حضرت رقیه(س)-شهادت


گوشوارم را بگیر انگشترش را پس بده

آه ، تنها دلخوشی دخترش را پس بده

موی بابا را رها کن ، گیسوی من را بکش

هر چه میخواهی بزن اما سرش را پس بده 

چشمهایش پر ز خاکستر شده ، نشناختم

لطف کن مژگان چشمان ترش را پس بده 

معجرم آتش گرفت و گیسوانم سوخته

جای آن ، کهنه لباس مادرش را پس بده

لااقل قبل از رسیدن تا سر بازار شام

تکه ای از روسری خواهرش را پس بده 

عاقبت جان میدهد از این پریشانی رباب

جای این طعنه زدن ها اصغرش را پس بده 

کودکی از بام سنگی را به سویم پرت کرد

داد زد خلخال پای لاغرش را پس (نده) 

روضه خوان مبهوت مانده در ردیف روضه ها

گوشوارش را نگیر ، انگشترش را پس بده 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/07/22 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


پیکرش را کشید یک نامرد

سر او را گرفت دستی سرد

حس غیرت عجین شده با درد

خواهرش داد میزند برگرد

حکم او داده شد ، برو زینب 

شمر آماده شد ، برو زینب

 

راه دشمن به خیمه ها وا شد

سر یک گوشواره دعوا شد

تا سه ساله غریب و تنها شد

رد دستی بصورتش جا شد

این چه رفتار با یتیمان است ؟

نزنش بی حیا ، مسلمان است ...

 

لشکری که گرفت جانش را

پدرش را برادرانش را

لشکری که زد عمه جانش را

لکنت انداخته زبانش را ...

مثلا یک نفر از آن "زجر" است

علت لکنت زبان ، زجر است

 

روی صورت چقدر اثر مانده

جای انگشتر پدر مانده

با همان دیدِ مختصر مانده

خیره چشمان او به سر مانده

سوخته از سر و کبود از تن ...

فکر کن دختر خودت اصلاً ...

 

بین نامحرمان ، زبانم لال

چشم ها ، دختران ، زبانم لال

صدقه ، قرص نان ، زبانم لال

حرمله آن میان ، زبانم لال

ساقیِ شاه را نیازارد ...

غیرت الله را نیازارد ... 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 03:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


بعد تو میون شعله ها و دود

گُلای خیمه شدن یاس کبود

میدونی بابا من از چی دلخورم

ما بودیم، حرمله بود، عمو نبود

 

دیگه از غارت گوشواره نگم

دیگه از درد گوش پاره نگم

حال و روز ربابو خودت ببین

دیگه از غارت گهواره نگم

 

شمع عمرم داره سو سو میزنه

منو هی دشمن بدخو میزنه

حرمله خبر داره که سیدم

لگداشو سمت پهلو میزنه

 

صد دفه جونم رسیده به لبم

بعد تو پایین نیومده تبم

دس به دیوار میگیرم تا پا بشم

همینم مدیون عمه زینبم

 

شبا ضرب سیلی افطار منه

شاهدم این چشای تار منه

گوش اون دختری که زد منو رفت

ببین از رو نیزه، گوشوار منه؟

 

هی بهم میگن: آخه تو دختری

کو بابات که اینطوری در به دری؟

قربون سرت برم، غصه نخور

رو نی اَم از همه باباها سری

 

اگه دشمنت به ما خارجی گفت

اگه از سیلی رو گونه گل شکفت

اگه پای نیزه ما رو میزنن

فدای سرت، تو از نیزه نیوفت

 

زندگی بی تو دیگه درد سره

این روزای من روزای آخره

جون نمیدم بابا تا نبوسمت

خرابه منتظرم، یادت نره




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 02:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-روضه حضرت رقیه(س)


من فقیری بینوایم دوستت دارم حسین

سائل کرببلایم دوستت دارم حسین

رند عالم سوزم اما تا به اسمت می رسم

نوکری بی دست و پایم دوستت دارم حسین

هر که هستم خوب یا بد، دوزخی، اهل بهشت

بی خدایم، با خدایم دوستت دارم حسین

من بهشت بی تو را پس دادم آقا سال هاست

ساکن بزم عزایم دوستت دارم حسین

تربت تو جای خود‌دارد غبار زائرت

بارها داده شفایم دوستت دارم حسین

این که در داغ تو اشکی دارم و سینه زنم

مادرت کرده دعایم دوستت دارم حسین

لطف زینب شاملم شد اکبرت دستم گرفت

با غم تو آشنایم دوستت دارم حسین

در میان هروله بر سینه می کوبم اگر

با رقیه همنوایم دوستت دارم حسین

لنگ لنگان خویش را تا پای نیزه می رساند

ای پدر بشنو صدایم دوستت دارم حسین




موضوع: حضرت رقیه(س)،  مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


هیچ دانی که چه غم بر اسرا سخت تر است

قد طفلی که شد از غصه دو تا سخت تر است

به روی نیزه سری سمت عقب برگشته

حال پیداست که این داغ چرا سخت تر است

صد پسر کشته شود دخترکی گم نشود

گر بوَد طفل یتیمی بخدا سخت تر است

دل شب باشد و یک طفل کتک خورده و دشت

گر رسد دشمن بی شرم و حیا سخت تر است

جای انگشت روی صورت و گوشش اما

گر به پهلوش رسد ضربه ی پا سخت تر است

کربلا بود که چادر به سر دختر سوخت

ولی از کرب و بلا،شام بلا سخت تر است

تا سر پاک پدر دید صدا زد بابا

اثر چوب که از سنگ جفا سخت تر است

دیدن جسم لگد کوب شده سخت ولی

زتن بی سر تو راس جدا سخت تر است

من ز رگهای گلوی تو یقین دانستم

سر بریده شود آنهم ز قفا سخت تر است




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 02:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


از زنـدگیِ بـدون تـو سیـر شـدم

بـعـد از تـو پـدر اسیـر زنجیـر شـدم

حق داری اگـر رقیـه را نشناسی

در کودکی ام ز داغ تو پیـر شـدم

 

 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 02:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


با  این  پر شکسته کبوتر نمی شود

بی یاد مرگ هرشب او سر نمی شود

کم سو شده ست چشم ورم کرده اش ولی

با روضه ی کنیز ... برابر نمی شود

دستی کشید زیر گلو گفت با خودش

این جای زخم تیزی خنجر نمی شود

"گفتند دختر است از او کار می کشیم"

 بایدکه سرشکست به منبر...نمی شود

###

بینایی اش چه سود که کور حقیقتست

چشمی که درمصیبت او تر نمی شود

در روضه ی سه ساله به کرات دیده ایم

چیزی  شبیه  غارت  معجر نمی شود

تنها خرابه نه همه ی شام گریه کرد

حالا بگو که یک تنه لشکر نمی شود !؟




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 02:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


همه شادند دخترت گریان

همه خوابند دخترت بیدار

خیلی امروز مردم این شهر

دادنم با نگاهشان آزار

 

دخترت را ببر به همراهت

خسته از دست روزگار شده

یا که تشخیص تو شده مشکل

یا دو چشم رقیه تار شده

 

گر به دور سرت نمی گردم

پر و بالم ببین که بسته شده

مثل سابق زبان نمی ریزم

دو سه دندان من شکسته شده

 

وسط ازدحام و خنده ی شام

بغض تنهایی ام ترک میخورد

هر کجایی که گریه میکردم

عمه ام جای من کتک میخورد

 

دختری  چند کوچه  بالاتر

تا من و رخت پاره ام را دید

بین دستش عروسکی هم داشت

به من و حال و روز من خندید

 

میکشم دست بر سر و رویت

چه  قدر پلک  تو ورم  دارد

بر لبت زخم تا بخواهم هست

ولی انگار  بوسه کم دارد

 

آن قدر روی خارها رفتم

بخدا هر دو پای من زخم است

لرزش دست من طبیعی نیست

نوک انگشتهای من زخم است




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 02:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


تویی زخمی ترین سر در میانِ این همه سرها

امان از سنگها و چوبها و تیغ و خنجرها

ز سنگ کوفی و شامی که می بارید از هر سو

شکسته از شما سرها ، زِ زنهای حرم پرها

به دخترهای شامی گفته بودم من پدر دارم

عزیزم حیف شد شب آمدی خوابند دخترها

تنور خانۀ خولی چه کرده با سرت بابا

که رفت از یاد من دیگر جراحتهای پیکرها

چه می شد گر که من را هم سفر می بردی ای بابا

به همراه عزیزان و عموها و برادرها

خودت از عمه های من تشکر کن که در هر جا

برای جسمِ دخترها سپر بودند خواهرها

من و زجر و من و سیلی من و رخسارهء نیلی

بده حق خسته ام دیگر ز تکرارِ مکررها

پدر در ماجرای آتش و خیمه خدا داند

که دلها سوخته بدتر زِ چادرها و معجرها

من از افسردگی های رباب اینگونه فهمیدم

که هجران بد اثر دارد به روی قلب مادرها




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 02:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


با سر رسیدی بی سر گودال باباجان

ار ذوق دارم میروم از حال بابا جان

حس میکنم جا خوردی از وقتی مرا دیدی

راحت بگو در صورتم بابا چه ها دیدی

پا تا سرم را بعد تو غمها عوض کرده

آن دختری که داشتی خیلی بد آورده

یادت میاید شانه و موی کمندم را

دربین دختر بچه ها قد بلندم را

شانه به غارت رفت مویم سوخت درهم شد

قدم دم خیمه به زیر چکمه ها خم شد

یادت می آید چشمهایم آسمانی بود

کارم فقط در پیش تو شیرین زبانی بود

حالا ببین خونمردگی چشمهایم را

لکنت زبان و لرزش بین صدایم را

یادت میاید بازوی من بوسه گاهت بود

 هرروز طاق ابروی من بوسه گاهت بود

شلاق ها پییچیده محکم دور بازویم

حالا رد انگشتری مانده به ابرویم

یادت میاید دست بوست میرسیدم من

بین حیاط خانه دائم میدویدم من

نه لب برایم مانده تا که بوسه بردارم

نه میدوم! از بس پدر درد کمر دارم

یادت میاید که ستاره گوش من کردی

روز تولد گوشواره گوش من کردی

پاره شده در وقت غارت لاله ی گوشم

شد گوشواره آلت قتاله ی گوشم

یادت میاید بود پشت پرده ها جایم

با دستهای خود حنا بستی به پاهایم

چشم تو روشن بین هربازار میگردم

انگار خلخالی زجنس خار پا کردم

یادت می آید ای پدر زهرای تو بودم

پیش همه انسیه الحورای تو بودم

در کوچه ی بن بست سیلی بی هوا خوردم

روی شتر از پیرزن ها من عصا  خوردم

یادت میاید چند معجر داشتم روزی

یک چادر گلدار بر سر داشتم روزی

بازور چادر را کشیدند از سرم بابا

یک آستین پاره میشد معجرم بابا

یادت می آید عزت شاهانه مارا

امنیتی که بود دور خانه  مارا

اینجا خرابه درمیان دید انظار است

جایی که میخوابیم ما نزدیک بازار است

یادت میاید حرمت ناموس حیدر را

دور و بر عمه عمو عباس و اکبر را

امروز ما زنها میان مردها رفتیم

اصلا نمیگویم به تو بابا کجا رفتیم




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 02:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


روی پیکر سری داشتی یادته

رگای حنجری داشتی یادته

من ی روز بابایی داشتم یادمه

تو ی روز دختری داشتی یادته؟

 

ناخنام شکسته پام زخمی شده

خیلی داد زدم صدام زخمی شده

نمیشه برات بابا بابا کنم

حق بده آخه لبام زخمی شده

 

بدتر از حال همه حال منه

قاتلت با نیزه دنبال منه

دختری که میکشه پیرهنمو

چادر روی سرش مال منه

 

چشم زمزمو دیگه میخوام چیکار

موی درهمو دیگه میخوام چیکار

وقتی دستم به سرت نمیرسه

این قد خمو دیگه میخوام چیکار

 

دختر معصومتو که حد زدن

بعد اون حرفای خیلی بد زدن

گریۀ مسیحیا هم دراومد

به تنم تبرکا  لگد زدن

 

نمیدونی که چیا دیدم بابا

داد زدن بدجوری ترسیدم بابا

خودشون کباب بره خوردنو

من شبا گرسنه خوابیدم بابا

 

به دلم هی داره درد و غم میاد

با عذاب پلکای من رو هم میاد

بالا پایین کردنش کشته منو

دیگه اصلا از شتر بدم میاد

 

دختر تورو با دعوا میبرن

دیگه جون نداره اما میبرن

نکنه کنیزامون خبر بشن

مارو بازار کنیزا میبرن

 

 

یزیدو وقتی دیدم آماده بود

باغرور جلوی ما لم داده بود

نمیگم هیچی فقط اینو بدون

دلقکش خنده کنان وایساده بود

 

نه مسلمون بود و نه نماز میخوند

با چوبش روضه رو باز باز میخوند

 آدمی که مسته بی حیا میشه

وقت قرآن خوندنت آواز میخوند

 

یکی روی ماذنه اذون میداد

عمه داشت از ی قضیه جون میداد

بشکنه دستش دیگه بلند نشه

نانجیب سکینه رو نشون میداد




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 02:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


چشمِ انتظارِ میهمان ، زد زیرِ گریه

بغضش شکست و ناگهان زد زیرِ گریه

دیگر توانِ ایستادن  هم  ندارد

طفلک نشست و بی امان زد زیرِ گریه

در کوچه‌های شام  شامش که ندادند

پیچید وقتی بویِ نان زد زیرِ گریه

دستش که بر زخمِ لبِ خشک پدر خورد

اُفتاد  یادِ خیزران -  زد زیرِ گریه

انگشترِ بابا به یادش مانده بود و...

تا دید دستِ ساربان ؛ زد زیرِ گریه

خیلی دلش پُر درد از بزمِ شراب است

پنهان زِ چشمِ دیگران زد زیرِ گریه

میگفت "بابا"  باز  "بابا"  باز "بابا"

با هق هق و لکنت زبان زد زیرِ گریه

با دیدنِ او حرمله  "زد زیر خنده"

با دیدنِ شمر و سنان "زد زیرِ گریه"

سیلی ، غمِ بازار ، نامحرم ، اسیری

با گفتنش هم روضه خوان زد زیرِ گریه

- - -

شیرین زبانِ قافله از دست رفت و...

آمد کنارش عمه جان... زد زیرِ گریه




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 02:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


قبل از این بر تن تو برگ و بری بود پدر

قبل از این بر تن من بال و پری بود پدر

خواب بودم که تو رفتی، جگرم سوخت ولی

همه ی غصه ی من بی خبری بود پدر

بعد‌ تو رفت به غارت همه ی حاصل من

بعد تو قسمت من خونجگری بود پدر

سایه ات بر سر نی سایه ی روی سر من

سر تو بر نوک نیزه چه سری بود پدر

من که از شام فقط خاطره ی بد دارم

سفر شام عجب بد سفری بود پدر

سر بازار، سر کوچه، سر هر گذری

بعد تو قسمت ما در به دری بود پدر

کوچه در کوچه، بیابان به بیابان تا شام

قصه ی آبله و پای پَری بود پدر

من اگر زنده ام از معجزه ی زینب توست

همه جا بر تن زارم سپری بود پدر

به سر ما سرِ سرنیزه ی دشمن می خورد

اگر از داغ تو چشمان تری بود پدر

ماجرایی شده پیدا شدن این لب تو

نیمه شب، کاش که نورِ بصری بود پدر




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 02:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


تشنه بودم دشمنت فهمید و سقا را گرفت

کودکی ساحل نشین بودم که دریا را گرفت

با برادرها دلم خوش بود اکبر را زد و

از نگاهم آن عزیزِ ارباّ اربا را گرفت

دید من گهواره جنبان علی اصغر شدم

تیر را در چله کرد و کودک ما را گرفت

کودکی های مرا طاقت نیاورد آخرش

پیش چشمم داخل گودال بابا را گرفت

روی خاک افتادی و تاریک شد بعد از تو دشت

از شب ما لذت خورشید فردا را گرفت

پای نی با دیدنت خوش بودم اما برنتافت

نیزه را برداشت از من آن تماشا را گرفت

دید داری یاد مادر می کنی با دیدنم

از تو و از عمه زینب باز زهرا را گرفت




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 02:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


من هم شبیه مادرم زهرا به سختی

پا میشوم از جای خود اما به سختی

بعد از سر تو قاتلت بال مرا چید

پر میزنم از شام عاشورا به سختی

آرامشم بعد از تو دیگر رخت بربست

گفتم به خود می افتم از فردا به سختی

بیش از همه دنبال انگشت تو گشتم

در نیمه های شب تک و تنها به سختی

آب خوشی پایین نرفته از گلویم

من خون دل هم میخورم حتی به سختی

وَ نَحنُ مَثبورونَ مَطرودونَ...ای وای

قومی نیفتاده ست مثل ما به سختی

با استخوان مویه کرده مویه کردم 

خود را کشاندم در دل صحرا به سختی

خورد و خوراکم شد لگد با تازیانه

روز رقیه شب نشد الا به سختی

مثل لبان تو تن من هم کبود است

یک جای سالم میشود پیدا به سختی

تو روی نی بودی و من با تاول پا

سویت قدم برداشتم بابا به سختی

دامان خود را فرش راهت کردم از شوق

تا از طبق برداشتم سر را به سختی

این حجم اشک و ناله و دلتنگی ام را

دارد تحمل میکند دنیا به سختی

پهلو به پهلو میشوم شاید بخوابم

آنگونه که انسیه الحورا به سختی...

کاری ندارد از لبت بوسه گرفتن

من بوسه میگیرم ولی حالا به سختی

جان کندن راحت به طفل تو نیامد

جان میکَنم با این جراحت ها به سختی

غساله غسلم میدهد اما به اکراه

غساله غسلم میدهد اما به سختی




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 01:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت-دودمه


من اگر گریه کنم عرش خدا میلرزد

نوۀ فاطمه ام

پای این سر به خدا جان بدهم می ارزد

نوۀ فاطمه ام




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 01:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت

سروده شده در  (سال ١٣٧٠)


سه ساله دختر که کتک نداره

اونکه قبالۀ فدک نداره

هلال ماه نیلی شدن نداره

بچه دیگه سیلی زدن نداره

جسم کوچیک لگد زدن نداره

گوش کوچیک پاره شده نداره

موی پریشون کشیدن نداره

قدِّ سه ساله خمیدن نداره

بچه زدن تازیانه نمیخواد

کشیدنِ وحشیانه نمیخواد

زادۀ زهرا که دیدن نداره

بچه یتیم که خندیدن نداره

عترت طاها تموشا نداره

خورشید عصمت که حاشا نداره

نالۀ دختر که تموم نمیشه

با سرِ بابا که آروم نمیشه

بلبل خاموش که صدا نداره

پناهگاهی غیر خدا نداره




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 01:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


قدقامتِ الصلوة!... مکبّر رقیه بود

در شام و در عراق مؤثّر رقیه بود

بر روی نیزه قاریِ قرآن اگر حسین

در کاروانِ عشق مفسّر رقیه بود




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 12:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مناجات


نگاهی کن به قدرِ یک اشاره

ندارم غیر عشقت راه چاره

بلندم کن! دخیلکْ یا رقیه(س)

ببین محکم زمین خوردم دوباره!




موضوع: حضرت رقیه(س)،  ولادت حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 12:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


نگرد دور و برم را که نیست درمانی

دوای درددلم بوسه است میدانی؟

ببین برای بغل کردنت چه بی تابم

نمیشود که مرا روی پات بنشانی؟

چه آمده به سرت ای گل همیشه بهار

چقدر نیلی و پژمرده و پریشانی

در این دیار كه جزء بلاد اسلام است

ندیده دختر تو غیر نامسلمانی

برای آتش جان و دلی که میسوزد

چه مرهمیست جز این چشم های بارانی؟

بساط گریه شده کار لحظه لحظۀ من

بخند تا که دوباره مرا بخندانی




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 12:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


یک نیمه شبی، در طلبی، رزقِ شبم ریخت

آمد طبقی بسته، دلِ مضطربم ریخت

من مائده کِی خواستم ای اهل خرابه

نام پدرم بود که از لعل لبم ریخت

نه، در طبق انگار سرِ قبلۀ دلهاست

این مرهمِ جان است به ظرفِ طلبم ریخت

ای عمه ببین خوب، که خوابم شده تعبیر

بابا به سر آمد، نفَسِ نیمه شبم ریخت

بگذار پدر، سفرۀ دل باز کنم من

از آن شبِ دشوار که در تاب و تبم ریخت

سیلی و لگد جای خودش، زجر که آمد

هر فحش بلد بود به اصل و نسَبم ریخت

با مشت که زد بر دهنم ناله اَم افتاد

خون از دهن و لَثه و دندان و لبم ریخت

یک مشت ز گیسوی بلندم به کفَش ماند

هر حرفِ بدی بود به نام و لقبم ریخت

لُکنَت زده شد لحنِ سخن گفتنِ طفلت

تنها «اَبتا یا اَبتا» از ادبم ریخت

آنقدر مرا بُرد روی خار مغیلان

تا از کفِ پایم همه، حسِ عصبم ریخت

این پای پُر از آبله از کار که افتاد

از دور تو را دیدم و ترس و تعبم ریخت

حالا به کنار سرت آرام بگیرم

بختِ سحرم باز شد و سوزِ تبم ریخت




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 12:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


می کُشد بابا مرا چشم ترت از یک طرف

دیدنِ مویِ پر از  خاکسترت از یک طرف

خشکیِ لبهات از یک سو مرا بیچاره کرد

نا مرتب بودنِ موی سرت از یک طرف

بودنِ سر با چنین وضعی ز یک سو می کُشد

قصۀ تلخ نبودِ پیکرت از یک طرف

بابت رنجِ دو مطلب عمه خیلی گریه کرد

پیرهن از یک طرف انگشترت از یک طرف

دوریت از یک طرف بابا مرا می داد عذاب

 خجلت و شرمندگی از خواهرت از یک طرف

گیسوان درهمت از یک طرف جانم گرفت

حالت رگهای سرخ حنجرت از یک طرف

از روی نیزه دوتایی سایبانم بوده اید

تو خودت از یک طرف آب آورت از یک طرف

هر کجا از قافله جا مانده بودم ، ناجی ام-

خواهرت از یک طرف شد مادرت از یک طرف




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/07/1 | 04:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


غمهای ما امشب

تکثیر شد بابا

تو آمدی خوابم

تعبیر شد بابا

 

من بی رمق بودم

تو بی رمق بودی

من روی خاک و سنگ

تو در طبق بودی

 

امشب سرت بابا

مهمان ویران است

مانند حال من

مویت پریشان است

 

دُردانه ات با تو

غم مشترک دارد

مثل لبم لبهات

کُلّی تَرَک دارد

 

تنها سفر رفتی ؟

من دخترت بودم

منزل به منزل را

پشت سرت بودم

 

سمتِ سرت از دور

تا بوسه می دادم

چشمم به تو بود از

ناقه می افتادم

 

سخت است درکَش که

من قامتم خم شد

خیمه گرفت آتش

موی سرم کم شد

 

بر روی پای خود

صد آبله دارم

از دست شامیها

خیلی گله دارم

 

پیشانی ات زخم و

روی سرت زخم است

هم پلک تو مجروح

هم حنجرت زخم است

 

یک روز در گودال

حالا در این ویران

لبهات خشکیده

هستی هنوز عطشان

 

این حرمله من را

می زد به قصد کُشت

بر صورتم مانده

جای چهار انگشت

 

چشمان من تار و

چشمان تو خواب است

من را ببَر با خود

دُردانه بی تاب است

 

چشمان من سرخ و

رخساره ام نیلی

روزم نمی شد شب

بی خوردن سیلی

 

دیدم که روی نِی

مویت پریشان بود

لبهای مجروحت

قاریِ قرآن بود

 

دیدی چطوری زجر

ما را لگد می زد

هر روز یا سیلی

یا حرف بد می زد

 

انگشترت بابا

سهم حرامی شد

بر خواهرت خیلی

بی احترامی شد

 

روزی هزاران بار

 صبرش محک می خورد

جایِ تمام ما

عمه کتک می خورد

 

عمه کمک کرده

گر زنده ام بابا

از خواهرت خیلی

شرمنده ام بابا

 

بابا همان بهتر

دستم اجل گیرد

حالا که دستت نیست

من را بغل گیرد




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/07/1 | 04:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


امشب خدا دعای مرا مستجاب کرد

بابا مرا برای خودش انتخاب کرد

منکه توان پا شدن ازجا نداشتم

خیرش قبول عمه دوباره ثواب کرد

با اینکه من خودم پر درد وجراحتم

زخم لب تو زخم لبم را کباب کرد

دروازه ی پراز غم ساعات یکطرف

مارا یزید وارد بزم شراب کرد

درشام شام دختر تو تازیانه بود

عمه تمام خرج سفر را حساب کرد

زجری که من کشیده ام از دستهای زجر

عکسی کبود از رخ دردانه قاب کرد

گفتم نزن که بال و پرم درد میکند

اما چه سود خواهش منرا جواب کرد

من نذر کرده ام که ببوسم لب تورا

حالا خدا دعای مرا مستجاب کرد




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/07/1 | 04:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


زیباترین مسافر دنیا خوش آمدی

درآمدی به دیدنم اما خوش آمدی

این شهر بارقیه ی تو قهر کرده است

هم صحبت سه ساله ی تنها خوش آمدی

سرمای این خرابه فراموشمان شده

دلگرمی خرابه نشینها خوش آمدی

ای کشتی شکسته ی زخمی و سوخته

با این طبق به دامن دریا خوش آمدی

خیلی شدم شبیه به مادربزرگ خویش

حالا برای دیدن زهرا خوش آمدی

رگهای گردنت چقدر نامرتبند

با تو چه کرده اند چرا ناخوش آمدی

لکنت زبان گرفته ام از ترس حرمله

با بابا ب بابا با بابا ب با خوش آمدی




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/07/1 | 04:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


نهالی بودم و بی تو به جانِ من تبر اُفتاد

من آن طفلم که از چشمم فقط خون جگر اُفتاد

کمی نان خشک بود و عمه آن را هم تصدق کرد

کمی خرما به ما دادند آن هم در سفر اُفتاد

مرا بازی نمی‌دادند حرفی نیست می‌خندند

چه زود این دخترِ شیرین زبانت از نظر اُفتاد

پدر در شانه‌هایم درد دارد می‌کُشد من را

لباسم راه راه است آه رَدِّ چوبِ تر اُفتاد

شبیه مادرت هستم پس از دستی که بالا رفت

شبیه مادرت هستم پس از روزی که در اُفتاد

ندیدی شاخه‌ی نخلی که می‌سوزد چه می‌پیچد

ولی رویِ سرِ ما چندتایی شعله ور اُفتاد

اگر در راه می‌ماندم جوابش بود با عمه

خودم دیدم که در کوچه به جانش با کمر اُفتاد

تو را آورد از قصر و به این ویرانه پَرتَت کرد

دوید عمه ولی قبلش طبق اُفتاد سر اُفتاد

میانِ طشت بودی و فقط می‌زد فقط می‌زد

به انگشتم نشان دادم ببین عمه پدر اُفتاد

ببین زوری نمی‌خواهند دندانهایِ شیری‌ام

گمانم چوب ، بد می‌زد تو دندانت اگر اُفتاد




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/07/1 | 03:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


پدر تا شام رفتن با تو   حیران کردنش با من

پریشان کردنش با تو   پشیمان کردنش با من

اگر این شهر تاریک است   من از آلِ خورشیدم

اگر شب پُر شده اینجا   چراغان کردنش با من

به نیزه آیه خواندن با تو و  تفسیر با زینب

به محمل خطبه‌ها با عمه  طوفان کردنش با من

همین‌ که پایِ من وا شد به کاخش با عمو گفتم

خیالت تخت از این کاخ  ویران کردنش با من

به جانت کم نیاوردم  به اَبرو خَم نیاوردم

اگر می‌خندد آن نامرد‌  گریان کردنش با من

من از این شهر و این ویران  زیارتگاه می‌سازم

مزارم گنجِ شام است و  نمایان کردنش با من

پدر در این سفر خیلی  به عمه زحمتم اُفتاد

به جایِ من بگو با او  که جبران کردنش با من

شنیدم که سراغت را رباب از عمه می‌گیرد

به گوشِ مادرم گفتم  که مهمان کردنش با من

نمی‌آید به لب جانم  سَرَم را تا نگیری تو

عزیزم دامنش با تو  فقط جان کندنش با من




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/07/1 | 03:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


وقتی که فراتر ز زمان است رقیه

از منظر من جان جهان است رقیه

مفهوم عزیزی و غریبی و شجاعت

در جزء نه در سطح کلان است رقیه

مانند علی اکبر و مانند اباالفضل

در کرببلا یک جریان است رقیه

زینب به حسینش همه ی عمر چگونه ست

نسبت به اباالفضل همان است رقیه

وقتی شده مهمان خرابه به قدم هاش

من معتقدم گنج نهان است رقیه

مانند حسین بن علی بر تن آدم

جسم است اگر سوریه ، جان است رقیه

آنجا که عمو آمده با مشک لب رود

عکس وسط آب روان است رقیه

من باورم این است که از خلقت عالم

مقصود حسین است و بهانه ست رقیه

رفته ست علی اکبر و تا لحظه ی آخر

ای وای که گوشش به اذان است رقیه

در مجلس تنهایی جسم علی اکبر

با روضه ی سر مرثیه خوان است رقیه




موضوع: حضرت رقیه(س)،  ولادت حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/07/1 | 03:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


بیا ای ماه من بنشین که بینی اختر خود را

 بیا ای بی کفن امشب کفن کن دختر خود را

ببین یار تماشایی، تماشایی است قد من

  کمان تر از کمان هستم نگه کن دختر خود را

تن من با لب تو هر دو مانند حجر باشد

   بیا ای کعبه ی نیلی ببر نیلوفر خود را

تو دیدی عمه را از طشت اما چشم خود بستی 

 نی ام من عمه وا کن ای پدر چشم تر خود را

به مثل مادرت زهرا دگر چشمم نمی بیند

  ببین رخسار طفل و کن تجسم مادر خود را

کنون که آمدی امشب بگو با من عمویم کو 

 چرا همره نیاوردی امیر لشگر خود را

کدامین بی حیا بر گیسوی تو چنگ زد بابا 

 پریشان مویی و بنگر،پریشان خواهر خود را




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/07/1 | 03:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


پدر جان! کوثرت را می‌شناسی؟

گل نیلوفرت را می‌شناسی؟

نگاهی کن به حال و روزم امشب

ببینم دخترت را می‌شناسی! 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/07/1 | 03:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 20 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو