حضرت رقیه(س)-شهادت


این روزها جز گریه غمخواری نداری

جز در صبوری سوختن كاری نداری

تنها شدی خیلی دلت را غم گرفته

در بارگاهت هیچ زوّاری نداری

نه در رواق و صحن نه پای ضریحت

ریحانۀ بابا عزاداری نداری

حتی كبوتر در حریمت پَر نگیرد

جز گَرد و خاكِ غربت انگاری نداری

صد لشكرِ مختار تحتِ امر داری

كی گفته بی بی جان كَس و كاری نداری

تكفیریِ از هر چه شمر و زَجر بدتر

تو فكر كردی كه شرف داری نداری

این قبر مُهرِ بیمۀ عباس خورده

چاره به جز برگشت با خواری نداری




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/15 | 04:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


از خیمه ها که رفتی و دیدی مرا به خواب

داغی بزرگ بر دل کوچک نهاده ای

گرچه زمن لب تو خداحافظی نکرد

می گفت عمّه ام به رخم بوسه داده ای

من با هوای دیدن تو زنده مانده ام

جویای گنج بودم و ویرانه نشین شدم

ممکن نشد که بوسه دهم بر رخت به نی

با چشم خود ز خرمن تو خوشه چین شدم

تا گفتگوی عمّه شنیدم میان راه

دیدم تو را به نیزه و باور نداشتم

تا یک نگه ز گوشه ی چشمی به من کنی

من چشم از سر تو دمی بر نداشتم

با آنکه آن نگاه ، مرا جان تازه داد

اما دوپلک خود ز چه بر هم گذاشتی

یکباره از چه رو، دو ستاره افول کرد

گویا توان دیدن عمّه نداشتی

من کنار عمّه سِتادم به روی پای

مجروح پا و اِذن نشستن نداشتم

دستی سیاه بی ادبی کرد با سرت

من هم کبود دست روی سر گذاشتم 


ادامه این شعر

موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/15 | 04:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


ای عمه بیا تا که غریبانه بگرییم

 دور از وطن و خانه، به ویرانه بگرییم

پژمرد گل روی تو از تابش خورشید

در سایه نشینیم و به جانانه بگرییم

لبریز شد ای عمه دگر کاسه صبرم

 بر حال تو و این دل ویرانه بگرییم

نومید ز دیدار پدر گشته دل من

 بنشین بکنارم که یتیمانه بگرییم

گردیم چو پروانه به گرد سر معشوق

 چون شمع در این گوشه غمخانه بگرییم

این عقده مرا می کشد ای عمه که باید

 پیش نظر مردم بیگانه بگرییم




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/15 | 04:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


ای چراغ شب شهادت من

ای تماشای تو عبادت من

جان من! باز بر لب آمده ای

آفتابا! چرا شب آمده ای

ای امید دل شکسته ی من

ای دوای درون خسته ی من

گلوی پاره پاره آوردی

عوض گوشواره آوردی

نفسم هُرم آتش تب توست

جای چوب که بر روی لب توست؟

نگهت قطره قطره آبم کرد

لب خشکیده ات کبابم کرد

که به قلب رقیّه چنگ زده؟

که به پیشانی تو سنگ زده؟

سیلی از قاتلت اگر خوردم

ارث مادر به کودکی بردم

تنم از تازیانه آزردند

چادر خاکی مرا بردند

آفتاب رخم عیان گردید

در دو پوشش رویم نهان گردید

ابر سیلی به رخ حجابم شد

خون فرق سرم نقابم شد

شامیان بی مروّت و پستند

ده نفر را به ریسمان بستند

همه را با شتاب می بردند

سوی بزم شراب می بردند

من که کوچکتر از همه بودم

راه با دست بسته پیمودم

نفسم در شماره می افتاد

در وجودم شراره می افتاد

بارها بین ره زمین خوردم

عمّه ام گر نبود می مردم

تا به من خصم حمله ور می شد

عمّه می آمد و سپر می شد

بس که عمّه مدافع همه شد

پای تا سر شبیه فاطمه شد




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/15 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


