پیامبر اعظم(ص)-مدح


آن که رخسارۀ او رنگ محبّت دارد

نور توحید بود آن چه به طلعت دارد

بی وضو جن و ملک نام نکویش نبرند

نام او نزد خدا عزّت و حُرمت دارد

نام او هست صفا بخش دل اهل جهان

که به اندازۀ فردوس طراوت دارد

اوست خورشید نبّوت که ز روز خلقت

مهر او در دل هر ذرّه اقامت دارد

این همان محیی دین است که از روز ازل

به روی شانۀ خود مُهر نبّوت دارد

این همان سرو سرافراز و همیشه سبز است

که به سر در همه جا ابر کرامت دارد

این همان واسطۀ مبدأ فیض ازلی است

که ز انوار خدا نور بصیرت دارد

این همان سورۀ نور است به قرآن مبین

که دراین آیه خداوند بشارت دارد

این همان شاخۀ طوباست که در فردوس است

این همان عطر نفیس است که جنت دارد

کرد خورشید نبّوت ز حرا تا که طلوع

آسمان دید به رخ نور هدایت دارد

همه ذرّات در آن روز به حیرت دیدند

که به قدقامت خود شور قیامت دارد

سند روشن توحید پرستی با اوست

همرهش مژده ای از صبح سعادت دارد

در ره عشق سبکبال ترین عاشق اوست

گرچه بر شانۀ خود کوه رسالت دارد

تا به معراج خدا سیر وسفر کرد شبی

آن که جبریل به او عشق و ارادت دارد

در حرمخانۀ حق محرم اسرار خداست

با خدا شب همه شب اوست که خلوت دارد

اوست پیغمبر رحمت که به پای میزان

برهمه اهل جهان لطف و عنایت دارد

ای وفائی به گل روی محمّد صلوات

بُردن نام رسول است که لذّت دارد




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/03/5 | 12:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-صلوات


تا مهر و ولا به سینه ها دمساز است

تا بـاب عنــایت الهی بـاز است

از فرش به عرش وز ازل تا به ابـد

گلبانگ محمّدی طنین انداز است




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/03/5 | 12:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


ز سر بیرون نخواهم کرد سودای محمد را

نمی گیرد خدا هم در دلم جای محمد را

پس از عمری که چون پروانه بر گِرد علی گشتم

در این آیینه دیدم نقش سیمای محمد را

به بینایی امیر عرصه تجرید خواهی شد

کنی گر سرمه ات خاک کف پای محمد را

جهان را سر به سر آیینه ی روی علی دیدی

علی خود آینه ست ای دل تماشای محمد را

محمد «من رءانی» گفت و موسی «لن ترانی» دید

چه در دل داشت عیسی جز تمنای محمد را

شبی کآفاق را آیینه ی نور خدا دیدم

خدا می دید در آیینه سیمای محمد را

چطور آخر همین گوشی که جز دشنام نشنیده ست

شنید آخر به جان لحن دل آرای محمد را

چه باید گفت از آن شب، آن شب قدس اهورایی

که من با خویشـتن دیدم مدارای محمد را

که می داند که یوسف با همین آلوده دامانی

شنید آخر ندای گرم و گیرای محمد را

شب صبح ازل پیوند رویایی! تو می گویی

همین من دیدم آیا روی زیبای محمد را؟

سگ کوی علی هستم ولی دزدانه می بینم

علی بر سینه دارد داغ سودای محمد را




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/10/29 | 12:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


امروز اگر که پا به پای کلمات

تا محضر تو آمدم ای صبح نجات

چشمان تهیدست برایت دارم

دریاب مرا به برکت یک صلوات




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/10/28 | 03:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


جهان را حق به عشقش آفریده

وجودش كلِ هستی را خریده

بگویم از مه رویِ محمّد

کسی زیباتر از او را ندیده




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/10/26 | 06:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


دارد  خدا هـــوای تو را طور دیگری

از آدمـــی سری، به خـدا طور دیگری

در بین خلق خنده نمـــی رفت از لبت

گریه کــن سحر!، به خفا طور دیگری

مُحرِم شده است مروه به زیر قدوم تو

حالا "صفا" گرفته صفا طور دیگری

ذکر درود بر تو و اولاد پــــــــــاک تو

تاثیر می دهد به دعـــــــا طور دیگری

گرچه نبیّ، ولی به علــی فخر می کنی

با تک برادرت بــــه خدا طور دیگری

هرچند "لطف"، ذاتیِ اولاد فاطمه است...

