امیر المومنین(ع)-شهادت


حیدر که رفت بودن او در حصار بود

اوراق درد و غربت او بیشمار بود

 

وقتی دگر نفس نکشید و به خواب رفت

یخ زد زمین چرا که دَمِ او بهار بود

 

فرقش شکست و عرش خدا هم شکسته شد

آیینه‌ی شکسته و آیینه دار بود

 

حیف از دو دست او که کفن پوش خاک شد

دستی که دست خالق این روزگار بود

 

عالم تمام دست به دامان دست اوست

دستی که بهر دین خدا افتخار بود

 

صدها فرشته بوسه برآن دست میزدند

دستی که حلّ هر گره در هشت و چاربود

 

یکروز دست او به نوازش سر یتیم

یکروز دست او پُره پینه زکار بود

 

یکروزدست او به گدا میدهد نگین

شبها به دست و شانهء او کوله بار بود

 

یکروز دست او به سر دست مصطفی

یکروز بهر فاطمه دستش انار بود

 

مانند بید لرزه به تن دشمنان همه

وقتی که دست او به تن ذوالفقار بود

 

دستش هرآنزمان که به شمشیر میرسید

آوای دشمن از همه سو الفرار بود

 

دست کسی به پای رکابش نمیرسید

لشکر به دست حیدری اش تارومار بود

 

یکروز دست خیبری اش شد طناب پیج

روزیکه تیره تر شده از شام تار بود

 

دستی بلند بود و علی دست بسته بود

آنروز علی زهمسر خود شرمسار بود

 

کاری زدستهای علی برنیامد و

دشمن لگد به در زد و فکر شکار بود

 

این دستها به علقمه رفت و زتن فتاد

عباس یک تن و صف دشمن هزار بود

 

دریای کوچکی وسط مشک بر لبش

چشم رباب بود که چشم انتظار بود

 

از تیرها که پشت سر هم به او رسید

سرتا به پا تمام تنش استتار بود

 

تیری به چشم خورد و به عمق سرش رسید

امّا هنوز قامت او استوار بود

 

خم شد که تیر را بکشد بی کُلاه شد

دستی نداشت زخمی وبی اختیار بود

 

ضرب عمود آمد و زد آنچنان که بعد

بر روی نیزه کج سر او رهسپار بود

 




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)، شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 06:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


بشکـنـد دستی که فـرقـت را گسست 

من بمـیـرم تیـغ تـا ابـرو نـشست

آن که خـورد از سفـره ات نـان و نمک

نـانجـیـب آخـر نمکـدان را شکـست




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/02/24 | 05:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


از داغِ تو شد قرآن یکباره دچار تب

محراب، قدَش خم شد از واقعهٔ آن شب

 

شمشیر فرود آمد آنجا که نمی بایست

بر ساحت علم حق، بر کالبد مکتب

 

از «فزتُ و رَب» گفتی تا گفت که: بسم ٱلله...

با کینهٔ دیرینه؛ آن زاهدِ لامذهب

 

در عرش، تزلزل شد مسجد به تکان آمد

از داغِ سحرگاهی افتاد به تاب و تب

 

شمشیرِ تو رفت از حال تا زخم سرت را دید

از صبر تو بیطاقت! شد ذکر لبش «یا رب»

 

اشکش چه غریبانه بر صورتِ تو افتاد

تا پارچه را پیچید دور سرِ تو زینب(س)

 

تاریخِ تو شد روضه، از بعدِ غدیر خم...

شد کرب و بلا و شام مصداقِ همین مطلب!




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 02:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


رکعت اول، نمازش با سلامت ختم شد

رکعت دوم، رکوعش تا قیامت ختم شد

 

شد عمودِ آهنین، سهم سرِ شیر خدا

در سحر شد منهدم یکباره، أرکانُ الهُدی

 

با وجودی که هنوز از هر قضاوت زود بود

من نمیدانم چگویم، تیغ زهرآلود بود

 

تا حسن آید به مسجد، کار از کارش گذشت

تیغ از پشتِ سرش، تا پشتِ رخسارش گذشت

 

زیر یک بازوی بابا را حسن محکم گرفت

زیر یک بازوی مولا را حسین کم کم گرفت

 

باز هم تکرار شد، آنکه عصای مادر است...

با حسینش مجتبی، حالا عصای حیدر است

 

وای بر حال دل زینب که مهمانش رسید

مرتضی با حال و احوال  پریشانش رسید

 

جان زینب بر لب آمد، تا پدر برگشت باز

قابضُ الأرواح آمد، دیده تر برگشت باز

 

گفت دستانم رها سازید، زینب مضطر است

او به یاد روزهای واپسینِ مادر است

 

دخترم تاقت ندارد، رحم بر حالش کنید

کربلا در پیش دارد، فکرِ احوالش کنید

 

بعد از این سرها ببیند روی نِی، از تن جدا

خونِ من بر چهره بیند، بر گلو خون خدا

 

آید آن روزی که میبیند، میان اشک و آه

میزند در خون حسینش، دست و پا در قتلگاه




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 02:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-مدح و شب نوزدهم


باید شب قَدرَت مرا آدم بسازد

حر و زهیر و عابس و اسلم بسازد

 

باید مفاتیح الجنان "شیخ عباس"

دل را که شد ویرانه دست کم بسازد

 

یارب به من اشکی بده سازنده باشد

اشکی بده از بنده ات میثم بسازد

 

چشمی بده تا خوب را بشناسم از بد

تنها نگاهم را بدوزم سمت گنبد

 

دستی بده دست از تهیدستان بگیرم

دستی بده تا راه بر شیطان بگیرم

 

پایی بده جز در ره مولا نکوبم

پا جای پایی چون "ابوموسی" نکوبم

 

دل می کند وابسته از دنیا به سختی

دنیا بده اما نه دیگر تاج و تختی

 

میلی بده از جام همدردی بنوشم

در سیل ماتم نذر هم نوعم بکوشم

 

عزمی بده آماده ی ایثار باشم

وقت ضرورت راهی پیکار باشم

 

نسلی بده عشق شهادت در دل آن

نسلی بده "فهمیده" باشد حاصل آن

 

جانی بده سرشار از نور ولایت

لب تر کند مهدی کنم تقدیم حضرت

 

هر کس به نوعی میکند نجوا شبانه

من هم بخوانم از شهادت عاشقانه

 

زیباترین نثر مناجاتم جهاد است

امروزه وقتی صحبت از "جنگ اراده "ست

 

جزو مجاهدهای در راه خدایم

سجاده ام حکم کفن دارد برایم

 

بر نفس سرکش راه طغیان را ببندم

با معنویت در دو عالم سربلندم

 

بیش از چهل سال گذشته پای کاریم

وقتی که خرمشهر ها در پیش داریم

 

رمز بقا قطعا به دست مردم ماست

این اولین تحلیل گام دوم ماست

 

ما را سفارش می کند آقا به تقوا

لِلظّالِمِ خَصْما وَ لِلْمَظْلومِ عَوْنا

 

درس دبستان امیرالمومنین است

 گوشم به فرمان امیرالمومنین است

 

نص اشداء علی الکفار یعنی

منشور قرآن امیرالمونین است

 

حکم پدر دارد برای خاک یعنی

ایران هم ایران امیرالمونین است

 

دنیا گرفت از هرکسی روزی ولی ما

در سفره مان نان امیرالمونین است

 

هرکس به هر جایی رسید از دار دنیا

مدیون احسان امیرالمومنین است

 

عمری محدث بودن و از غیب گفتن

این کار سلمان امیرالمونین است

 

در کعبه مولایم علی آمد به دنیا

پس صاحب خانه امیرالمومنین است

 

ساعات خوب زندگی ما همیشه

در زیر ایوان امیرالمومنین است

 

حبل المتینم هست و فردای قیامت

دستم به دامان امیرالمومنین است

 

با دست او حق سفره اش را پهن کرده

هر بنده مهمان امیرالمومنین است

 

زهرای مرضیه همیشه دوست دارد

چشمی که گریان امیرالمومنین است

 

شخص پیمبر بانی بزم عزایش

چشمان زهرا نیز می بارد برایش

 

مرغ دلم پر می زند بر بام کوفه

حلوای ختم مرتضی در کام کوفه

 

می ریزد از غم های خود در جان دختر

وقتی که بابا می شود مهمان دختر

 

از غصه دیوار دل دختر ترک خورد

وقتی که بابایش فقط نان و نمک خورد

 

آماده دارد میشود بر قتل حیدر

قومی که هر شب میوه از باغ فدک خورد

 

سی سال پیش از پا در آمد مرد خیبر

وقتی میان کوچه ناموسش کتک خورد

 

دلواپس فردای بابا ام کلثوم

باید بخواند روضه ها را ام کلثوم

 

از خانه که بابای از گل بهترم رفت

گفتم که دیگر سایه ی روی سرم رفت

 

دیدم به چشمم گوییا تا مسجد شهر

پشت سر بابا دوباره مادرم رفت

 

دیدم از این کوچه شروع کربلا را

هجده سر بر روی نیزه از حرم رفت

 

زیر سر سیلی سنگین سنان بود

از بعد غارت سوی چشم خواهرم رفت

 

چشم علی مرتضی را دور دیدند

در راه اگر دستی به سمت معجرم رفت 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 02:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم


سهل تر ساده تر از قافیه ای باختی اش

ننگ بادا به تو ای دهر که نشناختی اش

 

چه برایش به جز اندوه و ملال آوردی

جان او را به لبش شصت و سه سال آوردی

 

سهمش از خاک فقط کفش پر از پینه اوست

در عرق ریز زمین جامه پشمینه اوست

 

باغ می ساخت و در سایه آن باغ نبود

یک نفس قافله اش در پی اطراق نبود

 

درد باید که بفهمیم چه گفته ست علی

که شبی با شکم سیر نخفته ست علی

 

از سر سفره اسلام چه برداشت امیر

نان دندان شکنی را که نمی خورد فقیر

 

آه از آن شب آخر که علی غمگین بود

سفره دخترش از شیر و نمک رنگین بود

 

شب آخر که فلک، باد، زمین، دریا، ماه

می شنیدند فقط از علی انّا لله

 

باد برخاست و از دوش عبایش افتاد

مهربان شد در و دیوار به پایش افتاد

 

مرو از خانه، به فریاد جهان گوش مکن

فقط امشب فقط امشب به اذان گوش مکن

 

شب آخر، شب آخر، شب بی خوابی ها

سینه زن در پی او دسته مرغابی ها

 

از قدم های علی ارض و سما جا می ماند

قدم از شوق چنان زد که عصا جا می ماند

 

با توام ای شب شیون شده بیهوده مکوش

او سراپا همه رفتن شده، بیهوده مکوش

 

بی شک این لحظه کم از لحظه پیکارش نیست

دست و پاگیر مشو، کوه جلودارش نیست

 

زودتر می رسد از واقعه حتی مولا

تا که بیدار کند قاتل خود را مولا

 

تا به کی ای شب تاریک زمین در خوابی

صبح برخاسته، بیدار شو ای اعرابی

 

عرش محراب شد از فُزت و ربّ الکعبه

کعبه بی تاب شد از فُزتُ و ربّ الکعبه

 

آه از مردم بی درد، امان از دنیا

نعمتِ داشتنت را بستان از دنیا

 

می رود قصه ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 02:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


همین که تیغ بَر سر  بر جبین خورد

میانِ خانه‌اش زینب زمین خورد

نه  تیغ اینقدر‌ها زوری ندارد

غلط گفتم که میخی آتشین خورد

***

علی را عاقبت از پا درآورد

که با خود تیغ یادِ مادر آورد

چنان زد تیغ هم نالید از درد

چنان زد دادِ زهرا را درآورد

***

سرِسفره دلِ دختر تَرَک خورد

فقط سه لقمه امشب با نمک خورد

علی امشب هوایِ روضه‌ها داشت

فقط میگفت بودم او کتک خورد

***

همان‌هایی که بانو را شکستند

خدایا بِینِ اَبرو را شکستند

چنان زد فاطمه اُفتاد از پا

گمانم باز پهلو را شکستند

***

چه با این مَرد این شمشیر کرده

چه با این فرق این تقدیر کرده

چنان بد زد نشد بیرون کشانَد

گمانم تیغ در سر گیر کرده

***

حسن با داغِ خود درگیرتر شد

 تمامِ مسجد از شمشیر تر شد

علی اُفتاد رویِ دامنِ او

حسن پیر است حالا پیرتر شد

***

نه مرحم نه دوا آورده بودند

فقط آه و نوا آورده بودند

فقط یک ضربه خورده بود اما

برای او عبا آورده بودند

***

زمین اُفتاد و می‌نالید بابا

که هر گوشه علی می‌دید بابا

عبا آورده بودند و کمش بود

علی را روی هم میچید بابا

***

علی جانش علی جانش زمین ریخت

که حتی آه مژگانش زمین ریخت

کشیدش در بغل این بارِ آخر

ولی از بین دستانش زمین ریخت

***

صدا زد آتشِ دل را نشانید

مرا بر شانه‌های خود کشانید

جوانان بنی هاشم بیایید

علی را بر درِ خیمه رسانید




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 01:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


آهسته تر قدم بزن و پشت سر ببین

صدها هزار دل زپی ات دربه در ببین

 

ای خانه زاد کعبه ز مسجد گذر نما

دنبال خویش کعبه ز جان محتضر ببین

 

خانه نشین غم مرو در خانه ات نشین

امشب درون خانه هوای سحر ببین

 

خیره به آسمان مشو ای بام آسمان

راهی دگر برای عروج و سفر ببین

 

دریای التماس شده چشم دخترت

ای چشم حق به سینه دلِ خونجگر ببین

 

لاقل برای ماندن خود استخاره کن

کم کن شتاب را نفسی بیشتر ببین

 

دور وبر خودت که پُر از منع رفتن است

این التماس را ز دل میخ در ببین

 

گفتم ز میخ و خاطرت آزرده شد چرا؟

در این سؤال پرسش من بیخبر ببین

 

حرف بدی زدم که چنین ریختی بهم؟

مانند چشم خویش مرا دیده تر ببین

 

آقا گمان کنم که دلت رفت پشت در

حالا بیا و محنت این دردسر ببین

 

یادم نبود شهر مدینه تورا شکست

آقا جسارت است زمن درگذر ببین

 

من پا به پای تو بخدا گریه میکنم

من را شبیه خویش زغم شعله ور ببین

 

با چشم خودتودیده ای و من به چشم دل

آندم که غم شکست تورا از کمر ببین

 

من هم کمر شکستهء پهلو شکسته ام

حال و هوای روضهء ما پر شرر ببین

 

وای از دمی که فضه بیا گفت فاطمه

گفتا بیا و فاطمه را بی پسر ببین

 

محسن نیامده نفسش در گلو برید

آثار ضربه را به تن بی سِپَر ببین

 

آتش دوام لنگهءدر را از او گرفت

حالا بیا به پیکر زهرا اثر ببین

 

سر تا به پا همه آتش گرفته بود

آن سو میان بند بیا شیر نر ببین

 

با این همه بلند شد و گفت یاعلی

یعنی مدینه دین خدا در خطر ببین

 

در آن سیاه روز میان حرامیان

چندین ستاره همره شمس و قمر ببین

 

در آن کشان کشان کمر یار را گرفت

فریاد زد خدا ستم اهلِ شر ببین

 

ضرب غلاف آمد و آرنج شد دوتا

بی غیرتیِ محض صف کور و کَر ببین

 

ای کاش میشکست دهان و قلم خدا

تا خون نمی نمود دل زارِ مرتضا

 




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 01:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا و امام زمان(عج)-شب قدر-روضه شب نوزدهم


ای خدا، ای بی نیاز چاره ساز

بارالها، خالق بنده نواز

ای کریم ذوالعطا و فضل وجود

ای به سمتت کلَّ شیٍ فی السجود

ای مناجات شب شبگردها

همنشین مهربان دردها

ای نوای بی نوایان، ای اله

روسیاهم، روسیاهم، روسیاه

روسیاهم ای کریم دستگیر

دست خالی آمدم، دستم بگیر

دست خالی آمدم ای جان پناه

کوله باری دارم از جرم و گناه

هیچ می دانی چرا دورم ز تو

سالهای سال مهجورم ز تو

نفس با ابلیس تا همدست شد

بنده ی تو از گناهان مست شد

هی گنه پشت گنه پشت گنه

پیش تو واشد دگر مشت گنه

یارب امشب جرم و عصیانم ببخش

من پشیمانم، پشیمانم ببخش

تا که با جرم و گنه آمیختم

آبرویی از امامم ریختم

از من آلوده دامن هر گناه

خنجری شد بر دلش بنشست، آه!

یوسف زهرا ببین چاه مرا

بشنو از چاه گنه، آه مرا

گوشه چشمی کن به من، آقای من

سیّدی، یابن الحسن، مولای من

با دعای آتشینت کار کن

بهر این آلوده استغفار کن

ای پناه انس و جان، صاحب زمان

الامان و الامان، صاحب زمان

ماه، ماه روزی داری و دعاست

شب شب قدر و دل من در کجاست؟!

شب شب قدر و ز اشکم منجلیست

من دلم در کوفه همراه علیست

کوفه امشب با دلم بد تا نکن

خون به قلب دختر زهرا نکن

آی کوفه! دختر خیرالنسا

امشبی شد میزبان مرتضی

بود از افطار تا وقت سحر

میهمان دختر زهرا پدر

آفتابی میهمان ماه شد

ام کلثم سفره دار شاه شد

آن امام مهربان ساده زیست

سفره ی افطار را دید و گریست

در دلش انگار یاد یار کرد

باز با نان و نمک افطار کرد

در دلش آشوب بود و زمزمه

بارها گفت: "ادرکینی فاطمه"

شد دل دختر دوباره غرق خون

تا شنید " انّا الیه راجعون"

شد سحر، حیدر کمر را بست باز

تا رود مسجد به محراب نماز

می شنید از درب ها، دیوارها

از لب مرغان، لب مسمارها

امشب ای شیر خدا، مسجد نرو!

مرتضی ای مرتضی! مسجد نرو!

حیدر اما راهی کوچه شد و

با دلی شیدا به مسجد آمد و

خویش را آماده بهر یار کرد

قاتلش را هم خودش بیدار کرد

سمت کعبه، کعبه ی اهل نیاز

گفت اذان و شد مهیاّی نماز

تا که او را دشمنش در سجده دید

ناگهان شمشیر جهلش را کشید

ابن ملجم آن لعین بی حیا

ضربتی زد بر سر شیر خدا

باز قلب آفرینش آب شد

مقتل شیر خدا محراب شد

ناله ی محراب را مسجد شنفت

مرتضی فُزتُ وربّ الکعبه گفت

" قد قتل" از عرش می آمد بگوش

نالۀ جبرییل آمد در خروش:

"اهل عالم! رشته شد ارکان دین

کشته شد دیگر امیرالمومنین"

مجتبی این را شنید و دلپریش

باز هم در کوچه ها افتاد پیش

کوچه ها را پابرهنه می دوید

تا به محراب علی؛ آقا رسید،

صبحدم در پیش چشمش تار شد

گفت داغ مادرم تکرار شد

ناگهان در آن دم پر شور و شین

درب مسجد وا شد و آمد حسین

وای از وقتی که شاه کربلا

دید غرق خون سر شیر خدا

آه از چشمان بر در دوخته

دختری در داغ  مادر سوخته

دید وقتی دختر شیر خدا

مرتضی را غرق خون با مجتبا

از سویدای جگر آهی کشید

گفت یارب باز فصل غم رسید

داغ روی داغ، یارب صبر ده

بر دل بریان زینب صبر ده

دلخوشی هایم همه رفته ز دست

از برایم دو برادر مانده است

آه اگر یک روز از غم تا شوم

بی حسین و بی حسن، تنها شوم

آه اگر روزی به صحرایی عجیب

بی برادر گردم و گردم غریب

آه اگر در قتلگه با شور و شین

بین قاتل ها شود تنها حسین

آه اگر بر حنجرش خنجر رود

از تنش بر روی نیزه سر رود  ...




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)، شب قدر،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/21 | 01:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-بستر شهادت


باز هم خانه و یک بستر خون آلوده

زنده شد خاطره‌ مادر خون آلوده

شیر مرد اُحد افتاده کجایی زهرا

تا ببندی سر این حیدر خون آلوده

این سروصورت خونین شده هم ارثی شد

بعد از آن کوچه و نیلوفر خون آلوده

ریشۀ هرچه بلا آن در و دیوار شده

سینۀ مادر و میخ در خون آلوده

مثل پهلو سر پاشیده زهم خوب نشد

چه کند زینب و این پیکر خون آلوده

دور زینب همه هستند همه مَحرم ها

وای از کرببلا و پر خون آلوده

با لبانی که ترک خورده به گودال آمد

بوسه زد با قد خم حنجر خون آلوده

درسرازیری تل روبروی شمر رسید

چشمش افتاد به موی سرخون آلوده

خوب شد خورد به تاریکی شب غارت ها

جمع شد قافله ای دختر خون آلوده

می فروشند در این کوفه سر بازارش

گوشوار و سپر و معجر خون آلوده




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)، شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 02:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم


ای دل صدپاره گل باغ تو

تا ابدیت به جگر داغ تو

ظلم‌کُش از همه مظلوم‌تر! 

رهبر از فاطمه مظلوم‌تر!

پادشه وسعت ملک خدا!

صدرنشین حرم ابتدا!

محفل انس تو دل سوخته

عدل به نوع بشر آموخته

ساخته و سوخته با آه خود!

رانده جهان را ز سر راه خود!

سینه‌ات از لوح و قلم پاک‌تر

از گل پرپر شده صدچاک‌تر

باغ جنان شیفتۀ قنبرت

روح‌الامین مستمع منبرت

خانۀ تو کعبۀ عالم شده

خاک قدم‌های تو آدم شده

ماه، ‌طلوعش به تو آغاز گشت

مهر به دست تو ز ره بازگشت

ای همه جا طور مناجات تو

چشم اجابت پی حاجات تو

در دل شب هم‌سخن‌ چاه‌ها!

سوخته با نالۀ تو آه‌ها

جام طهورای خدا مست تو

وسعت گردون به کف دست تو

قنبر کوی تو سراج‌الهدی‌ست

صوت بلال تو صدای خداست

لالۀ زخمی شده از خارها!

جهل بشر کشته تو را بارها

خون دل و اشک بصر داشتی

زخم رعیت به جگر داشتی

زخم به دل شعلۀ آتش به جان

خار به دیده به گلو استخوان

نالۀ تو نالۀ بی‌زمزمه

خانۀ تو خانۀ بی‌فاطمه

چشم به دیوار و به در دوختی

سوختی و سوختی و سوختی

ای به مقام از همه بالاترین

رهبر در جامعه تنهاترین

دوست تو، دشمن تو ناسپاس

تا صف محشر همه‌جا ناشناس

با چه گنه پور مرادی شتافت

فرق تو را چون جگر ما شکافت

سوز درونت به فلک تاب داد

خون سرت آب به محراب داد

کشتۀ توحید و عدالت شدی

فزت برب گفتی و راحت شدی

تا که شود نخل و گل و باغ، سبز

در نفس ما بود این داغ، سبز

دل به عزایت حرم ماتم است

زخم سرت بر جگر «میثم» است




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/03/3 | 05:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


بابا خوش آمدی چه عجب مال من شدی

شبهای قبل وقف حسین و حسن شدی

چیزی بمن نگفتی از این راز سر به مُهر

اصلاً چه شد که سر زده مهمان من شدی

از ابتدای ماه نگاهم به این در است

لاغر شدی نهیف شدی دل شکن شدی

با من سکوتِ محض نمی کردی ای دریغ

ای ناطق خدا چقدر کم سخن شدی

بابا بجان تو دل من شور می زند

با بانوی بهشت مگر هم سخن شدی

این حالَتَت شبیه به حالات مادر است

حالا چه شد که این همه فکر کفن شدی

اینقدر ذکر آیة ((انّا اِلَیه)) چیست؟

گویا که حاملِ خبرِ پَر زدن شدی

افطار تا سحر سخن از وصل می کنی

آمادة ارادة کشته شدن شدی

مرغان خانه هم دم از این داغ می زنند

انگار خویش باعث این خواستن شدی

بابا نگفتم از حرمِ زینبت مرو؟

رفتی ز پیش زینب و خونین بدن شدی

گفتی بمن که زینبِ ام المصائبم

باید کنم نظاره که چه خونین دهن شدی

ضربت به فرق شاه ولایت روا نبود

آیا همین مقدمه کربلا نبود




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/03/3 | 05:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-شب نوزدهم


ساقی بریز باده که تازه گلو کنی

شرمنده آمدم که مرا زیر و رو کنی

پیمان شکن شدم سرِ این نفس، حق توست

من را مؤاخذه سرِ این خُلق و خو کنی

هر بار جای من، تو حیا کرده ای ولی

دستِ مرا نشد که تو یک بار رو کنی

هر شب به این بهانه صدایت زدم فقط

تا با دلِ شکسته ی من گفت و گو کنی

امشب نمی شود به نماز شب علی

فکری به حال سائل بی آبرو کنی؟

مثل عبای کهنه ی حیدر، دل مرا

آیا شود به دست کریمش رفو کنی؟

با روسیاهی آمده ام محضرت که تو

با اشک روضه باز مرا شست و شو کنی

ای روزگار... رحم به زینب نمی کنی؟!

هر چه مصیبت است فقط سهم او کنی

دیروز داغ مادر و امروز هم پدر

بر این صبورِ غمزده، بغضِ گلو کنی

فرقِ علی شکافته، حالا عقیله را

نامردی است با پدرش رو به رو کنی

**

بوسه بزن به رأس پدر چون که کربلا

باید وصال رأس حسین آرزو کنی

جز حنجر بریده که پیدا نمی کنی

هرچه میان خونِ تنش جست و جو کنی




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/03/3 | 05:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-شب نوزدهم


به کوی رحمتِ حیدر مقیم یعنی ما

گدای شاه نجف از قدیم یعنی ما

فقیر محض شدن اوج لذت دل ماست

کریم... اوست، فقیر کریم یعنی ما

تمام خاک نجف نعمت است سرتاسر

همیشه سائلِ دارُالنّعیم یعنی ما

نوای یاعلی و یا عظیم یعنی او

دخیلِ یا علی و یا عظیم یعنی ما

دل شکسته ی ما تا که ظرف مِهر علی است

خطاب آیه ی "قلبٍ سَلیم" یعنی ما (۱)

علی است شاه عظیمی که مانده در بستر

سیاه پوشِ به پشت حریم یعنی ما

از آن زمان که شکستند فرقِ حیدر را

دل شکسته و قلب دو نیم یعنی ما

ازین به بعد نجویید خنده ی ما را

شبیه کودک کوفه یتیم یعنی ما

 

 

۱. یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (۸۸ و ۸۹ شعراء)




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/03/3 | 05:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم


کردی هماره مرگ طلب از خدا علی

تا مستجاب شد به نمازت دعا علی

شب را به شوق مرگ نخفتی که صبحدم

فرقت شود بطاعت یکتا ، دو تا ، علی

اطفال در خرابه و مرغان به لانه ها

با هم گرفته اند برایت عزا ، علی

ای مهربان پدر به یتیمان ز جای خیز

بر کودکان خود بر امشب غذا ، علی

ای مهربان در به یتیمان ز جای خیز

بر کودکان خود ببر امشب غذا ، علی

آن شب قدر ز سوز درون داشت با تو راز

کامشب کمین گرفته براهت قضا علی

محراب لب گشوده و فریاد می کشید

یک امشبی بجانب مسجد میا ، علی

پیغمبر  در بناله در امد مرو  مرو

ای با خبر ز نقشه خصم دغا علی

هستی ز بیم ، جان خود از دست داده بود

بگذاشتی بجانب مسجد چو ، پا علی

گفتی اذان آخر خود را بشوق مرگ

کردی ز خواب قاتل خود را صدا علی

تا تیغ کین رسید بفرق منیر تو

زهرا به خلد ناله زد و گفت یا علی

"میثم" که گشته مشتری درد عشق تو

عاشق بود ولای تو را با بلا علی




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/03/3 | 04:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم- بحرطویل

 

کوچه‌ها خلوت و خاموش شب از جامۀ ظلمت شده چون صحن عزا، خانه سیه‌پوش، تو گویی همه چیز و همه کس گشته فراموش، نه مانده شبحی پیش دو چشمی، نه صدایی رسد از کوچه خلوت زده بر گوش، چرا، می‌شنوم تک تک پا و، شبحی را نگرم می‌رسد از دور، یکی مرد که پوشیده رخ و از رخ مستور، به هر کوچۀ تاریک دهد نور، گمان می‌کنم این مرد کلیم‌الله آن کوچه بُوَد آه ببینید کجا می‌رود و چیست ورا نیت و منظور؟ چه آرام وخموش است، دلش بحر خروش است، ببینید که انبان پر از نان و پر از دانۀ خرماش به دوش است به گمانم که به ویرانه فقیری دل شب منتظر اوست که از گوشه ویرانه ندا می‌دهد ای دوست کجایی که بگیری دل شب باز سراغ فقرا را؟ 
عجبا عرش خداوند مکان کرده به ویرانه سرایی بگرفته است به دامن سر یک پیر فقیری که ندارد به جز از دیدۀ اعما و تن خسته و دست تهی‌اش برگ و نوایی، به لبش ذکر دعایی، به دلش حال و هوایی، نه طبیبی نه دوایی نه غذایی، همگان چشم بصیرت بگشایید و ببینید که در دامن ویرانه امیری شده هم صحبت و دلباختۀ پیر فقیری، اگر آن پیر بپرسد تو که هستی؟ گل لبخند ز جان بخش لبش روید و در پاسخ آن پیر بگوید که فقیری شده در این دل شب یار فقیری، عجبا باز به دوشش یکی انبان و گرفته است ره کوچه و پوید سوی ویرانۀ دیگر که به ایتام زند سر، ببرد بر همه از لطف و کرم باز غذا را. 
کیستی؟ ای همه جا روی تو پیدا که ندیدند و نگفتند که هستی؟ تو همان شیر خدایی، تو چراغ شب تنهاییِ خیل فقرایی، تو به احزاب و اُحد یار رسول دو سرایی، تو به ایتام، پدر در دل ویرانه سرایی، تو گهی هم سخن چاه و گهی پهلوی نخلی، به زمین چهره گذاری، ز بصر اشک بباری و گهی می‌چکد از قبضۀ تیغت به زمین خون عدو در صف پیکار، گهی مرحب خیبرکشی و عمرو به شمشیر شرربار، گهی دست تو در سلسلۀ خصم ستمکار، گهی وصله زنی کفش خود ای حجت دادار، گهی قلۀ عرشی و گهی حفر قناتت بوَد ای دست خدا کار، گهی عرش مکانی و گهی خانه نشینی، گهی استاد به جبرییل امینی و گهی یاور آن پیرزن مشک به دوشی، نتوان گفت که هستی تو، که هستی، تو بگو تا بشناسیم به توفیق بیان تو خدا را. 
ناسپاسان که به جز مهر و وفا از تو ندیدند، چه شد کز تو بریدند؟ خدا را به چه تقصیر به محراب دعا تیغ کشیدند؟ چرا فرق تو را از ره بیداد دریدند؟ عجب حق تو گردید ادا، پیک خدا داد ندا، آه که شد منهدم ارکان هدا، خفت به خون شیر خدا، گشت به محراب فدا، روح مناجات و دعا، مسجدیان یکسره این نالۀ جانسوز شنیده همه از پنجه غم جای گریبان، جگر خویش دریدند، ز دل ناله کشیدند، ز هر سو، سوی محراب دویدند و بدیدند همه دین خدا در یم خون خفته و از لعل لب خویش گهر سفته و با صورت خونین سخن از فزت و رب گفته، گهی می‌رود از هوش گه از اشک حسن آمده بر هوش، زند خون دل خسته‌اش از زخم جبین جوش، ز سوز جگر سوخته با قاتل خود گفت خدا را به چه جرمی به رویم تیغ کشیدی؟ تو که دیدی ز علی آن همه احسان و وفا را. 
همه تن اشک فشان دست گشودند که آرند علی را به سوی خانه که ناگاه در آن سوز و غم و درد نگاهی به افق کرد و ندا داد که ای صبح! نشد در همه ایام تو از جیب افق سرزنی و چشم علی پیشتر از سرزدن روی تو بیدار نباشد، عجبا گشت فدا در دل محراب دعا، جان پیمبر، علی آن ساقی کوثر، علی آن فاتح خیبر، علی آن میر مظفر، علی آن روح مکرم، علی آن عدل مجسم، علی آن دادرس امت و مظلوم‌ترین رهبر عالم، به خداوند، به پیغمبر و زهرا که علی کشتۀ عدلی است که خود حاکم آن بوده و خود مجری آن بود، خدا را نشنیدید مگر داد دوا پیش‌تر از کشتن خود قاتل خود را؟ نشنیدید که بخشید ز اکرام و جوانمردی خود تیغ به دشمن؟ نتوان یافت دگر مثل علی گو که بپویند زمین را و سما را.

 




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/03/3 | 04:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم


ای چراغ سحر خسته دلان

ای دعای دل بشکسته دلان

ماهِ تابیده به هر ویرانه

آشنا با همه، خود بیگانه

مونس و همدم دیرینه ی ما

چاهِ آه سحرت سینه ی ما

تا صف حشر چراغِ دل جمع

بی صدا سوخته یک عمر چو شمع

داستان غم تو فوق غم است

نام مظلوم برای تو کم است

بشریّت سویت آورده رجا

تو کجا وسعت تاریخ کجا

ای همه عمر شده آب، علی

قتلگاهت شده محراب علی

مسجد از شوق نمازت مدهوش

کوفه از بانگ اذانت به خروش

شعله بر سوزِ دلت باد زده

سجده از داغ تو فریاد زده

خون جاری شده بر صورت تو

تا قیامت سند غربت تو

خصم از فرق تو قرآن وا کرد

شب احیای تو را احیا کرد

تا شود زخمِ فراقت چاره

خون زد از فرق سرت فوّاره

خاک با خون جبین تو سرشت

خون پاک تو به محراب نوشت

که علی گشت دگر آسوده

لیک با تیغِ به زهر آلوده

ای کرامت همه پاینده به تو

قاتلت گشته پناهنده به تو

ای علی جان تو بگو کاسه ی شیر

بوده کی پاسخ زخم شمشیر

ای به خون خفته بگو یارب کو

مالک اشتر و عمّارت کو

باغبان! بود و نبود تو چه شد؟

غنچه و یاس کبود تو چه شد؟

ای دو عالم حرمِ ماتم تو

تا صف حشر نثار غم تو

اشگ ما هدیه ی ناقابل ماست

خانه ی سوخته ی تو دل ماست

چاه ها آه گذشت از سرشان

نخلها ریخته برگ و برشان

شب به سوز تو برد رشک، علی

سفره ها پر شده از اشگ، علی

ای سحر مست صدای پایت

سفره ها منتظرِ خرمایت

سرخی یاس تو ما را کشته

اشک عبّاس تو ما را کشته

ای غمت گشته هم آغوش حسین

چوب تابوت تو بر دوش حسین

عاشقانِ شب خود را دریاب

یا علی زینب خود را دریاب

زنده شد خاطره ی همسر تو

دفن شد در دل شب پیکر تو

شب روی شانه تو را می بردند

چه غریبانه تو را می بردند

گر چه دفن تو نهان از همه بود

آنکه می برد تو را فاطمه بود

ای حسین حسین و حسنت دنبالت

محسنت آمده استقبالت

تیغ قاتل که جبین تو شکست

کمر امّ بنین تو شکست

خیز و چشم ترِ عبّاس ببین

گریه ی مادر عبّاس ببین




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/03/3 | 04:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم-بستر شهادت


دوباره سهم زینب کرده غم، بیمار داری را

دل خون را، نگاه مضطرب را، بی قراری را

کسی از خانه بیرون رفته، گویا دیر هم کرده

دوباره خانه دارد می چشد چشم انتظاری را 

صدایی می رسد از سجده گاه مسجد کوفه

که "نوشیدم به رب کعبه جام رستگاری را"

پدر می آید و در دست یاران دستهای او

کجا سد می کند لبخند او خون های جاری را؟!

پدر پوشانده با عمامه و دست و عبا سر را

مبادا دخترش یک دم ببیند زخم کاری را

مگو با گریه ی فرزندها: آهسته...آهسته...

که می دانند اهل خانه رسم سوگواری را

...

شب قدر است، با من ذکر یا الله و یا حیدر...

ببین آورده ام با خود هر آنچه دوست داری را




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)، ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/03/14 | 04:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-بستر شهادت


دشمنان این روزها حرف دو پهلو می زنند

دوستانت یک به یک دارند زانو می زنند

از نگاه انداختن در چهره ات شرمنده اند

علتش اینست کمتر خنجر از رو می زنند

تو پی تقسیم نانی، عده ای در خوابشان

خاک بیت المال را دارند جارو می زنند

یک نفر باید بگوید زخمت از شمشیر نیست

بر سر تو بی جهت دارند دارو می زنند 

خوب شد رفتی ندیدی شرطه ها دور بقیع

روبرومان دست هاشان را به پهلو می زنند! 




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)، شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/03/14 | 04:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


در خون شناور شد پَرَش محراب

گلگون شد از خون سرش محراب

جان نماز آن روز جان می داد

حتی نمی شد باورش محراب

در خون مولا روضه خوانی کرد

رفته به روی منبرش محراب

بغض علی یعنی که «قتلگاه »

بودست نام دیگرش «محراب»

وقت تولد خانه ی کعبه

وقت شهادت سنگرش محراب

درس شهادت را از او تنها

آموخت با چشم ترش محراب

آن کاسه های شیر می گفتند:

از چه نبودی! یاورش محراب

کاری نمی آمد ز دستش پس

بی چاره شد در محضرش محراب

شمشیر بر اسلام می آورد

از این جهت شد کافرش محراب

ضربت اگر روز«قیامت» بود

می دید روز «محشرش»محراب

اول علی سجده نمود اما

سجده کنان شد آخرش محراب

فزت به رب الکعبه ... قبل از او

جان می سپارد در برش محراب .‌‌..

«معلول» اگر در کربلا گودال

«علت»یقینا مظهرش محراب

با اهل خیمه او وداعی داشت

شاید نیاید خواهرش گودال

سکه اگر جایش نمی دادند

دعوا نمی شد بر سرش گودال

چکمه ، نگیر از جسم او بوسه

دارد میاید مادرش گودال

حتی برای ظلمِ اینگونه

راضی نمی شد خنجرش گودال

قولِ عروسک داشت از بابا

باور ندارد، دخترش گودال...

بابای خوبش از سفر بر گشت

ماندست اما پیکرش گودال  




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/03/13 | 03:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم


اذان شیر حق در کوفه با خود یک خبر دارد

که مولا با دلی خون در جهان عزم سفر دارد

دو دستش بر دو گوش است و دو چشمش بر سما آری

به هر الله اکبر در گلو بغضی دگر دارد

به شوق وصل جانان می کند بیدار قاتل را

برای تیغ پیشانی خود را سپر دارد

چه با تعجیل آید سوی محراب دعا امشب

یقین دارم که از صبح وصال خود خبر دارد

نه تنها او دلش گردیده تنگ همسرش زهرا

که زهرا هم دو چشمش در ره و بر او نظر دارد

گرفته دست خود را بر محاسن ذکر می گوید

تو گویی انتظار صبح در وقت سحر دارد

عدو بر خواسته از خواب و مولا رفته در سجده

لبی خندان دلی آرام در موج خطر دارد

ندای قد قتل را بشنوید ای مردم کوفه

عدالت شد یتیم و گریه از داغ پدر دارد

شب قدر است هر کس روی سر بگرفته قرآن را

علی از فرق از هم وا شده قرآن به سر دارد

علی افتاده محرابی دعا دریای خون گشته

حسن کو تا پدر را از روی سجّاده بر دارد

رفیق نخل های کوفه را کشتند در مسجد

که هر نخلی به جای میوه از داغی ثمر دارد

به «میثم» سوز دل دادند از داغ علی امشب

که سوز شعر او بر سنگ خارا هم اثر دارد




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/03/13 | 02:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم


امشب چه سینه‌سوز است بانگ اذان مولا

خیزد صدای تکبیر از عمق جان مولا

از لحظه‌های افطار در شوق وصل دلدار

بر چهره می‌درخشید اشک روان مولا

مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان

قاتل به مسجد آید بر قصد جان مولا

زهرا کنار محراب با ذکرِ وا علیّا

یا فاطمه است امشب ورد زبان مولا

زخم سرعلی را دیدند اهل مسجد

دردا که نیست پیدا زخم نهان مولا

ای نخل‌ها بگریید ای چاه‌ها بنالید

دیگر علی ندارید ای دوستان مولا

حق علی ادا شد فرق علی دو تا شد

سرهایتان سلامت ای خاندان مولا

ای دوستان بیایید با من به شهر کوفه

تا سر نهیم امشب بر آستان مولا

ریزید ای یتیمان در سفره‌های خالی

خون جگر به جای خرما و نان مولا

«میثم» دگر امیدی در ماندن علی نیست

از دست رفته دیگر تاب و توان مولا 




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/03/13 | 02:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


ای که از صورت خونین تو غم ریخته است

با تماشای تو یکباره دلم ریخته است

چه به روز سر تو آمده آخر بابا

سرت از ضربۀ شمشیر به هم ریخته است

دل محراب شكست از سر بشكستۀ تو

از همه بام و بر شهر اَلَم ریخته است

رنگ رخساره ات اینگونه حكایت كرده

تیغ بر جام سرت زهر ستم ریخته است

دخترت کاش بمیرد که نبیند هرگز

خون فرق تو قدم پشت قدم ریخته است

مادرم آمده بالای سرت با زحمت

اشک بر زخم تو با قامت خم ریخته است

من در این فرق دو تا دیده ام آن دم را كه

خون هجده گل من در پی هم ریخته است

کربلا زنده شده در نظرم می بینم

ترس دشمن که پس از صاحب علم ریخته است-

-تا که تاراج کند خیمه ی طفلانت را

قبل آتش زدنِ آن به حرم ریخته است




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/03/13 | 02:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم


ای نخل ها چرا همه امشب خمیده اید

افسرده، سینه سوخته و داغ دیده اید

ای چاه های خسته ی کوفه علی کجاست؟

آیا صدای ناله ی او را شنیده اید؟

در مسجد ای نماز گذارانِ داغدار

بنشسته سر به جیب خموشی کشیده اید

افسرده، دل شکسته، پریشان و نا امید

گویا تمامتان زعلی دل بریده اید

ای داغدیدگان علی ناله سر کنید

ساکت نسشته اید و خموش آرمیده اید

ای دشمنان دین خدا با کدام جرم

هنگام سجده فرق علی را دریده اید

مرغابیان! شما که گرفتید عبای او

در لانه ها چرا همه ساکت خزیده اید

عمّامه زرد و چهره زعمّامه زردتر

ای رنگ ها زصورت مولا پریده اید

ای ناله ها زداغ علی بس که سوختید

آتش درون سینه ی ما آفریده اید

ای اهل بیت جان به فداتان که از کرم

سوز درون «میثمتان» را خریده اید




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/03/13 | 02:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم


بگیر ای مرگ عالم را در آغوش

که از فرق علی خون میزند جوش

متاب ای مه متاب ای مه که امشب

چراغ عمر مولا گشته خاموش

به جز سجّاده و محراب خونین

به هر جا بنگرم باشد سیه پوش

در و دیوار مسجد را مشوئید

مبادا تا شود این خون فراموش

چه سان باور کنم مرگ علی را

گمانم باز مولا رفته از هوش

سزای آن همه خوبی همین بود

که خون در سجده ریزد از سر و روش

کجا رفت آن که رنج عالمی را

چو قوت مستمندان برد بر دوش

صدای واعلیا واعلیا

رسد امشب زهر ویرانه بر گوش

چو اطفال یتیم کوفه (میثم(

گرفته زانوی ماتم در آغوش




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/03/13 | 02:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم


خوب شد تیغ تو بشکافت سرم را دشمن

هم تو بر آرزوی خویش رسیدی هم من

آمدی دیر چرا چشم براهت بودم

از همان شب که تن فاطمه ام گشت کفن

شادی ام بود همان دم که توام تیغ زدی

عمر من بود سراسر همه اندوه و محن

ریختی خون کسی را به روی خاک زمین

که دوا ریخت تو را روزِ مریضی به دهن

در همان لحظه که شمشیر تو بالا میرفت

نشنیدی به جنان فاطمه (س) میگفت نزن

رنگت از بیم پریده است چرا میلرزی؟

تا منم زنده تو هستی به پناهم اِیمَن

گر تو با دوست خود دشمنیت بود مدام

دوستی کرده همه عمر علی با دشمن

میفرستم به برت سهم غذای خود را

میکنم بر تو سفارش به حسین و به حسن

مسجد و منبر و ویرانه و چاه و صحرا

هر کجا بود سخن بود زمظلومی من

مسجد کوفه خموش است چراغش (میثم(

کو علی تا که کند بیت خدا را روشن




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/03/13 | 02:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


در چشم تو اشک حلقه بسته ست علی

شمشیر به فرق تو نشسته ست علی

در كوفه سر تو را شكستند ولی

در كوچه غرور تو شكسته ست علی




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/03/13 | 02:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


شمشیر بر فرقم بزن از خویش بی تابم

دل سمت بالا می کند هر روز پرتابم

از چاه لبریز است دنیایی که زهرا نیست

فزت و رب العاشقی ای عشق دریابم




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/03/13 | 02:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


علی دست تو را خوانده است دنیا

تو را از خویشتن رانده است دنیا

برایش سفرۀ رنگین مچینی

علی مهمان ناخوانده است دنیا




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/03/13 | 02:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم


کشتی عالم ایجاد به موج  خطر است

چرخ را توطئه ای باز مگر زیر سر است

کوفه از نقشه شوم دگری باخبر است

دل شب جانب مسجد شبحی رهسپر است

تیغ در جامه نهان جانب مسجد پوید

گام گاهش سخن از فاجعه ای می گوید

شرر از فاجعه برق نگاهش ریزد

تیره گی از دل تاریک و سیاهش ریزد

خشم دادار ز تصمیم گناهش ریزد

آسمان خون بنگر بر سر راهش ریزد

با شتاب از همه جا روی به مسجد آرد

نقشه ریختن خون علی را دارد

کاش گردد ز سماء صاعقه نازل امشب

کاش از پنجه غم پاره شود دل امشب

یا سر راه بگیرید به قاتل امشب

یا علی را بنشانید به منزل امشب

چه به تعجیل زره مهر جفا نتاب آید

نگذارید که مولا سوی محراب اید

آسمان ناله خدارا ز دل تنک بزن

شیشه عمر قدر را ز قضا سنگ بزن

کوف اتش بخود از بردن این ننگ بزن

حلقه در به کمربند علی چنگ بزن

مرغکان سخت بمنقار عبایش گیرید

ورنه فردا همگی نوحه برایش گیرید

مظهر صبر خدا داده ز کف تاب امشب

چه به تعجیل رود جانب محراب امشب

چشم خود پور مرادی زده بر خواب امشب

تا به تیغش دهد از خون علی آب امشب

امشب از اشک رود هستی عالم بر اب

مسجد کوفه بخود ای و علی را دریاب

شده نزدیک که طوفان همه جا را گیرد

زلزله قامت ارکان هدی را گیرد

موج خون دامن محراب دعا را گیرد

یک نفر نیست ره شیر خدا را گیرد

منبر و مسجد و محراب بر آرید خروش

آخر ای مسجدیان از چه نشستید خموش

آه مولا بسوی بیت خدا گام نهاد

پای در قتلگه خویش سر انجام نهاد

داغ هجران بدل امت اسلام نهاد

دست بر گوش قدم بر زبر بام نهاد

گویی آخر سخنش را بجهان می گوید

نه چه جانسوز و دل انگیز اذان می گوید

عاشق این است که از شوق وصال یارش

خصم را خواند و از خواب کند بیدارش

خبر از سر ضمیرش دهد و از کارش

تا به تاخیر نیفتد شرف دیدارش

زودتر از همه بشتابد و قامت بندد

نشود قامت او دست قیامت بندد

اوست آرام ولی ارض و سماء می لرزد

جز دل او عالم همه جا می لرزد

مسجد و منبر ومحراب و دعا می لرزد

دست و تیغی است که در موج فضا می لرزد

جان حق د رخطر افتاده خدا می داند

یک نفر نیست که تیغ از کف او بستاند

آسمان شعله ، فضا دود ، زیمن زلزله شد

عالم نا متناهی همه جا ولوله شد

کوفه تنها نه که در عرش بپا غلغله شد

حامل وحی بفریاد در ان مرحله شد

شاهد حسن خدای ازلی را کشتاد

آه ای مسجدیان آه علی را کشتند

این نظام است که یکباره بهم افتاد

یا وجود است که در بیم عدم افتاده

لوح آغشته به خون گشته قلم افتاده

علی از پای به شمشیر ستم افتاده

رفته از هوش و همه دیده بسویش دارند

شاید از اشک حسن باز بهوشش  آرند




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/03/13 | 02:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 4 :: 1 2 3 4
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic