امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


تا مرا قدرت حق در ازل ایجادم

خاکی از عشق در آمیخت و آبادم کرد

 

تا که بر خواستم و روی به مردم کردم

با زبانی که خدا داد تکلم کردم

 

از همان لحظه به توحید شهادت دادم

دست بیعت به نبوّت به ولایت دادم

 

میل کافر شدن از سینه که برداشت خدا

مهر زهرا و علی را به دلم کاشت خدا

 

بعد از آن روح مرا پیش دو دلبر بردند

از همان روز دلم را دو برادر بردند

 

دو برادر نه دوتا سورهء انسان خدا

دو غزل مثنویِ ناب به دیوان خدا

 

دو برادر دو عزیز دل و فرزند بتول

یا دو خورشید به زیبایی لبخند بتول

 

دو برادر نه دوتا سروِ گلستان علی

دو برادر نه دوتا لؤلؤ و مرجان علی

 

دو برادر نه دوتا چشمهء فیض جاری

هر دوتا آینهء لطف فراوان علی

 

هر دو سردارِ دلاور به سپاه حیدر

دو برادر نه دوتا جلوهء طوفان علی

 

با حسینش همه دیدیم نجف را امّا...

بی حسن راه نداریم به ایوان علی

 

این دوتا سورهء نورند و چراغ راه اند

حُجَجُ الله عَلَی الخلق ولی الله اند

 

این دو تا ابر خطاپوش و امان الناس اند

این دو تا زمزمه و ذکر لب عباس اند

 

مهبط الوحی خدایند و اصول الکرم اند

در جوانمردی و ایثار به عالم علم اند

 

منتهای ادب و معرفت و جود و حلم

معدن رحمت حقند، وَ خُزّان العلم

 

عشقشان روز ازل حک شده در قلب من است

نام زیبای دو دلدار حسین و حسن است

 

این دوتا نور دوصد فرق اساسی دارند

هر دوتا روضهء جانسوز و حماسی دارند

 

اولین فرق میان دو برادر یار است

یار دلگرمی یک لشکر و یک سردار است

 

نالهء واعطشا گر چه به لب داشت حسین

شیرمردانِ یلی مثل وهب داشت حسین

 

مسلم عوسجه و جون و بریری دارد

قاسم و اکبر و عباس و زهیری دارد

 

چشم بسته به رهش سینه و سر می دادند

تن خود را به دَمِ تیر سه پر می دادند

 

چه بگویم که حسن یار وفادار نداشت

خار در دور و برش بود ولی یار نداشت

 

در سپاهی که ندارد تک و تنها مانده

آه و فریاد دریغ از دو سه تا فرمانده

 

او پی کار همه رفت گره وا می کرد

دردها داشت ولی درد مداوا می کرد

 

نکند فکر کنی طعنهء اغیار شنید

طعنه و زخم زبان از طرف یار شنید

 

بین ما هم که غر یب است از او دم نزدیم

وسط روضه او سینه محکم نزدیم

 

فرق دیگر که میان دو برادر بوده

مهربانی و وفاداری همسر بوده

 

همسری داشت حسین بن علی مثل رباب

همه جا بود به همراهیِّ او پا به رکاب

 

به روی حرف حسینش ابدا حرف نزد

پاره شد حنجر طفلش به خدا حرف نزد

 

چه بگویم که حسن جان جهان قربانش

همسری داشت ولی بود بلای جانش

 

مجتبی با زن بی عاطفه ای همدم بود

بود محرم ولی انگار که نامحرم بود

 

بی حیا بود فقط طعنهء بی حد می زد

حرف می زد به حسن آنچه نباید می زد

 

روزی افطار برای پسر فاطمه برد

با لب تشنه حسن جرعه ای از آب که خورد

 

ناگهان دید که دارد جگرش می سوزد

آنچنان زهر اثر کرده سرش می سوزد

 

زهر در جان حسن داشت تلاطم میکرد

و نفس راه خودش را به گلو گم می کرد

 

سرخ شد طشت صدا زد جگرم را ببرید

به در خانه زینب خبرم را ببرید

 

چشم بر هم زد و بالای سرش زینب بود

بیشتر آنکه شده خون جگرش زینب بود

 

کس نفهمید که عمرش به چه منوال گذشت

سوخت زینب ز غمش سوخت و ده سال گذشت

 

کربلا هم به سر پیکر بی سر آمد

نالهء "أنت أخی" از جگرش درآمد

 

وای بر کوفه در این دشت تو مهمان بودی

جگرم سوخت تو رفتی ولی عطشان بودی

 

در دلم مثل حسن غصه و غم ریخته ای

چه شده با تن تو از چه به هم ریخته ای؟

 




موضوع: شهادت امام حسن(ع)،  مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


ما شیعه ی  آل مـرتضـائیم هـمـه

از خـاک بقـیـع و کـربلائیم هـمـه

یک عمر اگر شور حسینی داریم

 مـدیـون امـام مجـتبـائیم هـمـه




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و مناجات


جایی که هست عرض ارادت به راحتی

باز است در بروی رعیت به راحتی

 

لب وا نکرده میدهد او حاجت مرا

پس میروم بدون خجالت به راحتی

 

نگذاشته که لنگ بمانم تمام عمر

این است رسم اهل سخاوت به راحتی

 

با خرده نان سفره او عشق میکنم

وقتی که هست منشا برکت به راحتی

 

من با حسن با شاهی دنیا رسیده ام

آقا شدم ز دولت حضرت به راحتی

 

یا محسن بحق حسن کار من گرفت

گفتم حسن رسید اجابت به راحتی

 

جنت تمام،جلوه این قبر خاکی است

بین بقیع رو شده جنت براحتی

 

در اصل کربلا حرم دوامام ماست

عطر حسن رسیده ز تربت به راحتی

 

زیر عبا زره به تنش داشت در نماز

در مجتباست معنی غربت به راحتی




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


عقل دارد سر سودا حسنی بودن را

برگزیده دل شیدا حسنی بودن را

 

مرغ روحم به کمال آمده دریافته از

سیر در عالم معنا حسنی بودن را

 

فاش می گویم و از گفته ی خود دل شادم*

ندهم من به دو دنیا حسنی بودن را

 

گر شوند اهل زمان تشنه به خونم، هرگز

نزنم بر در حاشا حسنی بودن را

 

داده با نغمه ی جانم حسنش پیغمبر

عاشقان، بر همه فتوا حسنی بودن را

 

گر چه عمری است سیه پوش حسینم، از من

می پسندد خود آقا حسنی بودن را

 

در عزای تو دو چشم ترم آموخته از

ماهیان کف دریا حسنی بودن را

 

مادری هستم و از عمق جگر می سوزم

دارم از غربت زهرا حسنی بودن را

 

روی هر قطره ی اشکم به شفاعت خواهی

خود زهرا زده امضا حسنی بودن را

 

*تضمین از شعر خواجه حافظ شیرازی




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح-روضه کوچه بنی هاشم


نامت شفا بخش است ، بر هر درد تسکین است

یادت مسِّرَت بخشِ دلهایی که غمگین است

دنیا و اهلش روز و شب روزی خورت هستند

یعنی همیشه سفره ی لطفِ تو رنگین است

کافر اگر دلبسته ات شد جای حیرت نیست

عشق تو چیزی ماورای دین و آیین است

ما را بخواهی یا نخواهی ، نوکرت هستیم

جای تعجب نیست...رسم نوکری این است

با گریه از روی ضریحت بوسه می چینم

افسوس در خواب است...اما باز شیرین است

روضه نمی خوانم... فقط یک جمله می گویم

زهرا کجا‌ و دستِ نامردی که سنگین است




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)،  كوچه بنی هاشم، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/14 | 10:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


جذبه و جاذبه و جلوه‌ی اعظم حسن است

علی و عالی و علامه و اعلم حسن است

به خداوند بهشتش حسن آباد خداست

شرف‌الشمس خداوندِ دو عالم حسن است

بنویس از نفَسش فاطمه را می‌فهمند

بسکه آئینه‌یِ پیغمبر اکرم حسن است

از حسن جانِ علی بِینِ جمل فهمیدم

دومین حیدرِ این قوم  مُسَلم حسن است

چهارده تَن همه اوصافِ حسن را دارند

دو حسن هست ولیکن همه از دَم حسن است

بیشتر داد به هر کَس که اهانت کردَش

بسکه بخشید که گفتیم خدا هم حسن است

او حسین است و حسین است حسن پس خوب است

بنویسیم که در هر دو مجسم حسن است

بارها گفت حسین اینکه کریم این آقاست

بارها گفت حسین اینکه مقدم حسن است

کیست او قبله‌ی اصحابِ اباعبدالله

نقشِ پُر جذبه ی هفتادو دو پرچم حسن است

شیخ عباس قمی ، مُنتهی الآمالش

گفت در کرببلا سیلِ دمادم حسن است

شش شهیدند از او ، پس به محرم سوگند

صاحبِ بیشترین سهم در این غم حسن است

کاش می شد که بگویم به ضریحِ حرمش

اینهمه غم حسن است اینهمه ماتم حسن است

ابن طاووس بخوان  آه مُقَرَم بنویس

روضه‌ی غربتِ شبهای محرم حسن است




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)،  قاسم ابن الحسن(ع)،  عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/14 | 07:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


تمامِ ماهِ محرم کران کران حسن است

حسن حسین شده پس"حسین جان"حسن است

حسن حسین شده تا حسین جلوه کُنَد

اگر حسین شنیده بدان که آن حسن است

اگر ظهور کُنَد خیره خیره می‌بینیم

به هر نَفَس حسن است و به هر زبان حسن است

حسن شُکوهِ حسین و حسن شُکوهِ علی

حسن شبیهِ رسول است پس اذان حسن است

بر آستان علی آمدیم و فهمیدیم

هم آستان حسن است و هم آسمان حسن است

به شانه‌ی حسنش تکیه داد  زهرا گفت :

که تکیه گاهِ تمامیِ خاندان حسن است

حسین گفت "اَخی خیرُ مِنّی و یعنی

امامِ کربُبلا نیز بی گمان حسن است

بیا به میمنه و میسره زمانِ نَبَرد

ببین به کرببلا شورِ هر جوان حسن است

که ضربِ تیغِ علی‌اکبر‌ست یا حسن و

که تیرِ حضرت عباس را کمان حسن است

حسن غریب شد اما خدا گواهِ من است

تمامِ مقصد این روضه‌ها همان حسن است




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/13 | 02:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن(ع)-مدح-حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


از علی دَم بزن اما دَمِ مولا حسن است

که دمادم نَفَسِ حضرتِ زهرا حسن است

"ما همه بنده و این قوم خداوندانند"

ما همه خاک  ولی عرشِ مُعلا حسن است

عرش گفتیم و غلط بود   نفهمیدیم که

سومین رکعتِ پیغمبرِ عُظمی حسن است

او عظیم است قدیم است رحیم است و کریم

چهارده تَن حسن انگار که تنها حسن است

نُه امامم حسنی اند و عمو جان گویند

نسبت هشت امامم همگی تا حسن است

من از این بندگی  و زندگی اش فهمیدم

به خداوند   خداوندِ دو دنیا حسن است

دَمِ ما هست حسن  بازدمِ ماست حسین

دردِ ما تا که حسین است مداوا حسن است

هر حُسینیه از اول حَسنیه بوده

به حسن کار محرم همه‌اش با حسن است

گرچه عباس و حسین است و علی اکبرها

تا حسن هست دمِ زینبِ کبری حسن است

بر عقیق یمنِ سرخِ علی ، جان حسن است

نقشِ حکاکیِ فیروزه‌ی زهرا حسن است

پسرانش همه در کرببلا می‌گفتند

آی فرزندِ حسن نیز  سرا پا حسن است

از غریبیِ حسن هیچ مگو پُر آه است

میهمانِ حَسنیم و شبِ عبدالله است

 

"حافظ 




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)،  عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/13 | 01:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


پادشاه است هر آن کس که گدای حسن است

کار جبریل امین گریه برای حسن است

چای می خورد دم هیئت و با خود می گفت

شک ندارم که شفا در ته چای حسن است

چه خداوند کریمی همه را می بخشد

این خداوند به هر حال خدای حسن است

همهمه بین گداها به وجود آمده است

به گمانم که دگر دقت عطای حسن است

هر چه داریم و نداریم خودش داده به ما

هر چه داریم و نداریم فدای حسن است

کربلا قاسم او تا که به میدان آمد

همه گفتند که این شیر به جای حسن است

بعد نابودی حکام سعودی دیگر

نوبت ساختن صحن و سرای حسن است




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/13 | 01:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


عاقبت صحـن حـَسـن را بـازسـازی می کنیم

در کمـال سـر به زیـری سـرفـرازی می کنیم

دستـه دستـه در مدینـه در میـان هـرولـه

بـا نـوای یا حـسـن جـان عشق بـازی می کنیم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 03:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


بسم رب النور ، من هستم مسلمان حسن

بوده از روز ازل دستم به دامان حسن

آمدم اصلا در این دنیا به فرمان حسن

عالمی دارم در اینجا با گدایان حسن

شکر حق که مثل اربابم دلم با مجتباست

تا قیامت بر لبم ، یا مجتبی یا مجتباست

 

ای خوشا آن دم که ذکر لب حسن جان می شود

پیش چشمم جنت الاعلی نمایان می شود

در دل ویرانه قلبم گلستان می شود

درد های گفته و نا گفته درمان می شود

هر که با این اسم زیبا عشق بازی می کند

روز محشر پیش مردم ، سرفرازی می کند

 

دل حسن ، دلبر حسن ، عالی حسن ، اعلا حسن

قبله عباس و عشق زینب کبری حسن

تا ابد بانی کل مهربانی ها حسن

لافتی الا علی و لا کریم الا حسن

هیچ هم گیرد ز سائل بی نهایت می دهد

مهربانی را ببین ناگفته حاجت می دهد

 

ای تمامی وجود حضرت خیرالنسا

زینت دوش نبی و زینت عرش خدا

چهره تو مصطفی در مصطفی در مصطفی

بند می آیند هنگام عبورت کوچه ها

در جمالت جمع گشته ، کل زیبایی حسن

یوسفی ، ماهی ، نه بالاتر از اینهایی حسن

 

تو همان هستی که بی منت سخاوت می کنی

آسمانی ، آسمانی هم عنایت می کنی

دم به دم بر عالم و آدم محبت می کنی

فاطمه هو می کشد وقتی کرامت می کنی

دم به دم لطف فراوانت به خوب و بد رسید

مهربانی تو را خوب و بد عالم چشید

 

ای که آقازاده و آقا و آقا پروری

مانده ام که مصطفی یا فاطمه یا حیدری

تا قیامت از زمین و از زمان دل می بری

با وفایی ، مهربانی ، بی نظیری ، محشری

یا معز المومنین دست الهی یار توست

نایب حیدر شدن تنها در عالم کار توست

 

ای خدای هیبت و خشم و جلال و اقتدار

حاصل عمرِ جنابِ حیدر ِدُلدُل سوار

کینه توزان جمل را قدرت تو کرده خار

یا علی گفتی و شد لشکر تماما تار و مار

شیر حیدر ، ای حماسه آفرین عالمین

کیستی تو که علمدار سپاهت شد حسین

 

سیدی کن گوشه چشمی ، من گدای قاسمم

هر چه هم بد باشم آقا ، خاک پای قاسمم

نوکر حلقه به گوشم ، بی نوای قاسمم

من زیر منت ِ کوه وفای قاسمم

آی ابر با کرامت ، رحم کن بر این کویر

عشق آقازاده ات را از دلم هرگز نگیر

 

ای که از مظلومیت ماهی دریا گریه کرد

بر مزار مخفی تو چشم زهرا گریه کرد

پیر شد از بس حسینت بر تو آقا گریه کرد

یاد داغ کودکیَت عرش اعلا گریه کرد

کوچه تنگ مدینه موسفیدت کرده است

آه در خانه زنت ؛ آقا شهیدت کرده است




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


جز، از حسن اینقدر کرامت که شنیده است

این قدر کرامت که شنیده است و که دیده است

احمد روش و فاطمه رفتار و علی خو

روی مَلک از وصف رخش رنگ پریده است

اولاد علی اکرمُ مِن کلّ کریمند

نسبت به حسن اقربُ مِن حبل وَرید است

گفتم رگ گردن، غزلم کرب و بلا شد

أحلی عسل ِ کیست که شمشیر کشیده است

صلح حسن اسلام خروش است نه سازش

اسلام یزید است که در خویش خزیده است

رفتند که آیین علی زنده بماند

مردان خدا، غرقه به خون، بی سر و بی دست

با قصد تماشای ضریحی که نداری

"از خون جوانان حرم لاله دمیده است"

با صلح اگر کشته شدی کشته ی عشقی

بی عشق، کسی کرب و بلا را نچشیده است

در پاسخ یَابن الحسن نیمه شب کیست

کافاق در آفاق، سپیده است و سپیده است




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


تا که بر روی لبم ذکر «حسن جان»دارم

از همین نامِ مبارک به دلم جان دارم

او ز دستانِ کریمانه عطا فرموده..

هر چه دارم همه از لطفِ کریمان دارم

من دخیلم به همین سفره، چرا که از آن

تا دمِ مرگ ز احسانِ حسن نان دارم

پیشه ام شغلِ گدایی ست در این میخانه

خادمم، خادمیِ خیلِ غلامان دا رم

«یا معّز الفقرا»ذکرِ لبانم هر دم

شکر گویم رده ای بین فقیران دارم

خشکم و مثلِ کویری برهوتم امّا

از عنایاتِ نگارم  تبِ باران دارم

حرمِ خاکیِ او قلبِ مرا ویران کرد

علت اینست دلی بی سر و سامان دارم

چون کریم است به زوّارِ حسین خشنود است

زان سبب میل به سالارِ شهیدان دارم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


دل اگر عبد مسلمان حسن بوده و بس

معرفت جو پی عرفان حسن بوده و بس

غافلی ای که گدای در حاتم شده ای

حاتم از خیل گدایان حسن بوده و بس

هر گدایی که در خانه ی او را زده است

پاسخش با لب خندان حسن بوده و بس

ناسزاگو خجل از کار خودش شد که کرم

تیغ برنده ی برهان حسن بوده و بس

حاجتش گشته روا از کرمش قطع یقین

هرکسی دست به دامان حسن بوده و بس

زاهدا بر دل خود راه مده شوق جنان

که جنان یک گل گلدان حسن بوده و بس

اهل بیت اند عزیز همه اما ز ازل

جان من بسته ی بر جان حسن بوده و بس

در مدینه، نجف و مشهد و در کرب و بلا

کل عالم همه مهمان حسن بوده و بس

نه فقط جنگ جمل که، دل هر معرکه ای

زیر پا عرصه ی جولان حسن بوده و بس

صلح او علت بر پایی عاشورا شد

کربلا جلوه ی طوفان حسن بوده و بس

سپری روز و شبم می شود از عشق حسین

روز و شب چرخش چشمان حسن بوده و بس

خانه آباد حسین است دلم،از عشقی-

که خراباتی و ویران حسن بوده و بس

جان عاشق به کفش با لک لبیک حسین

از ازل بر سر پیمان حسن بوده و بس

سینه زن گر که شدی عاشق و مجنون حسین

شک نکن لطف دو چندان حسن بوده و بس

در حرم مرغ خیالم همه عمر از سر شوق

جلد گلدسته و ایوان حسن بوده و بس

چشم هایش نشود روز جزا بارانی

هر که یعقوب به کنعان حسن بوده و بس

دست گیرش خود زهراست قیامت والله

هر که در روضه پریشان حسن بود و بس




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


دست های کریم تو فهماند

که سخاوت به مال و ثروت نیست

در تواریخ مثل تو هرگز

هیچ کس صاحب کرامت نیست

 

از پس پرده دست های شما

علت قلب های شاد شده

حاتم طایی از کرامت تو

صاحب شهرت زیاد شده

 

دست اعجاز پیش تو عجز است

چه کسی از تو سر در آورده ؟؟

جبرئیل از سلام سمت بقیع

در هوای تو، پَر در آورده

 

«حُسن» را نام تو «حَسن» کرده

بر گناهان ثواب را بچشان

بر شب خشک این کویر بیا

بارش آفتاب را بچشان

 

دست هایت،به خوب و بد بخشید

لطف دست تو مثل خورشید است

در روایات خوانده ام ، آقا

هستی اش را سه بار بخشید است

 

بر فقیران شهر، سفره ی تان

درد را التیام می داده

از تواضع امام عرض و سما

به جزامی سلام می داده

 

رُکنی از رُکن های آل کسأ

با وجود تو استوار شده

مادرت فاطمه چه خوشحال است

پسرش مرد کارزار شده

 

صلح تو از نبودن یار است

جرأتت را جمل همه دیدند

دست بردی به قبضه ی شمشیر

علم را با عمل همه دیدند

 

ای که دادی جواب ،بی پرسش

تشنه گان را به آب هم برسان

ما دعاییم ای عزیز خدا

بر دعا استجاب هم برسان

 




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


چنان که هر زنی صدیقه ی اطهر نمی گردد

یقینا هرکسی هم سبط پیغمبر نمی گردد

دوباره سوره کوثر به احمد میشود نازل

کسی که مجتبایش میدهند ابتر نمی گردد

شمیم اش هر سحر هوش از سر اهل محل برده

حریف عطر و بویش نافه و عنبر نمی گردد

ولایش کیمیا هست و خودش از کیمیاگرهاست

مس جانم بدون مهر پاکش زر نمی گردد

کریم بن کریم است و وجودش روح کرّمنا

کسی از محضر او دست خالی برنمی گردد

هر آن که با نگاه مهربان او مسلمان شد

بمیرد هم برای لحظه ای کافر نمی گردد

ندارد گنبدی تا جلد بام او شوم اما

پری که وا نشد سوی بقیع اش پر نمی گردد

کسی که هدیه بر او میکند باران چشمش را

یقینا کور فردا وارد محشر نمی گردد

خبر دارد شریک اش قاتل جانش شود لکن

دلش راضی به ترک خانه و همسر نمی گردد

سکوت و درد و داغ و صبر و عمری خون دل خوردن...

به آسانی کسی که محرم مادر نمی گردد

صدای در که می آید دوباره حال آقایم

میان کوچه بدتر میشود بهتر نمی گردد




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


ماه پشت ابرهای تار دستش بسته نیست

موج یعنی حیدر کرار دستش بسته نیست

آسمانی از کرامت دارد این ماه تمام

ماه من در موقع افطار دستش بسته نیست

صلح یعنی کربلا زیر سکوتش جاری است

رود اگر رود است در شنزار دستش بسته نیست

صلح یعنی رهبر بی یار دستش بسته است

کربلا یعنی که پرچمدار دستش بسته نیست

ای شهیدان مرحبا از برکت خون شما

این زمان تنهاترین سردار دستش بسته نیست

صبح فردایی امامم حی ّ و حاضر می رسد

برخلاف عهد ما این بار دستش بسته نیست

می نویسد آیه های عشق را دور بقیع

آن زمان استاد کاشیکار دستش بسته نیست




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


کلید کرب و بلا در متانت حسن است

قیام آنکه به نی شد قیامت حسن است

سکوت مسئله سازش فراتر از درک است

که حفظ وحدت امت سیاست حسن است

نه با معاویه لبخند زد نه سازش کرد

به زیر سلطه نرفتن ظرافت حسن است

به رغم مدعیانی که در پی صلح اند

زمان گواه شکوه و شجاعت حسن است

فقط سکوت حسن را شنیده اند انگار

وگرنه جنگ جمل هم علامت حسن است

**

فقط نه اینکه به یادش دل من آشفته است

زمین... زمان... همه جا حرف غربت حسن است




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


شکرُ لِلّه اگر زبان دارم

طبع آیینیِ روان دارم

خاکیم ، میل آسمان دارم

بال اگر نیست نردبان دارم

شاعرم ، بر زبان من عشق است

شکر، نام و نشان من عشق است

 

عشق اگر هست در یَمُت یَرنی است

من اویسم وفای من قرنی است

دل من چون عقیقها یمنی است

خون دلم پس مرام من حسنی است

هرکجا عشق خیمه زد وطن است

شکرُلِلّه امام من حسن است

 

ما به توحید از خدا گفتیم

در نبوّت ز مصطفی گفتیم

در امامت ز مرتضی گفتیم

در کرامت ز مجتبی گفتیم

ما مسلمان این قبیله شدیم

وَبتَغوا را اِلی الوسیله شدیم

 

ذکر ماشد به هر کلام ، حسن

نیّتِ ما به هر سلام ، حسن

بر زبانها علی الدّوام ، حسن

کن نگاهی به ما امام حسن

دل ما خون شد ای بقیع نشین!

یا کریم آمد ای کریم ! ببین

 

پاکشیدی تو از مناظره ؟ نه

ترس داری تو از مخاطره؟ نه

صلح کردی ولی مذاکره ، نه

در بقیعی ولی محاصره ، نه

آل وهّاب کمتر از آن است

که ببند ز شیعیان تو دست

 

ما تو را در خطر نمی بینیم

دشمنت را قَدَر نمی بینیم

دیگر از سَم ضرر نمی بینیم

بر سر نیزه سر نمی بینیم

که بقیع تو خوش سرانجام است

پایتخت جهان اسلام است

 

کو؟ ندیدند در جدل چه گذشت؟

سالها بر سر ملل چه گذشت؟

یا ندیدند در جمل چه گذشت؟

بر سر وارث هبل چه گذشت؟

حسنی زاده ها فراوانند

وای اگر تیغ را بجنبانند




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


باید شمار ماه ها تعدادتان باشد

تا با زمین هرجا، زمان هم یادتان باشد

وقتی خدا یک ماه را مال خودش می کرد

می خواست روزی هدیه ی میلادتان باشد

ای اولین کأس خدا از چشمه ی کوثر

هر روز عالم تشنه ی امدادتان باشد

حُسن خدادادت برایم حِصن می سازد

وقتی دلم مهمان خمّ باده تان باشد

همتای عاشورای سال شصت و یک سرشد

تاریخ صلحی که پر از فریادتان باشد

شاها کرم دستش به دامانت دخیل است

هرجا کریمی هست خانه زادتان باشد




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


ای مسیح خانه ی مولی الموالی مجتبی

مظهر حُسن خدای لایزالی مجتبی

"ابن شهر آشوب" اینگونه روایت میکند

چون پیمبر صاحب شان و جلالی مجتبی

هم "سیادت" هم "شرافت" بهترین میراث توست

وارث "مجد" نبی کوه کمالی مجتبی

از تبار یاس هستی بوی زهرا میدهی

بسکه مثل مادرت پاک و زلالی مجتبی

میروی عکس همه با دست پر از خانه ات

رو به خانه میکنی با دست خالی مجتبی

خود به دنبال یتیمان میروی مثل علی

در سخاوت در کرامت بی مثالی مجتبی

هرکجایی که قدم برداشتی از رحمتت

شد متمول گدای آن حوالی مجتبی

حاتم طایی به لطفت حاتم طایی شده

سائلت برهم زده مال و منالی مجتبی

بیخود از خود میشوم وقتی صدایم میزنی

با نگاهت میشوم حالی به حالی مجتبی

من حبیبک ؟ من امیرک ؟ من امامک ؟ بی گمان

تو جواب روشن هرچه سوالی مجتبی

"بالحسن" بال قنوتم شد که معراجی شدم

ای نگاهت باعث رشد و تعالی مجتبی

ذکر تو دارد طراوت سینه را آباد کرد

مثل جنگل های سرسبز شمالی مجتبی

خواب دیدم در حریم تو شب شعری به پاست

شعر میخواندم در آن صحن خیالی مجتبی

کام من مهر تو را از سینه ی مادر گرفت

بهترین سوغاتی شیر حلالی مجتبی

نذر فرش بارگاهت با هزاران آرزو

عمر من طی شد به پای دار قالی مجتبی

جان بگیرد با نگاهی مُرده غیر ممکن است

با تو ممکن میشود امر محالی مجتبی

چشمه های نور از شعر تو جاری میشود

روشنایی بخش چشمان "وصالی" مجتبی

دست و بال جانفدایت را نبندد وزن شعر

بابی انتم و امی و نفسی و اهلی و مالی مجتبی

به سیاهی ات قسم چندین برابر میدهی

هرکه خرج روضه ات کرده ریالی مجتبی

گر به دنیا بود عمرش حضرت شیخ صدوق

مینوشت از غربتت صدها "امالی" مجتبی

صلح تو زیر سر مردان از زن کمتر است

زخمی شمشیر اشباح الرجالی مجتبی

غصه ی قد کمان آخر کمانت کرده است

گریه داری با همین قد هلالی مجتبی

این همه موی سپید تو حکایت میکند

کرده پیرت غصه ای در خردسالی مجتبی

****

پای هر بیتی که میگویم خجالت میکشم

در خور شان ات ندارم شعر عالی مجتبی




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


اگر می آمدی ایران تو مرقد داشتی حتماً

به جز گلدسته و نقاره گنبد داشتی حتماً

شمال شرق ایران یا جنوب غرب یا مرکز

تو هم در بخشی از این خاک مشهد داشتی حتماً

کنار مضجعت در آخرش با شوق با فریاد

پس از صل علی،ٰ آل محمد داشتی حتماً

کسی با کفشهایش در حریم تو نمی آمد

به دور مرقدت از صحن ها حد داشتی حتماً

"مُؤَیِّد" داشتی  در مشهدت با شعرهای ناب

و در کل زمین کلی مُؤَیَّد داشتی حتماً

اگر می آمدی ایران شبیه حیدر کرار

تو هم بین اذان یک جفت اَشْهَد داشتی حتماً

همیشه سمت بابُ الْقاسمت غوغای زائر بود

خودت هم از همانجا رفت و آمد داشتی حتماً




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


تا که لب وا شد به حُسنت شد تمنا بیشتر

عشق مجنون میشود با وصف لیلا بیشتر

هر که حاجت بر شما آورد حاتم بازگشت

چون گرفت از احتیاج خویش حتی بیشتر

گر امامان یک به یک میراث دار حیدرند

غربتش سهم شما گردیده اما بیشتر

جایتان خالی قیامت کرد قاسم کربلا

تا بدانند این پسر رفته به بابا بیشتر

گنبد و صحن و حرم در اشتیاق  تو ولی

در کنار مادرت داری تماشا بیشتر




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


جود خداوندی‌َاست در کف جودش

شعشعه‌ی کبریاست ضوء وجودش

عرصه‌ی لاهوت شمّه‌ای ز حدودش

هست حدودش ثُغور حیّ ودودش

آنکه ودود از میان خلق ستودش

 

طبق تفاسیر نصّ سوره‌ی رحمان

او و حسین‌اند شرح لؤلؤ و مرجان

خیمه و خرگاه اوست عالم امکان

روح صلات از وی‌ست فرض به انسان

در دل این خیمه قائم‌ست عمودش

 

شبّر آل علی، حسن شده نامش

او که کلام خداست ضبط به کامش

دشمن و یارند ریزه‌خوار طعامش

جن و ملک مانده‌اند محو قیامش

خیل بنی‌آدم‌اند مات سجودش

 

إن ذُکٍرَ الخَیرُ کانَ أوّلُ ذِکرًا

دفتر تقدیر را نموده مدوّن

او که نظامش نظام اقوم و احسن

اوست که تجرید کرده از همه روزن

او که به معراج رفته گاهِ قعودش

 

رحمت و رحم‌ست در سرائر اسمش

نور خدا جلوه کرده قسم به قسمش

ورد ثبوتیّه است حرز طلسمش

آنکه برافکنده تیر جور به جسمش

باد خدنگ خدا به چشم حسودش

 

بقعه ندارد اگرچه فرش مزارش

بال ملک بوده‌است آینه‌دارش

گشت عطا در سه دفعه دار و ندارش

پود زمان بوده‌است بسته به تارش

تار زمین تاب خورده در دل پودش

 

هرکه ز مینای صبر قَلَّ و دَل خورد

قطره‌‌‌شکیبی از او به روز ازل خورد

قاسم او از عموی خویش عسل خورد

قفل اگر بر جدال اهل جمل خورد

هان! حسن بن علی‌ست آن‌که گشودش

 

قوس صعودش نه تنزُّل دمد از آن

دست کشد جزء را و کُل دمد از آن

جلوه‌ کند گر به خار گل دمد از آن

عین دعا هست و تبدُّل دمد از آن

در همه عالم ببین ظهور و نمودش

 

سفره‌ی او خاص و عام داشت نه واللّه

بیم خواص و عوام داشت نه واللّه

نهی ز اهل جذام داشت نه واللّه

زخم دلش التیام داشت نه واللّه

او که غریب‌ست در میان جنودش

 

پیرزن تیرزنی رفت و نفهمید

این بدنی را که به تیرش شده تقیید

هست از آیات نور و سوره‌ی توحید

می‌رود از این دنی به عالم تجرید

روح مجرد شده‌ست و نیست قیودش؟




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


تویی امیر جمل، ذوالفقار غیرت حیدر

لوای صبر و جهادی به روی دوش پیمبر

حسین هست و ابوالفضل هست و قاسم و زینب

تو را امیر مدینه! چه حاجت است به لشکر؟

به هیچ جا نرسیده است آنکه در همه ی عمر

بدون عشق تو خوانده نماز و رفته به منبر

بپای عشق تو آنکس که سر نداده عجب نیست

که با معاویه در پای چند سکه نهد سر

ستون دینی و  قرآن ناطقی چه نیازی

به مدرک است؟ بگو مدرک از مباهله بهتر؟

صدای غرش شمشیر در غلاف، گواه است

که صلح سرخ تو با فتح و عزت است برابر

نه جام زهر، که جان تو را گرفت دمی که

شکست پیش نگاه تو گوشواره ی مادر

امام بی حرم! این دل همیشه بوده حریمت

دلی که بوده به نام حسن همیشه معطّر




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


در وصف تو باید غزل ناب بسازم

از ماه رخت سوره مهتاب بسازم

در خانه ام از شوق تماشای تو باید

از عکس ضریحت دو سه تا قاب بسازم

با یاد لب خشک ابالفضل و حسینت

کنج حرمت مشک پر از آب بسازم

من عاشق اینم که فضای حرمت را

با آبیِ فیروزه ی نایاب بسازم

ما را ببر آقا، دلمان تنگ مدینه است

تا کِی به غمِ این دل بی تاب بسازم

آنگونه که می خواست دلم، شعر نشد، حیف

در وصف تو باید غزل ناب بسازم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 02:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


من آینه ی کرامت پنج تنم

من صاحب سفره ی مدینه حسنم

مجموعه ی اهل بیت نور اند ولی

نوری که کریم اهل بیت است منم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 02:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


همیشه سفره‌اش وا بود؛ با ما مهربانی کرد

هزاران بار آزردیمش اما مهربانی کرد

دلش اندازه‌ی ریگ بیابان بی‌وفایی دید

ولی اندازه‌ی آغوش دریا مهربانی کرد

نگاهش شرح نابی بود از "الجار ثم الدار"

اگر با این و آن مانند زهرا مهربانی کرد

چه خواهد کرد با مهمان کوی خویش؟ آن مردی-

که با دشنام‌گوی خویش حتی، مهربانی کرد

اگر سبز است باغات مدینه از نگاه اوست

که پنهان لطف‌ها فرمود و پیدا مهربانی کرد

جهانی زنده شد با نور اشراقی دستانش

کسی که زنده‌تر از هر مسیحا مهربانی کرد

ولی حقش نبود اینقدر غم اینقدر تنهایی

کسی که آسمان در دست، تنها مهربانی کرد

چرا دنیا به کامش ریخت زهر غصه و غم را؟

چرا با مهربانی‌های او نامهربانی کرد؟

خودت دیدی که با مردم -خدایا!- مثل مردم بود

خودت دیدی که با مردم -خدایا!- مهربانی کرد




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 02:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


بیا برای غریبیِ او غزل بنویس

غزل به شیوه‌ی شیوا و بی‌بدل بنویس

خدا میان اذان عشق یادمان داده

محبت حسنی بهترین عمل بنویس

برای این که بفهمی حماسه یعنی چه

کمی فقط ز دلاور یلِ جمل بنویس

کریم‌وار به سائل ببخشد از سر لطف

بزرگواری این مرد را مثل بنویس

همیشه دست کریمش نوازشم کرده

عنایتی که به ما داشت، از ازل بنویس

بدون صحن، بدون حرم، بدون رواق

و از خرابیِ دلگیر این محل بنویس

بقیع آینه‌ی دردهای طولانی‌ست

بیا برای غریبیِ او غزل بنویس




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/08/26 | 04:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و غربت


من تو را در حُسنِ روزافزون، سرآمد میکشم

آیتی از آیه های ذاتِ سرمد میکشم

تا جمالت را به زیبایی ببینم ـ بارها

در ضمیرم نقش سیمای «محمد» میکشم

از حریم پاک تو، تا «قُبّه الخَضرا»ی عشق

با نگاهِ عاشق خود، خطِّ  ممتد میکشم

خسرو خوبان عالم! ای کریم اهل بیت

شرمساری پیش تو، از کرده ی بد میکشم

گرچه از ذوق عبادت، سال ها بی بهره ام

با بلور اشک خود، تصویر معبد میکشم

آه، ای سردار مظلومی، که تنها مانده ای!

خجلت از رخسار آن نفسِ مجرّد میکشم

چون شنیدم از دهانت، سوده ی الماس ریخت

دامن از یاقوت و مرجان و زِبَرجد میکشم

آب شد سنگ صبور، از آن همه صبر و شکیب

وسعت صبر تو را، بی مرز و بی حد میکشم

روضه ات با خاک، یکسان است، ای روح نماز

من به نام نامی ات، طرح مجددّ میکشم

تا نسوزد، تربت پاکت ز هُرم آفتاب

در خیالم، سایبانی، مثل گنبد میکشم

تا ببوسم گلشن ات را مثل یاس و اطلسی

پشت «دیوار بقیع»ات، بارها قد میکشم

تا بشویم، گردِ غربت را، از آن تربت به اشک

منّت از مژگان خود، هر قدر باید، میکشم

میروم از این حرم، اما دلم پیش شماست

گاهِ رفتن، نیّت خود را مرددّ میکشم

میروم با بی قراری، باز می گردم به شوق

جلوه ی عشق  تو را، در رفت و آمد میکشم

من به یادِ این کبوترها، که مهمان تواند

بعد از این نازِ  کبوترهای «مشهد» میکشم

تا زیارتگاه دل ها، لاله زار  مجتبی ست

سرمه ی چشم «شفق»، خاکِ  مزار مجتبی ست




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)،  شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/08/26 | 03:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.