دارد بــــزرگِ خانه ،عطا طور دیگری

ما را که با زبان خــوش آدم نمی شویم_

باید جــــــــدا کنی ز خطا طور دیگری

تنها مسیر قـــــرب "ولایت پذیری" است

"حب علی" که هست، چرا طور دیگری؟

وقتی حسین از تو و وقتی تو از حسین...

مــــانند ســـید الشهـــــــدا طـور دیگری

اعمــــال جاهلیت آن روز رفته...نــه

برگشته است ظلم و جفا طور دیگری

وقتش رسیده بعثت دیگر بپا شود

وقت خروج منتقم کربـــــــلا شود




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/10/26 | 06:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح و ولادت


ای مفتخر خدای ز خلق جمال تو

دیده خدا کمال خودش در کمال تو

تو لایق صفات خدایی بدون شک

ازاین صفات هرچه که داری حلال تو

تو اشرف تمامی خلق دوعالمی

ای بهترین خلیفه حق خوش به حال تو

آنقدر شأن و مرتبه ات افضل است که

زهرا، علی، حسن و حسین اند آل تو

حالا که مهر و عشق تو گشته ست مال من

جان و دل و تمامی هستیم مال تو

ما بعد خانواده تو اهل دل شدیم

با" اسهد" اذان فصیح بلال تو

اینسان طواف سنگ حجر می شود قبول

وقتی طواف می کند او دور خال تو

باغ جنان اگر چه چنین سبز و خرم است

شادابی و نشاط گرفت از قبال تو

من مرغ روی گنبد خضرایی تو ام

من بنده بزرگی و آقایی توام

از جلوه ی رخت جلوات آفریده شد

از بذل و بخشش ات برکات آفریده شد

لعل لب تو مثل شکر بود یا رسول

با خنده ی تو شاخه نبات آفریده شد

نام تو را نوشت خدا توی دفترش

نامت دلیل شد صلوات آفریده شد

وقتی دمیده شد دم تو مرده زنده شد

اینگونه بود آب حیات آفریده شد

تو مقتدا شدی و پس از اقتدا به تو

ذکر و دعا و صوم و صلاة آفریده شد

دنیا اسیر ظلمت و جهل و عناد بود

تو آمدی و راه نجات آفریده شد

از خلق و خوی تو که نشان از خدای داشت

زیباترین کمال و صفات آفریده شد

ایمن شد از عذاب جهنم مرید تو

از برکت تو برگ برات آفریده شد

لطف تو بود محضر قرآن نشسته ایم

ما هم کنار بوذر و سلمان نشسته ایم


ادامه این شعر

موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/10/26 | 06:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم (ص)-مدح


گل نكند جلوه در جوار محمد

رونق گل مى‏برد، عذار محمد

گل شود افسرده از خزان ولیكن

نیست ‏خزان از پى بهار محمد

سایه ندارد ولى تمام خلایق

سایه نشینند در جوار محمد

سایه ندارد ولى به عالم امكان

سایه فكنده است، اقتدار محمد

سایه نمى‏ماند از فروغ جمالش

هاله نور است در كنار محمد

شمس رخش همجوار زلف سیه ‏فام

آیت و اللیل و النهار محمد

تا كه بماند اثر ز نكهت مویش

خاك حسین است‏ یادگار محمد

تربت‏خوشبوى كربلاى معلاست

یك اثر از موى مُشكبار محمد

رایت فتحش به اهتزاز درآمد

دست ‏خدا بود چون كه یار محمد

من چه بگویم (حسان) به مدح و ثنایش

بس بُوَدش مدحِ كردگار محمد




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/10/26 | 06:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم (ص)-مدح


نازل چو کلام خالق سرمد شد

تسلیم رسول اسعد امجد شد

تا میم محمد به احد شد ملحق

ترکیب محمد و احد احمد شد




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/10/26 | 06:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم (ص)-مدح


مدح و ثنا کنم همی بذات پاک احمدی

ختم پیامبران احق ، وصف رسول سرمدی

مظهر آیت خدا امین وحی ایزدی

بتارک پیامبران سرور تاج احمدی

صلی علی محمدٍ، به عزت محمدی

شمس و قمر کند همی سجده به روی ماه او

خشم شده قامت فلک در بر پیشگاه او

صبح سفید می دهد زدیدۀ نگاه او

مصون شود بروز حشر هرکه بود پناه او

صلی علی محمدٍ، به عزت محمدی

وصف صفات او کند خدای قادر جلیل

ستوده مدح او خدا بصد هزارها دلیل

بود طنین خوان او مسیح و آدم و خلیل

تربیت محمدی فزون بود زجبزئیل

صلی علی محمدٍ، به عزت محمدی

اگر برخ برافکند نگار من همی نقاب

بهره برد ز روی او چشمۀ ماه و آفتاب

مینوی چهره او دهد همچو جلای چون شهاب

ز طلعت جمال او جلوه نموده ماهتاب

صلی علی محمدٍ، به عزت محمدی

کی می تواند این حقیر وصف تو را کند بیان

یا که کنم ثنای تو من ز بیان و هم زبان

تو را خدای دادگر نموده سرور جهان

"اخوتا" تو مدح کن به خاتم پیامبران

صلی علی محمدٍ، به عزت محمدی




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/10/26 | 06:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم (ص)-مدح و ولادت


اى به ذكر روى تو، تسبیح گردان ماه و مهر

وى به روز و شب جمالت را ثناخوان ماه و مهر

با خیالت رو به ذكر یاجمیل آورده اند

بیش ازین در آتش حسرت مسوزان ماه و مهر

آسمان با صدهزاران دیده مى جوید تو را

رونما، تا رونما آرد به دامان ماه و مهر

در حجاب نور مستورى، ولى با این همه

با نگاهى دل ز كف دادند آسان ماه و مهر

از فروغ روى تو هفت آسمان روشن شده ست

اى رخت را روز و شب آیینه گردان ماه و مهر

چشمشان در خواب هم هرگز نبیند خواب را

در رخ تو مات و حیرانند اینسان ماه و مهر

مدّعا را با دو شاهد آسمان اثبات كرد:

از سحرخیزان و از شب زنده داران، ماه و مهر

در گذرگاه تجلّى اى فروغ لایزال

با دو جلوه از تو شد اینسان فروزان ماه و مهر

با تو رونق نیست بازار مه و خورشید را

بِهْ كه تا نگشوده بربندند دكّان ماه و مهر

رزقِ نور كهكشان ها در فروغ حسن تست

اى دو قرصِ نان تو را بر خوانِ احسان، ماه و مهر

دورباش چشم بد را نیست حاجت، تا كه هست

مجمره گردان فلك، اسپندریزان ماه و مهر

كهكشان در كهكشان گسترده طیف نور او

ذرّه اویند در گردون فراوان ماه و مهر

چون رُخش را گاه مه خوانند و، گاهى آفتاب

زین شرف ساید سر خود را به كیوان ماه و مهر

چشم من ماتِ جمال مصطفى بادا، كه هست

اندرین آیینه سرگردان و حیران، ماه و مهر

اى شبستان تجلّى از تو روشن همچو روز

وى به یمن جلوه ات این گونه رخشان ماه و مهر

كرده میلاد تو را با حضرت صادق قرین

تا خدا امشب كند با هم نمایان ماه و مهر

شایگان آورده، گنج شایگانم آرزوست!

اى به چرخِ جود تو رخشان هزاران ماه و مهر

اى به درگاه جلالت چار اركان خاكبوس

هفت اختر مشعل افروز و، دو دربان: ماه و مهر

از سر «پروانه» خود سایه رحمت مگیر

هست تا در سایه مهرت خرامان ماه و مهر




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/10/26 | 05:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح و ولادت


در خُلق زبانزد شده بر خَلق سرآمد

مختار مشید شده آن عبد مؤید

ای مهر تو و قهر تو در دست گرفته

هم آینه رومی و هم تیغ مهنّد

نه شرع شده غامض و نه ره شده مسدود

تا حکم تو شد نافذ و رای تو مسدّد

ای در تو شده خواب و یقین اندک و بسیار

وی بر تو شده شرّ و شرف کوته و ممتد

ای آن‌که مقام تو از این قوس فراتر

وی آن‌که مقام تو به فردوس مخلّد

بر شهپر جبریل بنه زین که زند لاف

از این‌که کنار تو رسیده است به مقصد

برگرد! رسول مدنی! پرده برافکن

تا مکه ببیند رخ زیبات مجدد

این سنگ، مگر روی تو و موی تو دیده است

کاین‌گونه گهی ابیض گشته است و گه اسود

روی تو شده شاخص نیک و بد و زین‌روی

با تو همه خوبیم و بدون تو همه بد

تو شاهد و شاهی و کسی چون تو ز رحمت

بر مؤمن و مرتد ندهد باده اشهد

ای در پس هر بار نماز آمده نامت

وی بیعت با تو شده تأکید موکد

نه منبرت از عاج و نه بر روی سرت تاج

نه خشت سرای تو ز یاقوت و زبرجد

نه سیم نه زر داری و نه کاخ مجلل

بر فقر نظر داری و بر فقر مقیّد

انسان به یکی روح و یکی عقل شد انسان

وین هر دو تو را داده خدا محض و مجرد

زان روز که بی‌شبهه و بی‌پرده به انجیل

حق داده بشارت که ز ره می‌رسد احمد

آری هم از آن دم ننشسته است مسیحا

تا موکب شهوار تو از راه بیاید

پی برده ز راز تو در این قافله گویا

این گوشه کشیشی که ز نام تو بپرسد

با نقش و نگارش بزند نقش نگارم

کان گنج، نهان گشته در این قافله شاید




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/10/26 | 04:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-مدح


تیغ ابرویت غزل را در خطر انداخته

پیش پایت از تغزل بسكه سر انداخته

 مرد این میدان جنگ نابرابر نیستم

تیر مژگانت ز دست دل سپر انداخته

بنده ای ؟ پروردگاری ؟ این شکوه لایزال

 شاعرانت را به اما واگر انداخته!

نامی از میخانه ها نگذاشت باقی نام تو

باده را چشم خمارت از اثر انداخته

ساقی معراج، عرش گنبد خضرایی ات

جبرئیل مست را از بال و پر انداخته

كار دیگر از ترنج و دست هم، یوسف گذشت

تیغ، سرها را به اظهار نظر انداخته

 سود بازار نمك انگار چیز دیگری است!

خنده ات رونق ز بازار شكر انداخته

عاشق و معشوق ها از هجر رویت سوختند

عشق تان آتش به جان خشك و تر انداخته

این تنور داغ مدح چشم هایت؛ مهربان

نان خوبی دامن اهل هنر انداخته

مهربانی نگاهت، ای صبور سر به زیر

دولت شمشیر را از زور و زر انداخته

تا سبكباری دل، چوب حراجت را بزن

چین زلفت در سرم شوق سفر انداخته

 آمدم بر آستانت در زنم ، یادم نبود!

میخ سرخی كوثرت را پشت در انداخته




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/9 | 12:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص(-مناجات آخر صفر


یا محمّد من به درگاهت پناه آورده ام

چلچراغ اشک در این بارگاه آورده ام

دست هایم هر دو خالی، دیدگانم پر ز اشک

خون دل، داغ جگر با سوز و آه آورده ام

من همه بارِ گنه، تو رحمةٌ للعالمین

رحمةٌ للعالمین، بار گناه آورده ام

اشگ خجلت، دامن آلوده، بار معصیت

جسم خسته، بارِ سنگین، رنج راه آورده ام

پرده های معصیت بستند چشمم را ولی

رو به این در، هوای یک نگاه آورده ام

روسیاهم، معصیت کارم، بدم، آلوده ام

هر که هستم بر در رحمت پناه آورده ام

یا محمّد شستشویم ده به آب رحمتت

نامه ای چون رویم از عصیان سیاه آورده ام

چشم گریان من و گم گشته قبر فاطمه

یک فلک سیّاره در اطراف ماه آورده ام

یا محمّد بر تو و بر دخترت زهرا سلام

از خراسان رضا روحی فداه آورده ام

با همه آلودگی محصول من مهر شماست

میوه های نخل «میثم» را گواه آورده ام




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/9 | 12:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح

 

ای روشنی تبار تو و نور تیره ات

ای آسمانیان زمین هم عشیره ات

ای لحظه لحظه زندگی ات آیه آیه صبح

آئینه دار سوره ی شمس است سیره ات

دارد دلت علاقه ی ذاتی به آسمان

همواره سوی اوست اگر چشم خیره ات

خورشید رفت و ماه... پدرت رفت و مادرت

در غم گذشت روز و شب تار و تیره ات

دُرّ یتیمی و صدف کعبه خانه ات

لطف خدای عزّوجل پشتوانه ات

ای لهجه ات ز نغمه ی باران فصیح تر

لبخندت از تبسّم گلها ملیح تر

بر موی تو نسیم بهشتی دخیل بست

یعنی ندیده از خَم زلفت ضریح تر

ای با خدای عرش ز موسی کلیم تر

با ساکنان فرش ز عیسی مسیح تر

با دیدن تو عشق نمک گیر شد که دید

روی تو را ز چهره ی یوسف ملیح تر

تو شاه بیت شعر غزل خیز خلقتی

حُسن ختام قصّه ی سبز نبوّتی


ادامه این شعر

موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/11/8 | 05:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


ای اهل جهان گوش به فرمان محمّد

این پنج کتب آمـده در شـأن محمّد

خواهید که در دامـن بیگانـه نیفتید

آرید همـه دسـت بـه دامـان محمّد

والله قسـم سـوی خداونــد نبـاشد

راهی به جز از عترت و قرآن محمّد

بایـد ز علی مثـل نبـی کرد اطاعت

چون غیر علی نیست کسی جان محمّد

روزی که نبی بود و خدای ازلی بود

والله علی بود و علی بود و علی بود

ای خیـل رسـل بـوده از آغـاز بشیـرت

وی آمــده خـلوتگـه معبـود، سریـرت

در حشر به گلزار جنانش، چه نیاز است

آن کـو نگـرد بـر گـل رخســارِ منیرت

بـر تخـت سلیمـان نبـی نــاز فـروشد-

هر کس بنشیند به روی فرشِ حصریت

ما محـو تجـلای تـو هستیـم و ندیدیم

عمری است که جبریلِ امین است اسیرت

از صبح ازل، نخل رسالت به تو بر داد

آییـن تـو تنهـا مـدنیّت بـه بشر داد


ادامه این شعر

موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/11/8 | 05:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


ای تمام آفرینش خشتی از ایوان تو

علم شرق و غرب عالم سطری از قرآن تو

آسمانی ها زمینی ها همه مهمان تو

گل کند جان مسیح از غنچه ی خندان تو

خنده ی خورشید ها از گوهر دندان تو

عقل ها مبهوت تو مجنون تو حیران تو

آسمانی ها همه مرهون ارشاد توأند

دستگیران جهان محتاج امداد توأند

شهریاران بنده ی سلمان و مقداد توأند

چار أمّ و هفت أب در خطّ اولاد توأند

انبیا یکسر بشیر صبح میلاد توأند

نورها بر قلبشان تابیده از فرقان تو

انبیا یک کاروان تو کاروان سالارشان

خوب رویان مشتری تو یوسف بازارشان

خالق و خلقت درود حضرت تو کارشان

کلّ انسان ها تویی تنها تویی غمخوارشان

مسلمین در خواب غفلت خفته تو بیدارشان

بی خبر از دشمنان عترت و قرآن تو

تو سراپا جانِ جانِ امّتی امّت چو تن

تن شود بی تاب اگر یک لحظه جان بیند مَحن

با اهانت بر تو، امت شد چو بحری موج زن

در خروش آمد بسی پیر و جوان و مرد و زن

رهروان تو سزد مانند چوپان قَرَن

بکشند دندانشان، چون بشکند دندان تو

ای که کرده ذات معبودت حبیب خود خطاب

ای فروغت جلوه گر چون مهر از ابر حجاب

گر جسارت کرد بر تو ابلهی حیف از جواب

تو به وسعت فوق اقیانوس و او کم از سراب

با صدای سگ نگردد کم فروغ آفتاب

می درخشد تا قیامت نور بی پایان تو


ادامه این شعر

موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/11/8 | 05:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح


در کوه انعکاس خودت را شنیده‌ای

در سعی‌ها صفای دلت را دویده‌ای

افسانه بود قبل تو رویای عاشقان

تو پای عشق را به حقیقت کشیده‌ای

تَبَّت یَدا ابی لهبان شعله می‌کشند

تا «لا» به لب، به خرمن بت‌ها رسیده‌ای

رویت سپیده‌ایست که شب‌های مکه را ...

خالت پرنده‌ایست رها در سپیده‌ای

اول خدا دو چشم تو را آفرید و بعد

با چشمکی ستاره و ماه آفریده‌ای

باران گیسوان تو بر شانه‌ات که ریخت

هر حلقه یک غزل شد و هر چین قصیده‌ای

راهب نگاه کرد و آرام یک ترنج

افتاد از شگفتی دست بریده‌ای

مستند آیه‌ها، عرق "عقلِ اول"‌ند

یا از درخت معرفت انگور چیده‌ای

آه ای نگار من! که به مکتب نرفته‌ای

ای جوهر یقین! که مُرکّب ندیده‌ای

عشقی و بی بلندی پرهای جبرئیل

تا خلوت خدا، تک و تنها پریده‌ای

حق با تو، با صدای علی حرف می‌زند

جانم! عجب صدایی و به به! چه ایده‌ای!

بر شانه‌ی تو رفت و کجا می‌توان کِشد

عالم، چنین که بار امانت کشیده‌ای

دستت به دست ساقی و جایی نخوانده‌ام

توحید را چنین که تو در خُم چشیده‌ای

دریای رحمتی و از امواج غصه‌ها

سهم تمام اهل زمین را خریده‌ای

حتی کنار این غزلت هم نشسته‌ای

خط روی واژه‌های خطایم کشیده‌ای

گاهی هزار بیتِ نگفته، نهفته است

زیبای من! در اشک به دفتر چکیده‌ای

گفتند از جمال تو اما خودت بگو

از ‌آن محمدی که در آیینه دیده‌ای




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/11/7 | 05:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح


دارد غزل به عشق تو آغاز می شود

 مثل گلی که با نفست باز می شود

می بارد آسمان غزل پوش بیت هام

 هر مصرعی مسافر یک راز می شود

اسرار عاشقانه ی رندان روزگار

در صحن چشم های تو ابراز می شود

حاجت به عقل و بیّنه و احتجاج نیست

 در آیه های زلف تو اعجاز می شود

پایان راه آتش سوزان دوزخ است

 وقتی که از مسیر تو اعراض می شود

وقتی هوا هوای تو باشد فقط بلی

 پاسخ به استخاره ی پرواز می شود

نامت محمد است و در اعماق میم تو

باران و عشق و قافیه آغاز می شود 




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/11/7 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح


ماه فروماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتی نیست

در نظر قدر با کمال محمد

وعدهٔ دیدار هر کسی به قیامت

لیلهٔ اسری شب وصال محمد

آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی

آمده مجموع در ظلال محمد

عرصهٔ گیتی مجال همت او نیست

روز قیامت نگر مجال محمد

وآن همه پیرایه بسته جنت فردوس

بو که قبولش کند بلال محمد

هم چو زمین خواهد آسمان که بیفتد

تا بدهد بوسه بر نعال محمد

شمس و قمر در زمین حشر نتابد

نور نتابد مگر جمال محمد

شاید اگر آفتاب و ماه نتابند

پیش دو ابروی چون هلال محمد

چشم مرا تا به خواب دید جمالش

خواب نمی‌گیرد از خیال محمد

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/11/7 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح


فرزند خاک را تو سرافراز کرده ای

بالاتر از ملائکه پرواز کرده ای

پاشیده ای به پنجره ها نور عشق را

از آسمان دری به زمین باز کرده ای

بی خود که نیست رحمة للعالمین شدی

این از محبتی ست که ابراز کرده ای

«راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست»

راهی خطیر یک تنه آغاز کرده ای

شق القمر نمودنت از نور کوثر است

با این سه آیه است که اعجاز کرده ای

آئینه ات علی و تو آئینه ی علی

خود را درون خویش برانداز کرده ای

در حجة الوداع نشان داده ای به ما

یک عمر، صرف گفتن یک راز کرده ای




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/11/6 | 05:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-ولادت


قلم به دست گرفتم دوباره بنویسم

نهاد عشق شدم تا گزاره بنویسم

حروف شمسی خود با ستاره بنویسم

توان گرفته ام از یک عصاره بنویسم

عصاره ای که زمین و زمان به نامش بود

اگر غلط نکنم عرش، مست جامش بود 

در آن زمان که بشر محو بت پرستی بود

تمام فرصتشان صرف عیش و مستی بود

بقای نسل به تدریج رو به پستی بود

بنای بتکده ها حُکم چیره دستی بود

یکی رسید که توحید، کوله بارش بود

"بگو خداست احد" این فقط شعارش بود

به گوش باش خداوندگار گمراهی

رسیده است سحر در پسِ شب واهی

وزیده است نسیم خوش سحرگاهی

به سوی چاه عدم تا ابد بشو راهی

خبر رسیده که موسی به نیل آمده است

بزن کنار دوباره خلیل آمده است


ادامه این شعر

موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/11/6 | 05:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح و ولادت


ای جانِ عاشقان همه قربانت

خورشید و ماه، آینه دارانت

"وَالَّیل"، گیسوانِ سیاهِ توست

"وَالفَجر"، سر زده ز گریبانت

در جزء جزءِ جان و تنت پیداست

تفسیرِ آیه آیه ی قرآنت

تو آمدی و "خُلقِ" عظیمت بود

در ماورای "حُسنِ" فراوانت

"خاقانی" از ثنای تو دل شاد است

از اینکه در "عجم" شده "حسّانت"

تابیدی و سیاهیِ دنیا ریخت

یکباره طاقِ ابروی "کَسری" ریخت

هم کاهنانِ شَر، به زمین خوردند

هم ساحران، به سَر، به زمین خوردند

تا چشم و گوشِ "بتکده ها" وا شد

بت های "کور و کر" به زمین خوردند

مُشتی درخت های "حرام آباد"

با برگ های تر، به زمین خوردند

تا "شرق" نورِ آمدنت برخاست

کفّار از این خبر، به زمین خوردند

چشمِ "شهاب ها" به تو روشن شد

از عشق، شعله ور، به زمین خوردند

کوهِ "ابو قُبِیس" ندا می داد:

"ایمان بیاورید به این نوزاد"


ادامه این شعر

موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/11/6 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح

 

ای منتهای خلقتِ عالم، از ابتدا

منظورِ از آفرینشِ آدم، از ابتدا

تنها تویی که مقصدِ غاییّ خلقتی

بر پا از برایِ تو عالم، از ابتدا

بی خلقتِ تو ختم نمی شد پیمبری

ای بر پیمبران همه، خاتم از ابتدا

از انبیاء که رفت به معراج، غیرِ تو؟

ای در حریمِ دوست تو محرم، از ابتدا

اسم تو اعظم است و همان اسم اعظم است

ای اسم اعظم تو، معظّم، از ابتدا

وقتی سروش، نامِ تو را مژده خواست داد

شکرانه گشته بود فراهم، از ابتدا

آن مژده تا رسید به کسری، ز هم شکافت

کاخی که بود آن همه محکم، از ابتدا

انگار انتظار تو را می کشید و بس

سلمان تبارِ مملکتِ جم، از ابتدا

هرجا لوای نام تواش زیر پر گرفت

گفتی که خود نداشته پرچم، از ابتدا

باطل به جز شکست، علاجی دگر نداشت

پیروزی تو بود مسلّم، از ابتدا

«قصری» کجا و مدح چو تو خاتمی کجا!؟

بی جا در این مقال، زدم دم، از ابتدا




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح


خورشید عشق را، ره شام و زوال نیست

بر هر دلی که تافت، در آن دل ضلال نیست

در آسمان دلبری و آستان عشق

نور جمال دلبر ما را مثال نیست

هر دم چو مهر نور فشاند به خاطرم

تا شوق اوست، جان و دلم را ملال نیست

با نام احمد است که دل زنده می شود

دل را بیازمای که کاری محال نیست

ای آفتاب حق که تویی ختم مرسلین

با روشنیّ روی تو، بدر وهلال نیست

حد کمال و حکمت و انوار معرفت

تنها تویی وغیر تو حدّ کمال نیست

تا تو شفیع خلقی و دریای رحمتی

امید عفو هست و نشان وبال نیست

در صحنه حیات و به طومار کائنات

آیین پاک منجی ما را همال نیست

ما عاشقان و پیرو راه محمدیم

بهتر ازین طریقت و راه و روال نیست




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/24 | 04:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح

 

ای لهجه ات ز نغمه ی باران فصیح تر

لبخندت از تبسم گلها ملیح تر

بر موی تو نسیم بهشتی دخیل بست

یعنی ندیده از خم زلفت ضریح تر

ای با خدای عرش ز موسی کلیم تر

با ساکنان فرش ز عیسی مسیح تر

وقتی سوال می شود از بهترین رسول

از نام تو چه پاسخی آیا صحیح تر؟

با دیدن تو عشق نمک گیر شد که دید

روی تو را ز چهره ی یوسف ملیح تر

تو حسن مطلع غزل سبز خلقتی

حسن ختام قصه ی ناب نبوتی

 بر چهره ی تو نقش تبسم همیشگی

در بین سینه ات غم مردم همیشگی

دریایی و نمایش آرامشی ولی

در پهنه ی دل تو تلاطم همیشگی

در وسعتی که عطر سکوت تو می وزد

بارانی از ترانه، ترنم همیشگی

با حکمت ظریف تو ما بین عشق و عقل

سازش همیشگی و تفاهم همیشگی

خورشید جاودانه ی اشراق روی توست

سرچشمه ی «مکارم الاخلاق» خوی توست  


ادامه این شعر

موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/24 | 04:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر(ص)-مدح

  

مگر یتیم نبودی، خدا پناهت داد

خدا، که در حرم امن خویش راهت داد

هجوم جهل و خرافه، هجوم تاریکی

خدا پناه در آن دوره ی سیاهت داد

خدا! کدام خدا!؟ آن خدای بی مانند

همان که عصمت پرهیز از گناهت داد

همان که جان نجیب تو را مراقب بود

همان که سینه ی خالی از اشتباهت داد

توان و توشه به پایان رسیده بود ولی

خدا رسید به فریاد و زاد راهت داد

بگو که نعمت پروردگار پنهان نیست

خدا که دست تو را خواند و دستگاهت داد

خدا که چشم تو را با نماز روشن کرد

خدا که فرصت تشخیص راه و چاهت داد

چقدر واقعه ی آسمانی و شفاف

خدا به یمن دعاهای صبحگاهت داد

خدا که عاقبتی خیر و خوش عطایت کرد

خدا که آینه را نور، با نگاهت داد

قسم به روز، که خورشید، شمع خانه ی توست

قسم به شب که خدا برتری به ماهت داد

خدا که اشک تو را جلوه ی گهر بخشید

خدا که شعله ی روشن به جای آهت داد

خدا که جان تو را از الهه ها پیراست

خدا که غلغله قول لا الهت داد

جدا نمی شود از تو خدا، نخواهد شد

خدا رفیق سفر، بخت نیکخواهت داد

یتیم آمده ام، مانده ام، پناهم ده

مگر یتیم نبودی، خدا پناهت داد؟




موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/03/22 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح

 

انس اگر حكم براند به سخن حاجت نیست

دیده گر بوسه بلد شد به دهن حاجت نیست

این كه گویند من و او به یكی پیرهنیم

عین حق است و لیكن به بدن حاجت نیست

كفن من به جزا پرچم صلح من و تو ست

ور نه آن قدر كه گویی به كفن حاجت نیست

از همین دور به یك ناله طوافت كردم

دل چو احرام فغان بست به تن حاجت نیست

دل مگو پاره ی خون است كه در دست شماست

با دل ما به عقیقی ز یمن حاجت نیست

تو وكیل منی ای داد رس جن و بشر

در صف حشر چو آیی تو به من حاجت نیست

مست و طناز، سر معركه باز آمده ای

خون مگر مانده كه با تیغ فراز آمده ای

سر پر نشئه ی ما شیشه ی پُر باده ی توست

این هم از لطف تو و حسن خدا داده ی تو ست

من ز یك (اَدَّ بَنی ربّیِ) تو فهمیدم

خلق جبرئیل امین مشق شب ساده ی تو ست

درس پس می دهد این طوطی آئینه پرست

من یقین كرده ام این مرغ فرستاده ی توست

گردن جام نوشتند گناهی كه مراست

این هم از خاصیت ساغر آماده ی توست

وصف قد تو محالی است كه من می دانم

سرو، پیش تو نهالی است كه من می دانم 


ادامه این شعر

موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/03/21 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح

 

ساقی امشب باده در دف می كند

مستی ما را مضاعف  می كند

در حریم خلوت اسرار خود

باده نوشان را مشرف می كند

باده گفتم بادها جاری شدند

خام ریشان اسب عصاری شدند

چند خواهی بافتن لا تاعلات

فاعلاتا فاعلاتا فاعلات

تا به كی می پرسی از بود و نبود

جز ملال انگیختن آخر چه سود

چند می پرسی ز جبرو اختیار

اختیار آن به كه باشد دست یار

ساقی ما اختیار تام داشت

چهارده آیینه در یك جام داشت

در عدم بودیم مستور وجود

تا محبت پرده ی مارا گشود

بود تنها حضرت پروردگار

خواست تا خود را ببیند آشكار

آفرید آیینه ای در خورد خویش

داد او را سینه ای در خورد خویش

سینه ای سینا تر از تور كلیم

سینه ای سرشار از خلق عظیم

نام آن آیینه را احمد نهاد

گام او را بر خطی ممتد نهاد 


ادامه این شعر

موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/03/21 | 04:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح

 

لطافت موج می‌زد در صدایت

كه دل بُرد از خدا هم ربنایت

خدا خلقت نمود و عاشقانه

دمی زل زد به برق چشم هایت

دو دستت تا به سمت عرش می‌رفت

ملك می‌ریخت روی دستهایت

از آن روزی كه بالت را گشودی

كرامت می‌چكید از بالهایت

مبادا تا شود آزرده از خاك

فرشته فرش می‌شد زیر پایت

شب معراج دیدی با دو چشمت

كه اوج عرش بوده ابتدایت

اگر چه ذره‌ام یا كمتر از آن

تو را می‌خواهم آقا بی‌نهایت

خودت فرموده‌ای بابای مایی

تمام هستی‌ام بابا فدایت

تو را با عشق یك جا آفریدند

برای خاطر ما آفریدند 

خدا را آینه هستی، زلالی

تو را همرنگ دریا آفریدند

برای این كه بر عالم بتابی

در اوج آسمان ها آفریدند

هزاران سال قبل از خلق آدم

و قبل از خلق حوا آفریدند

تو اول بودی و آخر رسیدی

تو را منجی دنیا آفریدند

خدا را شكر در راه تو هستیم

تو را پیغمبر ما آفریدند

خدا می‌خواست زهرایی بیاید

تو را بابای زهرا آفریدند

نفس هایت خدایی بود آقا

كلامت دلربایی بود آقا


ادامه این شعر

موضوع: مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/03/20 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو