حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


می کُشد بابا مرا چشم ترت از یک طرف

دیدنِ مویِ پر از  خاکسترت از یک طرف

خشکیِ لبهات از یک سو مرا بیچاره کرد

نا مرتب بودنِ موی سرت از یک طرف

بودنِ سر با چنین وضعی ز یک سو می کُشد

قصۀ تلخ نبودِ پیکرت از یک طرف

بابت رنجِ دو مطلب عمه خیلی گریه کرد

پیرهن از یک طرف انگشترت از یک طرف

دوریت از یک طرف بابا مرا می داد عذاب

 خجلت و شرمندگی از خواهرت از یک طرف

گیسوان درهمت از یک طرف جانم گرفت

حالت رگهای سرخ حنجرت از یک طرف

از روی نیزه دوتایی سایبانم بوده اید

تو خودت از یک طرف آب آورت از یک طرف

هر کجا از قافله جا مانده بودم ، ناجی ام-

خواهرت از یک طرف شد مادرت از یک طرف



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


غمهای ما امشب

تکثیر شد بابا

تو آمدی خوابم

تعبیر شد بابا

 

من بی رمق بودم

تو بی رمق بودی

من روی خاک و سنگ

تو در طبق بودی

 

امشب سرت بابا

مهمان ویران است

مانند حال من

مویت پریشان است

 

دُردانه ات با تو

غم مشترک دارد

مثل لبم لبهات

کُلّی تَرَک دارد

 

تنها سفر رفتی ؟

من دخترت بودم

منزل به منزل را

پشت سرت بودم

 

سمتِ سرت از دور

تا بوسه می دادم

چشمم به تو بود از

ناقه می افتادم

 

سخت است درکَش که

من قامتم خم شد

خیمه گرفت آتش

موی سرم کم شد

 

بر روی پای خود

صد آبله دارم

از دست شامیها

خیلی گله دارم

 

پیشانی ات زخم و

روی سرت زخم است

هم پلک تو مجروح

هم حنجرت زخم است

 

یک روز در گودال

حالا در این ویران

لبهات خشکیده

هستی هنوز عطشان

 

این حرمله من را

می زد به قصد کُشت

بر صورتم مانده

جای چهار انگشت

 

چشمان من تار و

چشمان تو خواب است

من را ببَر با خود

دُردانه بی تاب است

 

چشمان من سرخ و

رخساره ام نیلی

روزم نمی شد شب

بی خوردن سیلی

 

دیدم که روی نِی

مویت پریشان بود

لبهای مجروحت

قاریِ قرآن بود

 

دیدی چطوری زجر

ما را لگد می زد

هر روز یا سیلی

یا حرف بد می زد

 

انگشترت بابا

سهم حرامی شد

بر خواهرت خیلی

بی احترامی شد

 

روزی هزاران بار

 صبرش محک می خورد

جایِ تمام ما

عمه کتک می خورد

 

عمه کمک کرده

گر زنده ام بابا

از خواهرت خیلی

شرمنده ام بابا

 

بابا همان بهتر

دستم اجل گیرد

حالا که دستت نیست

من را بغل گیرد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


امشب خدا دعای مرا مستجاب کرد

بابا مرا برای خودش انتخاب کرد

منکه توان پا شدن ازجا نداشتم

خیرش قبول عمه دوباره ثواب کرد

با اینکه من خودم پر درد وجراحتم

زخم لب تو زخم لبم را کباب کرد

دروازه ی پراز غم ساعات یکطرف

مارا یزید وارد بزم شراب کرد

درشام شام دختر تو تازیانه بود

عمه تمام خرج سفر را حساب کرد

زجری که من کشیده ام از دستهای زجر

عکسی کبود از رخ دردانه قاب کرد

گفتم نزن که بال و پرم درد میکند

اما چه سود خواهش منرا جواب کرد

من نذر کرده ام که ببوسم لب تورا

حالا خدا دعای مرا مستجاب کرد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


زیباترین مسافر دنیا خوش آمدی

درآمدی به دیدنم اما خوش آمدی

این شهر بارقیه ی تو قهر کرده است

هم صحبت سه ساله ی تنها خوش آمدی

سرمای این خرابه فراموشمان شده

دلگرمی خرابه نشینها خوش آمدی

ای کشتی شکسته ی زخمی و سوخته

با این طبق به دامن دریا خوش آمدی

خیلی شدم شبیه به مادربزرگ خویش

حالا برای دیدن زهرا خوش آمدی

رگهای گردنت چقدر نامرتبند

با تو چه کرده اند چرا ناخوش آمدی

لکنت زبان گرفته ام از ترس حرمله

با بابا ب بابا با بابا ب با خوش آمدی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


نهالی بودم و بی تو به جانِ من تبر اُفتاد

من آن طفلم که از چشمم فقط خون جگر اُفتاد

کمی نان خشک بود و عمه آن را هم تصدق کرد

کمی خرما به ما دادند آن هم در سفر اُفتاد

مرا بازی نمی‌دادند حرفی نیست می‌خندند

چه زود این دخترِ شیرین زبانت از نظر اُفتاد

پدر در شانه‌هایم درد دارد می‌کُشد من را

لباسم راه راه است آه رَدِّ چوبِ تر اُفتاد

شبیه مادرت هستم پس از دستی که بالا رفت

شبیه مادرت هستم پس از روزی که در اُفتاد

ندیدی شاخه‌ی نخلی که می‌سوزد چه می‌پیچد

ولی رویِ سرِ ما چندتایی شعله ور اُفتاد

اگر در راه می‌ماندم جوابش بود با عمه

خودم دیدم که در کوچه به جانش با کمر اُفتاد

تو را آورد از قصر و به این ویرانه پَرتَت کرد

دوید عمه ولی قبلش طبق اُفتاد سر اُفتاد

میانِ طشت بودی و فقط می‌زد فقط می‌زد

به انگشتم نشان دادم ببین عمه پدر اُفتاد

ببین زوری نمی‌خواهند دندانهایِ شیری‌ام

گمانم چوب ، بد می‌زد تو دندانت اگر اُفتاد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


پدر تا شام رفتن با تو   حیران کردنش با من

پریشان کردنش با تو   پشیمان کردنش با من

اگر این شهر تاریک است   من از آلِ خورشیدم

اگر شب پُر شده اینجا   چراغان کردنش با من

به نیزه آیه خواندن با تو و  تفسیر با زینب

به محمل خطبه‌ها با عمه  طوفان کردنش با من

همین‌ که پایِ من وا شد به کاخش با عمو گفتم

خیالت تخت از این کاخ  ویران کردنش با من

به جانت کم نیاوردم  به اَبرو خَم نیاوردم

اگر می‌خندد آن نامرد‌  گریان کردنش با من

من از این شهر و این ویران  زیارتگاه می‌سازم

مزارم گنجِ شام است و  نمایان کردنش با من

پدر در این سفر خیلی  به عمه زحمتم اُفتاد

به جایِ من بگو با او  که جبران کردنش با من

شنیدم که سراغت را رباب از عمه می‌گیرد

به گوشِ مادرم گفتم  که مهمان کردنش با من

نمی‌آید به لب جانم  سَرَم را تا نگیری تو

عزیزم دامنش با تو  فقط جان کندنش با من



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


وقتی که فراتر ز زمان است رقیه

از منظر من جان جهان است رقیه

مفهوم عزیزی و غریبی و شجاعت

در جزء نه در سطح کلان است رقیه

مانند علی اکبر و مانند اباالفضل

در کرببلا یک جریان است رقیه

زینب به حسینش همه ی عمر چگونه ست

نسبت به اباالفضل همان است رقیه

وقتی شده مهمان خرابه به قدم هاش

من معتقدم گنج نهان است رقیه

مانند حسین بن علی بر تن آدم

جسم است اگر سوریه ، جان است رقیه

آنجا که عمو آمده با مشک لب رود

عکس وسط آب روان است رقیه

من باورم این است که از خلقت عالم

مقصود حسین است و بهانه ست رقیه

رفته ست علی اکبر و تا لحظه ی آخر

ای وای که گوشش به اذان است رقیه

در مجلس تنهایی جسم علی اکبر

با روضه ی سر مرثیه خوان است رقیه



موضوع : حضرت رقیه(س)، ولادت حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


بیا ای ماه من بنشین که بینی اختر خود را

 بیا ای بی کفن امشب کفن کن دختر خود را

ببین یار تماشایی، تماشایی است قد من

  کمان تر از کمان هستم نگه کن دختر خود را

تن من با لب تو هر دو مانند حجر باشد

   بیا ای کعبه ی نیلی ببر نیلوفر خود را

تو دیدی عمه را از طشت اما چشم خود بستی 

 نی ام من عمه وا کن ای پدر چشم تر خود را

به مثل مادرت زهرا دگر چشمم نمی بیند

  ببین رخسار طفل و کن تجسم مادر خود را

کنون که آمدی امشب بگو با من عمویم کو 

 چرا همره نیاوردی امیر لشگر خود را

کدامین بی حیا بر گیسوی تو چنگ زد بابا 

 پریشان مویی و بنگر،پریشان خواهر خود را



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


پدر جان! کوثرت را می‌شناسی؟

گل نیلوفرت را می‌شناسی؟

نگاهی کن به حال و روزم امشب

ببینم دخترت را می‌شناسی! 



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


تاب و تبم، ذکر لبم هر دم رقیه است

زیباترین نامِ در این عالم رقیه است

از فتنه های این زمانه در امانم

تا آن زمان که محور دینم رقیه است

مثل علی و فاطمه، مانند زینب

بر رازهای آسمان محرم رقیه است

آب دهانش برکت آب است و نور است

نور فرات و کوثر و زمزم رقیه است

در عین وحدت کثرت از توحید دارد

هم فاطمه هم زینب است و هم رقیه است

هرجا که پرسیدند بنده صاحبت کیست؟

گفتم همان که دوستش دارم، رقیه است

اصلا نپرس این اطعمه از جانب کیست

روزی رسان حضرت مریم رقیه است

در وادی عشق و جنون تحقیق کردم

گشتم جهان را مرجع اعلم رقیه است

عمری است در قلبم نشاندم رایةِ عشق

عمری است ذکر روی این پرچم رقیه است

مدیون او هستم اگر که گریه کردم

بانی اشک و رازق ماتم رقیه است

از این طرف بر زخم او مرهم حسین است

از آن طرف بهر پدر مرهم رقیه است

درهم شده مویش ولی خیلی کریمه است

آن کس که ما را می خرد درهم رقیه است

یک جمله می گویم برای روضه کافی است

تنها سه ساله پیرِ قامت خم رقیه است



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


بوسه از روی ماه میگیرم

زیر نورش پناه میگیرم

چشمم از بس ضعیف و کم سو شد

راه را اشتباه میگیرم

آنقَدَر گریه کرده ام انگار

آب از عمق چاه میگیرم

دگرم نای راه رفتن نیست

تاولم را گواه میگیرم

پوزخند سنان و حرمله را

حمل بر یک مزاح میگیرم

همه من را نگاه می کردند

من که خیلی نگاه میگیرم

تا شکایت کنم به بابایم

جانب قتلگاه میگیرم

لاله ی گوش من که پاره شده

چقَدَر مثل گوشواره شده



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


تا نفهمد هیچکس ناچار بازی می کنم

بین سرها بین این نیزار بازی می کنم

تا نبینم بیشتر شرمندگی عمه را

روزها با بچه ها بسیار بازی می کنم

بیشتر شرمندۀ چشم ربابم ای پدر

به خدا با بچه ها هر بار بازی می کنم

خواب را تا پر دهم از چشم هایم با خودم

تا سحر تا موقع دیدار بازی می کنم

درد دارم مثل زهرا مادرت اما همه

معتقد هستند با دیوار بازی می کنم

هی لگد خوردم در یک خانه از مردی بزرگ

تا به او گفتم که با مسمار بازی می کنم

زخم گوشم را همه فهمیده اند اما کسی

شک نکرده که چرا با خار بازی می کنم



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


تو وقتی اومدی گفتم

که تقصیر دل من بود

تو که دیدی بابات خوابه

چه وقت گریه کردن بود

 

حالا که اومدی پیشم

بازم آغوشتو وا کن

بغل کن بغضمو بازم

غریبی مو تماشا کن

 

حالا که اومدی پیشم

بزار خلوت کنم با تو

بزار تعریف کنم ، بعدش

ببین من پیر شدم یا تو

 

ببخش حرفای تعریفی م

دیگه حرفای خوبی نیست

ببخش واسه پذیرایی

خرابه جای خوبی نیست

 

خرابه بسترش خاکه

خرابه بالشش خشته

تو خیلی خاکی ای اما

برای دخترت زشته

 

برای دخترت زشته

که خونش این طوری باشه

بزار چیزی نگم شاید

تو حرفام دلخوری باشه

 

کدوم خانوم با این حالش

پیش مهمون معذب نیست

ببخش از راه طولانی

سر و وضعم مرتب نیست

 

اگه مهمون داری باید

براش با جون مهیا شی

خجالت می کشی وقتی

نتونی از زمین پاشی

 

نگی من بی ادب بودم

نگی این دختر عاشق نیست

نمی تونم پاشم از جام

پاهام پاهای سابق نیست

 

حالا چشمای کم سومو

به هر چی جز تو می بندم

به زورم باشه پامیشم

به زورم باشه می خندم

 

مگه تو صورتم امشب

بغیر از خنده چی دیدی

که از وقتی پیشم هستی

یه بار حتی نخندیدی

 

یکی دستش تو تاریکی

به گونم خورده ٬ چیزی نیست

یکی از من یه گوشواره

امانت برده ٬ چیزی نیست

 

فقط دلتنگ تو بودم

که اعصابم به هم ریخته

یه قدری خسته راهم

یه کم خوابم به هم ریخته

 

میخوام امشب سرت تا صبح

به روی دامنم باشه

میخوام امشب شب خوب

ازینجا رفتنم باشه

 

دیگه اخماتو واکردی

منم با بغض میخندم

بیا آغوشتو وا کن

منم چشمامو میبندم



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


پدر هرجا که بودی یا نبودی مثل هم بودیم

به صورت در سپیدی در کبودی مثل هم بودیم

تو از بالای نی من از فراز ناقه افتادم

صعودش جای خود در هر فرودی مثل هم بودیم

تو بالا سنگ می خوردی و من پایین لگد یعنی؛

میان کوچۀ تنگ یهودی مثل هم بودیم

 

من و تو در حقیقت رد پای مشترک داریم

تو از بالا من از پایین دعای مشترک داریم

یکی موی پریشان و یکی فقدان دندان و...

من و تو در نداری دردهای مشترک داریم

منو تو هر دو از دلواپسی عمه می ترسیم

چنین از کربلا در دل بلای مشترک داریم

تو سر بر دامن مادر شدی من هم چنین گشتم

من و تو پیش زهرا نیز جای مشترک داریم

 

پدر جان قسمت زجر آور این داستان مانده

پدر جان بعد تو یک نیمه جان از عمه جان مانده

خدا صبرش دهد این نیمه جان را٬ عمه جانم را

که غیر از حرف دشمن٬طعنه های دوستان مانده

پدر حق می دهم از آسمان، خون سر کند آخر؛

سرِ بر نیزه ی تو در گلوی آسمان مانده

تو رفتی و عمو رفت و علیِ اصغرت هم رفت

ولیکن زجرهای حرمله پیش سنان مانده

سه شعبه رفت٬ سر هم رفت٬ دنبالش پسر هم رفت

رباب اما هنوز ای وای با قد کمان مانده

حسابش را بکن من با رباب و نجمه و لیلا

نگو دیگر چرا از عمه مُشتی استخوان مانده

تو خوردی چوب را در تشت زر اما چرا بابا

به لبهای رقیه ردِّ چوب خیزران مانده؟؟؟

دلیل گریه ام این است بابا جان که آن نامرد؛

سرت را از خرابه برده اما بوی نان مانده

رقیه رفت اما غصه ی غسّاله اش باقی ست

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان مانده



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


بنال ای دل نوا دارد رقیه

به هر دردی دوا دارد رقیه

مرض او را ز پا انداخت ،امّا

مریضان را شفا دارد رقیه

سه ساله کودک و این اوج عزّت؟

مدال مرحبا دارد رقیه

بیا یا فاطمه اندر خرابه

عزای بی ریا دارد رقیه

بدور از دیدهٔ بیگانه امشب

سخن با آشنا دارد رقیه

ز دست ساربان و زجر و خولی

به بابا شکوه ها دارد رقیه

ز خونین چهره میبوسید و می گفت

غم بی انتها دارد رقیه

بیا ای یار پیشانی شکسته

که با مهمان صفا دارد رقیه

چه با جا آمدی ای جان جانان

ببین جا در کجا دارد رقیه

از آن روزی که افتادی به مقتل

دل پر ماجرا دارد رقیه

دلم در قتلگاه و جسمم اینجاست

وطن در کربلا دارد رقیه

بمیرم از چه لبهایت کبود است

بگو محشر به پا دارد رقیه

پدر بر چهره ام یک دم نظر کن

رُخ زهرا نما دارد رقیه

به جرم عاشقی جان بر لب آمد

شکایت زاشقیا دارد رقیه

خدا خواهد اگر ،می میرم امشب

که هر شب این دعا دارد رقیه



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت -از زبان چادر

(عهد نامه عفاف و حجاب )


بچه ها منم نشان اقتدار

روسر دخترها تاج افتخار

من پیام دین و درس مذهبم

یادگار فاطمه و زینبم

اونیکه با منه با حجب و حیاست

با حجابش بنده ی خوب خداست

خیابون از چشم نامحرم پره

حافظ گل، تو خیابون چادره

ای برای حضرت زهرا کنیز

دخترِ با حیا دختر عزیز

میخونی شعر حیا رو بیت بیت

با حجاب خود برای اهل بیت

میدونید من رو سر کیا بودم؟

زینت کیا بودم؟ کجا بودم ؟

باید این حرف من و با زر نوشت

من بودم رو سر گلهای بهشت

تار و پود من پر از خاطره هاس

یکی از خاطره هام از کربلاس

میخوام امروز براتون قصه بگم

قصه از یه دل پر غصه بگم

یه روزی بودم سر سه ساله ای

نازنین شبیه برگ لاله ای

هر زمانی که من و سرش میکرد

باباجونش یاد مادرش میکرد

ناز میشد مثل گلای اطلسی

اون رقیه بود که اون و میشناسی

یه روزی تنگ غروب کربلا

رو سرش بودم میون خیمه ها

که یه وقت آتیش زدن به خیمه ها

من دیدم میسوخت لباس بچه ها

گریه میکرد روی خارا می دوید

یکی اومد موهای اون و کشید...

بگذریم یه شبی از همین شبها

که خوابیده بود توی خرابه ها

نصف شب بهونۀ بابا گرفت

صدای گریَش همه جارو گرفت

زخماشو به باباجون نشون میداد

من دیدم چه جور رقیه جون می داد

 

عهد نامه حجاب :

 

به همین اشکای چشمامون قسم

وبه هق هق صداهامون قسم

وبه خاک پاک کربلا قسم

وبه این گریه و ناله ها قسم

به جون رقیه که دوسش دارم

نمیذارم بره چادر از سرم

میدونم گوهر تویِ صدف خوبه

میدونم حجاب خوبه شرف خوبه

قول می دم همیشه با حیا باشم

قول میدم تو مسیر خدا باشم

به جون رقیه که دوسش دارم

نمیذارم بره چادر از سرم

عهد میبندم از دلم با شور و شین

کمکم کن با نوای یا حسین



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت-دودمه


باید این دشمن بداند کیستم من کیستم

ثانی زهرا منم

شام را ویران نسازم من رقیه نیستم

ثانی زهرا منم

 



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


بابا برایم روزها گرما ضرر دارد

شب هم که شد بر زخم من سرما ضرر دارد

دنیای من بعد از غروب تو برای من

یک لحظه هم ماندن در این دنیا ضرر دارد

دوریِ از تو دوستی ام را دو چندان کرد

این دوری اما بعد عاشورا ضرر دارد

سیلی که جای خود نسیم داغ صحرا هم

حتما برای گونه ی زیبا ضرر دارد

سیلی نه، بعد از اصغرت در غربت شبها

دیگر برای گوش من لالا... ضرر دارد

آن که ز روی ناقه ای افتاده می فهمد

یک عمر این افتادن از بالا ضرر دارد

فهمیده ام از ضربت سنگین سیلی ها

گاهی برایم گفتنِ بابا ضرر دارد

چون حرفِ با لب را به هم چسبانده تکرارِ

بابا برای زخمِ این لب ها ضرر دارد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


آمدی با سر آمدی... چه کنم؟!

بین تشت زر آمدی چه کنم؟!

هر دو دستم شکسته اما تو

با دو چشم تر آمدی؟! چه کنم؟!

بس که دیروز خیزران خوردی

با لب پر پر آمدی، چه کنم؟!

از جراحات حنجرت پیداست

از نوک نی در آمدی... چه کنم؟!

چشم من تار و بسته شد، حالا...

... دیدن دختر آمدی؟! چه کنم؟!

گیسویم درهم است... می بخشی؟

سرزده آخر آمدی چه کنم؟!

بگذریم از خودت بگو بابا

از خودت، از غروب عاشورا

تیر و شمشیر از این و آن خوردی

از زمین و از آسمان خوردی

آیه خواندی برایشان اما

سنگ از قوم بد دهان خوردی

خاطرم مانده عصر عاشورا

نیزه ای را که از سنان خوردی

دم مغرب به ما جسارت شد

بر زمین لحظه ی اذان خوردی

چقدر ضربه، بی امان خوردم

چقدر ضربه، بی امان خوردی

دشمنت تا مرا بلندم کرد

زیر خنجر تکان تکان خوردی

بگذریم از خودت نمی گویی

حال من را چرا نمی جویی؟!

له شدم مثل یاسِ پژمرده

صورتم شد کبود و خون مرده

مثل مادربزرگ خود زهرا

بازویم را غلاف آزرده

این زبانم ز بس که می گیرد

آبروی مرا پدر برده

دختری از خرابه رد می شد

گفت با خنده: این لگد خورده

به لباسم چقدر خندیدند

به غرورم چقدر برخورده

بی خیال ای پدر کسی اصلا

دخترت را کنیز نشمرده

مثل سابق برات می ارزم؟!

بغلم کن ببین چه می لرزم

شب وصلم عجب خجسته شده

نافله خواندنم نشسته شده

دیدی آخر تو را بغل کردم

با همین بازوی شکسته شده

خواهشی می کنم، به همراهت

دخترت را ببر که خسته شده

بی هوا روی خاک می افتم

بند بند تنم گسسته شده

باز لاله... دوباره پهلویم...

بس که این زخم باز و بسته شده

دخترت خسته است از این مردم

بس که تحقیر و سرشکسته شده

خسته ام بس که دردسر دارم

من فقط حاجت سفر دارم



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


ای وای بر یتیمی، قلبش شکسته باشد

در گوشۀ خرابه تنها نشسته باشد

یا رب ز دست صیاد این صید را رها کن

تا جان به سینه دارد از دام رسته باشد

روی پدر ندیده، دنبال سر دویده

من عاشقی ندیدم اینگونه خسته باشد

داغی به سینه دارد میل مدینه دارد

ای کاش راهِ رفتن خولی نبسته باشد

هرگز نداشت باور آن دلبر دلاور

پیمان آشنایی با او گسسته باشد

آخر غمش سر آمد، تا در طبق سر آمد

پر زد چو بلبلی که، از لانه جسته باشد

شد خیره بر عزیزش، چشمان اشکریزش

گفتا چنین زیارت، ما را خجسته باشد

بابا اگر نثار، راهت گلی ندارم

در بازوانم عکسِ، گل دسته دسته باشد

بابا کدام ظالم سر از تنت بریده

یا رب به حق عباس دستش شکسته باشد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


نوید وصل پدر را به كاروان می داد

به ماه، ماه سر نیزه را نشان می داد

رقیه تولیت آستان رأس شریف

به ماه، اذن زیارت در آسمان می داد

هزار حوریه از چادرش زمین میریخت

اگر كه چادر خود را کمی تكان می داد

 رقیه دختر آقای مهربانی كه

سرش به حامل سر نیزه سایبان می داد -

- گرسنه بود، ولی از كرامتش این بس

به دست دشمن خود رزق آب و نان می داد

پدر عقیق یمن را به ساربان بخشید

و او النگوی خود را به ساربان می داد

 شبانه از لب بابا كمی شكایت كرد

چرا كه بوسه به لب های خیزران میداد

توان پاشدنش را گرفت سیلی زجر

وگرنه پیش پدر، ایستاده جان می داد

درست لحظه ی وصل رقیه و بابا

برادرش به روی نیزه ها اذان می داد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1395/08/14

حضرت رقیه(س)-شهادت


مثل قدیم با دل من ، سر نمیکنی

جانم به لب رسید ، تو لب تر نمیکنی

حرفی بزن ، جواب تو والله سنگ نیست

از چه هوای سوره ی کوثر نمیکنی؟

اینجا خرابه است ، ورودیِّ شام نیست

اینجا تو فکر غارت معجر نمیکنی

اینجا سه شعبه نیست، مرا در بغل بگیر

با من تلافی علی اصغر نمیکنی؟

اینجا فراق هست، عزا هست، غصه هست

اینجا حساب روضه ی دیگر نمیکنی

این دختر نحیف ، همان نازدانه است

فهمیدم از نگات که باور نمیکنی

من هیچ ، سر به عمّه بزن ، اذیت شده

فکری به حال غصه ی خواهر نمیکنی؟

با آن لبی که چوب زدند و حصیر شد

یک بوسه نذر گونه ی دختر نمیکنی؟

روی رگ تو بوسه ی خنجر مشخص است

فکری به حال بوسه ی خنجر نمیکنی؟

دستان زجر و سنِّ مرا در نظر بگیر

دیگر مرا قیاسِ به مادر نمیکنی

فرقی نمی کند که چطوری، فقط بمان

بابا تو فرق، بی سر و با سر نمیکنی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-مدح


بیت الغزل هر غزل ناب رقیه ست

خورشید علی اصغر و مهتاب رقیه ست

نزدیک ترین راه به الله حسین است

نزدیک ترین راه به ارباب رقیه ست

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت رقیه(س)، ولادت حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1395/08/14

حضرت رقیه(س)-شهادت


نفس نمانده که از تو بپرسم از سر و رویت

لبی نمانده برایت بپرسی از سر و رویم

بیا بگو که چرا خون نشسته بر سر مویت

بگو که با تو بگویم ز آتش سر مویم

تو و  لبان پر از خون ، من و کبودی صورت

تو از کدام بگویی من از کدام بگویم

رسیده ای و نشستی دقایقی به کنارم

چه خوب بود می امد به همره تو عمویم

ز پلک پاره خود کن نظاره دختر خود را

ببین که بغض غریبی گرفته راه گلویم

گمان کنم که ز چهره دگر مرا نشناسی

چنان به صورت من زد ، نه بهتر است نگویم

ببین که زائر زهرا شدم میانه ی صحرا

دمی که مادرت آمد در آن میانه به سویم

نمی شود ز لبانت یکی دو بوسه بگیرم

ترک ترک پر زخم است هر کجا که بجویم

بیا و دختر خود را ببر تو از دل ویران

دگر نمانده توانی که این مسیر بپویم

به قصد کشت مرا می زند حرامی بی دین

هر آن زمان که به لب نام دلربای تو گویم

**

عیان شود به قیامت شکوه و جاه و جلالم

چو قبر مخفی یاس مدینه سر مگویم

***

با تشکر از شاعر گرامی 



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1395/08/14

حضرت رقیه(س)-شهادت


((اَصلا رقیه نه به خدا دختر خودت

یک شب میان کوچه بماند چه می کنی))

در بین ازدحام و شلوغی بترسد و

یک تن به او کمک نرساند چه می کنی

اَصلا خیال کن که کسی دختر تورا

در بین جمعیت بکشاند چه میکنی

یاکه خدانکرده کسی روی صورتش

سیلی محکمی بنشاند چه می کنی

یا فرض کن که دخترتو جای بازی اش

هرشب دعای مرگ بخواند چه میکنی

اَصلا کسی بیاید و با تازیانه اش

خاک از لباس او بتکاند چه میکنی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1395/07/14

حضرت رقیه(س)-شهادت


السلام ای دستگیر عالمین

ای به ارباب دو عالم نورعین

روز محشر چشم ما بر دست توست

اشفعی لی فاطمه بنت الحسین



موضوع : حضرت رقیه(س)، ولادت حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1395/07/13

حضرت رقیه(س)-شهادت


زخمی شده حنجرت؟ بمیرم بابا!

بی سَر شده پیكرت؟ بمیرم بابا!

گیسوی تو را كدام وحشی آشفت؟

چه آمده بر سرَت؟ بمیرم بابا!



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1395/07/13

حضرت رقیه(س)-شهادت


خسته ام از بس که بوسیدم تو را از راه دور

قامت نیزه بلند و قلب دختر سوخته

بس که دیدم جای سنگی را روی پیشانی ات

اشک ، هم حتی درون دیدهء تر سوخته

سوختم اما نه به اندازهء تو در تنور

حتم دارم صورت تو ده برابر سوخته

پشت عمه زینبم سنگر گرفتم بین دود

تا که من کمتر بسوزم جاش ، سنگر سوخته

آتش از بالای خیمه ریخت بر سرهای ما

چادر و پیراهن ما بعدِ معجر سوخته

گر مرتب نیست موهایم به من خرده مگیر

علتش این است موهایم روی سر سوخته

بر روی خار مغیلان بارها خوردم زمین

آبله دارد کف پایم سراسر سوخته

عمه می گوید شبیه مادرت زهرا شدم

پشت در انگار دست و پای مادر سوخته

تا توانستند ما را هر کجا سوزانده اند

کربلا خیمه ، مدینه خانه و در سوخته

راستی بابا نگفتم بیشتر از من رباب

زیر نور آفتاب از داغ اصغر سوخته

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1395/07/13

حضرت رقیه(س)-شهادت


مبتدای زندگی من خبر از پیری است

حال موهایم پدر آشفته از درگیری است

فعل إضرب را مؤکد من چشیدم در مسیر

یک تمیزش در دهان، دندان لق شیری است

صورت نیلی و پهلویم عذابم می دهند

درد پهلو بیشتر، هرچند این تقدیری است

تا که می خوردم زمین گیسوی من را می کشید

واقعا این زجر یک دیوانه ی زنجیری است

خواب بودم بین صحرا بر سرم فریاد زد

حربه ی این نانجیب از پشت غافل گیری است

گوشوارم را شکست آن مرد وقت غارتم

گوشوار دخترش دیدی پدر؟! تعمیری است

عمه گوشم را گرفت اما شنیدم جمله ای

جمله ای که درخور یک دشمن تکفیری است

خوابِ وصل تو پریشان کرده من را نیمه شب

"سر رسیدی"... خواب من را هم عجب تعبیری است

دردهایم گفته ام حالا بگو بابا چرا

چشم هایت جای نیزه... گونه ات شمشیری است؟!

بعد تو نه عمه میخواهد بماند نه که من

مرگ من باسرعت اما مرگ او تاخیری است

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1395/07/13

حضرت رقیه(س)-شهادت


عمو عباس... سرم درد میکنه

عمو جون بال و پرم درد میکنه

شبا وقت خوابیدن کلافه ام

جای سنجاق رو سرم درد میکنه

بچه های شام به من می خندیدن

وقتی نیستی جیگرم درد میکنه

نه درست بسته میشه نه وا میشه

پلک من کرده ورم... درد میکنه

دستمُ سمت موهام دیگه عمو

نمی تونم ببرم... درد میکنه

نمیتونم بالا نِی ببینمت

آخه خیلی کمرم درد می کنه

دعا کن بمیرم و راحت بشم

چند شبه خیلی سرم درد می کنه

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 


( کل صحن های حسینیه : 18 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء