حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


آن کنیزم که در سرای علی

همچو زهرا شدم فنای علی

ریختم عشق را بپای علی

شد همه هستی ام فدای علی

کودکانی که پرورانیدم

همه را بر حسین بخشیدم

 

چونکه طفلان من بزرگ شدند

با غم بی کفن بزرگ شدند

با هزاران محن بزرگ شدند

زیر دست حسن بزرگ شدند

دوره های دفاع را دیدند

راه و رسم جهاد فهمیدند

 

داشت مولا از این جهان میرفت

روح پاکش به لامکان میرفت

نم نمک سوی آسمان میرفت

اشک چشمش، چکان چکان میرفت

با اشاره گذاشت نورِ دو عین

دست عباس را بدست حسین

 

گفت ای نور دیده، عباسم

ای تمام امید و احساسم

وی چراغ حرم، گل یاسم

در صف رزم، اَشجع الناسم

همه جا پرتوِ دو عینم باش

کربلا همرهِ حسینم باش

 

شبِ هجران فرا رسید آخر

دلِ شب با برادرانِ دگر

رفت شیر دلاورم به سفر

شد علمدار و ساقی لشگر

در شب غربت و قرارِ حسین

یارِ زینب شد و وقار حسین

 

روز آخر بنا شد آب آرَد

آب بر کودک رباب آرد

از شریعه کمی جواب آرد

یا که تا خیمه درّ ناب آرد

چشمتان روز بَد نبیند وای

غرق خون شد امیر، سر تا پای

 

وای از هجمه ها به نخلستان

قطع شد دستها به نخلستان

فرق او شد دوتا به نخلستان

پاره شد مشکها به نخلستان

شد امیدش که ناامید عباس

یاس را دید و شد شهید عباس

 

همه دست بریده را دیدند

یارِ قامت خمیده را دیدند

رنگ و روی پریده را دیدند

گریه های ندیده را دیدند

کمرش خم شد از غمِ سقا

هلهله شد بپا در آن غوغا

 

چونکه ماه مدینه ام برگشت

زینب بی قرینه ام برگشت

همرهِ او سکینه ام برگشت

علت سوز سینه ام برگشت

دخترم بی برادر آمده بود

قد کمان پیش مادر آمده بود

 

همه موهای او پریشان بود

دلش آتش ز دست عدوان بود

ناله هایش عجیب سوزان بود

بین روضه صداش لرزان بود

از اسیری چو کرد شِکوه تمام

گفت از مجلسِ شرابِ شام

 

شرحِ چندین گزاره را میگفت

معجر پاره پاره را میگفت 

قصۀ گوشواره را  میگفت

بین مَردم نظاره را میگفت

شِکوه از ماجرای هیزی داشت

گریه از تهمت کنیزی داشت




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 09:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


السلام ای مادر ایثار یا ام البنین

دلخوشی حیدر کرار یا ام البنین

وقت توصیف تو ای بانو زبان ها لال شد

مدح تو بالاتر از گفتار یا ام البنین

جز تو در عالم کدامین زن برای زینب است

بعد زهرا بهترین غمخوار یا ام البنین

تو همانی که به عشق قبله عالم حسین

تربیت کردی سپهسالار یا ام البنین

خوش به حال هر که چون تو غیر گریه بر حسین

تا دم آخر ندارد کار یا ام البنین

مادر یل ها سرت را تا ابد بالا بگیر

دست از شرمندگی بردار یا ام البنین

جان عباست بیا بس کن ، برایت خوب نیست

گریه با این چشم های تار یا ام البنین

بیشتر از هر چه غم در سینه ات داری تو را

پیری زینب دهد آزار یا ام البنین

خوب شد ماندی ، ندیدی که حسین افتاده بود

بین مقتل تشنه و بی یار ،  یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی زینب افتاد از نفس

از حرم تا قتلگه صد بار ، یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی خیمه ها می سوخت در

آتش بین در و دیوار یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی کاروان را بی حسین

در میان کوچه و بازار یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی بر فراز نیزه ای

خورده از پهلو سر ِ سردار یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی خنده مستانه بر

اهل بیت احمد مختار یا ام البنین




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 08:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


آتشی در دلم از داغ تو افروخته ام

 آه چون دود رود از جگر سوخته ام

ریسمانی شده این اشک مدامم گویا

مژه ام را به سر دامن خود دوخته ام

چار پروانه کشیدم به روی خاک بقیع

شمعی از آه در آن بین بر افروخته ام

دلخوشم نوکرتو شد پسر مادر تو 

کم بها یوسف خود را به تو نفروخته ام

مثل قربانی نذری به رهت شکرخدا

پخش در کرببلا شد همه اندوخته ام 




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


قدِ مادرا از تمومِ غَما

چه زود از فراقِ پسر  میشکنه

اگه سَرو باشه زمین می‌خوره

که داغِ جونش کمر میشکنه

 

اگه درد اگه ناله تقدیرشه

چه غم داره مادر ، پسر گیرشه

فقط دلخوشیه‌ ی یِ مادر اینه

جوونش پیشِ مادر پیرشه

 

نگاهش به در مونده تو بستره

سر پیریه وقتِ بی بالیه

صداش می‌زدن مادرِ بچه‌ها

ولی دورِ ام‌البنین خالیه

 

حالا روضه داره تو تنهاییاش

دلش خیلی تنگه واسه بچه‌هاش

کسی نیست آبی به‌ دستش بده

نداره عصایی    برا    پیریاش

 

تو اون مدتی که اباالفضل بود

دعایی به اون قد و بالا نکرد

نگاهش ، دل سیر ، حتی یه روز

به پیش یتیمای زهرا نکرد

 

تو اون مدتی که اباالفضل بود

نشد که یبار جان مادر بگه

به عباسش از بچگی گفته بود

مبادا به آقاش برادر بگه

 

خودش لقمه می‌داد دستِ حسن

فقط خنده می‌زد کنارِ حسین

شبا هم که تانیمه شب می‌نِشِست

که آبی بنوشه دوباره حسین

 

حالا روضه داره توتنهاییاش

دلش خیلی تنگه واسه بچهاش

داره روضه می‌خونه واسه خودش

خودش گریه کن میشه با روضه‌هاش

 

شنیدم که تشنه به دریا زدی

شنیدم دعایِ حرم  آب شد

شنیدم که پشتت صدا زد رباب

بیا که علی اصغرم آب شد

 

حسینم کنارت نشست و شکست:

پاشو دشمنا رو به میدون  نیار

به فکر چشاتم بیا جونِ من

برا دیدنم   تیر و بیرون نیار

 

پاشو از زمین رو زمین پا نکش

بازم مَشکِ آب و به دندون بگیر

ببین جون رفتن ندارم دیگه

پاشو جونِ زینب پاشو جون بگیر

 

الهی بمیرم ، بهم ریختی

به من گفت زینب چی اومد سرت

نبودم که جمعت کنم ؛ باز شکر

که پهلو شکسته شده مادرت

 

تو رفتی و مشکِ تو رو کوفه بُرد

تو رفتی و چشماتو شامی گرفت

نبودی  و جرات به دشمن رسید

نبودی حرم رو حرامی گرفت




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


دوباره گفتم : دیگر سفارشت نکنم

دوباره گفتم : جان تو و حسین، پسر!

دوباره گفتم و گفتی : "به روی چشم عزیز!"

فدای چشمت ، چشم تو بی بلا مادر

 

مدام بر لب من "ان یکاد" و "چارقل" است

که چشم بد ز رخت دور ، بهتر از جانم!

بدون خُود و زره نشنوم به صف زده ای

اگرچه من هم "جوشن کبیر" میخوانم...

 

شنیده ام که خودت یک تنه سپاه شدی

شنیده ام که علم بر زمین نمی افتاد

شنیده ام که به آب فرات ، لب نزدی

فدای تشنگی ات ...شیر من حلالت باد

 

بگو چه شد لب آن رود، رود تشنه من

بگو چه شد لب آن رود، ماه کامل من!

بگو که در غم تو رود رود گریه کنم

کدام دست تو را چید میوه دل من؟!

 

بگو بگو که به چشمت چه چشم زخم رسید؟

که بود تیر بر آن ابروی کمانی زد؟

بگو بگو که بدانم چه آمده به سرت

بگو بگو که بدانم چه بر سرم آمد...

 

همین که نام مرا میبرند میگریم

از این به بعد من و آه و چشم تر شده ای

چه نام مرثیه واری ست "مادر پسران"

برای مادر تنهای بی پسر شده ای




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


با اینکه عمری در دواوین کهن هستی

ام البنین! اما فراتر از سخن هستی

مانند زهرا از تو بوی گریه می آید

ام البکای دیگری در شعر من هستی

در روضه ی مادربزرگم سفره ات پهن است

تو اول هر ماه شمع انجمن هستی

نامادری! مادر صدایت میکند زینب

یعنی تو هم ام الحسین ام الحسن هستی

یک نیمه ات ام البنین و نیمی ات زهراست

گویا دو روح توأم در یک بدن هستی

فاطمه ی ام اسد باید خطابت کرد

تو از خواتین غیور شیرزن هستی

عمری به زیر چادرت اهل کسا داری

با چهار تا اولاد خود یک پنج تن هستی

تنهایی اما هیئت سیاری ای بانو

هم نوحه خوان هم گریه کن هم سینه زن هستی

کوچه به کوچه سیل اشک ات شهر را برداشت

صاحب عزای کشته ی دور از وطن هستی

از گریه ات هرشب گریزی تازه میسازی

هم خبره ی در روضه ای هم اهل فن هستی

شیب الخضیبی ماتمش خدالتریب ات کرد

از سوگواران امام بی کفن هستی

ام المصائب شد اگر که عمه ی سادات

از سال  شصت و یک تو هم ام المحن هستی

***

"دوران" و "بابایی" و "قربانی" و "شیراوژن"

تو مادر عباس های صف شکن هستی




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


با فرض اینکه غصه ی دختر نباشد

با فرض اینکه خاطرات در نباشد

اصلا همینکه حضرت مادر نباشد

کافیست تا جان در تن حیدر نباشد

همصحبتش چاه است یعنی محرمی نیست

او حجت ا... است، این غم کم غمی نیست

 

دردی که دارد در گلویش ناتمام است

غرق سکوتست و به فکر انتقام است

میداند و چشم انتظار یک امام است

این قصه تا مهدی(عج) نیاید نا تمام است

سخت است حیدر باشی و ساکت بمانی

توفان خیبر باشی و ساکت بمانی

 

با اینکه بعد از مصطفی بابای دنیاست

با اینکه شاهدهاش می دانند مولاست

از صبح پای نخل و شب با چاه تنهاست

بیتاب عاشوراست یعنی فکر فرداست

وقتی حسین اندیشه ی یعسوب دین شد

قرعه به نام حضرت ام البنین شد

 

حق پهلوانی در خور پیکار میخواست

جنگ آوری که حیدر کرار میخواست

دلدار دلبرها سپاهش یار میخواست

یعنی امیر عشق پرچمدار میخواست

زهرا دعا کرد و علی حاجت روا شد

در قصه پای حضرت عباس وا شد

 

اول به قلب کودکش تفسیر آموخت

در سجده هایش ناله ی شبگیر آموخت

کم کم به چشم نافذش تاثیر آموخت

آخر به دستش کار با شمشیر آموخت

این دستها با دست عالم فرق دارد

عشق حسین آدم به آدم فرق دارد

 

از کودکی مولا صدا میکرد او را

هر لحظه و هرجا صدا میکرد او را

خم میشد و آقا صدا میکرد او را

در خلوتش لیلا صدا میکرد او را

مجنون که باشی غیر از این کاری نداری

جز شوق لیلا منطقی داری؟...نداری!

 

محراب دلخون بود، شاه لا فتی رفت

شهر کرامت زیرو رو شد، مجتبی رفت

شمشیر شک در سینه ها تا انتها رفت

پس دست حق سمت امام کربلا رفت

خورشید رفت و غم به قلب ماه افتاد

عباس همراه امامش راه افتاد

 

آواره و مجنون صحرای حسین است

تشنه ست با این حال سقای حسین است

عمریست میداند که دل جای حسین است

راه ظهور از رد پاهای حسین است

قربان چشمانی که در توفان بصیرند

این چشمها، این دستها خیر کثیرند

 

قامت بلند کاروان صاحب لوا شد

در راه پیش کودکان صد بار تا شد

همبازی و همراه دختربچه ها شد

در اوج بازی بر زمین افتاد و پا شد

لبخند کودکها به افتادن می ارزد

این منطق عشق است: جان دادن می ارزد

 

نقطه سر خط، شب شده...شش ماهه خواب است

تاریک شد خیمه...زمان انتخاب است

چشمان مومن سمت چشم ماهتاب است

او دست بر سینه ست، او پا در رکاب است

عباس ماند و اقتدا کردند یاران

از پیش، جانها را فدا کردند یاران

 

فردا شد و شد آنچه شد ...خورشید تنهاست

تنها که نه...با ماه خود غرق تماشاست

غرق تماشای علی ها بین صحراست

آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست

پس آبرویش را به روی دوش انداخت

او که یمین میباخت اما دین نمیباخت...




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


به تیغی حیف گیسویت گُسستند

دو بازویت دو بازویت گسستند

از آنجایی که من بوسیده بودم

بمیرم هر دو اَبرویت گسستند

انیس گریه‌هایم را گرفتند

توانِ دست و پایم را گرفتند

کمانی تر شدم از زینب افسوس

سرِ پیری عصایم را گرفتند

بهارم را چِسان پاییز و کردند

دلم را از غمت لبریز و کردند

سرت ای کاش رویِ نیزه می‌ماند

تو را از مرکبی آویز و کردند

غمت راهِ نفس بر سینه بسته

تَرَک بر چهره‌ی آئینه بسته

زِ بسکه خاک و بر سر ریختم من

ببین عباس دستم پینه بسته

از آن سرو علی بنیاد و صد حیف

از آن قامت از آن شمشاد و صد حیف

دو دستی که عصای پیریم بود

خداوندا زِ تَن اُفتاد و صد حیف




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


باز کن چشمان از اندوه مالامال را

چار داغ تازه داری ، چارفصل سال را

پا به پای چار فصل داغ هایت مثل ابر

بارها خون گریه کردم ، منتهی الآمال را

منتهی الآمال آورده است ، حتی دشمنان

گریه می کردند این پروانه ی بی بال را

پای عشق آمد میان ، دست کریمت باز شد

عشق می بندد همیشه پای استدلال را

داغ پشت داغ ،  پشت داغ ، پشت داغ ...آه

داغداران خوب می فهمند این احوال را

از شهامت مانده بر دوشت مدال افتخار

کم خدا  انداخت بر دوش زنی این شال را

چار داغت را نیاوردی به رو ، گفتی حسین

کرد بارانی سوالت ، روز استقبال را

عشق تو خون خدا و عشق ما عباس توست

او که از حق جای دستانش گرفته بال را

مادر دریا ببخش این شعر در شان تو نیست

کاش می بستم به مدحت این زبان لال را




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


داغ، داغ چهارتا پسر است

داغ اما برای یک نفر است

گرچه افتاده است در بستر

چشم هایش هنوز هم به در است

همه بچه هاش چون ماهند

یکی از بچه هاش ماه تر است

مثل یک آسمان و یک مهتاب

یک بنی هاشم است و یک قمر است

روضه خوان غریب کرببلاست

این که امروز راهی سفر است

نقل قول از شنیده ها دارد

غم او چون ندیده،بیشتر است

راز ام البنینی اش این است

که شب مرگ خویش بی پسر است

«کربلا گرچه غایب است این زن»

«ولی ام المصائب است این زن»

 

 

اینکه امشب به بستر افتاده ست

زده بر سینه ی دو دنیا دست

دیگر ام البنین نخوانیدش

چون که شسته ست از پسرها دست

روضه خوان،روضه اش شروع شده

روضه اشک،مشک،سقا،دست

روضه خوان مادر است و تا به ابد

قهر کرده ست اینچنین با دست

از غم ساقی اش ننوشیده

ازلب آب های بالادست

روضه خوان گفت:شیر من عباس

گرچه در نوع رزم استادست

تا که تا خیمه مشک را ببرد

گفت:دستم به دامنت یا دست

روضه خوان گفت: شیر من عباس

نه که انداخته جهان را دست

دست خالی بر او برو که کند

دست گیری ز بی کسان با دست

«گرچه باب الحوائج عباس است»

«روی مادر همیشه حساس است»

 

 

حسرتی مثل حسرت من داشت

داغ کرب و بلا نرفتن داشت

تا بدوزد به اشک، عالم را

بین مژگان نخی به سوزن داشت

در خیالش همیشه وقت وداع

دست فرزند را به گردن داشت

سوخت در خویشتن که کاش آن روز

سر عباس را به دامن داشت

گله از تیر هر قَدَر هم داشت؛

بیشتر از عمود آهن داشت

ناگهان نور حُجره را پُر کرد

جان،خیال عبور از تن داشت

روضه خوان چشم های خود را بست

مثل عباس قصد رفتن داشت

«حجره کم کم شبیه علقمه شد»

«مثل ام البنین که فاطمه شد»

 

 

یا اباالفضل گفت و در، وا شد

دشت کرب و بلا هویدا شد

روضه خوان پا گذاشت بر منبر

کمر هفت آسمان تا شد

بغل خویش را گشود از هم

چار فرزند در بغل جا شد

کربلایش دوباره شکل گرفت

خانم ام البنین چو زهرا شد

علت سر به زیری عباس؛

در کنار حسین پیدا شد

شیرهایش اگرچه جمع شدند؛

عمل جمع زود مِنها شد

شیرهایش یکی یکی رفتند

تا که وقت نبرد سقا شد

تیر با مَشک چون که خلوت کرد؛

اشک در چشم خیمه تنها شد

تا ابالفضل رفت و تا برگشت

روضه خوان ارباً ارباً اربا شد

«چشم مادر که خیره شد بر در؛»

«آمد عباس لحظه ی آخر»




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


گداى خوشه چینم تا قیامت خرمن او را

كه حسرت می كشد فردوس عطر گلشن او را

چنان مشكل گشا ، باب الحوائج ، كاشف الكرب است

گرفتند اولیا الله عالم دامن او را

ندیدم سربلندو سرفرازى را مگر اینكه

بدیدم محضر ام البنین خم گردن او را

معین گشته مزد فاطمیه دست این بانوست

كه معنا كرده سفره دار زهرا بودن او را

امیرالمومنین همسر ، ابوفاضل پسر ، به به

بنازم این مقام و جاه و شأن احسن او را

عباى مرتضى را وصله كه میزد همه دیدند

كه نخ میكرد جبرائیل بعضا سوزن او را

زیارت میكنم جاى رباب و نجمه و زینب

مزار اطهر او را ، معلا مدفن او را

اگر دیروز جارو كرد زیر پاى زینب را

كنون جارو كشند اینسان ملائك مسكن او را

چنان جانسوز مرثیه میان كوچه سرمیداد

كه میدیدند مردم گریه هاى دشمن او را

به او گفتند عباست صدا میزد حسینم كو؟

نشانش داد زینب پاره ى پیراهن او را

اگرچیزی جز این میماند از عباس ، میدادند

فقط دادند دستش تكه تكه جوشن او را

عمود آهنین ، تیر سه شعبه ، نه نه اینها نه

فقط شرم از رباب انداخت بین خون تن او را

**

رباب از در كه می آمد دل ام البنین میریخت

غم لالایی اش میبرد بالا شیون او را




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


هر نفس هربار در هربار : یا ام‌البنین

هر تپش تکرار در تکرار  یا ام‌البنین

نذرِ من شد سُفره‌اش از مادرم آموختم

خوانده‌ام بسیار در بسیار یا اُم‌البنین

با گره‌هایی که کور است آمدیم و واشدند

رو به او گفتیم تا یکبار یا ام‌البنین

سینه‌ام آماج غمها شد ولی زخمی ندید

تا نوشتم روی این دیوار یا ام‌البنین

بچه سیدها که بر زهرا توسل می‌کنند

با رعیت هرکه دارد کار : یا ام‌البنین

کار عباسش که مشکل شد مدد از او گرفت

ناله‌های سینه‌ی سردار : یا ام‌البنین

چادرش باب‌الحوائج  خانه‌اش بابُ المراد

چاره‌ی هر مشکلِ دشوار یا ام‌البنین

با دلِ زهرایی‌اش دین باوری‌اش را ببین

با امیر‌المومنین همسنگری‌اش را ببین

بچه‌های فاطمه مادر صدایش می‌زنند

مادری‌اش را ببین نامادری‌اش را ببین

کارِ عباس است وقفِ زینبِینِ خانه‌اش

دائما میگفت زینب نوکری‌اش را ببین

بی حسین‌اش می‌نشست و می‌شکست و می‌شکست

روضه خوانی‌اش ببین نوحه گری‌اش را ببین

بسکه از خاکِ بقیع رویِ سر خود ریخته

چادرِ خاکی ، سرِ خاکستری‌اش را ببین

از همه شرمنده اما از ربابش بیشتر

مَشک را می‌گفت خاکِ روسری‌اش را ببین

روزها گِرد سکینه می‌زند بر سینه‌اش

 آه زینب چهره نیلوفری‌اش را ببین

زینبش پیشش نشست و مُشت خود را باز کرد

گفت مادر ردِ خون انگشتری‌اش را ببین




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


وقتی عمود روی سرآمد شکسته شد

قدش بلند درنظرآمد شکسته شد

شق القمر ادامه ی محراب کوفه بود

در دشت کربلا  قمر آمد شکسته شد

از کوه غم  خمیده  شده  پشت  آفتاب

وقتی که صحبت ازکمرآمد شکسته شد

خودرا رساند سوره ی کوثر به واقعه

مادر خمیده  از سفر آمد شکسته شد

ام البنین چهار پسر  نه، فقط حسین

وقتی برای او خبر آمد شکسته شد




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/11/29 | 12:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


یه مادر داره از احساس میگه

داره از روضه ی حساس میگه

گمونم روضه خون ام البنیه

داره از قامت عباس میگه:

 

قد و بالای عباسم نظر خورد

به چشم شیر من تیر سه پر خورد

خود من از بشیر اینو شنیدم

عمود آهن دشمن به سر خورد

 

شنیدم کوفیا دورش رسیدن

شنیدم دست عباس و بریدن

شنیدم بچمو شرمنده کردن

شنیدم مشکشو تیرا دریدن

 

تا وقتی روضه خون ام البنینه

ربابم گوشه ی مجلس میشینه

تا وقتی حرف مشک پاره میشه

رو لب گل میکنه داغ سکینه:

 

همین قد میگم از داغ زیادم

نگاه مهربونش مونده یادم

الا ام البنین شرمنده ام من

خودم دسته عموجون مشک دادم

 

شدیم آواره با زخم و تب و درد

سر ما نعره میزد شمر نامرد

پایین نی رد خونو میدیدم

عمو بالای نی خون گریه می کرد

 

میگه ام البنین، غم بی حسابه

جلو چشمام یه مشکه پاره قابه

میسوزه قلبمو آروم نمیشم

دلیل شرم من اشکه ربابه

 

خدایا پُر اگه پیمونه می شد

علی اصغرم گریون نمی شد

حسین من با طفل شیرخوارش

میون هلهله حیرون نمی شد

 

همین که روضه میره سمت گودال

رباب و زینبَن که میرن از حال

امون از تیغ و تیر و سنگ و نیزه

امون از غارت پیراهن و شال

 

چرا تشنه تو رو کشتن حسینم

سرت رو روی نی بردن حسینم

همه رفتن...یه گوشه دم گرفته

حسین من حسین من حسینم




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/11/28 | 11:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


آهی کشیدی و رخ آیینه مات شد

اشک زلال چشم تو آب حیات شد 

خون دل تو خون دلم را به شیشه کرد

تا از تو خواستم بنویسم دوات شد

این شهر را ادامه دهی... آب می برد

بانو بقیع از ابر دو چشمت فرات شد 

ای نوحه خوان ممتدِ از صبح تا به ظهر

قدری نفس بگیر که وقت صلات شد 

وقت قنوت، اشک تو افتاد روی خاك

فردا خبر رسید که آنجا قنات شد

او ماند و دختران یتیم قبیله اش

ام البنینِ بی پسر ام البنات شد

آری پسر قمر به شب مؤمنین که شد

مادر ستاره ی سحر مؤمنات شد




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 05:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


بار دیگر قافیه "یا فاطمه جان" میشود

شاد از آنم طبع شعرم خرج جانان میشود

بانگاه لطف تو من صاحب دیوان شدم

شاعری غافل شود از تو، پشیمان میشود 

چهره ی زهرایی ات همواره ثابت میکند

هر که "زهرایی" شود خورشید تابان میشود 

یا ابوالفضلی بگو تا که ببیند عالمی

ارمنی در روضه های تو مسلمان میشود

مادر باب الحوائج ! خانه ات دارالشفاست

درد هر کس که دخیل آورده درمان میشود

آب کردی قلب سنگی را میان نوحه ات

دشمنت هم پای این مرثیه گریان میشود 

پا به پای ناله ی جانسوز هر روز رباب

فکر و ذکرت مشک آب و کام عطشان میشود 

 " چشم گفت و چشم داد و چشم پوشید از عطش"

اینقدر با خود نخوان زینب پریشان میشود

**

مادر عباس های بی نظیر عالمی

یک نفر از نسل تو "عباس دوران" میشود




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 05:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


شد شاملم دعای سحرهای فاطمه

روشن شدم به نور قمرهای فاطمه

تاج سر منند گهرهای فاطمه

اولاد من کجا و پسر های فاطمه 

هستند هر چهار پسر، نوکر حسین

شرمنده ام نشد سپر مجتبی شوند

قسمت نبود زودتر از این فدا شوند

حالا بناست راهی دشت بلا شوند

حتی اگر که تک تک شان سرجدا شوند 

جای گلایه نیست، فدای سر حسین

عهدی است بین ام بنین و خدای خود

غیر از رضای دوست نخواهم برای خود

من دل نبسته ام به دل بچه های خود

اصلا حسین و زینب و کلثوم جای خود

عباس من فدای علی اصغر حسین




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 05:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


رو كرد به یك باره هنرهای خودش را

پوشاند رخ اهل نظرهای خودش را

با دیدن و با بودن آن لوءلوء و مرجان

برجسته نمی دید اثرهای خودش را

گرداند به دور سر خورشید از اول

با عشق تمامی قمرهای خودش را

او وقف عزیزان دل فاطمه كرده است

از لحظه ی میلاد ثمرهای خودش را

اول ادب آموخت به آن ها و سپس رزم

با عشق درآمیخت سپرهای خودش را

در روضه فقط ذكر حسین گفت و نمی برد

بانوی ادب نام پسرهای خودش را

سوز جگرش خرج حسین ابن علی شد

انگار نه انگار جگرهای خودش را ...




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


نظر لطف کریمان به گدا بیشتر است

پس گدا دور و بر بیت شما بیشتر است

چون به این لقمه ی نان لطف خدا بیشتر است

سر این سفره یقین روزی ما بیشتر است

سر این سفره نشستیم که نوکر باشیم

تا ابد زیر پر چادر مادر باشیم

نمک نام تو در کام رطب میریزد

جان فدایت که ز نام تو ادب میریزد

هرچه در ساغر این سوخته، رب میریزد

از تمسک به تو بانوی عرب میریزد

آسمانی شده ام گرچه زمینی بودم

از همان روز ازل ام بنینی بودم

بسته ی چادر تو دست گداها بانو

در طواف قدمت وسعت دریا بانو

حضرت فاطمه ی دوم مولا بانو

محرم راز دل زینب کبری بانو

ذکر خیر پسرت حل همه مشکل ها

تا ابد وقف تو هستند همه سائل ها

مثل هر روز دوباره جگرش میسوزد

جگرش در غم هجر قمرش میسوزد

پسرش رفته زدستش سپرش میسوزد

زیر خورشید دوتا پلک ترش میسوزد

با عصا آمده خود را برساند امروز

باز با سوز جگر روضه بخواند امروز

روضۀ شرم ابالفضل ز چشمان رباب

وعدۀ آب ابالفضل به طفلان رباب

روضۀ حال خراب و دل گریان رباب

جای خالی علی برروی دامان رباب

پسرش را سر نیزه به طنابی بستند

بس که افتاد به هررنج و عذابی بستند

روضه میخواند که پروانه پرش زخمی شد

بین بازار تن محتضرش زخمی شد

سنگ بارید زهر سمت و سرش زخمی شد

در بر مردم شهر پدرش زخمی شد

به جراحات تن قافله میخندیدند

وسط ساز و دف و هلهله میخندیدند

بی علمدار شدیم و حرم از پا افتاد

گذر آل پیمبر به کجاها افتاد

چقدر پای سرش زینب کبری افتاد

رد شلاق به روی بدن ما افتاد

روضۀ ام بنین تاکه به این حرف رسید

زینب آمد به سخن از جگرش ناله کشید

لحظۀ پر زدنت هست به یادم ای وای

غارت پیرهنت هست به یادم ای وای

نیزه بود و دهنت هست به یادم ای وای

بوریا شد کفنت هست به یادم ای وای

بدنت غلت زنان تا ته گودال که رفت

بند آمد نفس مادرت از حال که رفت

دیدم از دور که سنگی به سبویت افتاد

دیدم از دور رد چکمه به رویت افتاد

پیش چشمان حرم پنجه به مویت افتاد

گذر خنجر کندی به گلویت افتاد

زیر و رو کرد کسی یوسف بی جان مرا...

یوسفِ از نفس افتاده ی عریان مرا...




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 04:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب-تقدیم به مادران شهدا


میان بارش بارانی از ستاره رسید

اگرچه مثنوی... اما چهارپاره رسید

چهار پاره‌ی تن، نه چهارپاره‌ی دل

چهار ماه شب بی‌کسی ولی کامل

چهار ابر به باران رسیده در ساحل

چهار رود به پایان رسیده، دریادل

چهار فصل طلایی ولی میان خزان

چهار بغض غم‌انگیز و مادری نگران

چهار مرتبه وقتی به غم دچار شوی

برای دشمن خود نیز گریه‌دار شوی

مدینه، حسرت دیرینه‌ی دو چشم ترش

چهار قبر غریب است باز در نظرش

چقدر خاطره مانده‌ست در مفاتیحش

و دانه‌دانه‌ی اشکی که بوده تسبیحش

نشسته بود شب جمعه‌ای کنار بقیع

کمیل زمزمه می‌کرد در جوار بقیع

غروب، لحظه‌ی تنهایی‌اش دوباره رسید

غروب‌ها دل او خون‌تر است از خورشید

به غصه‌های جگرسوز می‌زند پهلو

دوباره شعله کشیده است آب وقت وضو

شروع می‌کند او لیلة المصائب را

همین‌که دست به پهلو نماز مغرب را…

چهار رکعت دلواپسی پس از مغرب

چهار نافله در بی‌کسی پس از مغرب

در آسمان نگاهش که بی‌ستاره شده

چهار آینه مانده، هزار پاره شده

شکست آینه‌هایش میان گرد و غبار

شلمچه، ترکش و خمپاره، کربلای چهار

از آن زمان که پسرهای او شهید شدند

یکی یکی همه موهای او سفید شدند

و همسری که به دل غصه‌ای گذاشت، وَ رفت

نماز صبح سر از سجده برنداشت، وَ رفت

اگرچه بین غم و غصه‌های خود تنهاست

ولی چهارم هر ماه روضه‌اش برپاست

طراوتی که نرفته‌ست سال‌ها از دست

بهشت خانه‌ی او سفره‌ی اباالفضل است

صدای گریه بلند است بین مرثیه‌ها

چه دلنواز شده یا حسین مرثیه‌ها

نشسته گوشه‌ی ایوان کنار گلدان‌ها

برای بدرقه با اشک خود به مهمان‌ها -

- در التماس دعایش چه حرف‌ها گفته است

به لطف آن کمر خسته کفش‌ها جفت است...

یکی یکی

همه رفتند و

باز هم تنهاست...




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 04:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


من و کنیزی آل عبا  خدا را شکر

من و حریم ولی خدا خدا را شکر

کنیز فاطمه بودن چه عزتی دارد

من و عنایت خیر النسا خدا را شکر

مرا به رخصت زینب خدا پناهم داد

که با حسین شدم آشنا خدا را شکر

خدا نوشت شوم مادر حسین و حسن

کشید آخر کارم کجا خدا را شکر

خدا نوشت که من مادر اباالفضلم

که او شود به حسینم فدا خدا را شکر

شوند جمله پسرهای من غلام حسین

کنند نوکری مجتبی خدا را شکر

عزیز فاطمه!  زینب!  بیا در آغوشم

بیا به دامن مادر بیا  خدا را شکر

نویدِ پورِ علمدار داده مولایم

برای یاری کرب و بلا خدا را شکر

برای روز علمداری اش دعا بکنیم

که هست آبروی خیمه ها خدا را شکر

شنیده ام که دو دستش ز تن جدا گردد

به تیر و نیزه شود مبتلا خدا را شکر

شنیده ام که به صورت فتد زمین بی دست

مگر که خیمه بماند بجا خدا را شکر

شنیده ام زتعصب پس از شهادت هم

سری برآورد از نیزه ها خدا را شکر

شنیده ام که حسین از قفا شود بی سر

و اهل کوفه کنند از جفا خدا را شکر

شنیده ام که لباس اسیری ات بر تن

کُنی کنارِ تنِ سر جدا خدا را شکر

شنیده ام که شود پاره پاره معجرها

حجاب کس نشود بر ملا خدا را شکر

پس از گذشت اسارت که از سفر آیی

سپاهِ خصم در آید ز پا خدا را شکر




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 04:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


کریمان همه مات ام البنین اند

فقیر کرامات ام البنین اند

نه تنها دل ما که داوود و موسیٰ

اسیر مناجات ام البنین اند

همه ساقیانی که صاحب سبویند

دخیل خرابات ام البنین اند

مریدان عباسِ او در دو عالم

به دنبال خیرات ام البنین اند

پسرهای او یار خون خدایند

دلیل مباهات ام البنین اند

پسرهای نور و تجلی نورند

تجلی آیات ام البنین اند

به خورشید تابان قمرها می آید

به ام البنین این پسرها می آید

گرفتند ماهش... همه تکیه گاهش

گرفتند ابالفضل... پشت و پناهش

عصایی ندارد دم پیری حالا

نشانده زمانه به خاک سیاهش

امان از صبوری... کشیده قبوری

روی خاک و غربت گرفته نگاهش

خدای ادب شد، بصیر عرب شد

ولی بوده هر جا به زینب نگاهش

ندیده دو عالم، کسی جز یل او

که دامان زهرا شود قتلگاهش

بشیر از پسرهای او دم نزن تو

بگو از حسینش... چه شد قبله گاهش؟!

پسرهای او نذر راه حسین اند

قمرهای او نذر راه حسین اند

غرورش شکسته ولی بازویش نه

دلش گرچه خون شد ولی پهلویش‌ نه

کسی دیده در بین خانه بیافتد

شراره به جان سر گیسویش... نه

کسی دیده در بین کوچه بیافتد

رد پنجه ی لاله چین بر رویش... نه

شده شوهرش را ببیند که از غم

گذارد سرش بر روی زانویش.‌‌.. نه

شنیده کسی که زن پا به ماهی

در سوخته بیاید سویش... نه

شده زیر در مادری باشد و بعد

کسی با لگد رد شود از رویش... نه

بهار دل آل حیدر خزان شد

قد فاطمه در جوانی کمان شد




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 04:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


صحبت اگر به ساحت ام البنین کشد

بر شعر پرده غیرت روح الامین کشد

ذیل مقام توست بلندای آسمان

حاشا که دامن تو به روی زمین کشد

خاموش نیست شب چو ببیند ز شمع سوز

مروان به بانگ شیون تو آفرین کشد !

تدبیر جنگ نیز بود در ستارگان

طفل تو اسب فاجعه را زیر زین کشد

آهو ز احترام به صحرا نمی رود

گر چادر تو پای به اقصای چین کشد

ما را ز چشم های اباالفضل کن نگاه !

خاشاک منت از نظر ذره بین کشد

بر عزّتت بس است علی خواستگار توست

شاهی که آستین ز زمان و زمین کشد

از آستین تو اسد الله گرفته است

حاشا که شمر گوشه ی آن آستین کشد

معنی خموش باش ! که آگاه نیستی

ز آن معجری که دست سنان لعین کشد

آن زن که ریخته ست به معنی کلام ناب

از شک بعید نیست که بار یقین کشد




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 04:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


تا صدا میرسد از ساحتِ خونبارِ بقیع

مرد و زن اشک بریزند ، به دیوارِ بقیع

یک زن و صورتِ قبری ، به دلِ زارِ بقیع

دلِ ما هم ، بخدا گشته گرفتارِ بقیع

 

مادرِ حضرتِ عبّاس ، پریشانِ توأیم

سال ها در به درِ سفره ی احسانِ توأیم

 

تو که بودی؟ که خدا همسرِ مولایت کرد؟

تو چه کردی؟ که چنین غرقِ تَوَلّایت کرد؟

مادرِ چهار گلِ حضرتِ زهرایت کرد

صدفِ گوهرِ نایاب... چو سقّایت کرد

 

با تواضع ، به درِ خانه ی مولا رفتی

این چنین بود ، که تا عرش تو بالا رفتی

 

سائل آمد به درِ خانه ، تفضّل کردی

تو به اولادِ نَبی ، خوب توسّل کردی

زحمتِ حاجتِ دنیا ، که تقبّل کردی

 لطف کردی و مرا نیز تحمّل کردی

 

بابِ حاجاتِ همه ، نامِ شما باشد و بس

چشمِ ما نیز به اکرامِ شما باشد و بس

 

پسرانت همه رفتند ، تو تنها ماندی

سال ها گریه کنِ بچّه ی زهرا ماندی

مرحمِ زخمِ دلِ زینبِ کبریٰ ماندی

همه رفتند به یاریِ حسین... جا ماندی

 

پسرت نقشِ زمین شد ، به غمش خندیدند

همه بر مشک و دو دستِ قلمش خندیدند

 

زینبت گفت «حسین» و... جگرت تیر کشید

تا شنیدی که سرش رفت... سرت تیر کشید

وسطِ کوچه نشستی... کمرت تیر کشید

گفت «انگشتر» و... هی بال و پرت تیر کشید

 

بخدا سوزِ دلت ، کرده دلم را بی تاب

قدری آرام بخوان روضه برای ارباب

 

روضه ای از سَرِ احساس... دلت ریخت بهم

رنجِ پرپر شدنِ یاس... دلت ریخت بهم

خنده ی دشمنِ خنّاس... دلت ریخت بهم

روضه ی حضرتِ عبّاس... دلت ریخت بهم

 

رفتنی گشته ای از بس که بزرگ است غمت

کاش میشد که بسازیم به زودی حَرَمت

 

بعدِ زهرا تو شدی مادرِ ما نوکرها

سایه ات کم نشود از سَرِ ما نوکرها

تو نظر کن به دلِ مضطرِ ما نوکرها

وقفِ عباسِ تو ، چشمِ تَرِ ما نوکرها

 

ما همه نوکر و درمانده ی فردای توأیم

تو هنوز امِّ بَنینی و پسر های توأیم 




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 04:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


بعد از تو دیگر هیچ کس ام البنین نیست

یعنی زنی مانند تو مرد آفرین نیست

ام الادب ، ام الوفا ، ام الاباالفضل

غیر از تو وصف هیچ شخصی این چنین نیست

شاگرد درس صبر مولا بوده ای که

با این همه غم روی پیشانیت چین نیست

در گریه ات جایی ندارد داغ فرزند

قصد تو از این کار غیر از حفظ دین نیست

وقتی که اشک دشمنانت را درآورد

پس خطبه ای چون خطبه هایت آتشین نیست

مدح تو چون با مدح عباست گره خورد

دیگر گریز روضه ات هم غیر از این نیست

شور رجزهایش نمی آمد به آن که

در راه حفظ دین خود قطع الیمین نیست

آه ! ای خوشا بر حال آن مردی که در جنگ

وقتی که دستش قطع شد بر روی زین نیست!

این چند برگ از متن قرآن است بر خاک؟

یا دست های اوست که در آستین نیست؟

یا روی پای فاطمه یا روی نیزه است...!

یعنی سر عباس بر روی زمین نیست




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 04:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


بعد از تو دیگر هیچ کس ام البنین نیست

یعنی زنی مانند تو مرد آفرین نیست

ام الادب ، ام الوفا ، ام الاباالفضل

غیر از تو وصف هیچ شخصی این چنین نیست

شاگرد درس صبر مولا بوده ای که

با این همه غم روی پیشانیت چین نیست 

در گریه ات جایی ندارد داغ فرزند

قصد تو از این کار غیر از حفظ دین نیست

وقتی که اشک دشمنانت را درآورد

پس خطبه ای چون خطبه هایت آتشین نیست

مدح تو چون با مدح عباست گره خورد

دیگر گریز روضه ات هم غیر از این نیست 

شور رجزهایش نمی آمد به آن که

در راه حفظ دین خود قطع الیمین نیست

آه ! ای خوشا بر حال آن مردی که در جنگ

وقتی که دستش قطع شد بر روی زین نیست!

این چند برگ از متن قرآن است بر خاک؟

یا دست های اوست که در آستین نیست؟

یا روی پای فاطمه یا روی نیزه است...!

یعنی سر عباس بر روی زمین نیست




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 04:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


آسمان را مچاله کرد و گریست

 یاد منظومه ی جوان افتاد

اشک هایش شهاب شد غلطید

و در آن سمت کهکشان افتاد 

 

رو به تسبیح آفتاب نشست

 دانه دانه غروب را نخ کرد

تو مگر تشنه نیستی پسرم؟

لب بزن، آتش از دهان افتاد

 

شرح بازوی پُر توانت را

 ماجرای برادرانت را

خواندم از چشم خواهرت وقتی

 که نگاهم به کاروان افتاد

 

مثل بادی که خون چکان بوزد

 به تماشا گذاشتی خود را

قسمتی از تو فاش شد اما

 پرده ای هم در این میان افتاد

 

چله ی غیرتی رها شد و تیر

مملو از میلِ برنگشتن بود

نور، پاشید و ماه در قابِ،

تیره ی آب خون چکان افتاد

 

مرگ از ارتفاع چشمانت،

سرنگون شد نفس زنان در باد

خاک، دندان به لب گرفت اما

 پیکر تو در آسمان افتاد  




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 04:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


ای صاحب علم کجایی؟

آب آور حرم کجایی؟

عصای پیری ام کجایی؟

 

خیلی دلم هواتُ کرده

هوای اون چشاتُ کرده

 

میگن که دستاتُ بریدن

معجر زینبُ کشیدن

اشکای زهرا رو ندیدن

 

به گریه چشمام ناگزیره

الهی مادرت بمیره

 

کی قدوبالاتُ نظر زد

نیزه به سینه ت بی خبر زد؟

به چشم تو تیر سه پر زد؟

 

بقیع با ناله هام شریکه

قبرت میگن خیلی کوچیکه

 

بعد تو محشری به پا شد

کربلا تازه کربلا شد

حرمله پاش به خیمه وا شد

 

مثل علی یه کوه دردی

میگن رو نیزه گریه کردی

 

بعد تو دل چاره شُ گم کرد

رقیه گوشواره شُ گم کرد

مادری گهواره شُ گم کرد

 

مثل خودت خونه خرابم

شرمنده ی رویِ ربابم

 

عطر خوش کوثرت اومد

رمق به چشم ترت اومد

فاطمه بالا سرت اومد

 

حسرتشُ به دل می ریزم

خوش به سعادت عزیزم




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 03:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


ام البنین بعد از حسین ام الادب شد

شاگرد درسش ، کربلا امّ وهب شد

در تربیت بر مادران هم مادری کرد

شیر آفرینی که چُنین فخر عرب شد 

خود را کنیز خانه می دانست اما

از لطف اهل خانه او زهرا نسب شد 

حتی ادب پیش ادب هایش ادب کرد

حتی وفا هم از وفایش در عجب شد

ام القمر یعنی که  نوری در سیاهی

یعنی که فرزندش چراغ راه شب شد

در آن هیا هو حق مادر را ادا کرد

نگذاشت روی خاک سر ،زهرا سبب شد...




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 03:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


روزی که پا به عرش معلا گذاشتی!

بر هر چه داشت نقش تو را، پا گذاشتی

در هیئت کنیزی اولاد فاطمه

اینگونه پا به خانه مولا گذاشتی

می ریخت از نگاه تو احساس مادری

مرهم به زخم زینب کبری  گذاشتی

"مولا صدا بزن ،نه برادر! حسین را..."

این جمله را تو بر لب سقا گذاشتی

در کربلا برای دل سنگ کوفیان

چار آینه به رسم تماشا گذاشتی

با تو بقیع داغ دلش تازه شد که تو

پا جای پای غربت زهرا گذاشتی

پیش از تو نوحه، شور حماسی نمی گرفت

رسم خوشی ست آنچه که بر جا گذاشتی

از خوان نوحه خوانی تو آب می خورد

چشمان خیس ما که بر آن پا گذاشتی




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 03:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو