حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-از زبان امیرالمومنین(ع)


همینکه نیستی اصلا برای من مرگ است

ز داغ تو پر زخمم دوای من مرگ است

غریب بودم؛ از این پس غریب تر شده ام

پس از تو همنفس آشنای من مرگ است

کدام زندگی؟! این سقف، بر سرم لحد است

حیات، بر من و بر بچه های من مرگ است

تو ذره ذره شدی آب و من نفهمیدم

که در سکوت تو ای همصدای من مرگ است

شبیه چشم کبود تو کار من گریه

شبیه دست شکسته دعای من مرگ است

شبی که بند کفن را گره زدم گفتم

پس از تو فاطمه عقده گشای من مرگ است

پس از شکستن پهلوی تو کنار علی

چگونه زنده بمانم سزای من مرگ است

در آن لگد که به در خورد، فاش می دیدم

کسی که خیمه زده بر سرای من مرگ است

به جای خالی تو بین خانه می نگرم...

همین که نیستی اصلا برای من مرگ است




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/17 | 03:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-از زبان حضرت زینب(س)


مادر سلام می شنوی؟ زینب آمده

با یک بغل شکایت و ذهنی پر از سوال

اول بگو که پیش خدا کی ببینمت؟

بعد از سه روز؟ چند دهه؟ یا که چند سال؟

 

آنجا که خوب می‏گذرد، با خدایتان

جمعید دور حوض و کسی هم غریبه نیست

اینجا هم اشک ما و دل تنگ خانه و

جمع شبانه ‏ی پدر و چاه دیدنی است !

 

در این سکوت غم زده حتی نمی شود

با خاطرات دور و برت درد دل کنی

اما شما هم از در و همسایه راحتی

هم می شود که با پدرت درد دل کنی

 

از ماجرای کوچه نگویی برای او!

تنها بگو که حال همه خوبِ خوب بود

یادش بخیر،حال همه خوب بود، حیف!

دنیا چه زود می گذرد، حیف شد، چه زود...

 

می‏بینمت هنوز میان حیاطمان

مشغول کار پخت و پز و آرد کردنی

مادر اگر که روسری‏ام را درآورم

مثل قدیم موی مرا شانه می زنی

 

بابا برام گفته پس از فوت مادرت

می‌گفته‌ای همیشه پدر! مادرم کجاست؟

حالا شده است نوبت من تا بپرسم از

دیوار و میخ و کوچه و در مادرم کجاست؟

 

آخر چرا بدون صدا باید اشک ریخت؟

مادر! گلویمان به خدا درد می کند

گرچه به حد درد شما نیست... راستی

پهلوت خوب تر شده یا درد می کند؟!

 

مادر! چرا شبانه تو را دفن کرده ایم؟

اصلا چرا کسی به سراغت نیامده؟

مردم که گفته اند میاییم، دیر شد!

پس هیچ کس چرا سر ساعت نیامده؟!

 

مادر! سوال‌ها که همه بی جواب ماند

این بود رسم درددل؟ این بود مرهمت؟

پس می روم دوباره سر پله ی نخست

مادر بگو که پیش خدا کی ببینمت؟




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/16 | 03:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


قرار جان که مرا بی قرار خود کردی

نشانده ای به غم وسوگوار خود کردی

گل همیشه بهارم به فصل ماتم و غم

مرا ز گریه چو ابر بهار خود کردی

به لحظه لحظۀ هجران تو قسم که مرا

چو چشم پنجره چشم انتظار خود کردی

به زیر خاک مکان کردی ومرا از غم

ز پا فکندی و شمع مزار خود کردی

همیشه صحبت ایثار توست روی لبم

تمام عمر مرا شرمسار خود کردی

هنوز از جگرم بوی داغ می آید

چو لاله تا که مرا داغدار خود کردی

تو باغبان امیدی و بیت الحزان را

ز اشک حسرت و غم لاله زار خود کردی

فرشتگان خدا شاهدند اشکت را

چراغ روشن شب های تار خود کردی

در آتش غم ما سینۀ «وفائی» سوخت

ببین چه با دل ما از شرار خود کردی 




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/16 | 09:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


دارم عذاب می کشم و آب می کشم

با چاه آه از دل بی تاب می کشم

بعد از سه ماه گونه ی مهتاب دیدنیست

دارم خجالت از رُخِ مهتاب می کشم

کِی در کنارِ خاکِ تو من خاک می شوم

کِی رَخت خویش از دل سیلاب می کشم

سلمانِ پیر زیر بغل های من گرفت

خود را به روی شانه یِ اصحاب می کشم

عکس تو مانده است به دیوار خانه ام

دستی که بسته شد روی این قاب می کشم

من هرچه می کشم همه از دست قنفذ است

داد از مغیره گوشه ی محراب می کشم

از کوچه از غلاف و در و تازیانه اش

از روسری و بستر و خوناب می کشم

دارم لباسِ سوخته ات را جمع می کنم

این میخِ لخته خون زده را آب می کشم




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/16 | 09:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


خوشا خدا که تو را زیر بال و پر دارد

دلش نمی آید دست از تو بردارد

زمین عزادارت، گرچه عرش از امشب...

... تو را که دارد انگار تاج سر دارد

صدای گریه می آید ولی دلیلش چیست

که گریه ی حسنت سوز بیشتر دارد

چگونه از داغت نشکنند طفلانت

که پهلوان تو هم دست بر کمر دارد

به جای چشم  دو دریا، به جای دل  آتش

به جای آه  نفس در نفس شرر دارد

چگونه از داغت نشکنند وقتیکه

خدا در این باره چشم های تر دارد

شبیه داغ بزرگ تو هیچ داغی نیست

که مستقیم اثر بر خودِ جگر دارد

نپرس دیگر، یارای شرح دادن نیست

فقط خداست که از حال من خبر دارد

صلاح کار فقط قدردانی از یار است

هر آنکه بعد از این فرصتی اگر دارد

دلم گرفته عزیزم! برای دیدارت

علی امید به آن نازنین سحر دارد




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/16 | 08:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


قلب سلاله های پیمبر کباب شد

آخر دعای مادرشان مستجاب شد

شمعی که بود روشن از او خانۀ علی

آخر کنار حجرۀ در بسته آب شد

ماهی که نقش پنجۀ ابر سیاه داشت

با دست بوتراب نهان در تراب شد

امشب ستارگان همه فریاد می زنند

کز داغ ماه خون جگر آفتاب شد

از یک شراره چشمۀ خورشید شد سیاه

با یک هجوم بیت ولایت خراب شد

شهر مدینه روز قیامت گواه شد

بالله به فاطمه  ستم بی حساب شد

در مجلس عزای جوان می برند گل

اینجا سرشک دیدۀ زینب گلاب شد

ای مرغ شب سلام ببر بهر فاطمه

با او بگو سلام علی بی جواب شد

«میثم» شکست پشت علی از فراغ یار

مولا ز غصّه پیر به فصل شباب شد




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/01/15 | 03:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


چقدر سخت می گذرد روزگار بی زهرا

علی نمانده برایش قرار بی زهرا

به فکر طعنه و تزویر و دین فروشی اند

ز دست اهل مدینه فرار بی زهرا

بدون فاطمه راه کمال روشن نیست

نداشت مظهری پس کردگار بی زهرا

علی اگر چه پناه پیمبران بوده ...

گمان کنم شده در اضطرار بی زهرا

میان کوچه مغیره به غربتم خندید

تمام قلب من آتش... شرار بی زهرا

بدون فاطمه چشمم دگر نمی بیند

فضای شهر شده پر غبار بی زهرا

به عشق فاطمه هر روز خانه می رفتم

دگر ندارد علی چشم انتظار بی زهرا

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/01/15 | 03:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت بی بی


کس نداند خبر از درد نهان من و تو

آنچه بگذشت در این بین میان من و تو

«آن زمانی که زمان یاد ندارد چه زمان»

آن زمانی که فقط بود زمان من و تو

نه زمین بود، نه خورشید، نه آدم، حوا

آسمان بود و خدا بود و نشان من و تو

تا خدا در صدد ساختن آدم گشت

خلقتش را نفسی داد ز جان من و تو

همه ی عالم و آدم، همه از روز ازل

می نشستند سر سفره ی نان من و نو

بانیِ خلقتشانیم و همین آدم ها

چند روزی است بریدند امان من و تو

یاد داری که در این شهر در این خانه ی عشق

شادی هر دو جهان بود از آن من و تو

سرخی چشم غروب است که خون می بارد

آسمان نیز شده دل نگران من و تو

گوشه ی خانه مزار من افسرده شده

دست تقدیر شده فاتحه خوان من و تو

دست تقدیر مگو پنجه ی یک گرگ صفت

که چنین فاصله انداخت میان من و تو




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 05:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


گل پاییزی من برگ خزانت شده ام

خیز از خاک و ببین فاتحه خوانت شده ام

از سر صبح یتیمان همه به دنبال تواند

آه شرمنده از این گریه کنانت شده ام

رفتی و بعد خود انگشت نمایم کردی

بعد تو بی کس و بی تاب و توانت شده ام

سر شب خواست حسینت که بخوابد اما

گفت دلتنگِ کمی لقمه ی نانت شده ام

چادرت بر سر زینب چقدر می آید

حال با دختر تو فاتحه خوانت شده ام

مشتی از خاک به روی سر خود می ریزم

مُردم و آب از این بار امانت شده ام

در افتاده و دیوار سیاه و خونت

همه جا هست و پریشان نشانت شده ام




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تدفین


ای زمین این روح و ریحان علی است

این تمام هستی و جان علی است

ای زمین این گل که در تو شد نهان

راز دار درد پنهان علی است

ای زمین این مه که گردیده خموش

در شب غم ماه تابان علی است

ای زمین این مصحف ایثار و عشق

سورۀ کوثر به قرآن علی است

ای زمین همراه با تو آسمان

شاهد شام غریبان علی است

ای زمین با من تو هرشب گریه کن

قبر زهرا بیت الاحزان علی است

ای زمین این خفته در آغوش تو

با خبر از  قلب سوزان علی است

ای زمین خود میزبانی کن از او

کز فراقش غصه مهمان علی است

ای زمین با او مدارا کن که او

در دو دنیا نور چشمان علی است

ای زمین اینجا اگر پر لاله است

حاصلی از چشم گریان علی است

ای زمین زین درد، خاک این مزار

با «وفائی» مرثیه خوان علی است




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


همینکه نیستی اصلا برای من مرگ است

ز داغ تو پر زخمم دوای من مرگ است

غریب بودم؛ از این پس غریب تر شده ام

پس از تو همنفس آشنای من مرگ است

کدام زندگی؟! این خانه بی تو قبر شده

حیات، بر من و بر بچه های من مرگ است

تو ذره ذره شدی آب و من نفهمیدم

که در سکوت تو ای همصدای من مرگ است

شبیه چشم کبود تو اشک می ریزم

شبیه دست شکسته دعای من مرگ است

شبی که بند کفن را گره زدم گفتم

پس از تو فاطمه عقده گشای من مرگ است

پس از شکستن پهلوی تو کنار علی

چگونه زنده بمانم سزای من مرگ است

در آن لگد که به در خورد، فاش می دیدم

کسی که خیمه زده بر سرای من مرگ است

به جای خالی تو بین خانه می نگرم...

همین که نیستی اصلا برای من مرگ است




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تدفین و ماجرای سیلی دومی به مقداد


شب بود و چشم خفتگان در خواب خوش بود

بیدار مردی اشک چشمش آب خوش بود

در بی کسی تنها گلش را داده از دست

نخل و نهال نارسش را داده از دست

در خاک پنهان کرده خونین لاله‌اش را

آزرده جسم یار هجده ساله‌اش را

اشکش به رخ چون انجم از افلاک می‌ریخت

بر پیکر تنها امیدش خاک می‌ریخت

در ظلمت شب بی صدا چون شمع می‌سوخت

تنهای تنهای بی خبر از جمع می‌سوخت

گویی که مرگ یار را باور نمی‌داشت

از خاک قبر همسرش سر بر نمی‌داشت

می‌خواست کم کم گم شود در آسمان ماه

چون عمر یارش عمر شب را دید کوتاه

بوسید در دریای اشک دیده گل را

برداشت صورت از زمین بگذاشت دل را

بگذاشت جانش را در آن صحرا شبانه

با پیکری بیجان روان شد سوی خانه

آن خانه ای که دود آهش بُد سیه پوش

در آن چراغ عمر یارش گشته خاموش

آنجا که خاکش را بخون آغشته بودند

هم آرزو هم شادیش را کشته بودند

آنجا که جز غم های دنیا را نمی‌دید

در هر طرف می‌گشت زهرا را نمی‌دید

خورشید کم کم جلوه گر می‌شد به افلاک

آن تیره کوکب آفتابش بود در خاک

صبح آمد و شب خفتگان جستند از جا

آماده بعد از دفن بر تشییع زهرا

در بین ره مقداد آن پیر جوانمرد

چونان علی در غیرت و مردانگی مرد

مردی که مردان جهان را مردی آموخت

پیری که از استاد خود شاگردی آموخت

فریاد زد کی چشم دلهاتان همی کور

در ظلمت شب دفن شد آن آیت نور

او بود از جمع شما بیزار بیزار

او دید از خیل شما آزار آزار

ثانی دوباره زخم مولا را نمک زد

مقداد را چون بانویش زهرا کتک زد

خون بر دل زار امیرالمؤمنین شد

زیرا غلام پیر او نقش زمین شد

برخاست مقداد از زمین با چشم خونبار

بنهاد سیلی خورده صورت را بدیوار

سیل سرشکش گشت جاری از دو دیده

فریاد زد کای خصم زهرای شهیده

امروز اگر من سیلی از دست تو خوردم

از بانوی مظلومه ی خود ارث بردم

با همچو من پیر ضعیفی در نبردی

گویا نمی‌دانی تو با زهرا چه کردی

دوش آن تن آزرده را مولا چو برداشت

با جان خود مخفی درون خاک بگذاشت

خون دلش با اشک چشمش در هم آمیخت

از پهلوی زهرای او خونابه می‌ریخت

غم نیست گر مقداد تنها را زدی تو

پیش علی در کوچه زهرا را زدی تو

دوش آن تن رنجیده را مولا چو برداشت

چون جان خود تنها درون خاک بگذاشت

خون دلش با اشک چشمش در هم آمیخت

کز پهلوی زهرای او خونابه می‌ریخت




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


ای روی دلفروز تو شمع شبانه ام

شد بی فروغِ روی تو تاریک خانه ام

ای آرزوی گمشده زهرا، کجاستی؟

تا بنگری فغان و نوای شبانه ام

ای بِنت سید قُرشی، در فراق تو

از دل هزار تیر بلا را نشانه ام

بعد از تو خیر نیست به قاموس زندگی

ترسم که طول عمر شود در زمانه ام

در تنگنای تن شده محبوس روح من

ایکاش مرغ جان بپرد زآشیانه ام

زهرا تو رفتی از غم محنت رها شدی

من بی تو چون پرنده ی گم کرده لانه ام

بعد از تو درد دل به که گویم که همچو تو

باشد شریک درد دل محرمانه ام

پروانه وار بال و پَرم سوخت العجب

کس باخبر نشد ز شرار زبانه ام

زهرا چرا جواب علی را نمی دهی؟

ای باخبر ز سوز دل عاشقانه ام

اندر حیات عاریه، شرمنده ام ز تو

تا دیده ام فتد به، در، و آستانه ام

بر حقّ خود دهم قَسَمت بگذر از علی

بس جور روزگار کشیدی به خانه ام

از تازیانه ساعد سیمین تو شکست

دلخسته من هنوز از آن تازیانه ام

از بهر گریه در غم هجران تو بس است

رنگ پریده ی حسنینت بهانه ام

گَه بر سر مزار تو آیم به خانه، گَه

بهر تسلّی دل زینب روانه ام

جز دانه های اشک تر و لخته های دل

بر مرغکان تو نبوَد آب و دانه ام 




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-از زبان امام حسن(ع)


شرر زده است به جان کوچت از وطن مادر

خزان رسیده پس از تو در این چمن مادر

تو رفته ای و پدر از هجوم تنهایی

شده است بعد تو با چاه همسخن مادر

به وقت غسل ز دل ناله کرد و گفت به من

نمانده چیزی اسما از این بدن... مادر

حسین و زینب و کلثوم و من که می مردیم

نمی رسید اگر دستت از کفن مادر

به هیچ کس من از آن حادثه نخواهم گفت

که مانده راز تو در سینۀ حسن مادر

حسین گفت شبی دیده است، من در خواب

که داد می زدم ای بی حیا نزن... مادر...

چه ضربه ای که تو را نقش خاک کرد آن روز

هنوز مانده صدایش به گوش من مادر




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


كمان كشید غم و سینه را نشانه گرفت

چنان، كه آتش دل تا فلك زبانه گرفت!

خدا گُواست كه خورشید از حرارت سوخت

از آتشى كه از آن سوىِ در به خانه گرفت!

 در آن چمن كه دل باغبان چو شمع گداخت

چگونه بلبل دلخسته آشیانه گرفت؟!

شفق ز دیده دل خون گریست، چون زهرا

براى گیسوى زینب به دستْ شانه گرفت!

ز بس كه فاطمه رنجیده بود از امّت

دل از حیات خود آن گوهر یگانه گرفت

على چه كرد و چه گفت اى خدا در آن شب تار

كه زینب از غم بى مادرى، بهانه گرفت؟!

براى آن كه بماند نهان ز چشم رقیب

على، مراسم تدفین او شبانه گرفت!




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


شب است و دامن صحرا و اشک دیده ی من

گلوی بسته و فریاد ناشنیده ی من

سلام از جگر پاره پاره و دل خون

نثار لاله ی در خاک آرمیده ی من

به جای لاله بریز ای سرشک سرخ زچشم

به قبر گمشده ی اولین شهیده ی من

شکسته سرو گلستان وحی، خیز و ببین

چه کرده بار غمت با قد خمیده ی من

دمی که یاس رخت شد کبود گفتم کاش

به جای بازوی من بسته بود دیده ی من

شبانه بر سر دوش صحابه شد تشییع

جنازه ی تو و جان به لب رسیده ی من

به لاله های بهشتی بگو که گریه کنند

به یاد غنچه ی با تازیانه چیده ی من

مزار مخفی یارم ستاره باران شد

به اشک های شب از دیدگان چکیده ی من

به تربت تو نوشتم زخون دل کاین جاست

مزار حامی از خویش، دل بریده ی من

شنیده می شود از بیت بیت (میثم) ما

هماره قصّه ی غم های ناشنیده ی من




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


مدینه! راست بگو نخل هایت از چه خمیده؟

به جای لاله زخاکت شرار ناله دمیده

چرا غریب مدینه کنارِ خانه نشسته

بغل گرفته دو زانو زسینه آه کشیده

شریک غربت و غم های و دردهای علی کو؟

که گیرد از رخ آن دل شکسته اشگ دو دیده

علی فاتح احزاب و خیبر است، خدایا

چه روی داده چرا رنگ او زچهره پریده

صدای یا ابتا می رسد هنوز به گوشش

و یا که ناله ی محسن کنار خانه شنیده

به یاد پهلوی زهرا گرفته دست به پهلو

قرار داده زکف همچو شخص مار گزیده

وجود او شده در و به خاطر دلِ زینب

سکوت کرده و خونِ دلش زدیده چکیده

به گوشه ی کفن آثارِ خون مشاهده کرده

ولی ندیده به پهلوی فاطمه چه رسیده

شب است و تربت یار و غریب شهر مدینه

نهاده چهره به خاک و دل از حیات بریده

غلاف تیغ و فشار در و حرارت آتش

یقین کنید که زهرا سه بار گشت شهیده

به جان فاطمه «میثم» که ضربه های پیاپی

روا نبود به سروری که از فراق خمیده




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


چه كرد و آه چه بد كرد دست من با من

تو را سـپـرد بـه آغـوش خاك امـا من

هـنوز هم كه هنوز است  سخت در فکرم

"تویی كه در دل این خاك خفته ای یا من؟"

تـو را زدند، خـودم این شكنجه را دیـدم

و سوختم، چـه كشیدم از آن تمـاشـا مـن

اگر چـه رفـته ای امـا میان مـا بـانـو

بدان كه فـاصله ای نیست،مثل من تا من

تـو بین خاك وَ این دست های من خاكی

كــه بود آنكه به خاكت سپرد؟ آیـا من...؟

دلـم گرفت، كلامی بگو، وَ راحت باش

كسی كـنار مـزار تـو نیست، تـنها مـن...




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 01:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


الهی چشم دشمن هم نبیند آنچه من دیدم

که پامال خزان تنها گلم را در چمن دیدم

چراغ آرزوهای مرا کشتند در خانه

سیه تر روز خود از شب در این بیت الحزن دیدم

چگونه زنده مانم منکه تنها یاور خود را

بزیر تازیانه با دو چشم خویشتن دیدم

نگاهم بود بر دست مغیره رو چو گرداندم

گشودم چشم و سیل اشک در چشم حسن دیدم

کنار خانه زهرای مرا کشتند و بعد از آن

به مسجد قاتل او را به اشکم خنده زن دیدم

درون سینه آن مظلومه رازی داشت سر بسته

که من آثار آنرا آشکار از پیرهن دیدم

نمی گویم چه آمد بر سرم آنقدر می گویم

که مرگ خویش را هنگام غسل آن بدن دیدم

الهی جان من با آه من از دل برون آید

که آنشب لالۀ خونین خود را در کفن دیدم

به مظلومّی من تا عمر داری گریه کن «میثم»

که عمری خویش را تنها میان انجمن دیدم




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 01:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


همه ی زندگیم دَرهم و بَرهم شده است

حسِ هر لحظه ی من گریه و ماتم شده است

سور و ساتِ غمِ دلتنگیِ شبهایم با

سر فرو بردنِ در چاه فراهم شده است

با من از شهر فقط خندۀ قنفذ باقی است

مونسِ بی كَسیم آهِ دمادم شده است

راستی فاتحۀ فاتحِ خیبر خوانده است

طالعِ مرثیه خوانِ تو، غم و غم شده است

آی نیلوفرِ بی رحمیِ این شهرِ حَسود

بعدِ تو عادتشان خنده به اشكم شده است

خبرِ مرگِ تو بانو، چقدر خواهان داشت!

راحتیِ همه با داغِ تو توأم شده است

ورمِ دستِ تو بهتر شده انشاء ا...؟

خاك بر سینۀ مجروحِ تو، مرهم شده است؟

با یتیمانِ تو هر روز بساطی داریم

گریۀ بر تو به هر چیز مُقَدَم شده است

هر طرف می نگرم روضۀ مكشوف به پاست

همۀ خانۀ من بعدِ تو زمزم شده است

سرِ میخی كه در آتش به لباسِ تو گرفت

به خدا در نظرم داغِ مجسم شده است

احتیاجی به سیاهی زدن از مرگِ تو نیست

چند ماه است كه این خانه مُحرَّم شده است

چاره ام رفته، به حالِ چكنم افتادم

بُغضِ سر گشته ام و طاقتِ من كم شده است




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 01:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


مادر اگر چه رفته ولی معجرش که هست

پروانه سوخته ولی خاکسترش که هست

اینجا برای گریه بهانه نیاز نیست

این گریه های دم به دم همسرش که هست

گیرم کسی ز سینه و پهلو سخن نگفت

آلاله های سرخ روی بسترش که هست

گرچه نماز های نشسته تمام شد

چادر نماز خاکی روی سرش که هست

فضه سه ماه پخت و پز و کار خانه کرد

خسته شدی شما، بنشین، دخترش که هست

خون باقی است بر در و دیوار و باغچه

کوثر اگر چه رفته ولی ساغرش که هست

زینب به گریه گفت: حسین جان صبور باش

مادر اگر چه رفته ولی دخترش که هست

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 01:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


ابری گریست بر سر شهر و نماند و رفت

از شعرهای چشم سپیدش نخواند و رفت

هجده بهار آمد و روی دل زمین

یک هاله از حریر بهشتی کشاند و رفت

او حسرتی به وسعت دریای چشم خود

بر چشم های تشنه ی ساحل نشاند و رفت

بالی شکسته داشت... ولی با امید گفت

«عجّل وفات» و بال خودش را تکاند و رفت

او مزه ی غریب غروبی شکسته را

زیر زبان زخم افق ها چشاند و رفت

بعد از وداع آرزویش در دل شبی

پشت سرش زمین و زمان را دواند و رفت

آن شب دلش برای عزیزش گرفته بود

آن شب برای چشم سحر روضه خواند و رفت




موضوع: بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 01:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 2 ::      1   2  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.