حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
جمعه 1394/08/22

امام حسین(ع)-دیر راهب


بیا ببین دلِ غمگینِ بی شکیبا را

بیا و گرم کن از چهره ات شبِ ما را

"من و جُدا شدن از کویِ تو خدا نکند"

که بی حرم چِه کُنَم غصه های فردا را

خیالِ کربُبلایت مرا هوایی کرد

بگیر بالِ مرا تا ببینیم آنجا را

به موجِ سینه زنانت قسم به نامِ توام

که بُرده گریه یِ ما آبرویِ دریا را

گدایِ هر شبم و کاسه گردم و ندهم

به یک نگاهِ کریمانه ات دو دنیا را

مرا ببر بِه چِشَم زیرِ پا مغیلان را

مرا ببر که ببینم به نیزه سرها را

خدا کند که بیایی شبی به روضه یِ ما

شنیده ام که به سر سر زدی کلیسا را

خوشا به پنجه ی راهب که شانه ات می زد

به آنکه بُرد دلِ راهبان ترسا را

به پیر مرد غریبی که شُست گیسویت

گرفت از سر و رویِ تو خاکِ صحرا را

خوشا به بزم عزاخانه اش که تا دَمِ صبح

شنید پیشِ سرَت روضه هایِ زهرا را

**

چرا بُرید سرت را به رویِ دامن من

چرا نشاند به خون این دو چشم زیبا را

چگونه سنگ شکسته جبین و دندانت

چگونه زخم تَرَک داده رویِ لبها را

به رویِ نیزه سرت بود و خیمه ها می سوخت

رسید شعله و زلفِ تو در هوا می سوخت



موضوع : دیـر راهب نصرانی، 
چهارشنبه 1394/08/20

امام حسین(ع)-دیر راهب


امشب كه پا گُشا شده ای در كُنِشْتِ1 من

انگار اُلـفتی است تـو را با سـرشتِ من

آورده قـابِ چَشـمِ تو عكسِ بهشتِ من

تـغییر می دهـی همۀ سرنـوشتِ من

از رویِ نیـزه سر زده مهـمانِ من شدی

تـو كیـستی؟ كه ماه به ایـوانِ من شدی

تو كیستی؟ كه یوسفِ بازارِ من شدی

من نه، تو آمدی و خریدارِ من شدی

عیسی ترین مسیحی و دلدارِ من شدی

با جلوه ای تمامِ كَس و كارِ من شدی

من تا به حال فخر بدین سان ندیده ام

طوبی لَكْ از تمامیِ عالم شنیده ام

برقِ نگاهِ تو جگرم را كباب كرد

تاریكی كُنشتِ مرا آفتاب كرد

یك عمر هر چه ساخته بودم خراب كرد

آقایی تو رویِ كمِ من حساب كرد

آن قطره ام كه در دلِ دریا نشاندیم

پایِ ضریحِ قبلۀ دل ها نشاندیم

زُنّار2 پاره می كنم از جان به راهِ تو

ای روح و اِبن و اَب به فدایِ نگاهِ تو

ای عرش و فرش سایه نشینِ پناهِ تو

از چیست؟ نوكِ نیزه شده تكیه گاهِ تو

یحییِ سر بریده به خون می كشی مرا

با شور و جلوه ات به جنون می كشی مرا

من آبرو گرفته ام از آبرویِ تو

باشد گواهِ غربتِ سُرخت، گلویِ تو

با اشك و با گلاب دهم شستشویِ تو

خاكسترِ تنور بگیرم ز رویِ تو

با بَد وسیله ای به گلویت كشیده اند

پیداست كه به زجر سرت را بریده اند

با پا چراغِ انجمنت را شكسته اند

چون روز روشن است تنت را شكسته اند

حتماً قِداستِ سخنت را شكسته اند

با چكمه ها لب و دهنت را شكسته اند

یك هاله نور دور و برت چرخ می زند

یك قافله به پایِ سرت چرخ می زند

دور و برِ تو روحُ الاَمین پر گرفته است

زانویِ غم به سینه پیمبر گرفته است

پهلو شكسته روضه ات از سر گرفته است

از حال رفته بوسه ز حنجر گرفته است

با ناله های فاطمه از كِثرتِ غمت

عرش خدا به لرزه در آمد ز ماتمت

پیر و مرادِ من شدی ای نو مشرقین

باب النجات  امت حیران در عالمین

ساغر بریز ساقی ذكرِ شهادتین

دیوانه می شوم به هوایِ تو یا حسین

خونِ خدا به پایِ تو ایمان می آورم

قابل بدانی ام به خدا جان می آورم

من عاقبت به خیرِ توام، خوش به حالِ من

با عرشیان به سیرِ توام، خوش به حالِ من

نا آشنا ز غیرِ تو ام، خوش به حالِ من

اینجا اسیرِ دِیرِ تو ام، خوش به حالِ من

حالا كه خاكِ راه  شدم در سپاهِ تو

می خواهم التماسِ دعا از نگاهِ تو

 

1-آتشکده و معبد یهودان

2- زنار کمربندی بود که ذمیان نصرانی در مشرق زمین به امر مسلمانان مجبور بوده‌اند داشته‌باشند تا بدین وسیله از مسلمانان ممتاز گردند.



موضوع : دیـر راهب نصرانی، 
سه شنبه 1394/08/19

امام حسین(ع)-دیر راهب


دید از دور مسیحا نفسی می‌آید

دید با قافله فریادرسی می‌آید

صحنه‌ای دید در آن قافله اما جانکاه

بر سر نیزه سری دید، سری همچون ماه

این سر کیست که اینقدر تماشا دارد؟

صوت داوودی و انفاس مسیحا دارد؟

از سر هر مژه‌اش معجزه بر می‌خیزد

با طنینش همه آفاق به هم می‌ریزد

با نسیم از غم دل گفت به صد شیون و آه

به ادب نافه‌گشایی کن از آن زلف سیاه

گرچه این شیوه‌ی رندان بلاکش باشد

حیف از این زلف که بر نیزه مشوش باشد

با دلی سوخته آمد به طواف سر ماه

پاره پاره دلش از داغ لب پرپر ماه

گفت ای جان جهان نذر غمت! جانم باش

امشبی را ز سر لطف تو مهمانم باش

ماه را همره خود با دلِ بی‌تاب آورد

نذر لب‌های ترک خورده کمی آب آورد

خون از آن چهره که می‌شُست، دلش خون می‌شد

حال او منقلب و دیده دگرگون می‌شد

اشک در چشم پر از شیون راهب می‌خواند

روضه می‌خواند از آن اوج مصائب می‌خواند

روضه می‌خواند: همه عمر در این چرخ کبود

بین زرتشتی و آشوری و ترسا و یهود

نشنیدم که سرِ نیزه سری را ببرند

یا که در سلسله بی بال و پری را ببرند

آه از آن سوز و گدازی که در آن محفل بود

عشق می‌گفت به شرح، آن‌چه بر او مشکل بود

گفت: عالم شده حیرانِ پریشانی تو!

کیستی تو؟ به فدای سر نورانی تو!

ناگهان ماه،‌ چه جانکاه دمی لب وا کرد

محشری در دل آن سوخته‌دل، برپا کرد

گفت: من کشته‌ی لب‌تشنه‌ی عاشورایم

زینت دوش محمد، پسر زهرایم

دید راهب به دلش شعله و شور افتاده‌ست

شعله‌ی‌ آتشی از نخله‌ی طور افتاده‌ست

تشنه‌ی عشق شد از غصه نجاتش دادند

ناگهان در دل شب آب حیاتش دادند

صورتش را به روی صورت خونین حسین...

و مُشَرَّف شد از آن لحظه به آئین حسین...

 

***

* در این شعر بعضی از ابیات «حافظ» به شیوه‌های مختلفی تضمین شده است.

** این ماجرا، با تفاوت‌هایی در منابع زیر نقل شده است:

- بحارالانوار، ج45، ص184

- لهوف، ص136

- عبرات المصطفین فی مقتل الحسین(ع)، ج2، ص258

- مقتل الحسین(ع) مقرم، ص446

- تذکرة الخواص، ص150

(به نقل از کتاب «خورشید بر فراز نیزه‌ها» نوشته آقای سیدمحی‌الدین موسوی، ص88تا95)



موضوع : دیـر راهب نصرانی، 
دوشنبه 1393/08/19
امام حسین(ع)-دیر راهب


در دیر راهب چه گذشت:

بعد شهر بعلبک آل زیاد

راهشان در دیر راهب اوفتاد

کهنه دیری در درونش راهبی

شعله های طور دل را طالبی

دیر نه، نه، یک جهان دریای نور

او چو موسی بر فراز کوه طور

ترک دنیا گفته ای در کنج دیر

همچو عیسی آسمان را کرده سیر

لحظه لحظه سال ها در انتظار

تا شود دیرش زیارتگاه یار

بی خبر خود رازها در پرده داشت

در تمام عمر یک گم کرده داشت

پیر دیری در نوا چون بلبلی

چشم جانش در ره خونین گلی

با گل نادیده اش می کرد حال

تا شبی بگرفت دامان وصال

دید در پایین دیر خود شبی

هر طرف تابیده ماه و کوکبی

گفت الله کس ندیده این چنین

هیجده خورشید، یک شب بر زمین

این زنان مو پریشان کیستند

گوئیا از جنس انسان نیستند

لاله ی حمرا کجا و آبله

بازوی حورا کجا و سلسله

چیستند این عقده های گوهری

یاس های کوچک نیلوفری

آمده از طور، موسای دگر

در غل و زنجیر، عیسای دگر

سر به نوک نیزه می گوید سخن

یا سر یحیی است پیش روی من

گشته نیلی ماهِ روی کودکی

بسته دست نونهال کوچکی

طفل دیگر بسته با معبود عهد

یا سر عیسی جدا گشته به مهد

 

راهب سر را می بیند:

کرد نصرانی نزول از بام دیر

گرد سرها روح او سرگرم سیر

دیده بر شمع ولایت دوخته

چون پر پروانه جانش سوخته

راهب پیر و سر خونین شاه

رازها گفتند با هم با نگاه

شد فراق عاشق و معشوق طی

این به پای نیزه او بالای نی

ناگهان زد بانگ بر فوج سپاه

کای جنایت پیشگان رو سیاه

کیست این سر؟ کاین چنین خواند فصیح

وای من داوود باشد یا مسیح؟!

یا شده ایجاد صفین دگر؟!

گشته قرآن بر سر نی جلوه گر

پاسخش گفتند مقصود تو چیست؟

این سر خونین، سر یک خارجیست

کرده سر پیچی ز فرمان امیر

خود شهید و عترتش گشته اسیر

بود هفتاد و دو داغش بر جگر

تشنه لب از او جدا کردیم سر

لرزه بر هفت آسمان انداختیم

اسب ها را بر تن او تاختیم

شعله ها از هر طرف افروختیم

خیمه هایش را سراسر سوختیم

هر یتیمش از درون خیمه گاه

برد زیر بوته ی خاری پناه

ریخت نصرانی به دامن خون دل

گشت سرتا پا وجودش مشتعل

بر کشید از سینه چون دریا خروش

گفت ای دون فطرتان دین فروش

ثروت من هست چندین بدره زر

در جوانی ارث بردم از پدر

در بهای این همه سیم و زرم

امشب این سر را امانت می برم

می کنم تا صبح با او گفتگو

کز دهانش بشنوم سری مگو

شمر را چون دیده بر زر اوفتاد

عشق سیمش باز در سر اوفتاد

 

راهب سر را به دیر می برد:

داد، سر را و ز راهب زر گرفت

راهب آن سر را چون جان در بر گرفت

برد سوی دیر سر را با شتاب

کرد ناگه هاتفی او را خطاب

راهب از اسرار، آگه نیستی

هیچ دانی میزبان کیستی؟

میهمانت میزبان عالم است

هر چه گیری احترامش را کم است

این که لب هایش به هم خشکیده است

بحر رحمت از دمش جوشیده است

اینکه زخمش را شمردن مشکل است

زخم هفتاد و دو داغش بر دل است

گوش شو کآوای جانان بشنوی

از دهانش صوت قرآن بشنوی

گرد ره با اشک، از این سر بشنوی

با گلاب و مشک، خاکستر بشوی

برد راهب عاقبت سر را به دیر

تا خدا در دیر خود می کرد سیر

شد چراغ دیر آن سر تا سحر

دیگر این جا دیر راهب بود و سر

خشت خشت دیر را بود این سلام

کای چراغ دیر و مطبخ السلام



موضوع : دیـر راهب نصرانی، 
پنجشنبه 1392/09/14
امام حسین(ع)-دیر راهب


کنار دِیر شبی ازدحام را دیدم

و جلوه گر سر ماهی تمام را دیدم

میان بزم شرابی در آن سیاهی شب

به روی نیزه سر یک امام را دیدم

شبیه حضرت عیسی سخن به لب می برد

ولی تفاوت هر دو کلام را دیدم

به پاره ی دل پیغمبر همین امّت

نهایت ادب و احترام را دیدم

به دین و مذهب خود هم عمل نمی کردند

نتیجه های غذای حرام را دیدم

سری عزیز گرفتم چو ثروتم دادند

حریص بودن این خاص و عام را دیدم

ز لطف و برکت این سر دگر مسلمانم

که روی عشق علیه السلام را دیدم



موضوع : دیـر راهب نصرانی، 
سه شنبه 1392/09/12

امام حسین(ع)-دیر راهب


می رفت و زیرِ ماه دلی را پسند كرد

در كُنجِ دِیرِ، سرزده اش در كمند كرد

خوش كرده بود دل ببرد پیرمرد را

از سجده های پایِ صلیبش بلند كرد

زُنّار و روح و اِبن و اَبش را گرفت و بعد

از فیضِ نورِ فاطمی اش بهرمند كرد

ذكرِ شهادتینِ لبِ زخمی اش چشید

گوئی دهانِ خویش پُر از حَبّه قند كرد

می برد رشكِ تازه مسلمانیش، مسیح

آن شب سری بریده رهایش ز بند كرد

چه عزّتی برای حسین انتخاب شد

كاهی كه داده بود، به كوهی حساب شد

ای ماهِ خون گرفته كه از در درآمدی

ای عرشِ نِی به دامن من با سر آمدی

من مِثلی ای عزیزِ خدا وقتِ دیدنم

بر بالِ اشك، مادرِ نیلوفر آمدی

بر مَقدمِ تو مژدهی طوبی لَكُم رسید

شَیب الخضیب گشته ترین، دلبر آمدی

بر چهرهی تو این همه ابرو چه می كند؟

از زیرِ پایِ غارتِ لشكر در آمدی؟

عیسی برای غربتِ تو لطمه می زند

آه ای گلو بریده كه یحیی تر آمدی

این گیسوانِ سوخته نه، درخورِ تو نیست

می شویمت كه از دلِ خاكستر آمدی

اعجازِ خشكیِ لبِ روحانی توام

از این به بعد مستِ مسلمانی توام



موضوع : دیـر راهب نصرانی، 
سه شنبه 1391/09/21

امام حسین(ع)-دیر راهب


گر عشق تویی رواست حیران گردم

از دیر نشینان بیابان گردم

یک عمر مسیحی شده بودم تا که

امروز به دست تو مسلمان گردم



موضوع : دیـر راهب نصرانی، 





درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء