفیانه ات

وقتی که دست خصم به رویت بلند شد

افتــاد لــرزه بـر بدن نازدانه ات

میثم سراغ قبر تو را می‌گرفت و دید

در قلب او بود حرم بی‌نشانه‌ات




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تغسیل و تکفین


ز غُصه گشته تمام وجود من فریاد

وصیت تو ندایم دهد، مزن فریاد

چگونه آب بریزم بر این بدن که زند

به یاد جسم کبود تو پیرهن فریاد

سزد که سر ببرم شب به دامن صحرا

درون چاه زنم یاد این بدن فریاد

کفن چگونه بپوشم تو را که می ترسم

به زخم پهلویت امشب زند کفن فریاد

به لحظه ای که زدی ناله پشت در سوگند

نکرده حبس به سینه کسی چو من فریاد

هزار سال دگر اشکم ار به خاک افتد

به جای سبزه برآید ز هر چمن فریاد

هزار مرتبه جان دادم آن زمان که زدی

به مرگ محسن مظلوم خویشتن فریاد

چه شد به کوچه که هرجا مغیره را بیند

براید از دل پر غُصّه ی حسن فریاد

منم غریب به حقّ خدا که نتوانم

زنم به یاد غم یار، در وطن فریاد

همیشه یاد تو آرام ، سوزم و سازم

چنان که شمع ندارد به سوختن فریاد

کنون که حبس شده ناله ی علی در دل

سزد که بر لب (میثم) شود سخن فریاد




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تغسیل


ای گل یاسم که در گلزار پرپر گشته ای

در جوانی باعث پیری حیدر  گشته ای

در همین آغاز غسلت از نفس افتاده ام

مثل یک باغ بنفشه رنگ و رو برگشته ای

آب می ریزم ولی خون می چکد از پهلویت

با علی  هرگز نگفتی از چه مضطر گشته ای

زخمهایت شرح یک لحظه به پشت در که نیست

گوییا از غزوه ی بدر و احد برگشته ای

زخمهایت از نود زخم تن من بدتر است

تازه با یک زخم خود با من برابر گشته ای

ای ودیعه رفتی از دستم خجالت میکشم

اینچنین مهمان چشمان پیمبر  گشته ای

با لحد چیدن بساط عمر من برچیده شد

کوثر من قاتل ساقی کوثر گشته ای




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تغسیل

  

حالا كه زخم های تو مرهم گرفته است

بانو تمامِ خانۀ من غم گرفته است

سِنّی نداشتی چقدر پیر می روی!

شرم از قدِ هلالِ تو حالم گرفته است

كِز كرده خاطراتِ تو را می كند مرور

یك گوشه خانه دارِ تو ماتم گرفته است

جز چند تكۀ كفنی بینِ بُقچه چیست؟

 بر دیده می گذارد و محكم گرفته است

بانو گُمان نمی كنی اندازۀ تو را

تابوت سازِ خانه كمی كم گرفته است

بوسه حسین بر كفِ پایِ تو می زند

امشب برای عمرِ كَمت دم گرفته است

لحظه به لحظه غسلِ تو را پیر می شوم

از زندگی نفس به نفس سیر می شوم

با زخم بالِ پر زدنت سرخ گشته است

گلبرگ های یاسمنت سرخ گشته است

در لحظه های شُستنِ از زیرِ پیرهن

مثلِ غروب پیرهنت سرخ گشته است

چندین و چند جایِ تنِ تو شده كبود

چندین و چند جایِ تنت سرخ گشته است

این زخمِ سینه بد قِلِقی می كند هنوز

سرباز كرده و كفنت سرخ گشته است

وا شد گِره ز روسریت وای بر دلم

از زیرِ گوش تا دهنت سرخ گشته است

از بس كه آستین به دهن گریه می كند

از بُغض صورتِ حسنت سرخ گشته است

از غُصه سر به چوبۀ تابوت می زنم

جان می كَنم من از تو ولی دل نمی كنم




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تدفین


مدینه در کجا گم کرده ماهت اختر خود را؟

چرا از اشک، شستی دامن غم پرور خود را؟

مدینه، رهنمائی کن به سادات بَنی الّزهرا

که در خاک تو گم کردند قبر مادر خود را

مدینه تو به جا ماندی و زهرا  اوفتاد از پا

عجب یاری نمودی دختر پیغمبر خود را

مدینه، بیم آن دارم که زینب بی پدر گردد

کمک کن تا علی از خاک بردارد سر خود را

مدینه، گریه کردی بر علی آن شب که پیغمبر

گرفت از دست او آزرده جسم همسر خود را

مدینه، هیچ بانویی کنار خانه اش تنها

نبیند بین دشمن دست بسته شوهر خود را

مدینه، یاد آر از آن غروب درد آلودت

که بیمار علی زد ناله های آخر خود را

مدینه، کاش در اشک علی گم می شدی آن شب

که پنهان کرد زیر گل گُل نیلوفر خود را

مدینه، روز محشر پیش پیغمبر گواهی ده

علی شب در کفن پیچید جسم همسر خود را

مدینه، اشک (میثم) خون شده اینک قبولش کن

که در دامان تو از دیده ریزد گوهر خود را




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو