حضرت رقیه(س)-مدح و شهادت


من سفیر پسر فاطمه ناموس خدایم

در دل شام چراغ دل مصباح هدایم

گر چه بین اسرا از پدر و عمّه جدایم

تا صف حشر پیام آور خون شهدایم

غنچه کوچک و نورسته ای از گلبن عشقم

زینب دیگری از کرب و بلا تا به دمشقم

 

شام شام آمده از آه دل سوختۀ من

مهد توحید بود دامن افروختۀ من

عشق و ایثار و وفا تربیت آموختۀ من

جود و احسان و عنایت بود اندوختۀ من

گر چه در گوشه ویرانه غریبانه نشستم

گره خلق خداوند شود باز به دستم

 

گاه گردیده پدر شیفتۀ گفت و شنودم

گاه با گردش چشمم دل عبّاس ربودم

گاه با مهر رخم ماه بنی فاطمه بودم

گاه زینب زده گلبوسه به رخسار کبودم

جامه ام پاره و خود دخت کریم ابن کریمم

خوش تر از فرش سلیمان بود این کهنه گلیمم

 

من زبان علی ئ معجزۀ فاطمه دارم

کنج ویرانه ام و جای به قلب همه دارم

با خدا گرم مناجات و به لب زمزمه دارم

دخت شیرم نه ز رو به صفتان واهمه دارم

شیر دخت پسر شیر خدا دختر شیرم

مشمارید در این گوشۀ ویرانه حقیرم

 

عرش توحید ز سرو قد من قائمه دارد

دور بیدادگر از داد دلم خاتمه دارد

اشگ مظلومی من موج به چشم همه دارد

چادر خاکی من بوی خوش فاطمه دارد

من و قد خم و گیسوی سفید و رخ نیلی

صورتم صورت زهرا شده از ضربت سیلی

 

عمّۀ کوچک سادات جهان زینب ثانی

غنچۀ نورس زهرا گل رعنای خزائی

ای لبت کوثر قرآن و رخت سبع مثانی

ای گدای در ویرانۀ تو عالی و دانی

حیف باشد که تو در گوشه ویرانه بمیری

دل شب اشگ بریزی و غریبانه بمیری

 

حیف حیف از تو که غسّاله بشوید بدنت را

یا در آرند دل شب ز بدن پیرهنت را

یا که در گِل بگذارند گُل یاسمنت را

دفن کردند نهانی شب تاریک تنت را

توز سوز تا به قدم آینۀ فاطمه هستی

دل شب دفن شدی تا که ندانند که هستی

 

تو به ویرانه ای امّا گل گلزار حسینی

نه گرفتار عدو بلکه گرفتار حسینی

دیده بستی ز همه عاشق دیدار حسینی

ما عزدار توایم و تو عزادار حسینی

چشم «میثم» به تو و لطف و عطا و کرم توست

هر کجا هست، دل سوخته اش در حرم توست

 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/12 | 03:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


خوابم نمیبَرد که   دستِ تو بالشم نیست

بابا یتیم یعنی   دستِ نوازشم نیست

 

باید بگیرم امشب   دیوار را نیاُفتم

عمه حواس جمع است   اینجاست تا نیاُفتم

 

حتی توانِ ماندن   از بالِ من نیاید

گفتی به زجر دیگر   دنبالِ من نیاید

 

من دوست دارم این را   این زخم را که اینجاست

رَدّی که بر رُخم هست   نقشِ عقیقِ باباست

 

دیدم چقدر رویَت   تغییر کرده بابا

دیدی چه با گلویم   زنجیر کرده بابا

 

از رویِ بام وقتی   تکبیر را کشیدند

وقتی به گردنم بود   زنجیر را کشیدند

 

بابا تمام کردند   وقتی غذایشان را

انداختند پیشم    نان خُشکهایشان را

 

کوچکتر از من اینجا   این دختران ندیدند

دائم بلند کردند   بر من صدایشان را

 

من رویِ خاک بودم   تو رویِ خاک بودی

زحمت به خود ندادند   هر بار پایشان را...

 

انگار می‌شود خوب   خون زخمهای زنجیر

وقتی که عمه بوسید   آرام جایشان را

 

من روسریِ خود را   محکم گرفته بودم

در مجلسی که دیدم   هر بی حیایشان را

 

دندانِ تو که اُفتاد   لبهایِ من تَرَک خورد

لبهای تو که خون شد   کردم هوایشان را

 

بابا سرت زِ نیزه   هرجا که گشت اُفتاد

حتی میانِ مجلس   از رویِ طشت اُفتاد

 

پیشِ لبانِ خُشکَت   آن کَس که آب میریخت

دیدم کنارِ طشت است   وقتی شراب میریخت

 

ما بارِ شامیان را   بر دوش خسته بُردیم

با ما عمو نبود و    چوبِ حراج خوردیم

 

برخاست گرد و خاکی   تا نیزه خورد بر خاک

دیدم عمویِ خود را   با نیزه خورد بر خاک

 

این خار‌ها بزرگ‌اند   رفتیم و بی هوا رفت...

از رویِ پا در آمد   خاری که زیرِ پا رفت

 

سنگی به سویم آمد   اما به زینبت خورد

اُفتاد پیشِ پایم   سنگی که بر لبت خورد

 

خاکسترِ تنوری   مویِ تو را گرفته

این سنگِ بی مُرُوَت   بویِ تو را گرفته

 

 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/12 | 03:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

استکبار ستیزی-مرگ بر آمریکا


کانون جنایت و شرر ، آمریکا

شیطان بزرگ ومهدشر،آمریکا

یادت نروداصل برائت اینست

تا لحظه مرگ ، مرگ برآمریکا

***

باطل متزلزل است وحق پابرجاست

این وعده حقّ وسنّت پاک خداست

امروزحسین حق طلب، ایران است

امروز یزید این جهان ، آمریکاست




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/12 | 03:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


یه باغچه گُل با ساقه ی شکسته

خرابه و مخدرات خسته

بعد تو ما یه روز خوش ندیدیم

قسم به هر نافله ی نشسته

 

نیستی شده کُنج خرابه خونه‌م

دخترا میزنن زخم زبونم

بذار بگن "بابات تو رو نمیخواد"

دوسِت دارم، دوسم داری، میدونم

 

چقد صدا زدم "بابا کجایی؟"

سخته توو صحرا گم شدن خدایی

من که اصن شمرو حلال نکردم

زجرو حلال نکن تو هم بابایی...

 

قصّه ی غصّه هام نداره آخر

حق بده تاره چشم دائماً تر

اما بابا سوی چشامو کم کرد

ضربه ی بی هوای سیلی بیشتر

 

سیلی زدن به صورت منی که

توو شهرمون بهم میگن ملیکه

خیلی برای عمه جون دعا کن

توو درد تک تکه ماها شریکه

 

برمیدارم فاصلمونو تا تو

باید ببینی حال خواهراتو

آوردنت تا پیش عمه با من

بردن من از این خرابه با تو

 

محاسنت رو کی به خون کشونده؟

خاک یتیمی رو سرم نشونده؟

عیبی نداره دستاتو نداری

مویی واسه شونه شدن نمونده

 

بریم یه جایی که گِله نباشه

بین من و تو فاصله نباشه

هرجایی پیشم باشی خوبه اما

بریم یه جا که حرمله نباشه... 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/12 | 03:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دخترت غرقِ در بلا شده است

قدّم از ظلمشان دوتا شده است

 

شهرشان رنگ و رو گرفته پدر

روی دستانشان حنا شده است

 

اهل بیت رسول را زده اند

مزد جدم چه خوب ادا شده است

 

سهم تو سنگ تیز از روی بام

سهم من فحش و ناسزا شده است

 

ریخت دندان شیری ام بابا

دهنم لال و بی صدا شده است

 

این چه وضعیست؟! آبرویم رفت!

رخت هایم چه نخ نما شده است

 

چشم وا کن ببین که ناموست

وارد مجلس غِنا شده است

 

چند روزی ندیدمت ، چه عجب

دامنم غرق در طلا شده است

 

باورم نیست این همان سر توست

حنجر تو جدا جدا شده است




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/12 | 03:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مدح و شهادت


قرآن چه باشد؟ اول و آخر رقیه

اسلام احمد چیست؟ سرتاسر رقیه

سیر و سلوکش رفته بر حیدر رقیه

معراج ما باشد توسل بر رقیه

 

یک دم نشد با رب گسسته اتصالش

زهراست پیدا و نمایان از خصالش

با آیه آیه جلوه های هر سه سالش

تطبیق شد بر سوره ی کوثر رقیه

 

نامش معطر می کند صحن دهان را

درس ولایت می دهد سینه زنان را

رد می کند هر منزل از هفت آسمان را

بر شانه ی عباسِ آب آور، رقیه

 

بر داغ او اهلِ مناسک گریه کردند

ذاتِ الهی با ملائک گریه کردند

آل عبا بر او یکایک گریه کردند

مرثیه خوان تا گفت بر منبر رقیه

 

یاسِ سه ساله، رنگ و بوی لاله دارد

هر کس که رویش دید، آه و ناله دارد

خیلی سوال از عمه اش، غساله دارد

رنگین کمان پیداست ازچه در رقیه؟!

 

با این همه زخمی که مانده در وجودش

با این همه دردسرش، وقتِ سجودش

با این پرِ زخمی و با روی کبودش

شد وارثِ ارثیه ی مادر رقیه

 

آن قدر، سنگِ شامیان بر ابرویش خورد

آن قدر، بر روی زمین با زانویش خورد

آن قدر محکم، ضربِ پا بر پهلویش خورد

مثل گلی در شعله شد پر پر رقیه




موضوع: حضرت رقیه(س)،  ولادت حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/11 | 02:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


امشب به شام شام مرا آفتاب برد

کوه غمی که سینه من داشت آب برد

 

به به ببین که آمده اینجا به دیدنم!

با سر رسیده سر بگذارد به دامنم

 

خوش آمدی عزیز دل غم کشیده ام

پایت کجاست تا بگذاری به دیده ام؟!

 

گریه به روز و حال سیاهم نکن پدر

آشفته ام عجیب! نگاهم نکن پدر

 

آرام باش حال مرا بدترش نکن

هرچه شنیده ای ز کسی باورش نکن

 

بعد از تو روزگار من و عمه خوب بود

یادت که هست دمدمه های غروب بود؟!

 

سجاده ی نماز من اصلا لگد نشد

مردی بزور از وسط خیمه رد نشد

 

پوشیه های اهل حرم را کسی نبرد

چادر نماز قیمتیم را کسی نبرد

 

اصلا که گفته زجر مرا زجر داده است؟

باور نکن!که حرف بقیه زیاده است

 

زجر آنقدر هوای مرا بین دشت داشت

آرام آمد و بروی ناقه ام گذاشت

 

حرف قشنگ به من معصومه کم نزد

من گم شدم ولی به سرم داد هم نزد

 

زد ابرویم شکست حواسش به من نبود

اهل شراب و دختر بی کس زدن نبود

 

دراین مسیر تشنه نبودیم آب بود

بابا غذای ماهمه مرغ و کباب بود

 

لاغرشدم؟بخاطر روزه گرفتن است

خون مردگی چشم من از گریه کردن است

 

در کوفه حس ما همه حس غرور بود

شکرخدا که چشم بد از ما بدور بود

 

وقتش شده ز شام بگویم ولی چه سود

خیلی خلاصه جان دلم!شام بد نبود..

 

القصه خوبی و خوشی من تمام بود

پیری من بخاطر هجر امام بود

 

آمین بگو دعای مرا سایه سرم

ای کاش کربلا بشود دفن پیکرم

 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/11 | 02:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


پیر شد! از حال او بابا خبر دارد فقط

در دلِ بی طاقتش داغ پدر دارد فقط

 

با مشقّت راه می رفت و امان از آبله

از غم این ماجرا صحرا خبر دارد فقط

 

راه، طولانی و تیغِ آفتاب و در دلش

اضطرابِ تازیانه بیشتر دارد فقط

 

اکثراً دستِ بزن دارند و با دلواپسی

چشم هایی خیره سمت دور و بر دارد فقط

 

بیشتر اهل کمینند و تمام راه را-

واهمه از حمله هایِ پشت سر دارد فقط

 

جای سیلی سرخ بود امّا دوباره می زَدَش

زجر(لع) زجرش داده! دائم دردسر دارد فقط

 

گریه میکرد و حرامی بُرد پیشِ او گذاشت

غرقِ خون! در تشت! بابایی که سر دارد فقط

 

دید و قدری درد دل کرد و سپس از حال رفت

عمّه زینب(س) از غمش خونِ جگر دارد فقط!




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/11 | 02:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)مناجات-شب سوم


عاشق گمراه را یاد تو جانان کافیست

سینه سوخته را ناله سوزان کافیست

 

بهر راضى شدن مادر زارت زهرا (س)

لحظه اى زمزمه ذکر حسین جان کافیست

 

کربلائى شدن ما به خدا آسان است

روضه اى کوته و یک دیده گریان کافیست

 

گریه شیرازه خون باشد و تسکین قلوب

قطره اش بهر دواى غم دوران کافیست

 

چون که سر چشمه اشک از دل پر درد بود

به تسلاى غم قلب پریشان کافیست

 

گر که با لطف تو از دل حجب نور رود

صحنه داغ تو بر دادن هرجان کافیست

 

هر کسى دیده خودش صحنه یک قتلى را

روضه نه هر غم تو یاد عزیزان کافیست

 

دختر از دور اگر بوسه فرستد بر نى

بهر تکریم لب قارى قرآن کافیست

 

بهر زخمى شدن آبله پاى نحیف

یک اشاره ز سوى خار مغیلان کافیست

 

حیف؛ سر بى بدن آمد که به یک پنجه ناز

بهر شانه شدن موى پریشان کافیست




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/11 | 02:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


جبین بر زخم و رخسارت به خون بخشیده زیبایی

غبـار از عـارضت شستم، ولی با اشک تنهایی

 

لبت از تشنگی چون شیشه ی قلبم ترک خورده

عجب دارم که چشمت باز هم مانده است دریایی

 

لوای صبر بر دوش و سرشک سرخ در چشمم

کنم جـای عمـو بـر تـو علمـداری و سقایی

 

چراغم دل، غذایم گریه، زلفم فرش و سر مهمان

تعـالی الله از این مهمانی و از ایـن پـذیرایی

 

نمی‌گویم چه شد بر دخترت آنقدر می‌گویم

که جسمم زینبی گردیده، رویم گشته زهرایی

 

ببر ای باغبان امشب گل خود را به همراهت

کـه پـامال خزان گردیده در فصل شکوفایی

 

به خود گفتم طواف آرم به دورت، لیک معذورم

نه چشمم راست بینایی، نه پایم را توانایی

 

توانـاییِّ پایـم بـا دویـدن رفت از دستم

نوازش‌های شمر از دیده‌ام بگرفته بینایی

 

زهجرانت نخوابیدم ولی ممنونم از زینب

که بالای سرم بـا نام تو می‌گفت لالایی

 

به روز حشر چون بخشد خدا او را به مولایش

گناه «میثم» و عفو خدا باشد تماشایی




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/11 | 02:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


به جرم اینکه ندارم پدر زدن مرا

شبیه مادرِ در پشتِ در زدن مرا

 

خبر نداشتم این ها چقدر نامردند

خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا

 

خدا كند كه عمویم ندیده باشد، چون

پدر درست همین دور و بر زدند مرا

 

پدر، وقت غذا تازیانه می آمد

نه ظهر و شام كه حتی سحر زدند مرا

 

سرم سلامت از این كوچه ها عبور نكرد

چقدر مثلِ تو ای همسفر زدند مرا

 

چه بینِ طشت، چه بر نیزه ها زدند تو را

چه در خرابه، چه در رهگذر زدند مرا

 

چه چشم زخم، چه زخمِ زبان، چه زخمِ سنان

اگر نظر كنی از هر نظر زدند مرا

 

فقط نه كعبِ نِیّ و تازیانه و سیلی

سپر نداشتم و با سپر زدند مرا

 

پدر من از سرِ حرفم نیامدم پائین

پدر پدر گفتم هر قَدر زدند مرا

 

مگر به یادِ كه افتاده اند دشمن ها

كه بینِ این همه زن بیشتر زدند مرا؟

 

زدند مادرتان را چهل نفر یكبار

ولی چهل منزل صد نفر زدند مرا

 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


زانو بغل کرده ولی انگار خوابیده

یا از نفس افتاده یا اینبار خوابیده

 

بر خشت خوابیدن برایش کار سختی نیست

طفلی که تا دیشب به روی خار خوابیده

 

هر بار خوابش برد از روی شتر افتاد

روی شتر حداقل ده بار خوابیده

 

دیروز زیر سایه ی عباس میخوابید

امروز زیر سایه ی دیوار خوابیده

 

هرکس که آمد دیدنش سر به سرش بگذاشت

امروز را از صبح بالاجبار خوابیده

 

اینگونه بیدارش نکن ای زجر ای نامرد

شلاق را از صورتش بردار ... خوابیده




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


غم دل با که بگویم که بود محرم رازم؟

بنشینم به فراق رخ دلدار، بسازم

 

من همان بلبل وحیم که به ویرانه نشستم

تا گُلم آید و او را به نوائی بنوازم

 

شامیان، خار مبینید مرا گوشۀ زندان

به خدا من گُل گُلزار خدا بوی حجازم

 

بگذارید بگریم که شبیه است به زهرا(س)

عمر کوتاه من و گریۀ شب های درازم

 

اشک، نگذاشت که در آتش فریاد بسوزم

گریه نگذاشت که در سوز دل خود بگدازم

 

خم ابروی تو محراب نمازم شده امشب

جان گرفتم به کف از بهر قبولی نمازم

 

همه خوابند و من غمزده بیدار تو هستم

شاهدم این گلوی بسته و این دیدۀ بازم

 

چه شد آن کودک شامی که مرا زخم زبان زد

تا که در پیش نگاهش به وصال تو بنازم

 

رنگم از دوری روی تو پریده است و گرنه

من نه آنم که به طوفان بلا رنگ ببازم

 

حاجت خویش بخواه از من دلسوخته (میثم)

که به ویرانه نشینی همه را قبلۀ رازم




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


من گل گلشن زهرا هستم

زینت دامن بابا هستم

 

عصمة اللهم وهم عالمه ام

بخدا فاطمه قافله ام

 

نوه سید بطحایم من

سرتر از مریم کبرایم من

 

چه کسی گفته تنم بی رمق است

نیمه شب مائده ام در طبق است

 

مثل زهراست خم قامت من

که پس از عمه شده نوبت من

 

خوب تعبیر شده رؤیایم

که شده همنفسم بابایم

 

من به ویرانه مقیمم بابا

چه کسی کرده یتیمم بابا

 

چه کسی پنجه کشیده به رویت

چه کسی دست زده بر گلویت

 

پس ببین ای همه آبرویم

جای دستان عدو بر گلویم

 

چون تو من چهره نیلی دارم

به رخم پنجه ز سیلی دارم

 

گوش پاره سند گویایی ست

سندم زینبی و زهرایی ست

 

گاه برگیسوی من چنگ زدند

گاه با خنده به من سنگ زدند

 

سحری نیست که آسودم من

شبرو از روز ازل بودم من

 

با همین قامت خم روی کبود

میزنم بر صف کفار و یهود

 

آنچنان داد ستانم ز یزید

که به ذلت برسد قوم پلید

 

تا که پیغمبر گودال شدم

نوحه خوان علی وآل شدم

 

دامنم رحل و تویی قرآنم

سوره حنجر تو میخوانم

 

میکنم طی به خروش و ناله

یک شبه راه هزاران ساله

 

بعد تو هول قیامت دیدم

در خطر نسل امامت دیدم

 

چون علمدار هدایت گشتم

برهه ای یار ولایت گشتم

 

در شب شام به آوای جلی

بار برداشتم از دوش علی

 

نهضتم زمزمه و آه و خروش

علمم زخم ولایت بر دوش

 

شاهد حرب من و بیگانه

لیلة القدر من و ویرانه

 

با تو پیروزی من معنا شد

قد خم باز قد رعنا شد

 

من شدم رهبر فرزانه عشق

ساکن غربت شبهای دمشق




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مناجات


ای دوش سقا جایگاهت یا رقیه

هستم دخیل یک نگاهت یا رقیه

ما را ببر ای نو گل ارباب عالم

روز قیامت در پناهت یا رقیه




موضوع: حضرت رقیه(س)،  ولادت حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دختری درد سرای بدنش را پر کرد

لاله ی خون همه ی پیرهنش را پر کرد

 

مصحفش از قلم کعب نی آزرده شده

خط کوفی همه ی لوح تنش را پر کرد

 

گل لبخند به باغ رخ او پژمرده است

ترک سرخ عقیق یمنش را پر کرد

 

آنقدر گفت پدر با سر بی تن آمد

نفحه ی سیب فضای چمنش را پر کرد

 

چون خدا خواست که گنجینه ی پنهان باشد

خاک روی بدن بی کفنش را پر کرد




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دردِ غروب، گریه‌ی ما را بلند کرد

این گریه، آهِ طشتِ طلا را بلند کرد

 

در خواب ناز بودم و من را صدا نزد

در بین خواب بودم و پا را بلند کرد

 

در راه کار زجر فقط این دو کار بود

یا پشت دست یا که صدا را بلند کرد

 

همسایه‌ی یهودی ما صبح تا غروب

هنگام پخت بویِ غذا را بلند کرد

 

او را شناخت عمه به گودال دیده بود

وقتی که پیرمرد عصا را بلند کرد

 

این خون تازه  رنگِ حنای مرا که بُرد

عمه گریست تا کفِ پا را بلند کرد

 

دیدی میان مجلس نامحرمان شام

طفلت نشست و دست دعا را بلند کرد

 

از من گرسنه‌تر که رباب است عمه جان

آنجا کباب بعد کباب است عمه جان

 

شانه نکش به موی سرم می‌خورد گره

با خارهای دور و برم می‌خورد گره

 

"خیلی یواش"لاله‌ی خود را بغل بگیر

آرامتر سه ساله‌ی خود را بغل بگیر

 

گلبرگ‌های لاله کبودی ندیده بود

این دخترِ سه ساله یهودی ندیده بود

 

پا را گذاشت روی پرِ من پرم شکست

نوشید آب و کاسه‌ی آنهم سرم شکست

 

زنجیر را که بست النگوی من کشید

زنجیر را گشود به پهلوی من کشید

 

از لابه لای گیسوی من خار را بکِش

من خورده‌ام به در نوکِ مسمار را بکِش

 

خوردم زمین و دختر شامی نگاه کرد

بال و پرم که سوخت حرامی نگاه کرد

 

حتی به یک سلام محلم نمی‌دهند

این دختران شام محلم نمی‌دهند

 

اصلا صدا کنند مرا هم ،  نمی‌روم

من جز به روی دوش عمویم نمی‌روم

 

عمه به گریه گفت که راضی نمی‌شود

با زخمهای آبله بازی نمی‌شود

 

دیدم که باز هدیه‌ای از خود گرفته بود

عمه برام جشن تولد گرفته بود

 

باید کشید پارچه از  روی این طبق

بوی تنور می‌رسد از بوی این طبق

 

بابا رسیده پاره گلو روی دامنم

عمه چقدر ریخته مو روی دامنم

 

این هدیه خوب گریه‌ی ما را بلند کرد

این زخم چوب گریه‌ی ما را بلند کرد




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


ای زجر ! ای نامرد ! از جانم چه می خواهی

از سیلی ات افتاد دندانم ، چه می خواهی

 

خنده ندارد بر زمین افتادن یک طفل

خاکی شده موی پریشانم ، چه می خواهی

 

صد بار گفتم بی حیا ، دعوا ندارم من

شرمی کن از چشمان گریانم ، چه می خواهی

 

چیزی نگفتم من ، نزن این قدر با شلاق

زخمم ز سر تا پا ، نمی دانم چه می خواهی

 

جان مرا بر لب رساندی ای خدا نشناس

از دست تو مرگ است درمانم ، چه می خواهی

 

خیلی تعصب بر عمو عباس دارم من

کمتر بگو بد از عموجانم ، چه می خواهی

 

من دخترم نه مرد میدان ، کم بزن فریاد

ای زجر ای نامرد از جانم چه می خواهی




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دشت و شب و طفل نابَلد ،واویلا

گر زجر حرامی برسَد ،واویلا

از صاحب روضه معذرت می خواهم

پهلوی رقیه و لگد ،واویلا




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


از دوست جدا مانده فقط می فهمد...

در غصه رها مانده فقط می فهمد...

آن شب به دل رقیه جانت،چه گذشت؟

 از قافله جا مانده فقط می فهمد...




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

درد دل های حضرت رقیه(س)-شهادت


بی حیا ها شرر شعله به آن لانه زدند

ریختند خیمه و آتش به حرمخانه زدند

 

نانجیبان زمان بی خبر از قهر خدا

آتش از روی جفا بر پر پروانه زدند

 

خیمه آتش زدن آنقدر که تکبیر نداشت

هلهله کردن و هی نعره ی مستانه زدند

 

تو نبودی و ببینی که پدر طفلان را

آمدند وقت غروب عده ای دیوانه زدند

 

سنگ بسیار زدند در وسط کوی و گذر

پیر زن ها به سرم سنگ،  جداگانه زدند

 

دیدم آن لحظه که از بام به روی مه تو

سنگ هارا به لب و گونه و بر چانه زدند

 

به ستوه آمدم هر بار که گفتم بابا...

تازیانه به سر و بر کمر و شانه زدند

 

بست بر روی سنان چشم خودش را عباس

دید سیلی به رخ دختر دردانه زدند

 

شانه لازم بشود موی گره خورده ولی

چنگ بر موی پریشان عوض شانه زدند




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات-حضرت رقیه(س)-شهادت


مثل نماز، مثل دعا، صبح و ظهر و شام

ارباب را زدیم صدا صبح و ظهر و شام

 

ما لطف کرده ایم به خود بین روضه ها

ارباب لطف کرده به ما صبح و ظهر و شام

 

روضه به روضه گریۀ ما فرق میکند

چون فرق بین نافله ها صبح و ظهر و شام

 

روزی سه بار از غم تو گریه میکنیم

با رخصت از امام رضا صبح و ظهر و شام

 

این روزهاست غصۀ ما شام شام شام

همراه درد کرب و بلا صبح و ظهر و شام

 

دختر نشست پیش پدر گریه کرد و گفت

شلاق می زدند به ما صبح و ظهر و شام

 

یکبار ظهر کشت تو را شمر و با سرت

هر روز می کشند مرا صبح و ظهر و شام




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


با غم تو این اسیری از رهایی بهتر است

دردمند عاشقی را بی دوایی بهتر است

 

نیست وقتی هیچکس ناز یتیمی را کشد

برجراحتهای تن بی اعتنایی بهتر است

 

عمه ی پیرم عصای پیری ام هر وقت نیست

شانه ی دیوارها از هرعصایی بهتر است

 

میهمان دیرراهب میشوی باشد ولی

دامن طفل یتیم از هرکجایی بهتر است

 

یا ببر بابا مرا یا جان من را هم بگیر

جان سپردن از غم تو از جدایی بهتر است

 

 میشناسد هرکسی ، با طعنه میخندد به من

گه غریبی بین شهراز آشنایی بهتر است

 

بین طوفان بلا از کس نمیخواهم کمک

بین کشتی نجاتم ناخدایی بهتر است

 

لحظه لحظه پیر گشتم حال وقت رفتن است

زودتر بابا برس با سر بیایی بهتر است

 

از شکایت تا که  لب بندم خلاص از جان شوم

با لبت ازکار من مشکل گشایی بهتر است




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


حالم بدون تو تماشایی ندارد

جز تو کسی در قلب من جایی ندارد

آن قدر خوبی به تمام شهر گفتم

من دلبری دارم که همتایی ندارد

دست خدا ! دستی بگیر از رعیت خود

از رعیتی که جز تو آقایی ندارد

تهذیب شرط اول دیدار یار است

بیچاره چشم من که تقوایی ندارد

از ندبه های مادرم هر جمعه پیداست

غیر از ظهور تو تمنایی ندارد

با هر فراز ناحیه باید ببارد

چشم بدون گریه کارایی ندارد

با دوری ات حالم شبیه آن یتیمی ست

که سالیان سال بابایی ندارد

جان یتیمی که خرابه منزلش شد

بابا بیا طفلت دگر نایی ندارد

امشب "دلم تنگ است و غم بسیار دارم"

یابن الحسن با عمه جانت کار دارم

 

امشب که هستم دعوت باب الحوائج

دم میزنم از ساحت باب الحوائج

شرمنده ام از اینکه خیلی کم سرودم

در باب فهم و عفت باب الحوائج

هر جا کم آوردم نشستم رو به قبله

دادم سلامی خدمت باب الحوائج

شکر خدا همواره کارم راه افتاد

در سایه سار رحمت باب الحوائج

مَرَّ بِنا ، اَلْلَیْلَتَیْنَ مِن محرم

یعنی رسیده نوبت باب الحوائج

ای کاش عزرائیل جانم را بگیرد

در روضه های حضرت باب الحوائج

زانو زدم در محفلش قیمت گرفتم

من از رقیه بارها حاجت گرفتم

 

انسیه ، حسنا ، هانیه ، حورا  رقیه

آیینه دار حضرت زهرا رقیه

با چادری که بر سرش دارد همیشه

حجب و حیا را میکند معنا رقیه

با ربنایش عطر کوثر می فشاند

هر شب سر سجاده ی بابا رقیه

دل میبرد گرچه حسین از خلق عالم

دل میبرد از "دلبر دلها" رقیه

حبل المتین از ریشه های چادر اوست

امید شیعه روز وانفسا رقیه

با خود بهشتم میبرد فردای محشر

ترسی ندارم در قیامت با رقیه

حلال مشکل ها شده ، از کار دنیا

دارد گره وا میکند هر "یارقیه"

نامش شبیه نام زهرا گریه دارد

داغ رقیه بیش از این ها گریه دارد

 

ناله زدن با نای خسته درد دارد

پهلو و بازوی شکسته درد دارد

افتادن از بالای ناقه نیمه ی شب

با پای زخم و دست بسته درد دارد

 

دور از نگاه عمه اش محکم زمین خورد

مانند زهرا مادرش او هم زمین خورد

 

یا کعب نی کرده نشانه بازویش را

یا چکمه ای آزرده کرده پهلویش را

وقتی که خیمه در هجوم شعله میسوخت

یارب چه کرده هرم آتش گیسویش را؟

 

غیر از کبودی ها نشانی در تنش نیست

من!؟روضه ی معجر!؟ توان گفتنش نیست

 

دارد خبرها میدهد رنگ پریده

از زجر بسیاری که تا اینجا کشیده

همواره آتش میزند بر جان عمه

با بوسه ای بر روی رگ های بریده

 

از تازیانه حرف ها دارد بگوید

یا با عمو از آن که سیلی زد بگوید

 

 عمری شبیه لاله ها کوتاه دارد

از درد هجرش عمه سر در چاه دارد

با او چه کرده زجر در صحرا که حتی

غساله هم از شستن اش اکراه دارد

 

وای از یتیمی..."درد بی درمان یتیمی"

وای از یتیمی..."خواری دوران یتیمی"




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)مناجات-حضرت رقیه(س) شهادت


کلیم بی کفن کربلایِ میقاتی

خلیل بت شکن کعبه ی خراباتی

 

چه فرق می کند آخر به نیزه یا گودال!؟

همیشه و همه جا تشنه ی مناجاتی

 

نخوان! که نور کتاب خدا ندارد راه

به قلب سنگیِ این مردم خرافاتی

 

کنار نیزه ی تو، گریه می کند یحیی

شنیده معنیِ «ذبح العظیم» آیاتی

 

نگاه لطف تو، یک دِیر را مسلمان کرد

مسیح من! چقدر صاحب کراماتی

 

شنیده ام که سفر رفته ای، ولی بابا

برای من نخری گوشواره سوغاتی!




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


شور سفر کردن ز تو دلشوره با من

حالی بپرس از ما میان کوی و برزن

 

از یمن ما آباد می‌شد هر خرابه

دیدی که آخر در کجا کردیم مسکن

 

یادت می‌آید در بیابان می‌دویدم

دامن دچار آتش و آتش به دامن

 

شد سهم من از خار و از سیلی و زنجیر

هم درد پا و درد گوش و درد گردن

 

از سنگ باران یهودی‌ها رسیدم

یک جای سالم نیست در آیینه‌ی تن

 

دیدی که زیر چشم را نقاش بی‌ذوق

کامل سیاهش کرد جای سایه روشن

 

گفتم برای خواهرم معجر بدوزم

گشتم نشد پیدا در این ویرانه سوزن

 

آه ای تنور نیمه روشن وای بر تو

بابا چه شد موی بلندت وای بر من

 

با صورت خاکستری و خون بر لب

کی گفته زیبا نیستی تو اتفاقا




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شهادت حضرت رقیه(س)


خوشا به حال رفیقی که چشم تر دارد

خوشا کسی که هوای حرم به سر دارد

 

همیشه مرغ دل آدمی به پرواز است

خوشا دلی که برای تو بال و پر دارد

 

هبوط میکند انسان به غیر زائرتو

به زائر حرم تو خدا نظر دارد

 

برای سینه زنت نیست ترسی از دوزخ

برای آتش فردای خود سپر دارد

 

دعای هرشبم این است با شما باشم

که زندگی بدون تو درد سر دارد

 

نوشته ام بنویسند گوشه ی کفنم

نفس کشیدن بی عشق تو ضرر دارد

 

بدا به حال کسی که ز اشک محروم است

خوشا دلی که غم عشق بر جگر دارد 

 

کجا دهند جوابی که از تو می گیریم

مرام لطف شما را کسی مگر دارد

 

عزای تشنگیت عرش را پریشان کرد

فقط خدا زدل خواهرت خبر دارد

 

به شام آمد و برگشت،قلب خسته ی او

چه خاطرات بدی که ازین سفر دارد

 

ستاره ای به میان خرابه جای گذاشت

ستاره ای که به دامن سر پدر دارد

 

ستاره ای که اگر واکند کفن پیدا است

چقدر ضربه ی شلاق بر کمر دارد




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مدح


ای شکوه عشیره ی زهرا

آفتاب همیشه ی دنیا

 

بودنت روشن است چون خورشید

عصمتت را عقیله می فهمید

 

می درخشد هنوز نام شما

در شب آسمان کرببلا

 

ما که با روضه ات بزرگ شدیم

سر این سفره ها سترگ شدیم

 

درد خود با رقیه می گوییم

همه جا یا رقیه می گوییم

 

دستگیر نداری ام هستی

تو فقط ذکر جاری ام هستی

 

من ز دنیا پناه آوردم

به تو اینجا پناه آوردم

 

ای که دستت به کم نمی آید

به تو غیر از کرم نمی آید




موضوع: حضرت رقیه(س)،  ولادت حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


لب های او جز ناله آوایی ندارد

دیگر برایش خنده معنایی ندارد

 

اکنون که اینجا آمدی باید بگوید

جز این خرابه دخترت جایی ندارد

 

باید بگوید از غم تنهایی خود

چون هم نشینی غیر تنهایی ندارد

 

یادش بخیر آن بوسه های گرم بابا

حالا لبش سرد است و گرمایی ندارد

 

در کوچه های شام هم با گریه می گفت

یک کاروان نیزه تماشایی ندارد!

 

تفسیری از ایثار و غیرت می شود چون

از نسل زهرا است و همتایی ندارد

 

هر چه مصیبت بود از آنجا شروع شد

وقتی که فهمیدند بابایی ندارد...

 

 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مدح و شهادت


عجز اگر آید به دیدارم جوابش می‌کنم

کاخ اگر کوه احد باشد خرابش می‌کنم

 

پرده های قصر افتاد از طنین ناله ام

کفر اگر در پرده باشد بی‌نقابش می‌کنم

 

مدح باب علم طاها گر چه اینجا باب نیست

در میان شامیان امروز بابش می‌کنم

 

یک رساله از کراماتم اگر در دست نیست

می نویسم بعدها صدها کتابش می‌کنم

 

دارم از بابا بزرگ خویش ارث روشنی

در شعاعم ذره باشد آفتابش می‌کنم

 

از خدایم اذن دارم زیر سقف گنبدم

هر دعایی را بخواهم مستجابش می‌کنم

 

آنکه حتی یک النگو در ضریح انداخته

با خدا در روز محشر بی‌حسابش می‌کنم

 

سفره دار روضه‌ی بابا منم، با دست خویش

گندمی گر نذر گردد آسیابش می‌کنم

 

زنده باشم بعد از این ای عمه جان گهواره‌ای

عاقبت می‌سازم و نذر ربابش می‌کنم

 

آستین پاره ای دارم خدا را شاکرم

بر سرم در پیش نامحرم حجابش می‌کنم




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 20 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.