حضرت رسول(ص)-مدح


از کتاب وصف تو یک حرف هر کس خوانده باشد

از سر حیرت دهانش چون حرا وا مانده باشد

 

هر کسی از سجده بر نورت تمرد کرد، رد شد

عدل حق است این که شیطان را ز عرشش رانده باشد

 

هر سری در ارتش علم تو باید پا بکوبد

خواه او سرباز باشد خواه او فرمانده باشد

 

جز برای مرتضی افلاک در خاطر ندارد

حکم تو خورشید را از راه، برگردانده باشد

 

بیت تو صُنع خداوند است پس جا دارد آقا

اینکه عزرائیل پشت در معطل مانده باشد

 

آتشی بر پا کنی قبل از قیامت تا که در آن

نامه‌ی اعمال ما را دخترت سوزانده باشد




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/08/22 | 02:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


باران ز دل ابر منظم که می افتد
تسبیح الهی ست دمادم که می افتد

یک قطره علی گوید و یک قطره محمد
باران به تن باغچه نم نم که می افتد

چون برگ درختی ست به پاییز دل من
در زیر قدم های تو کم کم که می افتد

دررتبه نشد چون عرق گریه کنانت
از دیده ی گل قطره ی شبنم که می افتد

خشنودی حق است به صوت صلواتت
وقتی که جلی باشد و درهم که می افتد

وقتی که تو گفتی همه جا،ذکر علی را؛
می گوید و پا می شود آدم که می افتد

تنظیم شود با صلواتی و به ذکرت؛
بالا برود یکسره قندم که می افتد




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/08/22 | 02:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/08/22 | 02:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


طبع خشکیده را حیات ببخش همه ی شهر را غزلخوان کن

خیر مقدم , خوش آمدی ای عشق! عاشقی را دوباره بنیان کن

 

همه ی چشم ها به چشم تو و  دامن غرق نور آمنه است

چشم وا کن عزیزعبدالله مادرت را به غمزه مهمان کن

 

همه دم ای موحد آگاه میچکد از لب تو بسم الله

بنشین و به ریش کفر بخند خواب هر خسرو را پریشان کن

 

نه فقط اینکه طاق کسری را همه ی شهر را به لرزه درآر

نظری سوی هرچه کنگره کن هرچه آتشکده ست ویران کن

 

جاهلیت امان مان را برد سیل ظلم و خرافه راه افتاد

کشتی ات را نشان بده ای نوح و دوباره مهار طوفان کن

 

آی موسای بی عصای ما باز هم ساحران همه جمع اند

معجزات نهفته ی خود را از دل آیه ها نمایان کن

 

داده بودند این بشارت را که مسیحی ز راه می آید

از غم و غصه ها فلج شده ایم درد ما را بیا و درمان کن

 

علت خلق هر غزلواره ! ای رسول میان گهواره !

" أسلموا" را بخوان به لهجه ی خود همه ی شهر را مسلمان کن

 

برکت از نگاه تو جاری لب ما تشنه ی ترحم تو

لطف کن ای پیمبر رحمت سفره ی خلق را پر از نان کن

 

تو همانی که برگزیده شدی بعد یک اربعین رسیده شدی

دست داری در عالم خلقت ولی از چشم شور کتمان کن

 

عَجَزَ الواصِفونَ عَنْ صِفَتِکْ ماعَرَفْناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

تا به سجده مرا نیفکندی قدر خود را به جبر پنهان کن

 

تو نه تنها مرا "ولی" هستی تو نبی مَعَ العَلی هستی

یاعلی را همیشه پیوست آیه های نجیب قرآن کن

 

به صلاح است اگر اجازه بده تا عجم سهم خویش را ببرد

رحمت واسعه ! قنوت بگیر "روزبه "را "جناب سلمان" کن

 

چندفصلی ست خشکسالی هاکار داده ست دستمان آقا

چشمه ی چشم مان ندارد اشک جان زهرا دعای باران کن

 

به دعایی فقط بسنده نکن برو بر منبر و نصیحت کن

ماهمه تشنگان موعظه ایم لذت فیض را دوچندان کن

 

از زمانی که باخبر گشتم سر به زیر تو سربلند شده

آمدم تا اسیر تو باشم مور دربار را سلیمان کن




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/08/22 | 02:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-مدح


مثل نوری بر زمین کورها پا می‌گذاری

خوشه‌خوشه نور را اینجا و آنجا می‌گذاری

 

دخمه‌دخمه می‌روی پیدا کنی بیمارها را

چشمه‌چشمه روشنایی را به دل‌ها می‌گذاری

 

با عصایی، عاشقانه، می‌روی راه بیابان

مثل عاشق‌های پیشین سر به صحرا می‌گذاری

 

می‌روی این سو و آن سو، می‌روی هرجا که گفت او

کِی تو روی حرف عشق، امّا و آیا می‌گذاری؟

 

می‌روی پیش علی و فاطمه؛ -راهی ندارد،

بر که می‌گردی دلت را پیش‌شان جا می‌گذاری-

 

ما همه آن روزها را دوست داریم و تو امشب

حسرت آن روزها را بر دل ما می‌گذاری...




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/08/22 | 02:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


جان‌بخش‌تر ندیده کسی از تبسمت

جان جهان! فدای سلامٌ علیکمت

 

آب حیات زمزمه‌های زلال توست

جان می‌دهی به قلب بشر با ترنمت

 

«اَسریٰ بِعَبدِهِ»... همه از لطف بندگی‌ست

با دوست در «دَنَا فَتَدَلّیٰ» تکلمت

 

دنیا سکوت کرد و حسین تو لب گشود

از بوی سیب پر شده تکبیر هفتمت

 

آه ای پدر به داد یتیمان خود برس!

تلخ است این زمانه بدون تبسمت

 

جان‌ها هنوز تشنۀ درک حضور توست

تو حاضری و باز جهان می‌کند گمت




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/08/22 | 02:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


تنزیلِ آیات است یا باران گرفته؟
از بارش اشکت زمین هم جان گرفته

ای «رحمتٌ للعالمین»! روح تو انگار
آیینه‌ رو در روی «الرحمن» گرفته
 

«إقرأ» که از تو عشق ـ اِی خط نانوشته! ـ
سرمشق‌های «عَلَّمَ الانسان» گرفته
 

«الیوم اَکمَلتُ لَکُم» یعنی که انگار
کار تو هم خاتم! به خُم پایان گرفته

پیمانه از دست علی پر کن محمد!
یادت که می‌آید؟ خدا پیمان گرفته




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/08/22 | 02:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-مدح


رحمت تو به جهان ثابت کرد

دستگیر همه باشی زیباست

نبیُ الله فراوان داریم

پدر فاطمه باشی زیباست




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/08/22 | 02:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


دیده ز جان عاشق نگاه محمد

قلب احبّاست جلوه گاه محمد

 

یوسف اگر صورتش به خواب ببیند

سینه کند چاک از نگاه محمد

 

مهر و مه افزوده گر به زینت گردون

زینت عرش است مهر و ماه محمد

 

عرش خودِ اوست مهر ومه حَسَنینش

پس نرسد آسمان به جاه محمد

 

گو نرود دردمند بر درِ اغیار

باز بوَد باب جان پناه محمد

 

یوم جدل پرچمش به دست یدالله

فوج ملک خادم سپاه محمد

 

قامتی آراست بر شکستن بُت ها

بیت خداوند خود گواه محمد

 

گردن بُتها شکست تا همه گفتند

نیست خدایی به جز اِله محمد




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/21 | 05:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم (ص)-مدح


نام تو را نبرده مجسم نمی‌شوند

پیغمبران، گزیده‌ی عالم نمی‌شوند

 

در خیل انبیا، همه تنها پیمبرند

بی‌گفتن از وجود تو ، آن هم نمی‌شوند

 

حتی پیمبران اولوالعزم در قیاس

هم‌وزن با رسالت خاتم نمی‌شوند

 

صاحب کتاب مردم دنیا چرا ، ولی

شرط قبول توبه‌ی آدم نمی‌شوند

 

افلاکـِ بی تو معنی بودن ندارد و

منظومه‌های بی تو منظم نمی‌شوند

 

هم بی تو این زمین به تعادل نمی‌رسد

هم کوه‌ها بدون تو محکم نمی‌شوند

 

بی تو تمام حی علاهای مأذنه

بعد از شهادتین فراهم نمی‌شوند

 

ناگفته‌های سرٌ تو با خالق تو را

غیر از علی و فاطمه محرم نمی‌شوند

٭

ای آفرینش از تو گرفته است تار و پود

ای وسعت مقام تو بی مرز و بی حدود

 

ای کوه‌ها به بردن نام تو در قیام

ای رودها به گفتن ذکر تو در قعود

 

ای در اذان مأذنه‌ها زنده تا ابد

ای در گلوی هرچه مؤذن پر از سرود

 

برگرد و از دوباره حرایی بیافرین

پرشد دوباره عرصه ی تاریخ از یهود

 

آل امیٌه شکل جدیدی به خود گرفت

شد کعبه در محاصره‌ی آلی از سعود

 

وقتش رسیده، باز الم یجعلی بخوان

شد وقت آنکه باز ابابیل‌ها فرود...

 

می بینم اینکه مردمِ در شعب روسفید

می بینم آنکه روی ابوجهل ها کبود...

٭

یاغی شده است کفر ، زمان مقابله است

طوفان شده است و شهر مهیای زلزله است

 

پای صلیب در شب نجران شکسته شد

برخیز یا رسول که وقت مباهله است

 

دنیای ظلم یک طرف اسلام یک طرف

ناحق و حق همیشه دوسوی معادله است

 

از جزیه و مصالحه دیگر گذشته کار

اصلا چه جای حرف چه جای معامله است

 

چرخی بزن به معرکه‌ی ثم نبتهل

حالا که انزوای تو را کفر ، یک دله است

*

می‌بینم اینکه ظلم جهان را گرفته است

از ما دوباره تاب و توان را گرفته است

 

دستان استغاثه‌ی ما رو به آسمان

حس قنوت ، پیر و جوان را گرفته است

 

در استجابت غزلی را که گفته‌اند

دست بهار، جان خزان را گرفته است

 

از شام تا یمن پر از الله اکبر و

شور علی زمین و زمان را گرفته است

 

آل سعود، شعله ور از بشکه های نفت

خون عقیق، دامنشان را گرفته است

 

فریادهای سیصد و چندی سوار سبز

از لشگر سیاه ، عنان را گرفته است

 

بر بام کعبه نام علی را نوشته و

بوی خدا تمام اذان را گرفته است




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/21 | 05:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 صلوات


در بزم همیشه سبز ایمان،صلوات

در محضر آیه هاى قرآن،صلوات

با زمزمه ى نام "محمّد"، بفرست

همراه گل و نسیم و باران،صلوات




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/01/30 | 06:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شکرگذاری


آن روز که چشم اشک ریزم دادند

از  داغ  تو  آه شعله خیزم  دادند

من هیچ نداشتم به کف، شکر خدا

از عشق محمد همه چیزم دادند




موضوع: مناجات با خـدا،  مدح و مناجات با اهل بیت(ع)،  مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/03/18 | 11:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


راضى شده بودیم به املاى محمد

اما نرسیدیم به معناى محمد

هر آنچه که دارند رسولان, همه دارند

از معجزه ى خاک قدمهاى محمد

مولاست همان رحمت امروز پیمبر

زهراست همان رحمت فرداى محمد

تفسیر کمالات جلالى على بود

لاحول و لا قوه الاى محمد

این وحدت محض است و دوئیت به میان نیست

خوابید اگر شیرخدا جاى محمد

اسلام محمد به جز اسلام على نیست

منهاى على, یعنى: منهاى محمد

در آینه فاطمه دیده است خودش را

بنشسته محمد به تماشاى محمد




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)،  مدح و مناجات با اهل بیت(ع)،  مدح و مناجات با امام علی(ع)،  مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/11/24 | 02:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


ای آفتاب چهره ی تو رشکِ آفتاب

داری به رخ ز نور الهی همی نقاب

ای ماورای عقل بشر قدر و شأن تو

ای در مقام و مرتبه،"لولاک" را خطاب

نور تجلّیات خدایی به ساق عرش؛

ای آمده ز چشمه ی افلاک، درّ ناب

حقّا وساطت تو شده وحی را دلیل

تنها وجود تو شده مظروفِ این کتاب

ای وسعت وجود تو آیینه ی جمال

هرچه به جز جلال الهیت چون سراب

شأن تو در "دَنیٰ فَتَدَلّیٰ فَقٰابَ قَوْس"

از چشم عارفان دو عالم ربوده خواب

تو آمدی و کاخ شهان گشت زیر و رو

افتاد،ولوله به دل و جان شیخ و شاب

قبل ازتو بوی خوش نشنیدی کسی به دهر

آوردی از جنان به جهان،عطر مشک ناب

فردا که ز آفتاب جزا نیست مأمنی

لطف تو می شود به سر امّتت سحاب

همچون علی که گفته "عَبیدِ محمّدم"

ما از دو عالم عشق تو کردیم انتخاب

با هرنبی اگر چه نهان بود مرتضی

بهر تو کرد جلوه خدا، با ابوتراب

بیست وسه سال از لب تو امّتت شنید

راه علیست راه "مَعَ الحَق ّ"، ره ثواب




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/10/7 | 12:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص) و امام صادق(ع)-ولادت


امروز نوشتند کبوتر شدنم را

پروازکنان راهى دلبر شدنم را

چشمان من از شوق، مهیاى شراب است

مدیون توأم لذت ساغر شدنم را

آنقدر نرفتم ز در خانه گرفتم

تا روز ابد سائل این در شدنم را

گفتند برو نوکر صاحب کرمى باش

دادم به شما نامه ى قنبر شدنم را

یک عمر به دور سر تو گرد طوافم

امضا بزن از اهل جهان سر شدنم را

باید که بگوش همه حالا برسانم

فوراً خبر مست پیمبر شدنم را

خوب است بدانید به دربار رسیدم

تا پشت در احمد مختار رسیدم

روزى که تو از راه رسیدى دل ما ریخت

خیر قدمت وِلوله در أرض و سما ریخت

کفار هم از بودن تو بهره گرفتند

باران کرامات تو آقا همه جا ریخت

مکه ز نفس هاى تو توحید سرا شد

از بس که به هر جا گذرت عطر خدا ریخت

دیدند به ایوان مدائن ترک افتاد

از هیبت سبحانى تو بت کده ها ریخت

پیچید در عالم خبر آمدن تو

تا صبح در خانه ى تو خیل گدا ریخت

گر اهل مناجات شدیم علتش این بود

الطاف تو در کاسه ى ما شوق دعا ریخت

با امر شما ساعت خورشید عوض شد

حتى جهت حرکت خورشید عوض شد

تا هست خدا نام تو برجاست یقیناً

بر دامن تو دست گداهاست یقیناً

در کشور ما اسم تو در صدر اسامى است

چون نام محمد شرف ماست یقیناً

یک عمر پناه غم تو چادر زهراست

پس دختر تو ام ابیهاست یقیناً

فهمیده ام از بوسه ى هر روزه به دستش

آرامش تو حضرت زهراست یقیناً

وقتى همه جا ورد زبان تو على بود

یعنى که وصى ، حضرت مولاست یقیناً

هربار که در جنگ به کار تو گره خورد

شمشیر على حل معماست یقیناً

با تیغ کج آورده به حیرت همگان را

خم کرده قد و قامت شمشاد قدان را

ما تا به ابد دست به دامان شماییم

خاریم ولى جزو گلستان شماییم

خشکیم، کویریم ولى شکر گذاریم

صد شکر که لب تشنه ى باران شماییم

از رى به امیدى در این خانه رسیدیم

راهى بده آقا همه مهمان شماییم

اى کاش که ما را به غلامى بپذیرد

تا فخر کنیم اینکه غلامان شماییم

ما شیعه شدیم از کرم حضرت صادق

مؤمن به تعالیم و مسلمان شماییم

ارث از تو گرفتیم که بى تاب حسینیم

دل سوخته ى دیده ى گریان شماییم

از یُمن روایات شما روضه نشینیم

در بَندِ حسینیم و گرفتار ترینیم




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)،  ولادت رسول اكرم(ص)،  ولادت امام صادق(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/6 | 11:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


گذشت رفرف طبعم به بام عرش علا

به نام نامی سبحان ربی الاعلی

غذا دهنده مور ضعیف در دل سنگ

فنا کننده خصم قوی به باد فنا

برون کشنده ناقه ز سنگ سینه کوه

عیان کننده اژدر به چوپ خشک عصا

مهیمن است و عزیز و حکیم و قدوس است

در آن کتاب که خود گفته نحن نزلنا

به پیش حکمش هر سرو قامتی خاصع

به ذکر حمدش هر سنگ ریزه ای گویا

زدست غیب همی رزق دائمی بخشد

به مور در دل سنگ و به وحشی صحرا

خبیر سر درون پرده پوش عیب برون

علیم عالم غیب و قدیر براشیا

به موریانه دهد قدرتی که بتواند

ز اوج تخت به زیر آورد سلیمان را

صفیر مرغ دل هستی از ترانه اوست

به موج موج فضا با نوای روح فزا

گذشته عمر به جرم و خطا و غفلت و جهل

نکرده عبد گنهکار خویش را رسوا

زهی عطا که به ادعونی استجب لکمش

کشیده دست نوازش به روی اصل خطا

از آن زمان که بشر خلق گشته تا امروز

همیشه عفو از او بوده و خطا از ما

نه تاکنون همه دم هست کار او بخشش

که بحر رحمت و عفوش همیشه جوشد تا

شده است بندگیش آورم بجا؟ هیهات

برد مرا سوی دوزخ بدان کرم؟ حاشا

به درد او همه حمدم دوای او همه شکر

که گه به درد نوازش کند گهی به دوا

اگر فرشته طبعی که در وجود من است

مدد بگیرد از حی قادر توانا

به بامداد که سر می کشدفرشته نور

ز جیب مشرق با طلعتی جهان آرا

همی خرامد و از پیکر لطیف سپهر

به خنده خنده برون آورد لباس عزا

گهی که از نفس روح بخش عیسی صبح

جهان هستی بهتر ز وی شود احیا

گهی که سینه تاریک شب ز نیزه خور

شکافت چون دل دریا به معجز موسی

گهی که می شود از مصر عالم مشرق

جمال یوسف گمگشته افق پیدا

گهی که غنچه زند خنده بر هزار شود

به صد هزار زبان گرد آن قصیده سرا

قصیده گویم در مدح سید لولاک

چکامه آرم در نعمت خواجه دو سرا

سفیر خالق ارض و سما ابوالقاسم

خدا یگان همه انبیا رسول خدا

زبان گرفته ملائک به مدح وی شب و روز

چنانکه ذکر خداوند را به صبح و مسا

امین اول عالم  پیمبر خاتم

سفیر اخر یزدان مقرب اولی

به هفت چرخ نبوت خدیو در همه دم

به نه سپهر رسالت رسول در همه جا

نظام شرک ز توحید او به استهلاک

قوام عدل ز قرآن او به اعرب بودبنده عزی

به خون همه شد تشنه طوایف از هر سو

به جنگ هم همه راهی قبایل از همه جا

زنان برهنه به گردحرم طواف کنان

حرم به آنهمه پاکیش خانۀ بتها

فدای جهل پدر دختران زنده به گور

ز چشم مادر جاری سرشک خون بالا


ادامه این شعر

موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/6 | 11:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


ای عرش زمین بوست ای چرخ زمین گیرت

ای دست قضا دائم در پنجه تقدیرت

هم پای رسل بسته در حلقه زنجیرت

هم قلب ملک روشن در مکتب تنویرت

پاکان دو عالم پاک از آیه تطهیرت

حسن ازلی پیدا بر خلق ز تصویرت

در روی تو می بینم مهر رخ سرمد را

در وصف تو می خوانم ماکان محمد را

خورشید اگر وام از رخسار تو نستاند

تا حشر ز بی نوری بر کام افق ماند

جبرئیل امین خود را محتاج تو می داند

بر خیل ملک دائم اوصاف تو را خواند

حق عالم خلقت را برگرد تو گرداند

حیدر در مدح از لب بر پای تو افشاند

با آن که بود مولا مخلوق دو عالم را

فرمود که من عبدم پیغمبر اکرم iرا

ای روح قدس را بال از طایر اقبالت

آیات کتاب الله در حسن و خط و خالت

این هفت فلک خشتی از پایه اجلالت

خادم شده جبریلت سائل شده میکالت

حوران جهان یک یک مرغان سبک بالت

شیطان طمع رحمت دارد ز تو و آلت

احسان ز کف بارد ، رحمت ز دمت خیزد

روح از نفست جوشد فیض از سخنت ریزد

بر خیل رسل بودی ز آغاز پیمبر تو

قرآن و نبوت را اول تو و آخر تو

مینای ولایت را ساقی تو ساغر تو

قانون نبوت را قاضی تو و داور تو

خوبان دو عالم را مولا تو و سرور تو

ما ذره ناچیز و خورشید منور تو

ای در همه جا با ما از خویش مران ما را

چون ذره جدا گردد از مهر  جهان آرا

تو مشعل ایمانی تو باغ گل دینی

تو جلوه آغازی تو فیض نخستینی

تو آینه حقی تو صاحب آئینی

تو رهبر امکانی تو لنگر تمکینی

دارنده و الیلی آرند و التینی

مدثر و مزمل طاهائی و یاسینی

تو باغی و زهرا گل تو شهری و حیدر در

زهرا تو و تو زهرا حیدر تو و تو حیدر

طوفان شده رام نوح از یمن ولای تو

بشکافته دریا را موسی به عصای تو

بر چرخ چهارم شد عیسی به هوای تو

از چاه برون آمد یوسف به دعای تو

داود ز بورش را خوانده به نوای تو

یونس به دل ماهی مشغول ثنای تو

داور به تو میبالد قرآن به تو مینازد

زهرا به تو دل داده حیدر به تو جان بازد

ای گرگ ز صحراها آورده سلامت را

ای شیر زیان برده بر دوش غلامت را

دشمنت همه جا دیده احسان مدامت را

جبریل ثنا گوید مرغ لب بامت را

قرآن به جبین بسته زیبائی نامت را

لبخند زنان کوثر بوسد لب جامت را

ای فهم رسل کوته از اوج جلال تو

گلبوسه صد یوسف بر روی بلال تو

ای خیل رسل را دست بر دامن آل تو

ای چار کتاب الله اوصاف کمال تو

سیل همه رحمت ها جاری ز جبال تو

با وحی کند پرواز کعراج خیال تو

مخلوق نه بل خالق مشتاق جمال تو

ره بسته شود بر صبح بی صوت بلال تو

فرمانده افلاکی ماه کره خاکی

چون ذات خدا پاکی ممدوح به لولاکی

ای پرچم توحیدت بر شانه نه طارم

ای خیل نبیین را هم اول و هم خاتم

خار تو گل عالم خاک تو گل آدم

هم لرزه ز میلادت افتاده به کاخ جم

لرزان چو تن کسری ایوان مدائن هم

برخیز و بزن بانگی ار نو به سر عالم

نجم فلک آرائی شمس قمر افروزی

چشم دو جهان سویت تا باز برافروزی

ای کوه غمت بر دوش وی خصم زده سنگت

ای سنگ ، دلش پر خون از چهره گلرنگت

سوگند به رخسار خونین و دل تنگت

با آن که شده گیتی دانشگه فرهنگت

کفار جهان با هم دارند سر جنگت

آن بسته کمر بهر خاموشی آهنگت

جنگند ز هر جانب تازند به هر عنوان

یک سلسله با عترت یک طایفه با قرآن

بر سینه اسلامت صد درد نهانی بین

پیوسته به تن زخمش از کفر جهانی بین

آن باغ که پروردی باز آی و خزانی بین

هم درد نهان بنگر هم ظلم عیانی بین

گرگان جهان خواری در سلک شبانی بین

فریاد درون بر چرخ ازعالی و دانی بین

بر امت مظلومت ای دین زدمت زنده

تا خصم شود حاکم صد تفرقه افکنده

ای دست احد ما را با هم ید واحد کن

بر ضد ستمکاران بازوی مجاهد کن

پیروز در این عرصه بر دشمن فاسد کن

در بین ملل ما را خادم کن و قائد کن

سرتاسر گیتی را خرم چو مساجد کن

وین مردم عالم را عابد کن و زاهد کن

اجرای کمال دین در همت ما باشد

احیای همه عالم در وحدت ما باشد

تا چند ستمکاری از دشمن دون آید

ظلم و ستم و بیداد از خصم زبون آید

وز دیده این امت درد فریاد درون کن

ای کاش دگر مهدی از پرده برون آید

از سینه اهل درد فریاد درون آید

ای کاش دگر مهد ی از پرده برون آید

پیوسته چو مظلومان (میثم) به دعا کوشد

تا رخت فرج را حق بر قامت او پوشد




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/6 | 11:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


ای جز به احترام، خدایت نبرده نام

وی سلك انبیا ز وجود تو با نظام

در دست عقل، نور مساعی تو چراغ

بر كام نفس، حكم مناهی تو لگام

از آتش سنان تو یك شعله نور صبح

وز پرچم سیاه تو یك تار زلف شام

فتراك‌ 1 توست عروه وثقی 2 كه جبرئیل

در وی زند ز بهر شرف دست اعتصام 3

گر صورت تو رحمت عالم نیامدی

از حضرت خدای كه دادی به ما پیام؟

چل روز از آن سبب گل آدم سرشته شد 4

تا قصر دین به خشت وجودت شود تمام

ای نقش كرده بر صفحات وجود خویش

عرش مجید نام تو را از برای نام

پر جوش دیگ سینه چه داری كه می‌پزند

در مطبخ «ابیت 5» تو را گونه گون طعام

در موكب جلال تو از عجز بازماند

روح القدس به منزل الاّله مقام 6

نزدیك تو چه تحفه فرستیم ما ز دور؟

در دست ما همین صلوات است، و السلام

عیسی ز مقدم تو به ایام مژده داد

ازیمن آن سخن نفسش جان به مرده داد

ای كرده خاك پای تو با عرش همسری

ختم است بر كمال تو ختم پیمبری

در معرض ظهور نكرد از علوّ قدر

با آفتاب، سایه شخصت برابری

باد صبا ببست میان نصرت ترا

دیدی چراغ را كه دهد باد یاوری؟

دریای وحی را شده، غوّاص، جبرئیل

جوهر كلام حق و زبان تو جوهری

تو كرده از تواضع درویشی اختیار

وز همّت تو یافته دریا توانگری

بر عزم قاب قوسین 7 اندر دمی لطیف

چون تیربر گذشته زافلاك چنبری

بر راه تو نهاده فلك صد هزار چشم

تا جز فراز دیده او گام نسپری

هر هفت كرده 8 چرخ و به راه تو آمده

بر آرزوی ان كه در او بو كه‌ 9 بنگری

تو بر گذشته فارغ و آزاد از همه

جایی كه جبرئیل ندانست رهبری

بی‌واسطه رسیده به صندوق سرّ تو

چندان جواهر كرم و بنده پروری

در حضرت الهی چون ما به حضرتت

در بند عجز كرده زبان ثناگری

برهان معجز تو كلام الهی است

نه چون كلیم و ذوالنون از مار و ماهی است 10

ای با علوّ همت تو آسمان زمین

و ای گام اوّلین تو بر چرخ هفتمین

روح‌الله ار ز آستی مریم آمده است

صد مریم است روح تو را اندر آستین

محبوب حق شد آنكه تو را كرد پیروی

وه كز كجاست تا به كجا منصبی چنین

تقدیر بر كشیده به میزان همّتت

وز پرّ پشّه بود سبك مایه‌تر زمین

ای تیر دیده دوز تو از كیش "مارمیت‌ 11"

وای سنجق 12 سپاه تو خیل مسوّمین 13

از شرح لفظ تو دهن نقل پر شكر

و زیاد خلق تو نفس عقل عنبرین

عزم درست تو ز پی نصرت صوات

بر هم شكسته لشكر كفر خطا چو چین

پیروزه فلك بنسودی كف وجود

نام «محمّد » ارنبدی نقش آن نگین

آدم كه دانه یی ز بهشتش بدر فكند

از خرمن شفاعت تو هست خوشه چین

ظلمت زدای عالم جانی از آنكه هست

لفظ تو آفتاب و نفس صبح راستین

تلقین ذكر كرده كفت سنگریزه را 14

انبار رزق كرده دلت ظلّ نیزه را 15

من بنده گرچه نظم ثنای تو می‌كنم

نظم ثنای تو نه سزای تو می‌كنم

تو  فارغی ز مدح چو من صدهزار، لیك

من خود تقرّبی به خدای تو می‌كنم

خود را بزرگ می‌كنم اندر میان خلق

نه آنكه خدمتی ز برای تو می‌كنم

بسیار هرزه گفته‌ام از بهر هر كسی

اكنون تداركش به ثنای تو می‌كنم

از بهر نیكنامی دنیا و آخرت

نام بزرگ خویش گدای تو می‌‌كنم

من بس نیازمندم و خلق تو بس كریم

روی طمع بسوی سخای تو می‌كنم

درمانده‌ام به دست غریمان مظلمه 16

دریوزه‌ای ز كوی عطای تو می‌كنم

ناموس من مبر كه همه عمر پیش خلق

دعوی بندگی و ولای تو می‌كنم

شرمنده گناهم و آلوده خطا

وآنگه چه آرزوی لقای تو می‌كنم

دانم كه نا امید نگردم زلطف تو

گر استعانتی به دعای تو می‌كنم

شرط شفاعت تو ز ما گر كبائر است

با ما بسی متاع از این جنس حاضر است

 

پی‌نوشت‌ها:

1- فتراك: حلقه جلو زین كه شكار بدان بندند- شكارنبد.

2- عروه وثقی: دستاویز استوار.

3- اعتصام: چنگ در زدن.

4-اشاره است به حدیث قدسی: خمّرت طینة آدم بیدیِّ اربعین صباحاً.

5- اشاره است به حدیث نبوی صلّی الله علیه و اله. ابیت عند ربی هو یطعمنی و یسقینی: "شب نزد پروردگارم بسر آوردم، او امر طعام داد و آب نوشانید."

6- اشاره دارد به آیه مباركه: و ما منّا الا له مقام معلوم آیه 163 سوره صافات.

7- اشاره است به معراج و رسیدن به مقام قرب حضرت حق و آیه شریفه 9 از سوره نجم فكان قاب  قوسین اوادنی: "تا شد به اندازه پهنای دو كمان یا  نزدیكتر،"

8- با هفت قلم آرایش كرده: حنا- وسمه- سرخاب- سفیدآب- سرمه- زرك و غالیه.

9- بوكه : باشد كه، شاید كه.

10- اشاره است به اژدها شدن عصای حضرت موسی(ع) و افتادن حضرت ذوالنون (یونس) به كام ماهی.

11- اشاره است به آیه 17 از سوره انفال: فلم تقتلوهم ولكن الله قتلّهم و ما رمیت اذرمیت ولكن الله رمی.

12- سنجق: علم و درفش و رایت.

13- خیل مسوّمین: در قرآن مجید آمده است: بلی ان تصبر او تنّقوا و یا توكم من فور هم هذا یمددكم ربّكم بخمسة الاف من الملائكة مسوّمین: «فرشتگان نشان داری كه برای یاری مسلمانان به امر خدا آمدند.» (آیه 125، سوره آل عمران(

14-اشاره است به تسبیح گفتن سنگریزه در دست پیامبر صلّی الله علیه و اله.

15-اشاره است به حدیث: بعثت بی یدی الساعة بالسیف حتی بعبدالله تعالی وحده لا شریك له جعل رزقی تحت رمحی و جعل الذل و الصغار علی من خالف امری (جامع صغیر، ج1 ص125).

16-غریمان مظلمه: وام خواهان، آنان كه از سوی دستگاه دیوانی تاوان و غرامت مطالبه می‌كنند.




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/6 | 11:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


تو نازنین دو عالم فرشته یا بشری

ستاره ای به زمین، آفتاب یا قمری

به خوبی همه خوبان روزگار قسم

که هر چه خوب کنم وصف تو، تو خوب تری

رواق دیده و محراب ابرویت گویند

که هم تو کعبۀ دل هم تو قبلۀ نظری

نماز نافله ی شب به رؤیت تو خوش است

که عاشقان خدا را ستارۀ سحری

به هر چمن که گذر می کنم تو سر و چمن

به هر طرف که نظر افکنم تو جلوه گری

چگونه وصف تو را با زبان شعر کنم

که از تغّزل و از قطعه و قصیده سری

تو را مقایسه با دلبران روا نبود

که دلبران جهان دیگرند و تو دگری

به لاله زار نبوّت که باغ سبز خداست

تو اوّلین شجر استیّ و آخرین ثمری

تو پیشتر ز رسولان رسول حق بودی

تو تا خداست خدا همچنان پیامبری

منم که با تو و پیوسته از تو بی خبرم

تویی که از دل «میثم» هماره با خبری




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/6 | 09:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


تو در تمامی امکان، چو جان درون تنی

نکوتری ز کلام و فراتر از سخنی

اگر تمام نکویان شوند پروانه

تو در تجمّع آنان، چراغ انجمنی

جنان به باغ گلی ماند و تو صاحب باغ

جهان چو یک چمن است و تو سرو آن چمنی

به "قُل اَنَا بشرٌ مثلکم" شدی توصیف

مباد اینکه بگویند حیّ ذوالمننی

"تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد"

که جان جان جهانی و در لباس تنی

رواست تا همه ارواح با خضوع و خشوع

کنند سجده تو را بس که نازنین بدنی

کنند ناز به اهل بهشت در صف حشر

به روی اهل جهنّم، اگر تو خنده زنی

چگونه وصف تو را گویم؟ ای خدا مرآت!

که باب فاطمه و پیشوای بوالحسنی

گهر به خود ز چه نازد؟ تو لعل لب بگشا

که دُر پراکنی و رونق گهر شکنی

اگر چه "میثم" آلوده ام، یقین دارم

که چون به حشر درآیم، تو دستگیر منی




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/6 | 09:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-مدح


"امین" و "امن" و "مومن" آنقَدَر دنیا خطابت کرد

خدا طاقت نیاورد و سرانجام انتخابت کرد

برای هر سری از روشنایت سایه بان می خواست

که شب را پیش پایت سر برید و آفتابت کرد

حجازِ وحشیِ زیبا ندیده دل به حسن ات باخت

که بت ها را شکست و قبله ی دلها حسابت کرد

خدا از چشم زخم مردمان ترسید پس یک شب

تو را تا آسمان ها برد و مثل ماه قابت کرد

تو را از آسمان بارید مثل عشق بر دنیا

زمین را تشنه دید و در دل هر قطره آبت کرد

دوای درد دین و درد دنیا ، درد بی دردی

حضورت دردهای مرگ را حتی طبابت کرد

تو را از دورها هم می شود آموخت ای خورشید!

زمین گیرانه حتی با تو احساس قرابت کرد

که از این فاصله ، این سال های نوری دوری

همیشه پرتو مهرت به شب هامان اصابت کرد

هنوز از قله های ماذنه نام تو می روید

فقط باید دعا خواند و یقین در استجابت کرد 




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/6 | 08:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح


وحی آمده اثبات کند سروری ات را

هر آیه ببوسد لبِ پیغمبری ات را

هرکس که تو را دید به لبخند تو دل داد

اعجاز لقب داده خدا دلبری ات را

محتاج توأم ، سائل درمانده ی راهم

بر من بگشا دستِ گداپروری ات را

ای خاتمِ بی خاتمه ی راه نبوت

ای کاش ببخشی به من انگشتری ات را

خورشید تویی ، پس همه دور تو بگردند

با دست تهی رد نکنی مشتری ات را

هستیِ تو پاک است ، هر اندازه بگردیم

نسلِ پدری و نسبِ مادری ات را




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/10/5 | 02:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح


گلدسته های عرش به نام محمد است

تنها خدا ی عرش، امام محمد است

آنقدر دلرباست که بال فرشته ها

همواره صید دائم دام محمد است

از او طلب نموده ای اصلا تو جام می؟!

ذکر علی علی می جام محمد است

این را خود علی به همه عاشقانه گفت:

که مرتضی عبید و غلام محمد است

حوریه چیست جز گل لبخند روی او

باغ بهشت چیست سلام محمد است

باید در آینه به جمالش نگاه کرد

باید علی شناس شد و روبه ماه کرد




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/10/5 | 02:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-مدح


سرگـــــــــــرم مشق عشقـــــم و بیدارِ بیدارم

سرگـــــــــرم مشقِ دلنشین " دوستت دارم "

جز عشق ، راز دیگری در جان هستی نیست

بگذار تــــــا این واژه را در یــــــــاد بسپارم

آه ، ای رسول مهربــــان ، ای بهترین یاور !

از لحظه های بـــــی تو بودن ، سخت بیزارم

من دوست دارم زندگـــــــــــی را در کنار تو

تقدیـــــر من عشق است ، تا وقتی تو را دارم

در روشنای نــــــام تو ، ای شمس عالمتاب !

در چـــــــار سوی این زمین ، آیینه می کارم

می سوزم و در شعلــه می رقصم ، تماشا کن

در آتش عشقــــــــی خدایـــــی ، من گرفتارم

شمسم زمانــــــی ، گاه یوسف ، گاه ابـــراهیم

گاهی به لطف عشق تو، منصورِ بر« دار» م

جــــــــان کلامم نیست جز تکــــــــریم نام تو

گلعطــــــــر نامت مــــــی وزد از باغ گفتارم

تــــــــــو مقتدای عاشقانـــــــی ، جان جانانی

تــــــــو « رحمت للعالمینی » ، دوستت دارم




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/11/8 | 01:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-مدح


از حمد توست در فلک، اسماءِ احمدی

ای نقطه ی تلاقیِ دلهای ایزدی!

حبل المتینی و همه ی دست ها به توست1

تا دستِ رد به تفرقه ی دسته ها زدی

شرک است از جداییِ این جمع، دم زدن2

وقتی تو شمعِ محفلی  و نورِ بی حدی

وقتی پدر تویی , همه ی ما برادریم

سوی تو می دویم...که تنها تو مقصدی

بی اتحاد، جنسی از ایمان نمانده است3

بی این دو یار، تحفه ی بازار شد بدی

گاهی برای گفتن یک بیت لازم است4

شاهد بیاورم ز غزلهای  اوحدی

" حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرا"5

شرب مدام شد صلوات محمدی

***

1- اشاره به 103 آل عمران:چنگ زدن به ریسمان الهی

2-اشاره به 31_32 روم: شرک در کنار تفرقه است

3-اشاره به141 نساء:عدم اتحاد مساوی است با عدم ایمان

4-تضمین از مصرعی از غزل جناب آقای ناصر فیض

5- تضمین از مصرعی از اوحدی مراغه ای:

حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرا

یا پیش دل گذار کند جز تو کس مرا




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/11/8 | 12:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-مدح


چون پاره ابرهای ز هم در هوا جدا...

بودیم بی قرار تو، تک تک جدا جدا

پیچید باد مهر تو بر گرد ابرها

از تفرقه شدیم به لطف شما جدا

پیوست قطره ها به هم و رودها به هم

دریای تو نمود در عالم صدا جدا

بودیم کاه های پراکنده بی هدف

ما را نمود مهر تو چون کهربا جدا

بارید رحمت تو به هر عصر و هر مکان

سیراب از تو شاه جدا و گدا جدا

بُردی بلال را به بلندای ماذنه

گفتی که نیستند سپید و سیا جدا

دیدی که قبله هست یکی و امام ؛ نه!

دیدی که هست سعی یکی و صفا جدا

انصار آمدند کنار مهاجرین

بودند در کنار رسول خدا جدا

دیدی که هر که  فخر به اجداد می کند

با هم به ظاهرند ولی در خفا جدا

گفتی که جمع بسته شد:" ایّاک نعبدُ"

گفتی نمی رسد به خدا" ربّنا" جدا

گفتی مع الجماعه یداله مسلمین!

گفتی نماز خوب! ولیکن چرا  جدا؟

گفتی خوش است عقد اُخوت دو تا دو تا

بستی تو نیز با علی مرتضی جدا

بعد از هزار و چارصد و سی و چند سال

ما نیستیم از روش مصطفی جدا

هم ریشه اند شیعه و سنی به باغِ دین

هستند گرچه ظاهراً از شاخه ها جدا

شیرند شیعه - سنی و جرات نمی کند

داعش کند برادرِ ما را  ز ما  جدا




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/2 | 01:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-مدح


او را که جهان گمشده در حلقه میمش

جبریل کند فخر که بودست ندیمش

زانوزده پیشش ادب و مهر و کرامت

تا درس بیاموزند از خلق کریمش

هر آینه کردست خداوند تجلی

در آینه خنده رحمان و رحیمش

شاید که شفاعت کند از مؤمن و کافر

در روز جزا گستره لطف عمیمش

غرق است شکیبایی و محو است تساهل

در ژرفی دریا صفت‌خوی حلیمش

زد خاتمه بر خاتم دیرین نبوت

شق‌القمر از شعشعه دُرِّ یتیمش

آن همت والا که جهانی نتوانست

هرگز بفریبد به متاع زر و سیمش

همبال بهار است، که گل بشکفد از گل

در باغ روان‌ها، وزش نرم نسیمش

تابنده‌تر از مهر، ببین شمسه نامش

مهتاب غباری، که فشاندست گلیمش

شاهد شده شعرم را، سوگند "لعمرک"

آن مدح که فرموده خداوند علیمش

کردست اگر ابلهی از جهل، جسارت

جاوید محمد، که مبراست حریمش




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/10/17 | 11:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-رباعی صلوات


زیبا شده است گرکه گلزار حیات

پیچیده اگر دوباره عطر حسنات

نیکوست در این مکتب زیبایی و نور

تسلیم شدن به امر حق با صلوات

***

از حنجرۀ خود نغماتی بفرست

از عشق به یاسین جلواتی بفرست

مانند فرشتگان عرشی تا عرش

با حکم یُصلون صلواتی بفرست




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/10/17 | 11:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح


شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور غزلهای فراوان باشد

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن

مگذار این همه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت

زادگاهش برهوت عربستان باشد

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست

تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها

راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده

از تحیر دهن غار حرا وا مانده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد

نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست

ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست

از قضا رد شدی و راه قدر را بستی

رفتی آنسوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید

و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته

جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد

چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز

سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

شاعر این سیب حکایات فراوان دارد

چتر بردار که این رایحه باران دارد...




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/03/6 | 12:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح و صلوات


در کشور عشق، معبدی می خواهم

یک سینه تهی ز هر بدی می خواهم

سهمی ز جهان اگر مرا می بخشید

باغی ز گل محمدی می خواهم

***

ای عشق ! تو آمدی حیاتم دادی

از ظلمت و تیرگی نجاتم دادی

من تشنه ی یک سرود روشن بودم

جامـــــی ز زلال صلــــواتم دادی

***

ای دوست ! ندای « لا تخف » می آید

شب رفت ، صدای چنگ و دف می آید

شد چشم زمین به نور احمد روشن

از عرش ، فرشته ، صف به صف می آید

***

بوی تو ز بوستان من می آید

خورشید در آسمان من می آید

لب های مرا فرشتگان می بوسند

چون نام تو بر زبان من می آید

***

در عشقِ تو استوار ، همچون کوهم

بی نور تو ، عابر شب اندوهم

چون نام تو بر لبان من می رقصد

عطر صلوات می چکد از روحم

***

تا نام تـــــو بر زبان هستی آمــــد

در سینه ی عشق ، شور مستی آمد

از سینه ی کعبه نـــــــور تو بیرون زد

گلبانک خوش خـــــداپرستی آمـــد

***

باید که حضور ماه را دریابیم

در دولت نور ، راه را دریابیم

ذکر صلوات بر محمد کافی ست

تا معنی « لا اله ... » را در یابیم

***

ای دل شدگان ! یار موافق آمد

افشاگر چهره ی منافق آمد

عالم ز ظهور نور او روشن شد

یاران ! صلوات ، صبح صادق آمد

***

ای دوست ! به آسمان نظر کن گاهی

ذکری تو بگو ، بر آور از دل آهی

لب را به گلاب نام او خوشبو کن

گر دولت وصل دوست را می خواهی

***

ای دلشدگان ! نسیم جان می آید

در جسم زمین ، دوباره جان می آید

در باغ ، گل محمدی می خندد

تبریک ! بهار عاشقان می آید

***

در ظلمت شب ، دلیل راهم دادند

رخصت به دلم ، دل سیاهم دادند

چون نام تو بر لبان روحم رقصید

در خلوت انس دوست راهم دادند

 

***

ای خال لب تو ، نقطه ی بسم الله

در حُسن و جمال ، ماه تر از هر ماه

شکرانه ی دیدن تو صد تکبیر است

« لا حول و لا قوة الا باللــــــــه »

***

ای خون حماسه در رگ آزادی !

تو بر سر ظلم ، تندر فریادی

تو آمدی و به غنچه های ایمان

فرمان خجسته ی شکفتن دادی

***

ای نور زمین و آسمان ! ادرکنی

ای قبله ی دل ، بهشت جان ! ادرکنی

بوی خوش وصل می وزد از نامت

نام تو سرود عاشقان ، ادرکنی




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/03/5 | 08:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.