حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


چه زود گشت فراموش حکم داورشان

چه زود عهد شکستند با پیمبرشان

چه زود اجر رسالت به مصطفی ص دادند

چه زود رفت کلام خدا ز خاطرشان

جواب حق نمک، داده شد به غصب فدک

جزای ختم رسل شد شرار آذرشان

دو گوشوارۀ عرش خدای می لرزید

چو گوشواره به گلزار وحی پیکرشان

گهی به همره بابا فتاده اشک فشان

گهی به گریه دویدند دور مادرشان

همینکه مادرشان بر روی زمین افتاد

دو دست کوچک خود را زدند بر سرشان

ز ضربه ای که به مادر رسید فهمیدند

که شد شهید همان پشت در برادرشان

هزار سال فزون بعد دفن این دو شهید

ندیده کس اثر از تربت مطهرشان

علی به فاطمه  می سوخت فاطمه به علی

شرارۀ دلشان بود اشک دخترشان

مغیره فاطمه را می زد و علی می دید

هزار حیف که یک تن نبود یاورشان

خدا گواست که زهرا س شهیده رفت به خاک

اگر چه نیست گروهی هنوز باورشان 




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/5 | 03:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


دشمن میان کوچه چو بگرفت بر تو راه

رویش سیاه باد کز او شد جهان سیاه

دستش بلند گشت نگویم دگر چه شد

ترسم که جان شود به تن انس و جان تباه

دستش بلند گشت ولی از درون خاک

از دل کشید ناله پیمبر که آه آه

خورشید مات شد که چرا نیمه‌های روز

در کوچه‌های شهر مدینه گرفته ماه

گفتی که شب بخاک سپارد تو را علی

تا بعد مرگ هم نکند بر رخت نگاه

بر طفل دل شکستۀ تو ناله سرکنم

یا بر تو بارَم اشک غم، ای عصمت اله

او صبحدم شفای تو را خواست از خدا

تو مرگ خویش را طلبی وقت شامگاه

مظلومتر ندیده جهان از تو و، علی

تاریخ هست بر سخنم بهترین گواه

تو رنج خویش در دل شب می‌بری بگور

او، راز خود بوقت سحر می‌برد بچاه

بردار سر ز خاک و شبی همرهش بیا

بنگر که بی تو شب بکجا می‌برد پناه

بردار سر زخاک ز ششماهه‌ات بگو

برگو کجاست تربت آن طفل بیگناه؟

روزی عیان بخلق شود دردهای تو

کان روز مهدی تو شود بر تو دادخواه

«میثم» رخ نیاز بر این آستان بیار

ای مستمند، حاجتت از این خاندان بخواه




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/5 | 03:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


کعبه بودم در کنار تربتت زمزم شدم

گل شدی یک عمر روی گونه ات شبنم شدم

هرکه می پرسد ز حالم مختصر می گویمش

سرو بودم، داغ دیدم، غصه خوردم، خم شدم

ماه می داند، بپرس از او که هر شب دیده است

همدمم رفته است و من با چاه ها همدم شدم

تو نبودی پیر اما از غمم کم کم شدی

من نبودم پیر اما از غمت کم کم شدم

ریختم تا خاک روی پیکرت، بانوی آب

در غریبی اولین مرد همه عالم شدم




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/5 | 03:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


بی تو ای هستیِ حیدر چه عذابی بكشم

زار و سرگشته و مُضطر چه عذابی بكشم

هر نفس ، هر دلِ شب آرزوی مرگ كنم

سرِ این قبرِ مُطَّهر چه عذابی بكشم

چقدر عمرِ تو در خانه ی من زود گذشت

آه ای سوره ی كوثر چه عذابی بكشم

بعدِ نُه سال از این شرم، كه خم گشته و پیر

دادمت دستِ پیمبر چه عذابی بكشم

موقعِ رفت و شد از خانه كه می گردد باز

لنگۀ سوختۀ در چه عذابی بكشم

نیمی از صورتِ تو پردۀ اِبهام گرفت

از غمِ سیلی و معجر چه عذابی بكشم

هر شب از روضۀ تكراری كابوسِ حسن

مادرم را نزن آخر چه عذابی بكشم

زینبت بر سرِ سجاده زبان می گیرد

من از این نوحۀ مادر چه عذابی بكشم

از خدا در غمِ تو صبرِ مرا می خواهد

چادر انداخته بر سر چه عذابی بكشم

بچه های تو سرِ سفره تحمّل نكنند

جایِ خالیِ تو دیگر چه عذابی بكشم

هیچ كس از خبرِ مرگِ تو افسوس نخورد

بعدِ  تو گشته مُقدر چه عذابی بكشم

بینِ مسجد همه برگشته به من خیره شدند

قاتلت رفت به منبر چه عذابی بكشم

از چهل مرد نمائی كه تو را سخت زدند

شده تقدیر مكرر چه عذابی بكشم

خارِ چشمم شده خندیدنِ قنفذ هر روز

بی تو ای لالۀ پرپر چه عذابی بكشم 




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/5 | 03:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


چنان هوای تو ای آشنا به سر افتاد

که اعتبار دلم بی تو در خطر افتاد

به هر کجا نگرم باز در مقابلمی

خیال غیر تو دیگر  ز دل ، ز سر افتاد

نشسته ام برسد شب از آن زمانی که

جمال روی چو ماه تو در قمر افتاد

شبی که نور وجود تو در جهان پیچید

و مهجتی  که به قلب و دل پدر افتاد

به یاد چشم تو با چشم خیس میخوانم

حدیث آل عبایی که روی سر افتاد

کرامت پسرانی که از تو زاده شوند

شفاعت ملکی که ، ز بال و پر افتاد

تو نور چشم پدر بوده ای ولی روزی

میان کوچه چرا  نور از بصر افتاد؟

پریده مرغ دلم در مدینه،  کوچه ی عشق

که ناگهان نگهم روی...روی در افتاد

دری شکسته و مشکین ز دود و آتش بود

که ذهن سوخته ام یاد "انکسر" افتاد

رسانده ای تن بی جان خود کنار علی

و دستهای تو چنگی ایست بر کمر افتاد

چنان گره زده ای،....ریسمان گره نزده

غلاف جای سرانگشت ،کارگر افتاد

مرو به حالت نفرین ، مدینه می لرزد

عجیب نیست که عرش خدا ...اگر افتاد




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/5 | 03:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


از پیش تو مویه کنان می آمدم من

از آن مزارِ بی نشان می آمدم من

چشمی به قبر و همچنان می آمدم من

چشمی دگر بر کودکان می آمدم من

این سو کنارِ من حسین، آن سو حسن بود

چشم دو فرزندت غریبانه به من بود

من همچنان سر در هوای خویش بودم

در خاطراتِ روزهای پیش بودم

‏ من رفته بودم از خودم با یک اشاره

تکرار می شد پیشِ چشمانم دوباره ...‏

من همچنان سر در تنورِ غم نهاده

تو همچنان در بینِ آتش ایستاده

پر از شمیم یاس می شد صحن خانه

هربار می آمد فرود آن تازیانه

ای کاش دستورِ خدا دستم نمی بست

تا بشکنم از ضاربِ زهرا، سر و دست

از ضربتِ سیلی گلم نقشِ زمین بود

در سرنوشتِ من «شبِ ضربت» همین بود

تو در جهاد از مرد و زن سبقت گرفتی

درکارزار از تیغمن سبقت گرفتی

گیرد مدد از نام من هر پهلوانی

آموزگار من تویی در پهلوانی

نزدیکتر بودی به حق از من تو زهرا

این شد که قدری زودتر رفتی از اینجا

جایی برای من در این دنیا، وطن نیست

یا فاطمه! دنیای بی تو جای من نیست

دنیا برای مردمِ دنیا بماند

تنها برای مرتضی زهرا بماند ...‏

خاموش، خواب آلوده و خاکسترآلود

شهرِ مدینه مثلِ گور ساکتی بود

از مدفنِ تو باز می گشتم به خانه

از مدفنِ تو باز می گشتم، شبانه

جایی دگر، وقتی دگر، مردی دگر،باز

می آید از بالا سرِ نعش پسر باز

داغی دگر، دردی دگر، یک مرد دیگر

می آید از بالای نعشِ پاکِ اکبر




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/5 | 02:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


چنانکه دست گدایی شبانه می لرزد

دلم برای تو با هر بهانه می لرزد

هنوز کوچه به کوچه، حکایت از مردی ست

که دستِ بسته ی او عاشقانه می لرزد

چه رفته است به دیوار و در که تا امروز

به نام تو در و دیوار خانه می لرزد

چه دیده در که پیاپی به سینه می کوبد؟

چه کرده شعله که با هر زبانه می لرزد؟

هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار

به خانه چند دلِ کودکانه می لرزد

دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست

که در جواب، زمین و زمانه می لرزد

ز من شکیب مجو، کوه صبر اگر باشم

همین که نام تو آرند شانه می لرزد




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/5 | 02:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


ببین موندم میون شهر تنها

ببین گل های قدّ و نیم قدت رو

می بینم تا کبودِ آسمون و

می بینم داخل کوچه رَدت رو

 

آخه رسمش نبود تنها بری و

علی تنها میون شهر باشه

یه بار دیگه صدام کن:"کلّمینی"

بذار این دنیا با من قهر باشه

 

هنوزم بوی تو در بین خونه ست

در و دستاس و ظرفای سفالی

چگونه بچه هات آروم بگیرن

مرور خاطرات و جای خالی

 

درسته عمر گل کوتاهه بانو!

ولی پرپر شدن معنا نداره

بذار پای همون قولی که دادم...

بمونم،تا که یک روزی دوباره...




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/5 | 02:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


دشمن من آنقدر بر تو جفا بسیار کرد

تا که با داغ تو روزم را چو شام تار کرد

ای تو تنها محرم حیدر ز بعد رفتنت

شوهرت با چاه تنها درد خود اظهار کرد

آری ای تنها طرفدارم ز بعد تو عدو

هرچه بودش در توان با حیدر کرار کرد

زینبت چون جمع میکرد بستر خونین تو

بی امام گریه به حال مادر بیمار کرد

از جگر آهی کشید و گفت ای وای مادرم

تا حسین تو تماشای در و دیوار کرد

بین قبر تا خون چکید از کفنت آگه شدم

که چها با  سینه ات آن ضربه مسمار کرد

دوریت آنقدر سخت است بر علی یا فاطمه

که مرا از زندگی در این جهان بیزار کرد

ترسم از بعد تو طولانی شود عمر علی

زانکه بر من زندگی را داغ تو دشوار کرد




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/5 | 02:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


سوزم و سازم و ناید ز درون فریادم

کاش من زودتر از فاطمه جان می دادم

از زمانی كه شریك غمم از دستم رفت

هر دم آید غمی از نو به مبارك بادم

تا قیامت نه پس از واقعه ی محشر هم

ناله ی یا ابتایش نرود از یادم

مرگ در خانه ی بی توست مرا در شب تار

بِهْ از آن روز كه در كعبه ز مادر زادم

کاش روزی که زدی ناله کنار دیوار

چون در سوخته می سوخت همه بنیادم

كس نداند كه در آن دم به تو و من چه گذشت

تو نفس می زدی و من ز نفس افتادم

خصم خوشحال كه بال و پر من بشكسته

رفتی و از غم خود كرده ای دشمن شادم




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/5 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


اتاقِ كاهگلی بود و مَرد و یك گل زرد

كه باد ، عطرِ غم انگیزِ مرگ را آورد

اُتاقِ كاهگلی ماند و مرد و یك تابوت

وَ لحظه های پُر از اضطراب و ماتم و درد

ستاره ها همه از عمقِ آسمان دیدند

كه یك ستاره ی پُر نور ، در زمین شد سرد

اُتاقِ كاهگلی ناگهان به خود لرزید

وَ سقف ، در وسطِ خود دریچه ای وا كرد

دریچه پُر شده بود از مِهِ غلیظ و غبار

وَ یك فرشته كه می گفت : (( پیشِ ما بر گرد((!

وَ از دریچه ی غمگین ، گُلی به بالا رفت

به روی دوشِ هزاران فرشته ی شبگرد

دریچه بسته شد و سقفْ جای خود برگشت

وَ خانه ماند و فضای گرفته ای از گَرد

وَ بعدِ آن شبِ غمگین ، كسی نمی داند :

كجاست قبر تو بانو ، كجا ست آن گل زرد




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/5 | 01:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


خبر توطئه ی نبشِ قبور آمده است

آری عمار، چو پیکی، به حضور آمده است

یا علی خیز و نگر،باز عدو مستِ غرور

بر حرمخانه ی زهرا به عبور آمده است

پشتِ دیوارِ بقیع ، صف زده، شیطان صفتان

در پیِ قبرِ غریبِ شه و بانویِ زنان

ناگهان، کوهِ غضب، از دلِ دریا جوشید

از میان پاشد و با هیمنه، جوشن پوشید

به جبین بست،به رزمِ علوی اش ، سربند

جرعه ای، از میِ قهّاریَّتِ رب نوشید

ذوالفقارش، به کف و نعره کشان، همچو اسد

آمد آن مظهرِ اسماءِ جلالیِّ احد

روبهان تاکه علی را، به تجلّی دیدند

کرده قالب تهی، از شیرِ خدا ترسیدند

قدرت الله رسیده، دمِ دیوارِ بقیع

نُه فلک نیز، به همراهِ زمین لرزیدند

گفت حاشا که شوید، آگه از این سرِّ خدا

پُر نمایم، همه ی دشت ز خونهای شما

ذوالفقارم ز غلاف آمده بیرون. بیرون

عقده های دو سه ماهه زده بیرون، بیرون

گردنش می شکنم، هر که بماند به بقیع

بی وضو آمده در میکده، بیرون، بیرون

که دگر صبرِ علی بر لبِ پیمانه رسید

خُمِ مِی، با دوسه پیمانه ، به میخانه رسید

همه رفتند. علی یکّه وتنها مانده

در کنارِ حرمِ مخفیِ زهرا مانده

گفت: با همسرِ مظلومه ی غمدیده ی خود

که تو رفتی و مرا غصّه و غمها مانده

فاطمه بعد تو بی یار و حبیب است علی

در مدینه ، تک و تنها و غریب است علی

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/01/2 | 05:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


شب است و بر دلم آتش دوباره افتاده

به سینه ام نفسم در شماره افتاده

شب است و باز علی همچو قطره اشکی

به روی تربت زهرا دوباره افتاده

دلم کتاب غم است وشراره ای برآن

زداغ ماتم آن ماهپاره افتاده

زچشم ماه به گردون ستاره می ریزد

کز آسمان ولایت ستاره افتاده

زکوچه ای نتوانم گذشت کاندر آن

زگوش فاطمه ام گوشواره افتاده

به یاد مادر مظلومه اش «وفائی»را

به سر هوای مدینه هماره افتاده




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/12/19 | 11:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س(-مصائب از زبان امیرالمومنین(ع)


رفتی و پژمردنم و ندیدی

رفتی زمین خوردنم و ندیدی

تو كوچه ها راه من و میبندن

همه دارن به شوهرت میخندن

یه فكری هم به حال بچه ها كن

یه سر بیا زندگیم و نیگا كن

اگه بیای منم قرار میگیرم

میرم برات چند تا انار میگیرم

اگه بیای بادل بی غم میریم

اصلا از این مدینه باهم بریم

بازم بمون و دست به پهلو بگیر

عیبى نداره از على رو بگیر

كارم شده یه گوشه ای ببارم

بچه هات و سر خاكت بیارم

دل من ازهمه كنار میگیره

حالا علی دست به دیوار میگیره

میشه بیای دو قطره زمزم بدی

یه ظرف آب بیاری دستم بدی

چه مادری ز دخترم گرفتند

خواب و زچشمای ترم گرفتند

این چادر پاره منو میكشه

این خون گوشواره منو میكشه

بلند شو دستات و حنا بذارم

تابوتتو بگو كجا بذارم؟!!

تو خونه یاد اون روزا می افتم

برم بیرون تو كوچه ها می افتم

بی مادری نصیب دخترم شد

خبر داری چه خاكی بر سرم شد

خیرنبینه اون كه به ما جفا كرد

ما دو تا رو از همدیگه جدا كرد

تو چشم تو زد چشم و پرآب كرد

خونش خراب كه خونه مو خراب كرد

نقشه كشیدن مبتلا مون كنن

كی فكر میكرد یه روز جدامون كنن

***

از سایت روضه




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/12/19 | 11:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-از زبان امیرالمومنین(ع)


همینکه نیستی اصلا برای من مرگ است

ز داغ تو پر زخمم دوای من مرگ است

غریب بودم؛ از این پس غریب تر شده ام

پس از تو همنفس آشنای من مرگ است

کدام زندگی؟! این سقف، بر سرم لحد است

حیات، بر من و بر بچه های من مرگ است

تو ذره ذره شدی آب و من نفهمیدم

که در سکوت تو ای همصدای من مرگ است

شبیه چشم کبود تو کار من گریه

شبیه دست شکسته دعای من مرگ است

شبی که بند کفن را گره زدم گفتم

پس از تو فاطمه عقده گشای من مرگ است

پس از شکستن پهلوی تو کنار علی

چگونه زنده بمانم سزای من مرگ است

در آن لگد که به در خورد، فاش می دیدم

کسی که خیمه زده بر سرای من مرگ است

به جای خالی تو بین خانه می نگرم...

همین که نیستی اصلا برای من مرگ است




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/17 | 04:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-از زبان حضرت زینب(س)


مادر سلام می شنوی؟ زینب آمده

با یک بغل شکایت و ذهنی پر از سوال

اول بگو که پیش خدا کی ببینمت؟

بعد از سه روز؟ چند دهه؟ یا که چند سال؟

 

آنجا که خوب می‏گذرد، با خدایتان

جمعید دور حوض و کسی هم غریبه نیست

اینجا هم اشک ما و دل تنگ خانه و

جمع شبانه ‏ی پدر و چاه دیدنی است !

 

در این سکوت غم زده حتی نمی شود

با خاطرات دور و برت درد دل کنی

اما شما هم از در و همسایه راحتی

هم می شود که با پدرت درد دل کنی

 

از ماجرای کوچه نگویی برای او!

تنها بگو که حال همه خوبِ خوب بود

یادش بخیر،حال همه خوب بود، حیف!

دنیا چه زود می گذرد، حیف شد، چه زود...

 

می‏بینمت هنوز میان حیاطمان

مشغول کار پخت و پز و آرد کردنی

مادر اگر که روسری‏ام را درآورم

مثل قدیم موی مرا شانه می زنی

 

بابا برام گفته پس از فوت مادرت

می‌گفته‌ای همیشه پدر! مادرم کجاست؟

حالا شده است نوبت من تا بپرسم از

دیوار و میخ و کوچه و در مادرم کجاست؟

 

آخر چرا بدون صدا باید اشک ریخت؟

مادر! گلویمان به خدا درد می کند

گرچه به حد درد شما نیست... راستی

پهلوت خوب تر شده یا درد می کند؟!

 

مادر! چرا شبانه تو را دفن کرده ایم؟

اصلا چرا کسی به سراغت نیامده؟

مردم که گفته اند میاییم، دیر شد!

پس هیچ کس چرا سر ساعت نیامده؟!

 

مادر! سوال‌ها که همه بی جواب ماند

این بود رسم درددل؟ این بود مرهمت؟

پس می روم دوباره سر پله ی نخست

مادر بگو که پیش خدا کی ببینمت؟




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/16 | 04:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


قرار جان که مرا بی قرار خود کردی

نشانده ای به غم وسوگوار خود کردی

گل همیشه بهارم به فصل ماتم و غم

مرا ز گریه چو ابر بهار خود کردی

به لحظه لحظۀ هجران تو قسم که مرا

چو چشم پنجره چشم انتظار خود کردی

به زیر خاک مکان کردی ومرا از غم

ز پا فکندی و شمع مزار خود کردی

همیشه صحبت ایثار توست روی لبم

تمام عمر مرا شرمسار خود کردی

هنوز از جگرم بوی داغ می آید

چو لاله تا که مرا داغدار خود کردی

تو باغبان امیدی و بیت الحزان را

ز اشک حسرت و غم لاله زار خود کردی

فرشتگان خدا شاهدند اشکت را

چراغ روشن شب های تار خود کردی

در آتش غم ما سینۀ «وفائی» سوخت

ببین چه با دل ما از شرار خود کردی 




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/16 | 09:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


دارم عذاب می کشم و آب می کشم

با چاه آه از دل بی تاب می کشم

بعد از سه ماه گونه ی مهتاب دیدنیست

دارم خجالت از رُخِ مهتاب می کشم

کِی در کنارِ خاکِ تو من خاک می شوم

کِی رَخت خویش از دل سیلاب می کشم

سلمانِ پیر زیر بغل های من گرفت

خود را به روی شانه یِ اصحاب می کشم

عکس تو مانده است به دیوار خانه ام

دستی که بسته شد روی این قاب می کشم

من هرچه می کشم همه از دست قنفذ است

داد از مغیره گوشه ی محراب می کشم

از کوچه از غلاف و در و تازیانه اش

از روسری و بستر و خوناب می کشم

دارم لباسِ سوخته ات را جمع می کنم

این میخِ لخته خون زده را آب می کشم




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/16 | 09:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


خوشا خدا که تو را زیر بال و پر دارد

دلش نمی آید دست از تو بردارد

زمین عزادارت، گرچه عرش از امشب...

... تو را که دارد انگار تاج سر دارد

صدای گریه می آید ولی دلیلش چیست

که گریه ی حسنت سوز بیشتر دارد

چگونه از داغت نشکنند طفلانت

که پهلوان تو هم دست بر کمر دارد

به جای چشم  دو دریا، به جای دل  آتش

به جای آه  نفس در نفس شرر دارد

چگونه از داغت نشکنند وقتیکه

خدا در این باره چشم های تر دارد

شبیه داغ بزرگ تو هیچ داغی نیست

که مستقیم اثر بر خودِ جگر دارد

نپرس دیگر، یارای شرح دادن نیست

فقط خداست که از حال من خبر دارد

صلاح کار فقط قدردانی از یار است

هر آنکه بعد از این فرصتی اگر دارد

دلم گرفته عزیزم! برای دیدارت

علی امید به آن نازنین سحر دارد




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/16 | 08:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


قلب سلاله های پیمبر کباب شد

آخر دعای مادرشان مستجاب شد

شمعی که بود روشن از او خانۀ علی

آخر کنار حجرۀ در بسته آب شد

ماهی که نقش پنجۀ ابر سیاه داشت

با دست بوتراب نهان در تراب شد

امشب ستارگان همه فریاد می زنند

کز داغ ماه خون جگر آفتاب شد

از یک شراره چشمۀ خورشید شد سیاه

با یک هجوم بیت ولایت خراب شد

شهر مدینه روز قیامت گواه شد

بالله به فاطمه  ستم بی حساب شد

در مجلس عزای جوان می برند گل

اینجا سرشک دیدۀ زینب گلاب شد

ای مرغ شب سلام ببر بهر فاطمه

با او بگو سلام علی بی جواب شد

«میثم» شکست پشت علی از فراغ یار

مولا ز غصّه پیر به فصل شباب شد




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1393/01/15 | 03:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


چقدر سخت می گذرد روزگار بی زهرا

علی نمانده برایش قرار بی زهرا

به فکر طعنه و تزویر و دین فروشی اند

ز دست اهل مدینه فرار بی زهرا

بدون فاطمه راه کمال روشن نیست

نداشت مظهری پس کردگار بی زهرا

علی اگر چه پناه پیمبران بوده ...

گمان کنم شده در اضطرار بی زهرا

میان کوچه مغیره به غربتم خندید

تمام قلب من آتش... شرار بی زهرا

بدون فاطمه چشمم دگر نمی بیند

فضای شهر شده پر غبار بی زهرا

به عشق فاطمه هر روز خانه می رفتم

دگر ندارد علی چشم انتظار بی زهرا

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1393/01/15 | 03:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت بی بی


کس نداند خبر از درد نهان من و تو

آنچه بگذشت در این بین میان من و تو

«آن زمانی که زمان یاد ندارد چه زمان»

آن زمانی که فقط بود زمان من و تو

نه زمین بود، نه خورشید، نه آدم، حوا

آسمان بود و خدا بود و نشان من و تو

تا خدا در صدد ساختن آدم گشت

خلقتش را نفسی داد ز جان من و تو

همه ی عالم و آدم، همه از روز ازل

می نشستند سر سفره ی نان من و نو

بانیِ خلقتشانیم و همین آدم ها

چند روزی است بریدند امان من و تو

یاد داری که در این شهر در این خانه ی عشق

شادی هر دو جهان بود از آن من و تو

سرخی چشم غروب است که خون می بارد

آسمان نیز شده دل نگران من و تو

گوشه ی خانه مزار من افسرده شده

دست تقدیر شده فاتحه خوان من و تو

دست تقدیر مگو پنجه ی یک گرگ صفت

که چنین فاصله انداخت میان من و تو




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 05:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


گل پاییزی من برگ خزانت شده ام

خیز از خاک و ببین فاتحه خوانت شده ام

از سر صبح یتیمان همه به دنبال تواند

آه شرمنده از این گریه کنانت شده ام

رفتی و بعد خود انگشت نمایم کردی

بعد تو بی کس و بی تاب و توانت شده ام

سر شب خواست حسینت که بخوابد اما

گفت دلتنگِ کمی لقمه ی نانت شده ام

چادرت بر سر زینب چقدر می آید

حال با دختر تو فاتحه خوانت شده ام

مشتی از خاک به روی سر خود می ریزم

مُردم و آب از این بار امانت شده ام

در افتاده و دیوار سیاه و خونت

همه جا هست و پریشان نشانت شده ام




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تدفین


ای زمین این روح و ریحان علی است

این تمام هستی و جان علی است

ای زمین این گل که در تو شد نهان

راز دار درد پنهان علی است

ای زمین این مه که گردیده خموش

در شب غم ماه تابان علی است

ای زمین این مصحف ایثار و عشق

سورۀ کوثر به قرآن علی است

ای زمین همراه با تو آسمان

شاهد شام غریبان علی است

ای زمین با من تو هرشب گریه کن

قبر زهرا بیت الاحزان علی است

ای زمین این خفته در آغوش تو

با خبر از  قلب سوزان علی است

ای زمین خود میزبانی کن از او

کز فراقش غصه مهمان علی است

ای زمین با او مدارا کن که او

در دو دنیا نور چشمان علی است

ای زمین اینجا اگر پر لاله است

حاصلی از چشم گریان علی است

ای زمین زین درد، خاک این مزار

با «وفائی» مرثیه خوان علی است




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


همینکه نیستی اصلا برای من مرگ است

ز داغ تو پر زخمم دوای من مرگ است

غریب بودم؛ از این پس غریب تر شده ام

پس از تو همنفس آشنای من مرگ است

کدام زندگی؟! این خانه بی تو قبر شده

حیات، بر من و بر بچه های من مرگ است

تو ذره ذره شدی آب و من نفهمیدم

که در سکوت تو ای همصدای من مرگ است

شبیه چشم کبود تو اشک می ریزم

شبیه دست شکسته دعای من مرگ است

شبی که بند کفن را گره زدم گفتم

پس از تو فاطمه عقده گشای من مرگ است

پس از شکستن پهلوی تو کنار علی

چگونه زنده بمانم سزای من مرگ است

در آن لگد که به در خورد، فاش می دیدم

کسی که خیمه زده بر سرای من مرگ است

به جای خالی تو بین خانه می نگرم...

همین که نیستی اصلا برای من مرگ است




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-تدفین و ماجرای سیلی دومی به مقداد


شب بود و چشم خفتگان در خواب خوش بود

بیدار مردی اشک چشمش آب خوش بود

در بی کسی تنها گلش را داده از دست

نخل و نهال نارسش را داده از دست

در خاک پنهان کرده خونین لاله‌اش را

آزرده جسم یار هجده ساله‌اش را

اشکش به رخ چون انجم از افلاک می‌ریخت

بر پیکر تنها امیدش خاک می‌ریخت

در ظلمت شب بی صدا چون شمع می‌سوخت

تنهای تنهای بی خبر از جمع می‌سوخت

گویی که مرگ یار را باور نمی‌داشت

از خاک قبر همسرش سر بر نمی‌داشت

می‌خواست کم کم گم شود در آسمان ماه

چون عمر یارش عمر شب را دید کوتاه

بوسید در دریای اشک دیده گل را

برداشت صورت از زمین بگذاشت دل را

بگذاشت جانش را در آن صحرا شبانه

با پیکری بیجان روان شد سوی خانه

آن خانه ای که دود آهش بُد سیه پوش

در آن چراغ عمر یارش گشته خاموش

آنجا که خاکش را بخون آغشته بودند

هم آرزو هم شادیش را کشته بودند

آنجا که جز غم های دنیا را نمی‌دید

در هر طرف می‌گشت زهرا را نمی‌دید

خورشید کم کم جلوه گر می‌شد به افلاک

آن تیره کوکب آفتابش بود در خاک

صبح آمد و شب خفتگان جستند از جا

آماده بعد از دفن بر تشییع زهرا

در بین ره مقداد آن پیر جوانمرد

چونان علی در غیرت و مردانگی مرد

مردی که مردان جهان را مردی آموخت

پیری که از استاد خود شاگردی آموخت

فریاد زد کی چشم دلهاتان همی کور

در ظلمت شب دفن شد آن آیت نور

او بود از جمع شما بیزار بیزار

او دید از خیل شما آزار آزار

ثانی دوباره زخم مولا را نمک زد

مقداد را چون بانویش زهرا کتک زد

خون بر دل زار امیرالمؤمنین شد

زیرا غلام پیر او نقش زمین شد

برخاست مقداد از زمین با چشم خونبار

بنهاد سیلی خورده صورت را بدیوار

سیل سرشکش گشت جاری از دو دیده

فریاد زد کای خصم زهرای شهیده

امروز اگر من سیلی از دست تو خوردم

از بانوی مظلومه ی خود ارث بردم

با همچو من پیر ضعیفی در نبردی

گویا نمی‌دانی تو با زهرا چه کردی

دوش آن تن آزرده را مولا چو برداشت

با جان خود مخفی درون خاک بگذاشت

خون دلش با اشک چشمش در هم آمیخت

از پهلوی زهرای او خونابه می‌ریخت

غم نیست گر مقداد تنها را زدی تو

پیش علی در کوچه زهرا را زدی تو

دوش آن تن رنجیده را مولا چو برداشت

چون جان خود تنها درون خاک بگذاشت

خون دلش با اشک چشمش در هم آمیخت

کز پهلوی زهرای او خونابه می‌ریخت




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


ای روی دلفروز تو شمع شبانه ام

شد بی فروغِ روی تو تاریک خانه ام

ای آرزوی گمشده زهرا، کجاستی؟

تا بنگری فغان و نوای شبانه ام

ای بِنت سید قُرشی، در فراق تو

از دل هزار تیر بلا را نشانه ام

بعد از تو خیر نیست به قاموس زندگی

ترسم که طول عمر شود در زمانه ام

در تنگنای تن شده محبوس روح من

ایکاش مرغ جان بپرد زآشیانه ام

زهرا تو رفتی از غم محنت رها شدی

من بی تو چون پرنده ی گم کرده لانه ام

بعد از تو درد دل به که گویم که همچو تو

باشد شریک درد دل محرمانه ام

پروانه وار بال و پَرم سوخت العجب

کس باخبر نشد ز شرار زبانه ام

زهرا چرا جواب علی را نمی دهی؟

ای باخبر ز سوز دل عاشقانه ام

اندر حیات عاریه، شرمنده ام ز تو

تا دیده ام فتد به، در، و آستانه ام

بر حقّ خود دهم قَسَمت بگذر از علی

بس جور روزگار کشیدی به خانه ام

از تازیانه ساعد سیمین تو شکست

دلخسته من هنوز از آن تازیانه ام

از بهر گریه در غم هجران تو بس است

رنگ پریده ی حسنینت بهانه ام

گَه بر سر مزار تو آیم به خانه، گَه

بهر تسلّی دل زینب روانه ام

جز دانه های اشک تر و لخته های دل

بر مرغکان تو نبوَد آب و دانه ام 




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-از زبان امام حسن(ع)


شرر زده است به جان کوچت از وطن مادر

خزان رسیده پس از تو در این چمن مادر

تو رفته ای و پدر از هجوم تنهایی

شده است بعد تو با چاه همسخن مادر

به وقت غسل ز دل ناله کرد و گفت به من

نمانده چیزی اسما از این بدن... مادر

حسین و زینب و کلثوم و من که می مردیم

نمی رسید اگر دستت از کفن مادر

به هیچ کس من از آن حادثه نخواهم گفت

که مانده راز تو در سینۀ حسن مادر

حسین گفت شبی دیده است، من در خواب

که داد می زدم ای بی حیا نزن... مادر...

چه ضربه ای که تو را نقش خاک کرد آن روز

هنوز مانده صدایش به گوش من مادر




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


كمان كشید غم و سینه را نشانه گرفت

چنان، كه آتش دل تا فلك زبانه گرفت!

خدا گُواست كه خورشید از حرارت سوخت

از آتشى كه از آن سوىِ در به خانه گرفت!

 در آن چمن كه دل باغبان چو شمع گداخت

چگونه بلبل دلخسته آشیانه گرفت؟!

شفق ز دیده دل خون گریست، چون زهرا

براى گیسوى زینب به دستْ شانه گرفت!

ز بس كه فاطمه رنجیده بود از امّت

دل از حیات خود آن گوهر یگانه گرفت

على چه كرد و چه گفت اى خدا در آن شب تار

كه زینب از غم بى مادرى، بهانه گرفت؟!

براى آن كه بماند نهان ز چشم رقیب

على، مراسم تدفین او شبانه گرفت!




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


شب است و دامن صحرا و اشک دیده ی من

گلوی بسته و فریاد ناشنیده ی من

سلام از جگر پاره پاره و دل خون

نثار لاله ی در خاک آرمیده ی من

به جای لاله بریز ای سرشک سرخ زچشم

به قبر گمشده ی اولین شهیده ی من

شکسته سرو گلستان وحی، خیز و ببین

چه کرده بار غمت با قد خمیده ی من

دمی که یاس رخت شد کبود گفتم کاش

به جای بازوی من بسته بود دیده ی من

شبانه بر سر دوش صحابه شد تشییع

جنازه ی تو و جان به لب رسیده ی من

به لاله های بهشتی بگو که گریه کنند

به یاد غنچه ی با تازیانه چیده ی من

مزار مخفی یارم ستاره باران شد

به اشک های شب از دیدگان چکیده ی من

به تربت تو نوشتم زخون دل کاین جاست

مزار حامی از خویش، دل بریده ی من

شنیده می شود از بیت بیت (میثم) ما

هماره قصّه ی غم های ناشنیده ی من




✔️ موضوع : بعد از شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/01/14 | 04:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 3 :: 1 2 3
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic