حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


به آسمان و به وقتِ سحر نیاز ندارد

که هست مادرِ ماه و قمر نیاز ندارد

 

چهار شیر-پسر را روانه کرده به میدان

حسین(ع) بعدِ جوانش سپر نیاز ندارد

 

نشسته أمّ وهب پای درس ِ أمّ ادب که؛

به روزِ واقعه هرگز پسر نیاز ندارد

 

علی(ع) و خیلِ ملائک به وصفِ او شده مشغول

به وصفِ حدّاقلِّ بشر نیاز ندارد

 

شده ست همسر او بوتراب! تا به ابد به

بنی کلاب! قبیله! پدر! نیاز ندارد

 

انیس و مونس قرانِ ناطق است! به قران-

مقام و رتبه ازین بیشتر نیاز ندارد

 

بشیر با خبر است از علاقه اش به حسینش(ع)

همینکه از پسرانش خبر نیاز ندارد

 

بناست جان بدهد در رکابِ خون خداوند

دو دست و چشم و سرش را اگر نیاز ندارد

 

تمام ِ دار و ندارش فدای سیدٱلعطشان

کنار علقمه سقّا به سر نیاز ندارد!




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 04:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


ببین باید چه دریایی از ایمان و یقین باشی،

که همراه امیری، چون امیرالمومنین باشی

 

ببین باید چقدر احساس باشد در دل شیرت،

که در بین زنان، تنها تو عباس آفرین باشی

 

شجاعت را، شرافت را، بلاغت را، ولایت را

خدا، یک جا به تو بخشید، تا امّ البنین باشی

 

همه عالم، پسر دارند، تو قرص قمر داری

مگر بی نور میشد، مادر زیباترین باشی؟

 

مگر بی نور می شد، در دل خورشید بنشینی؟

تمام عمر با عباس و زینب همنشین باشی

 

گرفتی دستِ ماهی را که از ما دست می گیرد

رسیدی، باغبانِ غیرتٌ للعالمین باشی

 

رسیدند و فقط پرسیدی از زینب: حسینم کو؟

تویی اُمّ الادب؛ آری! تو باید اینچنین باشی

 

پسرهای تو را کشتند، اما اِرباً اِرباً ، نه!

نبودی شاهد تکرار اکبر، بر زمین باشی

 

هوای پر کشیدن سوی حق داری و حق داری

پس از کرببلا سخت است که ام البنین باشی




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 04:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


اشک من از آه لب ربابه

داغ علی خواب شب ربابه

منو به بی پسر بودن یاد کنید

ام بنین که لقب ربابه

 

بگید برا ثواب حلالم کنه

اگه نخورده آب حلالم کنه

برای تشییع جنازم نیاید

فقط بگید رباب حلالم کنه

 

اگه دعای من نداشت اثر کاش

همراهتون میومدم سفر کاش

برا بلاگردونیه حسینم

چهار پسر کمه چهل پسر کاش..

 

به بازوهاش طناب خورده چرا؟

سیلی مگه رباب خورده؟ چرا؟

عروس من چی به سرش اومده

صورتش آفتاب خورده چرا؟

 

بغض تو توو گلوی من بود رباب

حرمله رو به روی من بود رباب

اونیکه از روزنه مشک ریخت

آب نبود آبروی من بود رباب




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 04:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


ابتدا گفت السلام علیک

بنده اذن ورود می خواهم

به کنیزی زینب آمده ام

اگر از لطف خود دهد راهم

 

السلام علیکما حسنین

پرتو نور ذات لم یزلی

آمدم تا شوم ڪنیز شما

گر گذارم قدم به بیت علی

 

جان عالم فدایت ای زینب

بشنو از این کنیز زمزمه ای

نام من فاطمه است اما تو

 بعد زهرا فقط تو فاطمه ای

 

من شنیدم که مادرت زهرا

 بین دیوار و در فدا گردید

آن قَدَر حامی ولایت بود

که فدایی مرتضی گردید

 

کاش در بین کوچه ها زده بود

 جای زهرا به روی من سیلی

کاش ام البنین زمین می خورد

کاش می گشت روی من نیلی

 

بود آن کوچه خلوت و پنداشت

می رسد زور او به زور حسن

کاش می زد به روی من سیلی

تا دگر نشکند غرور حسن

 

ڪاش در پشت در سپر بودم

همچو زهرا به یاری مولا

ڪاش در سینه ام فرو می رفت

میخ در جای سینه ی زهرا

 

روضه می خواند وقت آمدنش

نوعروسی ڪه جای فاطمه بود

آن عروس سیاه پوش علی

فاطمه در عزای فاطمه بود

 

پا به بیت علی نهاد و سپس

به ڪنیزیش مفتخر گردید

سال ها بعد هم به لطف خدا

مادر حضرت قمر گردید

 

گشت از نور آفتاب علی

جلوه ی ماه هاشمی حاصل

به جهان پا نهاد از این پیوند

یل ام البنین ابوفاضل

 

از ادب طفل خود به دور سر

شاه بی سر ز مهر می گرداند

گفت عباس من فدایی توست

یاور تو همیشه خواهد ماند

 

داد قنداقه اش به دست علی

مرتضی دست های او بوسید

و سپس گریه ڪرد،ام بنین

سبب گریه ی علی پرسید

 

گفت این دست های زیبا را

می دهد در ره شه بی سر

روزی آید به دشت ڪرب و بلا

می شود از بدن جدا، مادر

 

آسمان بود و داشت چهار قمر

همه زیبا و پاڪ و تابنده

تا بریزد به پای خورشیدی

ڪه بود نور او درخشنده

 

چون ڪه آن ڪاروان به راه افتاد

گفت عباس من ضیاء دوعین

پسرم جان من،عزیزدلم

هرچه شدجان تووجان حسین

 

همه ی عمر افتخارم بود

ڪه توئی اُسوه ی جوانمردی

جان فدای حسین زهراباش

نڪند بی حسین برگردی

 

خبر آمد بشیر آمده است

با دل زار و خسته، با افغان

گفت مادر همه پسرهایت

ڪشته گشتند با لب عطشان

 

گفت ام البنین ڪه ای قاصد

فقط از شاه عالمین بگو

همه ابناء من فدای حسین

فقط از سرورم حسین بگو

 

گفت مادر ڪنار نهر فرات

تشنه لب، راس اوجدا ڪردند

سر او را به نیزه ها بردند

دربیابان تنش رها ڪردند

 

بدنش قطعه قطعه از ڪین شد

آنچنان ڪه به بوریا بردند

بی ڪفن دفن گشت بعد سه روز

بی سر او را به خاڪ بسپردند

 

دید نتواند این غمِ عظما

مادری خسته دل ڪشد بردوش

ازغم داغ سیدالشهدا

ناله ای برڪشید و رفت ازهوش

 

اولین روضه را بپا ڪرد و

روضه خوانی مدام ڪارش بود

گریه برداغ سیدالشهدا

مرهمی بهر قلب زارش بود

 

روضه می خواندوبافغان می گفت،

اُم عباس با دلی غمگین

من ندارم دگر پسر مَردم

ودگرنیستم من امِّ بنین

 

آری آن پاڪدامن ازسرِمهر

بهر احیای دین حق ڪوشید

همچو زهرا به یاری حیدر

بود و جام ولای اونوشید

 

السلام علیڪ ای خورشید

مهرِ منظومه ی چهارقمر

السلام علیڪ مادر عشق

هم نفس هم قدم تو باحیدر




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 04:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


خوب بود این دم آخر پسرانت بودند!

شرزه شیران جگردار جوانت بودند

 

این زمین گیر شدن، علت خونین بالی ست

سر بالین تو جایِ پسرانت خالی ست

 

گفتن از بی کسی ات حال بکاء می خواهد

مادر داغِ جوان دیده، عصا می خواهد

 

چه بگویم!؟ که از این بغض، صدا می گیرد

چه کسی گوشه ی تابوت تو را می گیرد!؟

 

گفتنش نیز به جان، غصه و غم می ریزد

مادر از مرگ پسر، زود به هم می ریزد

 

داغ بیهوده ندیدی! به خدا چشم زدند

اهل این شهر جوانان تو را چشم زدند

 

مادر! این لحظه ی آخر کمی از ماه بگو

از قد و قامت آن دلبر دلخواه بگو

 

روضه مشک بخوان پشت سرت گریه کنیم

یک دلِ سیر برای قمرت گریه کنیم

 

مادر! آن گونه بخوان که جگر عالم سوخت

پایِ این روضه شنیدم دلِ مروان هم سوخت

 

روضه ی مشک بخوان، روضه ی گودال نخوان

هر چه خواندی فقط از معجر و خلخال نخوان!

 

خوب شد کرببلا را تو ندیدی مادر

خنده ی حرمله ها را تو ندیدی مادر

 

خوب شد شام بلا را تو ندیدی مادر

داخل طشت طلا را تو ندیدی مادر

 

کوهی از غم به سرِ شانه ی زینب دیدند

دخترت را ملاعام معذب دیدند




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 04:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


نشد از چهره‌ام غم را بگیری

زِ من اندوهِ عالم را بگیری

برای رفتنم اینسو و آنسو

نشد مادر که دستم را بگیری

 

تو خوردی تیغ پژمردم من اینجا

دو دستت را که زد مُردم من اینجا

همینکه از رویِ مَرکب عزیزم

زمین خوردی زمین خوردم من اینجا

 

نه که امروز مادر درد دارم

که روز و شب سراسر درد دارم

از آن ساعت که با ضربه شکستند

سرت را بی هوا سردرد دارم

 

اگر بشکسته‌ام مانندِ زهرا

ببین دلخسته‌ام مانندِ زهرا

سرت را تا که رویِ نیزه بستند

سرم را بسته‌ام مانند زهرا

 

به یادت آه ، یکسر می‌کشیدم

که گویی از تنت پَر می‌کشیدم

به هر تیری که بر جسمِ تو می‌رفت

من اینجا آی مادر می‌کشیدم

 

مرا گفتند  که بازو ندارد

دگر عباسِ تو اَبرو ندارد

بمیرد حرمله بد زد به چشمت

از آن لحظه دو چشمم سو ندارد

 

نشد بال و پَرِ خود را بگیرم

به دامن اصغرِ خود را بگیرم

من از شرمندگی پیشِ رُبابم

نشد بالا سرِ خود را بگیرم

 

پس از تو کاش زنجیری نمی‌ماند

تو می‌خوردی و شمشیری نمی‌ماند

تمامش کاشکی خرجِ تو میشُد

برایِ حرمله تیری نمی‌ماند

 

"ببین مادر زِ گریه آب رفته

و از سردردها از تاب رفته

به نیزه دار گفتم بچه داری؟

کمی آرام تازه خواب رفته"

 

عزیزم جان جانا نور عینا

به فرقم باد خاک عالمینا

نگاهم مانده بر در تا بیایید

حسینم وا حسینم وا حسینا




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 04:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


روز اول که درِ خانه ی زهرا دیدم

همه تکلیفِ خودم در رهِ مولا دیدم

 

دَمِ در، بر قدمِ دختِ علی افتادم

خویش را خادمه ی زینب کبرا دیدم

 

خواستم مادری از بهر یتیمان بکنم

عالَمی فاصله تا ام ابیها دیدم

 

چونکه آقام به یافاطمه میکرد خطاب

غمِ بی مادری از چهره ی گلها دیدم

 

یاوه گویان چقدَر پشتِ سرم حرف زدند

چه بگویم، چقدَر طعنه ز اعدا دیدم

 

قصد کردم که خدا هر چه دهد طفلانم

همه را نذر یتیمان حرم گردانم

 

از همان روز که رخسار قمر آوردم

باورم بود، سپاهی ز جگر آوردم

 

خواستم یارِ حسینم بشوم، از این رو

در ره کرب و بلا چار پسر آوردم

 

قصه ی کوچه ی غم را که شنیدم ز حسن

لشگرِ منتقمان را به ثمر آوردم

 

داستان در و دیوار عزادارم کرد

بهر زینب پس از آن، چند سِپر آوردم

 

میخِ در را که شنیدم، نفَسم سخت گرفت

ناله ها در دلِ شب تا به سحر آوردم

 

غمِ بازوی ورم کرده کبابم میکرد

روضه ی سوختنِ فاطمه آبم میکرد

 

سوختم در همه ی عمر بر آن عمر کمش

گریه کردم همه شب از غمِ آن قدِّ خمش

 

قصد کردم، شود عباس علمدار حسین

تا که در معرکه گیرد کمی از کوهِ غمش

 

از خدا خواسته بودم به صفِ کرب و بلا

بشود منتقم سیلیِ اهلِ ستمش

 

من بمیرم که به جبهه پسرم سقا بود

نتوانست در آنروز شود منتقمش

 

از خجالت پسرم کشته شد، از تیغ نشد

از لب تشنه ی آن سَرور و اهل حرمش

 

چشمِ گریانِ سکینه جگرش را سوزاند

نیزه نه، طفلِ حرم چشم ترش را سوزاند

 

کاش بعد از پسرم یاور زینب بودم

جای زهرا همه جا مادر زینب بودم

 

وقتِ بوسیدنِ حنجر که هجوم آوردند

کاش همچون سپری بر سر زینب بودم

 

کاش در حمله ی بی وقفه ی غارتگرها

مانعِ غارتِ آن معجر زینب بودم

 

کاش زیر لگد و کعب نی و سیلی و مُشت

سپرِ قافله و لشگر زینب بودم

 

کاش در کوفه و در شام و در آن مجلسِ شوم

وسط معرکه دور و بر زینب بودم

 

تهمتِ سختِ کنیزی به حرم کشت مرا

بر سر نیزه حیای پسرم کشت مرا




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 04:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


دوباره عالمی باغم عجین است

وفات حضرت ام البنین است

 

همان بانو که عطر یاس دارد

جوانمردی چنان عباس دارد

 

همان بانو که قلبش منجلی بود

پس از زهرا مددکار علی بود

 

چوبودی لایق فضل وعنایت

قدم بگذاشت در بیت ولایت

 

 

زعشق فاطمه درتاب وتب بود

چه گویم من که دنیای ادب بود

 

خدا وقتی به حیدر یاس را داد

وبر ام البنین عباس را داد

 

همه دیدند اشک شوق افشاند

گلش رادور ثارالله گرداند

 

بگفتا این پسر این نور عینم

شود یاسم فدائی حسینم

 

اگر عباس او حبل المتین است

گلی از گلشن ام البنین است

 

زمان بگذشت ودل غرق ولا شد

حسین چون راهی کرببلا شد

 

به همراه حسینش کرد راهی

سه نور پر فروغ وقرص ماهی

 

مبادا پور زهرا واگذارید

حسین فاطمه تنها گذارید

 

زعشق مرتضی در شور وشینید

عزیزانم فدائی حسینید

 

به دشت کربلا غوغا به پا شد

همه گلهایت ای مادر فدا شد

 

ابوفاضل به موج خون شنا کرد

سر وچشم ودو دستش را فداکرد

 

زمین خورد و زعالم دلبری کرد

که بر عباس زهرا مادری کرد

 

خزان شد جملگی گلهای باغت

دوچشمت اشکی وبرسینه داغت

 

به دلها بس شرر انداختی تو

شبیه چهارتربت ساختی تو

 

مدینه شاهد نوحه سرائیت

دل غمدیده سوز کربلائیت

 

نوای مادری اشک دو عینت

گهی از داغ عباس وحسینت

 

نبودم کربلا زاری نمایم

به گلهایم عزادرای نمایم

 

قدم خم گشته و زار وحزینم

اگر ام البنینم کو بنینم

 

دم اخر شدو وقت جدائی

الا عباس نام اور کجائی

 

کجائی مادرت چشم انتظار است

برای دیدن تو بیقرار است

 

کشد پر مرغ روح من زسینه

عزادارش شده شهر مدینه

 

تو بر دلهای بشکسته نویدی

امید قلب نالان (سعیدی) 




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 04:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


مویم که شد سفید فدای سرت حسین

عباس من فدای علی اکبرت حسین

 

گفتم به آب لب نزند تا تو تشنه ای

در آب بود فکر تو آب آورت حسین

 

گفتم سکینه جان ، عمویت را حلال کن

شرمنده ام هنوز هم از دخترت حسین

 

از چار نازنین پسرم یک سپر رسید

 با کاروان غمزده خواهرت حسین

 

اینجا همه زگریه من گریه می کنند

اما تو  خنده شد به دو چشم ترت حسین

 

این گریه ها برای دو دست بریده نیست

گریم به دست بسته دو خواهرت حسین

 

تیر سعبه چشم اباالفضل را درید

ماندم چه کرد با گلوی اصغرت حسین

 

عباس آخرین نفسش روی پای تو

تو زیر دست و پا نفس آخرت حسین

 

طبق سفارشم همه جا همره تو بود

جز کنج آن تنور که رفته سرت حسین

 

از خواهرت شنیده ام ای شاه بی کفن

مانده سه روز روی زمین پیکرت حسین

 

از خواهرت شنیده ام غارت شد از تنت

پیراهن و عمامه و انگشترت حسین

 

زهرا اگر نبود بگرید برای تو

من گریه میکنم عوض مادرت حسین




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 04:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


ویلی علی شبلی که چشمش تیر خورده

از هر طرف هم نیزه هم شمشیر خورده

 

ویلی علی شبلی دو دستش را بریدند

قد رشیدش را به خاک و خون کشیدند

 

ویلی علی شبلی که سد شد راه چاره

با تیر کین شد مشک آبش پاره پاره

 

ویلی علی شبلی که آن ماه مدینه

شرمنده شد هم از رباب هم از سکینه

 

ویلی علی شبلی عمود آهنین خورد

با صورت از مرکب علمدارم زمین خورد

 

ویلی علی شبلی که فرقش را شکستند

راس جدایش را به روی نیزه بستند

 

ویلی علی شبلی به غارت رفت هستش

پیش از سرش بالای نیزه رفت دستش

 

ویلی علی شبلی به داغش خنده کردند

او را شبیه بسمل پرکنده کردند

 

ویلی علی شبلی وفایش را نشان داد

در پیش دریا بود اما تشنه جان داد

 

ویلی علی شبلی چه غوغایی به پا شد

با رفتنش پای عدو در خیمه وا شد

 

ویلی علی شبلی که از بالای نیزه

دیده کتک خورده رقیه پای نیزه

 

ویلی علی شبلی که با چشمان خونبار

می دید زینب را میان کوچه بازار

 

ویلی علی شبلی که از زینب شنیدم

دارد چه قبر کوچکی سرو رشیدم




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 04:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


مینویسم یاعلی یا فاطمه

کارها دارد دلم با فاطمه

فاطمه مولاست،مولا فاطمه!

جان من قربان دوتا فاطمه

 

فاطمه بنت النبی الموتمن!

فاطمه ام البنین ارباب من!

 

از ازل!نه قبل تر!نه قبل تر

بند شد دست گدایان پشت در

نه خدایند این جماعت نه بشر

مادری بودیم از اول بیشتر

 

حضرت زهرا رقم زد اینچنین...

دست ما ‌و چادر ام البنین!

 

در نسب نساب هارا افتخار

درادب عباس را آموزگار

یک زن اما در جوانمردی هزار

تکیه بر این سرو دارد ذولفقار

 

کوه پای عزتش سر می شکست...

تا دو زانو پیش زینب می نشست

 

بندگی کرد و دلش دریا شد و

آسمان در دستهایش جا شد و

حضرت باب المراد ما شد و

خانه دار خانه مولا شد و

 

گفت‌ من کی بانوی این خانه ام؟!

گرد شمع بچه ها پروانه ام!

 

روزهایش گریه شب ها گریه بود

مرهم این سوز تنها گریه بود

حرف هم‌میزد اگر با گریه بود

کار بی بی جای زهرا گریه بود

 

چهار قبر خاکی اش را میکشید

ناله های واحسینا میکشید

 

واحسینا سبط پیغمبر چه شد

زیر سم اسب ها پیکر چه شد

پیکرش را هم‌ نگفتی سر چه شد

درخیام فاطمی معجر چه شد

 

سوختم با کام عطشان حسین

چهارفرزندم به قربان حسین

 

زینب از چشمان نامحرم بگو

از لگدها طعنه ها باهم بگو

قدری از آن خطبه محکم بگو

مادر!از بزم غریبه کم بگو

 

وای من بازار توهین جور بود

کاش چشم آن اراذل کور بود

 

حیف شد دستان ساقی را زدند

تیر بر چشم ترش یکجا زدند

بعد او شلاق بر زنها زدند

گریه کرد عباس بر نی تا زدند

 

قاتلم داغ حسین و کربلاست

گر بمیرم از غم زینب رواست...




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 04:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح  


آئینه‌ی مزارش اگر چه مکدر است

از آسمان پریدن بالش فراتر است

 

عالم غلام  آنکه به کرّات گفته بود

عمرم تمام وقف کنیزی حیدر است

 

خواندش به نام فاطمه او گفت یا علی

امّ‌البنین بگو به من اینگونه بهتر است

 

در وصف او بس است بگوییم با غرور

او شیر بانویی است که عباس‌پرور است




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


عینِ نور است همه روز و شب ام بنین

قدر عرش است میان وجب ام بنین

 

ترس داری پسرت نوکر خوبی نشود؟

بسپارش به کلاس ادب ام بنین

 

پدرش پای علی دوست شدن سیلی خورد

مهر مولاست عیارِ نسب ام بنین

 

دلشان هر دو پر از معرفت زهرا بود

رحمت حق به دلِ اُم و أبِ ام بنین

 

قدر این زن به طلا نیست، فقط مهر علی است

حق مولاست رود در طلبِ ام بنین

 

محضر زینب کبری نشنیده است کسی

هیچ جز سیدتی از دو لب ام بنین

 

شمسِ منظومه شد و چهار یل بی باکش

می درخشند همه در عقب ام بنین

 

اگر عباس نگاهش همه را می لرزاند

ارث برده است یقین از غضب ام بنین

 

از معاویه بپرسید چه آمد به سرش

چه کشید از سکناتِ خُطب ام بنین

 

با دو چشم تر و برپایی روضه آخر

کرد بر دشمن بی دین غلبه ام بنین

 

هر زمان دید رباب آمده با چشم پر آب

آمد از شرم و حیا، جان به لب ام بنین

 

سر پیری پسری نیست عصایش بشود

گریه دار است عجب این لقب ام بنین




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 04:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


چه عزادار شدم! در دلم افتاده شرر

خبر آوردی و شد دلهره سوغاتِ سفر

 

کاش می آمدم و محض تسلّایِ رباب(س)

میزدم گریه کنان از غم ِ شش ماهه به سر

 

میزدم بوسه بر آن پایِ پُر از آبله تا-

چشم ِ کم سویِ رقیه(س) نشود تیره و تر

 

خبر آوردی و تا مضطر و گریان گفتی:

پاره شد مشک! فقط دست گرفتم به کمر

 

علَم افتاد زمین! آب به خیمه نرسید!

آیة الکرسیِ من کاش که میکرد اثر

 

شدم از روی علی(ع) تا به ابد شرمنده

پس نگویید به من أمّ بنین، أمّ قمر

 

نان-خورِ سفرۂ حیدر شدم و با سختی

ساختم از پسرانم همۂ عمر سپر-

 

تا فدایِ پسر حضرت زهرا(س) بشوند

تا که در واقعه زینب(س) نشود خون به جگر

 

نگرانِ پسرانم نشدم!! وای...بشیر...

نگرانم! بگو از حالِ حسینم چه خبر؟!؟




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 04:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


آن کنیزم که در سرای علی

همچو زهرا شدم فنای علی

ریختم عشق را بپای علی

شد همه هستی ام فدای علی

کودکانی که پرورانیدم

همه را بر حسین بخشیدم

 

چونکه طفلان من بزرگ شدند

با غم بی کفن بزرگ شدند

با هزاران محن بزرگ شدند

زیر دست حسن بزرگ شدند

دوره های دفاع را دیدند

راه و رسم جهاد فهمیدند

 

داشت مولا از این جهان میرفت

روح پاکش به لامکان میرفت

نم نمک سوی آسمان میرفت

اشک چشمش، چکان چکان میرفت

با اشاره گذاشت نورِ دو عین

دست عباس را بدست حسین

 

گفت ای نور دیده، عباسم

ای تمام امید و احساسم

وی چراغ حرم، گل یاسم

در صف رزم، اَشجع الناسم

همه جا پرتوِ دو عینم باش

کربلا همرهِ حسینم باش

 

شبِ هجران فرا رسید آخر

دلِ شب با برادرانِ دگر

رفت شیر دلاورم به سفر

شد علمدار و ساقی لشگر

در شب غربت و قرارِ حسین

یارِ زینب شد و وقار حسین

 

روز آخر بنا شد آب آرَد

آب بر کودک رباب آرد

از شریعه کمی جواب آرد

یا که تا خیمه درّ ناب آرد

چشمتان روز بَد نبیند وای

غرق خون شد امیر، سر تا پای

 

وای از هجمه ها به نخلستان

قطع شد دستها به نخلستان

فرق او شد دوتا به نخلستان

پاره شد مشکها به نخلستان

شد امیدش که ناامید عباس

یاس را دید و شد شهید عباس

 

همه دست بریده را دیدند

یارِ قامت خمیده را دیدند

رنگ و روی پریده را دیدند

گریه های ندیده را دیدند

کمرش خم شد از غمِ سقا

هلهله شد بپا در آن غوغا

 

چونکه ماه مدینه ام برگشت

زینب بی قرینه ام برگشت

همرهِ او سکینه ام برگشت

علت سوز سینه ام برگشت

دخترم بی برادر آمده بود

قد کمان پیش مادر آمده بود

 

همه موهای او پریشان بود

دلش آتش ز دست عدوان بود

ناله هایش عجیب سوزان بود

بین روضه صداش لرزان بود

از اسیری چو کرد شِکوه تمام

گفت از مجلسِ شرابِ شام

 

شرحِ چندین گزاره را میگفت

معجر پاره پاره را میگفت 

قصۀ گوشواره را  میگفت

بین مَردم نظاره را میگفت

شِکوه از ماجرای هیزی داشت

گریه از تهمت کنیزی داشت




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 09:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


السلام ای مادر ایثار یا ام البنین

دلخوشی حیدر کرار یا ام البنین

وقت توصیف تو ای بانو زبان ها لال شد

مدح تو بالاتر از گفتار یا ام البنین

جز تو در عالم کدامین زن برای زینب است

بعد زهرا بهترین غمخوار یا ام البنین

تو همانی که به عشق قبله عالم حسین

تربیت کردی سپهسالار یا ام البنین

خوش به حال هر که چون تو غیر گریه بر حسین

تا دم آخر ندارد کار یا ام البنین

مادر یل ها سرت را تا ابد بالا بگیر

دست از شرمندگی بردار یا ام البنین

جان عباست بیا بس کن ، برایت خوب نیست

گریه با این چشم های تار یا ام البنین

بیشتر از هر چه غم در سینه ات داری تو را

پیری زینب دهد آزار یا ام البنین

خوب شد ماندی ، ندیدی که حسین افتاده بود

بین مقتل تشنه و بی یار ،  یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی زینب افتاد از نفس

از حرم تا قتلگه صد بار ، یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی خیمه ها می سوخت در

آتش بین در و دیوار یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی کاروان را بی حسین

در میان کوچه و بازار یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی بر فراز نیزه ای

خورده از پهلو سر ِ سردار یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی خنده مستانه بر

اهل بیت احمد مختار یا ام البنین




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 08:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


آتشی در دلم از داغ تو افروخته ام

 آه چون دود رود از جگر سوخته ام

ریسمانی شده این اشک مدامم گویا

مژه ام را به سر دامن خود دوخته ام

چار پروانه کشیدم به روی خاک بقیع

شمعی از آه در آن بین بر افروخته ام

دلخوشم نوکرتو شد پسر مادر تو 

کم بها یوسف خود را به تو نفروخته ام

مثل قربانی نذری به رهت شکرخدا

پخش در کرببلا شد همه اندوخته ام 




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


قدِ مادرا از تمومِ غَما

چه زود از فراقِ پسر  میشکنه

اگه سَرو باشه زمین می‌خوره

که داغِ جونش کمر میشکنه

 

اگه درد اگه ناله تقدیرشه

چه غم داره مادر ، پسر گیرشه

فقط دلخوشیه‌ ی یِ مادر اینه

جوونش پیشِ مادر پیرشه

 

نگاهش به در مونده تو بستره

سر پیریه وقتِ بی بالیه

صداش می‌زدن مادرِ بچه‌ها

ولی دورِ ام‌البنین خالیه

 

حالا روضه داره تو تنهاییاش

دلش خیلی تنگه واسه بچه‌هاش

کسی نیست آبی به‌ دستش بده

نداره عصایی    برا    پیریاش

 

تو اون مدتی که اباالفضل بود

دعایی به اون قد و بالا نکرد

نگاهش ، دل سیر ، حتی یه روز

به پیش یتیمای زهرا نکرد

 

تو اون مدتی که اباالفضل بود

نشد که یبار جان مادر بگه

به عباسش از بچگی گفته بود

مبادا به آقاش برادر بگه

 

خودش لقمه می‌داد دستِ حسن

فقط خنده می‌زد کنارِ حسین

شبا هم که تانیمه شب می‌نِشِست

که آبی بنوشه دوباره حسین

 

حالا روضه داره توتنهاییاش

دلش خیلی تنگه واسه بچهاش

داره روضه می‌خونه واسه خودش

خودش گریه کن میشه با روضه‌هاش

 

شنیدم که تشنه به دریا زدی

شنیدم دعایِ حرم  آب شد

شنیدم که پشتت صدا زد رباب

بیا که علی اصغرم آب شد

 

حسینم کنارت نشست و شکست:

پاشو دشمنا رو به میدون  نیار

به فکر چشاتم بیا جونِ من

برا دیدنم   تیر و بیرون نیار

 

پاشو از زمین رو زمین پا نکش

بازم مَشکِ آب و به دندون بگیر

ببین جون رفتن ندارم دیگه

پاشو جونِ زینب پاشو جون بگیر

 

الهی بمیرم ، بهم ریختی

به من گفت زینب چی اومد سرت

نبودم که جمعت کنم ؛ باز شکر

که پهلو شکسته شده مادرت

 

تو رفتی و مشکِ تو رو کوفه بُرد

تو رفتی و چشماتو شامی گرفت

نبودی  و جرات به دشمن رسید

نبودی حرم رو حرامی گرفت




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


دوباره گفتم : دیگر سفارشت نکنم

دوباره گفتم : جان تو و حسین، پسر!

دوباره گفتم و گفتی : "به روی چشم عزیز!"

فدای چشمت ، چشم تو بی بلا مادر

 

مدام بر لب من "ان یکاد" و "چارقل" است

که چشم بد ز رخت دور ، بهتر از جانم!

بدون خُود و زره نشنوم به صف زده ای

اگرچه من هم "جوشن کبیر" میخوانم...

 

شنیده ام که خودت یک تنه سپاه شدی

شنیده ام که علم بر زمین نمی افتاد

شنیده ام که به آب فرات ، لب نزدی

فدای تشنگی ات ...شیر من حلالت باد

 

بگو چه شد لب آن رود، رود تشنه من

بگو چه شد لب آن رود، ماه کامل من!

بگو که در غم تو رود رود گریه کنم

کدام دست تو را چید میوه دل من؟!

 

بگو بگو که به چشمت چه چشم زخم رسید؟

که بود تیر بر آن ابروی کمانی زد؟

بگو بگو که بدانم چه آمده به سرت

بگو بگو که بدانم چه بر سرم آمد...

 

همین که نام مرا میبرند میگریم

از این به بعد من و آه و چشم تر شده ای

چه نام مرثیه واری ست "مادر پسران"

برای مادر تنهای بی پسر شده ای




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


با اینکه عمری در دواوین کهن هستی

ام البنین! اما فراتر از سخن هستی

مانند زهرا از تو بوی گریه می آید

ام البکای دیگری در شعر من هستی

در روضه ی مادربزرگم سفره ات پهن است

تو اول هر ماه شمع انجمن هستی

نامادری! مادر صدایت میکند زینب

یعنی تو هم ام الحسین ام الحسن هستی

یک نیمه ات ام البنین و نیمی ات زهراست

گویا دو روح توأم در یک بدن هستی

فاطمه ی ام اسد باید خطابت کرد

تو از خواتین غیور شیرزن هستی

عمری به زیر چادرت اهل کسا داری

با چهار تا اولاد خود یک پنج تن هستی

تنهایی اما هیئت سیاری ای بانو

هم نوحه خوان هم گریه کن هم سینه زن هستی

کوچه به کوچه سیل اشک ات شهر را برداشت

صاحب عزای کشته ی دور از وطن هستی

از گریه ات هرشب گریزی تازه میسازی

هم خبره ی در روضه ای هم اهل فن هستی

شیب الخضیبی ماتمش خدالتریب ات کرد

از سوگواران امام بی کفن هستی

ام المصائب شد اگر که عمه ی سادات

از سال  شصت و یک تو هم ام المحن هستی

***

"دوران" و "بابایی" و "قربانی" و "شیراوژن"

تو مادر عباس های صف شکن هستی




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


با فرض اینکه غصه ی دختر نباشد

با فرض اینکه خاطرات در نباشد

اصلا همینکه حضرت مادر نباشد

کافیست تا جان در تن حیدر نباشد

همصحبتش چاه است یعنی محرمی نیست

او حجت ا... است، این غم کم غمی نیست

 

دردی که دارد در گلویش ناتمام است

غرق سکوتست و به فکر انتقام است

میداند و چشم انتظار یک امام است

این قصه تا مهدی(عج) نیاید نا تمام است

سخت است حیدر باشی و ساکت بمانی

توفان خیبر باشی و ساکت بمانی

 

با اینکه بعد از مصطفی بابای دنیاست

با اینکه شاهدهاش می دانند مولاست

از صبح پای نخل و شب با چاه تنهاست

بیتاب عاشوراست یعنی فکر فرداست

وقتی حسین اندیشه ی یعسوب دین شد

قرعه به نام حضرت ام البنین شد

 

حق پهلوانی در خور پیکار میخواست

جنگ آوری که حیدر کرار میخواست

دلدار دلبرها سپاهش یار میخواست

یعنی امیر عشق پرچمدار میخواست

زهرا دعا کرد و علی حاجت روا شد

در قصه پای حضرت عباس وا شد

 

اول به قلب کودکش تفسیر آموخت

در سجده هایش ناله ی شبگیر آموخت

کم کم به چشم نافذش تاثیر آموخت

آخر به دستش کار با شمشیر آموخت

این دستها با دست عالم فرق دارد

عشق حسین آدم به آدم فرق دارد

 

از کودکی مولا صدا میکرد او را

هر لحظه و هرجا صدا میکرد او را

خم میشد و آقا صدا میکرد او را

در خلوتش لیلا صدا میکرد او را

مجنون که باشی غیر از این کاری نداری

جز شوق لیلا منطقی داری؟...نداری!

 

محراب دلخون بود، شاه لا فتی رفت

شهر کرامت زیرو رو شد، مجتبی رفت

شمشیر شک در سینه ها تا انتها رفت

پس دست حق سمت امام کربلا رفت

خورشید رفت و غم به قلب ماه افتاد

عباس همراه امامش راه افتاد

 

آواره و مجنون صحرای حسین است

تشنه ست با این حال سقای حسین است

عمریست میداند که دل جای حسین است

راه ظهور از رد پاهای حسین است

قربان چشمانی که در توفان بصیرند

این چشمها، این دستها خیر کثیرند

 

قامت بلند کاروان صاحب لوا شد

در راه پیش کودکان صد بار تا شد

همبازی و همراه دختربچه ها شد

در اوج بازی بر زمین افتاد و پا شد

لبخند کودکها به افتادن می ارزد

این منطق عشق است: جان دادن می ارزد

 

نقطه سر خط، شب شده...شش ماهه خواب است

تاریک شد خیمه...زمان انتخاب است

چشمان مومن سمت چشم ماهتاب است

او دست بر سینه ست، او پا در رکاب است

عباس ماند و اقتدا کردند یاران

از پیش، جانها را فدا کردند یاران

 

فردا شد و شد آنچه شد ...خورشید تنهاست

تنها که نه...با ماه خود غرق تماشاست

غرق تماشای علی ها بین صحراست

آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست

پس آبرویش را به روی دوش انداخت

او که یمین میباخت اما دین نمیباخت...




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


به تیغی حیف گیسویت گُسستند

دو بازویت دو بازویت گسستند

از آنجایی که من بوسیده بودم

بمیرم هر دو اَبرویت گسستند

انیس گریه‌هایم را گرفتند

توانِ دست و پایم را گرفتند

کمانی تر شدم از زینب افسوس

سرِ پیری عصایم را گرفتند

بهارم را چِسان پاییز و کردند

دلم را از غمت لبریز و کردند

سرت ای کاش رویِ نیزه می‌ماند

تو را از مرکبی آویز و کردند

غمت راهِ نفس بر سینه بسته

تَرَک بر چهره‌ی آئینه بسته

زِ بسکه خاک و بر سر ریختم من

ببین عباس دستم پینه بسته

از آن سرو علی بنیاد و صد حیف

از آن قامت از آن شمشاد و صد حیف

دو دستی که عصای پیریم بود

خداوندا زِ تَن اُفتاد و صد حیف




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


باز کن چشمان از اندوه مالامال را

چار داغ تازه داری ، چارفصل سال را

پا به پای چار فصل داغ هایت مثل ابر

بارها خون گریه کردم ، منتهی الآمال را

منتهی الآمال آورده است ، حتی دشمنان

گریه می کردند این پروانه ی بی بال را

پای عشق آمد میان ، دست کریمت باز شد

عشق می بندد همیشه پای استدلال را

داغ پشت داغ ،  پشت داغ ، پشت داغ ...آه

داغداران خوب می فهمند این احوال را

از شهامت مانده بر دوشت مدال افتخار

کم خدا  انداخت بر دوش زنی این شال را

چار داغت را نیاوردی به رو ، گفتی حسین

کرد بارانی سوالت ، روز استقبال را

عشق تو خون خدا و عشق ما عباس توست

او که از حق جای دستانش گرفته بال را

مادر دریا ببخش این شعر در شان تو نیست

کاش می بستم به مدحت این زبان لال را




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


داغ، داغ چهارتا پسر است

داغ اما برای یک نفر است

گرچه افتاده است در بستر

چشم هایش هنوز هم به در است

همه بچه هاش چون ماهند

یکی از بچه هاش ماه تر است

مثل یک آسمان و یک مهتاب

یک بنی هاشم است و یک قمر است

روضه خوان غریب کرببلاست

این که امروز راهی سفر است

نقل قول از شنیده ها دارد

غم او چون ندیده،بیشتر است

راز ام البنینی اش این است

که شب مرگ خویش بی پسر است

«کربلا گرچه غایب است این زن»

«ولی ام المصائب است این زن»

 

 

اینکه امشب به بستر افتاده ست

زده بر سینه ی دو دنیا دست

دیگر ام البنین نخوانیدش

چون که شسته ست از پسرها دست

روضه خوان،روضه اش شروع شده

روضه اشک،مشک،سقا،دست

روضه خوان مادر است و تا به ابد

قهر کرده ست اینچنین با دست

از غم ساقی اش ننوشیده

ازلب آب های بالادست

روضه خوان گفت:شیر من عباس

گرچه در نوع رزم استادست

تا که تا خیمه مشک را ببرد

گفت:دستم به دامنت یا دست

روضه خوان گفت: شیر من عباس

نه که انداخته جهان را دست

دست خالی بر او برو که کند

دست گیری ز بی کسان با دست

«گرچه باب الحوائج عباس است»

«روی مادر همیشه حساس است»

 

 

حسرتی مثل حسرت من داشت

داغ کرب و بلا نرفتن داشت

تا بدوزد به اشک، عالم را

بین مژگان نخی به سوزن داشت

در خیالش همیشه وقت وداع

دست فرزند را به گردن داشت

سوخت در خویشتن که کاش آن روز

سر عباس را به دامن داشت

گله از تیر هر قَدَر هم داشت؛

بیشتر از عمود آهن داشت

ناگهان نور حُجره را پُر کرد

جان،خیال عبور از تن داشت

روضه خوان چشم های خود را بست

مثل عباس قصد رفتن داشت

«حجره کم کم شبیه علقمه شد»

«مثل ام البنین که فاطمه شد»

 

 

یا اباالفضل گفت و در، وا شد

دشت کرب و بلا هویدا شد

روضه خوان پا گذاشت بر منبر

کمر هفت آسمان تا شد

بغل خویش را گشود از هم

چار فرزند در بغل جا شد

کربلایش دوباره شکل گرفت

خانم ام البنین چو زهرا شد

علت سر به زیری عباس؛

در کنار حسین پیدا شد

شیرهایش اگرچه جمع شدند؛

عمل جمع زود مِنها شد

شیرهایش یکی یکی رفتند

تا که وقت نبرد سقا شد

تیر با مَشک چون که خلوت کرد؛

اشک در چشم خیمه تنها شد

تا ابالفضل رفت و تا برگشت

روضه خوان ارباً ارباً اربا شد

«چشم مادر که خیره شد بر در؛»

«آمد عباس لحظه ی آخر»




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


گداى خوشه چینم تا قیامت خرمن او را

كه حسرت می كشد فردوس عطر گلشن او را

چنان مشكل گشا ، باب الحوائج ، كاشف الكرب است

گرفتند اولیا الله عالم دامن او را

ندیدم سربلندو سرفرازى را مگر اینكه

بدیدم محضر ام البنین خم گردن او را

معین گشته مزد فاطمیه دست این بانوست

كه معنا كرده سفره دار زهرا بودن او را

امیرالمومنین همسر ، ابوفاضل پسر ، به به

بنازم این مقام و جاه و شأن احسن او را

عباى مرتضى را وصله كه میزد همه دیدند

كه نخ میكرد جبرائیل بعضا سوزن او را

زیارت میكنم جاى رباب و نجمه و زینب

مزار اطهر او را ، معلا مدفن او را

اگر دیروز جارو كرد زیر پاى زینب را

كنون جارو كشند اینسان ملائك مسكن او را

چنان جانسوز مرثیه میان كوچه سرمیداد

كه میدیدند مردم گریه هاى دشمن او را

به او گفتند عباست صدا میزد حسینم كو؟

نشانش داد زینب پاره ى پیراهن او را

اگرچیزی جز این میماند از عباس ، میدادند

فقط دادند دستش تكه تكه جوشن او را

عمود آهنین ، تیر سه شعبه ، نه نه اینها نه

فقط شرم از رباب انداخت بین خون تن او را

**

رباب از در كه می آمد دل ام البنین میریخت

غم لالایی اش میبرد بالا شیون او را




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


هر نفس هربار در هربار : یا ام‌البنین

هر تپش تکرار در تکرار  یا ام‌البنین

نذرِ من شد سُفره‌اش از مادرم آموختم

خوانده‌ام بسیار در بسیار یا اُم‌البنین

با گره‌هایی که کور است آمدیم و واشدند

رو به او گفتیم تا یکبار یا ام‌البنین

سینه‌ام آماج غمها شد ولی زخمی ندید

تا نوشتم روی این دیوار یا ام‌البنین

بچه سیدها که بر زهرا توسل می‌کنند

با رعیت هرکه دارد کار : یا ام‌البنین

کار عباسش که مشکل شد مدد از او گرفت

ناله‌های سینه‌ی سردار : یا ام‌البنین

چادرش باب‌الحوائج  خانه‌اش بابُ المراد

چاره‌ی هر مشکلِ دشوار یا ام‌البنین

با دلِ زهرایی‌اش دین باوری‌اش را ببین

با امیر‌المومنین همسنگری‌اش را ببین

بچه‌های فاطمه مادر صدایش می‌زنند

مادری‌اش را ببین نامادری‌اش را ببین

کارِ عباس است وقفِ زینبِینِ خانه‌اش

دائما میگفت زینب نوکری‌اش را ببین

بی حسین‌اش می‌نشست و می‌شکست و می‌شکست

روضه خوانی‌اش ببین نوحه گری‌اش را ببین

بسکه از خاکِ بقیع رویِ سر خود ریخته

چادرِ خاکی ، سرِ خاکستری‌اش را ببین

از همه شرمنده اما از ربابش بیشتر

مَشک را می‌گفت خاکِ روسری‌اش را ببین

روزها گِرد سکینه می‌زند بر سینه‌اش

 آه زینب چهره نیلوفری‌اش را ببین

زینبش پیشش نشست و مُشت خود را باز کرد

گفت مادر ردِ خون انگشتری‌اش را ببین




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


وقتی عمود روی سرآمد شکسته شد

قدش بلند درنظرآمد شکسته شد

شق القمر ادامه ی محراب کوفه بود

در دشت کربلا  قمر آمد شکسته شد

از کوه غم  خمیده  شده  پشت  آفتاب

وقتی که صحبت ازکمرآمد شکسته شد

خودرا رساند سوره ی کوثر به واقعه

مادر خمیده  از سفر آمد شکسته شد

ام البنین چهار پسر  نه، فقط حسین

وقتی برای او خبر آمد شکسته شد




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


یه مادر داره از احساس میگه

داره از روضه ی حساس میگه

گمونم روضه خون ام البنیه

داره از قامت عباس میگه:

 

قد و بالای عباسم نظر خورد

به چشم شیر من تیر سه پر خورد

خود من از بشیر اینو شنیدم

عمود آهن دشمن به سر خورد

 

شنیدم کوفیا دورش رسیدن

شنیدم دست عباس و بریدن

شنیدم بچمو شرمنده کردن

شنیدم مشکشو تیرا دریدن

 

تا وقتی روضه خون ام البنینه

ربابم گوشه ی مجلس میشینه

تا وقتی حرف مشک پاره میشه

رو لب گل میکنه داغ سکینه:

 

همین قد میگم از داغ زیادم

نگاه مهربونش مونده یادم

الا ام البنین شرمنده ام من

خودم دسته عموجون مشک دادم

 

شدیم آواره با زخم و تب و درد

سر ما نعره میزد شمر نامرد

پایین نی رد خونو میدیدم

عمو بالای نی خون گریه می کرد

 

میگه ام البنین، غم بی حسابه

جلو چشمام یه مشکه پاره قابه

میسوزه قلبمو آروم نمیشم

دلیل شرم من اشکه ربابه

 

خدایا پُر اگه پیمونه می شد

علی اصغرم گریون نمی شد

حسین من با طفل شیرخوارش

میون هلهله حیرون نمی شد

 

همین که روضه میره سمت گودال

رباب و زینبَن که میرن از حال

امون از تیغ و تیر و سنگ و نیزه

امون از غارت پیراهن و شال

 

چرا تشنه تو رو کشتن حسینم

سرت رو روی نی بردن حسینم

همه رفتن...یه گوشه دم گرفته

حسین من حسین من حسینم




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/11/28 | 11:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


آهی کشیدی و رخ آیینه مات شد

اشک زلال چشم تو آب حیات شد 

خون دل تو خون دلم را به شیشه کرد

تا از تو خواستم بنویسم دوات شد

این شهر را ادامه دهی... آب می برد

بانو بقیع از ابر دو چشمت فرات شد 

ای نوحه خوان ممتدِ از صبح تا به ظهر

قدری نفس بگیر که وقت صلات شد 

وقت قنوت، اشک تو افتاد روی خاك

فردا خبر رسید که آنجا قنات شد

او ماند و دختران یتیم قبیله اش

ام البنینِ بی پسر ام البنات شد

آری پسر قمر به شب مؤمنین که شد

مادر ستاره ی سحر مؤمنات شد




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 05:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


بار دیگر قافیه "یا فاطمه جان" میشود

شاد از آنم طبع شعرم خرج جانان میشود

بانگاه لطف تو من صاحب دیوان شدم

شاعری غافل شود از تو، پشیمان میشود 

چهره ی زهرایی ات همواره ثابت میکند

هر که "زهرایی" شود خورشید تابان میشود 

یا ابوالفضلی بگو تا که ببیند عالمی

ارمنی در روضه های تو مسلمان میشود

مادر باب الحوائج ! خانه ات دارالشفاست

درد هر کس که دخیل آورده درمان میشود

آب کردی قلب سنگی را میان نوحه ات

دشمنت هم پای این مرثیه گریان میشود 

پا به پای ناله ی جانسوز هر روز رباب

فکر و ذکرت مشک آب و کام عطشان میشود 

 " چشم گفت و چشم داد و چشم پوشید از عطش"

اینقدر با خود نخوان زینب پریشان میشود

**

مادر عباس های بی نظیر عالمی

یک نفر از نسل تو "عباس دوران" میشود




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 05:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 :: 1 2 3 4 5 6
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic