امیرالمومنین(ع)-مدح


مرغ دل بی تو پر نمی گیرد

ازشکارش شرر نمی گیرد

 

رعیتی هستم از دیار علی

شاه از ما خبر نمی گیرد?

 

تن به کارش اگر نمی آید

عجبا تحفه سر نمی گیرد

 

همه ی هستیم فدای علی

چه کنم؟بیشتر نمی گیرد

 

لعل لبها وتاک های ضریح

بی نگاهش ثمر نمی گیرد

 

گریه های به زیر ایوانش

بی دعایش اثر نمی گیرد

 

بی حساب وکتاب بخشیده

لطف اومختصرنمی گیرد

 

کعبه شدکعبه با قدوم علی

قبله گاهت حجر نمی گیرد؟

 

روزهرکس که بی علی شب شد

پرتویی از قمر نمی گیرد

 

عاشقت خاک پای زهرا را

به خدا جای زر نمی گیرد

 

مردجنگی خیبر واحزاب

بعد زهرا سپر نمی گیرد

 

چه کسی گفته,شیعه رزقش را

از محرم,صفر نمی گیرد

 

پدری روی دستش عاشورا

جز حسین اش پسر نمی گیرد




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 06:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


خود را قلم حافظ اگر فرض کنیم

صد واژه ی ناب از این و آن قرض کنیم

هرگز نتوانیم که حتی یک بیت

از طول کرامات علی عرض کنیم

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 06:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح و ولادت


ای قطره در حوالی دریا قدم مزن

ای ذره از ستایش خورشید دم مزن

حرف وجود را به زبان عدم مزن

کار تو نیست؛ مدح علی را قلم مزن

 

هرچند آرزوی من از او سرودن است

کی در توان بنده خدا را ستودن است

 

روزی اگر که خلق به وصفت زنند دم

یا شاعران شوند به مدح تو هم قسم

دریا شود مرکب و اشجار هم قلم

صدها هزار حافظ و سعدی و محتشم

 

لالند در بیان تو یا مرتضی علی

وقتی که هست وصف تو کار خدا علی

 

باید غزل نوشت گدای در تو را

باید سرود هر نفس قنبر تو را

من کیستم که وصف کنم بوذر تو را

باید که واژه واژه ی هر منبر تو را

 

دریایی از بحار، و یا الغدیر کرد

خود را چنان سخن، به کمندت اسیر کرد

 

پر کرد تا صدای خدا گوش کعبه را

روشن نمود خانه ی خاموش کعبه را

دیدار تو ربود ز سر هوش کعبه را

دیدند باز بودن آغوش کعبه را

 

یعنی که باده ریخت ز پیمانه ی خدا

دیدند حق درآمده از خانه ی خدا

 

راهی اگر به سمت خدا هست راه توست

غیر از خدا زمین و زمان در پناه توست

خوشبخت کیست؟! انکه هلاک نگاه توست

کعبه کجاست؟! کعبه همان زادگاه توست

 

کعبه همانکه در طلبت سینه میدرد

هر شب بر آستان نجف سجده می برد

 

گفتم نجف دوباره به غم مبتلا شدم

بی اختیار راهی ایوان طلا شدم

هر بار که مسافر کرب و بلا شدم

در آسمان شهر تو اول رها شدم

 

ای کوه! باز اذن به این کاه می دهی؟

ما را به خانه ی پدری راه می دهی؟

 

ای خانه ی تو خانه ی ما از قدیم ها

بابای مهربان تمام یتیم ها

هستند در پناه تو حتی رجیم ها

محشر نجاتمان بده از چنگ بیم ها

 

ای کاش روز حشر من اهل رجب شوم

با دست های فاطمه ات منتخب شوم




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، ولادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 06:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح و ولادت


شگفتا کرامات ماهی تمام

چه ماهی که لبخند بیت الحرام

 

چه ماهی که خورشید حِجر و حَجَر

چه ماهی که مهتاب رکن و مقام

 

چه ماهی چه مردی سلامٌ علیه

چه مردی چه ماهی علیه السلام

 

چه حسن شروعی‌ست ماه رجب

چه حسن ختامی‌ست ماه صیام

 

همه عمر او یک نماز است و بس

سکوتش قعود و خروشش قیام

 

دم از حق زده دم به دم تیغ او

دمی در مصاف و دمی در نیام

 

چه ژرف است آری چه ژرف و شگرف

کلامُ الامیرِ امیرُ الکلام

 

علی نور مطلق علی خیر محض

علی لطف کامل علی فیض تام

 

علی مرد رزم و علی کوه عزم

علی شور بزم و علی نور جام

 

علی؛ نه بگو جان خیر النسا

علی؛ نه بگو نفس خیر الانام

 

علی؛ نه محمد به نفس و نفَس

علی؛ نه محمد به خلق و مرام

 

در اوصاف آن حسن بی‌خاتمه

رسید این چکامه به حُسن ختام

 

به لب دارم این نغمه را دم به دم

به سر دارم این سایه را مستدام

 

امیری حسینٌ و نعم الامیر

امامی علیٌ و نعم الامام

 

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، ولادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 06:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


باشد علی خدا نه، ولی ناخدا که هست

بعد از خدا بزرگ همه ماسوا که هست

 

بعد از خدا و بعدِ رسول خدا، علی

ساقی است گر شراب نداری بیا که هست

 

گیرم که با علی دل ما نیست آشنا

اما دل علی به غریب آشنا که هست

 

مشکل گشا علی است و لشکرگشا علی

فرمانروا که بود و شه لافتی که هست

 

ما سائل رکوع علی نیستیم اگر

او إنّما ولیّکم اللهِ ما که هست

 

محشر صفی به وسعت آغوش مرتضاست

ای عاشقان هجوم نیارید، جا که هست!

 

عاشق گناهکار اگر شد در آتش است

اما حسابش از همه عالم جدا که هست...

 

آن بی نشانه ای که نشان داشت از علی

دل بی قرار یافتنش، هرکجا که هست




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 06:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


خیالش باز، شعری بر لبم بی اختیار آورد

که اوصاف علی طبع مرا اینگونه بار آورد

 

کلاف شعر دارم، سالها کارم غزل بافی ست

دراین بازار آشفته، علی تحسین کند کافی ست

 

نوشتم شاعرش هستم، عجب وهم و خیالاتی

نوشتم بی علی هیچم، چه توضیح اضافاتی...

 

نوشتم شمس... دیدم گنبدش زیباتر از آن است

نوشتم کعبه و دیدم نجف بالاتر از آن است

 

به قرآن سر زدم دیدم علی گویا تراز آن است

نوشتم عرش...دیدم مرتضی اعلی تر از آن است

 

شبیه جبرئیل از درک این اوصاف درماندم

صد و ده بار امشب قل هوالله احد خواندم

 

من از شوقش زمین خوردم، ولی مولا بلندم کرد

همیشه یاعلی گفتم، علی از جا بلندم کرد

 

سَر و سِرّ مرا با او، کسی جز او نمی داند

علی نادیده می بیند،علی ننوشته می خواند

 

چه بهتر ازهمین اول بگویم حرف آخر را

کسی از ابتدا تا انتها نشناخت حیدر را

 

کسی نشناخت حیدر را به غیر از مصطفی وقتی...

گره زد دست خود را سخت در دست خدا وقتی....

 

...به چشم حاجیان شور تماشا می رسید آنروز

کنار برکه ای دریا به دریا می رسید آنروز

 

نگاه نافذ احمد، زمین را در تصرف داشت

زمان هم از نبی انگار دستور توقف داشت

 

نفس ها حبس شد...، در سینه ها خوف و رجا افتاد

بدون همهمه زنگ شتر ها از صدا افتاد

 

زمینِ گرمِ صحرا از پریشانی سراسر بود

همه باخویش می گفتند آیا حج آخر بود؟!

 

نبی فرمود بسم الله،ای ارض و سما بشنو!

گواهی باش ای تاریخ! پیغام مرا بشنو

 

دوباره صحبت از اسرار خلقت می کنم آری

ولی این مرتبه اتمام حجّت میکنم آری

 

تفاوت در میان حق و باطل چیست، معلوم است؟

بدون این خبر اسلام کامل نیست، مفهوم است؟

 

نمانَد زحمت پیغمبران بیهوده، ای مردم!

نه اینکه حرف من باشد خدا فرموده، ای مردم!

 

نبی همدوش مولا آسمان ها را هوایی کرد

خدا از شاهکار آفرینش رو نمایی کرد

 

نبی فریاد زد، بر عالم و آدم مسلم شد

علیّ بن ابی طالب، ولیُ الله اعظم شد

 

برای خاتم پیغمبران جزاو نگینی نیست

شهادت می دهم جز او امیرالمومنینی نیست

 

شکاف کعبه آیا ماند در نزد شما مغفول؟

طواف مرتضی کردید آری ((حَجُّکم مقبول))

 

الهی گُر نگیرد آتش خاموشِ بعضی ها

الهی که بسوزد پنبه ی در گوش بعضی ها

 

پیمبر گفت آری انتظار آمد به سر دیگر

ازین دنیای فانی بسته ام بار سفر دیگر

 

وصیت می کنم هرکس که من مولای او هستم

بداند این علی هارون و من موسای او هستم

 

که عقبی بی علی  فانی و دنیا باعلی باقی

غدیر خم به جوش آمد...الا یا ایها الساقی!

 

امام المتقین، عین الیقین، حبل المتین، حیدر

عَماد الآصفین، شمس المبین، یعسوب دین، حیدر

 

علی غایب، علی حاضر، هُوالاوّل هُوَالآخِر

علی پنهان، علی پیدا، هُوَالباطن هُوَالظاهر

 

((اَشدّاء علی الکفار)) قَتّال العرب... یعنی...

جهان از شوکتش فریاد زد: یاللعجب، یعنی...

...خدا وقت تماشایش، دلِ بی طاقتی دارد

خوشا قنبر برای خود چه اعلی حضرتی دارد

 

پناه آهِ مظلومان کجا فکر خلافت داشت؟

علی بی تاج و مسند نیز بر دلها حکومت داشت

 

برایش فتح خیبر مثل تفریحی در اوقات است

دلِ مسکین به دست آوردنش فتح الفتوحات است

 

میان جنگ هم شمشیر او چون تیغ جراحی ست

 اگر خون ریخت،درمان کرد،اعجازش یداللهی ست

 

ریاضت دیده هم از خاک با جادوگری، زر ساخت

هنر او داشت که از خاک پای خود ابوذر ساخت

 

عوالم را ببین،آتش علی دریا علی گفته

که حتی دشمنش در وصف او ((لولا علی)) گفته...

 

علی هرگز نمی بندد به روی هیچ کس در را

کسی از ابتدا تا انتها نشناخت حیدر را




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 06:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-مدح


ای زندۀ نماز و شهید دعا علی

ای جلوۀ جمال تو نور خدا علی

 

نقشی نشسته در نفس پاک همدلی‌ست

نام تو این همیشه‌ترین آشنا علی

 

گل کرد با طراوت دست تو ذوالفقار

در مردخیز حادثه «لافتی»، علی

 

غیر از نبی، تو را به که پیوند جان و تن؟

غیر از خدا، تو را به چه کس اعتنا، علی؟!

 

قهر تو پشت فتنه شکست و سر نفاق

تیغ تو کرد حق عدالت، ادا علی

 

شیعه، چهارفصل وجودش بهار توست

در امتداد سبزترین لحظه‌ها علی

 

گلخانه‌ای که در نفس جان شیعه است

بوی غدیر می‌دهد و کربلا، علی

 

شاید بهانه‌ای‌ست به دیدار تو، بهشت!

ورنه کم است مهر تو را این‌بها، علی!

 

صد کوفه دست عاطفه بر سفره تو بود

وین راز سر به مهر نشد بر ملا، علی

 

چرخ بخیل، دست کریمت ستود و دید

نان تو را به سفره هر بی‌نوا، علی

 

«آشفته» دل به تار خیال تو بسته‌ام

با مرگ هم نمی‌کنم این رشته، وا علی...

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 06:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-مدح


علی آن صبح صادق، آن شب قدر

علی شرح «اَلَم نَشرَح لَک صَدر»

 

علی، آن مظهر یکتا پرستی

علی، روح حیات و جان هستی

 

علی آیینۀ وحی نبوّت

فروغ دیدۀ عدل و مروّت

 

زنی را دید روزی در گذرگاه

نهان در پرده‌ای از حسرت و آه

 

به دوش خود فکنده مشک آبی

نگاه او سؤال بی‌جوابی

 

چو دریا موج زن، چون چشمه در جوش

چو نی با ناله همدست و هماغوش

 

حدیث از ماجرای خویش می‌کرد

شکایت با خدای خویش می‌کرد

 

که یارب! من روانی خسته دارم

ولی پیوندِ با غم بسته دارم

 

غم و اندوهم از اندازه بیش است

دلم خلوت نشینِ داغ خویش است

 

بهارم رویش درد است، یا رب!

گلم پاییز پرورد است، یارب!

 

شکسته سنگ غربت شیشه‌ام را

صبوری سوخت برگ و ریشه‌ام را

 

چرا صد داغ بر این دل بماند؟

علی از حال ما غافل بماند؟

 

تو روشن کن غم آبادِ دلم را

تو بِستان از علی داد دلم را!

 

 

زن غمدیده با خود عالمی داشت

نهان در سینه اش بذر غمی کاشت

 

علی چون موج از این توفان بر آشفت

به او نزدیک شد آهسته و گفت:

 

که بگذر از علی، لطف و کرم کن

به درگاه الهی شکوه کم کن

 

علی، گیرم نشد همداستانت!

به جای او منم بر آستانت

 

مده آزارِ خود زین بیش، مادر!

به من ده ظرف آبِ خویش مادر!

 

که من چون سایه همراه تو هستم

بود سررشتۀ آهت به دستم

 

چو با او از سر رأفت سخن گفت

به سقّایی خود او را پذیرفت

 

علی همراه او بی‌تاب می‌رفت

به دوش افکنده مشک آب می‌رفت

 

زنِ دل خسته چون مهر و وفا دید

ز مرد رهگذر صدق و صفا دید

 

روان شد سوی منزل با همان حال

سبک‌سِیْر و سبکبار و سبکبال

 

دعا می‌کرد مرد رهگذر را

همان صاحبدل صاحب نظر را

 

 

قدم در ره چو با آن مرد حق زد

کتاب خاطراتش را ورق زد:

 

که بر روی خوشی در بسته‌ام من

پرستویم، ولی پربسته‌ام من

 

شکوهِ شادی‌ام از یاد رفته‌ست

سر و سامان من بر باد رفته‌ست

 

«در آن مدّت که ما را وقت خوش بود»

فلک کی این همه مظلوم کُش بود؟

 

مرا تا سایۀ همسر به سر بود

بساط زندگانی مختصر بود

 

دریغ! از کف، گرامی گوهرم رفت

به استقبال دشمن، شوهرم رفت

 

جوانمرد و مجاهد، آهنین عزم

به فرمان علی شد عازم رزم

 

کمربند جهادش را گره زد

شرار از دل گرفت و بر زره زد

 

به میدان رو نهاد و ترک سر گفت

به رنگِ ارغوان در دشت خون خفت

 

به خون رنگین چو دیدم جامه اش را

سحر خواندم شهادت‌نامه اش را

 

من اکنون بی‌نوایی دل به دستم

تهیدستی بدون سرپرستم

 

خبردار از خزانِ من نسیم است

نصیبِ این صدف دُرّ یتیم است

 

نه شب دارم از این اندیشه نه روز

غم جانکاه دارم، آهِ جان سوز

 

مرا چون شعله، در هم پیچ کردند

امید شادی‌ام را هیچ کردند

 

فلک را چیست رسم عهد بستن؟

نمک خوردن نمکدان را شکستن!

 

به دست و بال ما پیچید ایّام

گل امّید ما را چید ایّام

 

گره زد گرچه دست غم به کارم

به یارب‌های خود امّیدوارم

 

علی را پاسِ حرمت گرچه بر ماست

خدا بین من و او حکم‌فرماست

 

در این گفت و شنودِ حسرت آلود

که در روح علی توفان به پا بود

 

نمایان شد سواد خانه از دور

چه خانه، کلبه‌ای بی‌رونق و نور

 

امیر مؤمنان مولی الموالی

رها در هالۀ آشفته حالی

 

امانت را به آن آزرده جان داد

که آهش آسمانها را تکان داد

 

چو کم کم آشنای راز گردید

شکسته دل به منزل باز گردید

 

 

چنان آن روز غم در او اثر کرد

که شب را با پریشانی سحر کرد

 

سپیده آرزوی سر زدن داشت

علی را دل، هوای پر زدن داشت

 

مهیّا ظرفی از خرما و نان کرد

توکّل بر خدای مهربان کرد

 

گرفت آن بارِ سنگین را به شانه

روان در کوی و برزن تا نشانه

 

رسید و حلقه بر در کوفت چندی

به گوش آمد نوای مستمندی

 


ادامه این شعر

✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 06:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح و ولادت


تا روی نمازست به سوی تو پری‌رو

سجّاده‌ام این کاغذ و محراب من ابرو

گفتم که بدوزند مرا سبحه ز گیسو

تا رشته کنم سبحه‌ی خود را به نخی مو

اوراد بیاموز به ترسا و به ترسو

 

شمس آمد و بر میوه‌ی نارس ترک افتاد

بر سینه‌ی هر ‌آن‌چه یقین‌ست شک افتاد

بر زخم تو چون نان تو عمری نمک افتاد

چون حلقه‌ی «لا سیف» به گوش فلک افتاد

با تیغ تو کتمان نشود حرف دوپهلو

 

بر قامت تو بسته خدا جامه‌ی وحدت

تا اینکه به دستت بدهد خامه‌ی وحدت

با دست خدا ثبت کنی نامه‌ی وحدت

بعد از رقمت مست شوم با می وحدت

بنشینم و با خضر کنم زمزمه هوهو

 

نرم‌ست و لطیف‌ست به تو خاره و خارا

با دوست مروّت‌ کن و‌ با خصم مدارا

مست‌اند به دور تو وَ‌ ما هُم بِسُکاری

بر هشتی قلبت بنشان هفت سما را

این عالم شش روزه و آن قلعه‌ی نه تو

 

بر منبر توصیف تو شایسته سکوت‌ست

زیرا که مقام تو جلال و جبروت‌ست

مضمون تو جاری به سلام‌ست و قنوت‌ست

تو‌ چشم خدایی که به ملک و ملکوت‌ست

از آن‌چه که دیدی دو سه تا واقعه برگو

 

هر دم، دل خونین تو با خون جگر خست

هر بازدمت، قلب مرا طرز دگر خست

هر قطره‌ی اشک تو دوصد دجله و ‌کرخه‌ست

خورشید که تابنده‌ترین اختر چرخ‌ست

شمعی‌ست که در پیش جمالت زده سوسو

 

ای خیر عمل! هر عملی بی تو پریشان

ای مهر! سپهر ازلی بی تو پریشان

منظومه‌ی افلاک ، علی! بی تو پریشان

ما نیز اگر هرزه ولی بی تو پریشان

چون آب که وابسته به او شد علف جو

 

دست تو همان‌ست که بالاتر هر دست

ذکر تو همان‌ست که کرده‌ست مرا مست

"تا بوده علی بوده تا هست علی هست"

تو‌ سرزدی از آینه‌ی عصمت و رفته‌ست

هر فخر پس از فضل تو از ترس به پستو

 

شریان زمین از تو گرفته‌ست تسلّی

بالقوه مصلایی و بالفعل مصلّی

تو مظهر اسما و صفاتی به تجلّی

هر آینه یک جلوه و هر لحظه محلّی

ممسوس خدا در نظر مؤمن و هندو

 

آن لب که فروبسته شد از مدح تو لال‌ست

آن‌سر که نیفتاد به پای تو وبال‌ست

آن خون که نریزد به قدوم تو‌ حلال‌ست

آن‌کس که نپویید مسیرت به ضلال‌ست

هرچند زند پینه به پیشانی و زانو

 

موی تو شب تارم و روی تو سحرگاه

تو وجه خدایی که به یاد آمده هرگاه

آن‌قدر رفیعی که نگنجی به نظرگاه

ما گرد و‌ غباریم ‌که افتاده به درگاه

برگوی به قنبر نبرد دست به جارو

 

از تو نسرودیم به غیر از قد و‌ قامت

جوهر چکد از خامه‌ام از فرط ندامت

زیرا ننوشته‌ست تو را حد مقامت

بالا رود اعمال رسولان به قیامت

آن‌دم که ثوابی ز تو افتد به ترازو  




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، ولادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 06:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح و ولادت

بداهه گروه حرف دل"شاعران محفل آئینی انگور" در شب میلاد امیرالمومنین علی علیه السلام


شب شعر است و واژه تبدار است

شاعر تو دوباره بیدار است

 

هر چه شاعر قلم زده است برات

باز هم او به تو بدهکار است

 

شاعر آستان مولایم

تا بگویند اهل دربار است

 

یاعلی گو كه بوسه ای بزنم

به همان لب كه بر رطب دار است

 

شاعرت بر لبش رطب دارد

یا علی گو شبیه تمار است

 

جنگجوی تمام میدانهاست

عِلم دار است و هم عَلمدار است

 

کوه عمری به احترام علی

سرپا مانده و خبردار است

 

از لب مادرم شنیده ام و

مطئنم علی نگهدار است

 

یاور صرف بر یتیمان بود

آنکه دین را حقیقتا یار است

 

گفت آرش که یا علی گفتن

قوت بازوی کماندار است

 

من که در مانده ام به مدح علی

تو بگو مدحتش چه مقدار است

 

چه بگویم به مدح شاه نجف

که خدایی در او پدیدار است

 

هرکسی غیر حیدری شده است

روز محشر غریب و بیچاره ست

 

آن نظر را که مات روی علی ست

مات روی دگر شدن عار است

 

عشقش از سینه میزند بیرون

عطر کی پایبند عطار است؟

 

جرعه جرعه شراب می ریزد

قدحی را که مست دیدار است

 

دو علی در اذان ماست ولی

گوش عالم مگر بدهکار است؟

 

و اذان بارها به من گفته:

صد علی از خودش طلبکار است

 

میدهد عیدی مرا هر روز

شعر من را اگر خریدار است

 

و فقیر و اسیر میدانند

وقت حاجت گرفتن، افطار است

 

حرف مولاست حرف حق به خدا

سر میثم اگر بر این دار است

 

هر که دیوانه گشت از این عشق

به خدا خواندن تو مختار است

 

جمعی او را خدای خود خواندند

بس که کار خدا علی وار است

 

مادرم از همان نخستین روز

عشقشقان را عجیب بیمار است

 

یا خدایی که گفته اند، دو تاست

یا خدا مرتضای کرار است

 

جان زهرا نگاه کن مارا

شاعرت بیشتر گرفتار است

 

بوسه باران نموده جبرائیل

ترکی را که روی دیوار است

 

از بزرگی تو توهم شد

که خدا در مقام تکرار است

 

هر که نهج البلاغه می داند

روز محشر انیس عمار است

 

این مقامی که مینویسندت

نسبت خار و یک سپیدار است

 

اشک حیدر به چاه  را قطعاً

یوسف مصر هم خریدار است

 

نقطه تحت با بسم الله

نقطه ای در میان پرگار است

 

می نویسم علی علی و قلم

سرخوش از یا و عین دوار است

 

صله ای مرحمت کن از کرمت

یا علی شاعرت بدهکار است

 

به بلندات اگر نگاه کنیم

آنچه افتد به خاک دستار است

 

بین کرّار و او که فرّار است

نکته به نکته فرق بسیار است

 

هر که ویرانِ توست آباد است

مست از باده ی تو هشیار است

 

نگهی از سر ترحم کن

به گدایی ک باز سرباراست

 

به خداوندی خدا سوگند

به خدایی علی سزاوار است

 

تو همانی که دُرِّ در نجفی

و نجف از شما چه سرشار است

 

به یقین شهر علم را حیدر

هم در است و هم اینکه معمار است

 

کاردنیا به دست قدرت اوست

جزعلی هرکه هست بیکاراست

 

این قصیده به انتها نزدیک

ترک مدح تو لیک دشوار است

 

دست بالای دست ، دست علی است

زیر دستش چقدر بسیار است

 

گفت زهرا علی ، علی زهراست

مصرع قبل پر ز اسرار است

 

ما گنه کار و تو قسیم بهشت

دستمان گیرحالمان زاراست

 

غیر حیدر ندیده ام به خدا

چه کسی دردمند مسمار است

 

ماه آل علی! نمایان شو

برکه‌ای بی‌قرار دیدار است

 

 




✔️ موضوع : ولادت امام علی(ع)، مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 06:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-مدح


به روی دوش خودش بی جهت عَلَم نگذاشت

که جز به راه خداوند خود قدم نَگْذاشت

 

سکوت کرد بلی بیست و چند سال علی

به وقت ظلم ولی دم به روی دم نگذاشت

 

چنان که ظلم به موری اگر که شد تحمیل

خروش کرد علی، چشم روی هم نگذاشت

 

میان این همه سلطان به عشق رعیت خویش

به جز علی احدی سنگ بر شکم نگذاشت

 

سه روز زائر شهر نجف شدم مولا

سه روز در دل من هیچگونه غم نگذاشت

 

قرار بود ملائک به عرش برگردند

ولی فضایل ایوان این حرم نگذاشت

 

قرار بود فقط سجده بر خدا بکنم

همین که خیره به ایوان شدم سرم نگذاشت

 

کرم ببین که به سختی خودش بزرگش کرد

برای قاتل خود نیز هیچ کم نگذاشت

 

رسیده دست که در مدح، شعر بنویسد

نوشت کوچه و این دفعه هم قلم نگذاشت

 

به وقت شستن بازوی فاطمه میخواست

که اشک هاش نریزد ولی ورم نگذاشت




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح و ولادت


خدا می‌خواست چشمِ او فقط عین‌الیقین باشد

خدا می‌خواست دستِ او فقط حَبل‌المَتین باشد

خدا می‌خواست تیغِ او میانِ کُفر و دین باشد

خدا می‌خواست نامِ او به نامِ خود قَرین باشد

 

خدا خود را که مومن خواند *منظورش همین باشد

که می‌خواهد علی تنها امیرالمومنین باشد

 

 

خدا تصویری از خود را زمانی که به قاب انداخت

خدا را شُکر ما را هم به پایِ بوتراب انداخت

"صبا خاکِ وجودِ ما به آن عالیجناب" انداخت

رُطب‌های نجف وقتی دهان‌ها را به آب انداخت

ضریح غرقِ انگورش مرا شَطِ شراب انداخت

 

صُراحی می‌کشم وقتی  شرابش اینچنین باشد

دلم مست است تا ساقی  امیرالمومنین باشد

 

 

علی منظور از مِی‌ها از این هوهو و هِی‌هِی ها

علی می‌جوشد از هر لب  لبِ ما یا لبِ نِی ها

علی موسیقیِ باران که می‌بارد پیاپی ها

فدای شاه راهش که به مژگان می‌کنم طی ها

سمرقند و بخارا و حجاز و کعبه و رِی ها

 

علی حق و علی حی و پس از این نقطه چین باشد

فقط وصفِ خدا وصفِ امیرالمومنین باشد

 

 

خدا وقتی بهشتی رویِ دامانِ نجف دارد

بهشت از دور رویایِ بیابانِ نجف دارد

چه غم دارد کسی که خُرده‌ای نانِ نجف دارد

که زهرا هم دو چشمش را به ایوانِ نجف دارد

چه کم دارد خدا وقتی که سلطان نجف دارد

 

خدا را می‌توان بینی اگر آئینه این باشد

خدا را شُکر مولایم امیرالمومنین باشد

 

 

به حیرت  کعبه  می‌بیند شکوهی آسمانی را

ظهورِ نقطه‌ی بسم‌الله سَبْع‌الْمَثانِى را

نبی می‌بوسدش از لب همین جامِ دهانی را

به میدان می‌رود بیند زمین خانه تکانی را

به تیغ آبدارا و به هر سو سر پَرانی را

 

همیشه مرکبش دُل‌دُل برایِ فتح  زین باشد

رمیدنهای لشکر از امیرالمومنین باشد

 

 

نه تنها وقت رزمش زَهره هاشان از جگر ریزد

نه تنها وقتِ مِیدان‌داریَش کوه از کمر ریزد

که از جبریل و عزرائیل حتی کُرک و پَر ریزد

نه تنها پیشِ او صحرایی از تیغ و سپر ریزد

که از تیغ و سپرشلوارهاشان بیشتر ریزد

 

نمی‌اُفتیم از پا تا علی حِصنِ حَصین باشد

نمی‌اُفتیم از پا تا   امیرالمومنین باشد

 

 

اگر توفیق باشد سر به پای قنبر اندازیم

"فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

بُوَدکان شاهِ خوبان را نظر بر منظر اندازیم

که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم"

که از خاکِ نجف خود را به حوضِ کوثر اندازیم

 

به نامش  بشکند هر سَد اگر دیوارِ چین باشد

ولیِ رهبرم وقتی  امیرالمومنین باشد

 

*آیه ۲۳ سوره مبارکه حشر




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، ولادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 05:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح و ولادت


خواندن از محبوب خود منبر ندارد احتیاج

عشق بازی شعرهای تر ندارد احتیاج

می نخورده عاشقانش امشب ازخود بی خود اند

مست مستان ساقی و ساغر ندارد احتیاج

میکده لحظه به لحظه پر شده  ازعطر یار

بزم امشب نافه و عنبر ندارد احتیاج

تا به دام افتد مگر یک عمر پرپرمی زند

یاکریم جلد اینجا پر ندارد احتیاج

فقر را از صاحبش هرشب گدایی میکند

عبد مولا کیسه های زر ندارد احتیاج

تا سری پیدا کند در بین سرها روز حشر

میثم این خانواده سر ندارد احتیاج

هرکه دارد سایه ی لطف علی را بر سرش

مطمئنم به کسی دیگر ندارد احتیاج

مثل پیغمبر که تا دارد علی را نزد خود

در میان معرکه لشگر ندارد احتیاج

به گل رویش خدا هرچه بخواهم میدهد

با وجودش بعد از این نوکر ندارد احتیاج

 

نیمه ی ماه رجب شد اعتکافش واجب است

زادگاه مرتضی قطعا طوافش واجب است

 

عید میلاد علی عید سعیدکعبه است

ان که به پابوسی اش اول رسیده کعبه است

کعبه را از لات و عزی و هبل خالی کند

مرتضای بت شکن تنها امید کعبه است

خشت خشت اش از علی گوید سخن بیت الحرام

کودک بنت أسد تنها نوید کعبه است

اینکه از دیوار بشکافد برای مرتضی

اولین و بهترین کار مفید کعبه است

از جلال و از شکوه اش مکه میلرزد به خود

شاهد حرفم تکان های شدید کعبه است

هم زمین هم آسمان روشن شد از نور رخ اش

حضرت خورشید طفل رو سپید کعبه ست

سنگر شیر خدا بودن به امر ذات حق

بی گمان از افتخارات جدید کعبه است

میتوان فهمید از سمتنی امی حیدره

حیدر کرار سردار رشید کعبه است

خانه کعبه مرید حضرت اقای ماست

یا علی بن ابیطالب مرید کعبه است

جز به روی او برای هیچ کس در وا نشد

پس علی بن ابیطالب کلید کعبه است

نه فقط من که جمادات است مداح علی

ان که میگوید برای او قصیده کعبه است

میشود فهمید از فزت برب الکعبه اش

هم شهید مسجد است و هم شهید کعبه است

 

در میان کعبه ای که قبله ی جان همه ست

مرد خانه مرتضی بانوی خانه فاطمه ست

 

جبرئیل از مقدم پاکش بشارت می دهد

عالمی را مژده ی جشن ولادت می دهد

از لیذهب عنکم الرجس اینچنین پیداست که

با نگاه خود دل ما را طهارت می دهد

 نور قرآن در دلش قدافلح روی لبش

به رسول اللهی احمد شهادت می دهد

هم امیرالمومنین با حق و هم حق با علی ست

مرتضی سر تا به پا بوی عدالت می دهد

گر علی روزی به کرسی قضاوت رو کند

به خطاکاران به یک اندازه فرصت می دهد

هادی شهر است و دنبال هدایت کردن است

چادر زهرای خود را گر امانت می دهد

قصه وارونه ست در واقع خلیل بت شکن

به علی بن ابیطالب شباهت می دهد

چاه های آب خود را وقف عامش کرده است

او تمام شهر را درس دیانت می دهد

بهر امرار معاش خویش زحمت می کشد

پینه ی دستش خبر از استقامت می دهد

در رکوع خود به سائل بذل و بخشش می کند

اهل بیت اش را به این الطاف عادت می دهد

نان و خرما میبرد بر روی شانه شب به شب

شام خود را به یتیم بی بضاعت می دهد

من صد و ده تا گره وا میکنم با نام او

بی گمان نادعلی همواره حاجت می دهد

محشر آن وقتی تماشایی ست که آقای من

دوستان خویش را اذن شفاعت می دهد

آخرش یک روز خواهم رفت ایوان نجف

ِآخرش یک روز توفیق زیارت می دهد

هدیه ی روز پدر جان را کنم تقدیم او

هر چه دارد شیعه در راه ولایت می دهد

علتی دارد اگر کل میکشم کف می زنم

گرمی ذکر علی بر من حرارت می دهد

 

در میان قلب هر جنبنده ای یاد علی ست

آفرینش در میان مشت مقداد علی ست

 

دسته دسته راهبان هم بی قرار ایلیا

با رسولان اولوالعزم اند یار ایلیا

یوسف و الیاس و ابراهیم و اسماعیل و نوح

هود و ادریس نبی میراث دار ایلیا

ابر و باد و ماه و خورشید و فلک در گردش اند

از همان روز نخستین بر مدار ایلیا

خط به خط هر خطبه ی نهج البلاغه خواندنی ست

در عجب اندیشه ها از شاهکار ایلیا

جمله جمله در میان هر کتابی رخنه کرد

واژه در واژه کلام استوار ایلیا

مرده ای را زنده کردن که نمی آید به چشم

در میان معجزات بی شمار ایلیا

حضرت موسی کلیم الله ارادتمند او

حضرت عیسی بن مریم دوستدار ایلیا

صد هزار انجیل امشب رونمایی میکنیم

از حواریون مجنون دچار ایلیا

مثل فردای فرج فردای رجعت دیدنی ست

انبیا و اولیا چشم انتظار ایلیا

مسیا ، طیطه و شبر و شبیر و سوشیانس

عالمی ریزه خور ایل و تبار ایلیا

 

مرد و زن پیر و جوان هر شب گدایش میشوند

انبیا در حشر محتاج عطایش میشوند

 

واژه واژه واژه ام را شعر نابش می کنم

با علی حل میکنم جام شرابش می کنم

خانه ی مولای من دروازه ی خوشبختی است

با علی کوه گناهم را ثوابش می کنم

میزنم بر سینه ام سنگ علی را روز و شب

سینه را اینگونه خوش  رنگ و لعابش می کنم

بی گمان بویی نبرد از آدمیت منکرش

هرکه شد کلب علی آدم حسابش می کنم

از شما پنهان نباشد از خدایم هم که نیست

در میان سجده گاهی رب خطابش میکنم

میبرد شبهای دلتنگی مرا سوی نجف

عکس ایوان طلایی را که قابش میکنم

از علی بن ابیطالب مدد میگیرم و...

نقشه های شوم را نقش بر آبش میکنم

ذوالفقار امروز در دست محبان علی ست

دشمن اسلام را خانه خرابش میکنم

از منادی های وحدت هستم اما ناگزیر

هرکسی که دشمنی ورزد جوابش میکنم

 

مثل ابراهیم از نمرود عالم خسته ام

به علی و بچه های فاطمه وابسته ام

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، ولادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 05:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 امیرالمومنین(ع)-مدح


رو زدم باز چون گــدا به علی

تا شــود حاجتم روا به علی

 

چون سپرده ست اختیار مرا

حضرت "واهبُ العَطا"به علی

 

می رسد فصل مُقـتــدا شدنم

می كنم تا كه اقتدا به علی

 

همچنان كز علی شدم آغــاز

می رسم من در انتها به علی

 

می توانم پدر صداش كنم

دارم از بس كه اتّكا به علی

 

مادرم هم خیالش آسوده ست

داده ، دستِ دل مرا به علی

 

آرزوی بزرگ من این است

همه باشــند مُبتلا به علی

 

قصّه ی زندگی خوشایند است

گـر شود ختم ماجرا به علی

 

ای بنازم به آن طبیبی كه

درد را می كنــد دوا به علی

 

می زنند عاشقانه میثم ها

خنده بالایِ دارها به علی

 

محض كوری چشم دشمن اوست

فخر اگر می كند خدا به علی

 

ظـفـر و صبر توأمند كه بـاز

---می سپارد نبی لوا به علی

.

كوثرش را نه دخترش را نه

جان خود داد مصطفی به علی

.

باش بی اعتنا به خود"سائل"

باش در بنـد اعتنا به علی




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 05:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح و ولادت


تا دست خدا آینه را داد به کعبه

ازشدت شهدش ترک افتاد به کعبه

 

پیش قدمش سینه درید و همه دیدند

این کار چه قدر وشرفی داد به کعبه

 

تاریکی بت خانه فرو ریخت به یُمن

نوری که خداوند فرستاد به کعبه

 

وقتی عدد عشق در عالم صد و ده تاست

حرفی نزن از باقی اعداد به کعبه

 

آمیخته شد جاذبه و دافعه با هم

باآمدن جامع الاضداد! به کعبه

 

پرمیشود از عطر وجودش همه عالم

هربار می افتد گذر باد به کعبه

 

برسینه نگه داشته نقش شرفش را

ای عشق بگو دست مریزاد به کعبه




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، ولادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 05:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


دست در دست تو دادیم و جهان شکل گرفت

حرکت کرد زمین بعد زمان شکل گرفت

 

مژه ات تیر کجی بود و برای پرتاب

چونکه ابروی تو خم گشت کمان شکل گرفت

 

همه انگار که ناخواسته لبخند زدند

نامت آن لحظه که در بین دهان شکل گرفت

 

حفره ای بود پر از خون وسط سینه ی من

مهرت افتاد به قلبم ضربان شکل گرفت

 

تا که سلمان وسط ظهر پس از نام علی

أَشْهَدُ أَنَّ علی گفت اذان شکل گرفت

 

مثل خونی که به رگ های بدن جریان داشت

شیعه گی نیز پس از این جریان شکل گرفت

 

با تو هرجای خرابی شده آباد ترین

بی تو در شهر،خرابات مُغان شکل گرفت

 

با علی اصغر تو روز جهانی عطش

با علی اکبر تو روز جوان شکل گرفت

 

سر مولا که سری گشت میان سرها

نقشه ی قتل علی در رمضان شکل گرفت




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 05:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


چه جانماز پی اعتكاف بر دارد

چه ذوالفقار به عزم مصاف بر دارد

 

علی حقیقت نور است و هیچ جایز نیست

كه در مقابل شب انعطاف بر دارد...

 

دوباره مثل علی زاده می شود ، اما

اگر دو مرتبه كعبه شكاف بر دارد

 

اگر كه حرمت مولا نبود ، ممكن بود

خدا ز خلق خود امر طواف بر دارد




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح و ولادت


به نام عشق به نام خدا به نام علی

شروع می کنم این شعر را به نام علی

هزار مرتبه ممنون مادر و پدرم

که کرده اند مرا آشنا به نام علی

برو به طوس، برو كاظمین و سامرا

برو مدینه برو کربلا به نام علی

نهاده اند سرم تاج جاه و عزت را

قدم گذاشته ام هر کجا به نام علی

به زیر پرتو این نام، هرچه نام، گم است

همینكه می تابد آفتاب نام علی

 

تو را خدای تو از بسکه دوست داشت علی

خودش علی شد و نام تو را گذاشت علی

 

زمان رو شدن گنج های راز شده

که روشن از دل ویرانه ی حجاز شده

چه بوده است مگر راز سر به مهر خدا

که بر ظهورش لب های کعبه باز شده

ببین تواضع معبودهای سنگی را

حقیقت آمده، در سجده هر مجاز شده

و بی نیازی مخصوص آسمان ها بود

علی رسید و زمین نیز بی نیاز شده

و ان یکاد نخوانید که برای علی

زمین پر است از آیات در فراز شده

 

رسید حضرت قرآن و از درون میخواند

برای احمد از آیات مومنون میخواند

 

بگو تو را که چه بنویسم ای نمود خدا

اگر قلم نزنم در حد و حدود خدا

کسی به چشم خدا را ندید و تو دیدی

تویی که غرق شدی غرق در وجود خدا

زمان خلقت نور تو را که می داند؟

تو نیز بوده ای از آن زمان که بوده خدا

روانه است به سمت علی و آل علی

همیشه تیر سلام خدا درود خدا

فضائل تو اگرچه زیاد، باز کم است

یقین فراتر از این ها تو را ستوده خدا

 

به حق عشق، به حق علی و آل علی

خدا نصیب کند باز هم وصال علی

 

خدا نصیب کند باز هم سفر به نجف

ببر دوباره مرا باز هم ببر به نجف

نجف؟! کدام نجف؟! آن دیار که انگار

گشوده است خدا از بهشت، در به نجف

به نیت همه ی مادران مدینه برو

بیا به نیت پابوسی پدر به نجف

هزار بار نظر سمت کعبه بردن را

معاوضه نکنم با یکی نظر به نجف

اگر بناست که در کربلا بمیرم، کاش

که قبل از آن برسد جسم محتضر به نجف

 

هزار مرتبه ما را به کربلا ببری

نرفته ایم به زیبایی نجف سفری




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، ولادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 05:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


بس که نام تو پیچ و تاب گرفت

کهکشان را ابوتراب گرفت

 

آسمان جلوه ی تو را کعبه

مانده ام من ؛چگونه قاب گرفت؟

 

با همان دستهای پینه زن ات

می توان چشم از آفتاب گرفت

 

به دلم حق بده؛ که خاک رهت

از لبم حقّ انتخاب گرفت

 

گوئیا با سجود مانوسم

خاک کوی تو را که می بوسم

 

دارد این زندگانی پرتب

باتو تبدیل می شود به رطب

 

لذت زیستن به چیست مگر؟

بجز این نوکریّ شاه عرب

 

تو که حُسن ِ مضاعف قمری

کمی آهسته دل بکن از شب

 

سجده گاه تو آرزوی افق

و حصیرِ تو حسرت ِ کوکب

 

کهکشان را اگر نخوابانی

کی می افتد  علی! علی!  از لب

 

ظهرِ «والشمس ِ »روشن تو حسین

سِترِ «والیل ِ » مُصحَفت زینب

 

لشکرت را به مُجتبی بسپار

ضیغمٌ فی الحیراب ِ لا یُغلَب

 

کفرِ این قوم را که حدّی نیست

اسد الله بودنت کافیست

 

ای نگاه تو بهتر از تاویل

وی فلکبان روح در تنزیل

 

بس که مثل خودی ّ و مثل تو نیست

لرزه افتاده برتن تمثیل

 

اندکی روبروی خود بنشین

«حسبی َ الله ِ »من و «نعمَ وکیل»

 

تا تو لب وا کنی به سمت ِ خدا

بنده گان ِ تو می شوند گُسیل

 

بسکه قرآن ِ ناطقی ، از چاه

ناله ها می رسند با ترتیل

 

تو که با گام ِ روشنت کردی

کوچه ها را به کهکشان تبدیل

 

حق بده،بنده گان خضوع کنند

به پرستش تو را رکوع کنند

 

ها علی ٌّ بشر، چگونه بشر

اولین تکیه گاه پیغمبر

 

فرق تو با خدا نبود عیان

فرقت از هم جدا نمی شد اگر

 

تو بدین روشنی ،چرا باید

بر سر ِ حقّت اختلاف ِ نظر؟

 

ای که منجر شدی به ردّ الشمس

دست رد کی زنی به سائل ِ در!

 

نقطه ی فاء ِ «فوق َ ایدیهِم »

دست الله روی دست بشر

 

نقطه ی سبزِ باء ِ «بسم الله »

سایه افکنده است بر محشر

 

بخشش خاتمی به وقت نماز

بال صدها ملک به سویت باز




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 04:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح  


رود است علی, پاک و زلال است و روان

کوه است علی, که استوار است و گران

من رود ندیده ام چنین پابرجا

من کوه ندیده ام چنین در جریان




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


رگ خواب بهار دست علیست

گردش روزگار دست علیست

 

چینش خوشه های انگور و

دانه های انار دست علیست

 

ماه دور زمین نمی چرخید

شک ندارم مدار دست علیست

 

عشق را اهل راز می فهمند

نیمه شب زلف یار دست علیست

 

دست بالای دست بسیارست

دست پروردگار دست علیست

 

عالمان را بگو سوال کنند

مخفی و آشکار دست علیست

 

دشمنان را بگو که مرگ و حیات

لحظه ی کارزار دست علیست

 

کیست مرد نبرد تا وقتی

چرخش ذوالفقار دست علیست

 

به نجف رفته هاش میدانند

در جهان کار و بار دست علیست

 

دل سپردن در این حرم جبر است

بعد از آن اختیار دست علیست

 

اختیار من و تو که سهلست

کوهها چون غبار دست علیست

 

هر کجا خواست میبرد ما را

این دل بی قرار دست علیست

 

دست ما سمت دیگری نرود

روز محشر که کار دست علیست




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 04:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


شهریار ملک دلهایی نمی‌دانم که‌ای؟

جانشین حق تعالایی نمی‌دانم که‌ای؟

 

تا خدا می‌بینمت یا با خدا می‌بینمت

هم‌نشین با ذات یکتایی نمی‌دانم که‌ای؟

 

سین سِرّی، رای رمزی، حای حییّ، نون نور

تحت بسم‌الله را بایی، نمی‌دانم که‌ای؟

 

آسمانی یا زمین؟ یا ماه یا مهری، بگو

رعد؟ باران؟ ابر؟ دریایی؟ نمی‌دانم که‌ای؟

 

آدمی، نوحی، خلیلی، هود و نوح و صالحی؟

یا کلیمی یا مسیحایی؟ نمی‌دانم که‌ای؟

 

زمزمی؟ رکنی؟ مقامی یا صفا و مروه‌ای؟

گرچه دانم فوق اینهایی نمی‌دانم که‌ای؟

 

انبیا را رهنمایی، اولیا را رهبری

مؤمنین را نیز مولایی، نمی‌دانم که‌ای؟

 

از بشر بالاتری و از مَلَک نیکوتری

فوق فوق معرفت‌هایی نمی‌دانم که‌ای؟

 

همچنان شمعی که تنها سوخته در انجمن

در میان جمع تنهایی نمی‌دانم که‌ای؟

 

وسعت ملک خداوند است زیر سایه‌ات

آفتاب عالم‌آرایی نمی‌دانم که‌ای؟

 

اولی و آخری و باطنی و ظاهری

سید و مولا و اولایی نمی‌دانم که‌ای؟

 

گرچه جان عالمی عالم تو را نشناخته

گرچه در مایی و با مایی نمی‌دانم که‌ای؟

 

گه شود خم نخل طوبی پیش سرو قامتت

گه کنار نخل خرمایی، نمی‌دانم که‌ای؟

 

گه شب معراج گردی با محمّد همنشین

گاه بر ایتام بابایی نمی‌دانم که‌ای؟

 

رخت نو از آن قنبر، جامۀ کهنه ز تو

او غلام است و تو آقایی، نمی‌دانم که‌ای؟

 

هم امیرالمؤمنینی، هم امام المتقین

هم ولی حق تعالایی نمی‌دانم که‌ای؟

 

گاه بر تخت خلافت، گاه در قعر قنات

گاه پایین، گاه بالایی نمی‌دانم که‌ای؟

 

گاه با حکم محمّد ‌می‌روی در کام مرگ

گه اجل را حکم فرمایی نمی‌دانم که‌ای؟

 

گاه با عیسی ابن مریم بر فراز آسمان

گاه با موسی به سینایی نمی‌دانم که‌ای؟

 

اینکه مدح توست در آوای«میثم»روز و شب

نای جانش را تو آوایی نمی‌دانم که‌ای؟




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 04:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


منم مدیون آن شاهی که در عالم گدایش را

به شاهی می رساند گر بگیرد دستهایش را

 

دلم جا مانده در صحنی که جنت آرزو دارد

خدا بخشد به او گردی ز ایوان طلایش را

 

علی، آن آیت اللهی که در معراج می گویند

شنیده دم به دم در عرش؛ پیغمبر صدایش را

 

علی، کوه صلابت که دل عالم به او گرم است

شود اسب یتیمی تا نبیند اشکهایش را

 

بروجردی و کمپانی و قاضی و خمینی ها...

بریزد بیش از اینها گر تکاند او عبایش را

 

به عشق او گل ما را سرشتند از ازل وقتی

به هم آمیختند اشک علی و خاک پایش را

 

بگو با ما بیاید تا نجف هر کس زمینگیر است

بگیرد از کبوترهای این مرقد دوایش را

 

علی را خواندم و بی اختیار الله اکبر شد!

علی را می شناسم، می شناسم پس خدایش را




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 04:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


من آمدم به جهان فقط به عشق علی

که دل ببخشم و جان فقط به عشق علی

 

نه من، که خالق او، شده ست عاشق او

و شد خدای جهان فقط به عشق علی

 

همان که روز الست قرار و عهد که بست

نوشت بر دلمان فقط به عشق علی

 

به پرده بود نهان، حقیقتی ازلی

که شد به کعبه عیان فقط به عشق علی

 

تو ای خدای زمین! تو ای خدای زمان!

گرفتم از تو نشان فقط به عشق علی

 

محمدا! تو بگو که در حرا چه گذشت؟

بخوان دوباره بخوان فقط به عشق علی

 

گرفته ام دل از این، رهانده ام دل از آن

سپرده ام به اذان فقط به عشق علی

 

قسیم جنت و نار، اگر که دست علی ست

هم این خوش است و هم آن فقط به عشق علی

 

خوشا به حال دلم که شاعرش شده است

که باز کرده زبان فقط به عشق علی

 

به شرق رفتنِ شمس، از او شنیدم و بس

که بازگشته زمان فقط به عشق علی

 

چقدر دستِ نهان، که در دهان یتیم

نهاده لقمه ی نان فقط به عشق علی

 

بیا محب علی! به روی خسته دلی

تبسمی بنشان فقط به عشق علی

.

«فقط به عشق علی» نشان فاطمه است

همان که گشته کمان فقط به عشق علی

 

چه کرده با دل من « فَمن یَمُت یَرَنی»

خوش است رفتن جان فقط به عشق علی

 

به شعر، ذره منم، که آفتاب شده ست

از این ببین، شدم آن فقط به عشق علی

 

یکی شبیه علی، غریب مانده، خدا!

مرا به او برسان فقط به عشق علی




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 04:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح و ولادت


دستهای تو قصد رویش از زمین  دارند

شاخه های فروردین گل در آستین دارند!

 

خوشه خوشه انگورند لحظه های چشمانت

خوشه های شیرینش، شعله ای متین دارند!

 

نیمه های شب حتما مثل ماه می آیی

عطرردپایت را كوچه ها یقین دارند!!

 

لقمه در دهان برده هر تنور خاموشی

سفره های دستانت بركتی چنین دارند

 

از نگاه تو خورشید می وزد كه نخلستان

دانه های خرمایش شهدی آتشین دارند

 

مُهر روی پیشانی ات سر به سجده می ساید

دانه های تسبیحت بر لب آفرین دارند!

 

سخت تاب می آری این زمین كوچك را

یا كریم ها طبعی آسمان نشین دارند

 

آخرین عقیقت را كی به دست می آرند؟؟

گوشواره هایی كه یازده نگین دارند

 

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، ولادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 04:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


خاتم پر بها دهد از کرمش گدای را

فقط برای او بخوان آیه ی انّمای را

 

طناب بسته ای اگر به دست های باز او

به روی خلق بسته ای دریچه ی سخای را

 

صوت سلونی اش چنان شوق سوال می دهد

«جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را»

 

عرش به لرزه می دهد هیبت حیدری او

در آن زمان که شانه اش لمس کند عبای را

 

مسیحِ دست های او زنده کند« مسیح» را

کلیم اژدها کند با مددش عصای را

 

روح الامین مقابلش سجده ی شکر می کند

دیده یقین درون او قبله ی حق نمای را

 

خدا نخواندمش ولی دیده جنون عاشقان

در نجف علی فقط تجلی خدای را

 

شنیده ام که در نجف کفاف مستی ست چای

بریز ای ابوعلی بر این خمار چای را




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 04:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


قلبی که فقط خانه ی دلجوی امیر است

مجنون شده ی طره ی گیسوی امیر است

 

آن قبله که عشّاق بر آن سجده گذارند

نوری ست که در تاق دو ابروی امیر است

 

پرواز دَرِ قلعه ی خیبر به همه گفت

این ذره ای از قدرت بازوی امیر است

 

در معرکه از کفر مسلمان بتراشد

این ویژگیِ چشم هنر جوی امیر ست

 

غربال کند هر سره از ناسره مولا

این معجزه ی نعره ی یاهوی امیر است

 

انگور نجف نخل رطب داد به میثم

بر دار سرش روی دو زانوی امیر است

 

در روز جزا سنجش اعمال خلائق

وابسته به میزان ترازوی امیر است




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 04:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


عالم بنا شده است بدستان بوتراب

خورشید محو چهره ی تابان بوتراب

 

ثبت است بر جریده ی عالم دوام عشق

تا از ازل شدیم مسلمان بوتراب

 

بیمار میشویم به شوق نگاه او

پس مبتلا شدیم به درمان بوتراب

 

وقتی به قلب خاک سیه خاک می شویم

ماییم و دست خالی و دامان بوتراب

 

از لحظه ای که خاتم خود را عطا نمود

حاتم نشسته در پی احسان بوتراب

 

یک روح در دوجسم، بتول است و مرتضی

این جان فاطمه است؛ و او جان بوتراب

 

کعبه بجای خود؛ ولی از بس که با صفاست

حتی خدا نشسته در ایوان بوتراب

 

از هرچه بگذرم سخن عشق خوشتر است

ماییم خاک پای محبان بوتراب




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 04:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


بسم حق... بسم محمد... بسم سلطان نجف

سینه ام آتش گرفت از داغ هجران نجف

تشنه ام من تشنه ی خورشید تابان نجف

"گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف

می ‌دمد خورشید از چاک گریبان نجف"

 

مرتضی انداخت با یاری زهرا سفره ای

بین صحرا، بین دریا، در ثریا سفره ای

پهن شد در عرش، نزد حق تعالی سفره ای

"سفره مولاست گر پهن است هر جا سفره‌ای

عرش هم باشیم اگر هستیم مهمان نجف"

 

بی ولای مرتضی نیت نکردم هیچ وقت

جز برای مرتضی خدمت نکردم هیچ وقت

در نجف احساس غم... غربت... نکردم هیچ وقت

"آرزوی دیدن جنت نکردم هیچ‌وقت

من خوشم با دیدن ریگ بیابان نجف"

 

می شود ذکر قنوتش یا علی و فاطمه

منتهای حاجتش تنها علی و فاطمه

کار دارد در دو عالم با علی و فاطمه

"نیست مدیون کسی الا علی و فاطمه

هرکسی که رفت زیر دین ایوان نجف"

 

در قنوتم، در میان ربنا اغفرلنا

دیده ام افتاد بر انگشترم بین دعا

زیر لب با چشم تر خواندم همین یک بیت را

"به قنوت ما نمی‌آید عقیق هیچ جا

می‌خرم انگشتر از ملک سلیمان نجف"

 

در دو عالم عبد دربار بتول و حیدریم

سالیانی هست سربار بتول و حیدریم

شاکر الطاف بسیار بتول و حیدریم

"ما سر و جانی بدهکار بتول و حیدریم

سر به قربان مدینه جان به قربان نجف"

 

هستی الله در هست حسین است و علی

خلقت عالم همه پست حسین است و علی

هر دل آزاده ای مست حسین است و علی

"رزق آب ‌و نان ما دست حسین است و علی

سال‌ها خوردیم آبِ کربلا... نانِ نجف"

 

از نفس هایم دوباره آه دارد می رسد

وقت دیدار گدا و شاه دارد می رسد

بوی عطر سیب ثارالله دارد می رسد

"نیمه ی ماه رجب از راه دارد می‌رسد

کربلای ما چه شد دستم به دامان نجف"

 

مخمسی تضمینی با تضمین از غزل جناب استاد لطیفیان 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 03:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح


به دل یاد علی حصن حصین است

بخوان نادعلی از اصل دین است

 

اگر مهر علی بر دل نداری

حسابت با کراماً الکاتبین است

 

علی در فضل پایانی ندارد

که وصف او هزاران نقطه چین است

 

اگر شد محرم وحی الهی

علی پیر ره روح الامین است

 

علی اول امام کائنات است

بخواهی یا نخواهی حق همین است

 

اگر بشکسته دل هستی علی گو

علی در کنج دلهای حزین است

 

وگر افتاده ای  (مولای مردان)

برای دستگیری بهترین است




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/12/17 | 03:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 16 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic