تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب حضرت رقیه(س)

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه و شام از زبان حضرت رقیه(س)


از آن طرف قمرش روی نیزه کامل شد

از این طرف سرت از روی نیزه نازل شد

غروب روز دهم بود عمه ام افتاد

عبای خونی تو تا به دوش قاتل شد

تمام اهل حرم را سوار محمل کرد

عمو نبود... پدر، کارِ عمه مشکل شد

میان کوفه همه زیر لب به هم گفتند:

عقیله همسفر مشتی از اراذل شد

تمام دشت بهم ریخت آن زمانی که

نگاهت از روی نی سوی عمه مایل شد

چکید خون سرت... خواهرت دلش خون شد

گواه این سخنم خون و چوبِ محمل شد

به جای تک تک ما عمه کعب نی خورده

برای تک تک ما مثل شیر حائل شد

خدا کند که پدر جان ندیده باشی تو

چگونه دختر حیدر به شام داخل شد

هزار خطبه ی قرّاء خوانده خواهر تو

جواب این همه خطبه فقط کف و کِل شد

عقیله، کعبه ی غم، قبلةُ البرایا* بود

ز اشک نیمه شبش خاک دشت ها گِل شد

میان نافله ها یاد مادرش می کرد

همیشه روضه ی او برکت نوافل شد

اگرکه پیر شدم، عمه ام مقصر نیست

گمان نکن که دمی از رقیه غافل شد

 

* قبلة البرایا: از القاب حضرت زینب به معنای قبله و پیشوای ابرار

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  حضرت زینب كبری(س)،  حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/08/12 | 09:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


به آشنا نگه آشنا نمی افتد؟!

چرا به ما گذر هل اتی نمی افتد؟!

قسم به سوره ی یس، به فجر و اعطینا

که لحظه ای دلم از تو جدا نمی افتد

کسی برای یتیمت میان این مردم

در این خرابه به فکر غذا نمی افتد

سرت اگر چه شکسته اگرچه خونین است

برای دختر تو از بها نمی افتد

سر تو را که به نی بست با خودم گفتم

اگر تکان دهدش ناشیانه، می افتد

دوباره نام تو را برده ام به لب حتما

به صورتم اثر تازیانه می افتد

خودت بیا و ببین زجر لعتنی هر روز

به جان دختر تو وحشیانه می افتد

چنان مرا به ستم پشت قافله زده است

که خود به خود سر من روی شانه می افتد

از آن زمان که شدم من شبیه مادر تو

دهان دشمنت از ناسزا نمی افتد

ز صورتم کف دستش بزرگتر بوده

کبودی رخ من با دوا نمی افتد

به من بگو که اسیری به دست بسته ی خود

اگر لگد بخورد بی هوا نمی افتد؟؟

اگر چه آبله در پای من فراوان است

ولی به عشق تو این تن زپا نمی افتد

خدا به خیر کند حال و روز زینب را

که از سرش تو و طشت طلا نمی افتد

حجابِ نور بوَد دور ما خیالت تخت

که سمت ما نگه بی حیا نمی افتد

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 03:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات شب سوم محرم


از غم هجر کنم ترک جماعت گاهی

می زند بر دل من شور محبت گاهی

شب جمعه شد و یاد حرمت افتادم

می چشم از غم هجران تو تربت گاهی

سائلم... هر سحر از دور سلامت دادم

شهریارا نظری کن به گدایت گاهی

عبد دربار توام شکر، خدا را... اما

کربلایی بده از باب رفاقت گاهی

حاجتم چیز کمی نیست به من حق بده که

می کشانم سخنم را به شکایت گاهی

مرغ بی بال و پرم دانه نمی خواهم که

بده در کنج حرم اذن اقامت، گاهی

بدم اما تو کریمی و برای تو بد است

ندهی دست گدا برگ زیارت، گاهی

در حریم تو کریمان همه زانو زده اند

چه حریمی... چه بهشتی... چه زیارتگاهی

زاهدی گفت حرم جای کسی مثل تو نیست

جای سگ نیست مگر کهفِ عبادتگاهی؟

هدف عاشق بیچاره مقرب شدن است

گاه با روضه و با ذکر فضیلت گاهی

کوه کَن گشتنِ فرهاد به ما ثابت کرد

می رسد در ره معشوق مشقت گاهی

بعد از این جای ضریح تو که رؤیام شده

می زنم بوسه بر این پرچم هیئت گاهی

اثرش بیشتر است از همه ی نافله ها

با توسل به شما اشک مصیبت گاهی

هر دو سخت است دلم را زده آتش، گاهی...

...روضه ی تشنگی و روضه ی غارت گاهی

نیزه دار آمده پس لب نگشا بهر دعا

می گذارد اثرش را خود نیت گاهی

از تعجب همه گفتند: "رقیه... او بود؟!"

کودکِ پیر شود موجب حیرت گاهی

دق‌ دهد دیدن نعش پدری دختر را

بدتر از درد یتیمی و اسارت گاهی




موضوع: حضرت رقیه(س)،  مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 01:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


گفتم به دست خویش بغل می کنی مرا

دستِ نبوده ات جگرم را کباب کرد

بود آرزوی من که ببوسم لب تو را

زخم لب تو آرزویم را خراب کرد

 

آن بوسه ای که از روی نی داده ای به من

بابا تمام عمر مرا زیر دِین بَرد

می خواستم که قرض خودم را ادا کنم

زخم لب تو لذت آن را ز بین برد

 

جای لبت به حنجر تو بوسه می زنم

این راه را به دختر تو عمه یاد داد

می خواستم که سیر ببینم رخ تو را

این چشم تار آرزویم را به باد داد

 

گرصورت تو خوب ندیدم تمام آن

تقصیر ، گردن من و این چشم تر نبود

بابا برای روشن و واضح ندیدنت

خاکستر تنور تو هم بی اثر نبود

 

می خواستم گله کنم از دست شامیان

بیهوده نیست بغض گلویم اگر شکست

شرمنده ات شدم به خدا دیدمت که تو

پیشانی ات ز سینۀ من بیشتر شکست

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 11:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


امشب به دامن من خورشید آرمیده

یا ماه آسمان ها در کلبه ام دمیده

دختر همیشه جایش آغوش گرم باباست

کس روی دست دختر رأس پدر ندیده

از دل، چراغ گیرم از اشک، گل فشان

از زلف، مشک ریزم بابا زره رسیده

از بس که چون بزرگان بار فراق بردم

در سن خُردسالی سرو قدم خمیده

بابا چه شد که امشب با سر به ما زدی سر

جسمت کدام نقطه در خاک و خون طپیده؟

هم کتف من سیاه است، هم روی من کبود است

هم فرق من شکسته، هم گوش من دریده

داغم به دل نشسته آهم زسر گذشته

چشمم براه مانده اشکم به رخ چکیده

از بس پیاده رفتم پایم زراه مانده

از بس گرسنه خفتم رنگ زرخ پریده

تو رفع تشنگی کن از اشک دیدۀ من

من بوسه می ستانم از حنجر بریده

انگشت های عمّه بگرفته نقش گُلزخم

از بس نشسته و خار، از پای من کشیده

جسمم رود شبانه در خاک مخفیانه

یاد آورد ز زهرا دفن من شهیده

خفتم خموش و دادم بر بیت بیت (میثم)

صد محنت نگفته صد راز ناشنیده




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 11:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


ویران سرایم امشب شد میهمان سرایم

این جا که خیزران نیست قرآن بخوان برایم

هر شب صدات کردم امشب دعات کردم

یا در برم بمانی یا همرهت بیایم

زهرا عذار نیلی نگشود بهر حیدر

من هم به محضر تو صورت نمی گشایم

گر افکنی جدایی در بین جسم و جانم

دیگر به جان زهرا از خود مکن جدایم

من دختر حسینم هم سنگر حسینم

ماه صفر محرم، شام است کربلایم

خواهم در این خرابه دور سرت بگردم

دیوار گشته حائل، زانو شده عصایم

دیشب به شوق وصلت تا صبح گریه کردم

امشب بگو اسیران گریند در عزایم

کی گفته در خرابه شب ها گرسنه خفتم

بعد از تو بوده هر شب خون جگر غذایم

دانی چرا عدویم تا حد مرگ می زد

فهمیده بود از اول من دخت مرتضایم

تا دور او بگردم تا دست او ببوسم

ای کاش همرهت بود عموی با وفایم

هر چند روسیاهم آلودة گناهم

مولا بگیر دستم من "میثم" شمایم




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 11:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


شعله های خیمه ها موی سرش را...  بگذریم

رد این زنجیرها بال و پرش را... بگذریم

یک پدر با چشمهایی  نیمه باز از روی نی

سیلی زجر آوری بر دخترش را ... بگذریم

هر زمان چشمش به سرها می خورد در بین راه

شمر پیش چشمهایش خنجرش را ... بگذریم

درد پایش هیچ؛ وقتی درد پهلو می گرفت

با لگد آرام شد تا مادرش را ... بگذریم

در دلش گل کرد حس خواهرانه بین راه

خواند لالایی که قدری اصغرش را...  بگذریم

با عمو عباس گفت آخر نمی بینی مگر

خواهرت نامحرمان دور و برش را  ... بگذریم

**

با وجود زخم تاول زخم گوش و زخم دست

دلخوش است از اینکه بر سر معجرش را... بگذریم ...




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 11:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


شد قامت پغمبر از این اجر خمیده

بر صورت معصوم تو زد "زجر" کشیده

بعد از تو به هر کس که ستم دید به ناحق

گفتیم خدا رحم کند، "زجر کشیده"




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 11:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


پنهان به خاك كردم رازی به آب دیده

با كس نمی توان گفت سرّ دل رمیده

وقت سحر دعایم شد عاقبت اجابت

بر شام تار ما هم سر زد شبی سپیده

پرواز بردم از یاد بالم چو شد شكسته

این است حال و روز مرغ به خون تپیده

شادابی گذشته از من مخواه دیگر

برگشت ناپذیر است رنگ ز رخ پریده

قوت نداشت پایم تا پیش تو بیایم

از بس كه دختر تو در خارها دویده

شب بود و دشت وحشت پر شد وجودم از ترس

صحرا چه می شناسد طفل پدر ندیده

بسیار رنج بردم در راه عشقت اما

بار سفر كشیدم با قامتی خمیده

وضعیتی است وضع راس تو و سر من

مجنون سر شكسته ، لیلای سر بریده




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 11:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


بابا بنگر رویِ بهم ریخته ام را

وا کن گرهِ موی بهم ریخته ام را

دیگر رَمَقی نیست به رویت بگُشایم

چشم تر کم سویِ بهم ریخته ام را

من فاطمه ی شام شدم خُورده نگیرید

لرزیدنِ بازوی بهم ریخته ام را

آرام کن عمهّ تو پس از حرفِ کنیزی

این خواهرِ کم روی بهم ریخته ام را

هر تکه ای از زیور من دستِ کسی رفت

پیدا کن النگوی بهم ریخته ام را

در شامِ غریبانِ من آرام بشویید

خونابه ی پهلوی بهم ریخته ام را

زیبایی دختر یكی اش مویِ بلند است

صد حیف كه گیسویِ به هم ریخته ام را ....




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 11:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


آرام جان خسته‌دلان پیکرت کجاست؟

جانم به لب رسیده پدر جان سرت کجاست؟

جسمت اسیر فتنه‌ی یغماگران شده

پیراهن امانتی مادرت کجاست؟

از چه جواب دختر خود را نمی‌دهی

بابای با محبّتم! انگشترت کجاست

در خیمه هر چه بود به تاراج فتنه رفت

خاکم به سر عمامه‌ی پیغمبرت کجاست؟

سوز عطش ز خون تنت موج می‌زند

ای تشنه لب، برادر آب‌آورت کجاست؟

از دود خیمه تربت شش ماهه گم شده

بابا بگو مزار علی اصغرت کجاست؟

ما را میان این همه دشمن نظاره کن

دیگر مپرس دخترکم، معجرت کجاست




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 11:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


آتش کسی به بال کبوتر نمی زند

مردی تشر به کودک مضطر نمی زند

سیلی کسی به صورت دختر نمی زند

گم گشته را که خصم مکرر نمی زند

ترساندن یتیم دل شب عجیب نیست

گریاندن غریب مرتّب عجیب نیست

گیسو کشیده را که به گیسو نمی کشند

قد خمیده را که به هر سو نمی کشند

طفل یتیم را به سر مو نمی کشند

دخت سه ساله را که به زانو نمی کشند

حقّش نبود خنده به چشم تَرَش دهند

گریان به دست عاطفۀ مادرش دهند

از پا فتاده را به تهاجم نمی زنند

لکنت گرفته به تبسّم نمی زنند

جا مانده به جای ترحم نمی زنند

تنها به جرم یک دو تکلّم نمی زنند

با گریه گفت: شیخ! یتیمم مرا نزن

من خود میایم از پِیِ تو ، بی هوا نزن

با گوشواره بچّه کشیدن شجاعت است؟

یا بر یتیم نعره کشیدن شجاعت است؟

او را شبیه برده کشیدن شجاعت است؟

یا هر طرف به خنده کشیدن شجاعت است؟

شکر خدا که عمه به این درد سر نخورد

از قافله نماند  و  به رویش تشر نخورد

**

یک شب دوباره باز پریده ز خواب ناز

بابای خویش را طلبیده به رمز و راز

نقش پدر به دیده کشیده به صد نیاز

می خواند گه به قدّ خمیده کمی نماز

گفت ای پدر ببین به رخِ نیلی ام زدند

گوشم نمی شنید ز بس سیلی ام زدند

حیرت زده مقابل بابا نشست و دید

شد باز پلک زخمی بابا و بست و دید

تا دست زد بر آن لب و دندان شکست و دید

دستی به ابرویش زد و از هم گسست و دید

این سر دگر برای پدر سر نمی شود

رأس بریده مرهم دختر نمی شود




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 11:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


السلام ای حقیقة الزینب

السلام ای حبیبة الزینب

ای حریم تو مهبط الانوار

وی وجود تو مخزن الاسرار

چقدر تو شبیه زهرایی

مثل عمه نظیر مولایی

تو سه ساله ولی به سِیر دقیق

پیر راهی برای اهل طریق

ای معلم برای رهبرها

تو چه کم داری از پیمبرها

کوچک امّا بزرگ ، سلطانی

اوجی از قلّه های قرآنی

آسمان مَفرشِ قدمهایت

عرش مهمان نیمه شبهایت

ای بنازم به نالۀ شب تو

پای احیای عمّه زینب تو

ای نمازت به نیمه شب غوغا

وی نیاز تو حضرت بابا

تو که هستیکه این چنین در شام

در شب اقدام می کنی به قیام

رأس بابا مقیم دامن تُست

رحلِ قرآن حریم دامن تست

نزد موسی چنین نیامده نور

کوه سَینا چنین نشاید طور

صبح،نزد تو شام می آید

محضر تو امام می آید

خطبة تو فغان و شیون و شین

طَیِبَ الله روضه خوانِ حسین

پیش بابا عزای خود نکنی

شِکوه از زخمِ پای خود نکنی

چه قنوتی تو تا سحر بُردی

دست در گیسوی پدر بُردی

در مناجاتِ قاضیُ الحاجات

اشک باریدی ای حمیده صفات

با خراباتیان که گرییدی

زخم پیشانی پدر دیدی

جای چوبی که دشمنش زده بود

لب لعل تو مرهمی شده بود

چون لقاء خدا نصیبت شد

نفسِ آخَرَت مجیبت شد

**

گر سری در سرای ما بزنی

نفسی هم برای ما بزنی

راستی جمله ای به ناز بگو

گوشه ای از تمام راز بگو

چه شد از قافله عقب ماندی

طعمة خصمِ بی ادب ماندی

ایکه شاگرد چند اُستادی

چه شد از پشت ناقه افتادی

خم شدی زائرِ پدر بشوی

تو نگفتی که دربدر بشوی

این همه تازیانه می اَرزید

پس چرا دست و پات می لرزید

ترس را در وجود تو ره نیست

بی کبودیِ روی تو مَه نیست

ایکه شیرین زبانِ بابایی

وقتِ لُکنَت زبان چه غوغایی

آری ای طفلکِ زبان بسته

دشمن از ناله اَت شده خسته

نالة تو شبیه طوفان شد

کاخِ ظلم یزید ویران شد

***

از وبلاگ شاعر گرامی




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 11:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


نفس در سینه از آهم شرر شد

تمام قوت من، خون جگر شد

چه ایامی که از شب، تیره‌تر بود

چه شب‌هایی، که با هجرت سحر شد

چه سود از گریه، هر چه گریه کردم

شرار دل، ز اشکم بیشتر شد

تن صد پاره‌ات در کربلا ماند

سرت بر نیزه با من، هم‌سفر شد

خمیدم، در سنین خردسالی

به طفلی، قسمتم، داغ پدر شد

لب من از عطش، خشکیده بابا

چرا چشمان تو از گریه تر شد؟

زبان عمه، شمشیر علی بود

ولی او بر دفاع من، سپر شد

نگه کردم به رگ‌‌های گلویت

از این دیدار، داغم تازه‌‌تر شد

اجل، جام وصال آورده بر من

خدا را شکر، هجرانت به سر شد

سرشک دوستانم، دانه‌دانه

تمام نخل «میثم» را ثمر شد




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/09/7 | 01:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


ای از سـفر برگشـته بابا ، پیکرت کو ؟

سـیمرغ قاف عاشـقی بال و پرت کو ؟

بـر روی شــاخ نیـزه ها گل کرده بودی

حـالا که پـائین آمدی برگ و برت کو ؟

از من نمی پرسی چه شد این چند روزه ؟

از من نمی پرسی نشـاط دخترت کو ؟

آوای قـــرآن خـواندنت لالای ام بود

قربان قرآن خواندن تو ، حنجرت کو ؟

لب های من مثـل لبت دارد ترک ها

با این لب عطشان بگو آب آورت کو ؟

کاری ندارم که چه شد موی سر من

اما بگو بـابـای من موی ســرت کو ؟

می گفت عمه با عمامه رفته بودی

حـالا بگو عمـامه ی پیغمبــرت کو ؟

بـابـا ، سراغ از گوشـوار من نگیری!

من از تو پرسیدم مگر انگشترت کو ؟

این چند روزه هر کسی سوی من آمد

فریاد می زد خارجی پس زیورت کو ؟

بعد از غروب واقعه همبـازی ام نیست

خیلی دلم تنگش شده ، پس اصغرت کو ؟

آن شب که افتادم ز نـاقه بر روی خاک

حوریه ای دیدم شبیـه مادرت ، کو (که او)

با گوشه ی چادر برایم روسری ساخت

می گفت ای دردانه ی من ، معجرت کو ؟

دیگر بس است این غصه ها آخر ندارد

من را ببــر ، گــر چه کبــوتر پر ندارد

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/09/7 | 01:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


عاقبت سایه بالای سرم می آید

پدر خوبتر از خوبترم می آید

مثل یک شاخه خشکم  که شکستند مرا

پدر از را ه رسد برگ و برم می آید

بی عصا روی زمین میکشم این پیکر را

به امیدی که ز ره بال و پرم می آید

باز هم میل تماشای فلک را دارم

با پدر نیز علمدار حرم می آید

نیست آهی به بساطم بخرم پارچه ای

پدرم گفته که چادر به سرم می آید

گوشواره و النگو به چه کارم آید

وقتی از عرشه نی ها گوهرم می آید

آبرویم نرود کاش در این وادی شام

همه جا گفته ام امشب پدرم می آید

منتظر مانده ام  وجان به لبم آمده است

خبری گرکه نیاید خبرم می آید

مو پریشانم و خاکستری و سوخته ام

هرچه امد به سر تو به سرم می آید

ای کسی که  به من و خواهر من  طعنه زدی

صبر کن صبر عموی قمرم می آید




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/6 | 03:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


پس از تو کار من و دل فغان و شیون شد

هرآنچه غُصه جهان داشت قسمت من شد

خوش آمدی گل صدبرگ گلشن زهرا

زیُمن آمدن تو خرابه گلشن شد

نفس شمرده زدم تا رسد شب وصلت

اگرچه سخت برایم  نفس کشیدن شد

به چهـرۀ گُل تو گـر نشسته شبنم اشک

به شوق دیدن تو چهره ام مزّین شد

مرنج گر نشدم با خبر ز آمدنت

"چراغ دیده نمی داشت دیر روشن شد" *

پس از تو دوست ندیدم به هرکجا رفتم

زمانه با من ماتم رسیده دشمن شد

نگاه غرقه به خونت به چشم خونینم

نوید می دهد اکنون که گاه رفتن شد

رسیده عطر شهادت به من، که هاتف غیب

خبر رسانده مرا وقت جان سپُردن شد

ز شرح درد دل جـانگداز اهل البیت

همیشه کار"وفائی" فغان و شیون شد

 

*نظیری نیشابوری




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/6 | 02:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


من که بعد از تو به کوه دردها برخورده ام

از یتیمی خسته ام از زندگی سرخورده ام

دخترت وقت وداعت از عطش بیهوش بود

زهر دوری تو را با دیده تر خورده ام

دست سنگین یک طرف انگشترش هم یک طرف

از تمام خواهرانم مشت بدتر خورده ام

صحبت از مسمار اینجا نیست اما چکمه هست

با همین پهلو چنان زهرای بر در خورده ام!

زیر چشمم را ببین خیلی ورم کرده پدر

بی هوا سیلی محکم مثل مادر خورده ام

حرفهای عمه خیلی سخت بر من میرسد

گوش من سنگین شده از بس مکرر خورده ام

هرطرف خم شد سرم سیلی سراغم را گرفت

گاه ازینور خورده ام گاهی ازآنور خورده ام

ساربان لج کرد با من هی مرا میزد زمین

گردنم آسیب دیده بس که با سر خورده ام

بیشتر که گریه کردم بیشتر سنگم زدند

ایستادم هرکجا تا سنگ آخر خورده ام

آه بابا دخترت را هیچکس بازی نداد

زخم ها از خنده ی این چند دختر خورده ام

دخترت با درد پا طی مسافت میکند

پای من زخم است پای زخم اذیت میکند




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/6 | 01:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


من نخل شکستۀ حسینم

در سوگْ نشستۀ حسینم

هم اختر آسمان عصمت

هم ماه خجستۀ حسینم

دریا شده تشنه‌کامِ اشکم

پیغمبـرخون، امام اشکم

من سورۀ کوثر حسینم

هم‌سنگر مادر حسینم

مانند عمو، گره‌گشایم

والله! قسم در حسینم

آزاده یتیمــه‌ای صغیــرم

صد قافله دل، بوَد اسیرم

قرآنِ فتاده زیر پایم

هر چند، غریبم، آشنایم

هم لالۀ سرخ باغ خونم

هم یاس بهشت کربلایم

با مصحفِ روی لاله‌گونم

پیغمبــرِ قتلـگاه خـونم

آیینۀ روی سیّدالناس

سرتا به قدم، صفا و احساس

بوده است همیشه جایگاهم

دامان حسین و دوش عباس

هم بـوده حسیـن، سرفرازم

هم دخت علی، کشیده نازم

ویرانه، اگر چه جای من بود

عالم، همه کربلای من بود

چشم ملک از پی تبرّک

بر آبله‌های پای من بود

می‌بود به جنگ اهل بیداد

در هـر نفسـم، هـزار فریاد

خال لب من، شده است، تبخال

از سوز عطش، زدم پر و بال

نیش سر خارها، به پایم

انداخته‌اند عکس خلخال

بر من دف و چنگ، گریه می‌کرد

کعب نـی و سنگ، گریه می‌کرد

بودم به حسین، سرسپرده

کوه غم او، به دوش برده

هر چند که دختری صغیرم

یک مرد، چو من، کتک نخورده

رخسـار منـوّرم، کبـود است

سر تا سر پیکرم، کبود است

من بودم و قلب داغدیده

من بودم و قامت خمیده

آن شب که اجل، گرفت جانم

من بودم و یک سر بریده

سر را روی سینه‌ام، فشردم

در گـوشۀ این خرابه، مردم




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/6 | 12:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دریای بی انتهائی است پیمانه ی کوچک من

کوهی است با یک فلک صبر بر شانه ی کوچک من

از زلف خود گسترم فرش و زاشگ شویم زمین را

چون میهمان بزرگی است در خانه ی کوچک من

باید که در این دل شب بر ماه گردون کنم ناز

کامشب شده بزم خورشید کاشانه ی کوچک من

دیشب به رؤیا شنیدم می گفت باب شهیدم

فردا تویی میهانم ریحانه ی کوچک من

من روی نی شمع بودم یک مشت پروانه ی دورم

دیدم که بال و پرش سوخت پروانه ی کوچک من

آخر زجور زمانه مانند زهرا شبانه

در خاک ویرانه شد دفن دُردانه ی کوچک من

من خردسالی غریب ام بر درد جان ها طبیب ام

صد کاروان دل شده گم در لانه ی کوچک من

با شعر جانسوز «میثم» گرید به من چشم عالم

سرمیت کرده جهان را پیمانه ی کوچک من




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/6 | 12:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


ویران‌نشین شدم که تماشا کنی مرا

مثل قدیم در بغلت جا کنی مرا

گفتم می‌آیی و به سرم دست می‌کشی

اصلاً بنا نبود ز سر وا کنی مرا

آن شب که گم شدم وسط نیزه‌دارها

می‌خواستم فقط که تو پیدا کنی مرا

از آن لبی که دور و برش خیزرانی است

یک بوسه‌ام بده که سر و پا کنی مرا

با حال و روز صورت تغییر کرده‌ات

هیچ انتظار نیست مداوا کنی مرا

معجر نمانده است ببندم سر تو را

پیراهنت کجاست که بینا کنی مرا

وقتی که ناز دخترکت را نمی‌خری

بهتر اسیر زخم زبان‌ها کنی مرا

حالا که آمدی تو؛ به یاد قدیم‌ها

باید زبان بگیری و لالا کنی مرا

عمّه ببخش دردسر کاروان شدم

امشب کمک بده که مهیّا کنی مرا




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/6 | 12:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


عشق کاری به قیل و قال ندارد

عاشقی حرف جز کمال ندارد

شاه عشّاق که مثال ندارد

باغ او میوه‌ای کال ندارد

نخل‌های علی نهال ندارد

غیر راه علی مسیر ندیدم

داخل خانه‌اش صغیر ندیدم

سر بلندند؛ سر به زیر ندیدم

من در این خانه غیر شیر ندیدم

شیر بودن که سنّ و سال ندارد

چون شده حیدری تبار؛ رقیّه

هست اعجوبه‌ی وقار؛ رقیّه

مثل عمّه شد استوار؛ رقیّه

گرچه دیده سه تا بهار؛ رقیّه

در کمالات؛ او مثال ندارد

بر رخ او خدا نقاب کشیده

روی او پرده‌ی حجاب کشیده

جای چشمانش آفتاب کشیده

صورتش به ابوتراب کشیده

حیف در زندگی مجال ندارد

خوشی از عمر خویش دیده؟ ندیده

نازدانه‌ست ناسزا نشنیده

پابرهنه به روی خار دویده

گرچه کودک، ولی شده‌ست خمیده

او الفباش غیر دال ندارد

مثل یک شیشه‌ی بلور، شکسته

همچو خشتی که در تنور شکسته

سنگ خورده ولی غرور شکسته

زیورش را کسی به زور شکسته

نزن او با کسی جدال ندارد

بر سرش ریخت آسمان خرابه

زخم‌ها خورد از زبان خرابه

معجر پاره؛ تازیانه؛ خرابه

آه؛ پروانه در میان خرابه

جای سالم به روی بال ندارد

بین انظار رفت مسخره کردند

سر بازار رفت مسخره کردند

دست به دیوار رفت مسخره کردند

کوچه هر بار رفت مسخره کردند

معجر پاره قیل و قال ندارد

زجر ول‌کن نبود؛ حرمله می‌زد

دخترک را بدون فاصله می‌زد

گردنش را گرفت سلسله می‌زد

گفت جامانده‌ام ز قافله می‌زد

طفل ترسیده که سؤال ندارد

کنج ویرانه غصّه دور و برش ریخت

خشت‌ها بالشی به زیر پرش ریخت

دختر شاه بود و موی سرش ریخت

گریه‌ها وقت دیدن پدرش ریخت

خواهشی او جز وصال ندارد

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/6 | 12:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


اومدم برا لبت دعا کنم

تو خرابه ها خدا خدا کنم

نوه‌ی فاطمه هستم اومدم

روزگار یزید و سیا کنم

***

اومدم کار ثواب کنم برم

نقششو نقش برآب کنم برم

با همین دستای بستم اومدم

روسرش کاخ و خراب کنم برم

***

اومدم قدّ کمونم حرف می زد

از دل غرق به خونم حرف می‌زد

گله‌ی یزید و به عموم بکن

خیلی بد با عمّه جونم حرف می‌زد

***

   هیچ‌کسی مثل من عاشق نمیشه

مثه گلبرگ شقایق نمیشه

هرچی‌ هم مرهم بیاری؛ دیگه این

دخترت دختر سابق نمیشه

***

 به صدای ما کسی جواب نداد

دست ما کسی یه قطره آب نداد

زجر به جای خودش اما هیچ‌کسی

مثه حرمله منو عذاب نداد

***

رمقی تو پام نمونده بابایی

سو برا چشام نمونده بابایی

شونه به موم نزدی هم نزدی

چیزی از موهام نمونده بابایی

***

 من و آماده‌ی پر زدن کنید

لباس سیاتونو به تن کنید

حالا که بابای من بی‌کفنه

من و با پیرُهنم کفن کنید

***

از دل عمّه باید در بیارن

شب غربت منو سر بیارن

من با گریه‌هام یه کاری میکنم

تا برای همه معجر بیارن

***

  جلوات نبویِ دخترت

غیرت مرتضویِّ دخترت

یه تنه باعث رسوا شدنِ

کاخ ظلم امویِّ دخترت

***

  کار پیغمبری کرده برا من

دستاشو روسری کرده برا من

عمّه‌جون خواهری کرده برا تو

عمّه‌جون مادری کرده برا من

***

کوچه‌های شام؛ خیلی سخت گذشت

توی ازدحام؛ خیلی سخت گذشت

برای پرده‌نشینای حرم

مجلس حرام خیلی سخت گذشت

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/6 | 12:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


نام تو هر قدر آمد بر زبانم بیشتر

می شدند انگار کم کم دشمنانم بیشتر

دشمنانی که یکی شمر و یکی شان حرمله است

دشمنانی که شدند از دوستانم بیشتر

 بی تو ماندن توی این دنیا عذابم می دهد

بی تو در دنیا نمی خواهم بمانم بیشتر

 دردسر هایم برای قافله اندک نبود

از همه شرمنده ام، از عمه جانم بیشتر

در مسیر شام و کوفه با حضور زجرها

پوستم می سوزد اما استخوانم بیشتر

 نان خیراتی که در کوفه به سمتم پرت شد

عمه می داند، زده آتش به جانم بیشتر

 بارها از ناقه افتاده ولی دیدم که از

نیزه می افتد عموی مهربانم بیشتر

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/6 | 12:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


سر آمد شام غم هایم، مه عیدم كجا بودی

شب آرامش من، صبح امیدم كجا بودی

سفر اینقدر طولانی؟ نگفتی دختری داری

نمی دانی چقدر از عمه پرسیدم كجا بودی

مغیلان چیست میدانی؟ فقط این را بگو بابا

ز پایم دانه دانه خار میچیدم كجا بودی

نه لالایی نمی خواهم دگر، اما در این مدت

كه من از درد یك شب هم نخوابیدم كجا بودی

نمی خواهم بگویم كه كجا رفتم، نمی خواهم

بپرسم از تو در بازار چرخیدم كجا بودی

نمیخواهد بگویی كه كجا رفتی، نمیخواهد

كه از خاكستر گیسوت فهمیدم كجا بودی

به زحمت روی پنجه ایستادم در میان بزم

خودم با چشم خود دیدم، خودم دیدم كجا بودی




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/6 | 12:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


به خواب دیده‌ام امشب قرار می‌آید

خزان عمر مرا هم بهار می‌آید

شنیده‌ام به تلافیِ بوسه‌ی گودال

برای دلخوشی‌ام بیقرار می‌آید

بیا بساط پذیرایی‌ام همه جور است

همیشه شَه به سراغ ندار می‌آید

اگرچه یک‌یک انگشت‌ها ز کار افتاد

برای شانه‌زدن که به کار می‌آید

چنان ز ترس زمین خورده‌ام که در گوشم

هنوز نعره‌ی آن نیزه‌دار می‌آید

ز تازیانه لباسم چه راه‌راه شده

چقدر بر تن من لاله زار می‌آید

چه حرف‌ها که در اینجا به دخترت نزدند

صدای بی‌کسی از این دیار می‌آید

سرت به نیزه که چرخید؛ قلب من هم ریخت

دوباره دور تو چندین سوار می‌آید

لبم ز «چوب ستم‌پیشه» سخت‌تر نبُوَد

بیا که با تو لب من کنار می‌آید




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/09/5 | 02:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


امشب که با تو انس به ویران گرفته ام

ویرانه را به جای گلستان گرفته ام

امشب شب مبارک قدر است و من تو را

بر روی دست خویش چو قرآن گرفته ام

پاداش تشنه کامی و اجر گرسنگی

گل بوسه ایست کز لب عطشان گرفته ام

از بس که پابرهنه به صحرا دویده ام

یک باغ گل زخار مغیلان گرفته ام

از میزبانی ام خجلم سفره ام تهی ست

نان نیست جان زمقدم مهمان گرفته ام

زهرا به چادرش زعلی می گرفت رو

من از تو رو به موی پریشان گرفته ام

من بلبل حسینم و افتادم از نوا

چون جغد، آشیانه به ویران گرفته ام

بر داغدیده شاخۀ گل هدیه می برند

من جای گل، سرِ تو به دامان گرفته ام

(میثم) مدار خوف زموج بلا که من

دست تو را به دامن طوفان گرفته ام




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/09/5 | 02:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


همه را گریه ام  آخر به تقلا انداخت

شام را در غم دلشوره ی فردا انداخت

خیلی از مجلس امروز اذیت شده ام

خاک را باید از این کاخ و ستون ها انداخت!!

ابتا گفتم و یک شهر بهم ریخت و بعد

عمه را یاد در و ناله ی زهرا انداخت!!!

آه این سینه ی پا خورده ی من میگیرد

فکر کردند مرا میشود از پا انداخت!!!

جگری مانده برایم که به دردی بخورد

باید انگار تو را یاد مداوا انداخت

تا که آورد سرت را سر من تیر کشید

یادم افتاد که با چوب سرت را انداخت

اینکه آورد تو را بین طبق فکر کنم...

با عجله ، دو سه دندان تو را جا انداخت!!!

با سرش از روی ناقه به زمین خورد گلت...

ضجر هم آمد و بر ساقه ی او ، تا انداخت!!

بیشتر دلخور از اینم که چرا با گیسو

بدنم را جلوی نیزه ی سقا انداخت!!!!

راستی از سر بازار خبر داری که...

هر کسی خواست به ما چشم تماشا انداخت

حلقه ی جمعیت چشم چرانهای یهود

عمه را در وسط معرکه تنها انداخت

امشب از شام مرا پر ندهی میمیرم

کار خیر است نباید که به فردا انداخت!!!!

***

با تشکر فراوان از حاج حبیب نیازی




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/09/5 | 01:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


من از این بازی دنیا گله دارم بابا

دل خون از سفر و فاصله دارم بابا

جای خلخال در این راه پر از شمر و سنان

دور پاهام چرا سلسله دارم بابا

من که با پای پیاده ندویدم هرگز

زیر پایم چقدر آبله دارم بابا

چشمت از خرمن موهام اگر کرده سوال

دوسه تا سوخته گیسو بله دارم بابا

محرمی نیست در این بادیه جز عمه و من

ترس از بی کسی قافله دارم بابا

با یتیمی من این حرمله شوخی کرده

من چه مقدار مگر حوصله دارم بابا

عمه ام نیز شبی رو به نجف کرده و گفت

من دلی سوخته از حرمله دارم بابا

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/09/4 | 12:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


رسید یار من از راه، راه باز کنید

ستاره ها همه بر ماه من نماز کنید

حوائج همه در منظر دو دیده ی اوست

به سوی او همه دست دعا دراز کنید

کشید ناز قدم های میهمان مرا

به آفتاب و به ماه و ستاره ناز کنید

خرابه را همه با زلف خویش فرش کنید

مرا که چهره به خاک است سرفراز کنید

بر آن سرم که گُلم را به سینه چسبانم

زدست های من امشب طناب باز کنید

شب زیارتی است و خرابه گشته حرم

سلام بر حرم خسرو حجاز کنید

گل خزانم شده همراه باغبانش رفت

زسوز سینه به یادش ترانه ساز کنید

الا تمامی اطفال بی پدر امشب

زدور با حرم این سه ساله راز کنید

زسوز سینه بخوانید «نخل میثم» را

هماره ناله به آهنگ جانگداز کنید 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/5 | 12:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 20 ::      ...   3   4   5   6   7   8   9   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.