طورنشین می شوم سحر که بیاید

جلوه ی ربانی پدر که بیاید

جار فقط می زنم میان خرابه

یار سفر کرده از سفر که بیاید

صبح خبر می دهند رفتن من را

از پدر رفته ام خبر که بیاید

نوبت ناز من است صبر ندارم

ناز مرا می خرد پدر که بیاید

گریه ی من مال عمه است، و گر نه

زود مرا می برند، سر که بیاید

حرف"کنیز"ی زدن چه فایده دارد...

گریه فقط می کنم اگر که بیاید

طفل، بساطی برای ناز ندارد

مقنعه و گوشواره در که بیاید




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/15 | 05:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


زنده ماندن بدون بابا، نه

کوفه رفتن، بدون سقا، نه

من قسم خورده ام جدا نشوم

لحظه ای از کنار بابا، نه

ما اسیریم و هر کجا ببرید

می رویم، غیر شام، آنجا نه

زنده ماندن، نه، آب خوردن، نه

جملاتم همه شده با (نه)

قد خم، صورت کبود، آری

شدم انگار مثل زهرا، نه؟

پدرم تشنه بود وقت وداع

عمه سیراب شد پدر یا نه؟

حالت صورتت بهم خورده

شده بوده سر تو دعوا، نه؟

جرم بابای من فقط این بود:

گفته بوده به اهل دنیا: (نه)

درد دوریِ تو مرا کشته

درد سیلی و این کتک ها نه

حاجتش را گرفت از بس گفت:

زنده ماندن بدون بابا، نه ...

***

با تشکر از آقای ایزدی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/15 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


آهش میان هلهله ها ناپدید شد

از گریه بدون صدا نا امید شد

دیگر بلند نام تو را می زند صدا

او نوحه خواند و خالق طرحی جدید شد

از روی نی سرت به زمین خورده است باز

سردرد دختر تو دوباره شدید شد

باید زهیر بود كه می دید دخترت

هفتاد دفعه پای سر تو شهید شد

تا مشت شمر موی تو را، پیش او كشید

او یك شبه تمامی مویش سپید شد

او گفته،با النگوی خود قهر كرده است؟!

چون سهم آن كسی كه سرت را برید شد

آیینه غرور خودش را شكسته دید

از بعد آن كه وارد بزم یزید شد

با زحمت زیاد خودش دید بین طشت

درگیر با دهان تو چوبی پلید شد

***

از سایت بی پلاک




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/15 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


مرغ بسمل شده ای بال و پرش می سوزد

کودکی زندگی اش در نظرش می سوزد

دختری که وسط خیمه ای گیر افتاده

اولین شعله که آید سپرش می سوزد

سپرش سوخته و چادرش آتش گیرد

تا تکانی بخورد موی سرش می سوزد

بعد از آن قائله دیگر کمرش راست نشد

اثر سوختگی دور و برش می سوزد

تا رسد قطره اشکی سر زخم گونه

ناگهان گوشه چشمان ترش می سوزد

شده ام مثل همان مادر محزونی که

همه شهر ز آه سحرش می سوزد

عمه؛ آن شب که مرا روی هوا می آورد

ریشۀ موی سرم بین اثرش می سوزد

تا ترک های لب تشنه بابا دیدم

جگرم گفت: هنوزم جگرش می سوزد

بعد از آنی که لبانم به لبانش چسبید

سینه ام از نفس شعله ورش می سوزد




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/15 | 04:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


وقتش رسیده خوب نگاهت کنم پدر

از این همه فراق حکایت کنم پدر

بعد از تمام خون جگرها که خورده ام

حالا اجازه هست شکایت کنم پدر

ماهم، چقدر حالت رویت عوض شده

باید به شکل تازه ات عادت کنم پدر

از این به بعد اسم تو باشد ضریح زخم

آخر چقدر زخم زیارت کنم پدر ؟

صدها کتاب شرح سفرنامه ام شده

از کی، کجا، چگونه روایت کنم پدر ؟

بالای نیزه بودی و دستم نمی رسید

یعنی نشد که از تو حمایت کنم پدر

بوسید دختری پدرش را، دلم شکست

حقم نبود تا که حسادت کنم پدر ؟

امشب مرددم که ببوسم لب تو را

اما نه بهتر است رعایت کنم پدر

دست توسلم به دل خون عمه است

می خواهم آرزوی شهادت کنم پدر




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/15 | 04:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


گیسوی تو را کمی مرتب کردم

از داغِ تنور و طشت زر تب کردم

لبهات مشبک شده بود و بوسه

 تقدیم ضریح سرخ زینب کردم

***

چون زجر در این سپاه لجبازی نیست

دور از تو بهشت جای دلبازی نیست

از دخترکان شام هم دلگیرم

گفتند یتیم خارجی بازی نیست

***

در پیش سر و حسرت پا داشتنش!

از صحبت معجرش ابا داشتنش

میرفت که بی کفن شود مثل پدر

می مرد برای بوریا داشتنش




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/15 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


گل بود و جز به شبنم اشکش وضو نداشت

جز روی باغبان دل شب آرزو نداشت

رخساره اش حکایت بازار شام بود

با آن لباس حاجت راز مگو نداشت

آنجا اگر جه نان تصدق حرام بود

از بس گرسنه خفت، دگر رنگ و رو نداشت

در زیر تازیانه امانش بریده بود

میخواست ناله ای کند اما عمو نداشت

کار از حنا و شانه کشیدن گذشته بود

گویی به زیر معجر صد پاره مو نداشت

آن پا که زخم آبله اش سر گشوده بود

چون پای عمه اش رمق جستجو نداشت




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/15 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


شکسته بال توان سفر ندارد که

تحمل سفری پر خطر ندارد که

اگرچه رسم کبوتر همیشه پرواز است

ولی کبوتر ما بال و پر ندارد که

چگونه تاب بیارد فراق بابا را

سه سال دختر او بیشتر ندارد که

چرا سپیده دمیده به شام گیسویش

به سن او شب گیسو سحر ندارد که

دلش پر است پر از دردهای نشمرده

برای که بشمارد پدر ندارد که

به قصد بوسه به پیشانی پدر آمد

به قتلگاه ولی دید سر ندارد که




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/15 | 04:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


پای نی می نگرم رفتن زیبایت را

نکند نیزه پدر جان عوض پاهات است؟!

پاره شد گوشم اگر، پای کرم بگذارش

دختر دشمن تو منتظر سوغات است...

***

دشمنت آمد و دستان دعایم را دید

چهره مضطرب و غرق حیایم را دید

سعی کردم که نبیند ولی انگار نشد

زینت گوش و النگوی رهایم را دید

معجرم را به خدا سفت گرفتم اما

چادر خاکی و انگشت نمایم را دید

به دلیلی که نسب از تو گرفتم من را

آنقدر زد که ورم کردن پایم را دید

دست در دست پدر دختر شامی آمد

پای نی کودکی سر به هوایم را دید

زخم بازوم نهان بود و زن غسّاله

وقت غسلم اثر رنج و بلایم را دید...




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/15 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


من این ویرانه را از اشک دریا می کنم امشب

 ز دریا گوهر مقصود پیدا می کنم امشب

 سحرگاهان که در خواب است چشم زاده سفیان

  به زاری سر به سوی حق تعالی می کنم امشب

ندارم تاب هجران پدر زین بیشتر برجان

 زحق دیدار رویش را تمنّا می کنم امشب

 اگر چندی پدر پنهان بود از چشم ما لیکن

 من آن گم گشته را ای عمّه! پیدا می کنم امشب

 چو دانم ناله شب زنده داران بی اثر نبود

 به آه نیمه شب این عقده ها وا می کنم امشب

 اگر منت گذارد بر من و آید به بالینم

بدین شکرانه جان قربان بابا می کنم امشب

 به گرد شمع رویش همچنان پروانه می سوزم

 زمرگ خود در این ویرانه غوغا می کنم امشب

 ز دشمن هرچه دیدم من نگفتم تاکنون با کس

 ولی نزد پدر راز دل افشا می کنم امشب

 من آن مرغ شباهنگم که از این لانه ویران

به ناگه آشیان برشاخ طوبی می کنم امشب

 من آن طفل صغیر شاه دینم کز بر طفلان

 به جنت جای در دامان زهرا می کنم امشب

 همان درِّ یتیم زاده زهرا حسینم من

 که همچون گنج در ویرانه مأوا می کنم امشب

 رقیّه، آخرین قربانی شاه شهیدانم

 که خود طومارمرگ خویش امضا می کنم امشب

 تأسّی کرده ام در کودکی بر مادرم زهرا

 که با رخسار نیلی، ترک دنیا می کنم امشب

 منم دُخت حسین و قبله حاجات اهل دل

 همه درد "مؤید" را مداوا می کنم امشب




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/15 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


لاله در باغ خزان، برگ و برش کم می شد

شمع ویرانه فروغ سحرش کم می شد

پلک بی حوصله اش خواست بخوابد، ای کاش

اندکی هلهله ی دور و برش کم می شد

زخم پاهای ورم کرده اگر خوب نشد

لااقل کاش کمی درد سرش کم می شد

بهر دلخوش شدن عمّه تبسّم می کرد

شاید از دغدغه ی همسفرش کم می شد

اشک و خاکستر و سیلی اثراتی دارد

ذرّه ذرّه مژه ی پلک ترش کم می شد

لگد لعنتیِ زجر زمینگیرش کرد

کاشکی درد عجیب کمرش کم می شد

سر هر کوچه که رفتند شمرد این دختر

چند دندان ز دهان پدرش کم می شد

عمویش عالم و آدم همه را می سوزاند

تار مویی اگر از روی سرش کم می شد

خوب شد شانه نزد موی سرش را زینب

چون همین چند موی مختصرش کم می شد




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/12 | 02:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


گیسوی گِره خوردۀ من باز نمی شد

دیگر سَرم از دستِ پدر ناز نمی شد

می خواستم آن نیمه شب از درد بمیرم

این دست شکسته پَرِ پرواز نمی شد

گر وحشت آن شب به سراغم نمی آمد

از هولِ قیامت سخن ابزار نمی شد

آهسته ترین ناله ، لگد بود جوابش

ورنه بدنم این همه جانباز نمی شد

انگار نه انگار که من طفل صغیرم

گفتم نزن ، اما سخن احراز نمی شد

کاری به خدا زَجرِ لعین با گلویم کرد

بعد از خفگی راه نفس باز نمی شد

من از ستمِ دشمن خود شِکوه ندارم

دارم گِلِه از دوست که همراز نمی شد

گر بود عمویم ، قد و بالای من امروز

با چشمِ حقارت که برانداز نمی شد

با دیدن یک قدّ کمان سخت خمیدم

بی فاطمه پیریِ من آغاز نمی شد

این پیرِ سه ساله کُند آباد فَلک را

بی نهضتم این قافله ممتاز نمی شد

من کاخِ عدو را به سرش خُرد نمودم

بی عمّه مرا این همه اعجاز نمی شد

کاری کنم امروز که فردا همه گویند

بی نام تو اسلام سرافراز نمی شد

من دختر دردانۀ سلطان بهشتم

ورنه رخ من آینۀ راز نمی شد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/12 | 02:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


شنیدم از زبان نیزه ها قصد سفر داری

بگو در این سفر اصلا مرا مد نظر داری

تو تنهایی و من تنهاترم از تو در این دنیا

خدا را شکر مثل من در اینجا یک نفر داری

به لطف بوسه ات از روی نیزه مطمئن هستم

هوایم را از آن بالا پدرجان بیشتر داری

به قدری ضربه خوردم که لهوفی مستند هستم

کتاب روضه ام باید مرا با بوسه برداری

هنوز از سنگ ها آزار می بیند سر عمه

به جرم اینکه تو هم نام حیدر یک پسر داری

خبر دارم سرت از روی نی تا پای می رفته

تو هم از حال ما در مجلس مستان خبر داری

سرم بر بالش خاک خرابه خوب می داند

که بر لب چوب تر در زیر سر هم طشت زر داری

کنار اکبر و عباس یا پیش علی اصغر

کدامین نیزه را بابا برایم زیر سر داری




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/9 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


اگر که دلخوشی عمه را نیاوردی

بگو برادر من را چرا نیاوردی؟

به وقت غارت خیمه عروسکم گم شد

عروسک من غمدیده را نیاوردی؟

عمو که آب نیاورد عاقبت خیمه

تو آمدی پدر آیا غذا نیاوردی؟

نگاه می کنی از روی نیزه، مبهوتی

منم رقیه پدر جان به جا نیاوردی؟

به گوش تو نرسیده که پهلویم زخم است

چرا برای رقیه عصا نیاوردی؟

برای آنکه بگیری مرا و تاب دهی

سرت که هیچ چرا دست و پا نیاوردی؟




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/8 | 05:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مدح


او سفیر نهضت کرب و بلاست

پنجه های کوچکش مشکل گشاست

ناز او را عمه جانش می خرد

خندۀ او از حسین دل می برد

طفل اما بر بزرگی فاطمه ست

پارۀ قلب حسین فاطمه ست

طفل اما مثل زینب شیر بود

گرچه کودک بود اما پیر بود

یک سه ساله دختر اما عالمه

صورتش سیب دو نیم فاطمه

طفل اما نور چشمان حسین

ذکر لالاییش قرآن حسین

طفل اما کوه رنج و درد بود

دختری کوچک ولیکن مرد بود

آسمان مبهوت طنازی اوست

حضرت عباس همبازی اوست

دست زینب شانه بر مویش زده

شاه عالم بوسه بر رویش زده

درد عالم را مداوا می کند

با نگاهش کار عیسی می کند !

ماورای درک و عقل این و آن

عمه ی با غیرت صاحب زمان

من فدای نام دلجویش شوم

کاش روزی زائر کویش شوم...




موضوع: حضرت رقیه(س)،  ولادت حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/8 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


با هر نفس تمام تنم درد می‌کند

از شامِ کربلا بدنم درد می‌کند

چل روز آزگار تو را آه می‌کشم

زخمِ  سرم، لبم، دهنم... درد می‌کند

بابا منم شبیه شما تشنه‌ام هنوز

لب‌های خشک و خوش سخنم درد می‌کند

بابا هنوز سینه‌ام از داغ خسته است

وقت نفس نفس زدنم درد می‌کند

دستی کریه گوش مرا پاره کرده است

بابا بگو که من چه کنم؟...درد می‌کند

آتش به آشیانۀ ما شعله می‌کشید

جایی که سوخت پیرهنم... درد می‌کند

پهلوی من کبود شده مثل مادرم

وقت شکسته تر شدنم درد می‌کند

تو آمدی و رنگ تبسم به من نشست

لب خنده شکر شکنم درد می‌کند

گودال قتلگاه پر از عطر سیب بود

قلبم ... شهید بی کفنم! ...درد می‌کند




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/7 | 05:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دست از سرم بردار من بابا ندارم

زخمی شدم بهر دویدن پا ندارم

گیسو سپیدم احترامم را نگهدار

سیلی نزن من با كسی دعوا ندارم

باشد بزن، چشم عمو را دور دیدی

من هیچ كس را بین این صحرا ندارم

زیبایی دختر به گیسوی بلند است

مثل گذشته گیسوی زیبا ندارم

این چند وقته از در و دیوار خوردم

دیگر برای ضربه هایت جا ندارم

تا گیسوانم را ز دستانت درآرم

غیر از تحمل چاره ای اینجا ندارم

گفتم به عمه از خدا مرگم بخواهد

خسته شدم میلی به این دنیا ندارم

گیرم كه پس دادند هر دو گوشوارم

گوشی برای گوشواره ها ندارم

شیرین زبان بودم صدایم را بریدند

آهنگ سابق را به هر آوا ندارم

در پیش پایم نان و خرما پرت كردند

كاری دگر با شام و شامی ها ندارم

با ضربۀ پا دنده هایم را شكستند

كی گفته من ارثیه از زهرا ندارم

نشناختم بابا تو را تغییر کردی

امشب دگر راهی به جز افشا ندارم

گویی تنور خولی آتش داشت آن شب

خیلی شده ترکیب رویت نامرتب




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/6 | 04:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


زبری صورت من و دستان عمّه ام

تقصیرِ كوچه های یهودیِ شام بود

شكرِ خدا هوای مرا داشت خواهرت

در چشم ها عجیب نگاهِ حرام بود

 

پایی كه زخم تاول آن هم نیامده

وقتی به دادِ آن نرسی سرخ می شود

از ضربِ دست ها چه به روزش رسیده است

آن چهره ای كه با نفسی سرخ می شود

 

آنقدر پیر كرده مرا نیزه دارِ تو

هر كس كه دید طفلِ تو را اشتباه كرد

عمه به معجرم دوگره زد ولی ببین

روی مرا كشیدنِ معجر سیاه كرد

 

حرف گرسنگی نزدم باز هم زدند

این سنگ ها عزیز تو را سیر كرده است

ته مانده ها ی گیسوی نازم تمام شد

در بینِ مُشتِ پیرزنی گیركرده است




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/5 | 02:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت تهدید به تخریب حرم سه سالۀ اباعبدالله(علیهما السلام)


اگرچه عشق هنوز از سرم نیفتاده

ولی مسیر من و او به هم نیفتاده

به خواب سخت فرو رفته پای همت من

وگرنه اسم کسی از قلم نیفتاده

به غیر کار ندارم به خویش می گویم

چرا هنوز به ابروت خم نیفتاده

بقیع شاهد زنده، شبیه سامرا

که اتفاق از این دست، کم نیفتاده

بماند اینکه به آن قوم رحم کرده حسین

هنوز سفره ی شاه از کرم نیفتاده

بماند اینکه چه خمپاره ها که آمده است

ولی به حرمت او در حرم نیفتاده

گذار پوست به دباغخانه می افتد

هنوز کار به دست عجم نیفتاده

اگر که پرچم عباس روی گنبد رفت

سه ساله خواست بگوید علم نیفتاده

سه ساله خواست بگوید که دختر علی است

هنوز قیمت تیغ دو دم نیفتاده

برای دختر مولا سپر گذاشته اند

علی اکبر و عباس سر گذاشته اند




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/05/28 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-روضه حضرت رقیه(س)


گفتی الله اکبری هم هست

چون خداوند برتری هم هست

پیرو نفس خود شدم وقتی

که روش های بهتری هم هست

دست و دل بازتر شده قلبم

غیر تو فکر دیگری هم هست

علم دارم ولی بدون یقین

گفتم ای عقل، باوری هم هست

غرق دنیا و منجلاب گناه

غافل از اینکه محشری هم هست

باب حاجات٬ باب لطف خداست

غیر از این در٬ اگر دری هم هست

لطف٬ از ذاتیات حتمی توست

عادتت ذره پروری هم هست

روز محشر امید دارم چون

فاطمه هست٬ حیدری هم هست

همه ی هستی ام فدای حسین

خرج ارباب٬ نوکری هم هست

از کرامات روضه فهمیدم

ناله ی شعله ورتری هم هست

ناله ی دختری که نیمه ی شب

دید بین طبق٬ سری هم هست

گفت: ای تکسوار نیزه نشین

تو نگفتی که دختری هم هست؟

کربلا تا به شام٬ بالینم

مادری بود  خواهری هم هست

گرچه خلخال و گوشوارم نیست

چادرم هست٬ معجری هم هست




موضوع: حضرت رقیه(س)،  مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/04/20 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-حضرت رقیه(س)

 

شبیهِ هر چه که عاشق، سَرَت جدا شده است

تمامِ هستیِ پهناورت جدا شده است

غزل چگونه بگویم ز قطعه های تنت؟!

که بیت بیتِ تو از پیکـرت جدا شده است

چه سرگذشتِ غریبی گذشت از سَرِ تو!

چگونه تاخت که سرتا سرت جدا شده است؟!

کبوتران حرم، بال و پر نمی خواهند

که از حریمِ تو بال و پرت جدا شده است

فدای قامت انگشتِ تو که رفت از دست

به این بهانه که انگشترت جدا شده است

طلوع کرده سَرَت...کاروان به دنبالش

میانِ راه ولی دخترت جدا شده است

که نیست در تنِ او جان، که بی امان بدَوَد

چگونه از پیِ این سَر، دوان دوان بدود؟

نشسته داغِ تو بر قلبِ پاره پاره ی او

شده کبود در این آسمان ستاره ی او

کمی گذشت که یک سایه ای رسید از راه

که تازیانه به دستش گرفته و ناگاه

به ضرب می زند آن را به پهلویش که بیا

کِشیده است کمان دار، گیسویش که بیا

دوباره خاطره ی کوچه تازه شد در دشت

خمیده قامت و بی جان به کاروان برگشت

رسیده اند به شام و خرابه منزلشان

سَری به دامن و سِرّی نهفته در دلشان

وصالِ دختر و بابا رسیده است امشب

به غیرِ اشک،چه کَس حل نموده مشکلشان؟

*"نماز شامِ غریبان..."که گفته اند،اینجاست!

وضو ،ز خونِ سَر و قبله بود مایلشان

میانِ عاشق و معشوق،جانِ دختر بود

که ذرّه ذرّه به پایان رسید حائلشان

هزار نکته ی باریک تر ز مو این جاست

در این سکوت که پیچید دورِ محملشان

وزیده است صدایی...شبیهِ لالایی ست

بغل گرفته پدر را! عجیب بابایی ست

به روی پای کبودش،نشسته خوابیده

شبیهِ مادرِ پهلو شکسته خوابیده

خرابه ساکت و آرام، اشک می ریزد

شکسته بغض و سرانجام اشک می ریزد

رسیده است سحرگاهِ شستنِ بدنش

رسیده است سحر...یا شبِ کبودِ تنش؟!

خمیده تر شده زینب در این سحر انگار

خرابه از غمِ او شد خرابتر انگار!




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/03/9 | 12:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت تهدید به تخریب حرم عمۀ سادات(س) و رقیه خاتون(س)


این قاسطین که قلب شما را شکسته اند

قوم به جای مانده ز آل امیه اند

تعجیل کن امام زمان، این حرامیان

در فکر انهدام ضریح رقیه اند

 

برگرد منتَظَر که شیاطین علم شدند

حالا فرشته ها همه در ذکر یا رب اند

آقا حریم عمه ی تو در محاصره است

نا محرمان هنوز در اطراف زینب اند

 

از جور نطفه های کثیف سقیفه ای

این بار دست مرتضوی تو بسته شد

آقا به جان مادرتان زود تر بیا

قلبم از این همه غم و اندوه خسته شد

 

یا صاحب الزمان چقدر بی کسی شما

آقا دوباره داغ به قلبت نشانده اند

غصه نخور امام زمان بهر یاریت

اصحاب حضرت اسد الله مانده اند

***

با تشکر از آقای اطاعتی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت رقیه(س)،  حضرت زینب كبری(س)،  محکومیت هتک حرمت مقدسات، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/02/17 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


پای دختر بچه وقتی غرق تاول می شود

پا به پایش کاروانی هم معطل می شود

دست بسته خواب هم باشد بیافتد از شتر

پهلوان باشد دچار درد مفصل می شود

غیر موهای سرم در این سفر از دست شمر

خواب هم آشفته با کابوس مقتل می شود

حق بده با دست اگر دنبال لب های توأم

بعد چندی تار دیدن چشم تنبل می شود

پاره های چادرم را بسکه بستم روی زخم

چادرم دارد به یک معجر مبدل می شود

استخوان هایم ترک دارند فکرش را نکن

تو در آغوشم بیایی مشکلم حل می شود




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/02/12 | 07:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


به جرم اینكه ندارم پدر زدند مرا

شبیه مادر در پشت در زدند مرا

خبر نداشتم این ها چقدر نامردند

خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا

خدا كند كه عمویم ندیده باشد، چون

پدر درست همین دور و بر زدند مرا

پدر، وقت غذا تازیانه می آمد

نه ظهر و شام كه حتی سحر زدند مرا

سرم سلامت از این كوچه ها عبور نكرد

چقدر مثلِ تو ای همسفر زدند مرا

چه بینِ طشت، چه بر نیزه ها زدند تو را

چه در خرابه، چه در رهگذر زدند مرا

چه چشم زخم، چه زخمِ زبان، چه زخمِ سنان

اگر نظر كنی از هر نظر زدند مرا

فقط نه كعبِ نِیّ و تازیانه و سیلی

سپر نداشتم و با سپر زدند مرا

پدر من از سرِ حرفم نیامدم پائین

پدر پدر گفتم هر قَدر زدند مرا

مگر به یادِ كه افتاده اند دشمن ها

كه بینِ این همه زن بیشتر زدند مرا؟

زدند مادرتان را چهل نفر یكبار

ولی چهل منزل صد نفر زدند مرا




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/02/5 | 10:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


مثل گذشته بال و پر دارم ؟...ندارم

حال بپر، بال بپر، دارم؟...ندارم

بی اطلاعم این که این مردم چه کردند...

...با معجرم، اما خبر دارم ندارم

گفتند: می آید پدر،... یعنی می آید؟

اصلاً مجالی تا سحر دارم؟ ندارم؟!!

***

عمه کمک کن آن توانی را که با آن

این پرده را از طشت بردارم ندارم

***

سر را گرفت و با خودش هی فکر می کرد

یعنی دوباره من پدر دارم ؟... ندارم

هر چند زخمی ام ولی از زخم هایت

زخمی بگویی بیشتر دارم ندارم

با دیدن تو دردها از یاد من رفت

پس بعد از این دردی اگر دارم ندارم 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/12/17 | 05:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


پایم از بس که دویدم ز پی ات، آبله شد

 بس که محنت بکشیدم، ز دلم حوصله شد

قصدم این بود که دور از تو نباشم هرگز

 چه توان کرد، که بین من و تو فاصله شد

تا تو بودی پدرا، جای من آغوش تو بود

 تا که رفتی ز برم، کار من آه و گله شد

دی عزیز تو و دُردانه مادر بودم

 لیکن امروز گُسسته ز هم آن سلسله شد

دشمن آن رحم ندارد که بپرسد از خویش

چه برین کودک آوارۀ بی راحله شد

گاه می افتم و گه می دوم، از پی نگران

 که بسی فاصله بین من و این قافله شد

جای عباس در این بادیه خالی است حسان

 که چنین آهوی گم گشتۀ زهرا یله شد




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/12/10 | 04:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 20 ::      ...   6   7   8   9   10   11   12   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو