حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
جمعه 1395/08/14

حضرت رقیه(س)-شهادت


مثل قدیم با دل من ، سر نمیکنی

جانم به لب رسید ، تو لب تر نمیکنی

حرفی بزن ، جواب تو والله سنگ نیست

از چه هوای سوره ی کوثر نمیکنی؟

اینجا خرابه است ، ورودیِّ شام نیست

اینجا تو فکر غارت معجر نمیکنی

اینجا سه شعبه نیست، مرا در بغل بگیر

با من تلافی علی اصغر نمیکنی؟

اینجا فراق هست، عزا هست، غصه هست

اینجا حساب روضه ی دیگر نمیکنی

این دختر نحیف ، همان نازدانه است

فهمیدم از نگات که باور نمیکنی

من هیچ ، سر به عمّه بزن ، اذیت شده

فکری به حال غصه ی خواهر نمیکنی؟

با آن لبی که چوب زدند و حصیر شد

یک بوسه نذر گونه ی دختر نمیکنی؟

روی رگ تو بوسه ی خنجر مشخص است

فکری به حال بوسه ی خنجر نمیکنی؟

دستان زجر و سنِّ مرا در نظر بگیر

دیگر مرا قیاسِ به مادر نمیکنی

فرقی نمی کند که چطوری، فقط بمان

بابا تو فرق، بی سر و با سر نمیکنی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-مدح


بیت الغزل هر غزل ناب رقیه ست

خورشید علی اصغر و مهتاب رقیه ست

نزدیک ترین راه به الله حسین است

نزدیک ترین راه به ارباب رقیه ست

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت رقیه(س)، ولادت حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1395/08/14

حضرت رقیه(س)-شهادت


نفس نمانده که از تو بپرسم از سر و رویت

لبی نمانده برایت بپرسی از سر و رویم

بیا بگو که چرا خون نشسته بر سر مویت

بگو که با تو بگویم ز آتش سر مویم

تو و  لبان پر از خون ، من و کبودی صورت

تو از کدام بگویی من از کدام بگویم

رسیده ای و نشستی دقایقی به کنارم

چه خوب بود می امد به همره تو عمویم

ز پلک پاره خود کن نظاره دختر خود را

ببین که بغض غریبی گرفته راه گلویم

گمان کنم که ز چهره دگر مرا نشناسی

چنان به صورت من زد ، نه بهتر است نگویم

ببین که زائر زهرا شدم میانه ی صحرا

دمی که مادرت آمد در آن میانه به سویم

نمی شود ز لبانت یکی دو بوسه بگیرم

ترک ترک پر زخم است هر کجا که بجویم

بیا و دختر خود را ببر تو از دل ویران

دگر نمانده توانی که این مسیر بپویم

به قصد کشت مرا می زند حرامی بی دین

هر آن زمان که به لب نام دلربای تو گویم

**

عیان شود به قیامت شکوه و جاه و جلالم

چو قبر مخفی یاس مدینه سر مگویم

***

با تشکر از شاعر گرامی 



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1395/08/14

حضرت رقیه(س)-شهادت


((اَصلا رقیه نه به خدا دختر خودت

یک شب میان کوچه بماند چه می کنی))

در بین ازدحام و شلوغی بترسد و

یک تن به او کمک نرساند چه می کنی

اَصلا خیال کن که کسی دختر تورا

در بین جمعیت بکشاند چه میکنی

یاکه خدانکرده کسی روی صورتش

سیلی محکمی بنشاند چه می کنی

یا فرض کن که دخترتو جای بازی اش

هرشب دعای مرگ بخواند چه میکنی

اَصلا کسی بیاید و با تازیانه اش

خاک از لباس او بتکاند چه میکنی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1395/07/14

حضرت رقیه(س)-شهادت


السلام ای دستگیر عالمین

ای به ارباب دو عالم نورعین

روز محشر چشم ما بر دست توست

اشفعی لی فاطمه بنت الحسین



موضوع : حضرت رقیه(س)، ولادت حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1395/07/13

حضرت رقیه(س)-شهادت


زخمی شده حنجرت؟ بمیرم بابا!

بی سَر شده پیكرت؟ بمیرم بابا!

گیسوی تو را كدام وحشی آشفت؟

چه آمده بر سرَت؟ بمیرم بابا!



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1395/07/13

حضرت رقیه(س)-شهادت


خسته ام از بس که بوسیدم تو را از راه دور

قامت نیزه بلند و قلب دختر سوخته

بس که دیدم جای سنگی را روی پیشانی ات

اشک ، هم حتی درون دیدهء تر سوخته

سوختم اما نه به اندازهء تو در تنور

حتم دارم صورت تو ده برابر سوخته

پشت عمه زینبم سنگر گرفتم بین دود

تا که من کمتر بسوزم جاش ، سنگر سوخته

آتش از بالای خیمه ریخت بر سرهای ما

چادر و پیراهن ما بعدِ معجر سوخته

گر مرتب نیست موهایم به من خرده مگیر

علتش این است موهایم روی سر سوخته

بر روی خار مغیلان بارها خوردم زمین

آبله دارد کف پایم سراسر سوخته

عمه می گوید شبیه مادرت زهرا شدم

پشت در انگار دست و پای مادر سوخته

تا توانستند ما را هر کجا سوزانده اند

کربلا خیمه ، مدینه خانه و در سوخته

راستی بابا نگفتم بیشتر از من رباب

زیر نور آفتاب از داغ اصغر سوخته

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1395/07/13

حضرت رقیه(س)-شهادت


مبتدای زندگی من خبر از پیری است

حال موهایم پدر آشفته از درگیری است

فعل إضرب را مؤکد من چشیدم در مسیر

یک تمیزش در دهان، دندان لق شیری است

صورت نیلی و پهلویم عذابم می دهند

درد پهلو بیشتر، هرچند این تقدیری است

تا که می خوردم زمین گیسوی من را می کشید

واقعا این زجر یک دیوانه ی زنجیری است

خواب بودم بین صحرا بر سرم فریاد زد

حربه ی این نانجیب از پشت غافل گیری است

گوشوارم را شکست آن مرد وقت غارتم

گوشوار دخترش دیدی پدر؟! تعمیری است

عمه گوشم را گرفت اما شنیدم جمله ای

جمله ای که درخور یک دشمن تکفیری است

خوابِ وصل تو پریشان کرده من را نیمه شب

"سر رسیدی"... خواب من را هم عجب تعبیری است

دردهایم گفته ام حالا بگو بابا چرا

چشم هایت جای نیزه... گونه ات شمشیری است؟!

بعد تو نه عمه میخواهد بماند نه که من

مرگ من باسرعت اما مرگ او تاخیری است

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1395/07/13

حضرت رقیه(س)-شهادت


عمو عباس... سرم درد میکنه

عمو جون بال و پرم درد میکنه

شبا وقت خوابیدن کلافه ام

جای سنجاق رو سرم درد میکنه

بچه های شام به من می خندیدن

وقتی نیستی جیگرم درد میکنه

نه درست بسته میشه نه وا میشه

پلک من کرده ورم... درد میکنه

دستمُ سمت موهام دیگه عمو

نمی تونم ببرم... درد میکنه

نمیتونم بالا نِی ببینمت

آخه خیلی کمرم درد می کنه

دعا کن بمیرم و راحت بشم

چند شبه خیلی سرم درد می کنه

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1395/07/13

امام حسین(ع)-مناجات-حضرت رقیه(س)-شهادت


اول شعر که یارب بشود خوب تر است

عشق بازی به دل شب بشود خوب تر است

هر کسی در پی وصل است بگویید به او:

با توسل که مقرّب بشود خوب تر است

سجده بر تربت ارباب سراسر نور است

سجده با اشک، مرکّب بشود خوب تر است

ذکر خوب است... بگویید... ولی معتقدم

نام ارباب که بر لب بشود خوب تر است

پیر ما گفت: اگر قامت رعنای شما

در حسینیه مورّب بشود خوب تر است

سینه و صورت ما پر شده از مشق حسین

آسمان غرق ز کوکب بشود خوب تر است

اربعین گر که بنا نیست بخوانند مرا

اشک و تب روزی هر شب بشود خوب تر است

باده ی ناب حسین است و بدانید اگر

ساغر از باده لبالب بشود خوب تر است

سائل روضه شریف است ولی سائل اگر

سائل حضرت زینب بشود خوب تر است

گر بنا هست کسی خادم این خانه شود

عبد زینب که ملقّب بشود خوب تر است

**

عمه گیسوی مرا شانه بزن، موی سرم

قبل دیدار مرتّب بشود خوب تر است

دستم آرام بگیر و به روی سینه گذار

دست بر سینه مودّب بشود خوب تر است...

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1395/07/13

حضرت رقیه(س)-شهادت


رسیده موج موهایت به دست خسته ی ساحل

به دنبال تو می گشتم تمام این چهل منزل

به تو حق می دهم با سر به سوی دخترت آیی

که یک عاشق شبیه تو ندیدم شاه دریادل

به اشکِ چشم و مژگانم زنم من آب و جارویت

کمی خاک است و خاکستر میان ما شده حائل

فقط قاری من باش و دگر قرآن نخوان جایی

اگر هم آیه ای بر تو به روی نیزه شد نازل

ز چشمت خواندم انگاری که پرسیدی ز احوالم

خبر داری که با صورت، زمین خوردم من از محمل؟

پدر بعد از عمو جانم، رسیده بر گلو جانم

زمین خوردم مرا از مو کشید آن رومی جاهل

عدو دنبالم افتاد و ز ترسش زیر لب گفتم:

أغثنی یا اباالقربة، أغثنی یا ابافاضل

لگد زد سمت پهلویم، ولی من در تکاپویم

چرا بوی تو را دارد شیار چکمه ی قاتل؟

پدر شیرین زبان بودم ولی دستان سنگینش

گرفت از من توان گفتن یک جمله ی کامل

شبیه مادرت دستم مرا از پا در آورده

نمازم دردسر دارد، قنوت من شده مشکل

ز دلسوزی زنی آمد به دستش نان و خرمایی

به من رو کرد و تعارف زد: "بگیر این لقمه را سائل"

اگر عمه نبود اصلا نمی دانم چه می کردم

جسارت کرد آن شامی در آن بزم و در آن محفل

شدم خسته دگر بابا، مرا باخود ببر بابا

هزاران حرف ناگفته، شود کتمان میان دل

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1395/07/13

حضرت رقیه(س)-شهادت


اول تو را سرود لبم انتها لبم

از شوقِ پر کشیدن سویت لبالبم

در سینه ام محبت و بر لب ثنای تو

صد آفرین به سینه و صد مرحبا لبم

امشب فقط تو را سر سجاده خوانده ام

این بار پا نداد به ذکر و دعا لبم

من پا به پای عمه ی خود جنگ کرده ام

نشنید دشمنت به خدا هیچ جا لبم...

...بگشایم و شکایتی از دردها کنم

راضی است دست و پهلو و حتی رضا لبم

خیلی دلم برای تو تنگ است، حق بده

بوسید اگر که باز لبت بی هوا لبم

چشم و مشام پر شده از بوی آب و نان

اما نخورده است به آب و غذا لبم

"صد بار لب گشودم و بیرون نریختم

خون ها که موج میزند از سینه تا لبم"

با من نگو که از چه لبت این چنین شده؟!

دارد هزار قصه و صد ماجرا لبم

خونی و خشک و پر ترک و حاصلش شده

چیزی شبیه نقشه ى جغرافیا لبم

دستش بزرگ بود، نگینش بزرگ بود

بیهوده نیست این که شده جا به جا لبم

بابا ببخش این لب و دندان خونی ام

می خواست تا کند به لبت اقتدا لبم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1395/07/13

امام حسین(ع)-مناجات-حضرت رقیه(س)-شهادت


در سینه، نیتم همه اش نذر تو حسین

حالِ عبادتم همه اش نذر تو حسین

خرده فروش نیستم و عمده می دهم

یکجا محبتم همه اش نذر تو حسین

روزِ ازل خدا گل من را که می سرشت

بنوشته قسمتم همه اش نذر تو حسین

تا زنده ام برای شما سینه می زنم

نیرو و قوتم همه اش نذر تو حسین

از لطف مادرم همه عمرم فقط شده

این جمله عادتم: "همه اش نذر تو حسین"

مادر، پدر، برادر و خواهر، قبیله ام

این جان و ثروتم همه اش نذر تو حسین

فرموده است پیر جماران به عالمی:

ارکان نهضتم همه اش نذر تو حسین

در اوج روضه، گاه فقط آه می کشم

این آه حسرتم همه اش نذر تو حسین

**

کنج خرابه بغض گلویش گرفت و گفت:

این اوج غربتم همه اش نذر تو حسین

مویم به یاد زلف تو بابا سپید شد

غرق شباهتم... همه اش نذر تو حسین

هر ضلع و هر وجب ز تنم درد می کند

دردِ مساحتم همه اش نذر تو حسین

لکنت زبان گرفته ام از بعدِ... بگذریم

اصلا فصاحتم همه اش نذر تو حسین

گفتم گله کنم ز تو اشکم امان نداد

خوردم شکایتم... همه اش نذر تو حسین



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1395/07/13

حضرت رقیه(س)-شهادت


من از قبیله ی دُردی کشان پر دَردم

که در هوای نگاه نگار می گردم

دوباره دست نیاز و دوباره چشم امید

به سوی خانه ی طفل سه ساله آوردم

به نام نامی خاتون عشق، ماه دمشق

دخیل یار شدم... تا رقیه ای گردم

نگاه مرحمتش گرمِ گرم چون خورشید

چه می شود که بیفتد به کلبه ی سردم؟

وجود او همه از نور ناب، نور لطیف

و من کنار مسیر نزول او گردم

در این زمانه که دوران سختِ وانفساست

به پای عشق رقیه فنا شدن زیباست

حیات می چکد از گوشه ی نگاه ترش

نجات، خانه نموده کنار بال و پرش

شکوفه نیست حریف لطیف دستانش

فرشته های الهی مقیم... پشت درش

سه ساله است و به قدر هزار سال رفیع

ببین چه ها که نکرده به عمر مختصرش؟

تمام شام ز اشک رقیه در هم ریخت

عجب ز قدرت فریادهای پر شررش!

نگاه بی رمقش در میان تاریکی

فتاد تا به جمال مقدّس پدرش

گرفت بوسه ز بابا، قرار از کف داد

کنار رأس بریده نفس برید... افتاد

شکستن از غم او را خطر نمی دانست!

به غیر عشق پدر بیشتر نمی دانست

طنین گریه ی او لحن مادری را داشت

که آه یکسره را بی اثر نمی دانست

اگر نبود رقیه دل شکسته ی ما

صفای نافله را در سحر... نمی دانست

اگر نبود رقیه شرار ناله نبود

غم فراق پدر را جگر نمی دانست

چنان به یاد عمو دل شکسته می نالید

که سیرِ قافله را در سفر نمی دانست

چنان ز شوق پدر آه و گریه سر می داد

که شور در همه ی کائنات می افتاد!

ستاره بود و به دیدار ماه عادت داشت

سه ساله بود و به آغوش شاه عادت داشت

ز صحن خشک لبش خنده رد نشد بی اشک

شکسته بود و همیشه به آه عادت داشت

ز بس که پای برهنه دوید در پی سر

به خارهای مغیلان راه عادت داشت

شبیه عمه ی مظلومه سخت می نالید

به روضه های غم قتلگاه عادت داشت

نه از عزا به در آمد، نه رخت خود را شست!

تنش به سرخی و رنگ سیاه عادت داشت

سه ساله بود ولیکن حریف عالم شد

لب از گلوی بریده گرفت و زمزم شد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


بین بازو های بابا تاب بازی میکند

کودکی که با پدر در خواب بازی میکند

می پرد از خواب می بیند که رویا دیده است

می نشیند با دوچشمش آب بازی می کند

بر سر نی دیده او خورشید را وقتی که باد

با سر زلفش شب مهتاب بازی میکند

دختری که دیده بعد از نا امیدی عمو

لشکری با مشکهای آب بازی میکند

دختری که دیده اصغر با سه شعبه روی دست

مثل ماهیهای بر قلاب بازی میکند

صحنه ی تلخی است اکبر بر زمین افتاده و

هر کسی در نقش یک قصاب بازی میکند

طعنه و سنگ است اما کودکی آزار او

با نمایش دادن اسباب بازی میکند

کربلا جای خودش اما خرابه های شام

با دلم بدجور ای ارباب، بازی می کند



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


لباس پاره دارم...وصل جانان را چه باید کرد؟

پدر خوش آمدی ناخوانده مهمان را چه باید کرد؟

مرا تنها میان گرگ ها ول کردی و رفتی

نگفتی دخترم من؟ درد هجران را چه باید کرد؟

پر از خون ذوالجناح آمد، همین که خیمه گاه آمد

به خود گفتم پس از تو این گریبان را چه باید کرد

تو رفتی و به ما حکم فرار از خیمه ها دادند

لبِ تشنه... تنِ خسته... بیابان را چه باید کرد؟

من از ترسم دویدم چادرم در زیر پایم ماند

در این حالت بگو خار مغیلان را چه باید کرد

گلوبندم... النگویم...  شب یلدای گیسویم...

...به غارت رفت و این حال پریشان را چه باید کرد؟

عموجانم به جوش آمد... سرش از روی نی افتاد

به روی خاک صحرا ماه تابان را چه باید کرد

یکی از بچه ها افتاد و ما پشتش زمین خوردیم

قطار خسته ی خیلِ اسیران را چه باید کرد

بدون معجر و حیران، به روی ناقه ی عریان

نگاه دشمنانِ نامسلمان را چه باید کرد

برایم خون لب داری، برایت آستین دارم

امان از جای سرنیزه... دگر آن را چه باید کرد

شب از سرمای ویرانه تمام پیکرم لرزید

در این ویرانه ظهرِ گرم و سوزان را چه باید کرد

دوتا دندان لق دارم... ببر من را که حق دارم

بدون تو دگر بابا تن و جان را چه باید کرد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


من دسته گل پرپر گلزار حسینم

من شمع فروزان شب تار حسینم

من کنج قفس مرغ گرفتار حسینم

من عاشق دل باخته و یار حسینم

من کعبۀ دل قبله جان همه هستم

سر تا به قدم آینۀ فاطمه هستم

هر چند ستم دیده و مظلوم و صغیرم

در گوشۀ ویرانه گرفتار و اسیرم

ای مردم عالم مشمارید حقیرم

کز جانب سر سلسلۀ عشق، سفیرم

با گریۀ پیوسته و غم های نهانم

حاکم به دل و جان همه خلق جهانم

در بحر شرف گوهر یکدانه منم من

بر شمع ولا سوخته پروانه منم من

بر اهل عزا ماه عزاخانه منم من

امیّد دل عاقل و دیوانه منم من

من فاطمۀ کوچک و ناموس خدایم

پیغامبر خون تمام شهدایم

ای خلق گرفتار بیائید بیائید

در خانۀ من دست گدائی بگشائید

بر دامن ویرانۀ من چهره بسائید

و زخاک درم رنگ غم از دل بزدائید

من کودکم اما به خدا کودک وحیم

در آل علی فاطمۀ کوچک وحیم

اسلام، شفا یافت زخون جگر من

توحید، چراغی است زآه سحر من

بگذار بخندند به اشک بصر من

وز چار طرف سنگ ببارد به سر من

جان دو جهان در بغلم باز کشیده

با دست خدائیش زمن ناز کشیده

امروز اگر گوشۀ ویرانه غریبم

رفته است زکف سلسلۀ صبر و شکیبم

بیمارم و بر درد همه خلق طبیبم

جان بر کف و خود منتظر وصل حبیبم

زود است که لب بر لب بابا بگذارم

تا سر به سر شانۀ زهرا بگذارم

امشب شب وصل است دلم داده گواهی

نوری به سویم پر کشد از قلب سیاهی

خورشید به ویرانه سرایم شده راهی

ویرانۀ من پُر شده از نور الهی

آوای منادی به من زار رسیده

جان پیشکش آرید که دلدار رسیده

یار آمده با طلعت همچون قمرش باز

گردد زطبق باز به من چشم ترش باز

روشن شده این خسته، چراغ سحرش باز

ای دست، کمک کن که بگیرم به برش باز

تا روی ورا بر روی قلبم بگذارد

افسوس که دستم به بدن تاب ندارد

ای سر چه شد امشب به من زار زدی سر

از لطف، بر این مرغ گرفتار زدی سر

صد بار مرا کشتی و یک بار زدی سر

چون بود که در خانۀ اغیار زدی سر

در گوشۀ ویران، قمر من شدی امشب

از لطف، چراغ سحر من شدی امشب

مهمان منی سفرۀ رنگین مرا بین

دست تهی و سینۀ سنگین مرا بین

رخسار کبود و سرخونین مرا بین

در تلخی غم لحظۀ شیرین مرا بین

گر دست دهد پای دویدن زتو گیرم

آن قدر به دور تو بگردم که بمیرم

بین عاشق صد بار زغم مردۀ خود را

بر شانۀ جان، کوه ستم بردۀ خود را

برگیر به بر طوطی افسردۀ خود را

در گوشۀ ویران، گل پژمردۀ خود را

صد کوه غم از کودک تو خم نکند پشت

ای مونس جان درد فراق تو مرا کشت

بگذار رها گردد، جان از بدن من

بگذار بود نام تو آخر سخن من

بگذار شود پیرهن من کفن من

بگذار به ویرانه شود دفن، تن من

دردا که عدو دوخت زخواندن دهنم را

(میثم) برسان بر همه عالم سخنم را



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


کنج خرابه حالم از این غم خراب شد

پیراهنم ز پهلوی زخمی خضاب شد

خیلی برای خشکی لبهات گریه کرد

دیدم کنار آب فرات عمه آب شد

بابا ، کنیزه خانه ی زهرا به شهر شام

از خیر عمه بود که عالی جناب شد

بازار برده ها و یتیمان و شهر شام

خرج سفر میان خرابه حساب شد

سهم سر تو نیزه شد و سهم دخترت

در بین کاروان اسیری طناب شد

رنج سفر به قیمت بابا خریدنی است

درد رقیه دیدن بزم شراب شد

آوای غربتت به دلم چنگ میزند

حالم ببین شبیه به حال رباب شد

بابا دعای دختر تو بین هرنماز

کنج خرابه پیش سرت مستجاب شد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


دخترا بدون بابا...میمیرن

دخترا بدون بابا...آواره

از قدیمیا شنیدم گریه کن

نداره، کسی که دختر نداره

 

دلمون هوای روضه کرده باز

آخه گریه برا روضه ثوابه

امشب و یتیم نوازی بکنین

همراهه باباش بریم تو خرابه

 

خوش زبونه ، خیلی حرفا داره که

به کسی نگفته،حتی عمه جون

خبرایی شده که بهش میگه

پاشو که اومده بابا...عمه جون

 

پاشو حرفات و بزن با پدرت

که دیگه از غصه داری آب میشی

روپوش و بزن کنار خودت ببین

غذا نیس که اینجوری کباب میشی

 

روپوش و کنار زد و باباش و دید

سرخ و خاکستری،خاکی و کبود

سر حرف و اینطوری واکرد و گفت

بگذریم از یکی بود یکی نبود...

 

بوی بابام و من از دور می شناسم

حالا هر چی ام که بوی نون بدی

فهمیدم یه شب توی تنور بودی

داری موی سوخته تو نشون میدی؟

 

عمه میگه که از اینجا نمیریم

تا سر بریده تو پس نگیریم

اینا هم نقشه کشیدن نیمه شب

دیوار و خراب کنن تا بمیریم

 

راهش اینه که بازم خودت بیای

کارامون و سرو سامونی بدی

عمه که داره می میره از غمت

وقتشه بیای بهش جونی بدی

 

طاقت همه بریده بعد تو

دیگه جون به لب رسیده باباجون

تا که آروم بشم آوردن حالا

از تو یه سر بریده باباجون

 

اومدی به  ویرونه خوش اومدی

چه عجب یه بار به ما سری زدی

چه بلایی به سرت اومده که

تو میخواستی خودتو نشون ندی

 

باسه مصرع هم میشه که روضه ساخت

مادرت عمه و من کوثرتیم

آیه های سوره ی حنجرتیم 



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


سلام کرد و نشان داد جای سلسله را

چه بی مقدمه آغاز می کند گله را

نه از سنان و نه از شمر گفت نه خولی

بهانه کرد فقط طعنه های حرمله را



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


خاطرات زیارتی هرچند

از نظر غالباً نخواهد رفت

آخرین بار كه حرم رفتم

هرگز از یاد من نخواهد رفت

 

یاد دارم در آخرین دیدار

در حرم ازدحام زائر بود

در نگاهم دوید دختركی

به گمانم كه از عشائر بود

 

دست در دست مادرش آرام

دخترك رفت روبروی ضریح

دست خود را گذاشت بر سینه

دست خود را كشید روی ضریح

 

با همان لحن كودكانۀ خود

گفت آرام:"دوستت دالم"

دو سه شب پیش كه سه سالم شد

مادرم گفت با تو همسالم

 

مادرم گفته می شناسیدم

ایلیاتی ام،اهل ایرانم

تا زبان باز كرده ام،اول

زیر لب گفته ام"حسین جانم"

 

مادرم گفته از تو باید خواست

آرزوی بزرگ و كوچك را

تاكه هم بازی ات شوم امروز

هدیه آوردم این عروسك را

 

مادرم گفته در كنار ضریح

حرف سوغاتی حرم نزنم

تشنه ام شد اگر،نگویم آب

حرف از گوشواره هم نزنم

 

مادرم گفته است بابایت

مثل بابای من شهید شده

راستی گیسوان من مشكیست

تو چرا گیسویت سپید شده

 

مادرم گفته پای تو زخمیست

همه همراه مرهم آوردند

نیست بابای ما ولی ما را

تا حرم چند مَحرم آوردند

 

باصدای بلند هم نشده

هیچ مردی مرا صدا بزند

بعد بابا چه بر سرت آمد

كی دلش آمده تو را بزند

 

به تن زخمی ات قسم هرگز

خال بر این حرم نمی افتد

قول دادم به مادرم چون تو

چادرم از سرم نمی افتد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


دوباره روضه ی با آب و تاب می گیرم

من از مراثی ام آخر جواب میگیرم

سه روز کرده کفن چون تن تو را خورشید

عزا برای تو با آفتاب میگیرم

پر است چهره ام از روضه های مکشوفه

ولی ز چشم تو بابا حجاب میگیرم

نشسته ام که برای سر تو گریه کنم

عزا برای سرت با رباب میگیرم

خدا کند که سرت را سوی نجف ببرند

برای تو کمک از بوتراب میگیرم

برای شستن زلفت که دست شمر افتاد

نشسته ام ز سرشکم گلاب میگیرم

من انتقام تو را از تنور و خاکستر

من انتقام تو را از شراب میگیرم

من از شنیدن لفظ ، کنیز بیزارم

من از شنیدن آن اضطراب میگیرم

شبیه آینه ام،که هزار تکه شدم

شکسته ام سوی مرگم شتاب میگیرم



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1395/07/9

حضرت رقیه(س)-شهادت


دوباره قافله رفت و رقیه جا مانده!

چه تند می رود! این ساربانِ وا مانده

خدا به خیر کند! باز گم شدم بابا

بیا ببین که فقط چند ردِ پا مانده

بگو چه کار کنم! تا به عمه ام برسم؟

توانِ پایِ پُر از زخم، کربلا مانده

خودت که داخلِ گودال گیر افتادی!

عمو کجاست بیاید؟ ببین کجا مانده؟

به یاد دردِ لگدهای شمر افتادم

دوباره چادر من دستِ خارها مانده

بگو به مرگ، به فریاد دخترت برسد

سه ساله فاطمه ای دست بر دعا مانده

کجاست خنجر کهنه به دادِ من برسد؟

به جان سپردن من چند ربنا مانده؟

به این کفن که سرم هست، اعتباری نیست!

پدر چه قدر برای تو بوریا مانده؟



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


بردن نام تو هر چند خطر داشت پدر

دخترت عشق تو را مد نظر داشت پدر

ذره ای ترس به دل راه ندادم زیرا

دخترت مثل علمدار جگر داشت پدر

عمه نگذاشت که اطفال تو سیلی بخورند

قافله در همۀ راه سپر داشت پدر

چوب زد بر لب تو تا که مرا زجر دهد

این یزید از دل من خوب خبر داشت پدر

آنقدر زیر لبم ذکر خدا را گفتم

تاکه دست از سر لب های تو برداشت پدر

غنچه ای بودم و از ساقه شکستند مرا

ضربۀ دست عدو حکم تبر داشت پدر

بهترین وقت ملاقات خدا نیمه شب است

دخترت وقت سحر قصد سفر داشت پدر



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1395/07/9

حضرت رقیه(س)-شهادت


سورۀ کوثرِ امام حسین

جلوۀ مادرِ امام حسین

نمکِ لشگرِ امام حسین

نازنین دخترِ امام حسین

ای بزرگ قبیلۀ عشاق

یا رقیه توئی «هوالرزاق»

دست پروردۀ عقیله توئی

صاحبِ شوکتی جلیله توئی

نازدارِ همه قبیله توئی

پایِ معشوقِ خود قتیله توئی

صاحبِ صحن وبارگاهی تو

بر گنهکارها پناهی تو

می بری دل ز دلبرانِ حرم

ای میاندارِ دخترانِ حرم

خونِ ما نذرِ آستانِ حرم

ای فدایت مدافعانِ حرم

شود آیا که رو سپید شوم

در دفاع از حرم شهید شوم

رویت آئینه دارِ زهرا بود

گیسوانت ضریحِ بابا بود

اولین چادرت چه زیبا بود

در بغل کردنِ تو دعوا بود

تو خودت قبلگاهِ حاجاتی

دستگیری ، رقیه ساداتی

این عمو ها بد عادتت کردند

رویِ شانه زیارتت کردند

گریه ها بر اسارتت کردند

چون نبودند غارتت کردند

به تو سیلی زدند چند نفر

روبرویِ سرِ علی اکبر

ای زمین خورده ، ضربه ها خوردی

ضربه ها را تو بی هوا خوردی

بی هوا بین کوچه ها خوردی

مثلِ مادر ز چند جا خوردی

چند جا ناقه ات محاصره شد

معجرِ پارۀ تو مسخره شد

چه کسی گفته خواب بود افتاد؟؟

بی حیا بی هوا تو را هُل داد

نشد آخر کنی کمی فریاد

کاش عمو بود تا کند امداد

بعد از آن پهلویِ تو خوب نشد

سوزش گیسوی تو خوب نشد

چند روزه سپید شد مویت

وارثِ مادر است پهلویت

مانده یک جایِ دست بر رویت

لای دستانِ ضجر گیسویت

تک و تنها تو را زد و آوَرد

بین آغوش عمه پَرتت کرد

همه جا را غبار می دیدی

چهره ها را تو تار می دیدی

همه را نیزه دار می دیدی

پنجه را در شکار می دیدی

لعنتی داد زد سرت را بُرد

چنگ انداخت ، معجرت را بُرد

عمه دیگر سرِ تو را می بست

سِفت تر معجر تو را می بست

زخم هایِ پرِ تو را می بست

چند جا پیکرِ تو را می بست

گفتی عمه، بهم نریز بگو

چیست معنایِ این کنیز بگو



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1395/07/9

حضرت رقیه(س)-شهادت


شام غمهاى من غمزده را آخر نیست

لاله اى همچو تن خونى من پرپر نیست

گوشه ی پلک گشا صورت من خوب ببین

شک نکن دختر تو پیر شده مادر نیست

یا که پاى سر تو جان دهم امشب بابا

یا به والله قسم دختر تو دختر نیست

کودکى سنگ زد و گوشۀ اَبروم شکست

دیگر این ظرف ترک خورده چونان ساغر نیست

آنکه شمشیر کش است دست زخمى دارد

ضربه ی سیلى اش از ضرب لگد کمتر نیست

گیسوانم همه خیرات سر تو دادم

پنجه اى نیست که پیچیده به موى سر نیست

آن یهودى که ز خیبر به دلش بغضى بود

گفت این قافله که هست اگر حیدر نیست

کاش همراه سرت رأس عمو مى آمد

تا نشانش بدهم بر سر من معجر نیست

چوبه ی محمل خونى شده شاهد باشد

دلى همچون دل زینب به حرم مضطر نیست

تا که بر خواهرم اظهار کنیزى کردند

کس نگفتا مگر او دختر پیغمبر نیست

گردنم درد گرفت بس که پى تو گشتم

ز سر نیزه سوارت سرى بالاتر نیست



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


دیروز گفته بودند، تنش کفن ندارد

بابا رسیده با سر، ولی بدن ندارد

این کودک  سه ساله،با اشک و آه و ناله

جز گوشۀ خرابه، بیت الحزن ندارد

بگذار تا بسوزم، پای سر بُریده

شمع دلم علاجی ، جز سوختن ندارد

برخارها دویدم، آه از جگر کشیدم

سه ساله دختر تو، جانی به تن ندارد

دربین هجمۀ غم، یک تن نگفت با خود

طفلی که داغ دیده، سیلی زدن ندارد

خوردم زبس که سیلی، لکنت زبان گرفتم

طفلت توان آنکه ،گوید سخن ندارد

یک بوسه از لبانت ،برمن ببخش ای گُل

این غنچه فرصتی تا، پرپرشدن ندارد

بگذار تا کنارت، این نیمه جان دهدجان

میلی به بازگشتِ، سوی وطن ندارد

با اشک غم«وفائی»، برلوح خاک بنویس

بابا کفن ندارد، دختر کفن ندارد 



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1395/07/9

حضرت رقیه(س)-شهادت


با وجودی که پدرجان گله خیلی دارم

نوه ی فاطمه ام حوصله خیلی دارم

وسط آن همه اسباب جسارت بر ما

نفرت از سلسله و هلهله خیلی دارم

قد کشیدم بزنم بوسه به رویت بر نی

دیدم از گونه ی تو فاصله خیلی دارم

عقب افتادنم از قافله زجرآور شد

گفتم ای زجر نزن آبله خیلی دارم

باعث زحمت جمع اسرا من بودم

خجلت از عمه در این قافله خیلی دارم

با وجودی که سر از پیکر تو شمر برید

من شکایت ولی از حرمله خیلی دارم



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1395/07/9

حضرت رقیه(س)-شهادت


بابا معجرم رو با خودت بیار

زَر و زیوَرم رو با خودت بیار

حالا که داری میای اگه میشه

داداش اصغرم رو با خودت بیار

 

اونقَدَر پدر ، پدر ، پدر کنم

دخترای ِشامی رو خبر کنم

روسریِ سوختمو؟! یا پارمو؟!

تو بگو کدومشون رو سر کنم

 

باید امشب خوابمو نگه دارم

چشمایِ پُر آبمو نگه دارم

حق بده ، نمیتونم با کف دست

کاملاً حجابمو نگه دارم

 

حرمله گُلایِ گُلشَنو میزد

نسل و ذُرّیه یِ پنج تنو میزد

آخرش نفهمیدم گُنام چی بود؟!!!

شُترش راه نمیرفت منو میزد

 

بزم مِی ندیده بودم که دیدم

چقَدَر حرفایِ بد بد شنیدم

تویِ خواب تا اومدم ببوسمت

موهامو کشید و از خواب پریدم

 

حالا که به من دادی امشبتو

فرصتی شده ببوسم لبتو

عمو رو اگه دیدی بهش بگو

خیلی اذیت میکنن زینبتو

 

برای دِق دادنم طعام آوُرد

صدقه دختر شامی "شام" آوُرد

خیلی برخورده بهم... آخه چرا؟!!!

لباسایِ کُهنَشو برام آوُرد

 

مارو از قصدی آوُردن خرابه

تا نتونه کسی راحت بخوابه

هرکی دید حال منو آهی کشید

ولی بیچاره تر از من ربابه

 

تا که گهواره میبینه میسوزه

بچه شیرخواره میبینه میسوزه

از روزی که پاره شد گوشای ما

تا که گوشواره میبینه میسوزه



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


آیینه ای که از غم بابا شکسته بود

پهلو کبود کنج خرابه نشسته بود

از غصه ها جگرش را نظاره کن

مثل تمام پیکر بابا گسسته بود



موضوع : حضرت رقیه(س)، 


( کل صحن های حسینیه : 17 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء