حضرت رقیه(س)-شهادت


سلام ای سر بابا تنت کجا رفته

شنیده ام که تنت بین بوریا رفته

 

خوش آمدی‌ پدرم دیدن من آمده ای

چه شد که نصف شبی به خرابه سر زده ای

 

هوای اهل و عیالت هوای سوختن‌ است

همان قدم که نداری بروی چشم من‌ است

 

خبر بگیر ز حالم عجیب بد حالم

شبیه پیر زنی درمیان اطفالم

 

نه دست‌ مانده برایم نه پا و نه کمری

خلاصه عرض کنم میشود مرا ببری

 

مرا ببر که گره خورده است موی سرم

چقدر با ته‌ نیزه زدند روی سرم

 

مرا ببر که به پیشانیم نشان دارم

کبودی بدی از لطف ساربان دارم

 

کشیده خوردم از آنکس که بغض حیدر داشت

چه بی مقدمه زد! گونه ام ترک برداشت

 

لب تو زخم‌ شده چوب خیزران خورده

لبم کبود شده مشت از سنان خورده

 

همینکه با من‌ مظلوم قاتلت لج شد

میان حلقه زنجیر گردنم کج شد

 

گرفت حنجره ام‌حرفهام خس خس شد

ز تازیانه دو دستم شکست بی حس شد

 

سرنماز لگدهای بی هوا خوردم

چه فحش ها که من از بی نمازها خوردم

 

مقابل من لب تشنه آب میخوردند

گرسنه بودم و پیشم کباب میخوردند

 

زنان کوفه به عمه اشاره میکردند

لباسهای مرا پاره پاره میکردند

 

اراذل سر بازار شام را که نگو

و رقص های زنان روی بام‌ را که نگو

 

غریبه ای به خرابه سرک کشید پدر

چقدر قهقهه زد عمه را که دید پدر

 

اگرچه بعد تو دیگر شکست حرمت‌ ما

ولی نخورد زمین پرچم قداست ما

 

زمان غارت معجر خدا حجاب کشید

نگاه هیچ غریبه به موی ما نرسید

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/07/2 | 05:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


عمه ام می خواست یاری ام کند اما سنان

کعب نی زد !!گفت: هرکس کار خود را می کند ...

***

دختر خود خواه شامی آمد و از من گرفت

آن عروسک را که من از خیمگاه آورده ام

***

سراغت را پدر از شمر هر وقتی گرفتم، او

تشر می زد!!... برو تا گوش هایت را نبریدم




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/07/2 | 05:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


باز امشب در دلِ بابا خودت را جا بده

در خرابه بوسه ای بر صورتِ بابا بده

 

بر همان صورت که جای زخم شمشیر است و سنگ-

دست هایت را بکش! دردانه را معنا بده

 

دست هایت را سپس بر روی پاهایت بکش

مرهمی بر التهابِ تاول پاها بده

 

گریه کن دردت به جانم! با تنور و خیزران

شعله ور کن! داغ، بر این ماتم عُظمی بده

 

جانِ آن مَشکی که جایِ آب، چندین تیر خورد

حاجتم را با عموجان؛ حضرت سقّا بده

 

جانِ هر کس دوست داری قسمتم کن کربلا

تا ابد سهم مرا اینگونه از دنیا بده

 

یارقیه(س) باز جاماندم بگو تکلیف چیست؟

یا براتم را بده یا اینکه صبرش را بده!

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/07/2 | 05:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


آن کوچه های شام ... بماند عزیز من

رفتیم بزم عام ... بماند عزیز من

افتاد همچو سیب ، سری از فراز نی

در بین ازدحام ... بماند عزیز من




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/07/2 | 05:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مجموعه‌ای از رباعی و دوبیتی با عنوان آغوشیه با موضوع :

حضرت رقیه(س)-شهادت


آغشته به خون کاش به دیدار نیاید

یا نیزه‌نشین بر سرِ بازار نیاید

در کنجِ خرابه همه گفتند: خدایا

ای کاش که دختر بغلی بار نیاید

****

بابای خوبم! کامِ تلخم را عسل کن

این بی‌قراری را به آرامش بدل کن

یک خواهش از تو دارم ای رأس بریده:

از روی نی پایین بیا من را بغل کن

****

بلبلِ خوش‌نوا شده خاموش

تک و تنها و مضطر و بیهوش

گریه می‌کرد و زیرِ لب می‌گفت:

پس چه شد قولِ بوسه و آغوش؟

****

تیره‌روزی شبیهِ شب دارم

من که "ام‌البکاء" لقب دارم

هم‌چنان بی‌قرار آغوشم

هم‌چنان بوسه‌ای طلب دارم

****

من اگرچه سه‌ساله‌ام، پیرم

دیگر از زنده‌بودنم سیرم

سخت دل‌تنگت ای پدر هستم

بغلم کن وگرنه می‌میرم

****

معنای این اندوهِ سنگین را بفهمید

بر دردهایش رمزِ تسکین را بفهمید

این روزها خیلی دلم تنگ رقیه‌ست

دختر بغل باید شود... این را بفهمید

****

به سینه درد و غم بسیار دارد

به روی چهره‌اش آثار دارد

برای جرعه‌ای آغوشِ بابا

چهل منزل فقط اصرار دارد

****

حدیثِ عشق را آغاز کن باز

پدرجان! دخترت را ناز کن باز

در این ویرانه خیلی گریه کردم

بیا آغوشِ خود را باز کن باز

****

روحی زلال و پاک چون آیینه دارم

داغی به قدرِ آسمان در سینه دارم

در انتظار بوسه‌ای بر روی ماهم

آغوش بگشا، حسرتی دیرینه دارم

****

از چشم، جای اشکِ ماتم، خون ببارم

من وارثِ اندوه و رنجی بی‌شمارم

روزی در آغوشِ پدر می‌آرمیدم

حالا به دامانِ بیابان سر گذارم

****

بی‌حرمتی در کوچه و بازار هم بود

تنها نه یک سیلی فقط، تکرار هم بود

وای از پریشانیِ رگ‌های بریده

آغوشِ آخر، آخرین دیدار هم بود

****

آن ظهرِ پر خوف و خطر یادم نرفته

آن نیزه‌دار خیره‌سر یادم نرفته

هرچند روی خارِ صحرا جان سپردم

نرمیِ آغوش پدر یادم نرفته

****

طفلک تمامِ هستی اش تاراج باشد

سینه سپر، سیلی خورِ امواج باشد

روزی نیاید کاش بابا روی نیزه،

دختر به آغوشِ پدر محتاج باشد

****

جای کبودی را به بابایش نشان داد

شرحی غم‌انگیز از جفای ساربان داد

افتاد سر در دامنِ طفلِ سه‌ساله

در التماسِ لحظه‌ای آغوش جان داد

****

پدر! بر تنم جای سیلی به‌جاست

بغل کن مرا، ورنه جانم فداست

برای کنیزی مرا می‌برند

بر این "ناروا" گر بمیرم، "رواست"

****

درمانِ من و دوای من باشد و بس

سوزِ دلِ بینوای من باشد و بس

ای شمر! بلند شو از آن جای بلند

آغوشِ پدر برای من باشد و بس

****

در خواب دیدم وعده ای داد و عمل کرد

با بوسه‌ای شیرین، دهانم را عسل کرد

اصلا اسیرِ دستِ نامردان نبودم

بابا خودش آمد مرا محکم بغل کرد

****

پایان شب‌های سیاه و تارم آمد

بابا: یگانه مونس و غم‌خوارم آمد

ای کاش من را سخت در آغوش گیرد

شاید دوباره خنده بر رخسارم آمد

****

تا آخرِ عمرم سیه‌پوشِ تو هستم

عالَم بداند من بلانوشِ تو هستم

تو روی نِی هستی و من هم در خیالم

بابا! فقط سرگرمِ آغوشِ تو هستم

****

حالی پریشان دارم و بشکسته بالی،

با من بگو کِی می‌رسد روزِ وصالی

در خواب دیدم: گرمِ آغوشِ تو هستم

من راضی‌ام، حتی به آغوشِ خیالی

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/07/2 | 05:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


گوئیا بر جگر حضرت خاتم می‌زد

پدرم را جلوی عالم و آدم می‌زد

بعد آن‌روز دگر خواب ندارم بابا

لب تو پاره شده آه چه محکم می‌زد

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/07/2 | 05:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی-شب سوم


بسته شد روز ازل قول و قرارم با حسین

شکر لله!شد مبارک روزگارم با حسین

 

سینه زنها یا ز نسل جون یا که قنبرند!

خیر دیده قرنها ایل و تبارم با حسین

 

من گنهکارم! قبول!اما میایم روضه اش

شک ندارم آخرِ سر رستگارم با حسین

 

هرکجا که میروم مردم سلامم میکنند

پیش مردم اینهمه بااعتبارم با حسین!

 

کربلا یعنی هرآنجا که سلامش میکنند!

السلام ارباب!حالا همجوارم با حسین

 

روضه رفتن های ما تجدید بیعت کردن است

روضه روضه دستِ بیعت میفشارم با حسین

 

حاجت من را نداده!ناز شصتش که نداد

بهر حاجت ها مگر من‌کار دارم با حسین؟!

 

دوست دارم مرگ را،چون‌ وقت مرگم میرسد

کیف دارد لحظه های احتضارم با حسین

 

اول ایمان حسین و اخر ایمان حسین

من فقط سر را به سجده میگذارم با حسین

 

دخترش هم سوخته هم زخمی و هم بی‌کس است

آمدم در روضه اش حالا ببارم با حسین 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/31 | 09:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دل را که بی گدار به دریا نمی زنند

هرکس پدر نداشت که او را نمی زنند

 

قلبی که زخم بی پدری را چشیده است

بر آن نمک برای مداوا نمی زنند

 

دختر اگر به فرض که تنبیه هم شود

او را دگر شبیه پسرها نمی زنند

 

بی جرم و بیگناه یتیمی سه ساله را

پای برهنه در دل صحرا نمی زنند

 

جرمش مگر چه بود؟ فقط گفتن حسین

یک طفل را بخاطر بابا نمی زنند

 

در قلبتان چقدر مگر کینه علی ست؟!

هرکس شود شبیه به زهرا، نمی زنند

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/31 | 09:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


طفلم اما غم نهان دارم

در دلم درد بیکران دارم

 

خاطرات بدی ز بزم شراب

شکوه از چوب خیزران دارم

 

طفلم اما شبیه پیرزنان

موسپیدم قد کمان دارم

 

سایه ات کم نشد دمی ز سرم

از سرت باز سایبان دارم

 

سرت از دست خصم میگیرم

تا کمی در بدن توان دارم

 

جای تو نیست بین تشت طلا

بر سرت جای به از آن دارم

 

جای خوش کن به دامنم بابا

بقلم کن هنوز جان دارم

 

ای فدای لب ترک ترکت

بر لبت اشک بی امان دارم

 

جای سالم نمانده در بدنم

درد جانسوز استخوان دارم

 

رفتی و خیمه ها به یغما رفت

گله از دست ساربان دارم

 

اصلا از دخترت خبر داری

که چرا بر رخم نشان دارم؟

 

دست وپا گیر خواهرت بودم

خجلت از روی عمه جان دارم

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/31 | 09:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


در لطافت بی‌نظیر و در صفا دریایی‌اند

راست گفته، هر که گفته: دختران بابایی‌اند

 

بی نوازش های بابا چشمشان را خواب نیست

شامگه در انتظار بوسه و لالایی‌اند

 

صاف و ساده، غرقِ زیبایی، پر از احساسِ خوب

دختران دارای روح و طینتِ زیبایی‌اند

 

صاحب دختر فقط باید شوی تا بنگری،

این فرشته سیرتان، روی زمین، غوغایی‌اند

**

کنجِ ویران، دختری می‌سوخت در داغِ فراق

راست گفته، هر که گفته: دختران بابایی‌اند

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/31 | 09:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت-دودمه


کوری چشم یزید و شامیان خیره سر 

 ای پدر جانم پدر

گوشه‌ی ویرانه را کردم حسینیه پدر

ای پدر جانم پدر

***

جای من را اربعین خالی کنید ای زائران 

دست حق همراهتان

جای من گویید  ذکر یاحسین برسر زنان

دست حق همراهتان

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/31 | 09:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


با آتش خیمه، تن اهل حرم سوخت

بابا کجا بودی، نبودی معجرم سوخت

 

از داغ هجرانت، چهل منزل، شب و روز

آن قدر گریه کرده ام، پلک ترم سوخت

 

دیدی حمیده، دختر هم بازی من

در زیر سم اسب ها، پشت حرم سوخت

 

هر بار نامت را به لب با گریه گفتم

با ضرب سیلی، عمه جانم در برم سوخت

 

دیگر توان پر گشودن هم ندارم

از بس مرا زجر حرامی زد، پرم سوخت

 

جوری لگد زد، خاطرات هر سه سالم

آتش گرفت و آیه های کوثرم سوخت

 

ضرب لگد، سیلی و سنگ و خار و آتش

بعد از عمو عباس، کلّ پیکرم سوخت

 

دارم خبر، در خانه ی خولی سرت سوخت

داری خبر از آتش خیمه سرم سوخت؟

 

وقتی سرت را بر درختی بسته دیدم

آتش گرفتم آن چنان خاکسترم سوخت

 

بر ما اشاره کرد مرد سرخ مویی

خیلی اهانت کرد، قلب خواهرم سوخت

 

بالشت من سنگ است وقتی دامنت نیست

دنیا دلش بر وضع زار بسترم سوخت

 

از سوز سرمای شب و گرمای روزش

کنج خرابه، استخوان لاغرم سوخت

 

بس که گرسنه مانده ام، سرگیجه دارم

از بس نخوردم آب، زخم حنجرم سوخت

 

شعر وصال من... رگ خشک گلویت

بوسیدم آن گونه که بیت آخرم سوخت

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/31 | 09:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


پس از تو دام بلا قسمت کبوتر شد

کبوترِ سرِ دوشت پرید و‌ پرپر شد

 

بجای ناز کشیدن کشید مویم را

کسی که بعد عمو شیر شد دلاور شد

 

تمام راه به من نان خشک میدادند

زبس که دختر تو روزه داشت لاغر شد

 

صدا زدم ابتا! زجر زد بصورت من!

حریف من نشد و سیلی اش مکرر شد

 

شلوغی سر بازار دخترت را کشت

چه چشم های بدی! عمه سوخت مضطر شد

 

لبم فدای لب تو! سرم فدای سرت

که هرچه شد به من زار باتو بدتر شد

 

خبر بده به نجف! شام‌را به هم‌زده ام

نگو رقیه!رقیه علی دیگر شد

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/31 | 09:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دائم چهل منزل بلا بر ما رسیده

خواندم نمازم را نشسته، قد خمیده

جای نوازش کردنِ دستان بابا

شعله، میان گیسویم شانه کشیده

 

هجران دلبر، قد کمانی ساخت من را

از ناقه، ضعف و تشنگی انداخت من را

طوری کتک خوردم دو چشمم تار گشته

حق داشت عمه، لحظه ای نشناخت من را

 

درد کف پا، خسته ام کرده حسابی

دارم میان پهلویم دردِ حسابی

گفتم نکش اینگونه از سر چادرم را

دادِ مرا دشمن در آورده حسابی

 

آخر چرا رحمی به چشمِ تر نداری؟!

پایم شکسته، از چه رو باور نداری؟!

من دخترم، خیلی پر و بالم نحیف است

نامرد... اصلا تو خودت دختر نداری؟

 

با که بگویم این همه داغ گران را

با که بگویم حرفِ مرد بد دهان را

بر ما اهانت شد میان کوچه هایش

ویران کند حق خانه های عَسقلان را

 

خیلی بدم می آید از اشرار، خیلی

از ازدحامِ شامی و انظار، خیلی

دروازه ی ساعات، ساعاتِ بدی بود

سختی کشیدم بر سر بازار، خیلی

 

از چه بگویم،! از ستم یا ناسزا یا...

از سنگ و خاکستر ز بام خانه آیا؟

غصه شده در سینه ام با که بگویم

حرف از کنیزی می زنند این جا خدایا

 

طاقت ندارم بیش از این بابا کجایی؟!

من چشم بگذارم به آغوشم بیایی؟!

بار سفر بستم بیا آماده ام من

پایان بده بر این چهل منزل جدایی




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 04:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


تشنه‌ای در پنجه‌ای سیراب گیر اُفتاده است

کودکی در حمله‌ی اعراب گیر اُفتاده است

 

بعدِ بابا آبِ خوش از حنجرش پایین نرفت

در گلویش جرعه‌های آب گیر اُفتاده است

 

کاش در تاریکیِ صحرا نمی‌دیدش کسی

دخترک از دستِ این مهتاب گیر اُفتاده است

 

بارها از رویِ نِی بابا به داداش می‌رسید

آی خواهر زودتر بشتاب  گیر اُفتاده است

 

زجر آوردش به روی ناقه‌ای انداختش

مثل آن ماهی که در قلاب گیر اُفتاده است

 

این طرف از زجر می‌خورد آنطرف از حرمله

مثل آن برگی که در سیلاب گیر اُفتاده است

 

چشمهایش گرم می‌شد می‌پرید از خوابِ ناز

بسکه طفلی زیرِ پا در خواب گیر اُفتاده است

 

هیچکس در بینِ کوچه احترامش را نداشت

آه با نان‌هایِ در پرتاب گیر اُفتاده است 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 04:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


نزول کرده ای، ای آیه های روشن من

خوش آمدی به خرابه؛ بهار گلشن من

 

بنفشه زار تنم آمده به استقبال

هزار و نهصد و پنجاه زخم بر تن من

 

تو بارگاه تنت آسمان پنجم شد!

بیا که سر بگذاری به خاک دامن من

 

هماره تولیت گیسوی تو با من بود

شدند باد و تنور و شراب دشمن من

 

به بوریای تو تا حشر غبطه خواهم خورد

دوباره دست بینداز دور گردن من

 

همیشه صوت تو، آویز گوش های من است

اگر چه پنجه ی غارت، شده است رهزن من

 

بلند مرتبه بودم، ز ناقه افتادم

بلندتر شده حالا صدای شیون من

 

مرا به قصد فدک می زدند قنفذها

شبیه فاطمه بوده است جان سپردن من

 

خرابه نه، حرم من رواق علقمه است

که عرش شانه ی ساقی شده است مدفن من

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 04:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


رفتی و بعد از تو بابا دخترت از دست رفت

 دلربایت دلنشینت دلبرت از دست رفت

 

 گفته بودی تا عمو دارم خیالم راحت است

 حیف اما پیش چشمم لشکرت از دست رفت

 

 کودکم خب زیر آتش ماندنم معمولی است

  پس مپرس از من چرا موی سرت از دست رفت

 

 خواستم تا با تو درد دل کنم اما نشد

 زیر نعل تازه بابا پیکرت از دست رفت

 

 من شنیدم جدمان  انگشترش را هدیه کرد

 پس چرا انگشت با انگشترت از دست رفت

 

 این وسط تا می توانستند حرف بد زدند

 آه بابا احترام خواهرت از دست رفت

 

 عمه را دیدم که بالای سرت اینطور گفت

من بمیرم یادگار مادرت از دست رفت

 

 ظاهراً از پشت خنجر می کشید آن بی حیا

 من نمیفهمم چگونه حنجرت از دست رفت

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


قسم به ساحتِ  ذکرِ  شریف "هو" بابا

به روی  من  شده این اشک  آبرو بابا

 

"عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد"

چه خوب شد که شدم با تو روبرو بابا

 

چه حیف شانه نداری که سر بر آن بِنَهم

بگویم از غمِ خود شرحِ مو به مو بابا

 

مرا  ببخش  که نشناختم تو را اوّل

به چهره ی تو نمانده ست رنگ و رو بابا!

 

خداش خیر دهد راهِب مسیحی را ...

که با گلاب  تو را  داده  شُستِشو  بابا !

 

الهی خیر نبیند که خولی نامرد

کشید دست به روی تو بی وضو بابا !!

 

نمانده  وقتِ  زیادی به رفتنم ، حالا.‌‌..

شدم  کنارِ  سرت  گرمِ  گفتگو  بابا

 

بیا و  باز صدایم بزن "رقیه ی من"

تو  هم بخواه ز من که  "بگو بگو بابا"

 

چه خوشگذشت به من این سفر کنار عمو

چه بد گذشت به من شام بی عمو بابا !

 

لبِ ترک ترکت را ندیده می بوسم..‌.

چه خوب شد که به چشمم نمانده سو بابا

 

چه قدرسخت لبت چوب خورده، باباجان

چه قدر سخت بریده شده گلو بابا !

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


از بس که سکوت ، با دلم ور رفته

از دست همه حوصله ام سر رفته

 

چادر که بپوشم ،  عمه ام میگوید

قربان عزیزم  ،  چه به مادر رفته

 

من مختصرم کوچک وکوتاه و غریب

عمرم ، به سه تا ، آیه ی کوثر رفته

 

از گریه ی من حرامیان می لرزند

انگار  علی ،  به  فتح  خیبر  رفته

 

با این همه درد ..... استخوانِ  پهلوم

از جای خودش گمان کنم در رفته

 

جز زخم کف پا .... و تب تاول ها

باقی همه روضه ها به مادر رفته

 

آن قاصدکی که در بغل میچرخید

حالا ،  سر نیزه هایِ لشکر  رفته

 

من..من .. کـــِ نمی..نمی توانم بپرم

عمه تو بگو ، چه ها بر این پر رفته

 

بابا به خدا بیا ‌..... بیا جان عمو

من خسته شدم حوصله ام سر رفته

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مدح و شهادت


ﺷﻜﻮﻫﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ

ﺳﺮﯼ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻔﺖ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﺶ ﻏﻨﭽﻪ ﻣﯽ ﺯﺩ

ﻭﻟﯽ ﮔﻞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻗﻠﺒﯽ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻖ ﻫﻖ ﻭ ﻻﻻﯾﯽ ﻭ ﺍﺷﮏ

 ﺩﻭ ﺗﺎ ﭼﺸﻢ ﺳﯿﺎﻩ ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

زبان بسته اگر چه در قفس بود

کبوتر بود ، حس آسمان داشت

 

ﻧﻪ ﯾﺎﺭ ﻭ ﯾﺎﻭﺭﯼ ، ﻧﻪ ﻫﻢ ﺯﺑﺎﻧﯽ

ﻧﻪ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﺎﻥ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﺳﺮ ﺑﺎﺯﺍﺭ  ﺷﺎﻡ  ﻭ  ﻛﻮﭼﻪ ﻫﺎﯾﺶ ....

ﻧﻪ ﺍﺯ ﺳﯿﻠﯽ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻃﻌﻨﻪ ﺍﻣﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

دقیقاً " ﺷﻜﻞ ﺯﻫﺮﺍ ".... ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ

ﺳﻪ ﺳﺎﻟﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﺩ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﻫﻤﯿﻦ ﻛﻪ ﻟﺐ ﺯ ﻟﺐ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺩﻕ ﻛﺮﺩ

ﺯ ﺑﺲ ﻟﺐ ﺟﺎﯼ ﭼﻮﺏ ﺧﯿﺰﺭﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﺗﻨﯽ ﺗﺮﺩ ﻭ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﻣﺜﻞ ﺷﯿﺸﻪ

ﻛﻪ ﯾﻚ ﺧﻂ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻧﺶ ﺍﺭﻏﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﺑﻨﻔﺶ ﻭ ﺯﺭﺩ ، ﻧﯿﻠﯽ ، ﺍﺭﻏﻮﺍﻧﯽ ....

ﺧﺮﺍﺑﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻛﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﺯﻥ ﻏﺴﺎﻟﻪ ﺭﻭﯾﺶ ﺁﺏ ﻣﯽ ﺭﯾﺨﺖ

ﻭ ﺁﯾﻪ ﺁﯾﻪ ﻛﻮﺛﺮ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ...

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


میان قافله  من بیشتر یاد پدر کردم

پدر نام تو بردن جرم بود و من خطر کردم

 

میامد تازیانه بی مهابا سمت ما بابا

شده دستم سیاه از بس که بر صورت سپر کردم

 

پس از آنشب که از ناقه به روی خاک افتادم

چه شبهاییی که با درد کمر تا صبح سر کردم

 

من از دوش عموعباس رفتم زیر دست زجر

ببین از کربلا تا شام را با که سفر کردم

 

تو را با گریه من میخواستم در تشت زر رفتی

لبت را خیزران بوسید من خیلی ضرر کردم

 

اگرکه سوخته گیسویم و زخمیست ابرویم

از آن باشد که از کوی یهودیها گذر کردم

 

تو دندانت شکسته، من سرم، عمه دلش بابا

مپرس از من چرا این‌گفتگو را مختصر کردم

 

تو را که در بغل دارم دگر بابا چه کم دارم

مرا با خود ببر که چادر رفتن به سر کردم

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


کنارِ زخم‌هایت زخمِ من انگار چیزی نیست

به جانِ چشمِ تو این چشم‌های تار چیزی نیست

 

ندارم آب؛ وقت شستشویت اشک‌هایم هست

ولی پیشِ سرت انگار این رگبار چیزی نیست

 

نپرس اینقدر، از من نیمه‌ی تاریکِ ماهم چیست ؟!

خسوفم را تماشا کن؛ نکن اصرار، چیزی نیست

 

به شوق دیدنت تازه زبان وا کرده‌ام انگار

بِ...به  جا...جانِ تو این لکنتِ گفتار چیزی نیست

 

نخواه از دخترت تا روسری بردارد از مویش

که زیرِ سایه‌ی این چادرِ گلدار چیزی نیست

 

نبین بر گونه‌ام حکّاکیِ ذکرِ عقیقت را

به دستِ ساربان یک شب شدم بیدار، چیزی نیست

 

نپرس از گوشواره، از النگو، از گلوبندم

فقط یک چند باری رفته‌ام بازار، چیزی نیست

 

به هر کس خیمه ی سوغات را می‌گشت می‌گفتم

ببین گوشِ مرا؛ دست از سرم بردار؛ چیزی نیست

 

گلِ سرخِ بدون ساقه در گلدانِ سرنیزه !

نبین پای مرا؛ این زخم‌های خار چیزی نیست

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

دختر است و بلندی مویش

می رسد تا حدود زانویش

از پدر صبح و شام دل برده

با همین پیچ و تاب گیسویش

چقَدَر روی زانوان عمو

ناز کرده، نشسته پهلویش

سر خود را به خاک صحرا؟…نه!

تکیه می داده روی بازویش

دم ظهری میان خیمه کمی

خواب آمد به چشم جادویش

با خیال خوشِ پدر خوابید

زیر لب شد کمی دعا گویش

عمه اش چادرِ نمازش را

با لطافت کشید بر رویش

 

خاطرِ جمع، چشم خود را بست

که کنارش دوباره بابا هست

 

خواب می دید، خواب اینکه پدر

باز گشته ز راه دور سفر

سهم دختر از این سفر شده است

چادر و جانماز و یک گل سر

...چادرش را همین که بر سر کرد

همه گفتند آمده مادر!

چقدر ذوق می کند بابا

از نگاه به قامت دختر

...دختر چادری مراقب باش

بالاخص پشت در، میان گذر

ناگهان گر اسیر شعله شدی

چادرت را بگیر بالاتر

جان بابا بیا در آغوشم

چقَدَر ناز داری ای دلبر

 

خواب دختر که رو به پایان شد

…سر بابا به نیزه مهمان شد!

 

دیده وا کرد، خیمه غوغا بود

خیمه ها غرق دود و آوا بود

جای مردان خیمه بر نیزه

وسط شعله جای زن ها بود

یک طرف تازیانه و یک سو

بر سر گوشواره دعوا بود

پشت سر خار بود و آتش بود

پیش رو سنگ های خارا بود

عمه جان چادر مرا بردند

چادرم یادگارِ بابا بود

بر تن بد قواره ی مردی

جامه ی دست دوز زهرا بود

به عمویم بگو که برگردد

سایه اش روی خیمه ها تا بود

 

خاطر اهل خیمه راحت بود

کی کسی در خیال غارت بود؟

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


چیزی دگر مانده ست از این پیکرم؟ نه

تو فکر کن یک لحظه بودم محترم...نه

 

خولی همین که چادرم را با خودش برد

گفتم به او نامرد دیگر معجرم نه

 

تو آشنایی با کبودی های صورت

من را ببین هستم شبیه مادرم؟ نه؟

 

دروازه ی ساعات و بازار و خرابه

اینها نبوده درد های آخرم نه...

 

تازه رسیدم به یزید و بزم نحسش

خیلی جسارت کرده بر راس تو،کم نه

 

آن مرد شامی یک کنیز از ما طلب کرد

حلقه زده اشکم به چشمم خواهرم نه..

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


زد و با لگد مرا انداخت

دست بردار من نبود ولی

خواست تا مرا عذاب دهد

ناسزا گفت پیش من به علی

 

آدم بی حیا همین طور است

کار و بارش عذاب و آزار است

همه جا مرا کتک زده و

باز از من ولی طلبکار است

 

چه قدر بد دهن شده این شمر

حرمله هم شده شبیه به او

مُردم از دست زجر و سیلی هاش

خسته ام عمه جان عمویم کو

 

تا رسیدیم پشت دروازه

حُرمت و شرم بود؟ هیچکدام

عمه آزار دید آنجا که

دور ما پر شد از نگاه حرام

 

شهر را بسته اند آذین و

مست کرده اند و خوشحالند

غرق در شادی اند زیرا که

قاتلان شهید گودالند

 

دردهای زیاد دارم لیک

سر تو دیدم و دلم شد آب

زینت شانه های پیغمبر

شان تو کجا و بزم شراب؟

 

بی حیایی اشاره می کرد و

چشم تو به سکینه بود پدر

همهمه بود و ولوله که یزید

گفت برخیز انتخاب کن و بِبَر

 

عمه مثل همیشه حامی بود

"کَذَّبَت.." گفت و شرمسارش کرد

سخنش کار تیغ حیدر کرد

دشمنت را جریحه دارش کرد..

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


بعد تو لحظه به لحظه مردم

مردم و باز کتک می خوردم

 

مشت ها بود که سمتم آمد

ضرب پا بود که سمتم آمد

 

جانم از زخم زبان بی زار است

کمک دختر تو دیوار است

 

نفس و سینه ی خسته سخت است

کودک و دست شکسته سخت است

 

دخترت سنگ ترحم خورده

قلب من سوخته و آزرده

 

خنده ی زجر چه زجرآور بود

خنده اش از لگدش بدتر بود

 

از لب پُر ترکم خون جاری ست

زخم پهلوم پدر جان کاری ست

 

مشت یک عده دهانم را بست

هرچه دندان به دهان بود شکست

 

مشت هایی که به صورت خوردند

لاله ی گوش مرا در بردند

 

به فدای سر بابا این چشم

دیدنت سخت شده با این چشم

 

ای که در چشم تو غم ریخته است

گیسویت از چه بهم ریخته است

 

ای که پیشانی تو مجروح است

رخ نورانی تو مجروح است

 

از تنور آمده ای حرفی نیست

این شکاف لب سرخت از چیست؟

 

من که دلتنگ نوازش بودم

با تماشای سرت آسودم

  




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


اصلا رقیه جنس غمش فرق می کند

حتی کتیبه و علمش فرق می کند

 

دردانه ای که روی ضریحش عروسک است

با اهل بیت هم حرمش فرق می کند

 

در بارگاه او که زند طعنه بر بهشت

دربان و خادم و خدمش فرق می کند

 

دریای اهل بیت پر از دُرّ و گوهر است

اما حسین دُرِّ یمش فرق می کند

 

باب الحوائجیست که اندر مقام او

فرموده اند او کرمش فرق میکند

 

غمخانه ای که گشته به پا در عزای او

بانی مجد و محترمش فرق می کند

 

هرگز عجیب نیست که حیران شود مسیح

بیند که با مسیح دمش فرق می کند

 

با فاطمه مقایسه شد بین روضه ها

اما سه ساله قد خمش فرق می کند

 

زهراست کوه صبر ولیکن رقیه اش

کم طاقت است، سن کمش فرق می کند

 

دقت بکن به گونه ی خود وقت روضه اش

حس میکنی که اشک نمش فرق می کند

 

شد پاره گوش او و عدو گفت حرمله

این گوشواره هر گرمش فرق می کند

 

روی سه ساله، دست عدو، آه بگذریم

اصلا رقیه جنس غمش فرق می کند




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 02:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دختری که بی پدر طی مسافت میکند

پای تاول خورده اش را خار اذیت میکند

 

رد این شلاق ها مثل ضریحم کرده است

زائرم من را به کعب نی زیارت میکند

 

دونفر به یک نفر! ان یک نفر هم بی پناه

زجر زجرم میدهد خولی حمایت میکند

 

کار دنیارا ببین من ساکتم زیر کتک

نیزه دار از این حیای من شکایت میکند

 

عمه را خیلی خجالت میدهد این پیرزن

بین ما با خنده نان خشک قسمت میکند

 

کاش این سرباز رومی را خودت لالش کنی

پیش ما با آبروها زشت صحبت میکند

 

از سر نیزه بگو بابا که بابای منی

دختر شامی مرا خیلی شماتت میکند

 

گرچه صدجایم شکسته اشک را دارم هنوز

گریه ام در شام ویرانه قیامت میکند




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


سحرها تازیانه ، خون دلْ شب خورده ام بابا

تشر از زجر و خولى موقع تب خورده ام بابا

 

لب تو خیزران خوردو لب من درد میگیرد

كه من چوب وفادارى ازاین لب خورده ام بابا

 

مرتب شانه گیسویم نخورده هیچ عیبى نیست

ولى كعب نى و سیلى مرتب خورده ام بابا

 

غذاى سیر بعد ازتو نخورده عمه و من هم ...

همین یك لقمهء نان را معذب خورده ام بابا

 

تو سنگ بى شمار از كوفه خوردى بر روى مركب

منم اندازه تو پشت مركب خورده ام بابا

 

تماشا كن كه پس میگیرم امشب روسرى هارا

قسم بر چادر خاكى زینب خورده ام بابا

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


"از خاک عطر نم نم باران بلند شد

از جای خود به شوق فراوان بلند شد

 

یک مشت آب هدیه برای رباب برد

کم کم صدای خنده ی طفلان بلند شد

 

بابا رسید و بوسه به دستان او گذاشت"

این خواب دختریست که یک آن بلند شد-

 

و دید خیمه ها همه آتشفشان شده

فریاد زد به سمت بیابان بلند شد

 

از پشت خارها که به آنسو نگاه کرد

خورشید سربرهنه پریشان بلند شد

 

باور نکرد و بغض خودش را به باد داد

این شد که دست مرد نگهبان بلند شد

 

شب بود...آیه آیه زمین خورد والضحی

از نی صدای حضرت قرآن بلند شد

 

دختر گرفته بود دلش را که ناگهان

از خانه های کوفه بوی نان بلند شد

 

وارد شدند خسته و شلاق کافری

از جا به احترام یتیمان بلند شد




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 22 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات